المدثر --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة المدثر 1 الی 10

سوره مدّثر مكّى است‏

 

 

 

عدد آيات آن‏

سوره مدّثر پنجاه و شش آيه است از نظر عراقى و بزى و مدنى اوّل و پنجاه و پنج آيه است از نظر شامى (عبد اللَّه بن عامر) و مدنى اخير و مردم مكّه غير از روايت بزّى …

 

 

 

اختلاف آيات‏

(يتساءلون) مورد اختلاف غير مدنى اخير (عن المجرمين) مورد اختلاف غير شامى و مكّى غير از بزّى ميباشد.

 

 

 

فضيلت اين سوره‏

ابى بن كعب از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود كسى كه‏ قرائت كند سوره مدّثر را داده شود باو از اجر ده حسنه بعدد كسانى كه تصديق نموده ‏اند محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را و تكذيب كردند او را در مكّه.

محمّد بن مسلم از حضرت ابى جعفر باقر عليه السّلام حديث نموده كه فرمود كسى كه قرائت كند در نماز واجب سوره مدّثر را لازم است بر خدا كه او را در درجه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله قرار دهد و در زندگى دنيا هرگز به او سختى نرسد.

 

 

 

وجه ارتباط اين سوره با سوره قبل:

و چون خداوند سبحان پيامبرش صلّى اللَّه عليه و آله را در آخر مزمّل امر بنماز و زكاة و قرض الحسنه نمود فرمان داد او را در اوّل اين سوره بانذار و ترسانيدن پس گويا كه او را فرمان داد كه شروع از خود كند پس از آن بمردم پس فرمود:

 

 

 

[سوره المدثر (74): آيات 1 تا 10]

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (1)

قُمْ فَأَنْذِرْ (2)

وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ (3)

وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ (4)

وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ (5)

وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (6)

وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ (7)

فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ (8)

فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ (9)

عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ (10)

 

 

 

ترجمه:

بنام خداوند بخشاينده مهربان:

1- اى جامه در بر كشنده.

2- (از خوابگاه خود) بر خيز و (مردم را از عذاب) بترسان.

3- و پروردگار خويش را بزرگ شمار.

4- و جامه خود را پاك گردان.

5- و از بتان (و عبادت آنها) دورى كن.

6- و (بمردم چيزى) مده تا بيشتر ستانى.

7- و براى خشنودى پروردگار خويش شكيبا شو.

8- و چون در صور دميده شود (برخى گفتند مراد دميدن اوّل كه بآن همه ميميرند و بعضى گفتند دميدن دوّم است كه در قيامت همه زنده ميشوند.

9- پس آن دميدن در آن روز نشانه روزى دشوار است.

10- بر ناگرويدگان و كافرها (روز) دشواريست نه آسان.

 

 

 

قرائت:

ابو جعفر و حفص و يعقوب و سهل (و الرّجز) بضم خوانده و ديگران بكسر و حسن (تستكثر) را بجزم قرائت كرده و اعمش بنصب و فرّاء برفع خوانده است.

 

دليل:

(الرّجز) بضمّ بنا بر قرائت حسن و آن نام بتى بوده بگمان آنان، و قتاده گويد: آن دو بت بنام اساف و نائله بوده است.

و كسى كه بكسر خوانده پس آن عذاب و معنايش اينست صاحب عذاب را دورى كن براى اينكه عبادت آن مؤدّى بعذاب ميشود و ممكنست كه رجز و رجز (بضمّ و بكسر) دو لغت باشد مانند ذكر و ذكر (بكسر ذال و ضمّ آن).

ابن جنّى (نحوى) گويد جزم در (تستكثر) محتمل دو امر است.

1- بدل باشد از (تمنن) مثل اينكه گفته (لا تستكثر) اگر كسى اشكال كند و بگويد در بدل معتبر است صلاحيت داشته باشد كه دوّمى جاى اوّل بايستد و اگر گفتمى (لا تستكثر) دلالت بر منع منّت نميكند براى استكثار و حال اينكه معنا اينست منّت نگذار منّت مستكثر گفته شود گاهى بدل بر حذف اوّل (مبدل منه) ميشود و گاهى بر نيّت ثبات او ميشود و اين مثل گفته تو است كه مى‏گويى زيد مررت به ابى محمّد پس ابا محمّد بدل از هاء ميشود و اگر گفتى زيد مررت بابى محمّد قبيح است پس قول خداى تعالى و لا تمنن تستكثر از از اين قبيل است و ابو حاتم جزم را بنا بر بدليّت انكار نموده.

2- اينكه اراده كرده باشد تستكثر پس راء ساكن كرد بجهت سنگينى ضمّه با حركات زياد چنان كه ابو زيد از قول آنها حكايت كرده (بلى و رسلنا) به سكون لام و امّا (تستكثر) بنصب پس بدرستى كه مضمر است و اينكه بدل باشد از قول او (و لا تمنن) در معنى آيا نمى‏بينى كه معناى آن نباشد از تو منتّى پس استكثار است پس گويا گفته است نباشد از تو منّتى كه استكثار كنى پس مضمر ميشود براى اينكه بوده باشد با فعل منصوب بآن بدل از (منّ) در معناى چنانى كه فعل بر آن دلالت دارد و از آنچه كه فعل در آن واقع ميشود موقع و جاى مصدر گفته عروة بن الورد است كه ميگويد:

فقالوا ما تشاء فقلت الهو الى الاصباح اثر ذى اثير[1]

پس گفتند چه ميخواهى گفتم بازى كنم تا صبح (با معشوقه‏ ام) اراده كرد از گفته‏اش (فقلت الهو) پس گفتم بازى كنم پس نهاد كلمه الهو را جاى اللّهو بازى كردن را.

 

 

 

لغت:

(مدّثر) مفتعل از باب دثار (و دثر) مگر اينكه ثاء ادغام شده در دال و آن پوشيده بلباس (و لحاف و پتو و ملافه) است هنگام خواب.

(و تكبير) صفت اكبر است بنا بر اعتقاد بمعناى آن مانند تكبير گوينده اللَّه اكبر در نماز. و تكبير نقيض و ضدّ صغير است و كبير الشّأن آن مختصّ است بتوسعه دادن قدرت و علم و دانايى (و طهارة) نظافت و پاك كردن و نابود كردن نجاست است زيرا نظافت گاهى بنابود كردن چرك و كثافت غير نجس است و گاهى به از بين بردن نجاست و طهارت در آيه قسم دوّم است‏[2] (و منّ) تذكر و بخاطر آوردن نعمت است بچيزى كه موجب كدورت، و ناراحتى شود و قطع ميكند حقّ سپاس و تشكّر به آنرا. ميگويند: (منّ بعطائه) منّت گذاشت به بخشش خود منّت ميگذارد منّت گذاردنى وقتى اين كار را نمود و امّا منّت بر اسير پس آن آزاد كردن اوست. بقطع كردن اسباب و ريسمان اسارت.

(و استكثار) طلب كثرت و زياديست و در اينجا طلب ذكر استكثار است بر بخشش.

(و ناقور) بر وزن فاعول از نقر مانند هاضوم از هضم و حاطوم از حطم و آن چنانست كه بكوبد و بدمد در آن براى در آوردن آهنگ و صدا بسبب آن.

(و يسير) كم زحمت و مشقّت را گويند و از آنست يسار كه بمعناى توانگرى و زيادى مال است براى كمى مشقّت در آن در خرج كردن و انفاق نمودن و از آنست تيسر الامور يعنى سهولت و آسانى كارها.

 

 

 

اعراب:

(وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ) تقدير و باطنش (قم فكبّر ربّك) بر خيز و خداى خود را تكبير بگوى و هم چنين است آيه بعد از آن يعنى (قم و ثيابك فطهّر) (قم و الرّجز فاهجر) و فائده تقديم و جلو افتادن مفعول از آن اختصاص است، زيرا وقتى گفتى (و كبّر ربّك) دلالت نميكند بر اينكه تكبير براى غير خدا جايز نيست ولى وقتى گفتى‏ (رَبَّكَ فَكَبِّرْ) دلالت دارد بر اينكه براى غير خدا تكبير جايز نيست.

(مترجم- مانند إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏، كه تقديم مفعول براى انحصار و اختصاص است يعنى فقط تو را عيادت كرده و از تو يارى ميطلبم).

(و نستكثر) در محلّ و موضع نصب بنا بر حال است.

(فذلك) مبتداء است و يَوْمٌ عَسِيرٌ) خبر آن (و يومئذ) جايز است كه مرفوع باشد و جايز است منصوب. پس وقتى مرفوع باشد مبنى بر فتح ميشود بجهت اضافه بودن به (اذ) زيرا (اذ) متمكّن از اعراب نيست و وقتى كه منصوب باشد بنا بر ظرفيت است و تقدير و باطن آن اينست (فذلك يوم عسير فى يوم ينفخ فى الصّور) پس اين روز سختى است در روزى كه در صور دميده ميشود و اين قول زجاج است.

ابو على در بعضى از كتابهايش گويد: نصب (يومئذ) جايز نيست بنا بر اينكه عامل در آن (عسير) بوده باشد براى اينكه صفت عملى به قبل از موصوف نميكند. ميگويد: منصوبست يومئذ بنا بر اينكه صله (فذلك) بوده باشد براى اينكه اين كنايه از مصدر است پس گويا گفته است پس اين نقر در اين روز و بنا بر اين باطن و تقدير آن اينست.

(فذلك النّقر فى ذلك الوقت نقر يوم عسير) پس اين صدا در اين وقت صداى روز سختى است.

و قول او (عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ) بر كافرها آسان نيست. بنا بر اينست كه متعلّق بعسير باشد نه بيسير بعلّت اينكه آنچه مضاف اليه در آن، عمل ميكند مقدّم بر مضاف نميشود بنا بر اينكه گفتند (غير) در حكم حرف نفى است،

پس جايز است كه ما بعد در ما قبل خودش عمل كند مثل اينكه بگويى (انت زيدا غير ضارب) تو زيد را زننده نيستى و جايز نيست كه بگويى (انت زيدا مثل ضارب) تو زيد را مانند زننده‏اى پس ضارب در زيد عمل كند و بدرستى تجويز كرده‏اند (انت زيدا غير ضارب) را كه حمل بر انت زيد الا ضارب تو زيد را نميزنى.

 

 

 

تفسير و مقصود:

خداوند سبحان پيامبرش (ص) را خطاب كرده فرمود (يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ) يعنى متدثّر و فرو رفته بلباست.

اوزاعى گويد: شنيدم يحيى بن كثير ميگفت پرسيدم از ابو سلمه اوّل سوره قرآن كه نازل شد كدام است.

گفت‏ (يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ) گفتم آيا (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ) نبود گفت پرسيدم از جابر بن عبد اللَّه اوّل سوره كه نازل شد كدام است گفت‏ (يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ) پس گفت يا (اقراء) پس جابر گفت حديث كنم براى شما آنچه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ما را حديث نمود. فرمود: يك ماه مجاور كوه (حرا) شدم پس از آن از كوه پائين آمده و وارد صحرا شدم پس سرم را بلند نموده پس ناگاه او را يعنى جبرئيل را در هوا بر تختى ديدم. پس گفتم دثّرونى، دثّرونى مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد پس روى من آب ريختند پس خداوند عزّ و جلّ نازل فرمود (يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ) و در روايتى آمده كه از ترس آن به زانو در آمده و بزمين افتادم و آمدم نزد خانواده ‏ام و گفتم (ذمّلونى) پس نازل شد (يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ).

 

(قُمْ فَأَنْذِرْ) يعنى نيست تو را چيزى كه از شيطان بترسى بدرستى كه‏ تو پيامبر هستى برخيز و مردم را انذار كن و از خداى تواناى يكتا بترسان، و ايشان را دعوت بتوحيد و يكتا پرستى نما و در اين فرمانست آنچه كه بايد باشد زيرا خداى تعالى به پيامبرش وحى نميكند مگر با برهانهايى روشن، و معجزات ظاهره‏اى كه دلالت كننده باشد بر اينكه آنچه بر او وحى ميشود، از طرف خداى تعالى پس نياز بچيزى كه جز آنها را ندارد و فزع و جزع نميكند.

و بعضى گفته ‏اند كه معنايش اينست اى كسى كه طالب و خواهان ردّ كردن آزارى بسبب فرو رفتن در جامه‏ات بخواه ردّ آزار و اذيّت را بترسانيدن و انذار قومت از آتش اگر ايمان نياوريد. و بعضى گفته‏ اند: كه آن حضرت خود را بجامه كوچكى پيچيده تا بخوابد پس فرمان آمد اى خواب كننده از خواب بر خيز و بترسان قوم و خويشانت را.

2 و بعضى گفته ‏اند كه مقصود به كلمه قم جدّيت و كوشش در كار و قيام، به رسالت و ترك سستى در اين وظيفه است و مثل اينست كه گفته شود از آنچه بآن امرت كرده ‏ام نخواب و كوتاهى نكن و اين مانند قول عرب است كه وقتى ميخواهد تعريف كند كسى را بكوشش و راستى عزيمت و تصميم ميگويد: فلانى در كارش خواب ندارد و مثل اينست كه خواب را محظور و مانع از صاحب حاجت ميدانند تا بحاجت و خواسته و نيازش برسد و باين مطلب اشعارشان گويا شده و گفته ‏اند:

الا يا ايّها النّاهى فزارة بعد ما اجدت لامر انّما انت حاكم‏
ارى كلّ ذى وتر يقوم بوتره‏ و يمنع عند النّوم اذا انت نائم‏

آگاه باش اى آنكه منع كننده فزاره هستى از حرب و جنگ و انتقام بعد از آنى كه كوشش كردند بامرى كه تو از آن غافلى، ميبينيم بر صاحب خونى را كه‏ قيام بانتقام از خونش ميكند و اين انتقام‏جويى خواب را از چشم او ميبرد وقتى كه تو در خوابى و ميگويند براى كسى كه خون خود را گرفته كه اين خون خواب رفته است و شاعر توصيف ميكند كسى كه شتر او را برگردانيده.

اوردها سعد و سعد مشتمل‏ يا سعد لا تروي بهذاك الإبل‏

برگردانيد آن شتر را سعد و حال آنكه سعد پشمينه و پارچه بخود گرفته بود اى سعد- باين شترت آبيارى نكن و اشتمال مانند تدثّر است.

(وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ) يعنى بزرگ بدار آن را و او را تنزيه و مبرّا كن از آنچه سزاوار او نيست.

و بعضى گفته ‏اند: تكبير بگو او را در نماز و بگو اللَّه اكبر.

(وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ) يعنى و لباس نمازت از نجاست تطهير و پاك كن.

قتاده و مجاهد گويند: خودت را از گناهان پاك كن و ثياب عبارت از نفس و شخص است و بنا بر اين تقدير و باطن آن اينست (و ذا ثيابك فطهّر) و اين خودت را از گناه پاك كن، پس مضاف كه (ذا) باشد حذف شده و تأييد ميكند اين قول را گفته عنتره شاعر:

فشككت با الرّمح الاصّم ثيابه‏ ليس الكريم على القنا بمحرم‏

پس دوختم لباسش را ببدنش با نيزه يعنى چنان نيزه زدم بر او كه لباسش را ببدنش دوختم و كرم بر نيزه حرام نيست.

و بعضى گفته ‏اند: معنايش اينست لباست را از آلوده شدن آن بر معصيت حيله كردن پاك كن. چنانچه سلامة بن غيلان ثقفى گويد: ابن عبّاس براى او انشاد كرده.

و انّى بحمد اللَّه لا ثوب فاجر لبست و لا من غدره اتقنّع‏

و مرا بحمد و سپاس خدا لباس گناهى نيست كه به پوشم و يا خيانتى نكردم كه از خجلت و شرمندگى سرم را بپوشانم.

زجاج گويد: معنايش اينست حيله ‏گر نباش و بحيله گر و غادر آلوده لباس و آلوده دامن ميگويند، و در معناى آن قول كسيست كه ميگويد عملت را اصلاح كن. سدى ميگويد: گفته ميشود بمردى كه صالح است پاكيزه لباس و پاكيزه دامن و وقتى گنهكار باشد باو آلوده دامن و لباس ميگويند طاووس ميگويد: و لباست را كوتاه كن و اين را از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السّلام روايت نموده است.

زجاج گويد: زيرا كوتاه بودن لباس از آلوده شدن بنجاست دور است براى اينكه وقتى بلند بود و بزمين كشيده شد ايمن و مصون از آلوده شدن بنجاست نيست.

ابن زيد و ابن سيرين گفته‏ اند: كه لباست را از نجاست با آب بشوى براى اينكه مشركين نميشستند لباس خود را.

ابن عبّاس گويد: لباست از حرام نباشد. ابى مسلم گويد همسران خود را از كفر و معصيت پاك كن تا زنان مؤمنه و صالحه باشند و عرب بزنان و بانوان بطور كنايه و گوشه ثياب ميگويد.[3] ابو بصير روايت كرده از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السّلام كه گفت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: شستن لباس غم و غصّه را ميبرد و آن پاك كننده است براى نماز و جمع كردن لباس طهور و پاك بودن آنست براى نماز و خداوند سبحان فرموده‏ (وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ) يعنى جمع كن.

(وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ) يعنى از بتها دورى كن و اين قول ابن عبّاس، و مجاهد و قتاده و زهرى است و بعضى چون حسن گفته. يعنى از گناه دورى كن.

كسايى گويد: الرّجز. بكسر عذاب و بضمّ بت است و گفته معنايش اينست دورى كن از هر چه مؤدّى و منجرّ بعذاب ابدى ميشود ولى غير كسايى فرقى بين كسر و ضمّ نداده و هر دو را بيك معنى گفته.

جبائى گويد: معنايش دورى كن از كار زشت و اخلاق مذموم و پست.

و گفته شده: كه بمعناى (اخرج حبّ الدّنيا من قلبك لانّه رأس كلّ خطيئة) بيرون كن محبّت دنيا را از دلت زيرا كه آن اساس و ريشه هر گناه و خطايى است.

(وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ) يعنى عطا نكن بخششى كه بيش از آن داده شوى و اين مخصوص پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله است. تأديب فرمود او را خداوند سبحان به بهترين آداب و شريف‏ترين رسوم. و اين گفته (جماعتى، از مفسّرين) مانند ابن عبّاس و مجاهد و قتاده و نخعى و ضحّاك است.

حسن و ربيع بن انس گفته ‏اند: معناى آن اينست كه در حسنات، و كارهاى خوبت بر خدا منّت نگذار در حالى كه طلب زياد كنى بر آن پس درجه و رتبه تو را پائين آورد در نزد خدا.

و ابن زيد گويد: معناى آن اينست منّت نگذار آنچه را كه خداوند به تو اعطا كرده از نبوّت و قرآن كه طلب پاداش زياد كنى از مردم.

و ابى مسلم گويد: آن نهى و منع از رباء حرام و سود حرام است يعنى نده چيزى كه مطالبه كنى بيش از آنچه را كه داده ‏اى.

مجاهد گويد: دو چندان و دو برابر عملت را نكن كه طالب زيادتر باشى طاعتهايت را.

و بعضى هم گفته ‏اند: منّت نگذار به بخششت بر مردم كه طالب زياد از آنچه را كه داده ‏اى باشى زيرا متاع دنيا قليل و كم و منّت هم عمل را مكدّر، و زشت ميكند.

زيد بن اسلم گويد: معنايش اينست كه وقتى بخشش و عطائى نمودى براى پروردگارت بكن و صبر كن تا او ثواب دهد بر آن عطايت.

جبائى گويد: يعنى منّت نگذار با بلاغ رسالت بر امّتت.

(وَ لِرَبِّكَ) يعنى براى تقرّب بخدا (فقط) (فَاصْبِرْ) صبر كن بر ايذاء مشركين (و اين قول مجاهد است).

و بعضى گفته‏ اند: صبر كن بر آنچه خدا فرمانت داده از اداء رسالت و بزرگداشت شريعت و بر آنچه بتو ميرسد از ايذاء و تكذيب براى رسيدن، به سعادت و ذخاير اخروى.

و بعضى گفته‏ اند: صبر كن از معصيت و گناه و صبر كن بر طاعتها و مصيبتهاى دنيا.

و ابن زيد گويد: يعنى صبر كن براى خدا بر آنچه تحميل بر تو شده از كارهاى دشوار در جنگ و جهاد با عرب و عجم.

(فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ) مجاهد گويد: وقتى در صور (اسرافيل) دميده شد و آن مانند بوق است.

و بعضى گفته‏ اند: اين نفخه و دميدن اوّل است كه آن اوّل شدّت و سختى هولناكيست براى عموم.

جبائى گويد: آن نفخه و دميدن دوّم است كه خدا در قيامت همه مردم را زنده ميكند و آن صيحه ساعت رستاخيز و روز معاد است.

(فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ) معنايش در سوره اعراف گذشت (پس دميدن در آن روز نشانه‏ (يَوْمٌ عَسِيرٌ) يعنى دشوار و سخت است‏ (عَلَى الْكافِرِينَ) بر ناگرويدگان و كافرهاى نعمتهاى خدايى و منكرين آيات او (غَيْرُ يَسِيرٍ) سهل و آسان نيست و آن بمعناى قول او دشوار است كه آن را بلفظ ديگر تكرار نموده براى تأكيد چنان كه مى ‏گويى من دوستم فلانى را و دشمن نيستم.

و برخى گفته‏ اند: دشوار است در خودش و آسان است بر مؤمنين براى آنچه مشاهده ميكنند از نيكويى عاقبت.

______________________________

[1] جوهرى در صحاح اللّغه گويد: افعل هذا اثر ذى اثير يعنى ميكنم آن را در پى اين.

[2] فاضل مقداد( در كنز العرفان) گويد: پاك كردن لباس واجب بنفس نيست بلكه براى نماز واجب است و شيخ طوسى در كتاب نهايه گويد:

تصّرف در نجاست بهيچ عنوان جايز نيست و حال آنكه فقها گفته‏ اند در فروش روغن نجس جايز است براى روشن كردن زير آسمان نه زير سقف و از اين( قول معلوم ميشود كه سقف از دود آن نجس و غير جايز است و شهيد در روضه فرمود فروش روغن دنبه گوسفند مرده بهيچ حال جايز نيست براى عدم جواز عين نجاست بطور مطلق و رود نهى از شارع در بيع نجاست و نهى، نميكنند مگر از چيزى كه قابل انتفاع بآن باشد زيرا چيز بى منفعت قهرا مورد معامله قرار نميگيرد و نهى از آن معنا ندارد.

( شعرايى)

[3] مترجم. قرآن هم از آنان لباس تعبير فرموده هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ آنان لباسند براى شما.

 

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏26

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=