ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره الرّحمن
سوره الرّحمن
این سوره مکّى است و برخى گفتهاند: به جز آیهى یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ همهى آیات مکّى است و بعضى گفته اند مدنى است.
آیات ۷۸- ۱
[سوره الرحمن (۵۵): آیات ۱ تا ۷۸]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الرَّحْمنُ (۱) عَلَّمَ الْقُرْآنَ (۲) خَلَقَ الْإِنْسانَ (۳) عَلَّمَهُ الْبَیانَ (۴)
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ (۵) وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ (۶) وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ (۷) أَلاَّ تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ (۸) وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ (۹)
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ (۱۰) فِیها فاکِهَهٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَکْمامِ (۱۱) وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحانُ (۱۲) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۱۳) خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ (۱۴)
وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ (۱۵) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۱۶) رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ (۱۷) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۱۸) مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹)
بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۳) وَ لَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلامِ (۲۴)
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۵) کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ (۲۶) وَ یَبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ (۲۷) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۸) یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ (۲۹)
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۳۰) سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلانِ (۳۱) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۳۲) یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ (۳۳) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۳۴)
یُرْسَلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ (۳۵) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۳۶) فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهانِ (۳۷) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۳۸) فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ (۳۹)
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۴۰) یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصِی وَ الْأَقْدامِ (۴۱) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۴۲) هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ (۴۳) یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ (۴۴)
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۴۵) وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ (۴۶) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۴۷) ذَواتا أَفْنانٍ (۴۸) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۴۹)
فِیهِما عَیْنانِ تَجْرِیانِ (۵۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۵۱) فِیهِما مِنْ کُلِّ فاکِهَهٍ زَوْجانِ (۵۲) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۵۳) مُتَّکِئِینَ عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَ جَنَى الْجَنَّتَیْنِ دانٍ (۵۴)
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۵۵) فِیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ (۵۶) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۵۷) کَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ (۵۸) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۵۹)
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ (۶۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۶۱) وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ (۶۲) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۶۳) مُدْهامَّتانِ (۶۴)
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۶۵) فِیهِما عَیْنانِ نَضَّاخَتانِ (۶۶) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۶۷) فِیهِما فاکِهَهٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ (۶۸) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۶۹)
فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ (۷۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۷۱) حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ (۷۲) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۷۳) لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ (۷۴)
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۷۵) مُتَّکِئِینَ عَلى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسانٍ (۷۶) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۷۷) تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ (۷۸)
ترجمه:
(۵۵/ ۷۸- ۱)
خداوند رحمان،
قرآن را آموزش داد.
انسان را آفرید.
به او زبان آموخت.
خورشید و ماه، حسابى [معیّن] دارند.
و گیاه و درخت سجده مىکنند.
و آسمان را برافراشت و معیار و میزان مقرّر داشت.
از بهر آنکه در ترازو از حدّ تجاوز مکنید.
و وزن را دادگرانه به کار آورید و در ترازو کمى و کاستى میاورید.
و زمین را براى جهانیان پدید آورد.
در آن [همه گونه] میوه و خرماى پوششدار هست.
و دانهى برگدار و گیاه خوشبو.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
انسان را از گل خشک همچون سفال، آفرید.
و جن را از زبانهى آتش پدید آورد.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
پروردگار مشرقها و مغربها.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
دو دریا را که به هم مىرسند در آمیخت.
در میان آنها برزخى است که به همدیگر تجاوز نکنند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
از آن دو، درّ و مرجان بیرون مىآید.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
و او راست کشتیها بادبان برآشفته که چون کوهها در دریا روانند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
هر کس که بر روى آن [زمین] است فناپذیر است.
و [سر انجام] ذات پروردگارت که شکوهمند و گرامى است، باقى مىماند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
هر آن کس که در آسمانها و زمین است از او درخواست [امداد] دارد؛ او هر روزى در کار است.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
به زودى اى ثقلان [جن و انس] به [حساب] شما مىپردازیم.
اى گروه جن و انس اگر مىتوانید که از گوشه و کنار آسمانها و زمین نفوذ کنید، نفوذ کنید، امّا جز با نیرویى عظیم، نتوانید به درون راه برید.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
بر شما شعله اى بى دود و دودى بى شعله فرو فرستاده شود، ولى شما [هماورد نخواهید شد و] کین نخواهید ستاند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
آنگاه که آسمان از هم بشکافد و چون گل سرخ و روغن گداخته باشد.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
در آن روز از هیچ انس و جن دربارهى گناهش پرسشى نشود.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
گناهکاران با نشانه هایشان شناخته شوند، آنگاه از موهاى پیشانى و پاهایشان گرفته [و به دوزخ افکنده] شوند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
این همان جهنّمى است که گناهکاران انکارش مى کردند.
در میان آن و میان آب گرمى جوشان مى گردند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
و براى کسى که از ایستادن در پیشگاه پروردگارش [براى حساب در حشر] هراسیده باشد، دو بوستان است.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
[درختان آن دو [بوستان] شاخه در شاخه اند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
در آن دو [بوستان] دو چشمه هست که روانند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
در آن دو [بوستان] از هر میوهاى دو گونه هست.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
[بهشتیان] بر فرشهایى آرمیدهاند که آسترهاى آنها از ابریشم ستبر است، و میوهى هر دو بوستان نزدیک [و دسترس] است.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
در آنها [حوریان] چشم فروهشته [/ قانع به همسر] هستند که پیش از آنان هیچ انسان و هیچ جنّى با آنان آمیزش نکرده است.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
گویى آنان یاقوت و مرجانند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
آیا جزاى نیکوکارى، جز نیکوکارى است؟
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
و جز آن دو نیز دو بوستان است.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
که سبز سیر سیهتاباند.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
در آن دو، دو چشمهى فواره زن هست.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
در آن دو [درختان] میوه و خرما و انار هست.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
در آنها دوشیزگان نیکخو و زیبا روست.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
حوریان پردهنشین در خیمه ها.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
پیش از آنان، هیچ انسان و هیچ جنّى با آنان آمیزش نکرده است.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
تکیه زده بر بالش [هاى] سبز رنگ و بر فرش [هاى] گرانمایهى نیکو.
پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
بزرگ است نام پروردگارت که شکوهمند و گرامى است.
تفسیر
[الرَّحْمنُ] خداوند رحمن یعنى رحمکننده در دنیا و کسى که: لفظ «الرَّحْمنُ» اگر به طور مستقل یک آیه باشد اقتضا مىکند که خبر مبتداى محذوف باشد و در اوّل سورهى فاتحه گذشت که لفظ «رحمان» نام مخصوص با صفت عامّ است.
و اینکه رحمت رحمانى اقتضاء مىکند کمالات ثانوى را که ملحق به اشیا مى شوند و بالا مى روند و چون تعلیم قرآن که عبارت از افاضهى وجود است و آن عبارت از اضافهى اشراقى او است بر جمیع موجود است و نیز خلق انسان و تعلیم بیان که عبارت از تمام ذات انسان است همهى اینها به وسیلهى نطق انجام مىشود و آن فصل آخر انسان است … و چون این تعلیم قرآن و تعلیم بیان مقتضاى صفت رحمانى خدا است … لذا در اوّل این سوره لفظ «الرَّحْمنُ» را آورد.
[عَلَّمَ الْقُرْآنَ][۱] قرآن خواندن و یاد داشتن و دانستن آن را آموخت.
این جمله خبر لفظ «الرَّحْمنُ» یا مستأنف و جواب سؤال مقدّر است.
[خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ] خدایى که مردم را بیافرید و به سخن گفتن آموخت.
شمارش اصول و اساس نعمتهاست که آن عبارت از ایجاد هر موجود و ایجاد کمالات اوّلى آن است و ذکر آفریدن انسان بعد از تعلیم قرآن از قبیل ذکر خاصّ بعد از عامّ است و این به جهت اهمّیّت دادن به آن است و ذکر نمودن تعلیم بیان که کمال اوّل انسان است و در خلق انسان مندرج است به جهت امتنان و اهمّیّت دادن به این بیان مىباشد، چه انسان غایت نهایى و اخیر خلق عالم است و بیان اگر چه کمال اوّلى انسان است ولى به اعتبار اطلاقش غایت اخیر انسان مى باشد.
[الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ] خورشید و ماه با حساب معیّن (به حکم نافذ و جاذبهى شوق او) با هم به گردشند.
جائز بودن حمل جملهى سابق و آینده بر لفظ «الرَّحْمنُ» اقتضا مىکند که حمل این جمله نیز بر لفظ «الرَّحْمنُ» جائز باشد، پس باید تقدیر چنین گرفته شود:
«بحسبان عنده» یعنى آفرینش خورشید و ماه و حرکت و جریان آن دو جز به مقدار مخصوص و میزان و اندازهى مخصوص نیست و از آن مقدار معیّن فراتر نمىرود، چون نظام عالم و نظم معاش بنىآدم متوقّف به نظم خورشید و ماه است، پس بودن آن دو با حساب و اندازه خود یکى از نعمتهاست، چنانچه اصل وجود آن دو از نعمتهاى انسان است.
و اگر منظور از خورشید و ماه روح و نفس انسان باشد نعمت بودن آن دو بلکه از بزرگترین نعمتها بودن واضح و روشن است.
[وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ] (و ستاره و درختان هم با طاعت او سر به سجده نهاده اند.)[۲].
لفظ «نجم» عبارت از گیاهى است که ساقه ندارد و «شجر» گیاهى است که داراى ساقه است، یا مقصود از نجم ستارگان آسمان است، و سجود آن دو عبارت از انقیاد و تسلیم آن دو نسبت به نفس تربیت کننده و رشد و نمودهندهى آنها است، یا عبارت از سجده کردن جهت ملکوتى آن دو به خداى تعالى و تسبیح آن دو با زبان ملکوتى فصیح است.
یا مقصود از نجم و شجر قواى نفس انسانى است.
از قبیل قوّهى حسّاس و محرّک، یعنى قوّهاى که ایجاد حسّ و حرکت مىکند، که آن قوا بر نفس سجده مى کنند، آنها بر نفس سجدهى بر خداى تعالى است، و تقدیر در اینجا «یسجدان للّه» است.
[وَ السَّماءَ][۳] آسمان عالم طبع و آسمان ارواح، و آسمان روح انسان و آسمان ولایت.
[رَفَعَها] آسمان را آنچنان بالا برد که چشمان و دید شما به آن آسمان بر آن استقرار یافته نمى رسد.
[وَ وَضَعَ الْمِیزانَ[۴]] (آسمان را او کاخى رفیع گردانید و میزان «عدل و نظم» را در عالم وضع فرمود).
این مطلب گذشت که میزان به آنچه که داراى دو گفته است.
یعنى ترازو اختصاص ندارد، بلکه هر چیزى که قابل وزن کردن باشد و چیز دیگرى با آن مقایسه شود میزان آن چیز بشمار مى رود.
بنابراین به ترازو و قپان و کیل و متر و ریسمان بنّاها و به غیر اینها از محسوسات که مقیاس اشیاء دیگر قرار گیرند میزان گفته مى شود، شریعت هر نبىّ میزان براى امّت او است، چنانچه ولایت هر ولّى و جانشینى او نسبت به نبىّ میزان پیروان و اتباع او در اعمالشان مى باشد.
و نفوس انسانى و عقول معاد میزانهایى هستند براى اعضاء و قوا و اعمال و تمیز و تشخیص اشیا به وسیله اوصافشان، و میزان همهى اینها همان ولایت است با لحاظ وجه آن به سوى عالم کثرتها.
[أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ] هرگز در میزان عدل «و احکام شرع من تعدّى» و نافرمانى نکنید.
لفظ «ان» تفسیریّه، و لفظ «لا» ناهیه است، یا لفظ «ان» مصدریّه و لفظ «لا» ناهید یا نافیه است.
در صورتى که «لا» نافیه باشد باید خبر در معنى نهى باشد تا عطف انشاء بر آن صحیح باشد و مقصود از طغیان در میزان تجاوز از حدّ اعتدال به افراط است.
چنانچه قول خداى تعالى: [وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ][۵] (یعنى هر چیزى را به ترازوى عدل و انصاف سنجیده).
و قول خداى تعالى: [وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ] و هیچ در میزان عدل کم فروشى و نادرستى نکنید.
نهى از تفریط در میزان است، خداى تعالى از زیادى در وزن نهى نموده خواه به نفع وزن کننده باشد یا به ضرر او.
چنانچه از نقص و کم کردن وزن نیز نهى نموده خواه به نفع او باشد یا به ضرر او، و امر به اقامهى وزن نموده، و آن عبارت از مساوى نمودن دو طرف میزان است.
و لفظ «بالقسط» تأکید این معناست و تقیید آن به لفظ «قسط» اشاره به تسویه قلب در این مورد است.
[وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ] زمین براى (زندگانى) خلق مقرّر فرمود، یا این جمله در مقابل بالا بردن آسمان است، ذکر نمودن بسط و گسترش زمین بدان جهت است که اتمام نعمت بالا بردن آسمان به گسترانیدن زمین حاصل مى شود.
[فِیها فاکِهَهٌ] این جمله حالیه یا مستأنفه و جواب سؤال مقدّرست.
[وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَکْمامِ] که در آن میوههاى گوناگون و نخل خرماى با پوشش است.
لفظ «اکمام» عبارت از پوست میوه نخل است بعضى گفته اند: مقصود شکوفهى نخل است و برخى آن را لیف نخل دانسته اند.
[وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ] برگ، یا کاه.
[وَ الرَّیْحانُ] و حبوبات (متنوّع، که داراى برگ و گل و ریاحین است).
لفظ «الرّیحان» با رفع خوانده شده تا عطف بر «الحبّ» باشد و با جرّ خوانده شده تا عطف بر «العصف» باشد.
و ریحان گیاه معروفى است که بوى خوش دارد، یا مقصود مطلق گیاهى است که بوى خوش داشته باشد، یا مقصود مطلق رزق است، پس اى گروه انس و جنّ حالا که نعمتهاى خدا را شناختید و فهمیدید که کسى جز خدا قادر به آوردن این نعمتها نیست؛ پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را تکذیب مى کنید؟! [فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ][۶] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید؟! از امام رضا علیه السّلام روایت شده: خداى تعالى فرمود: الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خداوند قرآن را تعلیم نمود قبل از خلقت انسان، و آن امیر المؤمنین علیه السّلام است.
گفته شد: عَلَّمَهُ الْبَیانَ؟ فرمود: بیان هر چیزى را که مردم به آن احتیاج دارند به او یاد داد. گفته شد: الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ؟
فرمود: آن دو در عذاب هستند. گفته شد: آیا خورشید و ماه عذاب مى کشند؟
امام فرمود: از چیزى سؤال کردى پس آن را متقن و محکم نما همانا خورشید و ماه دو آیه و نشانه از آیات خدا است که با امر او جارى مىشوند و مطیع امر او هستند، روشنى و نور آن دو از عرش خدا و حرارت آن دو از جهنّم است، پس آنگاه که قیامت بر پا مىگردد پس دیگر نه خورشیدى وجود خواهد داشت و نه ماه، خداى تعالى فقط آن دو قصد کرده که لعنت خدا بر آن دو باد، آیا چنین نیست که مردم از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت کردهاند که فرمود: خورشید و ماه دو نور در آتش مى باشند؟
گفت: بلى این چنین است، فرمود: آیا قول مردم را نشنیدى که مى گویند: فلانى و فلانى دو خورشید این امّت و نور آن مى باشند.
پس بنابراین آن دو نفر در آتش هستند، به خدا سوگند خداى تعالى جز آن دو را قصد نکرده است.
گفته شد: معنى النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ[۷] چیست؟
امام فرمود: نجم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است، که خداى تعالى در موارد متعدّد او را به این نام نامیده است، که فرموده است: وَ النَّجْمِ إِذا هَوى و فرموده: عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ که علامتها اوصیا علیهم السّلام هستند، و نجم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است.
گفته شد: «یسجدان» به معناى چیست؟
فرمود: یعنى: «یعبدان» یعنى آن دو عبادت مىکنند، از قول خدا! وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ سؤال شد.
امام فرمود: مقصود از آسمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است که خداوند او را به سوى آسمان بالا برد.
و «المیزان» امیر المؤمنین علیه السّلام است که خداوند او را براى خلق خود نصب نموده است.
گفته شد: أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ یعنى چه؟ فرمود: یعنى نافرمانى امام علیه السّلام را نکنید.
گفته شد: وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ یعنى چه؟ فرمود:[۸] یعنى امام را با عدل اقامه نمایید. وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ؟ فرمود: یعنى حقّ امام را با عدل اقامه نمایید.
گفته شد: وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ؟ فرمود: براى مردم در زمین میوه است، سؤال شد: وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَکْمامِ فرمود: میوه خرما در بن خرما بزرگ مىشود و سپس از آن بیرون مىآید.
از قول خدا وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحانُ سؤال شد؟ فرمود:
حبّ عبارت از گندم و جو و حبوبات است، و «عصف» کاه و «ریحان» چیزى است که از آن خورده مىشود.
از امام صادق علیه السّلام در تفسیر قول خداى تعالى: فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ را تکرار کرد، تا نزد اقرارکنندگان تقریر و نزد تکذیب کنندگان توبیخ و سرزنش باشد.
لذا از نبىّ صلّى اللّه علیه و آله وارد شده: آنگاه که این سوره بر مردم خوانده شد و ساکت شدند و چیزى نگفتند فرمود: جواب جنّ بهتر از شماست، چون وقتى این آیه را به آنان خواندم گفتند: پروردگارا ما هیچ یک از نعمتهاى پروردگارمان را تکذیب نمى کنیم.
[خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ] لفظ «صلصال» گل پاکیزه اى است که با شن مخلوط باشد، یا مقصود گل است مادامى که پخته و سفال قرار داده نشده است.
[کَالْفَخَّارِ] لفظ «فخّاره» به معناى «سبو» است که جمع آن «فخّار» است، یا به معناى سفال است.
انسان را خدا از صلصال خشک گلى مانند گل کوزه گران بدین زیبایى آفرید.
[وَ خَلَقَ الْجَانَ] لفظ «جان» اسم جمع براى جنّ است، یا او پدر جنّ مىباشد.
[مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ] آتش خالص و بدون دود و در سورهى بقره چگونگى خلق جنّ از آتش گذشت.
و جنّیان را از رخشنده شعلهى آتش خلق کرد.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ] پس اى جن و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید.
آن خدایى که آفرینندهى مشرق و مغرب است.
مقصود از دو مشرق محلّ طلوع آفتاب در تابستان و در زمستان است، و همچنین است مقصود از دو مغرب.
از امیر المؤمنین[۹] علیه السّلام از این آیه سؤال شد فرمود: مشرق زمستان جدا و مشرق تابستان جدا است، آیا این مطلب را از نزدیک بودن آفتاب و دور بودن آن نمىدانى؟! فرمود: و امّا قول خداى تعالى: بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ بدین معناست که خورشید داراى سیصد و شصت برج است، و هر روز از یکى از آن بر جهان طلوع و در برج دیگر غروب مىکند، و دیگر به آن برج بر نمىگردد مگر در سال آینده در همان روز.[۱۰] [فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ] دریاى شیرین و گوارا و دریاى شور و تلخ را فرستاد، یا مقصود دریاى فاعل و دریاى قابل و مظهر آن دوست و مظهر آن دو علىّ علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام مىباشند.[۱۱] [یَلْتَقِیانِ] با هم تلاقى مىکنند بدون آنکه با هم مخلوط شوند.
[بَیْنَهُما بَرْزَخٌ] بین آن دو دریا برزخ و حائلى است از قدرت خدا، یا از عالم مثال، یا محمّد صلّى اللّه علیه و آله.
[لا یَبْغِیانِ] یکى بر دیگرى غلبه نمىکند و خاصیّت دیگرى را باطل نمىسازد و در سورهى فرقان اجمالا بیان دو دریا گذشت.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ][۱۲] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان پدید آرد الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید.
از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: علىّ علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام دو دریاى عمیق هستند که هیچ یک بر دیگرى ظلم و غلبه نمىکند، در مورد یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ فرمود: حسن علیه السّلام و حسین علیه السّلام هستند و در خبر دیگرى آمده است: برزخ محمّد صلّى اللّه علیه و آله مىباشد.
از امام صادق علیه السّلام از علىّ علیه السّلام آمده است: مقصود از یَخْرُجُ مِنْهُمَا آب آسمان و دریاست، هنگامى که باران مىبارد صدفها در دریا دهانشان را باز مىکنند و آب باران در دهن آنان قرار مىگیرد و از قطرهى کوچک لؤلؤ کوچک و از قطرهى بزرگ لؤلؤ بزرگ خلق مىشود.
[وَ لَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَآتُ] و براى اوست کشتىهاى بزرگ.
لفظ الْمُنْشَآتُ با فتح شین یعنى کشتىهاى بادبان برافراشته شده، و با کسر شین خوانده شده به معناى بلندکننده و برافرازندهى بادبانها.
[فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلامِ] به دریا در گردشند مانند کوههاى بلند.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ کُلُّ مَنْ عَلَیْها] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید؟! یعنى هر چه که بر روى زمین است.
[فانٍ] فانى مىشود، چون ذوات همه چیز بر حسب حدود و ماهیّات فانى مىشود، و تنها بر حسب وجود که خدا است باقى مىماند.
[وَ یَبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ][۱۳] و زندهى ابدى ذات خداى با جلال و عظمت است.
وجود اصلا فنا و عدم نمى پذیرد، وگرنه اتّصاف شیئى به ضد خودش لازم مى آید، موجودات فقط بر حسب حدودشان معدوم مىشوند، نه بر حسب وجودشان و از همین جا استنباط مىشود که همهى وجودها ظهور حقّ اوّلاند، بر حسب حقیقت خویش قابل فنا و عدم نیستند و نیز استنباط مىشود که همهى آنها به سبب وجود واجب حقّ تعالى قوام پیدا مىکنند.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایان را انکار مىکنید.
یعنى همهى کسانى که در آسمانها و زمین هستند از خداى تعالى سؤال مىکنند، که او بىنیاز على الاطلاق است و همه به او محتاج و از او سؤال و درخواست مىکنند با زبان فقر و استعداد و حالشان، چنانچه بیشتر مردم با زبان قال و با گفتار از او درخواست مىکنند.
[کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ] هر روز او حال نو آفرینش است.
این جمله مستأنف و جواب سؤال مقدّر و در مقام تعلیل است.
یعنى کامل در کمال خود بى نیاز از او و از سؤال او نیست، چنانچه ناقص از او مستغنى و بى نیاز نیست، چه او در هر روز در یک شأن است، پس اگر کمال کامل در یک شأن و یا شئون خاصّى است در جمیع شئون کامل نیست؛ پس سؤال و درخواست در شئون دیگر مى شود.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلانِ][۱۴] اى گروه جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید اى گروه جنّ و انس به زودى به حساب کار شما خواهیم پرداخت.
چون قول خدا: کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ دلالت مى کند بر اینکه خداى تعالى بر حسب مراتب عالم از حیث طول و عرض داراى شئونى است، همچنین خداى تعالى بر حسب مراتب انسان از حیث طول و عرض داراى شئونى است.
و نیز بر حسب هر یک از قواى درّاکه و محرّکه داراى شأن بلکه شئونى است؛ لذا ممکن است کسى توهم نماید که دیگر خداوند وقت فارغ ندارد که به حساب خلائق و جزاى آنها به ثواب و عقاب رسیدگى کند، پس خداى تعالى این توهّم را رد کرد بدین گونه که این شأنها تنها بر حسب مراتب کثرتهاست و سَنَفْرُغُ یعنى ما در قیامت با شأن توحید ظاهر مىشویم که در آن شأن جز رسیدگى به حساب خلائق و رسیدگى به پاداش و جزاء آنها شأن دیگرى نیست.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید. اى گروه جنّ و انس.
این جمله حال از فاعل سَنَفْرُغُ یا از مفعول آن بتقدیر قول است، یعنى در حالى که به آنها مىگوییم یا به آنها گفته مى شود، یا جمله مستأنف و جواب سؤال مقدّر به تقدیر قول است مانند وجه سابق، گویا که گفته شده هنگام فراغ به آنها چه گفته مى شود؟ یا ندا از جانب خدا براى جنّ و انس است بدون تقدیر قول، و خطاب بر آنان در دنیا است.
[إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ] اگر توانستید از ملک خدا خارج شوید این کار را انجام دهید، یعنى اگر توانستید در اقطار آسمانها و زمین و زیر آنها نفوذ کنید، در حالى که مى خواهید از خدا فرار کنید، یا از ملایکه خدا فرار نمایید، یا از ملک خدا خارج شوید، فرار کنید.
[فَانْفُذُوا] این کار را انجام دهید، این امر براى ناتوان نشان دادن مخاطب در نهایت حدّش مى باشد.
[لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ] نمى توانید نفوذ کنید مگر با سلطان و تسلّطى که از جانب خدا به شما داده شود، سلطان از جانب خدا عبارت از ولىّ خداست که واسطهى بین او و بین خلقش مى باشد، یا مقصود از سلطان سکینه و آرامشى است که خداوند بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل مى کند، که اگر آن سکینه بر انسان نازل شود و انسان متمکّن گردد دیگر نفوذ و خروج از اقطار آسمانها و زمین به عالم ملکوت و جبروت آسان مىشود.
ممکن است معناى آیه این باشد که اگر توانستید با نیروى علمى و عقلهاى اندیشمندان خودتان به اقطار آسمانها و زمین نفوذ کنید تا به ماوراى آنها علم پیدا کنید چنین کنید، ولى نمىتوانید نفوذ نمایید به سبب سلطان، آن عبارت از ولىّ امر شماست و آن سکینه و آرامش شماست که بر شما نازل مىشود، یا برهان و دلیل شماست که از آن استنباط مىکنید آنچه را که از شما غایب است.
روایت شده که در روز قیامت ملایکه بر خلق احاطه مىکنند، و با زبانى از آتش ندا سر مىدهند: یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ … تا قول خدا: «شُواظٌ مِنْ نارٍ» از امام صادق علیه السّلام آمده است: آنگاه که قیامت مىشود خداوند همهى بندگان را در روى زمین یک جا جمع مىکند، بدین گونه که به آسمان دنیا وحى مىشود با هر کس که در روى تو است به زمین هبوط کن و فرود بیا، پس اهل آسمان دنیا با دو برابر کسانى از جنّ و انس که روى زمین هستند هبوط مىکنند و این هبوط و فرود همچنان ادامه پیدا مىکند تا اهل هفت آسمان فرود مىآیند.
پس جنّ و انس در هفت خیمه از ملایکه جمع مىشوند و سپس منادى ندا مىکند: یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ … پس نظرمى اندازند و ناگهان مى بینند که هفت دور از ملایکه آنها را احاطه کرده است.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ یُرْسَلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ] اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید خدا بر سر شما شرارههاى آتش و مس گداخته فرود آرد.
لفظ «شواظ» مانند «غراب» و «کتاب» که به هر دو صورت خوانده شده شعلهى آتشى است که دود ندارد، یا دود آتش و حرارت آن است، یا گرماى آفتاب است و به معناى صیحه زدن و شدّت تشنگى نیز آمده است.
[وَ نُحاسٌ] لفظ «نحاس» با هر سه حرکت فتح و ضم و کسر صحیح است و به معناى روى آب شده یا مطلق روى است.
و نیز اطلاق مىشود بر آنچه که از روى یا آهن هنگام کوبیدن مىریزد.
برخى گفتهاند: مقصود دود است؛ بعضى گفتهاند منظور آهن گداخته است و لفظ «نحاس» با رفع و جرّ خوانده شده است.
[فَلا تَنْتَصِرانِ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید تا هیچ نصرتى و نجاتى نیابید.
یعنى آنگاه که آسمان در عالم صغیر منشق شود، چون در حال احتضار آسمان روح حیوانى منشق مىشود، روح انسانى از آن جدا مىگردد و هرگاه آسمان دنیا در عالم صغیر منشق گردد آسمان دنیا در عالم کبیر منشق مىشود و البتّه این معنا در نظر کسى است که آسمان او در عالم کبیر منشق شود.
[فَکانَتْ وَرْدَهً] مانند نور گیاه در شکوفه شدن و جدا شدن میوه از آن، و محتاج نشدن میوه به آن، یا مقصود قرمز و زرد و سفید است، یعنى آسمان هنگام منشق شدن به رنگهاى مختلف مانند رنگ نور مىشود، یا مانند رنگ اسبى که به رنگ سرخ و سفید باشد، چه لفظ «ورده» مفرد «ورد» است، و آن عبارت از نور هر درخت است، و غلبه در گل سرخ دارد، و به معنى اسب سفید و سرخ و زعفران نیز مى باشد.
[کَالدِّهانِ] لفظ «الدّهان» جمع «دهن» به معناى روغن است، یا به معناى نانخورش سرخ است، یا به معناى تهنشین از روغن است، چه هرگاه قسمتى از روغن روى قسمت دیگر ریخته شود رنگهاى آن مختلف مىشود و دود روغن نیز به چند رنگ در مىآید.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید.
جواب لفظ «اذا» یا قول خدا: « [فَکانَتْ وَرْدَهً» است، یا قول خدا: فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما یا قول خدا:
[فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ] یا قول خدا: یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ مىباشد.
[عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌ] در آن روز که آسمان منشق مىشود از گناه انس و جنّ سؤال نمىشود، چون آنقدر در وحشت، حیرت، ترس، اضطراب و سرگردانى قرار مىگیرد که دیگر جاى سؤال و وقت سؤال باقى نمىماند.
و سؤال به قیامت کبرى محوّل مىشود.
یا مقصود این است که از گناه گناهکار هیچ انس و جنّى جز خود شخص گناهکار پرسیده نمىشود، که در این صورت ضمیر «ذنب» به خود مذنب و گناهکار بر مىگردد که با ملازمه استفاده مىشود نه به انس و جان.
یا مقصود این است که انس و جان در روز قیامت از گناه سؤال نمى کنند در صورتى که از شیعیان على علیه السّلام باشد.
چنانچه در خبر از امام رضا علیه السّلام آمده است و امّا غیر شیعیان پس مورد سؤال قرار مىگیرند.
یا مقصود این است که از گناه او سؤال نمىشود به صورت سؤال استفهام، چون احتیاج به سؤال نیست، زیرا مجرم و گناهکار را از سیما مىشود شناخت به قرینه قول خدا: یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ [فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ] بنا بر وجه اخیر در «لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ» این جمله تعلیل آن مىباشد و بنا بر سایر وجوه جمله استیناف است.
و مقصود از سیما علامتى است که در گناهکاران پدید مى آید از قبیل سیاهى صورت و زردى چشم، یا مقصود تنگى و ذلّت و خوارى است که آنها را احاطه مىکند.
[فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصِی وَ الْأَقْدامِ] شعلهى آتش آنها را فرا مىگیرد و از پیشانى و پاهایشان با زنجیر بسته و گرفته مى شوند و به سوى آتش کشیده مى شوند.[۱۵]
یا شعلهى آتش پیشانى و پاهاى آنها را مى گیرد و آنها را به سوى آتش مى کشاند.
از امام صادق علیه السّلام آمده است که بعضى از یارانش سؤال کرد مردم در معناى این آیه چه مىگویند؟ فرمود: مردم گمان مىکنند خداوند در قیامت مجرمین را از سیما و قیافه هایشان مى شناسد و سپس امر مىکند از پیشانى و پاهاى آنان مىگیرند و در آتش مىاندازند، پس فرمود:
چگونه خداى تعالى احتیاج به شناختن مردمى دارد که آنها را ایجاد کرده و آنها را آفریده است.
گفتند معناى آیه چیست؟ فرمود: معناى آیه این است هرگاه قائم ما قیام کند خداوند ب او علم قیافه و سیما عطا نماید و دربارهى کافرین امر مىکند از پیشانى و پاهایشان گرفته شود و سپس با شمشیر آنان را مىزند.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ هذِهِ جَهَنَّمُ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید (آن روز گرفته شود) این همان دوزخ است.
جمله حالیه یا مستأنفه و جواب سؤال مقدّر است، یعنى به آنها گفته مىشود: این همان دوزخى است که مجرمین آن را تکذیب مىکردند.
[الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ] بین آب داغ که در جهنّم قرار گرفته دور مىزنند. یا گاهى در میان جهنّم در آتش دور مىزنند و گاهى در میان آب داغ که در نهایت درجهى حرارت است دور مىزنند.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید.
یعنى از مقام پروردگارش نسبت به خودش بترسد و بداند که خداى تعالى در مقامى است که گفتار او را مىبیند و مىشنود، یا از مقام خودش که نزد پروردگار براى حساب مىرود بترسد.
از امام صادق علیه السّلام آمده است: کسى که بداند خداوند او را مىبیند و گفتار او را مىشنود و هر کارى از خیر و شرّ که انجام دهد مىداند این علم او را از کارهاى بد باز مى دارد؛ و این همان کسى است که از مقام پروردگارش مىترسد و نفس را از هوا و هوس باز مى دارد.
[جَنَّتانِ] دو بهشت بر حسب دو صفحهى نفس که عبارت از نفس عمّاله و علّامه است.
یکى از آن دو بهشت که بر حسب نفس عمّاله است بهشت نعیم مىباشد و دیگرى بهشت رضوان.
و این بدان جهت است که قوّه عمّاله از قبیح و زشتى باز مىدارد، و قوّه علّامه از شیطنت جلوگیرى مىکند.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ ذَواتا أَفْنانٍ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید.
در آن بهشت انواع گوناگون میوهها و نعمتهاست.
لفظ «افنان» جمع «فن» به معناى انواع است، یعنى انواع درختان و میوهها و نعمتها، یا جمع «الفنن» به معناى شاخه هاست.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ فِیهِما عَیْنانِ تَجْرِیانِ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ فِیهِما مِنْ کُلِّ فاکِهَهٍ] از میوههاى بهشت.
[زَوْجانِ] خشک و تر، میوههاى معروف و شناخته شده، و میوههاى غریب و ناشناخته.
و مقصود آن چیزى است که نصیب و قسمت قوّه علّامه و آنچه که نصیب قوّه عمّاله است.
چه میوههاى دنیا طورى است که قوّه باصره از آن لذّت مىبرد همانطور که ذائقه از آن لذّت مى برد، ولى در بهشت هر دو کیفیّت به سبب محلّ آن دو فرق مى کنند.
یا مقصود آن صنفى است که براى مقام تقدّر انسان اندازهگیرى شده و صنف مجرّد که براى مقام تجرّد انسان در نظر گرفته شده است.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ مُتَّکِئِینَ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید.
این جمله حال است از «لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ» [عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها] لفظ «بطائن» جمع «بطانه» به معناى باطن است.
[مِنْ إِسْتَبْرَقٍ] لباس حریر.
[وَ جَنَى الْجَنَّتَیْنِ دانٍ] میوههاى رسیده که نزدیک به کسانى باشند که از آنها مىخورند به نحوى که ایستاده و نشسته و خوابیده دسترسى به آن میوهها داشته باشند.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ فِیهِنَ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید؛ یعنى در بهشت.
[قاصِراتُ الطَّرْفِ] چشم بر همسران خود دارند، یا چشمها از نگاه کردن به آنها کوتاه مىآیند، چون آنها خیلى درخشندگى دارند.
[لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌ] دست هیچ کسى پیش از آنها بدان زنان نرسیده است.
لفظ «الطمث» به معناى تماس و انس است.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ کَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید؛ یعنى در روشنى و صفا و شفافیّت مانند یاقوت و مرجان هستند، چه روایت شده که مچ ساقهاى زنان اهل بهشت از پشت هفتاد لباس از حریر دیده مىشود.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید.
یعنى جزا و پاداش کسى که به او نعمت معرفت داده شده جز بهشت چیزى هست؟
زیرا احسان یعنى داراى حسن و زیبایى شأن؛ آن براى انسان حاصل نمىشود مگر با قبول ولایت على علیه السّلام.
و در روایت دیگرى آمده! آیا پاداش کسى که بگوید: «لا إله الا اللّه» جز بهشت چیزى هست؟
یعنى با شرطش و علىّ علیه السّلام از شروط بهشت است.
و در خبر دیگرى است: آیا پاداش کسى که نعمت توحید به او دادیم جز بهشت است؟ که مقصود ولایت است، زیرا توحید جز به سبب ولایت حاصل نمى شود.[۱۶]
و در خبرى آمده است: این آیه دربارهى کافر و مؤمن و برّ و فاجر جارى مىشود، به هر کس که خوبى شود باید در مقابل آن خوبى کند، تا پاداش خوبى او شود، و مکافات و پاداش خوبى این نیست که به مقدار خوبى طرف مقابل به او خوبى شود، و اگر همان اندازه نیز خوبى شود باز برترى و فضل با کسى است که ابتداء خوبى کرده.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید.
غیر از آن دو بهشت (خدا ترسان را) دو بهشت دیگرى است.
عطف بر «جنّتان» قبل است، یعنى کسى که از مقام پروردگارش بترسد بر حسب قوّه عمّاله انسانى و بر حسب قوّه علّامهى انسانى دو بهشت است که در آیه قبل گفته شد، و غیر از آن دو بهشت بر حسب قوّه عمّالهى جزیى و علّامهى جزیى دو بهشت دیگرى هست و به عبارت دیگر: بر حسب مرتبهى دیگر که انسان با سایر حیوانات شریک است داراى دو بهشت است.
و به عبارت سوّم: این دو بهشت مخصوص مقام مقدارى و غیر مجرّد انسان است و آن دو بهشت آیهى قبل مخصوص مقام مجرّد انسان است.
و ممکن است این جمله حال یا عطف بر مجموع «لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» باشد، یعنى براى خدا غیر از آن دو بهشت دو بهشت دیگر است براى کسانى که پایینتر از مقام «لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ» مىباشند.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ مُدْهامَّتانِ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید.[۱۷]
یعنى از شدّت سبز بودن به سیاهى مىزند یعنى از زیبایى و خوبى سبز بودن به سیاهى متمایل است یا از زیادى شاخههاى درختان و بهم پیچیده شدن آنها و زیادى برگها سیاهى مىزند.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ فِیهِما عَیْنانِ نَضَّاخَتانِ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید. در آن دو بهشت دیگر هم دو چشمه آب (گوارا) مى جوشد.
لفظ «نضخه» یعنى آن را پاشید، و نضخ الماء یعنى فوران آب شدّت گرفت.
و لفظ «نضّاخ» بر وزن «کتان» به معنى باران زیاد است.
بعضى گفته اند: معناى آن این است که بر اولیاى خدا مشک و عنبر و کافور پاشیده مىشود، برخى گفته اند: انواع خیرات و خوبى ها به آنان روى مى آورد.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ فِیهِما فاکِهَهٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید.
آن دو بهشت نیز هر گونه میوه (خوش) و خرما و انار بسیار است.
چون جمع بین دو صنف نمى شد نفرمود: «زوجان» و چون میوه هاى مقام عالى در آنجا نیست نفرمود: «من کلّ فاکهه» و چون فوائد نخل و انار زیاد بود بعد از ذکر کلّى میوه آن دو را به صورت جداگانه آورد.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ فِیهِنَّ خَیْراتٌ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید؛ یعنى در آنجا زنانى هستند که اخلاقشان بهتر از اخلاق زنان دنیا و بهتر از حور است.
[حِسانٌ] یعنى صورتهاى زیبا.
از امام صادق علیه السّلام وارد شده: اینان زنهاى صالح و مؤمن و عارفند و از امام صادق علیه السّلام سؤال شد: وقتى شخصى به دیگرى مىگوید: خدا جزاى خیر به تو بدهد چه معنا دارد؟
فرمود: «خیر» نهرى است در بهشت که از کوثر خارج مى شود و کوثر از ساق عرش خارج مىشود، که منازل اوصیا و شیعیان آنان در آنجاست، بر دو طرف آن نهر جاریهها روییده است که هرگاه یکى از آنها کنده شود دیگرى به جاى آن مىروید، به نام همان نهر نامیده مى شوند و این معناى قول خداى تعالى است که مى فرماید: فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ پس آنگاه که شخص به دوستش بگوید: «جزاک اللّه خیرا» منظورش همان منازلى است که خداوند به برگزیدگان و نیکان از خلقش آماده نموده است.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ حُورٌ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید؛ لفظ «حور» بدل از لفظ «خیرات» به صورت بدل کامل است، بنا بر آنکه مقصود از «خیرات» حور باشد.
یا مقصود از «حور» معنى لغوى آن است تا شامل زنان از انسان هم بشود، یا عطف بر «خیرات» از قبیل تعداد و شمارش است و حرف عطف محذوف است.
[مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ] مخدّرات در خیمه ها، بعضى گفته اند: یعنى اطراف خیمه مخصوص و منحصر شده براى همسرانشان.
و بعضى گفته اند: هر خیمه اى در تو خالى است یک فرسخ در یک فرسخ، و در آن خیمه چهار هزار درب طلا است.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ مُتَّکِئِینَ عَلى رَفْرَفٍ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید که پیش از شوهران دست هیچ کس بدان زنان نرسیده است.
الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید.
لفظ «رفارف» نیز خوانده شده.
[خُضْرٍ] بعضى گفته اند «رفرف» فرش بلند و مرتفع است و بعضى گفته اند: به معناى مجالس یا به معناى بالش و متّکا است.
[وَ عَبْقَرِیٍّ حِسانٍ] در حالتى که بهشتیان با حور العین بر رفرف سبز و بساط زیبا تکیه زدهاند.
بعضى گفته اند: «عبقرىّ» به معناى بالشهاى کوچک است و بعضى آن را به معناى دیبا و پارچه ابریشم خالص دانسته اند.
و بعضى گفته اند عبقرىّ هر لباسى است که راه راه باشد و بعضى آن را منسوب به عبقر مىدانند و آن به گمان عرب نام شهر جنّ است.
و در قاموس آمده است: عبقر جایى است که جنّ در آنجا زیاد است.
و به معناى قریهاى است که لباسهاى آنجا در نهایت زیبایى است و به معناى زن نیز آمده است.
کاملتر هر چیزى عبقرى است، به معناى سیّد، آقا و چیزى که بالاتر از آن وجود ندارد و به معناى شدید و سخت و نوعى از قالیچه نیز آمده است.
[فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ] الا اى جنّ و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مىکنید. مبارک نام پروردگارت است.
اسم «ربّ» به صورت مطلق عبارت از اسم اعظم خداست و آن عبارت از على علیه السّلام با علویّتش مى باشد.
[ذِی الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ] که خداوند جلال و عزت و احسان و کرامت است.
و لفظ «ذى الجلال» با رفع «ذو الجلال» خوانده شده تا وصف اسم باشد، زیرا که نام او مانند خود او ذو الجلال است یعنى برتر و بالاتر از آن است که وصف شود و «ذو الاکرام» یعنى داراى اکرام.
هو ۱۲۱ عن ابى جعفر علیه السّلام قال: أوحى اللّه الى نبیّه صلّى اللّه علیه و آله «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» قال: انّک على ولایه علىّ و علىّ هو الصّراط المستقیم.
ترجمه امام باقر علیه السّلام فرمود: خدا به پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله وحى کرد: «به آنچه به سویت وحى شد چنگ زن، همانا تو به راهى راست هستى» یعنى: تو به ولایت على علیه السّلام هستى و على علیه السّلام همان راه راست است.
اصول کافى باب الحجّه ص ۲۸۳
ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج۱۳، ص: ۵۱۸
[۱] هر چند معلّمان به تعلیم همىکوشند و استادان تلقین همىکنند و حافظان درس، همى روان دانند، اینها همه اسبابند و آموزندهى حقیقى خداست. کشف الاسرار
[۲] نجم پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله است. تفسیر على بن ابراهیم
[۳] سماء پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله است. تفسیر على بن ابراهیم قمى
[۴] میزان امیر المؤمنین صلوات اللّه علیه است. تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۱۸۸.
[۵] بر پا دار امام را به عدل. على بن ابراهیم قمى.
[۶] از امام صادق علیه السّلام سخن آیه فوق فرمود: به کدام یک از دو نعمت کفر مىکنید به محمّد یا علىّ صلوات اللّه علیهما. تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۱۰.
[۷] تفسیر نور الثقلین ج ۵
[۸] تفسیر على بن ابراهیم قمى
[۹] تفسیر نور الثقلین ج ۵
[۱۰] امام صادق علیه السّلام مشرقین رسول اللّه و امیر المؤمنین صلوات اللّه علیهما و المغربین الحسن و الحسین علیهما السلام مىباشد. تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۱۹۰
[۱۱] تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۱۹۱
[۱۲] تفسیر ادبى عرفانى کشف الاسرار ج ۲ ص ۴۸۵
[۱۳] على بن الحسین علیه السّلام وجه رب ما هستیم. تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۱۹۲. مؤمنان دو گروهند: عابدان و عارفان، سؤال هر یکى به قدر همّت او، و راحت هر یکى سزاوار حوصله اوست! عابد همه از او خواهد، عارف خود او را خواهد. کشف الاسرار
[۱۴] تفسیر على بن ابراهیم: ما کتاب خدا و دلیل آن قول پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله انّى تارک فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتى اهل بیتى.
[۱۵] تفسیر على بن ابراهیم قمى
[۱۶] نور الثقلین ج ۵ ص ۱۹۸
[۱۷] ما یکونون مع اولیاء اللّه نور الثقلین ج ۵ ص ۲۰۰