ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره المزمّل ۱ الی ۱۰

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

سوره مزمّل‏

بعضى از مفسّرین گفته ‏اند تمام آن در مکّه نازل شده و بعضى گفته اند در مدینه، و بعضى هم گفته‏اند که برخى از آن مکّى و برخى هم مدنى میباشد.

عدد آیات آن:

هیجده آیه است از نظر اهل مدینه، اخیر که (ابو جعفر و شیبه) میباشند، و نوزده آیه است نزد مردم بصره و بیست آیه نزد دیگران.

اختلاف در آیات آن:

در سه آیه اختلاف است «المزمّل» کوفى و شامى و مدنى اوّل «شیبا» نیز کوفى و شامى و مدنى اوّل و بصرى‏ «إِلَیْکُمْ رَسُولًا» مکّى است.

فضیلت و ثواب سوره مزمّل‏

ابى بن کعب گوید: که پیغمبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود کسى که قرائت کند سوره مزمّل را از آن بر داشته میشود سختى در دنیا و آخرت.

منصور بن حازم از حضرت ابى عبد اللَّه صادق علیه السلام روایت نموده که فرمود و کسى که سوره مزمّل را در نماز عشاء یا در آخر شب قرائت کند شب و روز و خود سوره بنفع او گواهى و شهادت دهند و خداوند او را زندگانى پاک داده و پاکیزه او را میمیراند.

توضیح و ارتباط این سوره با سوره قبل و چون خداوند سوره «جنّ» را بذکر پیامبران پایان داد شروع نمود این سوره را بنام پیغمبر ما صلّى اللَّه علیه و آله و فرمود:

 

 

 

[سوره المزمل (۷۳): آیات ۱ تا ۱۰]

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ (۱)

قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلِیلاً (۲)

نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً (۳)

أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً (۴)

إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً (۵)

إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً (۶)

إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلاً (۷)

وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً (۸)

رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً (۹)

وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً (۱۰)

 

 

 

ترجمه آیات:

اى جامه بخود پیچیده (۱)

شب را (بنماز و نیاز) برخیز مگر اندکى (۲)

نیمى از شب را بر خیز یا اندکى از آن کم کن (۳)

یا بر آن نصف زیاد کن (تا بدو ثلث از شب رسد) و قرآن را بتأنّى و آرامى (شمرده) بخوان بآرام و تانّى خواندنى (۴)

ما جدّا بزودى سخنى گران و ارزنده (قرآن مجید) را بر تو القا (وحى) خواهیم نمود (۵)

براستى ساعات شب (یا بر- خاستن از خوابگاه خود در آخر شب براى نماز بفراغت دل بیشتر) یا به رنج سخت‏تر و بگفتار درست‏تر است (یعنى خواندن قرآن در شب راست‏تر که دل فارغ باشد و زبان با دل موافقت نماید) (۶)

و البتّه ترا در روز رفت و آمد (براى تحصیل ضروریات معاش و زندگى) بسیار است، (پس شبها توجه باد اى تهجّد اولى باشد (۷)

و پروردگار خویش را یاد کن و عبادت را براى او خالص کن خالص کردنى (یا از تمام خلق و آفریده خدا منقطع شو منقطع شدنى کامل، و بسوى خدا توجه نما یا در نماز و تضرّع بسوى بى نیاز دست بردار) (۸).

او پروردگار خاور و باختر، مشرق و مغرب است، هیچ خدایى جز او نیست، پس او را کارساز خود گیر (۹)

و بر آنچه کافران (در باره تو) میگویند شکیبا شو، از ایشان کناره‏گیرى کن کناره کردنى نیکو. (۱۰)

قرائت:

ابو عمرو ابن عامر «و طاء» بکسر (زیر) و او (و) و مد، ما بقى از قرّاء بفتح و زبر و او و سکون طاء کوتاه قرائت کرده و اهل کوفه جز حفض و ابن عامر و یعقوب «رب المشرق» بجرّ باء و دیگران برفع باء «ربّ» در قرائت نادره عکرمه «مزمّل و مدّثر» را بتخفیف زاء و مد دال و تشدید و میم و ث قرائت کرده و ابى سماک (قم اللّیل) را بضمّ میم خوانده است.

 

 

 

دلیل:

کسى که‏ (أَشَدُّ وَطْئاً) قرائت کرده معنایش مواطات یعنى موافقت و سازش نمودن است و از همین باب است آیه‏ (لِیُواطِؤُا عِدَّهَ ما حَرَّمَ اللَّهُ) هر آینه موافقت و سازش کنند عدد آنچه را خدا حرام کرده بود پس معنى چنین است که نماز کسى که در شب میخواند و عمل کسى که در شب انجام میدهد- توافقش با گوش دل در شب بیشتر است از آنچه را که در ساعات روز مى‏نماید براى اینکه قلب در شب فارغ‏تر است بجهت اینکه در شب فارغ‏تر از روز است براى منقطع بودن آن از بسیارى از مشاغل روز و کسى که گفته است (وطأ) به معنى اینست که آن دشوارتر است بر انسان از قیام در روز براى اینکه شب براى استراحت و سکونت و آسایش است. و در حدیث آمده‏

(اللّهمّ اشدد وطأتک على مضرّ)

بار خدایا سخت‏تر فرما سختگیرى خود را بر قبیله مضرّ (وَ أَقْوَمُ قِیلًا) یعنى استقامتش بیشتر و بگفتار درست‏تر است براى فراغت دل، و جدا بودن از چیزهایى که انسانى را مشغول مینماید.

شاعر عرب گوید:

له و لها وقع بکلّ قراره‏ و وقع بمستن الفضاء قویم‏

توصیف میکند ممدوح خود را و میگوید براى او و محبوبه او خاطره است بهر قرار گاهى و خاطره آب نما مستقیم است.

مراد از ناشئه ساعاتى است که از شب حادث و پیدا میشود و رفع در(رَبُّ الْمَشْرِقِ) دو احتمال دارد:

۱- اینکه وقتى فرمود و یادکن نام پروردگارت را از اوّل قطع کرده، و فرموده (هو ربّ المشرق) اوست پروردگار خاور پس میباشد خبر مبتداء محذوف.

۲- اینکه مبتداء باشد و خبرش جمله‏ (لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).

و کسى که بجرّ خوانده باتباع و پیروى کلمه‏ (اسْمَ رَبِّکَ) و امّا قول کسى که مزمّل را بتخفیف زاء خوانده است پس بنا بر حذف مفعول به (یا ایّها المزمّل نفسه و یا ایّها المدثّر نفسه) است و حذف مفعول در کلام بسیار است.

حطیئه شاعر گوید:

منعّمه تصون الیک منها کصونک من رد اشرعتى‏

(تعریف میکند زنى را و میگوید صاحب وقار و نعمتى که حفظ مى‏ کند حدیث را از بازگو کردن چنان که تو خود را حفظ میکنى از مردى که متکبّر و ستمکار باشد. شاهد این بیت کلمه حدیثا است که حذف شده مانند گفته شنفرى که میگوید:

کانّ لها فى الارض نسیا تقصّه‏ على امّها و ان تکلمک تبلت‏

گویا براى آن جاریه در روى زمین گمشده است که سرش را به زیر انداخته و آن را در طریق جستجو میکند و سخن خود را از حیاء قطع مینماید.

و کسى که (قم اللیل) را بضمّ خوانده ممکن است که ضمّ آن براى اتباع (المزّمل) باشد.

 

 

 

لغت:

المزّمل در اصل المتزمل یعنى پیچیده در لباس تاء ادغام در زاء شده براى اینکه زاء قریب المخرج با تاء و مأنوس‏تر است بشنیدن از تاء و هر چیزى که پیچیده باشد مزمّل باشد.

امرء القیس گوید:

کانّ ثبیرا فى عرانین و بله‏ کبیر اناس فى بجاد مزمّل‏

گویا که کوه (ثبیر) (که بلندترین کوه‏هاى مکّه است) در اوّلین باران و رطوبتش مردان بزرگ را در جامه فرو میبرد. شاهد این بیت کلمه مزمّل است که بمعناى پیچیده در جامه آمده و نصف یکى از دو بخش است بطور مساوى در مقدار چنان که (ثلث) و یک سوّم جزئى از سه جزء و (ربع)، یک چهارم جزئى از چهار جزء و این از صفات جسمهاست و وقتى ترکیبات از آن بر داشته شد اجزایى باقى میماند که نمیشود براى آن نصف و یا ثلث، و یا ربعى باشد و عرض موصوف بنصف و جزء نمیشود.

و قدیم تعالى نیز موصوف بجزء نمیشود براى اینکه این تعبیرات از مرکّبات است بنا بر صورى که گفته شد اگر گفته شود بنا بر این لازم است خداى قدیم را تعریف بواحد کردن مدح نباشد.

پاسخ این است که معناى گفته ما که او واحد است یعنى ذات مقدّس او داراى صفاتیست که غیر او مستحقّ آن نیست و آن صفات بودن ذات مقدّس او است قادر و عالم (توانا و دانا) از قدیم و مانند آن از صفات ثبوتیّه چون حیاه و بینایى و شنوایى و بى نیازى و اراده و غیره.

«نه مرکّب بود و جسم نه مرئى نه محلّ بى شریک است و معانى تو غنى دان خالق» و وقتى گفته شود که او جزء ندارد مدح او نیست مگر اینکه بگویند: که خداى تعالى (حىّ) زنده است که جزء ندارد بخلاف غیر او از زنده‏ها که‏ همه داراى جزء و ترکیبند و ترتیل تریب و اداء حروف است از مخارج آن، در موقع تلاوت آیات (چنانچه مقصود از قرائت صحیح در حدیث‏

من لا قراءه له لا صلاه له.

کسى که قرائت ندارد نمازش هم نماز نیست و در تعریف قرائت که مرادف و یا یکى از معانى ترتیل است گفته ‏اند. (هى حفظ الوقوف و اداء الحروف) رعایت وقفها و گفتن حروف از مخارج یعنى مخرج زاء و تا اوائل دهان و ظاء و طاء اواسط و ذال و دال سر زبان و حروف حلقیّه چون حاء و خاء و عین و غین و هاء و … اواخر دهان و از حلق باید اداء شود).

(مترجم) و الحدر: در مقابل ترتیل شتاب کردن و تند خواندن و هر دو قسم خوبست ولى ترتیل در اینجا مرغوب‏تر است.

و القاء مانند تلقیه انداختن. مى‏ گویى مسئله اى بفلانى القا کردم یعنى طرح نمودم که پاسخ دهد و اقوم مستقیم‏تر است و درست‏تر گفتن و خالص‏تر در عبادت بودن است.

و سبح گردیدن و شنا نمودن میباشد و از همین است شناورى در آب براى گردیدن و رفت و آمد او یحیى بن یعمر و ضحّاک (سبخا طویلا) به خاء قرائت کرده ‏اند و معناى آن توسعه و پهن کردن است گفته میشود (سبخت الفطن) پهن شد پنبه یا پهن کردم پنبه را وقتى آن را میزنند و حلّاجى میکنند و از آنست بیان پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بعایشه که شنید نفرین میکند بر دزدى‏

(لا تسبخى عنه بدعائک علیه)

یعنى زیاد نفرین بر او مکن و گفته میشود به پنبه ‏هایى که در موقع حلّاجى جدا شده و پراکنده میشود (سبائخ) اخطل شاعر در تعریف سگهاى شکارى گوید:

فارسلهنّ یدرین التّراب کما یدرى سبائخ قطن ندف او تار

فرستادند آن سگهاى شکارى را که خاک را مى ‏پاشیدند و هوا میکردند چنانچه کمان حلّاج و نداف پنبه را میپاشد و بهوا متفرّق و پراکنده مى ‏کند شاهد این بیت کلمه سبائخ است که ذرّات پنبه باشد.

ثعلب (که از دانشمندان و دانایان علم نحو است) گوید: السّبخ به معناى تردّد و اضطراب و سبخ بمعناى سکون و از آنست فرمایش نبى اکرم (ص)

(الحمى من قیح جهنّم فسبّخوها بالماء).

تب از مرکز حرارت جهنّم و دوزخ است آن را ساکن کنید بوسیله آب، یعنى (پا شوره با آب سرد) تب را پائین میآورد و تبتل انقطاع بحق تعالى عزّ و جلّ و بریدن از ما سواى اوست و اخلاص عبادت براى اوست.

امرء القیس گوید:

یضی‏ء الظّلام بالعشىّ کانّه‏ مناره ممسى راهب متبتّل‏

روشن میکرد جمال او تاریکى شب را که گویا چراغ راهب است که بتضرّع بسوى خدا مشغول است و ریشه آن از جدا شدن چیز یعنى بریدن از صاحب آن که دیگر راه و تسلّطى ندارد بر آن و از همین معنى است حضرت زهراء بتول علیها سلام براى انقطاع آن حضرت بعبادت خداى عزّ و جلّ.

 

 

 

اعراب:

(اللّیل) منصوب شده بنا بر ظرف‏ (إِلَّا قَلِیلًا) منصوبست بر استثناء تقدیر آن چنین است (الّا شیئا قلیلا منه لا تقوم فیه) مگر مقدارى کم از آن را، که استراحت کن و برنخیز.

آن گاه بیان کرد مقدار آن را و فرمود: نصف آن را زجاج نحوى گوید نصف‏ آن بدل از لیل و شب است. چنانچه گوید ضربت زیدا رأسه. یعنى زدم زید سرش را ذکر کردن زید براى تأکید کلام و آن تأکیدش بیشتر است از اینکه بگویى (ضربت رأس زید) زدم سر زید را. پس معنا چنین است برخیز نیمى از شب مگر اندکى یا کمتر از نصف شب یا زیادتر از نصف و ذکر (أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا) بمعناى الّا قلیلا و لکن آن را یاد کرده با زیاده پس معنى اینست برخیز نیمى از شب یا کمتر از نصف یا زیادتر از نصف شب را.

 

 

 

تفسیر:

قتاده گوید: اى پیچیده در لباس خود عکرمه گوید: متحمّل بار سنگین نبوّت سدى گوید: اى خوابیده که در لباس خود فرو رفته ‏اى و بعضى گفته ‏اند که آن حضرت در اوّل وحى که جبرئیل براى او فرمان رسالت را آورد از ترس این مسئولیت بزرگ جامه بخود پیچید تا مأنوس بوحى شد و در اوّل وحى و رسالتش بلقب‏ (یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ) خطاب شده که بچیزى ترسیده بود آن گاه پس از آن وى را به‏ (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ) و (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ …) خطاب فرمود (قُمِ اللَّیْلَ) بر خیز شب را براى نماز (إِلَّا قَلِیلًا) مگر اندکى و معنا چنین است نماز بخوان در شب جز کمى از آن را زیرا قیام در شب عبارت از نماز شب است‏ (نِصْفَهُ) نیمى از آن را که آن بدل از شب و بیان براى مستثنى منه یعنى برخیز نصفى از شب را و نماز بخوان نیمى از شب را.

(أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا) یعنى از نصف‏ (أَوْ زِدْ عَلَیْهِ) یعنى بر نصف شب مفسّرین گفته ‏اند (أَوِ انْقُصْ) از نصف کمى را تا ثلث یا زیاد کن بر نصف تا دو ثلث، و بعضى گفته ‏اند که نصفه بدل از قلیل و بیان براى مستثنى است و معنا در هر دو مساوى و بى تفاوت است و مؤیّد این گفته بیان حضرت صادق‏ علیه السّلام است که میفرماید: قلیل یعنى نصف یا کم کن از قلیل کمى و یا زیاد کن بر قلیل اندکى را.

و علىّ بن ابى لیب گفته: برخیز نصفى از شب را مگر کمى از شبها را که آن شبهاى عذر مانند بیمارى و یا غلبه خواب و درد چشم و مانند آن و یا کم کن کمى از نصف شب را و یا زیاد کن بر آن نصف.

خداوند سبحان مخیّر نموده پیامبرش را در این ساعات براى قیام شب و آن را موکول بنظر و خواست آن حضرت نموده و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم با جمعى از مؤمنین برنامه و عادتشان بر این بود که این مقدار از شب را بر خاسته و نماز میخواندند و این بر آنها دشوار بود چون بعضى بودند، که:

نمیدانستند چه اندازه نماز خوانده و چه مقدار از شب باقى مانده است فلذا تمام شب را بیدار مانده و نماز میخواندند از ترس اینکه مبادا قدر واجب را نیاورده باشند تا خداوند تخفیف داد بر آنها در آخر این سوره.

قتاده از زراره بن اوفى از سعد پسر هشام روایت نموده که گفت گفتم بعایشه مرا خبر بده از شب خیزى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله. گفت آیا نمیخوانى‏ (یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ) را گفتم چرا گفت خداوند واجب کرد شب خیزى را در اوّل این سوره پس یک سال قیام نمود پیامبر و اصحابش باین وظیفه، و خداوند در آسمان پایان آن را دوازده ماه قرار داد تا نازل فرمود در آخر این سوره تخفیف را و قیام شب مستحبّ شد بعد از اینکه فریضه بود.

سعید بن جبیر (شاگرد عبد اللَّه بن عبّاس که شاگرد امیر المؤمنین علیه السّلام) بوده گوید بین نزول اوّل این سوره و آخرش ده سال طول کشید.

ابن کیسان و مقاتل گفتند این سوره در مکّه قبل از وجوب نماز یومیّه‏ بوده پس از آن بنماز پنجگانه منسوخ شد.

عبد اللَّه بن عبّاس گوید: وقتى اوّل سوره مزمّل نازل شد مسلمین مانند شب خیزى در ماه رمضان بر میخواستند و بین اوّل و آخر سوره یک سال فاصله شد.

حسن و عکرمه گفته ‏اند که آخر این سوره اوّل آن را نسخ نموده است، و حال اینکه در ظاهر آیات چیزى که مقتضى نسخ باشد نیست پس بهتر این است که کلام بر ظاهر خودش تفسیر شود که قیام شب (بنماز و عبادت) مستحبّ مؤکد و مرغوب فیه است نه واجب.[۱]

(وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا) عبد اللَّه بن عبّاس گوید: بیان نما آن را بیان کردنى و قرائت کن سه آیه یا چهار یا پنج آیه را بیک نفس.

زجاج گوید: و بیان تمام نمیشود که در قرائت قرآن عجله کنى بلکه به این تمام میشود که بیان کنى تمام حروف را و اداء نمایى حقّ آن را از اشباع و غیره.

ابو حمزه گوید: بابن عبّاس گفتم من مردى هستم که در قرائت و سخنم شتاب است ابن عبّاس گفت من سوره بقره را با ترتیل و شمرده قرائت کنم بیشتر دوست دارم که تمام قرآن را بى ترتیل بخوانم.

مجاهد گوید: ترتیل بمعنى ترسل یعنى بآرامى و تأنّى خواندن است.

قتاده گوید: معنایش تثبت تثبّتا است یعنى محکم بخوان، محکم خواندنى.

و از امیر المؤمنین على علیه السّلام روایت شده که فرموده که معنایش اینست بیان کن آن را بیان کردنى. نه مانند شعر بخوان و نه مثل (بحر رمل) آن را متفرّق و پراکنده نخوان که جملات را (بقول معروف یکى مشرق و یکى مغرب بگویى) جدا جدا اداء نمایى و لیکن بکوب بسبب مرتّب خواندن دلهاى سخت را. و نباشد کوشش و همّ یکى از شما اینکه سوره را زود بآخر رسانى و از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که هر گاه بآیه‏ اى برخوردى که در آن یادى از بهشت شده از خدا در خواست بهشت کن و هر گاه بآیه ‏اى گذشتى که در آن ذکر آتش شده پناه بخدا ببر از آتش دوزخ.

و بعضى گفته‏ اند: ترتیل آنست که قرائت کنى آن را به ترتیب و پى در پى‏ و تغییر لفظ ندهى و مؤخّرى را مقدّم ندارى و این از ترتیب و تشکیل دندان است وقتى که مساوى و خوش ترکیب باشد گرفته شده و ثغر دندانهاى پیشین است وقتى دندانهایش مساوى و بى تفاوت باشد.

و بعضى هم گفته‏ اند: معناى رتل ضعف و رتّل بمعناى نرمى و لینه در سخن است.

و از قطرب نقل شده که گوید: مقصود از ترتیل خواندن قرآن است با صوت حزین و مؤیّد این قول است روایتى که ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام نموده که فرمود: ترتیل آنست که در قرائت تأمّل و دقّت کنى و آن را با صوت خوب بخوانى.

و از امّ سلمه روایت شده که گفت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در موقع قرائت قطع میفرمود آیه آیه را یعنى وقف میفرمود، در هر آیه.

و از انس حکایت شده که گفت حضرت رسول (ص) صداى مبارکش را در موقع قرائت قرآن میکشید و از عبد اللَّه بن عمر روایت شده که گفت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: گفته میشود در قیامت بقارى قرآن بخوان و بالا برو و مرتّب بخوان چنانچه در دنیا مرتّب میخواندى و بدرستى که منزل تو در آخر آیه ‏اى است که میخوانى.

(إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا) یعنى ما بزودى وحى میکنیم و القاء مینمائیم سخنى که سنگین باشد بر تو و بر امّت تو.

امّا سنگینى بر آن حضرت جهت چیزهاییست که در آن از تبلیغ رسالت و تبعات آن از ایذاء مردم نادان و بت پرست و آنچه را که ایجاب میکند از قیام شب و جهاد با نفس و ترک راحت و آسایش.

و امّا سنگینى آن بر امّتش براى او امر و نواهى و حدود و این گفته قتاده‏ و مقاتل و حسن است.

ابن زید. گوید. بخدا قسم آن سنگین مبارکى است چنانچه در ترازوهاى قیامت قیامت هم سنگین است.

و بعضى گفته ‏اند: سنگین است که نتواند آن را متحمّل شود مگر قلبى که به تأیید و کمک خدا موفّق و کسى که بتوحید پروردگار مؤیّد باشد.

و فرّاء نحوى. گوید. سنگین است یعنى سخن پست و بى معنا نیست زیرا کلام پروردگار جلّت عظمته است و بعضى گفته ‏اند: معنایش اینست که آن قول عظیم الشّأن است مثل اینکه میگویند این سخن سبک و ناچیز و آن سخن سنگین و ارزنده است وقتى که بموقع و بجا گفته شود.

و بعضى گفته ‏اند: سنگین است نزول آن زیرا حال پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله موقع نزول آن تغییر میکرد و عرق مینمود و اگر بمرکبى سوار بود و وحى میرسید مرکب آن حضرت توانایى رفتن نداشت فورا میخوابید.

حارث بن هشام پرسید از حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله چگونه وحى بر شما میشود. فرمود: گاهى مانند صداى زنگ میآید و آن بر من سخت و مرا کوفته و خسته نموده و آنچه بگوید محفوظ میشوم. و گاهى فرشته ‏اى به صورت مردى متمثّل شده و آنچه میگوید حفظ میشوم.

عایشه میگوید: گاهى میشود که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله سوار بر مرکب بود که وحى میرسید و پیامبر میزد بگردن شترش. گفت دیدم روز سردى وحى بر آن حضرت نازل شد و او را چنان فشرد و کوفته نمود که عرق از پیشانى مبارکش میریخت.

و بعضى گفته‏ اند: که سنگین است بر کفّار براى آنچه را که در آنست از روشن شدن نادانى و گمراهى و زشتى افعال آنان.

(إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیْلِ) مراد از (إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیْلِ) انّ ساعات اللّیل است چون ساعات از لیل ناشى و ایجاد میشود، و در واقع تقدیر جمله چنین است:

انّ اللّیل النّاشئه. و بنا بر این معناى جمله اینست همانا ساعتهاى شب.

ابن عبّاس گوید: آن تمام شب است براى اینکه بعد از روز میآید.

مجاهد گوید: آن ساعت تهجّد از شب است.

عبد اللَّه بن مسعود و سعید بن جبیر گویند. بلغت حبشیه آن شب خیزیست.

عایشه گوید: آن قیام بعد از خواب است.

حسن و قتاده گویند: آن قیام بعد از نماز عشاء است.

از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام روایت شده که فرمودند آن قیام آخر شب است تا نماز شب.

(هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً) یعنى آن سنگین‏تر و پر زحمت‏تر و دشوارتر است براى اینکه شب موقع راحت و آسایش و عمل در آن موجب زحمت و ناراحتى است بنا بر قرائت کسى که وطأ بکسر واو و الف ممدود خوانده است معنایش اینست که توافقش بیشتر براى گوش و چشم است یعنى که قلب و زبان و گوش مصلّى توافق بر فهمیدن و فکر کردن دارد زیرا قلب در آن وقت مشغول بچیزى از امور دنیا- نیست.

(وَ أَقْوَمُ قِیلًا) یعنى درست‏تر است براى قرائت و ثابت‏تر است براى سخن بجهت فراغت و آرامش دل و جدا بودن از آنچه را دل را مشغول میدارد (و این قول از انس و مجاهد و ابن زید است) حضرت صادق علیه‏ السّلام میفرماید: و آن قیام لیل و شب خیزى انسانست از خوابگاهش فقط براى خداى تعالى.

(إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلًا) قتاده گوید: معنایش اینست:

اى محمّد براى تو در روزى رفت و آمد و کوششى است براى حوائج دنیویست و مقصود اینکه ایاب و ذهاب و کارهایت در روز بسیار است چون در آن باید تبلیغ رسالت نموده و مردم را دعوت بحقّ و تعلیم واجبات و مستحبّات نموده و اصلاح امور زندگى خود و عیال خود نمایى. و در شب دلت براى یاد خدا و قرائت آماده و فارغ است پس ساعات شب را براى عبادتت قرار بده براى اینکه نصیب خود را از خیر دنیا و آخرت بگیرى و این دلیل است بر اینکه براى هیچکس عذرى نیست بر ترک نماز شب براى درس دادن و یا درس خواندن‏[۲] براى اینکه نیاز و احتیاج پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله بتعلیم مردم بیشتر از نیاز یکى از افراد ما بتعلیم است.

سپس خداوند سبحان راضى نشد که حظّ و نصیبش را از قیام شب و نماز آن ترک کند.

(وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ) یعنى یاد کن اسماء خداى تعالى را که بآن خدا را عبادت میکنى (مانند یا اللَّه یا رحمان و یا رحیم) (قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏) بگو خدا را بنام اللَّه و یا بنام الرّحمن بخوانید هر کدام را بخوانید که براى او اسمهاى نیکوییست.

بعضى گفته ‏اند: در اوّل نمازت‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بخوان که از برکت قرائت و خواندن آن تو را به پروردگارت رسانیده و از ما سوى آن قطع میسازد.

و بعضى گفته ‏اند: بعملت فقط قصد کن خدا را (حضرت علىّ بن الحسین علیه السّلام در مناجاتش گوید:

انت لا غیرک مرادى)

. فیض کاشانى گوید:

بامید طاعت تو همه عمر زنده باشم‏ چه نباشد این سعادت نه من و نه زندگى‏
ندارم جز تو کسى را انت حسبى‏ نخواهم هیچکس را انت، حسبى‏
همى خواهم که حیران تو باشم‏ نه بینم پیش و پس را انت حسبى‏
نفس گر میزند بى یاد تو فیض‏ نخواهم آن نفس را انت حسبى‏

(وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا) ابن عباس و دیگران گویند: یعنى خالص کن خالص کردنى در دعا و عبادت عطاء گوید: منقطع شو بسوى او منقطع شدنى و آن اصل و ریشه بندگى است.

شقیق گوید: توکّل کن بر او توکّل کردنى. ابن زید گوید: فارغ کن خود را براى عبادت او و در حدیث نهى از تبتّل آمده و مراد آن انقطاع از مردم و جماعات است و لازم بود که بگوید تبتّلا زیرا مقصود خدا باین آفریدگان است و بر گزیدن اوست تو را براى خودش (تبتیلا) پس تو هم نیز منقطع به سوى او.

بعضى گفته ‏اند که تبتیلا گفت براى مطابقت اواخر آیات سوره.

محمّد بن مسلم و زراره و حمران بن اعین از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام روایت نموده ‏اند که تبتّل در اینجا بلند کردن دو دست است در نماز (یعنى قنوت نماز) و در روایت ابى بصیر. گوید آن بلند کردن دستت بسوى خدا و تضرّع و نیایش در پیشگاه اوست.

(رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ) یعنى عالم بآنچه را که در آنست زیرا که او میان مشرق و مغرب (خاور و باختر است) و بعضى گفته ‏اند: پروردگار محلّ طلوع خورشید و غروب آن و مقصود اوّل روز و آخر آن (صبح و شام) است.

پس اضافه فرمود: نیمى از روز اوّل را بمشرق و نیمى از آخر آن را بمغرب.

و بعضى گفته ‏اند: مالک مشرق و مغرب (خاور و باختر) یعنى متصرّف در آنچه را که میان آن مشرق و مغرب و مدبّر میان آن دو (اداره کننده آنچه را که در آن میانست).

(لا إِلهَ إِلَّا هُوَ) یعنى نیست کسى که جز او عبادت شایسته او باشد.

(فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا) یعنى حافظ بگیر او را براى قیام بوظیفه ‏ات.

و بعضى گفته ‏اند: معناى آن اینست که او را کافى براى وعده او گرفته و بر او اعتماد نموده و امر و اختیار خود را باو واگذار نموده که مییابى او را بهترین نگهبان و کافى براى خود.

(وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ) یعنى صبر نما بر آنچه را که کفّار بتو میگویند از تکذیب و اذیّتها و نسبت بسحر و جادو دادن و غیره بر تو.

(وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا) و هجر جمیل دورى نیکو اظهار جدایى نمودن بر آنان است نه ترک دعوت و فرا خواندن آنان بطریق نصیحت و خیر خواهى بسوى حق تعالى.

زجاج گوید: این دلالت میکند که این آیات قبل از نزول امر بقتال‏ (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ) (اى پیامبر مبارزه و قتال کن با کفّار و مردم منافق و بر آن سخت بگیر نازل شده و بعضى هم گفته ‏اند بلکه این امر به قتال است و بعضى گفته‏ اند: بلکه آن امر بملاطفت در فرا خواندن و دعوت آنان است و واجب میشود با قتال و نسخ هم نیست و در این دلالت بر وجوب و لزوم صبر بر اذیّت و آزار و معاشرت و حسن اخلاق و مدارا نمودنست براى کسى که مردم را دعوت بدین میکند که نزدیکتر است بقبولاندن.

شعر:

حسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفت‏ آرى باتّفاق جهان میتوان گرفت‏

_____________________________________________________________________

[۱] ( نماز شب و آثار آن مترجم: محمّد بن علىّ الشّریف الرّازى گوید: اخبار درباره فضیلت نماز شب بسیار است و ما تیمّنا چند حدیثى از آن را در اینجا یاد نموده و تقدیم دوستان مینمائیم باشد که موجب توفیق و تشویق شده و این فقیر را هم یاد نمایند.

۱- در وسائل الشّیعه از کلینى صاحب اصول کافى باسنادش از معاویه بن عمّار گفت شنیدم حضرت صادق علیه السّلام میفرمود( در وصیّت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله) بعلیّ علیه السّلام

اوصیک فى نفسک بخصال فاحفظها

. تو را سفارش میکنم بخصالى در شخص خودت( تا اینکه فرمود)

علیک بصلاه اللّیل و علیک بصلاه اللّیل و علیک بصلاه اللّیل‏

. بر تو باد بنماز شب، بر تو باد بنماز شب. بر تو باد بنماز شب.

۲- در همان کتاب از کلینى باسنادش از عبد اللَّه بن سنان، از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود شرافت مؤمن نماز شب او و عزّت مؤمن نگاهدارى اوست خود را از اعراض مردم یعنى غیبت نکردن از آنان و آزار کردن آنها.

۳- شیخ صدوق علیه الرّحمه در کتاب خصالش از پدرش باسنادش از عبد اللَّه بن سنان از حضرت ابى عبد اللَّه صادق علیه السّلام آورده که گفت پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به جبرئیل فرمود مرا موعظه کن، جبرئیل گفت اى محمّد هر طور خواستى زندگى کن که خواهى مرد. و دوست بدار هر چه را که خواهى که از او جدا خواهى شد. و آنچه خواهى بکن که آن را خواهى دید. و بدان که شرافت مؤمن نماز شب او و عزّتش خود دارى از غیبت کردن مردم و ایذاء آنهاست.

همین بزرگوار( یعنى شیخ صدوق) باسنادش از حضرت صادق( ع) در قول اللَّه عزّ و جلّ که میفرماید:( إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ)  فرمود که نماز شب مؤمن گناهان روز او را از بین میبرد.

۵- باز باسنادش از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله روایت نموده که فرمود: هر کس نماز شب بخواند در روز نورانى و زیبا شود.

۶- و نیز باسنادش از حضرت صادق علیه السّلام آورده که فرمود:

علیکم بصلاه اللّیل‏

بر شما باد به مواظبت بر نماز شب که آن سنّت پیغمبر شما و روش صالحین قبل از شما و دور کننده دردها از بدنهاى شماست.

۷- و باسنادش از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که نماز شب صورت را سفید و بوى را نیکو و رزق را فراوان میکند.

۸- و باسنادش از ابى بصیر از حضرت صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش از على بن ابى طالب علیهم السّلام حدیث نموده که فرموده قیام شب موجب تندرستى بدن و خشنودى پروردگار و تشبّه باخلاق پیامبران و تعرّض رحمت حقّ تعالى است.

۹- و باسنادش از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده: که فرمود( صلاه اللّیل) نیکو و زیبا میکند صورت و خوب میکند اخلاق و خوشبو میکند بوى و فراوان میکند روزى و اداء میکند قرض و غصّه را از دل میبرد و نور چشم را زیاد میکند.

۱۰- شیخ صدوق در کتاب مجالس خود باسنادش از عبد اللَّه بن عبّاس روایت نموده که گفت: پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: در( حدیثى) کسى که توفیق نماز شب خواندن روزى او شود از مردان و زنان بر خیزد براى خدا پس وضو میسازد و نماز بخواند براى خدا بنیّت راست و قلب سالم و بدن خاشع و چشم گریان خداوند ۹ صف از فرشتگان پشت سر او قرار میدهد که در هر صفىّ عدد آنان را جز خداوند کسى نمیداند و طول هر صف بمساحت و طول مشرق تا مغرب است و وقتى از نمازش فارغ شد خداوند بعدد آنان براى او درجه مینویسد.

۱۱- و نیز در علل الشّرائع خود باسنادش از جابر بن عبد اللَّه انصارى روایت نموده که گفت شنیدم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله میفرمود خداوند ابراهیم را خلیل خود نگرفت مگر براى میهمان دارى و نماز شب خواندن او در حالى که مردم خوابند.

۱۲- در همان کتاب باسنادش از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله آورده که فرمود دو رکعت نماز در دل شب محبوبتر است نزد من از دنیا و آنچه در آنست.

۱۳- در علل و عیون آورده شد باسنادش از على بن موسى الرّضا علیهما السّلام از پدرش از جدّش روایت نموده که از على بن الحسین علیهما السّلام پرسیدند چرا شب زنده داران از زیبا صورتان مردمند فرمود: چون آنان میان خود و خداى خود خلوت کرده ‏اند خداوند از نور خود بر آنها پوشانیده است.

۱۴- شیخ مفید رحمه اللَّه در کتاب مقنعه خود از رسول خدا( ص) آورده که: فرمود وقتى بنده خدا از خوابگاه لذیذ و گرم خود بر میخیزد و کسالت و خواب در چشمان اوست بنماز شبش خدا را خشنود سازد خداوند عزّ و جلّ مباهات نماید باو بفرشتگان خود و گوید آیا این بنده مرا نمیبینید که بر خاسته از خوابگاه لذیذ خود براى نمازى که من بر او واجب نکرده ‏ام گواه باشید که من او را آمرزیدم.

روایات بیش از این است که ذکر شود براى نمونه ۱۴ حدیث از وسائل الشّیعه جزء ۵ ص ۲۴۸ تا ۲۷۷ یاد نمودیم و مناسب است که در این زمینه نیز ابیاتى براى روشن دلان بنگارم.

پیش از سحرگهان که ندا در دهد خروس‏ بیدار شو که خفته قرین است بافسوس‏
هر نیمه شب چو مرغ شب آهنگ ناله کن‏ کز ناله تو ز دل بر کشد خروس‏
دل بر کنار و بوس عروس اى پسر مبند یک نیمه شب کناره بگیر از کنار و بوس‏
بیدار دل که در دل شب خواندش خداى‏ تا صبحدم نخفته چو داماد با عروس‏
قبل از طلوع شمس که تابد بر آسمان‏ در جلوه چون عروس بر او رنگ آبنوس‏
چون زهره ترک خواب کن اى ماه شب نشین‏ تا مشترى شوند ترا انجم و شموس‏
اندیشه بر مقام ریاست چه میکنى‏ اندیشه کن که خاک شد اندیشه رؤس‏
گر قیصرت بملک خنا و ختن کنند کردن خطاست تکیه بر این دهر چاپلوس‏
آخر جلیس عقرب و مارى بزیر خاک‏ صد سال گر بتخت ریاست کنى جلوس‏
بى ذوق معرفت بزى حظّ، سلطنت‏ گر خسرو پروس شوى یا خدیو روس‏
سلطان کسى بود که بتسخیر ملک دل‏ ز اقلیم روس بگذرد و کشور پروس‏
خشم تو خصم تست به تیرش جگر بدوز بر خود منه تهمتى از قتل اشکبوس‏
این شعر دلپذیر مکرّر کن اى( فؤاد) تا جان دهد کلام نفیس تو در نفوس‏

در پایان مناسب دیدم که نامه شریفه حضرت امام حسن عسکرى علیه السّلام را که بجناب شیخ بزرگوار علىّ بن بابویه قمّى پدر شیخ صدوق رحمه اللَّه علیه مرقوم فرموده و در آن سفارش بسیار درباره نماز شب نموده بطور اجمال یاد کنم و چون تمام آن را در جلد اوّل گنجینه دانشمندان ص ۸۷ یاد کرده‏ ام هر کس خواهد بآنجا مراجعه کند.

و خلاصه آن اینست که بعد از حمد و ثنا فرموده. سفارش میکنم تو را اى شیخ مورد اعتماد و وثوق من اى ابو الحسن على بن حسین قمى که خدا تو را موفّق بدارد بآنچه مورد رضایت اوست و از نسل فرزندان شایسته و صالح به رحمت خودش قرار دهد. تو را توصیه میکنم بتقوا و پرهیزکارى و اقامه نماز و اداء زکاه زیرا نماز مانع زکاه قبول نمیشود. و تو را توصیه میکنم به اینکه از گناه مردم در گذرى و غیظ خود را فرو نشانى و صله رحم نموده و با برادرانت مواسات نمایى و در رفع حوائج آنها کوشش کنى در هر حال و با مردم خوش اخلاقى و امر بمعروف و نهى از منکر نمایى. خداى عزّ و جلّ میفرماید: خیرى نیست در بسیارى آهسته گفتن‏هاى ایشان مگر کسى که امر بصدقه یا معروف یا اصلاح بین مردم کند. و تو را سفارش میکنم از همه گناه‏ها دورى نمایى،

و علیک بصلاه اللّیل‏

بر تو باد بنماز شب چون البتّه پیامبر على( ع) را سفارش کرد و گفت :

یا على علیک بصلاه اللّیل‏

( سه مرتبه) و کسى که آن را سبک و سرسرى بگیرد از ما نیست پس بوصیّت من عمل کن و بتمام شیعیان ما بگو که عمل کنند بر آن و بر تو باد بصبر و انتظار فرج و همواره شیعیان ما در حزن و اندوه هستند تا فرزندم( حضرت مهدى) ظاهر شود همان کس که پیامبر مژده و بشارت او را داده و فرمود که او زمین را پر از عدل و داد نماید چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد پس صبر کن اى شیخ من و بهمه شیعیان هم امر بصبر نما فانّ الارض للَّه یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتّقین و السّلام علیک و على جمیع- شیعتنا و رحمه اللَّه و برکاته حسبنا اللَّه و نعم الوکیل نعم المولى و نعم النّصیر.

[۲] این مطلب اشاره است بعادت بد طلّاب و مدرّسین که به بهانه درس دادن و خواندن تهجّد و نماز شب ترک میکنند و امّا در زمان ما پس امر بزرگتر است و میبینى بعضى از آنها قرائت خود را درست نمیکنند و میگویند:

تجوید واجب نیست و نمیدانند که تجوید بابى است در علم قرائت، و تمام قرائت تجوید نیست.

و بدان که گاهى در شریعت امر میشود بچیزى که واجب است در آن رجوع باهل خبره و یا بعرف مردم نمود مثلا وقتى ما مأمور شدیم که در نماز رو بقبله بایستیم پس در واقع ما را رجوع بهیئت و هندسه داده و وقتى ما را امر به احسان و نیکى به پدر و مادر فرمود پس ارجاع بعرف مردم داده که احسان و نیکى بآنان چگونه محقّق میشود.

و وقتى ما را امر بقرائت صحیح

( لا صلاه الّا بالقرائه)

نمود امر برجوع به نحو و لغت فرموده و وقتى امر به ترتیل نمود پس ارجاع باهل تجوید فرموده زیرا که ایشان زحمت کشیده و تتبّع نموده‏اند که عرب چگونه به اتباع خود نیکو و خوب اداء حروف و کلمات و صفات حروف و غیر آن مینمایند. و میبینى که اگر مخالفت با قانون تجوید نمود در کلام عرب غلط محسوب میشود مثل اینکه اگر حروف را از مخرج اداء نکند و یا بعضى صفات حروف را رعایت ننماید. پس واجب است مراعات آن. و بعضى از آنها ترکش مرجوح و مکروه شمرده میشود. پس مستحبّ میگردد. و مراد در آیه قطعا آن قسم دوم است براى اینکه قسم اوّل از مخاطبون بطباعشان رعایت ترتیل و اداء حروف را بطباع خود مینمودند پس امر بآن معنى ندارد. فاضل مقداد گوید: ترتیل مستحبّ مؤکّد است و مقصود اینست که کلام بمخالفت آن غلط نمیشود.

سیوطى در کتاب اتقانش گوید: قاعده تجوید بازگشتش بکیفیّت وقف و اما له و ادغام و احکام همزه و ترفیق و تفخیم و مخارج حروف است.

میگویم. امّا ترفیق و تفخیم نمیدانم چیزى از آن را که واجب باشد و امّا مخارج حروف رعایت آن واجب است.

( شعرایى)( مترجم گوید: مثل حروف شفهیه که لب باشد لام و میم که از لب صادر شود و حروف حلقیه که همزه و ح و خ و غ که از گلو باید اداء شود و ص که از وسط دهان و ض که از کنار زبان گفته میشود و دال و ذال که از سر زبان بیرون آید) و امّا وقف و ادغام و همزه بعضى از آن رعایتش واجب و بعضى از آن واجب نیست و اخفاء ملحق بادغام است و امّا اماله پس چیزى از آن واجب نیست مگر کلمه( مجراها) در سوره هود اگر بفتح و زبر میم قرائت شود( مجراها زیرا قاریان قرآن بعضى اماله نموده و بفتح خوانده و بعضى هم بفتح و ضمّ هر دو خوانده و تجویز کرده‏اند.

( شعرایى)

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏ ۲۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *