حکایت ازدواج حضرت رسول اکرم (ص) با حضرت زینب (ع) كشف الأسرار و عدة الأبرار
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ- سبب نزول اين آية آن بود كه رسول خدا روزى در خانه زيد شد حاجتى را، زينب را ديد ايستاده و زينب زنى بود با جمال تمام قد نيكو خلقت سپيد رنگ، جامه نيكو چنان كه زنان دارند پوشيده، بچشم رسول نيكو آمد، گفت:«سبحان اللَّه مقلّب القلوب»، اين بگفت و بازگشت و زيد آن ساعت بخانه نبود، چون باز آمد زينب او را خبر داد از آنچه رسول گفت، زيد بدانست كه چيزى در دل رسول افتاد و بآن كه در حكم و قضيّت اللَّه بود كه زينب زن رسول باشد، اللَّه تعالى محبّت زينب در دل رسول افكند و نفرت و كراهت در دل زيد افكند، زيد برخاست در آن حال و پيش مصطفى شد، گفت يا رسول اللَّه زينب زنى متكبّر است و بر من تطاول مى جويد و سر بمن فرو نمى آرد و مرا بسخن درشت مى برنجاند و ميخواهم كه او را طلاق دهم، رسول خدا گفت:«أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ»
حاصل اين قول آنست كه رسول خدا آن ساعت كه زينب را ديد يك نظرة مفاجاة بى تكرار و آن نظر مباح است، در دل وى محبت زينب افتاد بى اختيار، و ذلك لا يقدح فى حاله (ص) لانّ العبد غير ملوم على ما يقع فى قلبه من الودّ ما لم يقصد فيه المآثم لانّ الودّ و ميل النفس من طبع البشر.
و رسول خدا در دل كرد كه اگر زيد او را طلاق دهد من او را بزنى كنم از آنكه وحى آمده بود از پيش كه: «انّ زينب من نسائك» و اين معنى رسول در دل پنهان ميداشت و از مردم شرم ميداشت كه اظهار كند و ميترسيد كه عيب كنند و گويند مردى را طلاق زن فرمود و خود او را بزنى كرد، يا گويند زن پسر خوانده خود را بزنى كرد، و قول درست و تاويل پسنديده آنست كه زين العابدين گفت- امام على بن الحسين بن على عليهم السلام، و كذلك روى عن الحسين بن ابى الحسن البصرىّ قال: كان اللَّه عز و جل قد اعلم نبيّه (ص) انّ زينب ستكون من ازواجه و انّ زيدا سيطلّقها، فلمّا جاء زيد و قال: انّى اريد ان اطلّقها، قال له: «امسك عليك زوجك»، فعاتبه اللَّه و قال: «لم قلت امسك عليك زوجك و اخفيت؟ انّى اعلمتك انّها ستكون من ازواجك»،و هذا هو الاولى و الاليق بحال الانبياء و هو مطابق للتّلاوة، لانّ اللَّه تعالى اعلم انّه يبدئ و يظهر ما اخفاه و لم يظهر غير تزويجها منه فقال: زَوَّجْناكَها فلو كان الذى اضمره رسول اللَّه محبّتها او ارادة طلاقها لكان يظهر ذلك لانّه لا يجوز ان يخبر انّه يظهره ثمّ يكتمه فلا يظهره فدلّ انّه انّما عوتب على اخفاء ما اعلمه اللَّه انّها ستكون زوجة له و انّما اخفاه استحياء ان يقول لزيد: انّ الّتى تحتك ستكون امرأتى، و هذا قول حسن مرضىّ و اللَّه اعلم.
روايت كنند از انس، گفت: چون عدّة زينب بسر آمد، رسول خدا بخطبة زينب، زيد فرستاد، چون آمد بدر سراى وى و در شدن را دستورى خواست، زينب گفت: فى اىّ شىء انا من زيد؟ او را دستورى نداد، گفت من از زيد چه باشم؟ زيد گفت: من فرستاده رسول خدا ام، زينب گفت: مرحبا برسول اللَّه و او را دستورى داد، زيد چون او را ديد ثناى وى در گرفت و او را بخصلتهاى نيكو بستود، آن گه گفت: ابشرى انّ رسول اللَّه يخطبك- بشارتت باد اى زينب كه رسول خدا ترا بزنى ميخواهد و مرا بخطبت تو فرستاد زينب بسجود در افتاد و خداى را عز و جل شكر كرد و ثنا گفت.
پس چون رسول عليه الصلاة و السلام بوى رسيد، وى فخر آوردى بر زنان ديگر و گفتى: نكاحهاى شما پدران شما بست با رسول و نكاح من ربّ العرش العظيم بست از وراء هفت آسمان. و اوّل زنى كه بعد از رسول خدا از دنيا بيرون شد زينب بود، و از بس كه درويشنواز و مهماندار و بخشنده بود او را ام المساكين ميگفتند.
ميگويد بر پيغامبر تنگى نيست در آن كه اللَّه او را مباح كرده و حلال از زن خواستن بيش از چهار زن و اين خاصيت رسول است و سنّت پيغمبران گذشته، داود صلوات اللَّه عليه صد زن داشت و سليمان هفتصد زن و سيصد سريّة، و در خبر است كه رسول ما را صلوات اللَّه و سلامه عليه قوّت سى مرد بود در نكاح، و كان طاف ليلة على احدى عشرة امرأة بغسل واحد. و او را صلوات اللَّه و سلامه عليه چند خاصيّت بود: در نكاح بيش از چهار زن او را مباح بود و لو كان الى الف، و زن خواستن بى ولى و بى شهود و بى مهر، و زن خواستن بلفظ هبة، و اذا وقع بصره على امرأة و رغب فيها وجب على الزّوج طلاقها ثمّ كان له ان ينكحها من غير قضاء العدّة. اينست خاصيّت رسول و كس را با وى در آن مشاركت نيست.
کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الاحزاب آیه ۲۳-۳۹