کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الشورى آیه ۳۶ ـ ۵۳

۳- النوبه الاولى‏

(۴۲/ ۵۳- ۳۶)

قوله تعالى:

فَما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ، هر چه شما را دادند از چیز [این جهانى‏]،

فَمَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا آن ناپاینده است برسیدنى‏ در زندگانى این جهان،

وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏، و آنج‏ بنزدیک اللَّه است، به است و پاینده‏تر،

لِلَّذِینَ آمَنُوا، ایشان را که بگرویدند،

وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۳۶) و بخداوند خویش پشتى میدارند.

وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ‏، و ایشان که مى ‏پرهیزند،

کَبائِرَ الْإِثْمِ‏، از بزرگهاى گناهان،

وَ الْفَواحِشَ‏، و از کارهاى زشت،

وَ إِذا ما غَضِبُوا و چون در خشم شوند،

هُمْ یَغْفِرُونَ (۳۷)، ایشان را میآمرزند.

وَ الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ‏، و ایشان که پاسخ میکنند خداوند خویش را،

وَ أَقامُوا الصَّلاهَ، و نماز بپاى میدارند،

وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَیْنَهُمْ‏، و کار ایشان در میان ایشان در مشاورت بود [و بر رسیدن از صواب دیدن یکدیگر]،

وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۳۸). و از آنج ایشان را روزى دادیم، هزینه میکنند.

وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ‏، و ایشان آنند که چون افزونى جستن [افزون جو] بایشان رسد،

هُمْ یَنْتَصِرُونَ (۳۹). ایشان از [افزونى جوى‏] کین میکشند و داد مى‏ستانند.

وَ جَزاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُها، پاداش بدى، بدى است هم چنان،

فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ‏، هر که فرا گذارد و آشتى کند،

فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‏، مزد او بر خداى است،

إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (۴۰). اللَّه ستمکاران را دوست ندارد.

وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ‏، و هر که کین کشد [از ستم کار خویش‏]، پس ستم کردن او،

فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ (۴۱). ایشان آنند که بر ایشان [نکوهیدن را و نکوهنده را] راهى نیست.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ‏، راه [بدنامى‏] بر ایشانست که ستم میکنند بر مردمان،

وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ‏، و افزونى میجویند در زمین، به بى‏ حق،

أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (۴۲)، ایشانراست عذابى دردنماى.

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ، هر که شکیبایى کند و بیامرزد،

إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (۴۳). آن از کارهاء جدّ است و قصدهاى درست.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ‏، و هر که، اللَّه او را بى‏راه کند،

فَما لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ‏، او را یارى دهى نیست از پس [بى‏راه کردن‏] اللَّه،

وَ تَرَى الظَّالِمِینَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ‏، و کافران را بین آن گه که ایشان عذاب بینند،

یَقُولُونَ هَلْ إِلى‏ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ (۲۴)؟ میگویند، باز بردن را [با آن جهان‏]- هیچ راهى هست؟

وَ تَراهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْها، و بینى ایشان را که [آتش‏] با ایشان مینمایند،

خاشِعِینَ مِنَ الذُّلِ‏، فرومانده و از دست افتاده از خوارى،

یَنْظُرُونَ‏، مینگرند [در دوزخ‏]،

مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍ‏، [ببعضى‏] از چشم نهان مینگرند، [چشم از آن پر نکنند از ترس‏].

وَ قالَ الَّذِینَ آمَنُوا، و گرویدگان گویند، [روز رستاخیز چون مآل کافران بینند]،

إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ، زیان‏کاران ایشانند که از خویشتن و کسان خویش درماندند،

أَلا إِنَّ الظَّالِمِینَ فِی عَذابٍ مُقِیمٍ (۴۰) آگاه باشید که کافران در عذابى‏اند پاینده و همیشگى.

وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیاءَ، و ایشان را هیچ یارى دهى نبود،

یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏، که ایشان را فریاد رسد و یارى دهد فزود از اللَّه،

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ‏،و هر که اللَّه او را بى‏راه کند،

فَما لَهُ مِنْ سَبِیلٍ (۴۶). او را هیچ راهى نیست.

اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ‏، پاسخ کنید خداوند خویش را [و بگروید باو]،

مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ‏، پیش از آنکه روزى آید،

لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ‏، که آن روز از خداى هیچ باز پس بردنى نیست،

ما لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ، شما را آن روز، هیچ پناهى نه،

وَ ما لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ (۴۷). و نتوانید که گوئید، این نشاید و نباید.

فَإِنْ أَعْرَضُوا، اگر برگردند از پذیرفتن،

فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً، [تیمار مخور] که ترا بر ایشان نگهبان نفرستادیم،

إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلاغُ‏، نیست بر تو مگر پیغام رسانیدن،

وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَهً، و ما هر گه که مردم را بچشانیم از خویشتن بخشایشى،

فَرِحَ بِها، شادى درگیرد بآن،

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ‏، و اگر رسد بایشان بدى، بکرد دو دست ایشان،

فَإِنَّ الْإِنْسانَ کَفُورٌ (۴۸). آدمى ناسپاس است.

لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏، خدایراست پادشاهى آسمانها و زمینها،

یَخْلُقُ ما یَشاءُ، میآفریند آنچه خواهد،

یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً، مى‏بخشد او را که خواهد فرزندان مادینه، [که در ایشان هیچ نرینه نه‏]،

وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ) (۴۹). میبخشد او را که خواهد پسران [که در ایشان هیچ دختران نه‏].

أَوْ یُزَوِّجُهُمْ‏، یا ایشان را صنف صنف کند آمیخته،

ذُکْراناً وَ إِناثاً، نرینان و مادینان، وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً، و هر که را خواهد سترون کند نازاینده،

إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (۵۰). او دانایى توانا است، [چنان که داند که باید کرد میکند].

وَ ما کانَ لِبَشَرٍ، هرگز نبود [پیش از تو اى محمد] هیچ مردم را،

أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ‏، که اللَّه سخن گفتید با او،

إِلَّا وَحْیاً، مگر بنمودن در خواب، [یا افکندن در دل‏]،

أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ‏، [یا سخن گفتن‏] از پس پرده،

أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا، یا رسول فرستد،

فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ، تا پیغام رساند بدستورى و فرمان او آنچه میخواهد،

إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ (۵۱). او بر است زبر خلق، دانایى راست کار.

وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ‏، و هم چنان پیغام دادیم بتو،

رُوحاً، نامه زندگانى دلها را، مِنْ أَمْرِنا، از فرمان و سخن ما،

ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ‏، تو ندانستى که نامه چه بود و ندانستى که ایمان چه بود.

وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً، لکن ما این نامه را روشنایى کردیم،

نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا، راه مینمائیم باین نامه، هر که را خواهیم از بندگان خویش را.

وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (۵۲). و تو راه مى‏ نمایى [و میخوانى‏] براه راست.

صِراطِ اللَّهِ‏، راه خداى،

الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ‏، آن خداى که او راست هر چه در آسمانها و هر چه در زمینها،

أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ (۵۳). آگاه باشید که با خواست خدا گردد، همه کارها.

 

 

النوبه الثانیه

 

قوله تعالى: فَما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا، اى: اموالکم تنفعکم مده حیاتکم فى الدنیا، و هو نفع یسیر، وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ‏. و منافع الآخره المعده للمؤمنین المتوکلین، خیر لانه امتع و الذ و ابقى، لانه دائم لا ینقطع، و قیل معناه‏ فَما أُوتِیتُمْ مِنْ‏ ریاش الدنیا فَمَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا لیس من زاد المعاد. و ثواب الآخره، لا خیر وَ أَبْقى‏ لِلَّذِینَ آمَنُوا فیه بیان ان المؤمن و الکافر، یستویان، فى ان الدنیا متاع لهما یتمتعان بها و اذا صارا الى الآخره کان ما عند اللَّه خیرا للمؤمن الذى یتوکل علیه و یفوض امره الیه و یفزع الیه بالدعاء فى السراء و الضراء.

بیان آیت آنست که: دنیا و هر چه در آنست از لذات و شهوات و منافع، متاعى اندک است، بقدر حیاه آدمیان، مؤمن و کافر در آن یکسان: عرض حاضر یا کل منه البر و الفاجر. نیکان و بدان را از آن برخوردارى است، چندان که زندگانى است، پس چون بآخرت بازگردند و بر اللَّه رسند، آنچه اللَّه ساخته، مؤمنان و متوکلان را بنزدیک خویش، از آن نعیم باقى و ملک جاودانى، آن نیکوتر است و بهتر که هرگزبترسد و منقطع نگردد، چنانک رب العزه فرمود: أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها لا مَقْطُوعَهٍ وَ لا مَمْنُوعَهٍ، عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ.

قوله: وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ‏، عطف على الذین آمنوا، و محله جر، و معنى آنست که نعیم باقى پاینده، مؤمنانرا ساخته و متوکلان را و ایشان را که از کبائر و فواحش پرهیز کنند، و من الکبائر و الفواحش، الاشراک باللّه و الیأس من روح اللَّه و الامن من مکر اللَّه و عقوق الوالدین و قتل النفس التی حرّم اللَّه و قذف المحصنات و اکل مال الیتیم و الفرار من الزحف و اکل الربوا، و السحر و الزنا و الیمین الفاجره و الغلول و منع الزکاه و شهاده الزور و کتمان الشهاده و شرب الخمر و نقض العهد و قطیعه الرحم. و اختلاف العلماء فى عد الکبائر ذکرناه فى سوره النساء

و قوله:کَبائِرَ الْإِثْمِ‏، اضاف الى الاثم، فان من الاثم الصغیره و الکبیره، و الصغیره مغفوره اذا اجتنبت الکبیره لقوله تعالى‏ إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ، نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ‏ قرأ حمزه و الکسائى کبیر الاثم على الواحد هاهنا و فى سوره و النجم و المراد به الشرک. قاله ابن عباس قوله: وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ‏ یحلمون و یکظمون الغیظ.

وَ الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ‏ اجابوه الى ما دعاهم الیه من طاعته، وَ أَقامُوا الصَّلاهَ یعنى الصلوات الخمس فى مواقیتها بشرائطها وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَیْنَهُمْ‏ اى: اذا حزنهم امر استشاروا ذوى الرأى، منهم. اصله من الشور و هو الإخراج. سمى به لان کل واحد من المتشاورین فى الامر کذلک یستخرج من صاحبه ما عنده، وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏.

فى طاعه اللَّه و الدین و قیل ینفقون مقرین بانه من رزق اللَّه فان الکافر ایضا ینفق مما رزقه اللَّه لکنه جاحد. وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ‏ اى: الظلم‏ هُمْ یَنْتَصِرُونَ‏. ینتقمون من ظالمیهم من غیر ان یعتدوا، قال مقاتل: هذا فى المجروح ینتصر من الجارح، فیقتص منه. مدح هاهنا المنتقم من ظالمه و عذره فى الایه الثالثه و هى قوله: وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ‏ الایه. و مدحه فى آخر الشعراء فى قوله: وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا، و ذلک لانه یکره للمؤمن ان یعرض نفسه للذل.

وفى الخبر: لا ینبغى للمؤمن ان یذل نفسه، قیل یا رسول اللَّه و کیف هو، قال: یتعرض من البلاء لما یطیق.

و قیل‏ نزلت هذه الآیات فى ابى بکر الصدیق و قال ابن زید: جعل اللَّه المؤمنین صنفین.

صنف یعفون عن ظالمیهم، فبدأ بذکرهم و هو قوله:- وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ‏، و صنف ینتصرون من ظالمیهم، و هم الذین ذکروا فى هذه الایه، و قال عطاء: هم الذین اخرجهم الکفار من مکه و بغوا علیهم، ثم مکّنهم اللَّه فى الارض حتى انتصروا ممن ظلمهم ثم ذکر الانتصار. بقوله: وَ جَزاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُها، الاولى هى السیئه فى اللفظ و المعنى، و الثانیه سیئه فى اللفظ و عاملها لیس بمسى‏ء لانها مجازاه بالسوء لا توجب ذنبا کقوله:- فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ‏ قال مقاتل: یرید به القصاص فى الجراحات و الدماء و قال السدّى هو ان یجاب قائل الکلمه القبیحه بمثلها من غیر ان یعتدى فاذا قال اخزاک اللَّه یقول، اخزاک اللَّه. ثم ذکر العفو، فقال: فَمَنْ عَفا یعنى عن ظلمه‏ وَ أَصْلَحَ‏ بالعفو بینه و بین ظالمه، فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‏. و فى الخبر اذا کان یوم القیمه نادى مناد: من کان له اجر على اللَّه فلیقم، قال: فیقوم عنق کثیر، قال: فیقال ما اجرکم على اللَّه، قال: فیقولون نحن الذین عفونا عمن ظلمنا و ذلک قوله عز و جل:- فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‏، فیقال لهم: ادخلوا الجنه باذن اللَّه.

وقال صلى اللَّه علیه و آله و سلم: ما زاد عبد بعفو الا عزا،

وقال (ص): من سرّه ان یشرف له البنیان او ترفع له الدرجات فلیعف عمن ظلمه، و لیصل من قطعه و لیعط من حرمه.

إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ‏. هذا راجع الى السیئه الاولى. قال ابن عباس: یعنى الذین یبدئون بالظلم.

قوله:- وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ‏ اى- بعد ظلم الظالم، ایاه‏ فَأُولئِکَ‏ یعنى المنتصرین، ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ‏. بعقوبه و مؤاخذه و ملام.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ‏، اى- یبدئون بالظلم‏ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ‏ یعملون فیها بالمعاصى، اى: یطلبون فیها ما لیس لهم بحق، أُولئِکَ لَهُمْ، عَذابٌ أَلِیمٌ‏.

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ اى صبر على مظلمه و لم یقتصّ و لم ینتصر و تجاوز عنه، إِنَّ ذلِکَ‏ الصبر و المغفره لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. عزم الامور جدها و حقیقتها تقول عزمت علیک، اى: امرتک امرا جدا، و العزیمه و الصریمه الرأى الجد،و قوله: فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ، اى: جد الامر.

وفى الخبر عن رسول اللَّه (ص) فى بعض الاحکام عزمه من عزمات ربى و العازم قریب من الحالف و تقول عزمت على الامر اذا اجمعت علیه جدّک و صدق له قصدک.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ‏، بالخذلان، فَما لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ‏، اى: ما له احد یلى هدایته بعد اضلال اللَّه ایاه و خذلانه، وَ تَرَى الظَّالِمِینَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ‏ یوم القیمه یَقُولُونَ هَلْ إِلى‏ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ‏. اى: هل الى رجعه الى الدنیا من حیله فنؤمن بک.

وَ تَراهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْها اى: یساقون الیها. انّث العذاب حملا على المعنى و هو النار- خاشِعِینَ‏ اى: ساکتین متواضعین، مِنَ الذُّلِ‏ و الخزى، یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍ‏ اى- بعین ضعیفه و طرف ساقط من الذل. و الطرف: العین، و اصله مصدر، فلم یجمع و قیل معناه: من طرف خفى النظر. اى: یسارقون النظر الى النار من الفزع لا یملئون منها اعینهم فینظرون الیها ببعض ابصارهم و قیل: الطرف الخفى عین القلب، اى: ینظرون الى النار بقلوبهم لانهم یحشرون عمیا، وَ قالَ الَّذِینَ آمَنُوا، فى الایه اضمار، یعنى: و قال الذین آمنوا، یوم القیمه اذا عاینوا المشرکین على هذه الحاله، إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ‏ بان صاروا الى النار، وَ أَهْلِیهِمْ‏: اى- خسروا اهلیهم فى الجنه اذ صاروا لغیرهم، أَلا إِنَّ الظَّالِمِینَ فِی عَذابٍ مُقِیمٍ‏. دائم لا یزول عنهم.

وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیاءَ، من اقرباء، یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ اى- یمنعونهم من عذاب اللَّه، وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ سَبِیلٍ‏. طریق الى الوصول الى الحق فى الدنیا و الجنه فى العقبى قد انسد علیهم طریق الخیر.

اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ‏ بالایمان و الطاعه، مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ‏- و هو یوم القیمه. و قیل یوم الموت، لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ‏ اى: لا یرده اللَّه، و قیل معناه یوم من اللَّه لا یقدر احد على رده و دفعه، ما لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ، الملجأ هاهنا هو الوزر فى سوره القیامه، و المناص فى سوره ص، وَ ما لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ. منکر یغیر ما حل بکم من العذاب.

فَإِنْ أَعْرَضُوا عن الایمان، فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً هذا کقوله:- وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ‏، و لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ، و قیل: ما ارسلناک علیهم حفیظا، تحفظهم على الایمان و تمنعهم من الکفر، إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلاغُ‏ اى- لیس علیک الا تبلیغ الرساله، و قد فعلت و هذا قبل ان امر بالقتال، وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَهً، نعمه و خصبا و سعه، فَرِحَ بِها اى: بطر لاجلها و زهى اعجابا بها، فلم یشکر من ازلّها و اسداها، وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ محنه و قحط و ضیق، بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ‏ اى: بسبب معاصیهم عقوبه لها، فَإِنَّ الْإِنْسانَ کَفُورٌ.

هذا من کفران النعمه، اى- یسخط من قضاء اللَّه و لم یره عقوبه و قیل ینسى و یجحد باول شده جمیع ما سلف من النعم. و یحتمل انه خاص و المراد به الکفر باللّه سبحانه و لهذا ذکر بلفظ المبالغه ثم عظّم نفسه عز و جل فقال:لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏، المعنى: فان لم یستجیبوا لک فاعرض عنهم و اعبد اللَّه الذى له ملک السماوات و الارض له التصرف فیهما بما یرید یَخْلُقُ ما یَشاءُ من غیر اعتراض علیه، یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً فلا یکون له ولد ذکر.

وفى الخبر: ان من یمن المرأه تبکیرها بالانثى قبل الذکر،و ذلک لان اللَّه عز و جل بدأ بالاناث، فقال: یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ. فلا تکون له انثى.

أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً اى: یجمع له بینهما فیولد له الذکور و الاناث.

معنى هذا التزویج التصنیف و الازواج الاصناف، کقوله عز و جل:- مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ‏ اى من کل صنف حسن.

قال مجاهد: هو ان تلد المراه غلاما ثم جاریه ثم غلاما ثم جاریه و قال ابن الحنیفه: تلد توأما غلاما و جاریه و العرب تقول هؤلاء ولد فلان شطره اذا کانوا بنین و بنات: وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً. فلا تلد و لا یولد له. قیل: هذه الایه خاصه فى الانبیاء، یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ یعنى لوطا لم یولد له ذکر انما ولد له ابنتان، وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ. ابراهیم (ع)، لم یولد له انثى، کان له اولاد ذکور أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً، محمد (ص) ولد له بنون و بنات، وَ یَجْعَلُ مَنْ‏ یَشاءُ عَقِیماً عیسى و یحیى کانا عقیمین لم یولد لهما ولد و قیل هذا على وجه التمثیل، و الایه عامه فى حق کافه الناس.

وعن عائشه قالت: قال رسول اللَّه (ص): ان اولادکم هبه اللَّه لکم،یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ، و اموالهم لکم اذا احتجتم الیها و قیل معنى الایه یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً: و یهب لمن یشاء الدنیا وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ الآخره. أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً، الدنیا و الآخره، وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً لا دنیا و لا عقبى، إِنَّهُ عَلِیمٌ‏ بمصالح العباد، قَدِیرٌ، قادر على الکمال.

وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً، سبب نزول این آیت آن بود که: جهودان گفتند: اى محمد تو دعوى نبوت میکنى، مى‏گویى پیغامبرم و فرستاده اللَّه بخلق، هیچ با اللَّه سخن گویى و در وى نگرى چنان که موسى باللّه سخن گفت و در اللَّه مینگریست؟ و تا ترا با اللَّه این کلام و این نظر نبود، چنان که موسى را بود با او، ما بتو ایمان نیاریم. مصطفى (ص) فرمود:لم ینظر موسى الى اللَّه،

حدیث نظر مکنید در حق موسى، که موسى اللَّه را ندید، سخن شنید و لکن گوینده را ندید. رب العالمین بر وفق این سخن وى، این آیت فرستاد:قوله تعالى:- وَ ما کانَ لِبَشَرٍ، هرگز هیچ بشر را نبود پیش از تو اى محمد که اللَّه با وى سخن گفتى مگر از سه گونه: اما وحیا یوحى الیه او فى المنام او بالهام، و رؤیا الانبیاء وحى. یک وجه آنست که با نمودن در خواب یا افکندن در دل، و بیشترین وحى پیغامبران پیش از مصطفى (ص) از این دو وجه بوده، یا الهام یا رؤیا. گفته‏اند، که داود (ع) بالهام حق جل جلاله زبور بدانست تا از حفظ بنوشت، اما پیغمبران مرسل که سیصد و سیزده‏اند ایشان فرشته‏اى را دیدند، یا آواز فرشته شنیدند، یا کلام حق از پس پرده شنیدند.

وروى ان النبى (ص) قال: من الانبیاء من یسمع الصوت فیکون بذلک نبیا و منهم من ینفث فى اذنه و قلبه فیکون بذلک نبیا و انّ جبرئیل، یأتینى فیکلمنى کما یکلم احدکم صاحبه.

هشام بن عروه عن ابیه عن عایشه: انّ الحرث بن هشام، سأل رسول اللَّه (ص): کیف‏ یأتیک الوحى فقال احیانا یأتینى مثل صلصله الجرس و هو اشده على، فیفصم عنى و قد وعیت عنه ما قال، و احیانا یتمثل لى الملک رجلا، فیکلمنى فاعى ما یقول، قالت عائشه: و لقد رأیته ینزل علیه الوحى من الیوم الشدید البرد، فیفصم عنه و ان جبینه، لیتفصد عرقا.

وجه دیگر سخن گفتن اللَّه است، با بشر از پس پرده، چنان که با موسى (ع) گفت، کلّمه و بینهما حجاب من نار، موسى از حق بى‏واسطه سخن شنید، حجاب در میان و رؤیت نه. و مصطفى (ص) شب معراج از حق جل جلاله سخن شنید بى‏ واسطه و حق را دید بى‏ حجاب، و مؤمنان فرداى قیامت در بهشت حق را جل جلاله ببینند بى‏ حجاب، و سخن وى شنوند بى‏ واسطه.

وجه سوم آنست که فرمود:- أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا امّا جبرئیل او غیره من الملائکه فیوحى ذلک الرسول الى المرسل الیه، باذن اللَّه ما یشاء اللَّه. ارسال رسول یک قسم نهاد از اقسام کلام یعنى که رسول فرستد تا پیغام رساند بدستورى و فرمان وى، چنان که جبرئیل را فرستاد بمحمد (ص) تا پیغام اللَّه بگزارد و محمد (ص) را فرستاد بخلق تا پیغام اللَّه برسانید. اللَّه با جبرئیل فرمود و جبرئیل با محمد (ص) گفت و محمد با خلق گفت: قرأ نافع او یرسل برفع اللام على الاستیناف تقدیره او هو یرسل رسولا فیوحى ساکنه الیاء، و قرأ الآخرون او یرسل بنصب اللام، فَیُوحِیَ‏، بنصب الیاء عطفا على محل الوحى، لان معناه، و ما کان لبشر ان یکلمه اللَّه الا ان یوحى الیه، او یرسل رسولا إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ‏. یدبر ما یرید.

وَ کَذلِکَ‏، یعنى و کما اوحینا الى سائر رسلنا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا، الروح هاهنا الوحى و الکتاب سمى روحا لانه حیاه القلوب کما ان الارواح حیاه الاجساد، ما کنت تدرى یعنى قبل الوحى فى اربعین سنه، مَا الْکِتابُ وَ لَا شرایع‏ الْإِیمانُ‏ و معالمه، یعنى لو لا اصطفاؤنا ایاک بالایمان و الکتاب و الرساله، ما کُنْتَ تَدْرِی‏، قال محمد بن اسحاق بن خزیمه: الایمان فى هذا الموضع الصلاه کقوله: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمانَکُمْ‏، و اهل الاصول على ان الانبیاء (ع) کانوا مؤمنین قبل الوحى و کان النبى (ص)، یعبد اللَّه قبل الوحى على دین ابراهیم،و لم یتبین له شرایع دینه، وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً الهاء راجعه الى الکتاب لانه الاصل و الایمان، فرع، و الکتاب دلیل على الایمان، و معنى جعلناه: الزمناه و رسمناه. و لیس الجعل الخلق، و قوله: فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ‏، لیس معناه جعل الخلق، انما معنى الکلام، صیرناه، نَهْدِی بِهِ‏، اى: نرشد بالکتاب، مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی‏، اى- لتدعو إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏. یعنى الاسلام، هدى اللَّه الارشاد و هدى الرسول الدعوه.

صِراطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ‏ خلقا و ملکا، الا، کلمه تذکره لتبصره او تنبیه لحجه، إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ. اى: امور الخلائق فى الآخره، فیجزیهم باعمالهم. هذا وعید بالجحیم و وعد بالجنه و النعیم. قال بعض السلف: احترق مصحف فلم یبق الا قوله:- أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ.

 

 

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: فَما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ … الایه، مفهوم آیت آنست که: ایمان راست و توکل درست، کسى را بود که در جمله احوال اعتماد بر ضمان اللَّه کند و نظام کار و راستى حال خود، از عنایت و رعایت اللَّه جوید، نه از دنیا و متاع دنیا، که این دنیا پلى گذشتنى است و بساطى در نوشتنى و منزلى که بناکام مى‏ بباید گذاشت و عمر عزیز سرمایه‏ اى که بى ‏مراد، مى درباید باخت. پس سزاى بنده آنست که از این آلایش دنیا کرانه گیرد و روى بآرایش دین نهد، تا فردا داغ خسار، برخسار خود نبیند و در هاویه حرمان و خسران نیفتد.

وفى الخبر: من جعل الهموم هما واحدا کفاه اللَّه کل هم، و من تشعبت به الهموم لم یال اللَّه فى اى واد اهلکه.

دنیا همه پراکندگى است و گسستگى، بایستهاى گوناگون و اندیشه‏هاء رنگارنگ، هر که این پراکندگى و این بایستهاى بیهوده، ار دل بیرون کند و بدلى صافى و سینه ‏اى خالى و همتى عالى روى بقبله حق نهد، و جز درگاه او پناه خود نسازد، رب العزه همه اندوه وى، کفایت کند و از هر چه ترسد او را ایمن گرداند، و راهش بخود نزدیک کند.

