تفسیر بیان السعادة-العنكبوت

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»سوره العنكبوت ۱-69

آيات 41- 45

[سوره العنكبوت (29): آيات 41 تا 45]

مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (41) إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (42) وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ (43) خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ (44) اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ (45)

 

ترجمه‏

داستان كسانى كه به جاى خداوند سرورانى را به پرستش گرفتند همانند داستان عنكبوت است كه خانه ‏اى ساخت، اگر در مى ‏يافتند، سست‏ ترين خانه‏ ها، خانه‏ى عنكبوت است.

بى‏ گمان خداوند آنچه را كه به جاى او به پرستش مى‏گيرند، مى‏شناسد و او پيروزمند فرزانه است.

و اين مثلها را براى‏ مردم مى‏ زنيم و جز دانشمندان كسى آنان را تعقّل نمى‏ كند.

خداوند آسمانها و زمين را به حقّ آفريده است، بى‏گمان در اين امر مايه‏ى عبرتى براى مؤمنان است.

آنچه از كتاب آسمانى كه بر تو وحى شده است، بخوان و نماز را بر پا دار، كه نماز از ناشايستى و زشتكارى باز مى‏دارد، ياد كرد خداوند [از هر كارى‏] مهم‏تر است و خداوند مى‏ داند كه چه مى ‏كنيد.

 

تفسير

مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كسانى كه از غير خدا اوليا اتّخاذ كرده‏اند يا در حالى كه اولياى بعضى از غير خداست.

لفظ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ متعلّق به‏ اتَّخَذُوا يا حال از أَوْلِياءَ مى ‏باشد.

كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ‏ حال آنان همانند عنكبوت است كه خانه‏اى ساخت، در حالى كه سست‏ترين خانه، خانه عنكبوت است.

 

سخنى درباره‏ى ولايت‏

ولايت بر دوستى در معاشرت، كه آن دوستى و الفت بين خلق است و نيز بر قبول سلطنت و حكومت كه از بيعت عامّ يا خاصّ حاصل مى‏شود و اطلاق مى‏گردد و در هر يك از اين دو ولايت دوست و بيعت‏ كننده و دارنده‏ى ولايت اعتماد مى‏كند بر كسى كه ولايت او را پذيرفته است، او را تكيه ‏گاه خويش قرار مى‏دهد و پشت و يار خود حساب مى‏كند و ياور وقت حاجت خويش‏ مى‏داند …

لذا ولايت گاهى به بيت و خانه مثل زده مى‏شود، گاهى به حبل و ريسمان، گاهى به حصن و قلعه، گاهى نيز به آن پشت و گاهى دوست و همدم، گاهى تكيه ‏گاه و گاهى ستون و غير اين‏ها گفته مى‏ شود.

و اگر ولايت به سبب بيعت الهى باشد از بيعت ‏گيرنده صورت ملكوتى والى در بيعت‏ كننده و مولّى عليه حاصل مى‏شود، كه با آن صورت اتّصال بين آن دو پديد مى‏ آيد و همين اتّصال و صورت ملكوتى است كه شخص بيعت‏ كننده را از هر آفتى حفظ مى‏ كند و آن قلعه‏اى است كه از تصرّف شيطان مانع مى‏شود، آن‏چنان تصرّفى كه مى‏ تواند شخص را از ولايت خارج سازد و به همين اعتبارات است كه ولايت ريسمان، خانه، قلعه و غير اين‏ها ناميده مى‏ شود.

و اگر ولايت الهى نباشد يا با بيعت حاصل نشده باشد اعتماد مولّى عليه بر والى و اتّصالش به او، تحفّظ او از آفات به سبب ولايت والى يك امر خيالى مى‏ شود كه ناشى از تخيّل مولّى عليه است، نه از امرى كه از والى در او حاصل مى ‏گردد.

و چيزى كه محض تخيّل مولّى عليه نباشد نمى‏ تواند اثرى در او داشته باشد و مانند عنكبوتى مى‏ شود كه از آب دهن خود خانه مى‏ سازد تا او را از گرما و سرما و ساير آفاتى كه بر او وارد مى‏ شود و ساير حشرات و بادها حفظ كند، در حالى كه از هيچ يك از آنها حفظ نمى‏كند.

لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ‏ اگر آنان مى‏دانستند كه اين ولايت جز محض تخيّل چيزى نيست و در واقع چيزى از اين ولايت دستگيرشان نمى‏ شود از اين ولايت خوددارى مى كردند.

ممكن است لفظ لَوْ براى تمنّى باشد، يا معناى آيه چنين باشد كه اگر آنان از اهل علم بودند مى‏ دانستند كه هر چيزى را كه فرا مى‏ خوانند غير خدا نيست، فقط بر حسب ادراكات جزيى آنهاست كه غير خدا ديده مى‏شود.

إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ لفظ ما نافيه، ما يَدْعُونَ‏ از ما قبلش منقطع يا متّصل است، لفظ يَعْلَمُ‏ معلّق از عمل در ما است و اين به معناى اخير قول خدا: لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ‏ موافق‏ترست.

يعنى هر چيزى كه آن را مى‏خوانيد و خيال مى‏كنيد غير خداست در حقيقت غير خدا نيست، بلكه ظاهر و باطن در آن نيز خداست، ليكن شما به جهت مقيّد و محدود بودن مدارك جزئى‏ تان كه جز كثرت‏هاى متغاير و محدود را درك نمى‏ كند، نمى‏ توانيد از آن معبودهاى خود خداى واحد احد را درك كنيد كه مقدّم بر آن معبودهاست، آن كثرت‏هاى متغاير و محدود را مى خوانيد از آن جهت كه آنها متغاير و جدا از هم مى‏ باشند.

در حالى كه همه با خدا هستند و خدا اين مطلب را مى‏داند، مى‏داند كه مقدّم، ظاهر و باطن در همه خداست و هر چيزى را كه فرا مى‏خوانند در آن فراخوانى خدا را مى‏ خوانند، نه غير خدا را، چون عبادت با نيّت عبادت ‏كننده محقّق مى‏ شود و نيّت جز با علم به منوى‏ صورت نمى‏ گيرد.

اين بت‏ پرستان اين معنا را نمى ‏دانند تا در آن عبادت نيّت عبادت خدا كنند … و لذا در آن دعوت و عبادت مؤاخذه مى‏ شوند، نه اين كه اجر و پاداش داشته باشند و در سوره‏ى بقره در تفسير قول خداى تعالى: وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ چيزى كه اين مطلب را روشن و تحقيق كند گذشت و در بيان اين مطلب گفته شده:

اگر مؤمن بدانستى كه بت چيست‏ يقين كردى كه دين در بت‏پرستى است‏
اگر كافر ز بت آگاه بودى‏ چرا در دين خود گمراه بودى.

(گلشن راز) يا لفظ ما موصوله و معناى آن ظاهر است، يا مصدريّه است، مِنْ شَيْ‏ءٍ بيان مصدر است، شَيْ‏ءٍ عبارت از دعاى اندك است، يا لفظ ما استفهامية و مفعول‏ يَدْعُونَ‏ است.

