حکایت بو بکر شبلى و اسم الله کشف الاسرار و عده الأبرار

بو بکر شبلى وقتى ببازار بغداد بگذشت پاره‏اى کاغذ دید که نام دوست بر وى رقم بود و در زیر اقدام خلق افتاده. شبلى چون حروف نام او بر آن صفت دید، همه اجزاء او حرمت گشت، اضطرابى بر اعضاء وى افتاد، سر فرو کرد و آن‏ رقعه برداشت و ببوسید، آن را معطر و …
ادامه ی نوشته حکایت بو بکر شبلى و اسم الله کشف الاسرار و عده الأبرار

حکایت شاگردی شبلی کشف الاسرار و عده الأبرار

بو بکر شبلى قدس اللَّه روحه: پیش از آنکه قدم در کوى طریقت نهاد، میر سیه پوشان بغداد بود، عادت داشت که دزدیده بمجلس جنید رفتى، اى من غلام آنکه دزدیده در این کوى سرى دارد. روزى بر زبان جنید برفت که: اگر همه بت‏پرستان و ناکسان عالم را بفردوس اعلى فرود آورند، هنوز حق …
ادامه ی نوشته حکایت شاگردی شبلی کشف الاسرار و عده الأبرار