تاریخچه جمع ‏آورى قرآن

[تاریخچه جمع ‏آورى قرآن توسط عثمان و فوت عبد الله بن مسعود]

و أمّا راجع به جمع‏ آورى قرآن چون در زمان ابو بکر جنگ یمامه پیش آمد و بیش از چهارصد نفر از قاریان قرآن در آن جنگ کشته شدند، و احتمال مى ‏رفت که اگر یکى دو جنگ دیگر پیش آید و بقیّه قاریان در آن کشته شوند، بکلّى قرآن از بین برود؛ چون قرآن هنوز تدوین نشده بود. لذا در زمان ابو بکر زید بن ثابت مأمور به تألیف و جمع ‏آورى قرآن شد و قرآن در این زمان جمع‏ آورى شد؛ تا زمان عثمان که در قرائت قرآن بواسطه اختلاف قرائات، اختلاف بسیارى در کیفیّت خواندن قرآن پیش آمده بود.

عبد الله بن مسعود به عثمان نوشت: بیائید و به درد قرآن برسید زیرا قرآن بواسطه کثرت اختلاف قرائت در شرف زوال است؛ و وضع قرائت قرآن اختلال پیدا کرده است؛ و عثمان هم باین سخنان ابن مسعود ترتیب اثر داد و به مرحله اعتبار گذاشت؛ و دستور داد قرآن‏هاى مختلفى را که نوشته بودند و در قرائات با هم مختلف بودند؛ همه را به مدینه آوردند و در مکانى جمع کردند و مانند تلّى شده بود.

این قرآن‏ها که روى لوح‏هاى تخته‏ئى و از پوست آهو و روى استخوان کتف گاو و روى کاغذ نیز نوشته شده بود حجم بزرگى را تشکیل مى‏ دادند جملگى را پهلوى هم چیدند؛ و همه را آتش زدند.

و براى خاطر همین جهت ابن مسعود از دادن قرآن خود، خوددارى کرد؛ و حال آنکه اوّل کسى بود که بعثمان نوشته بود که اوضاع قرآن وخیم است؛ بقرآن رسیدگى کنید! و یک کارى انجام بدهید که این کتاب الهى از بلا مصون بماند! و عثمان هم طبق نوشته او امر کرد که از بلاد مختلف قرآن را بیاورند؛ و در واقع گوینده و محرّک اصلى این کار ابن مسعود بود.

در این حال که ابن مسعود در مدینه نبود، بلکه در یکى از عمّال بود، آن‏وقت به مدینه آمد و از وضعیت خبردار شد، و گفت ما که این سخن را گفتیم براى آن بود که‏ قرآن مصون بماند؛ و حال که این‏جور خواهد بود قرآن را مى‏سوزانند این سخت‏تر و بدتر است؛ من قرآن خود را نمى‏دهم و نمى ‏گذارم بسوزانند.

ابن مسعود قرآن خود را نداد؛ و تا آخر هم نداد؛ و سر همین قضیّه به قتل رفت و از دنیا رحلت نمود.

چون به مدینه آمد در دو سه مجلس با عثمان مذاکره و تکلّم داشت و نسبت بعثمان بدگوئى و تعییب و تعییر داشت؛ و بهمین جهت عثمان از او دلتنگ بود.

روزى عثمان بر فراز منبر بود و مشغول سخن گفتن، ابن مسعود در میان حضرات شروع کرد به انتقاد از رویّه عثمان، عثمان عصبانى شد و امر کرد به جلاوزه و نوکرهایش که او را به رو بکشند و تا به بیرون مسجد بکشند؛ نوکرهاى عثمان ابن مسعود را به رو کشیدند تا به بیرون مسجد در حال کشیدن یکى از دنده‏هایش شکست و سر همین قضیّه هم مریض شد و بالاخره از دنیا رحلت کرد.

عثمان در حال مرض براى او تحفه ‏اى فرستاده بود قبول نکرد؛ پول هم فرستاد آن را هم ردّ کرد و گفت: من حاجت ندارم آن‏وقتى که احتیاج داشتم ندادید! وقتى که احتیاج ندارم مى‏دهید؟! و همه را ردّ کرد.

و گفت من راضى نیستم و نمى ‏گذارم قرآن مرا بردارید و بسوزانید؛ و معروفست که دو سوره معوذتین در مصحف ابن مسعود نبود (سوره قل أعوذ بربّ النّاس و سوره قل اعوذ بربّ الفلق) از اهل بیت علیهم السّلام چنین رسیده است که در مصحف او نبود.

یعنى ابن مسعود معتقد بود که اینها از قرآن نیستند؛ اینها دو تا عوذه هستند که چون حسنین علیهما السّلام مریض بودند؛ جبرائیل از آسمان این عوذه‏ها را آورده، تا آنها را با این عوذه تعویذ کنند یعنى آن عوذه‏ها را به آنها آویزان کنند؛ و بر آنها بخوانند تا حالشان خوب شد؛ و بر آنها بستند و حالشان خوب شد.

عثمان مى‏گفت براى مصلحت مسلمانان مصاحف باید سوخته شود؛ و ابن مسعود مى‏گفت همچه مصلحتى وجود ندارد. که به قرآن توهین شود و کتاب خدا همین‏طور بسوزد.

و آنگهى کار آسان‏تر بنظر مى‏رسد؛ و آن این بود که این مصاحف را در زمین پاکى دفن کنند و یا در مکان مقدّسى بگذارند؛ و یا در آب غرق کنند.

این روایات شیعه است در این باب؛ و امّا روایات عامّه مى‏گویند: قرآن‏ها را آتش نزدند بلکه در دیگ آب‏جوش ریختند و پختند؛ تا حروف و کلمات که روى استخوانها و لوح‏ها و کاغذها نوشته شده بود محو گشت.

[مصحف امیر المؤمنین سلام الله علیه و بار کردن بر شتر و آوردن به مسجد]

در یکى از تواریخ گویا تاریخ یعقوبى باشد (درست الآن به خاطرم نیست) وارد است که چون امیر المؤمنین سلام الله علیه بعد از رحلت رسول اکرم بیرون نیامدند از منزل، چند نفر از وجوه صحابه به خدمت آن حضرت رسیده و استفسار کردند که چرا بیرون تشریف نمى‏آورید؟ چرا بمسجد نمى‏آئید؟ و به جماعت مسلمین ملحق نمى‏شوید؟

حضرت فرمود: من قسم خورده ‏ام که عبا را بر دوش نگذارم مگر آنکه تنظیم قرآن را تمام کنم و تفسیر و تأویل آن را منظّم و مرتّب سازم! من بحسب قسم خود در اینجا محبوس هستم! شش ماه طول کشید؛ و سپس حضرت قرآن را منظّم و مرتب فرمود، بر ترتیب نزول قرآن، قرآن را منظّم و مرتّب ساخت؛ بدین قسم که اوّل سوره اقرأ باسم ربّک الّذى خلق را در اوّل قرار دادند؛ و آخرین سوره‏اى که برسول الله نازل شده بود مثل سوره مائده را در آخر قرآن قرار دادند و طبعا سوره بقره نیز که از سور مدنى است در آخر قرار مى‏ گرفت.

از مزایا و خصائص این مصحف علاوه بر ترتیب سور و آیات بر ترتیب نزول، این بود که شأن نزول آیات و سوره‏ها منظور شده بود؛ بنابراین هریک از آیات و یا سورى که به وقت معیّن نازل شده و جهت نزول آن مشخّص گردیده بود؛ و از سوره‏هائى که قبلا نازل شده؛ و یا بعدا نازل شده امتیاز پیدا کرده و این سوره‏ها بین اوّل و آخر قرآن یعنى در وسط قرار مى‏گرفت.

بارى حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام مصحف را بدین صورت و بدین کیفیّت منظّم فرموده؛ و حتّى بعضى از جهات تفسیریّه و تأویلیّه را مشخّص کردند؛ و پس از شش ماه اتمام نموده و مهیّا فرمودند؛ و بر شترى بار کرده دم در مسجد درحالى‏که در مسجد از صحابه بودند آوردند و فرمودند: اینست قرآن شما، من جمع‏آورى کرده و آورده‏ام! آنها چیزى نگفتند؛ و حضرت شتر را بمنزل برگردانده؛ و دیگر از آن قرآن خبرى نشد.

اینست محصّل آنچه در روایات عامّه آمده است؛ و امّا آنچه در روایات خاصّه وارد شده است، اینست که: چون حضرت قرآن را بار شتر کردند و به مسجد آوردند؛ و فرمودند اینست قرآن شما! بحضرت عرض کردند: ما را به قرآن شما احتیاجى نیست؛ ودیگر پى ‏جوئى از این قرآن نکردند؛ و حضرت نیز قضیّه را دنبال نکردند و سر شتر را برگرداندند و بمنزل رفتند؛ و فرمود: تا قیامت دیگر این قرآن را نخواهید دید! بارى در آن قرآن شأن نزول تا حدّى معیّن بود و تا حدّى نشان مى‏داد که جاى فلان آیه کجاست جایش اینجاست و بعد از آیه قبلى و قبل از آیه بعدى نازل شده؛ و گویا این مسائل در آن به خوبى روشن بود.

گویا فعلا در مدینه و مکّه دو تا تفسیر مشغول نوشتن هستند که در آنها قرآن را بحسب نزول تفسیر مى‏کنند؛ مقدارى از آن را بنده دیده  ‏ام. ولى در خود روایاتى که در دست عامّه است و در آن شأن نزول بیان شده اشکال است؛ چون سه روایت درباره شأن نزول از طرق عامّه رسیده است؛ که این سه روایت هریک با دیگرى اختلاف دارند؛ هر کدام زمزمه خاصّى دارند، جداى دیگرى.

بارى در کیفیّت تنظیم و قرائت و شأن نزول مصحف امیر المؤمنین علیه السّلام در تفسیر یعقوبى (باز یادم رفت یکى از مفسّرین که یک تفسیر یک‏جلدى دارد؛ و مقدارى از مطاعن عثمان و معاویه و غیرهما در تاریخش هست) مضبوط است تلمیذ: علت اینکه اسم امیر المؤمنین علیه السّلام در قرآن نیامده چیست؟

علّامه: اگر اسمشان در قرآن مى‏آمد برمى‏ داشتند و تغییر مى‏دادند؛ خودش این‏جور جواب مى‏ دهد.

أمّا آن قرآنى را که زید بن ثابت در زمان عثمان جمع‏آورى کرد، بدون شکّ حاوى جمیع قرآن است و در آن یک کلمه کم و یا یک کلمه زیاد نشده است؛ و قول بتحریف قرآن از درجه اعتبار ساقط است.

چون اخبار آحادى که در تحریف وارد شده است حجّیّت آنها متوقّف بر حجیّت قول امام است که آن اخبار را بیان کرده است؛ و حجیّت قول امام متوقّف بر حجیّت قول رسول الله است که امام را وصىّ و خلیفه و معصوم معرّفى فرموده است؛ و حجیّت قول رسول الله متوقّف بر حجیّت قرآن است که رسول الله را معصوم و امام و نبىّ و ولّى معرّفى کرده است؛ و اگر قائل به کم بودن و یا زیاده بودن یک حرف در قرآن مجید بشویم؛ تمام قرآن از حجیّت ساقط مى‏شود؛ و سقوط این حجّت حجیّت اخبار تحریف را نیز ساقط مى‏کند.

و قرآن مجید بالاجماع حجّت است؛ و ائمّه علیهم السّلام در موارد کثیرى به‏ آیات قرآن استدلال و استشهاد کرده‏اند؛ و قائل به حجیّت آن شده‏اند؛ و این مسئله هیچ جاى شبهه و تردید نیست.

در زمان ابو بکر که جنگ یمامه اتفاق افتاد و از قرّاء قرآن در آن جنگ هفتاد نفر و یا چهارصد نفر کشته شدند؛ عمر نزد ابو بکر آمد و اصرار به جمع‏آورى قرآن نمود و گفت: قرآن امروزه فقط در سینه‏هاى قاریان قرآنست؛ اگر جنگ دیگرى پیش آید و از قرّاء در آن جنگ کشته شوند؛ دیگر قرآن از روى زمین برداشته مى‏شود و حتما باید قرّاء را جمع نموده و قرآن را تصحیف نمود؛ یعنى در مجلّد قرار داده و در دفّتین نگهدارى کرد.

براى این امر زید بن ثابت را مأمور نوشتن قرآن نمودند؛ و بیست و پنج نفر از قرّاء مهاجرین و بیست و پنج نفر از قرّاء انصار را معیّن کردند که هرکس آیه‏اى از قرآن با دو شاهد عادل بیاورد آن آیه را بپذیرند.

بنابراین قرآن مشهود فعلىّ بدین کیفیّت در زمان ابو بکر جمع‏آورى و تصحیف شد؛ ولى أئمّه علیهم السّلام بالاجماع دستور داده‏اند که قرآن را بهمین کیفیّت و با همین ترتیب بخوانیم؛ و خودشان نیز بهمین ترتیب مى‏خوانده‏اند. و اصحاب آنها نیز بهمین ترتیب قرائت مى‏ نموده ‏اند.

و در این قرآن جمع‏آورى و تصحیف شده هر آیه ‏اى که وارد مى ‏شد ضبط مى‏شد؛ و اگر مثلا دو بار یا سه بار وارد مى‏شد در دو جا و سه جا ضبط مى‏شد؛ مگر سوره فاتحه الکتاب که باجماع مسلمین دو بار بر پیغمبر اکرم نازل شده است ولى یکجا نوشته شده است. و ظاهرا سوره توحید هم همین‏طور است؛ یعنى دو بار نازل شده و یکجا ضبط گردیده است.

بارى همان‏طورکه ذکر شد قول بتحریف قرآن از درجه اعتبار ساقط است؛ زیرا این قول متوقّف است بر حجّیت اخبار تحریف؛ و حجّیت آنها متوقّف است بر حجّیت قول امام و رسول الله و بالاخره حجیّت قرآن؛ و اخبار تحریف که قرآن را از حجیّت سقوط مى‏دهد؛ عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها مى‏شود؛ یعنى از ثبوتش عدمش لازم مى‏آید و بنابراین عمل به آنها مستحیل است.

بلى جاى بعضى از آیات ممکنست که تغییر نموده باشد؛ ولى البتّه تغییر محلّ آیات غیر از مسئله تحریف است.

بحسب ظاهر- واقعش را خدا بهتر مى‏داند- از اول قرآن تا آخر قرآن در دو جا قابل تردید نیست به عقیده بنده که جاى آیه عوض شده است؛ در جاهاى دیگر ممکنست که بگوئیم جاى آیه عوض نشده و تغییر نکرده است؛ و قابل توجیه است؛ ولى در این دو مورد به هیچ‏وجه قابل توجیه نیست.

أوّل در سوره مائده است و دوّم در سوره احزاب است؛ در سوره مائده همان آیه کریمه است که مى‏فرماید: در امروز مردم کافر از دین شما و از دسترس به آئین شما مأیوس شده‏اند؛ از کفّار نترسید، و از من بترسید! امروز من دین شما را براى شما کامل کردم؛ و نعمت خودم را براى شما تمام نمودم؛ و راضى شدم که اسلام دین براى شما باشد.

الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً.

با شواهدى که جمع‏آورى کردیم و خصوصیّاتى که در آیه هست و آیه‏هاى قبلى و بعدى نشان مى‏دهد على الظاهر بدون تردید اینجا دست خورده و جاى آیه را عوض کرده‏ اند.

این آیه را بعد از محرّمات اکل بین مستثنى و جمله مستثنى منه قرار داده‏اند؛ تا خلط مبحث شود و چنین گمان شود که مراد از روزى که کفّار از دستبرد بدین مسلمانان مأیوس شدند؛ و در آن‏روز باید مسلمانان از خدا بترسند؛ و آن‏روزى که دین مسلمانان کامل شد؛ و نعمت بر آنان تمام گشت؛ و روزى است که خدا اسلام را بر مسلمین مى‏ پسندد؛ روزى است که مثلا میته و خون و گوشت خوک و غیرها حرام شده است.

توضیح آنکه در چهار جاى از قرآن کریم مسئله محرّمات اکل به میان آمده است؛ با یک شکل و یک سیاق و یک لحن؛ و در دنبال هر چهار مورد، موارد استثنا ذکر شده است، که کسانى که در اضطرار باشند و ضرورت ایجاب کند مى‏توانند از این موارد محرّمه استفاده کنند.

فقط در اینجا بین جمله مستثنى منه که محرّمات اکل بیان شده است و بین جمله استثنائیّه، این آیات بدون ربط و بدون افاده معناى روشنى فاصله افتاده است؛ به‏طورى‏که از قیاس سه آیه دیگر به اینجا خوب مسئله تغییر محلّ این آیه روشن مى‏شود.

امّا آن چهار جمله استثنائیه که بدنبال محرّمات اکل ذکر شده است، بدین طریق است:

۱- فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏[۸] ۲- فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ ۳- فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ ۴- فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَهٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ این چهار جمله استثنائیه است که همان‏طورکه ملاحظه مى‏شود یک شکل و یک سیاق وارد شده است و اوّلى از آن در سوره بقره بوده و بدنبال این آیه است؛ بدین شکل:

إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏[۹] و دوّمى از آن در سوره انعام است و بدنبال این آیه است؛ بدین شکل:

قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلى‏ طاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ مَیْتَهً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏[۱۰] و سوّمى از آن در سوره نحل است؛ و بدنبال این آیه است بدین شکل:

إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏[۱۱] و چهارمى از آن در سوره مائده است بدین شکل:

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقُوذَهُ وَ الْمُتَرَدِّیَهُ وَ النَّطِیحَهُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَهٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏[۱۲] و همان‏طورکه از تطبیق این آیات با یکدیگر ملاحظه مى‏شود، مشاهده مى‏گردد که در سه آیه اوّل پس از بیان محرّمات اکل بلافاصله جمله استثنا را آورده و موارد استثنا را ذکر کرده است.

و امّا در این آیه با آنکه جمله استثنائیّه همان جمله استثنائیّه در سایر آیات است؛ و قاعدتا باید بدنبال جمله مستثنى منه آورده شود؛ و بلافاصله ذکر گردد؛ با جمله الیوم یئس الذین کفروا من دینکم بین جمله مستثنى منه و این جمله استثنائیّه فاصله افتاده است؛ و به خوبى روشن است که این جمله که راجع به ولایت است و داراى آن مفاد عالى و محتواى راقى است در اینجا قرار داده‏اند تا خلط بحث شود؛ و مردم از فکرش بیفتند؛ و بدنبال مفاد و محتوایش نروند؛ و چنین توهّم کنند که این آیه ولایت که دلالت بر اکمال دین و اتمام نعمت دارد و بواسطه آن دیگر در اسلام کمبودى نیست؛ و سزاوار است که خداوند بدین اسلام راضى باشد، راجع به مسائل عادى از قبیل مراوده با کفّار و حلیّت طعام آنها براى مسلمانها، و حلیّت طعام مسلمانها براى آنها و امثال ذلک بوده باشد.

[تغییر محلّ آیه‏ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.]

و امّا دوّمین مورد که تغییر محلّش بسیار روشن است، آیه تطهیر است؛ و آن در سوره احزاب است:

إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.

این آیه هم در جائى واقع شده که به هیچ‏وجه مناسبتى با ما قبل و ما بعد خود ندارد زیرا که ما قبل آن راجع به زنهاى رسول الله است؛ و ما بعد آن نیز راجع به زنهاى رسول الله است؛ و لیکن این آیه با اینکه راجع باهل بیت رسول خداست، در میان آن آیات آورده است، که امر مشتبه شود؛ و مجموعه آیات چنین است:

یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً- وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاهَ وَ آتِینَ الزَّکاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ- إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً- وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى‏ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً[۱۳] در اینجا ذکرى از أهل بیت نشده است؛ و اوصافى از آنان بیان نشده است؛ تا بنحو خطاب خداوند آنها را مخاطب قرار دهد و هر نوع پلیدى و رجسى را از آنان بزداید و تطهیر کند.

بلکه دو آیه است فقطّ درباره نساء النّبىّ (زوجات رسول الله) أوّل: آیه‏ یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً.

دوّم بدنبال آن: آیه‏ وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاهَ وَ آتِینَ الزَّکاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ … وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى‏ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً تمام این آیات راجع به نساء النّبى است؛ یعنى زن‏هاى رسول خدا؛ و دستوراتیست که به آنها داده مى‏شود؛ و ضمائر همه راجع به آنهاست؛ یعنى ضمیر جمع مخاطب مؤنّث است مثل لستنّ اتّقیتنّ تخضعن قلن قرن بیوتکنّ تبرّجن أقمن آتین أطعن اذکرن در وسط آیه دوّم مى‏بینیم که لحن خطاب تغییر مى‏کند؛ و یک جمله نامناسب‏ راجع به اهل بیت رسول خدا وارد مى‏شود به‏طورى‏که ضمیرهایش ضمیر جمع مخاطب مذکر است؛ مثل عنکم و یطهّرکم مى‏باشد؛ و عینا مانند وصله ناهموارى است که به خوبى مشخص مى‏سازد که ربطى به آیه قبل و بعد ندارد؛ و جاى این خطاب در اینجا نیست.

ولى در اینجا آورده‏اند، تا بواسطه ملابست، اذهان عامّه را متوجّه زوجات رسول الله بگردانند. و حسنه تطهیر و فقدان رجس را به آنها بچسبانند؛ و در نتیجه آیه دوّم بواسطه ادخال این زیادى بصورت دو آیه در آمده است؛ و تا یطهرکم تطهیرا یک آیه و تا لطیفا خبیرا را آیه‏اى دیگر قرار داده؛ و مجموعا آیات راجعه به نساء النّبىّ را سه آیه کرده ‏اند.

تلمیذ: راجع به تاریخچه قبله و تحویل قبله و وضع نمازگزاران هنگام تغییر قبله، آیا کتاب مبسوطى در خاطر مبارک هست؟

علّامه: براى این مسائل که بطور مبسوط شرح داده باشد یکى تاریخ مکّه است و دیگرى تاریخ الحرمین (مکّه و مدینه) و یکى از این دو تا بسیار خوب است؛ و در آن کیفیّت کعبه و تمام جریاناتى که در مکّه اتفاق افتاده و پیش آمده است بیان مى‏کند.

و راجع به شهر مدینه و قبله و کیفیّت تغییر قبله مطالب بسیار نفیسى را بیان مى‏کند؛ من در آن سفر اوّل که مکّه مشرّف شدم در حدود چهل سال قبل قسمتى از آن را مطالعه کردم؛ و مقدار مختصرى از آن را نیز در تفسیر نقل کردیم؛ در مسئله تحویل قبله در سوره بقره در جلد اوّل؛ ولى چون در سفر بودیم نتوانستیم همه آن را مطالعه کنم؛ و در این سفر أخیر هم موفّق نشدیم از آنجا تهیّه کنیم و با خود بیاوریم.

تلمیذ: آیا مسلمان‏ها که در بدو اسلام رو به بیت المقدّس نماز مى‏خواندند آیا بیت المقدس بعنوان قبله معیّن گردیده بود، یا اینکه به تبع سایر مذاهب قبله خود را آنجا قرار داده بودند؟

علّامه: مسلّما در مکّه مکرّمه دأب رسول الله چنین بوده است، که در مسجد الحرام نماز مى‏خواندند به‏طورى‏که هم کعبه و هم بیت المقدّس در برابر آن حضرت بود؛ یعنى طورى رو به کعبه مى‏ایستادند که بیت المقدّس هم قبله قرار مى‏گرفت. بعد که به مدینه هجرت کردند، بدان شکل نبود؛ و نماز رسول الله و مسلمین رو به بیت المقدّس بود تا زمانى که یهود اعتراض کردند و بمسلمین طعنه زدند به اینکه آنان از خود قبله ندارند؛ و چنین و چنان گفتند. تا بالأخره آیات قبله نازل شد؛ و در حقیقت خوب رکنى است ازارکان اسلام اینکه نماز را به سوى کعبه گذارند.

تلمیذ: آیا دلیل قطعى بر تحریف عهدین از نقطه نظر شواهد تاریخى مسلّم چه داریم؟

در قرآن کریم صریحا مى‏فرماید: که یهود و نصارى عهدین را تحریف کرده‏اند؛ نه آنکه همه تورات و انجیل محرّف باشند؛ بلکه مقدارى از آن را تحریف نموده‏اند؛ بجهت آنکه نصّ قرآن مى‏فرماید: که همه عهدین محرّف نیستند؛ مطالب صحیح نیز در آن یافت مى‏شود؛ و قرآن با همین تورات و انجیل فعلىّ در بسیارى از موارد با یهود و نصارى محاجّه مى‏کند و آنان را براى احتجاج فرا مى‏خواند.

شواهد تاریخى بر این معنى نیز داریم؛ و در خود تورات و انجیل اشاره به قضایائى دارد که تحریف را روشن مى ‏کند.

تلمیذ: آیا تورات بر حضرت موسى على نبینا و آله و علیه السّلام در همان چهل شب که براى مناجات رفتند در میعاد پروردگار نازل شده است؟ و الواحى که بر روى آنها تورات نوشته شده بود از چه چیزى بود؟ کوه طور کجاست؟ و کیفیّت نزول انجیل چطور بوده است؟ و آیا حواریّین حضرت عیسى در زمان آن حضرت اناجیل را نوشتند یا بعدا؟ و آیا جملگى آنها از اخیار و صالحین بودند، یا نه؟

علّامه: خیلى روشن نیست که تورات بر حضرت موسى در همان چهل شب مناجات وارد شده باشد امّا این مطلب هست که تورات الواحى بود که بر موسى علیه السّلام در کوه طور در یک اربعین نازل شد؛ و حضرت موسى آن الواح را برداشته و نزد قوم خود آورد؛ و چون عصبانى بود الواح را انداخت و بعضى از آنها شکست؛ و این الواح جملگى از زمرّد بوده است؛ یعنى خداوند از کتم عدم، این زمرّدها را خلق و ابداع کرد. در تورات مطالبى راجع به قسمت‏هاى تاریخى و قصص و حکایاتى و جریان‏هائى موجود است که نمى‏توان بیک کتاب آسمانى نسبت داد؛ چیزهاى عجیب و غریب زیاد دارد.در انجیل، دست کمتر برده شده است؛ و لیکن در تورات زیاد است.

تورات در کوه طور بر حضرت موسى نازل شد و کوه طور در مصر است در صحراى سیناء؛ مسلّما در آن کوه و در آن بیابان نازل شده است؛ و صحراى سینا در طرف راست بحر أحمر است نسبت به کسانى که از راه دریا با کشتى رو به مکّه مى‏روند.

و تمام تورات در چهل روز نازل شد و حضرت موسى همه را جمع نموده و پیش قومش آورد؛ و چون بسیارى از آنان زیر بار نرفتند؛ خداوند براى تنبیه و تنبّه آنان کوه طور را بر فراز سر آنان در هوا معلّق نگاهداشت.

وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.[۱۴] این معلّق نگاهداشتن کوه طور براى تخویف و عقوبت آنان بود، که سجده کنند و تسلیم حق شوند بعضى سجده کردند؛ و حرف حقّى که به آنها گفته شده بود مى‏گفتند؛ و بعضى هم مطالب دیگرى مى‏گفتند.

و در اوّل وصّى حضرت موسى حضرت هارون بود ولى چون هارون که برادر آن حضرت بود زودتر از حضرت موسى در تیه رحلت، کرد لذا وصّى حضرت موسى الیسع قرار گرفت.

وَ اذْکُرْ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ[۱۵] و امّا وضع نزول انجیل مبهم‏تر است؛ بجهت اینکه درست مشخّص نیست که انجیل بصورت وحى آسمانى بر حضرت عیسى نازل شده، تا بصورت کتابى درآید؟ و یا تلقین حضرت عیسى بوده؟ و یا مثلا نحوه دیگرى بوده است؟ و جمع‏آورى شده است بهر حال همه اناجیل بعد از حضرت عیسى نوشته شد؛ پس از صعود حضرت عیسى یک‏صد و بیست عدد انجیل نوشته شد؛ و از این مقدار چهارتاى از آن را که نوشته لوقا و یوحنّا و مرقس و متى است اعتبار داده شد؛ یعنى کلیسا آن را به رسمیّت شناخت و یک‏صد و شانزده‏تاى آن ردّ شد؛ و حالا هم رد شده است یعنى معمول به نیستند.

و هیچ معلوم نیست که انجیل چطور نوشته شده است؟ و چه قسمت القا گردیده است؟ اصولا در میان مسیحیان نیز سخن از این نیست که انجیل ایشان بچه شکل و بچه نحو نازل شده است؟ و به چه نحوى در میان مردم دائر گردیده است؟

و در کلمات خود آنان همچنین دلالتى نیست بر آنکه انجیل از انشائات خود حضرت مسیح بوده باشد.

یک انجیل برنابا در آمد قیامتى برپا کردند و بالأخره از اعتبار آن را انداختند زیرا که در غالب از قسمت‏ها با مطالب اسلامى و قرآنى مطابقت دارد؛ و بشارت از مقدم حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم مى‏دهد.

مهر تابان، ۱جلد،/علامه سید محمد حسین تهرانى