ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره المجادله
سوره المجادله
[۱] این سوره مدنى است و داراى بیست و یک آیه است.
[سوره المجادله (۵۸): آیات ۱ تا ۲۲]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجادِلُکَ فِی زَوْجِها وَ تَشْتَکِی إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ یَسْمَعُ تَحاوُرَکُما إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (۱) الَّذِینَ یُظاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلاَّ اللاَّئِی وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ (۲) وَ الَّذِینَ یُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا ذلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (۳) فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ شَهْرَیْنِ مُتَتابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً ذلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ أَلِیمٌ (۴)
إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا کَما کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ مُهِینٌ (۵) یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (۶) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَهٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَهٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (۷) أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى ثُمَّ یَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ یَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَهِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُکَ حَیَّوْکَ بِما لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِیرُ (۸) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَهِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (۹)
إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (۱۰) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (۱۱) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَهً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۲) أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (۱۳) أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (۱۴)
أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِیداً إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۵) اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّهً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ (۱۶) لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (۱۷) یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَما یَحْلِفُونَ لَکُمْ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَیْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْکاذِبُونَ (۱۸) اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (۱۹)
إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ (۲۰) کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (۲۱) لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۲۲)
ترجمه:
(۵۸/ ۲۱- ۱)
به راستى که خداوند سخن زنى را که با تو دربارهى همسرش مجادله مىکرد و به خداوند شکایت حال خود مىگفت، شنید، خداوند گفت و گوى شما دو تن را مىشنود، چرا که خداوند شنواى بیناست.
کسانى که از میان شما با زنانشان ظهار مىکنند، [بدانند که] آن زنان [با این ماجرا در حکم] مادران آنان نیستند، مادران آنان جز کسانى که آنان را زاده اند، نیستند، و ایشان [با این عمل] سخنى ناپسند و ناحق مى گویند، و بى گمان خداوند بخشایندهى آمرزگار است.
و کسانى که با زنانشان ظهار مىکنند، سپس از آنچه گفته اند برمى گردند [و مى خواهند به همسر خود بازگردند] باید پیش از آنکه با همدیگر تماس گیرند، برده اى آزاد کنند، این اندرزى است که به شما داده مى شود و خداوند به آنچه مى کنید آگاه است.
و هر کس که [امکان آن را] نیافت، باید پیش از آنکه با همدیگر تماس گیرند، دو ماه پى درپى روزه بگیرد، سپس [باز هم] اگر نتوانست [روزه بگیرد]، در آن صورت باید به اطعام شصت فقیر بپردازد، این [کفّاره] براى آن است که به [امر] خداوند و پیامبر او ایمان آورید، و اینها احکام الهى است و کافران عذابى دردناک [در پیش] دارند.
بى گمان کسانى که با [امر] خداوند و پیامبر او مخالفت مى کنند، سرنگون شوند، چنانکه پیشینیانشان هم سرنگون شدند، به راستى آیاتى روشنگر فروفرستادهایم، و براى کافران عذابى خفّت بار [در پیش] است.
روزى که خداوند همگى آنان را [از گور] برانگیزد، سپس آنان را به [حقیقت و نتیجهى] آنچه کرده اند آگاه سازد، خداوند آن را در شمار آورده است امّا [خود] آنان فراموش کرده اند، و خداوند بر هر چیز گواه است.
آیا نیندیشیده اى که خداوند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مى داند، هیچ رازگویى سه تن نباشد مگر آنکه او چهارمین آنان است و نه [راز گویى] پنج تن مگر آنکه او ششمین آنان است، نه کمتر از این و نه بیشتر مگر آنکه او هرجا که باشند با ایشان است، سپس در روز قیامت آنان را به [نتیجه و حقیقت] کار و کردارشان آگاه مىسازد، بىگمان خداوند به هر چیزى داناست.
آیا ننگریستهاى در کار کسانى که از نجوا نهى شدهاند، سپس به آنچه از آن نهى شدهاند، باز مىگردند و به گناه و ستمکارى و نافرمانى از پیامبر با هم نجوا مىکنند و چون به نزدت آیند به نحوى به تو درود مى فرستند که خداوند آنگونه به تو درود نفرستاده است، و در دلهایشان گویند چرا به خاطر آنچه مى گوییم خداوند عذابمان نمى کند؟ جهنّم بر ایشان کافى است که به آن اندر آیند و بد سر انجامى است.
اى مؤمنان چون رازگویى کنید، به قصد گناه و ستمکارى و نافرمانى از پیامبر نجوا مکنید، و به قصد نیکى و تقوا نجوا نکنید، و از خداوندى که نزد او محشور مى گردید پروا کنید.
نجوا تنها از سوى شیطان است تا مؤمنان را غمگین کند و هیچ زیان رسان به آنان نیست، مگر به اذن الهى، و مؤمنان باید فقط بر خداوند توکّل کنند.
اى مؤمنان چون به شما گفته شود در مجالس جا باز کنید، باز کنید، تا خداوند در کار شما گشایش آورد، و چون گفته شود برخیزید، برخیزید، تا خداوند از میان شما مؤمنان و دانشیافتگان را به مرتبههایى بلند فرا برد و خداوند به آنچه مىکنید آگاه است.
اى مؤمنان چون خواهید که با پیامبر راز گویید، پیش از نجوایتان صدقهاى تقدیم دارید این براى شما بهتر و پاکیزهتر است، اما اگر [چیزى] نیافتید، بىگمان خداوند آمرزگار مهربان است.
[سپس که کسى جز على علیه السّلام توفیق نیافت فرمود:] آیا ترسیدید که پیش از نجوایتان صدقاتى تقدیم دارید؟ حال که چنین نکردید و خداوند هم از شما درگذشت، پس نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید و از خداوند و پیامبرش اطاعت کنید، خداوند به آنچه مى کنید آگاه است.
آیا ننگریسته اى کسانى را که با قومى که خداوند بر آنان خشم آورده است [و] نه از شما هستند و نه از آنان [یهودیان]، دوستى ورزیدهاند؟ و آگاهانه به دروغ سوگند مى خورند.
خداوند براى آنان عذابى سهمگین آماده ساخته است، آنان عملکردشان بد است.
سوگندهایشان را سپر بلا کرده اند و [مردمان را] از راه خدا بازداشته اند، پس عذابى خفّت بار [در پیش] دارند.
اموال و اولادشان به هیچ روى از [عذاب] خدا بازشان ندارد، اینان دوزخى اند و جاودانه در آنند.
روزى که خداوند همگى آنان را برانگیزد. آنگاه [مشرکان] براى او به همان گونه سوگند یاد مىکنند که براى شما یاد مىکنند و گمان مىکنند که حقّى در دست دارند، بدانید که آنان دروغگویانند.
شیطان بر آنان دست یافت، سپس یاد خدا را از خاطر آنان برد، اینان حزب شیطانند، هان بىگمان حزب شیطان زیانکارانند.
بى گمان کسانى که با [امر] خداوند و پیامبر او مخالفت مى کنند، اینان از زمرهى فرومایگانند.
خداوند مقرر داشته است که من و پیامبرانم پیروز گردیم، بى گمان خداوند نیرومند پیروزمند است.
قومى نیابى که به خداوند و روز باز پسین ایمان داشته باشند و با کسانى که با خداوند و پیامبر او مخالفت مىورزند، دوستى کنند و لو آنکه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا خاندانشان باشند. اینانند که [خداوند] در دلهایشان [نقش] ایمان نگاشته است و به فیضى از جانب خویش استوارشان داشته است، و [ایشان را] به بوستانهایى درآورد که جویباران از فرودست آن جارى است، جاودانه در آنند، هم خداوند از آنان خشنود است و هم آنان از او خشنودند، اینان خدا خواهانند، بدانید که خدا خواهان رستگارند.
تفسیر
قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجادِلُکَ فِی زَوْجِها وَ تَشْتَکِی إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ یَسْمَعُ تَحاوُرَکُما إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (اى رسول ما) خدا سخن آن زن را که دربارهى شوهرش با تو به مجادله برخاسته و شکوهى او به خدا مىبرد محقّقا شنید و گفتگوهاى شما را نیز مىشنود که خدا البتّه شنوا و بیناست.
این آیه دربارهى زنى از انصار نازل شد که اسم آن خوله و همسرش اوس فرزند صامت و زنى زیبا بود، همسرش او را مىخواست و تقاضاى همبستر شدن او را داشت.
ولى آن زن امتناع مىکرد، شوهر بر او غضبناک شد و او را ظهار نمود و گفت: «أنت على کظهر امّى» و در جاهلیّت رسم چنین بود که اگر مردى به زنش چنین مىگفت تا آخر بر او حرام مىشد.
پس مرد پشیمان شد و به همسرش گفت: دین اسلام براى ما آمده است، خدمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله برو و سؤال کن، آن زن خدمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید و عرض کرد: پدر و مادرم به فداى تو، اوس فرزند صامت همسر، پدر بچّه ها و پسر عموى من است، به من گفته است: «أنت على کظهر امّى» و ما در جاهلیّت ظهار را موجب تحریم همسر مىدانستیم و خداوند اکنون به سبب تو اسلام را به ما داده است.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اى زن نمى بینم جز اینکه تو بر همسرت حرام شده اى.
دوباره زن سخن اوّل را تکرار کرد و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نیز همان تحریم را تکرار کرد و فرمود: در کار تو به چیز خاصّى مأمور نشده ام.
و آن زن همچنان خدمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رفت و آمد مى کرد و سؤال خود را تکرار مى نمود و هر بار که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله جواب تحریم مى داد آن زن به سر و رویش مى زد و ناله مى کرد و مى گفت: شکایت درماندگى و حاجت و سختى حالم را به خدا مى برم، بار خدایا بر زبان پیامبرت آیه اى نازل فرما، این مورد اوّلین ظهار در اسلام بود که آیات دراین باره نازل شد.
رسول خدا به آن زن فرمود همسرت را صدا کن، او همسرش را به نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دعوت نمود و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله این آیه ها را تلاوت نمود تا قول خدا: وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ أَلِیمٌ[۲] الَّذِینَ یُظاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِی وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ کسانى که از شما بر زنان خود ظهار کنند (یعنى به زن خود گویند تو بر من چون پشت مادرم هستى) آن زنان مادر حقیقى شوهران خود نخواهند بود بلکه مادرشان همان زنهایى هستند که آنان را زاییدهاند و این مردم سخن ناپسند و باطل مىگویند.
البتّه خداوند آمرزنده است یعنى آنان را عفو مىکند و اگر توبه کنند مى بخشد.
وَ الَّذِینَ یُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا و آنان که از زنان خود ظهار کردند، آنگاه از گفته خود برگردند پیش از تماس و مجامعت باید برده اى آزاد کنند.
ظاهر آیه این است که بر ظهارکننده مادامى که گفتارش را تکرار نکند چیزى نیست، یا در مرتبهى اوّل چیزى نیست ولى اگر برگشت و براى بار دوّم ظهار کرد کفّارهى مذکور را باید بدهد.
از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که فرمود: ظهار اوّل را خداوند بدون کفّاره بخشیده است[۳]، اگر کسى بعد از ظهار اوّل دوباره ظهار کرد کفّاره بر او واجب مىشود.
بعضى گفتهاند: معناى «یَعُودُونَ لِما قالُوا» این است که «یعودون عمّا قالوا» یعنى از آنچه گفته اند برمى گردند و پشیمان مى شوند.
چون لفظ «یعود» استعمال مى شود در بازگشت به آنچه گفته است و بازگشت به سوى آنچه گفته است، «و لما قال» یعنى «یعود عمّا قال» یعنى از گفتهى خویش برگشته است.
و بعضى گفته اند: معناى آن این است که به زنانشان بازمى گردند و قول خداى تعالى: «لما قالوا» ابتداى کلام است و معناى آن «فتحریر رقبه لما قالوا» مى باشد.
ذلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ این آزاد کردن بنده به خاطر این است که پند بگیرید و دیگر ظهار را تکرار نکنید.
وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ و خدا به تمام کار شما آگاهست.
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ شَهْرَیْنِ مُتَتابِعَیْنِ و هر که برده نیابد باز هم باید پیش از جماع دو ماه پىدرپى روزه بگیرد.
در صدق تتابع و توالى دو ماه کافى است که چیزى از ماه دوّم به ماه اوّل متّصل شود.
مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا مقصود مجامعت است یا مطلق تماسّ.
فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً اطعام شصت مسکین به مقدارى که سیر شوند[۴]، یا بهر مسکین یک مدّ از طعام داده شود.
[ذلِکَ] آنچه که ذکر شد از عدم حرمت ابدى با ظهار چنانچه در جاهلیّت بود، جواز رجوع به زنان بعد از ظهار و ترتیب در خصال و روشهاى کفّاره همهى اینها براى آن است که ایمان به خدا و رسولش بیاورید.
[لِتُؤْمِنُوا] به شریعت محمّد صلّى اللّه علیه و آله رغبت پیدا کنید و از آن متنفّر نشوید چون مىبینید که در شریعت محمّد صلّى اللّه علیه و آله تخفیف و سبکى و راحتى هست و ایمان به خدا و رسولش بیاورید.
بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ آن حدّ و مرز الهى است که از آن نباید تجاوز شود.
وَ لِلْکافِرِینَ کافرین به خدا و رسولش، یا کافرین به آن حدود.
عَذابٌ أَلِیمٌ إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لفظ «حادّه» یعنى به او غضب کرد و دشمنى و مخالفت نمود.
[کبتوا] لفظ «کبته» یعنى او را به زمین زد، خوار نمود، او را برگردانید، شکست و غضب او را به خودش ردّ نمود و او را ذلیل کرد و «المکبّت» کسى است که دلش از غم پر است.
کَما کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کسانى که با خدا و رسولش دشمنى کردند، مانند قوم نوح و عاد، ثمود و قوم ابراهیم علیهم السّلام.
وَ قَدْ أَنْزَلْنا فروفرستادیم بر آنان یا بر شما.
آیاتٍ آیات و نشانهها که دلالت بر قدرت و حکمت ما مىکند.
یا دلالت بر این مىکند که ما در وعده وعید خویش صادق هستیم، یا دلالت بر صدق رسول ما مىکند.
[بَیِّناتٍ] خود آن آیات واضح هستند، یا روشنگر و واضح کننده مى باشند و آن آیات عبارت از آیات تدوینى یا آیات آفاقى و انفسى است.
[وَ لِلْکافِرِینَ] براى کافرین به آن آیهها، یا کافرین به خدا و رسولش.
عَذابٌ مُهِینٌ یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ لفظ «یوم» ظرف «مهین» یا «کافرین» یا «أحصاه اللّه» مىباشد.
جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا أَحْصاهُ اللَّهُ این جمله براى رفع توهم کسى است که مىگوید: خود عمل کننده ها اعمال خودشان را نمى توانند بشمارند پس چگونه خداوند اعمال همه را مى شمارد.
وَ نَسُوهُ وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ و آنها فراموش کرده اند و خدا بر همه موجودات عالم گواه است.
این جمله تعمیم و تعلیل است.أَ لَمْ تَرَ آیا ندیدى.
خطاب به محمّد صلّى اللّه علیه و آله یا به هر کسى است که خطاب در مورد او ممکن باشد و اگر خطاب به محمّد صلّى اللّه علیه و آله باشد معناى آیه این است که تو نباید تعجّب کنى از اینکه خداوند بر همه چیز شاهد است، چون مى بینى و به احاطهى علم خدا به آنچه که در آسمانها و زمین است نظر مى کنى.
و اگر خطاب عامّ باشد معناى آیه این است نباید این معنا ترغیب شمرده شود، چون آثار احاطهى علم خدا ظاهر است و شایسته است هر بیننده اى آن را ببیند.
أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَهٍ که آنچه در آسمان و زمین است خدا بر آن آگاهست هیچ رازى سه کس با هم نگویند.
لفظ «نجوا» جمع «نجّى» یا مصدر «نجاه» یعنى با او راز گفت. یا اسم مصدر است به معناى خوشحال کردن.
بنا بر معناى اوّل جائز است لفظ «نجوى» به لفظ «ثلاثه» اضافه شود و جائز است لفظ «ثلاثه» بدل از آن باشد و معناى «نجوى» در حالت مصدرى به معناى راز گفتن بین دو نفر با بیشتر است، ولى اطلاق مى شود بر حدیث نفس، خطورات قلبى و خوابهاى صادق و خوابهاى آشفته و دروغ، چه خوابها یا ناشى از راز گفتن و نجواى شیطان است، یا ناشى از نجواى ملائکه با انسان است و لفظ «نجوى» گاهى بر مطلق گفتگو و محاوره اطلاق مى شود.
إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَهٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ جز آنکه خدا چهارم آنها و نه پنج کس جز آنکه او ششم آنها.
در اینجا دور از گوینده و نجوى کننده را اختیار کرد، چون دو نفر که رازگویى و نجوى مى کنند در یک حالتى به سر مى برند که غیر آنها بر نجواى آنان اطّلاع پیدا نمى کند.
بنابراین اطّلاع بر حال آنان رساتر و بهتر دلالت مى کند بر اطّلاع خدا بر امور پنهان.
و اختیار عدد سه و پنج از مراتب اعداد بدان جهت است که عدد وتر شریفترین مراتب عدد است، نمى بینى که خداى تعالى مىفرماید:
«سَیَقُولُونَ ثَلاثَهٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَهٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَهٌ وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ» و از سوى دیگر خداوند واحد و وتر است، وتر را دوست مى دارد، کمترین مراتب عدد وتر سه است و عدد پنج را نیز به آن اضافه کرد تا دانسته شود که خصوص مرتبهى سه مقصود نیست.
بعضى گفته اند: کسانى که آیه دربارهى آنان نازل شده سه و پنج بوده اند و فرق بین ثالث ثلاثه و رابع ثلاثه این است که ثالث ثلاثه یکى از آن سه مىشود در مقابل آن دو، متمّم عدد آنها مى شود و لذا خداى تعالى فرمود: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَهٍ».
ولى رابع ثلاثه آن است که سه را چهار مى کند خواه از جنس آنها و در عداد آنها باشد، یا نباشد و خواه سه را به وسیله خودش چهار بکند، یا با غیر خودش این معنا تحقّق پذیرد.
و این عبارت مستلزم تحدید نیست و مستلزم این نیست که خداى تعالى دوّم براى غیر خودش باشد و غیر این معانى که منافى با وجوب است همانند عبارت اوّل.
زیرا که خداى تعالى هر سه را چهار قرار مىدهد بدین گونه که یکى از وکیلانش یا بیشتر را موکّل بر آنها مى نماید، یا خودش بنفسه مقوّم سه مى شود و همراه آنها مى گردد، نه معیّت و همراهى دو انسان، بلکه معیّت و همراهى قیّومى که این معنا از هیچ یک از اشیاء جدا نمى شود یکى باشد یا منضمّ به یکى دیگر یا بیشتر، طبق این معنا هیچ یک از لوازم امکان پیش نمى آید[۵].
و لذا به همین تنها اکتفا نکرد و فرمود: وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِکَ و نه کمتر و نه بیشتر، مقصود از اشاره عدد است.
وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ جز آنکه خدا هر کجا باشند با آنهاست پس روز قیامت همه را نتیجه اعمالشان آگاه خواهد ساخت که خدا به همه امور عالم داناست.
این جمله تعلیل و تأکید و نتیجهى ما قبل مىباشد و نزول آیه همان طور که از امام صادق علیه السّلام روایت شده دربارهى ابو عبیدهى جرّاح و عبد الرّحمن بن عوف و سالم مولى ابى حذیفه، مغیره بن شعبه و گروهى دیگر نازل شده که در میان خودشان قرار نوشته بودند و بر آن عهد و پیمان بسته بودند مبنى بر اینکه اگر محمّد صلّى اللّه علیه و آله از دنیا برود خلافت و نبوّت هرگز در بنى هاشم نباشد[۶].
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى اى رسول ما آیا آنان را که از نجوى و راز گفتن با هم ممنوع شدند ندیدى یعنى راز گفتن و گفتگو.
ثُمَّ یَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ یَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَهِ الرَّسُولِ دربارهى غصب حقّ محمّد و آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله و دشمنى آنان و مخالفت قول رسول در حقّ آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله نجوى مى کنند.
و به عبارت دیگر: نجوى مى کنند دربارهى چیزى که در آن نیروى قوّهى بهیمیّه شهوى و نیروى قوّهى غضبیّه در زندگى و نیروى قوّهى جهل شیطان وجود دارد.
وَ إِذا جاؤُکَ حَیَّوْکَ بِما لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ آنها تحیّتهاى بلند بالایى براى شما اظهار مى کنند تا اظهار دوستى با تو کرده و نفاقشان را از تو و از مؤمنین پنهان سازند.
وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ با خودشان مىگویند بدون آنکه تلفّظ کنند، یا در بین خودشان بدون اطّلاع دیگران مى گویند.
لَوْ لا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ مى گویند: چرا خداوند به آنچه ما مىگوییم ما را عذاب نمى کند؟
این عدم عذاب بدان جهت است که آنان اسلام را قبول کردند و محمّد صلّى اللّه علیه و آله را در بیشتر گفته هایش در مورد آخرت تصدیق کردند، ولى گفتهى او را دربارهى خلافت على علیه السّلام تصدیق ننمودند.
حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِیرُ بدانند که عذاب دوزخ آنان را کافى است تا در آنجا که بسیار بد منزلگاهى است پیوسته معذّب بمانند.
بعضى گفته اند: قول خدا «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى … تا آخر آیات» دربارهى یهود و منافقین نازل شده، چون آنان بین خودشان نجوى و به مؤمنین نگاه مى کردند و با چشمهایشان اشاره و مسخره مى کردند.
وقتى مؤمنین نجواى آنها را دیدند گفتند: لا بد خنده منافقین و یهودیان براى این است که شنیده اند براى خویشان و برادران ما در جنگها قتل یا مصیبت یا شکستى رسیده است.
و مؤمنین روى همین جهت ناراحت مىشدند، وقتى این مطلب طول کشید مؤمنین شکایت به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بردند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دستور داد که دیگر پیش مسلمانان نجوى نکنند، ولى منافقین دست برنداشته و به نجوى ادامه دادند.
و لکن ما مى گوییم: اگر نزول آیه دربارهى یهود هم باشد مقصود منافقین امّت است که در ردّ قول محمّد صلّى اللّه علیه و آله دربارهى على علیه السّلام نجوى مى کردند.
بعضى گفته اند: قول خدا: «وَ إِذا جاؤُکَ حَیَّوْکَ … تا آخرآیه» دربارهى یهود نازل شده، چه آنان وقتى خدمت نبىّ صلّى اللّه علیه و آله مى رسیدند مى گفتند: «السّام علیک» یعنى مرگ بر تو و دیگران خیال مىکردند که آنها مىگویند: «السّلام علیک».
نبىّ صلّى اللّه علیه و آله در جواب «السّام علیک» آنها مىفرمود: «و علیکم» یعنى هر آنچه بر من مىگویید بر شما باد[۷].
پس اگر نزول آیه دربارهى یهود باشد مقصود از آیه منافقین است چنانچه ذکر کردیم و امام صادق علیه السّلام در حدیث سابق به آن اشاره فرمود.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى کسانى که ایمان آوردید.
پس از آنکه نجوا را به طور مطلق ذمّ نمود و نجواکنندگان را به اثم و عدوان و نافرمانى رسول مذمّت کرد مؤمنین را مورد ندا قرار داد و آنان را از نجوا کردن به چیزى که باعث تقویت قواى سه گانه مى شود نهى کرد.
چون انسان وقتى با غیر خودش جمع شود و با همدیگر با نجوا کردن هماهنگ شوند در آن کارى که مىخواهد آن را انجام دهد قوى و نیرومند مىشود و خداوند آنها را از نجوا نهى کرد، تا متنبّه و بیدار شوند، اگر در آن کارها هستند خوددارى کرده و خود را از آن کارها بازدارند، پس فرمود:
إِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَهِ الرَّسُولِ مراقب احوالتان باشید و اگر دیدید میل به نجوى و گناه در شما قوى است بدانید که شما هنوز در شأن حیوان و درندگى شیطان هستید، پس خود را با بیرون راندن آن قوّه معالجه کنید.
وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ اگر نجوا مىکنید به خوبى نجوا و نیکى نمایید که آن لازمهى قوّهى عاقلهى شماست.
وَ التَّقْوى به پرهیز از قواى سهگانه نجوا کنید، یعنى با نجوا و اجتماع با دیگران قوّهى عاقلهى خویش را قوى و نیرومند سازید و قواى سهگانهى خویش را ضعیف سازید.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ از خشم خدا در تقویت قواى سهگانه بپرهیزید.
الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ به سوى او محشور خواهید شد، این جمله توصیف تعلیل است.
إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ مطلق نجوا و در گوشى سخن گفتن از شیطان است، بدین گونه که بر جنس حکم بیشتر افراد بار شود و الف و لام در «النّجوى» براى تعریف است، یعنى نجوا کردن به اثم و عدوان و نافرمانى رسول صلّى اللّه علیه و آله، یا مقصود نجوا دربارهى فاطمه علیها السّلام و رؤیاى او است[۸] چنانچه دربارهى نزول آیه ذکر خواهیم کرد.
لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ شیطان یا نجوا کرد به مؤمنین چیزى ضرر نمى رساند.
بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ به نجواى منافقین، یا به نجواى یهود، یا به خوابهایى که مى بینند و بدان وسیله اندوهناک مىشوند نباید اندوه به خود راه بدهند.
و در سورهى بقره در تفسیر قول خدا: «وَ لکِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ» گذشت که شیطان جز به اذن خداى تعالى نمىتواند ضرر بزند.و در اینجا نجوا به خواب بد تعبیر شده است.
از نبىّ صلّى اللّه علیه و آله روایت شده که فرمود: هرگاه شما سه نفر بودید دو نفر از شما بدون سوّمى نجوا نکند که این مطلب موجب حزن و اندوه او مىشود.
از امام صادق علیه السّلام آمده است: سبب نزول این آیه آن است که فاطمه علیها السّلام در خواب دید که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله قصد دارد، با فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السّلام از مدینه خارج شوند، پس بیرون آمدند و از دیوارهاى مدینه گذشته و به دو راهى رسیدند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از دست راست رفتند تا به جایى رسید که در آنجا درخت خرما و آب بود.
پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گوسفندى را خرید که در یکى از دو گوشش نقطه هاى سفیدى بود و دستور ذبح آن را داد، وقتى آن را خوردند در همانجا از دنیا رفتند.
فاطمه علیها السّلام در حالى که گریه مى کرد و ناراحت بود بیدار شد و این خواب را به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نگفت، صبح که شد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله با الاغى آمد و فاطمه علیها السّلام را بر آن سوار نمود و دستور داد که امیر المؤمنین، حسن و حسین علیهم السّلام از مدینه بیرون روند همان طور که فاطمه علیها السّلام در خواب دیده بود، وقتى دیوارهاى مدینه را پشت سر گذاشتند به یک دو راهى رسیدند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از طرف راست حرکت کرد همان طور که فاطمه علیها السّلام در خواب دیده بود تا رسیدند به جایى که در آنجا نخل و آب بود، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گوسفندى را با همان اوصافى که فاطمه علیها السّلام در خواب دیده بود خرید و دستور ذبح آن را داد، بعد از ذبح آن را بریان نمودند.
تا خواستند از گوشت آن بخورند فاطمه علیها السّلام بلند شد و از آنان دور شد در حالى که گریه مىکرد و مىترسید که آنان از دنیا بروند.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فاطمه علیها السّلام را خواست و با گریه او روبرو شد و فرمود: دخترم چه شده که گریه مىکنى؟
فاطمه عرض کرد: یا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله دیشب در خواب چنین و چنان دیدم، رفتار شما همان طور بود که من در خواب دیده بودم و لذا از شما دور شدم تا مرگ شماها را نبینم.
پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بلند شد و دو رکعت نماز خواند، سپس با پروردگارش مناجات نمود و جبرئیل بر او نازل شد، گفت: یا محمّد صلّى اللّه علیه و آله کسى که به فاطمه علیها السّلام این خواب را پیش آورده است شیطان مىباشد که به او «زها» گفته مىشود و مؤمنین را در خوابشان اذیّت مىکند و چیزهایى به آنان مى نمایاند که موجب اندوهشان مىگردد.
پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به جبرئیل امر نمود که آن شیطان را بیاورد، وقتى که شیطان خدمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به او فرمود:
تو این خواب را براى فاطمه علیها السّلام پیش آوردى؟
شیطان گفت: بلى یا محمّد صلّى اللّه علیه و آله پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سه مرتبه در سه جا بر او تف کرد و آب دهان انداخت.
سپس جبرئیل به محمّد صلّى اللّه علیه و آله عرض کرد: اى محمّد صلّى اللّه علیه و آله هرگاه تو یا یک از مؤمنین در خواب چیز ناخوشایندى را دید بگوید: «أعوذ بما عاذت به ملائکه اللّه المقرّبون و انبیاء اللّه المرسلون و عباده الصّالحون من شرّ ما رأیت من رؤیائى» و سورهى حمد و معوّذتین و قل هو اللّه احد را بخواند و سه مرتبه آب دهان به طرف چپ بیاندازد.
دیگر آنچه که در خواب دیده به او ضررى نمىرساند.
پس خداى تعالى بر رسولش این آیه را نازل نمود: «إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ … تا آخر»[۹] و از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمده است: هرگاه یکى از شما چیز ناخوشایندى در خواب دید از آن طرف که خوابیده به طرف دیگر بگردد و بگوید: «إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ».
سپس بگوید: «عذت بما عاذت به ملائکه اللّه المقرّبون و انبیاؤه المرسلون و عباده الصّالحون من شرّ ما رأیت و من شرّ الشّیطان الرّجیم».
و مقصود از همهى این آیات منافقین امّت است اگر چه نزول آیه دربارهى غیر آنان باشد.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى اهل ایمان.
چون خداى تعالى خواست به مؤمنین دستور یکى از آداب و رسوم را بدهد این دستور خوشایند اینان نیست آنها را مورد ندا و خطاب قرار داد تا لطف به آنها شده و سختى تأدّب به ادبى که دوست ندارد جبران گردد.
إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ هرگاه شما را گفتند که در مجالس خود جاى را بر یکدیگر فراخ دارید.
لفظ «الفسحه» به معناى وسعت و گستردگى است، «فسح المکان» مانند «کرم» و «أفسح» و «تفسّح» و «انفسح» فهو فسیح و «فسح له» مانند «منع» و«تفسّح» همهى این الفاظ به معناى این است که براى او جا باز کرد.
وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا و هرگاه گفتند از جاى خود برخیزد نیز حکم خدا را اطاعت کنید.
لفظ «نشز» از باب «نصر» و «ضرب» است، یعنى در جاى بلند قرار گرفت. و از هر دو باب خوانده شده است.
بعضى گفتهاند: در مجلس نبىّ صلّى اللّه علیه و آله تنافس و رقابت مىکردند تا جایى که گروهى از بدریّین آمدند و نبىّ صلّى اللّه علیه و آله آنان را مورد تکریم و احترام قرار مىداد، پس جلو نبىّ صلّى اللّه علیه و آله ایستادند و جا براى نشستن پیدا نکردند، نبىّ صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اى فلانى، اى فلانى و اى فلانى، از جایتان بلند شوید، پس بلند شدند، این معنا بر بعضى سنگین آمد، پس این آیه نازل شد.
یعنى هرگاه در مجالس به شما گفته شود جا باز کنید بدان معناست که خیلى به همدیگر نچسبید تا از گرمى هوا و گرمى به هم چسبیدن اذیّت نشوید[۱۰].
و هرگاه گفته شود: در مجالس توسعه دهید بدان معناست که براى کسى که بعد از شما مىآید جا باز کنید یعنى به هم بچسبید تا جا باز شود.
یا بعضى از اهل مجلس که زیارت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را کرده و کارش تمام شده بلند شود برود تا کسى که بعد از او مىآید در جاى او بنشیند، که اگر چنین کنید خداوند براى شما جا باز مىکند.
و نتیجه یاد (خدا) که مرتّب بر امتثال امر خداست به جهت راضى کردن نفوس مؤمنین است.
و لذا فرمود: «یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ» که توسعه از جانب خدا را مقیّد به مجالس نکرد تا ایهام تعمیم باشد، یعنى خداوند به شما توسعه مىدهد در مجالس و روزىها و سینهها در دنیا و آخرت.
و اگر به شما گفته شود: از جاهایتان بلند شوید بلند شوید و اندوهناک نگردید.
یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ خداوند در دنیا شما را بالا مىبرد به شهرت و عزیز بودن بین مردم و تسلّط بر آنها و در آخرت در درجات بهشت.
وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ بالا بردن درجات را مخصوص مؤمنین گردانید، چون غیر مؤمنین درجهاى ندارند و بالا بردن درجه براى آنها نیست، زیرا که اجر عمل و پاداش هر کارى مشروط به ایمان است.
و از بین مؤمنین علما را ذکر کرد چون علما نسبت به مؤمنین داراى شرف و علوّ درجه هستند، چه برترى و فضل عالم بر سایر مردم مانند برترى نبىّ صلّى اللّه علیه و آله بر سایر خلق است، یا مانند برترى ماه در شب چهارده بر سایر ستارگان.
و در روز قیامت شفیعان سه گروهاند: انبیا علیهم السّلام سپس علما سپس شهدا و خونهاى شهدا با مداد و قلم علما وزن مىشوند، که مداد علما از خونهاى شهدا برتر و سنگینترست.
وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ هر کارى که انجام مىدهید، مانند امتثال اوامر و نواهى خداى تعالى و مخالفت اوامر و نواهى [خبیر] این کلمه ترغیب و تهدیدست.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَهً اى اهل ایمان هرگاه بخواهید که با رسول سخن سرّى بگویید (یا سؤالى بکنید) باید پیش از این کار (مبلغى) صدقه دهید.
چون این ادب و رسم براى بیشتر نفوس ناخوشایند است آن را با ندا و خطاب آغاز نمود.
بدان که مناجات در اینجا اعمّ از نجوا، گفتگو و سؤال علنى است، بدان که دو نفر که گفتگو مىکنند اگر متناسب با همدیگر نباشند گفتگوى بین آنها در جانب آخرت تأثیر نخواهد داشت، موجب توافق و برآورده شدن خواستهها نیز نخواهد شد.
زیرا که گفتگو و محاوره با رسول صلّى اللّه علیه و آله از آن جهت که رسول است جز در امور اخروى نمىباشد و باید این گفتگو طرف مخاطب را به امور اخروى نزدیک سازد ولى اگر بین گفتگوکننده و رسول صلّى اللّه علیه و آله تناسب نباشد نجوا و گفتگوى او تأثیرى نخواهد داشت و به آخرت نیز نزدیک نخواهد کرد، بلکه تأثیر در عکس مقصود خواهد نمود و از آخرت و رسول صلّى اللّه علیه و آله دور خواهد کرد.
چه همان طور که در خبر است: هیچ دو نفرى با هم نشست و گفتگو نمىکنند مگر آنکه وقتى برخاستند چیزى بر آنان اضافه یا کم گردد.
آیا چنین نبود که ابو جهل خیلى از اوقات با رسول خدا ۹ گفتگو مىکرد؟
و نه تنها هیچ اثر نمىکرد، بلکه باعث دورى هم مىشد.
پس خداى تعالى با کمال مهربانى و رأفت خویش بندگان را امر به دادن صدقه نموده، که کنایه از شکستن انانیّت است، که آن ضدّ رسول و سختىدهندهى رسول صلّى اللّه علیه و آله است و با شکستن انانیّت تا حدودى به مقدار اندک تناسب و توافق با رسول صلّى اللّه علیه و آله حاصل مىشود.
و لذا از گفتگوى با او تحت تأثیر قرار مىگیرد، علاوه بر آن در تصدّق نمودن به دستور خدا نفع فقرا و مسّ دست رسول صلّى اللّه علیه و آله و تعظیم او و امتثال امر خداى تعالى است و نیز موجب کسر و شکستن انانیّت است که آن شبکهى شیطان و بزرگترین معصیت براى انسان است، ضمن اینکه صدقه دادن موجب مىشود که مخلص از غیر مخلص شناخته شود.
از على علیه السّلام روایت شده: در کتاب خدا آیهاى است که قبل از من کسى به آن عمل نکرده و بعد از من نیز کسى به آن عمل نخواهد کرد، آن آیهى نجواست.
من دینارى داشتم آن را به ده درهم فروختم و هرگاه که با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نجوا مىکردم در هر نجوا یک درهم صدقه مىدادم، پس آن آیه را قول خداى تعالى: «أَ أَشْفَقْتُمْ» تا قول خدا: «خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» نسخ نمود[۱۱].
[ذلِکَ] آن تصدّق یا آن تناجى و نجوا.
[خَیْرٌ لَکُمْ] زیرا دخالت آن تصدّق در نجاح و موفقیّت و در تاثیرپذیرى از محاوره و گفتگوى با رسول صلّى اللّه علیه و آله بیشتر است.
[وَ أَطْهَرُ] تصدّق از پلیدى، انانیّت، حبّ مال و رغبت دنیوى پاکیزهتر است که این صدقه براى شما بهتر و پاکیزهتر است.
فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا اگر صدقهاى پیدا نکردید که در مقابل نجوایتان بدهید ندادن صدقه ضررى به شما نمىرساند.
فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ خداوند با فضل خویش پلیدى انانیّت شما را مىبخشد اگر چه صدقهاى که آن را بشکند نداده باشید.
[رَحِیمٌ] و خداوند به شما رحم مىکند، بدین گونه که خواسته هاى شما را برآورده مىسازد و در گفتگو با رسول صلّى اللّه علیه و آله شما را تأثیرپذیر مىسازد بدون آنکه صدقه داده باشید.
أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ آیا شما مىترسید که با صدقه دادن پیش از راز گفتن، با رسول فقیر و محتاج شوید؟! لفظ «صدقه» را به صورت جمع آورد تا ملاحظهى جمع نجواکنندگان را کرده باشد، یا اشاره به این باشد که صدقهى صورى موجب شکستن انانیّت است و آن صدقه دادن از انانیّت است و موجب خشوع قلب است که آن صدقه دادن از قلب است و خضوع از جسد است که آن تصدّق از جسد است.
و نیز موجب توجّه از قواى درّاکه به سوى رسول صلّى اللّه علیه و آله و به جهات اخروى است و نیز امتثال امر خدا و حرکتهایى است از قواى عمّاله در جهت آخرت که همه این امور صدقه دادن از همان قوا است.
فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا اگر صدقات را ندادید.
وَ تابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ خداى تعالى رخصت ترک آن را داد.
از امیر المؤمنین علیه السّلام دربارهى این آیه آمده است: آیا توبه بدون گناه مىشود؟ (به طور یقینى گناهکاران توبه مىنمایند).
فَأَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ نماز به پا دارید و زکات بدهید تا جبران کوتاهى ترک صدقه هنگام نجوى را بنماید، که حسنات و کارهاى خوب سیّئات و بدیها را از بین مىبرد، چه نماز خواندن موجب توجّه به آخرت مىشود، همان گونه که تصدّق موجب آن است.
و زکات موجب کسر انانیّت است همان گونه که صدقه آن را مىشکند.
وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ در سایر چیزهایى که خدا و رسولش به آنها امر و نهى مى کنند اطاعت نمایید.
وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ این جمله ترغیب و تشویق به امتثال و تهدید به ترک آن است.
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ (اى رسول ما) آیا آن (منافق) مردمى را ندیدید که با قومى که خدا بر آنان غضب کرده است دوستى کردند.
بعضى گفته اند: مقصود گروهى از منافقین است که هوادار یهود بودند و اسرار مؤمنین را نزد آنان فاش مىکردند، با آنان اجتماع و از نبىّ صلّى اللّه علیه و آله و مؤمنین بدگویى مىکردند.
ما هُمْ مِنْکُمْ چون منافقین در باطن ایمان ندارند از شما نیستند.
وَ لا مِنْهُمْ و اینان جزء یهودیان هم نیستند، چون اقرار زبانى به اسلام دارند.
وَ یَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ سوگند یاد مىکنند بر اینکه با این قوم مجالست و همنشینى نکردهاند، یا قسم مىخورند که به تحقیر و استخفاف مؤمنین گوش فرا ندادند، یا قسم مىخورند که قصد تقویت دین را دارند که همهى این سوگندهاى آنان دروغ است.
وَ هُمْ یَعْلَمُونَ آنها مىدانند که سوگند دروغ یاد مىکنند.
أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِیداً إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّهً خدا بر آنها عذابى سخت مهیّا کرده زیرا بسیار زشتکردارند.
یعنى سوگندهایشان را پوششى معنوى براى خود قرار دادند، تا سرزنش و ملامت مسلمین را دفع نمایند، مال و ناموسشان در مقابل مسلمین به صورت اسلام و در مقابل کفّار به وسیلهى مسلمین حفظ نمایند.
فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ از راه خدا باز مىدارند، بدین گونه که قوایشان را از طریق قلب باز مىدارند، در ضعفاى مسلمین تشکیک ایجاد مىکنند و کافرهایى را که رغبت به اسلام دارند از اسلام آوردن منع مىکنند.
و ممکن است مقصود این باشد که غصبکنندگان حقّ آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله با سوگندهاى خود مىخواهند نزد مسلمین پوشش حاصل کنند تا ظنّ نفاق را از مسلمین برطرف سازند و سرزنش سرزنشکنندگان را به جاى دیگر منحرف سازند و بدین گونه بسیارى از مردم را از راه خدا بازمىدارند، راه خدا عبارت از ولایت است که آن امیر المؤمنین علیه السّلام مىباشد.
و لفظ «أیمانهم» با کسرهى همزه خوانده شده، یعنى صورت اسلامشان را پوشش و سپر قرار دادند تا ملامت مسلمانان و معارضه و مقاتلهى آنان را دفع بکنند همچنانکه معارضهى کفّار و مقاتلهى با آنان را دفع مىنمایند.
فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً بر آنان کیفر عذاب ذلّت و خوارى خواهد بود و هرگز مال و فرزندانشان آنان را از عذاب قهر خدا ابدا نرهاند.
یعنى چیزى از بىنیازى یا چیزى از عذاب خدا.
أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِیعاً آنان اهل دوزخند و در آن همیشه معذّبند روز که خداوند همه آنها را برانگیزد.
لفظ «یوم» ظرف قول خداى تعالى «لن تغنى» یا «لیحلفون» است بنا بر آنکه لفظ «فاء» زایده یا به تقدیر لفظ «امّا» یا توهّم آن باشد.
فَیَحْلِفُونَ لَهُ در روز قیامت به خدا سوگند مىخورند.
کَما یَحْلِفُونَ لَکُمْ همان طور که در دنیا براى شما قسم مىخورند.
وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَیْءٍ آنها خیال مىکنند که چیزى هستند و بر حقّ مىباشند، چه مىگویند ما با این کار تقویت دین و نشر سنّت سیّد المرسلین صلّى اللّه علیه و آله را مىخواهیم و به خدا سوگند یاد مىکنند و گمانشان بر این است که عمل آنان حقّ است و خداوند با سوگند از آنان قبول مىکند.
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْکاذِبُونَ دروغ آنان بسیار رسا و بزرگ است، زیرا دروغ آنها مانند جهلشان مرکّب است و هیچ علاج و درمانى ندارد، چه آنان معتقدند که راست مىگویند به نحوى که جلوگیرى و منع آنها از کذب خویش ممکن نیست.
بدان: هر کس که متّصف به صفتى باشد و امرى را طلب کند اعتقاد دارد که اتّصاف او به آن صفت، طلب کردن او آن امر مطلوب را مرضىّ خدا و پسندیده است جز اندکى از اشخاص که چنین اعتقادى نداشته باشند.
مانند علماى عامّه که مىخواهند با قیاس و رأى و گمان و استحسان که از اختراعات آنهاست دین را اصلاح و حفظ نمایند، و این معنا جز از بین بردن دین و منع بندگان از رسیدن به ائمّه علیهم السّلام و علما چیزى نیست.
عامّه گمان مىکنند در هدایت هستند و دین و بندگان را اصلاح مىکنند و گمان مىکنند مصیب داراى دو اجر و پاداش است و آن که خطا کند داراى یک اجر است، بلکه مصوّبه گفتهاند: اصلا در رأیهایشان خطا نمىکنند و حکم خدا تابع آراى آنانست و این مطلب بر همین منوال بوده تا به امروز.
اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ شیطان بر آنان مستولى شد و غلبه نمود به نحوى که متمکّن گشت.
فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ خداوند موجب فراموش کردن آنها ذکر فطرى یا اختیارى خدا گشت.
أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ آگاه باشید که حزب شیطان زیانکارانند، چون به ضاعت و کالاى خود را که همان فطرت انسانى و مدّت عمرهاى آنان است تلف کردند و به جاى آن عذاب ابدى را گرفتند، آن عذاب ابدى عوض نعمت ابدى شد که براى فطرت آنها مقرّر گشته بود و عوض عمرهاى آنان شد.
و در قول خدا: «یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ» بعضى گفتهاند: آنگاه که روز قیامت شود خداى تعالى غصبکنندگان حقّ آل محمّد را جمع مىکند و اعمالشان را بر آنان عرضه مىدارد، قسم مىخورند که هیچ یک از آن اعمال را انجام ندادهاند همان طور که در دنیا به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله قسم خوردند.
یعنى در آن هنگام که سوگند یاد کردند که ولایت را به بنى هاشم ندهند و در آن هنگام که قصد کشتن رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را در عقبه داشتند، که وقتى خداوند رسولش را از قضیّه مطّلع ساخت قسم یاد کردند که چنین چیزى نگفتند و قصد کشتن رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را نداشتند و این در حالى بود که خداى تعالى بر رسولش این آیه را نازل نموده بود: «یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَهَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا» وقتى خداوند این مطلب را در روز قیامت بر آنها عرضه مىکند انکار مىکنند و به خدا سوگند یاد مىکنند همان طور که براى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سوگند یاد مىکردند.
إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ آنان که با خدا و رسول عناد و مخالفت مىکنند به خدا غضب مىکنند، یا در جنگ با خدا شرکت و کمک مىکنند، یا با او مخالفت مىکنند.
أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ اینان در جملهى کسانى هستند که ذلیلترین خلق مىباشند.
کَتَبَ اللَّهُ خدا نگاشته. این جمله تعلیل جملهى سابق است.
[لَأَغْلِبَنَ] و حتم گردانیده.
چون لفظ «کتب» را به منزلهى قسم حساب کرد و همان طور که قسم براى تأکید آورده مىشود لفظ «کتب» نیز براى تأکید آورده شده لذا براى آن جواب آورد همان طور که براى قسم جواب مىآورند.
[أَنَا وَ رُسُلِی] من و رسولانم در دنیا با حجّت و دین بر جنود شیاطین غالب و پیروز مىشویم، یعنى بر لشگر شیاطین که در مملکت آنها بودند اگر چه بر حسب اجسامشان گاهى مغلوب واقع شوند.
إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ که خداى بىحد قوى و مقتدر است.این جمله تعلیل جملهى سابق است.
لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ هرگز مردمى که ایمان به خدا و روز قیامت آوردهاند چنین نخواهى یافت که دوستى با دشمنان خدا و رسول کنند و هر چند آن دشمنان پدران یا فرزندان یا برادران و خویش آنان باشند.
و این معنا بدان جهت است که نسبت ایمان به صاحب ایمان وقتى آشکار شود و قوى گردد بر نسبتهاى جسمانى غالب مىشود، چون با بیعت خاصّ و لوى و دخول ایمان و صورت و لوى در قلب انسان فعلیّت اخیر او فعلیّت ایمان مىشود و حکم متعلّق به آن فعلیّت مىشود، نه به فعلیّتهاى سابق که مانند مادّه است، محبّت انسان ناشى از همان فعلیّت است و آن فعلیّت مضادّ و منافى کسى است که با خدا و رسولش جنگ کنند.
بنابراین محبّت انسان که ناشى از صورت ولىّ امر باشد نمىتواند متعلّق به کسى باشد که ضدّ ان فعلیّت باشد.
[أُولئِکَ کَتَبَ] خداوند نوشته است و لفظ «کتب» به صورت مجهول خوانده شده، یعنى ثابت و راسخ گشت.
فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ ایمان عبارت از صورتى است که از ناحیهى ولىّ امر مؤمنین در قلوب آنها داخل مىشود.
وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ و با روح قدس الهى آنها را مؤیّد و منصور گردانیده است.
مقصود از روح ربّ النّوع انسانى است، تأیید انسان به روح به این است که ملائکهاى از لشگریان روح بر او موکّل مىشود و او را تأیید و تسدید مىنماید، که قلب مؤمن داراى دو گوش است، گوشى که وسواس خنّاس در آن مىدمد و گوشى که ملائکهى موکّل از جانب ربّ النّوع بر آن مىدمد.
از امام کاظم علیه السّلام آمده است: خداى تعالى مؤمن را با روحى از خودش تأیید مىکند و هرگاه مؤمن کار نیک انجام دهد آن روح نز او حاضر مىشود و هرگاه که گناه کند و تجاوز نماید روح از او غایب مىشود.
پس روح هنگام احسان و خوبى از خوشحالى به اهتزاز در مىآید و هنگام گناه و کارهاى بد در خاک پنهان مىشود.
پس اى بندگان خدا با اصلاح خودتان با نعمتهاى خدا عهد ببندید، تا یقین شما زیاد شود و ربح و سود با ارزشى ببرید، خداوند رحمت کند مردى را که اراده کار خیرى کند و آن را به انجام برساند، ارادهى کار بد کند و از آن خوددارى نماید، سپس فرمود: ما به وسیلهى اطاعت از خدا و عمل براى او در این دنیا با روح تأیید مىشویم.
مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ و درقیامت به بهشتى داخل کند که نهرهاى (مصفّا) زیر درختانش جارى است بیان جریان نهرها از زیر بهشتها در آخر سورهى آل عمران گذشت.
خالِدِینَ فِیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ و جاودان در آن متنعّمند و این که خدا از آنها خشنود و آنها از خدا خشنودند بدان که مایه ولایت که در قلوب مؤمنین داخل مىشود همان طور که سبب انعقاد قلب بر ایمان مىشود همان طور مادّهى رضاى خدا از بندگانش نیز مىشود.
چنانچه فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» و چون قبول ولایت با بیعت خاصّ مادّهى رضوان خداست رضاى بندگان را بر رضاى خویش مقدّم نداشت همان طور که در سایر اوصاف صفت بندگان را بر صفت خویش مقدّم داشته است.
مانند «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» و «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» و «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» به یاد من باشید تا شما را یاد کنم و «به عهدى که با من داشتید وفا کنید که من هم به پیمانتان وفا کنم».
أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ اینان به حقیقت حزب خدا هستند، اى اهل ایمان بدانید که حزب خدا رستگارانند.
بدان که اگر ایمان که همان صورت ولىّ امر است بهوسیله، بیعت و توبه با دست او در قلب انسان داخل شود فعلیّت اخیر او فعلیّت ولىّ امرش مىشود، ولىّ امر از جملهى لشگریان خداست، بیعتکننده با آن بیعت و به واسطهى آن فعلیّت سرباز و جند خدا مىشود، با وجود خویش و جنود مملکتش و با لسان قال و حالش دین خدا را یارى مىکند، با فطرت و اختیارش با جنود شیطان مقاتله مىکند، بندگان خدا را با وجود و زبان حال و قالش به سوى خدا دعوت مىکند.
و هر کس در جهل و پیروى شیطان متمکّن شود از حزب شیطان مىشود و براى شیطان همان قدر مفید واقع مىشود که حزب اللّه براى خدا.
و آن کس که ایمان در قلب او داخل نشده و از آن طرف در پیروى از شیطان نیز متمکّن نگشته است.
نسبت به او نمىتوان حکم کرد که از لشگریان رحمن است یا از لشکریان شیطان، کما اینکه نمىتوان حکم کرد که در نقمت و بدبختى به سر مىبرد یا در نعمت و خوشبختى (سعادت)، بلکه او امیدوار به رحمت و امر خدا مىباشد.
ممکن است در اعراف معذّب باشد و یا اینکه خداوند (او را مشمول فضل و کرمش نموده) توبه اش را بپذیرد.
ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج۱۴، ص: ۹۹
[۱] رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله: و من قراء سوره المجادله کتب من حزب اللّه یوم القیامه.
پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله: هر کس سوره مجادله را قرائت کند روز قیامت از رستگاران خواهد بود. نور الثقلین تفسیر جامع
[۲] تفسیر جامع جلد ۷ ص ۸۰- ۸۱ و تفسیر على بن ابراهیم قمى
[۳] تفسیر نور الثقلین جلد ۵ ص ۲۵۶.
[۴] تفسیر على بن ابراهیم قمى.
[۵] تفسیر جامع ج ۷ ص ۸۴.
[۶] اصول کافى.
[۷] تفسیر جامع جلد ۷ ص ۸۶- ۸۷.
[۸] تفسیر جامع جلد ۷ ص ۸۸- تفسیر نور الثّقلین ج ۵ ص ۲۶۱.
[۹] تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۲۶۲.
[۱۰] تفسیر جامع ج ۷ ص ۹۰.
[۱۱] تفسیر جامع ج ۷ ص ۹۱- ۹۲.
جلد چهاردهم
پیشگفتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
یا مقلّب القلوب و الابصار، یا مدبّر اللیل و النّهار، یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الى احسن الحال ترجمهى فارسى جلد چهاردهم تفسیر شریف بیان السّعاده فى مقامات العباده تألیف عاشق پاکباختهى ولایت کبراى الهى شهید فى سبیل اللّه، عارف شهیر مولانا المؤتمن حضرت آقاى حاج سلطان محمّد گنابادى بیدختى ملقّب به سلطان على شاه قدّس سرّه را که در ایّام عاشوراى ابا عبد اللّه علیه السّلام، مصادف با نوروز سال ۱۳۸۱ شمسى آمادهى چاپ گردید.
با کمال عجز، انکسار و نیازمندى جهت امعان نظر و تصحیح نهایى تقدیم راهنماى درویشان زمان، الهادى الى الشّریعه و الطّریقه المنتهى فى الفقر و الفناء مرضىّ اولیاء اللّه مولانا المعظّم جناب آقاى الحاج دکتر نور على تابنده مجذوبعلى شاه نمودیم، تا اگر فرصتى هست آرا و نظرات خود را اعلام فرمایند.
حضرت آقاى سلطان على شاه قدّس سرّه در تمام تألیفات و زندگى پرفیض و برکتشان به چهارده نور سرمدى فروزان علیهم السّلام که چهاردهمین، نور على نور این انوار طیبه امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه مىباشد کسب نور نمودهاند.
عدد چهارده ضمن اینکه تعداد معصومین اسلامى علیهم السّلام از نظر تشیّع چهارده نفر مىباشند، در اخبار معصومین علیهم السّلام نیز تفسیرها و تأویلات مهمّى وجود دارد، از جمله: هفت سیر نزولى و هفت سیر صعودى انسان که عدد چهارده را حایز مىشود، همچنین سیر صعودى و نزولى وحى و کلام الهى را مىتوان از رموز عدد چهارده شمرد.
به هر ترتیب نتیجه اى که از کلام اللّه مجید و تفسیر آن به دست مىآید، او اوّل، او آخر، او ظاهر و او باطن مىباشد.
لیس فى الدّار غیره دیّار
| نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست | چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم | |
و امّا در این جلد ترجمهى تفسیر سورههاى زیر تقدیم علاقمندان مىگردد:
المجادله، الحشر، الممتحنه، الصّف، الجمعه، المنافقون، التّغابن، الطّلاق، التّحریم، الملک، القلم، الحاقّه، المعارج، نوح، الجنّ، المزمّل، المدّثّر، القیامه، الدّهر، المرسلات، النّبا، النّازعات، عبس، التّکویر، الانفطار، المطفّفین، الانشقاق، البروج، الطّارق، الاعلى، الغاشیه، الفجر، البلد، الشّمس، اللّیل، الضّحى، الانشراح، التّین، العلق، القدر، البیّنه، الزّلزله، العادیات، القارعه، التّکاثر، العصر، الهمزه، الفیل، القریش، الماعون، الکوثر، الکافرون، النّصر، تبّت، الاخلاص، الفلق و النّاس.
سورهى المجادله
[۱] در تفسیر آیهى إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ضمن شرح بسیار مفصّل و آموزنده مرقوم فرمودهاند: … و در اینجا نجوى به خواب بد تعبیر شده است.
از نبىّ صلّى اللّه علیه و آله روایت شده که فرمود: هرگاه شما سه نفر بودید دو نفر از شما بدون سوّمى نجوا نکند که این مطلب موجب حزن و اندوه او مىشود.
از امام صادق علیه السّلام آمده است: سبب نزول این آیه آن است که فاطمه علیها السّلام در خواب دید که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله قصد دارد خودش با فاطمه و على و حسن وحسین علیهم السّلام از مدینه خارج شوند، پس بیرون آمدند و از دیوارهاى مدینه گذشتند و به دو راهى رسیدند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از دست راست رفتند تا به جایى رسید که در آنجا درخت خرما و آب بود.
پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گوسفندى را خرید که در یکى از دو گوشش نقطههاى سفیدى بود و دستور ذبح آن را داد، وقتى آن را خوردند در همانجا از دنیا رفتند.
فاطمه علیها السّلام در حالى که گریه مىکرد و ناراحت بود بیدار شد، این خواب را به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نگفت، صبح که شد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله با الاغى آمد و فاطمه علیها السّلام را بر آن سوار نمود و دستور داد که امیر المؤمنین علیه السّلام و حسن و حسین علیه السّلام از مدینه بیرون روند همان طور که فاطمه علیها السّلام در خواب دیده بود، وقتى دیوارهاى مدینه را پشت سر گذاشتند به یک دو راهى رسیدند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از طرف راست حرکت کرد همان طور که فاطمه علیها السّلام در خواب دیده بود تا رسیدند به جایى که در آنجا نخل و آب بود، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گوسفندى را با همان اوصافى که فاطمه علیها السّلام در خواب دیده بود خرید و دستور ذبح آن را داد، بعد از ذبح آن را بریان نمودند.
تا خواستند از گوشت آن بخورند فاطمه علیها السّلام بلند شد و از آنان دور شد در حالى که گریه مىکرد و مىترسید آنها را از دنیا بروند.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فاطمه علیها السّلام را خواست و با گریه او روبرو شد و فرمود:
دخترم چه شده که گریه مىکنى؟
فاطمه عرض کرد: یا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله دیشب در خواب چنین و چنان دیدم، رفتار شما همان طور بود که من در خواب دیده بودم و لذا از شما دور شدم تا مرگ شماها را نبینم.
پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بلند شد و دو رکعت نماز خواند و سپس با پروردگارش مناجات نمود و جبرئیل بر او نازل شد و گفت: یا محمّد صلّى اللّه علیه و آله کسى که به فاطمه علیها السّلام این خواب را پیش آورده است شیطان مىباشد که به او «زها» گفته مىشود و مؤمنین را در خوابشان اذیّت مىکند و چیزهایى به آنان مىنمایاند که موجب اندوهشان مىگردد.
پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به جبرئیل امر نمود که آن شیطان را بیاورد، وقتى شیطان خدمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به او فرمود: تو این خواب را براى فاطمه علیها السّلام پیش آوردى؟
شیطان گفت: بلى یا محمّد صلّى اللّه علیه و آله پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سه مرتبه در سه جا بر او تف کرد و آب دهان انداخت.
سپس جبرئیل به محمّد صلّى اللّه علیه و آله عرض کرد: اى محمّد صلّى اللّه علیه و آله هرگاه تو یا یکى از مؤمنین در خواب چیز ناخوشایندى را دید بگوید: «أعوذ بما عاذت به ملائکه اللّه المقرّبون و انبیاء اللّه المرسلون و عباده الصّالحون من شرّ ما رأیت من رؤیائى» و سورهى حمد و معوّذتین و قل هو اللّه احد را بخواند و سه مرتبه آب دهان به طرف چپ بیاندازد، دیگر آنچه که در خواب دیده به او ضررى نمىرساند.
پس خداى تعالى بر رسولش این آیه را نازل نمود: إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ … تا آخر.
از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمده است: هرگاه یکى از شما چیز ناخوشایندى در خواب دید از آن طرف که خوابیده به طرف دیگر بگردد و بگوید: «إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ».
سپس بگوید: «عذت بما عاذت به ملائکه اللّه المقرّبون و انبیاؤه المرسلون و عباده الصّالحون من شرّ ما رأیت و من شرّ الشّیطان الرّجیم» و مقصود از همهى این آیات منافقین امّت است اگر چه نزول آیه دربارهى غیر آنان باشد.[۲] همچنین ضمن شرح مفصّل مرقوم فرمودهاند که:
از على علیه السّلام روایت شده است: در کتاب خدا آیه اى است که قبل از من کسى به آن عمل ننموده و بعد از من نیز کسى به آن عمل نخواهد کرد و آن آیهى نجوى است.
من دینارى داشتم آن را به ده درهم فروختم و هرگاه که با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نجوا مىکردم در هر نجوى یک درهم صدقه مىدادم.
[۱] شایستهى ذکرست: مشروح مباحث، همچنین منابع و مآخذ روایات استنادى مؤلف عالیقدر طاب ثراه در پاورقى مشروح مباحث که عین عبارت آن بزرگوار ترجمه گردیده است، اشاره شده و این عاصیان براى ممانعت از اطالهى مقدّمه از آوردن مشروح آنها خوددارى نموده و امیدواریم خوانندگان ارجمند جهت کسب اطّلاعات بیشتر به صفحات مندرج و پاورقیهاى مربوطهى هر کدام از سورههاى مورد اشاره مراجعه فرمایند.
[۲] صفحات ۸۲- ۸۴ همین جلد.