فاطر - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره فاطر (الملائكة)‏‏ آیه 32-45

3- النوبة الاولى‏

(35/ 45- 32)

قوله تعالى:

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ‏ پس [پيغامبران پيشين و امّتان ايشان‏] ميراث داديم نامه [و دين باين امّت‏]،

الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا اينان كه برگزيديم از رهيكان خويش؛

فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ‏ ازيشان هست كه ستمكار نفس خويش است،

وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ و هست ازيشان كه راه ميانه رفت [نه هنر سابقان و نه تفريط ظالمان‏]،

وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ‏ و هست ازيشان پيشوا و پيشى جوى بنيكيها،

بِإِذْنِ اللَّهِ‏ بخواست و دانش خدا،

ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ (32) اينست اين فضل بزرگوار از خداوند بزرگوار.

جَنَّاتُ عَدْنٍ‏ سرايهاى هميشى،

يَدْخُلُونَها مى‏درروند در ان،

يُحَلَّوْنَ فِيها ميآرايند ايشان را در ان بهشتها،

مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً از دستينه‏ها از زر و مرواريد،

وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ (33) و جامه ايشان در ان حرير.

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ و گويند حمد اللَّه را،

الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏ آن خداوند كه ببرد از ما اندوه [دنيا و گور و موقف آن‏]،

إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ (24) خداوند ما بزرگ آمرز است و خرد پذير.

الَّذِي أَحَلَّنا او كه فرو آورد ما را، دارَ الْمُقامَةِ سراى هميشى،

مِنْ فَضْلِهِ‏ از نيكوكارى خويش،

لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ‏- نرسد بما در ان هيچ رنجورى،

وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ (35) و نرسد بما در ان هيچ ماندگى.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و ايشان كه كافر شدند،

لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ‏ ايشانراست آتش دوزخ،

لا يُقْضى‏ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا بر ايشان مرگ نرانند كه بميرند،

وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها و هيچ عذاب ازيشان سست نكنند،

كذلك يجزى كل كفور (36) همچنين پاداش دهند هر ناگرويده‏اى را.

وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيها و ايشان فريادرس ميخواهند در ان،

رَبَّنا أَخْرِجْنا ميگويند خداوند ما بيرون آر ما را،

نَعْمَلْ صالِحاً تا كردار نيك كنيم،

غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ‏ جز آن كه ميكرديم،

أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ‏ [ايشان را گويند:] نه زندگانى داديم شما را؟

ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ چندان كه پند توانستيد پذيرفت در ان آن كس كه پذيرفتند،

وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ و نه آگاه كننده بشما آمد؟

فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ (37) مى‏چشيد عذاب كه ناگرويدگان را يارى ده نيست هيچ.

إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَيْبِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ اللَّه داناست بهر نهان كه درآسمانها و زمينهاست،

إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (38) كه او داناست بهر چه در دلهاست.

هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ‏ او آنست كه شما را پسينان كرد پس پيشينان در زمين؛

فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ‏ هر كه ناگرويده شد ناگرويدن او برو [گزند برو و پاداش بيش‏]،

وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ‏ و نفزايد ناگرويدگان را ناگرويدن ايشان،

عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ نزديك خداى ايشان، إِلَّا مَقْتاً مگر زشتى،

وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَساراً (39) و نفزايد ناگرويدگان را ناگرويدن ايشان مگر زيانكارى.

قُلْ‏ پيغامبر من بگوى:

أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ چه بينيد اين انباز گرفتگان شما كه خداى ميخوانيد فرود از اللَّه؟

أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ‏ با من نمائيد تا چه چيز آفريدند در زمين،

أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ‏ يا ايشان را انبازيى هست با اللَّه در آفرينش آسمانها،

أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً يا ايشان را نامه‏اى داديم،

فَهُمْ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْهُ‏ كه ايشان بريشان درست‏اند از آن [نامه كه مار انباز هست‏]،

بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلَّا غُرُوراً (40) بلكه وعده نمى‏دهد ناگرويدگان يكديگر را مگر بفريب‏.

إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ اللَّه مى‏دارد بر جاى آسمانها و زمينها را، أَنْ تَزُولا تا از جاى بنجنبند،

وَ لَئِنْ زالَتا و اگر بجنبند،

إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ‏ بجاى ندارد آن را هيچ كس پس او،

إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً (41) او خداوند بردبارست از دشمنان آمرزگار دوستان هميشه.

وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ‏ سوگندان مى‏خورند بخداى،

جَهْدَ أَيْمانِهِمْ‏ هر چند كه توانستند از سوگندان خويش،

لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ كه اگر بايشان آيد آگاه كننده‏اى،

لَيَكُونُنَّ أَهْدى‏ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ‏ ايشان راست راه‏تر باشند از هر يكى ازين نامه داران مردمان،

فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ چون بايشان آمد آگاه كننده‏اى،

ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً (43) نيفزود ايشان را مگر رميدن.

اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ‏ بگردنكشى در زمين،

وَ مَكْرَ السَّيِّئِ‏ و بدسازى و دستان گرى،

وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏ و فرا سر نه نشيند ساز بد مگر سازنده را،

فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ‏ چشم نميدارند مگر در خور آنچه پيشينان ديدند از سرانجام بد،

فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا نيابى هرگز نهاد اللَّه را جز كردن،

وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا (43) و نيابى هرگز نهاد اللَّه را بگردانيدن.

أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ‏ نروند در زمين؟

فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ تا بينند كه چون بود سرانجام ايشان كه پيش از ايشان بودند،

وَ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً و ازيشان سخت نيروتر بودند،

وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ و اللَّه آن كس نيست كه چيزى او را عاجز كند يا كسى ازو پيش شود،

فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ‏ نه در آسمانها و نه در زمينها، إِنَّهُ كانَ عَلِيماً قَدِيراً (44) كه او خداوندى است دانا توانا.

وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ‏ و اگر اللَّه مردمان را مى‏بگرفتى،

بِما كَسَبُوا بآنچه ايشان مى‏كنند،

ما تَرَكَ عَلى‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ بنگذاشتى بر پشت زمين هيچ جنبنده،

وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ لكن ايشان را باز پس ميدارد تا بهنگامى نامزد كرده،

فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ‏ آن گه كه هنگام ايشان آيد،

فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصِيراً (45) اللَّه برهيكان‏ خويش و بكردار ايشان داناست و بينا و آگاه.

 

النوبة الثانية

 

قوله تعالى: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ‏- ثمّ تعقيب على قوله: لِما بَيْنَ يَدَيْهِ‏ آنست كه پس وفات پيغامبران و پس امّتان گذشته ما ميراث داديم امّت احمد را علم فقه دين‏ و احكام كتاب باز مانده از اخبار و فقهاى پيشينان. كتاب درين آيت هم قرآن است و هم دين،

و فى الخبر الصحيح‏ انّ رجلين اختصما الى رسول اللَّه (ص) فقال احدهما: اقض بيننا بكتاب اللَّه و قال الآخر: اجل يا رسول اللَّه فاقض بيننا بكتاب و أذن لى ان أتكلّم فقال: تكلّم قال: إنّ ابنى كان عسيفا على هذا فزنا بامرأته؟ فأخبروني انّ على ابنى الرّجم فافتديت منه بمائة شاة و بجارية لى ثمّ إنّي سألت أهل العلم فأخبروني انّ على ابنى جلد مائة و تغريب عام و انّما الرّجم على امرأته،

فقال رسول اللَّه (ص): اما و الّذى نفسى بيده لأقضينّ بينكما بكتاب اللَّه امّا غنمك و جاريتك فردّ عليك و امّا ابنك فعليه جلد مائة و تغريب عام و امّا انت يا انيس فاغد على امرأة هذا فان اعترفت فارجمها، فاعترفت فرجمها.مقصود ازين خبر آنست كه رسول خدا فرمود:«لاقضينّ بينكما بكتاب اللَّه»

، و در ظاهر قرآن رجم محض نيست و كتاب درين خبر بمعنى دين است، درين آيت هم چنان است زيرا كه اين امّت از ربانيان گذشته و دانشمندان رفته علم دين ميراث بردند و نور حكمت و بركت سنّت و شرف حق و حقيقت. و گفته‏ اند: اين امّت را وارثان خواند از بهر آنكه جهان از جهانيان ميراث بردند و بهشت از بدبختان ميراث بردند و كتاب و دين از كتاب خوانان پيشين ميراث بردند، امّا ميراث بردن جهان از جهانيان آنست كه گفت:

«أَ وَ لَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِها»، و ميراث بردن بهشت از بدبختان آنست كه فرمود: «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ»، و ميراث بردن كتاب و دين از كتاب خوانان پيشين آنست كه فرمود: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ‏»، و بلفظ ميراث فرمود از بهر آنكه رب العزة اين كرامت و نعمت ايشان را عطا داد بى كسب ايشان و بى مسألت ايشان فصار لهم كما يصير الميراث للورثة، آن روز كه اين آيت آمد مصطفى (ص) سخت شاد شد و از شادى كه بوى رسيد سه بار فرمود:امّتى و رب الكعبة.

آن گه صفت اين امّت كرد فرمود:«الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» ايشان را كه برگزيديم از بندگان خويش پسينان اين گيتى و پيشينان آن گيتى ميراث بران حق گواهان انبيا شفيعان جهانيان پيشوايان بهشتيان. «عباد» اينجا در موضع كرامت است اگر چه نسبت عبوديّت آدمى را حقيقت‏ است در قرآن چند جايگه عبد بيايد بمعنى پذيرفته و پسنديده كه نه هر كس كه نسبت عبوديّت دارد او پذيرفته حق جلاله باشد لكن چون بنده را بپذيرد و به پسندد

گويد:عبدى، عبادى امّا نسبت عبوديّت بى‏كرامت اصطفائيّت آنست كه فرمود: إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً. و آنچه با كرامت قبول است در قرآن فراوان است: أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ‏، نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ‏، وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ‏، وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ‏، يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ‏ هذا و امثاله.

آن گه ايشان را بسه قسم بيرون داد: فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ‏- اين تقسيم بر وفق درجات ايمان ايشانست و تفاوت و تباين در اعمال و اخلاق ايشان قسمى مه قسمى ميانه قسمى كم، و همه را وعده داد به بهشت.

مصطفى عليه الصلاة و السلام اين آيت بر خواند آن گه فرمود:«كلّهم فى الجنّة».

و عن عبد اللَّه بن عمر قال قال النبى: «ما من امّة الّا و بعضها فى الجنة و بعضها فى النّار الّا امّتى فانّها كلّها فى الجنّة»

روايت كنند از ابو عثمان نهدى گفتا شنيدم از عمر خطاب كه بر منبر اين آيت بر خواند آن گه گفت‏

قال رسول اللَّه (ص): «سابقنا سابق و مقتصدنا ناج و ظالمنا مغفور له»

– فرمود: سابق پيشواست و مقتصد رسته و ظالم آمرزيده.

ابو الدرداء گفت: شنيدم از مصطفى عليه الصلاة و السلام كه اين آيت بر خواند آن گه فرمود:

«امّا السابق بالخيرات فيدخل الجنّة بغير حساب و امّا المقتصد فيحاسب حسابا يسيرا و امّا الظالم لنفسه فيحبس فى المقام حتّى يدخله الهمّ ثمّ يدخله الجنّة فيقول:الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏

ميگويد: سابق را بى‏شمار بار دهند مقتصد را شمار آسان كنند ظالم را بر مقام بدارند تا اندهگن شود آن گه او را ببهشت فرستند و گويد:الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏. عثمان عفان گفت: سابقنا اهل جهادنا و مقتصدنا اهل حضرنا و ظالمنا اهل بدونا- گفت سابقان غازيان‏اند، مقتصدان شهريان‏اند، ظالمان بدويان‏اند يعنى روستائيان و كوهيان. عقبة بن صهبا گفت: تفسير اين آيت از عايشه صديقه پرسيدم گفت: يا بنىّ كلّهم فى الجنّة امّا السابق بالخيرات فمن مضى‏ على عهد رسول اللَّه (ص) و شهد له رسول اللَّه بالجنّة و امّا المقتصد فمن اّتبع اثره من اصحابه حتّى لحق به و امّا الظالم فمثلى و مثلك يا عقبه و عن الحسن قال: السابق من رجحت حسناته على سيّآته و المقتصد من استوت حسناته و الظالم الّذى ترجّحت سيّآته على حسناته.

و عن جعفر بن محمد قال: السابق مقرّب ناج و المقتصد معاتب ناج و الظالم معذّب ناج‏

و عن ابى يزيد قال: الظالم الذى يعبده على العادة و المقتصد الذى يعبده على الرّغبة و الرهبة و السابق الذى يعبده على المحبّة. و عن سهل بن عبد اللَّه قال: السابق العالم و المقتصد المتعلم و الظالم الجاهل. و قيل: الظالم تالى للقرآن و المقتصد القارى له العالم به و السابق القارى له العالم به و العامل بما فيه.

و قيل:الظالم صاحب الكبائر و المقتصد صاحب الصغائر و السابق الذى لم يرتكب كبيرة و لا صغيره.

وقال جعفر بن محمد: بدا بالظالمين اخبارا انّه لا يتقرّب اليه الّا بكرمه و انّ الظّلم لا يؤثر فى الاصطفاء ثمّ ثنى بالمقتصدين لانّهم بين الخوف و الرجاء ثمّ ختم بالسابقين لئلّا يأمن احد مكره و كلّهم فى الجنّة.

و قال ابو بكر الوراق: رتّبهم هذا الترتيب على مقامات النّاس لأن احوال العبد ثلاثة معصية و غفلة ثمّ توبة ثمّ قربة فاذا عصى دخل فى حيّز الظالمين فاذا تاب دخل فى جملة المقتصدين فاذا صحّت التوبة و كثرت العبادة و المجاهدة دخل فى عداد السابقين باين قولها كه گفتيم ظالم درين آيت مسلمانست گنهكار يحبس فى الموقف ثمّ يدخل الجنّة بعد المقتصد و السابق، و بر قول ابن عباس و كلبى ظالم كافرست و منافق و ترتيب ايشان در آخر سورة الواقعة گفت:

فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ … الى قوله: وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ‏، و على هذا القول لا يدخل الظالم فى قوله: جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها، و حمل هذا القائل الاصطفاء على الاصطفاء فى الخلقة و ارسال الرسول اليهم و انزال الكتاب، و الاوّل هو الاصح و عليه عامّة اهل العلم.

و قوله: «بِإِذْنِ اللَّهِ‏» معناه: ظلم الظالم و قصد المقتصد و سبق السابق بعلم اللَّه و ارادته. ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ اى- ذلك الاصطفاء و الايراث هو الفضل الكبير.

ثمّ جمعهم اللَّه سبحانه و تعالى فى دخول الجنّة فقال: جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهايعنى الاصناف الثلاثة.

قرأ ابو عمرو: «يدخلونها» بضمّ الياء و فتح الخاء و قرأ الآخرون:«يدخلونها» بفتح الياء و ضمّ الخاء.

يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ جمع اسورة، و اسورة جمع سوار مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً يعنى من ذهب مرصع باللؤلؤ: قال الزجاج: من ذهب فى صفاء اللؤلؤ كما قيل من فضّة فى صفاء قوارير. و قيل: الحلىّ فيها للنّساء دون الرجال. و الصحيح انّه للرجال و النساء جمعيا لقوله: وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ.

«وَ قالُوا» اى- يقولون اذا دخلوا الجنّة: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏».

قال ابن عباس يعنى: حزن النّار، و قال قتادة: حزن الموت. و قال عكرمة: حزن الذنوب و السيّئات و خوف ردّ الطاعات. و قال سعيد بن جبير: يعنى همّ الخبز فى الدنيا و همّ المعيشة، و قال الزجاج: اذهب اللَّه عن اهل الجنّة كلّ الاحزان ما كان منها لمعاش او لمعاد، قال مقاتل: لأنّهم كانوا لا يدرون ما يصنع اللَّه بهم،

و عن ابن عمر قال قال رسول اللَّه (ص): «ليس على اهل لا اله الّا اللَّه وحشة فى قبورهم و لا فى محشرهم و لا فى منشرهم و كانّى باهل لا اله الا اللَّه ينفضون التّراب عن رؤسهم و يقولون: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏ …» الاية.

قوله: «الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ» اى- دار الاقامة لا نبرح منها و لا نفارقها. المقامة- المصدر، تقول: اقام، يقيم، اقامة، و مقامة، «مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ‏» لا يصيبنا فيها عنآء و مشقّة، «وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ‏» اى- اعياء من التّعب يقال: النصب على القلب و اللغوب على البدن.

روى عن الضحاك قال: اذا ادخل اهل الجنّة الجنّة استقبلهم الولدان و الخدم كأنّهم اللؤلؤ المكنون، قال: فيبعث اللَّه من الملائكة معه هديّة من رب العالمين و كسوة من كسوة الجنّة فيلبسه قال فيريدان يدخل الجنّة فيقول الملك كما انت فيقف و معه عشرة خواتيم من خواتيم الجنّة هديّة من رب العالمين فيضعها فى اصابعه مكتوب فى اوّل خاتم منها «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ»، و فى الثانى مكتوب‏ «ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ»، و فى الثالث مكتوب «رفعت عنكم الاحزان و الهموم»، و فى الرابع مكتوب «زوّجناكم‏ الحور العين»، و فى الخامس مكتوب‏ «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»، و فى السادس مكتوب‏ «إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا»، و فى السابع مكتوب‏ «أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ»، و فى الثامن مكتوب «صرتم آمنين لا تخافون ابدا» و فى التاسع مكتوب «رافقتم النبيّين و الصّدّيقين و الشهداء»، و فى العاشر مكتوب «فى جوار من لا يؤذى الجيران»، ثمّ يقول الملك: «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»، فلمّا دخلوا «قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ، الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ‏»، الاية.

قوله: وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا يُقْضى‏ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا اى- لا يهلكون فيستريحوا، كقوله: فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ‏ اى- قتله. و قيل: لا يقضى عليهم الموت فيموتوا، كقوله: وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ‏ اى- ليقض علينا الموت فنستريح، وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها اى- من عذاب النّار، و قوله‏ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ‏ لا يدلّ على تخفيف عنهم بل على نقصان فى النّار ثمّ تزداد. كَذلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ- قرأ ابو عمرو: «يجزى» بضمّ الياء و فتح الزّاء، «كلّ كفور» بالرفع على غير تسمية الفاعل. و قرأ الآخرون: «نجزى» بفتح النّون و كسر الزّاء، «كلّ كفور» بالنّصب.

«وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ‏» اى- يستغيثون و يصيحون فيها. اصطرخ- افتعل من الصّراخ و هو الصّياح دخلت الطاء فيه للمبالغة كدخولها فى الاصطبار و الاصطفاء و الاصطباع و الاصطياد، و الصّريخ- الغياث و المغيث ايضا، «رَبَّنا أَخْرِجْنا» القول هاهنا مضمر، تأويله: يقولون ربّنا اخرجنا من النّار و ردّنا الى الدنيا «نَعْمَلْ صالِحاً غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ‏» من الشرك و السيئات، فيقول اللَّه لهم توبيخا: «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ»- قال الحسن: اربعون سنة. و قال ابن عباس: ستّون سنة و هو العمر الّذى اعذر اللَّه الى ابن آدم.

روى ابو هريرة قال قال رسول اللَّه (ص): «من عمّره اللَّه ستّين سنة فقد اعذر اليه فى العمر».

و عن ابى هريرة قال قال رسول اللَّه (ص): «اعمار امّتى ما بين الستين الى السبعين و اقلهم من يجوز ذلك».

وعن ابن عباس قال قال رسول اللَّه (ص): «اذا كان يوم القيمة نودى اين أبناء الستين و هو الّذى قال اللَّه عزّ و جلّ: أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ.

و قال قتادة: العمر حجّة عليك يا ابن آدم.

وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ محمد (ص). هذا قول اكثر المفسرين. و قيل: النذير- القرآن. و قيل: هو الشيب، معناه: أ و لم نعمّركم حتّى شبتم و يقال: الشيب بريد الموت و فى الاثر: ما من شعرة تبيضّ الّا قالت لاختها استعدى فقد قرب الموت. و نظر فضيل الى رجل و خطّه الشيب فقال: اتّق اللَّه فانّ الموت قد غرز اعلامه فى لحيتك:

و قيل:النذير- موت الاهل و الاقارب. «فَذُوقُوا» اى- العذاب، «فَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ» ناصر يعينهم.

«إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَيْبِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏» يعنى ما غاب فيهما عنكم و ان شاهده غيركم، «إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» الّتى يشاهدها احد. و قيل: عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فلا تضمروا فيها ما يكرهه سبحانه. و قيل: إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فلو اخرجكم لعدتم الى ما كنتم عليه لقوله: و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه.

هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ‏ بعد الامم الخالية كلّ قائم بعد ذاهب خليفة. و قيل: معناه جعلكم امّة خلفت من قبلها و رأت فيمن قبلها ما ينبغى ان يعتبر به.

و قيل: اورثكم الكتاب و جعلكم خلائف فى الارض لتشكروه و لا تكفروه ثمّ اوعد الكفّار.

فقال: «فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ‏» اى- جزاء كفره‏ وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتاً، بغضا و غضبا، وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَساراً تبارا و هلاكا و خسرانا بالجنّة.

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ يعنى الاصنام، تأويله: شركائى فاضاف اليهم لانهم زعموا ذلك. اى- جعلتموهم شركائى بزعمكم. أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ‏ يعنى قل لهم: ان خلقوا شيئا من الارض او من السّماء فارونيه، أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً فَهُمْ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْهُ‏- قرأ ابن كثير و ابو عمرو و حمزة و حفص: بينة على التوحيد، و الباقون: بينات بالجمع، تأويله: ام انزلنا كتابا فيه انّ للَّه شركاء فهم على بيّنة واضحة ممّا فى ذلك الكتاب او آتيناهم كتابا بانّ اللَّه لا يعذّبهم فهم واثقون به؛ بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ‏ اى- ما يعد الظالمون‏ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلَّا غُرُوراً اى- كفرهم عن تقليد محض و وعد كاذب.

قال مقاتل: يعنى‏ ما يعد الشيطان كفّار بنى آدم من شفاعة الالهة لهم فى الآخرة غرور باطل.

إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا يعنى ان لا تزولا كقوله: يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا، يعنى ان لا تضلّوا و كقوله: أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ‏ يعنى: ان لا تميد بكم، وَ لَئِنْ زالَتا يعنى: لو خلاهما لزالتا و لو زالتا، إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ‏ الزوال.

و قيل: من بعد اللَّه، اى- من غيره و سواه، اى- ما قدر احد على اعادتهما الى مكانهما الّا اللَّه، إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً. فان قيل فما معنى ذكر الحلم هاهنا؟ قيل: لانّ السماوات و الارض كادتا تتفطّران و تنشقّان و تزولان عند قولهم: اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً و همّتا بما همّتا من عقوبة الكفّار فامسكهما اللَّه عزّ و جلّ عن الزوال بحلمه و غفر انه ان يعاجلهم بالعقوبة، و بهذا المعنى دخل الرؤف الرّحيم فى قوله: وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ‏.

وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ‏- سبب نزول اين آيه آن بود كه كفّار قريش پيش از مبعث رسول صلى اللَّه عليه و سلّم؛ بايشان رسيد كه اهل كتاب پيغامبران خود را دروغ زن داشتند، ايشان گفتند: لعن اللَّه اليهود و النصارى اتتهم الرسل فكذّبوهم- لعنت باد بر جهودان و ترسايان كه پيغامبران خود را دروغ زن داشتند، آن گه سوگند ياد كردند بايمان مغلّظه كه اگر بما رسولى آيد و كتابى آرد او را بپذيريم و راستگوى داريم تا ازيشان راست راه‏تر باشيم، و قريش اين سخن را از حسد ميگفتند كه اهل كتاب را عزّ كتاب و شريعت بود و قريش را نبود، از حق جلّ جلاله كتاب و رسول ميخواستند، پس چون رسول آمد بايشان و قرآن؛ نپذيرفتند و هم بران كفر و شرك مى‏بودند اينست كه رب العالمين فرمود: فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً اى- ما زادهم مجيئه الّا تباعدا عن الهدى.

اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ‏ اى- تكبّروا عن الايمان و مكروا السّيّئ فى دفع امره، استكبارا منصوب على البدل من النفور، و مَكْرَ السَّيِّئِ‏ يعنى العمل القبيح، اضيف المكر الى صفته كمسجد الجامع. قال الكلبى: و هو اجماعهم على الشرك و قتل النبى (ص). و قرأ حمزة: مكر السّيّئ ساكنة الهمز فى الوصل تخفيفا، فان وقف‏ فبالياء. وَ لا يَحِيقُ‏ اى- لا يحلّ و لا يحيط المكر السّيّئ؛ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏ فقتلوا يوم بدر و قال ابن عباس: عاقبة الشرك لا تحلّ الّا بمن اشرك، و المعنى انّ و بال مكرهم راجع اليهم، و فى المثل: من حفر لاخيه وقع فيه.

فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ‏- السنّة- الصورة و الطريقة، تأويله: ما ينتظرون الّا ان ينزل بهم العذاب كما نزل بمن مضى من الكفّار و المكذّبين، فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا.

أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ فانّ من سافر فيها رأى آثار نزول العذاب بمن مكر السيّئات. و قيل: معناه: اقرؤا القرآن فتعرفوا ما حلّ بمن قبلكم، وَ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ‏ من اهل مكة قُوَّةً وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ اى- من احد. فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ عَلِيماً بهم‏ قَدِيراً عليهم.

و قيل:عَلِيماً بالمعصية قَدِيراً على العقوبة.

وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا من المعاصى، ما تَرَكَ عَلى‏ ظَهْرِها اى- على ظهر الارض، مِنْ دَابَّةٍ- الدّابّة- فى هذه الاية عند بعضهم الانس و الجنّ.

و قيل:الانس وحدهم. و قيل: عامّ فيما دبّ و درج، فانّ ابن مسعود قال: ان الجعل يهلك بخطيئة ابن آدم. و قال انس: انّ الضّبّ ليموت هزالا فى جحره بذنب ابن آدم.

قال بعض الأئمّة: ليس انّ البهيمة تؤخذ بذنب ابن آدم و لكنّها خلقت لابن آدم فلا معنى لا بقائها بعد افناء من خلقت له. و قيل: معنى ذلك لو أخذ الجانى فى الوقت الثانى من معصيته لكان قد فنى الخلق و انقطع النّسل لانّه لا احد الا و قد عصى هو و ابوه او جدّه و لو اهلك اوّل عاص لانقطع النّسل لانّه قديما و قيل يحبس عنهم المطر فيهلك كلّ شى‏ء. و قيل قد فعل بهم مرّة فى زمان نوح فلم يبق منهم سوى ما كان فى السفينة.

وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ معيّن، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ‏ اى- ذلك المعيّن، فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصِيراً بمكانهم فيؤاخذهم و باعمالهم فيجازيهم.

عن عبد اللَّه بن عمر قال قال النبى (ص): «اذا اصاب اللَّه عزّ و جلّ قوما بعذاب اصاب به من بين ظهرانيهم ثمّ يبعثون يوم القيمة على اعمالهم و اللَّه اعلم.

 

النوبة الثالثة

 

قوله تعالى: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ …- خداوند عالم كردگار مهربان نوازنده بندگان جلّ جلاله و تقدّست أسماؤه و تعالت صفاته، امّت احمد را اندرين آيت تشريف داد بهفت كرامت تشريفى تمام و تكريمى بزرگ و نواختى بى‏نهايت، و از فرزندان آدم هيچكس اين هفت كرامت بهم نيافت مكر اين امّت. از ان هفت سه چيز در صدر آيت است: اوّل‏ أَوْرَثْنَا، ديگر اصْطَفَيْنا، سديگر عِبادِنا. أَوْرَثْنَا وارثان خواند، اصْطَفَيْنا برگزيدگان خواند، عِبادِنا بندگان خواند؛ ميراث بران ما، برگزيدگان ما، بندگان پذيرفتگان ما. چون وارثان خواند، بحقيقت ميراث وانستاند، چون برگزيدگان خواند؛ در علم وى غلط نيست ردّ نكند، چون پذيرفتگان خواند؛ با عيب بنيفكند.

أَوْرَثْنَا ميراث داديم، نور هدى دولت دين عزّ علم آئين معرفت بهاى ايمان بركت سنّت ميوه حكمت اين همه كرا داديم، الَّذِينَ اصْطَفَيْنا ايشان را كه برگزيديم چون ميگزيديم عيب مى‏ديديم، رهى را به بى‏نيازى خود چنانك بود برگزيديم اى محمد! آن روز كه ما امّت ترا گزيديم فريشتگان دراز عمر پر طاعت ميديديم، آن روز كه در نحل ضعيف عسل نهاديم بازان با قوّت ميديديم آن روز كه آن كرمك ضعيف را ابريشم داديم ماران با هيبت ميديديم، آن روز كه آهوى دشتى را مشك داديم شيران با صولت ميديديم، آن روز كه گاو بحرى را عنبر داديم پيلان با عظمت ميديديم، آن روز كه در صدف مرواريد نهاديم نهنگان با سطوت ميديديم، آن روز كه آواز خوش بعندليب داديم طاووسان با زينت ميديديم، آن روز كه امّت محمد را مدح و ثنا گفتيم و رقم اصطفائيّت كشيديم فرشتگان دراز عمر و مقرّبان پر طاعت را بر درگه خدمت ميديديم.

زان پيش كه خواستى منت خواسته‏ام‏ عالم ز براى تو بياراسته‏ام‏
در شهر مرا هزار عاشق بيش است‏ تو شاد بزى كه من ترا خواسته‏ام‏

از ان هفت سه رفت سه قسم ديگر آنست كه‏ فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ‏- تقسيمى لطيف و كرامتى عظيم، هرگز از جهانيان‏ هيچ كس از مولى اين شرف و كرامت نيافت كه اين امّت يافت، رقم اصطفائيّت بر همه كشيد، آن گه بكرم خود ابتدا بظالم كرد تا آن ظالم خجل نگردد، دل گيرد و اميد تازه دارد. همانست كه جاى ديگر فرمود: التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ … طبقات گزيدگان ياد كرد و نظام نيكان اين امّت پيوسته عرضه كرد و ابتدا بكمينه ايشان كرد: التائبون هر چند گنهكاران‏اند از كرده خود پشيمان‏اند و بتن فروشكسته و بدل اندهگنان‏اند، عذر خواهان و عفو جويانند،

مصطفى عليه الصلاة و السلام فرمود:عرضت علىّ ذنوب امّتى و ما يلقى بعضهم من ظلم بعض فسألت اللَّه الشفاعة فاعطانيها، فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ‏ طفيليان‏اند، وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ خواندگان‏اند، وَ مِنْهُمْ سابِقٌ‏ باردادگان‏اند، ظالم ستمكار است عفو من وى را، مقتصد جوينده است عون من وى را، سابق بار داده است فضل من وى را، ظالم بتازيانه غفلت زده، بتيغ ناپاكى كشته، بر درگاه مشيّت افكنده، اميد بر رحمت نهاده. مقتصد بتازيانه‏اى نيازرده، بتيغ خجل كشته، بر درگاه طلب افكنده، بر اميد نزديكى نشسته، سابق بتازيانه آشنايى زده، بتيغ دوستى كشته، بر درگاه آرزومندى سوخته، اميد بر ديدار نهاده.

اى ظالم عفو ترا تا لطف پيدا شود، اى مقتصد عون ترا تا فضل پيدا شود، اى سابق قربت ترا تا برّ و احسان پيدا شود.اى ظالم ستر ترا و ننگ نيست، اى مقتصد قبول ترا و باك نيست، اى سابق قربت ترا و بخل نيست. اگر ظالمى من راحم‏ام، ور مقتصدى من عالم‏ام، ور سابقى من ناظرم. اگر ظالمى عذرى بس، ور مقتصدى سعيى بس، ور سابقى قصدى بس. ظلم ظالم زير ستر من، جهد مقتصد زير عون من، سبق سابق زير لطف من، اين همه بفضل بزرگوار من. سه فرقت بر سه مرتبت ياد كرد، باعمال از هم جدا كرد و بفضل درهم رسانيد.

ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ- اين فضل كبير هفت كرامت است كه با اين امت كرد. اى دوست هر چه فضل برگيرد عيب بنيفكند، عدل با فضل هرگز برنيايد.

ابن الاعرابى گويد: هر كجا در قرآن ذكر عذاب و ذكر رحمت آيد تو مينگر اگر پيشتر رحمت ياد كرده پس عذاب، وعيد است، و اگر پيشتر عذاب ياد كرده پس‏ رحمت، عذاب منسوخ است، و اگر هر دو بهم ياد كرده حكم رحمت راست، از بهر آنكه حكيم بر حقّ خويش بنا كند امّا حقّ كس فرو نگذارد، و رب العالمين در خدايى خود از خلق و خدمت خلق بى‏نياز است و از معاصى خلق بى‏گزند بردبار و فراخ فضل و بر خلق مهربان.

اهل معرفت گفته‏اند: اين هر سه فرقت كه ياد كرديم هر يكى را از مشرب توحيد آبشخورى است بر اندازه روش خويش يكى شاربه يكى ساقيه يكى سائمه، شاربه سابقان‏اند، ساقيه مقتصدان‏اند، سائمه ظالمان‏اند. شاربه محققان‏اند، ساقيه خاكيان‏اند، سائمه متعرّضان‏اند و اليه الاشارة بقوله: لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ‏، شاربه از جام عيان آشاميدند در ساقى مينگرستند چون شراب ميچشيدند، ساقيه هر چند كه نيافتند آنچه شنيدند امّا در شنيده ببهره رسيدند، سائمه نه شنيدند و نه ديدند امّا هم بى‏بهره نباشند چون انكار نگزيدند. شاربه در پيشگاه‏اند، ساقيه در طلب همراه‏اند، سائمه موقوف مانده بر درگاه‏اند، هر يكى را بآنچه سزاست ميدارد نه نامستحق را زيادت كند نه از سزاى سزاواران بكاهد، ذلك هو الفضل الكبير الذى ذكر الظالم مع السابق.

و قيل: الظالم مع السابق. و قيل: الظالم هو الافضل لانّه اراد به من ظلم نفسه لكثرة ما حمّلها من الطاعة. و قيل: لمّا ذكر بلفظ الايراث ففى الميراث يبدأ بذوى الفرض ثمّ ما يبقى فللعصبة و ان كان صاحب الفرض اضعف استحقاقا كذلك قال اللَّه عز و جل: فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ‏ فقدّمه على السابق.

و قيل: الظالم الذى ترك الحرام و المقتصد الذى ترك الشبهة و السابق الذى ترك الفضل فى الجملة. و قيل: الظالم من له علم اليقين و المقتصد من له عين اليقين و السابق من له حق اليقين. و قيل: الظالم صاحب المودّة و المقتصد صاحب الخلّة و السابق صاحب المحبّة. و قيل: الظالم صاحب سخاء و المقتصد صاحب جود و السابق صاحب ايثار. و قيل: الظالم صاحب خوف و المقتصد صاحب خشية و السابق صاحب هيبة و قيل: الظالم طالب الدنيا و المقتصد طالب العقبى و السابق طالب المولى‏

و قيل: الظالم صاحب تواجد و المقتصد صاحب وجد و السابق صاحب وجود.

و قيل:الظالم صاحب المحاضرة و المقتصد صاحب المكاشفة و السابق صاحب المشاهدة.

و قيل:الظالم يراه فى الآخرة بمقدار ايام الدنيا فى كلّ جمعة مرة و المقتصد يراه فى كلّ يوم مرّة و السابق غير محجوب عنه البتّة ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ.

جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها- لمّا ذكر اصنافهم رتّبها و لمّا ذكر الجنّة ذكرهم على الجمع فقال: جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها نبّه على انّ دخولهم الجنّة لا لاستحقاق بل بفضله و ليس فى الفضل تمييز.

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏- اى جوانمرد! قدر ترياق مار گزيده داند، قدر آتش سوزان پروانه داند، قدر پيراهن يوسف، يعقوب غمگين داند، او كه مغرور سلامت خويش است اگر او را ترياق دهى قدر آن چه داند؟ جان بلب رسيده‏اى بايد تا قدر و خطر ترياق بداند، درويشى دل شكسته ‏اى غم خورده‏اى اندوه كشيده‏اى بايد تا قدر اين نواخت و عزّ اين خطاب بداند كه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏.

باش تا فردا كه آن درويش دل ريش را در حظيره قدس بر سرير سرور نشانند و آن غلمان و ولدان چاكروار پيش تخت دولت او سماطين بركشند، شب محنت بپايان رسيده خورشيد سعادت از افق كرامت برآمده و از حضرت عزّت الطاف كرم روى بدرويش نهاده بزبان ناز و دلال همي گويد بنعت شكر: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏. اى مسكين! اين دنيا عالم مجاز است، در عالم مجاز پديد بود كه از حقايق چه كشف توان كرد، بر پر پشه‏اى پيدا بود كه چه نقش توان كرد، دنيا زندانست بر زندانيان جز حزن و اندوه و حسرت چه نشان توان كرد، روز بازار و هنگام بار اين اندهگنان فردا بود كه مكنونات لطف و مخزونات غيب از ستر غيرت بيرون آرند نابسوده دستها و نابرماسيده خاطرها و درويش را حوصله‏اى دهند فراخ تا قدح قدح بلكه بحر بحر شراب رؤيت مى‏كشد و نعره هل من مزيد ميزند. الحمد للَّه وحده.

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد8

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=