ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره ص ۱ الی ۵

سوره «ص»

عدد آیات‏

«کوفیان» این سوره را هشتاد و هشت و «حجازیان»، «بصریان» و «شامیان» هشتاد و شش آیه دانسته و تنها «ایّوب بن متوکل» این سوره را هشتاد و پنج آیه گفته است.

فضیلت سوره‏

«ابى بن کعب» از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:

هر که سوره (ص) را بخواند خداوند به وزن هر کوهى که براى «داود» (ع) مسخر کرده بود به او از حسنات پاداش دهد و او را نگه دارد از اصرار ورزیدن به گناه کوچک و بزرگ.

«عیاشى» به اسناد خود از «حضرت باقر» (ع) نقل کرده که فرمود: هر که بخواند سوره (ص) را در شب جمعه داده مى‏شود به او خیر دنیا و آخرت که به هیچ کس جز پیامبر مرسل و فرشته مقرب داده نشود و خداوند او را به بهشت داخل مى‏کند و نیز داخل کند آن را که او دوست داشته باشد از اهل بیت خود حتى خادم او را، اگر چه در ردیف خانواده او نباشد و ایمن گرداند خداوند او را از بى‏تابى بزرگ روز قیامت‏

[سوره ص (۳۸): آیات ۱ تا ۵]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ (۱)

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّهٍ وَ شِقاقٍ (۲)

کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ (۳)

وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذَّابٌ (۴)

أَ جَعَلَ الْآلِهَهَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عُجابٌ (۵)

ترجمه:

ص، و سوگند به قرآن صاحب ذکر.

بلکه آنان که کافر شدند در سرکشى و ستیزند.

بسا هلاک کردیم پیش از ایشان از قرنى، پس ندا کردند و نبود هنگام گریز.

و عجب داشتند که بیایدشان بیم دهنده‏ اى از ایشان و گویند کافران، این جادوگر و دروغگوست.

آیا خدایان را خداى واحدى قرار داد همانا این است چیز شگفت.

قرائت‏

ص- در میان قرائت‏هاى قلیل، قرائت «ابى بن کعب» و «ابن ابى اسحاق» است که (صاد) را به کسر (دال) خوانده‏اند و توجیه در قرائت ایشان به دو وجه است، اول این که کسره (دال) به جهت (التقاء ساکنین) است، دوم این که (صاد) را از (مصاداه) بگیریم و آن به معنى (معارضه) است، یعنى قرآن را به عمل خود عرضه کن.

قرائت دوم نظر «ثقفى» بوده که (صاد) را به فتح (دال) خوانده است و توجیه آن نیز بر دو گونه است اول این که فتحه اخف از کسره است و دوم این که (صاد) علم باشد بر سوره و غیر منصرف باشد.

قرائت سوم که قرائت مورد انتخاب است به وقف (صاد) مى‏باشد چون (صاد) از حروف هجاء بوده و لازمه آن وقف است.

عجاب- این کلمه با تشدید به معنى زیاده روى در تعجب است که مرحله اول (عجیب)، مرحله دوم (عجاب) به تخفیف و مرحله سوم از نظر شدت (عجّاب) به تشدید مى‏باشد.

شقاق- به معنى خلاف است و اصل این کلمه از قرار گرفتن یکى از دو فرقه در جانبى و سمتى مى‏باشد، گفته مى‏شود، فلانى شق عصاى اجتماع مى‏کند یعنى به خلاف ایشان کار مى‏کند.

مناص- این کلمه از (نوص) بوده و به معنى تأخر است و در مقابل آن (بوص) بوده که به معنى تقدم مى ‏باشد.

اعراب‏

وَ الْقُرْآنِ‏– حرف (واو) قسم بوده و جواب آن را چند گونه دانسته‏اند که به ترتیب توجه مى‏ کنید:

۱- جواب قسم محذوف بوده و تقدیر چنین باشد (لقد جاء الحق و ظهر الامر) زیرا که حذف در جواب رساتر مى ‏باشد چون در این صورت جواب قسم عمومیت داشته و به یک معنى اختصاص پیدا نمى ‏کند.

۲- جواب قسم عبارت از (ص) به معنى (صدق) است که مقصود چنین است (سوگند به قرآن که محمد (ص) راست مى ‏گوید)

۳- جواب قسم چیزى است که این جمله جاى او را گرفته است‏ (کَمْ أَهْلَکْنا) و یا چیزى بوده که به جاى آن‏ (بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا) قرار داده شده‏ است، گویا که خداوند مى‏گوید: (سوگند به قرآن که امر آن چنان نیست که مى‏گویند) و این دو سخن، اولى از «فراء» و دومى از «قتاده» است.

۴- جواب قسم جمله‏ (کَمْ أَهْلَکْنا) بوده و (لام) قسم به خاطر طول کلام از سر (کم اهلکنا) حذف شده است چنان که لام در کلام‏ (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى) که باید (لقد …) باشد به خاطر طول کلام حذف شده است. این سخن نادرست است زیرا که (کم) مفعول بوده و لام بر سر مفعول داخل نمى ‏شود.

۵- جواب قسم در آخر سوره این جمله است‏ (إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ) ولى توجه مى‏کنید که جواب از خود قسم بسیار دور مى ‏باشد.

وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ‏– در این جمله دو قول است:

اول- «زجاج» گوید: (تا) به (لا) متصل بوده و (لات) به معنى (لیس) است، در این صورت (حین) منصوب و خبر (لیس) مى‏باشد که اسم آن در تقدیر بوده و (الوقت) مى‏باشد، و یا خبر در تقدیر بوده و (حین) مرفوع و اسم (لیس) است.

کسانى که وقف به (تاء) کرده درست گفته‏اند به خلاف آنان که (لات) را به صورت (لاه) به (ه) وقف کرده‏اند، زیرا که این (تاء) مانند (تاء) در فعل (ذهبت) مى ‏باشد و یا (تاء) در حرف چون (رأیت زیدا ثمت عمروا) «اخفش» گوید: لات حین مناص، مانند (لا رجل فى الدار) مى‏باشد دوم- این که (تاء) متصل به (حین) است، چنان که شاعر گوید:

العاطفین تحین ما من عاطف‏ و المطعمین زمان ما من مطعم‏

شأن نزول‏

مفسران گفته ‏اند: اشراف «قریش» که بیست و پنج نفر بودند و «ولید ابن مغیره» که بزرگتر از ایشان بود، و «ابو جهل» و «ابى بن خلف» و «امیه ابن خلف» و «عتبه» و «شیبه» پسران «ربیعه» و «نصر بن حارث» که همه از اشراف قریش بودند به نزد «ابو طالب» آمدند و گفتند: تو پیر و بزرگ ما هستى! پیش تو آمدیم تا میان ما و پسر برادرت قضاوت کنى چه این که او به خدایان ما ناسزا گفته و مقاصد ما را به باد مسخره گرفته است، پس «ابو طالب» حضرت محمد (ص) را طلبید و گفت اى پسر برادرم! این مردم از تو پرسش مى‏کنند، محمد (ص) گفت چه مى‏گویند؟ قریش گفتند تو ما را و خدایان ما را رها کن و ما هم تو و خدایت را رها مى‏کنیم! حضرت رسول (ص) فرمود: آیا یک کلمه مى‏بخشید و مى‏گوئید که مالک عرب و عجم گردید؟ گفتند ما ده برابر آن کلمه را به تو مى‏دهیم! حضرت فرمود: بگوئید (لا اله الا اللَّه) چون قریش این سخن را شنیدند همگى برخاسته و گفتند: آیا قرار مى‏دهد خدایان ما را یک خدا؟! پس بدین مناسبت این آیات نازل شد.

روایت شده که پیغمبر پس از اطلاع از گفتار قریش گفت اى عمو! اگر خورشید در دست راست من قرار داده شود و ماه در دست چپ من، هرگز سخن خود را ترک نمى‏کنم یا آن را نافذ ساخته و یا کشته شوم! «ابو طالب» گفت: برو به تعقیب کار خود هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.

تفسیر:

ص‏– در لفظ (ص) اختلاف شده برخى گفته‏اند این لفظ نام سوره است و اقوال دیگرى نیز وجود دارد که ما در اول سوره «بقره» یاد آور شدیم.

«ابن عباس» گوید: لفظ (ص) یکى از نامهاى خداوند است که به آن سوگند خورده است و این نظر از «امام صادق (ع)» نیز روایت شده است.

«ضحاک» گوید: لفظ (ص) به معنى (صدق) مى‏ باشد.

«قتاده» گوید: لفظ (ص) یکى از نامهاى قرآن است بنا بر این جایز است که محلا منصوب باشد چون با حذف حرف قسم- منصوب به (نزع خافض) خواهد بود. و نیز جایز است که مرفوع باشد به این که خبر بوده و مبتداء محذوف بوده که (هذه) باشد و این نظر کسى است که (ص) را نام قرآن مى ‏داند.

وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ (و قرآن صاحب ذکر) یعنى صاحب شرف. از ابن عباس. و واضح کننده این سخن قول خداوند است که مى‏گوید: (إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ)، «همانا آن ذکرى براى تو و براى قومت مى‏باشد- زخرف- ۴۴» و برخى گفته‏اند معنى‏ (ذِی الذِّکْرِ) یعنى صاحب بیانى که مودّى به حق و هدایت کننده‏اى به سوى رشد باشد، زیرا در چنین کتابى دلیل‏هایى ذکر شده است که هر شخصى در آنها تفکر کند مسلما حق را خواهد شناخت هم از طریق عقل و هم از طریق شرع.

«قتاده» گوید: (ذى الذکر) بمعنى صاحب تذکر است که موجب تذکر خوانندگانش مى ‏شود.

و «جبائى» گفته مراد از (ذى الذکر) کتابى است که داراى ذکر خداوند و توحیدش و نامهاى نیکویش و صفات برترش، و ذکر پیامبران، و اخبار امتها، و ذکر بعث و نشر و ذکر احکام و آن چه مکلف از احکام و دستورات احتیاج دارد، باشد، و مؤیّد این نظر قول خداوند است که مى‏فرماید: (ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ)، «فرو نگذاردیم در کتاب چیزى را- انعام- ۳۸».

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا (بلکه آنان که کافر شدند) از اهل مکه فى عزه (در سرکشى) یعنى در تکبر از حق و حمیت جاهلیت هستند.

و این سخن «قتاده» است. و بر این سخن دلالت مى‏کند آیه دیگرى در قرآن که: (أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ)، «بگیردش عزت به گناه- بقره- ۲۰۶».

و برخى گفته: (فِی عِزَّهٍ) یعنى در مالکیت و اقتدار و قوتى که خداوند به آنان داده است مى‏باشند.

وَ شِقاقٍ‏ (و خلاف) یعنى هستند ایشان در عداوت و معصیت و اختلاف زیرا که آنان از متابعت تو سرپیچى کرده و به مخالفت تو مى‏پردازند. سپس خداوند آنان را ترسانده و گوید:

کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ‏ (اى بسا هلاک کردیم پیش از ایشان از مردم روزگار) به این که رسولان را تکذیب کردند.

فَنادَوْا (پس ندا کردند) هنگام وقوع عذاب و استغاثه نمودند وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ‏ (و نبود هنگام گریز) یعنى زمانى نبود که نجات یابند و نادیده گرفته شوند.

و برخى گفته‏ اند: نبود هنگام ندایى که نجات بخش باشد.

«قتاده» گوید: یعنى ندا کردند هنگامى که وقت ندا نبود.

وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ‏ (و عجب مى‏کردند که بیایدشان ترساننده‏اى از جانب خودشان) یعنى شگفت داشتند که پیامبرى از جانب خودشان مبعوث شود که از طرف خداوند مأموریت داشته و ترساننده باشد که ایشان را از معاصى بر حذر داشته و از آتش بترساند.

وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذَّابٌ‏ (و گویند کافران این جادوگر دروغگو است) با این که خود را رسول خداوند مى‏داند.

أَ جَعَلَ الْآلِهَهَ إِلهاً واحِداً (آیا قرار داد خدایان را خداى واحدى) این جمله، استفهام انکارى و سخن اعجاب آمیز است، و به این جهت است که پیامبر اکرم (ص) عبادت خدایان ایشان را در مقابل عبادت خداوند باطل کرده بود و آنان را به عبادت خداوند یکتا دعوت مى‏کرد و لذا ایشان تعجب مى‏کردند از این سخن، و مى‏گفتند: چگونه براى ما یک خدا قرار داد پس از آن که خدایان متعددى را عبادت مى‏کردیم.

إِنَّ هذا (بدرستى که این) که محمد (ص) مى ‏گوید: خداوند یکى است.

لشى‏ء عجاب (چیز شگفتى است) و بسیار تعجب آور است‏

.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *