تفسیر بیان السعادة-الصف

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سورة الصّفّ

سورة الصّفّ‏

اين سوره مدنى است و شامل چهارده آيه است.

[سوره الصف (61): آيات 1 تا 14]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (1) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ (2) كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ (3) إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ (4)

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ (5) وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ (6) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعى‏ إِلَى الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (7) يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ (8) هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (9)

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (10) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (11) يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (12) وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (13) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى‏ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ (14)

ترجمه:

(61/ 14- 1)

به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان‏

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است خداوند را نيايش كند و اوست پيروزمند فرزانه.

اى مؤمنان چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد.

نزد خداوند بس منفور است كه چيزى را بگوييد كه انجام نمى‏دهيد.

در حقيقت خداوند دوست دارد كسانى را كه در راه او صف در صف جهاد مى‏كنند، چنانكه گويى ايشان بنيادى ريخته از سرب‏اند

و چنين بود كه موسى به قومش گفت اى قوم من چرا مرا مى ‏آزاريد، حال آنكه مى ‏دانيد كه پيامبر خداوند به سوى شما هستم، پس چون (از حق) برگشتند خدا دلهايشان را برگردانيد و خداوند نافرمانان را هدايت نمى ‏كند.

و چنين بود كه عيسى بن مريم عليهما السّلام گفت اى بنى اسرائيل من پيامبر خداوند به سوى شما هستم، (و) استواردارنده‏ى توراتى كه پيش روى من است و بشارتگر به پيامبرى كه پس از من مى‏آيد و نامش احمد است، آنگاه چون بر ايشان پديده‏هاى شگرف آورد گفتند اين جادوى آشكار است.

و كيست ستمكارتر از كسى كه بر خداوند دروغ بندد،حال آنكه خداوند كمال‏ بخش نور خويش است، و لو آنكه كافران ناخوش داشته باشند.

او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاده است تا آن را بر همه‏ى اديان پيروز گرداند و لو مشركان ناخوش داشته باشند.

اى مؤمنان آيا شما را به دادوستدى رهنمون شوم كه شما را از عذاب دردناك مى‏ رهاند؟

(و آن اينكه) به خداوند و پيامبر او ايمان آوريد و به مالتان و جانتان در راه خدا جهاد كنيد، اين اگر بدانيد، برايتان بهتر است.

تا بر شما گناهانتان را بيامرزد و شما را به بوستانهايى كه جويباران از فرو دست آن جارى است و خانه‏هاى پاك و پسنديده در بهشتهاى عدن در آورد، اين رستگارى بزرگ است.

و (نعمت) ديگرى كه آن را خوش داريد: يارى از جانب خداوند و پيروزى نزديك و مؤمنان را بشارت ده‏

اى مؤمنان ياوران (دين) خدا باشيد، چنانكه عيسى بن مريم عليهما السّلام به حواريون گفت چه كسانى در راه دين خدا ياوران منند؟ حواريون گفتند ما ياوران (دين) خداونديم، سپس گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و گروهى (انكار و) كفر ورزيدند، آنگاه مؤمنان را در برابر دشمنشان يارى داديم و پيروز گرديدند.

تفسير

سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ‏ هر چه در زمين و آسمانهاست همه به تسبيح و ستايش خداى كه مقتدر و حكيم است مشغولند، الا اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى به زبان مى‏گوييد كه در مقام عمل خلاف آن مى‏كنيد بترسيد از اين عمل كه‏ سخنى بگوييد و خلاف آن كنيد كه بسيار سخت خدا را به خشم و غضب مى ‏آورد.

بعضى گفته‏اند: اين آيه درباره‏ى قومى نازل شده كه مى‏ گفتند:

اگر ما با دشمن ملاقات كنيم و درگير شويم فرار نمى‏ كنيم و به عقب بر نمى‏ گرديم، سپس در روز احد به قولشان وفا نكردند.

بعضى گفته ‏اند: آيه درباره‏ى قومى نازل شد كه مى‏ گفتند: جهاد كرديم و كار را انجام داديم در حالى كه انجام ندادند.[1] بعضى گفته ‏اند: آيه درباره‏ى مؤمنينى نازل شده كه وقتى ثواب شهداى بدر را شنيدند گفتند: اگر جنگى پيش بيايد و ما جنگ كنيم نهايت كوشش خود را مى‏كنيم و هرگز فرار نخواهيم كرد.

بعضى گفته ‏اند: مسلمين مى‏ گفتند: اگر ما مى ‏دانستيم محبوب‏ترين اعمال چيست اموال و جانهايمان را فدا مى‏ كرديم.

پس خداى تعالى اين آيه را نازل كرد.

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا» ولى به قولشان در روز احد وفا نكردند.

قمى گفته: آيه درباره‏ى كسانى نازل شد كه به محمّد صلّى اللّه عليه و آله وعده دادند كه پيمان او را درباره‏ى امير المؤمنين عليه السّلام نشكنند[2] و خداوند مى ‏دانست كه آنها به عهدشان وفا نخواهند كرد.

و اينكه خداوند آنها را مؤمن ناميده كه به جهت اقرار خود آنهاست اگر چه در واقع تصديق نداشته باشند.

بدان كه قول در اينجا اعمّ از قول زبانى و قول نفسانى يعنى اعتقاد قلبى است.

ولى خطورات ذهنى و خيالات كه در قلوب مردم جريان دارد بدون تصميم و اراده قطعى قول ناميده نمى‏شود، بلكه خطورات و خيالات از جانب شيطان يا ملائكه بر آنها وارد مى‏شود، پس آنها اقوال شيطان يا ملائكه است.

و اين قول اعم است از آنكه در احكام الهى باشد، بدين گونه كه انسان به نحو افتا يا تقليد حكمى از احكام را بگويد و عمل نكند، يا در امر به معروف و نهى از منكر باشد.

بدين گونه كه ديگرى را امر و نهى كند و خود به آن پايبند نباشد، يا در مواعظ و نصايح باشد يعنى موعظه و نصيحت به چيزى نمايد كه خودش عمل به آن نكند.

و به اوّلى و دوّمى مجتهدين گرفتار شدند كه خود را براى بيان احكام بندگان نصب نمودند و به سوّمى قصّه‏گوها و وعّاظ، اگر چه بيشتر مردم خالى از آن سه وجه نيستند، نسبت به زير دستانشان.

و همچنين آن قول شامل مواعيد و عقود و بيعت اسلامى و ايمانى مى‏شود.

چه از امام صادق عليه السّلام وارد شده وعده دادن مؤمن به برادرش نذرى است كه كفّاره ندارد.

پس كسى كه خلف وعده كند ابتدا خلف خدا كرده و متعرّض خشم او شده است و اين است معناى قول خداى تعالى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تا آخر هر دو آيه» از على عليه السّلام آمده است: خلف وعده موجب خشم نزد مردم‏ است.

خداى تعالى فرموده: «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ‏ تا آخر» و همچنين آيه شامل صنعت‏ها و حرفه‏ ها نيز مى ‏شود، كه صاحب حرفه هرگاه بگويد:

بايد صنعت صاحب صنعت چنين و چنان باشد، يا بگويد: اگر صنعت چنين و چنان باشد مصنوع محكم و استوار و باقى ماندنى مى‏ شوند بايد عمل كند، در حالى كه مى‏ گفتند و عمل نمى ‏كردند.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا در حالى كه براى جهاد در راه خدا صف بسته‏اند و اين تعليل قول خداست: «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ» طبق بيان گذشته مبنى بر اينكه اين آيه درباره‏ى كسانى نازل شد كه آرزوى قتال و جهاد كردند ولى در احد به صورت مطلق ثابت قدم نشدند، كه هماهنگ شدن عمل با گفتار احتياج به جهاد زياد با نفس و شيطان دارد.

كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ‏ مانند سدّ آهنين هم دست و پاى دارند بسيار دوست مى‏دارد.

لفظ «مرصوص» از «رصّ» به معناى اتّصال قسمتى از بناء به قسمت ديگر و استحكام آن است.

از امير المؤمنين عليه السّلام آمده است كه فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا» آيا مى‏دانيد سبيل و راه خدا چيست؟ من راه خدا هستم كه خداوند مرا منصوب نموده كه بعد از رسولش از من پيروى نمايند.

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ به ياد آورد زمانى را كه موسى گفت.

لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ‏ اللَّهِ إِلَيْكُمْ‏ تا به ياد آوردند و متذكّر شوند كه كار قوم موسى و غايت مترتّب بر آن بد بوده، در نتيجه از آزار تو و از آزار عترت تو پس از تو خوددارى كنند.

فَلَمَّا زاغُوا از حقّ روى گرداندند.

أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ‏ خداوند دلهاى آنان را از راه راست انسانيت برگردانيد و سرهاى آنان را وارونه و معكوس قرار داد.

وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ‏ و خدا هرگز مردم نابكار فاسق را هدايت نخواهد كرد.

كنايه از كسانى است كه از قول على عليه السّلام در حقّ على عليه السّلام يا به صورت مطلق خارج شدند، يعنى كسى را كه خدا هدايت نكند حق را نمى‏ پذيرد اگر چه هزار آيه و دليل آورده شود، كه خداوند گروه فاسقين را هدايت نمى ‏كند و شما اى قوم محمّد صلّى اللّه عليه و آله با خروج از قول رسول صلّى اللّه عليه و آله و عدم اطاعت از او فاسق شديد.

وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ‏ به آنان يادآورى كن تا به حقّ بودن تو متذكّر شوند و از اطاعت تو خارج نشوند.

بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ و باز ياد آر هنگامى كه عيسى بن مريم عليهما السّلام به بنى اسرائيل گفت من همان رسول خدا به سوى شما هستم و به حقّانيّت كتاب تورات كه مقابل من است تصديق مى‏كنم و نيز شما را مژده مى‏ دهم كه بعد از من رسول بزرگوارى كه نامش (در انجيل) احمد است بيايد.

و اخبار و روايات در بشارت دادن و خبر دادن انبيا به ظهور محمّد صلّى اللّه عليه و آله و بعثت او بيشتر از آن است كه شمارش شود.

به امام باقر عليه السّلام نسبت داده شده كه اسم نبىّ صلّى اللّه عليه و آله در صحف ابراهيم عليه السّلام «الماحى» و در تورات موسى عليه السّلام «الحادّ» و در انجيل عيسى عليه السّلام «احمد» صلّى اللّه عليه و آله و در قرآن «محمّد صلّى اللّه عليه و آله» است.

نقل شده‏[3] كه بعضى از يهود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيدند: چرا تو احمد ناميده شده ‏اى فرمود: چون من در آسمان بيشتر مورد حمد قرار مى‏گيرم تا زمين.

فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعى‏ إِلَى الْإِسْلامِ‏ چون آن رسول با آيات و معجزات به سوى خلق آمد گفتند اين سحرى آشكار است.

آيا از آن كس كه براى اسلام و سعادتش مى‏خوانند و او همان دم بر خدا افترا و دروغ مى ‏بندد در جهان كسى ستمكارتر هست.

ظاهر آيه درباره‏ى منكرين محمّد صلّى اللّه عليه و آله و منكرين رسالت و معجزات او نازل شده و درباره‏ى اين گفته‏ى قوم محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه مى ‏گفتند: انبياى گذشته به ما وصيّت كرده‏اند كه به هيچ رسولى ايمان نياوريم مگر آنكه چنين و چنان باشد، يا گفتند: انبياء به ما گفته‏اند بعد از ما ديگر پيامبرى نيست، و ليكن آيه كنايه از كسى است كه ادّعاى خلافت پس از رسول صلّى اللّه عليه و آله بنمايد و اين ادّعاى جانشينى را از جانب رسول صلّى اللّه عليه و آله يا از جانب خدا بكنند.

وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏ خداوند گروه‏ ستمكاران را هدايت نمى‏ كند، منظور از ستمكاران كسانى هستند كه ولايت را به غير موضع خود بردند و خلافت را بدون استحقاق ادّعا كردند و اين معنا دلالت مى‏ كند بر اينكه مقصود از آيه كنايه از كسانى است كه ادّعاى خلافت نمودند و على عليه السّلام را انكار نمودند. يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ‏ كافران مى‏خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل و طعن و مسخره خاموش كنند.

چون نور خدا همان ولايت است و در آيات ديگر به على عليه السّلام تفسير شده است.[4] وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ‏ خداوند نورش را كامل و تمام مى‏كند اگر چه كافرين به ولايت را خوش نيايد.

آنان مى ‏خواهند ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را خاموش سازند با دهانهايشان و خداوند تمام‏كننده‏ى امامت است، چه خداوند مى‏فرمايد:

«الذين آمنوا بالله و رسوله و النور الذين انزلنا» پس نور همان امام است.

و بعضى گفته‏اند: مقصود از اينكه خداوند نورش را كامل مى‏كند قائم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه وقتى خروج كند خداوند او را بر همه‏ى دين ظاهر و غالب نمايد تا جايى كه غير خدا عبادت نشود.

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ رسالت و اسلام كه به ‏وسيله‏ى آن هدايت به امام و ايمان حاصل مى‏ شود.

وَ دِينِ الْحَقِ‏ راه بسوى خدا كه سبب وصول به حقّ است، يا مسبّب از حقّ است كه آن ولايت مطلقه است، بنابراين طريق به سوى‏ خدا با اين وصف على عليه السّلام و ولايت او است.

لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ‏ مقصود جنس دين‏ها و راههاى مختلف است و چون جنس مستغرق اراده نمود آن را تأكيد كرد به قول خود.

كُلِّهِ‏ چون راههاى نفس به شيطان زياد است و راه به سوى خدا يكى است كه آن طريق ولايت است، كه اگر انسان آن‏طور كه شايسته است بر آن تمسّك نمايد راه ولايت آشكار و بر همه‏ى راهها غالب مى‏شود به نحوى كه براى راههاى شيطان هيچ اثرى نمى‏ماند.

وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏ مشركين به ولايت.

و در سوره‏ى توبه اين آيه با بيان آن گذشت.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه با بيعت عام اسلام آورده‏اند چون خداى تعالى خواست آنها را امر به ايمان و بيعت دوّم بنمايد و اين كار براى آنها سخت و گران مى‏آمد لذا به آنان لطف نمود و آنها را مورد ندا و خطاب قرار داد، تا سختى مطلب را جبران كند.

و لذا امر را به صورت استفهام ادا نمود و راهنمايى به تجارتى كرد كه آنان را از عذاب دردناك نجات دهد، تا آماده شنيدن مطلب شوند و آمادگى پذيرش آن را پيدا نمايند.

هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ آيا شما را به تجارتى سودمند كه شما را از عذاب دردناك نجات بخشد دلالت كنم آن تجارت اين است كه به خدا و رسول او ايمان آريد.

مقصود ايمان خاصّ و بيعت ايمانى ولوى است.

وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ‏ و به مال و جان در راه خدا جهاد كنيد.

يعنى بذل اموال و مقصود هر چيزى است كه به انسان نسبت داده مى‏شود.

وَ أَنْفُسِكُمْ‏ نفس‏هايتان را بذل كنيد به نحوى كه نه نفسى باقى بماند، نه چيزى كه به نفس نسبت داده مى‏شود و لفظ «تؤمنون» جواب سؤال مقدّر براى بيان تجارت است.

ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏[5] اگر از اهل علم باشيد اين مطلب را مى‏فهميد، يا اگر اين مطلب را بدانيد همان را اختيار خواهيد كرد.

يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ‏ تا خدا گناهان شما را ببخشد.

لفظ «يغفر» مجزوم در جواب شرط است.

يعنى اگر اين مطلب را بدانيد خداوند شما را مى‏ بخشد، چون علم و آگاهى انسان را به سوى عمل و انتخاب معلوم جذب مى ‏كند.

و اختيار معلوم موجب بخشايش شماست، يا جواب «تؤمنون» است.

كه آن به معناى «آمنوا» است، يا جواب استفهام است.

و معناى آن اين است كه آيا شما را راهنمايى بكنم؟

كه اگر راهنمايى بكنم خداوند شما را مى‏بخشد.

زيرا راهنمايى من جز با توجّه و التفات من نيست، توجّه و التفات من موجب تغيير احوال و رغبتتان به عمل و آخرت مى‏شود و آن‏ موجب مغفرت شماست.

وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ‏ جنّات و بهشت‏هاى اقامت كه آخرين بهشت‏هاست.

ذلِكَ‏ آنچه كه ذكر شد از مغفرت و بخشش، ادخال بهشت‏ها يا داخل نمودن در بهشت عدن.

الْفَوْزُ الْعَظِيمُ وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها شما داراى خصلت ديگرى هستيد كه اگر دوست داريد، يا نعمت ديگرى به شما داده مى‏شود.

يا آيا شما را بر تجارت ديگرى رهنمون سازم؟

و معناى آن چنين مى‏شود: آيا شما را بر رنج ديگرى براى تجارت رهنمون سازم؟

يا لفظ «اخرى» مبتداست و خبر آن‏ نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ‏ مى‏باشد.

يعنى فتح و پيروزى نزديك در دنيا به وسيله‏ى ظهور قائم عليه السّلام است‏[6] و چنانچه از قمّى آمده است.

و چون بيشتر و معظم اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله طالب ظفر، پيروزى، غنيمت و اعلاى كلمه بودند فرمود: «أخرى تحبّونها».

وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ‏ مؤمنين را ظفر و پيروزى بر لشگريان نفس به سبب ظهور قائم عليه السّلام و نصرت و يارى خدا بشارت ده چه ايمان بالاخره اقتضاى يارى و نصرت مى‏كند.

و اين مطلب از منطوق آيه‏ى: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ‏ تا آخر آيه» فهميده مى‏شود.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه با بيعت خاصّ ولوى ايمان آورده‏ايد.

كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ‏ ياران خدا باشيد.

چون لطيفه‏ى انسانى فطرى، لطيفه‏ى ولوى كه آن انسانيّت اختيارى است مظهر خداى تعالى و نصرت آن مظهر با عوالم اخروى و اعمال صالح نصرت و يارى خدا مى ‏باشد.

جانشين و خليفه‏ى خدا نيز مظهر خداست، نصرت و يارى او نصرت و يارى خداست.

لذا مقصود از نصرت و يارى خدا يارى همان لطيفه‏ى و همان خليفه است و آن را با نصرت و يارى خدا ادا نمود تا اشاره به اين باشد كه نصرت آن دو در حقيقت نصرت خداست.

كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ‏ ما به شما گفتيم: انصار خدا باشيد، همان‏طور كه عيسى عليه السّلام گفت.

ممكن است لفظ «كما قال عيسى» متعلّق به‏ «كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ» و مشبه به بودن حواريّين انصار خدا مى‏باشد.

لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ‏ همچنان‏كه عيسى به حواريين گفت كه مرا براى خدا يارى مى‏كنيد، گفتند ما ياران خداييم.

اين آيه با بيان آن در سوره‏ى آل عمران گذشت.

فَآمَنَتْ‏ پس از گفتار عيسى بن مريم عليه السّلام گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و گروهى كافر شدند.

طائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ گروهى به خدا به واسطه‏ى عيسى كافر شدند، يا به عيسى بعد از اين گفتار كافر شدند.

فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى‏ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ‏[7] بر دشمنانشان غالب شدند و اين دلدارى رسول صلّى اللّه عليه و آله و بشارت و دلدارى مؤمنين و تهديد كافرين از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است.

قال علىّ عليه السّلام: ما اضمر احد شيئا الّا ظهر عن فلتات لسانه و صفحات وجهه‏

هيچ كس رازى در درون نگيرد، جز آنكه از زبانش برآورد و از رخساره‏اش هويدا گردد.

راز درون هر چه بود گاه‏گاه‏ تيغ زبانش به در آرد ز چاه‏
صفحه‏ى رخساره چه يك آينه‏ فاش كند راز دل از درد آه‏

منهاج البراعة علامه‏ى خويى قدّس سرّه ج 21 ص 42 و 43

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏14، ص: 169


[1] تفسير جامع ج 7 ص 130.

[2] تفسير نور الثقلين ج 5 ص 310.

[3] تفسير جامع ج 5 ص 132

[4]

چراغى را كه ايزد بر فروزد هر آن‏كس پف كند ريشش بسوزد

[5] امام صادق عليه السّلام: على عليه السّلام فرمود: منم آن تجارتى كه سودمند و نجات‏دهنده است از عذاب دردناك قيامت.

تفسير جامع ج 7 ص 134.

[6] تفسير نور الثقلين ج 5 ص 319

[7] امام صادق عليه السّلام: حواريون عيسى شيعيان او بودند و شيعيان ما حواريون ما هستند. و حواريون عيسى بهتر از حواريون ما نبودند وقتى عيسى گفت كيست كه مرا يارى كند براى خدا آنها گفتند ما انصار خدا هستيم سوگند به خدا از يهوديها كسى يارى نكرد عيسى را و جز يهود كسى با عيسى جنگ نكرد ولى شيعيان ما را يارى كردند.

( اصول كافى)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=