تفسیر بیان السعادة-الواقعة

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سورهى واقعه

سوره‏ى واقعه‏

همه‏ى آیه‏هاى این سوره مکّى است، و بعضى گفته‏اند: بجز آیه‏ى‏ وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ‏ و بعضى گفته ‏اند: به جز قول خدا: ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ‏ و قول خدا: أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ‏ که در سفر به مدینه نازل شده است.

آیات ۹۴- ۱

[سوره الواقعه (۵۶): آیات ۱ تا ۹۶]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَهُ (۱) لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَهٌ (۲) خافِضَهٌ رافِعَهٌ (۳) إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا (۴)

وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا (۵) فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا (۶) وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَهً (۷) فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ (۸) وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ (۹)

وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (۱۰) أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ (۱۱) فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ (۱۲) ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ (۱۳) وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ (۱۴)

عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ (۱۵) مُتَّکِئِینَ عَلَیْها مُتَقابِلِینَ (۱۶) یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ (۱۷) بِأَکْوابٍ وَ أَبارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ (۱۸) لا یُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ (۱۹)

وَ فاکِهَهٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ (۲۰) وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ (۲۱) وَ حُورٌ عِینٌ (۲۲) کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ (۲۳) جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (۲۴)

لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً (۲۵) إِلاَّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً (۲۶) وَ أَصْحابُ الْیَمِینِ ما أَصْحابُ الْیَمِینِ (۲۷) فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ (۲۸) وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ (۲۹)

وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ (۳۰) وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ (۳۱) وَ فاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ (۳۲) لا مَقْطُوعَهٍ وَ لا مَمْنُوعَهٍ (۳۳) وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَهٍ (۳۴)

إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً (۳۵) فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً (۳۶) عُرُباً أَتْراباً (۳۷) لِأَصْحابِ الْیَمِینِ (۳۸) ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ (۳۹)

وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِینَ (۴۰) وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ (۴۱) فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ (۴۲) وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ (۴۳) لا بارِدٍ وَ لا کَرِیمٍ (۴۴)

إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفِینَ (۴۵) وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ (۴۶) وَ کانُوا یَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ (۴۷) أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ (۴۸) قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ (۴۹)

لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ مِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (۵۰) ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ (۵۱) لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ (۵۲) فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ (۵۳) فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ (۵۴)

فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ (۵۵) هذا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ (۵۶) نَحْنُ خَلَقْناکُمْ فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ (۵۷) أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ (۵۸) أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ (۵۹)

نَحْنُ قَدَّرْنا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ (۶۰) عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فِی ما لا تَعْلَمُونَ (۶۱) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَهَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَکَّرُونَ (۶۲) أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ (۶۳) أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ (۶۴)

لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ (۶۵) إِنَّا لَمُغْرَمُونَ (۶۶) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (۶۷) أَ فَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ (۶۸) أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ (۶۹)

لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ (۷۰) أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ (۷۱) أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ (۷۲) نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَهً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ (۷۳) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ (۷۴)

فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ (۷۵) وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ (۷۶) إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ (۷۷) فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ (۷۸) لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (۷۹)

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ (۸۰) أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (۸۱) وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ (۸۲) فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (۸۳) وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ (۸۴)

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ (۸۵) فَلَوْ لا إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ (۸۶) تَرْجِعُونَها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۸۷) فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ (۸۸) فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ وَ جَنَّهُ نَعِیمٍ (۸۹)

وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ (۹۰) فَسَلامٌ لَکَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ (۹۱) وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ (۹۲) فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ (۹۳) وَ تَصْلِیَهُ جَحِیمٍ (۹۴)

إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ (۹۵) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ (۹۶)

ترجمه:

(۵۶/ ۹۶- ۱)

چون واقعه [ى قیامت‏] واقع شود.

در وقع آن دروغى نیست.

هم فرودارنده [ى کافران‏] است و هم فرادارنده [ى مؤمنان‏].

آنگاه که زمین به جنبشى سخت جنبانده شود.

و کوهها سخت خرد و ریز شوند.

و غبارى پراکنده گردند.

و شما گروههاى سه‏گانه‏اى باشید.

[یکى‏] اصحاب یمین، و چه حال دارند اصحاب یمین.

و [دیگرى‏] اصحاب شمال، و چه حال دارند اصحاب شمال.

و [سومین‏] سابقان که پیشتازانند.

اینانند که مقرّب‏اند.

در بهشتهاى پرنازونعمت.

گروهى بسیار از پیشینیان.

و اندکى از واپسینان.

بر تختهاى گوهرنشان.

رودرروى هم تکیه زده‏اند.

جاودانه جوانان برگرد آنان مى ‏گردند.

همراه با کوزه‏ها و ابریقها و جامهایى از شراب خارى.

که [بهشتیان‏] از آن سر درد نگیرند و بدمست نشوند.

و میوه‏هایى از آنچه بر مى ‏گزینند.

و گوشت پرندگان از آنچه خوش دارند.

و حوریان چشم درشت.

که همانندان مروارید نهفته ‏اند.

به پاداش کارى که کرده ‏اند.

در آنجا [سخنان‏] بیهوده و [گزاف‏] گناه‏آلود نشنوند.

نشنوند مگر سخنى که سلام است و سلام.

و اصحاب یمین، چه حال دارند اصحاب یمین.

در جوار درختان سدر بى‏خار.

و موزهاى تو بر تو.

و سایه‏ى گسترده.

و آبى ریزان.

و میوه‏ى بسیار.

که نه پایان‏پذیر است و نه بازداشته.

و دوشیزگان گرامى.

ما ایشان را به ابداع آفریده ‏ایم.

و دوشیزه‏شان داشته ‏ایم.

همسر دوست و هم‏سن و سال.

خاص اصحاب یمین.

جماعتى بسیار از پیشینیان.

و جماعتى بسیار از واپسینان.

و اصحاب شمال، چه حال دارند اصحاب شمال.

در میان آتش باد و آب جوشند.

و سایه ‏اى از دوده.

که نه خنک است و نه خوش.

ایشان پیش از این نازپرورده بودند.

و بر گناه بزرگ مداومت مى‏کردند.

و مى ‏گفتند آیا چون مردیم و خاک و استخوانها [ى پوسیده‏] شدیم، آیا ما از نو برانگیخته [و زنده‏] خواهیم شد؟.

و همچنین نیاکان ما؟.

بگو که پیشینیان و واپسینان.

براى موعد روزى معیّن گرد آیند.

سپس شمایان اى گمراهان اهل انکار.

خورندگان از درخت زقّومید.

و شکم ‏انباران از آن.

و بر آن آب جوش‏ آشامندگانید.

و مانند نوشیدن شتران عطش زده مى‏ آشامید.

این پیشکش ایشان در روز جزاست.

ما شما را آفریده‏ایم، پس چرا تصدیق نمى ‏کنید؟.

آیا اندیشیده‏اید آنچه [از منى‏] را که [در رحمها] مى‏ ریزید.

آیا شما آن را آفریده ‏اید یا ما آفریننده ‏ایم.

ما در میان شما مرگ را مقدّر داشته ‏ایم و ما درمانده نیستیم.

که همانندان شما را جانشین [شما] گردانیم، و شما را در هیئتى که نمى‏ دانید بازآفرینیم.

و به راستى نشأه نخستین را شناخته‏اید، پس چرا پند نمى ‏گیرید؟

آیا اندیشیده‏ اید در آنچه مى‏ کارید؟

آیا شما آن را مى ‏رویانید یا ما رویاننده‏ ایم؟

اگر خواهیم آن را خرد و ریز گردانیم و شما حسرت زده شوید.

[و گویید] ما غرامت دیدگانیم.

بلکه ما بى‏ بهره‏گانیم.

آیا اندیشیده‏اید بى‏آبى که مى ‏آشامید؟

آیا شما آن را از ابر فروفرستاده‏اید یا ما فروفرستنده ‏ایم؟

اگر خواهیم آن را شور و تلخ گردانیم پس چرا سپاس نمى‏ گزارید؟

آیا اندیشیده‏اید به آتشى که مى‏ افروزید؟

آیا شما درختش را آفریده ‏اید یا ما آفریننده‏ ایم؟

ما آن را پندآموزى ساخته ‏ایم و توشه‏اى براى رهروان.

پس به نام پروردگارت که بزرگ است، تسبیح گوى.

سوگند مى‏خورم به منزلگاه هاى ستارگان.

و آن- اگر بدانید- سوگندى عظیم است.

آن قرآنى کریم است.

در کتابى نهفته.

جز پاکیزگان به آن دسترس ندارند.

فروفرستاده‏اى از سوى پروردگار جهانیان است.

آیا شما در کار این سخن سستى مى ‏ورزید؟

و سپاس روزیتان را چنان کرده‏اید که [آن را] انکار مى ‏کنید.

پس چرا چون جان به گلوگاه رسد.

و شما در آن هنگام نظاره گرید.

و ما به آن [جان شما] از شما نزدیکتریم ولى شما به چشم بصیرت نمى‏ نگرید.

پس چرا اگر شما جزا دادنى نیستید.

اگر راست مى‏گویید چرا آن را باز نمى‏ گردانید؟

سپس آنگاه اگر از مقربان باشد.

رهایش و گشایش است و بهشت پرنازونعمت.

و امّا اگر از اصحاب یمین باشد.

پس [گفته شود] سلام بر تو باد از اصحاب یمین.

و امّا اگر از منکران گمراه باشد.

پیشکش [او] از آب جوشان است.

و ورود به جهنّم.

این همانا حقّ الیقین است.

پس به نام پروردگارت که بزرگ است، تسبیح بگوى.

تفسیر

[إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَهُ] هنگامى که آن واقعه‏ى بزرگ قیامت واقع گردید لفظ «الواقعه» به معناى قیامت است و نامیدن قیامت بدین نام از آن جهت است که وقوع آن حتمى و محقّق است و ممکن است مقصود از «الواقعه» مرگ باشد که وقوع آن نیز حتمى است.

[لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَهٌ] وقوع قیامت دروغ نیست (و جاى شک و ریب نیست)، لفظ «لیس» جواب «إذا» نیست، چون در این صورت لفظ «فاء» لازم مى‏شد، بنابراین جمله حالیّه است، یا معترضه و جواب سؤال مقدّر است، ممکن است جواب «إذا» باشد و لفظ «فاء» در تقدیر گرفته شود.

[خافِضَهٌ رافِعَهٌ] آن روز قومى را به دوزخ خوار کند و گروهى را به جنّت سر بلند گرداند.

این جمله خبر مبتداى محذوف است به تقدیر «فاء» و جواب «إذا» است.

یا «فاء» در تقدیر نیست و جمله مستأنف و جواب سؤال مقدّر است.

و اگر این جمله و ما قبلش جواب «إذا» نباشد جواب محذوف است، یعنى قیامت جماعتى از انس و جنّ را پایین مى‏آورد و گروهى را بالا مى‏برد، یا گروهى از قواى نفس را پائین مى‏آورد و گروهى را بالا مى‏برد.

یا جواب «إذا» قول خدا: فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ تا آخر آیه است.

یا جواب «إذا» قول خداى تعالى: [إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا] آنگاه که زمین سخت به حرکت و لرزه در آید است، که لفظ «فاء» در تقدیر است.

یا «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ» بدل از «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَهُ» یا ظرف براى «وقعت» یا «کاذبه» یا «خافضه» یا «رافعه» است.

و لفظ «رجّ» به معناى تحریک و تحرّک و تکان خوردن و حبس است.

[وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا] و کوههاى سخت متلاشى شود.

لفظ «بسّ» به معناى قاووت و نرم است، و قاووت یا آرد یا کشک سابیدن اگر با روغن یا روغن زیتون مخلوط شوند «بسّ» نامیده مى‏شوند و بو داده‏ى از آنها نیز «بسّ» است و از همین قبیل که گفته مى‏شود: «البیس للسّویق».

[فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا] و مانند ذرّات گرد در هوا پراکنده گردد.

لفظ «هباء» به معناى غبارى است که در جوّ پراکنده مى‏شود و در شعاع خورشید دیده مى‏شود.

[وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً] و شما خلایق بر سه دسته مختلف شوید. یعنى صنف‏هاى متعدّد.

[ثَلاثَهً[۱] فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ[۲]] گروهى داستان اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان نیکوست.

لفظ «ما» استفهامیّه براى تعجّب است و جمله خبر «أَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ» به تقدیر قول مى‏باشد.

[وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ] و گروهى اصحاب شومى شقاوتند که چقدر روزگارشان سخت است.

استفهام و تعجّب در جمله‏ى قبلى جهت بزرگ نشان دادن و در جمله‏ى دوّم براى تحقیر مى‏باشد.

[وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ‏][۳] و طایفه سوّم آنان که در ایمان بر همه پیشى گرفتند.

این جمله خود مرکّب از مبتدا و خبر است و معناى آن این است:

کسانى که بر اصحاب یمین سبقت گرفته‏اند آنان به سبقت معروف و شناخته شده‏اند، یا کسانى که بر اصحاب یمین سبقت گیرند آنها به صورت مطلق در همه‏ى کمالات سبقت دارند، یا سبقت‏گیرندگان همان انبیا علیهم السّلام هستند که معروف به سبقت و سبق مى‏ باشند، یا کسانى که در فضل و برترى سابق‏اند اینان سبقت‏گیرندگان و اصحاب یمین هستند، یا کسانى که در ایمان سبقت‏گیرنده هستند اینان بر همه سبقت دارند، مانند قول شاعر که مى‏گوید: «من ابو النّجم هستم و شعر شعر من است یا لفظ «السابقون» دوّم تاکید «السابقون» اوّل است و قول خداى تعالى:

[أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ‏] آنان به حقیقت مقرّبان درگاهند.

خبر آن یا بدل از آن مى‏باشد؛ و أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ‏ مبتدا و خبر یا موصوف و صفت است که در این صورت وقف بر همان صحیح است، یا وقف بر قول خداى تعالى:

[فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ‏] آنان در بهشت پرنعمت جاودانى متنعّمند است، چون این جمله خبر یا خبر بعد از خبر یا حال یا خبر مبتداى محذوف است.

بدان که بنى‏آدم چون بالقوّه جامع جمیع نمونه ‏هاى موجودات است، و همین معناى‏ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها مى‏ باشد لذا هر وقت در چیزى فعلیّت پیدا کند بر حسب باطن از جنس همان چیز مى‏ شود.

و روى همین اصل است که گفته شده: انسان بر حسب صورت یک نوع است و بر حسب باطن انواع مختلف است.

و عوالم بر حسب امّهات و اصول سه عالم‏اند:

۱- عالم ارواح خبیث.

۲- عالم ارواح پاک و طیّب.

۳- عالمى که بین دو عالم واقع است و آن عالم طبیعت است و این عالم‏ها به منزله‏ى شخص انسانى است که در طرف راست او عالم ارواح پاک و طیّب و در شمال او عالم ارواح خبیث قرار دارند، و انسان که در بین دو عالم واقع است در هیچ یک از دو عالم متمکّن نیست، بلکه بر حالت برزخ بین دو عالم باقى است، هیچ حکمى از احکام دو عالم بر او باز نمى ‏شود.

و آنگاه که از برزخ بین دو عالم خارج گردد اگر متمکّن در عالم ارواح ناپاک و خبیث شد بر او حکم مى‏شود که از آنان است و از اصحاب شمال و اصحاب مشئمه مى‏باشد، و اگر در ارواح متمکن گشت حکم مى‏شود که از آنان است و او از اصحاب یمین و اصحاب میمنه است.

و آن‏کس که در عالم برزخ و وسط باقى است به چیزى بر آنها حکم نمى‏شود، بلکه او از کسانى است که امید امر خدا را دارد و این حالت اغلب مردم است.

و کسى که حائز کمالات انسان و بر اصحاب یمین سبقت گرفته که اینان انبیا و اولیا علیهم السّلام هستند او سابق و سبقت ‏گیرنده است.

و به عبارت دیگر: انسان یا قابل ولایت است یا اعراض از ولایت مى‏کند، یا نه ولایت قبول مى‏کند و نه از آن اعراض مى‏کند.

و اعراض‏ کننده‏ى از ولایت اگر بر اعراض خویش باقى باشد بر حسب اعراضش بر او حکم مى‏ شود که او از اصحاب شمال است، و حکم قبول‏کننده‏ى ولایت این است که او از اصحاب یمین است، و غیر این دو گروه امید امر خدا را دارند.

و قبول‏کننده‏ى ولایت یا در بعضى کمالات فعلیّت پیدا کرده که او سابق و سبقت‏گیرنده است.

یا چنین فعلیّتى پیدا نکرده که او از اصحاب یمین است.

این تقسیم که گفته شد بر حسب زندگى دنیا و نظرهاى قاصر است وگرنه یمین، یا از اصحاب شمال، و در دنیا نیز حال آنان در نظرهاى بالغ و رسا این چنین است، زیرا کسانى که عواقب و سر انجام‏ها را مى‏بینند بر انسان چنین حکم مى‏کنند که او یا از اصحاب شمال یا از اصحاب یمین، یا از سابقین است.

پس در نظر کوتاه ‏بینان و قاصرین در دنیا انسان چهار قسم است، ولى در نظر کاملین در دنیا و آخرت انسان سه قسم است در سوره‏ى مائده در تفسیر قول خداى تعالى: بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ‏ بیان شمال و یمین گذشت و گفتیم که دو دست نسبت به خودشان و نسبت به عالم یمین و شمال نامیده مى‏ شوند.

و امّا نسبت به خداى تعالى پس هر دو دست او یمین است.

و از نبى صلّى اللّه علیه و آله هنگامى که از این آیه سؤال شد آمده است که فرمود: جبرئیل به من گفت: اینان علىّ علیه السّلام و شیعیانش مى‏باشند که آنها به بهشت سبقت‏ گیرنده هستند به سوى بهشت، و به خدا نزدیک هستند به سبب کرامت او.

و از علىّ علیه السّلام آمده است که فرمود: [وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ‏] درباره‏ى من نازل شده است.

از امام باقر علیه السّلام آمده است: ما هستیم‏ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ‏ و ما هستیم الآخرون.

امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم به گروهى از شیعه فرمود: شما شیعه‏ى خدا هستید، شما یاران و انصار خدا هستید، شما سابق و اوّل هستید و سابق و آخر هستید، یعنى در دنیا به ولایت ما، و در آخرت به بهشت سبقت مى‏گیرید.

[ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ‏] جمع زیادى از آنها از اوّلین‏اند، یعنى اوّل در زمان که اینان از زمان آدم علیه السّلام تا زمان خاتم‏اند صلّى اللّه علیه و آله، یا از اوّلین در بیعت و قبول ولایت، یا از اوّلین در رتبه که همین معنا مقصود است، چون مقصود این است که بسیارى از سابقین از اوّلین در رتبه بودند و اندکى از آنها که از آخرین در رتبه بودند بعد از مرگ به سبب تصادم برزخ‏ها به مقام اوّلین صعود کردند و لذا درباره‏ى اصحاب شمال‏ «ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ» نگفت با اینکه جمع زیادى از اصحاب شمال از اوّلین بودند.

بعضى گفته‏ اند: مقصود جمع زیادى از اوّلین از امّت محمّد صلّى اللّه علیه و آله مى‏ باشند.

[وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ‏][۴] و عدّه قلیلى از متأخّران‏ [عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ] آنان در بهشت بر سریرهایى از زربفت مرصّع تکیه زنند.

(و ضن الشی‏ء) یعنى آن را تکرار و دو تا کرد و مضاعف نمود، یا آن را بافت.

[مُتَّکِئِینَ عَلَیْها مُتَقابِلِینَ‏] به آن تخت‏ها تکیه مى‏دهند در حالى که روبروى هم هستند، که راحتى در تکیه دادن است، و بهترین نشستن‏ها متقابل و روبروى هم بودن است.

[یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ‏] غلامانى بر آنها طواف مى‏ کنند، چه آنها لطیف‏تر و باصفاتر از سایر خدمتکاران هستند.

[مُخَلَّدُونَ‏] دائما آنجا هستند و از بهشت‏ها هیچ وقت خارج نمى‏ شوند، یا از آن جهت که غلامان هستند از غلام بودن خارج نمى‏ شوند، یعنى طول مدّت و مرور زمان حالت آنها را تغییر نمى‏ دهد و مانند فرزندان دنیا هستند که مرور زمان صفاء و طراوت آنها را عوض کند، یا مقصود غلامان گوشواره ‏دارست، چه لفظ «خلد» به معناى گوشواره نیز آمده است.

[بِأَکْوابٍ وَ أَبارِیقَ‏] کوزه‏ها و مشربه‏ها لفظ «کوب» با ضمّه کوزه‏ى بى‏ دسته یا بى ‏لوله است.

و لفظ «ابریق» معرّب «آبریز» به معناى کوزه‏اى است که داراى دسته و لوله مى‏باشد.

[وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ‏] و جامهاى پر از شراب جارى و روان، لفظ «من معین» وصف «أکواب» و «أباریق» و «کأس» هر سه مى‏ باشد، یا وصف اخیر است.

و لفظ «کأس» ظرفى است که در آن شراب نوشیده مى‏ شود، یا نام ظرف شراب است مادامى‏ که شراب در آن باشد و لفظ «کأس» مؤنّث و مهموز است و به معناى خود شراب نیز آمده است، ممکن است مقصود در اینجا ظرف و شراب باشد.

[لا یُصَدَّعُونَ عَنْها] از آن جام‏ها شراب سر درد و صداع نمى‏ گیرند همان طور که از شراب دنیا چنین مى‏ شوند.

[وَ لا یُنْزِفُونَ‏] لفظ «نزف» بر وزن «عنى» یعنى عقل او رفت، و «نزف البئر» یعنى آب چاه را کشید.

یا آب چاه خشک شد و لفظ «نزف» لازم و متعدّى است، (نزفت عبرته) یعنى اشک چشم او تمام شد، و لفظ «ینزفون» به صورت معلوم و مجهول خوانده شده.

[وَ فاکِهَهٍ] با میوه دور آنان طواف مى‏ کنند.

[مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ وَ لَحْمِ‏[۵] طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ‏] و میوه خوشى برگزینند و گوشت مرغان هر غذا که مایل باشند.

[وَ حُورٌ عِینٌ‏] و لفظ «حور» با جرّ خوانده شده تا عطف بر «أکواب» باشد، و با رفع خوانده شده تا عطف بر «ولدان» باشد و با نصب خوانده شده تا مفعول فعل محذوف باشد.

و در وجه اعراب این لفظ طبق قرائت‏هاى سه‏ گانه وجوه دیگرى نیز گفته شده.

[کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ‏] چون درّ و لؤلؤ مکنونند بر آنها مهیّاست.

[جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ‏] آنچه که در دار دنیا عمل مى‏کردند.

[لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً] در آنجا شنیدن لغو و گناه نیست همان طور که در دنیا مى‏ شنیدند.

[إِلَّا قِیلًا سَلاماً سَلاماً] هیچ جز سلام و تحیّت و احترام نگویند و نشنوند.

لفظ «سلاما» دوّم تأکید «سلاما» اوّل است و «سلاما» اوّل مفعول لفظ «قبلا» است.

[وَ أَصْحابُ الْیَمِینِ ما أَصْحابُ الْیَمِینِ‏][۶] اصحاب یمین چه وصف و صفتى دارند؟

[فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ] در سایه‏ى درختان سدر پرمیوه‏ى بى‏ خار «خضد الشّجر» یعنى شاخه‏ى درخت را برید.

[وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ] و درختان پربرگ سایه دار لفظ «طلح» به معناى درخت بزرگ، شکوفه و درخت موز آمده است.

و بعضى گفته‏اند: آن درختى است که داراى سایه‏ اى سرد و مرطوب است، برخى گفته‏اند: آن درختى است که از جهت منظره ازبهترین درخت‏هاست.

و این دو درخت را بدان جهت ذکر کرد که آن دو درخت را عرب مى‏ شناسند و نفع و بهره‏مندى عرب از آن دو درخت مى ‏باشند.

[وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ] سایه ‏اى که قطع نمى‏شود (در سایه بلند درختان).

[وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ‏] آب ریخته شده یعنى آب همیشه جارى.

[وَ فاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ] و چون بهشت‏هاى سابقین داراى شرافت است آنجا فرمود: فاکِهَهٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ‏.

[لا مَقْطُوعَهٍ وَ لا مَمْنُوعَهٍ وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَهٍ] فرشهاى بلند، یا بعضى از آنها روى بعضى انداخته شده.

مقصود از فرش زنان مى‏باشند، یعنى زنان بلند و لذا در دنباله‏ى آن فرمود:

[إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً] زنانى که به طرز عجیب آفریدیم یعنى آنان را به صورت جوانى زیبا و باطراوت در آوردیم پس از آنکه پیر و بدقیافه شده بودند.

یا مقصود این است که ما حور العین را خلق کردیم بدون آنکه حالات مختلفى بر آنها عارض شود، بلکه آنها را به صورت بالغ و باطراوت خلق کردیم.

[فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً] همیشه آن زنان را باکره گردانیده ‏ایم.

[عُرُباً] لفظ «عرب» جمع «عروب» به معناى زنى است که همسرش را دوست داشته باشد، یا عاشق او باشد، یا او را دوست داشته و این معنا را اظهار نماید، یا مقصود زنى است که بسیار نخندد.

[أَتْراباً] و شوهر دوست جوانان همسالان هم لفظ «اتراب» جمع «ترب» با کسره به معناى کسى است که با تو به دنیا آمده باشد.

[لِأَصْحابِ الْیَمِینِ‏] و لفظ «یمین» به امیر المؤمنین علیه السّلام و اصحاب یمین به شیعه‏ى او تفسیر شده و این بدان جهت است که او اصل عالم ارواح است.

[ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِینَ‏] بسیارى از کسانى که در رتبه اوّل هستند از اصحاب یمین مى‏باشند و نیز بسیارى از متأخرین از اصحاب یمین ملحق به اصحاب یمین مى‏شوند، چه بیشتر کسانى که در برزخ‏ها گرفتار بودند پس از پاک شدن و تطهیر در عالم برزخ‏ها به اصحاب یمین ملحق مى‏شوند و بسیارى از کسانى که داخل جهنّم شده‏اند از آنجا خارج و داخل در بهشت مى‏گردند و ملحق به اصحاب یمین مى‏شوند، به خلاف سابقین که ملحق‏شونده‏ى به آنها از متأخّرین بسیار اندک است.

و لذا در آنجا نفرمود: «ثلّه» یا «قیل من الأوّلین» و هر آنچه در قول خداى تعالى: ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ‏ گفته شده در اینجا نیز گفته شده است.

[وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ فِی سَمُومٍ‏] (و اصحاب شقاوت» که نامه عملشان به دست چپ است یعنى در گرماى آتش هستند که در منافذ بدن داخل مى‏شود.

[وَ حَمِیمٍ‏] آبى که به اوج و نهایت درجه‏ى حرارت رسیده باشد.

[وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ‏] دود سیاه، یا کوه سیاه که در جهنّم است.

[لا بارِدٍ وَ لا کَرِیمٍ‏] آن‏چنان نیست که نگاه کردن به آن‏ بخش باشد، و شمال به دشمنان آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله تفسیر شده و اصحاب آنها اصحاب شمال است.

[إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفِینَ‏] این عذاب آنها را بدین سبب است که از این پیش (در دنیا) به ناز و نعمت پرداختند.

لفظ «مترفین» یعنى دارندگان نعمت، «أترفته النعمه» یعنى نعمت او را به طغیان کشاند، یا او را داراى نعمت نمود، و «اترف» فلان» یعنى بر بعضى اصرار ورزید، و «اترفه» یعنى او را به حال خود گذاشت تا هر کارى خواست انجام دهد.

و او را از داشتن نعمت منع نکرد و «مترف» به معنى ستمگر نیز آمده است.

[وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ‏] و بر گناه بزرگ (شرک و عناد) اصرار داشتند.

لفظ «حنث» با کسره به معنى گناه و خلاف قسم علم عمل کردن و میل نمودن از باطل به حقّ و عکس آن مى‏باشد.

[وَ کانُوا یَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ‏] و مى‏گفتند آیا ما چون مردیم و استخوان ما خاک شد باز هم ما زنده مى‏شویم.

[أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ‏] یا پدران گذشته ما زنده خواهند شد و به آنان بگو: [قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ مِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ‏] در مقام ردّ بر آنها و تهدید آنان چنین بگو.

البتّه تمام خلق اولین و آخرین زنده مى‏شوند و همه در وعده‏گاه روز معیّن محشر جمع مى‏گردند.

[ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ‏] آنگاه شما اى گمراهان منکر قیامت از درخت زقّوم تلخ دوزخ البتّه خواهید خورد.

بیان معناى «زقّوم» در سوره‏ى صافات گذشت.

[فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ‏] تا آنکه شکم‏ها را از آن پر مى‏سازید آنگاه همه از آب گرم جهنّم مى‏آشامید بدانسان از عطش آن آب را مى ‏نوشید که شتران تشنه آب مى ‏آشامند.

لفظ «هیم» با کسره به معناى شتر تشنه است و جمع «هیمان» و «هیمى» به معناى عطشان و تشنه است، یا به معناى شترى است که دردى شبیه درد استسقا گرفته باشد، که جمع «هیمان» و «هیمى»، یا از «هیام» بر وزن «سحاب» است، و آن به معنى چیزى است که مالک خویش نیست، و هر چه بر آن آب بریزى آب را به خود مى‏ کشد.

و «هائم» یعنى متحیّر و «هیام» بر وزن «غراب» حالتى از عشق است مانند جنون.

[هذا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ‏] این طعام و شراب کافران در روز جزاست.

لفظ «نزل» عبارت از چیزى است براى شخص نازل و فرود آمده و مهمان آماده مى‏شود تا احترام و بزرگداشت او باشد، آن استهزا و تهدید آنان است بدین گونه که نزل آنان چنین است، پس چگونه باشند در منازل و جاهایى که براى آنان مقرّر شده است.

[نَحْنُ خَلَقْناکُمْ‏] ما شما را آفریدیم نه غیر ما.

[فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ‏] پس چرا مخلوق بودن خویش را تصدیق نمى‏کنید تا در نتیجه تصدیق به خالق خویش بکنید، یا چرا به بعث و برانگیخته شدنتان تصدیق نمى‏کنید پس از آنکه اقرار به آفرینش ابتدایى خود نمودید و بعث و زنده شدن دوباره در نظر شما آسان‏تر از آفرینش ابتدایى است.

[أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ‏] آیا که نخست شما نطفه ‏اى بودید.

این جمله جواب شرط مقدّر است، یعنى اگر ما شما را نیافریده ‏ایم پس بگویید چه کسى شما را از حالت نطفه بیرون آورد.

[أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ‏] آیا شما آن نطفه را به صورت فرزند انسان آفریدید یا ما آفریدیم.

و ممکن است لفظ «فاء» در «فرأیتم» براى سببیّت باشد، لفظ «همزه» نیز باید مؤخّر مى‏شد که مقدّم شده است و تقدیر آیه در معنا چنین است: ما آفریدیم و خلق کردیم بدان سبب که در جواب این سؤال که آیا شما نطفه را خلق مى‏کنید یا ما گفته شود: از خلق نطفه بما خبر بدهید، آن وقت شما جوابى ندارید جز آنکه بگویید: خداوند خالق و آفریننده است.

بنابراین پس چرا به خالق بودن ما تصدیق نمى‏کنید؟

[نَحْنُ قَدَّرْنا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ‏] لفظ «قدّرنا» با تخفیف و تشدید خوانده شده یعنى ما بین شما مرگ را مقدّر نمودیم، نه غیر ما.

[وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ‏] و ما مغلوب و ناتوان نیستیم.

[عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فِی ما لا تَعْلَمُونَ‏] شما را در عالمى انشا و ایجاد مى‏کنیم که شما آن را نمى‏دانید، یعنى کار ما به طور دایم تبدیل خلق به خلق دیگر، اخراج خلق اوّل از قبرهاى بدن‏ها و انشاء و ایجاد آنان در عالم دیگر است نظیر اخراج جنین از رحم و انشاى او در عالم دیگرى که او نمى‏داند و تبدیل او به جنین دیگرى مى‏باشد و هیچ چیز نمى‏تواند مانع از این کار ما باشد.

[وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَهَ الْأُولى‏] نشئه‏ى دنیا را دانستید، و دیدید که ما گیاهى را تبدیل به گیاهى دیگر نمودیم، گیاه را در نشئه حیوان و انسان انشاء کردیم و حیوان را در صورت حیوان دیگر یا انسان انشا کردیم و نطفه را از صورتى به صورتى دیگر و از مقامى به مقام دیگر و از حالتى به حالتى دیگر تبدیل نمودیم.

و هر اندازه که از حالت‏ها و صورت‏ها بر او عارض گشت از حالت سابقش برتر و بالاتر شد، و این دنیا جز مانند رحم براى جنین نیست و نقل جنین از رحم به دنیا چیزى نیست جز آنکه او را از زندان به جاى وسیع و راحت نقل مى‏دهند.

[فَلَوْ لا تَذَکَّرُونَ‏] پس چرا متذکّر نقل از دنیا به آخرت نمى‏ شوید؟! و چرا متذکّر نمى ‏شوید که این انتقال نیز جز انتقال از زندان به جاى بزرگ و واسع چیزى نیست، همان طور که نقل جنین به عالم دنیا استکمال او است و در این دنیا به بسیارى از کمالات مى‏ رسد که تحصیل آنها در رحم ممکن نیست همین طور است نقل جنین دنیا از رحم دنیا به آخرت تا خیلى از کمالات را که در دنیا تحصیل آنها ممکن نبود به دست آورد، پس چرا متذکّر نمى‏ شوید که نسبت عالم آخرت به دنیا مانند نسبت دنیا به رحم بلکه بالاتر از آن است.

و شما نشئه اولى و عالم دنیا را دانستید و فهمیدید که بودن شما در دنیا و اتّصال شما به آخرت در خواب که برادر مرگ است و مشاهده‏ى شما عالم مثال را یک بار یا دو بار، آزاد شدن از قبرهایتان که پیمودن زمان و مکان با وجود آن قبرها براى شما مشکل است.

پیمودن زمان و دیدن آنچه که در آینده واقع مى‏شود، پیمودن مکان و شاهد، حوادثى که در مکان‏هاى دو رخ مى‏دهد همه‏ى این علامت‏ها باید موجب تذکّر و یاد آورى باشد و متذکّر این معنا بشوید که مرگ اگر در این مورد شدیدتر و بالاتر از خواب نباشد پائین‏تر و کمتر از آن نیست، پس باید به این آزاد شدن و مردن و رها شدن از قیدها مشتاق باشید، تا زمان و مکان را طىّ کنید و مشاهده کنید آنچه را که در آینده رخ مى‏دهد، و آنچه را که در مکان و شهر تو نیست.

از امام سجّاد علیه السّلام آمده است: تعجّب و همه تعجّب از کسى است که نشئه اولى و عالم دنیا را مى ‏بیند و نشئه‏ى آخرت را انکار مى‏کند.

[أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ‏] آیا شما کشت را مى‏رویانید و آن را به حدّ دانه و درو مى‏رسانید؟ یا ما این کار را انجام مى‏دهیم؟ شما نمى‏توانید بگویید رویاندن و به مقام بارورى و درو رسانیدن کار بشر است، چون‏ [لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً] اگر ما بخواهیم آن را خشک و هیزم مى‏کنیم که لایق سوزاندن باشد.

[فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ‏] «فکّههم بملح الکلام» یعنى با ظرافت و شیرین‏کارى سخن گفت، یعنى شما با همدیگر بر سبیل استهزا سخنان ظریف و شیرین مى‏گویید.

یا مقصود این است که شما در این مورد با هم سخن مى‏گویید و افسانه‏ ها مى‏سازید.

[إِنَّا لَمُغْرَمُونَ‏] (و گویید) ما سخت در زیان و غرامت افتادیم.

لفظ «مغرمون» از «غرام» به معناى شرّ دائم و هلاک و عذاب است.

[بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ‏] ما قومى هستیم محروم از روزى‏ها.

[أَ فَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ‏] نمى‏توانید بگویید که بشر باران نازل نموده است.

چون اگر ما مى‏خواستیم آب باران را شور و تلخ مى‏گردانیدیم.

[لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ‏] چرا شما شکر نمى‏کنید که منعم را به این نعمت‏ها تعظیم کنید، بدین گونه که اوامر و نواهى او را امتثال نمایید.

[أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها] درختى که شما از آن آتش و آتش‏زنه درست مى‏کنید، چه آن دو از درخت سبز گرفته مى‏شوند، که هرگاه یکى بر دیگرى ساییده شود آتش جرقّه مى‏زند.

[أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ نَحْنُ جَعَلْناها] آتش یا درخت را ما چنین قرار دادیم که یادآور تصرّف حقّ تعالى باشد.

[تَذْکِرَهً] یادآور تصرّف حقّ تعالى و قرار دادن هر چیزى از سنخ خودش باشد مانند آتش، یا یادآور قدرت حقّ و عنایت او به خلقش باشد، چه از درخت سبز آتشى بیرون آورده که در بسیارى از موارد زندگیتان از آن بهره‏مند مى‏شوید.

[وَ مَتاعاً] آنچه که موجب بهره و لذّت مى‏شود [لِلْمُقْوِینَ‏] (که‏ براى ما یحتاج خود) به کار مى ‏برند.

لفظ «أقوى» یعنى بى‏نیاز شده و فقیر شد، و در زمین گود خوابید، و همچنین است لفظ «قواء» با کسره و مدّ، و لفظ «قوایه» با فتحه.

و معناى آیه این است: وقتى پروردگار تو این‏گونه عمل مى‏کند و چنین نعمت مى‏دهد پس تو تسبیح خدا بگوى.

[فَسَبِّحْ‏] تو تسبیح بگو و از ردّ کافرین غم و اندوه به خود راه مده‏ [بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ‏] به سبب اسم پروردگارت تسبیح خدا بگو.

لفظ «باء» در «باسم» براى سببیّت است، یعنى سببیّت یادآورى خدا، یا سببیّت بشریّت على علیه السّلام، یا به سبب مقام نورانیّت او که همه‏ى این‏ها اسم خدا هستند یا مقصود این است که اسم پروردگارت را تسبیح بگو که در این صورت لفظ «باء» صله‏ى «سبّح» مى‏باشد.

[فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ‏] سوگند به موقع نزول ستارگان (یا آیات کریمه قرآن).

لفظ «لا» زایده یا نافیه است، این جمله ردّ گفته‏ى کفّار است که مى‏گفتند قرآن جادو، یا شعر، یا افسانه‏ى گذشتگان است.

یا لفظ «لا» نافیه است و نفى قسم مى‏کند، یعنى من در این ادّعاى خود که راجع به قرآن کریم است قسم یاد نمى‏کنم چون قرآن بودن آن واضح است و احتیاج به قسم ندارد.

و «بِمَواقِعِ النُّجُومِ» عبارت از محلّ غروب و محلّ طلوع ستارگان، یا انتشار و پراکندگى ستارگان در روز قیامت است.

یا مقصود «انواء» است که در جاهلیّت به آن معتقد بودند و آن سقوط ستاره‏اى است هنگام طلوع فجر و طلوع ستاره‏اى دیگر در مقابل آن.

یا مقصود رجم ستاره‏ها به شیاطین است، چنانچه در خبر است، چه از امام صادق علیه السّلام روایت شده که مواقع نجوم عبارت از رجم ستارگان به شیاطین است، و مشرکین به آن ستارگان قسم مى‏خوردند که خداى تعالى فرمود: من به آنها قسم نمى‏خورم.

و ممکن است مقصود از مواقع نجوم مواقع نزول قرآن باشد، چه قرآن نیز تدریجا نازل شده است.

[وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ‏] آنچه که بر تو خوانده مى‏شود، یا آنچه که به تو وحى مى‏شود، یا قرآن ولایت على علیه السّلام قرآنى است کریم و عزیز و بزرگ.

[فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ‏] کتاب مکنون عبارت از امام مبین یا کتاب نفوس کلّى است که همان کتاب محفوظ است.

زیرا قرآن از مقام جمع الجمع که مقام مشیّت است به مقام جمع نازل شده که آن مقام عقول طولى و عرضى است، به مقام نفوس کلّى نازل شده و نخست در همان مقام‏ها ثابت گشته، سپس از آن مقامات به سینه‏ى نبىّ صلّى اللّه علیه و آله سپس از آنجا به حسّ مشترک او نازل گشته، سپس از آنجا به خارج آمده و به صورت الفاظ و حروف، یا به صورت نوشته و نقوش در آمده و قرآن در تمام این مقامات جامع بین وحدت و کثرت و احکام قلب و قالب و علم و عمل است.

[لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ‏] که جز دست پاکان نرسد.

این جمله خبر است و بر خبر بودن باقى مى‏باشد، زیرا قرآنى که در کتاب مکنون است به حریم قدس آن دست کسى نمى‏رسد، مگر آنکه از لوث گناهان و محرّمات پاک شده باشد و از ناپاکى توجّه به کثرات وانانیّت‏ها و پلیدى حدود و تعیّنات، خالى و پاکیزه باشد.

و لیکن چون تکلیف مطابق تکوین و ظاهر موافق باطن بود تکلیف بر حسب مقام بشرى این است که قالب انسان با قالب قرآن و ظاهر آن تماس پیدا نکند.

چنانچه در اخبار وارد شده و علما به آن فتوا داده‏اند و گفته‏اند:

خبر در اینجا در معناى نهى است.

یعنى مسّ قرآن جائز نیست مگر براى کسى که از حدث‏ها و خبث‏ها پاک و پاکیزه باشد و از همین جاست که از مسّ کردن نخ و جلد و کاغذ آن بدون طهارت نهى کرده‏اند و در همین مورد به همین آیه استشهاد نموده‏اند.

روایت شده: آنگاه که عمر به خلافت رسید از على علیه السّلام درخواست نمود که قرآن را به آنها بدهد، گفت: اى ابو الحسن آن قرآن را که نزد أبو بکر آوردى بیاور تا طبق همان قرآن اجتماع کنیم.

على علیه السّلام فرمود: هیهات که چنین چیزى ممکن نیست و من قرآن را نزدیکتر آوردم تا بر شما اتمام حجّت کرده باشم، تا در قیامت نگویید که ما از آن غافل بودیم، یا بگویید قرآن را نزد ما نیاوردید، بدانید قرآنى که نزد من است جز پاکان و اوصیا از فرزندان من کسى آن را مسّ نمى‏کنید.

عمر گفت: آیا وقت معیّنى براى اظهار آن قرآن هست؟ على علیه السّلام فرمود: بلى.

آنگاه که قائم علیه السّلام از فرزندان من قیام کند قرآن را ظاهر مى‏سازد و مردم را بر عمل به آن وامى‏دارد و سنّت طبق آن جریان پیدا مى‏کند.

[تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ‏] این کتاب تنزیلى از پروردگار عالم است این جمله تکریم و بزرگداشت دیگرى براى قرآن است.

[أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ‏] قرآنى که این وصف را دارد، یا قرآن ولایت علىّ علیه السّلام، یا این حدیث که قرآن کریم است و جز پاکان آن را مسّ نمى‏کنند، یا حدیث انحصار آفریدن و زراعت و فرو فرستادن باران و ایجاد درخت آتش در خداى تعالى.

[أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ‏] نفاق ورزیده و خلاف آنچه که در دل دارید عمل مى‏کنید.

دهن نافق، داهن و أدهن یعنى ظاهر نمود خلاف آنچه را که در قلبش بود.

[وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ‏] رزق انسانى خودتان را که آن حظّ و نصیب شماست از قرآن قرار مى‏دهید، در زندگانى و حیات انسانى از قرآن مدد مى‏جویید، چه قرآن با علم و اخلاقش روزى انسان است و در عین حال شما آن را تکذیب مى‏ کنید، یا محمّد صلّى اللّه علیه و آله و یا خدا را تکذیب مى‏ کنید.

یا تکذیب خودتان را مانند روزى خود قرار مى‏ دهید که شما هیچ وقت از آن جدا و منفکّ نیستید، یا قرآن را که خداوند آن را به شما روزى داده یا سایر روزى‏هایتان را بر چنان صفتى قرار مى ‏دهید که گویى منعم و رازق را تکذیب مى‏ کنید، یا شکر و روزیتان را تکذیب خود قرار مى ‏دهید.

چنانچه نقل شده که در بعضى از مسافرتهاى محمّد صلّى اللّه علیه و آله تشنگى شدیدى بر مردم غلبه کرد، محمّد صلّى اللّه علیه و آله دعا کرد و همه سیراب شدند، سپس شنید مردى مى‏گوید: باران بر ما بارید به جهت چنین و چنان؛ که خداى‏ تعالى این آیه را نازل فرمود: وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ‏ [فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ‏] نفس‏ها یا روح‏ها وقتى به حلقوم برسند.

[الْحُلْقُومَ وَ أَنْتُمْ‏] شما اى کسانى که روحهایتان به حلقوم رسیده، یا شما اى اهل کسانى که در حال احتضار هستند.

[حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ‏] در آن هنگام شما به احوال خود و خروج روح‏هایتان نظر مى‏کنید، یا به حال محتضرها و خروج روح‏هایشان نظر مى‏کنید و مى‏بینید نمى‏توانید روحها را به بدن‏ها باز گردانید.

[وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ‏] در آن هنگام ما به محتضر از شما نزدیکتریم.

[مِنْکُمْ‏] از شما نزدیکتریم و وجه نزدیکتر بودن خدا این است که قرب و نزدیکى مردم به محتضر قرب مکانى است که مشتمل بر جدایى و فراق و غایب شدن است به خلاف قرب و نزدیکى خداى تعالى که قرب او به اشیا قرب مقوّم است مانند قرب فصل نسبت به نوع خود و این چنین نزدیکى و قرب در مورد هیچ شیئى از اشیا نسبت به شیئى از اشیاء محقّق نمى‏شود مگر براى مقوّم نسبت به متقوّم، که مقوّم نسبت به آن چیزى که مقوّم آن است از خود آن چیز نزدیکتر است.

و لذا خداى تعالى به اشیا از خود آنها نزدیکترست.

[وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ‏] شما ما را نمى‏بینید یا نزدیکتر بودن ما را نمى ‏بینید.

[فَلَوْ لا إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ‏] اگر شما بدون پاداش بودید، یا بدون محاسبه و حساب بودید، یا اگر مملوک نبودید، چه لفظ «دین» به معناى پاداش، خوارى، درد، حساب، قهر و غلبه، استعلا، تسلّط، حکم،اکراه و ملک آمده است. و همه‏ى این معانى در اینجا مناسب است.

[تَرْجِعُونَها] ضمیر در اینجا به «روح» بر مى‏گردد.

[إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏] اگر شما در تکذیب خود راست مى‏گویید که مى‏گویید نه ثوابى هست، نه عقابى، نه پاداش و نه خدایى.

[فَأَمَّا إِنْ کانَ‏] اگر متوفّى و میّت از مقرّبین باشد.

[مِنَ الْمُقَرَّبِینَ‏] از سابقین باشد.

[فَرَوْحٌ‏] لفظ «روح» با ضمّه‏ى را خوانده شده.

یعنى براى او روح یا از او روح است، که سابق همه‏ى این‏ها را داراست.

یا او روح است، که همه براى او و از او است و او قوام محتضر است و لفظ «روح» با ضمّه عبارت از چیزى است که حیات نفس‏ها به سبب آن است و مؤنّث نیز مى‏شود.

و معناى دیگر آن قرآن و وحى، و جبرئیل و ملایکه‏اى بزرگتر از جبرائیل و میکائیل مى‏باشد و نیز به معناى امر نبوّت و حکم خدا آمده است و لفظ «روح» با فتحه به معناى راحت و رحمت و نسیم باد است.

[وَ رَیْحانٌ‏] ریحان گیاهى است معروف، یا هر گیاهى است که بوى خوشى داشته باشد و به معناى روزى نیز آمده است.

[وَ جَنَّهُ نَعِیمٍ‏] گویا که خداى تعالى با روح و ریحان به مراتب عالى بهشت‏ها اشاره نموده است، «جَنَّهِ النَّعِیمِ» اشاره به مراتب پایین است.

و ممکن است مقصود از «جَنَّهِ النَّعِیمِ» معنایى باشد که شامل جمیع مراتب بهشت‏ها باشد بنا بر آنکه لفظ «نعیم» بر نعیم صورى و معنوى تعمیم داده شود.

یا مقصود این است که در عالم برزخ‏ها روح و ریحان است و در عالم آخرت‏ «جَنَّهِ النَّعِیمِ» است چنانچه در خبر آمده است.

[وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ‏] و اگر از اصحاب یمین است.

تفسیر یمین به على علیه السّلام و تفسیر اصحاب او[۷] به شیعه‏ى على علیه السّلام که با بیعت خاصّ ولوى به دست او بیعت کرده‏اند گذشت.

نیز مکرّر این مطلب گذشت که یمین عالم ارواح است، اصحاب یمین کسانى هستند که در توجّه یا اتّصال به عالم ارواح پاک متمکّن گذشته ‏اند و توجّه و اتّصال به عالم ارواح پاک حاصل نمى ‏شود مگر با ولایت که با بیعت خاصّ ولوى محقّق مى‏ شود.

[فَسَلامٌ لَکَ‏] سلام بر تو اى محمّد [مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ‏] اصحاب یمین در بهشت‏ها بر حسب مراتب پائین تو مجاور تو خواهند بود و بر تو سلام و درود تحیّت مى‏ فرستند.

یا آنها سلامتى تو هستند، بدین معنا که آنان به منزله‏ى اجزاء تو مى‏باشند و از آفات آخرت سالم‏اند و سلامتى آنها سلامتى تو است.

یا مقصود این است که سلام بر تو اى کسى که او از اصحاب یمین است، یعنى هیچ کدام نسبت به همدیگر بد نمى‏ باشند، یا به همدیگر تحیّت سلام مى‏ فرستند.

یا مقصود این است: اى کسى که خطاب درباره‏ى او ممکن است‏ چه اصحاب یمین سلامت همه است و به همه تحیّت مى‏گویند.

[وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ‏] و امّا اگر از گمراهان و منکران است نصیبش حمیم جهنّم است.

آب داغ که حرارت آن شدید باشد، یعنى چنین آبى براى آنان آماده شده است، چنانچه براى مهمان جهت بزرگداشت او آماده مى‏شود.

[وَ تَصْلِیَهُ جَحِیمٍ‏][۸] یعنى آتش جهنّم و داخل نمودن در آتش.

[إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ‏] آنچه که ذکر شد از اصناف سه‏گانه و جزاء آنها همان حقّ الیقین است.

بدان که شیئى متیقّن داراى سه حالت است، چون آنچه که با یقین درک شده است یا در مقام علم متیقّن یا در مقام شهود، بدین معنا که آنچه درک شده با چشم یا با بصیرت مورد شهود و مشاهده نیز مى‏باشد.

یا در مقام تحقّق متیقن است، بدین معنا که آنچه درک شده با درک‏ کننده تحقق مى ‏یابد و ذات او مى‏ شود.

مثال براى این مطلب یقین به آتش است، که یقین به آتش گاهى به‏ وسیله ادراک دود است که از آثار آتش است، یا با مشاهده و دیدن دود و آتش است، یا گشتن عین آتش، که اوّلى علم الیقین و دومى عین الیقین و سوّمى حقّ الیقین مى ‏باشد.

و اضافه‏ى «حقّ» به «یقین» از قبیل اضافه‏ى سبب به مسبّب یامسبّب به سبب است و معناى آن این است که این مطلب متحقّق و واقع است، آثار آن موجب یقین است، یا یقین به آن موجب حصول و تحقق آن است.

[فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ‏] اى رسول تو نام بزرگ خداى خود را تسبیح گوى (و دائما به یاد حقّ باش) بیان این آیه اندکى قبل از این گذشت.

قال علىّ علیه السّلام فى تقلّب الاحوال علم جواهر الرّجال فرمود: گوهر مردان در آزمایشگاه دگرگونى احوال معلوم مى‏شود.

دگرگونى حال و وضع زمان نشان مى‏دهد گوهر مردمان منهاج البراعه ج ۲۱ ص ۲۸۷ و ۲۸۸

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۱۳، ص: ۵۴۹


[۱] منظور روز قیامت است. نور الثقلین ج ۵

[۲] مؤمنى هستند که توقف مى‏کنند براى حساب. نور الثقلین ج ۵

[۳] کسانى که سبقت کردند به سوى بهشت بدون حساب. نور الثقلین ج ۵

[۴] امام صادق علیه السّلام: على بن أبی طالب است. نور الثقلین ج ۵ ص ۲۱۲

[۵] قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: اللّحم سیّد الطعام فى الدّنیا و الآخره. گوشت آقاى غذاها در دنیا و آخرت است.

نور الثّقلین ج ۵ ص ۲۱۲

[۶] على بن ابى طالب علیه السّلام و اصحاب شیعته. نور الثقلین ج ۵ ص ۲۱۲.

[۷] تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۲۲۹.

[۸] فهولاء مشرکون- اصول کافى فى اعداء آل محمد. تفسیر على بن ابراهیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=