ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره الحشر
سوره الحشر
این سوره شامل ۲۴ آیه و مدنى است.
[سوره الحشر (۵۹): آیات ۱ تا ۲۴]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۱) هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ (۲) وَ لَوْ لا أَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابُ النَّارِ (۳) ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (۴)
ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَهٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَهً عَلى أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیُخْزِیَ الْفاسِقِینَ (۵) وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (۶) ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (۷) لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (۸) وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۹)
وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (۱۰) أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ (۱۱) لَئِنْ أُخْرِجُوا لا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا یَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ (۱۲) لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَهً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ (۱۳) لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاَّ فِی قُرىً مُحَصَّنَهٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ (۱۴)
کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیباً ذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (۱۵) کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ (۱۶) فَکانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِی النَّارِ خالِدَیْنِ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الظَّالِمِینَ (۱۷) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (۱۸) وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (۱۹)
لا یَسْتَوِی أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمُ الْفائِزُونَ (۲۰) لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (۲۱) هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ (۲۲) هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ (۲۳) هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۲۴)
ترجمه:
(۵۹/ ۲۴- ۱)
به نام خداوند بخشندهى مهربان
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خداوند را تسبیح مىگوید و او پیروزمند فرزانه است.
اوست که کافران اهل کتاب (یهودیان بنى نضیر) را خانه و کاشانه شان در آغاز هنگامهى رهسپارى انبوه آواره کرد، گمان نمى بردید که بیرون روند و (خودشان هم) گمان مىکردند که دژهایشان بازدارندهى آنان در برابر امر و عقوبت الهى است؟ پس امر (/ عذاب) الهى از جایى که گمانش را نمىبردند بر آنان فرود آمد و در دلهایشان هراس انداخت، (چندانکه) خانه هایشان را به دستان مؤمنان ویران مى کردند، پس اى دیدهوران عبرت گیرید.
و اگر خداوند جلاى وطن را بر آنان مقرر نداشته بود، در دنیا (به عذاب سهمگین) معذّبشان مىداشت و براى آنان در آخرت عذاب آتش دوزخ است.
این از آن است که با (امر) خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیدند و هر کس با امر خداوند مخالفت ورزد (بداند که) خداوند سخت کیفر است.
هر چه از درختان خرما بریدید یا آن را ایستاده با ریشه هایش باقى گذاردید همه به اذن الهى بود تا نافرمان را خوار بدارد.
و هر چه خداوند از ایشان به (صورت فىء) عاید پیامبرش گرداند، شما در آن نه اسباب را به تاخت درآورید و نه شتران را، بلکه خداوند پیامبرانش را بر هر کس که خواهد سلطه دهد و خداوند بر هر کارى تواناست.
آنچه خداوند (به صورت فىء) از (اموال) اهل آبادیها عاید پیامبرش گرداند، خاص خداوند و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راهماندگان است، تا در میان توانگران شما دستگردان نشود، آنچه پیامبر شما را دهد آن را بپذیرید و آنچه شما را از آن باز دارد، از آن دست بدارید و از خداوند پروا کنید، که بى گمان خداوند سخت کیفر است.
براى بینوایان از مهاجران است که از خانه و کاشانه هایشان و ملک و مالهایشان رانده شده اند و در طلب بخشش و خشنودى خداوندند و (دین) خداوند و پیامبر او را یارى مى دهند، اینانند که راستگویانند.
و (براى) کسانى که پیش از آنان در سراى اسلام (مدینه) جاى گرفتند و ایمان را پذیرفتند، کسانى را که به سوى آنان هجرت کردهاند، دوست مىدارند و نسبت به آنچه به ایشان داده ده است، در دل خود احساس نیاز نمى کنند و (آنان را) و لو خود نیازمندى داشته باشند، بر خود برمى گزینند و کسانى که از آزمندى نفس خویش در امان مانند، آنانند که رستگارند.
و کسانى که پس از آنان آمدهاند گویند پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما سبقت دارند، بیامرز و در دلهاى ما نسبت به مؤمنان کینهاى مگذار، پروردگارا تویى رئوف مهربانى.
آیا ننگریستهاى کسانى را که نفاق ورزیدند به دوستانشان از اهل کتاب که کفر ورزیدند، گویند اگر شما رانده شوید، ما نیز همراه شما بیرون مىآییم و به زیان شما هرگز از امر هیچ کس اطاعت نخواهیم کرد؟ و اگر با شما کارزار شود، حتما شما را یارى خواهیم کرد، خداوند شاهد است که آنان دروغگو هستند.
اگر آنان (یهودیان بنى نضیر) رانده شوند، ایشان همراه آنان بیرون نروند و اگر با آنان کارزار شود، ایشان را یارى ندهند و اگر بخواهند یاریشان دهند، پشت کنند سپس (هیچ کس) یارى نیابند.
بىشکّ شما در دلهاى آنان هراسانگیزترند از خداوند، این از آن است که ایشان قومى بى تمیزند.
هرگز همگى با شما کارزار نکنند مگر در میان برزنهاى محصور، یا از پشت دیوارها، ستیز و صلابت آنان در میان خودشان سخت است، آنان را همدست مىانگارى، حال آنکه دلهایشان پراکنده است، این از آن است که قومى نابخردند.
همانند پیشینیان نزدیکشان که عقوبت کار (نادرست) شان را چشیدند و عذابى دردناک (در پیش) دارند.
همانند شیطان که به انسان گوید کافر شو و چون کافر شود، گوید من از تو برى و بر کنارم، که من از خداوند- پروردگار جهانیان- مى ترسم.
و سر انجام آن دو چنین است که هر دو در آتش جهنّماند، جاودانه در آنند و این جزاى ستمکاران (مشرک) است.
مؤمنان از خداوند پروا کنید و هر کس بنگرد که براى فردا چه پیشاندیشى کرده است و از خداوند پروا کنید، چرا که خداوند به آنچه مىکنید آگاه است.
و همانند کسانى که خداوند را فراموش کردند، مباشید که خداوند هم (تیمار) خودشان را از یادشان برد، اینانند که نافرمانند.
دوزخیان و بهشتیان برابر نیستند، بهشتیانند که رستگارند.
اگر این قرآن را بر کوهى فروفرستادهبودیم، بىشک آن را از ترس خداوند خاکسار و فروپاشیده مىدیدى و این مثلها را براى مردم مىزنیم باشد که اندیشه کنند.
اوست خداوندى که خدایى جز او نیست، داناى پنهان و پیدا، اوست خداى رحمان مهربان.
اوست خداوند که خدایى جز او نیست، فرمانرواى قدّوس سلام مؤمن مهیمن پیروزمند جبّار صاحب کبریاست، پاک و برتر است خداوند از آنچه براى او شریک مى انگارند.
اوست خداوند آفریدگار پدیدآور صورتگر، او راست نامهاى نیک، آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح مىگوید و اوست پیروزمند فرزانه.
تفسیر
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ هر چه در زمین و آسمان است همه به تسبیح و ستایش یکتا خداى عالم که مقتدر و حکیم است مشغولند اوست خدایى که کافر و اهل کتاب را براى اوّلین بار همگى را از دیارشان بیرون کرد.
حشر عبارت از بیرون آوردن گروهى از جایى به جاى دیگر است و معناى آن این است که در اوّل حشر مؤمنین بسوى کفّار آنها را براى قتال و جنگ بیرون آورد، یا آنان را در اوّل حشرشان براى قتال از قلعهها و خانههایشان بیرون آورد.
یا مقصود حشر اوّل آنان به سوى شام یا به خیبر و حشر دوّم آنها به قیامت یا به شام است.
یا مقصود وقت ظهور قائم (عج) از شام یا در قیامت از شام است، یا مقصود ابتداى حشر و دورى از وطن در زمان رسول صلّى اللّه علیه و آله است. و بعد از زمان رسول صلّى اللّه علیه و آله دورى و حشر براى غیر مسلمانان بدست رسول صلّى اللّه علیه و آله واقع شده است.
ما ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ شما مسلمین گمان نمىکردید و آنها هم حصار محکم خود را نگهبان و مانع از عذاب و شکنجه خدا مى پنداشتند.
فَأَتاهُمُ اللَّهُ عذاب، بأس یا جانشین خدا به سوى آنان آمد.
مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا چون اینان بر قلعه هایشان زیاد اطمینان داشتند، ولى عذاب خدا در قلعه هایشان بر آنان آمد.
در سبب این مطلب در تفسیر قمى آمده است: در مدینه سه طایفه از یهود بودند، بنى النّضیر و قریظه و قینقاع و بین آنان و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله عهد و پیمان بود، بعد از مدّتى عهدشان را شکستند، علّت این عهدشکنى بنى نضیر بودند.
قصّه آنان چنین بود که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پیش آنان آمد تا دیهى دو مردى را که شخصى از اصحابش آن دو را کشته بود قرض بگیرد.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله قصد کعب بن الاشرف را داشت، وقتى وارد بر کعب شد گفت: مرحبا یا ابا القاسم و بلند شد گویى که مىخواهد طعام درست کند، کعب پیش خودش مىگفت که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را بکشد، سپس اصحاب و یاران او را دنبال نماید.
پس جبرئیل نازل شد و مطلب را به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خبر داد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پس از این قضیّه به مدینه بازگشت و به محمّد بن مسلمهى انصارى گفت: به سوى بنى النضیر برو و به آنها بگو که خداى تعالى به من خبر داده که شما چه قصد و حیله و نیرنگى داشتید، پس شما یا باید از شهر ما بیرون بروید یا اعلام جنگ نمایید.
بنى النضیر گفتند: ما از بلاد تو بیرون مىرویم در این میان عبد اللّه بن ابىّ شخصى را نزد آنان فرستاده و گفت: بیرون نروید و در همان محلّ خود اقامت نمایید و با محمّد صلّى اللّه علیه و آله اعلام جنگ کنید که من با قوم و همپیمانان خود شما را یارى مىکنیم، اگر شما قتال نمودید من هم قتال مىکنم، پس پا شدند و سنگرهایشان را درست نمودند و آمادهى جنگ شدند، قاصدى به سوى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرستادند که ما خارج نمى شویم هر چه مىخواهى بکن.
پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بلند شد و تکبیر گفت و یاران و اصحابش تکبیر گفتند و به امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: به سوى بنى النضیر پیش برو، امیر المؤمنین علیه السّلام پرچم را به دست گرفت و پیش رفت، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمد و سنگرهاى آنان را احاطه نمود.
و عبد اللّه بن ابىّ در این بین عذر و حیله به کار برد و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى به جلو خانه هاى آنان مىرسید جلو خانه را که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بود خراب مى کردند و آن مقدار را که خودشان بودند محکم و استوار مى کردند.
و یک نفر از بنى النضیر که خانهى خوبى داشت آن را خراب کرد و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دستور داده بود درختان نخل آنان را قطع کنند و آنان از این موضوع ناراحت بودند و بى تابى مىکردند و گفتند: یا محمّد خداوند به تو دستور داده که فساد کنى؟ اگر این درخت مال توست که آن را بگیر و اگر مال ماست که قطع نکن.
پس از آن گفتند: یا محمّد ما از بلاد تو بیرون مىرویم اموال ما را به ما بده، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: نه، ولى شما بیرون مىروید و مىتوانید به مقدار حمل شتر ببرید، ولى آنان قبول نکردند و چند روزى آنجا ماندند، سپس گفتند: ما بیرون مىرویم و راضى شدیم که به مقدار بار یک شتر ببریم، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: نه شما بیرون مىروید و هیچ چیزى با خودتان نمى برید و هر کس را ببینیم چیزى با خود مى برد او را مى کشیم، پس بر همین توافق از شهر بیرون آمدند، گروهى از آنان در فدک و وادى القرى ماندند و گروهى نیز به سوى شام بیرون رفتند.
بعضى گفته اند: آنگاه که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله جنگ بدر انجام داد بنى نضیر گفتند: این همان نبىّ موعد است که پرچم و رایت او ردّ و برگشت ندارد ولى وقتى جنگ احد روى داد و مسلمین شکست خوردند به شکّ افتادند و عهد و پیمانى را که بین آنان و محمّد صلّى اللّه علیه و آله بود نقض کردند و کعب بن اشرف سوار شد و با چهل سواره به مکّه نزد قریش و ابو سفیان رفت و با هم پیمان بستند که سخن و حرفشان یکى باشد و بر علیه محمّد صلّى اللّه علیه و آله با هم اختلاف نکنند.
پس خداى تعالى این مطلب را به رسولش خبر داد، وقتى کعب بن اشرف وارد مکّه شد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دستور داد او را بکشند.
به محمّد بن مسلمه که برادر رضاعى کعب بود دستور قتل او را داد، محمّد با چهار مرد خارج شد و نزدیک قصر کعب رفت و بقیهى افراد را نزدیک دیوارى نشانید و صدا زد اى کعب، کعب متوجّه شد و گفت:
تو کیستى؟
گفت: من محمّد بن مسلمه برادر تو هستم، آمدهام چند درهمى از تو قرض بگیرم، که محمّد صلّى اللّه علیه و آله از ما صدقه مىخواهد و ما پول نداریم.
کعب گفت: من به تو قرض نمى دهم مگر با رهن، محمّد گفت:
رهن دارم بیا پایین و آن را بگیر زنى داشت که آن شب را با آن زن مىگذراند، زن گفت: من نمى گذارم تو پایین بروى، چون من سرخى خون را در این صدا مى بینم، ولى کعب به سخن او توجّه نکرد و بیرون آمد و محمّد بن مسلمه با او معانقه نمود، با هم در حالى که حرف مىزدند از قصر به سوى صحرا خارج شدند، سپس محمّد سر کعب را گرفت و افرادش را به کمک طلبید و کعب فریاد زد و همسرش صداى او را شنید و داد کشید، بنى نضیر صداى زن را شنیدند و به طرف کعب آمدند و او را کشته یافتند، گروه محمّد بن مسلمه سالم نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله برگشتند و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دستور جنگ با بنى نضیر را صادر نمود[۱].
بعضى گفتهاند: ترک وطن نمودن بنى نضیر مصادف با بازگشت نبىّ صلّى اللّه علیه و آله از احد است.
و فتح قریظه نیز مصادف با برگشت از احزاب بود و بین آن دو، دو سال فاصله بود.
