تفسیر بیان السعادة-إبراهيم

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»سوره إبراهيم1-۳0

سوره‏ى إبراهيم‏

اين سوره (سوره ابراهيم) مكى است بجز دو آيه كه در كشته‏ شدگان بدر از مشركين نازل شده، و آن دو آيه عبارت است از قول خدا: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً … تا قول خدا: وَ بِئْسَ الْقَرارُ

[سوره إبراهيم (14): آيه 1]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (1)

ترجمه:

(14/ 1)

(الر) از حروف مقطّعه اسرار الهى است) اين قرآن كتابى است كه ما بر تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا از ظلمات (جهل و كفر) بيرون آرى و (با علم و ايمان) به عالم نور رسانى و به راه خداى مقتدر ستوده صفات رهسپار گردانى.

 

تفسير

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ‏[1] مقصود از ظلمات ظلمات كفر است، و چون كفر داراى ظلمات و تاريكى ‏هاى بسيار و متباينى است كه از اختلاف محل انتزاع ظلمات ناشى مى‏ شود.

و روى همين جهت لفظ (الظّلمات) به صورت جمع معرف‏ به لام آمده است، به خلاف نور كه آن يك حقيقت است و وحدت متكثّرات به وسيله‏ى آن امكان ‏پذير است، و لذا آن را به صورت مفرد آورد و فرمود:

إِلَى النُّورِ[2] بِإِذْنِ رَبِّهِمْ‏ تو مردم را با اذن پروردگارشان به سوى نور خارج مى ‏سازى، تا اين كه اطاعت آن‏ها از تو اطاعت خدا شود و شرك به خدا نشود، يا مقصود اين است كه در خروج آن‏ها به سوى نور اذن پروردگار است كه در اين صورت خارج ساختن تو موافق اذن خدا و مسبّب از آن است.

إِلى‏ صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ[3] بدل از إِلَى النُّورِ است.

بدان كه انسان در آغاز خلقش طبيعت محض است كه داراى قوّه و استعداد نبات شدن را دارد، سپس نبات بالفعل و حيوان بالقوّه مى‏شود، سپس حيوان بالفعل و انسان بالقوّه مى‏ گردد، و همچنان اين‏ قوّه اشتداد پيدا مى‏ كند تا به اوّل تميز انسانى و استعداد ادراك كليّات بديهى مى‏ رسد كه ساير حيوانات آن را درك نمى‏ كنند.

و در اين هنگام براى او نوعى انسانيّت بالفعل حاصل مى‏شود به نحوى كه اطلاق اسم انسان بر او صحيح مى‏شود، و اين قوّه همچنان در اشتداد و قوى شدن است تا اوايل بلوغ و رشد و تعلّق تكليف بر او كه در اين هنگام او انسانى مى‏شود كه از حيوان ممتاز و جدا مى‏شود و امتياز فعلى قوى‏ تر از امتياز سابق است.

زيرا او در اين مرحله خير و شرّ انسانى و راه تحصيل خير و دفع شرّ را درك مى‏كند، ولى چون هنوز از تحت حكومت نفس خارج نشده، و نفس خير را تنها در چيزى مى‏داند تا با قواى شهوى و غضبى و شيطانى سازگار باشد، و شرّ را تنها در چيزى مى‏داند كه منافى با قواى مذكور باشد …

لذا انسان در اين مرحله در ظلمت طبيعت و شهوت و غضب و شيطنت واقع مى‏ شود و از هر يك از اين‏ها ظلمت‏هايى ناشى مى‏ شود كه بعضى از ظلمات‏ها و تاريكى‏ ها فوق بعضى ديگر است.

پس اگر توفيق او را يارى كرد و با بيعت عام تحت حكومت نبى يا با بيعت خاص تحت حكومت ولى در آمد آن نبى يا ولى او را از حكومت نفس نجات مى‏دهد، و تدريجا از ظلمات نفس او را بيرون مى‏ برد، ولى اگر تحت حكومت خلفاى خدا در نيامد در آن ظلمات تا ابد باقى مى‏ماند كه ما از آن به خدا پناه مى ‏بريم.

پس ارسال رسولان و انزال وحى و احكام بر آن‏ها علتى جز اين ندارد كه بندگان را از ظلماتشان كه در آن بودند به تدريج به نور قلب خارج سازد، و از جهنّم نفس‏هايشان كه از سنخ جهنّم آخرت است به اوج قلّه‏ى قلب كه از سنخ بهشت آخرت است برساند.

و اذن در اخراج عبارت از امر خداى تعالى به رسولان است كه احكام را تبليغ كنند، و اذن در خروج عبارت از استعداد مردم جهت پيمودن و خروج از اين جهنّم به آن بهشت است.

و نيز اذن در خروج عبارت از امر تكوينى و تكليفى خدا بر خروج است كه بر زبان جانشينان خداوند جارى مى‏ شود.

و چون قلب راه به سوى عقل، و عقل راه به سوى حق كه عزيز است، دارد، لذا (إلى صراط العزيز الحميد) به صور تبدل (إلى النّور) آورده شده است.

آيات 7- 2

[سوره إبراهيم (14): آيات 2 تا 7]

اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ وَيْلٌ لِلْكافِرِينَ مِنْ عَذابٍ شَدِيدٍ (2) الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ (3) وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (4) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (5) وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ (6)

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ (7)

 

ترجمه:

(14/ 7- 2)

اين همان خدايى است كه هر چه در آسمانها و زمين است همه ملك اوست و واى بر كافران از آتش قهر و عذاب سخت خدا.

كافران يعنى آنان كه زندگانى دنيا را بر آخرت مقدّم و محبوب‏تر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شك و شبهات كج كنند، آنان در گمراهى (و از سعادت و رحمت خدا) بسيار دورند.

و ما هيچ رسولى در ميان قومى نفرستاديم مگر به زبان آن قوم تا بر آن‏ها (معارف و احكام الهى را) بيان كند (و بر امّت اتمام حجّت شود) آنگاه خدا هر كه را خواهد به ضلالت (وامى ‏گذارد) و هر كه را خواهد به مقام هدايت مى ‏رساند و او خداى مقتدر و داناست (و همه كارش از روى حكمت و مصلحت است)

و ما موسى عمران را با آيات خود فرستاديم و به او دستور داديم كه قومت را از ظلمات جهل و گمراهى بيرون آور. و به عالم نور رسان و روزهاى خدا را به ياد آن‏ها آر كه اين يادآورى بر هر شخصى كه (در بلا و نعمت) صبور و شكرگذار است دلايل‏ روشنى خواهد بود (مراد بايّام اللّه برخى ايّام عهد الست و روزگار عالم ذر و برخى ايّام ظهور پيغمبران و برخى حوادث عظيم لطف بر مؤمنان و بر كافران تفسير كرده‏اند)،

اى رسول ما ياد كن روزى را كه موسى به قوم خود گفت به خاطر آوريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما را از بيداد فرعونيان نجات داد كه آن‏ها شما را به ظلم و شكنجه سخت مى ‏افكندند و پسرانتان را مى‏ كشتند دخترانتان را (به ذلّت و بيچارگى) ابقاء مى‏كردند و اين ابتلاء امتحان بزرگى از جانب خدا بر شما بود،و باز به خاطر آريد وقتى را كه خدا اعلام فرمود كه شما بندگان اگر شكر نعمت بجاى آريد بر نعمت شما مى‏افزايم و اگر كفران كنيد به عذاب شديد گرفتار مى‏كنم.

تفسير

اللَّهِ‏[4] الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ‏ لفظ (اللّه) از لفظ (عزيز) بدل آورده شده تا اين كه با اين توصيف اشعار به علّت عزيز و حميد بودن خدا شده باشد.

وَ وَيْلٌ لِلْكافِرِينَ مِنْ عَذابٍ شَدِيدٍ واى بر كسانى كه به خدا يا به محمّد، يا به كتاب، يا به نور، يا به صراط كفر ورزيدند.

(ويل) به معناى هلاكت است، يا اين كه آن وادى در جهنّم است، يا به معناى چاه است.

الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا[5] عَلَى الْآخِرَةِ وصف كافرين و بيان حال آنان است كه زندگانى دنيوى را بر آخرت دوست‏تر دارند، بدان كه انسان بين دنيا و آخرت واقع شده است، و به عبارت ديگر بين مراتب نفس و مدارج قلب واقع شده است، و تعلّق و وابستگى انسان فطرى و ربط او ذاتى است.

پس اگر به آخرت كافر شد به دنيا وابسته مى‏شود و اگر به دنيا كافر شد به آخرت وابسته مى‏شود، و هر چيزى كه وابسته‏ى به انسان شد آن را بر چيزى كه وابسته‏ى به او نيست ترجيح مى‏دهد.

بنابراين كافر به آخرت ناگزير به دنيا وابسته است و آن را بر آخرت ترجيح مى‏دهد، و كسى كه متمكن در كفر است اختيارش نسبت به دنيا استمرار پيدا مى‏كند.

هم چنان كه متمكّن در ايمان به طور دايم و مستمرّ آخرت را اختيار مى‏ كند، و آن كس كه به رنگ هر دو درمى‏ آيد گاهى دنيا را اختيار مى ‏كند و گاهى آخرت را.

و چون از لفظ (كافرين) بر حسب استعمال كسانى را كه در كفر جايگير شده ‏اند، به ذهن مى ‏آورد استحباب و اختيار را با صيغه‏ى مضارع آورد كه دلالت بر استمرار بكند.

و به دنبال آن اين جمله را نيز وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً به صورت مضارع آورد تا دلالت بر استمرار بكند، وگرنه آن كسى كه به رنگ ايمان و كفر هر دو درمى ‏آيد.

بيشتر اوقات از راه خدا باز نمى‏ گردد و راه راست را كج نمى‏ كند بلكه آن را راست و پايدار مى‏ خواهد.

أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ نسبت بعد و دورى به گمراهى مجاز است.

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ‏ گويا كه آنان توهم نمودند كه رسول از جانب خدا بايد زبانش طورى باشد كه كسى از اصحاب لغات آن را نداند، و شايد هم اين توهم را آنان بر زبانشان جارى كرده باشند.

لذا خداى تعالى فرمود: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ) لِيُبَيِّنَ لَهُمْ‏ تا براى آنان بيان كند، زيرا كه مقصود از ارسال رسول تبليغ است، و تبليغ ممكن نيست مگر با بيانى كه بتواند مطلب را به امّت خود تفهيم كند، و اين سخن كه آيه دلالت مى‏كند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مخصوص عرب و رسول آنان است و از عرب‏ها تجاوز نمى‏كند در نهايت بعد و دورى است.

زيرا فرق است بين اين كه گفته شود: ما رسولى را نفرستاديم مگر به زبان ملت و قوم خودش و بين اين كه گفته شود: ما رسولى را نفرستاديم مگر به سوى اهل لغت و زبان خودش‏[6] (جمله اول عام است كه همه رسولان به زبان قومى كه از آن برخاسته بودند سخن گفتند، جمله دوم خاص است و تنها شامل هم زبانان يك قوم مى‏شود و اولى صحيح است).

فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ خداوند هر كه را بخواهد با خوار كردن گمراهش مى‏كند و با توفيق دادن هدايتش مى‏نمايد.

وَ هُوَ الْعَزِيزُ از چيزى كه خدا مى‏خواهد هيچ چيز نمى‏تواند مانع شود، الْحَكِيمُ‏ كسى را خوار يا موفق نمى‏كند مگراز روى حكمتى كه آن را اقتضا كند.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ‏[7] لفظ (يوم) اگر چه به معناى روز است ولى در عرف مردم به روزى كه حادثه غريبى در آن اتّفاق افتاده باشد اختصاص يافته است.

بنابراين (ايّام اللّه) عبارت از حوادث و وقايعى است كه بر امّت‏هاى پيشين واقع شده است، و در اخبار به نعمت‏هاى خدا تفسير شده است، و اين تفسير از باب شرافت اضافه شدن به (اللّه) است، چون روزى كه منسوب به خداست بايد از شريف‏ترين روزها باشد، و شرافت چنين روزى به سبب نعمت دادن خدا در آن روز است.

بنابراين (ايّام) در نعمت‏هايى استعمال شده كه در آن روزها واقع شده ‏اند.

اين معنا بر حسب ظاهر است، و اما بنا بر تحقيق ايّام خدا عبارت از مراتب آخرت و مقام انسان است از عالم مثال و نفوس و عالم فرشتگان صف بسته، و فرشتگان مقرّب، و قلب و روح و عقل …تا آخر مراتب و عوالم.

و همچنين است مراتب نازل، مانند جهنّم نفس و دركات آن و جحيم و طبقات آن، و شايد تفسير به حوادث و نقمت‏ها و نعمت‏ها جهت اشاره به چيزهايى است كه در آن مراتب وجود دارد.

إِنَّ فِي ذلِكَ‏ البته در اين يادآورى‏ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ[8] نشانه‏ هايى است براى هر كسى كه بر بلا صبر كند، و شَكُورٍ بر نعمت‏ها شكرگزار باشد.

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ‏ و به ياد آور هنگامى را كه موسى به قومش گفت: اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ‏ نعمت خدا را بر شما كه از آل فرعون كه شما را به بردگى كشيده بودند نجات داد.

وَ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ‏ نِساءَكُمْ‏ اين جمله بدل تفصيلى است.

(يعنى، نوع بردگى و شكنجه آنان اين گونه بود كه فرزندانتان را مى‏كشتند و زنانتان را زنده مى‏گذاشتند يا به آزرم مى‏ كردند).

وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ‏ و بدانيد كه در سوء عذاب (شكنجه‏ هاى سخت) ابتلاء و آزمايش است، و در نجات دادن از آن نعمت است.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ‏ خدا اين گونه اعلام كرد كه‏ لَئِنْ شَكَرْتُمْ‏[9] لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ‏ اگر شكر نعمت نجات دادن را به جاى آوريد نعمت را بر شما افزون مى‏كنم و اگر با طغيان و سركشى و ترك عمل به طاعت خدا كفران نعمت كرديد در اين صورت عذاب من شديد است.

گاهى شكر تفسير به اين شده كه قلب بداند كه نعمت از جانب خدا است و بگويد: الْحَمْدُ لِلَّهِ‏[10] (و كفر اين كار را نكند) كه در آن صورت‏ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ عذاب من سخت است.

آيات 12- 8

[سوره إبراهيم (14): آيات 8 تا 12]

وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ (8) أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُرِيبٍ (9) قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِينٍ (10) قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (11) وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (12)

 

ترجمه:

(14/ 12- 8)

و باز موسى براى اتمام حجّت به قوم خود گفت اگر شما و همه اهل زمين يك‏مرتبه كافر شويد خدا از همه بى‏نياز است، (او محتاج عبادت و شكر خلق نيست بلكه بندگان به طاعت و شكر خدا محتاجند تا بدين‏وسيله به كمال سعادت و نعمت برسند)

آيا به شما نرسيده اخبار پيشينيان شما مانند قوم عاد و ثمود و قوم بعد از اين‏ها كه همه در گذشتند، و جز خدا كسى به احوالشان آگاه نيست هنگامى كه پيامبرانشان آيات و معجزات روشن بر آن‏ها آوردند از تعجّب و خشم دست بدهان فروبرده مى‏گفتند كه ما به هر چه شما پيامبران مأمور آن هستيد كافريم و هم به آنچه شما دعوت مى‏كنيد (از خدا و قيامت و بهشت و دوزخ و ساير گفتارتان) در همه شك داريم،رسولان در جواب آن‏ها گفتند آيا (در هر چه شك كنيد) در خدا هم كه آفريننده‏ى آسمانها و زمين است شك توانيد كرد (اى بيچارگان گمراه) خدا شما را به مغفرت و آمرزش از گناهانتان مى ‏خواند و مى‏ خواهد از تعجيل به عقوبت عصيانتان برهاند (و لايق لطف و رحمت خود گرداند) و به اجل معيّن (و عمر طبيعى) برساند باز كافران گفتند ما شما پيغمبران را مثل خود بشرى بيشتر نمى‏ دانيم كه بدعوى نبوّت مى‏ خواهيد ما را از آنچه پدران ما مى‏ پرستيدند منع كنيد (و اگر به راستى پيغمبر هستيد) براى ما حجّت و معجزى بياوريد.

رسولان باز به كافران پاسخ دادند كه، آرى ما هم مثل شما بشرى بيش نيستيم و ليكن خدا هر كس از بندگان را بخواهد به نعمت نبوّت منّت مى‏گذارد (و بوحى خود برمى‏گزيند) و ما را نرسد كه آيت و معجزى الّا به اذن و دستور خدا بياوريم. مؤمنان بايد به خدا در هر حال توكّل كنند.

و چرا به خدا توكّل نكنيم؟ در صورتى كه خدا ما را براه راست هدايت فرموده و البتّه به آزار و ستمهاى شما صبر خواهم كرد كه ارباب توكّل هميشه در همه حال بر خدا توكّل كنند

تفسير

وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ موسى گفت: اگر شما و هر چه در زمين است كفر ورزيد، خدا حاجتى به آن ندارد، و با حمد نكردن شما ستوده بودن خداوند كاستى نپذيرد.

أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏ آيا خبر آنان كه پيش از شما بودند به شما نرسيده است؟

اين سخن ضمن آن كه از قول موسى بيان شده است، امّا در واقع خطابى است از جانب خدا بر امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و به هر تقدير اين جمله يادآورى روزهاى گذشته است تا عبرت بگيرند و كارهاى چون آنان انجام ندهند.

قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ‏ مثل قوم نوح عليه السّلام، عاد، ثمود و كسانى كه بعد از آن‏ها هستند از رسولان و امّت‏هاى آن‏ها.

لا يَعْلَمُهُمْ‏ كه راجع به آن رسولان و امّت‏هاى پيشين از نظر عده و آمادگى و زمان و مكان و داستان كسى جز خدا نمى‏ داند.

إِلَّا اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ‏ رسولان امّت‏هاى پيشين براى اثبات نبوّت خود بينات و شواهد آوردند، بدين‏گونه كه‏ احكام نبوّت را آوردند كه شاهد بر صدق آورنده‏ى آن احكام گشت، و اين مضمون اين جمله است كه مى‏گويد: رسول را با رسالت بشناسيد.

فَرَدُّوا[11] أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ‏ دستهايشان را به دهن‏هايشان بازگرداندند و اين كنايه از شدّت خشم است، چون آدم خشمناك بر حسب طبعش دست را بدندان مى‏گيرد، مانند اين گفتار:

عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ (از خشم انگشتهاى خود را گاز گرفتند، كه مترادف اين ضرب المثل فارسى است كه از غيظ پشت دست به دندان گزيد) ممكن است كنايه از نهايت تعجّب و استهزا باشد، چون شخصى كه تعجّب مى‏كند بر حسب طبع دستش را بر دهانش مى‏ برد.

يا كنايه از اشاره به ساكت كردن انبيا است، چه كسى كه مى‏خواهد غير خودش را اشاره به سكوت بكند دستش را بر دهان خودش مى‏گذارد تا اشاره به ساكت شدن متكلّم بكند.

برخى در تفسير اين آيه گفته‏اند: دستهايشان را در دهن پيامبران گذاشتند تا آن‏ها را از سخن گفتن منع نمايند، و در اين صورت محتمل است كه جمله در معناى حقيقى استعمال شده باشد، و ممكن است از باب تمثيل باشد تا به منع كلام اشاره نمايد.

وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُرِيبٍ قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ فرستادگان خدا وصف (فاطر) بودن و (خالق) بودن را ذكر كردند كه ديگر با اين وصف شكّى در خدا باقى نماند.

سپس ذكر كردند كه دعوت به سوى خدا جهت مغفرت شما در آخرت و طول عمر شما در دنيا است تا در پذيرش دعوت رغبت پيدا كنند.

قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا شما جز بشرى مثل ما چيزى نيستيد و فرقى با ما نداريد كه با آن امتياز اين استحقاق را پيدا كنيد كه ما پيرو شما باشيم و از دعوت شما نيز چيزى جز روى گردانيدن از خدايان خود نمى‏بينيم، پس شما مى‏خواهيد ما را از معبود پدرانمان بازداريد.

فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِينٍ‏ پس حجّت و دليلى كه صدق شما را روشن و ثابت كند، يا حجّيّت آن واضح باشد تا ما به وسيله‏ى آن حجّت از شما پيروى كنيم، بياوريد.

قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ‏[12] رسولان‏ گفتند ما هم مانند شما بشريم و مدعى نيستيم كه بر حسب بشريّت امتيازى بر شما داريم.

وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‏ و ما را نرسد كه حجّتى (معجزه‏اى) بياوريم مگر به اذن و اجازه خدا و مؤمنان بر خدا توكّل مى‏كنند يعنى، بر خدا توكّل مى‏كنيم، و فرمان خدا را مى‏رسانيم، و به ردّ و قبول اهميّت نمى‏دهيم.

و اين كه رسولان توكّل را معلّق بر ايمان كردند براى آن است تا نشان دهد كه توكّل برخاسته از ايمان است و لازمه توكّل ايمان.

وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا و ما را نرسد كه جز به خدا توكّل كنيم كه او به راههايمان ره نمود.

جمع آوردن (سبل) به اعتبار جمع بودن (رسل) است، يا به‏ اين اعتبار است كه براى هر يك از آنان راههاى متعدّدى به خيرها و شرها وجود دارد.

وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ‏ و ما بر آزار شما قطعا شكيبايى مى‏ورزيم چون هر كس بخواهد توكّل كند جز بر خدا نبايد توكّل نمايد.

زيرا او سزاوارتر توكّل است، چه او به جميع جهات مورد توكّل دانا و آگاه، و بر حفظ آن توانا است، و در مورد آنچه كه به او توكيل شده وفا مى‏كند و خيانت نمى‏كند[13].

آيات 21- 13

[سوره إبراهيم (14): آيات 13 تا 21]

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ (13) وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامِي وَ خافَ وَعِيدِ (14) وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ (15) مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ (16) يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ (17)

مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‏ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ (18) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ (19) وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ (20) وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللَّهُ لَهَدَيْناكُمْ سَواءٌ عَلَيْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِيصٍ (21)

ترجمه:

(14/ 21- 13)

باز كافران به رسولان پاسخ دادند (كه دست از اين دعويها بداريد) و به آيين ما برگرديد و الّا ما البتّه شما را از شهر و ديار خود بيرون مى‏كنيم (در اين حال كه رسولان مأيوس از ايمان كافران شدند) خدا به آن‏ها وحى فرمود كه (غم مخوريد) البتّه ما ستمكاران را هلاك خواهيم كرد،محقّقا ما شما رسولان و پيروانشان را در سرزمين كافران پس از هلاك آن‏ها ساكن مى‏گردانيم و اين آسايش و آرامش نصيب كسى است كه خوف خدا در دل‏ دارد و از وعده‏ى قهر و عذاب خدا مى ‏ترسد،و البتّه فتح و پيروزى (بر حسب وعده‏ى ما) نصيب رسولان الهى است و نصيب هر ستمگر و جبّار هلاكت و حرمان است،از عقب هر گردنكش عنود آتش دوزخ خواهد بود و آبى كه مى‏آشامد در دوزخ آب پليد چركين است،كه آن آب پليد را پيوسته مى‏آشامد و هيچ گواراى او نشود و از هر جانب مرگ به وى روى آور شود ولى نميرد تا دايم در عذاب سخت معذّب باشد،مثل اعمال كسانى كه به خدا كافر شدند به خاكسترى مى‏مانند كه در روز تندباد شديد بباد فنا رود و از همه‏ى كوشش خود هيچ نتيجه‏ اى نبرند اين همان ضلالت و حسرت دور از طريق نجات است،اى (بشر) ندانستى خدا آسمانها و زمين را به حقّ آفريده و براى مقصود بزرگى خلق كرده است و اگر بخواهد جنس بشر همه را در زمين نابود مى‏سازد و خلقى ديگر از نو مى‏آفريند.

و اين كار اصلا بر خدا دشوار نيست،روزى كه مردم از قبرها برانگيخته به پيشگاه خدا حاضر شوند در آن روز ضعيفان به گردنكشان گويند: ما در دنيا تابع رأى شما بوديم آيا امروز هم ما را از عذاب خدا كفايت خواهيد كرد؟ جواب دهند: كه اگر ما را از خدا سعادت هدايت بود ما هم شما را هدايت مى‏كرديم، اكنون هر چه جزع و التماس كنيم يا صبر و تحمّل يكسان است و هيچ از عذاب گريزگاهى نداريم.

تفسير

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا ذكر بازگشت به دين و ملّت آنان براى اين است كه آن‏ها معتقد بودند كه رسولان عليهم السّلام قبل از اظهار رسالت بر دين آن‏ها بوده ‏اند.

فَأَوْحى‏[14] إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ‏ پس پروردگارشان جهت تقويت توكّل و صبر آن‏ها به آنان وحى كرد:

لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ‏ ستمكاران را البته هلاك خواهيم كرد و شما را پس از آنان بر زمين اسكان خواهم داد اين خطاب مربوط به جميع رسولان در عوالم انسانيّت و اسكان آن‏ها در زمين صغير انسانيّت است، و براى بعضى از رسولان در عالم كبير اين هلاك كردن و نابودى وجود داشته است.

(ذلك) اشاره به هلاك گردانيدن و نابودى ستمكاران يا اشاره به اسكان رسولان است.

ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامِي وَ خافَ وَعِيدِ لام در (لمن) براى انتفاع است.

يعنى، به سود كسى است كه از آن اهلاك و امكان بترسد،چنانچه براى رسولان چنين اتّفاق مى‏افتد، پس آن ثابت است براى كسى كه از مقام من بترسد و از موقف (ايستادنگاه) من براى حساب ترس داشته باشد[15].

وَ اسْتَفْتَحُوا رسولان عليهم السّلام يا امّت‏هاى منكر يا همه‏ى آنان از خدا خواستند كه بر دشمنانشان پيروز شوند، يا اين كه از خدا خواستند كه بين آن‏ها و بين دشمنانشان داورى و حكومت كند.

وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ[16] عَنِيدٍ در اين طلب فتح و حكومت هر متكبّر معاندى مأيوس و نااميد شد.

مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ صديد عبارت از زردابه و خونى است كه از پوست در اثر آتش خارج مى‏شود.

و در اخبار ما (صديد) خون و زردابه‏اى است كه از فرج زنهاى زناكار در اثر آتش جارى مى‏شود، و توصيف آب صديد به اين كه صورت‏ها را مى‏سوزاند و امعا و احشا را قطع كرده و از دبر وعقب صاحبش بيرون مى ‏آورد در اخبار بسيار است.

يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ‏ آن را به زحمت و جرعه و جرعه مى‏ نوشد، چه از آن خيلى بدش مى ‏آيد و كراهت دارد، و هرگز از آن گوارايى نبرد.

وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ‏ مرگ از هر طرف به او روى مى‏ آورد، زيرا كه اسباب مرگ از جميع جهات به او احاطه دارد.

وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ‏ در حالى كه او مرده نيست كه از درد و رنج راحت شود.

وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ و از پشت سر اين عذاب‏ها و شكنجه ‏ها عذاب سختى در پيش است كه ما به من و فضل و احسان قديم خدا پناه مى‏بريم و عذاب غليظ كه بعد از آن عذاب پيش روى آن‏ها است تفسير به آب داغى شده كه به وسيله‏ى آن جهنّم از اوّل خلقتش مى‏ جوشد همانند آهن گداخته كه صورت‏ها را كباب كند، چه بد نوشيدنى است و چه بد منزلگاهى است.

مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ‏ حكايت و شأن كافران در احوال و اعمالشان و قبول و رد آن اعمال‏ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ‏ همانند خاكسترى است كه باد تندى بطرف آن وزيدن گرفته و به سرعت آن را از بين ببرد.

فِي يَوْمٍ عاصِفٍ‏[17] در روزى كه بادش تند باشد، چه (عصف) عبارت از باد شديد است.

و اين كنايه از منافقين امّت است كه به آنچه كه در اسلام عمل كردند از قبيل عبادت‏ها و انفاق‏ها و بنده آزادكردن‏ها مغرور شدند و ولايت را ترك كرده و به آن كافر شدند، و در نتيجه به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و به خدا كافر شدند.

و اگر كلمه‏ى (ربهم) به رب مضاف تفسير شود معناى آيه واضح و روشن است. (كفر به ولايت على).

لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا آنچه را كه در اسلام كسب كردند چيزى نيست.

عَلى‏ شَيْ‏ءٍ به پاداش چيزى از آن‏ها نمى‏رسند، چون سلب قدرت بيشتر اوقات در جايى استعمال مى‏شود كه دسترسى به آن نباشد.

ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ اين خستگى عمل و عدم دسترسى به هيچ يك از پاداش آن با اين گمان كه كار خوبى انجام مى‏دهند همان گمراهى دور است، و البته نسبت دورى به گمراهى‏ مجازى است.

أَ لَمْ تَرَ[18] آيا نمى‏بينى اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله يا اى كسى كه ديدن براى تو ممكن است؟! أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ‏ كه خدا آسمانها و زمين را به حق آفريد، اين كه آن‏ها متلبس به حق است چون باطل در آن نيست، يا بواسطه‏ى حق كه همان ولايت مطلقه است، پس باكى به انكار آن‏ها نيست، و ولايت با اين انكار ناقص نمى‏ شود.

إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ كه گر بخواهد شما را مى‏برد و خلق جديدى مى‏آورد، از اين كه امر محقّق و حتمى را در معرض يك امر مشكوك قرار داد (اگر بخواهد …) براى آن است كه تا تهديدى بر آن‏ها باشد، چه اين جمله‏ى شرطيّه اين گونه پنداشته مى‏شود كه الآن و در حال حاضر آنان را مى‏برد و خلق جديد مى‏آورد، وگرنه بردن و آوردن خلق جديد شأن خداى تعالى است.

وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ[19] و براى خدا اين كار محال و مشكل نيست، زيرا كه آن واقع شده است.

وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً و روز قيامت كه همه حاضر مى‏شوند، اين كه به صورت فعل ماضى مطلب را بيان كرد (برزوا) براى آن است تا دلالت بر حتمى بودن و تحقّق وقوع آن بكند، يا از باب اين است كه خطاب به محمّد صلّى اللّه عليه و آله است، و امر قيامت براى او مشهود و محسوس است. (همان‏طور كه ديدى قيامت را كه هم حاضر شدند).

فَقالَ الضُّعَفاءُ پيروان و مقلّدين گفتند:لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا به رؤسا و متبوعين كه ما از شما پيروى كرديم و به اين روز افتاديم، و گاهى استكبار تفسير به ترك اطاعت از كسى شده است كه مأمور به اطاعت از او گشته‏اند، و سرپيچى از متابعت كسى كرده‏اند كه به متابعت او دعوت شده‏اند.

إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً از رؤسا و متبوعين خود طلب اغاثه و كمك كردند، چنانچه در دنيا گمان مى‏كردند كه آن‏ها در آخرت به كمكشان خواهند آمد.

چه مقصود از رؤسا كسانى هستند كه خود را در امور دين به صورت رييس درآورده‏اند و مقصود رؤساى دنيا نيست، و مى‏خواهند با اين گفتار كه ما در دنيا پيرو شما بوديم عواطف آن‏ها را تحريك كرده و جلب توجّه آن‏ها نمايند، فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ آيا شما چيزى از عذاب خدا را از ما دفع مى ‏كنيد؟

قالُوا آن رؤساء در پاسخ گفتند: لَوْ هَدانَا اللَّهُ‏ اگر خدا در دنيا و در اينجا ما را هدايت مى‏كرد و ما را به راه نجات مى‏رسانيد ما هم شما را نجات مى‏داديم، يعنى تقصير و كوتاهى خودشان را بر عدم هدايت خدا معلق كردند، چنانچه آن عادت زنان است كه وقتى كه به كار بدشان اعتراف مى‏كنند، آن را به گردن ديگرى مى ‏اندازند.

و ممكن است مقصود از اين شرط شرط استقبالى باشد، يعنى اگر خداوند ما را در اينجا به راه خلاص و نجات هدايت كند ما هم شما را نجات خواهيم داد، لَهَدَيْناكُمْ سَواءٌ عَلَيْنا در اين صورت ما شما را نجات مى‏داديم و هدايت مى‏كرديم، و فرقى بحال ما و شما نمى‏كند كه‏ أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِيصٍ‏ بى ‏تابى كنيم يا صبر پيش گيريم، ما راه نجات و فرارى نداريم.

آيات 30- 22

[سوره إبراهيم (14): آيات 22 تا 30]

وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (22) وَ أُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ (23) أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ (24) تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (25) وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ (26)

يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ (27) أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ (28) جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ (29) وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ (30)

 

ترجمه:

(14/ 30- 22)

و چون حكم به پايان رسيد (و اهل بهشت از اهل دوزخ جدا شدند) در آن حال شيطان (براى نكوهش و تمسخر كافران) گويد: خدا به شما به حقّ و راستى وعده داد و من بخلاف حقيقت و بر شما (براى وعده دروغ خود) هيچ حجّت و دليل قاطعى نياوردم (و تنها شما را به وعده‏هاى دروغى فريفتم) پس امروز شما ابلهان كه سخن بى‏دليل مرا پذيرفتيد مرا ملامت نكنيد بلكه نفس پرطمع خود را ملامت كنيد كه امروز نه من فريادرس شما توانم بود نه شما فريادرس من، من به شركى كه شما به اغواى من آورديد معتقد نيستم.

آرى در اين روز ستمكاران عالم را عذاب دردناك خواهد بود،

و آنان را كه به خدا ايمان آوردند و عمل صالح كردند در بهشتهايى برند كه از زير درختانش‏ نهرها جارى است و هميشه به فرمان خدا با تحيّت و سلام و احترام در آن بهشت مخلّدند.

اى رسول ما، ندانستى كه چگونه خدا كلمه‏ى پاكيزه (و روح پاك) را به درخت زيبايى مثل زده كه اصل ساقه‏ى آن برقرار باشد و شاخه‏ى آن به آسمان بر شود،و آن درخت زيبا به اذن خدا همه‏ى اوقات ميوه‏هاى مأكول و خوش دهد (مثل جان پاك با دانش و معرفت و افكار و كردار نيكو در منفعت دائم براى خود و ديگران بدان درخت زيباى شما پرثمر ماند خدا اين‏گونه مثلهاى واضح براى تذكّر مردم مى‏آورد،و مثل كلمه‏ى كفر (و روح پليد) مانند درخت پليدى است كه ريشه‏اش به قلب زمين فرونرود بلكه بالاى زمين افتد و زود خشك شود و هيچ ثبات و بقايى نخواهد يافت،خدا اهل ايمان را با عقيده‏ى ثابت در دنيا و آخرت پايدار مى‏دارد و ستمكاران را گمراه مى‏گرداند (به حال گمراهى مى‏گذارد) و خدا هر چه بخواهد با اختيار مطلق مى‏كند،هيچ نديدى حال مردمى را كه نعمت خدا را به كفر مبدّل ساخته و قوم خود را به ديار هلاك رهسپار كردند،و به دوزخ كه بدترين جايگاه است در افتادند،و در مقابل خدا امثال و اضدادى (مانند فرعونان و بتان) جعل كردند كه خود و خلق را از راه خدا گمراه كنند (اى رسول ما به اين امّت بت‏پرست) بگو به لذّات دنيوى مشغول شويد كه بازگشت شما به آتش دوزخ خواهد بود.

تفسير

وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ[20] وقتى كه امر دنيا به اتمام رسيد شيطان گفت:

إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِ‏ خداوند به زبان مظهر خودش محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام وعده‏ى حق و راستى بشما داده است.

وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ‏ و او به شما آن وعده را داد و شما خلاف كرديد، و من نسبت به شما تسلّط و اجبارى نداشتم.

إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ‏ استثناء منقطع است، يعنى من كار مهمى نكردم بلكه تنها شما را فرا خوانده و كفر و عصيان را برايتان زينت دادم.

فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي‏ شما مرا اجابت كرديد، پس مرا سرزنش نكنيد، چه من دشمن شما بودم، و دشمنى من با شما چيز پنهانى نبود، و هر كس گفته‏ى دشمن را بپذيرد او سرزنش مى‏شود، نه اين كه دشمن، علاوه بر اين آن كسى كه به بدى يا به چيزى كه ضرر و نفعش را نمى‏داند فرا خوانده شده سرزنش مى‏شود كه چرا اجابت كرده و به حرف دشمن گوش فرا داده است.

وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ‏ خود را سرزنش كنيد، نه مرا، كه نه من امروز مصرخ (دادرس) شمايم و نه شما دادرس من.

و از اين كه شما مرا در طاعت با خدا شريك قرار مى‏دهيد يا مرا با على عليه السّلام در ولايت شريك مى‏سازيد بى‏زارم و از كار شما برترى مى‏جويم.

إِنَّ الظَّالِمِينَ‏[21] لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ اين جمله از تتمّه‏ى كلام شيطان، يا استيناف از جانب خداست.

و حكايت امثال اين موارد جهت تنبيه بر اين است كه ظالمين، يعنى اهل دنيا در حقيقت اهل آتش هستند، زيرا آن‏ها هر اندازه كه بر امرى اتّفاق داشته باشند وقتى به آرزو و هدفشان نرسند همديگر را لعن مى‏كنند و هر يك از ديگرى تبرّى مى‏جويد، و شكست در آن كار را هر كدام به ديگرى نسبت مى‏دهد.

وَ أُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ‏[22] تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ‏ و آنان كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، به باغهاى بهشتى درآيند جاودانه به اذن پروردگارشان كه از زير آن نهرها جارى شود و درودشان سلام است‏[23] أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً على عليه السّلام و دعوت او عبارت از كلمه‏ى طيّبه است.

كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ كلمه‏ى طيّبه مانند درخت پاك و طيّب است از جهت ميوه كه هيچ كس از ميوه‏ى آن ضرر نمى‏بيند، و نيز از جهت بو، سايه و منظره.

أَصْلُها[24] ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ اصل آن ثابت است و حركت نمى‏كند و از جاى خودش منتقل نمى‏شود، در حالى‏ كه تا آسمان كشيده شده است.

تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها در تابستان و زمستان و پائيز و بهار و در هر حال بر و ميوه ‏اش با اذن رب او در دسترس است (زمخشرى اكل (خوردن) و طبرى و سورآبادى و ابو الفتوح (ميوه) و ميبدى و نسفى (بر) نفى كرده‏ اند).

وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ‏ زيرا مردم معقولات را جز با صورت‏هاى محسوس درك نمى ‏كنند.

لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ‏ باشد كه شما به ياد آريد (پيمان رسالت و ولايت را) از امام صادق عليه السّلام وارد شده كه وقتى از درخت در اين آيه سؤال شد فرمود: رسول خدا اصل آن درخت و امير المؤمنين عليه السّلام فرع آن است، و ائمه عليهم السّلام از ذريه‏ى آن دو شاخه‏هاى آن درخت و علم ائمه عليهم السّلام ثمر به و ميوه‏ى آن و شيعيان مؤمن برگ آن درخت هستند[25] و به همين مضمون اخبار بسيار است.

وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ در اينجا اسلوب و روش‏[26] بيان را تغيير داد تا بفهماند كه مقصود اصلى از زدن مثل‏ها نيكان و خوبانند، و اما بدان و اشرار جز به صورت تبعى مقصود نيستند (زيرا كلمه طيّبه را به عنوان‏ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا آورده است) كه به خدا منسوب شده است.

اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ‏ كلمه‏ى ناپاك و پليد مانند درخت پليد است كه ريشه ندارد (ريشه آن را بكنده باشند تفسير سورآبادى) و بر روى زمين قرار گرفته و پايدار نيست، و آن مانند بعضى از زنان (يا مردان آن‏گونه زن صفت) مى‏باشد، كه بر هيچ يك از آراء و اقوال و پيمانهايش ثابت و استوار نيستند.

ما لَها مِنْ قَرارٍ يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ‏ اين جمله همانند نتيجه‏ى ما قبلش مى‏باشد، يعنى پس از آن كه معلوم شد محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام درخت پاك و طيّب و ثابت و استوار هستند پس هر كس به آن دو ايمان آورد خداوند او را به وسيله‏ى آن دو ثابت و استوار مى‏دارد كه آن دو قول ثابت هستند، يا اين كه خداوند او را به سبب ايمانش ثابت و استوار مى‏سازد كه ايمان نيز قول ثابت است‏[27].

فِي الْحَياةِ الدُّنْيا كه در حيات دنيوى ثابت و استوارند يعنى در دينشان و در آخر حيات دنيا شك نمى‏كنند، پس ديگر براى‏ شيطان ممكن نيست كه هنگام مرگ فتنه‏ انگيزى كند.

وَ فِي الْآخِرَةِ و در آخرت نيز ثابت قدم هستند يعنى به سوى آتش نمى‏ روند.

وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ‏ و خداوند ظالمين را گمراه مى‏كند، يعنى كسانى كه از شجره‏ى طيّبه (درخت پاكيزه ولايت) روى گردانده و به شجره‏ى خبيثه (درخت ناپاك دشمن ولايت) روى آوردند، كه آن‏ها به نفسهايشان ستم كردند، يعنى نفس را از حق خودش كه پيروى از شجره‏ى طيّبه بود بازداشتند، و به آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله نيز ستم كردند كه آنان را از حقشان كه پيروى و اطاعت مردم از آن‏ها است منع كردند.

و گمراه ساختن خدا اين است كه آن‏ها را از راه بهشت گمراه كرده به سوى جهنّم مى‏كشاند همان‏طورى كه در دنيا صاحب بهشت را گم كردند و به سوى صاحب جهنّم روى آوردند.

وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ اين جمله يا از قبيل اين است كه خداوند از كارى كه مى‏كند مورد سؤال و بازخواست واقع نمى‏شود، يا مقصود از بين بردن غرور مؤمنين و برداشتن يأس و نااميدى از كافرين است كه تبديل و عوض شدن ممكن است.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ[28] آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را به كفر تبديل كردند و قوم خود را به دار هلاكت و نيستى فرستادند، چه در عالم صغير و چه در عالم كبير.

كسانى كه نعمت خدا را تبديل كردند در اخبار به بنى اميّه و بنى مغيره تفسير شده، و نيز نعمت خدا به محمّد صلّى اللّه عليه و آله تفسير شده، و همچنين تبديل‏كنندگان به همه‏ى قريش و نعمت خدا به محمّد صلّى اللّه عليه و آله تفسير شده، و نعمت خدا به على عليه السّلام و تبديل‏كنندگان به روى گردانندگان از على عليه السّلام تفسير شده است.

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً و براى خدا امثال و اضداد قرار دادند مانند بت‏ها و ستارگان و غير آن‏ها؛ يا مقصود اين است كه براى خدا در عالم صغير امثال و اضداد از انانيّت خودشان قرار دادند.

چه مبدأ امثال و اضداد در خارج همان بت‏هاى داخلى است يا مقصود اين است كه براى خدا بر حسب مظاهرش امثال قرار دادند.

يعنى براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام امثال و اضداد قرار دادند.

لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ‏ تا مردم را از راه خدا كه عبارت‏ از على عليه السّلام و طريق ولايت است گمراه سازند.

قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ اين جمله تهديد است در صورت صيغه‏ى امر (از آنچه كشته‏ ايد كه دوزخ باشد بهره ببريد كه به اصل خود كه دوزخ است و ريشه در دلتان داشت بر مى‏گرديد).


[1] ظلمات- مطابق افسانه‏ هاى تاريخى محل چشمه‏هاى آب زندگانى است كه اسكندر براى به دست آوردن آن بدانجا رفت. از اين رو ظلمات و آب حيات در ادبيات عرفانى جنبه‏ى رمزى يافته است. مثلا گفته‏اند: مراد از ظلمات دنيا است كه ظلمانى است. و مراد از كوشش اسكندر براى بدست آوردن آن زندگانى، مجاهد، با نفس است كه سائرين الى اللّه و اهل سير و سلوك چنان مى‏كنند.

شيخ اشراق نيز اين اصطلاح را به كار برده و ظاهرا از آن ماهيات و اجسام ظلمانى يعنى طبايع جهان ناسوت را اراده كرده است.

تنوير المقياس: يعنى من خدايم كه مى‏بينم آنچه مى‏گوييد و مى‏دانيد؛ و گفته‏اند: سوگندى است از سوى خدا.

كشف نو: اى محمّد اين چراغ قران كه در دست توست افروزنده‏ى آن ماييم راهبر به وى آن كس بود كه ما خواهيم.

فى ظلال: يعنى اين حروف نامه‏اى است كه ما آن را به سوى تو فرستاديم نه تو خود آن را ساخته باشى و براى هدفى فرستاديم تا از تيرگى‏هاى نفس و عقل و وهم و خرافه و تقليد و سرگردانى مردم را برون برى به سوى روشنى انديشه و تفكّر و عالم ضمير و دل.

[2] – نور- بنياد عرفان و حكمت مشرق زمين است و در قرآن مجيد نيز بارها به نور اشاره شده و حق تعالى را نور حقيقى و مطلق دانسته است.

به همين سبب عارفان به نور اهميّت بسيار داده‏اند.

در شرح گلشن راز آمده است: نور به حكم‏\i اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏\E اسمى از اسماء اللّه، و تجلّى او به اسم الظّاهر، در لباس صورتهاى جسمانى و روحانى است. لاهيجى، شرح گلشن راز، ص 5.

[3] حميد: ممكن است به معناى فاعل باشد يعنى ستاينده و ممكن است به معنى مفعول باشد يعنى ستوده، و آن از اسماى حسنى است و هفده بار در قرآن مجيد آمده است. تفسير جامع

[4] اللّه- خداوند، ذات جامع تمام كمالات- اللّه اسم ذات واجب الوجود، به اعتبار جامعيت صفات ذاتيه و نعوت كماليه در حضرت علم و عين و در مرتبت افعال و آثار است. خواجه عبد اللّه انصارى گويد: الهى در الهيّت يكتايى و در احديّت بى‏همتايى و در ذات و صفات از خلق جدايى. متّصف به بهايى. متّحد به كبريايى. مايه‏ى هر بينوا و پناه هر گدايى، همه را خدايى. تا دوست كه رايى.

در چشم منى روى بمن ننمايى‏ اى جان و دل و ديده و اى بينايى‏
و اندر دلمى و هيچ بمن نگرايى‏ چون از دل و ديده در كنارم نايى‏

كشف الاسرار، 10/ 243

[5] دنيا به ديده‏ى عارفان دلبستگى به آن از جمله‏ى مهالك است. دنيا را دنايت بى‏نهايت است و عوارض نمايان دارد.

حقيقت دنيا نمونه‏ى حجيم است و عوارض آن مشتهيات نفسانى و مقتضيّات شيطانى، كه فريب‏دهنده‏ى مردم است.

[6] ميبدى در تفسير كشف الاسرار از قول عكرمه از ابن عباس، نقل مى‏كند كه خداوند هر پيامبرى را فقط به رسالت نزد هم‏زبانانش فرستاده است. مگر حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه به او صريحا فرموده است: وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً( سبأ: 28)( يعنى تو را جز مژده‏آورنده هشداردهنده براى همگى مردم نفرستاديم).

و از زبان او فرموده:\i يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً\E( اعراف: 158)( اى مردم من پيامبر خدا براى همگى شما هستم) براى شرح بيشتر به سوره اعراف آيه 158( جلد پنجم ترجمه مراجعه شود).

[7] يوم: از طلوع فجر تا غروب آفتاب. و نيز مدتى از زمان و وقت را يوم گويند.

مراد از ايّام اللّه ظاهرا روزهايى است كه قدرت خدا در آن‏ها بيشتر ظاهر شده و قدرت مقاومت از دست بشر رفته و خواهد رفت مانند بلاهايى كه قوم نوح عليه السّلام، هود، صالح و غير هم عليهم السّلام گرفتار گشتند و مانند روز مرگ و روز آخرت.

در تفسير الميزان از معانى الاخبار صدوق منقول است كه امام باقر و صادق عليهم السلام فرموده‏اند:( ايّام اللّه ثلاثة: يوم القائم و يوم الكرة و يوم القيامة) روزهاى خدا سه تا است روز قيام قائم عليه السّلام، روز رجعت و روز قيامت.

[8] صبّار: مبالغه است يعنى شديد الصبر، راغب گويد: آن به كسى گفته مى‏شود كه نوعى تكلف و مجاهدت( در صبر) داشته باشد.

[9] شكر- سپاس، نعمت. شكر يعنى اعتراف به نعمتها به دل و زبان. شكر يعنى غيبت از شكر( يعنى حتّى به خود شكر متوجّه نشود و يكسره به حق تعالى روى كند).

[10] عبد الرّزاق كاشانى گويد: شكر در واقع شناخت نعمت و اثر منعم است، قرآن مجيد، اسلام و ايمان را هم شكر دانسته است، بنابراين شناخت نعمت و نعمت‏دهنده خود سپاس و شكر است شكر را سه درجه است: الف: شكر به دل يعنى ادراك نعمت منعم. ب- شكر به زبان يعنى ستايش منعم. ج- شكر به جوارح و اعضاء يعنى اطاعت از منعم.( شرح منازل السائرين، ص 93 به بعد) قشيرى در تعريف شكر گويد: حقيقت شكر نزديك اهل تحقيق مقر آمدن باشد به نعمت منعم، بر وجه فروتن( ترجمه‏ى رساله‏ى قشيريه، ص 262).

ولى مشيلى بهترين سخن را گفته است كه( شكر ديدن منعم بود، نه ديدن نعمت).

لذا هر چه منعم( خدا) را با جان و دل بيش ببينيم، قدرت شهود بيشتر و افزون گردد تا جايى كه سجيات جلال و هستى موهوم را بسوزاند و اين است نهايت شكر و افزونى آن.

[11] مقام رسالت به نزد اهل اللّه، فوق مقام نبوّت است و نبوّت خبر دادن از حق تعالى و احكام او به خلق را گويند. فرهنگ اصطلاحات عرفانى دكتر سجادى

[12] امام فخر: مراتب تكامل انسان را بيان كرده است كه اين پرورش انسان كار پيغمبر است و خلاصه‏ى سخن امام اين است: افراد انسان در قوّه‏ى نظرى و عملى بسيار متفاوت هستند و آن كه در هر دو به مرتبه‏ى كمال باشد و بتواند ديگران را رهبرى به آن كند پيغمبرست و اين استعلا و شخصيّت نمى‏رساند كه معجزه‏ى لازم باشد؛ فطرت سليم و وجدان صحيح و تشنگى به حقّ مجال بحث و معارضه نمى‏دهد.

راغب اصفهانى: از وسايل تصديق نبوّت شخص به نسب عالى است و نور چهره و اخلاق و صفات كه دلها را مسخّر كند، تقرير و بيان او موجب آرامش دل شنونده و پذيرش سخن گوينده باشد، در سوره‏هاى يونس، رعد، انبياء، انعام، اعراف، بنى اسرائيل مطالبه معجزه و جواب آن‏ها گفته شده است الذّريعه.

[13] توكّل يعنى رها كردن اراده‏ى نفس، و از دست نهادن حول و قوّت خود، توكّل آن است كه چنان خود را در حق تعالى فانى كنى كه گويا وجود ندارى و همواره خدا از آن توست.

توكّل، از دست نهادن و منخلع شدن از حول و قدرت خداست.

فرهنگ اصطلاحات عرفانى دكتر سجّادى طبرسى فرموده: توكّل به معناى اظهار عجز و اعتماد به غيرست و توكّل على اللّه واگذار كرده كار به خدا و اطمينان به تدبير اوست. مجمع البيان توكّل، توسل به خداست.

[14] وحى آنچه از سوى حق تعالى بر رسول او نازل شود و از خواص نبوّت است، عارفان گويند: وحى بر دوگونه است: يكى كلام الهى و ديگرى حديث نبوى؛ چه اقوال پيامبر همه وحى است و كلام الهى به واسطه‏ى جبرئيل بر دل رسول فرود شده است. فرهنگ اصطلاحات عرفانى دكتر سجّادى مولوى گويد:

پس محل وحى باشد گوش جان‏ وحى چه بود گفتن از حس نهان‏

[15] اين معنا مورد تأييد شيخ طبرسى در مجمع البيان و امام فخر رازى در تفسير كبير و شيخ طوسى در تبيان و ابو الفتوح رازى و نسفى و ميبدى مى‏باشد كه همه( مقام) را ايستادن در پيشگاه خدا در موقف قيامت داشته‏اند. مترجمين

[16] جبّار اگر در انسان به كار رود معنايش ظالم و تحميل‏كننده‏ى اراده‏ى خود بر ديگرى به ناحق مى‏باشد ولى جبّار در خدا به معناى مصلح است، مصلحى كه بر اصلاح تواناست و يا به معناى مقتدرى است كه مشيّت او در عالم جارى است و در او ظلم نيست و يا به معناى بسيار ترميم و جبران‏كننده است. قاموس قرآن سيّد على اكبر قريشى

[17] عصف: شدّت، برگ، كاه، يعنى اعمال كافران يا منافقان همچون خاكسترى است كه باد در آن روز طوفانى به شدّت وزيده.

عصف: بالفتح سبزه و برگ كشت و كاه و منه قوله تعالى كعصف مأكول اى كزرع قد اكل حبّه و بقى تبنه او كورق اكلته البهائم او كحطام النّبت المنكسر منه. منتهى الارب فى لغة العرب صفى‏پور

[18] رؤيت در اينجا به معناى علم است و آيه در ظاهر خطاب به پيغمبر ولى مراد امّت است مترجمين

[19] عزيز از اسماى حسنى است به معناى توانا و قادر در مجمع البيان فرموده: عزيز توانايى است كه مغلوب نمى‏شود گاهى به معناى سخت و دشوارست مثل همين آيه‏ى مورد بحث. مترجمين

[20] امام صادق عليه السّلام در تفسير جامع مى‏فرمايد: شيطان در روز قيامت از دوستان دنيايى خود بيزارى مى‏جويد.

[21] اى عزيز ظلم خروج از حدّ اعتدال است، به نزد عارفان، ظلم در حدّ كفر است زيرا موجب ستر عبد از حقّ است. اخلاق ناصرى خواجه نصير الدين طوسى ص 84

[22] جنّت باغ. بهشت جمع آن جنّات است.

گفته شده: چون انسان‏ها به درجه حكما رسيدند از دوزخ گذشتند و به درجات بهشت رسيدند. و چون به درجه‏ى اوليا رسيدند از درجات بهشت گذشتند و به بهشت خاصّ رسيدند.

و چون به درجه‏ى انبيا رسيدند از بهشت خاص گذشتند و به خداى رسيدند كه‏\i إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ\E علما و حكما در جنّات و نهراسند و اوليا در مقعد صدق‏اند و انبيا عند مليك مقتدراند. و رهايى از دوزخ را، پاك كردن اخلاق بد مى‏داند.

جنّت اعمال- عبارت از جنّت صوريه است از جنس مطاعم سازگار و مشارب خوشگوار\i جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ‏\E.

جنّت اعمال اين جنّت بود جنّت محسوس پرنعمت بود

جنّت ذات- جبروت و مشاهد جمال احديّت يعنى جنّت روح است.

اين جنّت روح عارفان است‏ خود راحت روح عارفان است‏

[23] در سوره نساء آيه 86 و سوره يونس آيه 10 و انعام: 54 و اعراف: 46 شرح تحيّت و سلام ذكر شد و كلّا به معناى سلامت و برائت و بهبود مسالمت و تحيت و در امان بودن است. و اين كلمه قبل از اسلام هم بوده و نشانه مسالمت بود.( دائرة المعارف اسلام مقاله سلام) سلام: يك دفعه سلام خارجى است به معناى سلامست مثل: ادْخُلُوها بِسَلامٍ ق: 34 و يك دفعه سلام قولى است مثل وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ … الاعراف: 46

[24] عمرو بن حريث روايت كرده و گفت: سؤال كرد از حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه‏ى كشجرة طيّبه … را فرمود رسول اكرم اصل و ريشه‏ى درخت است و امير المؤمنين عليه السّلام فرع و تنه‏ى آن و ائمّه عليهم السّلام از فرزندان آن حضرت شاخها و علم و دانش ائمّه ميوه‏ى درخت و شيعيان برگ آن( درخت) مى‏باشند. كافى. ثقة الاسلام كلينى ره

[25] تفسير الصافى 3: ص 85. الكافى 1: ص 428/ ج 80

[26] خبيث به معناى پليد است و خبث نقره و آهن همان است كه بعد از گداختن از نقره و آهن جدا مى‏شود، اصل آن رذالت( پليدى) است.

بنابراين خبيث آن است كه ناپاك، پليد و تنفرآور باشد اعم از انسان و كلام و قانون و طعام و غيره و ضد آن طيّب است كه به معناى پاك و دل‏چسب است.

[27] گرچه طبرى و ميبدى قول ثابت را شهادتين مى‏دانند و شيخ طوسى و طبرسى، توحيد و ايمان ولى چون اساس شهادت و توحيد و ايمان رسالت و ولايت است پس نظر مفسّر محترم جامع همه آن و فراگير و كامل است.

[28] در تفسير على بن ابراهيم نيز بعد از دو واسطه از عثمان بن عيسى او از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه گويد درباره اين آيه از امام سؤال كردم فرمود: درباره‏ى دو طايفه از قريش نازل شده:

يكى بنى مغيره و ديگرى بنى اميّه. و در تفسير جامع البيان از عطاء بن يسار نقل گرديده كه اين آيه جهت كفّارى نازل شده كه در جنگ بدر به دست مسلمين كشته شدند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=