ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره یس ۷۷ الی ۸۳

[سوره یس (۳۶): آیات ۷۷ تا ۸۳]

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَهٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (۷۷)

وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ (۷۸)

قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ (۷۹)

الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ (۸۰)

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى‏ وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ (۸۱)

إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (۸۲)

فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۸۳)

ترجمه:

۷۷- آیا آدمى (ابىّ بن خلف) ندید که ما او را از نطفه  ‏اى آفریدیم پس آن گاه او دشمن است آشکار.

۷۸- و براى ما مثلى بزد و آفرینش خود را از یاد برد که گفت این استخوانها را کیست که زنده کند در حالى که آنها پوسیده است.

۷۹- (اى پیامبر) بگو آن خدایى که نخستین بار آنها را بیافرید آن را زنده میکند.

۸۰- آن خدایى که براى شما از درخت سبز آتشى پدید آورد، پس آن گاه شما از آن درخت آتش را مى ‏افروزید.

۸۱- آیا آن خدایى که آسمانها و زمین را بیافرید توانا نیست که مانند آنها را بیافریند، آرى و او آفریدگار داناست.

۸۲- کار او وقتى که آفریدن چیزى را بخواهد فقط آنست که بدو بگوید بوده باش پس آن چیز میباشد.

۸۳- پس منزّه است آن خدایى که پادشاهى همه چیز بدست اوست و بسوى او بازگردانیده خواهید شد.

قرائت:

یعقوب” یقدر” با یاء و همین طور در سوره احقاف خوانده و دلیل در او ظاهر است و در شواذ قرائت طلحه و ابراهیم و اعمش (ملکه کلّ شی‏ء) آمده و معنایش این است پس منزّه است آن خدایى که بدستش قدرت بر هر چیز است و آن از (ملکت العجین) مالک خمیر شدم است، و ملکوت پس بالا رفتم از آن در آن واو و تاء را براى مبالغه زیاد کردند بسبب زیاد کردن لفظ و براى همین‏ بملکوت اعلى امر عظیم اطلاق نمیشود.

اعراب:

” الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ” بدل از الَّذِی أَنْشَأَها است و جایز است که مرفوع یا منصوب باشد بنا بر مدح، أَنْ یَقُولَ‏ در محل رفع است به اینکه خبر مبتداء بوده باشد.

شأن نزول این آیه:

گفته‏ اند: که ابى بن خلف یا عاص بن وائل با استخوان پوسیده پودر شده ‏اى آمد و گفت اى محمد آیا تو خیال میکنى خدا این را زنده میکند فرمود آرى، پس این آیات تا آخر سوره نازل شد.

[تفسیر]

سپس خداوند سبحان آگاه کرد آفریدن خود را بر استدلال بر صحّت بعث و قیامت و اعاده مردم و فرمود:

(أَ وَ لَمْ یَرَ) آیا نمیداند الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَهٍ آدمى که ما او را از نطفه ایجاد کردیم، و تقدیرش اینست، سپس به علقه و از علقه بمضغه، و از مضغه بعظم، یعنى نطفه آب گندیده را خون بسته شده کردیم و آن را تبدیل بمضغه گوشت نرم نمودیم و آن را مبدّل باستخوان کردیم و از استخوان نقلش کردیم تا آنکه آن را آفریده‏اى معتدل گردانیده، سپس در آن روح قرار داده و او را از شکم مادرش بیرون آورده و تربیت کردیم و از حالى بحال دیگر نقلش نمودیم تا آنکه عقلش کامل، و گردید سخن گویى ستیزه‏گر و این قول اوست:

فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ‏ یعنى دشمنى صاحب بیان، یعنى آن کس که قدرت بر همه این کارها را دارد چگونه قدرت بر اعاده و برگردانیدن ندارد و حال آنکه این آسان‏تر است از ایجاد و تازه شروع کردن و ممکن نیست که خلقت‏ انسانى واقعا بطبیعت باشد زیرا که طبیعت در حکم مردگانست در اینکه زنده نیست ادراک و شعور و قدرت ندارد، پس چگونه از آن فعل صحیح مى‏شود و نمیشود که خلقت او اتفاقى و تصادفى هم باشد براى آنکه براى حادث ایجاد کننده لازم است که توانا و دانا باشد، و در آیه دلالت است بر صحت استعمال نظر و دقت و اندیشه در دین براى آنکه خداوند سبحان اقامه حجّت و دلیل نموده بر مشرکین بقیاس کردن خلقت و عالم دوّم را بر خلقت و عالم دنیا و ملزم کرد آن کس را که اقرار باوّلى نموده اقرار بدوّمى نماید، سپس تأکید کرد خداى سبحان انکار بر او را و فرمود:

وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا یعنى در انکار روز قیامت و زنده شدن مردگان مثل باستخوان پوسیده زد و آن را با دستش گرد و پودرى نمود و تعجّب کرد از کسى که میگوید که خدا آن را زنده میکند. وَ نَسِیَ خَلْقَهُ‏ یعنى ترک کرد نظر کردن در خلق و آفرینش خود را وقتى که او را از نطفه و آب گندیده‏اى آفرید سپس بیان کرد این مثل را بقول خودش:

قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ‏ گفت کیست که زنده کند این، استخوان را در حالى که آن پوسیده است، مفسّرین درباره این گوینده اختلاف کرده ‏اند:

قتاده و مجاهد گفته ‏اند: که آن ابى بن خلف است و این از حضرت صادق علیه السلام هم روایت شده است.

سعید بن جبیر گوید: او عاص بن وائل سهمى بوده حسن گوید: او امیّه بن خلف بوده است سپس خداوند سبحان فرمود در رد بر آن:

(قُلْ‏) بگو اى محمد باین شخص متعجّب از برگشتن مردگان‏ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ زنده میکند آن را آن خدایى که دفعه اوّل او را ایجاد کرد براى آنکه کسى که قدرت بر اختراع چیزى که باقى میماند دارد پس او بر اعاده و برگردانیدن آن قادرتر است بدون تردید.

وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ‏ و او بهر خلقتى داناست خواه خلقت اوّلى باشد و خواه برگردانیدن آن باشد پس داناى بآنست پیش از آنکه آن را بیافریند که وقتى آفرید چگونه خواهد بود و میداند آن را قبل از آنکه بر گردانیدش که وقتى آن را برگردانید چطور خواهد بود سپس افزود در بیانش و خبر داد از صنعت و عمل کردن خود بچیزى که خلقتش عجیب‏تر است و گفت:

الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ‏ آن خدایى که قرار داد براى شما از درخت سبزه تازه‏اى که خاموش کننده آتش است آتشى سوزنده قصد نموده از آن درخت مرغ و عقار را که اعراب بیابانى از آن آتش گیرانه و چخماق میگیرند، پس بیان فرمود که کسى که قدرت دارد، در درختى که در نهایت ترى و تازگى است آتش سوزنده قرار دهد با ضد بودن آتش با رطوبت که هر وقت انسان احتیاج بآتش پیدا کرد پاره‏اى از آن را به پاره دیگرش بزند آتش از آن بیرون آمده و جرقه زند، قادر است نیز که مرده را برگرداند، و عرب میگوید در هر درختى آتش است و مرغ و عفار شهرت و بزرگى پیدا کرد بداشتن آتش، و کلبى گوید: هر درختى از آن آتش ظاهر شود جز درخت عنّاب.

سپس خداوند سبحان یاد کرد از خلقتش چیزى را که از انسان بزرگتر است و گفت: أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ‏ این استفهام معنایش تقریر است یعنى آنکه قدرت دارد بر آفریدن آسمانها و زمین و اختراع آنها با بزرگى آنها و بسیارى آنها و بسیارى اجزاء آنها قدرت و توانایى بر اعاده و برگردانیدن خلقت بشر دارد، آن گاه خداوند سبحان از این استفهام جواب داد بقولش: (بَلى‏) آرى او تواناست بر زنده کردن و بر گردانیدن مردگان. وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ‏ و اوست که خلق میکند و میآفریند خلقى را بعد از خلقى (العلیم) داناى بتمام آنچه که خلق کرده و آفریده است، سپس یاد نمود قدرتش را بر ایجاد و آفریدن موجودات و گفت:

إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‏ جز این نیست امرش که هر وقت اراده کرده چیزى را که بگوید بوده باش پس آن چیز میباشد و تقدیر آن اینست که اینکه باشد پس میباشد، پس تعبیر کرد از این معنى به لفظ (کن) زیرا که آن بلیغ‏تر است در آنچه اراده نموده و در اینجا قول و سخنى نیست فقط آن اخبار بحدوث و موجود شدن چیزیست که اراده کرده.

و بعضى گفته ‏اند: بدرستى که معناى‏ إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ‏ من اجله‏ کُنْ فَیَکُونُ‏ است پس از این معنا تعبیر (بکن) فرمود و گفته ‏اند:

بدرستى که این فقط در تحویلات و تبدیل شدن چیزى بغیر آنست مثل قول او کُونُوا قِرَدَهً خاسِئِینَ‏[۱] باشید بوزینه‏هاى خوار و پست. کُونُوا حِجارَهً أَوْ حَدِیداً[۲] و باشید سنگ یا آهن و آنچه شبیه باین است و لفظ امر در کلام برده صورت است:

معناى ده گانه لفظ امر:

۱- امر براى کسى که او پست‏تر است از تو

۲، بمعناى استحباب مثل قول او فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً[۳] بردگان خود را مکاتبه کنید اگر در ایشان خیرى دانستید.

۳- بمعناى اباحه مثل قول خدا، فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاهُ فَانْتَشِرُوا،[۴] پس هر گاه نماز را بجا آوردید پراکنده شوید یا” إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا”[۵] هر گاه از احرام بیرون آمدید صید نمائید.

۴- بمعناى دعاء” رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً”[۶] پروردگار ما بما از نزد خودت رحمتى مرحمت فرما.

۵- بمعناى توفیق و مدارا مثل قول او” ارفق بنفسک” با خودت مدارا کن-

۶- بمعناى شفاعت مثل قول تو شفاعت مرا درباره آن به پذیر یا مرا شفیع نما در آن

۷- بمعناى تبدیل مثل‏” کُونُوا قِرَدَهً خاسِئِینَ” معنایش گذشت، و کُونُوا حِجارَهً أَوْ حَدِیداً.

۸- بمعناى تهدید و بیم دادن‏” اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ”[۷] هر کار میخواهید بکنید

۹- بمعناى اختراع و ایجاد مثل قول او” کُنْ فَیَکُونُ”.

۱۰- بمعناى تعجّب مثل‏ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ‏[۸] بینا نما ایشان را و شنوا.

على بن عیسى گوید: در قول خدا، کُنْ فَیَکُونُ‏، امر در اینجا بزرگتر و با شکوه‏تر از فعل است، پس براى تجلیل و تعظیم آمده، گوید و ممکن است که بمنزله تسهیل و آسان کردن بوده باشد براى آنکه هر گاه اراده فعل چیزى را نماید آن را نماید بمنزله آنست که میگوید بچیزى باش پس فورا میباشد و انشاد کرد:

فقالت له العینان سمعا و طاعه و حدرتا کالدّر لما یثقب‏

پس باو دیدگانم گفت که شنیدم و اطاعت کردم و فورا اشک فرو ریختند مانند درّ زمانى که سوراخ میشود. و جز این نیست که خبر میدهد از سرعت اشک- ریختن بدون آنکه حقیقه سخن بگوید.

پس از آن خداوند تنزیه نمود خود را از اینکه توصیف شود به چیزى که لایق بذات ذو الجلال او نیست و فرمود: فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یعنى منزّه است او از نفى قدرت بر برگردانیدن مردگان و غیر اینها از آنچه را که لایق بصفاتى که بدست اوست، یعنى بقدرت و توان اوست.

ملکیت هر چیزى و کسى که قدرت بر هر چیزى دارد قادر و تواناست بر زنده کردن استخوان پوسیده و بر ایجاد و آفریدن هر چیزى و نابود کردن آن و برگردانیدن آن.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ و بسوى او برمیگردید روز قیامت یعنى برمیگردید بجایى که هیچ کس جز او مالک امر و نهى نیست، پس پاداش میدهد شما را به ثواب بر طاعات و عبادات و کیفر میکند بر معصیتها بر قدر اعمال شما.

______________________________

[۱] – سوره بقره آیه ۶۵.

[۲] – سوره اسراء آیه: ۵۰.

[۳] – سوره نور آیه ۳۳.

[۴] سوره جمعه آیه: ۱۰.

[۵] – سوره مائده آیه: ۲.

[۶] – سوره کهف آیه: ۱۰.

[۷] – سوره فصّلت آیه: ۴۰.

[۸] سوره کهف آیه: ۲۶.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۰

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *