النساء - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره النساء – آیه 159-۱69

25- النوبة الاولى‏

(4/ 169- 159)

قوله تعالى: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ‏ از ترسايان هيچ كس نيست [كه عيسى را فرو آمده از آسمان دريابد]، إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ‏ مگر كه بوى بگرود پيش از مرگ وى، وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً (159) و روز رستاخيز بر ايشان همه گواه است.

فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا ببيدادگرى گروهى از ايشان كه جهود شدند، حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ‏ حرام كردم بر ايشان چيزهاى پاك، أُحِلَّتْ لَهُمْ‏ كه حلال بود بر ايشان پيش فا، وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيراً (160) و بباز گردانيدن ايشان از راه خداى فراوانى را [از مردمان‏].

وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا و ربا ستدن ايشان، وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ‏ و ايشان را باز زده بودند [در تورات‏] از آن، وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ‏ و خوردن ايشان مالهاى مردمان بباطل، وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً (161) و ساخته‏ايم كافران را از ايشان عذابى دردنماى.

لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏ لكن دور درشدگان در علم‏ مِنْهُمْ‏ از ايشان، وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ و گرويدگان [از عامّه ايشان‏]، يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏ ميگروند بآنچه بتو فرو فرستاده آمد [از قرآن‏]، وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ‏ و آنچه فرو فرستاده آمد پيش از تو [از تورات و انجيل‏]، وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ و بپاى‏ دارندگان نماز [بهنگام‏]، وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ و وادهندگان زكاة، وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ و گرويدگان بخداى و روز رستاخيز، أُولئِكَ‏ ايشان آنند، سَنُؤْتِيهِمْ‏ كه ايشان را دهيم، أَجْراً عَظِيماً (162) مزدى بزرگوار.

إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ‏ ما پيغام داديم بتو، كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ‏ چنان كه پيغام داديم به نوح، وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ‏ و پيغامبران از پس او، وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ‏ و پيغام داديم به ابراهيم، وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً (164) و داديم داود را زبور.

وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ‏ و پيغامبرانى كه قصّه ايشان فرستاديم بتو از پيش فا، وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ‏ و پيغامبرانى كه پيغام ايشان نفرستاديم بتو، وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ و سخن گفت خداى با موسى، تَكْلِيماً (164) سخن گفتنى [بى‏واسطه‏].

رُسُلًا مُبَشِّرِينَ‏ پيغامبرانى شادى رسانان، وَ مُنْذِرِينَ‏ و بيم نمايان، لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ‏ آن را تا نماند مردمان را بر خداى، حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ‏ حجّتى پس از فرستادگان، وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً (165) و خداى توانا است داناى هميشه‏اى.

لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ لكن خداى گواهى ميدهد، بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ‏ بآنچه فرو فرستاد بتو [از قرآن‏]، أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ‏ فرو فرستاد آن را بدانش خويش، وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ‏ و فريشتگان گواهى ميدهند باين، وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً (166) و خداى گواهى بسنده است بگواهى دادن.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا- ايشان كه كافر شدند، وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ‏ و برگردانيدند، مردمان را از راه خدا، قَدْ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِيداً (167) بيراه شدند بيراهى دور.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ايشان كه كافر شدند، وَ ظَلَمُوا و بر خود ستم كردند، لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ‏ خداى نيست آن را كه ايشان را بيامرزد، وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقاً (168) و نه آن را كه ايشان را راه نمايد براهى.

إِلَّا طَرِيقَ جَهَنَّمَ‏ مگر راه دوزخ، خالِدِينَ فِيها أَبَداً جاويدان هميشه در آن دوزخ‏اند، وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً (169) و آن بر خدا آسان است [رسانيدن ايشان بآن و داشتن ايشان در آن‏].

النوبة الثانية

قوله تعالى: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ‏- روى ابو هريرة قال: قال النّبيّ (ص): «لينزلنّ ابن مريم حكما عدلا، و ليقتلنّ الدجال، و ليقتلنّ الخنزير، و ليكسرنّ الصّليب، و تكون السّجدة واحدة للَّه ربّ العالمين». ثمّ قال ابو هريرة: فاقرؤا ان شئتم: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ‏ الآية.

گفته‏اند كه: كتاب اينجا انجيل است، و اهل كتاب ترسايان‏اند كه در عيسى غلوّ ميكنند، و كافر ميشوند. ميگويد: هيچ ترسا نماند بوقت نزول عيسى از آسمان، كه نه بوى ايمان آرد، و پيش از مرگ عيسى بپيغامبرى و بندگى وى گواهى دهد. و گفته‏اند كه: اهل كتاب جهودان‏اند و ترسايان. و قيل: مَوْتِهِ‏ كنايتست از آحاد ايشان. ميگويد: هيچ نيست از جهودان و ترسايان كه بوقت معاينه چون ميميرند، نه بعيسى ايمان آرند، و گويند پيغامبر است و بنده، لكن ايمان‏ كه بوقت معاينه بود سودى نكند، چنان كه ربّ العزّة گفت: فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا. قال ابن عباس: لا يموت يهودىّ و لا صاحب كتاب حتّى يؤمن بعيسى، و ان احترق او غرق او سقط عليه جدار او اكله السّبع.

عكرمه گفت: ابن عباس را امتحان كردند، گفتند: اگر از بالا بزير افتد، و هلاك شود، ايمان چگونه آرد؟ گفت: در هوا آن كلمه بگويد. گفتند: و اگر او را گردن بزنند چون ايمان آرد؟ گفت: زبان بآن ميگرداند چندان كه تواند.

محمد بن على بن الحنفية گفت: كسى كه جهود باشد بوقت مرگ وى فريشتگان آيند، و بر روى و بر قفاى وى ميزنند، و ميگويند: اى عدوّ اللَّه! نه عيسى پيغامبر بتو آمد و تو او را دروغ‏زن گرفتى؟ آن جهود گويد: آمنت انّه عبد نبىّ. اين بگويد، لكن سود ندارد، و ايمان باين وقت بكار نيايد. و همچنين ترسا را گويند: اى عدوّ اللَّه! اتاك عيسى نبيّا، فكذبت به، و زعمت انّه اللَّه او ابنه؟ ترسا ايمان آرد و گويد: انّه عبد اللَّه و رسوله، لكن بكار نيايد و سود ندارد. و قيل: «ليؤمننّ به» يعود الى محمد (ص)، و «قبل موته» يعود الى الكتابىّ، و قيل: الأوّل يعود الى اللَّه سبحانه، و الثّاني الى الكتابىّ، و الصّحيح ما سبق، اذ ليس فى الآية الّا ذكر عيسى (ع). وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً- على ان قد بلّغ الرّسالة، و اقرّ بالعبوديّة على نفسه.

فَبِظُلْمٍ‏- اى فبظلم طائفة، مِنَ الَّذِينَ هادُوا- اين ظلم آن است كه نقض پيمان كردند، و بآيات خداى كافر شدند. ربّ العزّة ايشان را بآن ظلم و بآن بغى عقوبت كرد، و چيزهاى حلال بر ايشان حرام كرد، و اين تحريم آنجا است كه گفت:

وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ الآية. و درين آيت تقديم و تأخير است، و نظم آيت اينست: فبظلم من الّذين هادوا و بصدّهم عن سبيل اللَّه و أخذهم الرّبوا و أكلهم اموال النّاس بالباطل حرّمنا عليهم طيّبات احلّت لهم، عقوبة لهم.

ميگويد:بآنكه ظلم كردند، و مردمان را از راه مصطفى و از راه خدا و از دين بر گردانيدند، و ربا ستدند، و مال مردم به بى‏حق و باطل خوردند، ما آن حلالها بر ايشان حرام كرديم، عقوبت ايشان را در دنيا، ايشان را اين عقوبت كرديم، و در عقبى ايشان را عذابى دردنماى ساختيم. آن گه مؤمنان ايشان را چون عبد اللَّه سلام و اصحاب وى مستثنى كرد، و گفت: لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ‏ يعنى فى علم كتابهم من اليهود، وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ يعنى اصحاب النّبيّ (ص)، يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏ يعنى القرآن، وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ‏ يعنى التوراة و الانجيل و الزبور.

وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ- و در نصب مقيمين گفتند كه نصب على المدح است، تفضيل اقامت صلاة را بر ديگر اعمال. اين فضل و شرف از آن يافت كه ديگر اعمال و احكام بواسطه جبرئيل ثابت گشت، و نماز شب معراج بى‏واسطه جبرئيل، مصطفى از حق گرفت جلّ جلاله. و گفته‏اند كه: مقيمين مجرور است، معطوف بر ها و ميم كه در مِنْهُمْ‏ است، يعنى: منهم و من المقيمين الصّلاة، يعنى الصّلوات الخمس بوضوئها و وقتها و قيامها و قراءة القرآن فيها، و الركوع و السجود و خشوعها و جميع معالمها.

وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ- يعنى الزّكاة المفروضة، وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ‏ انّه واحد لا شريك له، وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يعنى البعث الّذى فيه جزاء الأعمال. أُولئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ‏ بياء قراءت حمزه، و بنون قراءت باقى، و الوجه فيهما قد سبق. و اجر عظيم بهشت است.

إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ‏- سبب نزول اين آيت آن بود كه ربّ العزّة جلّ جلاله در شأن جهودان اين آيت فرستاد: يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ‏ الآية، و آن عيب و عوار ايشان، و آن فضايح اعمال ايشان درين آيات پيدا كرد. جهودان در خشم شدند،و يك زبان بيرون آمدند كه: و ما انزل اللَّه على بشر من شى‏ء، اللَّه بهيچ بشر چيزى از كتب و صحف نفرستاد. و بعضى گفتند از ايشان كه: پس از موسى بهيچ پيغامبر هيچ كتاب نفرستاد.

ربّ العالمين بجواب ايشان اين آيت فرستاد: إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ‏ يا محمد ما بتو پيغام داديم، و وحى فرستاديم هم چنان كه پيغامبران گذشته را داديم، سبيل تو در وحى هم سبيل ايشانست، و اين بر جهودان حجّت است، كه ايشان دانسته بودند از تورات كه ربّ العزّة باين پيغامبران وحى فرستاد، و پيغام داد، و چنان كه ايشان را پيغام داد، مصطفى را پيغام داد. و آن گه نوح را فرا پيش همگان داشت اگر چه از وى فاضلتر در انبياء بودند، امّا از بهر آن ذكر وى فرا پيش داشت كه نوح، ابو البشر بود، كما قال عزّ و جلّ: وَ جَعَلْنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْباقِينَ‏.

و اوّل پيغامبر از پيغامبران شريعت نوح بود، و اوّل كسى كه دعوت كرد، و مشركان را بيم داد نوح بود، و اوّل كسى كه امّت وى را عذاب كردند بدعاء وى، نوح بود، و معجزت وى در نفس وى بود، كه وى را هزار سال عمر بود، كه يكتاى موى وى سفيد نگشت، و قوّت وى ساقط نشد، و هيچ پيغامبر در دعوت آن مبالغت ننمود كه نوح نمود، هم در شب دعوت كرد، هم در روز، هم در نهان، هم در آشكارا، و ذلك فى قوله تعالى: قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً، و قوله: ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً، ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً. و هيچ كس در رنج خويش آن صبر نكرد كه وى كرد، بروزى در چند بار وى را بزدندى، چنان كه از هوش برفتى، چون بهوش باز آمدى هم چنان دعوت كردى، و در روش خويش مقام شكر داشت، كه برترين مقام است. كما قال تعالى: إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً.

و اوّل كسى كه برستاخيز از خاك برآيد بعد از مصطفى (ص)، نوح باشد، و ربّ العزّة جلّ جلاله در كتاب خويش دو جايگه نوح را ثانى مصطفى كرد: يكى درگرفتن عهد و پيمان، و ذلك فى قوله تعالى: وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ‏. ديگر در پيغام و وحى، چنان كه گفت: إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ‏.

يقال: سمّى نوحا لانّه ناح على نفسه. و «ابراهيم» نام عبرى است، و بيان آن در سورة البقرة رفت، و «اسماعيل»، مجاهد گفت: مادر وى آن گه كه وى را بزاد از رنج زادن اين كلمت بگفت: «اسمع يا ربّ». وحى آمد بوى: «قد سمع ايل»، پس وى را ازين كلمه نام نهاد اسماعيل. و گفته‏اند: اسحاق ضحّاك است، و نوح، فرج، و ايوب، سعيد، و يوسف، زياد، و يعقوب، اسرائيل، و اسباط اولاد يعقوب‏اند دوازده: روبيل، و شمعون، و لاوى، و يهوذا، و يشخر، و دان، و ريالون، و تفثالى، و جاد، و اسر، و يوسف، و ابن يامين.

إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ‏- اين همچنانست كه آنجا گفت: قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ‏. جاى ديگر گفت: ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ‏.

وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ- اى اوحينا اليهم فى صحف ابراهيم. آن گه داود را از جهت آواز خوش بذكر زبور مخصوص كرد، و گفت: آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً. داود هر گه كه زبور خواندى از خوشى آواز وى خلقى جان بدادندى. مصطفى (ص) گفت بو موسى اشعرى را، از آنكه آواز وى خوش بود:«اعطيت مزمارا من مزامير آل داود».

شبى بو موسى قرآن ميخواند، و رسول خدا سماع ميكرد. ديگر روز وى را گفت:«لو رأيتنى البارحة و أنا اسمع لقراءتك»! فقال: اما و اللَّه يا رسول اللَّه! لو علمت انّك تسمع لحبّرته تحبيرا[1]

بو عثمان نهدى گفت: هرگز آواز هيچ مزمار خوشتر از آواز بو موسى‏ نشنيده‏ ام، در نماز بامداد ما را امامى ميكرد، و خواستيم كه سورة البقرة خواندى، يا در قراءت بيفزودى، از بس كه خوش ميخواند.

وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً- حمزة زبورا بضم «زا» خواند، و اين را دو وجه است: يكى آنكه جمع زبر باشد بمعنى مزبور، مصدرى بجاى اسم نهاده. چنان كه گويند: هذا ضرب الامير، اى مضروبه، و هذا نسج اليمن، اى منسوجها، و چنان كه مكتوب را كتاب گويند، و محسوب را حساب گويند. و روا باشد كه آن را جمع كنند، و گر چه مصدر است، زيرا كه بجاى اسم افتاده، نبينى كه كتاب مصدر است در اصل، لكن چون بمعنى مكتوبست او را بر كتب جمع كنند. همچنين زبر را زبور جمع كنند، لوقوعه موقع الاسم، و هو المزبور، و ان كان فى الأصل مصدرا.

وجه دوم آنكه: احتمال دارد كه زبور بضمّ جمع زبور باشد بفتح، و اين جمعى باشد زوائد از آن حذف كرده، و بر خلاف حركت اقتصار كرده، چنان كه گويند: كروان و كروان، و ورشان و ورشان، و اسد و اسد، و فرس ورد و خيل ورد، و رجل ظريف و رجال ظروف. چون روا بود كه اينها را چنين جمع كردند، همچنين ممتنع نباشد كه زبور را بر زبور جمع كنند.

باقى «زبورا» خوانند، بفتح زا، و وجه اين ظاهر است: فانّ زبور بمعنى مزبور، فعول بمعنى مفعولست، كركوب بمعنى مركوب. و زبور نامى است خاصّه اين كتاب را. و گفته‏اند: زبور صد و پنجاه سورة است كه در آن ذكر حدّ نه، و حكم نه، و فريضه نه، و حلال و حرام نه.

وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ‏- اين بآن فرو آمد كه جهودان گفتند:ربّ العالمين ذكر پيغامبران كرد، و قصّه ايشان با محمد بگفت، و كار موسى بر ما روشن نكرد، كه اللَّه با وى سخن گفت يا نگفت.

ربّ العالمين اين آيت فرستاد:وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ‏، ميگويد: ما قصّه پيغامبران بر تو خوانديم پيش ازين، يعنى در مكه در سورة الانعام، كه نزول آن به مكه بود، وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ‏ و پيغامبرانى هستند كه ذكر ايشان نكرديم، و قصّه ايشان بر تو نخوانديم. احتمال كند كه ترك ذكر ايشان از آنست كه نزديك اهل كتاب در كتب ايشان ذكر و قصّه آن پيغامبران نيست، پس در ذكر ايشان رسول را بر ايشان حجّت نباشد.

آن گه گفت: وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِيماً و هو ابن اربعين سنة، ليلة النّار مرّة، و مرّة اخرى يوم اعطى التوراة. ميگويد: اللَّه با موسى سخن گفت سخن گفتنى، بمصدر تأكيد كرد، تا دانند كه سخن گفتن با وى بى‏واسطه بود. و تخصيص موسى بتكليم از ميان ديگر پيغامبران، دليل است كه سخن گفتن با وى بر وجهى بود مهتر از آن وجه كه با ديگران بود بواسطه.

روى الزهرى عن انس بن مالك (رض)، قال: قال رسول اللَّه (ص): «كلّم اللَّه اخى موسى بمائة الف كلمة و أربعة و عشرين الف كلمة و ثلاث عشرة كلمة، فكأنّ الكلام من اللَّه، و الاستماع من موسى. فلمّا ان هبط موسى الى الوادى لقيه ابليس، قال له: يا موسى! من اين اقبلت؟ قال: كلّمنى ربّى عزّ و جلّ. قال: يا موسى لا تفرح، فانّ الّذى كلّمك ليس هو اللَّه. قال: فانطلق اللَّه الوادى الّذى كان عليه موسى، و هو يقول: يا موسى! ليطمئنّ قلبك فانّ الّذى كلّمك هو اللَّه.

قال: ثمّ رجع موسى الى مكانه الّذى كان اقبل منه، فعلم اللَّه عزّ و جلّ لمّا رجع، فقال له: لم رجعت يا موسى؟ قال موسى: الهى و سيّدى! انت كلّمتنى ام غيرك فيما بينى و بينك؟ قال اللَّه: يا موسى! أنا كلّمتك فما بينى و بينك ترجمان».

و عن ابى هريرة، قال: قال رسول اللَّه (ص): «لمّا كلّم اللَّه موسى كان يبصر دبيب النّمل على‏ الصّفا فى اللّيلة المظلمة من مسيرة عشرة فراسخ».

و عن ابن مسعود، قال: قال رسول اللَّه (ص): «كلّم اللَّه موسى و كانت عليه جبّة صوف، و كساء صوف، و سراويل صوف، و عمامة صوف، و نعلاه جلد حمار غير ذكى».

و بدان كه اوّل كسى كه در اسلام انكار كرد كه اللَّه با موسى سخن گفت، سخن مسموع بى‏واسطه، جعد درهم بود، بروزگار هشام بن عبد الملك بن مروان. هشام علماء وقت را جمع كرد بواسطه، و جعد را حاضر كردند تا خود چه ميگويد. جعد بر آن انكار اصرار نمود، علما همه متّفق شدند كه گوينده اين سخن زنديق است، و معتقد اين بر باطل، كه در آن ردّ قرآن است، و تكذيب شرع. پس هشام بن عبد الملك روز عيد اضحى وى را حاضر كرد، و خلق را پند داد، و قربان فرمود، و گفت: ارجعوا و ضحّوا تقبّل اللَّه منكم، فانّى مضح بالجور من درهم، فانّه زعم انّ اللَّه لم يكلّم موسى تكليما، و لم يتّخذ ابراهيم خليلا. ثمّ نزل، و ذبحه تحت المنبر بمحضر من الخاصّة و العامّة، فاستحسن الكلّ فعله، و قالوا: نفى الغلّ من الاسلام.

امّا كلام در قرآن بر چهار وجه است:

يكى آنست كه خداى تعالى بخودى خود با بندگان گويد بى وحى، چنان كه اللَّه ميگويد، و بنده ميشنود، و سخن كه با موسى گفت چنين بود. يقول اللَّه تعالى: وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِيماً. نظير اين در سورة البقرة گفت: وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ‏ يعنى: السّبعين الّذين سمعوا كلام اللَّه.

وجه دوم كلام خدا است بوحى، چون قرآن به مصطفى (ص) فرود آمده بوحى، و ذلك قوله تعالى: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ‏ يعنى القرآن. نظير اين در سورة الفتح گفت: يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ‏ يعنى القرآن الّذى اوحى الى محمد.

وجه سيوم كلام است بمعنى علم و عجائب، چنان كه گفت تعالى و تقدّس: قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي‏ يعنى لعلم ربّى و عجائبه. همانست كه در سورة لقمان گفت: ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‏ يعنى علم اللَّه و عجائبه.

وجه چهارم كلام خلق است بوقت مرگ ايشان، كلامى كه آدميان نشنوند، و ذلك فى قوله تعالى: كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها، و لا يسمعها بنو آدم، لأنّ الكافر اذا عاين الملائكة آمن و ندم، و لا ينفعه الايمان و النّدم.

رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ‏- اعراب اين همچنانست كه اعراب‏ وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ‏، هر دو منصوب‏اند بنزع حرف خفض، يعنى اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و الى رسل. و روا باشد كه نصب آن بفعلى مضمر بود يعنى: و ارسلنا رسلا مبشّرين، يعنى بالثّواب على الطّاعة، و منذرين بالعقاب على المعصية.

ميگويد:پيغامبران را فرستاديم ببشارت و نذارت، تا فردا نگويند: ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ، لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا، و اين الزام بر معقول خلق است، كه ايشان چنان دانند كه گرفتن پيش از آگاه كردن بيداد است، و اللَّه تعالى بر عقول حجّت افكند، و پيش از آنكه آگاه كرد نگرفت، گفت: وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا، جاى ديگر گفت: وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏ حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولًا. و بحقيقت حجّت اللَّه راست پيش از ارسال رسل، و پس از آن بحجّت آفريدگارى و خداوندى، كه وى خداوندى است بوجود آرنده از عدم. رهى را از عدم بوجود آرد، بر آنكه با وى آن كند كه خود خواهد، كس را با وى در آن سخن نيست. نه وى را خريد، يا از مالكى يافت، يا از مورثى ميراث برد كه در آن ملك حكمى را يا شرطى را فرا وى راهى بود.

لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ- اين لكن استثنا از آن است كه پيش ازين در قصّه جهودان گفت: وَ كُفْرِهِمْ بِآياتِ اللَّهِ‏، بآيات خداى كافر شدند، لكن خداى گواهى ميدهد بآنچه فرو فرستاد بتو، يعنى قرآن. و گفته‏اند: سبب نزول اين آيت‏ آن بود كه جهودان را از نبوّت مصطفى (ص) پرسيدند، گفتند كه: ما ندانيم و نشناسيم، و باين گواهى ندهيم. پس جماعتى از آن جهودان در پيش رسول خدا شدند. رسول گفت: اى و اللَّه، شما دانسته‏ايد كه من رسول خدا ام. گفتند: ندانيم و نشناسيم و بدين گواهى ندهيم. خداى تعالى اين آيت فرستاد: لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ اى يبيّن بنبوّتك، بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ‏ من القرآن و دلايله، لأنّ الشّهادة تبيين.

ميگويد:خداى روشن گرداند بنبوّت تو بآنچه فرو فرستاد بتو از قرآن و دلائل آن. أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ‏- اى هو يعلم انّك اهل لانزاله عليك، لقيامك به. فرو فرستاد بتو اين قرآن بآنچه دانست كه تو اهل آنى، و بجاى آنى. معنى ديگر: أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ‏ اى انزل عليك فيه علمه بالخلق، و ما يسرّون و ما يعلنون، و ما لهم فيه من لبيّنات و النّور المبين، و قيل: أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ‏ اى من علمه.

وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ‏- ميگويد: فريشتگان گواهى ميدهند بنبوّت تو يا محمد، اگر جهودان گواهى نميدهند باكى نيست، و گواهى فريشتگان بقيام معجزه شناسند، هر كه معجزه وى ظاهر گشت، فريشتگان بصدق وى گواهى دهند. وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً- يقول: فلا شاهد افضل من اللَّه. بأنّه انزل عليك القرآن.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا- يعنى بمحمّد (ص) و القرآن: وَ صَدُّوا النّاس عن الاسلام، قَدْ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِيداً اى طويلا.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا- يعنى اليهود، وَ ظَلَمُوا محمدا (ص) بكتمان نعته، ميگويد: آن جهودان كه به محمد و قرآن كافر شدند، و به محمد ظلم كردند كه نعت و صفت وى بپوشيدند، لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ‏ خداى بر آن نيست كه ايشان را بيامرزد، كه در علم قديم وى چنانست كه ايشان در كفر ميرند. وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ‏ طَرِيقاً الى الهدى و الاسلام، و بآن نيست كه ايشان را باسلام راه نمايد. بلى راه جهودى كه راه دوزخ است ايشان را نمايد. خالِدِينَ فِيها أَبَداً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً. اى عذابهم على اللَّه هيّن.

النوبة الثالثة

قوله تعالى: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ‏ الآية- اى خداوندى كه تقديرت را معارض نيست، و تدبيرت را مناقض نيست، حكمت را مردّ نيست، و فرمانت را ردّ نيست، آنجا كه امان تو نيست، روى ايمان روشن نيست، و جهد بندگى بكار نيست. يكى درنگر، جوانمردا! بحال آن مخذولان درگاه بى‏نيازى، و راندگان قهر ازلى، كه چون امان حق در ايشان نرسيد، و عنايت ازلى ايشان را نگرفت، ايمانشان بكار نيامد، و دريافتشان بوقت معاينه سود نداشت، و در حال حياتشان خود بار نداد، و در نگذاشت.

چه چاره مر مرا بختم چنين است‏ ندانم چرخ را با من چه كين است؟

هر چند ظاهر اين آيت قومى را آمد على الخصوص، امّا از روى اشارت حكم آن بر عموم است، و بندگان را تنبيهى تمام است، تا چشم عبرت باز كنند، و ديده فكرت بر گشايند، و از آن وقت معاينه بترسند: آن ساعت كه رزمهاى نفاق باز گشايند، و سرپوشهاى زرّاقى از سر آن باز گيرند، و دلها را منشور نوميدى نويسند، و ديدها را كحل فراق در كشند، و رفته ازلى و سابقه حكمى در رسد، امّا از روى فضل بنواخت و لطف، و از روى عدل بسياست و قهر.

نيكو گفت آن جوانمرد كه: آه از قسمتى كه پيش من رفته! و فغان ازگفتارى كه خود رأيى گفته! چه شود اگر شاد زيم يا آشفته؟ ترسانم از آنكه آن قادر در ازل چه گفته.

قوله: فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ‏- ارتكاب المحظورات يوجب تحريم المباحات. اگر لطافتى و كرامتى بينى در بنده‏اى، از آنست كه ظاهر شريعت نگه‏داشت، و تعظيم آن بجان و دل خواست، تا لا جرم بروح مناجات و لطائف مواصلات رسيد، و اگر بعكس آن سياستى و قهرى بينى، از آنست كه بچشم انكار در حرم شريعت نگريست، و در متابعت نفس امّاره محظورات دين بكار داشت. آرى چنين بود كه هر كه ظاهر شريعت دست بدارد، جمال حقيقت از وى روى بپوشد. هر كه امر و نهى پست دارد، چه عجب اگر ايمان و معرفت از دل وى رخت بردارد.

اگر نز بهر شرعستى در اندر بنددى گردون‏ و گر نز بهر دينستى كمر بگشايدى جوزا

قوله: لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ‏- راسخان در علم ايشانند كه انواع علوم ايشان را حاصل شده: علم شريعت، علم طريقت، علم حقيقت. علم شريعت آموختنى است، علم طريقت معاملتى است، علم حقيقت يافتنى است. علم شريعت را گفت:

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ. علم طريقت را گفت: وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ. علم حقيقت را گفت: وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً. حوالت علم شريعت را با استاد كرد. حوالت علم طريقت با پير كرد. حوالت علم حقيقت با خود كرد. هر كه پندارد كه در علم شريعت واسطه استاد بكار نيست زنديق است، هر كه چنان نمايد كه علم طريقت بى‏پير ميسّر شود، فتّان است. هر كه گويد علم حقيقت را جز حق معلّم است مغرور است.

گفته‏اند: راسخان در علم ايشانند كه علم شريعت بياموختند، و آن گه باخلاص آن را كار بستند، تا علم حقيقت اندر سر بيافتند، چنان كه مصطفى (ص) گفت:«من عمل بما علم ورّثه اللَّه علما لم يعلم».

هر كه علم شريعت را كار بند نبود، آن علم ضايع كرد، و بر وى حجّت گردد، و هر كه مرا آن را كار بند بود، آن علم ظاهر حجّت وى گردد، و علم حقيقت بعطا بيابد.

إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ‏- اساس كونين بعزّ نبوّتست، و ثمره نبوّت جمال شريعتست. شريعت راه راست، و پيغامبران نشان راه‏اند، راهبر تا نشان راه نبيند راه نبرد: أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي‏.

ربّ العزّة پيغامبران را بخلق فرستاد، تا راه طاعت پديد كنند، و بنده بر آن طاعت بكرامت و مثوبت رسد، و نيز راه معصيت پيدا كنند و از آن حذر نمايند، تا بنده از معصيت پرهيزد، و مستوجب عقوبت نگردد. اينت فضل بى‏نهايت، و كرم بى‏غايت.

اگر بنده را بجاى ماندى، و رسول را نفرستادى، و چراغ هدى بدست رسول فرا راه وى نداشتى، بنده در غشاوه خلقيّت و ظلمت خود رأيى بماندى. همه آن خوردى كه زهر وى بودى، همه آن كردى كه هلاك وى در آن بودى. پس اعتقاد كن كه:

پيغامبران رحمت و امامان جهانيان‏اند، خيار خلق و صفوت بشر ايشانند. بر سر كوى دوستى داعيان‏اند، و بر لب چشمه زندگانى ساقيان‏اند. شريعت را عنوان، و حقيقت را برهان‏اند. اگر در آفرينش كائنات مقصودى بود ايشان آن‏اند، و اگر حقيقت را گنجى است ايشان خازنان‏اند.

إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ‏ الآية- فرمان آمد كه: اى سيّد خافقين! و اى مقتداى كونين! آن تابشى كه از عالم وحى بتو رسيد، آن را رسالت خوانند، و پيش از تو مرسلان را هر كس باندازه خويش داديم، امّا آنچه از وراء عالم رسالت است، و على‏ مشرب‏[2] دولت تو است، روا نبود كه دست هيچ ظالمى بدان رسد، يا دولت هيچ رونده‏اى آن را دريابد. اشارت مهتر عالم چنين است: «اوتيت القرآن و مثله معه».

چندان كه از عالم نبوّت بزبان رسالت با شما بگفتيم، از عالم حقيقت بزبان وحى با ما بگفتند. همانست كه گفت: «لى مع اللَّه وقت لا يسع فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل».

__________________________

[1] ( 1)- حبر الشي‏ء تحبيرا: نيكو كرد و آراست آن چيز را، و منه حديث ابى موسى:

لو علمت انك تسمع لقراءتى لحبرتها لك تحبيرا( منتهى الارب).

[2] ( 1)- نسخه ج: شرب.

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=