ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره یونس ۹۸ الی ۱۰۹

[ آیه ۹۸]

فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِینٍ (۹۸)

 

 

ترجمه:

چرا نبود قریه‏اى که مردم آن (در هنگام دیدن عذاب) ایمان آورند و ایمانشان سودشان دهد مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند ما عذاب ذلت و خوارى را در زندگى دنیا از آنها برداشتیم و تا زمانى (معین) آنها را (از زندگى) بهره‏مند ساختیم (۹۸).

 

 

 

تفسیر:

چون خداى سبحان در آیات پیش بیان فرمود که ایمان فرعون در وقت مشاهده عذاب پذیرفته نشد دنبال آن داستان ایمان قوم یونس را پیش از نزول عذاب بیان فرموده و چنین گوید:

«فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ» زجاج گفته: معناى آیه این است که چرا نباید مردم هر قریه ‏اى در وقتى که ایمان سودشان میدهد ایمان بیاورند (و تا هنگام نزول عذاب از ایمان بخدا خوددارى کنند) که خداى سبحان بدینوسیله اعلام فرموده که ایمان در وقت نزول عذاب و هنگام مرگ سودى ندارد ولى قوم یونس هنگامى که ایمان آوردند عذاب را از ایشان برداشتیم. و زجاج بدنبال این سخن گفته است: قوم یونس نیز چنان نبود که عذاب بر ایشان فرود آمده باشد بلکه آنها نشانه‏هاى عذاب را مشاهده کردند، و مثل آنها مثل آن بیمارى است که‏ در حال بیمارى- یعنى در وقتى که هم امید بهبودى دارد و هم از رسیدن مرگ ترسان و خائف است- توبه میکند.

و از حسن نقل شده که گفته است معناى آیه این است که سابقه ندارد در گذشته أهل هیچ قریه و دهکده‏اى بتمامى ایمان بیاورند جز قوم یونس، پس چرا نباید سایر مردمان قریه‏ها و اهالى سایر دهکده‏ها اینگونه باشند …

و دیگرى گفته: معناى آیه این است که: نبوده است قریه‏اى که اهل آن ایمان بیاورند و ایمانشان سودى بدانها دهد … یعنى در هیچ امتى چنین مطلبى سابقه ندارد و معروف نیست که کافر شوند و سپس هنگام نزول عذاب ایمان آورند و عذاب از آنان برطرف گردد جز قوم یونس … یعنى ما اینکار را جز در مورد قوم یونس در مورد سایر امتها انجام نداده ‏ایم …

«لَمَّا آمَنُوا» چون هنگام نزول عذاب و پس از رسیدن آن ایمان آوردند.

«کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا» عذاب خوارى را در زندگى دنیا از ایشان برداشتیم. و این مطابق تفسیرى است که از قتاده و ابن عباس- بر طبق روایت عطاء- نقل شده. و از جبائى روایت شده که گفته است منظور از صدر آیه یعنى‏ «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ …» قوم ثمود میباشد که عذاب خدا تدریجا روز بروز بسراغ آنها آمد همانند قوم یونس، جز آنکه قوم یونس بوسیله توبه و استغفار از نزول آن جلوگیرى کرده و از خود دور کردند، ولى قوم ثمود اینکار را نکردند و از اینرو عذاب آنها را فرا گرفت و نابودشان کرد. و معناى آیه روى این قول چنین میشود: آیا مردم قریه‏اى نبودند که ایمان آورند- جز قوم یونس- …

اما قول جبائى در صورتى صحیح است که «قوم یونس» را از نظر اعراب مرفوع بخوانیم، و آن را صفت یا بدل از «قریه» بگیریم ولى هیچیک از قراء آن را برفع نخوانده و همگى‏ «إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ» بنصب خوانده ‏اند.

«وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِینٍ» و تا مدتى معین- یعنى سر آمد اجلشان- آنها را از زندگى بهره‏مند ساختیم.

 

 

داستان قوم یونس‏

سعید بن جبیر و سدى و وهب و دیگران گفته‏ اند: که قوم یونس در شهر نینوى در سرزمین موصل زندگى میکردند، و یونس پیغمبر، آنها را بسوى ایمان بخدا دعوت میکرد ولى آنها نپذیرفتند تا وقتى که یونس به آنها خبر داد اگر توبه نکنید عذاب خدا از فردا صبح تا سه روز بر شما فرود خواهد آمد. مردم بهمدیگر گفتند:

– ما تا کنون دروغى از یونس نشنیده ‏ایم، اینک بنگرید اگر یونس امشب در میان شما بسر برد که چیزى نیست، ولى اگر از میان شما رفت بدانید که فردا صبح عذاب شما را فرا خواهد گرفت.

چون نیمه شب شد یونس از میان آن مردم بیرون رفت، و همین که صبح شد عذاب بسراغشان آمد. وهب گفته است: ابر تاریکى آسمان را فرا گرفت و دود غلیظى از ابر بیرون آمده سراسر آن شهر را تاریک کرد و هم چنان پائین آمد تا پشت بامها را نیز تاریک و سیاه کرد. و ابن عباس گفته است: عذاب تا دو سوم میل بالاى سرشان رسید.

و چون عذاب را دیدند یقین بهلاکت خویش کردند و بسراغ پیغمبرشان آمده او را نیافتند، و بدنبال آن سر بصحرا نهاده زنها و بچه‏ها و حیوانات را هم با خود به صحرا بردند، جامه‏ هاى زبر و خشن بر تن کرده و ایمان آوردند و توبه کردند، و نیت هاى خود را پاک و خالص ساختند، و میان زنان و بچه ‏ها و هم چنین حیوانات کوچک را با مادرهاشان جدایى انداخته آنها را از هم دور کردند، در اینموقع صداى ضجه و شیون از بچه ‏ها و مادرها بلند شد و فضا را گرفت، و خود آنها نیز شروع بتضرع و زارى کرده گفتند:

– هر چه را یونس پیغمبر آورده بدان ایمان آوردیم، در این هنگام بود که خداى متعال بدانها رحم کرده و دعاشان را مستجاب فرمود، و عذابى را که بر سرشان سایه افکنده بود از آنها دور کرد.

و ابن مسعود گفته است: توبه اهل نینوى آن چنان بود که هر کس حقى از کسى بگردنش بود همه را پرداختند، تا آنجا که قطعه سنگى را که پایه خانه ‏اش بر روى آن بنا شده بود و مال دیگرى بود از زیر پایه مى‏ کند و بنزد صاحبش مى‏ برد.

و ابو مخلد گفته است: هنگامى که عذاب بسراغ قوم یونس آمد و آنها را گرفت بنزد یکى از باقیماندگان علماء که پیرى بود و در میانشان سکونت داشت رفتند و بدو گفتند: عذاب بر ما نازل شده چه بکنیم؟

گفت: بگوئید: «یا حى حین لا حى، و یا حى محى الموتى، و یا حى لا اله الا أنت»- یعنى اى زنده در آن وقت که زنده ‏اى نبود، و اى زنده ‏اى که زنده کننده مردگانى، و اى زنده  ‏اى که معبودى جز تو نیست- آنان نیز این جملات را گفته و خداوند عذاب را از آنها دور کرد.

و على بن ابراهیم در تفسیر خود بسندش از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: مرد عابدى در میان ایشان بود که نامش «ملیخا» بود، و مرد دانشمند و عالمى دیگر هم بود که اسمش «روبیل» بود.

آن عابد یعنى ملیخا پیوسته بیونس میگفت: درباره این مردم نفرین کن، ولى آن مرد عالم او را از نفرین کردن نهى میکرد و میگفت: در حق اینان نفرین مکن که خداى تعالى دعایت را مستجاب میکند ولى نابودى و هلاکت بندگانش را دوست ندارد، یونس در این میان قول آن مرد عابد را پذیرفت و درباره آن مردم نفرین کرد، خداى تعالى بیونس وحى کرد که عذاب در فلان ماه و در فلان روز به سراغ آنها مى‏آید.

همین که موعد مزبور نزدیک شد یونس با آن مرد عابد از میان آنها بیرون رفتند ولى آن مرد عالم در شهر بماند، و چون روز موعد فرا رسید، آن مرد عالم بدانها گفت:

بدرگاه خدا رو آورده و بدو پناه ببرید شاید خداوند بشما رحم کند و عذاب را از شما دور سازد، و براى اینکار همگى رو بصحرا نهاده و میان زنان و کودکان و حیوانات دیگر را با مادرهاشان جدایى افکنده همه را از هم جدا و دور سازید، آن گاه بگریه و دعا مشغول شوید.

مردم چنین کردند و خداوند عذاب را که بر آنان فرود آمده و نزدیکشان شده بود از آنها دور ساخت.

از آن سو یونس پیغمبر هم چنان خشمناک از شهر بیرون رفت تا بکنار دریا رسید، در آنجا کشتیى را مشاهده کرد که مسافران در آن سوار شده و میخواهند حرکت کنند یونس از آنها خواست تا او را نیز در آن کشتى سوار کنند و آنان نیز پذیرفتند، و چون بوسط دریا رسیدند خداى تعالى ماهى بزرگى را مأمور ساخت تا سر راه کشتى آنها را بگیرد، آنها که چنان دیدند میان خود قرعه زدند و قرعه بنام یونس افتاد. از اینرو یونس را از کشتى بیرون آورده بدریا انداختند و ماهى مزبور نیز یونس را در کام خود بلعید، و به زیر آب رفت.

و برخى گویند: کشتیبانان گفتند: ما قرعه میزنیم و قرعه بنام هر کس اصابت کرد او را بدریا مى ‏افکنیم زیرا در اینجا بنده ‏اى فرارى و نافرمان هست که این اتفاق براى ما پیش آمده! و چون قرعه زدند بنام یونس در آمد و هفت بار اینکار را تکرار کردند و هر هفت مرتبه قرعه بنام یونس اصابت کرد، در اینوقت یونس برخاسته و گفت:

آن بنده فرارى من هستم و بدنبال این سخن خود را در آب انداخت و ماهى او را بلعید، خداى سبحان بآن ماهى وحى فرمود: مبادا بمویى از بدن او آزار برسانى (تا چه رسد که او را بخورى) زیرا من شکم تو را زندان یونس قرار دادم و او را خوراک تو نکرده ‏ام.

سه روز بدین منوال یونس در شکم ماهى بود، و برخى هفت روز گفته ‏اند و دیگرى مدت توقف آن حضرت را در شکم ماهى چهل روز ذکر کرده‏ اند.

و در حدیث است که مردى یهودى از امیر المؤمنین علیه السلام پرسید: آن‏ زندانى که صاحب خود را برداشته و باطراف زمین گرداند کدام بود؟ حضرت در پاسخ فرمود: اى یهودى آن ماهیى بود که یونس در شکمش محبوس بود، و آن ماهى به دریاى قلزم رفت و از آنجا بدریاى مصر و سپس بدریاى طبرستان وارد شد تا بالآخره از دجله بیرون آمد.

عبد اللَّه بن مسعود گفته است: آن ماهى را ماهى دیگرى بلعید و به قعر دریا برد و یونس چهل شب در شکم ماهى بود تا اینکه «در آن ظلمات (و تاریکیها) خدا را خوانده و گفت معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از ستمکارانم …» و خدا دعایش را مستجاب کرد و بماهى دستور داد تا او را در کنار دریا آورده بساحل انداخت، در آن وقت یونس علیه السلام در اثر ضعف و بیحالى چون جوجه بى ‏بال و پرى بود که در ساحل قرار گرفت، خداى تعالى کدوبنى براى وى برویانید تا یونس از سایه ‏اش استفاده کند، و بزى کوهى را نیز مأمور ساخت تا بنزد وى برود و آن حضرت از شیر آن بز استفاده کند و بنوشد. چندى نگذشت که آن کدوبن خشک شد و یونس براى آن گریست، خداى تعالى بدو وحى فرمود: تو براى خشک شدن درختى گریه میکنى ولى براى صد هزار مردم یا بیشتر که میخواستى تا من آنها را هلاک کنم نمى ‏گریى؟

یونس از آنجا برخاست و به پسرکى برخورد که گوسفند میچرانید. بدو فرمود:

تو کیستى؟ گفت: از قوم یونس پیغمبر هستم، بدو فرمود: چون بنزد مردم برگشتى بدانها بگو: من یونس را دیدار کردم.

پسرک بازگشت و جریان را بمردم گفت و خداوند نیز نیروى بدنى یونس را بوى باز گردانید و بدین ترتیب دوباره بنزد قوم خود باز گشت.

و برخى گفته ‏اند: بار دوم مأمور تبلیغ مردم دیگرى غیر از مردم خویش گردید

[ آیات ۹۹ تا ۱۰۰]

وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (۹۹)

وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ (۱۰۰)

 

 

ترجمه:

و اگر پروردگار تو میخواست همه مردمى که در زمین هستند یکسره ایمان میآوردند، مگر تو مى‏توانى مردم را مجبور کنى تا ایمان بیاورند؟ (۹۹)

و هیچکس نتواند جز باذن خدا ایمان آورد، و پلیدى (یا عذاب) را خداوند براى کسانى که خردورزى نمیکنند مقرر میدارد (۱۰۰).

 

 

شرح لغات:

مشیت و اراده و ایثار و اختیار همگى در معنى شبیه بیکدیگر هستند، منتهى موارد استعمال آنها فرق میکند.

نفس: بگفته على بن عیسى: آن حقیقتى است که اگر در موجودى جز آن چیزهاى دیگر از بین روند آن حقیقت از بین نرود، و نفس هر چیز و ذات آن، هر دو یکى است جز آنکه گاهى دنبال نام چیزى، با لفظ نفس آن را تأکید میکنند ولى بوسیله لفظ «ذات» تأکید نمى ‏آورند.

 

 

 

تفسیر:

چون مطلب بدینجا رسید که ایمان در وقت اضطرار سودبخش نیست، خداى سبحان در اینجا بیان فرموده که اگر چنین ایمانى سود بخش بود خداوند همه مردم‏ روى زمین را بطور اجبار وادار به ایمان میکرد.

«وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ …» اى محمد اگر خداى تو میخواست همه مردم روى زمین ایمان میآوردند. یعنى خداوند این قدرت را داشت که همه مردم را بطور اکراه و اجبار به ایمان وادار کند. مانند آن آیه دیگر که میفرماید:

«إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ»[۱] یعنى ما اگر میخواستیم آیه‏اى از آسمان بر ایشان نازل میکردیم که گردنهاشان در مقابل آن خاضع گردد، و از این رو پس از آن فرموده:

«أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» یعنى شایسته نیست که تو هم بخواهى تا اینان از روى اجبار و اکراه ایمان آورند با اینکه تو قدرت اینکار را هم ندارى، و خداى سبحان با اینکه قدرت آن را دارد معذالک اینکار را نکرد، زیرا اینکار با تکلیف و مکلف بودن ایشان منافات دارد.

و منظور از این جمله دلدارى و تسلیت پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- است تا از تأسف و علاقه شدیدى که نسبت به ایمان آنها داشت بکاهد. و ضمناً این آیه شریفه دلیل بر بطلان قول جبریان نیز میباشد که میگویند: «مشیت خداوند همیشگى است و مقید بخواستن و اراده نمى شود …» زیرا خداوند در این آیه خبر میدهد که اگر ایمان همه مردم را بطور اجبار و اکراه میخواست قدرت بر اینکار را داشت ولى نخواسته است و از اینرو در خارج تحقق نیافته، و اگر مشیت حقتعالى به آن معنى ازلى بود تعلیق آن بر این شرط درست نبود …

«وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» یعنى براى هیچکس ممکن نیست که ایمان آورد مگر به اینکه خداوند اسباب آن را برایش فراهم سازد و او را بر اینکار نیرو دهد و با نیروى خرد و عقلى که بدو داده است وى را دعوت به ایمان کند.

و برخى چون حسن و جبائى گفته‏اند: منظور از «اذن خدا» در اینجا أمر و دستور او است چنانچه در آن آیه دیگر فرموده است:

«یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ»[۲] و قائلین به این قول گفته‏اند: حقیقت اذن به این است که بوسیله «أمر» و فرمان انجام عمل و فعل را آزاد کند، و گاهى هم به این است که موانع را از سر راه بردارد.

و دیگرى گفته: منظور از «اذن» خدا در اینجا علم او است، یعنى هیچکس ایمان نیاورد جز از روى علم خدا (یعنى خدا میداند که چه کسى ایمان خواهد آورد)، و این آیه براى آن است که از علم خداوند سبحان بجمیع کائنات خبر دهد (و بفهماند که خداوند بر همه چیز آگاه است). و ممکن است که منظور خداى تعالى اعلام و آگاه ساختن مکلفین بفضل ایمان باشد.

«وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ» یعنى و خداوند عذاب را بر کسانى مقرر میفرماید که تفکر و اندیشه نمى‏کنند تا بفهمند، و چنان است که گویا اصلا عقل ندارند، و این معنایى است که از قتاده و ابن زید نقل شده، و حسن گفته: یعنى خداوند کفر را بر ایشان مقرر کرده یعنى بکفرشان حکم فرموده و بر آن مذمتشان نموده است، و از ابن عباس نقل شده که گفته است: «رجس» در اینجا بمعناى خشم و غضب است، و کسایى گفته: «رجس» بمعناى پلیدى است. و ابو على گفته: «رجس» بر دو معنا است: یکى بمعناى عذاب، و دیگرى بمعناى پلیدى و نجاست، یعنى خداى تعالى به نجاست و پلیدى ایشان حکم میکند، همانطور که در آیه دیگر فرموده: «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ»[۳] یعنى مشرکان نجس هستند.

 

 

[ ۱۰۱ تا ۱۰۳]

قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ (۱۰۱)

فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاَّ مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ (۱۰۲)

ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ (۱۰۳)

 

 

ترجمه:

بگو بنگرید در آسمانها و زمین چه چیزهاست (و چه اندازه آیات و نشانه‏ هاى حکمت آمیز وجود دارد) ولى این آیات و بیم دادنها مردمى را که ایمان نمیآورند سود نمى‏بخشد (۱۰۱)

آیا منتظر چه هستند جز (آنکه ببینند) همانند روزهایى (روزهاى هلاکت بارى) را که پیشینیان داشتند، بگو شما منتظر (آن) باشید که من هم با شما منتظر هستم (۱۰۲)

آن گاه ما پیمبران خویش و کسانى را که ایمان آورده‏ اند نجات میدهیم، این چنین بر عهده ما فرض است که مؤمنان را نجات میدهیم (۱۰۳).

 

 

 

شرح لغات:

نظر: دقت در چیز از راه فکر و اندیشه.

نذر: جمع نذیر، بیم دهنده.

 

 

 

تفسیر:

خداى سبحان آیات زیر را براى ازدیاد تنبیه و ارشاد مردم بیان فرموده که گوید:

«قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» اى محمد بکسى که از آیات و نشانه ‏ها از تو سؤال میکند بگو: بنگرید و نشانه‏ ها و عبرت‏ها را از اختلاف شب و روز و جریان ستارگان و افلاک و کوه‏ها و دریاها و درختان و میوه‏ها و حیوانات گوناگون ببینید، زیرا دقت در فرد فرد و یا جملگى آنها انسان را به ایمان و شناسایى پروردگار تعالى راهبرى میکند و به یگانگى و علم و قدرت و حکمت وى دلالت مینماید.

«وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ» یعنى این نشانه‏ها و برهانهاى آشکار با کثرت و ظهورى که دارد و نیز این فرستادگان بیم دهنده براى تنبه مردمى که روى این نشانه ‏ها تفکر و تدبر نمى‏کنند و ایمان بحق را نم ى‏خواهند سودى نمیدهد.

و برخى گفته ‏اند: معناى‏ «ما تُغْنِی» یعنى چه چیز بدانها سود دهد از جلب منفعت و دفع زیان در وقتى که راهنماى آنان نباشد؟ و روى این قول لفظ «ما» استفهامیه است. و رسم حسن بر این بود که هر گاه این آیه را میخواند فریاد میزد و میگفت: برهانها و حجتهاى آشکار براى مردمى که آنها را نمى‏پذیرند سودى ندهد.

و امام صادق علیه السلام فرمود: در شب معراج جبرئیل براى رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- براق آورد و آن حضرت بر آن سوار شده به بیت المقدس آمد، در آنجا بگروهى از پیمبران برخورد و آنها را ملاقات کرده برگشت و چون صبح شد بأصحاب خود فرمود:

من دوش به بیت المقدس رفته و برادران پیغمبر خود را ملاقات کردم، حاضران پرسیدند:

چگونه در یک شب به بیت المقدس رفتى و باز گشتى؟ فرمود: جبرئیل براى من براق را آورد و بر آن سوار شده این مسافت را طى کردم، و نشانه ‏اش این است که در سر فلان آب بکاروانى از أبى سفیان بر خوردم که شتر قرمز رنگى را گم کرده و در جستجوى آن بودند.

این سخنان را که از آن حضرت شنیدند نگاهى بهم کرده برخى از آنها گفتند:

ممکن است سوار تندروى بنزد او آمده و این خبر را باو داده است ولى شما بشام رفته و آنجا را دیده‏اید اکنون از بازارها و تاجران شام از وى سؤال کنید (و ببینید چه میگوید)؟.

رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- چنان بود که اگر چیزى را از وى مى‏ پرسیدند و نمیدانست بر او دشوار و ناگوار میآمد بدانسان که اثر ناراحتى در چهره ‏اش نمودار میشد، در همین حال بود که جبرئیل علیه السلام بر آن حضرت نازل شده گفت: اى رسول خدا این شهر شام است که من آن را پیش روى تو بلند کرده  ‏ام تا آن را ببینى! رسول خدا نگریست شام را برابر خود دید، و چون از وى پرسیدند: فلان خانه و فلان جا کجاست؟ همه را یک یک جواب داد ولى با اینوصف جز اندکى از آن مردم کسى بوى ایمان نیاورد، و همین است معناى گفتار خداى تعالى: «وَ ما تُغْنِی‏ الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ» سپس امام علیه السلام دنبال آن فرمود: پناه میبریم بخدا که بوى ایمان نیاوریم … آمنا باللَّه و رسوله …

 

«فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ» یعنى آیا این مردمى که به ایمان و دقت در آیات الهى مأمور گشته ولى ایمان نیاوردند، و در آیات وى دقت و تفکر نکردند آیا جز عذاب و هلاکت را در آن روزهایى که کافران پیشینیانشان هلاک گشتند انتظار مى‏ برند؟

قتاده گفته: منظور از این روزها همان عذابهایى است که براى قوم عاد و ثمود و قوم نوح اتفاق افتاد، و از نابودى و هلاکت به «ایام» و روزها تعبیر شده چنانچه گویند:

ایام دولت یا ایام محنت.

و لفظ آیه استفهام است ولى منظور نفى است یعنى انتظار نمى‏برند …

«قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» اى محمد بآنان بگو منتظر عذاب خدا باشید که من هم با همه منتظران دیگر انتظار آن را دارم.

«ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا» آن گاه پیمبران خود و آن کسانى را که ایمان آورد ‏اند از میان آن مردم نجات داده و بیرون مى ‏بریم، و برخى گفته ‏اند: یعنى از شر دشمنان و نقشه ‏هاى شوم آنان نجاتشان میدهیم.

 

«کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ» حسن گفته: یعنى شیوه ما چنان بوده که هر گاه امتى را از امتهاى گذشته هلاک میکردیم پیغمبر آنها و مردمانى را که بدو ایمان آورده بودند نجات میدادیم، اکنون نیز هنگامى که این مشرکان را نابود کردیم تو را اى محمد با آن کسانى که بتو ایمان آورده‏اند همه را نجات خواهیم داد.

و برخى گفته‏اند: معناى آیه این است که این چنین از روى حکمت بر ما واجب است که مؤمنان را از عذاب آخرت نجات بخشیم همانطور که از عذاب دنیا نجاتشان میدهیم.

و امام صادق علیه السلام باصحاب خود فرمود: چه مانعى دارد که چون یکى از شماها با ایمان و اعتقاد باین مذهب از دنیا رفت درباره ‏اش گواهى دهیم که او از اهل بهشت است با این وعده ‏اى که خداى تعالى داده و فرموده است: «کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ»

.

[: آیات ۱۰۴ تا ۱۰۷]

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (۱۰۴)

وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (۱۰۵)

وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ (۱۰۶)

وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (۱۰۷)

 

 

ترجمه‏

بگو اى مردم اگر در دین من شک دارید من هرگز آنچه را شما بغیر از خدا مى‏ پرستید پرستش نمى‏ کنم، ولى خدایى را م ى‏پرستم که (مرگ شما بدست او است و) شما را میمیراند، و مأمورم که از مؤمنان باشم (۱۰۴)

و (نیز بمن دستور داده و گفته ‏اند که) پیوسته روى اخلاص بسوى این دین بیاور، و هرگز از مشرکان مباش (۱۰۵)

و غیر از خدا چیزى را که سودت ندهد و زیانى بتو نرساند (بخدایى) مخوان که اگر چنین کنى از ستمکاران خواهى بود (۱۰۶)

و اگر خدا براى تو ضررى خواهد هیچکس جز او رفع آن نتواند، و اگر خیرى براى تو خواهد کسى (جلوى) فضل او را نتواند (بگیرد و) باز گرداند، و آن را بهر یک از بندگانش بخواهد میرساند، و او آمرزنده و مهربان است (۱۰۷).

 

 

شرح لغات:

شک: تردید و دو دلى که هر دو طرف براى انسان یکسان است و در نتیجه توقف میکند. چنانچه اگر کسى شک داشت که زید در خانه است یا نه، براى چنین کسى هیچیک از دو طرف این قضیه مزیتى بر آن طرف دیگر ندارد.

توفى: گرفتن چیزى بتمام جهات.

اقامه: نصب کردن.

مماسه: تماس پیدا کردن و در معنى با مطابقه و مجامعت شبیه است و نقیض آن مباینت است.

کشف: رفع حجاب و پرده‏اى که مانع از درک است.

 

 

 

 

تفسیر:

سپس خداى سبحان پیغمبر را به بیزارى جستن از هر معبودى جز خدا مأمور ساخته و فرماید:

«قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ …» اى محمد باین کافران بگو اگر در دین من شک دارید که حق است یا نه.

«فَلا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» من بخاطر شکى که شما در آئینم دارید آنچه را شما جز خدا مى‏پرستید من پرستش نخواهم کرد.

«وَ لکِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ» ولى من خدایى را مى‏پرستم که قدرت دارد شما را بمیراند، و این جمله متضمن تهدیدى براى آنها بود، زیرا معناى وفات مشرکان وعده عذاب آنها بود. و اگر کسى بپرسد که چگونه: خدا میفرماید: «بگو اگر در دین من شک دارید» در صورتى که آنها اعتقاد ببطلان دین آن حضرت داشتند و شکى در اینباره نداشتند؟ پاسخ آن بچند وجه است:

۱- تقدیر این جمله آن است که هر کس در دین من شک داشته باشد …

۲- آنها بخاطر اضطراب و نگرانیشان در وقت ورود آیات همانند مردمان شاک و دو دل بودند.

۳- حتماً در میان آنها افرادى بودند که در حال شک و تردید بودند و دیگران نیز در نامبردارى تابع آنها گشتند و ذکر آنها غلبه کرد.

«وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» و پروردگار من مرا مأمور کرده که از تصدیق کنندگان توحید بوده و پرستشم را براى او خالص گردانم.

«وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ …» این جمله عطف بما قبل است، یعنى و بمن گفته شده که خود را براى دین پا بر جا کن، یعنى استقامت در دین داشته باش، و بدانچه مأمور گشته‏اى از تحمل امر شریعت و قیام بوظائف رسالت روى آر. و برخى گفته ‏اند:

یعنى روى خود را در نماز بسوى کعبه متوجه کن.

«حَنِیفاً» یعنى از روى استقامت در دین.

«وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» معناى این جمله نهى از شرک در عبادت است یعنى از مشرکان در عبادت پروردگار خود مباش.

«وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ» و مخوان جز خدا چیزى را که اگر فرمانبرداریش کنى سودى بتو نرساند، و اگر نافرمانیش کنى و رهایش سازى زیانى بتو نزند، یعنى چنانچه مشرکان بتهاى خویش را بصورت معبود خود میخوانند تو غیر خدا را اینگونه مخوان.

و اینکه فرمود: … مخوان جز خدا آنچه را سودت ندهد و زیانت نرساند …

با اینکه اگر فرضاً غیر خدا سود و زیانى هم داشت عبادت و پرستش آن چیز جایز نبود بدو جهت است:

۱- معناى جمله این است که نفع و زیان او مانند نفع و زیان خدا باشد یعنى چیزى را که چون سودت ندهد چون سود خدا و زیانت نرساند چون زیان خدا.

۲- معناى این آیه آن است که وقتى بنا شد پرستش غیر خدا- اگر چه سود و زیانى هم داشته باشد- قبیح و زشت باشد، پرستش چیزى که سود و زیانى ندارد قبیح‏تر و زشت‏تر خواهد بود.

«فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ» و اگر با امر و فرمان خدا مخالفت کرده و غیر خدا را پرستش کنى از ستمکاران بنفس خویش خواهى بود، زیرا زیانى را که همان عقاب و عذاب باشد بنفس خود وارد ساخته‏اى. و این خطاب اگر چه در ظاهر به پیغمبر است، ولى در حقیقت مقصود از آن امت میباشند[۴].

«وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ» و اگر خداوند محنتى از بلا، یا سختى یا بیمارى براى تو بیاورد هیچکس جز وى قادر بر رفع آن نیست، و گویا خداى سبحان پس از بیان اینمطلب که غیر او سود و زیان نمیرساند میخواهد بفرماید: قدرت بر سود و زیان تنها بدست او است.

«وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ» و اگر خیرى براى تو بخواهد از سلامتى جسم و نعمت و فراخى در زندگى و امثال آن نیز احدى قدرت جلوگیرى و منع آن را ندارد.

«یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ» خیر را بهر که خواهد از بندگان خویش میرساند و بمقتضاى حکمت و بر طبق مصلحتى که میداند بوى عطا میکند.

«وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» و او در مورد گناهان بندگان خود آمرزنده است و نسبت بدانها مهربان و رحیم است.

[ آیات ۱۰۸ تا ۱۰۹]

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (۱۰۸)

وَ اتَّبِعْ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ (۱۰۹)

 

 

ترجمه‏

بگو اى محمد حق از جانب پروردگارتان براى شما آمد پس هر که هدایت یافت بسوى خود هدایت یافته، و هر که گمراه شود بزیان خود گمراه گشته و من نگهبان شما نیستم (۱۰۸)

و پیروى کن آنچه را بتو وحى میشود و صبر کن تا خدا (میان تو و ایشان) حکم کند و او بهترین داوران است. (۱۰۹)

 

 

 

تفسیر:

خداى سبحان این سوره را بخاطر دلدارى پیغمبر خود بموعظه و وعده مؤمنان و تهدید کافران ختم کرده فرماید:

«یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ» و منظور از حق در این آیه، قرآن و دین اسلام و نشانه‏هایى است که برحمت وى دلالت داشت، و برخى گفته‏اند: منظور از حق: پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- و معجزات ظاهرى وى میباشد.

«فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ» پس هر که با نظر و دقت بدو هدایت یافت و آن را بعنوان حق و درستى شناخت نفع و سودش عاید خود وى گردد.

«وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها» و هر کس گمراه شد و از تأمل و استدلال در آن رو گرداند بزیان خود گمراه شده و بر نفس خود جنایت کرده.

«وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ» و در صورتى که شما بفکر خود نباشید من نگهبان و حافظ شما از عذاب و نابودى نیستم چنانچه شخص وکیل و نگهبان، مال دیگرى را نگهبانى و حفظ میکند. یعنى وظیفه من جز تبلیغ نیست و ملزم نیستم که حتماً شما را از عذاب دوزخ نجات داده و بهدایت برسانم چنانچه شخصى که در مال غیر وکیل است ملزم است آن را از زیان و ضرر حفظ کند. (من چنین الزامى نسبت بشما ندارم).

«وَ اتَّبِعْ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ» و پیروى کن از آنچه بتو وحى میشود، و بر اذیت و آزار کافران و تکذیبشان صبر کن.

«حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ» تا خداوند میان تو و ایشان بوسیله پیروزى دین تو داورى کند که براستى وى بهترین داوران است و جز بعدالت و درستى حکم نمیکند.

—————————

[۱] – سوره شعراء آیه ۴

[۲] – سوره نساء آیه ۱۷۰. و براى ترجمه و تفسیر آن بجلدهاى گذشته مراجعه شود.

[۳] – سوره توبه آیه ۲۸.

[۴] – چنانچه نظائر آن گذشت، و در مقدمه کتاب هم تذکر داده شد که قرآن از باب« ایاک اعنى و اسمعى یا جاره» است. که در بسیارى از موارد مخاطب رسول خدا( ص) است ولى منظور امت او هستند.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۱

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *