هود --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره هود 32 الی 49

[سوره هود (11): آيات 32 تا 35]

قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (32) قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ (33) وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (34) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرامِي وَ أَنَا بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ (35)

ترجمه:

گفتند: اى نوح تو با ما مجادله كردى و جدال را از حدّ گذراندى اكنون اگر راست مى‏گويى آن عذابى را كه بما وعده ميدهى براى ما بياور (32) نوح گفت: آن عذاب را خداوند اگر بخواهد حتماً براى شما خواهد آورد و شما از آن فرار نتوانيد كرد (33) و اگر خدا خواهد كه شما را گمراه كند (و از رحمت خويش محروم بدارد) نصيحت من هم اگر بخواهم شما را نصيحت كنم سودتان ندهد كه او پروردگار شما است و بسويش بازگشت خواهيد كرد (34) آيا اينان (باز هم) ميگويند (محمد) آن را دروغ (از پيش خود ساخته و) بخدا بسته است بگو اگر چنين كرده باشم كيفر اين‏ جرم بگردن من است و از گناهانى كه شما ميكنيد بيزارم (و بدانها كيفر نشوم) (35).

 

شرح لغات:

جدال و مجادله: مقابله با دشمن است بحجت و برهان يا شبهه‏اى كه موجب گردد طرف از رأى خود بازگردد، و اصل آن از جدل بمعناى محكم پيچيدن چيزى است.

و جدال و مراء در معنى نظير يكديگرند جز آنكه «مراء» نكوهيده و مذموم است زيرا «مراء» در مورد مخاصمه و نزاع درباره حقى گفته شود كه ظاهر و آشكار شده.

ولى جدال اينگونه نيست.

اعجاز: پنهان شدن از طريق گريختن و فرار كردن.

افتراء: بمعناى دروغ بستن است و فرق آن با سخن دروغ آن است كه سخن دروغ را ممكن است انسان بعنوان نقل قول ديگرى بگويد، ولى افتراء آن دروغى است كه انسان از پيش خود بسازد.

 

 

تفسير:

«قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدلَنَا» خداى سبحان در اينجا جواب قوم نوح را بآن حضرت حكايت ميكند كه در پاسخ وى گفتند: اى نوح با ما جدال و مخاصمه كردى و از حدّ معمول در اينباره گذراندى.

«فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» اكنون اگر راست مى‏گويى كه خدا ما را بخاطر كفر عذاب خواهد كرد آن عذاب را بر ما بياور، يعنى ما بتو ايمان نخواهيم آورد و دعوتت را نخواهيم پذيرفت.

«قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ» نوح بدانها گفت: عذاب را جز خداى سبحان كسى نخواهد آورد و اينكار بدست او است كه هر گاه بخواهد ميآورد و جز او ديگرى قدرت بر اين كار ندارد، و او اگر بخواهد شتاب كند و اگر بخواهد بتأخير اندازد.

«وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ» و شما نمى‏توانيد از آن فرار كنيد.

«وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ» در تأويل اين آيه (كه معناى ظاهر آن با مبانى دينى سازگار نيست بشرحى كه در صفحه بعدخواهد آمد) چند وجه گفته ‏اند:

1- يعنى اگر خدا بخواهد شما را از رحمت خود محروم سازد و بكفرتان كيفر دهد نصيحت من نيز اگر بخواهم نصيحتتان كنم سودى بشما ندهد، و خداى سبحان در قرآن (در جاى ديگر) عقاب و كيفر را بنام «غى» ناميده است در آنجا كه فرمود:

«فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا»[1] و چون خداى سبحان قوم نوح را از رحمت و ثواب خويش محروم و نوميد كرده بود، و اين معنى را باطلاع حضرت نوح عليه السلام نيز رسانده بود در آنجا كه بدو فرمود: «أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ»[2] از اينرو نوح بدانها گفت: شما بواسطه رفتار خود كه موجب محروميت از رحمت حق گشته و سبب شده‏ايد تا عذاب خدا بسويتان بيايد با اينوضع نصيحت من ديگر سودتان ندهد.

2- معناى آيه اين است كه اگر خدا بخواهد كيفر شما را در مورد گمراه ساختن و اغوايى كه از مردم كرده‏ايد و آنها را بضلالت كشانده‏ايد بدهد نصيحت من سودتان نبخشد، و منظور اين است كه اگر خدا بخواهد شما را بر اين عمل (كه همان اغواء و گمراه كردن خلق باشد) عقوبت كند … و رسم عرب اين است كه كيفر عمل را گاهى بنام همان عمل ذكر ميكنند چنانچه در گفتار خداى سبحان نيز هست كه فرموده:

«وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها»[3] و يا فرموده: «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ …»[4] و آيه‏ «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» …»[5] و امثال اين آيات كه در پيش گذشت. (و در اينجا نيز خداى سبحان كيفر اغواء و گمراه كردن را «اغواء» ناميده است).

3- معنايى است كه حسن گفته و آن اين است كه اگر خدا بخواهد شما را هلاك و نابود سازد در هنگام نزول عذاب نصيحت من بشما سودى ندهد اگر چه سخنم را در آن وقت بپذيريد و ايمان آوريد، زيرا خداوند حكم فرموده كه ايمان را در هنگام نزول عذاب نپذيرد. و از عرب نقل كرده كه گفته‏اند: «اغويت فلاناً» يعنى فلانى را هلاك و نابود ساختم (كه اغواء بمعناى هلاك ساختن آمده) و نيز گويند: «غوى الفصيل» يعنى بچه شتر از كثرت آشاميدن شير هلاك شد.

4- از جعفر بن حرب نقل شده كه گفته است: قوم نوح معتقد بودند كه خداى تعالى بندگان خود را از دين گمراه ميسازد، و كفرى كه آنها داشته‏اند روى اراده و رضايت خدا بوده و گرنه آن وضع را تغيير ميداد و آنها را مجبور بايمان و پيروى نوح ميكرد. و روى اين عقيده باطلى كه داشتند نوح بصورت تعجب و انكار گفتار و پندار باطل آنان ميگويد: نصيحت من با اين عقيده باطلى كه شما داريد بشما سودى ندهد.

و بهر صورت ما نمى‏توانيم «اغواء» را در اين آيه بمعناى ظاهرى آن كه گمراه ساختن و كافر كردن آن مردم بود بگيريم چنانچه جبريان گفته‏اند، زيرا با دليلهاى بسيار ثابت شده كه اراده كفر از خداوند و انجام آن در خارج از قبيح‏ترين اعمال است چنانچه أمر به آن قبيح است، و چنانچه أمر به آن جايز نيست فعل و اراده آن جايز نيست، و اگر اينكار جايز بود بايد بگوئيم: آمدن شخصى هم براى گمراه ساختن مردم از طرف خداى تعالى جايز است و حتى ممكن است خداوند معجزاتى هم بدست چنين شخصى آشكار كند … و بطلان اين گفتار واضح است.

«هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» و او است آفريدگار و روزى ده شما كه سر انجام شما بسوى حكم و اراده او است و او جزاى اعمال شما را خواهد داد.

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ» برخى چون مقاتل گفته‏اند: مرجع ضمير پيغمبر اسلام عليه السلام است يعنى آيا اين كافران زمان محمد- صلى اللَّه عليه و آله- بخبرى كه وى از داستان قوم نوح عليه السلام ميدهد ايمان ميآورند يا اينكه ميگويند: محمد آن را از پيش خود ساخته و بخدا نسبت ميدهد.

«قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرامِي» اى محمد باينها بگو: اگر چنانچه پنداريد من آن را از پيش خود ساخته‏ام كيفر اين جرم بر خود من است و شما كيفر اين عمل مرا نخواهيد ديد.

«وَ أَنَا بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ» و من هم بجرم و گناه شما مؤاخذه نخواهم شد.

و از ابن عباس نقل شده كه گفته: مرجع ضمير همان نوح عليه السلام است، و قوم نوح ميگفتند: وى بر خدا دروغ مى‏بندد، … تا بآخر آيه.

 

 

تناسب و ترتيب:

روى قول مقاتل ارتباط اين آيه نيز بما قبل آن معلوم ميشود، چون روى اين قول جمله مربوط ميشود به آيه: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ» بشرحى كه گذشت.

 

 

[سوره هود (11): آيات 36 تا 39]

وَ أُوحِيَ إِلى‏ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ (36) وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (37) وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ (38) فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ (39)

ترجمه:

و بنوح وحى شد كه از قوم تو جز آنها كه ايمان آورده‏اند كس ديگرى ايمان نخواهد آورد پس از كارهايى كه اينها ميكنند اندوهگين مباش (36) و كشتى را تحت مراقبت و فرمان ما بساز و درباره كسانى كه ستم كرده‏اند مرا مخاطب مساز (و نجاتشان را از من مخواه) كه آنها غرق شدنى هستند (37) نوح (دست بكار شد و) كشتى مى‏ساخت، و هر وقت گروهى از بزرگان قومش بر او مى‏گذشتند مسخره‏اش ميكردند، نوح (در جواب آنها) گفت: اگر ما را مسخره ميكنيد ما هم همين طور كه اكنون مسخره ميكنيد، شما را مسخره ميكنيم (38) و بزودى خواهيد دانست آن‏ عذابى كه صاحبش را خوار گرداند بر چه كسى در خواهد آمد، و آن عذاب دائم بر چه كسى فرود آيد!؟. (39)

 

 

شرح لغات:

ابتئاس: مصدر «افتعال» است از «بؤس» بمعناى اندوه و گاهى هم بمعناى فقر آيد.

فلك: كشتى است و مفرد و جمع آن يكى است.

 

 

تفسير:

«وَ أُوحِيَ إِلى‏ نُوحٍ …» خداى سبحان بنوح خبر داد كه هيچيك از قوم تو در آينده بتو ايمان نميآورند و از اين رو از رفتار آنان محزون و غمناك مباش، و البته معلوم است كه راه فهميدن اينمطلب كه كسى در آينده ايمان ميآورد همان سمع است و عقل چنين دلالتى ندارد، همين كه نوح دانست ديگر كسى از آن مردم و نه از نسل آنان ايمان نخواهد آورد از اينرو بر آنها نفرين كرده گفت: «پروردگارا از اين كافران ديّارى در روى زمين باقى مگذار كه اگر بگذاريشان بندگانت را گمراه كنند و جز بدكارانى ناسپاس توليد نكنند»[6] و چون خداوند اراده فرمود نابودشان كند به پيغمبرش نوح دستور داد براى خود و قومش كشتى بسازد و بدو فرمود:

«وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ» و براى سوار شدن خود و كسانى كه بتو ايمان آورده‏اند كشتى بساز «بِأَعْيُنِنا» ابن عباس گفته: يعنى در برابر ديد ما، و تأويل آيه اين است كه بمحافظت ما يعنى همانطور كه وقتى كسى در ديد و تحت نظر ديگرى باشد در وقت توجه زيان او را حفظ ميكند، و اينكه از اين معنى تعبير به «ديد» و چشم شده براى تأكيد محافظت و دفاع است. و برخى گفته‏اند: مراد از «أعين» در آيه فرشتگانى هستند كه موكل بر نوح و ديده‏بان بر او بودند يعنى در حضور آن فرشتگان كه تو را تحت نظر دارند، و اينكه آن فرشتگان را چشم خود دانسته و بخود منسوب داشته است براى تعظيم و بزرگداشت مقام آنها است.

«وَ وَحْيِنا» ابو مسلم گفته يعنى آن را طبق آنچه ما از اوصاف آن كشتى و وضع آن بتو وحى كرده‏ايم بساز. و ابن عباس گفته: يعنى طبق دستور و وحى ما كشتى بساز، زيرا نوح عليه السلام ساختن كشتى نميدانست و خدا بدينوسيله باو تعليم فرمود. يعنى در موقع ساختن كشتى هر چه را تو از نظر طول و عرض و تركيب آن بخواهى ما بتو وحى خواهيم كرد.

«وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» و از من عفو و گذشت مردمانى را كه از قوم تو كافر شدند درخواست نكن و از آنها وساطت نكن كه بزودى غرق خواهند شد، و اين جمله حد اعلاى تهديد است چنانچه سلطانى بوزيرش بگويد:

از فلانى پيش من سخنى مگو … و برخى گفته‏اند: منظور زن و فرزند نوح بوده‏اند، و اينكه نوح را از اينكار نهى فرمود بخاطر آن بود كه او را از درخواست مطلبى كه پذيرفته نمى‏شود مصون دارد و از مساعدت بطاغيان و سركشان باز دارد.

«وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ» نوح عليه السلام مطابق اين دستور الهى بكار ساختن كشتى اقدام كرد «وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ» و هر وقت دسته از بزرگان و اشراف قوم او بروى ميگذشتند و او را سر گرم بساختن كشتى مشاهده ميكردند مسخره‏اش ميكردند، و برخى گفته‏اند: از روى تمسخر بوى مى‏گفتند: اى نوح پس از پيغمبرى تازه نجّار شده‏اى! و ديگرى گفته: تمسخرشان از اينجهت بود كه ميديدند در روى زمين خشك و جايى كه آبى وجود ندارد آن كشتى با آن طول و عرض را ميسازد از اينرو ميخنديدند و از كار او تعجب ميكردند.

«قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ» زجاج گفته: يعنى اگر كار ما را اكنون بجهل و نادانى منسوب ميداريد ما هم در وقت فرود آمدن عذاب شما را بجهل و نادانى منسوب خواهيم داشت، و برخى گفته‏اند: يعنى در وقت هلاكت و غرق شدنتان كيفر تمسخر شما را خواهيم داد و منظور از اين كيفر همان عذابى است كه از جانب خدا بر آنها فرود آمد، و از عذاب خدا تعبير به تمسخر شده است. و محتمل است منظور اين باشد كه ما در آن وقت شما را از روى شماتت تمسخر خواهيم كرد.

«فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» پس بزودى خواهيد دانست كداميك از ما و شما مستحق تمسخر و استهزاء هستيم، و يا معنى جمله اين است كه بزودى كيفر تمسخر خود را خواهيد دانست.

«مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ» بحسب ظاهر اين جمله ابتداى سخن ديگرى از نوح عليه السلام است و ارتباطى بما قبل ندارد، ولى بهتر همانست كه بگوئيم اين جمله مربوط بما قبل است يعنى بزودى خواهيد دانست كه عذاب خوار كننده و رسوا كننده در دنيا بسراغ كداميك از ما دو طائفه خواهد آمد.

«وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ» و فرود آيد بر وى عذاب دائم در آخرت.

 

 

داستان نوح و كشتى:

حسن گفته است: طول كشتى نوح يكهزار و دويست ذراع بوده و عرض آن ششصد ذراع. و قتاده گفته: طول آن سيصد ذراع و عرضش پنجاه ذراع و ارتفاعش سى ذراع بوده، و در آن در قسمت عرض آن قرار داشت. و ابن عباس گفته: كشتى مزبور مركب از سه طبقه بود، يك طبقه براى مردم، و طبقه ديگر براى چهارپايان، و طبقه سوم براى جانوران و وحوش، بدين ترتيب كه طبقه زيرين جاى وحوش و درندگان و جانوران بود، و طبقه وسط جاى چارپايان، و خود نوح و همراهانش در طبقه بالا جاى گرفتند و هر چه از خوراكى و ساير لوازم بود در همان طبقه بالا جاى دادند. و عايشه از رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- روايت كرده كه نوح نهصد و پنجاه سال در ميان قوم خود بود و آنها را بخداى تعالى دعوت فرمود. و چون دورانشان بسر آمد درختى غرس كرد و آن درخت بزرگ شد و شاخهاى آن بهر طرف رفت نوح در اينوقت آن را بريد و شروع بساختن كشتى نمود، قوم وى كه او را ميديدند جريان را مى‏پرسيدند و او در جواب ميگفت: كشتى ميسازم. مردم او را مسخره ميكردند و ميگفتند: تو كشتى را در خشكى مى‏سازى پس كجا در آب ميأندازى؟ نوح بدانها ميگفت: بزودى خواهيد دانست! و چون كشتى تمام شد و آب از زمين جوشيد و كوچه‏ها را فرا گرفت، زنى بچه‏اش را كه بسيار دوست داشت بر داشته و بكوهى پناه برد تا همين كه ثلث آن كوه را آب گرفت بالاتر رفت تا ببالاى‏ كوه رسيد و همين كه ديد آب خود او را تا گردن گرفت بچه را بر سر دست بلند كرد و هم چنان آب بالا آمد تا وقتى كه او را با فرزندش فرا گرفت، و چنانچه خدا ميخواست بيكى از آنها ترحم كند بمادر آن كودك رحم ميكرد.

و على بن ابراهيم بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:

چون خداى تعالى خواست قوم نوح را هلاك كند چهل سال زنان را عقيم كرد كه ديگر فرزندى نزائيدند، و چون نوح عليه السلام از ساختن كشتى فراغت يافت خداى تعالى او را مأمور ساخت بزبان سريانى صدا بزند و همه حيوانات را گرد خود جمع كند، و با انجام اين دستور همه حيوانات نزد وى گرد آمدند، و نوح عليه السلام از جنس هر حيوانى يك جفت در كشتى در آورد بجز موش و گربه، و چون حيواناتى كه در كشتى بودند از سرگين چارپايان و كثافات آنها بنوح شكايت كردند آن حضرت خوك را خواست و دست به پيشانيش كشيد عطسه‏اى زد و يك جفت موش از دماغش افتاد و آنها زاد و ولد كردند و زياد شدند بحدى كه حيوانات از كثرت آنها به تنگ آمده دوباره شكوه بنزد نوح آوردند، حضرت شير را خواست و دست به پيشانيش كشيد عطسه‏اى زد و يك جفت گربه از بينى او افتاد (و موشها را خوردند). و مجموع افرادى كه از همه مردم دنيا بآن حضرت ايمان آورده بودند هشتاد نفر بودند. و در روايت ديگرى است كه حيوانات از عذره (فضله حيوان و انسان) بنوح عليه السلام شكايت كردند، خداى تعالى بفيل امر كرد و او عطسه زد و خوك (از بينيش) افتاد. (كثافات را بر طرف كرد).

و شيخ طوسى در كتاب نبوت بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: كسانى كه از قوم نوح عليه السلام بوى ايمان آوردند هشت نفر بودند.

 

 

[سوره هود (11): آيات 40 تا 43]

حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ (40) وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (41) وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبالِ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ (42) قالَ سَآوِي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ (43)

ترجمه:

تا آن وقتى كه فرمان ما آمد و تنور جوشش كرد (و آب بيرون آمد) گفتيم از هر جفتى دو تا با خود بردار و خاندان خود را نيز بردار مگر آن كس كه وعده هلاكتش از پيش گذشته است، و نيز كسانى را كه ايمان آورده‏اند (همراه خود ببر) و جز اندكى كسى‏ باو ايمان نياورده بود (40) و بدانها گفت: بكشتى سوار شويد، بنام خدا (تبرك جوييد) در وقت سوار شدن و ايستادنش، كه پروردگار من آمرزنده و مهربان است (41) و آن كشتى آنها را در ميان موجى چون كوه‏ها راه مى‏برد، و نوح پسرش را كه در كنارى بود صدا زد كه اى پسر تو هم با ما سوار شو و با كافران مباش (42) وى گفت: بكوهى پناه ميبرم تا از (خطر) اين آب نگاهم دارد، بدو گفت: امروز از فرمان خدا (و عذاب وى) نگهدارى (و نگهبانى) نيست مگر آن كس را كه او رحم كند. و موج (دريا در اينوقت) ميان آن دو حائل شد و از جمله غرق شدگان گشت (43).

 

 

قرائت:

از على بن ابى طالب و امام باقر و حضرت صادق عليهم السلام و هم چنين از عروة زبير نقل شده كه در آيه سوم «و نادى نوح ابنه»- بفتح نون و هاء- خوانده‏اند، و از عكرمه نيز نقل شده كه «ابنها» خوانده است، و معناى قرائت عكرمه معلوم است كه مرجع ضمير زن نوح است، و آن پسر زن نوح عليه السلام بوده، و روى قرائت ائمه اطهار نيز «ابنه» مخفف «ابنها» است كه در معنى با قرائت عكرمه يكسان است.

 

 

شرح لغات:

فور: بمعناى غليان و جوشش است، و اصل آن بمعناى ارتفاع و بالا آمدن است چنانچه گويند: «فار القدر» يعنى آنچه در ديگ بود بواسطه غليان بالا آمد.

ارساء: نگهداشتن كشتى است بوسيله ‏اى كه آن را نگاه دارد.

عصمت: نگهدارى.

 

 

تفسير:

خداى سبحان در اين آيات جريان نابود كردن قوم نوح را اينگونه خبر ميدهد:

«حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا» يعنى چنانچه گفته شد اين بود وضع نوح و قوم وى تا وقتى كه فرمان ما درباره فرود آمدن عذاب در رسيد.

«وَ فارَ التَّنُّورُ» و آب بشدت از تنور جوشيده و بالا آمد. و درباره اين تنور چند قول است:

1- از ابن عباس و حسن و مجاهد نقل شده كه گفته‏اند: تنور مزبور تنورى بود كه براى پختن نان ساخته شده بود و مربوط بحضرت آدم عليه السلام بود، و اين نشانه‏اى براى نبوت نوح عليه السلام بود زيرا آب از جايى بيرون آمد كه بر خلاف عادت و معهود بود. و بدنبال اين قول اختلاف ديگرى شده و جمعى گفته ‏اند: تنور مزبور در خانه نوح عليه السلام و در جايى بنام «عين ورده» در سر زمين شام بوده، و گروهى گفته ‏اند:

در ناحيه كوفه بوده چنانچه از ائمه بزرگوار ما نيز همين قول نقل شده است.

و مفضل بن عمر در حديثى طولانى از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:

تنور مزبور در خانه پير زنى مؤمنه و در طرف راست قبله مسجد كوفه بود، مفضل گويد: بآن حضرت عرضكردم: كيفيت بيرون آمدن آب از تنور چگونه بود؟ فرمود: آرى خدا ميخواست بقوم نوح آيتى از آيات خود را نشان دهد، و پس از جوشش آب از تنور از آسمان هم باران زيادى باريد، فرات طغيان كرد و چشمه ‏هاى ديگر طغيان كردند و خداوند آنها را غرق كرد، و نوح و ديگران را كه در كشتى بودند نجات داد. گفتم: نوح چند روز در كشتى بود تا آب فرو نشست و از آن بيرون آمدند؟

فرمود: هفت شبانه روز. پرسيدم: آيا مسجد كوفه قديمى است، و از قديم بوده است؟

فرمود: آرى، آنجا جاى نماز پيمبران خدا است، و رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- در شب معراج كه بآسمان ميرفت در آنجا نماز خواند، و جبرئيل بدو عرض كرد: اينجا مسجد پدرت آدم و جايگاه نماز و مصلاى انبياء و پيغمبران الهى است، تو هم فرود آى و در آن نماز بگذار. پيغمبر نيز فرود آمد و در آن نماز خواند، و سپس جبرئيل او را بآسمان برد.

و در حديث ديگرى است كه كشتى با محمولات آن روى آب سبك مينمود و يكصد و پنجاه شبانه روز روى آب بود.

و ابو عبيده حذاء از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: وسط مسجد كوفه باغى است از باغهاى بهشت، و نماز در آن ثواب هفتاد نماز دارد، و در آن مسجد هزار و هفتاد نفر از پيغمبران نماز گذارده‏اند، و تنور در آنجا بجوشش در آمد، و آن وسط بابل بوده و محل اجتماع پيمبران الهى عليهم السلام است.

2- قول دوم كه درباره تنور از ابن عباس و زهرى و عكرمه نقل شده و زجاج نيز آن را اختيار كرده آنست كه منظور از «تنور» همان روى زمين و ظاهر آن است، و مؤيد اين قول است آيه ديگرى كه درباره همين داستان است و خدا فرموده: «… وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً[7]» يعنى «و ما زمين را بصورت چشمه‏ها بشكافتيم …».

3- از امير المؤمنين على عليه السلام روايت شده كه فرمود: معناى گفتار خداى تعالى‏ «وَ فارَ التَّنُّورُ» يعنى سپيده صبح طلوع كرد و نشانه‏هاى آمدن روز ظاهر گرديد و شب سپرى شد. چنانچه عرب در اينباره ميگويد: «نور الصبح تنويراً».

4- تنور بمعناى بلنديهاى زمين و جاهاى مرتفع باشد يعنى آب از جاهاى مرتفع جوشيد … و اين معنايى است كه از قتاده نقل شده.

5- معناى‏ «فارَ التَّنُّورُ» آنست كه خشم خدا بر آنها سخت شد و انتقام وى آنان را فرا گرفت، چنانچه عرب گويد: «حمى الوطيس» تنور گرم شد، و يا گويد «فار قدر- القوم» ديك اين قوم بجوش آمد كه هر دو كنايه از شدت جنگ و سختى آن است. چنانچه آن شاعر نيز گفته است:

تفور علينا قدرهم فنذيمها و نفثأها عنا اذا حميها غلا

(يعنى ديگ آنها (براى جنگ) بر ما جوشيد، ولى ما حرارت آن را هر گاه بجوشش ميآمد فرو مى‏نشانديم) كه منظور از جوش آمدن ديگ همان جنگ است، ولى اين معنى بعيدتر از همه اقوال گذشته است، و چنانچه كلام را بر همان معناى حقيقى خود كه روايت هم شاهد آن است حمل كنيم بهتر است.

«قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ» اين آيه را دو جور خوانده‏اند يكى آنكه «كل» را بكسر و بدون تنوين بخوانيم و معناى آن چنين ميشود:

و چون آب جوشيدن گرفت بنوح گفتيم: از هر جنسى از حيوانات يك جفت- يعنى يك نر و ماده- با خود بردار. و قرائت ديگر آن است كه «كل» به تنوين بخوانيم و در اينصورت لفظ «اثنين» تأكيد ميشود، و معناى آن چنين است از هر جفت دو تا بردار.

«وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ» و خاندان و فرزندان خود را نيز بردار جز آن كس كه وعده نابودى او در پيش گذشته است و بتو خبر داده‏ايم كه ايمان نخواهد آورد، كه منظور زن خيانتكار او بنام «واغلة» و پسرش كنعان بود.

«وَ مَنْ آمَنَ» و نيز آن كس را كه بتو ايمان آورده با خود ببر.

«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ» و جز اندكى بدو ايمان نياوردند كه بگفته بيشتر مفسران هشتاد نفر بودند، و بگفته مقاتل: هفتاد و هشت نفر بودند كه هفتاد و دو نفر آنها مردان و زنان قوم او بودند و سه تن از پسران نوح با زنانشان بودند كه جمعاً هفتاد و هشت نفر ميشدند، و او گفته: جسد آدم عليه السلام را نيز با خود حمل كردند. و از ابن جريح و قتاده نقل شده كه گفته‏اند: آنها ده نفر بودند و همين قول از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده. و اعمش گفته: هفت نفر بودند كه از آن جمله سه پسر نوح: سام، و حام و يافث و زنانشان بوده‏اند. و عرب و روميان و پارسيان و ساير عجم از نژاد سام هستند، و سياه پوستان حبشه و زنگيان و غيره نژاد حام هستند، و نژاد ترك و چينيها و ساكنين شمال شرقى اروپا و شمال آسيا و يأجوج و مأجوج از فرزندان يافث ميباشند.

«وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها» و نوح بآن دسته كه بدو ايمان آورده بودند گفت: در كشتى سوار شويد، و در اينجا جمله‏اى در تقدير است و معناى آن چنين است كه چون آب فوران كرد و نوح از عذاب خدا و نابودى كافران مطلع شد بخاندان و همراهان خود گفت: سوار شويد.

«بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها» يعنى تبرك جوييد بنام خدا و يا بگوئيد: «بسم اللَّه» در وقت رفتن كشتى و در وقت توقف آن، و برخى گفته‏اند: معناى آيه اين است كه وسيله حركت و توقف آن «بسم اللَّه» بود. و ضحاك گفته: هر وقت ميخواستند كشتى حركت كند مى‏گفتند: «بسم اللَّه مجراها» و كشتى براه ميأفتاد، و هر گاه ميخواستند توقف كند و بايستد مى‏گفتند: «بسم اللَّه مرسيها» آن وقت كشتى ميايستاد.

«إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ» اين دنباله سخن نوح است كه بآنها گفت: براستى كه پروردگار من آمرزنده و مهربان است.

«وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبالِ» كشتى نوح و همراهانش را بر روى آب ميبرد در ميان امواجى كه در بزرگى و ارتفاع چون كوه‏ها بود. و اينكه امواج را بكوهها تشبيه فرموده دليل است بر اينكه يك موج نبوده بلكه موجهاى بسيارى بوده است.

و حسن گفته: آب بقدرى بالا آمد كه سى ذراع بالاتر از قله كوه‏ها بود. و ديگرى گفته:پانزده ذراع بالاتر بود.

و بگفته برخى: كشتى نوح روز يازدهم رجب حركت كرد و شش ماه روى آب بود تا همه زمين را گردش كرد و در هيچ كجا نايستاد، و چون بمكه رسيد در جاى كعبه هفت بار طواف كرد، و خداى سبحان خانه كعبه را بالاى آب قرار داده بود، سپس كشتى هم چنان پيش رفت تا بكوه جودى كه در سر زمين موصل بود رسيد و در روز دهم محرم بود كه در آنجا توقف كرد.

و بزرگان ما از امام صادق عليه السلام روايت كرده ‏اند كه نوح عليه السلام در روز اول ماه رجب سوار كشتى شد و روزه گرفت و بهمراهان خود نيز دستور داد روزه بگيرند و هر كه آن روز را روزه بگيرد آتش دوزخ باندازه مسير يك سال راه از وى دور گردد.

«وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ» نوح پسرش را كه كنعان بود و بعضى گفته‏اند: نامش «يام» بوده صدا زد.

«وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ» و او در جايى قرار داشت كه از جاى توقف نوح فاصله داشت. و برخى گفته‏اند: يعنى از نظر دين و آئين با نوح فاصله داشت، يعنى از دين پدر خود فاصله گرفته بود، و نوح خيال ميكرد وى پيرو دين او است، و بهمين جهت او را صدا زد و برخى گفته‏اند: يعنى با كشتى فاصله داشت.

«يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ» پسر جان با ما سوار شو و با كافران مباش، و نوح با اين جمله ميخواست او را سوار كشتى كند تا از غرق نجات يابد، حسن گفته:

وى با پدرش نوح از روى نفاق رفتار ميكرد و از اينرو پدرش او را صدا زد (و نميدانست‏ كه در دل كافر است) و ابو مسلم گفته: او را مشروط بايمان صدا زد، يعنى اى پسر بخدا ايمان آور و سپس با ما سوار كشتى شو و بر دين كافران مباش.

«قالَ سَآوِي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ» گفت: من بيكى از پناه‏گاههايى كه در كوه است پناهنده ميشوم تا مرا از آفات آب نگاه دارد.

«قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ» نوح گفت: امروز چيزى نمى‏تواند از عذاب خدا كسى را حفظ كند مگر آن كس كه خدا بوسيله ايمان باو رحم كند، پس بيا و بخدا ايمان بياور تا خدا بتو رحم كند.

«وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ» موج ميان آن دو حائل شد و از غرق شدگان گرديد.

 

 

[سوره هود (11): آيه 44]

وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (44)

 

ترجمه:

و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر، و اى آسمان (باران را) بازگير، و آب فرو رفت، و فرمان انجام شد، و كشتى بر (كوه) جودى قرار گرفت، و گفته شد دورى (از رحمت حق) بر گروه ستمكاران باد (44).

 

 

شرح لغات:

بلع: فرو بردن چيز است از راه حلق بدرون.

اقلاع: كندن از بيخ، بطورى كه اثرى از آن بجاى نماند.

 

 

تفسير:

در اين آيه خداى سبحان اوضاع پس از طوفان را بيان فرموده.

«وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ» يعنى خداى سبحان بزمين فرمود: آب خود را كه از چشمه‏ها جوشيده بود فرو بر كه ديگر بر روى تو آبى باقى نماند. و با اين جمله خبر ميدهد كه در كمترين مدت آب فرو رفت.

«وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي» يعنى خداى تعالى بآسمان فرمود: اى آسمان از باران خوددارى كن، و اين جمله نيز خبر ميدهد كه ابرها بيكسو رفت و در أسرع وقت باران قطع شد.

«وَ غِيضَ الْماءُ» و آب از روى زمين بدرون آن فرو رفت، يعنى زمين آب خود را فرو برد، و گفته ‏اند: زمين آب خود و آبى را كه از آسمان آمده بود همه را در خود فرو برد چون خدا فرموده: «وَ غِيضَ الْماءُ» و آب فرو رفت، و برخى گفته‏اند: زمين تنها آب خود را فرو برد و آب آسمان بصورت درياها و رودها در آمد زيرا خدا فرمود: «ابْلَعِي ماءَكِ» آب خود را فرو بر و همين معنا از ائمه بزرگوار ما عليهم السلام نيز روايت شده است.

«وَ قُضِيَ الْأَمْرُ» يعنى فرمان درباره هلاكت كافران بتمامى انجام شد، و يا بگفته بعضى: فرمان درباره نجات نوح و همراهانش انجام گرديد.

«وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ» يعنى كشتى بر كوه معروف به «جودى» قرار گرفت، زجاج گفته: كوه مزبور در ناحيه «آمد»[8] بوده، و ديگرى گفته نزديك بجزيره موصل بوده است، و ابو مسلم گفته: «جودى» نام هر كوه و زمين سختى است. و در كتاب «النبوة» باسناد خود از أبى بصير از امام على بن موسى بن جعفر عليهم السلام روايت كرده كه فرمود:

حضرت نوح بمقدارى كه خدا ميخواست در كشتى ماند و سپس او را بحال خود گذاشت.

در اينوقت خداوند بكوهها وحى فرمود كه من كشتى نوح را بر دامن يكى از شماها قرار ميدهم، كوه‏ها گردن كشيدند ولى كوه جودى كه در موصل بود فروتنى كرد، و خداوند سينه كشتى را بهمان كوه زد، نوح در اينوقت گفت:

«يا ماريا اتقن» كه معناى آن بعربى چنين بود «يا رب اصلح» يعنى پروردگارا كار را اصلاح كن. و در روايت ديگرى است كه گفت: «يا رهمان اتقن» يعنى «يا رب احسن» پروردگارا نيكى كن. و برخى گفته‏اند: كشتى نوح يك ماه در كوه جودى فرو رفت.

«وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» و خداى تعالى فرمود: دورى بر قوم ستمكاران باد.

يعنى خدا ستمكاران را از رحمت خود دور گرداند براى آنكه خود را در معرض نابودى‏ و هلاكت در آوردند. و ممكن است اين جمله گفتار فرشتگان خدا و يا گفتار نوح و مؤمنان بدو بوده است.

و در اين آيه وجوه بديعى از فصاحت و عجائبى از بلاغت وجود دارد كه كلام بشر هرگز نمى‏تواند بپايه آن برسد و بلكه نزديك به آن بشود. يكى آنكه بصورت امر آمده با اينكه زمين و آسمان از جمادات هستند تا اقتدار بيشترى را برساند، و ديگر زيبايى در تطابق معنى و تأليف، و ديگر حسن بيان در تصوير وضع حال، و ديگر ايجاز و اختصار و گزيده گويى، و ساير وجوهى كه بر أهل خبره و اطلاع و كسانى كه با محاورات عرب و كلمات آنها آشنا هستند پوشيده نيست.

و در نقلى آمده كه كفار قريش خواستند مانند قرآن چيزى بياورند و براى اينكار چهل روز خوراك خود را نان سفيد مغز گندم و گوشت بره و شراب ناب قرار دادند كه ذهنشان صاف و پاك شود و چون خواستند شروع بكار كنند اين آيه بگوششان خورد بهم گفتند: اين سخن شباهت بكلام مخلوق ندارد و چيزى نمى‏توان مانند آن آورد از اينرو دست از كار خود كشيدند و مأيوسانه از هم جدا شدند.

 

 

[سوره هود (11): آيات 45 تا 49]

وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ (45) قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ (46) قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ (47) قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ (48) تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (49)

 

ترجمه:

و نوح پروردگار خويش را ندا داده گفت: پروردگارا پسر من از خاندان من است، و همانا وعده تو حق است و تو بهترين داوران هستى (45) خدا بنوح فرمود:

وى از خاندان تو نيست، و همانا او (داراى) عملى ناشايسته است. و تو از من چيزى را كه علم بدان ندارى در خواست مكن، من تو را پند ميدهم كه مبادا از نادانان باشى (46) نوح گفت: پروردگارا بتو پناه ميبرم كه درباره چيزى كه بدان علم ندارم درخواست كنم و اگر تو مرا نيامرزى و ترحم نكنى از زيانكاران خواهم بود (47) خطاب شد اى نوح فرود آى باسلام (و سلامتى) از جانب ما و بركتهايى كه بر تو است و بر امتهايى كه با تو هستند، و امتهايى كه پس از اين بهره‏مندشان كنيم و سپس از جانب ما بعذابى دردناك دچار شوند (48) اين از خبرهاى غيب است كه ما بتو وحى ميكنيم كه نه تو و نه قوم تو آن را پيش از اين نميدانستند، پس صبر كن كه براستى سر انجام نيك مخصوص مردمان با تقوى است (49).

 

 

قرائت:

كسايى و يعقوب و سهل در آيه دوم «انه عمل غير صالح» بصورت فعل خوانده‏اند.

و ديگران «عمل غير صالح» بصورت اسم با تنوين قرائت كرده‏اند. وجه قرائت اول و معناى آن معلوم است، يعنى او كار غير شايسته‏اى كرده، و معناى آيه روى قرائت دوم چنين است: كه اين سؤال و در خواست تو در مورد چيزى كه علم بدان ندارى عملى ناشايسته است، و ممكن است، ضمير در «انه» بمفاد آيه قبلى بر گردد كه نوح گفت:

«ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ» يعنى اينكه قرين كافران كشتى و از ما فاصله گرفتى و حاضر نشدى با ما سوار كشتى شوى و در زمره ما بيايى، عملى ناشايسته است.

 

 

تفسير:

«وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ» نوح از روى تعظيم و در خواست پروردگار خود را ندا كرده گفت:

«رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ» يعنى اى مالك من و اى خالق و رازق من تو بمن وعده دادى كه خاندان مرا نجات دهى و پسر من نيز جزء خاندان من است، و همانا وعده تو حق است و خلافى در آن نيست و از اينرو اگر پسر من از كسانى است كه وعده نجاتشان را داده‏اى او را نيز نجات ده.

«قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ» در معناى اين جمله چند وجه گفته ‏اند:

1- ابن عباس و سعيد بن جبير و ضحاك و عكرمه و جبائى گفته‏اند: وى پسر صلبى نوح بوده و معناى آيه اين است كه اين پسر از زمره خاندان تو كه وعده نجاتشان را داديم نيست. زيرا خداى سبحان در آنجا كه وعده نجات خاندان نوح را داد از ميان آنها كسانى را كه قصد غرق كردنشان را داشت استثناء فرمود با اين جمله كه گفت: «وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ».

2- معناى اين كه فرمود: «او از خاندان تو نيست» يعنى بر دين و آئين تو نيست و همان كفر او موجب شد تا از نظر حكم، جزو خاندان نوح نباشد، و اين قولى است كه گروهى از مفسرين آن را اختيار كرده ‏اند، و اين معنى مانند سخنى است كه رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- درباره سلمان فرمود:«السلمان منا اهل البيت»(سلمان از ما خانواده است) يعنى بر دين و آئين ما است.

و على بن مهزيار بسندش از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: خداى تعالى بنوح فرمود: «او از خاندان تو نيست» زيرا وى با نوح مخالف بود، ولى كسانى كه پيروش بودند آنها را از خاندان و أهل او محسوب داشت. و مؤيد اين معنا است جمله‏ اى كه خداوند بعنوان علت دنبالش فرموده يعنى جمله‏ «إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» زيرا بوسيله اين جمله بيان فرمود كه وى بخاطر كفر و رفتار بدى كه داشت از تحت احكامى كه مخصوص خاندان او بود بيرون رفت، و از عكرمه نقل شده كه گفته است: وى پسر نوح بود اما در عمل و هدف مخالف او بود و از اينرو بدو گفته شد «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ».

3- از حسن و مجاهد نقل شده كه گفته‏اند: آن پسر حقيقتاً پسر نوح نبود بلكه در اثر خيانت زن نوح در خانه آن حضرت بدنيا آمده بود، و نوح روى جريان‏ ظاهرى (بدون اطلاع از خيانت آن زن) گفت: پروردگارا اين پسر من است … و خداى تعالى نيز با بيان اين جمله كه فرمود: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ» پرده از روى كار بر داشت و خيانت همسرش را بدو اطلاع داد.

ولى اين وجه ضعيف است.

اولا- بجهت آنكه با ظاهر قرآن منافات دارد كه نوح او را بعنوان فرزند خطاب كرد در آنجا كه خدا گويد «وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ».

و ثانياً- انتساب چنين مطلبى بر پيمبران الهى جايز نيست و مقام آنها از امثال اينگونه مطالب منزه و مبرا است، و خداى سبحان براى عظمت و شخصيت آنها از امثال اينگونه نسبتهاى ناروا و بلكه مطالب كوچكترى كه موجب تنفر مردم گردد مقام- شان را مبرا ساخته است. و در حديثى از ابن عباس روايت شده كه گفته است: زنان پيمبران هيچگاه زنا نكردند، و خيانت زن نوح (كه در قرآن ذكر شده) اين بود كه شوهرش را بديوانگى نسبت ميداد، و خيانت زن لوط (هم كه باز در قرآن ذكر شده) آن بود كه مردم را از ورود مهمانان بر او مطلع ميساخت (بشرحى كه در همين سوره و سوره‏هاى ديگر بيايد؟.

4- وجه چهارم اين است كه گفته‏اند: پسر مزبور پسر زن نوح بود (كه از شوهر ديگرى داشت) و باصطلاح ربيبه نوح بود، و مؤيد اين قول است قرائت «ابنه» بفتح هاء و هم چنين قرائت «ابنها»- كه قبل از اين بيان كرديم.

ولى بهتر در تأويل آيه همان دو قول اول است.

«إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» معناى اين جمله را در بحث قرائت روى دو قرائتى كه شده است بيان داشتيم. و سيد مرتضى (ره) گفته است: معناى آيه اين است كه پسر تو داراى عملى ناشايسته است، و براى اين تأويل استشهاد بقول خنساء كرده كه گويد:

ما ام سقب على بوّ تطيف به‏ قد ساعدتها على التحنان اظئار
ترتع ما رتعت حتى اذ ادّكرت‏ فانما هى اقبال و ادبار[9]

كه در اصل «ذات اقبال و ادبار» بوده. و در اينجا هم تقدير آيه اين است كه «انه ذو عمل غير صالح».

و اما سخن آن كس كه گفته: معناى آيه اين است كه «اين سؤال تو در مورد چيزى كه بدان علم ندارى عملى ناشايسته است» روى مذاق آنان كه گفته‏اند: عمل قبيح بر انبياء جايز نيست، درست در نميآيد، و اگر كسى بدانها بگويد: در صورتى كه انتساب عمل قبيح بر انبياء جايز نباشد، پس چگونه خدا بنوح فرمود: «فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» آن چيزى را كه بدان علم ندارى درخواست مكن- و نيز چگونه نوح گفت: «رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ»- پروردگارا بتو پناه ميبرم تا چيزى را كه بدان علم ندارم از تو درخواست كنم-؟

در جواب گويند: مانعى ندارد كه خدا نوح را از درخواستى كه بدان علم نداشته نهى كند اگر چه چنين درخواستى از او سر نزده بود، و نوح نيز از چنين درخواستى بخدا پناه ببرد در صورتى كه آن را انجام نداده بود، چنانچه خداى سبحان پيغمبر خود را از شرك نهى فرموده در آنجا كه ميگويد: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»[10]– اگر شرك بورزى محققاً عمل تو تباه ميشود- با اينكه وقوع شرك از پيغمبر جايز نيست (و او شرك نورزيد) و باصطلاح بطور قضيه شرطيه فرموده است. و در خواست نوح عليه السلام در مورد نجات فرزندش مشروط بمصلحت خدا بود نه بطور قطع و غير مشروط، و چون خداى تعالى بيان فرمود كه مصلحت در نجات او نيست درخواست او بر طرف گرديد، و جواب خداوند مطابق مضمون درخواست نوح بوده است.

«إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ» يعنى تو را بر حذر ميدارم كه از نادانان باشى.

يعنى از نادانان مباش، و جبائى گفته است: يعنى من تو را پند ميدهم تا در نتيجه از زمره نادانان نباشى و مسلماً پند خداوند روى نادانى نوح نبوده و او از كار قبيح مبرا است.

«قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ» در اينوقت بود كه نوح گفت:

پروردگارا بتو پناه ميبرم كه از تو چيزى را درخواست كنم كه درستى آن را نميدانم و تو آن را انجام خواهى داد و معناى اين جمله در اينجا خضوع و فروتنى در پيشگاه خداى سبحان است تا موجب شود كه خدا او را موفق بدارد و بخود وامگذارد. و اينكه حرف نداء يعنى لفظ «يا» از اول‏ «رَبِّ إِنِّي …» حذف شد ولى در آيه پيش از آن يعنى‏ «يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ …» حذف نشد بدانجهت است كه در اينجا نداى نوح از روى تعظيم صورت گرفته، و در آنجا از روى تنبيه بوده و لازم است كه در چنين موردى حرف تنبيه در لفظ بيايد.

«وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ» و اگر مرا نيامرزى و رحم نكنى از زيانكاران خواهم بود، و اين كلام را نيز نوح عليه السلام از روى خشوع و فروتنى در برابر خداى تعالى اظهار كرده اگر چه گناهى از وى سر نزده بود.

«قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ» گفته شد اى نوح از كشتى يا از كوه فرود آى.

«بِسَلامٍ مِنَّا» بسلامت و نجاتى از جانب ما، و برخى گفته‏اند يعنى با تحيت و سلامى كه از ما بر تو است.

«وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ» و نعمتهاى هميشگى و خير و خوبيهايى فزاينده كه هم چنان پيوسته بر تو فرود آيد.

«وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ» يعنى و بر امتهايى از مؤمنان كه با تو در كشتى بودند. و برخى گفته‏اند: يعنى بر امتهايى از نژاد مردمان با ايمانى كه با تو در كشتى بودند. و قول ديگر آن است كه منظور از امتها در اينجا حيواناتى بودند كه با نوح در كشتى بودند، زيرا خداوند در آنها نيز بركت قرار داد.

«وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ» يعنى امتهايى در آينده از نسل اينها پديد خواهد آمد كه ما در دنيا بأنواع نعمتها آنان را بهره‏مند خواهيم ساخت ولى آنان كفران نعمت ميكنند و ما نابودشان ميكنيم، و پس از نابودى بعذاب دردناك ما دچار خواهند شد. و حسن گفته است: مردمى كه سر گرم لذتهاى دنيا گردند نابود خواهند شد زيرا جهل و نادانى و غفلت بر آنان غالب شود، و در نتيجه جز بدنيا و آبادى و لذتهاى آن انديشه نكنند.

«تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ» اين خبرهايى را كه ما بتو داديم از آن خبرهايى است كه علم و اطلاع بدانها نداشتى و از تحت علم تو غايب بود.

«نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا» يعنى اين خبرهايى را كه ما بتو وحى كرديم نه تو آنها را پيش از وحى ما ميدانستى و نه قوم تو از مردم عرب آنها را ميدانستند، زيرا آنها اهل اطلاع از كتابهاى تاريخى نبودند، و برخى گفته‏اند «مِنْ قَبْلِ هذا» يعنى پيش از آمدن اين قرآن و نقل داستانهايى كه در آن است.

«فَاصْبِرْ» پس اى محمد تو هم در مورد تبليغ رسالت و در برابر آزار قوم خود صبر كن چنانچه نوح بر آزار قوم خود صبر كرد، و علت اينكه خداوند داستان پيمبران گذشته را در قرآن كريم تكرار فرموده، همين بود كه پيغمبر اسلام- صلى اللَّه عليه و آله- در برابر آزارى كه از كافران جهالت پيشه و نادانان ميديد در همه حالات صبر و تحمل كند.

«إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ» يعنى براستى كه سر انجام پسنديده و نيكو و پيروزى از آن مردمان با تقوى است، چنانچه براى نوح عليه السلام بود.


[1] – سوره مريم آيه 59

[2] همين سوره آيه 36

[3] – سوره شورى آيه 40

[4] سوره آل عمران آيه 54

[5] سوره بقرة آيه 15

[6] – سوره نوح آيه 27.

[7] – سوره قمر آيه 12.

[8] – آمد- بكسر ميم- چنانچه در لغت نامه دهخدا است: نام شهرى قديم و مستحكم در شمال بين النهرين و آن با سنگهاى سياه بنا شده و شط دجله آن را چون هلالى احاطه كرده است و در قرب آن چشمه‏هايى است كه شهر را آب ميدهد. و امروز بديار بكر معروف است، و بضم و فتح ميم نيز آمده است.

[9] – يعنى اين شترى كه بچه‏اش را كشته‏اند تا وقتى كه ياد بچه‏اش نيست ميچرد( و علوفه ميخورد) و همين كه ياد بچه‏اش افتاد از شدت اضطراب و نگرانى بعقب و جلو ميرود و اينطرف و آن طرف ميگردد.

[10] – سوره زمر آيه 65

 

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏12، ص: 73

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=