ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره صفّ
سوره صفّ
و بسوره حواريّين و سوره عيسى عليه السلام هم موسوم شده و آن مدنى و بدون اختلاف چهارده آيه است.
فضيلت آن:
ابى بن كعب از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود هر كس سوره عيسى عليه السلام را بخواند حضرت عيسى (ع) مادامى كه در دنيا است براى او صلوات و درود فرستاده و استغفار كند و در روز قيامت رفيق حضرت عيسى عليه السلام باشد.
ابو بصير از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه هر كس سوره صف را بخواند و در نمازهاى واجب و نوافل مداومت بقرائت آن نمايد خداوند او را با فرشتگان و پيامبران مرسل رديف و هم صف قرار دهد.
ترتيب و نظم آن:
چون خداوند سبحان پايان داد آن سوره را بقطع موالات كفّار، شروع نمود اين سوره را بايجاب اين مطلب ظاهرا و باطنا سپس فرمان بجهاد و پيكار داد و فرمود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحَمنِ الرحيمِ سُورِةَ الصَّفّ مَدَنيّةٍ وَ هىَ ارْبَعَ عَشَرَة ايَةً
[سوره الصف (61): آيات 1 تا 5]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (1) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ (2) كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ (3) إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ (4)
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ (5)
ترجمه آيات:
بنام خداوند بخشاينده مهربان 1- آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است خدا را بپاكى ياد نموده و او پيروزمندى درست كردار است.
2- اى كسانى كه ايمان آوردهايد چرا مىگوييد چيزى را كه خود نميكنيد.
3- نزد خدا بزرگ خشمى است اينكه چيزى را كه نميكنيد بگوئيد.
4- البتّه خدا آنان را كه صف بسته در راه او پيكار ميكنند دوست ميدارد گوئيا، ايشان چون ساختمانى مستحكمند.
5- (اى پيامبر بخاطر آور) آن دم كه موسى عليه السلام بقوم خويش گفت: اى قوم من چرا مرا ميرنجانيد و حال آنكه در حقيقت ميدانيد من فرستاده خدا بسوى شمايم پس آن هنگام كه ايشان برگشتند خدا دلهاى ايشان را- بر گردانيد و خدا گروه ستمكاران را راه نمى نمايد.
لغت:
المقت: يعنى بغض و عداوت.
الرص: يعنى محكم كردن بناء ميگويند (رصصت البناء) يعنى مستحكم نمودم آن را و اصل آن از رصاص است، يعنى آن را چنان بنا نمودم كه گويا از سرب بنا شده براى فشرده بودن آن و سخت در هم بودن آن.
اعراب:
الف (لم) حذف شده از (ما) براى شدّت اتّصال با ضعف حروف اعتلال آخر كلام براى آنكه آن حرف تغيير در محلّ تغيير است (مقتا) منصوبست بنا بر تميز بودن، (و أَنْ تَقُولُوا) در محلّ رفع است، به اينكه آن فاعل كبر است، و تقديرش (كبر هذا القول مقتا عند اللَّه) بزرگ است اين سخن از جهت خشم نزد خدا.
و بعضى گفتهاند: كه فاعل مضمر در آنست و تقديرش كبر المقت مقتا عند اللَّه است، مثل نعم رجلا زيد و مخصوص بمذمت است كه بگوئيد: صفّا مصدر در محل حال است، يعنى در حالى كه برگزيدگان هستند.
شأن نزول:
حسن گويد: (لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ) چرا مىگوييد چيزى را كه نميكنيد در باره منافقين نازل شده.
مقاتل و كلبى گويند: درباره قومى نازل شده كه ميگفتند اگر ما با دشمن ملاقات كنيم فرار نميكنيم و از آنها بر نميگرديم. سپس وفاء نكردند بآنچه كه گفتند و در روز جنگ احد فرار كردند و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را تنها گذاردند تا پيشانيش شكافته و دندانهاى پيشين آن بزرگوار شكست.
قتاده گويد: نازل شده درباره قومى كه گفتند جهاد كرديم و مبتلا شديم و كرديم ما و حال آنكه نكردند و ايشان دروغگويان بودند.
محمّد بن كعب گويد: چون خداوند سبحان خبر داد پيامبرش را به ثواب شهداء بدر صحابه پيامبر گفتند: هر آينه اگر ما بعد از اين به پيكارى برخورد كرديم حدّ اكثر كوشش خود را در آن بكار خواهيم برد سپس در روز جنگ احد فرار كردند، پس خداوند تعالى آنها را باين آيه سرزنش و ملامت نمود.
ابن عباس گويد: عدّهاى از مؤمنين قبل از آنكه جهاد واجب شود بودند كه ميگفتند دوست داريم كه خدا ما را به بهترين عملها نزد خود راهنمايى كند پس آن را بجا آوريم، پس خداوند خبر داد ايشان را كه افضل ايمانيست كه در آن شك نباشد و جهاد در راه خدا، پس عدّهاى اين بر آنها ناگوار آمد- و سخت شد برايشان و دورى كردند از آن پس اين آيه نازل شد.
سعيد بن مسيب گويد: مردى بود در روز جنگ بدر كه مسلمين را آزار ميداد پس صهيب او را در ميدان موقع نبرد كشت پس مردى گفت يا رسول اللَّه فلانى را كه مسلمين را اذيّت ميكرد من كشتم، پس پيامبر خدا (ص) مسرور شد پس عمرو بن عبد الرحمن بصهيب گفت: من پيامبر را خبر دهم كه تو كشتى او را و فلانى بدروغى بخود نسبت داده، صهيب گفت: جز اين نيست كه من او را براى خدا و پيامبر خدا كشتم، پس عمرو بن عبد الرحمن نزد پيغمبر (ص) رفته و گفت: اى پيامبر خدا او را قطعا صهيب كشت پس فرمود: اى ابو يحيى آيا چنين است؟ گفت: بلى يا رسول اللَّه پس اين آيه و آيه بعد نازل گرديد.
تفسير:
(سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) تفسيرش گذشت در سوره (حديد و حشر) و جز اين نيست كه در اينجا تكرار و اعاده آن شده براى اينكه سوره افتتاح ميشود به تعظيم و بزرگداشت خدا از جهت آنچه كه تسبيح ميكند براى آن بسبب نعمتهايى كه در آنست چنان كه افتتاح ميشود به بسم اللَّه الرحمن الرحيم و هر گاه معنى داخل در تعظيم خدا شود استفتاح نيكو شود بسبب آن.
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ) اى كسانى كه ايمان آوردهايد چرا مىگوييد كارى را كه نميكنيد.
بعضى گفته اند: كه خطاب بمنافقين است و آن سركوبى براى ايشانست چون كه ايشان در ظاهر ابراز ايمان ميكردند ولى در باطن مؤمن نبودند.
بعضى گويند: كه خطاب بمؤمنين است و سرزنش ايشانست كه بگويند- چيزى را و آن را بجا نياورند.
جبائى گويد: اين بر دو گونه است:
1- اينكه بگويد بزودى ميكنم ولى قصد او بنكردن باشد، پس اين قبيح و زشت و مذموم است.
2- اينكه بگويد: بزودى ميكنم و قصدش هم كردن باشد و بعد معلوم شود كه او نكرده است آن را پس اين هم قبيح و زشت است زيرا كه او نميداند كه آيا مى كند يا نميكند و شايسته است در مثل اين وعده قولش را مقرون بلفظ انشاء اللَّه نمايد[1].
(كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ) يعنى بزرگ است اين سخن و عظيم است از جهت خشم در نزد خدا كه بگوئيد چيزى را و نكنيد آن را.
و بعضى گويند: يعنى بزرگ است كه بگوئيد چيزى را كه نميكنيد آن را و وعده بدهيد از خودتان چيزى را كه بآن وفا نميكنيد بزرگ است از جهت اندوه و حسرت در نزد خدا.
(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا) بدرستى كه خدا دوست دارد كسانى را كه پيكار ميكنند در راه او، يعنى: مرتّب و منظّم ميكنند خود را در موقع جنگ كردن و پيكار نمودن با دشمن.
و بعضى گويند: يعنى پيكار ميكنند در راه او صف بسته و قطار كشيده.
(كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ) كه گويا با سرب بنا شده بواسطه فشرده بودن و تو هم بود نشان.
و بعضى گويند: مثل آنكه آن ديواريست كشيده شد بنائى است بر اساس محكم كارى در استحكام و پيوستن بيكديگر و استقامتش …
و بدان كه خداوند سبحان دوست دارد كسانى را كه ثابت در پيكار باشند و لازم باشند ميدان جنگ را مثل ثبوت بناء مستحكم و معناى محبّت خدا ايشان را اينست كه او ثواب و منافع ايشان را در آخرت ميخواهد.
سپس خداوند سبحان ياد نمود حديث موسى عليه السلام را در صدق نيت و ثبات عزم و اراده اش بر تحمّل و شكيبايى در آزار و اذيّت قومش بجهت تسليت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله در تكذيب قومش او را پس فرمود:
(وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ) و هنگامى كه موسى عليه السلام به قومش گفت: اى خويشان من چرا مرا اذيّت ميكنيد و حال آنكه ميدانيد كه من پيامبر خدا بسوى شمايم اين انكار است بر ايشان آزار او را بعد از آنكه دانستند كه او رسول و فرستاده خداست، و رسول خدا بايد تعظيم و احترام شود و اذيّت نشود و حال آنكه قوم او وى را اذيت نمودند باقسام آزارها و آن قول ايشان است كه گفتند قرار بده براى ما خدايى و برو تو و پروردگارت با فرعونيان و دشمنان پيكار و كار زار كنيد، و نيز آنچه روايت شده در قصّه قارون كه زنى را تحريك كرد و واداشت كه بگويد حضرت موسى عليه السلام با او (نستجير باللّه) زنا كرده و او را متهم بقتل برادرش- هارون نمود.
و بعضى گفته اند: كه اين هنگاميست كه او را متهم بباد فتق نمودند و ما ياد كرديم اين را در باب قول او «لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى …»[2] و نباشيد چون كسانى كه اذيّت كردند موسى را.
(فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ) ابو مسلم گويد: يعنى چون اعراض از حق كردند و پايدارى در راه حق نمودند خدا هم آنها را رها كرد بسوء اختيارشان و بازداشت از آنها الطافى را كه بسبب آن دلهاى مؤمنين هدايت ميشود مثل قول او، وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ (للايمان)[3] و كسى كه ايمان بخدا آورد- هدايت و روشن ميشود قلبش براى ايمان.
و بعضى گويند: خدا مايل كرد دلهاى ايشان را از آنچه دوست دارند به آنچه كه كراهت دارند و جايز نيست كه مقصود اين باشد كه خدا دلهايشان را از ايمان بگردانيد زيرا كه براى خداى تعالى روانيست كه هيچكس را از ايمان بگردانيد و نيز اينكه كلام از فايده بيرون ميرود براى آنكه وقتى آنها از ايمان منصرف شدند و اعراض كردند پس كافر گشتهاند پس معنايى نباشد براى قول او (ازاغ اللَّه قلوبهم عن الايمان) خدا دلهاى ايشان را برگردانيد از ايمان (وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) خداوند هدايت نميكند قوم فاسقين را يعنى ايشان را بسوى ثواب و كرامت و بهشتى كه بمؤمنين وعده داده هدايت نميكند.
ابو مسلم گويد: الطافى كه نسبت بمؤمنين ميكند بايشان نمى نمايد بلكه آنها را رها ميكند و بسوى اختيارشان واگذار ميگذارد (كه هر چه ميخواهند بكنند تا مستحق عقاب و عذاب شوند).
[سوره الصف (61): آيات 6 تا 9]
وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ (6) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعى إِلَى الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (7) يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ (8) هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (9)
ترجمه آيات:
6- و نيز چون عيسى «عليه السلام» فرزند مريم «عليها سلام» گفت اى فرزندان يعقوب براستى من فرستاده خدا بسوى شمايم در حالى كه تورات را كه پيش من است باور دارنده ام و بفرستاده اى كه از پس زمان من ميآيد كه نام او (حضرت) احمد (ص) است مژده دهنده ام، پس آن هنگام كه احمد (ص) با معجزه هاى هويدا بيامد گفتند اين جادويى آشكار است.
7- و ستمكارتر از آن كسى كه دروغ را بر خدا بست و حال آنكه آن كس بسوى دين اسلام خوانده ميشود كيست و خدا گروه ستمكاران را به بهشت راه نمىنمايد.
8- ايشان ميخواهند كه نور خداى را بدهنهاى خويش فرو نشانند و خداى تعالى تمام كننده نور خويش است هر چند كه كافران كراهت دارند.
9- او آن خدائيست كه پيغمبر خويش را با توحيد و كيش درست فرستاد تا آن را بر همه دينها غالب گرداند و گر چه مشركان (اين چيرگى را) كراهت دارند.
قرائت:
اهل بصره و حجاز و ابو بكر ياء از قول (من بعدى اسمه «احمد») را فتحه داده باقى آن را فتحه ندادهاند، و ابن كثير و اهل كوفه غير ابى بكر (متمّ نوره) مضاف خوانده و باقى او را (متمّ نوره) بنصب و تنوين خواندهاند.
دليل:
قصد ميشود باضافه انفصال را چنانچه در قول خدا (إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ) ما فرستنده ناقه هستيم (و ذائقة الموت) و نصب در (متمم نوره) بنا بر اينست كه آن در حال فعل و در آينده باشد.
اعراب:
قول او (اسْمُهُ أَحْمَدُ) در موضع جرّ است براى بودنش وصف براى رسول چنانچه قول او (يأتى) نيز در محلّ جر است و تقدير آن (اسمه قول احمد) پس مضاف حذف و مضاف اليه قائم مقام او شده و هم چنين (يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ[4] يعنى يجدون ذكره مكتوبا) آيا نمىبينى كه شخص نوشته نميشود چنان كه احمد عبارت از شخص است و اسم قول است و قول شخص و انسان نميشود و خبر مبتداء در معنى مبتداء است، و مفعول قول او «يريدون» محذوف است و تقديرش اينست «يريدون ذمّ الاسلام» اراده ميكنند مذمّت و بد گويى از اسلام را يا يريدون «هذا القول ليطفئوا …» يا اراده ميكنند اينقول را تا خاموش كنند نور خدا را يعنى براى خاموش كردن نور خدا (وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ) در محلّ نصب است بنا بر حاليّت.
تفسير:
سپس خداوند سبحان عطف فرمود قصّه عيسى عليه السلام را بر قصّه موسى عليه السلام و فرمود:
(وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ) يعنى ياد كن زمانى كه عيسى بن مريم بقومش كه مبعوث بايشان شده بود گفت:
(يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ) اى فرزندان يعقوب بدرستى كه من فرستاده خدا بسوى شمايم تصديق كنندهام توراتى كه بر موسى عليه السلام نازل شده بود و در پيش روى و دست من ميباشد.
(وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ) و بشارت دهندهام پيامبرى را كه بعد از من ميآيد و نامش احمد صلّى اللَّه عليه و آله، يعنى پيامبر محمّد (ص) چنان كه شاعر گويد:
| صلّى الا اله و من يحف بعرشه | و الطيّبون على المبارك احمد | |
درود و صلوات خدا و كسانى كه ميگردند دور عرش خدا و درود همه پاكان عالم بر شخص ميمون و مبارك حضرت احمد (ص) باد.
معناى احمد (ص)
و براى اين اسم دو معنى ذكر شده: اوّل- اينكه احمد صيغه مبالغه از فاعل باشد يعنى او حمدش بخدا بيشتر از غير اوست.
دوّم- اينكه آن مبالغه از صيغه مفعول باشد يعنى بسيار بسيار ستوده است بواسطه آنچه كه در اوست از اخلاق حسنه و زيبائيها و بيشتر از آنچه كه غير او ستوده و تمجيد ميشود وى تمجيد ميشود.
و در روايت صحيح از زهرى از محمد بن جبير بن مطعم از پدرش آمده كه گويد حضرت رسول- صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: كه براى من نامهايى است 1- منم احمد 2- منم محمّد 3- منم ماحى چنانى كه خداوند بسبب من محو ميكند كفر را 4- و منم حاشرى كه مردم بر قدمهاى من محشور ميشوند 5- و منم عاقبتى كه بعد از من پيامبرى نيست؟
و بخارى اين روايت را در صحيح خود آورده است و آيه متضمّن است كه عيسى قوم خود را بشارت ميداد بمحمّد صلّى اللَّه عليه و آله و نبوّت او و آنها را خبر داد برسالت و پيامبرى او و در اين بشارت معجزهاى براى عيسى بن مريم عليهما السلام است در موقع ظهور محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و امريست براى امّتش كه ايمان آوردند بآن حضرت در موقع ظهور و آمدنش[5] (فَلَمَّا جاءَهُمْ) پس چون آمد بسوى ايشان احمد (بِالْبَيِّناتِ) يعنى با دلائل آشكارا و معجزات نمايان. (قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ) گفتند اين جادويى روشن است.
(وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ) و كيست ستمكارتر از آنكه دروغى بر خدا بزند يعنى كيست كه سمتش شديدتر و سختر باشد از آن كسى كه دروغى بسازد و بر خدا ببندد و بمعجزات خدا سحر و جادو بگويد و به پيامبر بگويد كه او جادوگر دروغگوست.
(وَ هُوَ يُدْعى إِلَى الْإِسْلامِ) و حال آنكه او بسوى اسلام خوانده ميشود كه نجات و رستگارى او در آنست.
و بعضى گويند: و حال آنكه او فرا خوانده شده بتسليم شدن او امر او و پيروى كردن از طاعت اوست.
(وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ) و خداوند گروه ستمكاران را كه بخودشان بسبب كفر ورزيدن و ارتكاب گناهان ستم نمودند هدايت به بهشت نميكند.
ابن جريح گويد: ايشان كفّار و منافقين هستند و دلالت ميكند بر آن قول او كه ميفرمايد: (يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ) يعنى اراده ميكنند كه نور خدا را خاموش كنند با دهانهايشان، يعنى قصد ميكنند نابود كردن نور ايمان و اسلام را بسخنان فاسدى كه جارى مجراى تاريكيهاى شديد است، پس مثل آنها در آن مانند كسيست كه بخواهد نور خورشيد را با دهانش زايل كند.
(وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ) و خداوند ظاهر كننده كلام خود و تأييد كننده پيامبرش و آشكار كننده دين او و شريعت و رساننده آئين خود بنهايت و پايان كارش مى باشد. (وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ) و اگر چه كفّار كراهت داشته باشند.
(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ) آن خدايى كه پيامبرش محمد را ارسال كرد و فرستاد (بِالْهُدى) بهدايت كردن از توحيد و عبادت خالصانه براى (وَ دِينِ الْحَقِّ) و دين اسلام و آنچه را كه مردم بسبب آن عبادت ميكنند.
(لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ) تا آنكه غالب گرداند آن را بر تمام اديان بسبب دليل و تأييد كردن و يارى نمودن.
(وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) هر چند كه مشركين نخواهند، و در اين آيه دلالتست بر صحّت پيامبرى پيامبر ما محمّد (ص) براى آنكه خداوند سبحان غالب گردانيد دينش را بر تمام اديان بسبب برترى دادن و پيروز كردن و بلند كردن مقام آن چنانچه وعده اين را داد در حال ضعف دين و كمى يارانش و اراده كرد بدين جنس دينها را و براى همين الف و لام بر آن داخل كرد و (الدين) گفت.
عياشى باسنادش از عمران بن ميثم از عبايه روايت كرده كه گفت شنيدم از امير المؤمنين عليه السلام كه ميفرمود: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ اظهر بعد ذلك يعنى بعد از اين غالب گرداند گفتند بلى فرمود: نه چنين است قسم بآنكسى كه جانم در دست اوست چنان غلبه بر اديان دهد تا باقى نماند روستا و دهكدهاى مگر آنكه در آن صبح و شب بصداى بلند گفته شود «اشهد ان لا اله الّا اللَّه»[6].
[سوره الصف (61): آيات 10 تا 14]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (10) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (11) يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (12) وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (13) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ (14)
ترجمه آيات:
10- اى كسانى كه ايمان آورده ايد آيا شما را دلالت كنم بر تجارتى كه نجات ميدهد شما را از عذاب دردناك.
11- ايمان آوريد بخدا و پيامبر او و جهاد كنيد در راه خدا باموالتان و جانهايتان اين جهاد براى شما خوبست اگر بدانيد.
12- ميآمرزد گناهان شما را- و داخل ميكند شما را بر بهشتى كه از زير درختان آن نهرهاى آب جاريست و منازل پاكيزهاى در بهشتهاى (عدن) اين (سرنوشت) رستگارى بزرگ است.
13- و چيز ديگرى كه آن را دوست داريد يارى از خدا و پيروزى نزديكست و بشارت بده مؤمنين را.
14- اى كسانى كه ايمان آوردهايد از ياران خدا باشيد چنانچه عيسى بن مريم (ع) گفت بحواريين و اطرافيانش، كيست از شما ياران من بسوى خدا حواريين گفتند ما ياران خدا هستيم پس گروهى از بنى اسرائيل ايمان آورده و ثابت ماندند و گروهى كفر ورزيدند، پس ما تأييد كرديم آنهايى را كه ايمان آوردند بر دشمنانشان، پس صبح كردند در حالى كه پيروز و غالب بر دشمن- بودند.
قرائت:
ابن عامر (تنجيكم) با تشديد خوانده و ديگران (تنجيكم) با تخفيف، و اهل حجاز و ابو عمر و (انصارا) (للَّه) با تنوين بدون الف خوانده و باقى از قاريان (انصار اللَّه) باضافه ال اللَّه خواندهاند.
دليل:
ابو على گويد: دليل كسى كه (تنجيكم) با تشديد خوانده قول خدا (وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا)[7] و دليل آنكه با تخفيف خوانده (فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ) است[8]
لغت:
التجاره: طلب سود و استفاده در خريد و فروش متاع است، و كنايه شده در اينجا براى خواستن سود در اعمال عبادى و جهاد در مقابل دشمن.
اعراب:
و جز اين نيست كه (تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ) جايز است با اينكه آن محمول بر «تجاره» و خبر از آنست و درست نيست، و جز اين نيست كه گفته شود (للتجارة تؤمنون) و البتّه گفته ميشود (و ان تؤمنوا باللَّه) براى آنكه آن بر طريقى آمده كه دلالت بر خبر تجارت ميكند نه بر خود خبر زيرا كه فعل دلالت بر مصدرش ميكند و انعقاد آن فقط بتجارت است در معنى نه در لفظ و در اين توطئه براى چيزيست كه در ايجاز بنا بر معنى ميشود و عرب ميگويد: (هل لك فى خير تقوم الى فلان فتعوده و ان تقوم اليه) آيا براى تو خيرى هست كه بروى بسوى فلانى پس او را عيادت كنى و اينكه بطرف او حركت كنى.
و قول او (يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ) در مجزوم بودن آن دو وجه است:
1- اينكه آن جواب (هَلْ أَدُلُّكُمْ) است و آن گفته فراء است و اصحاب بصرى ما آن را انكار نمودهاند و گفتهاند كه دلالت بر تجارت موجب آمرزش و مغفرت نميشود.
2- اينكه آن محمول بر معنى است براى آنكه قول او (تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ)- معنايش (آمنوا باللَّه و رسوله و جاهدوا فى سبيله) است و آن امريست كه بلفظ خبر آمده و دلالت بر اين ميكند قرائت عبد اللَّه بن مسعود آمنوا باللّه و جاهدوا و مانعى نيست كه امر بلفظ خبر بيايد چنانچه خبر هم بلفظ امر آمده در قول خدا، فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا[9] و معنى (فمدّ له الرحمن مدّا) است براى اينكه قديم تعالى بخودش امر نميكند و مانند اينست (أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ)[10] كه لفظ آن امر و معنايش خبر است و ممكنست كه قول او (تؤمنون) مرفوع باشد بساقط شدن (ان) و موصول وصله در محلّ جرّ باشد بنا بر بدليّت از تجاره و تقديرش، اين باشد (هل ادلكم على تجارة ايمان باللَّه) و قول او (اخرى) در محلّ جرّ است به اينكه آن صفت براى موصوف محذوف مجرور بعطف بر تجاره و تقديرش (و على تجارة اخرى محبوبة) باشد.
و زجاج گويد: تقديرش اينست (و لكم تجارة اخرى) پس بنا بر اين (اخرى) صفت موصوف محذوف مرفوع به مبتداء بودنست (و تحبونها) صفت بعد از صفت است، (و نصر) خبر مبتداء محذوف است تقديرش (هى نصر من اللَّه) است (من انصارى الى اللَّه) در اينجا (الى) بمعناى (مع) است يعنى مع اللَّه.
تفسير:
چون مقدّم داشت ذكر پيامبر را در پى آن خداوند سبحان آورد دعاء بقبول قول او و نصرت او و عمل بشريعت و احكام او را پس فرمود:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) اى كسانى كه ايمان آوردهايد، و آن خطاب بعموم مؤمنين است.
و بعضى گويند: آن خطاب بكسانيست كه يادشان در اوّل سوره گذشت.
(هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ) آيا شما را رهنمونى كنم بر تجارتى كه نجات دهد شما را از عذاب دردناك، صورت آن صورت عرض و پيشنهاد است ولى مقصود به آن امر است بر طريق تلطّف و مهر در خواندن باخلاص در طاعت و عبادت و معنا اينست آيا شما را ترغيب كنم در تجارت نجات دهندهاى از عذاب دردناك و آن ايمان بخدا و پيامبر او و جهاد در راه خدا بمال و جان است و اين قول اوست:
(تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ) اينكه ايمان آوريد بخدا و پيامبر او و جهاد كنيد در راه خدا بمال و جانتان، و اين آيه را نازل فرمود براى اينكه ميگفتند اگر ما ميدانستيم كدام عمل بالاتر و محبوبتر بسوى خداست ما آن را عمل ميكرديم پس خداوند سبحان قرار داد اين عمل را بمنزله تجارت براى آنكه ايشان منتفع و سودمند ميشوند در آن برضاء خشنودى خدا و رسيدن به ثواب و نجات از عذاب و عقوبت را.
(ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) يعنى و آنچه كه من توصيف آن را نمودم و براى شما يادآور شدم، براى شما سودمندتر و خوش عاقبتتر است، اگر بدانيد اين را و اعتراف بصحّتش نمائيد.
و بعضى گفتهاند كه معنايش اينست كه تجارتى كه شما را بر آن راهنمايى كردم بهتر است از تجارتى كه شما اشتغال بآن داريد زيرا كه آن مودّى ميشود بسودى كه زوال و نابودى ندارد، امّا اين تجارت (دنيوى) مؤدّى و منجر ميشود به سودى كه زايل و فانى ميشود اگر شما ميدانيد زيان و منافع چيزها را.
(يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ) يعنى اگر شما عمل باين كرديد گناهان شما آمرزيده ميشود (وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً) و داخل ميكند شما را در بهشتهايى كه نهرها و جوىها از زير قصرها و درختان آن جارى و منازل پاليزهاى يعنى خانههايى شما را ساكن ميكنند كه لذّت بخش و فرح انگيز و پاكيزه است. (فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ) يعنى در بهشتهاى عدن شما را اسكان دهد كه بدلى و عوضى از آن نخواهيد.
(ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) اين رستگارى كاميابى بزرگ است نه آن چيزى كه مردم آن را كاميابى ميدانند از عمر طولانى و حكومت در دنيا.
حسن از عمران بن حصين و ابو هريره از تفسير قول خدا (وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ) پرسيد، گفتند از شخص دانايى پرسيدى ما از رسول خدا (ص) از اين آيه پرسيديم فرمودند: قصرى از مرواريد در بهشت است كه در آن هفتاد خانه از ياقوت سرخ است و در هر خانه اى از آن هفتاد اطاق و خوابگاه است از زمرّد سبز، و در هر خوابگاه هفتاد تختخواب است، و در هر تختخواب هفتاد رختخواب است، از هر رنگى و در هر رختخوابى زنى (بلكه خانمى) از حور العين است، و در هر اطاق هفتاد سفره غذا و در هر سفره هفتاد نوع رنگ، از طعام و خوراكى است، و نيز در هر خوابگاهى هفتاد خدمتكار پسر و دختر است و خداوند عطا كند به مؤمنين از قوّه و نيرو در هر بامداد باندازهاى كه بتواند از عهده همه آنها بر آيد و با تمام آن حوريّه ها آميزش و جماع كند (اللّهمّ ارزقنا بحقّ محمّد و آله الطاهرين آمين يا ربّ العالمين) سپس خداوند سبحان فرمود (وَ أُخْرى تُحِبُّونَها) يعنى و تجارت ديگرى يا خصلت ديگرى كه آن را دوست بداريد در دنيا با ثواب آخرت و اين از خداى تعالى تشويق و ترغيب بيشترى است، زيرا كه خدا ميداند كه در ميان مؤمنين كسانى هستند كه مبادرت ميكنند در پيشدستى يارى كردن را يا بجهت اعراض از دنيا و يا براى تأييد دين، پس خداوند اين وعده را بايشان داد به اينكه گفت:
(نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ) يعنى اين خصلت يا اين تجارت نصرى است از خدا براى شما بر دشمنان شما و پيروزى نزديك است بر بلاد ايشان.
كلبى گويد: يعنى غلبه بر قريش و فتح مكّه، عطاء گويد: يعنى فتح و پيروزى بر فارس و روم و ساير فتوح اسلامى بنا بر عموم بلاد.
(و قريب) يعنى نزديكست وقوع آن.
و بعضى گويند: يعنى نزديكست از شما برگشتن و رجوع شما بوطنتان.
(وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) يعنى و بشارت بده مؤمنين را باين دو ثواب دنيوى و اخروى بر جهاد كه آن نصر و يارى خداست در دنيا و بهشت در آخرت، سپس ترغيب و اصرار نمود خداوند سبحان مؤمنين را بر يارى كردن دينش پس گفت:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ) اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از ياران دين خدا و كمك كاران پيامبرش باشيد، و البتّه اين يارى را اضافه به خودش نمود چنان كه بكعبه بيت اللَّه گفته ميشود و به جناب حمزة بن عبد المطلب اسد اللَّه گفته شده و معنايش تداوم بر يارى كردن است.
(كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ) چنان كه عيسى بن مريم على نبيّنا و آله و عليهما السلام گفت يعنى مثل قول عيسى بن مريم بحواريّين و ايشان خواص ياران پيامبران ميباشد.
زجاج گويد: آنان را حوارى ناميدند براى آنكه ايشان خالص و منزّه از هر عيبى بودند. و بعضى گويند: بآنها حوارى گفتند براى سفيدى لباسشان و بعضى گويند: چون كه آنها لكهگير جامههاى پشمى يا رنگ رز بودند.
(مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ) كيست ياران من بسوى خدا و مقصود اينست بگو اى محمّد من شما را دعوت ميكنم و ميخوانم باين كار چنان كه عيسى قومش را دعوت كرد و گفت: كيست ياور من با خدا كه مرا يارى كند با يارى كردن خدا مرا و بعضى گويند: الى اللَّه يعنى در آنچه كه نزديك بخدا ميكند چنان كه مى گويند (اللّهم منك و اليك) بار خدا از تو و بسوى تو است.
(قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ) حواريون گفتند ما ياران خدائيم يعنى ياران دين خدا و اولياء خدائيم.
و بعضى گويند: آنها را نصارى ناميدهاند براى آنكه آنها گفتند ما انصار اللَّه هستيم.
(فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ) پس گروهى از بنى اسرائيل (فرزندان يعقوب) تصديق عيسى كردند.
(وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ) و گروهى كافر بعيسى شدند، ابن عباس گويد: يعنى در زمان عيسى عليه السلام و اين وقتى بود كه آن حضرت صعود بآسمان كرد پس قومش بر سه گروه تقسيم شدند:
1- گروهى گفتند كه عيسى خود خداست بالا رفت.
2- گروهى گفتند كه او پسر خدا بود پس بسوى خودش او را بالا برد.
3- گروه سوّم گفتند او بنده و پيامبر خدا است، پس او را بآسمان برد، و ايشان مؤمنين بودند.
و هر يك از اين سه گروه را عدّهاى از مردم پيروى كردند پس بجان هم افتاده و با هم پيكار كردند و آن دو گروه كافر بر مؤمنين پيروز شدند تا حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و آله مبعوث شد پس گروه مؤمنين بر كفّار غالب شدند، و اين قول اوست كه فرمود:
(فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ) پس تأييد كرديم- كسانى را كه ايمان آوردند بر دشمنانشان، پس صبح كردند در حالى كه بر آنها پيروز بودند، يعنى برترى و غلبه داشتند.
ابراهيم گويد: يعنى صبح كرد دليل ايمان بعيسى آورده بود كه غالب و پيروز است بسبب تصديق كردن بمحمّد (ص) كه فرمود: عيسى كلمة اللَّه- و روح اللَّه است.
مجاهد گويد: بلكه تأييد شدند در زمانشان بر كسانى كه كافر بعيسى عليه السلام شدند.
و بعضى گويند: يعنى پس ايمان آورد گروهى از بنى اسرائيل بمحمّد صلّى اللَّه عليه و آله و كافر شدند گروهى بآن حضرت پس صبح كردند مؤمنان در حالى كه غالب و مسلط بر دشمنانشان بودند بسبب دليل و قهر، و پيروزى و توفيق فقط بخداى تعالى است و بس (و لا حول و لا قوّة الا باللّه العلى العظيم).
تمام شد بفضل خدا و لطف او ترجمه جلد بيست و چهارم تفسير شريف مجمع البيان ابو على فضل بن حسن طبرسى رحمة اللَّه عليه در شب يكشنبه دوازدهم ربيع الثانى 1402 قمرى برابر هيجدهم بهمن ماه 1360 شمسى بقلم قاصر اين خادم محمد بن على مشهور بشريف رازى صانه اللَّه عن المخازى و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللَّه على اعدائهم اجمعين من الآن الى يوم الدين، و در پى آن جلد بيست و پنجم از اول سوره جمعه خواهد آمد انشاء اللَّه.
مخفى نماند كه ترجمه و طبع و نشر اين موسوعه شريفه و تفسير نفيس مجمع البيان به اهتمام و سعى بليغ جناب مستطاب آقاى حاج آقا شمس فراهانى مؤسس و ناشر مطبوعات فراهانى انجام پذيرفت، خداوند منّان به معظّم له پاداش جزيل و روح مرحومه مغفوره والده مكرمه ايشان را با قرآن و خاندان رسالت محشور فرمايد، آمين يا ربّ العالمين. «مترجم» (پايان)
[1] – مترجم گويد: آرى انسان هر كارى را كه ميگويد يا هر وعدهاى كه ميدهد بايد مقرون بلكه توام با كلمه انشاء اللَّه باشد و گر نه غالبا ناتمام و ناقص ميماند و خداوند منّان صريحا در سوره مباركه كهف آيه: 23 ميفرمايد: و لا تقولون لشيء انى فاعل ذلك غدا الا ان يشاء اللَّه البتّه نگو بچيزى كه من كننده اين كارم فردا مگر اينكه خدا بخواهد و در آيات عديده كلمه ان شاء اللَّه آمده مانند وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ سوره بقره 70 وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ سوره يوسف آيه 99 و سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً سوره كهف آيه 69 و سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ سوره قصص آيه 27 و سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ سوره و الصافات آيه 102 و لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ سوره فتح آيه 27 و آيات ديگر كه نشانگر تأكيد اين ذكر است.
[2] – سوره احزاب آيه: 69.
[3] سوره تغابن آيه: 11.
[4] – سوره اعراف آيه: 157.
[5] – مترجم گويد: نام مقدّس احمد كه از اسامى پيامبر اسلام( ص) است و حضرت عيسى( ع) هم بنى اسرائيل را بشارت بآمدن آن حضرت كه موسوم باحمد است داده چنانچه در اين سوره حكايت نموده و اين اسم مشتق از اسم حق تعالى است چنان كه محمد هم از نام حق مشتق است و احمد از احد كه يكى از اسامى خداست گرفته شده با اضافه حرف ميم همانطور كه مادر بستان الرازى گفتيم يهدى مناهج الهدى، فما بالنا الا اتباع احمد، تا آنكه هدايت كند مردم را بر(- راههاى هدايت و سعادت و براى ما نيست مگر آنكه پيروى كنيم احمد« ص» و الفم حيث الميم منه بانا لم يبق ما بينهما فرقانا، و وقتى كه حرف ميم را در تلفّظ از احمد جدا شود فرقى ميان آن واحد نباشد، از اين جهت شاعرى گويد:
| ز احمد تا احد يك ميم فرق است | همه عالم در آن يك ميم غرق است | |
شاعر ديگرى گويد: احمد از احد فارق از يك اربعين آمد، و ميم در حساب ابجد 40 و اربعين است و خلاصه شعراء عرب و عجم اشعار بسيارى در ذكر احمد سروده است از جمله ابيات حضرت صديقه طاهره سلام اللَّه عليهاست كه ميگويد:
| ما ذا على المشم تربة احمد | ان لا يشم مدى الزمان غواليا | |
سزاوار است بر كسى كه تربت قبر حضرت احمد( ص) را بوئيده اينكه تا زنده است ديگر عطرى را نبويد. پيروى شاعر گويد:
| بو القاسم و مصطفى و احمد | سر خيل پيامبران محمد | |
و نيز گويد:
| خواست چون ايزد نماياند بعالم ذات خود را | شد عيان نور خدا در خلقت زيباى احمد ص | |
[6] – مترجم گويد: و در تفسير برهان در ذيل آيه مذكوره بعد از شهادت ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمّد رسول اللَّه( ص) است و در آنجا باسنادش از حضرت موسى بن جعفر روايت نموده كه گويد از آن حضرت سؤال كردم از قول خداى عزّ و جل( يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ) فرموده ميخواهند ولايت امير المؤمنين را با دهانشان انكار كنند گويد: گفتم( وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ) فرمود و خدا تمام كننده امامت است و امامت آن نوريست كه ميفرمايد فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا، ايمان آورند بخدا و پيامبر و نورى را كه ما آن را نازل كرديم و آن نور امام است.
و على بن الحسين باسنادش از حضرت على عليه السلام روايت كرده كه رسول خدا( ص) بالاى منبر رفت و فرمود بدرستى كه خداوند نظرى باهل زمين انداخت پس مرا از ميان ايشان برگزيد، سپس نظر دوّم انداخت على( ع) را اختيار نمود كه برادر و وزير و وارث و وصى و خليفه من در ميان امّت و ولىّ و- صاحب هر مؤمنى باشد بعد از من كسى كه ولايت او را قبول بدارد ولايت خدا را قبول داشته و كسى كه او را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته و هر كس كه او را دوست بدارد خدا را دوست داشته و كسى كه او را بغضب آرد خدا را بغضب- آورده است.
بخدا قسم او را دوست نميدارد مگر مؤمن و دشمن نميدارد مگر كافر و اوست نور زمين بعد از من و پايه آن و اوست كلمه تقوى و عروة الوثقى سپس تلاوت نمود رسول خدا( ص)\i( يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ ….)\E اى مردم اين سخنان مرا انهايى كه حاضرند بكسانى كه غايبند برسانند، بار خدايا تو را بر ايشان گواه ميگيرم، و خداوند براى بار سوّم نظر نمود و برگزيد بعد از من و بعد از على بن ابى طالب عليهم السلام يازده امام يكى را بعد از ديگرى هر كدام از دنيا رفتند ديگرى بجاى او قيام كند مانند ستارگان آسمان كه هر وقت ستاره غروب كند ستاره ديگرى بجاى آن طلوع نمايد آنها راهنمايان و راه يافتهگانند كيد كسى كه درباره آنها مكر كند زيانى بايشان نرساند و واگذارى كسى كه ايشان دنباله پاورقى از صفحه قبل:
را واگذارد موجب زيان ايشان نشود، ايشان حجّتهاى خدا در روى زمين و گواهان خدا بر خلق اويند كسى كه ايشان را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و كسى كه معصيت آنها كند خدا را معصيت كرده آنها با قرآن و قرآن با آنهاست، از ايشان جدا نميشود و آنها هم هرگز از قرآن جدا نخواهند شد تا بر من وارد در بر حوض كوثر شوند.
و نيز از او باسنادش از ابن عباس روايت كرده در قول خدا لِيُظْهِرَهُ عَلَى- الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ و اين نميشود مگر اينكه باقى نماند يك نفر يهودى و نه يك نفر نصرانى و نه صاحب ملّتى مگر آنكه مسلمان شود حتّى گوسفند و گرگ و گاو شير و انسان و ما از هم ايمن شوند و حتّى موشى كيسهاى را نخورد و يا پاره نكند و حتّى جزيه از يهود و نصارى برداشته شود و صليب نصارى شكسته شود و خوك كشته گردد و آن فرمان خداى تعالى است لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ، و اين در موقع قيام حضرت مهدى روحى فداه خواهد بود.
كلينى باسنادش از حضرت موسى بن جعفر( ع) روايت كرده كه فرمود: در باره\i« هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ ..» او امر خدا و پيامبر اوست بولايت وصىّ او و ولايت دين حق است. راوى گويد: گفتم( لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ) گويد آن را بر همه اديان در موقع قيام حضرت قائم روحى فداه غالب گرداند.
و نيز باسنادش از جابر بن يزيد جعفى از حضرت باقر عليه السلام روايت نموده درباره آيه مذكوره كه فرمود: خداوند عزّ و جل دينش را در موقع رجعت و برگشت امامان عليهم السلام غالب گرداند.
و نيز على بن ابراهيم( صاحب تفسير) گويد: و امّا قول او يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ …. فرمود: بسبب حضرت قائم آل محمّد عليه السلام هر گاه ظاهر شود خداوند او را بر تمام اديان پيروز گرداند تا جايى كه غير خدا پرستش نشود و آن قول پيامبر است يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا.
[7] – سوره فصّلت آيه: 18 مترجم گويد: با تشديد بيشتر است در قرآن مثل وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ و آيه فنجيناه و اهله و نجيناهم بسحر و نجيناهما و قومهما و نجّيناه و من معه و نجّينا هودا و نجينا صالحا، و نجينا شعيبا و نجينا بنى اسرائيل و ينجيكم من ظلمات البر و ينجيكم منها و من كل كرب و دهها آيه ديگر كه همه در واژههاى مختلف مشدّد آمده.
[8] سوره(- عنكبوت آيه 24 و آيات عديده ديگر كه مخفّف آمده است.
[9] – سوره مريم آيه: 75.
[10] سوره مريم آيه: 38.
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج24، ص: 413