و بعضى گفتهاند: تبعید بنى نضیر قبل از احد و شش ماه بعد از واقعهى بدر بود و بعضى آن را بعد از حدیبیّه مىدانند.
و مولوى قدّس سرّه به آن اشاره نموده و گفته:
| وقت واگشت حدیبیّه رسول | در تفکّر بود و غمگین و ملول | |
| ناگهان اندر حق شمع رسل | دولت انا فتحنا زد دهل | |
| آمدش پیغام از دولت که او | تو ز منع این ظفر غمگین مشو | |
| کاندر این خوارى به نقدت فتحهاست | نک فلان قلعه فلان قلعه تراست | |
| بنگر آخر چونکه واگردید گفت | بر قریظه و بر نضیر از وى چه رفت | |
وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افکند تا به دست مؤمنان خانههاشان را ویران کردند.
بنى نضیر خانه هایشان را با دستهاى خویش خراب مىکردند که مسلمین بر آنها دسترسى پیدا نکنند، اشیا نفیس و گرانبهاى را خارج سازند و قتال با مسلمین و جولان دادن با آنان را توسعه دهند و در اطراف آن خانه ها که پشت سر خودشان است تحصّن نمایید، بدین گونه که آلات و وسائل اطراف مسلمین را در اطراف خودشان جمع کنند.
وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ چون مؤمنین نیز خانه هاى نزدیک خود را جهت توسعهى جنگ و قتال و امکان دسترسى به آنها خراب مىکردند، چون کفّار با نقض عهد و پیمان سبب قتال مسلمین بودند لذا خراب کردن به دست مؤمنین به آنها نسبت داده شده و لفظ «یخربون» با تشدید راء نیز خوانده شده.
فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ از حال آنها پند و عبرت بگیرید اى هوشیاران عالم که عبرت عبارت از این است که مرد به امر نیکو یا زشت نظر کند و به عاقبت آن و به آنچه که بر آن مترتّب مىشود نظر کند و سپس نظر و توجّه را به خودش منعطف کند، از کار زشت و قبیح خوددارى نماید و به کار خوب رغبت پیدا کند و بعضى از کسانى که قیاس را معتبر مىدانند به مثل این آیه تمسّک کردهاند، مخفى نیست که این آیه دلالت بر اعتبار قیاس نمىکند.
وَ لَوْ لا أَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیا اگر خدا بر آنان حکم جلاى وطن نمىکرد (سختتر از آن) آنان را در دنیا (تقبّل اسارت) معذّب مىکرد. مانند بنى قریظه.
وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابُ النَّارِ عذاب آتش در آخرت براى آنها ثابت است اگر چه در دنیا عذاب نشوند.
ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (این جلاى وطن) براى این بود که با خدا و رسولش عناد کردند و عهد و پیمان او را شکستند.
وَ مَنْ یُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ و هر که با خدا دشمنى آغازد (بترسد که) عقاب خدا در دنیا و آخرت شدید است، یعنى خداوند با عقوبت شدید عقاب مىکند، چون خداوند شدید العقاب است.
ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَهٍ لفظ «لینه» به معناى «عجوه» است و آن مادر خرماهاست و آن خرمایى است که خداوند از بهشت براى آدم علیه السّلام نازل کرده است.
أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَهً عَلى أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ و آنچه را بر پا گذاشتند همه به امر خدا (و صلاح اسلام) این آیه جواب از سخن آنان است که گفتند: یا محمّد خداوند تو را امر به فساد مىکند و این گفتار هنگامى بود که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله درخت خرما را قطع نمود.
وَ لِیُخْزِیَ الْفاسِقِینَ و براى خوارى (و سرکوبى) جهودان فاسق نابکار بود تا فاسقین را خوار سازد، بدین معنا که آنان با خشم و حسرت ببینند که درختان خرمایشان قطع مىشود.
وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ آنچه که خداوند به رسولش ردّ نمود.
بدان که تمام ما به سوى اللّه مملوک حقّ تعالى است مانند مملوکیّت قواى عمّاله و علّامه نسبت به نفس انسانى، بلکه مانند مملوکیّت صورتهاى ذهنى نسبت به نفس انسانى.
انسان هر اندازه که ترقّى مىکند و مرتبهاى از مراتب انسانى را بالا برود مرتبهى پایین و دانى در عین مملوک بودن جانشین مرتبهى عالى مىشود.
مثلا وقتى انسان از مقام قلب ترقّى کند مقام نفس مملوک قلب گشته و در تصرّف در قوا جانشین قلب مىشود و قوا همانطور که مملوک قلب هستند همانطور مملوک نفس بعد از قلب نیز مىشوند و هکذا …
و بعد از خداى تعالى عقول مالک هر چیزى است که پایینتر از خودش است، بعد از آن نفوس کلّى مالک هستند و بعد از آن نفوس جزئى این تربیت در قوس نزول است.
امّا در قوس صعود که مخصوص انسان است چنین است که وقتى انسان کامل شد و به عالم ملأ أعلى متّصل شد مالک چیزهایى مى شود که پایینتر از خودش مى باشد و در آن مقدار جانشین خدا مى گردد.
پس هر چه که در عالم طبع است براى خداى تعالى است و آنچه که براى خداست براى رسولش مىباشد و آنچه که براى رسولش مىباشد، براى ائمّه است و آنچه براى ائمّه علیهم السّلام است براى شیعهى آنان مباح است.
چنانچه خداى تعالى فرمود:
«قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا خالِصَهً یَوْمَ الْقِیامَهِ» و آنچه که در دست اغیار است، غصب است.
و آنچه که رسول صلّى اللّه علیه و آله و ائمّه علیهم السّلام و مؤمنین از اغیار بگیرند حقّ خودشان است و از غاصبان به اهلش بازگردانده شده است که مالک اصلى آنها بودهاند و براى همین جهت «فىء» نامیده شده است.
فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ لفظ «وجف یجف» مضطرب شده و لفظ «وجیف» نوعى از سیر و راه رفتن اسب و شتر است.
مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ لفظ «خیل» گروه و جماعت اسبهاست، که مفرد ندارند، یا مفرد آن لفظ «خائل» است، بر جماعت سوارهها اطلاق مىشود و لفظ «رکاب» بر وزن «کتاب» به معناى شتر است، که مفرد آن «راحله» است.
بعضى گفته اند: این آیه دربارهى غنایم بنى نضیر نازل شده و آیهاى که مىآید دربارهى سایر اموال کفّار که خداوند آنها را بر رسولش بازمى گرداند.
و بعضى گفته اند: هر دو آیه دربارهى غنایم بنى قریظه و بنى نضیر نازل شده، که آنها نزدیک مدینه بودند و پیاده به قریه هایشان رفتند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سوار الاغ یا شتر شد و جنگ را طولانى نکرد، لذا از آن غنایم به انصار چیزى نداد مگر به دو یا سه نفر، همچنین گفته شده که هر دو آیه دربارهى غنایم خیبر و فدک و قریه هاى «عربیه» و «ینبع» نازل شده.
و آیه اوّل براى بیان این است که جنگجویان به سبب حق مقاتله و جنگ مستحق چیزى نیستند و آیهى دوّم جهت بیان مصرف است.
وَ لکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ و لیکن خدا و رسولانش را بر هر که خواهد مسلّط مىگرداند و خدا بر هر چیز قادر و تواناست.
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى و آنچه که از اموال کافران دیار به رسولان خود غنیمت داد آن متعلق به خدا و رسول و ائمه یعنى خویشان رسول صلّى اللّه علیه و آله.
وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ و یتیمان و فقیران و گذران (ایشان) ابن سبیل از خویشان رسول صلّى اللّه علیه و آله.
و در اخبار همهى این موارد به اقرباء و خویشان رسول صلّى اللّه علیه و آله تخصیص یافته است.
کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ لفظ «الدوله» با فتحه و ضمّه عبارت از مالى است که بین آنان در گردش است، یا با ضمّه عبارت از مال است، با فتحه در مورد جنگ، یا با ضمّه در آخرت و با فتحه در مورد دنیاست (این چنین در قاموس آمده است).
وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ آنچه که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به شما داد از غنایم بنى نضیر، یا از مطلق اموال و اوامر.
فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ و هر چه نهى کند بگذارید. در مخالفت رسول صلّى اللّه علیه و آله از خدا بترسید.
إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ عقاب خدا بسیار سخت است.
از امام صادق علیه السّلام[۲] آمده است که خداى تعالى رسولش را و حتّى قوم رسول را بر آنچه که خواست تأدیب نمود، سپس کار را به رسولش سپرد و به او تفویض و موکول نمود، فرمود: «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» و آنچه را به رسولش تفویض نموده به ما نیز تفویض نموده، اخبار در تفویض امر بندگان به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بسیار است، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چیزهایى را حلال و حرام نمود و خداى تعالى آن را اجازه داد و تنفیذ کرد.
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ مقام بلند (یا غنایم) خاص فقیران مهاجرین است.
بدل از قول «لذى القربى» است، یا بدل از مجموع قول «للّه و للرّسول» است، بدل واقع شدن آن نسبت به خدا و رسولش به صورت بدل اشتمال است و نسبت به ذى القربى و ما بعدش بدل کلّ از کلّ است.
و مقصود از مهاجرین کسانى هستند که از مکّه یا سایر بلاد کفر به مدینه مهاجرت کردهاند یا مقصود کسانى هستند که از گناهان و کارهاى بد به حسنات و کارهاى خوب مهاجرت کنند.
یا مقصود کسى است که از دار نفس امّاره به دار نفس لوّامه و از آنجا به سوى نفس مطمئنّه هجرت کند که هر دو دار اسلام است، از آنجا به سوى قلب هجرت نماید که آن دار ایمان است.
الَّذِینَ أُخْرِجُوا آنهایى که رانده شدند.
این جمله صفت لفظ «فقراء» یا ابتداء کلام و مبتداست و لفظ «یبتغون» خبر آن است یا «أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ» خبر آن و جمله در مقام تعلیل است وگذاشتن اسم ظاهر به جاى ضمیر براى این است که با عقد وضع دلالت بر علّت نیز بکند.
و مقصود این است که مهاجرین را کفّار از مکّه یا از سایر بلادشان بیرون کردند، یا ملائکه آنان را از بلاد کفر خارج نمودند، یا آنها را از مراتب نفوسشان خارج ساختند.
و لفظ «اخرجوا» آورد، نه «خرجوا» تا اشاره به این باشد که کسى که از وطنش خارج مى شود یا از مقامى به مقام دیگر خارج مى شود اگر چه بر حسب ظاهر خارج کنندهاى در بین نباشد ولى او بالاخره با خارجکنندهى باطنى خارج شده است و خودش خارج نمى شود، بنابراین خروج او نعمتى است از سوى پروردگار او.
مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ که آنان را از وطن و اموالشان به دیار غربت رانده شدند و در این خروج فضل خدا را طلب مى کنند.
فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً فضل همانطور که مکرّر ذکر شده عبارت است از نعمتهاى صورى، رسالت، احکام رسالت و قبول آن و رضوان عبارت است از ولایت و آثار آن و قبول آن مى باشد.
وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ و خدا و رسول را یارى مىکنند اینان به حقیقت راستگویانند.
این جمله عطف بر «الفقراء المهاجرین» یا عطف بر «الْمُهاجِرِینَ» یا بر «الَّذِینَ أُخْرِجُوا» است یا مبتداست و خبر آن «یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ» و جمله معطوف بر ما قبلش مى باشد.
و معناى آن این است: کسانى که در خانه هایشان اقامت نمودند، آنان انصار مى باشند که نباید از خانه هایشان خارج مى شدند، چون رسول صلّى اللّه علیه و آله به سوى آنها هجرت مى نمود.
وَ الْإِیمانَ در خانهى ایمان اقامت نمودند، چه بیشتر اوقات بر اوصاف حکم ظروف داده مىشود.
مِنْ قَبْلِهِمْ قبل از مهاجرین.
بنابراین مقصود کسانى هستند که در مکّه ایمان آوردهاند و سپس به مدینه برگشته و منتظر قدوم محمّد صلّى اللّه علیه و آله بودهاند یا معناى آیه این است که قبل از هجرت مهاجرین مدینه را خانهى ایمان قرار دادند.
یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ مؤمنین مهاجرین، چون انصار به مهاجرین احسان و نیکى کردند و در خانههایشان به آنان اسکان دادند و در اموالشان شریک گردانیدند.
وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَهً مِمَّا أُوتُوا مهاجرین در نفسهاى خویش احساس حسد یا خشم که لازمهى احتیاج و فقر است نمى کنند، در حالى که آن خشم ناشى از چیزى باشد که به مهاجرین داده شده، یا به خاطر چیزى باشد که به مهاجرین داده شده از قبیل غنایم اهل قریهها یا غنایم بنى نضیر.
یا مقصود فضل و برترى صورى و معنوى است که به آنها داده شده، چون آنها تسلیم قسمت خدا شدند و بر خدا توکّل نمودند و به آنچه خداوند از فضل صورى و معنوى به بندگان داده راضى شدند.
یا مقصود این است که در سینههایشان احساس احتیاج نمىکنند و این بدان جهت است که قوّه یقین و نیروى توکّل و بى نیازى قلب به آنها داده شده است.
بنابراین مرفوع لفظ «اوتوا» به «الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ» برمىگردد.
وَ یُؤْثِرُونَ مقصود مؤمنین مهاجرین است.
عَلى أَنْفُسِهِمْ در بهرههاى نفسانى و در فضل دادن خدا بر حسب ظاهر و باطن مؤمنین را مقدم مى دارند.
وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ اگر چه خودشان فقیر و محتاج باشند.
وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ کسى که خداوند او را از بخل نفسش حفظ کرده است و «شحیح» بدتر از بخیل است، چون بخیل کسى است که به آنچه که در دستش مىباشد بخل بورزد و به مستحقّش عطا نکند، ولى شحیح کسى است که به مال غیر بخل مى ورزد، بدین معنا که مىخواهد آنچه که در دست دیگران است مال او باشد و در گرفتن مال دیگران به حلال و حرام حیله و نیرنگ به کار مى بندد.
و بعضى گفته اند: شحّ النّفس عبارت است از گرفتن حرام و منع زکات.
فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ آنان به حقیقت رستگاران عالمند.
روایت شده که مردى نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمد و از گرسنگى شکایت کرد، پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به خانه هاى همسرانش فرستاد و آنان گفتند: جز آب چیزى نداریم.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: چه کسى امشب این مرد را نگهدارى مىکند؟ على بن ابى طالب عرض کرد: من یا رسول اللّه.
و آمد نزد فاطمه علیها السّلام گفت: جز غذاى یک شام چیزى نداریم ولى ما میهمانمان را بر خود مقدّم مى داریم.
پس على علیه السّلام گفت: اى دختر محمّد صلّى اللّه علیه و آله دختر بچّه را بخوابان و چراغ را خاموش کن، وقتى صبح شد و على علیه السّلام نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رفت قضیّه را به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خبر داد، پس چیزى نگذشت که خداى تعالى این آیه را نازل نمود: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ …»[۳] بعضى گفته اند: به بعضى از صحابه سر بریانى اهدا شد در حالى که فقیر و تهىدست بود، آن را براى همسایه اش فرستاد، آن سر در میان نه) همسایه گردش کرد و در آخر به دست اوّلى برگشت، آن وقت این آیه نازل شد: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ».
بعضى گفته اند: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در روز بنى نضیر به انصار گفت:
اگر خواستید از اموال و دیارتان بین مهاجرین تقسیم کنید و در این غنیمت شما هم با آنان شریک باشید، اگر خواستید اموال و خانه هایتان مال خودتان باشد و چیزى از غنیمت به آنان نرسد، انصار گفتند: بلکه ما از اموال و خانه هایمان به آنان مى دهیم و در غنیمت نیز آنان را ترجیح مى دهیم و خود ما از غنیمت چیزى نمى خواهیم، سپس این آیه نازل شد.
بعضى گفتهاند: آیه دربارهى آن هفت نفر نازل شد که در روز احد تشنه شدند و آبى آوردند که فقط به اندازهى یک نفر بود، که یکى از آنان گفت: آب را به فلانى بدهید.
و همین طور دور زدند و بین هفت نفر آب چرخید و هیچ یک نخوردند و از تشنگى مردند و خداى تعالى آنان را بهوسیله این آیه مدح نمود.
وَ الَّذِینَ جاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ و آنان که پس از مهاجر و انصار آمد (یعنى تابعین و سایر مؤمنین تا روز قیامت).
این جمله عطف بر «المهاجرین» یا بر «الفقراء» یا بر «من هاجر الیهم» مىباشد از قبیل عطف مفرد، یا مبتداء است و خبر آن «یقولون» مىباشد و معناى آیه این است: کسانى که بعد از مهاجرین از مکّه یا سایر بلاد مىآیند، یا کسانى که بعد از مهاجرین و انصار از سایر مؤمنین مىآیند، یعنى از عدم به وجود مىرسند.
یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ دایم در دعا به درگاه خدا عرض کنند پروردگارا بر ما و بر برادران دینى ما که در ایمان پیش از ما شتافتند.
در رتبه و درجهى ایمان از ما سبقت گرفتند یا در اصل ایمان و توصیف به وصف ایمان براى بیان وجه برادرى و بیان این است که آن برادرى برادرى دینى است.
وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا ببخش و در دل هیچ حقد و کینه مؤمنان قرار مده.
لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ تو به بندگانت با رأفت و مهربانى جواب مىدهى.
أَ لَمْ تَرَ اى محمّد نمىبینى، یا اى کسى که از او دیدن ممکن است.
إِلَى الَّذِینَ نافَقُوا آنان که نفاق ورزیدند (آن منافق همان عبد اللّه بن ابى بود).
یَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ نه بینى که با برادرانشان و همان اهل کتاب که کافر شدند. (بنى نضیر)لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ اگر از دیارتان خارج شوید.
لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً البته با هم به همراهى شما خارج خواهیم شد و در راه حمایت شما از احدى ابدا اطاعت نخواهیم کرد.
در قتال و جنگ با شما از محمّد صلّى اللّه علیه و آله و اصحابش اطاعت نمى کنیم.
وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ لَئِنْ أُخْرِجُوا لا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا یَنْصُرُونَهُمْ و اگر با شما جنگ کردند البته شما را مدد مى کنیم و خدا گواهى دهد که محقّقا دروغ مى گویند.
اگر آنها اخراج شدند هرگز منافقان با آنها خارج نمىشوند و اگر (مسلمانان) به جنگشان آیند هرگز یاریشان نمى کنند.
و واقعا مطلب از همین قرار بود، چون عبد اللّه بن ابى به آنها وعده داد و سپس تخلّف کرد همانطور که گذشت.
وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ و اگر یاریشان کنند.
قضیّهى یارى کردن یک قضیّهى فرضى است چون هیچ وقت از آنان یارى و نصرت واقع نشد.
لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَهً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ این مردم منافق بسیار در دلشان از شما بیشتر ترس دارند تا از خدا چون آنها از خدا نمىترسند و مخالفت او را مىکنند و از شما مىترسند و با شما موافقت مىکنند.
ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ آنها مردمى هستند که هیچ فهم شعورى ندارند، چون آنها گروهى هستند که علم دینى اخروى ندارند و ادراکات آنها منحصر بر ظاهر دنیاست، لذا از خدا نمى ترسند و از شما مى ترسند.
لا یُقاتِلُونَکُمْ اى مؤمنین منافقین با شما جنگ نمى کنند.
جَمِیعاً منافقین و یهود آنگاه که اجتماع کنند با شما جنگ نخواهند کرد.
إِلَّا فِی قُرىً مُحَصَّنَهٍ مگر در قریههاى محفوظ و سنگردار چون آنها از شما مىترسند و این آیه جرأت دادن به مؤمنین است.
أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ جرأت نکردن به جنگ با شما نه از ناحیهى ضعف و ترس آنانست، بلکه از باب این است که رعب و وحشت در دل آنان ایجاد شده است.
تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى خیال مىکنى آنها با هم متّحد هستند در حالى که دلهایشان از هم جداست و این شأن جمع اهل دنیاست که بدنهایشان با هم و دلهایشان از هم جدا است.
ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ داراى عقل نیستند یا با عقلهایشان درک نمى کنند، یا آنچه را که صلاحشان در آن است تعقّل نمىکنند.
کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مثل حال آنان هم مانند همان قوم کافر پیشین است.
جار و مجرور متعلّق به یکى از فعلهاى گذشته است، یا خبر مبتداى محذوف است.
و تقدیر آن چنین است: مثل آنان مانند مثل کسانى است که قبل از آنها بودهاند و مراد از کسانى که قبل از آنها بودهاند بنو قینقاع یا کسانى هستند که در جنگ بدر کشته شدند.
یا مقصود همهى اهل دنیاست، چون حال تمام اهل دنیا چنین است که اگر در وفاى به عهد نفع دنیوى نباشد و آنچه را که مشاهده مى کنند رعب و ترسش در سینه هایشان شدیدتر باشد از آنچه که مشاهده نمى کنند به وعده هایشان وفا نمىکنند.
و تو گمان مىکنى که آنان با هم متّحد هستند در حالى که دلهایشان جداست.
بعضى گفته اند: هنگام بازگشت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از بدر بنى قینقاع عهد و پیمان شکستند و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله امر کرد از شهر خارج شوند، عبد اللّه بن ابى گفت: خارج نشوید، من نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مىروم و دربارهى شما صحبت مىکنم یا با شما به قلعه داخل مى شوم و با شما آنجا مى مانم و اینان به ارسال عبد اللّه بن ابى خلف وعده نمود و یارى آنان را ترک کرد.
قَرِیباً یعنى در حالى که آنها نزدیک به شما یا در زمان نزدیک هستند.
ذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ یعنى در آخرت براى آنها عذابى دردناک است.
کَمَثَلِ الشَّیْطانِ (این منافقان) در مثل مانند شیطانند.
این جمله متعلّق به قول خداى تعالى «من قبلهم» یا به «ذاقوا» یا به قول خدا «لهم» در «لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» مىباشد، یا خبر مبتداى محذوف است و تقدیر آن چنین است.
مثل عبد اللّه بن ابى در غزوهى بنى نضیر و بنى قینقاع مانند مثل شیطان است.
إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ که انسان را به خدا کافر شود منظور قول و گفتار فعلى یا قول نفسانى است.
فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ پس از آنکه آدمى به اطاعت او کافر شد آنگاه بدو گوید من از تو بیزارم که من از عقاب پروردگار عالمیان سخت مىترسم.
آوردن لفظ «قال» به صورت ماضى براى اشعار به این است که مقصود از این قول و این انسان قول شخصى و انسان مشخص است، نه قول نوعى و انسان جنسى و نوعى.
وگرنه مناسب بود چنین بگوید: مانند مثل شیطان که به طور مستمرّ به انسان مىگوید کافر شو، شاید این مطلب اشاره به تمثّل شیطان به صورت دزد و اغواى مشرکین بر محمّد در جنگ بدر باشد.
بعضى گفتهاند: اشاره به عابد بنى اسرائیل است که نام او «برصیصا» بوده و روزگارى طولانى خدا را عبادت کرد تا جایى رسید که مجانین و دیوانه ها را نزد او مى آوردند و آنان را معالجه و مداوا مى کرد، در این میان زنى محترم و با شرافت دیوانه شده بود و داراى برادرانى بود، برادرانش آن زن را نزد عابد آوردند و زن نزد عابد ماند.
آن قدر شیطان آن عابد را وسوسه کرد تا عابد با او مواقعه نمود و زن حامله شد، وقتى حملش آشکار گشت او را کشت و دفن نمود، شیطان رفت به یک یک برادرانش قضیّه را گفت و برادران هر کدام دیگرى را که مىدید مىگفت: کسى آمد و به من چیزى گفت که گفتن آن بر من سنگین است، مطلب را به همدیگر مى گفتند تا قضیّه به گوش پادشاه رسید.
پادشاه و مردم آمدند و عابد را خوار ساختند تا او به کارى که انجام داده بود اعتراف کرد، دستور داده شد که او را به دار بکشند، وقتى به چوبهى دار آویخته شد شیطان بر او ظاهر گشت و گفت: من تو را به این روز انداختم، تو مطیع و فرمانبردار من مى شوى تا تو را از این وضع نجات دهم؟
گفت: بلى شیطان گفت: پس یک سجده بر من بکن، عابد گفت:
من در این حال چگونه سجده کنم؟
شیطان گفت: من به اشاره هم اکتفا مى کنم، پس با اشاره به شیطان سجده کرد و به خدا کافر گشت و کشته شد.
فَکانَ عاقِبَتَهُما عاقبت شیطان و انسانى که با قول او کافر شده یا عاقبت هر دو گروه متمثّل شونده و کسى که شیطان براى او متمثّل شده است.
أَنَّهُما فِی النَّارِ خالِدَیْنِ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الظَّالِمِینَ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا این است که هر دو در آتش دوزخ و آن دوزخ کیفر ستمکاران عالم است.
یعنى اى کسانى که با بیعت اسلامى ایمان آوردهاند.
اتَّقُوا اللَّهَ در ارتکاب مناهى و ترک اوامر قالبى از خدا بترسید، یا در نقض عهد و پیمان و بیعت مانند عبد اللّه بن ابى و بنى نضیر و بنى قینقاع از خدا بترسید.
یا معناى آیه این است: از آمیخته کردن اعمال قالبى به اغراض نفسانى مباح یا غیر مباح بپرهیزید و از خدا بترسید.
یا مقصود این است: اى کسانى که با بیعت ایمانى ولوى ایمان آوردهاید در انحراف از طریق قلب از خدا بترسید، یا در فراموش کردن ذکر مأخوذ، یا در فراموش کردن خدا در جمیع اعمالتان از خدا بترسید.
یا مقصود این است: اى کسانى که با ایمان شهودى به سبب شهود ملکوت ولىّ امر و نزول آرامش و حضور نزد ولىّ امرتان ایمان آوردهاید از خدا بترسید مبادا به غیر ولىّ امرتان التفات پیدا کنید و از غیر شهود جمال او لذّت ببرید، که آن ولىّ امر مهمان عزیز غیرتمندى است که اگر به غیر او نظر کنید یا به لذّتى غیر از لذّت شهود جمال او مایل شوید در خانه هاى قلوب شما نمى ماند و براى شما حسرت فراق و پشیمانى مىماند، یا در نسبت افعال و صفات به خودتان هنگام حضور شما نزد ولىّ امرتان از خدا بترسید.
وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ و هر نفسى بنگر تا چه عملى براى فرداى (قیامت) خود پیش مىفرستید.
لفظ «نفس» را به صورت نکرده آورد با آنکه مقصود این است که هر نفسى نگاه کند براى فردا چه فرستاده است، چون خواسته موهم این معنا بشود که وقتى یک نفس از مؤمنین به اعمال خویش نظر کند از سایر مؤمنین کفایت مىکند، چون بین مؤمنین اتّحاد و یگانگى است.
یا براى اشاره به این است که مؤمنین یک نفس هستند اگر چه بدنهایشان متعدّد باشند، چون فعلیّت اخیر آنها عبارت از صورت ولىّ امرشان است که با بیعت و قبول ولایت بر آنان نازل شده است.
بنابراین معناى آیه چنین مىشود: نفس بزرگ که عبارت ازصورت ولىّ امر و فعلیّت اخیر آنهاست نظر کند که براى فردا چه فرستاده است.
و در آن اشاره به این مطلب است: کسى که به اعمال اخروى خویش نظر کند به فعلیّت اخیر نظر نماید که آن فعلیّت ولایت است تا بتواند بین صحیح و فاسد آن و ناخالص و خالص آن تمیز دهد و بداند که براى فردایش چه ذخیره کرده و چه چیز براى نفس و عاجل برمىگردد.
که این تمیز و فرق گذاشتن کار دشوارى است که حاصل نمىشود مگر براى ناقد بصیر مخلص.
یا اشاره به این است که نفس ولىّ امر آنان نفسیّت همه است، یعنى نفس بزرگ نگاه کند که براى فردا با نفس خودش چه فرستاده است.
چون نظر نفس به آنچه که فرستاده از نظر مؤمنین کفایت مىکند، یا نفس ولىّ امر نظر کند که پیروانش براى فردا چه فرستادهاند، که فعل پیروان ولىّ امر به وجهى فعل ولىّ امر است و معناى آیه این است که ولىّ امر مأمور است به اعمال پیروان خود نظر کند و نقصان آن را جبران نماید.
و لفظ «غدا» به معناى «فردا» با اینکه مقصود قیامت است، تا اشاره به نزدیک بودن قیامت بنماید.
و نیز از آن جهت است که مراتب طولى مانند ایّام عرضى به دنبال هم مىآیند و هر کدام جانشین دیگرى مىشود و چون مراتب طولى هر کدام نسبت به دیگرى به دو اعتبار روز و شب است، چنانچه مکرر گذشت.
و لفظ «غد» را نکره آورد براى تفهیم و بزرگ داشت و اشاره به اینکه تعریف آن براى کسانى که با حجاب مادّه پوشیده شدهاند ممکن نیست.
و لفظ «ما» نافیه و جمله صفت «نفس» است، یا عامل نسبت به آن معلّق شده است.
یا جمله استفهامیّه و عامل نسبت به آن معلّق است، یا موصوله و مفعول «لتنظر» مى باشد.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ این جمله تأکید قول خدا: «اتَّقُوا اللَّهَ» است و ممکن است نظر به مرتبهى دیگرى از تقوى باشد، چون تقوى چنانچه در اوّل بقره گذشت و در آنجا اشاره کردیم داراى مراتب متعدّدى است.
یا مقصود این است: بعد از آنکه به اعمال اخروى خود نظر کردید و سقیم آن را از سالمش و ناخالص آن را از خالصش تمیز دادید از خدا بترسید و آن را با اغراض نفسانى فاسد نکنید.
یا با بهرههاى نفسانى آمیخته نکنید، حتّى اگر آن بهرهها و انتفاعات قرب و نزدیکى به خدا یا رضاى خدا یا مقامات اخروى باشد.
إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ خداوند آگاه است و ناخالص را از خالص جدا مىکند.
این جمله تأکید تقوى و تعلیل امر به آن است.
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ مانند کسانى نباشید که به طور مطلق خدا را فراموش کردند و براى فردا عملى انجام نمى دهند.
یا مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و عمل براى آخرت مى کنند بدون آنکه احساس کنند عمل را براى دنیا قرار مى دهند.
فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ آنان خدا را فراموش کردند و خداوند موجب فراموش شدن خویشتن آنان شد، خویشتنى که (در واقع) جهات الهى و لطیفهى انسانى آنانست، با فراموش کردن خویشتنشان منافع نفسهایشان را نیز فراموش مىکنند، پس آنچه را که انجام مىدهند جز براى نفسهاى حیوانى انجام نمىدهند، نه براى نفسهاى انسانى.
پس در آخرت از کسانى مىشوند که عملشان از زیانبارترین عملهاست و از کسانى مى شوند که سعیشان در حیات دنیا به گمراهى و تباهى مى کشد و گمان مى کنند که کار خوب انجام مى دهند.
یا خداوند موجب فراموش کردن امامشان شد که آن نفسیّت نفسهایشان مىباشد و با نسیان امام براى انسان جز وبال و خسران و زیان چیزى نیست.
أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ[۴] آنان به حقیقت بدکاران عالمند.
این جمله تعلیل سابق است.
لا یَسْتَوِی أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هرگز اهل جهنّم و اهل بهشت با هم یکسان نیستند.
این جمله در مقام تعلیل است، گویا که گفته باشد، ما شما را از همانند بودن با آنها نهى کردیم، چون در قیامت کسانى که نفس خود را فراموش کردند با متّقین و پرهیزکاران مساوى نیستند، چون فراموشکنندهها اصحاب آتشاند، پرهیزکاران اصحاب بهشت و لیکن از ضمیر به اسم ظاهر عدول نمود تا افاده نماید که فراموشکنندهها اصحاب آتشاند و متّقین و پرهیزکاران اصحاب بهشتاند.
و نیز اشاره به علّت مساوى نبودن دو گروه بنماید.
أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمُ الْفائِزُونَ اهل بهشت به حقیقت سعادتمند عالمند از حصر فوز به اصحاب بهشت با قرینهى مقابله استفاده مىشود که اصحاب آتش زیانکاران و معذّب هستند.
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ کوه با آن استحکام و عظمت.
لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ در حالى که ما قرآن را بر شما نازل کردیم و شما ضعیف و نرم هستید، شما از ترس خدا خاشع نشدید.
و این مطلب قضیّهاى است فرضى و کنایه و طعن به بنىآدم است.
وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ این مثلهاى فرضى.
نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ شاید آنها در احوال خویش اندیشه کنند و قساوت خود نظر نمایند و در نرم کردن دلهایشان تدبّر کنند.
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ اوست خداى یکتایى که غیر از او خدایى نیست.
این جمله از ما قبلش منقطع است و مقصود اثبات توحید است که آن منظور از هر منظور، مبدأ هر مبداى و غایت هر غایتى است.
و نیز منظور ثنا بر او شمردن محامد اوست.
عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ عالم است به آنچه که از خلق غایب شده و به آنچه که براى آنان مشهود است، یا عالم به عالم غیب و عالم شهادت است.
هُوَ الرَّحْمنُ او افاضهکنندهى وجودها و کمالهاى اوّلى بر موجودات است.
الرَّحِیمُ یعنى افاضه کنندهى کمالات ثانوى بر موجودات و ممکن است لفظ «رحمن» به معناى افاضهکنندهى اصل وجود و جمیع کمالات وجود بر اشیا و افاضه کنندهى اصل وجود و کمالات اوّلى بر انسان باشد و «رحیم» به معناى افاضه کنندهى کمالات ثانوى بر انسان باشد.
و معناى هر دو لفظ در سورهى فاتحه الکتاب به طور مفصّل گذشت.
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ اوست خداى یکتایى که غیر او خدایى نیست.
چون منظور توحید و شمارش محامد است این جمله را بدون حرف عطف به نحو شمارش کردن آورد و در این جمله اشاره به تعلیل سابق است، که این خود موجب ترک عاطف است و نیز تأکید جمله اوّل است که در آن نیز باعث ترک عاطف است.
الْمَلِکُ تصوّر مالک بودن او به گونهى تصوّر مالک بودن نفس نسبت به قواى خودش، بلکه نسبت به صورتهاى ذهنى خودش مىباشد و بدین ترتیب ثابت مىشود که او رحمان و رحیم است، او عالم به غیب و شهادت است.
الْقُدُّوسُ منزّه از کثرتها، نسبت افعال، صفات، لحاظ آن نسبتها و حیثیّتهاست.
و در اوّل سورهى بقره در تفسیر آیه «وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ» بیان و تفضیل و تقدیس گذشت.
و لفظ «قدّوس» با فتحهى فا خوانده شد که هر دو قرائت در این لفظ به صورت دو لغت وارد شده و این لفظ مانند لفظ «سبّوح» به صورت فتحه باشد یا ضمّه براى مبالغه است.
السَّلامُ از هر عیب، نقص، همه انحاى کثرتها، حدود، نسبتها و اضافات سالم است جز در اعتبار اعتبارکنندهها.
و سالم کسى است که در هر گناه و خطا به او تمسّک شود، سالم کسى است که در هر امر ترسناک از او ترسیده نشود و سالم کسى است که بندگانش از ظلم او در سلامت و امان باشند.
الْمُؤْمِنُ کسى که خلق از ظلم او در امان باشند، یا خلق او از ترسها در امان باشند، یا کسى است که بندگانش را امین قرار داده یا قبل از ایمان آوردن خلقش به خودش ایمان آورده، یا خلقش را دعوت به ایمان به خودش نموده است.
الْمُهَیْمِنُ لفظ «هیمن» یعنى آمین گفت مانند لفظ «امّن» و «همین الطائر على فراخه» یعنى پرنده روى بچّههایش بالوپر گشود و «همین على کذا» یعنى بر او رقیب و نگهبان شد.
و لفظ «مهیمن» یکى از اسماى خداى تعالى است یعنى تکیهگاه یا به معناى کسى است که دیگرى را از ترس ایمن سازد، یا به معناى امین یا شاهد، یا رقیب است.
و بعضى گفته اند «مهیمن» در اصل «مؤمن» با دو همزه بوده، که همزهى دوم قلب به یا سپس همزهى اوّل قلب به ها شده است.
الْعَزِیزُ خداوند غالب است که مغلوب نمىشود، یا داراى مناعت و تأنّف است.
الْجَبَّارُ کسى که هر شکستگى و نقص و قصور و تقصیر از بندگانش یا از سایر خلقش را جبران مىکند، یا به معناى عظیم الشأن است یا به معناى کسى است که غیر خودش را ذلیل مىکند و دست دیگرى به او نمىرسد.
الْمُتَکَبِّرُ آنقدر بزرگ است که نزد او با ارزش و بىارزش و جلیل و حقیر باقى نمىماند و جز او همه چیز فانى مىشود.
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ خداوند منزّه است از چیزهایى که شریک او قرار مىدهند، از قبیل بتها، ستارگان، عناصر و سایر موالید، چون هیچ چیز نزد بزرگى او باقى نمىماند.
هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ اوست خداى آفریننده عالم جهان و پدیدآرنده جهانیان نگارنده صورت خلقان.
شمارش مدایح و در ضمن تعلیل جملهى سابق است و خالق کسى است که مادّه شیئى را نخست ایجاد مىکند و بارئ کسى است که آن مخلوق را درست مىکند و همانطور که شایسته است باشد مىسازد و مصوّر کسى است که به همه آن موجود و همه اجزاء آن صورتهاى مناسب عطا کند.
لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى او را نامهاى نیکوتر بسیارست.
اسم همانطور که در اوّل سورهى فاتحه و در اوّل سورهى بقره در طىّ تفسیر قول خدا «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» گذشت اختصاص به اسم لفظى ندارد، بلکه هر چیزى که دلالت بر چیز دیگر بکند اسم آن چیز مىشود، خواه دلالت آن وضعى باشد یا طبیعى یا عقلى و خواه دالّ لفظ باشد یا معناى یا ذات جوهرى و اسم حسن و نام نیک و اسم حسن آن اسمى است که در دلالتش بر خدا و اطلاقش بر او هیچ شایبهى نقص و عدم نداشته باشد.
این جمله با تقدّم لفظ «له» مفید حصر اسماى حسنى در خداى تعالى است، چون صفات علیا منحصر در اوست، با مفهوم مخالفت صفت مفید این است که جائز نیست نامهاى بد را بر خدا اطلاق کنیم.
و نامهاى بد نامهایى هستند که دلالت و اطلاق آنها بر خدا مستلزم نقص و حدّ است، جمله در مقام تعلیل اتّصاف خداى تعالى به نامهاى گذشته است و در سوره اعراف در ضمن قول خدا «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى» تفصیل این عبارت گذشت.
یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ آنچه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش او مشغولند اوست مقتدر حکیم.
چون این سوره براى بیان توجّه اشیا به خداى تعالى و توجّه خداى تعالى به سبب تربیت به سوى اشیاست لذا سوره را با لفظى ختم نمود که با آن افتتاح کرده بود و آن را تعلیل قول خداى تعالى «لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى» قرار داد چه تمام اسماى اضافى و حقیقى از تسبیح جمیع اشیا بر او فهمیده مىشود، قول خداى تعالى: «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» تعلیل و تأکید تسبیح اشیاست چون تسبیح گفتن اشیا تصوّر نمىشود مگر آنکه آن فعلیّت اخیر آنها بوده باشد که قوام جمیع اشیا به آن است، این معنا مستلزم جمیع صفات سلبى، اضافى و حقیقى است که داراى اضافه و حقیقت محض هستند.[۵]
ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج۱۴، ص: ۱۳۴
[۱] تفسیر جامع ج ۷- تفسیر على بن ابراهیم قمى- تفسیر نور الثقلین ج ۵
[۲] تفسیر جامع ج ۷- اصول کافى
[۳] تفسیر جامع ج ۷- نور الثقلین ج ۵.
[۴] امام رضا علیه السّلام: خداوند هیچ سهو و فراموشى ندارد مخلوقات که حادثند داراى سهو و فراموشى مىباشند.
تفسیر جامع ج ۷ ص ۱۱۴
[۵] نور الثقلین ج ۵ ص ۲۹۳.
سورهى الحشر
در تفسیر آیهى فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ مرقوم فرمودهاند: آنان به حقیقت رستگاران عالمند.
روایت شده که مردى نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمد و از گرسنگى شکایت کرد، پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به خانههاى همسرانش فرستاد و آنها گفتند: جز آب چیزى نداریم.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: چه کسى امشب این مرد را نگهدارى مىکند؟
على بن ابى طالب علیه السّلام عرض کرد: من یا رسول اللّه. و آمد نزد فاطمه علیها السّلام گفت: جز غذاى یک شام چیزى نداریم ولى ما مهمانمان را بر خود مقدّم مىداریم.
پس على علیه السّلام گفت: اى دختر محمّد صلّى اللّه علیه و آله دختر بچّه را بخوابان و چراغ را خاموش کن، وقتى صبح شد و على علیه السّلام نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رفت قضیّه را به آن حضرت خبر داد، پس چیزى نگذشت که خداى تعالى این آیه را نازل نمود: وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ …
بعضى گفتهاند: به بعضى از صحابه سر بریانى اهدا شد در حالى که فقیر و تهى دست بود، آن را به همسایهاش فرستاد و آن سر در میان نه (۹) همسایه گردش کرد و در آخر به دست اوّلى برگشت، آن وقت این آیه نازل شد: وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ.
بعضى گفتهاند: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در روز بنى نضیر به انصار گفت: اگر خواستید از اموال و دیارتان بین مهاجرین تقسیم کنید و در این غنیمت شما هم با
ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج۱۴، ص: ۶
آنان شریک باشید، اگر خواستید اموال و خانههایتان مال خودتان باشد و چیزى از غنیمت به آنان نرسد، انصار گفتند: بلکه ما از اموال و خانههایمان به آنان مىدهیم و در غنیمت نیز آنان را ترجیح مىدهیم و خود ما از غنیمت چیزى نمىخواهیم، سپس این آیه نازل شد.
بعضى گفتهاند: آیه دربارهى آن هفت نفر نازل شد که در روز احد تشنه شدند و آبى آوردند که فقط به اندازهى یک نفر بود، که یکى از آنان گفت: آب را به فلانى بدهید.
و همین طور دور زدند و بین هفت نفر آب چرخید و هیچ یک نخوردند و از تشنگى مردند و خداى تعالى آنان را به وسیله این آیه مدح نمود.[۳]