تفسیر بیان السعادة-الرعد

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»سوره الرعد26-43

آيات 30- 26

[سوره الرعد (13): آيات 26 تا 30]

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ (26) وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ (27) الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (28) الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ (29) كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتابِ (30)

 

ترجمه:

(13/ 30- 26)

خدا هر كه را خواهد فراخ روزى و هر كه را خواهد تنگ روزى گرداند و (اين مردم كافر) به زندگانى و متاع دنيا دلشادند در صورتى كه دنيا در قبال آخرت متاع ناقابلى بيش نيست،

كافران مى‏گويند: چرا آيت و حجّت قاطعى از خدا بر (اثبات نبوّت) او نازل نشد (اى رسول ما) توبه آن‏ها بگو كه (حجّت قاطعى مانند قرآن و معجزات ديگر آمد اكنون) خدا هر كه را خواهد گمراه و هر كه را كه بدرگاه او تضرّع و انابه كند هدايت مى‏كند، (چه اشخاصى بدرگاه خدا تضرّع و انابه مى‏كنند؟)

آن‏ها كه به خدا ايمان آورده دلهاشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد (مردم) آگاه باشيد كه تنها ياد خدا آرام‏بخش دلهاست،

آنان كه به خدا ايمان آورده به كارهاى نيكو پرداختند. خوشا بر احوال آن‏ها و مقام نيكوى آن‏ها،اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله ما ترا به رسالت ميان خلقى فرستاديم كه پيش از اين هم پيغمبران و امّتهاى ديگر به جايشان بوده و درگذشتند (امر تازه‏اى نيست كه ترا به رسالت فرستاديم) هر چه از معارف الهى كه از ما به وحى بر تو رسد تلاوت كنى، باز مردم به‏ خداى مهربان كافر مى‏شوند بگو او خداى من است و جز آن خدايى نيست و من بر او توكّل كرده‏ام و روى اميدم همه به سوى اوست.

 

 

تفسير

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ خداوند روزى نباتى و حيوانى و انسانى را به هر كه بخواهد گسترش مى‏دهد و يا تنگ مى‏گرداند.

وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ‏ و آنان (كافران) به زندگانى دنيا دلخوش شدند، در حالى كه زندگانى دنيا در جنب آخرت، يا بين حيات آخرت چيزى نيست مگر چيز اندكى كه تمتع و بهره‏ى اندكى نيز در بردارد.

وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ‏ كافران گويند: اگر نشانه‏اى از پروردگارت نازل مى‏شد، گويا كه آن‏ها هيچ نشانه‏اى از نشانه‏ها را نديده‏اند، چون آن‏ها كور بودند و آنچه را هم كه مى‏ديدند يا حمل بر سحر مى‏كردند يا امرى جادو مى‏دانستند.

قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ بگو خداوند هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند، بدين‏گونه كه او را از نظر كردن در عواقب كار و نيز در دعوت دعوت‏كننده و در آيات و نشانه‏هاى او كور و نابينا قرار مى‏دهد، لذا هدايت و گمراهى به وجود آيه و نشانه و عدم آن مربوط نيست.

وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ‏ خداوند كسى را كه انابه كند و از جهنّم طبع باز گردد و از زندان نفس فرار كند هدايت مى‏كند.

الَّذِينَ آمَنُوا[1] بدل از مَنْ أَنابَ‏ يا كلام مستأنف مبتدا است، و طُوبى‏ لَهُمْ‏ خبر آن است، يا خبر مبتداى محذوف است، و الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ بدل از آن است، يا اين كه‏ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ مبتداى دوم يا مبتداى اول است، و مقصود از ايمان ايمان خاصّ است كه با بيعت خاصّ‏ ولوى حاصل مى‏شود.

وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ‏ و با ذكر خدا[2] دلهايشان آرامش مى‏يابد، زيرا پس از آن كه انسان ايمان آورد، ذكرى به‏وسيله ولىّ خدا بر او القا شد، در نتيجه آن ايمان حقيقى براى او حاصل و محقّق مى‏شود، در قلب او داخل مى‏گردد و او را از حالت طلب به عشق مى‏رساند، با شدّت يافتن شور عشق آرامشى براى حاصل مى‏شود، در اين حالت اين امر بر او صادق است كه با ذكرى كه از ولىّ امرش گرفته است آرامش پيدا كرده است، و ليكن اطمينان به صورت تمام و كمال حاصل نمى‏شود مگر با حصول ملكوت امام در دل و قرار گرفتن با او.

پس آنگاه كه به ملكوت امام رسيد و با او استقرار يافت بدون شايبه‏ى اضطراب و هيجان آرامش پيدا مى‏كند، و ملكوت امام ذكر حقيقى خداست.

بنابراين معناى آيه چنين مى‏شود: كسانى كه ايمان آوردند و ذكر اخذ نمودند از كسانى هستند كه به واسطه‏ى ذكر ايمان آوردند، و قلوب آن‏ها به سبب صورت آن ذكر يا به سبب حقيقت آن كه همان‏ ملكوت شيخ است آرامش مى‏يابد.

و روى همين جهت است كه‏ الَّذِينَ آمَنُوا به شيعه تفسير شده يعنى كسانى كه با بيعت خاصّ ولوى بيعت كرده‏اند، و ذكر خدا به امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه عليهم السّلام تفسير شده، و ذكر خدا به حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله نيز تفسير شده است.

أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏ جمله‏ى معترضه است كه براى تأكيد آورده شده.

الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ پس كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند تا اين كه به ذكر حقيقى نائل شدند و به سبب آن آرامش و اطمينان پيدا كردند.

طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ‏ پاكى و مقام زيبا و نيك بر آنان است، زيرا چه (طوبى) وصف است به معناى پاك و پاكيزه، يا مصدر (طاب) است، مانند (زلفى) و (بشرى) يا جمع (طيّبه) است چنانچه در قاموس آمده است، يا مؤنث (أطيب) است‏[3] و در اخبار به درختى در بهشت تفسير شده كه موصوف به اوصاف متعدّدى است، و اصل آن درخت در خانه‏ى محمّد صلّى اللّه عليه و آله يا على عليه السّلام است.

(پس حيات طيّبه و آرامش در سراى ولايت كه بهترين سر انجام است مخصوص آنان شد).

كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ‏ تو را فرستاده ‏ايم فرستادنى كه مانند آن فرستادن است، اين از قبيل تشبيه و تمثيل كلى به جزيى است، يا اين كه (كذلك) خبر مبتداى محذوف است كه اصل آن (الأمر كذلك) مى‏باشد يعنى مطلب چنين است، و (ارسلناك) مستأنف است.

فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ‏ تو را براى امتى فرستاديم كه قبل از آن امّت‏ها و پيامبرانى در بين آن‏ها بوده‏اند.

بيان اين سخن بدان جهت است كه امّت‏هاى پيشين براى آن‏ها عبرت باشد، و تو در بين آن‏ها از رسولان گذشته در بين امّت‏هايشان به تصديق و قبول نزديكتر باشى.

لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ‏ تا آنچه را از قرآن و احكام و داستان‏هاى گذشتگان بلكه اصل آنچه را كه ما به تو وحى‏[4] كرديم كه همان ولايت على عليه السّلام است بر آنان تلاوت كنى.

وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ‏ در حالى كه آن‏ها به خداى بخشنده كافر هستند، با بيان آن ايشان را از كفرشان بازگردانى، يا مقصود اين است كه تو آنچه را كه وحى كرديم تلاوت مى‏كنى و لكن آن‏ها به خداى بخشنده كفر مى‏ورزند.

قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ تعميم بعد از تخصيص است، يعنى او پروردگار من و پروردگار هر چيز است، زيرا خدايى جز او نيست‏ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ‏ در همه‏ى كارهايم به او توكّل نمودم.[5] وَ إِلَيْهِ مَتابِ‏ در مبدأ و معادم و معاشم به غير او نظر نمى‏كنم، بلكه به ربوبيّت و خدايى او براى خودم و براى هر چيز نظر مى‏افكنم، و به حفظ و يارى او در هر حال نظر مى‏كنم، و به همين جهت بر او توكّل كردم و براى خودم مرجع ديگرى نمى‏بينم.

 

 

آيات 34- 31

[سوره الرعد (13): آيات 31 تا 34]

وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ (31) وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ (32) أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (33) لَهُمْ عَذابٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ (34)

ترجمه:

(13/ 34- 31)

و اگر كتابى با اعجاز بيان كوهها را به رفتار و مردگان را به گفتار آورد و زمين را از هم بشكافد همين قرآن با عظمت است (كه با وجود آن باز ايمان نمى‏آورند) آرى فرمان در همه‏ى عالم با خدا است (هر چه خواهد به مشيّت ازلى مى‏كند) آيا مؤمنان هنوز ندانسته‏اند كه اگر خدا بخواهد همه‏ى مردم را (به الزام و جبر) هدايت مى‏كند؟ كافران بايد پيوسته از كردار زشتشان به كيفر و سركوبى برسند يا مصيبتى برد يار آن‏ها زود فرود آيد تا آنگاه كه در محشر هم وعده‏ى خدا (بر هلاك آن‏ها) فرارسد كه خدا خلاف وعده نخواهد كرد،

(اى رسول تو از آزار و تكذيب امّت غمين مباش كه) مردم به رسولان پيش از تو هم بسيار استهزاء كردند ما هم به آن‏ها فرصت داديم تا آنگاه كه ايشان را به عقوبت گرفته و با چه عقاب سخت به كيفر رسانيديم،

آيا خدايى را كه نگهبان همه‏ى نفوس عالم با آثارشان اوست (فراموش كردند) و براى‏ خدا شريكانى از پيش خود جعل كردند (اى رسول به آن‏ها) بگو كه نام خدايان خود برگوئيد يا اين كه مى‏خواهيد خدا را به چيزى كه در زمين از آن آگاه نيست آگه سازيد؟ يا آن كه ظاهر سخنى (كه خود هم حقيقتى بر آن هائل نيستند) مى‏گوييد؟ بلكه كافران را مكر و فسون در نظر زيبا آمده و از راه خدا باز ماندند و هر كس را خدا گمراه كند (يعنى از اتمام حجّت به گمراهى واندارد) ديگر هيچ كس وى را هدايت نخواهد كرد،

و چنين گمراهان هم در زندگى دنيا (به انواع بلا) معذّبند و هم در عالم آخرت به سخت‏ترين عذاب گرفتارند و هرگز از قهر خدا بازدارنده‏ى ندارند.

 

 

تفسير

وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏ و اگر قرآنى بود كه مى‏توانست كوهها را حركت دهد و زمين را بشكافد و مردگان را به سخن در آورد همين كتاب قرآن بود.

چون بين مردم چنين معروف بود كه بعضى‏ها ورد مى‏خوانند و در چيزى كه مى‏خواهند فوت مى‏كنند و مى‏دمند و سنگ‏ها را به حركت درمى‏آورند باران نازل مى‏كنند، و شهرها را نشان مى‏دهند، و غايب را احضار مى‏كنند، چنانچه اين معنا در زمان ما از مرتاض‏هاى متشرّع و غير آن‏ها معروف است …

لذا خداوند مى‏فرمايد: اگر در عالم چيزى خوانده شود كه كوهها را به حركت در آورد … تا آخر آن چيز همان قرآن است نه‏ غير قرآن، و اين معنا با قول خداى تعالى: بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً موافق‏تر است، چون اين از تأثير چيزى است كه خوانده شده، و تأثير را فقط منحصر به خداى تعالى مى‏داند.

گويا كه گفته است: هر چيز خوانده شده‏اى كه در عالم داراى اثر باشد منحصر در همين قرآن است به اين معنا كه از آن خارج نيست، چه هيچ تر و خشكى نيست مگر اين كه در قرآن است.

سپس قاطعانه فرمود: بلكه هيچ چيز داراى اثر نيست مگر خدا يعنى اثر هر مؤثّرى به سبب مؤثّر بودن خداى تعالى است، نه اين كه خودش مستقلا اثر داشته باشد.

أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا لفظ (ييأس) بنا بر لغتى به (يعلم) تفسير شده است، و در قرائت اهل بيت عليهم السّلام (يتبين) خوانده شده، اگر آن را طبق معناى مشهورش بگيريم مقصود اين است آيا كسانى كه ايمان آورده‏اند از ايمان آوردن مشركين نااميد نشده‏اند.

و بنابراين جمله‏ى ما بعدش تعليل آن مى‏شود، و جمله‏ى‏ أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ‏ مفعول (أ فلم ييأس) مى‏شود.

يا معناى اين جمله اين است:

زيرا اگر خدا بخواهد لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا همه‏ى مردم را هدايت مى‏كند، در حالى كه اسباب ايمان براى آن‏ها از انذارهاى رسا حاصل است چون هميشه به كفّار به دليل كفرشان مصيبت و بلا رسيده است.

تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا به سبب كارهايى كه در حال كفرشان انجام داده‏اند به آن‏ها.

قارِعَةٌ مصيبت و بلايى نازل مى‏شود.

أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دارِهِمْ‏ يا بلا و مصيبت به نزديك خانه آنان و به امثال آنان نازل مى‏شود كه آن‏ها را نيز مى‏ترساند و اثر بلا به آن‏ها نيز مى‏رسد.[6] حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ تا وقتى كه وعده‏ى خدا به عذاب در دنيا از قبيل كشته شدن و اسارت و غارت برسد، و ممكن است مقصود از وعده‏ى خدا قبض ارواح آنان باشد، به هر حال خدا هرگز خلاف وعده نمى‏كند.

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ‏ اين گفتار از باب دلدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است كه تنها تو نيستى كه مورد استهزا قرار مى‏گيرى پيامبران پيش از تو نيز چنين بوده‏اند.

فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ‏ تهديد به استهزاكنندگان است، كه ما در اول به آن‏ها مهلت داديم و چون از كار خود پشيمان نگشتند، آن‏ها را به عقوبت گرفتم.

فَكَيْفَ كانَ عِقابِ‏ استفهام براى ترسانيدن و طولانى‏ كردن كلام در مقام تهديد است، يعنى و چه عذاب سختى! أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ كُلِّ نَفْسٍ‏ آيا كسى كه نگهبان و مراقب هر نفس و حافظ اعمال آن است، كه چه كسب كرده است (خدا) با كسى كه چنين نيست برابر است؟

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ‏ آن‏ها را كه شريك خدا قرار داده ‏ايد نام ببريد، آيا در بين مسمّيات نامى دارند، يا اين كه آن‏ها را از پيش خودتان اختراع كرده‏ايد و نامهايى براى آن‏ها ساخته ‏ايد.

و ممكن است مقصود اين باشد كه آن‏ها را توصيف كنيد تا معلوم شود كه آيا چيزى دارند كه مستحقّ پرستش باشند؟! أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ‏ يا شما مى‏خواهيد خدا را آگاه كنيد؟ يعنى مى‏پنداريد چيزهايى در زمين هست كه خدا نمى‏داند و شما بايد او را آگاه سازيد.

در حالى كه خداوند عالم به هر چيز است، يا اين كه مى‏خواهيد او را از استحقاق شراكت شركا آگاه سازيد؟ از شركايى كه خداوند در روى زمين از آن آگاه نيست! و اين جمله نهايت سفيه كردن و سفيه دانستن آن‏هاست.

أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ‏ آيا خبر از يك چيز مخفى مى‏دهيد كه خدا آن را نمى‏داند يا از يك امر آشكار خبر مى‏دهيد كه همه آن را مى‏دانند؟

و تقييد به (قول) و گفتار براى اين است كه خبر دادن و آگاه كردن به قضايا و نسبت‏ها مربوط مى‏شود كه آن‏ها اقوال و گفتارهاى نفسانى‏اند.

بعضى گفته‏اند: معناى آيه اين است كه آيا آن‏ها را با گفتار و قول ظاهرى شركا مى‏دانيد بدون اين كه حقيقتى براى او اعتبار كنيد، چنانچه زنگى را كافورى مى‏ناميد[7]، ولى آنچه را كه شما شريك قرار داده‏ايد هيچ يك از صفات مذكور را ندارد.

بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ‏ بلكه مكر و حيله‏ى رؤسا و بزرگان كفّار براى كافران زينت داده شده، رؤسايى كه براى آن‏ها عبادت و پرستش شركا را وضع كردند، و با فريب و مكر و حيله به آن‏ها چنين وانمود كردند كه شركا بر ضرر يا نفع قدرت و توانايى دارند، چنانچه پيامبران را با شركا و بت‏ها مى‏ترسانيدند.

وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ‏ آن‏ها از راه مكر و فريب رؤسا و بزرگانشان مردم را از راه حقّ بازداشتند.

كه راه حقّ همان راه قلب است و به وسيله‏ى آن ولايت تكوينى ظاهر و ولايت تكليفى حاصل مى‏شود.

وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ زيرا هدايت هر هادى و راهنمايى جز هدايت خدا نيست، پس نمى‏تواند با گمراه كردن خدامعارضه كند.

لَهُمْ عَذابٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا در زندگى دنيا براى آن‏ها انواع بلاها و عذاب‏ها است.

وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ‏ آن‏ها كسى در دنيا و آخرت نگهدار آن‏ها از عذاب نيست.

 

 

آيات 43- 35

[سوره الرعد (13): آيات 35 تا 43]

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ أُكُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْكافِرِينَ النَّارُ (35) وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَ إِلَيْهِ مَآبِ (36) وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا واقٍ (37) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ (38) يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ (39)

وَ إِنْ ما نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ عَلَيْنَا الْحِسابُ (40) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ (41) وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ (42) وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ (43)

 

ترجمه:

(13/ 43- 35)

مثل بهشتى كه پرهيزگاران را وعده داده شده است آن چنان است كه نهرها در زير درختانش جارى است و خوردنيهايش هميشه و سايه آن همواره برقرار است. اين بهشت سر انجام پرهيزگاران است و دوزخ سر انجام كافران است.

و اين كسانى كه بر ايشان كتاب فرستاديم از اين كتاب كه بر تو فروفرستاده‏شده بسيار شادمانند. در حالى كه بعضى از احزاب (مانند كافران و اهل كتاب و مشركان) برخى از آيات خدا را انكار مى‏كنند. بگو من مأمورم خداى يكتا را بپرستم و هرگز با او شريك نياورم، و مردم را به سوى خدا دعوت كنم و (بگويم كه) بازگشت ما به سوى اوست.

و ما قرآن را با حكمت و فصاحت عربى فرستاديم. با وجود اين كتاب علم و دانش، اگر از خواسته‏هاى آن‏ها پيروى كنى از خدايا رو نگهبانى نخواهى داشت.

و ما رسولانى پيش از تو به خلق فرستاديم و بر همه (مانند تو) زنان و فرزندان مقرّر داشتيم و هيچ پيغمبرى نبوده كه بى‏اذن خدا آيت و معجزى آورد كه هر امرى را وقتى معيّن (در كتاب قضاى حق) مرقوم‏ است.

خدا هر چه را خواهد (از احكام يا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات مى‏كند و اصل كتاب (آفرينش) مشيّت او است،

و هرگاه ما در حيات تو بر آن وعده‏ى عذابى كه بر كافران داديم برخى را پديدار كنيم يا آن كه پيش از وقت ترا به دار آخرت بريم بهر حال بر تو تبليغ حكم خدا و بر ما حساب خلق است (وقت عذاب و حساب با عفو بندگان از وظايف نبوّت نيست)،

آيا مردم نديدند كه ما به (فرستادن رسولان) عزم سرزمين (كافران جاهل) كرده و از هر طرف مى‏كاهيم و بر قدرت اهل ايمان مى‏افزائيم؟ و تنها خدا است كه در جهان فرمان دهد و هيچ كس بر رد حكمش قادر نيست و اوست كه در يك لحظه به حساب همه‏ى خلق رسيدگى مى‏كند،

پيش از اينان هم بسيارى كافران مكر مى‏كردند (و عاقبت همه هلاك شدند) پس همه‏ى مكر و تدبيرها نزد خدا است (و او به خلق مكر و سياست آموخته) و او مى‏داند هر كس به چه كار و انديشه است و كافران به زودى خواهند يافت كه عاقبت خوش و منزل سعادت براى كيست؟

و كافران بر تو اعتراض كنند كه تو رسول خدا نيستى بگو تنها بين من و شما خدا و عالمان حقيقى به كتاب خدا به عنوان گواه كافى خواهد بود.

 

 

تفسير

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ چون كلمه‏ مَثَلُ‏ در اين عبارت يك امر تركيبى است (و به تنهايى نيامده) خبر آن جمله‏اى قرار داده شده (كه با الّتى شروع‏ مى‏ شود) بدون ضميرى كه به مبتدا برمى‏گردد (ضمير هى نيامده است) زيرا خبر عين مبتداست.

أُكُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها بهشت آخرت مانند بهشت‏هاى دنيا نيست كه از جهت خوردن و سايه منقطع شود و تابستان و زمستانش فرق كند.

تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْكافِرِينَ النَّارُ وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ‏ مقصود كتاب نبوّت و احكام آن است كه به سبب توبه به دست تو و قبول احكام از توبه آن‏ها داده ‏ايم.

يَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏ به آنچه كه از صورت كتاب كه همان قرآن است به تو نازل شده خوشحال مى‏شوند به خصوص بر آنچه كه از ولايت على عليه السّلام در قرآن نازل شده است.

وَ مِنَ الْأَحْزابِ‏ از گروه و حزب‏هاى مختلف كه به تو ايمان آوردند يا ايمان نياوردند.

مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ‏ بعضى از چيزهايى را كه بر تو نازل شده انكار مى‏كنند و آن چيزهايى است كه موافق هواها و غرض‏هاى آنان نيست مخصوصا ولايت على عليه السّلام.

قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ‏ بگو كه من مأمور شده‏ام كه از خدا اطاعت كنم.

وَ لا أُشْرِكَ‏[8] بِهِ‏ در طاعت به او شرك نورزم، پس چگونه صحيح است كه من مطيع هواى شما باشم و بعضى از آنچه را كه به من نازل شده و موافق هواهاى شما نيست ترك كنم.

إِلَيْهِ أَدْعُوا من به سوى خدا دعوت مى‏كنم نه به سوى غير او، پس به هواهاى شما نظر ندارم چه موافق باشد و چه مخالف.

وَ إِلَيْهِ مَآبِ‏ پس من نظرى جز به سوى او نمى‏كنم، و نظر به هواهاى نفسانى شما نمى‏اندازم.

وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ‏ همچنين آنچه را كه ذكر شد از عبادت خدا و شرك نياوردن به او و دعوت و بازگشت به سوى او … همه‏ى اين‏ها چيزى است كه آن را نازل كرديم.

در حالى كه آن مثل همان امورى است كه ذكر شد يعنى اگر چه همه آن‏ها به طور صريح نيست، و ليكن همه‏ى آن‏ها به چيزى بر مى‏گردد كه ما آن را نازل كرديم.

حُكْماً عَرَبِيًّا[9] حكم عربى است كه از يك حكمت‏ رسايى ناشى شده است و در عالم عقول داراى حقيقت است، مقصود اين نيست كه اعرابى‏[10] است و حقيقت و حكمتى در آن نيست، و حُكْماً عَرَبِيًّا حال از «ذلك» يا از مفعول‏ أَنْزَلْناهُ‏ است.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ‏ اگر در مخفى كردن آنچه كه ناخوشايند آن‏ها است مخصوصا در مورد ولايت على عليه السّلام از هواهاى نفسانى آن‏ها پيروى كنى‏ بَعْدَ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ‏ پس از آن كه علم به حقّ بودن آن پيدا كردى و مأموريّت اظهار آن را يافتى و يقين نمودى در اين صورت‏ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍ‏ كسى متصدى تربيت تو نمى‏ شود.

وَ لا واقٍ‏ و نيز كسى تو را در سختى‏ها يارى نمى‏ كند، و بارها تفسير ولى و نصير گذشت و گفتيم كه آن دو عبارت از مظهر ولايت و رسالت است.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ‏ رسولانى قبل از تو فرستاده‏ايم و تو جديد و نخستين از فرستادگان نيستى.

وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً و پيامبران پيشين نيز همسر و ذرّيّه داشته‏اند، پس شايسته نيست كه تو را به خاطر تزويج و ذرّيّه سرزنش كنند.

وَ ما كانَ لِرَسُولٍ‏ هيچ رسولى از گذشتگان چنين نبود و حقّ نداشت‏ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ كه نشانه و آيتى جز به اذن خدا بياورد.

بنابراين آن‏ها نبايد تو را سرزنش كنند كه چرا پيشنهاد آن‏ها را اجابت نمى‏كنى يا اندوهناك شوى چون نشانه‏ى پيشنهادى آن‏ها را نياوردى.

لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ‏ براى هر وقتى حكمى نوشته شده، لذا ممكن نيست كه تو نشانه‏ى پيشنهادى آن‏ها را در غير وقت خودش بياورى و چون ظاهر اين جمله بر حسب تعميم اجل و كتاب با آنچه كه خداوند به آن امر كرده مانند دعا و صدقه و صله‏ى رحم جهت دفع دردها و مرض‏ها و طول عمر منافات دارد.

لذا خداوند به دنبال آن فرمود:يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ‏ خداوند آنچه را كه بخواهد محو مى‏كند يا ثابت مى‏كند.

بنابراين دعا و صدقه و صله‏ى رحم را ترك نكنيد وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ‏ و نزد او ام الكتاب است كه در آن همه چيز موجود است بدون تغيير حتّى محو آنچه كه ثابت شده و اثبات آنچه كه نبوده است.

كتاب محو و اثبات در مقام علم عبارت از نفوس جزيى است كه با اشباح نورى اندازه‏ گيرى مى‏ شود و از آن به عالم مثال تعبير مى‏ گردد، و كتاب محو و اثبات عينى همان عالم طبع است‏[11].

وَ إِنْ ما نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ‏ اگر بعضى از چيزهايى كه به آن‏ها وعده داديم به تو نشان دهيم، يا در نظرت آمد، ترسى بر تو نيست و بر آن اندوهناك مباش.

فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ‏ كه در حقيقت وظيفه تو پيام رساندن است كه رساندى.

وَ عَلَيْنَا الْحِسابُ‏ و محاسبه آن حتما بر عهده ما است.

أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها مقصود از آوردن زمين آوردن فرشتگانى مأمور يا آوردن امر خداى‏ تعالى است، و نقص از اطراف زمين رفتن تدريجى اهل زمين است.

و بعضى آن را به فقد علما تفسير كرده‏اند، و اين يا بدان جهت است كه علما از عالم ارواح هستند و به زمين فرود آمده‏اند كه با رفتن آن‏ها در زمين نقص پديد مى‏آيد ولى غير علماى چون مخلّد در زمين هستند با رفتن آن‏ها چيزى از زمين كم نمى‏شود.

و يا از آن جهت است كه (اطراف) جمع (طرف) با حركت يا جمع (طرف) با سكون به معناى شريف است.

و آيه در عالم صغير جارى مى‏شود، و نقصان عالم صغير روشن‏تر و ظاهرتر از عالم كبير است يعنى، آيا نمى‏بينى وجود انسان از هر طرف نقصانى پديد مى‏آوريم؟

وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ‏ و خدا حكم مى‏كند و هيچ ردكننده و دفع‏كننده‏ى حكم خدا نيست كه او به حساب هر كس سريعا رسيدگى مى‏كند.

وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ قبل از اين امّت نيز مردم نسبت به پيامبرانشان و مؤمنين مكر و حيله نمودند، چنانچه قوم تو مكر و حيله مى‏كنند، پس با مكر عذاب آن‏ها كم نمى‏گردد.

فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً پس همه‏ى مكر مال خدا است، چه او قدرت بر همه‏ى اسباب مكر دارد، و قدرت بر اجراء آن نيز بر حسب خواست خودش دارد.

زيرا كه غير خدا اگر بعضى از اسباب مكر را مهيّا و آماده‏ سازد بعضى ديگر از او فوت مى‏شود و اگر تا حدودى مكر خويش را اجرا كند همه‏ى مكرش را وفق مرادش نمى‏تواند اجرا نمايد، و مكر از جانب خداى تعالى ابراز بدى و اسائه در صورت احسان است به صورت تدريجى و اندك اندك‏[12].

يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ‏ اين جمله در مقام تعليل تهديدى است كه از قول خدا فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً استفاده مى‏شود يا تاكيد آن است.

وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ كافران به زودى مى‏فهمند كه عاقبت و سر انجام براى مكركننده است يا براى مؤمن مخلص، و اين جمله تهديد كفّار به سوء عاقبت است، چنانچه جمله‏ى سابق تهديد به مؤاخذه فعلى است.

وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا كافران مى‏گويند تو رسول نيستى و رسالت تو را انكار مى ‏كنند.

قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ بدان كه خليفه‏ى خدا چون داراى دو جهت است، يكى جهت الهى كه بدان وسيله از خدا مى‏گيرد، و يكى جهت خلقى كه بدان وسيله آنچه را گرفته به مردم مى‏رساند.

پس هرگاه حتّى يك نفر پيدا شود كه از او بگيرد و جهت‏ خلقى محقّق مى‏ شود، و همين كافى است كه خلافت الهى صادق آيد.

و لذا خداوند فرمود: بگو من رسول خدا هستم و در رسالت من خداى دهنده كتاب و آن كه علم كتاب را از من گرفته و نزد اوست، كافى است، و شهادت (خدا و على) آن دو براى من بس است، و در صدق رسالت و تبليغ من احتياجى به شما نيست، انكار كنيد، يا اقرار نماييد.

و كسى كه علم كتاب نزد اوست نمى‏تواند غير از على عليه السّلام باشد اگر چه به غير على عليه السّلام تفسير كرده‏اند، زيرا علم مضاف بدون عهد مفيد استغراق و عموم است‏[13]، و كسى از امّت ادّعاى جميع علم كتاب را جز على عليه السّلام و اولاد معصومين عليهم السّلام او نكرده است.

از على عليه السّلام آمده است: بدانيد علمى كه به وسيله‏ى آن آدم از آسمان به زمين هبوط نمود و جميع آنچه كه موجب برترى پيامبران تا خاتم آن‏ها صلّى اللّه عليه و آله شد در عترت خاتم النّبيّين صلّى اللّه عليه و آله است.

و اخبار در اين معنا و در تخصيص علم كتاب به على عليه السّلام يا به او و ائمه عليهم السّلام بسيار است‏[14].


[1] ايمان- اعتقاد قلبى به كسى يا چيزى است. خواجه نصير الدين گويد: ايمان در لغت تصديق باشد، يعنى باور داشتن- اوصاف الاشراف، ص 53، ايمان، فعل بنده باشد به هدايت حق.

عطار گويد:

نور ايمان از بياض روى اوست‏ ظلمت كفر از سر يك موى اوست‏

مغربى گويد:

آنچه كفر است بر خلق بر ما آن دين است‏ تلخ و ترش همه عالم، بر ما شيرين است‏

مولوى گويد:

آن كه ايمان يافت رفت اندر امان‏ كفرهاى باقيان شد در گمان‏

اهل حديث گويند: ايمان داراى مراتب شدّت و ضعف است و قابل و زيادت و كم است از جهت شدّت و ضعف و نقصان و كمال عمل.

و بالاترين ايمانها، آن انبياى عظام است به آنچه بر آن‏ها نازل شده است.

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ‏.

آل عمران/ 284، 285، در تفسير كشف الاسرار آمده است:

اى عزيز آدميان كه تصديق انبيا نكردند اگر چه صورت آدميان دارند، معناى آدميان ندارند و آن كه به مقام ايمان نرسيد بازگشت وى به آسمان نخواهد بود.

[2] ذكر: در كلمات عارفان به معانى: ياد كردن، مواظبت بر عمل، حفظ، طاعت، نماز، بيان، قرآن، حلم، شرف، شكر؛ نيز گفته‏اند: ذكر به معناى استيلاى مذكور بر دل است. يا ذكر يعنى توجّه به محبوب و غفلت به ما سوى.

اذكروا اللّه كار هر اوباش نيست‏ ارجعى بر پاى هر قلّاش نيست‏

[3] زمخشرى و قاضى بيضاوى همين معنا را گرفته و طوبى را به خوشى و خرمى معنا كرده‏اند ولى طبرى و ابو الفتوح رازى و ميبدى هم به همين معناى لفظى گرفته‏اند و هم آن را درخت معجزه آسايى در بهشت دانسته‏اند، و اهل ولايت آن را، ولايت على عليه السّلام دانسته‏اند و گفته‏اند شجره طوباى ولايت

[4] وحى: آنچه از سوى حقّ تعالى بر رسول او نازل شود و از خواصّ نبوّت است.

مولوى گويد:

پس محل وحى باشد گوش و جان‏ وحى چبود گفتن از حسّ نهان‏

[5] توكّل: واگذار كردن كار است به كسى كه بدان اعتماد باشد؛ نيز به معناى واگذارى امور شخص است به مالك خود و اعتماد بر وكالت او؛ و مالك شي‏ء كسى است كه مقتدر باشد بر آن در جهات مصالح او و در اصطلاح سالكان واگذارى امور است بر مالك على الاطلاق، گفته شده: توكّل، توسّل به خداست و عارفى ديگر مى‏فرمايد: نخستين مرحله توكّل آن است كه بنده در برابر خدا، چون مرده باشد در دست غسال كه هر طور خواهد او را زير و رو كند و حركت و اراده‏اى از خود نداشته باشد.

[6] طبرى مى‏گويد: منظور وعده‏ى فتح مكّه است در آن صورت معناى آن، اين است: به زودى به خانه( شهر) آن‏ها وارد مى‏شوى.

[7] مفهوم اين ضرب المثل است كه، بر عكس نهند نام زنگى كافور يعنى سياه زنگى را نام كافور مى‏نهند كه بسيار سفيد است.

[8] شرك- چند خدايى، اعتقاد به ربّ‏النّوع‏ها. خواجه عبد اللّه انصارى شرك را به جلى و خفى تقسيم كرده است. و در جاى ديگر به عامّ و خاصّ تقسيم كرده است. شرك عامّ، شرك اكبر است كه كردگار عظيم و صانع قديم را شريك و انباز گويند، و يا او را نظير و همتا دانند.

و اما شرك خاصّ، شرك اصغر است كه رياء در عمل است و ترك اخلاص است در آن مؤمنان را، و عارفان را التفات است. كشف الاسرار، 2/ 541

[9] اعرابى به معناى باديه‏نشين و جاهل و بى‏حقيقت است. در حالى كه عربى به زبان فصيح عرب كه مى‏تواند بيانگر عقل و حكمت باشد، اطلاق مى‏شود.

[10] همگان منع كنندم كه مده دل به عرب( يعنى اعرابى) من چگونه ندهم دل كه نگارم محمّد صلّى اللّه عليه و آله عرب است

[11] درباره شرح بيشتر به سوره بقره آيه 106( ترجمه همين تفسير جلد دوم) مراجعه شود و نيز به كلمه( بداء) در دائرة المعارف شيعه مراجعه شود كه بداء كه برگرفته از همين آيه است و مفهوم آن اين است كه دست خدا باز است، در گناهكارى گناه را محو و ثواب اثبات كند كلا خوف و رجا بر اساس همين محو و اثبات است. در غير آن صورت هيچ اميدى براى نجات بدكاران نخواهد بود. مسئله نسخ آيات و جايگزين كردن آيه ديگر نيز مستلزم وجود محو و اثبات است. تغيير حالات و مقامات هم مبتنى بر اين زمينه است كه عارف از حالتى يا مقامى محو مى‏شود و در حالتى يا مقامى اثبات مى‏گردد. اهل سنّت كه مخالف بداء و نسخ هستند خلاف قانون تكوين سخن مى‏گويند، چون چه در عالم كبير و چه در عالم صغير محو و اثبات هر لحظه مشاهده مى‏شود و خلع و لبس مدام مفهوم ديگر آن است. حالات روحى هر كسى گواه محو و اثبات خاطره‏ها و ادراكها و انفعالات و افعال اوست لذا به قدرى مسئله روشن است كه احتياج به اثبات نيست. از همين رو خداوند مى‏گويد: عده‏اى گفتند خدا دستش بسته است، خدا لعنتشان كند، دست خدا باز است. به قول مولانا

كيميا دارى كه تبديلش كنى‏ گرچه جوى خون بود نيلش كنى‏

[12] مكر- حيله، نيرنگ. در اصطلاح عارفان، مكر از جانب خدا( ارداف) نعمت و القاء حال است. وجود مخالفت و سوء ادب از جانب بنده.

[13] در علم ال نيامده لذا عموميّت پيدا كرده است.

[14] تفسير الصافى 3: ص 77، تفسير القمى 1: ص367

 

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏7، ص: 675

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=