وَ هُوَ الْعَزِيزُ خداوند غالب است و هيچ چيز نمى‏تواند بر او غلبه كند تا معبود باشد.

الْحَكِيمُ‏ خدايى كه مخلوقات را طورى ساخته كه خالى از او نباشد، در عين حال اين معنا را جز اندكى از بندگان خدا درك نمى‏كنند و اين درك نكردن بدان جهت است كه نهايت لطافت در صنع مخلوقات به كار رفته و اين معنا مناسب اين است كه لفظ ما نافيه باشد.

وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ‏ مثل عنكبوت و نظايرش، يا مثل عنكبوت و امثال امّت‏هاى گذشته و انبيا آنان را نَضْرِبُها لِلنَّاسِ‏ جهت‏ تنبيه و ياد آورى براى مردم مى‏ آوريم.

وَ ما يَعْقِلُها اين مثل‏ها را از جهت مقصود و نظر به غايات‏ إِلَّا الْعالِمُونَ‏ جز دانايان و عالمان درك نمى‏كنند، يعنى كسانى كه خداوند به سبب ولايت على عليه السّلام با بيعت خاصّ ولوى حاصل مى‏ شود در علم را بر آنان باز كرده است، مى ‏فهمند و امّا غير عالمين از امثال و افسانه‏ ها و حكايت‏ها جز ظواهر آنها را درك نمى‏كنند كه آنان را از مقصود دور مى‏كند، آن ظواهر با خيال درك مى‏ شوند نه با عقل.

از نبىّ صلى اللّه عليه و آله آمده است كه او اين آيه را خواند و فرمود:

عالم كسى است كه آنچه از جانب خدا بر عهده دارد ادا كند و به طاعت او عمل نمايد و از سخط او اجتناب كند.

خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ‏ تفسير اين آيه مكرّر آمده است.

إِنَّ فِي ذلِكَ‏ در خلق آسمانها و زمين آيت و نشانه‏اى بزرگ است، بدين گونه با خلق و آفرينش آن دو امر مواليد و استمرار فيض از واهب فيّاض تامّ و كامل مى‏ شود به نحوى كه اگر آسمانها و زمين نبود امر مواليد تمام و كامل نمى‏ شد و فيض استمرار پيدا نمى ‏كرد و غايت ايجاد كه انسان است موجود نمى‏ شد.

يا معناى آيه اين است كه در خلق آسمانها و زمين غايات حقّ و تنظيم و ترتيب حقّى است كه هيچ شايبه‏ى باطل در آنها نيست.

لَآيَةً آيت و نشانه‏ى عظيم و بزرگ است، يا مقصود جنس است، يعنى آيات متعدّد است.

لِلْمُؤْمِنِينَ‏ براى كسانى كه با بيعت عامّ يا خاصّ ايمان آوردند، يا كسانى كه به خدا و آخرت اذعان دارند.

اتْلُ‏ جواب سؤال مقدّر است، چنانچه قول خداى تعالى:

خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ‏ … جواب سؤال مقدّر بود، گويا كه گفته شده:

آيا براى تعقّل و انديشه‏ى مثل‏ها نشانه و تنبيه كننده‏اى هست؟ پس در جواب فرمود: خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ‏ و در خلق آسمانها و زمين آيات و نشانه‏ هاى متعدّدى است كه تنبيه‏ كننده بر تعقّل امثال است.

چنانچه در آنها آيات متعدّدى است كه دلالت بر وجود مبدأ دانا، حكيم، توانا، مريد، رحيم و رءوف مى‏كند.

و گويا كه پس از اين جواب دوباره سؤال شده: آيا جهت ياد آورى آيات و نشانه‏هايى كه در آفرينش آسمانها و زمين است تنبيه كنند و آگاهى‏دهنده‏اى وجود دارد؟ پس خداى تعالى خطاب به محمّد صلى اللّه عليه و آله فرمود: اتْلُ‏ (بخوان) به روش به تو مى‏گويم تا همسايه بشنود و ممكن است خطاب عامّ باشد.

ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ‏ اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله آنچه كه به تو از طريق جبرئيل وحى شده است بخوان.

يا اى مؤمن آنچه توسّط حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله بر تو ابلاغ شده است بخوان. (خطاب خاصّ كه افاده‏اى عامّ مى ‏كند).

 

نماز و بازداشتن آن از فحشا و منكر

وَ أَقِمِ الصَّلاةَ نماز را به پاى دار تا آماده‏ى تذكّر و ياد آورى آيات گردى و از كارهاى لهو كه تو را از ياد آورى آيات مانع مى‏ شوند خوددارى نما.

إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ در اوّل بقره و در سوره‏ى نسا در تفسير قول خدا: لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ تفصيل معانى نماز و مراتب آن و بپا داشتن آن گذشت.

چون نماز قالبى بنا بر قرار و وضع الهى از اشتغال به غير نماز مانع مى‏شود اگر چه مباح باشد.

لذا به سبب وضع و قرارداد از فحشا و منكر قالبى نهى مى‏ كند و نماز قلبى كه از صاحب اجازه‏اى الهى اخذ شود مانع از فحشا و منكر در مرتبه‏ى قلب مى‏شود.

و هم چنين است نماز صدر و سينه‏ اى كه عبارت از آرامش قلبى است، نزد صوفيّه فكر و حضور ناميده مى‏شود و آن ملكوت ولىّ امر و نخستين مقام معرفت على عليه السّلام به نورانيّت است با زبان حال و زبان قال از همه‏ى فحشا و منكر نهى مى ‏كند.

نماز كسى كه در شهود جمال وحدت مستغرق است از التفات به غير خدا نهى مى ‏كند و همين التفات به غير خدا در آن مقام منكر او حساب مى‏ شود.

نمازى كه عبارت از رسول يا امام است از فحشا و منكرى كه مقابل آن دو است از اصناف بشر نهى مى‏كند.

و نماز به هر يك از اين معانى تفسير شده و فحشا و منكر به دشمنان رسول صلى اللّه عليه و آله و امام عليه السّلام تفسير شده است.

نقل شده است: نماز مادامى‏كه از فحشا و منكر نهى نكند، چيزى جز دورى از جانب خدا نمى ‏افزايد[1].

و روايت شده است: جوانى از انصار همه‏ى نمازها را با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مى‏خواند و مرتكب فاحشه‏ ها نيز مى‏شد، آنگاه كه اين مطلب براى رسول خدا وصف شد، فرمود: بالاخره روزى نمازش او را از ارتكاب فواحش نهى مى‏كند و چيزى نگذشت كه او توبه كرد[2].

بنابراين معناى آيه اين است كه نماز در مستقبل و آينده صاحبش را از فحشا و منكر باز مى ‏دارد.

وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ اگر مقصود از نماز، نماز قالبى باشد مقصود از ذكر خدا ذكر خدا نسبت به عبد است يا مقصود ذكر قلبى، يا مقصود ذكرى است كه عبارت از فكر است.

يا مقصود ذكر اوامر و نواهى خدا هنگام هر فعل است كه عبد را بر امتثال اوامر و نواهى وامى‏دارد.

و اگر مقصود از نماز، نماز قلب باشد مراد از ذكر خدا ذكر خدا نسبت به عبد يا يكى از معانى مذكور است.

و هم چنين است مطلب در ساير مراتب نماز و اگر مقصود از نماز رسول خدا صلى اللّه عليه و آله يا امام عليه السّلام باشد مراد از ذكر خدا نسبت به عبد است، يا مقصود مقام نورانيّت رسول صلى اللّه عليه و آله و امام عليه السّلام است كه ذكر حقيقى خدا همين مقام است.

وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ‏ پس خداوند نماز شما و ذكر شما را مى‏داند، بر حسب آن دو به شما پاداش مى‏دهد علاوه بر آن نماز و ذكر شما را بر تذكّر آيات آگاه و بيدار مى‏كند.

و جمله‏ى‏ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ‏ حاليّه است.

 

آيات 46- 55

[سوره العنكبوت (29): آيات 46 تا 55]

وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (46) وَ كَذلِكَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ فَالَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الْكافِرُونَ (47) وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لارْتابَ الْمُبْطِلُونَ (48) بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ (49) وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ (50)

أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْرى‏ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (51) قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (52) وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ وَ لَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (53) يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ (54) يَوْمَ يَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ يَقُولُ ذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (55)

 

ترجمه‏

(29/ 55- 46)

و با اهل كتاب جز به شيوه‏اى كه نيكوتر است، مجادله مكنيد، مگر با ستمگران آنان، بگوييد: به آنچه بر ما و [به آنچه‏] بر شما نازل شده ايمان آورده ‏ايم، خداى ما و خداى شما يكى است و ما همه فرمانبردار اوييم.

و بدين‏سان بر تو كتاب آسمانى را نازل كرديم، و اهل كتاب به آن ايمان آورند، از ايشان [اهل مكّه‏] نيز كسانى هستند كه به آن ايمان آورند، جز كافران كسى به آيات ما انكار نمى‏ورزد.

و پيش از آن [وحى و نبوّت‏] نه كتابى مى ‏خواندى و نه به دست خود [مكتوبى‏] مى‏نوشتى، چه در آن صورت باطل‏انديشان شك و شبهه به ميان مى‏ آوردند.

آرى آن آياتى روشنگر [محفوظ] در سينه‏ هاى دانش ‏يافتگان است، جز ستمگران [مشرك‏] كسى به آيات ما انكار نمى ‏ورزد.

و گويند: چرا بر او معجزاتى از سوى پروردگارش نازل نمى‏شود،؟ بگو معجزات فقط در اختيار خداوند است، و من فقط هشداردهنده‏اى آشكارم.

آيا براى ايشان كافى نيست كه ما بر تو كتاب آسمانى را فروفرستاديم كه بر آنان خوانده مى‏شود، بى‏گمان در اين امر رحمت و پندآموزى براى اهل ايمان است.

بگو خداوند بين من و شما گواه بس، كه آنچه در آسمانها و زمين است مى‏داند، و كسانى كه به باطل ايمان آورده و به خداوند كفر مى‏ورزند، اينانند كه زيانكارند.

و از تو عذاب را به‏ شتاب مى ‏خواهند و اگر اجلى معيّن در كار نبود، عذاب بر آنان نازل مى‏ شد و در حالى كه ناآگاهند ناگهان به سراغشان مى ‏آيد.

از تو عذاب را به شتاب مى‏ خواهند و [غافل از آنكه‏] بى‏ گمان جهنّم فراگير كافران است.

روزى كه عذاب از فراز و فرودشان فراگيردشان و گويد: [حاصل‏] عمل كرد خود را بچشيد.

 

 

تفسير

وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي‏ با اهل كتاب مجادله نكنيد مگر مجادله‏اى كه‏ هِيَ أَحْسَنُ‏ بهترين مجادله باشد، يا به طريقه و روشى كه بهترين روش باشد، يا كلمه‏اى كه بهترين كلمه باشد.

و جدل و جدال به معناى (فتل)[3] است، چون مجادله‏كننده مى‏خواهد طرف مقابل را به پيچاند و به طرف مذهب خودش بكشاند و اين معنا با شمشير، زدن حبس، مكالمه با ناسزا خشونت ابطال حقّ و اثبات باطل متصوّر است، ليكن لفظ مجادله در عرف به منصرف كردن خصم از مذهب خودش با مباحثه و مكالمه‏ى علمى اختصاص پيدا كرده است.

مقصود از اهل كتاب كسى است كه به پيامبرى ايمان آورده باشد و هر كسى است كه به يك دين الهى منتسب باشد، پس اهل دين اسلام و منتسبين به آن را شامل مى‏شود، چنانچه شامل زردشتى و مهابادى‏ها مى‏شود.

يا مراد كسانى است كه به اين اسم معروفند (يهود و نصارى هستند) و ليكن حكم شامل اهل اسلام است به طريق كنايه يا به طريق قياس اولويّت.

و چون اهل دين الهى و منتسبين به آن به واسطه‏ى نسبتشان به نبىّ يا منتسب كردن خودشان به او داراى فى‏الجمله حرمت و احترامى هستند از بين اقسام كفّار خصوص اهل كتاب را ذكر نمود تا اشعار به اين باشد كه مشركين داراى حرمت و احترام نيستند و نبايد با آنان مدارا كرد.

و مجادله‏ى نيكو آن است كه باطلى را ظاهر نكند و باطلى را با باطل ديگرى باطل نكند، چيزى نگويد كه طرف مقابل را به خشم آورد، او را در تنگنا قرار ندهد كه مجبور به قبول و تسليم شود و او را طرد نكند، چيزى نگويد كه طرف مقابل نتواند تحمّل كند و اگر خصم حقّى را اظهار كند با انصاف برخورد نمايد و او را ردّ نكند، سخنى نگويد كه او خجالت بكشد و همّتش اين نباشد كه بر او غلبه كند، بلكه همّتش اصلاح او باشد، اگر چه بدين نحو خود را مغلوب قرار دهد اگر صلاحش در آن باشد.

إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ‏ در مجادله ستم كردند، يا با جنگ و كشتار به شما ظلم كردند، يا با لجاج و گوش فرا ندادن به حقّ شما به خودشان ظلم كردند و اين استثناى ترخيص و اجازه در مجادله به غير احسن با ظالمين از اهل كتاب است، مانند قول خدا:

لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ‏ ولى به هر حال نبايد از حق خارج شد، يا در باطل داخل شد.

وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ‏ بگوييد ما به آنچه به ما و بر شما نازل شده است ايمان داريم، يعنى با اقرار به حقّ بودن كتاب و دين آنان تندى و لجاج و عناد آنان را بشكنيد.

وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ و بگوييد خداى ما و خداى شما يكى است يعنى در مبدأ و معبود اظهار اتّحاد با آنان بكنيد تا دلالت كند بر اين كه شما با آنان متّحد هستيد و مغايرتى با آنان نداريد، تا آنان ترغيب و تشويق به معاشرت با شما و دوست داشتن شما بشوند.

وَ نَحْنُ لَهُ‏ و ما به خداى شما كه همان خداى ماست‏ مُسْلِمُونَ‏ تسليم هستيم و ايمان داريم و به غير آن خدا ايمان نداريم تا شما با ما دشمنى كنيد.

در سوره‏ى نحل در تفسير قول خدا: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏ مقدارى از بيان آيه گذشت.

وَ كَذلِكَ‏ و اين چنين مانند نازل كردن كتاب به سوى آنان، يا مانند امر به مجادله به نحو احسن، يا مانند امر به اين كه بگوييد ما به آنچه كه بر شما نازل شده، ايمان آورده‏ايم … تا آخر آيه.

أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ‏ كتاب نبوّت يا قرآن را بر تو نازل كرديم.

فَالَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ‏ پس كسانى كه به آنان قرآن داديم، آنان آل محمّد صلى اللّه عليه و آله هستند يا كسانى كه به آنان احكام نبوّت داديم، كه رسالت را با بيعت عامّ و ولايت را با بيعت خاصّ پذيرفتند، يا كسانى كه به آنان نيرو داديم، يا استعداد و آمادگى‏ تكوينى براى امور آخرت داديم.

يُؤْمِنُونَ بِهِ‏ با بيعت عامّ يا خاصّ به قرآن يا به محمّد صلى اللّه عليه و آله، يا به كتاب نبوّت، يا به على عليه السّلام ايمان مى‏آورند، كه منظور از هر مقصود و منظورى همين است.

وَ مِنْ هؤُلاءِ و از اهل كتاب كه يهود و نصارى هستند، يا از مشركين، يا از كسانى كه قرآن به آنان داديم و با بيعت به آن ايمان آوردند.

مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ‏ كسانى هستند كه با يكى از دو بيعت عامّ و خاصّ ايمان مى‏آورند يا قلبا اذعان به محمّد صلى اللّه عليه و آله يا به قرآن، يا به احكام نبوّت، يا به على عليه السّلام مى‏كنند.

وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا الْكافِرُونَ‏ آيات ما را كه بزرگترين آنان على عليه السّلام است جز كفّار كسى انكار نمى‏كند و اين كنايه از منافقين امّت است كه على عليه السّلام را انكار كردند.

وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ‏ در حالى كه پيش از وحى قرآن كتابى نخوانده بودى.

اين جمله‏ى حاليّه يا معطوفه است و ردّ بر كسانى است كه گمان كردند يا گفتند رسول خدا قرآن را از ديگران گرفته، يا از كتابهاى گذشتگان و پيشينيان التقاط كرده است.

وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ‏ تو بلد نبودى قرآن يا هر كتابى را به نويسى.

إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ‏ اگر تو قبلا خواندن و نوشتن بلد بودى آن وقت كفّار شك مى‏كردند، يعنى شك آنان به‏جا و به موقع‏ بود، گرنه آنان به هر حال شك مى‏ كردند.

و از بزرگترين نشانه ‏هاى صدق رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در ادّعايش اين بود كه او يتيم و فقير و چوپان بود، نزد معلّمى نرفته بود و با علما مصاحبت و آميزش نداشت، نوشتن ياد نگرفته بود و در بين نويسندگان زندگى نمى‏كرد.

با اين حال كتاب و شريعتى آورد كه در درك دقايق و نكات آن دو (كتاب و شريعت) حكما حيران شدند و از پژوهش و تحقيق علومى كه در آن دو مدرّج است علما عاجز گرديدند و از رسيدن به لطائف آن دو عرفا به تنگنا افتادند، به زبردستى كتاب او در بلاغت سخنوران اعتراف كردند.

از مولا و مقتداى ما علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام نقل شده است:

او يعنى رسول خدا يتيم فقير چوپان و اجير بود، كه نوشتن ياد نگرفته بود، نزد معلّمى نرفته بود، در عين حال قرآنى آورد تمام داستان‏هاى انبيا عليهم السّلام و اخبار آنان بدون كم و زياد در آن بود، هم چنين اخبار گذشتگان و آيندگان تا روز قيامت در آن موجود بود[4].

بَلْ هُوَ بلكه كتاب نبوّت يا كتاب ولايت، چه قرآن صورت قرآن و شريعت است و اين جمله اضراب و استدراك از قول خداى تعالى است كه:

الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ‏ … تا آخر، چون اين آيه دلالت بر بيشتر از ايمان تقليدى نمى‏كند، در حالى كه آيه‏ى فوق‏ دلالت بر ايمان تحقيقى به كتاب مى‏كند، بلكه دلالت بر تحقيق به كتاب مى ‏كند.

بنا بر روش اتّحاد عاقل و معقول، يعنى خود كتاب‏ آياتٌ‏ آياتى است كه دلالت بر مبدأ و صفات او، دلالت بر رسالت و احكام آن و صادق بودن آورنده‏اى آن مى‏كند، يا مقصود اين است كه صاحب رسالت و صاحب ولايت با ولايت و نورانيّت خود آيات‏ بَيِّناتٌ‏ روشن يا روشن‏ كننده هستند.

فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ‏ در سينه‏ى دانش‏يافتگان، نفرمود در سينه كسانى كه علم كسب كردند، فرمود: در سينه‏ى كسانى كه به آنان علم داده شد، تا مشعر به اين باشد كه علم نورى است كه خداوند آن را در قلب هر كس كه به خواهد مى‏اندازد و چنان نيست كه با كسب تحصيل شود، بلى كسب علم شخص را آماده‏ى تابش اين نور مى ‏كند.

و فعل‏ أُوتُوا را به صورت مجهول آورد تا اشاره به اين باشد كه احتمال داده نمى‏شود فاعل فعل جز خدا كسى باشد، مراد از كسانى كه به آنان علم داده شده اوصيا عليهم السّلام هستند، چنانچه اين مطلب در اخبار زيادى از ائمّه عليهم السّلام آمده است.

وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا الظَّالِمُونَ‏ تكرار مطلب براى اهميّت دادن به كنايه از امّت است، نيز براى اشعار به اين است كه انكاركننده همان طور كه كافر است ظالم نيز مى‏باشد.

وَ قالُوا عطف به لحاظ معناست، گويا كه گفته است:

ظالمين آيات را انكار كردند، گفتند:

لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ‏ چرا آياتى از پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟ و تو از مقام ولوى خويش تنزّل كن و بر حسب مقام بشرى اظهار عجز نما و بگو:

إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ‏ آيات فقط نزد خداست و چيزى از آيات نزد من نيست تا آنچه پيشنهاد شماست بياورم.

وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ‏ من هشداردهنده ظاهر و روشن، يا ظاهركننده‏ى هشدار دهى خود و صحّت آن هستم، پيش از اين بيان شد كه رسول بايد داراى دو شأن باشد، شأن هشدار دهى با رسالتش، شأن مژده دهى با ولايتش، ولى چون شأن رسالت در او غالب است گاهى با شأن رسالت تكلّم مى‏كرد و شئونش را در آن منحصر مى‏نمود، چنانچه اينجا همه‏ى شئونش را در هشدار دهى منحصر نمود كه آن شأن رسالت است، نه ولايت.

أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ‏ آيا براى كفّار كافى نيست كه تو يتيم بودى و با كسى رفت و آمدى نداشتى و از كسى ياد نگرفتى؟ آيا در دلالت بر صدق تو همين كافى نيست؟ كه آنان پيشنهاد آيت و نشانه‏ى ديگر مى‏كنند؟! أَنَّا ما، نه غير ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ‏ بر تو احكام رسالت يا صورت قرآن را نازل كرديم، با آن كه تو بى‏سواد بودى، كتاب تو مشتمل بر دقايق حكمت‏ها بود به نحوى كه عقلا و حكما از ادراك آن عاجز مى‏باشند، در حالى كه اين قرآن‏ يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ‏ بر آنان خوانده مى‏شود، از آنان مخفى نيست.

إِنَّ فِي ذلِكَ‏ در اين انزال، يا در اين كتاب، يا در آنچه كه‏ ذكر شد از استمرار تلاوت كتاب.

لَرَحْمَةً رحمت است، چون دلالت بر صدق رسالت تو مى ‏كند.

وَ ذِكْرى‏ و ياد آورى و دلالت بر حقّ بودن تو مى ‏كند.

لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ‏ براى قومى كه ايمان بياورند با يكى از دو بيعت عامّ يا خاصّ، يا براى قومى كه اذعان به خدا، ملايكه، كتب و رسولانش و روز قيامت داشته باشند.

و لام براى بيان كردن مفعول‏ لَرَحْمَةً و ذِكْرى‏ است، يعنى ناباوران چون توجّه به آخرت ندارند، اهمّيت به خدا و به كسى كه به سوى خدا دعوت مى‏كند نمى‏دهند، در قرآن انديشه نمى‏ورزند در دلالت آن تفكّر نمى‏ كنند.

پس قرآن را به عنوان افسانه مى ‏شنوند، در نتيجه نه بهره‏اى از آن مى‏ برند و نه متذكّر آن مى‏ گردند.

روايت شده كه گروهى از مسلمانان صحيفه‏اى خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آوردند كه در آن بعضى از چيزهايى كه يهود مى‏گفتند نوشته بود، پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: در گمراهى قومى همين بس كه از چيزى كه پيامبرشان آورده روى بگردانند و به چيزى كه غير پيامبرشان آورده است، روى آورند؟ پس اين آيه نازل شد[5].

قُلْ‏ پس از آن كه اين آيات در آنان مؤثّر نيفتاد و فايده نكرد براى اين كه اظهار اعراض از آنان بكنى و به پروردگارت پناه‏ ببرى تا تندى لجاج و عناد آنان بشكند، چه اصرار بر دعوت به سوى خدا با لجوج در لجاجت و عناد او مى‏افزايد …

بگو: كَفى‏ بِاللَّهِ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ شَهِيداً خداوند براى گواه و شاهد بودن بين من و شما كافى است.

پس اگر من دروغ گفته باشم خداوند دروغ مرا مى‏داند و مرا بر آن عذاب مى‏كند و اگر شما دروغگو باشيد خداوند مى‏داند و شما را عذاب مى‏كند.

يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ خداوند آنچه را كه در آسمانها و زمين است مى‏داند، پس از عناد و لجاج با او و با رسولش بپرهيزيد.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ‏ جمله حاليّه يا معطوفه و به منزله‏ى نتيجه است.

وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ‏ آن كفّار به عذاب عجله مى‏ كنند، مانند آن وقت كه تو به آنان وعده‏ى عذاب مى‏دادى مى ‏گفتند: آنچه را كه به ما وعده مى‏دهى بياور، يا مى‏ گفتند: اگر آنچه كه تو مى‏ گويى حقّ است پس بر ما از آسمان سنگ به باران.

وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ‏ نيامدن عذاب از آن جهت نيست كه گفته‏ى تو حقّ نيست، يا آنان پيش ما گرامى هستند، بلكه براى اين است كه هر چيزى وقت مخصوصى دارد كه از آن فراتر نمى‏رود.

وَ لَيَأْتِيَنَّهُمْ‏ عذاب بر آنان خواهد آمد در دنيا و در حال بقا زندگى‏شان، مانند آمدن عذاب در بدر و غير بدر، مانند بلاهايى‏ كه در اموال و انفس پيش مى‏آيد، يا در حال احتضارشان به دست ملايكه‏ها، يا در آخرت در برزخ‏ها، يا در قيامت.

بَغْتَةً عذاب ناگهانى بدون آن كه از پيش علامتى داشته باشد، يا بدون آن كه آنان علامات عذاب را احساس كنند، چون آنان در لهو و لعب فرورفته ‏اند.

وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ‏ آنان در هنگام عذاب احساس آمدن عذاب نمى‏كنند، يا آنان الآن احساس نمى ‏كنند كه بعدا عذاب بر آنان خواهد آمد وگرنه درخواست عذاب نمى‏ كنند.

يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ‏ اين گفته را تكرار كرد تا اشعار به اين باشد كه اوّلى مربوط به عذاب دنيا بود و دوّمى مربوط به عذاب آخرت.

يا بدان جهت تكرار كرد كه اوّلى مقدّمه تهديد به آوردن عذاب است و دوّمى تهديد به احاطه‏ى آن در زمان حال و ليكن آنان عذاب را احساس نمى‏ كنند.

يا منظور از تكرار مبالغه در سفيه بودن آنانست كه چطور جرأت بر كارى مى‏كنند كه بايد از آن پرهيز كرده و بر حذر باشند، اگر چه عذاب محتمل و غير يقينى هم باشد عاقل از آن مى‏ پرهيزد.

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ‏ آوردن اسم ظاهر به جاى ضمير اشعار به علّت حكم و اظهار كفر آنهاست كه به واسطه انفاق حاصل شده است.

يعنى آنان كافر هستند و هر كافرى در وسط جهنّم واقع است و معذّب به انواع عذاب جهنّم است، اگر چه آن را احساس نكند و نفهمد، پس آنان در عجله كردنشان به عذاب در حقيقت در عذاب‏ واقع شده ‏اند.

بدان كه نفس انسانى به علّت مقتضيّات حيوانى‏اش نمونه‏ى جهنّم، شعله‏ها و انواع عذاب آن است، پس اگر انسان كه در مقام نفس واقع شده و در حالت غيب از خدا و آخرت است از ولايت منقطع و وجه‏ى ولوى از او پوشيده شده باشد در جهنّم واقع مى‏شود، در آن نگه داشته مى‏ شود در حالى كه به واسطه‏ى آن احاطه شده است، و اگر منقطع از ولايت نبوده باشد در اثر ايمان بر آن جهنّم بر او سرد و سلامت مى‏ گردد به طورى كه هيچ چيزى از دردها و ناملايماتش را حس نمى‏ كند و از شايبه‏ هاى غريب پاك مى‏گردد.

و نمونه‏ى جهنّم بودن انسان و اين كه واجب است انسان بر جهنّم و از جهنّم عبور كند يكى از وجوه آيه: إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها مى‏باشد كه گويند آن پلى است كه بر متن جهنّم كشيده شده است و در سوره‏ى توبه بيان اجمالى احاطه جهنّم به كافرين در نظير اين آيه گذشت. يَوْمَ يَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ‏ اين جمله مفعول براى‏ بِالْكافِرِينَ‏ يا طرف براى‏ لَمُحِيطَةٌ است، يا ظرف فعل محذوف است كه (اذكر) يا (ذكرهم) باشد.

يعنى يادشان آور روزى را كه عذاب از بالا و پايين پايشان (از فراز و فرودشان) ايشان را فرا گيرد.

وَ يَقُولُ‏ لفظ يَقُولُ‏ به صورت غيبت و تكلّم خوانده شده است.

ذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ در آن حال مى‏گويد: حاصل عمل كرد خويش را بچشيد.

 

آيات 56- 69

[سوره العنكبوت (29): آيات 56 تا 69]

يا عِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ (56) كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ (57) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ (58) الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (59) وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (60)

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ (61) اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ (62) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (63) وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (64) فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ (65)

لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ وَ لِيَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (66) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ (67) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُ أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرِينَ (68) وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (69)

 

ترجمه‏

اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد، بدانيد كه زمين من گسترده است، پس فقط مرا بپرستيد.

هر جاندارى چشنده‏ى [طعم‏] مرگ است، سپس به سوى ما باز گردانده مى‏شويد.

و كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، در غرفه‏ هايى از بهشت كه جويباران از فرودست آنان جارى است، جايشان مى‏ دهيم [و] در آنجا جاويدانند، چه نيكوست پاداش اهل عمل.

همانان كه شكيبايى ورزيده و بر پروردگارشان توكّل مى‏كنند.

و چه بسيار جنبنده كه عهده‏دار روزى خود نيست، بلكه خداوند روزى‏بخش او و شماست و او شنواى داناست.

و اگر از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است و خورشيد و ماه را رام كرده است، گويند: خداوند، پس چگونه بيراهه مى‏روند؟

خداوند روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گشاده يا تنگ مى‏دارد، بى‏گمان خداوند به هر چيزى داناست.

و اگر از ايشان بپرسى چه كسى از آسمان آبى فروفرستاد و بدان زمين را پس از پژمردنش زنده [و بارور] كرد،؟ خواهند گفت: خداوند، بگو: سپاس خداوند را، ولى بيشترينه‏شان تعقّل نمى‏ كنند.

و اين زندگانى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، اگر مى ‏دانستند بى‏گمان سراى آخرت كانون زندگى است.

و چون سوار بر كشتى شوند خداوند را در حالى كه دين خود براى او پاك و پيراسته مى‏دارند بخوانند ولى آنگاه كه آنان را رهانيد و به خشكى رسانيد آن وقت است كه ايشان شرك مى‏ورزند.

تا سر انجام درباره‏ى آنچه به ايشان بخشيده‏ايم ناسپاسى كنند و [از ظواهر زندگى‏] بهره برند، زودا كه [حقيقت را] بدانند.

آيا ندانسته‏ اند كه ما حرمى امن [از كعبه‏] قرارداديم؟ حال آن كه مردمان را در پيرامونشان تاراج مى‏ كردند و مى‏ ربودند، آيا به باطل ايمان مى‏آورند و به نعمت خداوند كفران مى‏ ورزند؟

و كيست ستمكارتر از كسى كه بر خداوند دروغ بندد يا حقّ را چون به سراغش آيد تكذيب كند؟ آيا جايگاه كافران در دوزخ نيست؟

و كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند آنان را به راههاى خاص خويش رهنمون مى‏شويم، بى‏گمان خداوند با نيكوكاران است.

 

تفسير

يا عِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا اى ايمان‏آورندگان با بيعت كردن به دست محمّد صلى اللّه عليه و آله با بيعت عامّ يا به دست على عليه السّلام با بيعت خاصّ.

إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ زمين من گسترده است، پس اگر براى شما در زمينى عبادت من ميسّر نشد از آنجا خارج شويد و به زمين ديگرى برويد كه براى شما توحيد عبادت من ممكن باشد.

فَإِيَّايَ‏ پس مرا نه غير مرا فَاعْبُدُونِ‏ بپرستيد.

از امام صادق عليه السّلام روايت شده است: هرگاه در زمينى خداوند نافرمانى و عصيان شد و تو در آن زمين بودى از آنجا به زمين ديگر خارج شو[6].

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ‏ در مقام تعليل است، زيرا هر موجود زنده‏اى چشنده‏اى مرگ است.

ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ‏ عين اين آيات پيش از اين گفته شد و بيان صبر و توكّل به طور مشروح گذشت و هم چنين تفسير جريان نهرها از زير بهشت‏ها در آيات پيشين بيان شد.

وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا چه بسيار حيواناتى كه از جهت نوع و خرد به شمارش نمى‏آيد و بار روزى خود را نمى‏تواند به دوش كشد و خداوند به آنها و شما روزى مى‏دهد.

اين عبارت خطاب عامّ، يا مخصوص به محمّد صلى اللّه عليه و آله است، يا مخصوص كسى است كه گمان مى‏كند جز اسباب طبيعى چيزى در امور مدخليّت ندارد، مانند طبيعيّون كه اعتقادشان چنين است، يا مانند بيشتر مردم كه چنين حالتى دارند.

اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ‏ اين خداست كه به آنها و شما روزى مى‏دهد انسان در نظر ابتدايى گمان مى‏كند كه روزى منوط به اسباب طبيعى است، ليكن نظر دقيق حكم مى‏كند كه چيزى از اسباب طبيعى (فى حدّ ذاته) در ارتزاق انسان مدخليتى نداشته باشد، ارتزاق جز با اسباب الهى نيست و اسباب طبيعى حجابهايى بر اسباب الهى است.

و چه خوب گفته شده:

اى گرفتار سبب بيرون مپر ليك عزل آن مسبّب ظنّ مبر
هر چه خواهد آن مسبب آورد قدرت مطلق سببها بر درد
اين سبب‏ها بر نظرها پرده‏هاست‏ كه نه هر ديدار صنعش را سزاست‏
ديده‏اى بايد سبب سوراخ كن‏ تا حجب را بر كند از بيخ و بن‏
تا مسبّب بيند اندر لا مكان‏ هرزه بيند جهد و اسباب دكان‏

(مثنوى مولوى) وَ هُوَ السَّمِيعُ‏ و او اقوال قال و حال و استعدادى شما را كه خود شما آن را احساس نمى‏كنيد مى‏شنود.

الْعَلِيمُ‏ و او به مقدار استعداد و اندازه‏ى استحقاق و عمده‏ى اسباب روزى آسمانها و زمين و آفتاب و ماه داناست.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ‏ اگر از متقيّدين به اسباب و غافلين از مسبّب الاسباب سؤال كنى.

مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ چه كسى آسمانها و زمين را آفريد و خورشيد و ماه را مسخّر نمود؟ كه آنان سبب توليد مواليد و روزى خوردن روزى‏خورندگان‏اند.

لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ‏ خواهند گفت: خدا آفريد، پس چرا افترا و دروغ مى‏بندند.

و به سوى اسباب مى‏روند و به او اكتفا نمى‏كنند.

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ‏ خداوند روزى وسيع و گسترده مى‏كند براى كسى كه بخواهد و قدرت آن را دارد، يعنى قدرت دارد روزى را براى كسى زياد كند يا براى هر كسى كه بخواهد كم روزى دهد.

لفظ [من‏] در [من يشاء] مطلق است و ممكن است ضمير به آن برگردد بدون اعتبار تقييد به بسط رزق، جمله حاليّه يا مستأنفه است، تعليل انكار روى گردانيدن از خدا در طلب روزى است يا تعليل جمله‏ى‏ اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ‏ مى‏باشد.

إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏ پس خداوند صلاح بندگانش را مى‏داند كه روزى را گسترش دهد يا آن را بسته گرداند و كم كند.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها چون اسباب قريب و نزديك براى روزى بعد از آسمانها و زمين و خورشيد و ماه باراندن باران و احياى زمين است به سبب رويانيدن گياهان؛ لذا بعد از سؤال از آسمانها و زمين و تسخير خورشيد و ماه مسئله‏ى باران و زنده كردن زمين را آورد و فرمود: اگر بپرسند چه كسى از آسمان آب را فرستاد كه زمين را پس از مرگش (پژمرده بودنش) زنده كرد.

لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ‏ خواهند گفت: خدا پس تو بعد از اقرار و اعترافشان بگو: الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ سپاس خداى را كه آن جهت شكر انعام خدا بر توست كه تو را بر اين مطلب بينا كرد.

يا مقصود اين است كه بعد از اين به آن كفّار بگو: همه‏ى صفاتى كه خداوند بر آن حمد مى‏ شود براى خدا و مال خداست، زيرا جميع خيرات و نيكى‏ هاى منتشر و محسوس كه ادراك اينان از آنها فراتر نمى‏ رود منحصر در خلق آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و باراندن باران و رويانيدن گياه است، پس اينان خدا و سبب سازى او به اسباب روزى را انكار نمى‏ كنند.

بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ‏ بلكه بيشتر آنان تعقّل و انديشه نمى‏ كنند.

پس متوسّل به اسباب مى‏شوند، از مسبّب اسباب منصرف مى‏شوند، اين از جهت عدم تعقّل و انديشه است نه از جهت انكار خدا.

وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ‏ جمله حاليّه يا معطوفه به اعتبار معناست.

گويا كه گفته است: خداوند اسباب حيات دنياى پست را مهيّا كرده است، دنيايى كه جميع زنده‏هاى آن آميخته با مرگ است، جود آن آميخته به عدمهاست و جدّ راستى آن لهو يا لعب است، خداوند در عين حال زندگى دنيا را بدون تهيّه‏ى اسباب وجود و بقا و زندگانى نگذاشت و آن را به اعتراف مقرّ و منكر به حال خود رها نكرد پس چگونه زندگى آخرت را به حال خود رها مى‏كند كه در آنجا حيات جميع اجزا آخرت عين ذرّات آنهاست، جود حيات آخرت از شايبه‏ى نقص خالص است و لذّت‏هاى آن از شوب رنج و درد مبرّاست، كه حيات دنيا حيات عرضى است.

وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ‏ و سراى آخرت با جميع اجزايش كانون زندگى است و حيات منحصر در دار آخرت است، يا معناى آيه اين است: كفّار به امر حيات دنيا اهميّت مى‏دهند، در حالى كه مى‏بينند زندگى دنيا مانند بازى اطفال باقى نمى‏ماند و بر آن فايده‏اى مترتّب نيست و حيات و زندگى منحصر در دار آخرت است.

لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ‏ اگر مى‏دانستند از اهتمام به امر حيات دنيا خوددارى مى‏كردند و اهتمام به امر زندگانى اخروى مى‏ دادند.

و ممكن است لفظ [لو] براى تمنّى باشد، فرق بين لهو و لعب گذشت، گفتيم كه لهو آن است كه داراى غايتى نباشد، نه غايت عقلانى و نه غايت خيالى، لعب آن است كه غايت عقلانى نداشته باشد ولى غايت خيالى داشته باشد، اگر چه لهو نيز از نوعى غايت پنهانى خالى نيست.

فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ‏ عطف به اعتبار معناست، گويا كه گفته است: آنگاه كه در خشكى بودند مطمئن و آرام بودند و از خدا و آخرت غافل بودند و اهتمام به امر حيات دنيا مى‏دادند ولى آنگاه كه بر كشتى سوار شوند بر حيات دنيا مى‏ ترسند.

دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ‏ آن وقت خدا را فرا مى‏خوانند البتّه مقصود از [دين‏] راه به سوى خداست، نه ملّت يا اسلام، يا ايمان، چون آيه عامّ است و شامل همه‏ى صاحبان ملّت‏هاى الهى و غير آنهاست.

فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ‏ وقتى خداوند آنان را نجات داد به خدا يا به آخرت يا به دين شرك مى‏آورند، يا مشرك مى‏شوند.

لِيَكْفُرُوا تا كفران پيشه كنند اين جمله از قبيل‏ فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً غايت شرك آوردن آنان كفران نعمت بود.

بِما آتَيْناهُمْ‏ كفران نعمتى را كردند كه ما به آنان داده‏ايم، يعنى نعمت نجات دادن يا مطلق نعمت‏ها.

وَ لِيَتَمَتَّعُوا و در حيات فانى متمتّع گردند و لذّت ببرند، چون كسى كه متذكّر نعمت‏هاى خدا و نعمت دادن او باشد تمتّع و لذّت بردن با لذايذ حيوانى براى او ميسّر نمى‏ شود.

فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‏ پس به زودى عقوبت شرك آوردن و وبال تمتّع در حيات حيوانى را خواهند دانست، يا به زودى خواهند دانست كه كار آنان خطا و وزر و وبال بوده است.

أَ آيا اهل مكّه به نعمت‏هاى خدا كافر مى‏ شوند و به او شرك مى ‏آورند؟

وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً آيا نمى‏بينند كه ما مكّه را براى آنان حرم امن قرار داديم، چه اهل حرم از قديم و جديد با قرارداد بين مردم از صدمات كه بر ساير شهرها و بر ساير عربها وارد مى‏ شد ايمن بوده‏اند و با مشيّت و خواست خدا از تعرّض متعرّضين نيز در امان مانده‏اند، مانند تعرّض پادشاه يمن جهت خراب كردن حرم (كه در سوره فيل خواهد آمد).

وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ‏ در حالى كه از اطراف حرم مردم را با كشتن و اسارت مى‏ربايند.

أَ آيا هواهاى خود را پيروى مى‏ كنند؟

فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ‏ پس آيا آنان به باطل ايمان مى‏آورند؟ كه باطل عبارت است از اوّلا هوا و هوس آنان ثانيا شياطين ثالثا، بت‏ها و ستارگان يا شركاى ولايت.

وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ‏ و به نعمت خدا كه عبارت است از امن قرار دادن حرم براى آنان، يا همه‏ى نعمت‏هاى خدا، يا ولايت‏ كه اصل همه‏ى نعمت‏ها است، كفران مى‏ورزند؟! وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً لفظ [كذبا] مفعول به براى [افترى‏] است اگر بنا بر تجريد باشد، يا مفعول مطلق است بدون آن كه از لفظش فعلى مشتقّ باشد و اين عبارت در ظالم‏تر بودن مفترى استعمال مى‏شود اگر چه مفهوم لغوى آن اعمّ است.

و افترا بر خدا اعمّ از آن است كه چيزى را كه اذن داده نشده براى او شريك قرار دهند، يا فتوا داده شود، يا بين مردم قضاوت نمايد، يا براى مردم امامت كند، يا رياست مردم را بر عهده بگيرد بدون اذن و اجازه از جانب خدا و جانشينان او.

زيرا اجازه از جانب خدا يا جانشينانش وجود مجاز را مانند مايه‏ى پنير قرار مى‏دهد كه به هر شيرى كه برسد در آن كيفيّتى ايجاد مى‏كند كه با آن كيفيّت شير بسته مى‏شود و پنير درست مى‏ شود، بدون اجازه ملاقات عالم اثر نمى‏ بخشد.

و هم چنين قول او و بيعت با او مفيد واقع نمى‏شود، بلكه بدون اجازه ضرر عالم بر عقلهاى ضعيف از ضرر لشكر يزيد [لعنة اللّه‏] بر اصحاب امام حسين عليه السّلام بيشتر است، چون ملاقات عالم در اين هنگام و بيعت با او در اغلب اوقات استعداد ملاقات ‏كننده را هدايت كرده ‏اند، يا در تعظيم ما يا در توسّل به ما به وسيله‏ى توسّل به خلفاى ما. از همين جا دانسته مى‏شود حال كسى كه مى‏گويد: من احتياج به اجازه ندارم، بلكه مردم به اجازه‏اى من احتياج دارند.

أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِ‏ مقصود از حقّ امر ثابت يا ولايت است كه در حقيقت حقّ همان است و حقّ بودن ساير اشيا جز باولايت محقّق نمى‏شود.

لَمَّا جاءَهُ‏ آن هم در وقتى كه حقّ از جانب نبىّ وقتش براى او پيش آمد بدين گونه كه او را نصب كرد و براى ولىّ امر بودن تعيين نمود (زيرا با آن نصب حقّ مى‏شود و تكذيب او كفر است).

أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرِينَ‏ جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته شده: چگونه است حال مفترى و دروغگو؟ و جاى او در كجاست؟

پس فرمود: حال او چنين است كه او كافر است، چون شخص مادامى‏كه حقّ و وجهه‏اى آن را كافر نشود و نپوشاند افترا نمى‏بندد و تكذيب نمى‏كند.

و چون چنين كرد كافر شده و جاى هر كافرى جهنّم است، ولى خداى تعالى مطلب را با اين عبارت ادا كرد تا آن را تأكيد نمايد و اشعار به اين باشد كه كفر مانند مفترى و مكذّب احتياج به بيان ندارد.

وَ الَّذِينَ جاهَدُوا عطف بر قول خدا: وَ مَنْ أَظْلَمُ‏ چون معناى آن اين است: كسى كه مجاهدت در راه ما را ترك كند، مستبدّ به رأيش باشد و به انانيّتش متوسّل گردد، انانيّتش را با افترا بر ما و تكذيب حقّ تقويت نمايد چه كسى او را ظالم‏تر است و كسانى كه با قتال ظاهر يا با قتال باطن در راه ما مجاهده كردند، يا خودشان را خسته كردند، يا در كوشش و خستگى به آخر رسيدند.

فِينا در طلب ما، يا در محبّت ما، يا در راه ما كه با توسّل به جانشينان ما هدايت مى‏شوند يا با بزرگداشت ما يا در توسّل به مابا متوسّل شدن به جانشينان ما لَنَهْدِيَنَّهُمْ‏ چنين كسانى را ما هدايت خواهيم كرد، يعنى آنان را به آن راه خواهيم برد، يا به آن راه خواهيم رساند، يا آن راه را نشان خواهيم داد.

سُبُلَنا همه‏ى راههاى كج و راست خودمان را به او نشان خواهيم داد.

وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ‏ اسم ظاهر به جاى ضمير آورد تا اشاره به يك قياسى اقترانى باشد، يعنى كسى را كه ما به همه‏ى راههايمان هدايت كرديم او محسن است، يا كسى كه در راه ما مجاهدت كند او محسن است، هر كس كه محسن باشد خدا با اوست، پس خدا با مجاهدين كه محسنين و نيكوكاران مى‏باشد.

يا مقصود از مجاهدين كسانى باشند كه در راه و در سفر اوّل و دوّم باشند، مقصود از [محسن‏] كسى است كه در خلق با حقّ باشد و كسى كه سير مى‏كند در سفر چهارم؛ پس به راستى كه در سفر چهارم سير كند او محسن على الإطلاق است چنانچه در سوره‏ى مائده در تفسير قول خداى تعالى: ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا گذشت.

و معناى آن اين است: كسانى كه در راه ما مجاهده كنند آنان را به راههاى خود هدايت مى‏كنيم.

و كسانى كه به ما واصل شدند و سپس به سوى خلق بازگشتند خداوند كه از مجاهدين غايب است با آنان حاضر است و وجه التفات‏ها در اين آيه‏ها موكول به ذوق ناظر است و خداوند توفيق‏دهنده راه رشد و صواب است.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏11، ص: 290


[1] . تفسير القمّى ج 2 ص 285.

[2] . مجمع البيان ج 8- 7 ص 285.

[3] – فتل به معناى بافتن و مفتول ريسمان بافته شده است، ظاهرا فتل است با فاء نه فتل با قاف به معناى كشتن.

[4] . تفسير الصّافى ج 4 ص 119 و عيون اخبار الرّضا عليه السّلام ج 1 ص 136.

[5] . تفسير الصّافى ج 4 ص 120.

[6] . مجمع البيان ج 8- 7 ص 129.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=