اى درویش، اول این کار، زهر است و آخر، نوش، بدایت این راه بعد است، و نهایت راه حلقه قرب در گوش، و گر مثالى خواهى بشنو وصف الحال بو بکر شبلى قدس اللَّه روحه: پیش از آنکه قدم در کوى طریقت نهاد، میر سیه پوشان بغداد بود، عادت داشت که دزدیده بمجلس جنید رفتى، اى من غلام آنکه دزدیده در این کوى سرى دارد. روزى بر زبان جنید برفت که: اگر همه بت‏پرستان و ناکسان عالم را بفردوس اعلى فرود آورند، هنوز حق کرم خود نگزارده است. شبلى از جاى برجست، نعره‏زنان و جامه‏دران و گفت منم میر سیه ‏پوشان و از ناکسى خویش، خروشان، چه کویى مرا پذیرد؟ در این حال جنید گفت: اى جوانمرد، بمراسلت موسى و هارون، چندین سال فرعون مدبر را میخواند تا بپذیرد، اگر بیابد سوخته‏اى موحد که بپاى خود آید و درو زارد چون که نپذیرد. شبلى در کار آمد و هر چه داشت از ضیاع و اسباب و اموال، پاک در باخت و مجرد بایستاد، آن گه گفت: اى شیخ مرا چه باید کرد؟ گفت ترا در بازار باید شد و دریوزه باید کرد.

هم چنان کرد تا چنان گشت که کس بوى چیزى نداد، پس جنید تازیانه‏اى بوى داد و گفت در این سردابه شو و دل را، با اندوه و درد دین پرداز و چشم را بآب حسرت و ندامت سپار، و هر گه، که جز حق- در خاطرت گذر کند، باین تازیانه اندامهاى خویش، در هم شکن.

شبلى سه سال در آن سردابه، آب حسرت از دیدگان همى ریخت و بر روزگار گذشته دریغ و تحسر همى خورد و زینهار همى خواست، بعد از سه سال، سکرى در وى پدید آمد، همچون مستان، واله و سرگردان از آن سردابه بیرون آمد، کاردى بدست گرفت و در بغداد همى گشت و همى گفت: بجلال قدر حق که هر که نام دوست برد باین کارد، سرش از تن جدا کنم، آن خبر به جنید رسید، جنید گفت:

او را شربتى داده‏اند و مست گشته، از مستى و بیخودى میگوید، چون با خود آید ساکن شود. یک سال در آن مقامش بداشتند، چون از آن مقام درگذشت، دامن خویش پر از شکر کرد و بگرد محلها میگشت و میگفت: هر که بگوید اللَّه، دهانش پر از شکر کنم. پس عشق وى روى در خرابى نهاد، پیوسته در همه اوقات همى‏ گفت: اللَّه اللَّه، تا روزى که جنید گفت: یا با بکر، اگر دوست غائب است این غیبت کردن چراست؟ و اگر حاضر است این گستاخى و ترک ادبى از کجاست؟ سخن جنید او را ساکن کرد، پس جنید بفرمود تا او را بحمام بردند و موى چند ساله از سر وى فرو کردند، آن گه، دست وى گرفت و بمسجد شونیزیه برد، هشتاد و اند کس، از این جوانمردان طریقت و سلاطین حقیقت حاضر بودند. بو الحسین نورى و بو على رودبارى و سمنون محب و رویم بغدادى و جعفر خلدى و امثال ایشان.

جنید گفت: اى اصحاب و مشایخ، هر چه پیر ما سرى سقطى قدس سره از ریاضت و مجاهدت از ما بدید، ما از این کودک بدیدیم، اگر اجازت فرمائید تا لباس بگرداند، باشد که برکات این لباس او را بر استقامت دین بدارد و اگر حق این لباس فرو نهد لباس، خود، از وى، داد خود بستاند.

جنید بر پاى خاست و مرقع از سر خود برکشید و در گردن شبلى افکند.اى جوانمرد، گوهر وصال او نه چیزیست که بدست هر دون همتى رسد، درّى است که جز در صندوق صدق صدیقان نیابند، عبهریست که جز در باغ راز و ناز دوستان نبینند، کسى را که این دولت در راه بود، اگر بهزار کوى فرو شود، آخر هر کوى بخود بربسته بیند، تا قبله وى، یکى گردد و مقصد وى یکى شود، یک دل و یک همت بود، کار از یک جاى و حکم از یک در بیند. و الیه الاشاره بقوله:- أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ. منه الابتداء و الیه الانتهاء، قال اللَّه تعالى:- وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهى‏، وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد ۹

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *