ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الزمر ۴۱ الی ۴۵

[سوره الزمر (۳۹): آیات ۴۱ تا ۴۵]

إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (۴۱)

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى‏ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى‏ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (۴۲)

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ (۴۳)

قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَهُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۴۴)

وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (۴۵)

ترجمه:

همانا ما نازل کردیم بر تو کتاب را براى مردم به حق، پس آن که هدایت یابد پس براى خویش است و آن که گمراه شود همانا بر خود گمراه شده و نیستى‏ تو بر آنان وکیل.

خداوند مى‏رباید نفسها را هنگام مرگشان و آن که نمرده است در خوابگاهش، پس نگه دارد آن را که گذارنده است بر آن مرگ را، و رها مى ‏کند دیگرى را تا سر آمد نامبرده، همانا در این است آیاتى بر گروهى که اندیشه مى‏ کنند.

یا گرفتند غیر از خداوند شفیعانى، بگو آیا اگر چه باشند مالک نشوند چیزى را و خردمند نباشند.

بگو براى خداوند است شفاعت همگى براى اوست پادشاهى آسمانها و زمین، سپس بسوى او بازگردانده شوید.

و چون تنها خداوند یاد شود رنجیده شود دلهاى آنان که ایمان نمى‏آورند به آخرت و چون یاد شود آنان که غیر او هستند در آن هنگام شادى کنند.

قرائت:

قضى علیها الموت- اهل کوفه غیر از «عاصم» و «قتیبه» کلمه (قضى) را به ضمه و کلمه (الموت) را به رفع قرائت کرده و دیگران (قضى) را به فتح و (الموت) را به نصب خوانده‏اند توجیه در قرائت اول این است که فعل (قضى) مانند فعل (یرسل) مبنى بر فاعل و معلوم بوده و (الموت) مفعول آن است و در قرائت دوم این که فعل (قضى) مبنى بر مفعول و (الموت) نایب فاعل آن و در حقیقت به معنى فعل معلوم است.

شرح لغات:

توفى- گرفتن چیزى به صورت کامل و تمام مى‏باشد که گفته میشود (توفیت حقى) یعنى تمام و همه حقم را گرفتم اشمئزاز- به معنى گرفتگى، نفرت، و کراهت مى ‏باشد

تفسیر:

خداوند به محقق بودن وعده عذاب پاینده خود پرداخته و مى‏ گوید:

إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ‏ (همانا ما فرو فرستادیم بر تو کتاب را) یعنى قرآن را لِلنَّاسِ‏ (براى مردم)، «ابن عباس» گفته یعنى به جمیع مردم‏ بِالْحَقِ‏ (به حق) که در آن چیزى از حرفهاى باطل نیست. برخى چنین‏ معنى کرده‏ اند که قرآن را به این که حق یا بر این که حق است نازل کردیم که واجب است در موجب و مقتضاى آن نظر کرد، آن چه قرآن صحیح دانسته درست دانست و آن چه را قرآن فاسد کرده فاسد نمود و آن چه را قرآن ترغیب کرده واجب است به آن عمل کرده و آن چه را قرآن از آن باز داشته، از آن اجتناب کرد، و آن چه را قرآن به آن دعوت کرده رشد بوده و آن چه قرآن از آن اعراض کرده ناحق و باطل است.

فَمَنِ اهْتَدى‏ (آن که هدایت جوید) به آن چه داراى ادله است‏ فَلِنَفْسِهِ‏ (براى خویش است) زیرا که نفع آن سرانجام به او بازگردد وَ مَنْ ضَلَ‏ (و آن که گمراه شود) از آن و تجاوز کند فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها (پس همانا بر آن گمراه شود) یعنى به ضرر خود گمراه گردد زیرا ضرر آن که عقاب باشد بر خود انسان باز مى ‏گردد.

وَ ما أَنْتَ‏ (و نیستى تو) اى محمد عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ‏ (وکیل بر ایشان) یعنى تو مراقب نیستى. که حق را به قلب آنان رسانده و بر ایشان محافظت کنى تا ترک نکرده و از آن منصرف نشوند، زیرا که تو نمى‏توانى آنان را اکراه و اجبار به اسلام کنى، یا تو کفیل ایشان نیستى که لازم باشد ایمان آنان را نگهدارى کنى، پس تنها وظیفه تو تبلیغ دین است. اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها (خداوند مى‏ رباید نفسها را هنگام مرگشان) یعنى خداوند در مى ‏یابد و مى‏ گیرد آنها را چون مرگشان فرا رسیده و سرآمدشان سپرى شود، و مقصود هنگام مرگ بدنها و جسدهاى ایشان است، پس مضاف در این کلام حذف شده است.

وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها (و آن که نمرده است در خوابگاهش) یعنى و نیز خداوند مى‏رباید روح آن را که در خوابگاهش نمرده است. آن که در هنگام خواب بیرون مى‏رود عبارت از نفسى است که داراى عقل و تمیز باشد و آن‏ چیزى است که شخص خوابیده از آن جدا بوده و تعقل نمى‏ کند.

و آن که هنگام مرگ بیرون رود عبارت از نفس زندگانى و حیوانى است که چون بیرون رود جان آدمى نیز زائل شود.

خلاصه شخص خوابیده نفس مى‏ کشد و فرق میان قبض روح خوابیده و قبض روح مرده این است که اولى در مقابل بیدارى و دومى در مقابل زندگانى است و قبض روح خوابیده با باقى ماندن روح در بدن است و قبض روح مرده با خارج شدن روح از بدن است.

فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى‏ عَلَیْهَا الْمَوْتَ‏ (پس نگه دارد آن را که بر آن مرگ را گذرانده است) بسوى روز قیامت که بسوى دنیا باز نمى ‏گردد.

وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى‏ (و رها مى ‏کند دیگرى را) یعنى نفسهاى دیگر را که مرگ را بر آنها نگذرانده است که منظور نفس خوابیده است.

الى اجل مسمى (تا سرانجام نامبرده) که تا مرگش نامیده شده.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ‏ (همانا در این است آیتهایى) یعنى دلالتهاى آشکار بر توحید خداوند و کمال قدرت او.

لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏ (بر قومى که تفکر مى‏کنند) در ادله، زیرا بر قبض نفوس در هنگام مرگ و هنگام خواب جز خداوند کسى قادر و توانا نیست.

روح و نفس‏

«ابن عباس» گوید: در بنى آدم روح است و نفس که میان آن دو، مانند شعاع خورشید است، پس نفس آن که داراى عقل و تمییز بوده و روح آن است که موجب زندگى و حرکت باشد چون انسان بخوابد نفس او بیرون رفته ولى روحش باقى است و هنگام مرگ خداوند روح و نفس هر دو را قبض مى‏ کند و این سخن تأیید مى ‏شود به آن چه که:

«عیاشى» به اسناد خود از «حسن بن محبوب» از «عمرو بن ثابت» از امام باقر (ع) روایت کرده کى فرمود:

نیست کسى که بخوابد مگر این که نفس او بسوى آسمان عروج کرده و روحش‏ در بدن باقى مى ‏ماند و میان نفس و بدن رابطه ‏اى چون شعاع خورشید است.

پس اگر خداوند اذن در قبض ارواح دهد روح، نفس را اجابت کند و اگر اذن در رد روح دهد اجابت کند نفس روح را، و این است قول خداوند که مى ‏فرماید:

(اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ …) پس نفس آن چه در ملکوت ببیند داراى تأویل بوده و آن چه که میان آسمان و زمین ببیند بدون تأویل و از خیالهاى شیطانى است.

أَمِ اتَّخَذُوا (یا بگرفتند) یعنى بلکه گرفتند مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ (غیر از خداوند) خدایان را شُفَعاءَ (شفیعان)، قُلْ‏ (بگو) اى محمد (ص) أَ وَ لَوْ کانُوا (اگر چه باشند) خدایان‏ لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً (مالک نشوند چیزى را) از شفاعت‏ وَ لا یَعْقِلُونَ‏ (و تعقل نکنند)، جواب این استفهام محذوف است که تقدیرش چنین است (اگر چه به این صفت باشند باز بت پرستان آنها را عبادت کرده و شفیع قرار داده و امید به شفاعت آنها را دارند).

قُلْ‏ (بگو) بر ایشان‏ لِلَّهِ الشَّفاعَهُ جَمِیعاً (شفاعت همگى براى خداست) که هیچکس بدون اذن او نمى‏تواند شفاعت کند، و مقصود این است که هیچ کس نمى‏تواند مالک شفاعت شود مگر آن که خدا او را مالک شفاعت کرده باشد، چنان که خدا مى‏گوید: (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ)، «کیست که شفاعت کند نزد او مگر به اذن خداوند- بقره- ۲۵۵» و در این آیه رد و ابطالى است بر آن که بتها را شفیع مى‏ داند.

لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ (براى اوست پادشاهى آسمانها و زمین سپس بسوى او بازگردانده شوید)، معنى این آیه سابقا گفته شد و اکنون خداوند از زشتى اعتقاد و سخنى عناد کافران خبر داده و مى‏ گوید:

وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ‏ (و چون خدا به تنهایى یاد شود رنجیده شود)، «سدى، جبائى، و ضحاک» گفته‏اند یعنى نفرت کند.

«ابن عباس، مجاهد، و مقاتل» گویند: یعنى گرفته شود و «قتاده» گفته: یعنى کافر شده و تکبر کند:

قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ (قلبهاى آنان که ایمان نمى‏آورند به آخرت)، مشرکان چون این سخن را (لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له) میشنیدند نفرت مى‏کردند، چون مى‏گفتند که بتها نیز خدا هستند.

وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ‏ (و چون یاد مى‏شد آنان که غیر او بودند) یعنى بتهایى که بدون خداوند عبادت مى‏شدند إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‏ (در آن هنگام ایشان شادى مى‏ کردند) و بقدرى خوشحال مى ‏شدند که آثار شادى و سرور از چهره‏شان پیدا بود.

 نظم:

توجیه در پیوستگى این آیه‏ (اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ) با آیه‏ (وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ) این است که خداوند مى‏ خواهد بیان کند، وکیل و حفیظ بر ایشان کسى است که ایشان را میرانده و میگرداندشان هر گونه که بخواهد.

برخى گفته ‏اند: این جمله‏ (أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ) به جمله‏ (وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ) متصل شده و مقصود چنین است: (آن که عبد خود را کفایت کرده تو را نیز از امر ایشان کفایت مى‏کند). جمله‏ (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ) به جمله‏ (أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ …) پیوسته تا معلوم شود آن که مالک نفع و ضرر نباشد مالک شفاعت هم نخواهد بود.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *