ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره النساء 101 تا 120
[سوره النساء (4): آيه 101]
وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكافِرِينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِيناً (101)
ترجمه:
و هنگامى كه در سفر باشيد باكى بر شما نيست كه نماز را كوتاه بجاى آريد هرگاه بيم آن را داشته باشيد كه كافران شما را به رنج و هلاكت اندازند. كه دشمنى كفّار با شما كاملا آشكار است.
تفسير:
وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ شرائط قصر و كيفيّت آن احتياج به بيان ندارد، و نفى جناح منافاتى با وجوب قصر ندارد، زيرا خداى تعالى بر طريق مخاطبات عرف و آداب ملوك سخن مىگويد كه نفى بأس و حرج از چيزى مىكند و از آن امر اراده مىكند. و پس از آنكه دانستى كه نماز چيزى است كه به سبب آن توجّه به خدا حاصل مىشود، و اصل در نماز، محمّد صلّى اللّه عليه و آله و ولايت او، سپس علىّ (ع) و خلافتش مى باشد، سپس اعمال قلبى و قالبى كه از آن دو گرفته شده است و سبب توجّه به خداى تعالى مىشود … ديگر مى توانى معناى سفر و صلاة و قصر را تعميم بدهى.
إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا اشاره به حكمت در تشريع قصر است نه اينكه تقييد حكم باشد پس منافاتى با وجوب قصر در حال امن ندارد، علاوه بر آن حجيّت مفهوم شرط، مسلّم نيست، بلكه آن بر حسب مفهوم مانند ساير مجملات است، و اعتبار و عدم اعتبار آن محتاج به قرينه است. و محتمل است كه مقصود نماز خوف و قصر آن باشد به دليل اينكه نماز خوف بعد از اين آيه بيان مىشود، و قصر مطلق نماز در سفر از قبيل مجملات مىشود كه براى ما بيان كرده اند.
إِنَّ الْكافِرِينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِيناً استيناف است در موضع تعليل.
[سوره النساء (4): آيه 102]
وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً واحِدَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً (102)
ترجمه:
و هرگاه در سفرهاى جهاد، شخص تو در ميان سپاه باشى و نماز بر آنان بپا دارى، بايد سپاهى با تو مسلّح به نماز ايستند و چون سجده نماز بجاى آرند اين سپاه براى نگهبانى رفته گروهى كه نماز نخواندهاند به نماز آيند. البتّه با لباس جنگ و با اسلحه زيرا كافران در آن روز انتظار دارند كه شما از اسلحه و اسباب خود غفلت كنيد كه ناگهان بهيكبار بر شما حملهور شوند. چنانكه بارانى يا مرضى شما را از برگرفتن سلاح به رنج اندازد باكى نيست اسلحه فروگذاريد ولى البتّه از دشمن بر حذر باشيد كه خدا براى كافران عذابى سخت خواركننده مهيّا ساخته است.
تفسير:
وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ و اگر در حين مسافرت و خوف در ميان آنها بودى فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ و امامت نماز آنها را بعهده گرفتى، فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ براى نماز طائفهاى از آنها بر پا ايستند، مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ با تو و آن طايفه جنگ كننده كه به التزام استفاده مىشود، يا گروهى كه نماز مىخوانند، اسلحه هاى خويش برگيرند.
فَإِذا سَجَدُوا يعنى آنها كه نماز مى خوانند.
فَلْيَكُونُوا گروه جنگ كننده، باشند.
مِنْ وَرائِكُمْ بر گرد گروه نمازخوان.
وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ يُصَلُّوا پس از آنكه منتظر آنان شدى در قيام دوّم، و گروه نمازگزارنده نمازشان را با تو تمام كردند، و به محلهاى توقف خود رفتند.
فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ به اينكه در قيام به تو اقتداء كنند و در قعود و نشستن تو منتظر آنها بمانى تا نمازشان را تمام كنند بدين نحو كه يك ركعت ديگر بخوانند، سپس با آنها سلام دهى بعد از آنكه در قعود به تو ملحق شدند.
وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ يعنى گروهى كه نماز خواندند و ايستادند در موقف كسانى كه نماز نخواندهاند، يا گروهى كه مشغول به نماز هستند، اسلحه خود را برگيرند.
وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً واحِدَةً استيناف است در موضع تعليل.
وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ براى سنگينى سلاح.
أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى يا از حمل كردن سلاح ضعيف شديد.
أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ چون در بيدارى و بر حذر بودن و گرفتن اسلحه در هر حال مبالغه نمود اين توهّم پيش آمد كه زمين گذاشتن سلاح در هيچ حالى درست نيست، پس آن توهّم را رفع نمود و فرمود:
وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ ولى با اين حال از طريق احتياط خارج نشويد، و اسلحه خود را برگيريد.
إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً عذاب خوار كننده اى با دست شما براى كافران آماده مىشود، و لذا امر به احتياط و گرفتن سلاح مىكند تا مستأصل و درمانده نشويد تا خداوند به وسيله شما آنها را عذاب كند، و بنا بر اين مىتواند به منزله تعليل باشد، و آيه اگر چه در غزوه حديبيّه يا ذات الرّقاع نازل شده است ولى منافاتى با تعميم حكمش ندارد.
[سوره النساء (4): آيه 103]
فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً (103)
ترجمه:
پس آنگاه كه از نماز فراغت حاصل كنيد باز در همه حال ايستاده و نشسته و بر پهلو (خوابيده) و در هر حال كه توانيد خدا را ياد كنيد، سپس كه از آسيب دشمن ايمن شديد در آن حال نماز كامل بجاى آريد كه نماز براى اهل ايمان حكمى واجب و لازم است.
تفسير:
فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِكُمْ يعنى وقتى نماز را ادا كرديد از ذكر خدا غافل نشويد و در حين جنگ منتظر نشويد كه ذكر خدا را با ادب و آدابش بعد از جنگ بجاى آوريد بلكه در جميع احوال خدا را ياد كنيد، يا اينكه هرگاه كه خواستيد در وقت شدّت خوف نماز بخوانيد و نتوانستيد همه مقرّرات نماز را انجام دهيد، پس نماز بخوانيد بر هر حالى كه توانستيد به قرينه قول خدا كه مىفرمايد:
فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ آنگاه كه از شدّت خوف ايمن شديد فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ يعنى نماز را با شرائط و آداب مقرّر آن در سفر تمام كنيد، يا هر وقت كه در وطنهايتان يا در محل اقامتتان مطمئن شديد نماز را با اتمام ركعات آن تمام كنيد.
إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً لفظ «موقوت» تأكيد «كتابا» است، زيرا موقوت به معنى مفروض در اوقات است و معنى آن اين است كه واجب شده است واجب شدنى، يعنى ما تأكيد كرديم در حفظ نماز و عدم ترك آن در هر حالى از احوال، زيرا آن تا حدّ كمال در وجوب رسيده است.
[سوره النساء (4): آيه 104]
وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (104)
ترجمه:
و نبايد از تعقيب كردن در كار دشمنان سستى و كاهلى كنيد كه اگر شما از آنان به رنج و زحمت مىافتيد آنها نيز از دست شما رنج مىكشند جز اينكه شما به لطف خدا اميدواريد و آنها اميدى ندارند و خدا دانا و حكيم است.
تفسير:
وَ لا تَهِنُوا عطف است به اعتبار آنچه كه از تأكيد وجوب نماز فهميده مىشود يعنى بر نماز محافظت كنيد در مورد تسلّط بر آن قوم و سستى به خرج ندهيد.
فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ تا اينكه آنها را بكشيد يا اسير كنيد يا تسليم شوند.
إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ استيناف و در جاى تعليل نهى است و تشجيع آنان است بر جهاد بدان سبب كه رنج و زحمت مسلمانان بيشتر از رنج و زحمت كافران نيست. بلكه رنج كافران بيشتر است، چون مجاهدان از خدا اميد پاداش دارند.
وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً پس خداوند مىداند آنچه را كه به حال شما و ثبات شما بر ايمان و عدم وابستگى شما به دنيا (مانند زنان)، مفيد و اصلح است همانا جهاد است، و شما را بر وفق حكمت و علمش به دقايق مصالح كه بر شما ظاهر نمىشود ترغيب به جهاد مىكند، و خداوند با دقيقترين وجه و متقنترين صنع تدبير مىكند تا شما را در بيشتر كمالات متمكّن سازد.
[سوره النساء (4): آيه 105]
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً (105)
ترجمه:
و ما اى پيامبر به سوى تو قرآن را به حقّ فرستاديم تا به آنچه خدا به وحى خود بر تو پديد آرد ميان مردم حكم كنى و نبايد به نفع خيانتكاران به خصومت صالحان برخيزى.
تفسير:
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ يعنى كتاب نبوّت كه ظهور آن به وسيله قرآن است، جمله استيناف است جهت تأديب امّت به سبب بودن خطاب به محمّد صلّى اللّه عليه و آله يا تأديب محمّد صلّى اللّه عليه و آله است اصالة و تأديب امّت اوست بالتّبع.
بِالْحَقِ حقّ مطلق، همان خداى تعالى است و حقّ مضاف، مشيّت خداست كه حقّ مخلوق ناميده مىشود كه به سبب حقّ مطلق آفريده شده است و آن اضافه اشراقى و حقيقت محمّدى است و آن ولايت مطلقه است كه علويّت علىّ (ع) و معروفيّت و ظهور خداست. و اينكه مخلوقات به سبب مشيّت خلق شدهاند و مشيّت به سبب خودش اشاره به همين معنى است.
و چون نبوّت ظهور ولايت است و كتاب تدوين ظهور نبوّت و رسالت است، و ظهور چيزى كه ظهور[1] امر سومى است ظهور ظاهر اوّل است انزال كتاب به توسّط حقّ صحيح مىشود و متلبّس به حقّ مضاف بودن نيز صحيح مىشود، زيرا حقيقت هر حقّى و حقيقت هر صاحب حقيقتى همين است، و با حقّ نيز صحيح است.
لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ مقصود از حكم، حكومت معروف است كه در مورد قطع منازعات مىباشد. يا چيزى است كه اعمّ از آن و از تأسيس سياسات و عبادات است، يا شامل آن موارد و اصلاح مردم با نصايح و آداب نيز مىشود، يا علاوه بر همه اينها شامل اصلاح و تكميل باطن مردم با زبان سرّ نيز مىشود.
بِما أَراكَ اللَّهُ مقصود ديدن با چشم است، زيرا ظهور ولايت به سبب نبوّت نمىشود مگر با فتح باب از ملكوت، پس صاحبش با چشم بصيرت، دقايق امور بندگان و احوال پنهانى آنها را، مىبيند و در نتيجه براى او حكم و اصلاح به سبب آنچه كه مىبيند، ممكن مىشود.
يا اينكه «اريك» از «رأى» باشد يعنى به جهت اينكه خداوند تو را صاحب رأى قرار داده كه احتياج به رأى غير پيدا نمىكنى، چون چشم بصيرت تو نيز به سبب انزال كتاب باز مىشود، و در خبر اشاره به اين معنى اخير وجود دارد، و اينكه تفويض به رأى مخصوص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است، و براى غير او نيست، و بعد از او به جانشينان او تفويض شده است، پس اگر انزال كتاب به جهت حكومت تو با رأى تو باشد پس بين آنها به رأى خودت يا با ديدن خودت، حكم كن.
وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً و نبايد به نفع خيانتكاران و به ضرر دشمنان آنها (كه مؤمنان و صالحان باشند)؛ با قبول رأى غير خودت، خصومت كنى.
[سوره النساء (4): آيه 106]
وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً (106)
ترجمه:
و از خدا طلب آمرزش كن كه خداوند البتّه آمرزنده و مهربان است.
تفسير:
وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ خدا را استغفار كن از چيزى كه به آن اهتمام نمودى، يا خصومتى كه از جانب خيانتكاران نسبت به صالحان انجام دادى.
إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است. و در نزول آيه نقل شده كه سه برادر از پسران ابيرق به خانه عموى قتادة بن نعمان نقب زدند و از آنجا طعام و شمشير و زره بيرون آوردند، قتاده آمد به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شكايت كرد.
پسران ابيرق گفتند: اين كار و عمل لبيد است و لبيد مرد مؤمنى بود، بنى ابيرق پيش اسيد بن عروه كه از طايفه آنها بود رفتند و او سخنگوى خوبى بود، پس اسيد، خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت: قتاده به اهل بيت ما كه اهل شرف و حسب و نسب هستند نسبت دزدى داده است، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اندوهناك شد و قتاده خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود: تو به اهل بيت شرف و حسب و نسب نسبت سرقت داده اى؟ و او را سرزنش نمود، و قتاده به همين جهت اندوهناك شد، پس خداى تعالى اين آيه را نازل نمود: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ … تا آخر آيات»[2] (كه به پيغمبر خطاب مىنمايد كه تو نبايد به نفع خيانتكاران- بنى ابيرق- به خصومت صالحان برخيزى و لبيد را گناهكار دانى) پس ما مىگوئيم: اگر بپذيريم كه نزول آيه اين چنين بوده كه ذكر شد با اينكه مىدانيم اين قضيّه از چيزهايى است كه عامّه آن را جعل كرده اند در عين حال مىگوئيم كه كنايه از امّت است، گويا كه گفته است: اى امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله از آنچه درباره ولايت علىّ (ع) و ساير احكام به شما گفته و خداوند آن را به شما اعلام كرده است، غفلت نكنيد، پس هرگاه به حكمى حكم كرديد بايستى مطابق حكم خدا باشد و بين خائن و غير او تمييز بدهيد و به نفع خيانتكاران با صالحين خصومت نكنيد، و بعد از وفات محمّد صلّى اللّه عليه و آله هر وقت بين شما نزاع واقع شد داورى به چيزى كنيد كه خداوند آن را به شما اعلام كرده و رسولش بيان نموده است.
[سوره النساء (4): آيه 107]
وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً (107)
ترجمه:
هرگز بخاطر مردمى كه به نفوس خود خيانت مىكنند با اهل ايمان جدال مكن كه همانا خداوند آن كسى را كه خيانتكار و بدعمل است دوست نمىدارد.
تفسير:
وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ يعنى با ارتكاب معاصى به خودشان خيانت مىكنند، و اگر لفظ «انفسهم» به علىّ (ع) و ائمّه (ع) تفسير شود هيچ بعيد نيست، زيرا كه ولايت مطلقه حقيقت هر صاحب حقيقت و نفسانيّت هر صاحب نفسى است.
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً هر دو لفظ «خوّان» و «اثيم» براى مبالغه است، و جمله در موضع تعليل است، و نفى محبّت در مثل اين مقام مفيد بغض است يعنى خداوند مبغوض مىدارد كسى را كه خيانتكار و بدعمل باشد.
[سوره النساء (4): آيه 108]
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً (108)
ترجمه:
مردم خيانتكار در كار خيانت از خلق شرم مىدارند ولى از خدا شرم نمىكنند و شبانگاه سخنانى نادرست و ناپسند براى اتّهام خلق مىانديشند خدا در آن حال نيز با آنهاست و هر چه كنند آگاه است.
تفسير:
يَسْتَخْفُونَ خبر بعد از خبر يا صفت بعد از صفت است يا جمله استيناف است جواب سؤال مقدّر، يا حال است، و جمع ضمير باعتبار معنى «من» است، يعنى مِنَ النَّاسِ و از مردم مخفى مىكنند از جهت شرم و حيا، يا اينكه وقتى شب چيزى مىگويند كه خدا راضى نيست از مردم مىترسند.
وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ و از خدا مخفى نمىكنند، بيان خيانت آنها است و در خيانت همين كافى است كه با خدا و خودشان و قوايشان و با رسول صلّى اللّه عليه و آله خيانت مىكنند.
وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ و وقتى هم كه تدبير مىكنند و نقشه مىكشند خدا با آنهاست.
ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ قول در اينجا اعمّ از فعل است زيرا فعل اعضاى اقوال آنهاست. چنانكه گفتار، زبان فعل آن است و آن عبارت است از اينكه تدبير و انديشه كنند تا علىّ (ع) را از حقّش منع كنند يا اينكه نقشه بكشند تا نسبت سرقت را به غير سارق دهند، طبق آنچه كه درباره تنزيل آن ذكر شد.
وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً اعمال و اقوال نهانى آنان از خدا مخفى نمىماند، و اين تهديد براى آنان است.
[سوره النساء (4): آيه 109]
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا فَمَنْ يُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً (109)
ترجمه:
بر فرض كه شما خود از طرف آنها براى زندگانى دنيا دفاع توانيد كرد پس كدام كس در روز قيامت طرفدارى تواند كرد و كه آنها را از عقاب خدا نجات تواند داد؟ و يا چه كس به كفالت و وكالت آنها تواند خاست.
تفسير:
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ جادَلْتُمْ «ها» حرف تنبيه است تنبيه بر احمق بودن آنهاست، و «انتم» مبتداء است، و هؤلاء اسم اشاره است خبر يا بدل آن، يا منادى است، و «جادلتم» خبر بعد از خبر است، يا مستأنف است، يا حال است بنا بر اوّل و خبر است بنا بر دو احتمال اخير، يا اينكه «هؤلاء» موصول است خبر «انتم» و جادلتم عنهم فى الحياة الدنيا» صله موصول است.
عَنْهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا و خطاب جمع براى كسانى است كه از سارقين حمايت مىكنند مانند اسيد بن عروه بنا بر اينكه آيه درباره بنى ابيرق نازل شده و اسيد بن عروه از آنها حمايت كرده باشد.
فَمَنْ يُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ يعنى اينكه مجادله نزد نبىّ است، و روز قيامت نزد خداست.
أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا وكيل كسى است كه مراقب امور موكّل و نگهبان آن باشد، و متعدّى شدن به وسيله «على» به جهت تضمين معنى مراقبت است و اين نهايت تهديد به همه دفاع كنندهها و دفاع شوندهها است.
[سوره النساء (4): آيات 110 تا 111]
وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً (110) وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (111)
ترجمه:
هر كسى كار زشتى از او سر زند يا به خود ستم كند سپس از خدا طلب آمرزش و عفو كند خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت110
و هر كه گناهى كند به خود زيان رسانيده است و خدا دانا به اعمال خلق است، و چه در كار و چه در جزا، از روى حكمت عمل مىكند.111
تفسير:
وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً به اينكه مرتكب شود چيزى را كه عقل و شرع به آن راضى نيست.
أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ به اينكه آنچه را كه عقل و شرع به آن راضى است آن را ترك كند زيرا كه مراد از عامل سوء كسى است كه مرتكب كارهاى زشت شود كه او را از حضور عقل و ربّ دور سازد، و ظالم به نفس كسى است كه از چيزى كه او را به حضور عقل نزديك مىكند خوددارى كند، و در خبر، ظالم به نفس به كسى تفسير شده است كه در اطراف (نفس) چرخ مىزند بدون اينكه به سوى قلب حركت نمايد.
ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً به خيانتكار و مدافع آن وعده داد كه در صورت توبه، توبه او را بپذيرد، و مغفرت، پوشيدن گناهان و ترك عقاب بر آنهاست. و علاوه بر ترك عقاب رحمت تفضّل بر اوست.
وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً و هر كه گناه پيشه كند، دستاورد او زيان است و خدا به گناهانش داناست.
حَكِيماً و خدا حكيم است يعنى كار لغو انجام نمىدهد تا اينكه ممكن باشد و بال گناه كسى را به غير خودش برگرداند، پس نسبت دادن گناه به غير، سودى به حال شخص ندارد بلكه به خود او زيان مىرساند.
[سوره النساء (4): آيه 112]
وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً (112)
ترجمه:
هر كس گناهى از او سر زند و آنگاه ارتكاب آن گناه را به بى گناهى نسبت دهد و به ديگرى تهمت زند، مرتكب بهتان و گناه بزرگ و آشكارى شده است.
تفسير:
وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً خطيئة مانند لغزشى است كه از شخص صادر مىشود و با انزجار و ناراحتى نفس همراه است، گويا كه قصد آن كار را نداشته است، و اثم، گناهى است كه بدون انزجار و ناراحتى نفس باشد.
ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً به سبب نسبت كار زشت به كسى كه او از آن برى مىباشد، وَ إِثْماً مُبِيناً علاوه بر گناه اوّل، گناه ديگرى مرتكب شده است، زيرا كه شخص خطا كار يا گناهكار را منزّه ساخته و گناه را نسبت به كسى داده كه از آن مبرّى است.
[سوره النساء (4): آيه 113]
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً (113)
ترجمه:
و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نمىبود گروهى از آنان (دشمنان اسلام) همّت بر آن گماشته بودند كه ترا از راه صواب دور سازند، ولى به لطف خدا، آنها خود را از راه صواب دور ساخته به تو هيچ زيانى نتوانند رسانيد. و خدا، بر تو اين كتاب و مقام حكمت و نبوّت را عطا كرد و آنچه را نمىدانستى ياد داد زيرا كه خدا را با تو لطف و عنايت بى اندازه است.
تفسير:
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ يعنى نبوّت و رسالت نسبت به نبىّ كه مخاطب به آن شده است، و اگر نبىّ و رسول نباشد نسبت به كسى است كه آيه كنايه از او است.
عَلَيْكَ يعنى وارد بر تو يا نگهبان تو.
وَ رَحْمَتُهُ يعنى ولايت يا علىّ (ع) با همان دو نسبت كه ذكر شد.
لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يعنى اينكه هيبت فضل و رحمت مانع از همّت آنها، يا مانع از تأثير همّت آنهاست بنا بر اينكه در «همّت» معنى «اثّرت» تضمين شود.
أَنْ يُضِلُّوكَ يعنى تو را از رأى صواب تو گمراه كنند يا از ديد صواب تو. و طبق آنچه كه ما بيان كرديم معنى آيه اين است كه اگر نبىّ و علىّ نگهبان شما نبودند، منافقين امّت همّت گماشته بودند كه شما را از راه صواب، يا راهى كه اسلام از ولايت علىّ (ع) به آن دلالت كرده است، گمراه كنند.
وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ يعنى با همّتى كه مىكنند فقط خودشان را گمراه مىسازند.
وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ بر فرض اينكه همّت بگمارند به تو ضرر نتوانند زد.
وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ و خدا به تو كتاب (يعنى نبوّت) وَ الْحِكْمَةَ و حكمت (يعنى ولايت) داد.
وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ و با فرستادن ولايت از دقايق كثرت و دقايق احكام آن كه لازمه رسالت است ترا تعليم داد.
وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ و رسالت يا مطلق نعمتهاى خدا، عَلَيْكَ عَظِيماً بر تو بزرگ بود، و در وصل كردن اين امتنان اشاره به تعليل عدم اضرار است.
[سوره النساء (4): آيه 114]
لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً (114)
ترجمه:
هيچ فايده و خيرى در سخنان سرّى آنها نيست مگر آنكه كسى در صدقه دادن و نيكوئى كردن و اصلاح ميان مردم سخن سرّى گويد و هر كه در طلب رضاى خدا چنين كند به زودى خدا او را اجر بزرگ كرامت فرمايد.
تفسير:
لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ «من» تبعيضيّه يا بيانيّه است و ما بعد آن بيان كثير است، يا «من» ابتدائيّه يا تعليليّه است و معنى آن اين است كه در بيشتر مردم خيرى كه ناشى از نجواى آنان باشد نيست، يا اينكه به خاطر نجواى آنان براى آنها خيرى نيست، و در اين صورت «من نجواهم» قيد نفى است يا منفى در حالى كه بهوسيله نفى مرفوع شده است.
و قول خداى تعالى إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ استثناء از «كثير» است به تقدير «نجوى من امر بصدقة» بنا بر اوّل، و بدون تقدير بنا بر دو احتمال آخر يا اينكه استثناء منقطع است بنا بر وجه اوّل.
أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ و «معروف» به قرض تفسير شده است، پس كسى كه در سرّ و نجواى خود امر به صدقه كند از جهت اينكه امر به صدقه است نجوا براى او و براى مأمور و مأمور له خير است، اعمّ از اينكه نجواى او با غيرش باشد و مأمور غير او، يا اينكه نجواى او با خودش باشد به سبب خطورات ذهنى و خيالات و مأمور نيز خودش باشد، و از ائمّه (ع) آمده است كه در هنگام خوابهاى مشوّش اين آيه را بخوانيد «إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ … تا آخر آيه» و اين اشاره به اين است كه خوابهاى مشوّش نجواى شيطان است.
و از امام صادق (ع) روايت شده است كه خداى تعالى تجمّل[3] را در قرآن واجب كرده است. پس سؤال شد: تجمّل چيست؟ فرمود:
تجمّل چيزى است كه صورت تو پهنتر از صورت[4] برادرت باشد تا اينكه براى او تدبير و انديشه كنى و كار خير او را انجام دهى[5].
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ از قبيل عطف تفصيل بر اجمال است گويا كه گفته است: كسى كه اين كار را انجام دهد اجر عظيمى براى او است. و هر كس نجوائى در مخالفت رسول بكند عذاب بزرگى براى او است و كسى كه امر به صدقه نكند و با رسول نيز مخالفت نكند اجر كامل براى او نيست و عذابى هم ندارد و بنا بر اين هر كس كه نجوى كند ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ و رضاى خدا را طلب كند و از شائبه ريا و سمعه[6] و عظمت و رفعت نسبت به مأمور و مأمور له و غير آن دو خالص باشد، فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً چون آبرويش را در اين راه صرف كرده و سختى اصلاح را متحمّل شده است، به او پاداش بزرگى خواهيم داد.
[سوره النساء (4): آيه 115]
وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً (115)
ترجمه:
و هر كس پس از روشن شدن راه حقّ بر او، با رسول خدا به مخالفت برخيزد و راهى غير طريق اهل ايمان پيش گيرد، وى را به همان طريق باطل و راه ضلالت كه برگزيده است وامىگذاريم و او را به جهنّم در افكنيم كه آن مكان، منزلگاه بسيار بدى است.
تفسير:
وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ و هر كس با رسول خدا مخالف ورزد، به اينكه بر خلاف رسول نجوى كند و به قول او راضى نباشد و نهى كند از چيزى كه رسول به آن امر مىكند، مانند كسانى كه در مكّه هم پيمان شدند كه امر خلافت را در بنى هاشم نگذارند، و مانند كسانى كه از لشگر اسامه تخلّف نمودند.
مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى هدى يعنى رشاد به معنى رشد، يا مقصود حقيقت هدايت است كه همان ولايت است، زيرا كه ولايت مبتنى بر قول خدا و قول رسولش، همان هدايت است.
وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ و هر كه راهى جز راه مؤمنين پيش گيرد- راه مؤمنين به اعتبار بيعت خاصّ ولوى مانند راه سلمان و ابا ذر و نظائر آن دو، يا غير راه مسلمانان از جهت اسلامشان، چون راه آنها از جهت اسلام همان راهى است كه به ولايت منتهى مىشود- نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى يعنى از لحاظ تكوين و خلقت او را به همان راهى متوجّه مىسازيم كه وى به اختيار خودش متوجّه خود ساخته است و آن سبيل جهنّم است.
وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ او را به جهنّم مىرسانيم چون راهش به جهنّم منتهى مىگردد. وَ ساءَتْ مَصِيراً كه جايگاه بدى است.
[سوره النساء (4): آيه 116]
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً (116)
ترجمه:
خدا هر كه را به او شرك آورد نخواهد بخشيد و مادون شرك را براى هر كس كه مشيّت او تعلّق گيرد مىبخشد و هر كه به خدا شرك آرد سخت گمراه شده و از راه نجات و سعادت دور افتاده است.
تفسير:
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ به اعتبار مظهريّت خداوند در علىّ (ع)، استيناف است در موضع تعليل تا تعليل حكم باشد و اظهار اين كه مخالفت با رسول صلّى اللّه عليه و آله درباره علىّ (ع) و شرك به او شرك به خداست.
وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ شرح اين آيه با تمام اجزائش سابقا گذشت.
وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ و هر كه به خدا به اعتبار شرك به ولايت شرك ورزد فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً به گمراهى سختى دچار شده است، گمراهى را به بعد و دورى توصيف كرد از باب مبالغه به اعتبار دورى از صاحبش.
[سوره النساء (4): آيه 117]
إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطاناً مَرِيداً (117)
ترجمه:
مشركان غير خداى عالم هر چه را بخوانند يا بتهاى مؤنّث مىباشد، (مانند بتهاى لات و منات و عزّى) يا شيطان سركش و فريبنده است.
تفسير:
إِنْ يَدْعُونَ اگر اين مشركين به خدا، يا به علىّ (ع) مِنْ دُونِهِ كه غير از خدا، يا غير از علىّ (ع)، را بخوانند، إِلَّا إِناثاً جز مؤنّثها را نمىپرستند از جهت اينكه آنها بتهايشان را مؤنث مىناميدند و مىگفتند: انثى بنى فلان، و انثى بنى فلان، يا اينكه آنها نفس امّارههايشان را عبادت مىكنند كه آن اناث عالم صغير است، و آن عالمى است كه شيطان در آن عالم قدرتمند است و انسان را امر و نهى مىكند، يا اينكه آنها پيشوايان گمراهى را اطاعت مىكنند، و پيشوايان ضلالت از جهت اينكه فعليّتهايشان فعليّتهاى نفسهاى امّاره است جهت مردانگى، براى آنها باقى نمانده است، نه بالفعل و نه بالقوّة.
وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً شيطان خارجى يا شيطان ظاهر به سبب نفسهاى امّارهشان، و مريد (گردنكش- نافرمان) و مار (ديو- غول) و كسى است كه از اطاعت خارج باشد و خيرى در او نيست.
[سوره النساء (4): آيه 118]
لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً (118)
ترجمه:
خدا شيطان را از درگاه رحمت خود دور كرده زيرا او گفت من قسمتى از بندگان تو را زير بار اطاعت خواهم كشيد.
تفسير:
لَعَنَهُ اللَّهُ نفرين خدا بر او باد، اين جمله، اخبار حال او است، جمله استيناف، يا صفت، يا حال است.
وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ يعنى از هر فردى از بندگان تو يا از مجموع بندگان تو، و آوردن لام قسم و نون تأكيد براى تأكيد و مبالغه در وقوع آن است.
نَصِيباً مَفْرُوضاً يعنى بهره معيّنى كه براى من واجب شده، يا براى من تعيين شده و آن جزء سجّينى (جهنّمى) از هر بنده است يا اهل جهنّم از بندگان، و روايت شده كه از بنى آدم نود و نه قسم در آتش است و يك قسم در بهشت. و روايت شده كه از هر هزار نفر يك نفر براى خدا و بقيّه همه براى آتش و ابليس است[7].
[سوره النساء (4): آيه 119]
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً (119)
ترجمه:
آنها را سخت گمراه كنم و به آرزوهاى دور و دراز درافكنم و به آنها دستور دهم تا گوش حيوانات را ببرند (تا علامت باشد كه اين حيوان نصيب بتها است) و امر كنم تا خلقت خدا را تغيير دهند و (كتاب و احكام) خدا را به دلخواه خود تأويل كنند، اى بندگان بدانيد كه هر كس شيطان را دوست دارد نه خدا را، سخت زيان كرده است، زيانى كه بر هر عاقلى كاملا آشكار است.
تفسير:
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ يعنى از راه راست و هدايت، گمراه مىكنم.
وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ يعنى آنها را به آرزوهاى دور و دراز باطل مبتلا مىكنم مانند طول عمر و رفعت و حشمت و زيادى اموال و غير اينها.
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ تغيير خلق خدا به سبب تغيير صورت ظاهرى آن است بدون اذن از خدا مانند بريدن گوش از حيوان و انسان و اخته كردن آنها و همه اينها مثله است، يا مقصود تغيير صفت ظاهرى است بدون اجازه خدا، يا تغيير صورت باطنى است مانند تغيير صورت انسانيّت از استقامت به انحنا و تبديل كردن صورتهاى انسانى آنها به صورتهاى بوزينه ها و خرسها به سبب فريبى كه از شيطان مىخورند.
يا تغيير صفت او باشد مانند تغيير استقامت او از طريق الهى به كجى و اعوجاج و تغيير دين مستقيم او به اديان منحرف، و تغيير فطرت او از اسلام به فطرت كفّار و لازمه آن تغيير اوامر و نواهى خداست، پس صحيح است آنچه كه در خبر آمده است كه تغيير دين خدا به تغيير اوامر و نواهى او، تفسير شده است.
وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ و كسى كه شيطان جنّ يا انس را وَلِيًّا دوستدار قرار دهد مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً يا صاحب اختيارى به غير از خدا برگزيند، به سبب اتلاف سرمايهاش كه همان لطيفه انسانى است، به خسران آشكار افتاده است.
[سوره النساء (4): آيه 120]
يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (120)
ترجمه:
شيطان براى گمراه كردن انسان وعده بسيار دهد و مردم را به اوهام و خيالات، آرزومند و اميدوار كند ولى وعده و نويد شيطان چيزى به جز فريب خلق نيست.
تفسير:
يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ استيناف است در موضع تعليل. يعنى به علّت وعده و آرزوها.
وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً كه شيطان جن القا مىكند جز فريب عايدشان نمىشود. «غرّه» يعنى او را فريب داد و به باطل او را تطميع كرد، و مقصود چيزى است كه انسان به آن مغرور شود بنا بر اين مفعول به مىشود، يا مقصود از «غرورا» نيرنگ و به طمع انداختن است كه جانشين مفعول مطلق، يا مفعول مطلق بدون لفظ فعل است.
_____________________________________
[1] حق مطلق( خدا)- حق مضاف يا حق مخلوق يا مشيّت( اضافه اشراقيّه حقيقت محمديّه ولايت مطلقه علويّت على)- نبوّت- كتاب تدوين( قرآن). پس حقّ اول( خدا) حق دوّم يعنى ولايت را ظاهر مىكند، حقّ دوّم حق سوّم يعنى نبوّت را، و حقّ سوّم، حق چهارم يعنى كتاب تدوين( قرآن) را ظاهر مىسازد پس خدا حقّ مطلق و ولايت و نبوّت و قرآن به ترتيب حق مضاف هستند.
[2] صافى: 1، ص 496، برهان: 1، ص 413/ ح 3، تفسير قمى: 1، ص 150 و 151
[3] تجمّل در كلام: در سخن گفتن نرمش پيشه كردن و با لطف و محبت سخن گفتن، تجمّل: آرايش و زينت كردن، بر مصائب دهر استقامت كردن( منجد الطّلاب).
[4] كنايه از وجيهتر و باآبروتر بودن است.
[5] تفسير صافى: 1/ ص 499، تفسير قمى: 1، ص 152، تفسير برهان: 1/ ص 415/ ح 1
[6] نام نيك( منجد الطّلاب)
[7] تفسير صافى: 1، ص 501، مجمع البيان: 2، ص 113
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج4، ص: 201