ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره یونس 21 الی 30
[سوره يونس (10): آيات 21 تا 23]
وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ (21)
هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (22)
فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (23)
ترجمه:
و چون ما مردم را بدنبال رنج و محنتى كه بايشان رسيده رحمتى بچشانيم در آن هنگام نسبت به آيات ما (و محو آنها) مكر بكار برند، بگو مكر و تدبير خدا سريعتر است كه فرستادگان ما (از فرشتگان) آنچه را شما مكر كنيد مى نويسند (21)
اوست كه شما را در خشكى و دريا سير ميدهد كه چون بكشتى در آئيد و كشتيها با باد ملايمى آنها را ببرند و بدان خورسند باشند، بناگاه بادى سهمگين بر آنها بوزد، و از هر طرف موج بيايد و گمان كنند كه راه نجات ندارند، خدا را (در چنين وقتى) از روى اخلاص بخوانند كه (خدايا) اگر ما را از اين ورطه برهانى ما از سپاسگزاران خواهيم بود (22)
ولى همين كه نجاتشان داد آنها بناحق روى زمين ستمگرى آغاز كنند، اى مردم (بدانيد) كه هر ستمى بكنيد بخودتان كرده ايد، بهره (ناچيزى از) زندگى دنيا است و سپس بازگشتتان بسوى ماست، و ما شما را بكارهايى كه كردهايد آگاه خواهيم كرد (23).
شرح لغات:
تسيير: حركت دادن در جهتى كه دنباله دارد.
برّ: بيابان وسيع ما بين دو بلد.
بحر: مركز آب و درياى وسيعى است كه از وسط آن دو طرفش ديده نشود.
فلك: در اصل لغت بمعناى دائره است و كشتى را هم كه بدين نام خواندهاند بخاطر دور زدن در آب دريا است. و چرخ پنبه و پشم ريسى را نيز بهمين اعتبار فلك گويند كه بصورت دائره است. و فلك بصورت جمع و مفرد هر دو استعمال شود، و در اينجا بمعناى جمع استعمال شده است.
عاصف: باد سخت.
تفسير:
«وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً» منظور از لفظ «ناس» در اينجا كافران هستند و بنا بر اين، لفظ عامى است كه مقصود از آن دسته معينى از مردم هستند.
«مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ» يعنى هنگامى كه پس از شدت و سختى رحمتى بدانها رسد.
«إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنا» در اين هنگام اينان براى دفع آيههاى ما بهر حيلهاى متوسل شوند، و از راههاى ايجاد شبهه و مناظره و امثال آن در آيند. و مجاهد گفته: منظور از مكر آنها: مسخره كردن و دروغ شمردنشان ميباشد.
«قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً» بگو خدا نيرومندتر است به اينكه پاداش مكر شما رابدهد. و معناى آيه بنا بر اين آن است كه آن عقابى كه بسراغشان ميآيد سريعتر از مكر آنها است. و برخى گفتهاند: مكر خدا آن است كه عقوبت آنها را از جايى كه نمىفهمند بر آنها فرود آورد.
«إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ» يعنى فرشتگان ما آن تدبيرهاى غلطى را كه مىكنيد ياد داشت مىكنند.
و اين حدّ اعلاى تهديد است كه أولا: مكر و حيله آنها محفوظ ميماند، و ثانياً:
خدا بكيفر آنها نيرومندتر و سريعتر از آنها است. آن گاه خداى تعالى از روى امتنان نعمتهاى خود را بر آنها ياد آور شده ميفرمايد:
«هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» او است كه امكان سير در خشگى و دريا را بشما داده و وسائل آن را براى شما آماده ساخته، چهار پايان را آفريده و آنها را رام شما گردانيده كه بارهاى خود را بر آنها بار كنيد، و براى مسافرت در دريا كشتى براى شما آماده كرده و بادها را فرستاده تا در هر جهتى كه بخواهيد كشتى را به حركت در آورد.
«حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ» تا چون سوار كشتى شويد.
«وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ» و كشتىها مردم را بحركت در آورند، بوسيله بادى ملايم.
«وَ فَرِحُوا بِها» و بدان بادى كه آنها را بمقصد ميرساند دلخوش باشند. و يا بآن كشتى كه خود و اثاث سفرشان را ميبرد خوشى كند.
«جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ» بادى تند و سهمناك بكشتى بوزد.
«وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ» و از هر سوى دريا موج بيايد.
«وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ» بهلاكت خويش يقين كنند.
«دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» در اين هنگام كه اين سختيها و مناظر هولناك را ببينند خدا را از روى اخلاص بخوانند و براى رفع بلا بدو ملتجى شوند، و در آن وقت نامى از بتها بميان نميآورند چون ميدانند كه آنها در چنين وضعى هيچگونه سودى براى آنها ندارند. و بهمين جهت گويند:
«لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ» اگر ما را از اين سختى برهانى ما از سپاسگزاران نعمتهاى تو خواهيم شد.
«فَلَمَّا أَنْجاهُمْ» اما چون خداى تعالى آنها را از اين محنت رهايى داد.
«إِذا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ» يعنى در اين هنگام نافرمانى و فساد كنند، و بستم پيمبران و مسلمانان مشغول شوند.
«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا» اى مردم ستم شما نسبت بيكديگر و آنچه را در نتيجه ستم از مال دنيا بدست آوريد بزيان خودتان است، زيرا شما بدنياى زودگذر علاقه بسته و آنچه را از عبادات كه موجب تقرب بخدا ميشود رها كردهايد.
«ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» بازگشت شما در آخرت بسوى ما است و شما را بكارهايى كه كردهايد آگاه ميكنيم
.
[ آيات 24 تا 25]
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (24)
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (25)
ترجمه:
محققاً حكايت زندگانى دنيا مانند آبى است كه از آسمان فرو فرستيم و در گياه هاى زمين مخلوط گردد (يا گياهان مختلف بوسيله آن برويد) از آنچه مردم از آن بخورند و آنچه حيوانات تغذيه كنند، تا چون زمين از خرمى آنها بخود زيور گيرد (و سر سبز و خرم گردد) و مردم آن گمان برند كه آنها را در قدرت خويش دارند، (و تحت اختيار آنها است) كه ناگاه فرمان ما در شب يا در روز در رسد و از ريشه آن را بر آريم چنانچه گويى اصلا در روز پيش (چنين چيزى) نبوده، اين چنين آيات خويش را براى مردمانى كه انديشه ميكنند شرح ميدهيم (24)
و خدا (مردم را) براى سلامت دعوت ميكند و هر كه را بخواهد براهى راست هدايت فرمايد (25).
شرح لغات:
زخرف: حد اعلاى زيبايى هر چيز.
دعاء: درخواست و طلب، و فرق ميان دعا و «أمر» آن است كه در أمر گذشته از ترغيب به انجام فعل از ترك آن نيز نهى ميكند و با صيغه مخصوص أداء ميشود، ولى دعا اينگونه نيست، و فرق ديگر آنكه كسى كه أمر ميكند از نظر رتبه بالاتر از مأمور است ولى در دعا بعكس است.
تفسير:
«إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ …» حكايت زندگى دنيا يا زود گذشتن و سرعت زوال آن چون آب باران است كه گياه زمين بدان ممزوج گشته. و اين تعبير بدان جهت است كه آب باران در خلال گياه داخل گردد و مخلوط شود. و برخى گفته اند:
يعنى بسبب باران گياههايى كه خوراك انسان و حيوان است، و همچنين آنچه قوت روزى است با ميوهجات بهم مختلط گردد، و در آيه بعدى آنها را از هم جدا كرده فرمايد.
«يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ» از آنچه مردم ميخورند چون حبوبات و ميوهجات و سبزيجات. و آنچه حيوانات خورند چون گياهها و علفهاى ديگر.
و در معناى اين تشبيهى كه خدا از زندگى دنيا بآب و گياه با آن اوصاف كرده است وجوهى گفته اند:
1- اينكه خداى تعالى زندگى دنيا را بخود آن آب تشبيه كرده كه از آن انتفاع برند و سپس منقطع گردد.
2- آن را تشبيه به گياهى با آن اوصاف كرده بخاطر آنكه چنين گياهى انسان را گول ميزند و سپس بنا بودى و زوال گرايد- و اين وجهى است كه جبائى و ابى مسلم گفتهاند-.
3- خداى تعالى زندگى دنيا را بيك زندگانى با اين اوصاف تشبيه فرموده.
«حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها» يعنى تا آن وقتى كه زمين خرمى و زيور گيرد، و گلها و گياههاى رنگارنگ در آن برويد، «وَ ازَّيَّنَتْ» و در چشم بيننده آراسته گردد.
«وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها» و مالك و صاحب آن گمان برد كه قدرت بهره- بردارى و انتفاع از آن را دارد، و خلاصه بدان حدى رسد كه صاحبانشان گمان كنند آن را درو كرده و بصورت غله در خواهد آمد.
«أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً» عذاب ما بر آن فرود آيد. و برخى گفتهاند يعنى: حكم و فرمان ما براى نابودى و هلاكت آن بيايد.
«فَجَعَلْناها حَصِيداً» پس آن را از ريشه در آريم و بصورت گياهى خشك و چيده در آريم.
«كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ» مانند آنكه در روز گذشته و ديروز بآن حال نبوده، يعنى گويا اصلا چنين چيزى وجود نداشته.
«كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» ما آيات خود را براى مردمى كه انديشه ميكنند اينگونه متمايز ميكنيم تا بدان عبرت و پند گيرند. و پس از بيان اين حقيقت كه دنيا با مرگ منقطع و فانى ميشود، چنانچه گياه مزبور بوسيله آفات گوناگون از بين ميرود، و بدنبالش نيز اينمطلب را گوشزد فرمود كه نبايد بدان مغرور شد و انتظار نابودى و فناى آن را بايد داشت، در آيه زير مردم را به آخرت ترغيب كرده فرمايد:
«وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ» و خدا مردم را بخانه سلامت ميخواند، حسن و قتاده گفتهاند: منظور از «سلام» خداى تعالى است كه مردم را بخانه خود ميخواند كه همان بهشت باشد، و جبائى گفته: «دارِ السَّلامِ» آن خانهاى است كه از آفات مصون است، و برخى گفتهاند: اينكه بهشت را دار السلام ناميدهاند بدانجهت است كه اهل بهشت بيكديگر سلام كنند، و فرشتگان نيز بر آنها سلام كنند، و پروردگار نيز بر آنها سلام فرستد، و آنها در بهشت جز سلام نشنوند و جز سلام نبينند. و شاهد بر اين گفتار آن آيه است كه فرمايد: «تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ …[1]» (تحيت آنها در بهشت سلام است ..) و امثال اين آيه.
«وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» چنانچه بعضى گفتهاند: يعنى خدا هر كه را خواهد بسبب ايجاد توفيق و آسان كردن وسائل كار و الطاف خود او را به ايمان و دين حق هدايت كند. و جبائى گفته: يعنى براى همه مكلفان- نه اطفال و مجانين- راهها و ادله را نصب فرمايد. و برخى گفتهاند: يعنى در آخرت هر كه را خواهد براه بهشت هدايت كند.
[آيات 26 تا 27]
لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (26)
وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (27)
ترجمه
براى كسانى كه كار نيك كردهاند پاداش نيك با زياده است و گرد سختى و زبونى چهرهشان را فرا نگيرد، آنان اهل بهشتند و در آن جاويدان خواهند بود (26)
و آنان كه بدى كردند كيفر بدى همانند آن (بدى) است، و بخوارى گرفتار شوند، و از (عذاب) خدا نگهبانى ندارند، گويى چهرهشان را پاره هايى از شب تار پوشانده آنان اهل دوزخند و در آن جاويدانند (27).
شرح لغات
رهق: رسيدن و درك چيزى است. و زهرى گفته: رهق از ارهاق گرفته شده و آن بمعناى تحميل كردن چيزى بر انسان است كه طاقت آن را ندارد.
كسب: جلب منفعت.
قتر: غبار و گرد.
تفسير:
«لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى» يعنى كسانى كه كار خوب كنند و خداى تعالى را در دنيا اطاعت كنند پاداش آنان خوشى حال و جايگاه نيك است، و اين كاملترين لذتها و نعمتها و جامعترين آنها و خلاصه بهترين وضعى است كه ممكن است براى يك نفر گرد آيد.
«و زيادة» و درباره اين زياده چند وجه گفته اند:
1- از ابن عباس و حسن و مجاهد و قتادة نقل شده كه گفتهاند: مقصود از «حسنى» در اول آيه آن پاداش معينى است كه در نتيجه كار خوب مستحق آن هستند، و مقصود از زياده آن پاداشى است كه از روى تفضل و فوق استحقاق بدانها داده ميشود.
2- از امام باقر عليه السلام روايت شده كه فرموده است: مقصود از زياده نعمتهايى است كه خداوند در دنيا به نيكوكاران داده و در قيامت حساب آنها را از ايشان نميكشد.
3- از على عليه السلام روايت شده كه فرمود: «زيادة» غرفه اى است از مرواريد يك تيكه كه چهار در دارد. و برخى گفته اند: زيادة آن نعمتهايى است كه پيوسته از فضل خدا بر آنها تجديد ميشود.
4- از أبى بكر و ابى موسى اشعرى نقل شده كه گفتهاند: مقصود از زياده رويت «وجه اللَّه» تعالى است.
و خداى سبحان اين زياده را در جاى ديگر بدينگونه بيان فرمود: «لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ …[2]» (تا پاداش آنان را بپردازد و از فضل خويش بر آنها بيفزايد) «وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ». ابن عباس و قتاده گفتهاند: يعنى سياهى چهرهشان- را نگيرد. و ديگرى گفته: يعنى گرد و غبار و خوارى چهرهشان را نگيرد. و برخى آن را به اندوه و محنت و گرفتگى تفسير كردهاند.
فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله فرمود: هيچ ديدهاى نيست كه از خوف خدا به اشگ تر شود جز آنكه خداوند آن بدن را بر آتش دوزخ حرام گرداند، و اگر اشگش جارى گرديد آن چهره را غبار و خوارى نگيرد.
«وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ» و آنان كه مرتكب كارهاى بد و گناه گردند.
«جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها» يعنى پاداش هر كار بدى مثل آن است، و همانند كارهاشان كيفر بينند، و بهمان اندازه كه استحقاق دارند كيفر خواهند شد نه زيادتر از آن، زيرا كيفر زيادتر از استحقاق ظلم است (و آن بر خدا قبيح است) و اما در طرف ثواب و پاداش كار نيك، زيادتر از استحقاق تفضل است و (از خداى تعالى) نيكو است. و بنا بر اين مقصود از «مثل» در اين آيه يعنى بدون كم و زياد بقدر استحقاقشان كيفر بينند.
«وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» يعنى بدانها پستى و خوارى رسد، زيرا عقاب و كيفر با پستى و خوارى قرين خواهد بود.
«ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ» يعنى نگهبان و مانعى نيست كه عقاب خدا را از آنها جلوگيرى كند.
«كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً» يعنى گويا چهرههاشان را تاريكى شب فرا گرفته، و منظور توصيف سياهى چهرههاشان ميباشد. مانند آيه ديگر كه خداى تعالى فرمود: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ»[3] (و روز رستاخيز كسانى را كه بر خدا دروغ گفتهاند به بينى كه چهرههاشان سياه گشته).
[ آيات 28 تا 30]
وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْ فَزَيَّلْنا بَيْنَهُمْ وَ قالَ شُرَكاؤُهُمْ ما كُنْتُمْ إِيَّانا تَعْبُدُونَ (28)
فَكَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ إِنْ كُنَّا عَنْ عِبادَتِكُمْ لَغافِلِينَ (29)
هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (30)
ترجمه
و روزى كه همه شان را محشور كنيم آن گاه بكسانى كه شرك ورزيده اند گوئيم: شما و معبودانتان (كه شريك خدا قرار داده بوديد) بجاى خود بايستيد، و ميانشان را جدا كنيم، و (در اينوقت) بتها (و معبودان دروغين) شان گويند شما ما را بندگى نميكرديد (28)
و خدا براى گواه ميان ما و شما كافى است كه ما از پرستش شما غافل و بىخبر بوديم (29)
در آن وقت (يا در آنجا) بداند هر كسى آنچه را از پيش انجام داده، و بسوى خدا- مولاى حقيقى خود- باز گردند، و آنچه را بدروغ ادعا ميكردند باطل و نابود گردد.
شرح لغات:
«زيلنا»: جدا كنيم.
اسلاف: جلو انداختن كارى را براى ما بعد. و جلو انداختن و انجام طاعت خدا پاداش نيك و ثواب در پى دارد، و گناه و معصيت كيفر و عقاب.
تفسير:
«وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً» يعنى روزى كه ما همه خلائق را از هر جا در موقف
گرد آوريم.
«ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا» سپس بآنان كه جز خدا را در عبادت شريك او ساخته و در مالهاى خود براى آنان سهمى قرار داده اند.
«مَكانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْ» يعنى شما با آن شريكان عبادتتان يعنى بتهاتان در يك جا بايستيد، و همانطور كه در دنيا با آنها مصاحبت داشتيد اكنون نيز در محشر همراه آنها باشيد. و برخى گفتهاند: يعنى بايستيد تا از شما بازخواست شود، چنانچه در آيه ديگر است: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»[4] (نگاهشان داريد كه آنها مورد بازخواست هستند).
«فَزَيَّلْنا بَيْنَهُمْ» يعنى آنها را از هم جدا كرده و هنگام بازخواست ميانشان جدايى اندازيم، و از مشركان جداگانه بازخواست كنيم كه چرا بتها را پرستش كرديد؟ و از بتها هم جداگانه بپرسيم كه چرا مورد پرستش قرار گرفتيد و بچه سبب شما را عبادت كردند چنانچه اين قول از «حسن» نقل شده و برخى گفتهاند: يعنى ميان آنها و بتها را جدا كنيم و آن بتها از ايشان بيزارى جويند و در نتيجه وسائل و اسباب آنها منقطع گردد.
«وَ قالَ شُرَكاؤُهُمْ ما كُنْتُمْ إِيَّانا تَعْبُدُونَ» مجاهد گفته: يعنى خداوند آن بتها را بنطق آورده و گويند: ما نميدانستيم و نمىفهميديم كه شما ما را مىپرستيد. و ديگرى گفته: آن شريكانى را كه در عبادت براى خدا گرفته بودند شياطين بودهاند، و برخى گفتهاند: فرشتگانى بودهاند كه جز خدا آنها را مىپرستيدهاند.
و روى اين تفسير درباره اينكه چگونه آنها منكر پرستش خود مىشوند (و از خويشتن دفاع مىكنند) دو قول گفتهاند:
1- شياطين- يا فرشتگان- اين سخن را بخاطر اهانت و ردّ گفتار مشركان گويند يعنى ما براى شما در اين پرستش كه از ما ميكرديد عذرى نميآوريم، و شما را معذور نميدانيم.
2- جبائى گفته: منظورشان از اين انكار آن است كه پرستش شما بدستور و دعوت ما نبود، و منظور آن نيست كه اصلا شما ما را پرستش نميكرديد، زيرا اين سخن دروغ است، و از خصوصيات روز قيامت آن است كه كسى در آنجا نتواند عمل خلافى انجام دهد و كار زشتى بكند (و در نتيجه نمىتواند دروغ بگويد) و اين آيه نظير آن آيه ديگرى است كه خداى تعالى فرمايد: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا …» (هنگامى كه پيشوايانى كه پيرويشان كردهاند از پيروان (خود) بيزارى جويند …) «فَكَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ» يعنى خدا براى فصل خصومت ميان ما و شما كافى است.
«إِنْ كُنَّا عَنْ عِبادَتِكُمْ لَغافِلِينَ» كه ما از پرستش شما غافل بوديم.
و اين معنا كه گفته شد روى اينكه معبود آنها فرشتگان بوده باشند، ظاهر است، زيرا فرشتگان از اين ادعاى آنان بىخبر بوده و اطلاعى از كارشان نداشتند و نه بدان دستور داده بودند، و اما اگر مقصود بتهاى بىحس و شعور و بىعلم باشد منظور از اين كلام حدّ اعلاى الزام حجت است كه اين نادانان چيزهايى را كه اصلا شعور نداشته و آنها را بخويش نخوانده و به هيچ وجه دركى نداشتند براى پرستش انتخاب كرده بودند «هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ» يعنى در آنجا، يا در آن وقت، يا در آن حال بر هر كس آشكار و معلوم گردد آنچه را از كار نيك و بد كه از پيش فرستاده و پاداش و كيفر آن را به بيند.
«وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ» و بسوى كيفر خدا و جايى كه هيچكس جز خدا مالك آن نيست باز گردند، و لفظ «حق» صفت خداى تعالى و معناى آن قديم هميشگى است كه فنا نه پذيرد، و جز او هر چه باشد نابود گردد. و برخى گفتهاند: «حق» آن كسى است كه معناى لفظ بطور حقيقت براى او حاصل باشد و خداى تعالى اينگونه است كه معناى الهيت براى او بطور حقيقت حاصل است.
«وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» و آنچه را بدروغ درباره شريكان ادعايى خداى تعالى مدعى بودند باطل گردد.
__________________________________________________
[1] – سوره ابراهيم آيه 23.
[2] – سوره فاطر آيه 30.
[3] – سوره زمر آيه 60.
[4] – سوره صافات آيه 24.
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج11