ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الصافّات‏ ۵۱ الی ۶۰

[سوره الصافات (۳۷): آیات ۵۱ تا ۶۰]

قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کانَ لِی قَرِینٌ (۵۱)

یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ (۵۲)

أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِینُونَ (۵۳)

قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ (۵۴)

فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَواءِ الْجَحِیمِ (۵۵)

قالَ تَاللَّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ (۵۶)

وَ لَوْ لا نِعْمَهُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ (۵۷)

أَ فَما نَحْنُ بِمَیِّتِینَ (۵۸)

إِلاَّ مَوْتَتَنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (۵۹)

إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (۶۰)

ترجمه:

۵۱- گوینده ‏اى از ایشان گوید مرا همنشینى بود.

۵۲- که میگفت آیا تو از تصدیق کنندگان به محشرى.

۵۳- آیا هنگامى که مردیم و خاک و استخوانهایى گردیدیم چگونه ما جزا داده شدگانیم.

۵۴- گوید آیا شما اطلاع دادید.

۵۵- پس مطلع شود و او را در میان دوزخ به بیند.

۵۶- گوید بخدا سوگند نزدیک بود که مرا هلاک گردانى.

۵۷- و اگر لطف پروردگار من نبودى البتّه من نیز از حاضر گشتگان بودمى.

۵۸- آیا ما مردگان نیستیم.

۵۹- مگر همان مردن نخستین و ما عذاب شدگان نیستیم.

۶۰- جدا این آن رستگارى بزرگست.

قرائت:

در شواذ قرائت ابن عباس و ابن محیص، هل انتم مطلعون، بتخفیف فاطلع آمده است.

دلیل:

الاطلاع: بمعناى اقبال است پس بنا بر این معنایش اینست، پس آیا شما اقبال نمودید پس اقبل و اطلع اسناد داده شده بمصدرش یعنى پس اطلع، الاطلاع چنانچه گفته میشود قد قیم یعنى مسلّما قیام بر پا شده.

اعراب:

إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى‏ منصوب شده بقول خدا” میتین” منصوب شدن مصدر بفعلى که پیش از آن واقع است چنانچه میگوید ما ضربت الا ضربه واحده نزدم من مگر یک ضربت و تقدیرش آیا ما پس مى‏میریم مگر مردن نخستین.

تفسیر:

این تمام حکایت است از احوال اهل بهشت و اقبال برخى از ایشان بر برخى دیگر در پرس و جو شدن از اخبار و احوال گذشته و حال:

قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ‏ یعنى از اهل بهشت‏ إِنِّی کانَ لِی قَرِینٌ‏ البته براى من همنشین در دنیا بود، یعنى رفیقى بود از آدمیان که اختصاص به من داشت بنا بر گفته ابن عباس یا از جنّیان و شیاطین بنا بر قول مجاهد (یَقُولُ) که میگفت بمن بر طریق انکار بر من و استهزاء بفعل من‏ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ‏ آیا تو از تصدیق کنندگان به روز پاداش و بعث و نشور و حساب و پاداش‏ بودى، و استفهام اینجا بر طریق انکار است.

أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِینُونَ‏ آیا هر گاه ما مردیم و خاک شدیم و استخوان گشتیم آیا ما محاسبه شده و پاداش داده میشویم از قول ایشان (کما تدین تدان) هر طورى که معتقد باشید و عمل کنید پاداش داده میشوید، و مقصود اینست که این همنشین من در دنیا میگوید بر روش استبعاد و استنکار آیا ما بعد از آنکه خاک و استخوان پوسیده شدیم زنده میشویم و مجازات باعمالمان خواهیم شد، یعنى این هرگز نخواهد شد، و این در نفى و انکار بلیغ‏تر است از اینکه بگوید ما مبعوث نمیشویم و مجازات نخواهیم شد.

قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ‏ یعنى سپس این مؤمن به برادران بهشتى خود گوید آیا شما مشرف بر بهشت هستید از جایى که این دوست من دیده شود گفته میشود اطلع على کذا هر گاه اشراف بر آن و مقصود اینکه آیا محبّت و ایثار میکنید که جاى این دوست مرا در آتش ببینید، و در کلام حذف است، یعنى پس باو میگویند بلى تو خودت برو و به بین کجاست چون تو برفیقت آشناتر و عارف‏ترى.

کلبى گوید: و این چنانست که خداى تعالى براى اهل بهشت پنجره و دریچه ‏اى قرار میدهد که از آن اهل آتش را ببینند.

فَاطَّلَعَ فَرَآهُ‏ یعنى پس این مؤمن اشراف نماید و سر بکشد پس ببیند قرین و دوست خود را فِی سَواءِ الْجَحِیمِ‏ در میان آتش و دوزخ (قالَ‏) یعنى پس مؤمن باو گوید تَاللَّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ‏ این ان مخففه از انّ مثقّله است بدلالت مصاحبت لام ابتداء بآن در قول خدا (لتردین) سوگند بخداى سبحان میخورد از روى تعجّب که تو نزدیک بود مرا هلاک کنى بآنچه که میگفتى و مرا بآن میخواندى تا آنکه هلاک من مانند هلاکت کسى باشد که از کوه بلند افتاده است و از آنست قول خدا وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى‏ یعنى: مال و ثروت او وى را بینیاز نکند هر گاه در آتش سقوط کند.

وَ لَوْ لا نِعْمَهُ رَبِّی‏ و اگر نعمت پروردگار من نبود بر عصمت و لطف- و هدایت که ایمان آوردم‏ لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ‏ هر آینه با تو در آتش میبودم و احضر مطلقا استعمال نمیشود مگر در بدى، قتاده گوید قسم بخدا اگر خداوند او را بوى معرّفى نکند ابدا او را نخواهد شناخت براى دگرگونى شکل و زیبایى او در آتش.

أَ فَما نَحْنُ بِمَیِّتِینَ إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ‏ یعنى این مؤمن بدوستش بر طریق سرزنش و ملامت میگوید، آیا تو نبودى که در دنیا میگفتى ما نمى‏ میریم مگر مردن نخستین در دنیا و ما عذاب نمیشویم، پس مطلب بخلاف آنچه گفتى ظاهر شد.

و بعضى گفته ‏اند که این قول و سخن بعضى از بهشتیان به بعضى دیگر است بر طریق اظهار سرور بدوام نعمتهاى بهشتى و براى همین در تعقیب آن فرمود:

إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏ یعنى ما در این بهشت از مردگان نیستیم و مرگى نیست مگر همان مرگ نخستین در دنیا، و ما معذّب نخواهیم بود چنانچه خداوند تعالى بما وعده داد و قصدشان از این تحقیق، نه شک و تردید و البتّه این سخن را گویند براى آنکه در این سرور و خوشحالى- مجدّد و تازه ‏اى خواهد بود، و خرسندى آنها چندین برابر میگردد، و اگر چه آنها میدانند که ایشان مخلّد و جاودان در بهشت خواهند بود و این چنانست که مردى مالى فراوان و بسیار مى‏ بخشد به کسى پس میگوید از روى تعجّب همه این مال مال من است و حال آنکه میداند که او بوى بخشیده است و این مثل قول شاعر است:

ابطحاء مکّه هذا الذى‏ اراه عیانا و هذا انا

آیا زمین مکه همین است که من آن را بالمعاینه مى‏ بینم، و آیا این منم که در بطحاء مکّه هستم، شاهد این بیت ابطحاء مکّه است که از روى تعجّب گفته شده.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۰

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *