تفسیر بیان السعادة-السجدة

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره السجدة

سورة السجدة

اين سوره به نام سجده‏ى لقمان ناميده شده تا با سوره حم سجده اشتباه نشود، اين سوره مشتمل بر سى آيه است كه همه آيات آن مكّى است جز سه آيه از قول خداى تعالى: أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً … تا آخر سه آيه آيات 1- 14

[سوره السجده (32): آيات 1 تا 14]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الم (1) تَنْزِيلُ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (2) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ (3) اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ (4)

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (5) ذلِكَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (6) الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ (7) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ (8) ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ (9)

وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ (10) قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ (11) وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ (12) وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ (13) فَذُوقُوا بِما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسِيناكُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (14)

 

ترجمه‏

(32/ 14- 1)

الم (الف. لام. ميم)

كتابى است فروفرستاده از سوى پروردگار جهان كه شك در آن نيست.

يا گويند كه آن را بر ساخته است، نه بلكه حقّ است و از سوى پروردگار توست تا قومى را كه پيامبر هشداردهنده پيش از توبه سراغشان نيامده بود، بيم دهى باشد كه به راه آيند.

خداوند كسى است كه آسمان و زمين و ما بين آنها را در شش روز آفريد، سپس بر عرش استيلا يافت، شما را جز او سرور و شفيعى نيست، آيا پند نمى‏ گيريد.

از آسمان كار و بار زمين را تدبير مى‏كند سپس (اعمال مردمان) در روزى كه اندازه‏اش هزار سال است از آنچه شما مى‏شماريد به سوى او بالا مى‏ رود.

اوست كه داناى نهان و آشكار و پيروزمند مهربان است.

و كسى كه هر چيز را آفريد نيكو آفريد، آفرينش انسان را از گل آغاز كرد.

سپس نسل او را از چكيده آب بى ‏مقدار پديد آورد.

سپس او را استوار كرد و در او از روح خويش دميد و براى شما گوش و چشمان و دلها آفريد، چه اندك سپاس مى ‏گزاريد.

و گويند آيا چون در زمين ناپديد شديم آيا آفرينش تازه‏اى خواهيم يافت؟

بلكه ايشان لقاى پروردگارشان را منكرند.

بگو فرشته مرگ كه بر شماگماشته شده است روح شما را مى‏ گيرد سپس به سوى پروردگارتان بازگردانده مى‏ شويد.

و چون گناهكاران را نزد پروردگارشان سر افكنده بينى گويند پروردگارا چشم بينا و گوش شنوا يافتيم پس ما را بازگردان كه كارى شايسته پيشه كنيم ما ديگر اهل يقينيم.

و اگر خواهيم به هر انسانى هدايتش را ارزانى مى‏ داريم، ولى وعده من تحقّق يافته است كه جهنّم را از جنّ و انس، همگان، آكنده سازم.

پس به خاطر آنكه ديدار اين روزتان را فراموش كرديد عذاب را بچشيد، ما نيز فراموشتان كرده ‏ايم و عذاب جاودان را به خاطر كار و كردار پيشينيان بچشيد.

 

تفسير

الم تَنْزِيلُ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ در اوّل سوره بقره و در غير آن درباره اين آيه مطالب مشروحى بيان شد و ديگر در اينجا احتياجى به بيان نيست.

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ كتاب يا تنزيل كتاب.

الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ‏ تو قومى را بيم دهى كه قبل از تو براى آنها بيم‏دهنده‏اى نيامده، چون آنها در زمان فطرت و خمودى آثار رسالت قرار گرفته بودند و اوصياى رسولان نيز در آن زمان وجود نداشت.

لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ‏ شايد كه آنان (به ولايت كه طريق آخرت است) راه يابند.

اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ‏ تفسير اين آيه در سوره اعراف گذشت.

ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ‏ لفظ شَفِيعٍ‏ به منزله‏ى نصير و يار و ياور است و بيان آن در گذشته تكرار شده است.

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ‏ امر را نازل مى‏كند از آسمان ارواح به زمينهاى اشباح به طور استمرار و دائم، با اين لحاظ كه تدبير و عاقبتش نيكو است.

ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ‏ سپس امر از زمين به سوى او عروج مى‏ كند.

فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‏ در روزى كه مقدارش هزار سال است.

بدان كه ايّام آخرت در عرض ايّام زمان نيست، بلكه ايّام آخرت در طول ايّام زمان است، بدين معنا كه ايّام دنيا قالبهايى براى ايّام آخرت و ايّام آخرت به منزله‏ى ارواح ايّام دنياست، گستردگى و احاطه‏ى هر مرتبه از مرتبه ‏هاى آخرت نسبت به مراتب دنيا مضاعف و دو برابر است.

پس گستردگى هر روز از روزهاى آخرت نسبت به هر روز از روزهاى دنيا ده برابر، صد برابر، هزار، ده هزار تا پنجاه هزار برابر است.

اين معنا نسبت به دهر است و امّا ايّام سرمد با چيزى محدود نمى‏شود چون نهايت و حدّى ندارد.

و مقدارى از تحقيق اين مطلب در اوّل سوره بنى اسرائيل گذشت.

مقصود از امرى كه خداوند آن را به زمين مى ‏فرستد و سپس از زمين به سوى آسمان بالا مى‏ رود وجود فعلى است كه عبارت از مشيّت است، آن امر و فعل و كلمه‏ى خداى تعالى است، آن نسبت و اضافه‏ى خداى تعالى است به اسماى ديگرى غير از اين‏ها كه ذكر شد.

چه امر خدا از آسمان مشيّت به آسمان ارواح نازل مى‏شود، سپس به آسمان نفوس كلّى، سپس به آسمان نفوس جزئى، سپس به زمين‏هاى اشباح نورى، سپس به زمين‏هاى اشباح ظلمانى، پس از اين مرحله عروج و صعود آن از عالم طبع يا از عالم جنّ آغاز مى‏ شود و به سوى زمين‏هاى اشباح نورى بالا مى‏رود، سپس به سوى نفوس جزئى، سپس به سوى نفوس كلّى، سپس به سوى ارواح، سپس به سوى مشيّت بالا مى‏ رود.

ذلِكَ‏ آن خدايى كه عظيم است، از نظرها، اوهام و عقول دور است.

عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ آگاه به عالم نهان و آشكار (بود و نبود) است.

الْعَزِيزُ خداى غالب كه از مراد او هيچ مانعى منع نكند.

الرَّحِيمُ‏ خداوند مهربان است و بندگانش را بدون دعوت و دعوت‏كننده نمى‏ گذارد اگر چه بندگان بر مخالفت و عصيان اصرار ورزند.

الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ هر چيزى را با رحمت و علم و عنايتش بر حسب صورت آن چيز نيكو نموده و آن را مستعدّ و آماده‏ى طلب كمالاتش قرار داده است.

پس آنها را بدون دعوت‏كننده نمى‏گذارد، تا نشئه‏ى اخروى‏شان قبيح و زشت نشود.

خَلَقَهُ‏ لفظ خَلَقَهُ‏ بدل از كُلَّ شَيْ‏ءٍ است بنابراين كه لام با سكون خوانده شود، بنا بر قرائت فتحه‏ى لام صفت‏ شَيْ‏ءٍ يا بدل از أَحْسَنَ‏ يا مستأنف و جواب سؤال مقدّر است.

و بعضى گفته‏ اند: معناى آيه اين است كه شناخت و معرفت هر چيزى را نيكو نموده است.

مانند اين كه گفته ‏اند: (قيمة المرء ما يحسنه) يعنى ارزش مرد به خوبى شناخت و معرفت اوست.

وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ‏ مقصود آدم يا مطلق انسان است.

مِنْ طِينٍ‏ انسان را از گل آفريده، چون آب و خاك ظاهرترين و غالب‏ترين اجزاى عنصر انسان است.

ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ‏ نسل عبارت از خلق و فرزند است.

مِنْ سُلالَةٍ لفظ سُلالَةٍ آن چيزى است كه از يك شى‏ء تحليل مى‏رود و نابود مى‏شود و مقصود در اينجا غذايى است كه در هضم چهارم تحليل مى‏ رود.

مِنْ ماءٍ مَهِينٍ‏ از آب خوار و بى‏ مقدار لفظ مِنْ‏ بيانيّه است.

ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ‏ روح را جهت بزرگداشت به خودش اضافه نمود، مقصود از روح ربّ النّوع است، ولى چون اثر ظهور اين روح روح حيوانى و نفسانى است و آن دو شبيه به باد هستند و مانند باد حركت مى‏كنند لفظ نَفَخَ‏ در آن استعمال كرد و در سوره بنى اسرائيل بيان روح گذشت.

وَ بعد از نفخ در ماه چهارم در شما.

جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ‏ براى شما گوش قرار داد، چون انسان بعد از اتّصاف به گوش و چشم و قلب قابل تخاطر مى‏شود از غيبت به خطاب التفات نمود.

وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ وَ قالُوا أَ إِذا

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏11، ص: 401

ضَلَلْنا براى اينكه قائلين اين سخن را از ساحت حضور دور نمايد از خطاب التفات به غيبت نمود.

فِي الْأَرْضِ‏ آنان گفتند: وقتى ما در زمين از بين رفتيم و اجزا و اعضاى ما متلاشى و با خاك زمين مخلوط گشت آيا دوباره خلق و زنده مى‏شويم؟

أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ جهت تأكيد تعجّب و به تعجّب انداختن و انكار استفهام را تكرار كرد.

بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ‏ چون قول خداى تعالى: قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا در مقام ذمّ آنان است و چون اين گفتار از آنان از روى علم و آگاهى نيست، بلكه محض حدس و خيال است.

پس قول خداى تعالى در معنا چنين است: گفتارشان از روى علم و تحقيق نيست، بلكه به لقاى پروردگارشان كافرند، يعنى به حساب و محاسبه خدا در آخرت كافرند، چنانچه در خبر آمده است.

يا مقصود لقاى ربّ مضاف است، يعنى لقاى فطرى كه رب آنان در ولايت از جهت فطرت ملاقى آن بوده، به اين (لقا) كافرند و لذا تمسّك به خيال و هواهاى خويش كردند و از علم و آثار آن اعراض نمودند.

قُلْ‏ در مقام جواب از تعجّب آنان از زنده شدن بعد از گم شدن و از بين رفتن در زمين به آنان بگو: در زمين گم نمى‏شويد و از بين نمى ‏رويد بلكه:

يَتَوَفَّاكُمْ‏ ملك‏ الموت همه شما و همه اجزاى وجود شما را مى‏گيرد به نحوى كه از شما كسى و جزوى در زمين باقى نمى‏ ماند و چيزى از شما از بين نرفته و گم نمى‏شود تا بگوييد ما بعد از گم شدن و نابود شدن چگونه زنده مى‏شويم؟

آنچه كه در زمين از بين مى‏رود مادّه‏ى شماست كه جزوى از شما نيست.

مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ‏ ملك‏ الموت كه موكّل قبض ارواح و اجزاى شما، شمارش مدّت عمر و اجل‏هاى شماست.

ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ‏ پس از آنكه ملك‏الموت جميع اجزاى شما را قبض كرد شما به سوى ربّ مضاف خود كه پروردگار شما در ولايت است باز مى‏ گرديد.

وَ لَوْ تَرى‏ لفظ لَوْ براى تمنّى، يا شرط است، اگر براى شرط باشد جزاى محذوف است، يعنى (لرأيت امرا عجيبا) يعنى اگر نگاه كنى امر عجيبى را مى‏ بينى، بنا بر احتمال اوّل جمله حاليّه تقدير قول است و خطاب عامّ است، يا مخصوص محمّد صلى اللّه عليه و آله است.

إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ مجرمين نزد پروردگار مضافشان سر به زير انداخته و مى‏ گويند:

رَبَّنا أَبْصَرْنا پروردگارا ما ديديم پس از بازگشت ما به سوى تو، يا در دنيا ولى عمل نكرديم، اين سخن را جهت اعتراف به تقصيرشان گفتند.

وَ سَمِعْنا و از تو شنيديم و قبول كرديم، يا در دنيا از انبياى تو شنيديم ولى عمل نكرديم.

فَارْجِعْنا ما را به دنيا برگردان.

نَعْمَلْ صالِحاً پس از آنكه عظمت تو را ديديم و عقوبت تو را مشاهده كرديم ديگر عمل صالح انجام خواهيم داد.

إِنَّا مُوقِنُونَ‏ ما يقين داريم بدون شك و ريب.

وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها اگر مى‏خواستيم هر نفسى را به هدايت و رشدش مى‏رسانديم، يا اسباب هدايت آن را بدون ملاحظه استعداد و استحقاق آماده مى‏ كرديم.

و ليكن ما نخواستيم تا مشيّت ما گزاف نبوده و مسبوق به ملاحظه‏ى استعدادها باشد.

وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ تا اراده‏ى من گزاف نباشد و عذاب نافرمانان و ثواب فرمانبرداران از جهت استعداد آنها باشد.

فَذُوقُوا بِما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسِيناكُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ چون ملاقات آن روزتان را فراموش كرديد، پس بچشيد كه ما نيز شما را ترك كرديم و بايد عذاب هميشگى بكشيد كه چنين كرده‏ ايد.

 

 

آيات 30- 15

[سوره السجده (32): آيات 15 تا 30]

إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (15) تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (16) فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (17) أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ (18) أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى‏ نُزُلاً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (19)

وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعِيدُوا فِيها وَ قِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ (20) وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (21) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ (22) وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ (23) وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ (24)

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (25) أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ أَ فَلا يَسْمَعُونَ (26) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا يُبْصِرُونَ (27) وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (28) قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمانُهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ (29)

فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ (30)

 

ترجمه‏

(32/ 30- 15)

به آيات ما فقط كسانى ايمان آورند كه چون آنها را فريادشان آرند به سجده در افتند و پروردگارشان را سپاسگزارانه تسبيح گويند و تكبّر نورزند.

پهلوهايشان از بسترها جدا شود (به نيايش شبانه برخيزند) و پروردگارشان را با بيم و اميد بخوانند و از آنچه روزيشان كرده اين ببخشند.

آرى هيچ كس نداند كه چه بسيار مايه روشنى چشمها براى آنان نهفته است كه جزاى كار و كردار پيشينشان است.

آيا كسى كه مؤمن است همانند كسى است كه فاسق است؟ (هرگز) برابر نيستند.

امّا كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده ‏اند، جنّت المأوى دارند كه به خاطر و كردار پيشينشان پيشكش آنان است.

و امّا كسانى كه سرپيچى كرده‏ اند سرا و سر انجامشان آتش دوزخ است هرگاه كه خواهند از آن بيرون روند، به آن بازگردانده شوند و به ايشان گفته شود عذاب آتشى را كه منكرش بوديد بچشيد.

و به ايشان عذاب كوچكتر را غير از عذابى بزرگتر، مى‏چشانيم باشد كه باز گردند.

و كيست ستمكارتر از كسى كه به آيات پروردگارش پند داده شود سپس از آن روى برگرداند ما از گناهكاران انتقام مى‏ گيريم.

و به راستى به موسى كتاب آسمانى بخشيديم، پس در لقاى او شك نداشته باش و آن را رهنمود بنى اسرائيل گردانديم.

و از ايشان چون شكيبايى ورزيدند و به آيات ما يقين يافتند، پيشوايانى برگماشتيم كه به فرمان هدايت مى‏ كردند.

بى‏گمان پروردگار توست كه در ميان آنان در روز قيامت در آنچه در آن اختلاف داشتند، داورى خواهد كرد.

آيا براى ايشان روشن نشده است كه پيش از آنان چه بسيار نسلهايى را نابود كرديم كه بر خانه و كاشانه ‏هايشان مى‏ گذرند، بى‏ گمان در اين مايه‏ هاى عبرت است، آيا به گوش دل نمى‏ شنوند؟

آيا نينديشيده ‏اند كه ما آب (ابرهاى بارانى) را به سوى زمين بى‏گياه مى‏ رانيم و بدان كشتزارى بر مى‏ آوريم كه چارپايانشان و خودشان از آن مى‏ خورند، آيا به چشم بصيرت نمى ‏نگرند؟

و گويند اگر راست مى‏گوييد اين داورى كى خواهد بود؟

بگو روز داورى كافران را ايمانشان سود ندهد و به آنان مهلت ندهند.

پس از آنان روى بگردان و منتظر باش كه آنان نيز منتظرند.

 

تفسير

إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا اين جمله مستأنف و جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته است: آيا اينان با ظهور و روشن بودن آيات و نشانه‏ ها مؤمن به آيات نبودند كه الآن فراموش و رها شوند؟ پس فرمود: اينان به آيات و نشانه‏ هاى ما مؤمن نبودند، فقط كسانى به آيات ما ايمان مى‏ آورند كه هرگاه متذكّر آن آيات شوند به سجده مى ‏افتند.

إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً بدان كه يقين‏كننده به آيات از ان جهت كه آيات عظمت و قدرت و وسعت خداست وقتى كه متذكّر و يادآور آن آيات مى‏شود ديگر به حدود و تعيّنات‏شان نظر نمى‏كند.

بلكه به آنها از آن جهت نظر مى‏ كند كه آيات عظمت خداست، پس بدان وسيله عظمت خدا را متذكّر شده و ديگر با يافتن آن عظمت مالك نفس خودش نيست و خودش را نمى‏ تواند نگه دارد و بى‏اختيار براى عظمت خدا به سجده مى ‏افتد.

چنانچه از مولاى ما امام جعفر صادق عليه السّلام آمده است: كه آن حضرت در نماز صيحه‏اى كشيد و به سجده افتاد در حالى كه غشّ كرده بود، وقتى كه از علّت آن سؤال شد فرمود: آيه را تكرار كردم تا آنكه از گوينده‏اش شنيدم پس جسم من به جهت معاينه و ديدن قدرت او ثابت نماند و نتوانست خودش را نگهدارد.[1] وَ سَبَّحُوا لطيفه انسانى خود را كه وجه ربّ و اسم و مظهر او و به وجهى خود اوست تنزيه كردند.

بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‏ به سبب حمد پروردگارشان، يعنى بسبب گستردگى وجود او به نحوى كه هيچ وجود و هيچ تعيّن وجود از او خارج نيست.

زيرا تسبيح جز تنزيه ربّ از نقايص و حدود نيست و تنزيه خدا از نقايص و حدود جز با گستردگى وجودش نيست، به نحوى كه هيچ وجودى از او خارج نشود و اين معنا محقّق نمى‏شود مگر با حمد و سعه‏ى كمالات او.

وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ‏ و آنان نسبت به خدا يا تسبيح خدا، يا از به خاك افتادن و سجده كردن يا از ايمان و طاعت استكبار نمى‏كنند، يا در نفس‏هاى خودشان استكبار نمى ‏ورزند.

تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ‏ لفظ تَتَجافى‏ از (جفا السرج عن فرسه) مى ‏باشد، يعنى زين را از روى اسبش برداشت.

يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏ صدر آيه در سوره‏ى اعراف و ذيل آن در اوّل سوره‏ى بقره گذشت.

از امام باقر عليه السّلام درباره اين آيه آمده است كه فرمود: شايد تو ببينى كه قوم نمى‏خوابند، در حالى كه بايد اين بدن را راحت نمايى تا نفسش بيرون بيايد، كه هرگاه نفس بيرون آمد بدن راحت مى‏ شود و نيروى كار به روح باز مى ‏گردد[2].

فرمود: اين آيه درباره‏ى امير المؤمنين عليه السّلام و پيروانش از شيعه ما نازل شده كه در اوّل شب مى‏خوابند، آنگاه كه دو سوّم شب يا هر چقدر كه خدا بخواهد از شب گذشت بلند مى‏شوند و به سوى پروردگارشان پناه مى‏برند، در حالى كه به پروردگار راغب و شايق هستند، از او مى‏ ترسند و به آنچه كه نزد خداست طمع دارند.

پس خداى تعالى اين مطلب را در كتابش ذكر نمود و به شما خبر داد كه آنان را در جوار خويش اسكان داده و به بهشتش داخل مى‏كند و ترس‏شان را ايمن مى‏ سازد، رعب و هراس آنان را از بين مى‏برد[3] در خبرى از امام صادق عليه السّلام درباره‏ى اين آيه آمده است كه فرمود: آنها نمى‏ خوابند تا نماز عشا را به جاى آورند.[4] فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ‏ و در اخبار زيادى جمله‏ى‏ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ‏ ذكر شده است، هر كس مى‏ خواهد به كتابهاى مفصّل مراجعه نمايد.

أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً اين جمله جواب سؤال مقدّر است، گويا بر سبيل تعجّب گفته شده: آيا براى آنها چنين چيزى است؟ پس فرمود: نه، چنين چيزى نيست و مؤمن با فاسق يكسان نيست.

كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ بيان مساوى نبودن مؤمن و فاسق است.

فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى‏ نُزُلًا بِما كانُوا يَعْمَلُونَ‏ لفظ نُزُلًا يعنى بهشت براى آنها آماده شده، يا براى آنها منزل است و آن جهت كردارشايسته آنان مى‏باشد.

وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ نفرمود: (لهم الجحيم نزلا) تا اشعار به اين باشد كه فاسق مورد اعتنا و توجّه نيست كه عذاب براى او منزل باشد بلكه عذاب از لوازم اعمال او است كه به او ملحق مى‏شود.

كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعِيدُوا فِيها بدان كه اهل جهنّم مانند اهل دنيا مى‏خواهند از جهنّم خارج شوند و از غم و غصّه‏اى كه براى آنان مستولى شده است بيرون آيند، ولى چون فقط مى‏خواهند از غم خارج شوند و شوقى را كه آنان به خروج بكشاند ندارند از جهنّم خارج نمى‏شوند، بلكه به آنجا بر مى‏گردند، اگر اراده خروجشان ناشى از شوق خروج بود در سريع‏ترين زمان خارج مى‏ شدند.

وَ قِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ‏ بعضى گفته‏اند: وقتى آنان داخل جهنّم مى‏شوند در آن سقوط مى‏ كنند و سرنگون مى‏ شوند به فاصله‏ى هفتاد سال راه، آنگاه كه به قعر جهنّم رسيدند جهنّم آنان را بيرون مى‏اندازد، آنگاه كه به بالاى جهنّم مى‏رسند با آهن نگهداشته مى‏شوند و از خروجشان جلوگيرى مى‏شود و حالشان به طور دايم چنين است.

وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ لفظ «أدنى» از «دنى» بمعنى ساقط ضعيف يا از (دنو) بمعنى قرب و نزديكى است.

و به هر تقدير مقصود از عذاب أدنى عذاب دنيا يا عذاب قبر يا عذاب برزخ است و ليكن ادات ترجّى بعد از آن مناسب عذاب دنيا است.

دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ عذاب احتضار، يا عذاب قبر، يا عذاب برزخ، يا عذاب قيامت.

لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ‏ شايد از گمراهيشان برگردند، يا در رجعت باز گردند براى عذاب اكبر و عذاب أدنى تفسير به عذاب هنگام خروج دابّه و دجّال شده است.

و در اخبار زيادى آمده است كه آيات درباره‏ى على عليه السّلام و وليد بن عقبه نازل شده است، چه وليد بن عقبه‏ى فاسق به على عليه السّلام گفت:

به خدا سوگند زبان من از تو بازتر و رساتر است و نيزه من از تو تيزتر و ايستادن من در بين سربازان از تو بهتر است.

پس على عليه السّلام گفت: ساكت باش تو فاسق هستى، پس خداى تعالى اين آيات را نازل نمود.[5] وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ‏ مكرّر اين مطلب گذشت كه مقصود از امثال اين عبارت اثبات ظالم‏تر بودن مورد ستم است، اگر چه مفهوم عبارت اعمّ از آن است.

ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها با اينكه آيات واضح و روشن است، تذكير و ياد آورى مقتضى روى آوردن به آيات است در عين حال از آنها اعراض مى‏كند.

إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ‏ ما از مطلق مجرم انتقام خواهيم گرفت و كسى كه بعد از ياد آورى آيات از آنها اعراض كند جرم او از هر مجرمى بزرگتر است.

وَ لَقَدْ آتَيْنا عطف بر مقدّر است، يعنى: (آتيناك الكتاب و لقد آتينا) مُوسَى الْكِتابَ‏ به موسى كتاب داديم همان‏طور كه به تو كتاب داديم، پس دادن كتاب امر عجيب و غريب نيست تا تو يا مردم از آن در شك باشند.

فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ‏ از نزول كتاب بر خودت در شك نباش، يا از لقاى كتاب به موسى عليه السّلام، يا از ملاقات تو با موسى عليه السّلام در دنيا قبل از مرگ، يا از لقاى تو با موسى در شب اسراء، يا در آخرت، يا از لقاء موسى با تو اين چنين.

بعضى گفته ‏اند: يعنى از رسيدن آزار مردم در شك نباش چنانچه موسى عليه السّلام اذيّت و آزار ديد.

وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ‏ كتاب موسى عليه السّلام را هدايت براى بنى اسرائيل قرار داديم همان‏طور كه كتاب تو را هدايت براى جهانيان قرار داديم.

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا از آنان امامانى قرار داديم كه با امر ما هدايت مى‏كنند، نه با امر خودشان.

لَمَّا صَبَرُوا پس تو و فرزندان صبر كنيد تا از شما نيز امامانى قرار دهيم.

وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ‏ آنها به آيات ما يقين داشتند، پس تو و فرزندانت شك نداشته باشيد.

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ‏ پروردگار تو بين بنى اسرائيل حكم مى‏كند همان‏طور كه بين قوم تو حكم مى‏كند.

پس تو بر اختلاف آنان اندوهناك مباش، يا خداوند بين مردم كه‏ اختلاف دارند حكم مى‏كند پس بين قوم تو نيز حكم مى‏كند، يا بين قوم تو در روز قيامت حكم خواهد كرد.

يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‏ در آنچه كه اختلاف دارند از امر وصايت و وصىّ، يا از احكام شريعت، يا از كتاب و پوشيدن و ستر بعضى از كتاب و تبديل بعضى، يا از تصديق رسولان عليهم السّلام و تكذيب آنان.

أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ‏ آيا خداوند قوم تو يا قوم موسى عليه السّلام را هدايت نكرد.

جمله معطوف بر مقدّر است، يعنى‏ أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا و فاعل‏ يَهْدِ ضمير كِتابَكَ‏ يا كتاب موسى عليه السّلام يا اللّه و يا مبهم است و آن را كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ‏ تفسير مى‏كند، يعنى اخبار هلاكت پيشينيان را مى‏شنوند اگر چه آن (هلاكت) را نمى‏بينند، ولى آثار را مى‏ بينند.

يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ أَ فَلا يَسْمَعُونَ‏ چون اينان در مساكن آنان راه مى‏روند، چون اطّلاع بر هلاكت پيشينيان به سبب شنيدن اخبارشان است در اينجا لفظ (سماع) استعمال شده است.

أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ زمين جرز زمينى است كه گياه در آنجا نمى‏رويد، يا گياهش خورده شده، يا باران به آنجا نيامده است و لفظ «جرز» با دو ضمّه، با ضمّه و سكون، با فتحه و سكون و با حركت خوانده شده است.

فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا يُبْصِرُونَ‏ چون اطّلاع بر جريان آب باران، سيل و آب نهرها به سبب رؤيت و ديدن است.

و همچنين در اخراج زراعت و خوردن حيوانات و أنفس از گياهان زمين‏ لذا لفظ (ابصار) استعمال كرد، در اينجا قول خدا: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ‏ را كه در فقره قبلى بود حذف كرد، چون يك مرتبه ذكر آن كفايت مى‏كرد.

وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْفَتْحُ‏ مقصود از فتح كه مورد سؤال آنها يا مورد استهزاى آنان قرار گرفته ظهور قائم عليه السّلام و روشن شدن زمين با نور پروردگارش و از بين رفتن اختلاف از اهل زمين است، اين معنا در عالم صغير جز هنگام مرگ اختيارى يا اضطرارى نيست، چه وقتى رسول خدا ظهور قائم عليه السّلام و ظهور دين، قرار دادن همه دينها به صورت يك دين را به آنها خبر داد بر سبيل استهزا يا استفهام سؤال كردند كه اين چه موقع اتّفاق مى‏افتد. و جمله عطف بر لَمْ يَهْدِ يا أَ وَ لَمْ يَرَوْا است، يعنى آيات و نشانه‏هاى اين فتح زياد است، مانند هلاك كردن قرن‏ها و ملّت‏هاى پيشين و احياء و زنده كردن زمين بعد از مرگ آن، در اين نشانه‏ها فكر نمى‏كنند، آن‏وقت مى‏گويند: اين فتح چه موقع است؟

إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‏ اگر در اين اخبار راستگو هستيد بگوييد فتح كى است؟ قُلْ‏ در جواب آنان بگو درباره اين فتح عجله نكنيد كه‏ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمانُهُمْ‏ ايمان روز فتح نفعى به كفّار نمى‏رساند، چه آن روز روز بروز و ظهور كسب‏شده‏ها است، نه روز كسب خوبى‏ها و خيرات.

وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ‏ از جواب سؤال با آنان يا از دعوت يا خود آنان اعراض كن كه آنان با اعراض نكردن و روى آوردن تو به آنان تحت تأثير قرار نمى‏گيرد.

وَ انْتَظِرْ و منتظر روز فتح باش‏ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ‏ آنان نيز منتظر اين روز هستند.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏11، ص: 414


[1] . صافى: ج 4، ص 156. علل الشّرائع: ج 2، ص 365، باب 86، ح 4.

[2] . الصّافى: ج 4 ص 134 و الكافى: ج 5 ص 145 ح 6.

[3] . صافى: ج 4، ص 156. علل الشّرائع: ج 2، ص 365، باب 86، ح 4.

[4] . صافى: ج 4، ص 156. امالى شيخ طوسى: ج 1، ص 300، ح 22 و نور الثقلين ج 4 ص 229، ح 34.

[5] . صافى ج 4، ص 159. تفسير قمى ج 2، ص 170. نور الثقلين ج 4، ص 231، ح 43.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=