ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الکوثر ۱ الی ۳

سوره کوثر

مکّى است از نظر ابن عبّاس و کلبى و از نظر عکرمه و ضحاک مدنى است و آن باتفاق سه آیه است.

فضیلت آن:

در حدیث ابى بن کعب است کسى که آن را بخواند خداوند او را از نهرهاى بهشت سیراب، و باو عطا فرماید از پاداش بعدد هر قربانى که بندگان آن را در روز عید قربانى نموده و هر قربانى که اهل کتاب و مشرکین مینمایند.

ابو بصیر از حضرت ابى عبد اللَّه صادق علیه السلام روایت نموده که فرمود: کسى که انا اعطیناک الکوثر را در نمازهاى واجبى و مستحبى بخواند خدا او را در روز قیامت از کوثر سقایت فرماید. و جایگاهش در نزد محمد صلّى اللَّه علیه و آله خواهد بود.

توضیح و وجه ارتباط این سوره با سوره قبل:

خداوند در سوره أ رأیت مذمّت کرده تارکین نماز و مانعین زکات را و در این سوره یاد کرد که ایشان آن کار را کرده و پیغمبر را تکذیب کردند، پس خداوند باو خیر کثیر داده و او را فرمان نماز داده و فرمود:

[سوره الکوثر (۱۰۸): آیات ۱ تا ۳]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ (۱)

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ (۲)

إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ (۳)

 

ترجمه:

بنام خداوند بخشاینده مهربان

(۱) البتّه ما بتو کوثر عطا کردیم

(۲) پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى کن (و یا دست خود را موقع تکبیر تا محاذى گوش و گلویت بلند کن) بیگمان دشمن و خصم تو ابتر و بدون عقب خواهد بود.

 

لغات:

الکوثر: بر وزن فوعل از کثرت است و آن چیزیست که از شأن آن کثرت است و کوثر خیر فراوانست.

الاعطاء: بر دو قسم است، بخشیدن بنحو تملیک و بخشیدن بغیر تملیک بمعناى اباحه تصرّف (مثل تحلیل بضع که بخشیدن کنیز است، صرفا براى تمتّع و کامیابى) اعطاء کوثر: تملیک است مانند بخشیدن اجرت و ریشه و اصل آن از عطا یعطوا، هر گاه دریافت کند.

و الشانى: بمعناى دشمن کینه‏توز است:

الأبتر: اصل آن الاغى است که دم بریده باشد، و در حدیث زیاد (ابن ابیه لعنه اللَّه) است که او خطبه خوانده خطبه بتراء براى اینکه او لعنه اللَّه در آن خطبه حمد را نخواند و بر پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله درود نفرستاد.

اعراب:

وَ انْحَرْ مفعولش محذوف است یعنى قربانى و شتر اهدایى خود را نحر و قربانى کن چنانچه لبید حذف کرده از قول خودش که میگوید

(و هم العشیره ان یبطئ حاسد)[۱]

و ایشان مردمى هستند که حسود آنها ایشان را به سستى و کندى نسبت میدهد، و قول خدا، إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ، لا انت، تقدیرش اینست یعنى او بلا عقب است نه تو براى اینکه نام تو بلند است هر جا و هر وقت من یاد شوم به لا اله الّا اللَّه تو یاد شوى بمحمد رسول اللَّه (ص) با من فصلّ و الأبتر دو خبر هستند، فصلّ خبر مقدّم براى لربّک، و الأبتر خبر براى هو.

 

شأن نزول:

مفسّرین از ابن عباس نقل کرده ‏اند، که سوره کوثر در باره عاص بن وائل سهمى نازل شده و این موقعى بود که دید رسول خدا (ص) از مسجد بیرون میآید پس در نزدیکى در بنى سهم با آن حضرت ملاقات و گفتگو کرد در حالى که عدّه ‏اى از بزرگان قریش در مسجد نشسته بودند، پس چون عاص داخل شد گفتند باکى صحبت میکردى گفت با این ابتر و این بعد از فوت عبد اللَّه فرزند رسول خدا (ص) از خدیجه (ع) بود، و رسم و عادت عرب جاهلى این بود کسى را که پسر نداشت او را ابتر مینامیدند، پس‏ قریش در موقع مرگ عبد اللَّه او را ابتر و صنبور نامیدند، (و صنبور شخصى را گویند که برادر و فرزندى نداشته باشد).

 

 

 

تفسیر:

خداوند سبحان پیمبرش (ص) را بر طریق شمردن نعمتش بر آن حضرت خطاب نموده و فرمود:

 

 

(إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ) بیگمان ما اعطا کردیم بتو کوثر را علماء، در تفسیر آن اختلاف کرده ‏اند، عایشه و ابن عمر گویند: آن نهریست، در بهشت، ابن عبّاس گوید: چون‏ إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ نازل شد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله منبر رفت و آن را بر مردم قرائت کرد و چون پائین آمد گفتند اى رسول خدا چیست آنچه خداوند بشما داده است؟

فرمود: نهریست در بهشت که از شیر سفیدتر و استقامتش از قدح شدیدتر باشد، در دو طرف آن قبّه‏ هایى از درّ و یاقوت است وارد میشود بر آن پرندگان سبزى که داراى گردنهاى مثل گردنهاى کبک است، گفتند یا رسول اللَّه این پرندگان چه اندازه خوب است، فرمود، آیا بشما خبر ندهم به بهتر از آن، گفتند چرا، فرمود کسى که پرندگان مزبور را بخورد و آب کوثر بنوشد، و رستگار برضوان خدا شود، از آن بهتر است.

و از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السلام روایت شده که فرمود کوثر نهرى است در بهشت خداوند پیامبرش «ص» را عوض از فرزندش «عبد اللَّه» داده است.

عطاء گوید: آن حوض پیامبر (ص) است که مردم بسیارى بر آن در روز قیامت وارد میشوند.

و انس گوید: رسول خدا (ص) روزى در وقتى که میان ما بود چرت و خواب مختصرى کرده سپس خندان سر مبارک خود را بلند کرد، پس گفتم چه چیز شما را خندانید اى رسول خدا (ص) فرمود، الآن بر من نازل شده سوره ‏اى پس سوره کوثر را خوانده سپس فرمود، آیا میدانید کوثر چیست؟ گفتیم خدا و رسول او دانا هستند، فرمود آن نهریست که خدا آن را بمن وعده داده و داراى خیر فراوانست، آن حوض من است، روز قیامت امّت من بر آن وارد میشوند، ظروف آن عدد ستارگان آسمان است پس جماعتى از ایشان مضطرب و پریشان و سرنگون بآتش میشوند، پس میگویم پروردگار من ایشان از امّت منند، پس گفته میشود تو نمیدانى که اینها بعد از تو چه کردند، این روایت را مسلم بن حجاج قشیرى در کتاب صحیح خود روایت نموده است.

ابن عبّاس و سعید بن جبیر و مجاهد گویند: کوثر خیر فراوان است و بگفته عکرمه: آن نبوّت پیغمبر و قرآنست، و بگفته حسن: آن قرآنست و بگفته ابو بکر بن عیّاش آن بسیارى و کثرت اصحاب و پیروانست.

و بعضى گفته‏ اند: آن فراوانى نسل و ذرّیه است که البتّه ظاهر شد کثرت نسل از فرزندان فاطمه سلام اللَّه علیها، تا آنجایى که عدد آنها شمردنى نیست و از حوصله حساب و احصاء خارج و تا روز قیامت عدد ایشان متّصل خواهد بود، و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که آن شفاعت است و لفظ محتمل است که شامل همه آنها شود، پس واجب است که حمل بر تمام اقوالى که ذکر شده گردد و حقّا خداوند سبحان بآن حضرت در دنیا خیر فراوانى داده و وعده ‏اش داده که در آخرت هم خیر بسیارش دهد، و تمام این اقوال تفصیل یک جمله است و آن خیر بسیار است در دنیا و آخرت.

 

 

(فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ) عطاء و عکرمه و قتاده گویند: خداوند سبحان او را امر فرموده بشکر کردن بر این نعمت بزرگ به اینکه فرمود فصلّ پس نماز عید را بخوان زیرا در پى و عقب آن فرموده و انحر و قربانى کن هدیه و قربانى خود را انس بن مالک گوید: پیغمبر (ص) پیش از آنکه نماز بخواند قربانى میکرد و شتر نحر مینمود، پس بآن حضرت دستور داده شده اوّل نماز بخواند و بعد قربانى کند.

سعید بن جبیر و مجاهد گویند: یعنى پس براى پروردگارت نماز واجب صبح را بجماعت خوانده و در منى قربانى کن.

محمد بن کعب گوید: مردمى بودند که نماز براى غیر خدا خوانده و براى غیر خدا قربانى میکردند، پس خداوند تعالى پیامبرش (ص) را امر فرمود که نماز و قربانیش تقریبا الى اللَّه و خالص براى او باشد، و بعضى گفته‏ اند: یعنى براى پروردگارت نماز واجب را بخوان و در مقابل قبله قربانى نما، و عرب میگوید: منازل ما بسوى قبله قربانى میکند، و انشاد کرده‏

ابا حکم هل انت عم مجالد و سیّد اهل الأبطح المناحر

اى ابو حکم آیا تو عموى مجالد و آقاى اهل مکه هستى که در مقابل و برابر قبله قربانى میکنند، و این قول فراء است، و امّا آنچه از على علیه السلام روایت کرده‏اند اینست که دست راست خود را بر دست چپ برابر گودى گلویت در نماز روى هم بگذار، پس آن از روایاتیست که از آن حضرت صحیح و درست نیست براى اینکه تمام عترت طاهره و خاندان پاک رسالت‏ از آن حضرت خلاف این را روایت کرده ‏اند، معناى آن اینست که دستت را در نماز تا محاذى گودى گلویت بلند کن.

و از عمر بن یزید روایت کرده که گفت از حضرت ابا عبد اللَّه صادق (ع) شنیدم که میفرمود در باره آیه‏ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ، آن بلند کردن دو دست توست برابر صورتت و عبد اللَّه بن سنان هم از آن حضرت مثل آن را روایت کرده است.

و از جمیل بن درّاج روایت شده که گوید گفتم بحضرت ابى عبد اللَّه علیه السلام‏ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ، پس آن حضرت بدست مبارکش اشاره کرد و فرمود اینطور یعنى در تکبیره الاحرام نمازش استقبال قبله نموده و دستهایش برابر صورتش بلند نمود.

و از حماد بن عثمان روایت شده که گفت از حضرت ابا عبد اللَّه صادق «ع» پرسیدم که نحر چیست، پس دستهایش تا سینه ‏اش بلند نمود و فرمود همچنین، سپس بالاتر برده و فرمود این چنین یعنى در تکبیره الاحرام نماز دستهایش را برابر قبله بلند نمود.

و از مقاتل بن حیّان از اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود چون این سوره نازل شد پیغمبر (ص) بجبرئیل فرمود این نحیره‏اى که خدا مرا بآن امر فرموده چیست؟

جبرئیل گفت نحیره نیست و لیکن تو را امر میکند که هر گاه تکبیره- الاحرام نماز را خواستى بگویى دستهایت را بلند کن و بگو اللَّه اکبر و هر گاه رکوع کردى و سر از رکوع برداشتى و سجده کردى و سر از سجده بر داشتى دستهایت را برابر قبله بلند کن که آن نماز ما و نماز فرشتگانست‏ در هفت آسمان، پس براى هر چیزى زینت است و حقا زینت نماز بلند کردن دستهاست در موقع اللَّه اکبر.

پیغمبر (ص) فرمود بلند کردن دستها از استکانت است گفتم استکانت چیست فرمود آیا این آیه را نخواندى‏ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ‏ پس براى پروردگارشان خضوع نکردند و تضرّع و زارى ننمودند این روایت را ثعلبى و واحدى در تفسیرهاى خود آورده ‏اند.

 

 

(إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ) یعنى البتّه خصم و دشمن کینه توز تو منقطع از خیر است و او عاص بن وائل است.

قتاده گوید: یعنى اوست کمترین و ذلیل‏ترین مردم بمنقطع شدنش از هر خیر.

و بعضى گفته ‏اند: ابتر آنست که حقیقه فرزندى براى او نباشد و بیگمان آنکه باو نسبت میدهند از او نیست (مانند زیاد بن ابى سفیان).

مجاهد گوید: ابتر آنست که عقبى و نسلى براى او نیست و آن جواب قریش است که گفتند محمد (ص) عقبى و اولادى ندارد میمیرد و از او راحت میشویم و دینش کهنه شده و از بین میرود زیرا کسى ندارد قائم مقام و جانشین او شود و بسوى او دعوت کند، پس امر رسالت او منقطع میشود.

 

و در این سوره دلیلهایى بر صدق نبوّت پیغمبر ما (ص) و صحّت رسالت او هست:

۱- اینکه او خبر داده از آنچه در خاطر دشمنانش خطور کرده و آنچه بزبان آنان جارى شده و حال آنکه کسى از مردم به آن حضرت نرسانده بود، پس چنان بود که خبر داد.

۲- خداوند فرمود إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ، پس ببین چگونه دینش در عالم منتشر و امر رسالتش بالا گرفت و ذرّیه‏ اش زیاد شد (با آنکه دشمنان خاندانش از امویها و مروانیها و عباسیان در قتل ذرارى آن حضرت از آنچه توانستند کوتاهى نکردند که شرح آن در کتب تواریخ مسلمین و دیگران مسطور است) تا اینکه گردید نسبش بیشتر از هر نسب و حال آنکه چیزى از آن در حال نزول سوره نبود.

۳- تمام فصحاء عرب و عجم بتحقیق عاجز شدند از اینکه مثل این سوره را بیاورند بر کوتاهى الفاظش با تحدّى خدا ایشان را (فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ) و حرص بر باطل کردن امر رسالت آن حضرت از روز بعثتش تا امروز و این نهایت اعجاز قرآن و آن بزرگوار است.

۴- خداوند سبحان آن حضرت را وعده نصرت و یارى بر دشمنانش داده و او را خبر داد بسقوط امر ایشان و از بین رفتن دین آنها و منقطع شدن نسل آنان، پس خبر چنان بود که فرموده بود، و در این سوره موجزه کوتاه از مماثل و مانند بودن مقاطع بفواصل آن و آسانى و سهولت مخارج حروف به نیکویى تألیف و تقابل هر یک از معانى آن بآنچه اولى و شایسته تر بآنست مطالب و دقایقى است که بر کسى که عارف مجارى کلام عرب باشد مخفى و پوشیده نیست.[۲]

______________________________

[۱] – این نصف بیت از قصیده معلّقه از هفت قصیده معروف بسبعه معلّقه است و اوّلش این است

( او ان یمیل مع العدوّ لثامها)

یا اینکه بر دارد با دشمن رو پوش و روسرى خود را.

 

[۲] – حاکم ابو القاسم حسکانى در صفحه ۳۷۵ شواهد التنزیل مطبوعش گوید:

حدیث کرد ما را پدرم باسنادش از زید بن على بن الحسین شهید علیه السلام از پدرش از پدرانش از على علیه السلام که گفت: فرمود رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله جبرئیل نشان داد بمن منازل من و منازل اهل( بیتم را در کنار حوض کوثر.

و نیز باسنادش از انس بن مالک روایت نموده که گفت داخل شدم بر رسول خدا( ص)، پس فرمود: بمن کوثر داده شده گفتم کوثر چیست؟

فرمود: نهریست در بهشت که عرضش و طولش مساحت ما بین مشرق و مغرب است نمیآشامد احدى از آن که بعدا تشنه شود و وضو نمیگیرد کسى از آن که آلوده گردد، کسى که عهد مرا شکسته و نقض پیمان و ذمّه من نموده و اهل بیت مرا کشته از آن نمیآشامد.

طبرسى در احتجاجش در حدیث پیامبر( ص) با یهود نقل نموده که یهود گفتند نوح از شما بهتر بود، پیامبر( ص) فرمود، براى چه گفتند چون او در کشتى نشست پس کشتى بر جودى بحرکت آمد، پیامبر فرمود:

حقّا بمن بالاتر و بهتر از آن داده شده گفتند کدام است، فرمود خداوند بمن در بهشت نهرى داده که مجرا و منبع آن از زیر عرش است و بر کنار او هزار هزار (یک ملیون) قصر است که یک خشت آن طلا و یک خشت آن نقره است علف و گیاه و خرّه آن زعفران و ریگ و لجن آن در و یاقوت، و زمین آن مشک سفید و این براى من و امّت من ایجاد شده و این است قول خداى تعالى، إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ، گفتند راست گفتى اى محمد و آن در تورات نوشته شده این کوثر بهتر از کشتى نوح است..

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۷

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *