ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الأنعام آیه ۸۰-۱۲۰

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۸۰ تا ۸۲]

وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّی فِی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ (۸۰) وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۸۱) الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (۸۲)

[۱]

ترجمه‏

قومش با او بجدال پرداختند. گفت: آیا درباره خدا که مرا هدایت کرده است، با من جدال مى‏کنید؟ من از خدایان شما نمى‏ترسم، مگر اینکه خداى من چیزى را بخواهد. او بر همه چیز داناست. چرا متذکر نمى‏شوید؟! چگونه از خدایان شما بترسم و شما که چیزى را شریک خدا ساخته‏اید که از جانب خداوند دلیلى بر آن نازل نشده است، نمى‏ترسید؟ کدامیک از دو گروه، ما یا شما، اگر میدانید، به ایمنى سزاوارتریم؟

آنان که ایمان آورده و ایمان خود را به ستم نیامیخته‏اند. اینان را ایمنى است و اهل هدایتند.

 

بیان آیه ۸۰- ۸۱

قرائت‏

ا تحاجونى: اهل مدینه و ابن عامر بدون تشدید نون و دیگران با تشدید نون قرائت کرده‏اند. وجه قرائت اول حذف نون دوم و بقاى نون اول و وجه قرائت دوم ادغام نون‏هاست.

 

اعراب‏

أَنْ یَشاءَ: در محل نصب و استثناء منقطع است. یعنى «لا اخاف الا مشیئه اللَّه» علما: تمیز

 

مقصود

باز هم درباره گفتگوهاى ابراهیم و قومش مى‏فرماید:

وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ‏: قوم، درباره دین و بتها با ابراهیم بجدال پرداختند و او را از ترک پرستش بتها بر حذر داشتند.

قالَ أَ تُحاجُّونِّی فِی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ‏: ابراهیم در پاسخ آنها گفت: آیا در باره خدا با من مجادله مى‏کنید؟ او مرا براى معرفت خود توفیق بخشیده و لطف خود را شامل حالم کرده تا بتوحید عالم شوم و شرک را ترک کنم و عبادت خود را براى او خالص گردانم.

وَ لا أَخافُ ما تُشْرِکُونَ بِهِ‏: من از بتهاى شما ترسى ندارم که بمن آسیبى برسانند و به آنها امیدى ندارم که بمن خیرى برسانند. بنا بر این انکار آنها براى من خطرى ندارد هم چنان که پرستش آنها براى من نفعى ندارد. زیرا برخى از خدایان شما بتهایى هستند که شکسته میشوند و نمیتوانند از خود دفاع کنند و برخى از آنها ستارگان هستند که غروب مى‏کنند و خود شاهد مخلوق بودن خود هستند. چگونه‏ مرا مى‏ترسانید و به پرستش آنها که از ضررشان ترسى نیست و بخیرشان امیدى نیست، دعوت مى‏کنید؟! إِلَّا أَنْ یَشاءَ رَبِّی شَیْئاً: مگر اینکه خداى من چیزى را بخواهد. درباره تفسیر این جمله دو قول است.

۱- مقصود این است که: مگر اینکه خداوند این بتها را غالب گرداند و آنها را مورد حمایت قرار دهد تا بتوانند بمن آسیبى یا نفعى برسانند. در اینصورت هم خدا نیستند، بلکه محتاج خدا و دلیل یگانگى او هستند و ما را راهنمایى مى‏کنند که سزاوار عبادت خداوند یکتاست و او را شریک و همتایى نیست.

۲- مقصود این است که: من از بتها نمى‏ترسم. مگر اینکه خداوند بخواهد مرا عذاب کند و بمن زیانى برساند. اما تفسیر اول بهتر است.

وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ‏: در اینجا ابراهیم زبان بثنا گویى خدا گشوده، گوید: خداى من بهمه چیز عالم است. شما باید در اینباره، تدبر کنید، تا به این حقیقت، پى برید.

باز هم به نکوهش رفتار و عقاید آنها پرداخت، مى‏فرماید:

وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ‏: شما بچه دلیل مرا الزام مى‏کنید که از این بتهاى ساختگى شما بترسم، با اینکه پر واضح است که آنها را سود و زیانى نیست؟! وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ‏: اما شما از خدایى که قادر است به انسان سود و زیان برساند، نترسیده، بساحت او جرأت مى‏ورزید و موجودات دون پایه‏اى را شریک او قرار مى‏دهید و به پرستش آنها مى‏پردازید.

برخى گویند: یعنى: من چگونه از شرک شما بترسم؟ من از شرک شما بیزارم و بنا بر این ترسى ندارم و خداوند هم بکردار زشت شما مرا مؤاخذه نمیکند و کیفر نمى‏دهد. این شمایید که گرفتار شرک هستید و بنا بر این باید بترسید.

ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً: آنهم چیزى را شریک خدا مى‏دانید که هیچگونه دلیل از جانب خداوند بر صحت آن نازل نشده است. از این جمله بر میآید که هر کس‏ سخنى را بگوید یا پیرو مذهبى باشد و دلیلى بر صحت آن نداشته باشد، اهل باطل است.

فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏: آیا ما که خدا را از روى دلیل شناخته و عبادت خود را متوجه او ساخته‏ایم، به ایمنى سزاوارتریم یا شما که در برابر بتها سجده مى‏کنید و تعصب و جمود شما را فرا گرفته است؟ اگر عقل خود را بکار اندازید، این حقیقت براى شما روشن میشود و میان حق و باطل تمیز مى‏دهید.

 

 

بیان آیه ۸۲

لغت‏

ظلم: بکار بردن چیزى در غیر محل خود. نابغه گوید

«النؤى کالحوض بالمظلومه الجلد»

مقصود زمینى است که در آن باران نباریده است. شاعر چنین زمینى را مظلوم مى‏نامد، زیرا در آنجا عده‏اى مسافر حوضى ساخته‏اند که محکم نبوده و در جاى خود قرار ندارد.

 

مقصود

در آیه پیش، این سؤال مطرح شد که آیا یکتا پرستان از عذاب خدا ایمن هستند یا مشرکین؟ اکنون در این آیه در پاسخ آن سؤال مى‏فرماید:

الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ‏: کسانى از عذاب خدا ایمن‏ترند که او را شناخته و مورد تصدیق قرار داده، بوظائف خود پى برده و ایمان خود را با شرک نیامیخته‏اند. در اینجا بعقیده ابن عباس و سعید بن مسیب و قتاده و مجاهد و اکثر مفسرین منظور از ظلم شرک است. از ابىّ بن کعب روایت است که: مگر نه خداوند متعال مى‏فرماید: «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»؟ (لقمان ۱۳: شرک، ظلمى بزرگ است) از سلمان فارسى و حذیفه بن الیمان نیز همین طور روایت شده است. از عبد اللَّه بن مسعود روایت است که نزول این آیه، بر مردم دشوار آمد. گفتند: یا رسول اللَّه، کدامیک از ما هستیم که درباره خود ظلم نکنیم؟! فرمود: منظور این نیست که شما تصور مى‏کنید. مگر نشنیده‏اید که بنده صالح، گفت: «پسرم، براى خدا شریک قرار مده، که شرک، ستمى بزرگ است» (لقمان ۱۳) جبائى و بلخى گویند: هر گناه کبیره‏اى که موجب آفت زدگى پاداش نیکى انسان شود، ظلم است. بلخى گوید:

اگر فقط شرک، ظلم باشد، باید مؤمنى که مرتکب گناه کبیره میشود، ایمن باشد و این همان عقیده مرحبه است. لکن این مطلب صحیح نیست، زیرا به دلیل خطاب، مقصود از ظلم در آیه شریفه، شرک است. اما اینکه مرتکب گناه کبیره، ایمن نیست، مطلبى است که بدلیل دیگر ثابت شده است، أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‏: اینها هستند که خداوند بر آنها منت گذاشته، بآنها ثواب داده و از کیفر ایمنى بخشیده است. اینها درباره‏شان حکم شده است که اهل هدایت بسوى حق و دین و بقولى بسوى بهشتند.

درباره این آیه اختلاف است. برخى گویند: این آیه تتمه گفتار ابراهیم ع است، چنان که از على ع نیز روایت شده است. محمد بن اسحاق و ابن زید و جبائى گویند: این گفتار از جانب خداوند است که میان ابراهیم و قومش بدینوسیله داورى مى‏کند و حق را آشکار مى‏سازد.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۸۳ تا ۸۷]

وَ تِلْکَ حُجَّتُنا آتَیْناها إِبْراهِیمَ عَلى‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (۸۳) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (۸۴) وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ (۸۵) وَ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ کلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِینَ (۸۶) وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَیْناهُمْ وَ هَدَیْناهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (۸۷)

[۲]

ترجمه‏

این است حجت ما که به ابراهیم دادیم تا بر قومش غالب شود. هر که را خواهیم درجاتش را بالا میبریم. پروردگار تو حکیم و داناست. و به او اسحاق و یعقوب بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را پیش از آنها هدایت کردیم و از ذریه‏اش داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را و همچنین نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم. و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس که همگى از شایستگانند. و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را نیز هدایت کردیم و همگى را بر جهانیان برترى بخشیدیم و از پدران و فرزندان و برادرانشان برترى بخشیدیم و آنها را برگزیدیم و به راه راست هدایت کردیم.

 

 

بیان آیه ۸۳ تا ۸۷

قرائت‏

درجات: اهل کوفه و یعقوب این کلمه را به تنوین و دیگران بدون تنوین قرائت کرده‏اند. قرائت اول به این معنى است که آنچه بالا برده میشود، صاحبان درجاتند و قرائت دوم به این معنى است که آنچه بالا برده میشود، خود درجات است.

الیسع: اهل کوفه، بجز عاصم این کلمه را در اینجا و در سوره ص «اللیسع» بفتح لام و سکون یاء و دیگران «الیسع» به سکون لام و فتح یاء خوانده‏اند. اهل ادب معتقدند که این کلمه علم است و بنا بر این الف و لام آن زایده است.

 

 

اعراب‏

تِلْکَ حُجَّتُنا: مبتدا و خبر. ظاهرا «على قومه» متعلق به «حجتنا» است. لکن اگر «آتَیْناها» صفت «حجتنا» باشد، میان آنها فاصله شده و جایز نیست. بنا بر این‏ «عَلى‏ قَوْمِهِ» متعلق است به محذوفى که «حجتنا» قرینه آن است.

 

مقصود

گفتگوى ابراهیم با قوم خود از دانشهایى بود که خداوند بزرگ در اختیارش قرار داده بود و هر چه با مردم میگفت، به امر خدا بود. در اینباره مى‏فرماید:

وَ تِلْکَ حُجَّتُنا آتَیْناها إِبْراهِیمَ عَلى‏ قَوْمِهِ‏: اینها دلایل ما بود که به ابراهیم عطا کردیم و بدلش افکندیم، تا بتواند آنها را بر قوم خود حجت قرار دهد و آنها را هنگام بحث محکوم سازد.

نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ: ما درجات مردم مؤمن را که خدا و رسولش را تصدیق و اطاعت مى‏کنند، بالا میبریم و بعضى از آنها را بر حسب ایمان و یقینشان بر بعضى دیگر فضیلت مى‏ بخشیم.

إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ‏: خداوند حکیم و داناست و تفاوتى که میان ایشان قرار مى‏دهد، بر طبق حکمت و مصلحت اوست. برخى گویند: منظور این است که درجات هر که را بخواهیم بالا میبریم و او را از میان مردم برگزیده، مقام رسالت مى‏بخشیم.

وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلًّا هَدَیْنا: ما به ابراهیم از همسرش ساره، اسحاق و یعقوب که فرزند اسحاق است، بخشیدیم و همه را بوسیله مقام نبوت، هدایت کرده برترى دادیم. درباره پیغمبر گرامى اسلام مى‏فرماید: «وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدى‏» (ضحى ۷) یعنى: ترا از راه نبوت، گم شده یافت و بسوى آن هدایتت کرد. جبائى گوید: یعنى همه را هدایت کردیم تا به ثواب برسند. در اینجا خداوند بر ابراهیم منت مى‏گذارد که به او فرزند و نوه داده است، زیرا یکى از بهترین نعمتهاى خداوند این است که به او فرزندى عطا کند که پس از مرگ درباره‏اش دعا کند. مخصوصاً اگر فرزند و فرزند زاده‏اى باو بدهد که پیامبر مرسل هم باشند.

وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ‏: پیش از اینها نیز نوح و برخى از فرزندان نوح را هدایت کردیم. خود ابراهیم و فرزندانش هم از ذریه نوحند. اما کسانى از قبیل لوط و الیاس در ذریه نوح هستند که از ذریه ابراهیم شمرده نمیشوند.

برخى گویند: منظور از «مِنْ ذُرِّیَّتِهِ» فرزندان ابراهیم است.

داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ‏:

مقصود از ذریه نوح اینها هستند: داود بن ایشا: پسرش سلیمان، ایوب بن اموص بن رازج بن روم بن عیصا بن اسحاق بن ابراهیم، یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم، موسى بن عمران بن یصهر بن قاهث بن لاوى بن یعقوب و برادر بزرگش هارون. بدین ترتیب نیکوکاران را بوسیله پاداش و کرامات، جزا مى‏دهیم. برخى گویند: یعنى همانطورى که بر این پیامبران بوسیله نبوت تفضل کردیم، بر نیکوکاران نیز بوسیله ثواب و کرامات تفضل مى‏کنیم.

وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ‏: دیگر زکریا بن اذن‏ بن برکیا، پسرش یحیى، عیسى بن مریم بنت عمران بن یاشهم بن امون بن خرقیا و الیاس. اختلاف است که الیاس کیست؟ برخى گفته‏اند: همان ادریس است. چنان که یعقوب، همان اسرائیلى است. این قول از عبد اللَّه بن مسعود است. ابن اسحاق گوید:

الیاس بن بستر بن فنحاص بن غیرار بن هارون بن عمران است. کعب گوید: خضر است. همه اینها از انبیا مرسلین هستند.

وَ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ کلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِینَ‏: دیگر اسماعیل بن ابراهیم و الیسع بن اخطوب بن عجوز و یونس بن متى و لوط بن هاران برادر زاده یا خواهر زاده ابراهیم. همه اینها را بر مردم زمانشان برترى داده‏ ایم.

بنا بر اینکه ضمیر «ذریته» (آیه ۸۴) به نوح برگردد، اینها همه فرزند زادگان نوح هستند و بنا بر اینکه ضمیر به ابراهیم برگردد، گفته‏اند تا وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» از ذریه ابراهیم شمرده شده است. آن گاه از آیه‏ «وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ …» عطف است بر «وَ نُوحاً هَدَیْنا» ممکن است همه اینها را ذریه ابراهیم شمرده باشد، بخاطر اینکه بیشتر آنها از ذریه ابراهیم هستند. بخصوص که از ابن مسعود نقل شده است که منظور از الیاس، ادریس است که جد حضرت نوح بوده است.

زجاج گوید: ممکن است مقصود از «مِنْ ذُرِّیَّتِهِ» ذریه نوح یا ذریه ابراهیم باشد، زیرا نام هر دو قبلا ذکر شده است. اما اسامى پیامبران که بعد از نوح آمده، عطف بر نوح است.

بهر صورت، خداوند متعال عیسى را که پسر مریم است، از ذریه ابراهیم یا نوح شمرده است و از اینجا استفاده میشود که حسنین (ع) و اولادشان از ذریه پیامبر خدا هستند و حسن (ع) و حسین (ع) پسران پیامبرند. در حدیث صحیح وارد شده است که فرمود: این دو پسرم امامند، قیام کنند یا قیام نکنند. به امام حسن فرمود:

این پسرم سرور است. صحابه پیغمبر به حسنین (ع) و فرزندانشان مى‏گفتند: یا بن رسول اللَّه!

وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَیْناهُمْ وَ هَدَیْناهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ: از پدران این پیامبران و فرزندان و برادرانشان نیز افرادى بوده‏اند که آنها را برترى بخشیده‏ایم. زجاج گوید: یعنى آنها را هدایت کرده‏ایم. آنها را برگزیدیم و براى رسالت اختیار و براه راست یعنى به دین حق هدایت کردیم.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۸۸ تا ۹۰]

ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۸۸) أُولئِکَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ (۸۹) أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرى‏ لِلْعالَمِینَ (۹۰)

[۳]

ترجمه‏

این است هدایت خداوند که از بندگان خود هر که را بخواهد بدان هدایت مى‏کند و اگر شرک آورده بودند، کردار آنها دچار آفت زدگى مى‏ شد. آنها بودند که کتاب و حکم و پیامبرى بدانها عطا کردیم. اگر اینان به نبوت و … کفر بورزند، قومى را به پاسدارى آن گمارده ‏ایم که کفر نمى ‏ورزند. آنانند که خداوند هدایتشان کرده است. تو هم به هدایت ایشان تأسى کن. بگو: اجرى از شما نمى‏ خواهم. قرآن براى مردم جهان جز وسیله یادآورى نیست.

 

بیان آیه ۸۸- ۸۹- ۹۰

قرائت‏

اقتده: ابن عامر بکسر هاء و اشباع کسره قرائت کرده است و دیگران به سکون هاء. جز اینکه حمزه و کسایى و یعقوب و خلف در وصل هاء را حذف و در وقف باقى مى‏گذارند.

وجه قرائت اول این است هاء ضمیر و بمصدر فعل برمى‏گردد. اگر چه مصدر ذکر نشده است اما فعل بر آن دلالت مى‏کند.

مثل:

هذا سراقه للقرآن یدرسه‏ و المرء عند الرشاء ان یلقها ذئب‏

یعنى: این است سراقه که درس قرآن را میخواند و حال آنکه اگر به رشوه برسد، مانند، گرگ است. (یعنى: یدرس درساً).

اما وجه قرائت دوم این است که کلماتى که آخر آنها مکسور است در حالت وقف بهاء سکت. ختم مى‏کنند، بنا بر این در حال وصل احتیاجى به این هاء نیست.

 

مقصود

پیامبران مورد توجه و عنایات و اکرام پروردگار هستند و مردم باید بآنها اقتدا کنند. در این زمینه مى‏فرماید:

ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏: آنچه در گذشته درباره هدایت و گزینش و تفضیل پیامبران گفته شد، نعمتى است که خداوند بهر کس از بندگان خود بخواهد مى‏بخشد. هدایتى که در اینجا آمده و شامل حال پیامبران خدا مى‏شود، بمعناى دلالت و راهنمایى نیست، بلکه بمعناى ارشاد بسوى پاداش است. چنان که فرمود:

«وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» یعنى: همچنین نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم. بدیهى‏ است که ارشاد به ثواب، مناسب این آیه و مخصوص آنهاست. نه دلالتى که مؤمن و کافر در آن شریک و سهیمند.

وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏: این جمله نیز مؤید این است که هدایت در این آیه، بمعناى رسانیدن بمقصد یعنى پاداش است. یعنى: آنها اگر مشرک شده بودند: اعمال آنها باطل مى‏شد، زیرا در راهى اعمال خود را انجام میدادند که مستوجب پاداش خداوند نمى‏شدند. از این آیه بر نمیآید که بر اثر شرک، پاداشى که نسبت به اعمال گذشته خود مستحق بودند، از بین مى‏رود. وانگهى این مطلب مسلّم است که مشرک هیچگونه پاداشى ندارد. اینموضوع اجماعى امت است.

أُولئِکَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ: این پیامبران- که قبلا نام آنها ذکر شد- کسانى هستند که بر آنها کتاب نازل کردیم و آنها را سمت داورى و حکومت در میان مردم و پیامبرى بخشیدیم.

فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ‏: اگر این کافران که منکر نبوت پیامبر عالیقدر اسلام هستند به کتاب آسمانى و حکم و نبوت، کفر بورزند، کسانى را بمراعات مساله نبوت و تعظیم آن و پیرى از راهنمایى انبیاء، موکل ساخته‏ایم که بآن کفر نمى‏ورزند.

 

اینها چه کسانى هستند؟

برخى گویند: مقصود پیامبران گذشته است که پیش از بعثت پیامبر اسلام باو ایمان آورده بودند. عقیده حسن و زجاج و طبرى و جبائى همین است.

ابو رجاء عطاردى گوید: منظور فرشتگان است. برخى گویند: منظور کسانى است که به پیامبر اسلام ایمان آورده ‏اند. ضحاک و فراء مى‏گویند: منظور این است که اگر قریش بقرآن و نبوت محمد ص ایمان نیاوردند، مردم مدینه ایمان می آوردند.

بهر صورت آنهایى که در برابر قرآن و نبوت پیامبر اسلام، تسلیم میشوند، در این آیه خداوند بآنها شرافت مى‏بخشد و مى‏گوید: آنها را موکل ساخته‏ایم که نبوت پیامبر را بپذیرند و پاسدارى کنند. برخى گویند: منظور این است که ما آنها را ملزم کرده ‏ایم به ایمان و پاسدارى دین.

در این آیه خداوند ضمانت مى‏کند که پیامبر خود را یارى و دین را حفظ کند.

أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ‏: اینان را خداوند هدایت کرده است که در برابر سختى‏ها صبر و استقامت داشته باشند. تو هم به آنها اقتدا کن و در برابر آزار و کجرویهاى قومت صبر و استقامت داشته باش، تا سزاوار همان پاداشى شوى که آنها شدند.

برخى گویند: یعنى اینان بودند که هدایت خدا را پذیرفتند و بلطف خدا هدایت یافتند، اکنون تو هم راه آنها را دنبال کن و در توحید و دلائل خداشناسى و تبلیغ رسالت، به آنها تأسى کن. مقصود اشاره به پیامبرانى است که قبلا نامشان ذکر شد. این معنى از ابن عباس، سدّى و ابن زید است. حسن و قتاده گویند: اشاره به مؤمنینى است که از جانب خداوند بپاسدارى دین برگزیده شده‏اند. طبق این معنى لفظ هدایت تکرار نشده. اما طبق معناى اول تکرار شده و تکرار آن بخاطر طولانى شدن کلام مانعى ندارد. بنا بر معناى اول، به پیامبر بزرگوار اسلام دستور مى‏دهد که به صبر ایوب و سخاوت ابراهیم و سختگیرى موسى و زهد عیسى تأسى بجوید.

در آیه بعد در تفسیر پاره‏اى از امورى که پیامبر گرامى ما باید به پیامبران گذشته، تأسى بجوید، مى‏فرماید:

قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً: اى محمد، به اینها بگو: من در برابر تبلیغات دینى و انجام وظائف رسالت، از شما مزدى نمیخواهم. همانطورى که دیگر پیامبران خدا نیز مزدى نخواستند. بدیهى است که اگر تبلیغ رسالت هم مثل یک مؤسسه تجارتى باشد یا شخص پیامبر همچون افراد مزدور، در صدد کسب منافع مادى باشد، مردم از دین تنفر پیدا میکنند.

إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرى‏ لِلْعالَمِینَ‏: قرآن جز وسیله تذکر و یادآورى براى مردم جهان چیزى نیست.

 

 

دلالت آیه‏

از این آیه بر مى‏آید که در هر دوره‏اى باید پیامبر یا امامى باشد که دین را پاسدارى کند. این مطلب از جمله: «فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً» استفاده میشود. طبق این جمله، منصب پاسدارى دین را خداوند به افراد مى‏بخشد.

گروهى به این آیه استدلال کرده‏اند که پیامبر و امتش تابع شرایع گذشته بوده ‏اند.

تنها آن قسمتهایى که منسوخ شده، تبعیت نمیکرده‏اند.

اما این مطلب صحیح نیست، زیرا این آیه در مورد مطالبى است که میان همه پیامبران مورد قبول بوده است. این مطالب جز توحید و اخلاق پسندیده چیزى نیست.

اما احکام دینى از آنجا که در میان پیامبران مورد اختلاف بوده و هر پیامبرى حکمى مخصوص داشته است، پیروى از همه انبیا در آن احکام امکان ندارد.

دلالت دیگر آیه این است که: پیامبر ما بسوى همه جهانیان مبعوث و نبوت باو ختم شده است. این مطلب، از جمله‏ «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرى‏ لِلْعالَمِینَ» استفاده میشود.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیه ۹۱]

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کَثِیراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ (۹۱)

[۴]

 

ترجمه‏

خدا را چنان که باید، نشناخته‏اند، زیرا گفتند: خداوند چیزى بر بشرى نازل نکرده است. بگو: چه کسى کتابى که موسى آورد، بر او نازل کرده بود؟ کتابى که نور و براى هدایت مردم بود و شما آن را بصورت کتابهایى در آورده، آشکار مى‏سازید و قسمت عمده آن را مخفى مى‏دارید. چیزى به شما آموخته شد که نه شما مى‏دانستید و نه پدرانتان. بگو: خداوند (تورات را فرستاده بود) سپس آنها را واگذار که در عناد و خیره سرى خود سرگرمند.

 

بیان آیه ۹۱

قرائت‏

تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفون: ابن کثیر و ابو عمرو، همه این فعلها را بیا، و دیگران به تاء خوانده‏اند. قرائت یاء به خاطر این است که قبلا «ما قدروا اللَّه» به صیغه غایب بوده و قرائت تاء بخاطر این است که «علمتم ما لم تعلموا» به صیغه خطاب است.

 

اعراب‏

حق قدره مفعول مطلق‏ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کَثِیراً: صفت قراطیس یا حال از ضمیر کتاب است.

یلعبون: جواب فعل امر نیست تا مثل‏ «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا» مجزوم شود. این فعل حال است.

 

شان نزول‏

مردى یهودى بنام مالک بن ضیف با پیامبر اسلام خصومتى داشت. پیامبر فرمود:

ترا بخدایى که تورات را بر موسى نازل کرده است سوگند مى‏دهم. آیا در تورات نخوانده‏اى که خداوند ملاى چاق را دشمن مى‏دارد؟! او که مردى چاق بود، خشمگین شده، گفت: خداوند وحى خود را بر بشرى نازل نکرده است! یهودیان به او گفتند: واى بر تو! حتى بر موسى هم نازل نکرده است! سعید بن جبیر گوید: این آیه به همین مناسبت نازل شد.

سدّى گوید: نام آن مرد فنحاص بن عازورا بود.

ابن عباس گوید: یهودیان به پیامبر خدا عرض کردند: خداوند بر تو کتابى نازل کرده است؟ فرمود: آرى. گفتند: خداوند کتابى از آسمان نفرستاده است. از اینرو آیه نازل شد.

در روایت دیگر از ابن عباس نقل شده است که این آیه درباره کافرانى نازل شده است که منکر قدرت خدا بودند. طبق این آیه هر کس اقرار کند که خداوند بر همه چیز قادر است، خدا را شناخته است.

مجاهد گوید: درباره مشرکین قریش نازل شده است.

 

مقصود

قبلا نام پیامبران را بمیان آورد. اکنون روى سخن با منکران نبوت است.

مى‏فرماید:

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ:

آنان حق معرفت خدا را ادا نکردند و او را آن چنان که باید و شاید، تعظیم و توصیف نکردند، زیرا گفتند: خداوند پیامبرى نفرستاده و بر بشرى وحى خود را نازل نکرده است. تا اینکه مقتضاى حکمت و مصلحت، این است که خداوند پیامبر بفرستد. معجزات آشکارى هم ثابت کرده‏اند که خداوند پیامبران بسیارى را برگزیده است. سپس به پیامبر خود دستور مى‏دهد:

قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسى‏: به اینها بگو: چه کسى تورات را بر موسى نازل کرده است؟ نظر به اینکه اعتراض کننده یهودى بود، دستور داد که پیامبر، کتاب آسمانى تورات را که حتى به اعتقاد یهودیان بر موسى که بشرى بوده است، نازل شده، به یاد آنها آورد و بى‏اساس بودن اعتراض را اثبات کند.

نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ‏: حضرت محمد با حضرت موسى چه فرقى دارد؟! موسى داراى کتابى بود که همچون نورى وسیله هدایت مردم براه راست بود. اکنون شما یهودیان کتاب روشنى بخش وى را در کتابها و صحیفه‏هاى متفرق ثبت و ضبط کرده، بدان استناد مى‏جویید. قرآن نیز نظیر تورات و برنامه‏ هاى آن وسیله هدایت است.

ابو على فارسى گوید: یعنى تورات را در کاغذهایى قرار داده و نگهدارى مى‏کنید.

تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کَثِیراً: تازه مطالب تورات را با امانت و تقوى بازگو نمیکنید.

قسمتى از آن را آشکار و قسمت عمده آن را که در وصف پیامبر اسلام و بشارت بظهور اوست، پوشیده میدارید.

وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ‏: مجاهد گوید: این جمله خطاب به مسلمانان است که آنها را بیاد نعمتى که به آنها از طریق دانش قرآن بخشیده، مى‏اندازد و مى‏گوید این دانش را نه شما داشتید و نه پدرانتان. برخى گویند:

خطاب به یهود است. یعنى تورات به شما تعلیم شد، اما شما آن را تضییع کردید و از آن بهره‏اى نبردید.

قُلِ اللَّهُ‏: اى محمد، به اینها بگو: خداوند تورات و قرآن را نازل کرد. این جواب را باید آنها بدهند. لکن خود خداوند جواب مى‏دهد، زیرا در موردى که طرف مخالف، جوابى غیر از این ندارد و ناچار است که به آن اعتراف کند، مانعى ندارد که از جانب آنها جواب داده شود.

ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ‏: سپس آنها را در عناد و خیره سرى و باطل و سرگرمى خود ترک کن. مقصود این نیست که پیامبر آنها را دعوت بدین نکند.

بلکه منظور تهدید آنهاست. گویى مى‏فرماید: آنها را واگذار که سرانجام به بدبختى خود پى مى‏برند.

 

[سوره الأنعام (۶): آیه ۹۲]

وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ (۹۲)

[۵]

ترجمه‏

و این است کتاب مبارکى که از آسمان نازل کرده‏ایم و تصدیق کننده کتابهاى آسمانى پیشین است، تا مردم مکه و اطراف مکه را به آن بترسانى. آنان که به آخرت ایمان دارند، بقرآن ایمان مى‏آورند و مراقب اوقات و افعال نماز خود هستند.

 

بیان آیه ۹۲

قرائت‏

لینذر: ابو بکر از عاصم این فعل را به یاء و دیگران به تاء قرائت کرده‏اند.

قرائت اول بنا بر این است که ترساننده، قرآن باشد و قرائت دوم بنا بر این است که خطاب به پیامبر باشد.

 

اعراب‏

أَنْزَلْناهُ‏: این جمله در محل رفع و صفت «کتاب» است، همچنین «مبارک»

 

مقصود

در آیه پیش بیان فرمود که تورات را بر موسى نازل کرده است. اکنون در این آیه بیان مى‏کند که راه قرآن، همان راه تورات است.

وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ‏: این قرآن را بوسیله جبرئیل از آسمان بر تو نازل کرده‏ایم. کتابى است مبارک که ستوده است و وسیله‏اى است براى نیل به سعادت و خوشبختى دو جهان. هر کس بقرآن عمل کند، رستگار میشود. این معنى از ابو مسلم است. برخى گفته‏اند: برکت به معناى ثابت ماندن خیر و زیاد شدن آن است. چنان که‏ «تَبارَکَ اللَّهُ» یعنى: خداوند همواره بر قرار بود و هست و سزاوار تعظیم است. بنا بر این قرآن را از اینجهت مبارک نامیده است که خواندن و عمل به آن خیر است. در این کتاب دانش اولین و آخرین و آمرزش گناهان و بیان حلال و حرام است. برخى گفته‏اند: برکت یعنى افزونى. قرآن از اینجهت مبارک است که بیشتر از کتابهاى آسمانى پیشین مطالب مورد نیاز را بیان کرده و آنها را نسخ کرده و خودش هرگز نسخ نخواهد شد.

مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ‏: قرآن کتابهاى تورات و انجیل و … را تصدیق مى‏کند.

این معنى از حسن است. اینکه قرآن کتابهاى آسمانى را تصدیق مى‏کند، بر دو صورت است: ۱- یعنى قرآن شهادت مى‏دهد که کتابهاى آسمانى بر حقند ۲- منظور این است که قرآن همان روش کتابهاى پیشین را تعقیب میکند.

وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها: منظور این است که بوسیله قرآن کریم، اهل مکه و اطراف مکه را بترسانى این معنى از ابن عباس است. علت اینکه مکه را «ام القرى» گفته‏اند، این است که گسترده شدن زمین از آنجا آغاز شده است. بنا بر- این مکه نقطه‏اى است که منشأ پیدایش کره زمین است.

برخى گویند: بخاطر این است که نخستین خانه‏اى که بر روى کره زمین بنا شده است، در مکه بنا شد. مجدداً در جاهاى دیگر هم آبادیهایى بوجود آمد. این قول از سدّى است.

زجاج و جبائى گویند: علت این است که تمام مردم جهان باید بجانب مکه رو کنند و آنجا را مورد تعظیم قرار دهند هم چنان که انسان مادر را مورد تعظیم قرار مى‏دهد.

وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ یُؤْمِنُونَ بِهِ‏: آنان که به آخرت ایمان دارند، به قرآن ایمان مى‏آورند. یا اینکه بحضرت محمد (ص) ایمان مى‏آورند.

وَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ‏: اینها کسانى هستند که مراعات اوقات نماز مى‏کنند و نماز خود را در وقت ادا کرده، رکوع و سجود و همه ارکان را بطور کامل انجام مى‏دهند.

 

 

دلالت آیه‏

۱- از این آیه بر مى‏آید که مؤمن نمى‏تواند به پاره‏اى از امور ایمان داشته، بقیه را قبول نداشته باشد.

۲- همچنین از آیه شریفه، استفاده میشود که قدر و منزلت نماز والاست، زیرا از میان همه وظائف و تکالیف دینى خداوند نماز را بر گزیده است. نکته دیگرى که ما را بدان آگاه کرده، این است که: کسى که نبوت و قیامت را قبول دارد، به نماز اخلال نمیکند.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیه ۹۳]

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ قالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَهُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ (۹۳)

[۶]

ترجمه‏

کیست ستمکارتر از آنکه بخداوند نسبت دروغ بدهد یا بگوید: بمن وحى شده، در حالى که چیزى به او وحى نشده است؟ و کیست ستمکارتر از کسى که گفت:

بزودى مثل آنچه خدا نازل کرده، نازل خواهم کرد؟ و اگر ببینى ظالمان را در سختى- هاى مرگ، در حالى که فرشتگان دستهاى خود را گسترده، بآنها گویند: خویشتن را خارج کنید. امروز بر اثر اینکه بخدا سخن ناحق مى‏گفتید و از پیروى آیاتش تکبر مى‏کردید، بعذاب خوارى گرفتار مى‏شوید!

 

بیان آیه ۹۳

لغت‏

افتراء: نسبت ناروا دادن غمره: این کلمه نسبت بهر چیزى که بکار رود، سختى‏ها و شداید آن را مى‏رساند مثلا «غمرات الموت» یعنى سختى‏هاى مرگ شاعر گوید:

الغمرات ثم ینجلینا و ثم یذهبن فلا یجینا

یعنى: در آنجا سختى‏ها از ما دور مى‏شوند و دیگر بسوى ما برنمى‏گردند.

هون: خوارى. شاعر گوید:

اذهب الیک فما امى بواعیه ترعى المخاض و لا اغضى على الهون‏

یعنى: برو که مادر من شتر چران نیست و من بر خوارى صبر نمى‏کنم.

اما «هون» بفتح هاء یعنى مدارا. مثل‏ «یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً» (فرقان ۶۳: بر روى زمین بمدارا راه مى‏روند) شاعر گوید:

هونا کما لا یرد الدهر ما فاتا لا تهلکا اسفا فى اثر من ماتا

یعنى: آرام باشید که روزگار هر چه را برد برنمى‏گرداند. خود را بدنبال کسى که مرده است، از غم و اندوه نکشید.

 

اعراب‏

وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ‏: عطف است بر «مِمَّنِ افْتَرى‏» وَ لَوْ تَرى‏ …: جواب «لو» محذوف است. یعنى «لرایت عذابا الیما»

 

شان نزول‏

اختلاف است که آیه درباره کى نازل شده است؟ عکرمه و ابن عباس و مجاهد و سدّى و گروهى از مفسران معتقدند که این آیه تا «وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْ‏ءٌ» درباره‏ مسیلمه که ادعاى نبوت کرده نازل شده و از «سَأُنْزِلُ- مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ» درباره عبد اله بن سعد بن ابى سرح که کاتب وحى بود نازل شد. هر گاه پیامبر به او مى‏گفت: «عَلِیماً حَکِیماً» بنویس. «غفورا رحیما» مى‏نوشت و هر گاه به او مى‏گفت: «غَفُوراً رَحِیماً» بنویس. «علیما حکیما» مى‏نوشت. او مرتد شد و بمردم مکه پیوست و گفت:

منهم مثل آنچه خدا نازل کرده، نازل خواهم کرد.

از امام باقر ع هم روایتى در تایید این مطلب وارد شده است.

برخى گفته ‏اند: این آیه فقط درباره عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح است. برخى گفته‏اند: فقط درباره مسیلمه است.

 

مقصود

در آیات پیش بیان فرمود که نبوت پیامبر از جانب خداست و کتاب آسمانى بر او نازل شده است. اکنون در نکوهش کافران که قرآن را تکذیب کرده، مدعى بودند که مثل قرآن را خواهند آورد، مى‏فرماید:

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً: این استفهام انکارى است. یعنى هیچکس ستمکارتر از کسى نیست که بخدا افترا بسته، خود را پیامبر بخواند، در حالى که چنین سمتى ندارد.

أَوْ قالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْ‏ءٌ: یا اینکه ادعا کند که بر او وحى شده است، در حالى که بر او وحى نشده است. از حکمت خدا دور است که دروغگویى را برسالت مبعوث کند. این ادعا نیز افتراست و بنا بر این داخل در جمله پیش است. لکن بخاطر اهمیت مطلب، جداگانه ذکر کرده است.

وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏: و کسى که بگوید: مثل آنچه خدا نازل کرده، نازل خواهم کرد. زجاج گوید: این جمله در پاسخ آنهاست که گفته بودند: اگر بخواهیم، مثل قرآن سخن خواهیم گفت. آنها چنین ادعایى کردند و با همه کوششى که در این راه کردند و مخارجى که متحمل شدند و نیرنگها و تدبیرهایى‏ که بکار بردند، تا نور خدا را خاموش کنند، از عهده برنیامدند و خداوند نور خود را تمام کرد.

برخى گفته‏اند: مقصود عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح است که پیامبر خدا روزى به او دستور داد که بنویسد: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طِینٍ‏ … ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ» (مؤمنون ۱۲ به بعد) در اینوقت بر زبان عبد اللَّه این جمله جارى شد «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ» پیامبر دستور داد که این جمله را بنویسد و اضافه کرد که همین طور از جانب خدا نازل شده است. عبد اللَّه بن سعد، پس از این جریان مرتد شد. گفت: اگر محمد راستگوست، هر چه بر او نازل شده، بر من هم نازل شده است و اگر دروغگوست، منهم مثل او سخن مى‏گویم. پیامبر اسلام خون او را مباح شمرد. در روز فتح مکه، عثمان دستش را گرفته، بمسجد آورد و گفت:

یا رسول اللَّه، او را عفو کن. پیامبر سکوت کرد تا سه مرتبه. بار سوم فرمود: او در اختیار تست. وقتى که عثمان بازگشت، به اصحاب فرمود: مگر نه گفته بودم هر کس او را ببیند، خونش را بریزد؟! عباد بن بشر عرض کرد: چشم من به شما بود که بمن اشاره کنید و من او را بکشم. فرمود: پیامبران با اشاره کسى را نمى‏کشند.

وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَهُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ‏: اگر ستمکاران را ببینى که در حال جان کندن یا در آتش جهنم، دچار سخت‏ترین شکنجه هستند و فرشتگان قبض روح یا فرشتگان عذاب، دستهاى خود را براى قبض روح یا عذاب آنها گسترده، بر پیشانى و صورتشان مى‏زنند و بآنها مى‏گویند: اگر مى‏توانید و راست مى‏گفتید خویشتن را از این گرفتارى و پریشانى نجات دهید، ملاحظه خواهى کرد که دچار عذابى دردناک هستند.

برخى گویند: یعنى فرشتگان قبض روح بمنظور سختگیرى و تهدید آنها مى‏گویند: قالب را از جان تهى کنید. گر چه تهى کردن قالب، کار آنها نیست. بلکه کار فرشتگان است.

برخى گویند: بنا بر اینکه آیه درباره عذاب آخرت باشد، مقصود این است‏ که فرشتگان در روز قیامت بآنها مى‏گویند: اگر مى‏توانید، خویشتن را از عذاب خلاص کنید.

الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ‏: امروز به عذابى رسیده‏اید که توام با خوارى شماست، زیرا در دنیا بخداوند سخن ناحق نسبت مى‏دادید و از پیروى آیاتش تکبر مى‏کردید.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیه ۹۴]

وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَرى‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (۹۴)

[۷]

ترجمه‏

همانطورى که اول بار شما را آفریدیم، تنها نزد ما آمده‏اید و اموالى که بشما داده بودیم پشت سر گذاشته‏اید و شفیعانى را که گمان مى‏کردید آنها هم در کار شما با ما شریکند، با شما نیستند. امروز میان شما جدایى افتاده و آنچه مى‏پنداشتید، تباه شده است.

 

بیان آیه ۹۴

قرائت‏

بینکم: اهل مدینه و کسایى و حفص این کلمه را به نصب و دیگران برفع خوانده‏اند- رفع آن بنا بر این است که اسم و فاعل «تقطع» باشد و نصب آن بنا بر این است که ظرف باشد و فاعل «تقطع» یا ضمیر مستتر است یا اینکه خود «بینکم» است که در عین فاعل بودن به نصب و ظرفیت خود باقى مانده. مثل‏ «یَوْمَ الْقِیامَهِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ» (ممتحنه ۳) در این آیه نیز فاعل ظرف است.

 

لغت‏

فرادى: این کلمه جمع فرد و فرید و فِرد است.

تخویل: عطا کردن. اصل این کلمه بمعناى بخشیدن خَول یعنى غلامان و کنیزان است.

زعم: پندار. ممکن است پندار حق باشد یا پندار باطل. شاعر گوید:

یقول هلکنا ان هلکت و انما على اللَّه ارزاق العباد کما زعم‏

یعنى: مى‏گوید: اگر هلاک شوى، هلاک مى‏شویم. همانا روزیهاى بندگان چنان که او پنداشته است، بر خداست.

بین: مصدر، یعنى جدا شدن یا متفرق شدن. شاعر گوید:

بان الخلیط برامتین فودعوا او کلما ظعنوا لبین تجزع‏

یعنى: قوم در رامتین از هم جدا شدند و با یکدیگر وداع کردند. آیا هر گاه بخواهند از هم جدا شوند، بى‏تابى خواهند کرد؟!

 

 

اعراب‏

فرادى: حال‏ ما خَوَّلْناکُمْ‏: موصول و صله، مفعول «ترکتم»

 

شان نزول‏

عکرمه گوید: این آیه درباره نضر بن حرث بن کلده نازل شد که مى‏گفت:

لات و عزى مرا شفاعت خواهند کرد!

 

مقصود

وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ، برخى گفته‏اند: این جمله، سخن خداوند است که هنگام مرگ، یا هنگام زنده شدن در روز قیامت به آنها مى‏گوید. برخى هم گفته‏اند: سخن فرشتگان است که در دم مرگ به آنها که قبض روحشان مى‏کنند، مى‏گویند. بهر حال به آنها گفته میشود: تنها و با دست تهى نزد ما آمده‏اید. مانند روزى که شما را در رحم مادر آفریدیم، یاورى و کمک دهنده‏اى ندارید. اکنون نه ثروتى دارید و نه فرزندى. نه غلام و کنیزى دارید و نه یار و یاورى! برخى گویند: یعنى یکى یکى نزد ما آمده‏اید. برخى گویند: یعنى هر یک از شما از رفقاى بى‏ایمان و گمراه خود جدا هستید.

برخى گویند: معناى این آیه، همان است که پیامبر فرمود: در روز قیامت، پا برهنه و عریان محشور خواهند شد. در روایت است که عایشه وقتى این مطلب را شنید، گفت: چه دشوار است! آیا مردم بعورت یکدیگر نگاه مى‏کنند؟! فرمود:

در آن روز هر کس بخودش مشغول است! زجاج گوید: یعنى زنده شدن در روز قیامت، مثل آفرینش شماست.

وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ‏: اموالى که در دنیا به شما داده بودیم و شما به آن افتخار و مباحات مى‏کردید، پشت سر گذاشتید و با بار گناه نزد ما آمدید. اکنون از آن مالها دیگران استفاده میکنند و شما گرفتار کیفر هستید!

زهى بدبختى و حسرت! وَ ما نَرى‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکاءُ: آن بتهایى که گمان مى‏کردید در کار و سرنوشت شما با ما شریکند و شما را در روز قیامت، در پیشگاه خداوند شفاعت مى‏کنند، همراه شما نیستند. امروز مى‏بینید که پرستش بتها براى شما هیچگونه نفعى ندارد و هر چه رشته‏اید، پنبه شده و هر چه گفته‏اید، خطا بوده است.

این آیه اختصاصى به اهل شرک ندارد. بطور کلى هر کس که غیر خدا را بپرستد و از او امید خیر داشته، و به او اعتماد کند و از زیانش بترسد، در این آیه داخل است.

لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ‏: اکنون پیوندها و سلک جمعیت شما گسسته شده، ارتباطها و نسبت‏ها قطع شده است و هر کس گرفتار کار خویش است.

وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ‏: پندار شما تباه شد. اکنون نمى‏دانید بتها که آنها را پیش خدا شفیع خود مى‏دانستید، کجا هستند و عبادت شما آنها را سودى ندارد. برخى گویند: یعنى پندار شما نسبت به اینکه قیامت و حساب و کتابى نیست، بر باد رفت.

این آیه مردم را تشویق مى‏کند که بدنبال کارهاى نیک که موجب نجات و رستگارى آنها مى‏شود، باشند نه بدنبال مال که سرانجام مى‏گذارند و مى‏روند و بعد از مرگ نفعى از آن نمى‏برند.

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۹۵ تا ۹۸]

إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ (۹۵) فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (۹۶) وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (۹۷) وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ (۹۸)

[۸]

ترجمه‏

خداوند شکافنده دانه و هسته است. او زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مى‏سازد. این است خداوند. چرا از حق منحرف میشوید؟ خدایى که شکافنده گریبان صبحدم است و شب را وسیله آرامش قرار داده و خورشید و ماه را وسیله محاسبات. این است تقدیر خداى مقتدر دانا.

اوست که ستارگان را آفرید تا در تاریکیهاى صحرا و دریا بآنها هدایت شوید.

ما آیات را براى مردمى که میدانند، تفصیل میدهیم. اوست که شما را از یک تن آفرید، شما را جایگاه و امانتگاهى است. ما آیات را براى مردمى که بفهمند، تفصیل مى‏دهیم.

 

بیان آیه ۹۵- ۹۶

قرائت‏

اهل کوفه «جعل اللیل» و دیگران «جاعل اللیل» قرائت کرده‏اند.

وجه قرائت دوم این است که قبل از آن «فالق الاصباح» بکار رفته. بنا بر این اسم فاعل عطف بر اسم فاعل شده است. بدیهى است که حکم اسم این است که عطف شود بر اسمى مثل خودش. شاعر گوید:

للبس عبائه و تقر عینى‏ احب الى من لبس الشفوف‏

یعنى: پوشیدن لباس درشت و روشنى چشم، براى من محبوبتر از پوشیدن لباس نرم است. در اینجا «تقر» را نصب داده، تا تاویل به مصدر برده شود. وجه قرائت اول این است که «فالق الاصباح» نیز بمعناى ماضى است. بنا بر این ماضى عطف بر ماضى شده است.

 

لغت‏

فالق: شکافنده.

حب: دانه‏ ها. جمع حبّه. نوى: جمع نواه، هسته‏ ها اصباح: صبح سکن: وسیله آرامش حسبان: جمع حساب. برخى گفته‏اند مصدر است.

 

اعراب‏

الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ: منصوب به «جعل» مقدّر است. «حسبانا» مفعول دوم‏

 

مقصود

اکنون براى مشرکین به شگفتى‏هاى آفرینش و تدبیرهاى حیرت انگیز خود،استدلال کرده، مى‏فرماید:

إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏: خداوند دانه خشک و بیجان را مى‏شکافد و شاخه گیاه را از آن بیرون مى‏آورد. همچنین هسته خشک را مى‏شکافد و از آن نخل و درختان دیگر خارج مى‏سازد. این معنى از حسن و قتاده و سدّى است. ابن عباس و ضحاک گویند:

یعنى خداوند خالق دانه و هسته است. مجاهد و ابى مالک گویند: مقصود آن شکافى است که خداوند در هسته و دانه ایجاد کرده و آنها را بدونیم مساوى تقسیم کرده است.

این خود یکى از شگفتى‏هاى خلقت است.

یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِ‏: خداوند گیاه تازه سبز و زنده را از دانه خشک خارج مى‏سازد و دانه خشک را از گیاه تر و زنده بیرون مى‏آورد.

این معنى از زجّاج است. عرب، گیاه سبز را زنده مى‏گوید. وقتى که قطع یا خشک شد، آن را مرده مى‏نامند. حسن و قتاده و ابن زید و دیگران گویند: یعنى خداوند موجودات زنده را از نطفه بیجان و نطفه بیجان را از موجودات زنده خارج مى‏ سازد.

این معنى صحیح‏تر است برخى گویند یعنى مؤمن را از کافر و کافر را از مؤمن جدا میسازد. برخى گویند یعنى مرغ را از تخم و تخم را از مرغ بیرون میآورد.

ذلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ‏: این کارها را همه، خداوند انجام مى‏دهد. چرا از حق روى گردان مى‏شوید؟ چرا این دلایل روشن را رها کرده، بدنبال باطل مى‏روید؟

چرا تدبّر نمى‏کنید تا بدانید که سزاوار نیست که دیگرى را در عبادت شریک خداوند قرار دهید که به شما نعمت مى‏بخشد، دانه را مى‏شکافد و زراعت را از دانه و هسته بوجود مى‏آورد؟

فالِقُ الْإِصْباحِ‏: خدایى که ظلمت و سیاهى شب را مى‏شکافد و عمود صبح را از آن بیرون مى‏آورد. این معنى از بیشتر مفسران است. ابن عباس گوید: یعنى خداوند خالق بامداد است.

وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً: ابن عباس و مجاهد و بیشتر مفسران گویند: یعنى خداوند شب را وسیله آرامش و استراحت شما قرار داده است. این هم یکى از نعمتهاى بزرگ‏ خداوند است که شب را براى آرامش و روز را براى کوشش و تلاش آفریده است. شب و روز را پیاپى آورده و این خود دلیل قدرت بیکران اوست.

وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً: ماه و خورشید را در مدار خود بحرکت در آورد.

خورشید در ۲۵/ ۳۶۵ روز، برجهاى دوازده‏گانه را طى مى‏کند. ماه نیز در گردش خود ماه‏ها و سال قمرى بوجود مى‏آورد. حساب شب و روز و ماه و سال در زندگى انسانها بر گردش ماه و خورشید قرار گرفته است. چنان که مى‏فرماید: «الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ» (الرحمن ۵) و نیز مى‏فرماید: «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» (انبیاء ۳۳: همگى در مدارى شناورند) این بیان تفسیرى از ابن عباس، سدّى، قتاده و مجاهد است.

خداوند بوسیله این جمله اشاره کرد به اینکه حساب گردش ماه و خورشید، در معاملات و تاریخ و اوقات عبادت من براى مردم لازم و مقتضاى مصلحت آنهاست.

ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ‏: همه اینها یعنى شکافته شدن ظلمت شب بوسیله صبح و مهیا بودن شب براى استراحت و وسیله محاسبه بودن ماه و خورشید، تقدیر خداوندى است که قدرت او بیکران است و کسى را نرسد که سر از اطاعت قدرت او برپیچد. خداوندى که به مصالح و تدبیر مردم داناست.

 

بیان آیه ۹۷- ۹۸

قرائت‏

فمستقر: ابن کثیر و ابو عمرو و یعقوب و زید بکسر قاف و دیگران به فتح قاف خوانده‏اند.

ابو على گوید: هر گاه بکسر قاف بخوانیم، بمعناى «قار» است و در اینصورت باید «منکم» در تقدیر باشد. یعنى «فمنکم مستقر فى الارحام» و اگر بفتح قاف بخوانیم، اسم مفعول نیست، بلکه اسم مکان است و در این صورت باید «لکم» در تقدیر باشد. کلمه «مستودع» ممکن است اسم مفعول و به معناى کسى که بودیعت گذارده شده، باشد و ممکن است اسم مکان باشد. آنان که «مستقر» را بکسر قاف خوانده‏اند «مستودع» را اسم مفعول دانسته‏اند و آنان که «مستقر» را بفتح قاف خوانده‏اند «مستودع» را اسم مکان گرفته‏اند.

 

 

مقصود

اکنون خداوند متعال مطلبى را بیان مى‏کند که دنباله مطالب پیش است و دلیل توحید و قدرت خداوند میباشد. مى‏فرماید:

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ: خداوند کسى است که براى منافع شما ستارگان را آفرید تا از نور و طلوع و جایگاه آنها در تاریکیهاى صحرا و دریا استفاده کنید و راه خود را بجویید، زیرا برخى از ستارگان در جلو انسان و برخى در پشت سر و برخى در سمت راست و برخى در سمت چپ قرار دارند و در مسافرتها و شهرها و یافتن قبله و تشخیص اوقات شب و پیدا کردن راه‏ها در صحراها و دریاها، براى مردم راهنما هستند. بلخى گوید: جمله‏ «لِتَهْتَدُوا بِها» دلالت ندارد بر اینکه ستارگان فقط بخاطر راهنمایى مردم آفریده شده‏اند. بلکه‏ خداوند ستارگان را براى منافع مهم و بى‏شمارى آفریده است. اگر کسى درباره ستارگان کوچک و بزرگ و اختلاف محل و مدار و اتصالات و حرکات آنها و فواید خورشید و ماه و تأثیر آنها در رشد و پرورش حیوانات و گیاهان، دقت کند، صحت این مدعى برایش ثابت میشود. اگر آنها فقط براى راهنمایى انسان آفریده شده بودند، معنى نداشت که برخى کوچکتر و برخى بزرگتر باشند و مدارات آنها با هم مختلف باشد: در تفسیر على بن ابراهیم است که منظور از نجوم، آل محمد ص است.

قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏: ما دلایل و آیات خود را براى مردمى که از راه اندیشه، علم پیدا کنند، بیان کرده‏ایم.

وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ: خداوند شما را از حضرت آدم آفریده است، زیرا همه ما از آدم آفریده شده‏ایم و مادر ما حوّا نیز از پهلوى آدم آفریده شده است. این خود یکى از منت‏هاى خدا بر انسان است، زیرا هر گاه همه انسانها فرزند یک پدر باشند، زمینه تعاون و دوستى و الفت، براى آنها مساعدتر است.

فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ‏: شما جایگاهى در رحم و منزلى در قبر دارید تا وقتى که بر انگیخته شوید. این معنى از عبد اللَّه بن مسعود است. سعید بن جبیر و عکرمه گویند:

یعنى شما را قرارگاهى در رحم مادران و پناهگاهى در پشت پدران است. مجاهد گوید:

یعنى شما را قرارگاهى در روى زمین و جایگاهى در آخرت نزد خداوند است. ابو العالیه گوید: یعنى قرارگاهى در زندگى این جهان و جایگاهى پس از مرگ و پس از حشر دارید. حسن گوید: یعنى جایگاهى در قبر و منزلى در دنیا دارید. مى‏گفت: یا بن آدم، تو در میان خانواده خودت ودیعه هستى و نزدیک است که به جایگاه خود رفته، به رفیقت ملحق شوى. سپس شعر لبید را مى‏خواند:

و ما المال و الاهلون الا ودیعه و لا بد یوما ان ترد الودایع‏

یعنى: مال و خانواده، در دست انسان ودیعه‏اى هستند که باید روزى باز گردانده شوند.

در همین معنى سلیمان بن زید عدوى گفته است:

فجع الاحبه بالاحبه قبلنا فالناس مفجوع به و مفجع‏
مستودع او مستقر مدخلا فالمستقر یزوره المستودع‏

یعنى: پیش از ما دوستان بمصیبت دوستان گرفتار شدند. گروهى از مردم میمیرند و گروهى گرفتار مصیبت مى‏شوند و سرانجام همگان بجایگاه اصلى خود مى‏روند.

قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ‏: ما دلایل خود را براى آنها که فهم دارند و عبرت مى‏گیرند، بتفصیل بیان مى‏کنیم. چرا مى‏گوید براى آنها که فهم دارند بیان مى‏کنیم؟ علت این است که فقط اینها هستند که از دلایل قرآنى استفاده مى‏کنند.

همانطورى که متقین هستند که از هدایت قرآنى بهره‏مند مى‏شوند. این جمله را در آیه پیش و در این آیه تکرار کرد تا دلالت کند بر اینکه هر یک از این مطالب، جداگانه در خور دقت هستند و دلیل یگانگى و عظمت خداوند میباشند.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیه ۹۹]

وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَهٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۹۹)

[۹]

ترجمه‏

اوست که از آسمان آبى نازل کرده است که رویش هر چیزى بدان پدید آورده‏ایم و از جمله سبزه‏اى پدید آورده‏ایم که از آن دانه‏هاى روى هم چسبیده پدید مى‏آوریم و از نخل، از طلع آن، خوشه‏ هاى نزدیک و باغها، از تاکها و زیتون و انار، بوجود آورده‏ایم که بیکدیگر مانند و ناهمانند هستند. هنگامى که ثمر مى‏دهد، بمیوه آن و رسیده شدن آن بنگرید. که در اینها براى آنان که ایمان دارند، نشانه‏هاست.

 

بیان آیه ۹۹

قرائت‏

جنات: ابو بکر از عاصم برفع خوانده است. قرائت على ع و ابن مسعود و اعمش و یحیى بن یعمر نیز برفع است. اما دیگران به جرّ خوانده‏اند. قرائت دوم بنا بر این است که عطف بر «خضرا» باشد و قرائت اول بنا بر این است که عطف بر «قنوان» باشد.

ثمره: حمزه و کسایى و خلف این کلمه را بضم ثاء و میم و دیگران بدو فتحه خوانده‏اند (این اختلاف قرائت در سوره یس نیز هست) قرائت دوم بنا بر این است که جمع «ثمره» باشد. قرائت اول بنا بر این که نیز جمع «ثمره» یا جمع «ثمار» باشد.

 

 

لغت‏

خضر: سبز. در حدیث است که‏

«ان الدنیا حلوه خضره»

یعنى: دنیا ظاهرى آراسته و دلنشین دارد. «اخضر» نیز بهمین معنى است. هر گاه در جایى سبزه زیاد باشد، عرب آنجا را «اسود» یعنى سیاه مى‏نامد. عراق را بواسطه اینکه سبزه زیاد دارد، «سواد عراق» مى ‏نامد.

متراکب: متراکم، سوار بر هم طلع نخل: اولین نشانه ثمر نخل قنوان: خوشه‏ ها. جمع قنو دانیه: نزدیک ینع: رسیدن میوه‏

 

مقصود

بدنبال مطالبى که قبلا در اثبات وحدت و عظمت خداوند بیان داشت، مى ‏فرماید:

وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ: سماء در لغت عرب، به معناى بالاى سر است. یعنى: ما از ابر براى شما باران فرستادیم و رشد و نمو هر چیزى را بوسیله آن خارج کردیم. یعنى غذاى چارپایان و مرغان و حیوانات وحشى و انسانها بوسیله آن فراهم کردیم، تا بخورند و رشد کنند. پس مقصود از «نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» چیزى است که بوسیله آن هر چیزى بروید و رشد کند.

ممکن است معناى آیه این باشد که بوسیله باران همه انواع گیاهان را سبز کردیم و بنا بر این منظور از: «کُلِّ شَیْ‏ءٍ» انواع نباتات است. لکن معناى اول بهتر است. پس آب سبب پیدایش نبات و رویش موجودات جاندار است. در عین حال ممکن است خداوند چیز دیگرى را وسیله قرار دهد.

فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً: ما از آب یا از گیاه، سبزه‏ها بیرون میآوریم و از سبزه‏ها دانه‏ها و خوشه‏ها مثل خوشه گندم و کنجد و … خارج مى‏کنیم.

وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَهٌ: و از طلع درخت خرما خوشه‏هایى بیرون مى‏آوریم که در دسترس میباشد. بدیهى است که درخت خرما گاهى بلند است و ثمر آن در دسترس نیست و گاهى کوتاه است و ثمر آن در دسترس است. در آیه شریفه، فقط قسم دوم را بیان داشته و از بیان قسم اول صرف نظر شده است. در حقیقت به ذکر یکى اکتفاء و از ذکر دیگرى خوددارى کرده است، زیرا شنونده مى‏تواند قسم دیگر را بقرینه مقام حدس بزند. این معنى از زجاج است.

برخى گویند: منظور از «دانیه» این است که بار درخت خرما بر اثر زیادى و سنگینى به زمین نزدیک شده است. یعنى برخى از نخلها ثمرشان سنگین و به زمین نزدیک است.

با اینکه ثمر برخى از درختان دیگر نیز داراى جلد و غلاف است و تنها درخت خرما داراى طلع یعنى جلد و غلاف نیست. مع الوصف خداوند متعال فقط بمورد اخیر اشاره کرد و از بیان موارد دیگر خوددارى فرموده است. علت این است که این یکى فواید بى‏شمار دارد و سرشار از مواد غذایى است.[۱۰] وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ‏: و بوسیله آب باغهاى انگور و درخت زیتون و انار را بوجود مى‏آوریم. علت اینکه زیتون و انار را با هم ذکر مى‏کند، این است که بنظر عرب، سراپاى شاخه‏ هاى آنها را برگ فرا گرفته است.

مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ‏: درختها با یکدیگر شبیهند. اما طعم میوه‏هاى آنها فرق دارد. برخى گویند: یعنى برگ آنها شبیه هم هستند و میوه آنها شبیه هم نیستند.

این معنى از قتاده است. جبائى گوید: یعنى برخى از درختها با یکدیگر شبیه و از یک جنس و برخى از دو جنس هستند. بهتر این است که بگوییم: همه اینها از جهتى با یکدیگر شبیه و از جهتى با یکدیگر مخالف هستند. این معنى، همه معانى فوق را در بر دارد.

انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ‏: با دیده عبرت بنگرید که چگونه درختها ثمر مى‏دهند و ثمر آنها پخته و رسیده میشود و مورد استفاده شما قرار میگیرد.

یعنى: این مراحل را از روز پیدایش میوه بر شاخ درخت، تا روز رسیدن و پخته شدن آن و تغییراتى که در طعم و رنگ و بو و خردى و درشتى آن ایجاد میشود، دنبال کنید، تا پى برید که آفریدگارى مدبر، دست در کار خلقت و تدبیر آن است.

إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏: آرى در آفرینش میوه و گیاه‏ها، با توجه به اختلافى که در میان آنهاست و ریزه‏کاریهاى دقیق و مدبّرانه‏اى که در ساخت آنها بکار رفته است، براى مردم با ایمان دلایل روشن و قانع کننده‏اى وجود دارد بر اینکه آنها را خالقى است که از روى علم و تمیز، آنها را بزیور خلقت آراسته است.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۱۰۰ تا ۱۰۱]

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَناتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَصِفُونَ (۱۰۰) بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَهٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (۱۰۱)

[۱]

ترجمه‏

آنان جن را که مخلوق خداست، شریک خدا دانستند و بدون علم پسران و دخترانى را بخداوند نسبت دادند. خداوند از آنچه آنها وصف مى‏کنند، منزه و برتر است. پدید آورنده آسمانها و زمین است. چگونه او را فرزندى است در حالى که برایش همسرى نیست؟! او خالق همه موجودات و بهر چیزى داناست.

 

 

بیان آیه ۱۰۰- ۱۰۱

قرائت‏

خرقوا: اهل مدینه به تشدید و دیگران به تخفیف خوانده‏اند. هر دو قرائت به یک معنى است.

 

لغت‏

بدیع: مبدع، آفریدگار. فرق میان ابداع و اختراع، این است که ابداع انجام دادن کارى است که بى‏سابقه است و اختراع انجام دادن کارى است که تا کنون سببى براى آن یافت نشده است. اختراع: کار خدا است، زیرا بکارى اختراع گفته میشود که کسى قادر بر انجام آن نباشد. بدعت به کارى گفته میشود که بر خلاف سنت و در دین بى‏سابقه باشد.

 

اعراب‏

الجن: نصب این کلمه بنا بر دو وجه است: ۱- مفعول «جعلوا» است ۲- بدل از «شرکاء» است.

سبحانه: مفعول مطلق براى فعل محذوف بدیع: خبر مبتداى محذوف. ممکن است مبتدا باشد و خبر آن‏ «أَنَّى یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ» است. این کلمه معدول از «مبدع» و اضافه به مفعول شده است.

 

مقصود

در این آیات خداوند متعال کفر مردم مشرک را بعد از شنیدن این همه دلایل روشن، تعجب آور دانسته، مى‏فرماید:

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ الْجِنَ‏: در این آیه، خبر مى‏دهد از اینکه آنان خدایانى از جن، شریک خداوند قرار داده‏اند. چنان که مى‏فرماید: «وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ‏ الْجِنَّهِ نَسَباً» (صافات ۱۵۸: میان خدا و جن نسبت خویشاوندى قرار دادند) مقصود از جن، ملائکه است که از چشم‏ها پنهان هستند.

چنان که مى‏فرماید: «وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَهَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً» (زخرف ۱۹: فرشتگان را که بندگان خدایند، از جنس زنان پنداشتند) این معنى از قتاده و سدى است. برخى گویند: عقیده قریش این بود که خداوند با جنیان مواصلت کرده و فرشتگان از این مواصلت پدید آمده‏اند. بنا بر این منظور از جن، فرشتگان نیست. حسن گوید: منظور از جن شیطانهاست، زیرا آنها در پرستش بتها اطاعت شیطان میکردند.

وَ خَلَقَهُمْ: آنان جن را که مخلوق خداست و قدرتى بر آفرینش ندارد، شریک خدا پنداشته‏اند. یا اینکه براى خدایى که خالق ایشان است شریک برگزیده‏اند.

یا اینکه خداوند خالق جن و انس است و مخلوق خدا، شریک خدا نیست. در روایت است که یحیى بن یعمر این کلمه را بسکون لام قرائت میکرده است. بنا بر این یعنى:

آنها جن را شریک خدا و کارهاى جن را شریک کارهاى خدا دانسته‏اند و این در صورتى است که مقصود بتها باشد. برخى گفته‏اند: مقصود از این آیه، مجوس است که معتقد بدو خداى یزدان و اهریمن بودند و بنظر ایشان، اهریمن همان شیطان بود. بعقیده آنها موجودات مضر و بدیها مخلوق اهریمن هستند و اهریمن شریک خداست. ثنویه نیز که قائل بنور و ظلمت هستند نیز مثل مجوس هستند.

وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَناتٍ‏: آنان چیزهایى ساختند و بخداوند نسبت دادند و گفتند: خدا را پسران و دخترانى است. نصارى میگفتند: مسیح پسر خداست و یهود میگفتند: عزیز خداست.

بِغَیْرِ عِلْمٍ‏: آنچه بخدا نسبت مى‏دادند، در عین بى‏علمى و بى‏خبرى بود.

و دلیلى نداشت یا اینکه بى‏خبر بودند از اینکه این نسبتهاى دروغ در دنیا و آخرت موجب گرفتارى آنها خواهد شد. یا اینکه فکر میکردند، حقیقت است در حالى که از روى جهل بود و دروغ!

سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَصِفُونَ‏: خداوند، منزه و برتر از آن اوصافى است که آنان برایش مى‏شمارند و او را داراى شریک و پسر و دختر مى‏دانند. اینکه فرزند داشتن براى خدا نقص شمرده مى‏شود، از این لحاظ است که: یا خدا از راه ولادت و تولید مثل پدر میشود یا کسى را پسر خوانده خویش مى‏کند. هر دو مایه نقص خدا و موجب تشبیه او بمخلوقات است.

بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏: خداوند آفریننده و پدید آرنده زمین و آسمانهاست بدون اینکه آنها را از چیزى آفریده یا از روى الگویى بخلق آنها دست زده باشد.

این معنى از امام باقر (ع) نیز نقل شده است.

أَنَّى یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ: چگونه ممکن است چنین خدایى داراى فرزند باشد؟

آیا این فرزند، از کجا آمده است؟

وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَهٌ: در حالى که او را همسرى نبوده است و معمولا فرزند از زنها تولد میشود.

وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ: او خالق هر چیزى است، بنا بر این نه همسر دارد، نه فرزند، زیرا مخلوق نمیتواند همسر یا فرزند خالق باشد. پس چگونه ممکن است که خداوند بوسیله فرزند نیرو بگیرد و نسل خود را زیاد کند؟! وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ‏: خداوند عالم بهمه اشیاء است، موجود باشند یا معدوم، هیچ چیز بر او پوشیده نیست.

جبریان مى‏گویند: از جمله‏ «وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ» بر مى‏آید که خداوند خالق کارهاى نیک و بد مردم است. لکن معناى این جمله این است که خداوند خالق مخلوقات و موجودات است. چنان که اگر گفته شود: «اکلت کل شی‏ء» یعنى همه ماکولات را خوردم نه هر چه در جهان وجود دارد.

بنا بر این همه آفریده‏ها با همه شگفتیهایى که در آنهاست، بخداوند بزرگ‏ منسوبند. خداوند آنها را خلق کرده و در این آیه خود را از نسبتهاى ناروا و دروغهاى شاخدارى که بعضى از مردم میگفتند، منزه ساخته است. وانگهى در این آیه خداوند خود را از این نسبتهاى مردم پاک شمرده است. در حالى که اگر خود خالق کردار آنها بود، منزه شمردن و پاک دانستن خود از آن کردار معنى نداشت.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۱۰۲ تا ۱۰۵]

ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ (۱۰۲) لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ (۱۰۳) قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (۱۰۴) وَ کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (۱۰۵)

[۲]

ترجمه‏

این است پروردگار شما که جز او خدایى نیست. او خالق هر چیزى است. او را پرستش کنید. او حافظ هر چیزى است. دیدگان او را نمى‏بینند و او دیدگان را مى‏بیند و او لطیف و آگاه است.

دلایلى روشن از جانب پروردگارتان آمد. هر که بینا شود براى خودش هست و هر که کور گردد، بزیان خودش هست. من مراقب اعمال شما نیستم. اینچنین آیات را بصورتهاى گونه‏گون بیان میداریم. سرانجام آنها خواهند گفت: تو درس آموخته‏اى و ما آن را براى گروهى که علم دارند، بیان مى‏کنیم.

 

 

بیان آیه ۱۰۲- ۱۰۳

لغت‏

وکیل: کسى که وکیل بر چیزى است، یعنى حافظ آن است و آن را از ضررها حفظ مى‏کند با اینکه خداوند مالک اشیاء است، در اینجا وکیل و حافظ اشیاء خوانده شده است، زیرا ضرر و منفعت براى خداوند محال است و از اشیاء استفاده مالکیت نمى‏کند، بنا بر این گفته میشود: او وکیل یعنى حافظ اشیاء است. برخى گویند: وکیل یعنى کسى که تدبیر امور به او واگذار شده است. بهمین جهت است که مؤمن توکل بخدا مى‏کند. یعنى امور خود را به او وا مى‏گذارد.

ادراک: در اصل به معناى رسیدن به کسى یا چیزى است. ادراک بصر. یعنى دریافت با چشم.

 

اعراب‏

خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ: خبر مبتداى محذوف یا صفت «ربکم».

 

مقصود

در این آیه، بدنبال مطالبى که در اثبات یگانگى خداوند گفته شد، ببندگان خاطر نشان مى‏کند که خداوند پروردگارى است که سزاوار طاعت و عبادت است و بآنها مى‏آموزد که از راه افعال خدا بر وجودش استدلال کنند.

ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ‏: کسى که این اشیا را آفریده و این تدبیرات را براى شما مردم بکار برده، خالق و مالک و مدبر و سرور شماست. جز او خدایى نیست: اجسام و عوارض اجسام را او آفریده است. غیر از او کسى بر این کارها قادر نیست. بنا بر این او را بپرستید، زیرا سزاوار پرستش است.

وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ‏: او حافظ و مدبر همه اشیاء است.

لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ: چشم‏ها خدا را نمى‏بینند. این جمله را اینطور تفسیر مى‏کنیم، زیرا ادراک با چشم یعنى دیدن با آن. چنان که ادراک بوسیله گوش یعنى شنیدن و ادراک با دهان یعنى چشیدن و ادراک با بینى یعنى بوییدن.

وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ: در حالى که دیدگان مردم خدا را نمى‏بینند. خداوند مردم را مى‏نگرد. منظور این است که خداوند مى‏بیند و دیده نمیشود. این بزرگترین اختلاف میان خدا و موجودات عالم خلقت است. آیه شریفه خداوند را مى‏ستاید به اینکه هیچکس او را نمى‏بیند و اینکه او همه را مى‏بیند. برخى از موجودات هم مى- بینند و هم دیده میشوند. برخى فقط دیده میشوند اما نمى‏بینند. خداوند به هیچ یک از اینها شباهت ندارد، زیرا در عین اینکه مى‏بیند، دیده نمیشود. نظیر این ستایش:

در آیه دیگرى آمده است که‏ «وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ» (همین سوره ۱۴: او اطعام میکند و اطعام نمیشود.) در روایت است که فضل بن سهل ذو الریاستین از امام هشتم ع در مورد مساله رؤیت که میان مردم مورد اختلاف بود، سؤال کرد، حضرت فرمود: هر کس خدا را بر- خلاف آنچه خودش را توصیف کرده، وصف کند، بزرگترین دروغ را بخدا بسته است؟

«لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ»: منظور از ابصار، دیدگان سر نیست، بلکه دیدگان قلب است یعنى او برتر از خیال و گمان و قیاس و وهم است. در وهم کسى نمى‏گنجد و بچگونگى وجودش پى برده نمیشود.

وَ هُوَ اللَّطِیفُ‏: درباره معناى لطیف چند وجه گفته ‏اند:

۱- این کلمه از «لاطف» و صیغه مبالغه است. یعنى بوسیله ریزش نعمتها بمردم لطف مى‏کند.

۲- یعنى تدبیرش لطیف است.

۳- او صاحب لطف است، زیرا نعمتهاى بسیار خود را کم مى‏شمارد و عبادات ناچیز مردم را زیاد مى‏شمارد.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۸، ص: ۲۱۴

۴- او صاحب لطف است، که اگر او را بخوانى ترا پاسخ میدهد و اگر کوى او را قصد کنى، ترا ماوى میدهد و اگر او را دوست بدارى ترا بخود نزدیک میکند و اگر او را اطاعت کنى، ترا پاداش میدهد و اگر او را معصیت کنى، ترا عفو مى‏کند و اگر از او اعراض کنى، ترا میخواند و اگر بدو روى آورى، ترا هدایت مى‏کند.

۵- یعنى: کسى را که وظیفه خود را بطور کامل انجام دهد، پاداش میدهد و کسى را که خطا و جفا کند، عفو مى‏کند.

۶- یعنى: کسى را که باو مباهات کند، عزت مى‏بخشد و کسى را که بدرگاهش اظهار نیاز کند، بى‏نیاز مى‏سازد.

۷- یعنى: بخشش او خیر و منع او ذخیره است.

الْخَبِیرُ: او بمصالح بندگان داناست. آنها را طبق همان مصالح تدبیر مى‏کند و بکردارشان پاداش مى‏دهد.

 

 

بیان آیه ۱۰۴- ۱۰۵

قرائت‏

ابن کثیر و ابو عمر «دارست» و ابن عامر و یعقوب و سهل «درست» بفتح سین و سکون تاء و دیگران بسکون سین و فتح تاء قرائت اول، یعنى تو با اهل کتاب مذاکره و گفتگو کرده و از آنها چیزهایى آموخته‏اى. مؤید این قرائت، این آیه است:

وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (فرقان ۴: قوم دیگرى وى را بر قرآن یارى کرده‏اند) قرائت دوم، یعنى: براى اینکه نگویند این مطالب، اخبار گذشتگان است و کهنه شده و کسى نیست که آنها را بداند و تکذیب یا تصدیق کند. قرائت سوم، خطاب به پیامبر اسلام است. یعنى: از یهود فرا گرفته‏اى. لام بنا بر قرائت اول و سوم لام عاقبت است یعنى ما آیات را براى تو بصورت‏هاى گوناگون بیان مى‏کنیم و سرانجام آنها خواهند گفت که با اهل کتاب مذاکره کرده‏اى یا از آنها آموخته‏اى. اما بنا بر قرائت دوم، لام بمعناى کراهیت است. یعنى براى اینکه نگویند: اخبار آن کهنه شده است.

 

لغت‏

بصائر: این کلمه جمع بصیرت است. یعنى دلالتها و راهنمایى را که بوسیله آنها اشیا بخوبى دیده شوند. ازهرى گوید: بصیرت، اعتقادى است که از راه تحقیق در قلب انسان پیدا میشود.[۳] درس: اصل این کلمه به معناى ادامه خواندن است. دروس یعنى محو شدن اثر.

 

 

اعراب‏

کذلک: کاف در محل نصب و صفت مصدر است. یعنى «تصریفا مثل ذلک التصریف».

وَ لِیَقُولُوا: عطف بر محذوف. یعنى «لیجحدوا و لیقولوا».

 

 

مقصود

در این آیات، بیان مى‏کند که با روشن شدن حق بوسیله دلائل محکم، دیگر جاى عذر براى کسى باقى نمانده است. مى‏فرماید:

قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ‏: هان اى مردم، دلایلى آشکار و روشن از جانب پروردگار براى شما آورده شده است تا هدایت را از ضلالت تمیز دهید و حق را از باطل جدا کنید. اینکه مى‏گوید: دلایل آشکار بسوى شما آمد، بمنظور عظمت بخشیدن بآن است. چنان که گویند: عافیت آمد و بیمارى رفت و خوشبختى فرا رسید.

فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها: هر کس درباره این دلایل بیندیشد و تحصیل یقین کند، منفعت آن نصیب خودش مى‏شود و هر کس درباره آنها نیندیشد و خود را بجهل و کور دلى مبتلا سازد، زیان آن دامنگیر خودش میشود. در اینجا دانش را دیدن و جهل را کورى خوانده است و این استعمال مجازى است.

از این آیه بر مى‏آید که مردم در کارهاى خود مجبور نیستند بلکه مختارند.

سپس دستور میدهد که بآنها بگوید:

وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ: من مراقب اعمال شما نیستم. زجاج گوید: شما را مثل کسى که نگهبان و مراقب شماست بر ایمان مجبور نخواهم کرد. این مطلب را هنگامى مامور بود، بگوید که فرمان جنگ صادر نشده بود. اما همین که فرمان جنگ صادر شد، با سیطره و قدرت، مخالفان را سرکوفت داد.

وَ کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ‏: همانطورى که آن آیات را بصورتهاى مختلف بیان داشتیم، این آیات را نیز بیان مى‏کنیم. زجاج گوید:

تصریف آیات یعنى بیان مقصود در معانى پى در پى براى کامل شدن فایده.

وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ‏: زجاج گوید: این لام را اهل لغت «لام صیروره» مى- خوانند. یعنى، سببى که آنها را وادار مى‏کند که بگویند پیش اهل کتاب درس خوانده‏اى یا با آنها مذاکره کرده‏اى، تلاوت این آیات است. حسن و مجاهد و سدّى و ابن عباس نیز این معنى را پذیرفته‏اند.

وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏: بیان این آیات سبب خواهد شد که علماى صاحب عقل و اندیشه، از این آیات، پى به حقیقت میبرند و واقع را مى‏شناسند. علت اینکه این گروه خاص را نام میبرد، این است که اینها فقط از آیات الهى استفاده مى‏کند.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۱۰۶ تا ۱۰۸]

اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ (۱۰۶) وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکُوا وَ ما جَعَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (۱۰۷) وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۰۸)

[۴]

ترجمه‏

از آنچه از جانب پروردگارت بتو وحى شده پیروى کن که جز او خدایى نیست و از مشرکین روى گردان باش. اگر خدا میخواست آنها مشرک نمى‏شدند. ما ترا مراقب ایشان نکرده‏ایم و تو وکیل ایشان نیستى.

آنهایى را که جز خدا مى‏خوانند، نکوهش نکنید که آنها به ستم و جهالت خدا را نکوهش مى‏کنند. همچنین عمل هر امتى را برایش زینت داده‏ایم. آن گاه بازگشت آنها بسوى خداى ایشان است و آنها را بکارهایى که کرده‏اند، آگاه مى‏سازد.

 

 

بیان آیه ۱۰۶- ۱۰۷

لغت‏

اتباع: پیروى از دیگرى. پیامبر خدا بدستور وحى عمل مى‏کرد «متبع» بود.

وحى: القاى معنى بدل بطورى که بر دیگران مخفى باشد.

اعراض: گردانیدن روى. شاعر گوید:

و اعرضت الیمامه و اشمخرت‏ کأسیاف بایدى مصلتینا

یعنى: یمامه آشکار شد و سر برافراشت، همچون شمشیرهایى که در دست افراد حمله‏ ور باشند.

 

مقصود

در اینجا خداوند پیامبر خود را امر مى‏کند که از وحى پیروى کند. مى‏فرماید:

اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ: اى پیامبر ما. از آنچه از جانب پروردگارت بتو وحى میشود، پیروى کن که خدایى جز او نیست. جمله‏ «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» را یک بار دیگر تکرار میکند، زیرا منظور این است که پیامبر مردم را بیگانگى خدا دعوت کند. این معنى از حسن است. برخى گویند: یعنى از آنچه درباره یگانگى خدا بتو وحى شده است، پیروى کن.

وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ‏: و از مشرکین اعراض کن. ابن عباس گوید: این آیه بوسیله آیه فرمان جنگ نسخ شده است. برخى گویند: یعنى آنها را ترک کن و با آنها نیامیز. نه اینکه از دعوت آنها خوددارى کن. این حکم همیشه ثابت است.

وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکُوا: اگر خداوند بخواهد آنها را بر ترک شرک اجبار کند، آنها را از شرک باز مى‏ دارد. لکن این کار را نمى‏ کند، زیرا اجبار با تکلیف‏ نمى‏ سازد. آنها را دعوت مى‏ کند که از روى اختیار، شرک را ترک کنند تا مستحق ثواب و ستایش گردند. آنها باین کار علاقه‏اى نشان ندادند و بر شرک خود باقى ماندند. در تفسیر اهل بیت ع است که: اگر خداوند خواسته بود آنها را مؤمن و معصوم گرداند و جلو معصیت آنها را بگیرد، احتیاجى بخلق بهشت و دوزخ نداشت. بلکه آنها را امر و نهى و آزمایش کرد و بآنها قدرت و اختیار بخشید، تا سزاوار پاداش کیفر باشند.

وَ ما جَعَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ‏: ما ترا مراقب اعمال آنها نکرده‏ایم و تو بر آنها موکل نیستى آنچه در خور شأن تو هست، رسالت و ابلاغ دستورات ماست. اما حساب مردم با ماست. در اینجا میان دو کلمه وکیل و حفیظ جمع کرده است، زیرا معناى آنها فرق دارد. حافظ شی‏ء یعنى مراقبى که او را از بدى حفظ مى‏کند و وکیل شی‏ء یعنى کسى که در صدد جلب نیکى براى آن است.

 

 

بیان آیه ۱۰۸

قرائت‏

عدوا: این کلمه بهمین صورت که در متن است، قرائت بیشتر قراء است لکن یعقوب و برخى بضم عین و دال و تشدید واو خوانده‏اند. هر دو کلمه به معناى ظلم و تعدى است. این کلمه حال است.

 

لغت‏

سب: بدگویى. این کلمه از سبب است. زیرا شخصى که بدگویى مى‏کند، سبب بدگویى دیگران میشود. شاعر گوید:

لا تسبننى فلست بسبى‏ ان سبى من الرجال الکریم‏

یعنى: مرا سب مکن که تو لایق این سب من نیستى. مردان بزرگ لایق سب من هستند.

 

 

شان نزول‏

ابن عباس گوید: وقتى آیه‏ «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ …» (انبیاء ۹۸: شما و بتهاى شما هیزم جهنم هستید) نازل شد، مشرکین به پیامبر اسلام گفتند: اگر از سب خدایان ما خوددارى نکنى، خدایت را هجو مى‏کنیم. بدینجهت این آیه نازل شد.

قتاده گوید: مسلمانان خدایان کفار را بدگویى مى‏کردند. خداوند در این آیه آنها را از اینکار نهى کرد تا آن قوم نادان خدا را بدگویى نکنند.

 

 

مقصود

در این آیه به مؤمنین دستور مى‏دهد که به بتها بد نگویند، زیرا خلاف مصلحت است. مى‏فرماید:

وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏: شما وظیفه دارید که کفار را با منطق و دلیل دعوت به اسلام کنید، اما اگر براى انجام این وظیفه، زبان به بدگویى بتهاى ایشان بگشایید، حربه منطق و دلیل را از کف داده‏اید.

فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ‏: و سبب مى‏شوید که آنها از راه ستم و جهالت، زبان به بدگویى خداوند بگشایند. در برابر این رفتار زشت، شما قدرت ندارید که آنها را سرکوفت دهید، زیرا خانه، خانه آنهاست و هنوز اجازه جنگ به شما داده نشده است.

اینکه مى‏گوید: «مِنْ دُونِ اللَّهِ» بخاطر این است که آنها بتها را خداى خود مى‏دانستند.

از این آیه بر مى‏آید که نمى‏توان کارى کرد که باعث معصیت دیگران گردد. از امام صادق ع درباره فرمایش پیغمبر که مى‏فرماید: شرک از صداى مورچه بر روى سنگ سیاه در شب ظلمانى مخفى‏تر است، سؤال کردند. فرمود: مؤمنین بتها را نکوهش مى‏کردند. مشرکین هم واکنش نشان داده، معبود مؤمنین را نکوهش مى‏کردند.

خداوند آنها را از این کار منع کرد، تا کفار خداى مومنین را نکوهش نکنند، زیرا مؤمنین با این کار خود بطور ناخودآگاه گرفتار شرک مى‏شدند.

کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ‏: درباره تفسیر این جمله اقوالى است: ۱- حسن و جبائى گویند: یعنى همانطورى که شما را با زبان خوش بسوى خدا دعوت و از نکوهش خدایان شما خوددارى مى‏کنیم و مؤمنین را از کارى که باعث تنفر شما شود، منع کرده‏ایم نسبت بگذشتگان نیز همین کار را کردیم. پس منظور این است که کارهایى که این امت باید انجام دهد، باید آراسته و پسندیده باشد. بدیهى است که مى‏توان کارى را که کسى باید انجام دهد، کار او نامید. چنان که پدرى به پسر خود مى‏گوید: کار تو این است. یعنى: این کارى است که تو باید انجام دهى.

۲- یعنى: براى هر قومى عملش را در نظرش آراسته ‏ایم، زیرا مطابق میل و طبیعت آنهاست. لکن در عین حال حق را به آنها شناسانده ‏ایم تا آن را انجام دهند و از باطل بپرهیزند.

۳- یعنى: ثواب عمل را براى آنها بیان کرده و بدینوسیله خود عمل را در نظرشان‏ آراسته‏ ایم. چنان که مى‏فرماید: «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ» (حجرات ۷) یعنى ایمان را به وسیله ذکر ثواب و مدح مؤمن، محبوب شما ساخته و آن را در دلهاى شما آراسته و کفر را بوسیله ذکر کیفر آن و مذمت کافر در نظر شما ناپسند جلوه داده است. مقصود این نیست که خداوند عمل کافران را در نظرشان آرایش داده است، زیرا این کار با دعوت آنها بنیکى ناسازگار است. خداوند هرگز کسى را به معصیت نمى‏خواند. بلکه مردم را از معصیت نهى مى‏کند و معصیت را مورد نکوهش قرار مى‏دهد. چنان که مى‏فرماید: «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» (نحل ۶۳: شیطان کارهایشان را براى آنها آرایش مى‏دهد) بدون خلاف، آنچه شیطان در نظر مردم آرایش مى‏دهد) کفر و معصیت است. از اینجا استفاده میشود که در آیه شریفه، منظور زینت دادن کارهاى نیک است.

ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ‏: سرانجام بازگشت آنها بسوى خداست و خدا آنها را از نیکى و بدى کارهایشان آگاه خواهد کرد.

خداوند در این آیه، مؤمنین را از نکوهش بتها نهى کرد تا آنها هم ذات بیچون پروردگار عالم را مورد نکوهش قرار ندهند. هر گاه کارى که سبب نکوهش خدا شود مطلوب خدا نیست، بطریق اولى نکوهش خویش را نمى‏پسندد و مطلوبش نیست و هر گاه نکوهش بتها را که سبب زیادى کفر کافران میشود، مطلوب خدا نیست، خود کفر بطریق اولى مطلوب او نیست. اینها دلایلى است بر ردّ عقیده جبریان.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۱۰۹ تا ۱۱۱]

وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَهٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یُشْعِرُکُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُونَ (۱۰۹) وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ (۱۱۰) وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ (۱۱۱)

[۵][۶]

ترجمه‏

بخداوند سوگندهاى مؤکد خورده‏اند که اگر معجزه‏اى سوى آنها بیاید، بآن ایمان خواهند آورد. بگو معجزه‏ها فقط پیش خدا هستند. شما چه مى‏دانید که هر گاه معجزه‏اى بیاید، ایمان نمى‏آورند؟ دلها و دیده‏هاى ایشان را دیگرگون مى‏کنیم. چنان که نخستین بار ایمان نیاوردند و در طغیانشان آنها را وا مى‏گذاریم تا سرگردان بمانند.

اگر فرشتگان را بسوى آنها مى‏فرستادیم و مردگان را با آنها به تکلم وامیداشتیم و هر چیزى را دسته دسته بر آنها محشور مى‏کردیم، ایمان نمى‏آوردند، مگر اینکه خدا بخواهد. لکن بیشتر آنها نمیدانند.

 

 

بیان آیه ۱۰۹- ۱۱۰

قرائت‏

انها: ابن کثیر و بصریان و ابو بکر از عاصم و نصیر از کسایى و خلف به کسر همزه و دیگران بفتح همزه قرائت کرده‏اند.

ابو على گوید: «ما» کلمه استفهام و فاعل «یشعر» ضمیرى است که به «ما» برمیگردد. کسانى که «انها» را به کسر خوانده‏اند بنا بر استیناف است و کسانى که بفتح خوانده‏اند بنا بر این است که «یشعرکم» به معناى «یدریکم» باشد که هم بحرف جر متعدى میشود و هم بدون جر. در صورت دوم «انها» محلا منصوب و در صورت اول یا محلا مجرور یا منصوب است. در هر صورت، طبق این قرائت، آیه را دو جور مى‏توان معنى کرد: ۱- «ان» به معناى «لعل» است. چنان که شاعر گوید:

أ عاذل ما یدریک ان منیتى‏ الى ساعه فى الیوم او فى صحى الغد

یعنى: آیا آنچه که ترا فهمانیده است، سرزنش کنم؟ شاید مرگ من همین امروز فرا رسد یا بامداد فردا.

بنا بر این، یعنى چه چیز شما را مى‏فهماند؟ شاید وقتى بیاید ایمان نیاورند.

چنان که مى‏بینیم در قرآن کریم «لعل» بعد از علم آمده است. مثل: «وَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّى» (عبس ۳) ۲- اینکه «لا» زاید باشد. یعنى: چه شما را مى‏فهماند که وقتى بیاید، ایمان مى‏آورند؟ در شعر زیر ممکن است «لا» را زاید و غیر زاید دانست‏

ابى جوده لا البخل و استعجلت به‏ نعم من فتى لا یمنع الجوع قاتله‏

یعنى: او جوانمردى است که از بخل امتناع مى‏کند و بیدرنگ پاسخ مثبت مى‏دهد و قاتل خود را محروم نمیکند. در این شعر اگر «البخل» را نصب بخوانیم‏ «لا» زایده و اگر به جر بخوانیم غیر زایده است.

لا یؤمنون: ابن عامر و حمزه بتاء و دیگران به یاء خوانده‏اند. قرائت اول بنا بر انصراف از غیبت به خطاب است.

لغت‏

جهد: بفتح جیم مشقت و بقولى مبالغه و بضم جیم، طاقت. این کلمه مفعول مطلق است، زیرا ایمان جمع «یمین» یعنى قسم است و قسم مصدر است و چیزى که بمصدر اضافه شود، مصدر است.

شان نزول‏

قریش به پیامبر گفتند: تو مى‏گویى: موسى را عصایى بود که به سنگ مى‏زد و دوازده چشمه از آن آشکار مى‏شد. تو مى‏گویى: عیسى مردگان را زنده میکرد.

تو مى‏گویى: قوم ثمود را شترى بود. تو هم معجزه‏اى نظیر آنها بیاور، تا ترا تصدیق کنیم.

در پاسخ فرمود: چه میخواهید براى شما بیاورم؟ گفتند: کوه صفا را طلا کن و بعضى از مردگان ما را بدنیا برگردان تا از آنها سؤال کنیم که تو بر حقى یا بر باطل؟

فرشتگان را بما نشان ده تا برسالت تو گواهى دهند. یا اینکه خدا و فرشتگان را دسته دسته نزد ما بیاور.

پیامبر خدا فرمود: اگر بعضى از این کارها را انجام دهم، مرا تصدیق خواهید کرد؟ گفتند: آرى، بخدا همه ما از تو پیروى خواهیم کرد.

مسلمانان از پیامبر درخواست کردند که این آیات را نازل کند تا آنها ایمان بیاورند. پیامبر بپاى خاست و دعا کرد که خداوند کوه صفا را طلا کند.

جبرئیل نازل شده، عرض کرد: اگر بخواهى صفا را طلا مى‏کنم. لکن اگر ایمان نیاوردند، آنها را عذاب میکنم. و اگر بخواهى آنها را بحال خود گذارم، تا هر کس که اهل توبه است، توبه کند. پیامبر پیشنهاد دوم را پذیرفت و خداوند این آیه را نازل کرد. این مطلب از کلبى و محمد بن کعب قرظى است.

 

 

مقصود

اکنون خداوند حال کفارى که آیات را درخواست میکردند، بیان کرده، مى‏فرماید:

وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَهٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِها: آنها از روى جد و جهد، سوگند یاد کردند که اگر یکى از آیات و معجزاتى که درخواست کرده‏اند، نازل شود، ایمان خواهند آورد و بوعده خود وفا خواهند کرد.

قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ‏: بآنها بگو: آیات و معجزات بدست خدا هستند.

او قادر است که اگر بصلاح شما باشد، آنها را نازل کند.

وَ ما یُشْعِرُکُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُونَ‏: مجاهد و ابن زید گویند: خطاب به مشرکین است. فراء و دیگران گویند: خطاب به مؤمنین است، زیرا گمان میکردند که اگر معجزه‏اى انجام گیرد، ایمان خواهند آورد، از اینرو فرمود: شما چه میدانید که اگر معجزات نازل شوند، آنها ایمان خواهند آورد؟

وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّهٍ: در اینجا خداوند اعلام مى‏کند که به کیفر کردارشان دلها و دیدگان آنها را قلب مى‏کند. در اینکه چگونه قلب مى‏کند، دو قول است: ۱- منظور این است که در جهنم بر شعله آتش و حرارت سنگریزه‏ها دلها و دیدگان آنها را قلب مى‏کنند و همانطورى که در دنیا ایمان نیاوردند در آنجا هم ایمان نمى‏آورند. این قول از جبائى است. وى گوید: در اینجا خداوند بین صفت دنیا و آخرت ایشان جمع کرده است. چنان که مى‏فرماید: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَهٌ» یعنى صورتها در آخرت ترسانند «عامِلَهٌ ناصِبَهٌ» (غاشیه ۲ و ۳) یعنى در دنیا عمل کرده و رنج برده‏اند.

۲- مقصود این است که دلها و دیدگان آنها را با حیرتى که موجب اندوه و پریشانى آنها میشود، قلب مى‏کنیم. طبق این قول جمله‏ «کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّهٍ» گفته‏اند: متصل به سابق است. یعنى: آنها بخدا سوگند خوردند که به آیات ایمان مى‏آورند. خداوند متعال دلها و دیده‏هاى آنها را قلب کرد و دانست که در این دلها و دیده‏ها غیر از آن چیزى است که آنها ادعا مى‏کنند. وقتى مى‏گویند: فلان کس این مساله یا این امر را قلب کرد، یعنى حقیقت آن را واقف بود ولى آن را وارونه کرد.

شما چه مى‏دانید که اگر این معجزات نازل شود، ایمان خواهند آورد؟ همانطورى که بار اول نیز به آیاتى که خدا نازل کرده بود، گذشتگان ایمان نیاوردند. این معنى از ابن عباس و مجاهد است.

باز از ابن عباس روایت شده است که: یعنى اگر یک بار دیگر هم آنها را بدنیا بازگردانیم ایمان نخواهند آورد.

جبایى گوید: یعنى همانطورى که در دنیا ایمان نیاورده‏اند، در آخرت هم آنها را کیفر مى‏دهیم. ضمیر «به» یا به قرآن و معجزات برمى‏گردد یا به پیامبر.

وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ‏: آنها را بحال خود مى‏گذاریم تا گرفتار سرکشى خود باشند و در فرومایگى غوطه‏ور شوند و سرگردان بمانند.

حسین بن على مغربى گوید: «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ» در میان دو جمله، بصورت معترضه است. یعنى ما به اسرار دلها و خیانت چشمها آگاهیم. آنها را مى‏آزماییم و باطن آنها را بر خلاف ظاهرشان مى‏نگریم.

 

 

بیان آیه ۱۱۱

قرائت‏

قبلا: ابن کثیر و ابو عمرو و یعقوب در اینجا بدو ضمه و در کهف بکسر قاف و فتح باء خوانده‏اند. ابو جعفر در اینجا بکسر قاف و در سوره کهف بضم قاف خوانده است.

نافع و ابن عامر در هر دو سوره بکسر قاف خوانده‏اند. کوفیان در هر دو سوره بضم قاف خوانده‏اند. به نظر ابو زید هر دو قرائت داراى یک معنى هستند. زیرا ممکن است جمع قبیل به معناى کفیل یا صنف و ممکن است به معناى روبرو بودن باشد.

 

 

لغت‏

حشر: راندن جمعى بسویى‏

 

مقصود

در این آیه، درباره سرکشى و ستیزه‏گرى و کفر آنها مى‏فرماید:

وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ قُبُلًا ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا: اگر فرشتگان را نازل کنیم که آنها را بچشم بنگرند و برسالت پیامبر ما گواهى دهند و اگر مردگان را زنده کنیم تا به آنها درباره توحید سخن گویند و برسالت جناب محمد ص گواهى دهند و اگر هر آیه‏اى یا هر چه که میخواهند نزد آنها جمع کنیم و روبروى آنها قرار دهیم، باز هم ایمان نخواهند آورد. این معنى از ابن عباس و قتاده است. مقصود این است که آنها بر اثر شدت عناد و ترک فرمانبرى و اعتقاد بحق، کارشان بمرحله‏اى رسیده است که حتى درباره مشاهدات خود- که قابل تردید نیستند شک مى‏کنند. چنان که مى‏فرماید: «وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ» (طور ۴۴) یعنى اگر قطعه‏هایى از آسمان را در حال سقوط بنگرند، گویند:

ابرى متراکم است! مجاهد گوید: «قبل» یعنى دسته دسته. این معنى در صورتى است‏ که «قبیل» به معناى صنف و دسته باشد. این اعجاز، که همه چیز را در یک جا جمع کند و دسته دسته در برابر آنها قرار دهد، از اینرو شگفت انگیز است که در عرف، معمول نیست که همه چیزها یک جا جمع شوند. فراء گوید: «قبل» یعنى کفیل‏ها. اما این معنى بعید است. زیرا آنها هر گاه به نازل شدن فرشتگان و تکلم مردگان ایمان نیاورند، به کفالت آنها نیز ایمان نخواهند آورد. مگر اینکه منظور حشر همه موجودات باشد.

بدیهى است که در میان موجودات، برخى هم نطق نمى‏کنند و اگر موجود غیر ناطق، بکفالت خود نطق کند، خارق عادت است.

إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ‏: حسن گوید: یعنى در یک صورت آنها ایمان مى‏آورند و آن در صورتى است که خداوند آنها را اجبار کند. از اهل بیت ع نیز همین معنى روایت شده است. مقصود این است که آنها هرگز به اختیار خود ایمان نمى‏آورند. مگر اینکه آنها را اجبار کنند.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ‏: ولى بیشتر آنها نمیدانند که خداوند بر اینکار قادر است. برخى گویند: یعنى آنها نمیدانند که اگر هر گونه معجزه‏اى آورده شود، ایمان نخواهند آورد. برخى گویند: یعنى آنها بمصلحت خود جاهلند و چیزى میخواهند که فایده‏اى ندارد.

 

دلالت آیه‏

۱- از این آیه برمى‏آید که اگر خداوند میدانست که در فرستادن آیات و معجزات، تنبهى براى آنهاست و ایمان مى‏آورند، معجزات و آیات خود را نازل میکرد، زیرا حکمت او چنین کارى را واجب مى‏کرد. این مطلب از اینجا بدست مى‏آید که خداوند بیان مى‏فرماید که علت نفرستادن آیات و معجزات این بود که عالم به ایمان نیاوردن آنها بوده است.

۲- همچنین از این آیه برمى‏آید که اراده خداوند، حادث است نه قدیم. زیرا از استثناى‏ «إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ» این مطلب استفاده میشود. اگر اراده خداوند قدیم بود، این استثنا در اینجا موردى نداشت و صحیح نبود. چنان که اگر مى‏گفت: آنها ایمان‏ نمى ‏آوردند، مگر اینکه خدا بداند یا مگر اینکه خدا قادر باشد، صحیح نبود، زیرا علم و قدرت قدیم هستند و معنى ندارد که بگوییم خداوند حالا یا بعد عالم یا قادر بشود.

پرسش با توجه به اینکه خداوند ایمان آنها را نخواسته و اراده نکرده است، چرا نگفت:

آنها ایمان نیاوردند، زیرا وقتى خدا نخواهد، ایمان آوردن آنها تحقق پیدا نمى‏کند؟

پاسخ در این صورت، ایمان آنها موقوف برخواست خداوند بود و ارزشى نداشت و فرستادن و نفرستادن آیات مساوى بود و بطور کلى براى آیات و معجزات، در ایمان آنها اثرى و نقشى نبود.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۱۱۲ تا ۱۱۳]

وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ (۱۱۲) وَ لِتَصْغى‏ إِلَیْهِ أَفْئِدَهُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ (۱۱۳)

[۷]

ترجمه‏

همچنین براى هر پیامبرى شیطانهاى انسانى و جنى را دشمن قرار داده‏ایم که بیکدیگر سخنان آراسته و فریبنده القاء مى‏کنند تا مردم را فریب دهند. اگر خدا مى‏خواست، آنها چنین کارى نمیکردند. آنها را با نسبت‏هاى ناروایى که مى‏دهند، واگذار. و براى اینکه دلهاى مردمى که به آخرت ایمان ندارند، به آنها گوش دهند و بپسندند و آنچه میخواهند بکنند.

 

 

بیان آیه ۱۱۲- ۱۱۳

قرائت‏

در قرائت غیر مشهور «و لتصغى»، «و لیرضوه» «و لیقترفوا» بسکون لام و در قرائت مشهور بکسر لام قرائت شده است. علماى ادب گویند: ساکن کردن این لام- که لام جر است- کم است. آنچه ساکن کردن آن شایع است، لام امر است. مثل:

«ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» (حج ۲۹)

 

لغت‏

زخرف: تزیین شده. در حدیث است که‏

«انه لم یدخل الکعبه حتى امر بالزخرف فنحى»

یعنى پیامبر خدا داخل کعبه نشد، تا دستور داد، نقش‏ها و تصویراتى که کعبه را به آنها زینت داده بودند، از آن دور ساختند. برخى گفته‏اند:

مقصود از «زخرف» طلاست.

غرور: چیزى که ظاهر آن خوش آیند و باطن آن ناخوش آیند باشد. شیطان از این جهت غرور است که انسان را بظواهر فریبنده سرگرم و او را از عاقبت بد غافل مى‏کند. بیع غرر، معامله است که مورد اطمینان نباشد.

تصغى: گوش دهد. مصدر آن «صغو» یعنى گوش دادن. «اصغاء» نیز بهمین معنى است: شاعر گوید:

ترى السفیه به عن کل محکمه زیغ و فیه الى التشبیه اصغاء

یعنى: مى‏بینى که آدم سفیه، از آیات محکم منحرف و بآیات متشابه گوش مى‏کند. در حدیث است که:

«کان رسول اللَّه یصغى الاناء للهر»

یعنى پیامبر خدا ظرف را براى گربه کج مى‏کرد که آب بنوشد. بنا بر این اصل این کلمه بمعناى مایل ساختن است که گوش را هم بطرف سخن مایل میکنند.

اقتراف: گناه کردن.

 

اعراب‏

عدوا: مفعول و بمعناى اعداد و شیاطین بدل آن. یا اینکه در اصل خبر بوده و حالا مفعول دوم و شیاطین مفعول اول است.

غرورا: مفعول مطلق. زیرا سخن آراسته و شیوا گفتن، فریفتن و غرور است.

برخى گفته‏اند مفعول له و برخى گفته‏اند بدل است.

 

 

مقصود

اکنون خداوند درباره سرگذشت انبیاى گذشته و رفتارى که دشمنان با آنها داشته‏اند، بمنظور تسلیت پیامبر مى‏فرماید: وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِ‏: همانطورى که شیطانهاى انسانى و جنى با تو دشمنى میکنند، براى پیامبران پیش از تو و امتهایشان نیز دشمنانى قرار دادیم. درباره معناى قرار دادن دشمن چند وجه است:

۱- همانطورى ترا مامور کرده‏ایم که با قوم مشرک خویش دشمنى کنى، پیامبران گذشته را نیز مامور کرده بودیم که با دشمنان انسانى و جنى خود دشمنى کنند. بدیهى است که هر گاه خداوند پیامبر خود را بدشمنى با مردمى مامور کند، در حقیقت، آنها را دشمن وى کرده است. مثلا فرمانده لشکر بیکى از قهرمانان سپاه خود میگوید:

فلان کس را در مبارزه، همدوش تو ساخته‏ام. یعنى دستور داده‏ام که با او مبارزه کنى.

بنا بر این وى را همدوش این قهرمان قرار داده است.

۲- یعنى: حکم کرده و خبر داده‏ایم که آنها دشمن هستند. تا با آنها معامله دشمنى کنید. از آنها احتیاط کنید و شرشان را از خود دور سازید- مثل اینکه گفته شود: قاضى فلانى را عادل و فلانى را فاسق گردانید. یعنى: حکم کرد و خبر داد که اولى عادل و دومى فاسق است.

۳- مقصود این است که آنها را بحال خود گذاشتیم تا اگر میخواهند، دشمنى کنند. دشمنى آنها با پیامبران از روى اجبار ما نبود، زیرا اجبار با تکلیف ناسازگار است.

۴- خداوند بسوى آنها پیامبران را فرستاد و آنها را امر کرد که بدعوت ایمان و اسلام پردازند و از پرستش بتها نهى کنند. اینها سبب تحریک و دشمنى مردم شد.

بنا بر این منشأ اصلى پیدایش عداوت آنها خداوند است که پیامبران را فرستاده. اما خداوند سبب بعید است نه سبب قریب. نظیر این مطلب، از زبان نوح آمده است که:

«فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائِی إِلَّا فِراراً» (نوح ۶: دعوت من جز بر فرار آنها نیفزود.) حسن و قتاده و مجاهد گویند: منظور از «شیاطین جن و انس» کافران این دو فرقه است. سدّى و عکرمه گویند: شیطانهاى انسانى کسانى بودند که مردم را گمراه میکردند و شیطانهاى جنى از نسل ابلیس هستند.

در تفسیر کلبى از ابن عباس نقل شده است که: ابلیس لشکر خود را بدو دسته تقسیم کرده است. دسته‏اى را بسوى انسانها و دسته‏اى را بسوى جنیان فرستاده است.

این شیطانها- که مامور انسانها و جنیان هستند- دشمنان پیامبران و مؤمنین هستند.

هر گاه یکدیگر را ملاقات مى‏کنند، مى‏گویند: من فلان کس را اینطور گمراه کردم، تو هم فلان کس را همین طور گمراه کن و بدینترتیب از یکدیگر براى گمراه کردن انسانها و جنیان الهام مى‏گیرند. از امام باقر ع روایت شده است که: شیطانها یکدیگر را ملاقات مى‏کنند و راه گمراه کردن خلق را بیکدیگر نشان مى‏دهند و از یکدیگر مى‏آموزند.

یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً: آنها در باطن سخنان آراسته و گمراه کننده‏اى که ظاهرى دلفریب و باطنى تو خالى دارند، بیکدیگر القاء مى‏کنند و بوسیله آنها مردم را مى‏فریبند.

وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ‏: اگر خداوند خواسته بود جلو آنها را بگیرد و آنها را اجباراً منع کند، قدرت داشت و آنها را منع میکرد. لکن آنها را بر ترک آن مجبور نکرد تا تکلیف باقى بماند و افراد مکلف در معرض امتحان قرار گیرند. برخى گویند:

منظور این است که اگر خدا میخواست، بوسیله فرستادن عذاب یا معجزه‏اى آنها را خاضع و زبون میکرد و از گمراه کردن مردم باز مى‏داشت.

فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ‏: آنها را واگذار تا هم چنان نسبت دروغ بدهند. سرانجام آنها را کیفر خواهیم داد. مقصود این است که پیامبرى براى جلوگیرى آنها متوسل به زور و تهدید نشود. چنان که مى‏فرماید: «اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» (فصلت ۴۰: هر چه میخواهید بکنید) این امر نه براى استحباب است، نه براى وجوب. بلکه براى تهدید است.

وَ لِتَصْغى‏ إِلَیْهِ أَفْئِدَهُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ: آنها سخنان فریبنده را بیکدیگر القا مى‏کنند، براى اینکه دلهاى مردمى که به آخرت ایمان ندارند به آن مایل شوند.

وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ‏: و براى اینکه آنها این سخنان را بپسندند و گناهانى را که در راه دشمنى پیامبر و مؤمنین کسب مى‏کنند، متحمل شوند.

این معنى از ابن عباس و سدّى است.[۸]

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۱۱۴ تا ۱۱۵]

أَ فَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلاً وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (۱۱۴) وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۱۱۵)

[۹]

ترجمه‏

آیا جز خدا را براى حکم، بجویم؟! اوست که کتاب را بتفصیل بسوى شما فرستاده و آنها که کتاب را بر آنها نازل کرده‏ایم، دانند که قرآن به حق از جانب پروردگارت نازل شده است. بنا بر این از شک کنندگان مباش.

سخن پروردگارت براستى و عدالت تمام شد و براى کلمات او تغییر دهنده‏اى نیست. او شنوا و داناست.

 

 

بیان آیه ۱۱۴

قرائت‏

منزل: ابن عامر و حفص این کلمه را بتشدید و دیگران بدون تشدید خوانده‏اند.

باب افعال و تفعیل این ماده در قرآن آمده و بنا بر این هر دو صحیح است.

مقصود

اکنون خداوند پیامبر خود را امر میکند که باین کفار چنین بگوید:

أَ فَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَماً: آیا حاکمى جز خدا بجویم؟ حکم و حاکم یکى است.

لکن حکم ستاینده‏تر است، زیرا حکم یعنى کسى که سزاوار است حکم را نزد او ببرند و او بناحق حکم نمى‏کند. لکن حاکم ممکن است بنا حق حکم کند. مقصود این است که: آیا سزاوار است که کسى از حکم خدا اعراض کند یا حکم دیگرى را در ردیف حکم خدا قرار دهد؟! وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلًا: خدا کسى است که قرآن را بسوى شما فرستاد و همه نیازمندیهاى شما را بتفصیل در آن بیان داشت. یا اینکه یعنى: میان راست و دروغ در آن جدا کرد. حسن گوید: یعنى حلال را از حرام و کفر را از ایمان جدا گردانید. تفصیل یعنى آشکار ساختن معنى بطورى که از اشتباه و آمیختگى و اجمال دور باشد و الفاظ از بیان مقصود نارسا نباشد.

وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِ‏: مؤمنین اهل کتاب یعنى پیروان تورات و انجیل میدانند که قرآن با بیان حق از جانب پروردگارت نازل شده و تمام مطالب آن صحیح و بجاست. ترغیب و تهدید و داستانها و ضرب المثلهاى قرآن همه درست و اساسى و بجا هستند. برخى گویند: منظور از «بالحق» این است که آنها بوسیله برهانى که قبلا در اختیار آنها قرار گرفته است، پى برده‏اند که قرآن‏ کتاب خداست. گفتیم منظور از آنان که کتاب بر آنها نازل شده، اهل کتاب است. لکن برخى گفته‏اند منظور از کتاب قرآن و منظور از آنها که قرآن بر آنها نازل شده، بزرگان اصحاب و جنگاوران بدر است.

فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ‏: این خطاب به پیامبر و مقصود امت است. برخى گویند: خطاب به مخاطب است. یعنى: تو اى پیامبر یا تو اى شنونده، از شک کنندگان مباش. برخى گویند: این خطاب، تنها متوجه پیامبر و منظور این است که بر یقین و آرامش قلبى او افزوده شود. چنان که مى‏فرماید: «فَلا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ» (اعراف ۷: باید در سینه تو از آن تنگى نباشد). این قول از ابو مسلم است.

 

 

بیان آیه ۱۱۵

قرائت‏

عراقیان بجز ابو عمرو «کلمه ربک» و دیگران «کلمات ربک» خوانده‏اند.

قرائت اول براى این که مقصود از «کلمه» کثرت است و از جمع بستن آن بى‏نیازیم.

مى‏گویند: زهیر در کلمه خود- یعنى در قصیده خود- چنین گفت. وجه قرائت دوم هم روشن است، زیرا در معنى جمع است.

 

 

لغت‏

تبدیل: گذاشتن چیزى بجاى چیزى.

صدق: خبرى است که مطابق واقع باشد.

عدل: ضد ستم. برخى گویند: کارهاى خدا همه عدل است. برخى گویند:

کارهایى که با بندگان مى‏کند، عدل است.

 

 

اعراب‏

صِدْقاً وَ عَدْلًا: تمیز. برخى گویند: حال به تقدیر «صادقه و عادله».

 

مقصود

اکنون خداوند ببیان صفت کتابى که نازل کرده است، پرداخته، مى‏فرماید:

وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ‏: قتاده و دیگران گویند: یعنى قرآن مجید بطورى کامل است که کسى نمى‏تواند چیزى بر آن بیفزاید یا از آن کم کند. برخى گفته‏اند: یعنى قرآن تدریجاً نازل شده تا بمقتضاى حکمت، کامل شده است. ابو مسلم گوید: کلمه، یعنى دین خدا. چنان که مى‏فرماید: «وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا» (توبه ۴۰: دین خدا برتر است) برخى گویند: منظور از کلمه، حجت خداست بر مردم.

صِدْقاً وَ عَدْلًا: آنچه در قرآن آمده، راست و عادلانه است. اخبار آن عارى‏ از کذب و امر و نهى و حکم و اباحه و منع آن عارى از جور است.

لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ‏: قتاده گوید: یعنى کسى نمى‏تواند احکام خدا را تغییر دهد، زیرا اگر چه گاهى الفاظ را تغییر داده‏اند و مثل اهل کتاب تورات و انجیل را تحریف کرده‏اند، اما اینها قابل توجه نیست و حکم خدا تغییر نکرده است. وى گوید: گاهى کلمه بمعناى حکم میآید. مثل: «وَ کَذلِکَ حَقَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ» (یونس ۳۳:) یعنى حکم خدا یا کیفر خدا محقق شد. پیامبر اکرم درباره زنان فرمود: «آنها مزرعه هایى هستند که به کلمه خدا- یعنى حکم خدا- حلالشان کرده‏اید.» برخى گویند: مقصود این است که قرآن از کم و زیاد شدن محفوظ است. بنا بر این تغییرى در آن راه نمى‏یابد، زیرا خداوند در آیه‏ ( «إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (حجر ۹) ضامن شده است که آن را حفظ کند. مقصود از کلمه، احکام است، چنان که در «وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها» (تحریم ۱۲) مقصود احکام است، زیرا احکام قابل نسخ و تبدیلند.

وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏: خداوند گفتار شما را مى‏شنود و بباطن شما آگاه است.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۱۱۶ تا ۱۱۷]

وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (۱۱۶) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (۱۱۷)

[۱۰]

ترجمه‏

اگر از بیشتر کسانى که در روى زمین هستند، پیروى کنى، ترا از دین خدا گمراه مى‏کنند. آنها جز پیرو گمان نیستند و جز دروغ نمى‏گویند. پروردگار تو بحال کسانى که از دینش گمراه میشوند و بحال هدایت یافتگان داناتر است.

 

 

 

بیان آیه ۱۱۶- ۱۱۷

لغت‏

اکثر: فرق آن با اعظم این است که اعظم گاهى صفت واحد قرار مى‏گیرد ولى اکثر نه. خداوند را عظیم و اعظم گویند ولى اکثر نگویند.

خرص: دروغ. اصل این کلمه بمعناى دریدن و پاره کردن است. شاعر گوید:

ترى قصد المران فیهم کانه‏ تذرع خرصان بایدى الشواطب‏

یعنى: نیزه شکسته‏ها را در میان ایشان مى‏نگرى که همچون برگ درختان خرماست که زنان براى بافتن حصیر پاره پاره کرده‏اند.

اعلم: این کلمه هر گاه با «من» استعمال نشود، داراى دو معنى است: ۱- داناتر از هر چیزى. مثل «اللَّه اکبر» یعنى خدا بزرگتر از هر چیزى است. ۲- یعنى علیم و دانا. شاعر گوید:

ان الذى سمک السماء بنى لنا بیتاً دعائمه اعز و اطول‏

یعنى: کسى که آسمان را برافراشت، براى ما خانه‏اى بنا کرده است که پایه‏هاى آن محکم و طولانى است. در اینجا اعز و اطول یعنى: عزیز و طویل.

 

 

اعراب‏

مَنْ یَضِلُ‏: درباره محل «من» چند وجه است: ۱- منصوب است به حذف باء مثل‏ «أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» ۲- این «من» براى استفهام و در محل رفع و مبتداست.

مثل‏ «لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصى‏» (کهف ۱۲) ۳- منصوب است به فعل مقدرى که «اعلم» بر آن دلالت دارد. اما «من» مضاف الیه براى «اعلم» نیست، زیرا «افعل» به بعضى از افراد خود اضافه میشود و خداوند برتر از این است که یکى از گمراهان یا گمراه کنندگان باشد. برخى هم «اعلم» را به معناى «یعلم» دانسته‏اند. چنان که‏ حاتم طائى گوید:

فحالفت طیئ من دوننا حلفا و اللَّه اعلم ما کنا لهم خذلا

یعنى: قوم طى قسم خورده‏اند که آنها را خوار نسازند و خدا مى‏داند.

این قول صحیح نیست، زیرا با «أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» سازگار نیست.

 

 

مقصود

قبلا درباره قرآن سخن گفت. اکنون مى‏گوید: اگر کسى تابع قرآن نباشد، گمراه است و گمراه مى‏کند. مى‏فرماید:

وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏: این خطاب به پیامبر اما مقصود دیگران است، برخى گفته‏اند: مقصود پیامبر و دیگران است. طاعت بمعناى فرمانبردارى و اطاعت از اراده و خواست مطاع است. فرق میان اطاعت و اجابت این است که در اطاعت، مطیع رتبه‏ اش پایین‏تر از مطاع است او در اجابت لازم نیست که چنین باشد. مقصود از «أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ» کفار و گمراهان است. بیشتر مردم روى زمین را کافران و گمراهان و کمتر آنها را اهل دین و ایمان تشکیل مى‏دهند.

خداوند متعال به پیامبر خود مى‏فرماید: اگر بیشتر مردم روى زمین را اطاعت کنى، ترا از دین خدا گمراه مى‏کنند.

از این آیه برمى‏آید که در دین خدا و معرفت حق به کمى و زیادى جمعیت، اعتبارى نیست، زیرا ممکن است حق با اقلیت باشد، نه اکثریت، بنا بر این اعتبار به دلیل است.

إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَ‏: این مردم مشرک در عقاید و دعوتهاى خود فقط تابع گمان هستند.

وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ‏: آنها فقط دروغ مى‏گویند: برخى گویند: یعنى از روى دانش سخن نمى‏گویند، بلکه از روى حدس و تخمین. ابن عباس گوید: آنان پیامبر و مؤمنین را به خوردن میته، دعوت مى‏کردند، مى‏گفتند: چرا چیزى که خودتان مى‏کشید، مى‏خورید، اما چیزى که خدا مى‏کشد، نمى‏خورید؟! این بود گمراهى آنان.

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ‏: این خطاب به پیامبر، اما مقصود عموم امت است. یعنى: خداوند بحال گمراهان داناتر است.

پرسش چگونه مى‏توان گفت: خدا داناتر است؟ اگر منظور این است که از کسانى که مى‏دانند، داناتر است، صحیح نیست و اگر منظور این است که از کسانى که نمى‏دانند، داناتر است، باز هم صحیح نیست.

پاسخ مقصود این است که خداوند از کسانى که میدانند. داناتر است، زیرا علم خداوند نسبت بهر چیزى از جهاتى است که بر دیگران مخفى است، او عالم بگذشته و حال و آینده اشیاء تا روز قیامت است، ولى دیگران چنین علمى ندارند: زیرا آنها همه چیزها را نمى‏دانند. آنچه هم میدانند نسبت بهمه جهات نیست. اما آنها که عالم نیستند، صحیح نیست بگوییم: خدا از آنها عالم‏تر است. زیرا صفت تفضیل مقتضى اشتراک در وصف و زیادى براى صاحب صفت است و این در مورد کسى که عالم نیست، جز بمعناى مجازى صحیح نیست.

وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ‏: خداوند بحال کسانى که راه ضلال را مى‏پیمایند و هلاک میشوند و بحال کسانى که راه هدایت مى‏پیمایند و بپاداش مى‏رسند، داناتر است.

از اینجا برمى‏آید که گمراهى و گمراه کردن، کار انسان است و این بر خلاف عقیده جبریان مى‏باشد. دیگر اینکه تقلید و پیروى از گمان و فریفته شدن به اکثریت جایز نیست. على ع بحارث همدانى فرمود:

«یا حار الحق لا یعرف بالرجال اعرف الحق تعرف اهله»

یعنى: اى حارث، حق بمردان شناخته نمیشود. حق را بشناس که اهل حق را مى‏شناسى.

 

 

[سوره الأنعام (۶): آیات ۱۱۸ تا ۱۲۰]

فَکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیاتِهِ مُؤْمِنِینَ (۱۱۸) وَ ما لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ ما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ (۱۱۹) وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِما کانُوا یَقْتَرِفُونَ (۱۲۰)

[۱۱]

ترجمه‏

اگر به آیات خدا ایمان دارید، از آنچه نام خدا بر آن یاد شده، بخورید.

چرا از آنچه نام خدا بر آن برده شده است، نمى‏خورید در حالى که آنچه بر شما حرام کرده، براى شما بیان کرده است؟ مگر اینکه اضطرار پیدا کنید. بسیارى از مردم بدون علم، مردم را بهواى نفسانى خود گمراه مى‏کنند، خداوند بحال تجاوزکاران، داناتر است. گناه آشکار و پنهان را ترک کنید. آنان که گناه پیشه میکنند، بزودى بکیفر کردارشان مى‏رسند.

 

 

بیان آیه ۱۱۸- ۱۱۹- ۱۲۰

قرائت‏

کوفیان بجز حفص «فصل» را به فتح و «حرم» را بضم خوانده‏اند. اهل مدینه و حفص و یعقوب و سهل هر دو را بفتح خوانده‏اند. دیگران هر دو را بضم خوانده‏اند.

شاید قرائت ضم در «فصل» این آیه است: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلًا» (همین سوره ۱۱۴) و شاهد ضم در «حرم» این آیه است: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ …» (مائده ۳) شاهد فتحه آنها این دو آیه است‏ «قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ» (انعام ۹۷) و «أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ» (انعام ۶).

لیضلون: ابن کثیر و ابو عمرو و یعقوب در اینجا و در سوره‏هاى یونس و ابراهیم و حج و لقمان و زمر بفتح یاء و کوفیان بضم یاء و دیگران در اینجا و در سوره یونس بفتح یاء و در بقیه، بضم یاء خوانده‏اند. کسانى که بفتح یاء خوانده‏اند، نظرشان این است که آنها خودشان بر اثر پیروى هواى نفس گمراهند و کسانى که بضم یاء خوانده‏اند، نظرشان این است که آنها از هدایت دورتر و در گمراهى آنان نیز سرایت مى‏کند.

بدیهى است که هر گمراه کننده‏اى گمراه است. اما هر گمراهى ممکن است گمراه کننده نباشد.

 

 

اعراب و لغت‏

وَ ذَرُوا: واو براى عطف است. از این فعل فقط امر و مستقبل بکار مى‏رود، زیرا نخواسته‏اند ابتداى بواو کنند. در مورد «عسى» فقط ماضى آن استعمال مى‏شود.

ظاهر: چیزى که قابل درک باشد.

باطن: چیزى که درکش دشوار باشد.

کسب: کارى که براى منفعت یا دفع ضرر انجام گیرد. کسب نسبت به انسان داده میشود، نه خدا، زیرا نفع و ضرر بر خداوند محال است.

اقتراف: اکتساب.

 

 

مقصود

بدنبال مطالب پیش مى‏فرماید:

فَکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ‏: در کیفیت ارتباط مطلب به سابق اختلاف است، برخى گویند: از آنجا که قبلا درباره هدایت یافتگان سخن گفت، اکنون اضافه مى‏کند که: قسمتى از هدایت هم این است که آنچه خدا حلال شمرده، حلال و آنچه خدا حرام شمرده، حرام بشمارید و آنچه که نام خدا بر آن برده شده است، بخورید.

برخى گویند: مشرکین به مسلمانان گفتند: شما آنچه که خودتان مى‏کشید، میخورید و آنچه خدا کشته است، نمى‏خورید! خداوند بآنها فرمود: دست از جهالت خود بردارید و از آنچه نام خدا بر آن یاد شده، بخورید و فعل امر در اینجا براى اباحه است.

مقصود این است که در وقت سر بریدن نام خدا بر آن یاد شود. یعنى گوشت مردار و آنچه که در وقت کشتن نام بت بر آن یاد شود، نباید خورد. مقصود از ذکر نام خدا گفتن «بسم اللَّه» و بقولى گفتن هر اسمى است که مخصوص خدا باشد. در مورد کافى بودن «بسم اللَّه» اجماع است. اما در مورد اینکه اسم دیگر یا صفتى از صفات خدا یاد و گفته شود: «باسم الرحمن» یا «باسم القدیم» یا «باسم القادر لنفسه» یا «باسم العالم لنفسه» یا … ظاهر این است که کفایت مى‏کند، زیرا خداوند متعال مى‏فرماید: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏» (اسراء ۱۱۰: بگو: «اللَّه» یا «رحمان» را بخوانید. هر کدام را بخوانید، براى خدا نامهاى نیکوست.) إِنْ کُنْتُمْ بِآیاتِهِ مُؤْمِنِینَ‏: اگر خدا و پیامبرش را شناخته و براستى سخنش ایمان آورده‏اید، هر چه حلال کرده است بخورید، نه هر چه حرام کرده است.

 

دلالت آیه‏

از این آیه بر میآید که بر حیوانى که سر بریده میشود، باید نام خدا برده شود و ذبیحه‏هاى کافران را نباید خورد، زیرا آنها نام خدا را نمیبرند، آنها که نام خدا را میبرند، معتقد بوجوب و لزوم آن نیستند و معتقدند که نام خدایى را میبرند که شریعت عیسى و موسى را ابدى کرده است. پس نام خداى حقیقى نمیبرند.

وَ ما لَکُمْ أَلَّا تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ‏: چرا از خوردن آنچه نام خدا بر آن برده شده است، خوددارى میکنید؟ برخى گویند: یعنى شما را نسزد که از آنچه در موقع ذبح، نام خدا بر آن یاد شده است، نخورید.[۱۲] وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ ما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ‏: خداوند آنچه بر شما حرام است، براى شما بیان کرده است. برخى گفته‏اند: منظور آیه: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ …» (مائده ۳) میباشد. لکن سوره مائده، بعد از این سوره نازل شده است. مگر اینکه گفته شود: منظور این است که بزبان پیغمبر بیان شده است. سپس قرآن بیان کرده است. برخى گفته‏اند: منظور آیه‏ «قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ …» (آیه ۱۴۵ همین سوره) است.

إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ‏: تنها در یک صورت جایز است که چیز حرام را بخورید و در آن صورتى است که بخواهید از گرسنگى جان بدهید. آن هم باندازه‏اى که جانتان حفظ شود. برخى گفته‏اند: مى‏تواند به اندازه‏اى که سیر شود بخورد.

جبائى گوید: از این آیه برمیآید که کسى که اجبارش کرده‏اند، مى‏تواند از چیزهاى حرام بخورد، زیرا او هم جانش در خطر است.

وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ‏: بسیارى از افراد، مردم را با هواى نفس خود و بدون علم گمراه مى‏کنند یا گمراه میشوند.[۱۳]

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ‏: پروردگار تو بحال کسانى که از حق بباطل و از حلال بحرام مى‏گرایند، داناتر است.

وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ‏: از هر چه گناه است، در آشکار و نهان بپرهیزید.

این معنى از قتاده و مجاهد و ربیع بن انس است. جبائى گوید: مقصود از ظاهر، کارهاى اعضاء و مقصود از باطن کارهاى قلب است. سدى و ضحاک گوید: گناه ظاهر، زنا و گناه باطن رفیق بازى است. سعید بن جبیر گوید: گناه ظاهر همبستر شدن با زن پدر و گناه باطن زناست. ضحاک گفته است: مردم جاهلیت، زناى آشکار را گناه میدانستند و زناى پنهان را گناه نمیدانستند. بهتر از همه اقوال، قول اول است که شامل همه آنها میشود.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِما کانُوا یَقْتَرِفُونَ‏: آنان که مرتکب معصیت و زشتى‏ها میشوند، بزودى بکیفر کردار خویش مى‏رسند.

 


پاورقی

[۱] – آیه ۸۰ و ۸۱ و ۸۲ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۲] – آیه ۸۳ تا ۸۷ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۳] – آیه ۸۸ و ۸۹ و ۹۰ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۴] – آیه ۹۱ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۵] – سوره انعام آیه ۹۲ جزء ۷ سوره ۶

[۶] – آیه ۹۳ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۷] – آیه ۹۴ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۸] – آیه ۹۵ و ۹۶ و ۹۷ و ۹۸ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۹] – آیه ۹۹ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۱۰] – خرما سرشار از ویتامین‏هاى و و و مى‏باشد. ویتامین در نمو حیوانات دخالت مى‏کند. نسج و پوشش را در برابر عفونت‏ها تقویت مى‏نماید. در بینایى رل مهمى دارد.

ویتامین جلو اختلالات در چشم و پوست و فلج و کم اشتهایى را مى‏گیرد. در کمبود ویتامین خونریزیهاى مختلف و خستگى مخصوصاً در فصل بهار و بى‏میلى و اختلالات قلبى و تنفسى و استعدادهاى زیاد به عفونتهاى مختلف، پیدا میشود. ویتامین در عمل غدد تناسلى و رشد جنین مؤثر است. برخى خرما را داراى ویتامین هم دانسته‏اند.

[۱] – آیه ۱۰۰ و ۱۰۱ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۲] – آیه ۱۰۲ تا ۱۰۵ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۳] – بصیرت بمعناى خونى که به اندازه یک درهم باشد و بمعناى پسر و بمعناى خونبها هم آمده.

شاعر گوید:

جاءوا بصائرهم على اکتافهم‏ و بصیرتى یعدو بها عتد وأى‏

یعنى: آنها خونبها را بر دوش گرفته، آوردند و خود را ننگین کردند، اما من بوسیله اسب تندرو و نیرومندم، خونبها را طلب مى‏کنم.

[۴] – آیه ۱۰۶ و ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره انعام جزء ۷ سوره ۶

[۵] – سوره انعام آیه ۱۰۹ و ۱۱۰ جزء ۷ سوره ۶

[۶] – سوره انعام آیه ۱۱۱ جزء ۸ سوره ۶

[۷] – آیه ۱۱۲ و ۱۱۳ سوره انعام جزء ۸ سوره ۶

[۸] – درباره« لِتَصْغى‏ إِلَیْهِ … مُقْتَرِفُونَ» مؤلف بزرگوار یک بحث ادبى دارد که ما براى رعایت حال عده‏اى از خوانندگان در پاورقى متعرض مى‏شویم.

لام« لتصغى» متعلق است به« یوحى» نه« جعلنا» زیرا خداوند چنین چیزى را نمى‏پسندد. مگر اینکه این لام، لام عاقبت باشد. لکن معلوم نیست که هر کس شیاطین بخواهند، به سخنشان گوش کند. همچنین در لام‏هاى‏\i« لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا»\E هم صحیح نیست لام عاقبت باشد. مقصود از گوش دادن دلها، گوش دادن صاحبان دلهاست. لکن از آنجا که اعتقاد و شهوت کار دل است، گوش دادن را بدل نسبت داده است.

ابو على جبائى این لام‏ها را لام امر گرفته است و مى‏گوید: منظور از امر تهدید است. لکن اگر لام امر بود باید« لتصغى» را جزم بدهد و نداده است.

بلخى گوید: لام« لتصغى» براى عاقبت و لام‏هاى بعد براى امر و تهدید است. لکن صحیح همان است که ما گفتیم.

[۹] – آیه ۱۱۴ و ۱۱۵ سوره انعام جزء ۸ سوره ۶

[۱۰] – سوره انعام آیه ۱۱۶ و ۱۱۷ جزء ۸ سوره ۶

[۱۱] – آیه ۱۱۸ و ۱۱۹ و ۱۲۰ سوره انعام جزء ۸ سوره ۶

[۱۲] – در مورد اعراب این جمله، در سوره بقره ذیل آیه ۲۴۶ گفتگو شده است. بعقیده زجاج و بصریان« ما» براى استفهام و بعقیده برخى« ما» حرف نفى است.

[۱۳] – در اینجا اسم« ان» نکره است. لکن، مانعى ندارد، زیرا خود کلام ابهام را از بین برده و مفید فایده کرده است.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۸، ص: ۲۵۱

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *