یونس --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره یونس 31 الی 52

[ آيات 31 تا 33]

قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ (31)

فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ (32)

كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (33)

 

 

 

ترجمه‏

بگو كيست كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد، يا كيست كه چشم و گوشها را مالك گردد، و كيست كه زنده را از مرده بيرون آورد، و مرده را از زنده پديد آرد، و كيست كه تدبير كار را بكند، خواهند گفت: خدا، بگو پس چرا از وى نمى ‏ترسيد (31)

پس اين است خدا پروردگار حقيقى شما، و از حق كه گذشت جز گمراهى چيست؟ پس بكجا ميرويد؟ (32)

اين چنين كلمه پروردگارت بر كسانى كه نافرمانى كردند محقق گشته كه آنها ايمان نميآورند (33).

 

 

 

[تفسير]

«قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ» اى محمد به اين كافران بگو: كيست كه روزيهاى شما را از آسمان بوسيله فرو فرستادن باران خلق فرمايد.

«وَ الْأَرْضِ» و از زمين با بيرون آوردن گياه و انواع ميوه‏جات روزيتان دهد.

و «رزق» در لغت به عطاى جارى گويند، چنانچه گويند: سلطان بلشكر روزى داد، جز آنكه چون هر رزق و روزيى را خدا ميدهد، و اگر آن را بدست انسانى نسپارد آن انسان نمى‏تواند بديگران بدهد از اين جهت جز بر خداى تعالى نام «رزاق» بر ديگرى اطلاق نشود، و اگر بخواهند آن را بر ديگرى جز خدا اطلاق كنند بايد مقيد بقيدى كنند، چنانچه نام «رب» نيز اينگونه است كه بطور مطلق بغير از خداوند بر ديگرى اطلاق نگردد، و در مورد ديگرى جز خداى تعالى مقيد شود چنانچه گويند «رب الدار»- پروردگار خانه- و «رب الضيعة»- پروردگار آب و ملك- و خداى تعالى هر جاندارى را كه بيافريند و قصد ماندن آن را داشته باشد بايد روزيش را بدهد، زيرا اگر بقاء او را بخواهد آن جاندار محتاج بغذا است.

«أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ» يعنى و آيا كيست كه بتواند گوش و چشم بشما بدهد و بآنها قدرت شنيدن و نيروى ديدن دهد و اگر بخواهد آن نيرو و حس را از آنها بگيرد.

«وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» زنده را از مرده، و مرده را از زنده بيرون آورد، بعضى گفته‏اند: يعنى انسان را از نطفه و نطفه را از انسان بيرون آورد، و برخى ديگر گفته‏اند: يعنى حيوان زنده را از شكم مادر مرده‏اش بيرون آورد، و آنكه خلقتش كامل نشده و بحد كمال نرسيده از زنده خارج كند. و ديگرى گفته:

يعنى مؤمن را از كافر، و كافر را از مؤمن بيرون آرد.

«وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ» و كيست كه همه كارها را بر طبق حكمت در آسمان و زمين تدبير كند؟

«فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ» بزودى اعتراف كنند كه او خداى تعالى است كه اين كار را انجام دهد، و بتها قدرت آن را ندارند.

«فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ» چون اين اعتراف را كردند بگو: آيا در مورد پرستش بتها از عقاب او نمى ‏ترسيد؟ و اين آيه بما مى‏فهماند كه احتجاج و بحث درباره دين نيكو است زيرا خداى تعالى در اين آيه با مشركان احتجاج فرمايد. و مطلب ديگرى كه از آيه استفاده ميشود آن است كه اينان بخالق و آفريدگار خود اعتراف و اقرار داشتند اگر چه مشرك بودند، زيرا جمهور عاقلان- بجز اندكى از ملحدان از فلاسفه- خدا را اقرار دارند. و آنان كه بصانع خود اقرار دارند بر دو دسته تقسيم شوند دسته ‏اى كه‏ موحد هستند و معتقدند كه صانع يكتا است و چيزى شريك او نيست و دسته ديگر مشركند.

مشركان نيز دو دسته‏اند، دسته‏اى براى خداى يكتا در ملك او شريك قائلند و معتقدند كه آن شريك در مقابل خدا قرار دارد و اينها «ثنويه» و «مجوس» هستند اينها نيز بر دو دسته‏اند جمعى شريك قديم براى خدا قائلند مانند «مانويه» و جمعى شريك جديد چون «مجوس».

و دسته ديگر مشركان كسانى هستند كه در ملك و فرمان خداوند براى او شريكى قائل نيستند ولى در عبادت براى وى شريك قائلند، اينها نيز دو گروه ‏اند، گروهى اجسام علويه مانند ستارگان و خورشيد و ماه را وسائط و شريكان در عبادت قرار داده، و گروهى اجسام زمينى مانند بتها را شريك حق پنداشته ‏اند.

«فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ» يعنى اين خدايى كه توصيف شد كه رازق خلق و برون آرنده زنده از مرده و مرده از زنده است پروردگار حقيقى شما است كه شما را آفريده، و معبودى است كه شايسته پرستش و عبادت است، نه آن بتها …

«فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ» خو پس از رو گرداندن از حق جز سقوط در گمراهى راه ديگرى نيست، زيرا با اثبات اينكه فقط عبادت و پرستش او حق است، عبادت چيز ديگرى جز او هر چه باشد باطل و گمراهى است.

«فَأَنَّى تُصْرَفُونَ» يعنى پس چرا با اين دلالت آشكارا از پرستش او روى ميگردانيد؟

«كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» و اين چنين- يعنى همانطور كه پس از حق گمراهى است، يا همانطور كه از ايمان بحق روى گرداندند- عقاب بر آنها مسلم شد و اين كيفر رو گرداندن آنان از حق است. و البته اين آيه درباره كسانى است كه در علم خدا گذشته كه ايمان نخواهند آورد. و برخى گفته‏اند جمله‏ «أَنَّهُمْ …» جمله تعليلية است، يعنى اين عقوبت بخاطر آن است كه ايمان نميآورند.

 

 

 آيات 34 تا 36]

قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ قُلِ اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ (34)

قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (35)

وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ (36)

 

 

ترجمه:

بگو آيا هيچيك از شريكان (در عبادت) شما (و بتها) هستند كه بتوانند خلق را در آغاز بيافريند و سپس بازش آرد؟ بگو خدا است كه خلق را بيافريند و سپس باز آرد، پس چرا (از حق) رو گردانيد (34)

بگو آيا هيچيك از شريكان (در عبادت) شما ميتواند بحق هدايت كند؟ بگو خدا است كه بسوى حق هدايت ميكند، آيا آن كس كه بسوى حق هدايت ميكند براى پيروى كردن شايسته‏تر است يا آن كس كه هدايت نمى‏كند جز آنكه خود هدايت شود؟ شما را چه شده! و چگونه قضاوت ميكنيد (35)

و بيشتر اينها جز از گمان پيروى نمى‏كنند، در صورتى كه گمان جاى حق را نميگيرد، و براستى كه خدا بكارهايى كه انجام ميدهند دانا و آگاه است. (36)

 

 

 

تفسير:

در اينجا خداى سبحان براى توحيد از راه ديگرى استدلال فرموده و گويد:

«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» اى محمد بگو آيا در اين بتهايى‏ كه آنها را شريك در عبادت خداى تعالى قرار داده‏ايد- يا شريك در اموال خود قرارشان داده‏ايد- كسى هست كه بتواند موجودات را از عدم بوجود آورد، و دوباره در عالم ديگر بازشان گرداند؟

«قُلِ اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» يعنى اگر گفتند: شريكان (در عبادت يا اموال ما) چنين قدرتى ندارند، و يا در جواب سكوت كردند، در آن وقت بآنها بگو: خدا است كه خلق را در آغاز بدون نمونه آفريده و سپس از بين ميبرد و دوباره در روز قيامت بازش گرداند.

«فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ» پس چگونه و چرا از حق روى بگردانيد، و از ايمان بحق باز گرديد؟ آن گاه خداى تعالى از راه ديگر احتجاج با آنها را آغاز كرده فرمايد:

«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ» اى محمد بگو: آيا در اين بتها كسى هست كه مردم را از روى دليل و برهان بهدايت و صلاح و رستگارى و خوبى راهبرى كند؟ چاره‏اى ندارند جز آنكه بگويند: نه! «قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ» در اينوقت تو بدانها بگو خدا است آن كسى كه براه رستگارى راهبرى كند.

«أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ» آيا كسى كه ديگران را براه توحيد و رستگارى هدايت كند براى اطاعت أمر و نهى او شايسته‏تر است.

«أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏» يا آن كس كه احدى را بسوى حق راهبرى نكند جز آنكه خود هدايت و راهبرى شود، و بتها اين چنين بودند كه نمى‏توانستند راهبر شوند و نه راهبرى گردند، زيرا آنها سنگهاى مرده و بيجانى بودند. و اينكه خداى تعالى فرمود: «إِلَّا أَنْ يُهْدى‏» (مگر آنكه هدايت شوند) نه چنان بوده كه اگر كسى آنها را هدايت كند هدايت يابند بلكه روى عقيده فاسد و الزام آنها فرموده، و براى رساندن غايت جهل و نادانى آنها است كه با اينكه اين بتها اجساد مرده و بى- شعورى هستند كه اگر هدايت هم شوند هدايت نيابند باز هم اينان دست از پرستش آنها بر ندارند.

و برخى گفته ‏اند: منظور از اين شريكان فرشتگان و پريان هستند كه اگر مورد هدايت قرار گيرند هدايت شوند. و برخى گفته‏اند: منظور بزرگان و رؤساى گمراه كننده آن مردم بوده‏اند كه مردم را بگمراهى ميكشاندند.

«فَما لَكُمْ» يعنى شما را چه شده كه چيزهايى را پرستش ميكنيد كه هيچگونه سود و زيانى ندارند؟

«كَيْفَ تَحْكُمُونَ» و اين جمله بيان شگفت حال آنها است يعنى چگونه قضاوت ميكنيد كه اين بتها معبودان ما هستند، و شايسته پرستش ميباشند؟ و برخى گفته‏اند: يعنى چگونه بدون دليل و برهان بنفع خود حكم ميكنيد؟

«وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا» و بيشتر اين كافران جز از گمان پيروى نمى‏كنند، آن گمانى را كه از روى تقليد رؤساء و پدرانشان هست و نفعى نبخشد.

«إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً» و همانا گمان به هيچ وجه جاى حق را نميگيرد، زيرا حق در صورتى نفع مى‏بخشد كه انسان علم بحقانيت آن داشته و از روى معرفت صحيح آن را بشناسد، و گمان اين چنين نيست زيرا ممكن است آنچه مورد گمان واقع شده بر خلاف حقيقت باشد، و از اينرو با علم برابرى نكند.

«إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ» و خدا بدانچه ميكنند دانا است، و بر طبق اعمالشان آنها را كيفر دهد.

[سوره يونس (10): آيات 37 تا 40]

وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (37)

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (38)

بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ (39)

وَ مِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ (40)

 

 

 

ترجمه:

و اين قرآن چنان نيست كه افتراى از غير خدا باشد (و ساخته ديگرى باشد) بلكه تصديق كننده ساير كتابها ميباشد، و توضيح احكام الهى را ميكند و ترديدى در آن نيست كه از جانب پروردگار عالميان است (37)

آيا اينها گويند كه (محمد) آن را بافته (و ساخته او است) بگو پس يك سوره مانند آن بياوريد، و هر كس را كه مى‏توانيد غير خدا (براى كمك) بخوانيد اگر راست مى‏گوييد (38)

بلكه اينها چيزى را كه علمشان بدان احاطه ندارد و تأويل (و حقيقت آن) برايشان نيامده دروغ شمارند، و آنان كه پيش از اينها بوده ‏اند (نيز) اينگونه تكذيب كردند، بنگر كه سرانجام ستمگران چگونه بوده (39)

بعضى از اينها بقرآن ايمان آورند، و بعضى ايمان نياورند و پروردگار تو به احوال مردمان تبهكار داناتر است (40).

 

 

شرح لغات:

قرآن: همين كلامى است كه در أعلى درجه بلاغت و نظم و گزيده گويى است.

تفصيل: بمعناى تقسيم و تميز است.

سورة: بقسمتى از قرآن اطلاق شود كه آيات خدا آن را احاطه كرده است، مانند احاطه سور (و ديوار) ساختمان بر آن.

 

 

 

تفسير:

خداى سبحان در اين آيات براى ردّ كافران كه گفتند: «قرآنى جز اين بياور يا آن را تبديل كن» و هم چنين گفتار ديگرشان كه گفتند «پيغمبر اين قرآن را ساخته است» فرمايد:

«وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ» اين قرآن چنان نيست كه افتراى از جانب غير خدا باشد.

«وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ» بلكه تصديق كننده كتابهاى ديگر است، و اين كلام شهادتى است از خداى تعالى كه قرآن گواه كتابهاى گذشته از تورات و انجيل و زبور است و شاهدى است بر اينكه آنها حق است. و هم شاهد است بر اينكه مصداق همان بشارتى است كه آنها درباره ‏اش داده ‏اند. و برخى گفته‏اند: يعنى گواه است بر آنچه در آينده خواهد آمد از حشر و نشر و حساب و كيفر.

«وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ» يعنى بيان كننده معانى مجملى كه در قرآن است از حلال و حرام و ساير احكام شرعيه، و برخى گفته‏اند: معنايش آنست كه اين قرآن بيان كننده دليلهايى است كه در امور دين بدان محتاج هستيد.

«لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ» يعنى شكى نيست كه آن از جانب خداى تعالى نازل گشته و معجزه‏اى است كه هيچكس قادر نيست مانندش را بياورد.

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ» و اگر ميگويند كه آن را بدروغ بر خدا بسته بگو: يك سوره همانند آن در بلاغت بياوريد، زيرا شما اهل زبان هستيد و اگر محمد قادر باشد كه چنين سخنى بگويد شما هم قدرت آن را خواهيد داشت، و چون از آوردن مانند آن عاجزيد پس بدانيد كه اين كلام بشر نيست، و از جانب خداى سبحان نازل گرديده.

«وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ» و هر كه را جز خدا بر آنها قدرت داريد براى كمك كارى بخوانيد و براى معارضه با آوردن سوره‏اى مثل آن از آنها كمك بگيريد.

«إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» اگر راست مى‏گوييد كه اين قرآن از جانب غير خدا است.

«بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ» بلكه اينان تكذيب كنند چون بطور كامل بقرآن علم ندارند، زيرا در قرآن آياتى هست كه فهم مدلول آن احتياج بتفكر و مراجعه به پيغمبر داشت مانند آيات متشابه، و چون كافران مدلول آن را از ظاهر آيات نمى‏توانستند بفهمند آن را تكذيب ميكردند. و برخى گفته‏اند: يعنى تكذيب آيات را ميكردند بجهت آنكه از كيفيت نظم و ترتيب آن اطلاعى نداشتند. چنانچه اشخاص معمولى لفظهاى اشعار و خطبه‏ها را مى‏فهمند ولى بخاطر جهل به نظم و ترتيب آن انشاء آنها براى آنان ممكن نيست. و حسن گفته: معناى آيه آن است كه اينها بى‏آنكه علم ببطلان قرآن داشته باشند آن را تكذيب ميكنند. و برخى ديگر گفته‏اند: يعنى بلكه اينان چيزهايى را كه در قرآن است يعنى بهشت و جهنم و حشر و نشر در قيامت و ثواب و عقاب را تكذيب كنند.

«وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ» و هنوز حقيقت آنچه در قرآن براى آنها وعده داده شده است و سرانجام كارشان بدان منتهى ميشود نيامده است، و برخى گفته‏اند: يعنى در قرآن چيزهايى است كه آن را نمى‏دانند، و معرفت بدانها نيز جز با مراجعه به پيغمبر- صلى اللَّه عليه و آله- ممكن نيست، و چون بآن حضرت مراجعه نكرده و تكذيب آنها را كردند تفسير و تأويل آن چيزهاى مجمل را ندانستند، و بنا بر اين معناى آيه اينگونه ميشود كه اينان چيزى را از قرآن كه بعلم آن دست نيافتند تكذيب كردند و تفسير آن بر ايشان نيامد و اگر به رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- مراجعه ميكردند داناى بدان ميشدند.

از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: خداى تعالى اين امت را بدو آيه از قرآن مخصوص داشت: يكى آنكه آنچه را نميدانند نگويند، و ديگر آنكه‏ آنچه را نميدانند ردّ نكنند (و منكر نشوند) آن گاه دو آيه را تلاوت فرمود:

يكى اين آيه كه فرمايد: «أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ …»[1]– آيا از آنها پيمان گرفته نشد كه درباره خدا جز حق نگويند؟ ….- و ديگر همين آيه: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ …».

و گويند: امير المؤمنين عليه السلام اين سخن را از همين آيه گرفته كه فرمود:

«الناس اعداء ما جهلوا»[2]. و گفتار ديگرش را كه فرموده:

«قيمة كل امرئ ما يحسنه»

[3] از آيه ديگرى گرفته كه خداى تعالى فرمايد: «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»[4] (از كسى كه از ياد ما روى بگرداند و جز زندگى اين دنيا را نخواهد از وى روى بگردان اندازه علمشان همين است …» و گفتار ديگرش را كه فرمود:

«تكلموا تعرفوا»[5] از اين آيه گرفته است كه خداوند فرمايد: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ»[6] (آنها را در طرز گفتارشان خواهى شناخت).

«كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» يعنى امتهاى گذشته نيز همانند اينان پيغمبران خود را تكذيب كردند.

«فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ» اى محمد بنگر كه چنانچه سرانجام آنان نابودى و هلاكت بود سرانجام اينان نيز هلاكت خواهد بود. سپس خداى سبحان در آيه بعدى خبر ميدهد كه در ميان همين تكذيب كنندگان آيات قرآن و كسانى كه قرآن را به افتراء و دروغ نسبت ميدهند افرادى وجود دارند كه در آينده بدان ايمان آورده و تصديق خواهند نمود كه آن از جانب خداى تعالى است، و برخى هم هستند كه بهمان حال كفر خواهند مرد.

«وَ مِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهِ» و بعضى از اينان كسانى هستند كه بدان ايمان مى‏آورند و برخى بدان ايمان نخواهند آورد، و منظور خداوند آن است كه جهت آنكه اكنون ما آنها را نابود نمى‏كنيم بدانجهت است كه مصلحت در باقى ماندن آنها است. و برخى گفته‏اند: معناى آيه آن است كه برخى از اينها بخود قرآن ايمان خواهند آورد و داناى بدرستى و صحت آن خواهند شد جز اينكه عناد ميورزند و بر خلاف عقيده و علم خود با آن بمخالفت بر ميخيزند و برخى از آنها درباره قرآن شك و ترديد دارند و گويا روى اين معنى خدا فرموده است: «و برخى از آنها معاند هستند و برخى در حال شك و ترديد …» «وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ» و پروردگار تو بر حال كسى كه بفساد خود ادامه ميدهد دانا است‏ .

 

 

[ آيات 41 تا 44]

وَ إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِي‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (41)

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ (42)

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ لَوْ كانُوا لا يُبْصِرُونَ (43)

إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (44)

 

 

 

ترجمه‏

و اگر تو را تكذيب كردند بگو عمل من براى من و عمل شما براى خودتان باشد، شما از عملى كه من ميكنم بيزاريد و من از عملى كه شما ميكنيد بيزارم (41)

و بعضى از اينها كسانى هستند كه (بظاهر) گوش بتو فرا دهند، آيا تو كرانى را كه عقل هم ندارند شنوا توانى كرد؟ (42)

و بعضى از اينها كسى است كه بتو مى‏نگرد، آيا تو كورانى را كه هيچ نمى‏ بينند هدايت توانى كرد؟ (43)

براستى كه خدا به هيچ وجه بمردم ستم نمى‏كند ولى مردم هستند كه بخودشان ستم ميكنند (44).

 

 

 

تفسير:

خداى تعالى در اين آيات پيغمبر خود را مخاطب ساخته فرمايد:

«وَ إِنْ كَذَّبُوكَ» يعنى اى محمد اگر تو را تكذيب كنند و تصديقت ننمايند و سخنانت را رد كنند.

«فَقُلْ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ» بگو اگر من دروغ ميگويم و بال و كيفر آن بر- خودم باشد و كيفر عمل شما هم بر خودتان باشد.

«أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِي‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ» شما از كارى كه من ميكنم بيزاريد و من از آنچه شما ميكنيد بيزارم. و اين آيات نظير آيات سوره كافرون است: «قُلْ يا- أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ …» و اين تهديدى است از جانب خداى تعالى براى كافران، مانند آيه ديگر كه فرمايد: «اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ …»[7] (شما بجاى خويش عمل كنيد من هم بجاى خود … بزودى خواهيد دانست …) و مانند آن. و برخى گفته‏اند: اين آيه بوسيله آيه قتال منسوخ گشته كه در آنجا خداوند دستور كشتار آنها را ميدهد. و برخى ديگر گفته‏اند: منافاتى ميان اين دو آيه نيست، زيرا اين آيه براى بيزارى جستن و تهديد آنها است، و منافاتى با دستور جهاد و كارزار با آنها ندارد.

«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ» يعنى و از اين كافران كسانى هستند كه بتو گوش فرا دهند، و البته اين گوش دادنشان نه براى فهميدن بوده بلكه براى رد كردن آن است، و از اينرو مورد نكوهش و مذمت قرار گرفتند و آنها را همچون كرانى قرار داده است چون گوش دادنى كه براى فهم نباشد و براى رد كردن باشد سودى نبخشد و مانند كسانى هستند كه اصلا گوش ندارند.

«أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ» آيا اى پيغمبر تو ميتوانى كر را بشنوانى، با اينكه جاهل هم هستند.

«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ» خو از آنها كسانى هستند كه بتو نگاه ميكنند، يعنى به اعمال و رفتار تو نگاه ميكنند، نه آنكه نگاه آنها از روى حقيقت و اعتبار باشد بلكه نگاهشان بر طبق عادت است، و از اينرو از نگاه خود سودمند نگردند.

«أَ فَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ لَوْ كانُوا لا يُبْصِرُونَ» يعنى همانطور كه تو نمى‏توانى شخص كور را بينا كنى و از بينايى بهره‏مندشان سازى، هم چنين نمى‏توانى از آن دليلها و براهينى كه آورده‏اى مردمى را كه صرفاً بدان مى‏نگرند و در صدد بهره بردن و سودمند شدن بدانها نيستند بهره‏مند سازى. و بعضى گفته‏اند: معناى اين دو آيه آن است كه: برخى‏ از اينها هستند كه بسخن تو گوش مى‏دهند و به دليلها و براهين تو مى‏نگرند اما گوش دادن و نگاه گردنشان هر دو از روى طعن و ايراد است و در صدد تكذيب و رد آنها هستند، نه آنكه بخواهند از آنها بهره‏مند گردند و از اينرو تو نمى‏توانى آنها را بهره‏مند گردانى.

«إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» خداوند هيچگونه ستمى بمردم نميكند، ولى خود مردم هستند كه بخودشان ظلم ميكنند، يعنى خداوند جلوى كسى را از انتفاع و سودمند شدن از قرآن و دليلهاى ديگر الهى نميگيرد و مانع آن نمى‏شود، ولى مردم هستند كه خودشان با ترك نظر و استدلال بر خود ظلم ميكنند و خود را مستحق كيفر ميسازند. و از اين آيه گفتار جبريان نيز باطل گردد.

 

 

ارتباط و نظم اين آيات:

درباره ارتباط آيه اولى بما قبل آن گفته‏اند: چون خداى تعالى دليلهاى توحيد و نبوت را بيان داشت و كافران دشمنى كرده و آنها را تكذيب نمودند خداوند در اين آيه دستور قطع ارتباط با آنها و تهديدشان را به پيغمبر داد.

و اما در مورد ارتباط آيه اخير يعنى‏ «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ …» با آيات قبلى يك وجه آن است كه بگوئيم اين آيه مربوط است بگفتار خداى تعالى كه فرمود:

«فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ» يعنى اين نابودى و عذاب را اينان بواسطه كردار و افعال خودشان مستحق آن گشتند، و ما بكسى ظلم و ستم نخواهيم كرد.

و جبائى و ابو مسلم گفته‏اند: اين آيه مربوط است به آيه‏ «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ … وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ …» يعنى خداى تعالى از استفاده و انتفاع آنها از دستورها و تكاليف مانع نبوده و جلوگيرشان نيست، بلكه قدرت انتفاع را به آنها داده و دليلها را بيان فرموده و راهنماييشان كرده، و موانع را هم از سر راه آنها برداشته است ولى آنها خودشان بر نفس خويش ستم كردند كه بهره‏مند نشدند.

و برخى گفته‏اند: چون خداى سبحان در آيات پيش سخن از وعده و تهديد بميان آورد در اينجا بيان فرموده كه خداوند چيزى از حسنات آنها كم نمى‏كند و بر سيئات آنان نيز چيزى نمى‏افزايد .

 

 

[آيات 45 تا 47]

وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنَ النَّهارِ يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ (45)

وَ إِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى‏ ما يَفْعَلُونَ (46)

وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (47)

 

 

 

ترجمه:

و روزى كه خداوند آنان را محشور كند، گويى جز ساعتى از روز درنگ نكرده‏ اند، در آن وقت يكديگر را مى ‏شناسند، براستى آنان كه ديدار خدا (و روز جزا) را تكذيب كردند زيان كردند، و هدايت يافته نبودند (45)

و يا (در زمان حيات) شمه‏اى از آنچه را بكافران وعده داده‏ايم بتو نشان دهيم و يا (پيش از آن) تو را بر- گيريم و (بهر صورت) بازگشت آنان بسوى ما است، و خدا بر آنچه ميكنند گواه است (46)

هر امتى را پيامبرى است، و چون پيامبرشان آمد ميان آنها بعدالت رفتار شود و بكسى ستم نشود (47).

 

 

 

تفسير:

خداى تعالى در اين آيات حال آنان را در روز قيامت بيان فرموده.

«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ» روزى كه خداوند آنها را از هر جا گرد آورد.

«كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِ» گويا آنها در دنيا جز ساعتى از روز درنگ‏ نكرده ‏اند، ضحاك و گروهى ديگر گفته‏ اند: يعنى اينان روزهاى دنيا در نظرشان اندك مى‏آيد، زيرا درنگ كردن در دنيا بهر اندازه هم كه زياد باشد در مقابل آخرت بمنزله ساعتى بيش نيست. و برخى ديگر گفته‏اند: در آن وقت زندگى دنيا در نظرشان اندك مى ‏آيد زيرا از عمر خود اندكى بهره‏مند شدند، و چون فائده عمر آنها اندك بوده مانند آن است كه از عمر خود جز اندكى استفاده نكردند. و از ابن عباس نقل شده كه گفته است: آنها مدت توقف خود را در گورها اندك شمارند. و بهر صورت خداى سبحان در اين آيه گوشزد فرموده كه هيچكس نبايد گول آرزوى درازى را كه در مورد بقاء در دنيا دارد بخورد زيرا سرانجام آن زوال و نابودى است.

«يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ» يعنى مردم در آن وقت همديگر را مى‏شناسند چنانچه در دنيا يكديگر را مى‏شناختند، و برخى گفته‏اند: يعنى از نظر گناه و كفر همديگر را مى‏شناسند، و كلبى گفته: يعنى هنگامى كه از گورها بيرون ميآيند يكديگر را مى‏شناسند اما وقتى كه عذاب خدا را مشاهده ميكنند آشنايى آنها مستقيم گردد و از يكديگر بيزارى جويند.

«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ» براستى آنهايى كه ديدار خدا- يعنى ديدار كيفر و جزاى خدا- را تكذيب كردند زيانكار شده و راهبر بحق نبودند. حسن گفته: يعنى خود را زيانكار ساختند، زيرا اينان در دنيا هدايت نشدند. و اگر در دنيا هدايت مييافتند خود را دچار خسران و زيان نميكردند، و معناى آيه آن است كه اينان دنيا را بخسران بردند چون كه آن را در گناهان صرف كردند، و از نظر نعمت‏هاى آخرتى هم زيان كردند زيرا با گناهانى كه انجام دادند آنها را از دست دادند.

«وَ إِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ» و يا اين است كه ما اى محمد در زمان حيات بتو نشان دهيم برخى از آن عقوبتهايى را كه به اين كافران و عده دهيم- كه بگفته بعضى از آن جمله داستان بدر بود-.

«أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ» يا پيش از آنكه عذاب بر آنها نازل گردد تو را بر گيريم و از اين‏ جهان ببريم، و پس از مرگ تو عذاب بر آنها فرود آيد.

«فَإِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ» يعنى بازگشت آنان در قيامت بحكم ما است، و از حكم ما بدر نخواهد رفت. و برخى گفته‏اند: خداى سبحان در اين آيه به پيغمبرش وعده مى‏دهد كه از دشمنان وى انتقام خواهد گرفت چه در زمان آن حضرت و چه پس از وفات او، و آن را بوقتى محدود نساخته، و فرمود آنچه را ما وعده كرده‏ايم حق است و بطور مسلم واقع خواهد شد.

«ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى‏ ما يَفْعَلُونَ» و خداوند بكارهاى آنها دانا است و آنها را ضبط كرده و كيفر نافرمانيهايشان را خواهد داد.

«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ» يعنى براى هر گروهى كه بر يك راه باشند و دين واحدى داشته باشند- مانند امت محمد- صلى اللَّه عليه و آله- و امت عيسى و موسى عليه السلام رسول و پيغمبرى است كه خدا او را بسوى آنها مبعوث فرموده و براى رساندن رسالت خويش وى را مأمور ساخته است.

«فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ» در اينجا جمله‏اى در تقدير است، و معنى چنين است: و چون پيغمبرشان آمد و رسالت خويش را ابلاغ كرد و جمعى او را تكذيب كرده و گروهى تصديقش كردند. «قُضِيَ بَيْنَهُمْ» در آن وقت تكذيب كنندگان هلاك گردند، و مؤمنان نجات يابند. و برخى چون مجاهد گفته‏اند: معناى آيه چنان است: كه چون پيغمبرشان در قيامت بيايد بر عليه آنها گواهى دهد. و ديگرى گفته: يعنى در دنيا روى آن اجازه‏اى كه خداى تعالى به پيغمبرش در مورد نفرين بر آنها داده كارشان را بطور حتم يكسره ميكند.

«بِالْقِسْطِ» يعنى بعدل و داد.

«وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» و بآنها در مورد ثواب و عقاب ستم نشود، يعنى چيزى از پاداش طاعتهاشان كم نشود، و در كيفر گناهانشان افزوده نگردد .

 

[ آيات 48 تا 52]

وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (48)

قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (49)

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُهُ بَياتاً أَوْ نَهاراً ما ذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ (50)

أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (51)

ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ (52)

 

 

 

ترجمه:

و گويند: اين وعده (قيامت و عذاب) كى خواهد آمد اگر راست گويانيد (48)

بگو من مالك سود و زيان خود نيستم مگر آنچه خدا بخواهد، براى هر امتى أجل (و سر آمدى) است كه چون اجلشان فرا رسد ساعتى عقب و جلو نيفتند (49)

بگو: آيا دانسته ‏ايد كه اگر عذاب خدا شب يا روز بشما برسد (چه خواهيد كرد؟) و اين چه شتابى است كه بدكاران درباره آن (عذاب) دارند؟ (50)

آيا در آن وقت كه عذاب واقع شد بدو ايمان ميآوريد؟ آن وقت! با اينكه پيش از آن در آمدن عذاب شتاب داشتيد (51)

آن گاه بكسانى كه ستم كردند گفته شود: عذاب جاويدان را بچشيد آيا سزاى اعمالى را كه كرده ‏ايد بشما مى‏دهند (52).

 

 

شرح لغات:

وعد: خبر از رسيدن چيز خير، و وعيد خبر از رسيدن شر است. و چون در جايى‏

تنها «وعد» ذكر شود بر هر دو معنا اطلاق گردد.

نفع: لذت و خوشى و هر چه بدين دو چيز يا يكى از آن دو باز گردد.

ضرر: رنج و اندوه و هر آنچه بازگشتش بآن دو يا يكى از آنها باشد.

أجل: وقت و زمانى است كه براى چيزى و يا كارى تعيين شده باشد مانند زمان سر رسيد بدهكارى، و يا سر رسيد عمر انسانى.

 

 

 

تفسير:

پس از اينكه خداى تعالى سخن تكذيب كنندگان را بميان آورد دنبالش شتاب و عجله آنها را در آمدن عذاب از روى همان تكذيب و ردّ سخنان خويش بيان فرموده، چنين گويد:

«وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» اين مشركان گويند: اين وعده‏اى كه بما مى‏داديد از حشر و نشر و قيامت، و بگفته بعضى آن عذاب، كى خواهد آمد، و كجاست، اگر راست مى‏ گوييد؟

«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً» بگو اى محمد من مالك سود و زيانى بر جان خود نيستم.

«إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ» جز آنچه را خدا بخواهد كه مرا بر اينكار قدرت و نيرو دهد، و با اينوصف من چگونه قدرتى بر وضع و حال شما دارم؟ زيرا من وقتى بر سرنوشت حال خود قدرتى نداشته باشم و از اينكار ناتوان باشم مسلماً از آوردن عذاب و هم چنين از اطلاع وقت آمدن آن ناتوان‏تر هستم. و يا معناى آيه اين است كه در صورتى كه من هيچگونه قدرتى بر نفس خويش ندارم جز آنچه را خدا بمن داده با اينحال من چگونه ميتوانم قيامت را پيش اندازم، و در عقوبت و كيفر شما قبل از رسيدن سر آمد آن شتاب نمايم.

«لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» و براى عذاب هر امتى در مورد تكذيب پيمبران سر آمد معين و زمانى است.

«إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ» كه از آن وقت نه پس افتند، و نه از آن سر آمد پيش افتند بلكه در همانوقت مخصوص و معين نابود خواهند شد.

«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُهُ بَياتاً أَوْ نَهاراً» اى محمد به اين افرادى كه تكذيب كنند، و در عذاب شتاب جويند، بگو: آيا دانسته‏ايد كه اگر عذاب خدا در شب يا روز بيايد.

«ما ذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ» چيست آنكه مجرمان شتاب در آمدنش ميكردند؟

و اين جمله بصورت استفهام است و معناى آن تهديد و براى ترساندن آنها است. و اين مانند آن است كه انسان بشخصى كه دست بكار وخيمى زده بگويد:

«چه جنايتى بر جان خود ميكنى؟.» و بهر صورت اين جمله پاسخ سؤال آنها است كه مى‏پرسيدند: اين وعده عذاب و قيامت كى خواهد بود؟

و امام باقر عليه السلام فرموده: منظور از اين آيه عذابى است كه در آخر الزمان بر مسلمانان فاسق از آسمان فرود آيد- پناه ميبريم بخدا-.

«أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ» اين جمله باصطلاح استفهام انكارى است، يعنى: آيا در آن وقتى كه عذاب در آن وقت معين و سر آمد مخصوص بر شما واقع شود در وقت نوميدى بدو يعنى بخدا، يا بقرآن، يا بعذابى كه منكر بوديد ايمان ميآوريد؟

«آلْآنَ» يعنى در آن وقت بشما گفته ميشود اكنون ايمان ميآوريد كه در تنگنا قرار گرفته‏ايد؟

«وَ قَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ» با اينكه پيش از اين از روى تكذيب و استهزاء شتاب و تعجيل عذاب را ميخواستيد. و حسن گفته: معناى آيه اين است كه: شما بزودى در هنگام وقوع عذاب بدو ايمان خواهيد آورد ولى در آن وقت ايمان شما سودى برايتان ندارد، نظير آيه ديگرى كه درباره فرعون آمده‏ «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ‏[8]».

«ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ» آن گاه در روز قيامت به آن كسانى كه بر خويشتن ستم كردند گفته ميشود: اكنون عذاب جاويدان در آخرت را پس از عذاب دنيا بچشيد.

«هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ» يعنى پس از آنكه شما را بحق دعوت و راهنمايى كردند و دليلها براى شما بيان شد، و عذر شما برطرف گرديد ولى شما روى كفر و انكار خود پافشارى كرديد، و از گمراهى خود دست نكشيديد، اكنون سزاى اعمال خود را بچشيد. و اينكه از حس ذائقة در مورد عذاب آنها استفاده شده بدان جهت است كه احساس اين حس قوى ‏تر از ساير حواس ميباشد. و يا بخاطر آنكه اينها عذاب خدا را كه از راه گلو در دل آنها ميريزد با حس ذائقه احساس مى‏ كنند، چنانچه بعضى گفته ‏اند

______________________________

[1] – سوره اعراف آيه 169.

[2] – مردم دشمن چيزى هستند كه آن را نمى‏دانند.

[3] – ارزش هر كس باندازه نيكى اوست.

[4] – سوره نجم آيه 29.

[5] – سخن گوئيد تا شناخته شويد.( يعنى انسان بسخن شناخته ميشود)

[6] – سوره محمد- صلى اللَّه عليه و آله- آيه 30.

[7] – سوره انعام آيه 135 و هود آيه 93 و 121 و زمر آيه 39.

[8] – همين سوره آيه 91، و تفسيرش انشاء اللَّه در جاى خود بيايد.

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏11،

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=