ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الصافّات‏ ۶۱ الی ۷۰

[سوره الصافات (۳۷): آیات ۶۱ تا ۷۰]

لِمِثْلِ هذا فَلْیَعْمَلِ الْعامِلُونَ (۶۱)

أَ ذلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَهُ الزَّقُّومِ (۶۲)

إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَهً لِلظَّالِمِینَ (۶۳)

إِنَّها شَجَرَهٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ (۶۴)

طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطِینِ (۶۵)

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ (۶۶)

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْها لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ (۶۷)

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ (۶۸)

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّینَ (۶۹)

فَهُمْ عَلى‏ آثارِهِمْ یُهْرَعُونَ (۷۰)

ترجمه:

۶۱- پس عمل کنندگان باید براى این رستگارى عمل کنند.

۶۲- آیا از نظر پیش کش این بهتر است یا درخت زقوم.

۶۳- ما جدّا آن را براى ستمکاران مایه آزمایش قرار دادیم.

۶۴- البتّه آن درختى که در قعر دوزخ مى ‏روید.

۶۵- شکوفه آن گویا سرهاى دیوانست.

۶۶- و دوزخیان جدّا از آن میخورند و شکمها را از آن پر میکنند.

۶۷- سپس دوزخیان را بالاى خوردن آن میوه آمیختنى از آبى جوشانست.

۶۸- آن گاه بازگشت ایشان بسوى دوزخ است.

۶۹- البتّه ایشان پدران خویش را گمراه یافتند.

۷۰- پس اینان از پى آنان بسرعت میروند.

شرح لغات:

النزل: محصول و باقى مانده است، گفته میشود براى این طعام نزل و نزل است، و گفته شده الانزال آنست که بسبب آن تقویت میشود پس بدنها را پایدار و روح‏ها بر آن باقى میماند، و گفته میشود اقمت لقوم نزلهم یعنى آنچه شایسته بود از غذا که بر آن فرود آینده آماده کردم، و قطرب خیال کرده که زقوم درخت تلخى است، در تهامد ابو مسلم گوید: و ظاهر تلاوت- دلالت میکند که عرب زقّوم را نمى‏شناخت، پس تفسیر شد بعد از این.

و الطلع: حمل و بار درخت خرماست نامیده به طلع شد براى طلوع و سر زدن آن.

و الشوب: مخلوط شدن چیزى است بچیزى که از آن نیست بلکه بدتر و پست‏تر از آنست.

و الحمیم: گرماى چنانیست که از سوزانیدن نزدیک بهلاکت و نابودى میکند. شاعر گوید:

احم اللَّه ذلک من لقاء احاد فى الشهر الحلال‏

خداوند نزدیک نمود این را از برخورد و ملاقات که باو خیره شدم و چشم دوختم در ماه حلال.

و حمم ریش الفرخ، هنگامى که جوجه نزدیک به پریدن مى شود. و حمیم: یعنى دوست نزدیک یعنى نزدیک از قلب، و هرع الرجل و اهرع هر گاه ترغیب شود و شتاب کند، ازهرى گوید، اهراع بمعناى اسراع‏ و شتاب کردنست، و مهرع بمعناى حریص است.

تفسیر:

آن گاه خداوند سبحان تمام حکایت را از قول اهل بهشت فرمود:

لِمِثْلِ هذا فَلْیَعْمَلِ الْعامِلُونَ‏ یعنى براى مثل این ثواب و رستگارى و نجات از مهالک قیامت هر آینه باید عمل کنند در دار دنیا عمل کنندگان و بعضى گفته ‏اند: که این از قول خداى تعالى است، یعنى براى مثل این نعمتى که ما آن را ذکر کردیم و آن از قول خدا:

لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ‏) است تا بَیْضٌ مَکْنُونٌ‏ پس هر آینه باید عمل کنند عمل کنندگان، این ترغیب در طلب ثواب است بسبب طاعت، یعنى کسى که میخواهد اینکه عمل کند براى نفعى که امید آن را دارد، پس هر آینه عمل کند براى این سود و نفع بزرگ.

أَ ذلِکَ خَیْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَهُ الزَّقُّومِ‏ زجاج گوید: آیا اینست که آنچه را که ما یاد نمودیم آن را از پذیرایى اهل بهشت و آنچه براى ایشان آماده شده بهتر است، در باب خوراکى ‏هایى که تقویت بدن میشود با آن و با آن امکان اقامت و ماندن است، یا خوراکى‏ هاى اهل آتش در آتش.

و بعضى گفته ‏اند: آیا سبب اینکه مؤدى بخیر و سعادت میشود بهتر است یا بسبب اینکه منجر بآتش میگردد، براى آنکه در زقوم خیرى نیست و بعضى گفته ‏اند: البتّه این کلام درست است براى آنکه وقتى کارى کردند که منجر و کشیده بآن شد، پس مثل آنست که گویند در آن خیر است.

و بعضى گفته ‏اند: فقط” خیر” را بر طریق مقابله فرموده، پس آن مثل قول اوست:” أَصْحابُ الْجَنَّهِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلًا”[۱] اصحاب‏ بهشت در این روز بهترند از جهت جایگاه و منزل و نیکوترند از جهت گفتگو و این چنانست که مردى به برده خود میگوید اگر چنین کارى کردى تو را اکرام میکنم و اگر چنان کردى تو را میزنم آیا این بهتر است یا آن اگر چه در زدن خیرى نیست، و زقوم میوه درختیست که جداّ بدو تلخ و ناپسند است، از قول آنها که میگویند این طعام تلخ و کشنده است هر گاه آن را با بى میلى و رنج فراوان بخورد.

و بعضى گفته ‏اند: زقوم درختى است در آتش که اهل آتش از آن مى خورند براى آن میوه تلخ و زبریست بدبوى.

و بعضى گفته ‏اند: آن درخت شناخته شده و معروفى است در دنیا و عرب آن را میشناسند.

و بعضى گفته ‏اند: آن در دنیا معروف نیست و به تحقیق روایت شده که وقتى قریش این آیه را شنید گفت ما این درخت را نمیشناسیم، پس ابن زبعرى‏[۲] گفت زقوم بزبان بربر خرما و سر شیر است، و در روایتى به لغت اهل یمن، پس ابو جهل بکنیزش گفت اى کنیز (زقمینا) پس کنیز براى او خرما و سرشیر آورد و به یارانش گفت بفرمائید تزقم کنید، یعنى ناشتایى‏ کنید باین چیزى که محمد شما را بآن میترساند، پس خیال میکرد که آتش درخت میرویاند، و آتش میسوزاند درخت را پس خداوند سبحان نازل فرمود:

إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَهً لِلظَّالِمِینَ‏ قتاده و زجاج گویند: یعنى ما آن را آزمایش قرار دادیم براى ایشان که بآن امتحان شوند و تکذیب کردند وجود آن را.

جبائى و ابى مسلم گویند: مقصود از فتنه عذاب است یعنى قرار دادیم آن را براى سختى عذاب ایشان از قول خدا: یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ‏ یعنى عذاب میشوند إِنَّها شَجَرَهٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ‏ حسن گوید:

یعنى زقوم درختى است که در قعر جهنّم مى ‏روید و شاخه ‏هاى آن به تمام درکات دوزخ میرود، و بعید نیست که خداوند سبحان به کمال قدرت خود درختى در آتش از جنس آتش یا از جوهرى که آتش آن را نخورد و نسوزاند بیافریند، چنانچه آتش دوزخ زنجیرها و غلها را در دوزخ نمیسوزاند و چنانچه مارها و عقربهاى آن را هم نمیسوزاند و همچنین ضریع و مانند آن را نمى‏ سوزاند.

طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطِینِ‏ شکوفه آن مانند سرهاى دیوها، و جنّیان هولناک و زشت است.

سؤال و جواب:

س- چگونه شکوفه آن درخت شبیه به سرهاى دیوان است و حال آنکه آن شناخته نشده است، و البتّه تشبیه میکنند چیزى را به چیزى که شناخته شده باشد؟

ج- شناخت بر سه گونه است:

۱- سرهاى شیاطین و دیوها شبیه شکوفه درختى است که بآن استن گفته میشود، و نابغه شاعر بقولش آن را قصد نموده و گفته است.

تعبید عن استن سود اسافله‏ مثل الاماء اللواتى تحمل الخرما

برگشت آن کنیزى که قسمت زیرین و پائین‏تر او سیاه بود مانند کنیزانى است که روى سر خود هیزم حمل میکنند، و این درخت شبیه بنى آدم است، اصمعى گوید و بآن گفته میشود صوم، و گوید:

توکل بشدوف الصوم یرقبه‏ من المغارم مهضوم الحشازرم‏

موکّل بود بر درخت صوم که شکل انسانست و آن را مواظبت میکرد از گلّه بز و گوسفند که از آن نخورند و مسموم شوند.

۲- بدرستى که شیاطین جنسى از مارها هستند پس تشبیه کرد میوه آن را بسر این مارها، و فراء گوید در این باره:

عنجرد تحلف حین احلف‏ کمثل شیطان الحماط اغرف‏

زن سلیطه اى سوگند میخورد هنگامى که من قسم میخورم مثل مارهایى که در درخت حماط منزل میکنند میشناسد آن را کسى که شناسایى داشته باشد.

و مبرّد گوید:

و فى البقل ان لم یدفع اللَّه‏ شرّه شیاطین یعد و بعضهن على بعض‏

و در قبیله بقل (که قومى از عرب هستند) شیطان صفتانى هستند که اگر خدا دفع شرّ آنها را نکند برخى بر برخى دیگر تاخته و دشمنى با هم میکنند

۳- اینکه قباحت و زشتى صورت شیاطین در قلوب و دلهاى مردم متصوّر است و براى همین میگویند بکسى که در کمال قباحت و زشتى است مثل‏ شیطانست، پس خداوند تشبیه فرمود میوه این درخت را بچیزى که زشتى آن در دلهاى مردم مستقر است. راجز گوید:

ابصرتها تلتهم الثعبانا شیطانه تزوّجت شیطانا

دیدم او را که اژدهایى او را مى‏بلعید و از بد منظرى و زشتى صورت دیوى بود که با دیو دیگرى آمیخته بود. و ابو النجم گوید:

الرأس قمل کلّه و صئبان‏ و لیس فى الرجلین الّا خیطان‏

و هى التی یفرغ منها الشیطان در تمام سرش شپش و رشک پر بود و در دو پایش جز دو ریسمان باریک چیز دیگرى نبود و او همان زنیست که شیطان از زشتى او ناراحت و بیطاقت میشود.

و امراء القیس گوید:

أ تقتلنى و المشرفى مضاجعى‏ و مسنونه زرق کانیاب اغوال‏

آیا مرا میکشى و حال آنکه شمشیر من پهلوى من در خوابگاه من و نیزه تیز و کبود من مانند دندانهاى دیوهاست و غولها، پس تشبیه نمود نیزه‏هاى خود را از تیزى بدندانهاى غولان و کسى نگفت که او غول را دیده است، و این گفته ابن عباس و محمد بن کعب قرظى است.

و جبائى گوید: بدرستى که خداى تعالى خلقت شیاطین را در آتش بد شکل و زشت و حتى اگر بیننده ‏اى از بندگان ایشان را به بیند هر آینه- وحشت کند از ایشان و براى همین تشبیه فرموده است بسرهاى شیاطین.

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْها الْبُطُونَ‏ یعنى اهل آتش از میوه این درخت مى خورند. فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ‏ یعنى شکمهاى خود را پر میکنند از آن‏ براى شدت آنچه را که به ایشان میرسد از درد گرسنگى، و روایت شده که خداى تعالى آنها را گرسنه میکند تا عذاب آتش را از شدّت گرسنگى فراموش میکنند، پس داد میزنند سر مالک دوزخ پس آنها را میبرد بسوى آن درخت و در میان ایشان ابو جهل است، پس میخورند از آن، پس شکمشان بجوش مى ‏آید مثل جوش آمدن آب جوش، پس اظهار عطش میکنند، پس آنها را میدهند شربتى از آب داغى که بنهایت حرارت و گرمى رسیده، پس هر گاه نزدیک صورتشان رسیده روى‏ هاشان کباب میشود و این است قول او که مى فرماید:

یَشْوِی الْوُجُوهَ‏[۳] پس وقتى بشکمهایشان رسید هر چه در جوف ایشانست گداخته میشود، چنانچه فرمود: یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ[۴] گداخته میشود هر چه در شکم ایشانست، پس این است طعام و شراب ایشان پس این قول اوست‏ ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْها پس البتّه براى ایشانست زیادتر از درخت زقوم‏ لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ‏ یعنى آمیخته و مخلوطى از آب جوش آن طعام را با این آب جوش ممزوج میکنند و بآنها میدهند.

و بعضى گفته‏اند: که ایشان را اجبار میکنند بر خوردن آن که عقوبتى بر آنها باشد.

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ‏ بعد از خوردن زقوم و آب جوش بازگشتشان.

لَإِلَى الْجَحِیمِ‏ بسوى دوزخ است، و جهت آن اینست که ایشان براى آشامیدن آب جوشان وارد چشمه حمیم که خارج از دوزخ است میشوند چنانچه شتر وارد آب میشود، سپس برمیگردند بسوى جهنّم و دلالت میکند

بر این قول خدا:

یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ‏[۵] دور میزند میان آتش و چشمه حمیم آب جوشان، و جحیم آتش بر افروخته است، و معنى اینست که زقوم و حمیم خوراک و نوشابه ایشان و دوزخ برافروخته جایگاه ایشان است.

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّینَ‏ یعنى این کفّار تصادف با پدرانشان نمودند در بیرون رفتن از حق و دین.

فَهُمْ عَلى‏ آثارِهِمْ یُهْرَعُونَ‏ پس ایشان در گمراهى و تقلید و پیروى از آنها میکنند پیروى سریع و با شتاب.

ابن عباس و حسن گویند: یعنى سرعت میکنند.

کلبى گوید: عمل میکنند مانند اعمال ایشان ابى عبید گوید: تحریک میکنند افرادى را که پشت آنها هستند …

______________________________

[۱] – سوره فرقان آیه ۲۴.

[۲] – مترجم گوید: ابن زبعرى عبد اللَّه همانست که در جنگ بدریا کفّار قریش با مسلمین جنگید و براى کشته‏گان مشرکین نوحه سرایى کرد و عمر و یزید هم اشعار او را مکرّر بازگو میکردند، در کتاب مستطرف ابهشى است که عمر شراب خورد و مست شد و سر عبد الرحمن عوف را شکست و اشعار ابن زبعرى را که اوّل آن اینست،

و کان بالقلب‏ قلیب بدر …

میخواند و بر مشرکین گریه میکرد که پیغمبر( ص) خبردار شد و آمد او را زد و عمر میگفت غلط کردم و دیگر این کار را نمیکنم.

[۳] – سوره کهف آیه: ۲۹.

[۴] سوره حج آیه: ۲۰.

[۵] – الرحمن آیه: ۴۴.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۰

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *