ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الصافّات‏ ۱ الی ۱۰

سوره الصافّات‏

مکى است‏

عدد آیات آن:

یکصد و هشتاد و یک آیه بصرى و هشتاد و دو در نظر دیگران.

اختلاف آن:

دو آیه، وَ ما کانُوا یَعْبُدُونَ‏ غیر بصرى و تمام قاریان میشمرند وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ‏ را غیر ابى جعفر.

فضیلت آن:

ابى بن کعب گوید: رسول خدا (ص) فرمود کسى که سوره و الصافات را بخواند خدا باو ده حسنه عطا فرماید بعدد هر جن و شیطانهاى دور، و از شرک برى شود و دو فرشته حافظ او برایش در روز قیامت شهادت دهند که او مؤمن به پیامبران بوده و حسین بن ابى العلاء از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود هر کس سوره و الصافات را در هر جمعه بخواند همیشه از هر آفت و بلائى محفوظ خواهد بود و هر بلیّه از او در زندگانى دنیا رفع خواهد شد و در دنیا بوسیع‏ترین روزیها روزى داده خواهد شد و خداوند نمیرساند در مال و فرزند و بدنش هیچ بدى از شیطان پلید رانده شده و نه از ستمکار لجوجى باو صدمه خواهد رسید و اگر در روز و یا شب آن بمیرد خداوند او را شهید مبعوث فرماید و شهید بمیراند و با شهیدان داخل بهشت کند در درجه از بهشت.

 

 

 

ترتیب آن:

خداوند سبحان این سوره را مانند سوره” یس” که بذکر قیامت و روز بعث پایان داد بذکر بعث شروع و باز نمود و گفت:

 

[سوره الصافات (۳۷): آیات ۱ تا ۱۰]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا (۱)

فَالزَّاجِراتِ زَجْراً (۲)

فَالتَّالِیاتِ ذِکْراً (۳)

إِنَّ إِلهَکُمْ لَواحِدٌ (۴)

رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ (۵)

إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَهٍ الْکَواکِبِ (۶)

وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ (۷)

لا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى‏ وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ (۸)

دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ (۹)

إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَهَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ (۱۰)

 

 

ترجمه‏

بنام خداوند بخشنده مهربان

۱- سوگند بفرشتگان که صف کشیده ‏اند صف کشیدنى.

۲- قسم بفرشتگانى که میرانند راندنى.

۳- سوگند به فرشتگانى که خوانندگان قرآنند.

۴- بطور قطع خداى شما یگانه و یکى است.

۵- پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست و پروردگار خاورهاست

۶- ما بیگمان آسمان نزدیکتر بکره زمین را بزینتى که آن ستارگانند بیاراستیم.

۷- و آسمان را از نزدیک شدن هر دیو سرکشى نگاه داشتیم.

۸- شیاطین نمیتوانند که بسخنان فرشتگان عالم بالا گوش فرا دارند و از هر سوى پرتابشان میکنند.

۹- (با خوارى رانده میشوند) راندنى و ایشان راست شکنجه همیشگى.

۱۰- مگر آن شیطانى که (بدزدى سخنى از فرشتگان) ربوده باشند ربودنى، پس او را ستاره ‏اى درخشنده یا آتشى سوزنده از پى درآید.

قرائت:

ابو عمرو و حمزه تاء را در صاد و در زاء و ذال از صافات صفا فالزاجرات زجرا فالتالیات ذکرا وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً ادغام نموده ‏اند، و ابو عمرو بتنهایى و العادیات ضبحا را مدغم قرائت کرده و همین طور فَالْمُغِیراتِ صُبْحاً و فَالْمُلْقِیاتِ ذِکْراً وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً را با ادغام قرائت نمود، و عباس هیچ یک از اینها را ادغام نکرده و باقى از قاریان بظاهر کردن تاء در تمام‏ این آیات خوانده ‏اند، و عاصم و حمزه بزینه را با تنوین و الکواکب را با جر خوانده، و نیز ابو بکر بزینه با تنوین خوانده الکواکب را با نصب و باقى قاریان بزینه الکواکب مضاف خوانده ‏اند، و اهل کوفه جز ابى بکر لا یسمعون را با تشدید سین و میم خوانده و دیگران با تخفیف قرائت کرده ‏اند.

دلیل:

ابو على گوید: ادغام تاء در صاد خوب است براى نزدیک بودن دو لفظ، آیا نمى ‏بینى که آنها از طرف زبان و پایه‏ هاى دندانهاى پیشین اداء میشوند و در همس و زیر لب با هم جمع میشوند و ادغام در آن دو صفت را بر ادغام شده زیاد میکند یکى اطباق و دیگر صدا و ادغام انقص در ازید خوب میشود و جایز نیست که ازید صوتا را در انقص صوتا ادغام شود و براى همین ادغام تاء در زاء از قول خداى تعالى، فالزاجرات زجرا براى آنکه تاء مهموسه و خفى و زاء مجهوره و بلند و در آن زیادى صوت و صداست چنانچه در صاد بود و همچنین ادغام تاء در ذال نیکوست در قول او فالتالیات ذکرا وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً براى اتفاق آنها در اینکه هر دو از کنار زبان و اصول دندانهاى جلو اداء میشود و امّا ادغام تاء در ضاد از قول خداى تعالى:

وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً پس البتّه تاء بذال و به زاء و صاد نزدیکتر است از ضاد براى آنکه ذال و زاى و صاد از حروف اطراف و کنارهاى زبان و اصول دندانهاى جلو و کنار زبان براى آنکه از وسط زبان است همین طور ادغام تاء در آن خوب است براى آنکه صدا بسبب ضاد همه دهان را فرا میگیرد و توسعه پیدا میکند و کشیده میشود تا صدایش باصول دندانهاى جلو و کنار زبان مى رسد، پس تاء در آن و سایر حروف کنار زبان و اصول دندانهاى پیشین ادغام‏ میشود مگر حروفى که صدا دارد پس آنها در ضاد ادغام نمیشوند و ضاد هم در هیچ یک از این حروف ادغام نمیشود براى آنکه در آن زیادتى صوت میشود، و امّا ادغام در سابحات سبحا و السابقات سبقا خوب است براى نزدیک بودن حروف آن بهم و امّا کسى که باظهار تاء در این حروف قرائت کرده پس براى اختلاف مخارج است،.

و امّا کسى که بزینه الکواکب خوانده پس کواکب را بدل از زینت قرار داده چنانچه مى‏ گویى (مررت بابى عبد اللَّه زید) عبور کردم بابى عبد اللَّه زید و کسى که الکواکب را با نصب خوانده زینت را اعمال در الکواکب نموده و معنایش به اینکه ما کواکب را در آن زینت دادیم و مانند این است قول او إِطْعامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَهٍ یَتِیماً یعنى یتیمى را در روز سختى اطعام کردن و کسى که بزینه- الکواکب خوانده مصدر را اضافه بمفعول نموده مثل قول خداى تعالى: مِنْ دُعاءِ الْخَیْرِ[۱] بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ‏[۲] و کسى که (لا یسمعون) بتشدید خوانده پس جز این نیست که آن لا تسمعون است پس تاء را در سین ادغام کرده و قد یستمع و لا یسمع و گاهى گوش میدهد ولى نمیشنود پس هر گاه نفى گوش دادن از ایشان کرد، پس قطعا نفى شنیدن ایشان کرده از جهت گوش دادن و از جهت غیر آن، پس بلیغ‏تر است و گفته میشود سمعت الشی‏ء و استمعته چنانچه گفته میشود حقرته و احتقرته کوچک کردم او را و تحقیر نمودم او را و شویته و اشتویته کباب کردم او را و قطعى است که خدا فرموده، وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ‏[۳] و هر گاه قرآن خوانده شود براى شنیدن قرآن گوش فرا دهید، و فرمود، وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ‏[۴] پس فعل را یک مرتبه با الى متعدّى نمود و یک مرتبه با لام و دلیل آنکه یسمعون قرائت کرده آیه‏ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ‏[۵] است بدرستى که ایشان از شنیدن هر آینه کناره گرفته ‏گانند.

لغت:

ابو عبیده گوید: هر چیزى که بین آسمان و زمین است دو طرفش به هم منضم و چسبیده نیست پس اوصاف است و از آنست پرنده صافات هر گاه دو بال خود را باز کند و صافات جمع جمع است براى آنکه آن جمع صافه است.

و الزجر: گردانیدن از چیزیست براى ترس از مذمّت و عقاب.

المارد: یعنى خارج بسوى فساد بزرگ و آن از اوصاف شیاطین است و ایشانند مرده و خروج کننده و اصل آن برهنه شدن، و از آنست امرد که مجرّد و عارى از موى است پس مارد عارى و برهنه از خیر است.

الدحور: دفع کردن بخشونت و تندى است گفته میشود، دحر یدحر دحرا و دحورا.

و الواصب: بمعناى دائم و ثابت است، ابو الاسود گوید:

لا اشترى الحمد القلیل بقاؤه‏ یوما بذمّ الدّهر اجمع واصبا

نمیخرم سپاسى را که دوام آن کم و یک روز است بمذمّت تمام عمر دنیا که آن ثابت و همیشگى است، خلاصه گناهى که لذّت و خوشى آن فقط یک روز است بناراحتى و شرمندگى یک عمر معامله نمیکنم.

الخطفه: فرارى دادن و گریزاندن بزور و شتاب گفته میشود خطفه و اختطفه گریزاند و فرارى نمود.

الشهاب: شعله آتشى که میدرخشد گفته میشود” فلان شهاب حرب” فلان کس شعله آتش است در جنگ هر گاه بگذارد.

الثاقب: نورانى و روشن مثل آنکه بنور و روشنائیش سوراخ میکند و از آنست حسب ثاقب یعنى شریف.

اعراب:

حفظا مصدر فعل محذوف است یعنى زیّناها و حفظناها حفظا زینت دادیم و ما حفظ کردیم آن را حفظ کردنى، لا یسمعون جمله‏اى است که محلش مجرور است به اینکه صفت شیطانست.

دحورا مصدر فعل است که بر او دلالت میکند” یقذفون” یعنى یدحرون دحورا، یعنى دفع میکنند دفع کردنى” الا من خطف الخطفه” محتمل است که‏” مَنْ خَطِفَ” در محل نصب باشد بر استثناء و عامل در آن چیزى باشد که لام در لهم عذاب بآن متعلّق است و مستثنى منه هم از لهم باشد و محتمل است که استثناء منقطع باشد پس” من خطف” مبتداء و خبرش فاتبعه شهاب- ثاقب باشد.

تفسیر:

وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا مفسّرین در معناى الصافات بر چند وجه اختلاف کرده ‏اند:

اختلاف معناى صافات‏

۱- ابن عباس و مسروق و حسن و قتاده و سدى گویند: آنها فرشتگانند که صف در صف قرار دارند در آسمانها مثل صفوف مؤمنین در نماز.

۲- جبائى گوید: آنها فرشتگانند که بالهاى خود را در هواء گسترده ‏اند هر گاه بخواهند بسوى زمین فرود آیند و در اینجا با آن حالت ایستاده و منتظر فرمان خداى تعالى هستند.

۳- ابى مسلم گوید: ایشان گروهى از مؤمنین هستند که در صف نماز و جهاد مى‏ ایستند.

فَالزَّاجِراتِ زَجْراً در معنا و مصداق این آیه نیز اختلاف کرده ‏اند در چند وجه:

زاجرات کیانند؟

۱- سدى و مجاهد گویند: آنها فرشتگانى هستند که مردم را از ارتکاب گناه منع میکنند منع کردنى شدید و بنا بر این خداوند مفهوم منع آنها را بدلهاى بندگان میرساند چنانچه مفهوم اغواء شیطان بقلوبشان میرسد تا آنکه تکلیف صحیح باشد.

۲- جبائى گوید: آنها فرشتگان موکّل ابرند که آنها را رانده و به سختى میرانند.

۳- قتاده گوید: آن قرآن و آیات نهى کننده آنست از زشتى‏ها و کارهاى بد.

۴- ابى مسلم گوید: ایشان مؤمنین هستند که در موقع قرآن خواندن صدایشان را بلند میکنند براى آنکه زجره داد زدنست.

 

فَالتَّالِیاتِ ذِکْراً در این آیه نیز بچند قول اختلاف کرده ‏اند:

مقصود از تالیات ذکراً چیست؟

۱- مجاهد و سدى گویند: آنها فرشتگانند که کتب سماوى خداى تعالى‏ را (از صحف و تورات و زبور و انجیل و قرآن) میخوانند و ذکر آنست که نازل میشود بر کسى که بسوى او وحى میشود.

۲- آنها فرشتگانند که تلاوت میکنند کتاب خدا را که بر آنها فرشتگان نوشته شده و در آن ذکر حوادث است پس افزایش یقین شود بوجود خبر دهند بر وفق خبر.

۳- ابى مسلم گوید: ایشان قاریان قرآنند از مؤمنین هستند که در نماز خودشان تلاوت قرآن میکنند، و البتّه فالتالیات تلوا نگفت چنانچه گفت:

فَالزَّاجِراتِ زَجْراً براى آنکه تالى گاهى بمعناى تابع و پیرو است، و از آنست قول خداى تعالى‏ وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها[۶] پس چون لفظ مشترک بود به تابع و قارى خداوند آن را بیان نمود که ابهام را ذایل و برطرف کند.

إِنَّ إِلهَکُمْ لَواحِدٌ بدرستى که خداى شما یکیست، خداوند باین چند طایفه از فرشتگان و یا مؤمنین قسم یاد کرده که خدا یکیست، خداوند باین چند طایفه از فرشتگان و یا مؤمنین قسم یاد کرده که خدا یکیست شریکى براى او نیست، پس مفسّرین اختلاف کرده ‏اند در مثل این قسمها:

پس جبائى و قاضى گویند: که آنها سوگندهایى بخداى تعالى است و تقدیرش، و ربّ الصافات و ربّ الزاجرات و ربّ التین و الزیتون براى آنکه در قسم تعظیم و احترامى است براى چیزى که بآن سوگند و براى آنکه واجب است بر بندگان که سوگند یاد نکنند مگر بخداى تعالى جز اینکه حذف شده براى آنکه برهانهاى عقلى دلالت میکند بر حذف شده که ربّ باشد.

و بعضى گفته ‏اند: بلکه خداوند سبحان سوگند باین چیزها یاد کرد و البتّه سوگند باینها جایز است زیرا که آگاهى میدهد از بزرگداشت و تعظیم آنها به‏ آنچه در آنهاست از دلالت بر یکتایى خدا و صفات عالیه او پس بر خداى سبحان است که سوگند یاد کند بآنچه که خواهد از آفریده ‏هایش و براى بندگانش- نیست که قسم بخورند مگر بخداى بزرگ، سپس فرمود:

رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ یعنى آفریدگار آسمانها و زمین و تنظیم کننده آنها وَ ما بَیْنَهُما از سایر اشیاء از حیوانات و گیاهها و درختان و اشیاء بى روح‏ وَ رَبُّ الْمَشارِقِ‏ ابن عباس و سدى گویند: آن محلّ طلوع خورشید است بعدد روزهاى سال ۳۶۰ مشرق، و مغارب هم مثل مشارق است، هر روز خورشید از یک محل طلوع میکند و در یک مغرب غروب مینماید، و البتّه مشارق را اختصاص بذکر کردن نمود براى آنکه شروق و طلوع کردن قبل از غروب نمودن است.

إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا یعنى آن آسمانى که نزدیکترین آسمانها است بما و آن را امتیاز داد بذکر نمودن براى اختصاص آن بمشاهده و احساس ما بِزِینَهٍ الْکَواکِبِ‏ یعنى به تزیین آن و روشنایى آن، و تزیین نیکو کردن و زیبا کردن چیز و قرار دادن آنست بر صورتى که نفس انسان تمایل بآن نماید و خداى سبحان آسمان را طورى آرایش و تزیین نمود که هر بیننده از نظر کردن بآن بهره‏مند و کامیاب شود، و در این بزرگترین نعمت است بر بندگان با آنچه در آنست از سود و منفعت بسبب اندیشه کردن در آن و استدلال به آنها بر وجود صانع و سازنده آنها.

وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ‏ یعنى و نگه داشتیم آن را از هر شیطان” مارد” یعنى پلید و خالى از خوبى ‏ها سرکشى، مقصود اینکه ما حفظ کردیم آسمان را از نزدیک شدن هر شیطان براى استماع پس ایشان میآمدند که دزدانه سخنان‏ فرشتگان را بشنوند و آن را به ضعفاء جنّ القاء نمایند و آنها بودند که بدین وسیله در دلهاى جادوگران وسوسه میکردند و آنها را باشتباه میانداختند که جنّیان غیب میدانند، پس خداوند تعالى منع کرد ایشان را از این استراق سمع‏ لا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى‏ کلبى گوید: یعنى تا آنکه گوش بسوى فرشتگان نویسنده در آسمان ندهند.

و بعضى گویند: گوش بکلام ساکنین عالم بالا ندهند، یعنى تا آنکه نشنوند سخنان آنان را و مراد از ملاء اعلى فرشتگانند زیرا آنها در آسمان هستند.

وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ‏ یعنى از هر طرف بسبب شهابها پرت مى شوند از اطراف آسمان هر گاه بخواهند براى شنیدن بآسمان بالا روند.

(دُحُوراً) یعنى رفع و راندنى که بخشونت باشد” وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ” یعنى با این وضع براى ایشان عذاب همیشگى روز قیامت است.

إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَهَ و تقدیرش اینست گوش بسوى فرشتگان نمى توانند بدهند مگر آن شیطانى که بجهد و به پرد تا نزدیک آسمان پس دزدانه سخنى از ملائکه بشنود و بشتاب سخنى بدزدد.

فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ‏ یعنى پس باو رسد آتشى روشن و سوزنده و ثاقب، آتش درخشنده و روشن است، و این مانند قول اوست‏ إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ‏[۷] مگر آنکه دزدانه گوش دهد پس او را شهاب آشکارى تعقیب نماید.

______________________________

[۱] – سوره فصّلت آیه: ۴۹.

[۲] سوره ص آیه: ۲۴.

[۳] – سوره اعراف آیه: ۲۰۴.

[۴] – سوره انعام آیه: ۲۵.

[۵] سوره شعراء آیه: ۲۱۲.

[۶] – سوره و الشمس آیه: دوّم.

[۷] – سوره حجر آیه: ۱۸.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۰

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *