ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره لقمان

سوره لقمان‏

تمام این سوره بگفتار ابن عباس در مکه نازل شده بجز سه آیه که در مدینه آمده و آن‏ «وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ …» تا پایان سه آیه، میباشد.

عدد آیات این سوره از نظر اهل حجاز ۳۳ آیه و از نظر دیگران ۳۴ دانسته ‏اند.

قراء کوفه «الم» را یک آیه و قراء بصره و شام‏ «مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» را آیه ‏اى میدانند.

فضیلت این سوره:

ابى بن کعب از پیامبر (ص) روایت کند که فرمود آن کس که سوره لقمان را بخواند در قیامت لقمان با او دوست بوده و ده برابر اجر آن کسى که بخوبیها عمل کرده و از بدیها دورى نموده باو پاداش داده میشود.

محمد بن جبیر عزرمى از پدرش و او از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود آنکه سوره لقمان را در هر شب بخواند خداوند سى فرد از ملائکه را بر او مى ‏گمارد و تا بصبح او را از شرور شیطان و یارانش حفظ نمایند و اگر در روزش قرائت کند آنان تا غروب از شرور شیطان و یاران آن حفظش خواهند نمود.

تفسیر و توضیح:

در پایان سوره روم خداوند در باره صحت پیامبرى، خاتم الانبیاء (ص) سخن فرمود و اینک با آیاتى در باره قرآن این سوره را آغاز میفرماید.

 

[سوره لقمان (۳۱): آیات ۱ تا ۱۰]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الم (۱) تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ (۲) هُدىً وَ رَحْمَهً لِلْمُحْسِنِینَ (۳) الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ (۴)

أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۵) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ (۶) وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِ آیاتُنا وَلَّى مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ (۷) إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ (۸) خالِدِینَ فِیها وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۹)

خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دابَّهٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ (۱۰)

 

ترجمه:

اینست آیت‏هاى کتاب استوار. راهنمایى و رحمتى براى نکوکاران. آنان که بپاى میدارند نماز را و مى‏پردازند زکاه را و ایشان بآخرت (روز قیامت) یقین دارند آنان بر راهنمایى از پروردگار خود بوده و رستگار میباشند. و از مردم‏اند بعضى که میخرند کلام بیهوده را تا (گذشته از خود دگران را نیز) گمراه کنند از راه خدا بنادانى و آن را باستهزاء میگیرد. براى ایشان عذابى خوار کننده خواهد بود.

و گاهى که خوانده شود بر او آیات ما از روى تکبر پشت کند گویا که آن را نشنیده، گویى در دو گوشش سنگینى بوده پس بشارتش ده بعذابى دردناک. البته آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند براى ایشان باغهاى نعمت است. همیشه در آن خواهند بود، وعده خدا راست و او غالب و درست کردار است. آفریده آسمانها را بدون ستونى که ببیندش و افکنده در زمین لنگرهایى (کوه‏هایى) تا نبادا بلرزد بر شما و پراکنده در آن از هر نوع جنبده‏اى و فرستادیم از آسمان آب را پس رویانیدیم در آن (زمین) از هر صنف گیاه جفتى نیکو.

قرائت:

و رحمه: «حمزه» آن را برفع و دیگران بنصب خوانده‏اند.

و یتخذها: «اهل کوفه» بجز «ابى بکر و یعقوب» آن را بنصب (ذال) و دیگران برفع خوانده‏اند.

لیضل: در گذشته گفتیم که «ابن کثیر و ابا عمر و یعقوب» آن را با فتحه «یاء» خوانده‏اند.

اذنیه: «نافع» این کلمه را در هر کجاى قرآن که باشد با سکون «ذال» مى‏ خواند.

دلیل:

و رحمه: «ابو على و زجاج» گویند بنا بر نصب، اسم مبهم و حال بوده و در تقدیر «فى حال الهدایه و الرحمه» میباشد و بنا بر رفع خبر براى مبتداء محذوف و تقدیر کلام «هو هدى و رحمه» خواهد بود.

و یتخذها: بنا بقول رفع عطف بر فعل اول بوده یعنى «من یشترى و یتخذ» و بنا بقول نصب عطف به «لیضل» خواهد بود، و اما ضمیر (ها) ممکن است به الحدیث راجع شود زیرا او بمعنى جمعى در اینجا اراده شده و ممکن است به (سبیل) برگردد و او مؤنث هم استعمال میشود چنان که در آیه شریفه فرموده‏ «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی» و ممکن است هم به (آیات) راجع شود که در دو آیه جلوتر فرمود «تلک آیات الکتاب».

اعراب:

لیضل: مفعول آن محذوف و تقدیرش «لیضل الناس» است.

بِغَیْرِ عِلْمٍ‏: در محل نصب و حال میباشد و تقدیر کلام «لیضل الناس جاهلا» بوده و یا بجاى کلمه جاهلا «غیر عالم» خواهد بود.

کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها: کاف در آن و همچنین در «کأن فى اذنیه» حال بوده و آنان را تشبیه بر کران نموده است.

لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ‏: در اینجا «جنات» بنا بر هر دو مذهب مرفوع و خبر براى مبتداء است.

وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا: «وعد» مصدر فعل محذوف بوده و «حقا» صفت او میباشد و در تقدیر «وعد اللَّه وعداً حقا» خواهد بود.

بِغَیْرِ عَمَدٍ: در اینجا «غیر» ممکن است صفت براى محذوفى که به باء مجرور شده، باشد و در تقدیر «بعمد غیر عمد ترونها» شود و «ترونها» در محل خبر و صفه «غیر عمد» و تقدیرش «غیر عمد مرئیه» خواهد بود.

و ممکن است «غیر» در اینجا بمعنى «لا» یعنى نفى باشد. و بنا بر هر دو صورت «باء» متعلق به «خلق» مى‏باشد و ممکن است که «باء» بمعنى حال براى «السماوات» و یا آنکه متعلق به «ترون» بوده و جمله حال براى «خلق» گردد و در تقدیر «خلق السماوات مرئیه بغیر عمد» خواهد بود.

أَنْ تَمِیدَ: در محل نصب و مفعول له میباشد و تقدیر چنین است «حذر أن تمید» و یا «کراهه ان تمید».

شأن نزول:

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ‏: این آیه درباره «نضر» نازل شده و او فرزند حرث او فرزند علقمه او فرزند کلده او فرزند عبد الدار او فرزند قصى بن کلاب میباشد، و چنان که «کلبى» گفته او بسوى مملکت فارس مسافرت مینمود و اخبار عجم و حکایات آنان را میگرفت و پس از مراجعت به مکه براى قریش بیان میکرد و میگفت محمد (ص) براى شما اخبار قوم عاد و ثمود را میگوید و من حکایت رستم و اسفندیار و اکاسره عجم را گویم و با این ترتیب مردم را بدور خود جمع نموده و از شنیدن آیات قرآن باز مى‏داشت.

اما «ابن عباس» گوید: این آیه در باره شخصى نازل شد که کنیزى را خریده تا برایش آوازه‏خوانى و تغنى کند. و همین نظر را حدیث پیامبر (ص) تأیید مى‏کند که فرمود «تعلیم تغنى حرام و نیز فروش و پولهایى که از آن بدست میآید حرام است و در قرآن شریف هم فرموده‏ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی‏ … و سوگند بخداوندى که جان من در دست او است، هیچ انسانى صداى خود را به آوازه‏خوانى بلند نکند مگر آنکه دو شیطان در کنارش قرار گرفته دو پاهاى خود را به سینه و پشت او مى‏کوبند تا زمانى که ساکت شود».

مقصود:

الم‏: تفسیرش در اول سوره بقره گذشت.

تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ‏: اینست آیت‏هاى کتاب استوار و تفسیرش پیش‏ از این بیان شد.

هُدىً وَ رَحْمَهً لِلْمُحْسِنِینَ‏: راهنما و نعمتى براى آنان که اطاعت- پروردگار نموده و بوظائف انسانى عمل مینمایند- و گفته شده مقصود یکتاپرستان‏اند و بعضى گویند مراد کسانى هستند که کارهاى شایسته انجام میدهند، سپس آنان را خداوند بجمله ذیل توصیف فرموده:

الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ: آنان که نماز را بپاى داشته و زکاه- حقوق فقراء- را تأدیه مینمایند.

وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ‏: و ایشان بروز باز پسین- قیامت- یقین دارند.

أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏: ایشان بر هدایتى از پروردگار خویش بوده و آنان رستگار خواهند بود.

سپس خداوند دسته دیگرى از مردم را چنین توصیف فرموده:

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ‏: و از مردم کسانى هستند که مى‏خرند کلام بیهوده را- و بدنبال او رفته و افکار خود و دگران را بآن مشغول مى‏سازند- اکثر مفسرین بر آنند که مقصود از لهو الحدیث در اینجا غنا یعنى موسیقى و آوازه خوانى مى‏ باشد چنان که از «ابن عباس و ابن مسعود و دگران» همین تفسیر آمده و از امام باقر و امام صادق و حضرت رضا علیهم السلام نیز در این باب روایت آمده که تغنى از جمله لهو الحدیث و کلام بیهوده است.

و از امام صادق (ع) روایت آمده که فرمود مقصود طعن زدن بحقایق و استهزاء به آن است که بعضى از مردم جاهل بآن مشغولند- چنان که ابو جهل و همفکرانش اقدام بآن نموده زیرا ابو جهل بمردم قریش میگفت که آیا من زقوم‏اى که همنشین تان (محمد، ص)، شما را از آن میترساند بشما ندهم و نخورانم، سپس دستور داد کره و خرما براى آنان حاضر نمودند و مى‏گفت این زقوم‏اى که شما را از آن میترساند.

سپس حضرت فرمود از اقسام طعن به حق تغنى و آوازه است.

و بنا بر این هر چه که انسان را از راه خدا و اطاعت او باز میدارد داخل در آیه بوده و جزو لهو الحدیث خواهد بود چه از کارهاى بیهوده باشد و یا استعمال آلات موسیقى و یا آنکه به قرآن کتاب آسمانى استهزاء نمودن چنان که «ابو مسلم» بهمین مطلب در تفسیر آیه اشاره کرده و عطا گوید: مقصود «کارهاى بیهوده و دروغ» است.

و خلاصه همانطور که «قتاده» و کلبى گوید هر چه جزو لهو و لعب بشمار میرود و یا سخن دروغ بوده و از نظر قرآن بیهوده معرفى شده همه جزو آیه میباشد.

«واحدى» باسناد خود از «نافع» و او از «ابن عمر» نقل کرده که از رسول خدا (ص) در تفسیر این آیه‏ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ» شنیدم که میفرمود در راه باطل و لهو سخاوتمند و خراج بوده اما دینارى در خیرات مصرف نخواهد نمود و نیز باسناد خود از ابى هریره و او از رسول خدا (ص) روایت نموده که فرمود «کسى که گوش خود را در این جهان از غنا و آوازه پر کند هرگز در قیامت شنیدن صداى روحانیین باو اجازه داده نخواهد شد» سؤال شد روحانیین در قیامت کیانند، فرمود:قاریان و خواننده‏ گان بهشتى.

لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏: تا گذشته از خود دیگران را نیز از راه خدا گمراه سازد. و اما کسانى که (لیضل) را بفتح یاء خوانده‏اند معنى آنکه خود بگمراهى افتاده و عاقبت کارش ضلالت است چنان که «قتاده» میگوید آنکه راه باطل را بر حق ترجیح داده و اختیار نموده است. و بنا به نقل «ابن عباس» مقصود از سبیل اللَّه قرائت (و عمل باحکام) قرآن و ذکر پروردگار جهان جلت عظمته میباشد.

بِغَیْرِ عِلْمٍ‏: بى آنکه در راه و رسم خود که انتخاب نموده دانش و آگاهى داشته باشد.

وَ یَتَّخِذَها هُزُواً: و آن را باستهزاء میگیرد و مقصود آیات قرآن و یا راهى که موجب تقرب پروردگار است و از او به سبیل اللَّه تعبیر شده، میباشد، که آن را باستهزاء میگیرد.

أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ‏: براى ایشان عذابى خوار کننده که خداوند بسبب‏ آن ایشان را خوار و ذلیل کند خواهد بود.

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِ آیاتُنا: و زمانى که قرائت شود بر او آیت ‏هاى ما یعنى آیات قرآن کریم.

وَلَّى مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها: پشت کند و بسبب تکبر از شنیدن او اعراض نماید و خود را بالاتر از آن میداند که سخن حق را بشنود تو گویى اصلا آن را نشنیده است.

کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً: گویا در گوشهایش سنگینى بوده و کر باشد که مانع از شنیدن آیات پروردگار است.

فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ‏: پس بشارت ده باو اى پیامبر (ص) بعذابى که دردناک باشد در قیامت.

سپس خداوند صفات مؤمنان را که تصدیق دستورات پروردگار نموده‏اند تذکر داده و میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ‏: البته آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند براى ایشان در قیامت باغهاى نعمت بوده و از آن بهره بردارى مینمایند.

خالِدِینَ فِیها: همیشه در آن باغها جاویدانند.

وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا: وعده خداوند راست بوده و هرگز در آن تخلف نخواهد نمود.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‏: و او غالب و قادر در انتقام- کافران و گنهکاران- بوده و در جمیع کارها و دستورات خود صحیح و درست کردار است و آنچه را که بر اساس مصلحت باشد انجام خواهد داد.

سپس خداوند از افعال خود در نظام طبیعت که دلیل بر توحید او است تذکر داده چنین میفرماید:

خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها: آفرید آسمانها را بدون ستونى که ببینید شما آن را- و مقصود نفى است- یعنى اگر ستونى مى‏داشت حتماً شما مى ‏دیدش زیرا ستونى که آسمان را نگهدارد باید محکم و بزرگ باشد و تازه خود او هم احتیاج به ستونهایى دیگر داشته، اما ستونى ندارد- و این خود بهترین دلیل بر وجود و قدرت حکیمانه پروردگار جهان است- و از «مجاهد» نقل شده که- یعنى ستونهایى که شما آنها را ببینید ندارد ولى این سخن نادرست و تفسیر صحیح همان قول اول است.

وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ‏: و افکنده در زمین لنگرهایى و آن کوه‏هاى ثابت و میخ کوب شده بر زمین است تا مبادا بلرزد بر شما- و همه‏یتان را هلاک کند-.

وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دابَّهٍ: و پراکنده نموده و در هر نقطه‏ى زمین از جنبندگان و جانداران- از انسان گرفته تا سایر حیوانات ریز و درشت بانواع مختلفه و باقسام متفاوته- وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً: و فرستادیم از آسمان باران را.

فَأَنْبَتْنا فِیها: پس در زمین بسبب آن آب گیاه رویانیدیم.

مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ‏: از هر صنف جفتى- گیاه که- زیبایى خاص و میوه‏اى پاکیزه دارد.

– و اینها هر یک دلیل روشنى بر وجود و قدرت لا یزال خداوند هستى در نظام حکیمانه جهان مخلوقات است-.

 

[سوره لقمان (۳۱): آیات ۱۱ تا ۱۵]

هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (۱۱) وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (۱۲) وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (۱۳) وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ (۱۴) وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۱۵)

 

ترجمه:

این آفرینش خداوند بود پس بنمایانیدم که چه چیز را آفریده‏اند آنان که غیر خداى (جهان جلوه خدایى گرفته) اند بلکه ستمگران در گمراهى آشکارایند. و همانا تحقیقا ما به لقمان حکمت دادیم (و گفتیم) که سپاس‏گزار خدا باش و آنکه سپاس گذار باشد سپاس گذار خویشتن بوده و آنکه ناسپاسى کند البته خدا بى‏نیاز و ستوده مى‏باشد. و گاهى که لقمان بفرزندش گفته اندرزش مى‏داد، اى پسرک من شرک بخدا نورزى البته شرک ستمى بزرگ است. اندرز و سفارش نمودیم بانسان در باره پدر و مادرش، بار دار شد باو مادرش سستى بر وى سستى و باز گرفتنش (از شیر) در دو سال بوده، اینکه سپاس گذار من و پدر و مادر خویشتن باش و بسوى من بازگشت است.

و اگر کوشیدند پدر و مادر نسبت بتو که شرک ورزى به من آنچه را که نیست براى تو بدان دانشى پس فرمانبرداریشان نکن، و همراهى نما بآنان در دنیا بخوبى و پیرو راه آن باش که بطاعت من بوده پس بازگشت همگى شما بسوى من خواهد بود تا خبر دهم بآنچه را شما (در دنیا) انجام میدادید.

قرائت:

یا بنى لا تشرک باللَّه: «ابن کثیر» بنا بنقل «بزى» یاء را ساکنه و در «یا بنى انها» یاء را مکسوره و در «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ» مفتوحه خوانده ولى بنا بنقل «قواس» در اولى و سومى یاء را ساکنه و در وسطى (یا بنى انها) مکسوره میداند.

«ابن فلیح» در «یا بنى لا تشرک و یا بنى انها» بیاء مکسوره و در «یا بُنَیَّ أَقِمِ» مفتوحه خوانده است.

«حفص» در تمامى قرآن هر کجا که «یا بنى» باشد بیاء مفتوحه و دیگران مکسوره خوانده‏اند.

وهن على وهن: «عیسى ثقفى» در بعض قراءت خود و همچنین از ابى عمرو روایت شده که آنان با فتحه (هاء) میخواندند. ولى «حسن» بخلاف آنان خوانده است.

و فصاله فى عامین: «ابى رجا و جحدرى و قتاده و یعقوب» آن را و فصله فى عامین‏ قرائت نموده‏اند.

دلیل:

«ابو على» گوید: از اینکه در (یا بنى) یا ساکن شده در حالى که در مقام وصل است، ممکن است که مثل «یا غلام اقبل» باشد که بصورت وصل بوده و چون بوقف خوانده شود (میم) یا غلام ساکن شده و هیئت وصلى قائم مقام وقف شده است نظیر شعر «عمران بن حطان» که میگوید:

قد کنت عندک حولا لا تروعنی‏ فیه روائع من انس و من جان‏

تمامى آن سال کنار تو در امنیت و آسودگى بوده و هیچ ترساننده‏اى از انسانها گرفته تا جنیان بمن تعرضى نکرده آزارى نرسانید. که (جان) را بحالت تخفیف و سپس بحرف اطلاق وصل نموده و در حقیقت صورت وصل را در مقام وقف خوانده است.

و آنان که با کسره خوانده‏اند مقصودشان آن بوده که نظیر یا غلام اقبل مجراى وصل است و اما قرائت با فتحه پس مانند یا بنیا خواهد بود که یاء اضافه تبدیل به الف، و کسره مبدل بفتحه شده چنان که «ابو عثمان» در «یا ابت» این حرف را گفته و سخن او پیش از این گذشت.

و اما در «وهنا على وهن» آنکه بفتحه خوانده ممکن است حرکت هاء از آن جهت باشد که حرف حلق میباشد چنان که «حسن» در آیه شریفه‏ «إِلى‏ یَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ» با فتحه عین قرائت نموده چون از حروف حلق بوده است.

و اما از اینکه «فصال» را «فصل» خوانده‏اند براى آنکه فصل تعمیم داشته و شامل رضاع و غیر آن میشود ولى چون مقام در بیان رضاع و شیر دادن است لذا کلمه فصال وجیه‏تر بوده زیرا او مختص بمقام مذکور است.

اعراب:

فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ‏: در تقدیر «اى شى‏ء خلق» بوده و «ما ذا» بمنزله یک اسم و در محل نصب است و مفعول خلق میباشد و تمامى جمله متعلق به «ارونى» میباشد.

أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ‏: «زجاج» گوید معنى این جمله «لان یشکر للَّه» یعنى تا شکر کند خداوند را، مى‏باشد و ممکن است «ان» در اینجا مفسره بوده و تأویلش «قلنا له اشکر للَّه على ما اتاک» باو گفتم که خداوند را بر آنچه بتو داده سپاس گذار باش، باشد.

حَمَلَتْهُ أُمُّهُ‏: جمله در محل نصب و با تقدیر «قد» حال مى‏باشد و عاملش معنى فعلى است که جمله‏ «وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ» بآن دلالت کرده زیرا او در معنى چنین است که «امر نمودیم بانسان که نسبت بپدر و مادر احسان کند در حالى که او روزى محمول مادرش بود» و نظیر این آیه، آیه شریفه دیگرى است که فرمود «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً» که در تقدیر و حالکم انکم کنتم امواتا بوده است.

وهناً: مصدر فعل محذوفى که در محل حال است میباشد و تقدیرش «تهن وهنا» بوده و جمله «على وهن» صفت براى وهنا خواهد بود و ممکن است که متعلق به عامل در وهنا باشد.

معروفاً: صفت براى مصدر محذوف و تقدیرش «مصاحبا معروفا» یعنى بآنان کمکى نیکو و پسندیده کن، میباشد.

مقصود:

در اینجا خداوند بکلام پیشین خود اشاره نموده چنین میفرماید:

هذا خَلْقُ اللَّهِ‏: آنچه را که گفته شد از آسمانها با بزرگى و بلندیش در خلقت و همچنین زمین و موجودات آن همه خلقت و آفرینش خداوند جهان است که ایجاد آنها نموده.

فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ‏: پس نشان دهید چه چیز را آفریده خدایان مشرکین که غیر خداوند جهان، آنها را پرستیده و عبادت مى ‏کنند.

بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏: نه چنین است آنان نه جوابى براى این سخن داشته و نه میتوانند انگشت روى چیزى بگذارند که بت‏ها و خدایان آنان آفریده باشد پس این موضوع باعث نشده که از بت‏ها پیروى و بآنها عبادت کنند بلکه خواسته‏اند از حقیقت آشکارا برگشت نموده و در گمراهى واقع شوند و با این‏ ترتیب بخویشتن ستم روا داشته‏اند در اینجا خداوند چون دلائل توحید خود را بیان فرموده سپس خواسته تا قصه لقمان و حکمتى که باو ارزانى داشته تذکر دهد، لذا میفرماید:

وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ: و همانا تحقیقاً به لقمان اعطاى حکمت نمودیم و آن عقل سرشار و علم بسیار و توفیق عمل بمقتضاى علم و اصابت آن بواقع بود.

در باره «لقمان» عقیده هایى است، بعضى او را شخص حکیم دانسته و گویند پیامبر نبوده است و این مطلب موافق با نظر عده‏ اى از مفسرین مانند «ابن عباس و مجاهد و قتاده» بلکه اکثراً همین قول را پذیرفته ‏اند و در مقابل جمعى دیگر مانند «عکرمه و سدى و شعبى» او را پیامبر دانسته و کلمه «الحکمه» را در این آیه به پیامبرى تفسیر نموده ‏اند.

پاره ‏اى بر آنند که لقمان بنده ‏اى از بندگان خدا بوده از نژاد حبشى با صورتى سیاه و لبان کلفت در زمان داود پیامبر (ع) مى ‏زیسته بود.

بعضى باو گفتند: آیا تو همان نیستى که با ما شبانى مینمودى؟ پاسخ داد آرى.

گفتند از کجا باین مقام رسیدى؟ پاسخ داد علتش چهار چیز است:

۱- خواست و تقدیر خداوند.

۲- امانت را بصاحبش رد نمودن.

۳- راستى در گفتار.

۴- سکوت از آنچه را که مهم من نبوده (و از خدایم باز میداشت).

از «وهب» نقل شده که لقمان پسر خواهر ایوب (ع) و از «مقاتل» آمده که پسر خاله ایوب (ع) بوده است.

از «نافع» و او از «ابن عمر» روایت شده که از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود:

که سزاوار است بگویم لقمان پیامبر نبود اما بنده ‏اى بود بسیار اندیشمند یقینش نیکو و خدا را دوست میداشت پس خدا هم او را دوست داشته و حکمت باو عنایت فرموده. بهنگام ظهر در خواب بود که ندایى بگوش او رسید اى لقمان آیا دوست‏ دارى خداوند تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دهد تا بین مردم بعدالت حکم کنى؟ پاسخ داد، اگر خداوند مرا در این کار آزاد قرار داده من هرگز بلاء و مسئولیت قبول نمى ‏نمایم، و اگر امر میفرماید پس مطیع دستور او خواهم بود زیرا یقین دارم که در اجراء مسئولیت بمن کمک نموده و موفق بوظائف خویش میفرماید.

ملائکه از لقمان پرسیدند در حالى که ایشان را نمى ‏دید و صدایشان را میشنید، دلیل کلام تو چیست؟

لقمان پاسخ داد: زیرا دادرسى و قضاوت مهمتر و مشکل‏ترین شغلى است که تاریکى و ظلمت (اشتباه) از هر طرف آن را فرا گرفته، اگر قاضى خود را حفظ کند راه نجات داشته و اگر خطا کرد از صراط بهشت خطا نموده است. (من خواهان چنین مقام سنگینى نیستم) کسى که در دنیا بیقدر در آخرت صاحب مقام و ارجمند باشد بهتر از آنست که در دنیا ارجمند ولى در آخرت ذلیل باشد، آنکه دنیا را بر آخرت ترجیح دهد هرگز بآرزوهاى خود نرسیده و آخرت هم از دست او بیرون خواهد رفت.

ملائکه از پاسخ و طرز استدلال لقمان تعجب و تحسین نمودند، آن گاه لقمان بخواب رفت و خداوند حکمت را باو داد و لقمان از حکمت خویش بهرمند میشد و با داود پیامبر (ص) همکارى و معاونت مى ‏نمود، روزى داود باو گفت بتو حکمت ارزانى داده شده و از مسئولیتهاى سنگین پیامبرى در مصونیت هستى.

أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ‏: و گفتیم به لقمان که سپاس گذارى کن خداوند را بر آنچه را از حکمت بتو ارزانى داشته.

وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ‏: و آنکه سپاس گذار پروردگار و نعمتهاى او باشد، در حقیقت از براى خویشتن سپاس‏گزارى نموده زیرا پاداش آن باو رسیده و موجب ازدیاد نعمت براى او خواهد بود.

وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌ‏: و آنکه ناسپاسى کند پس البته خداوند بینیاز از سپاس‏گزارى سپاس‏گزاران میباشد.

حمید: ستوده است بر افعال خود و بعضى گویند که یعنى خداوند استحقاق و شایسته شکر گذارى و تحمید است زیرا تمام نعمت‏ها از او بوده و بنا بر این انسان مدیون پروردگار بوده و همانند دین باید قرض خود را اداء کند و وظیفه خویش را انجام دهد.

وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ‏: بیاد آور و بمردم بگو اى محمد (ص) هنگامى را که لقمان بفرزند خویش گفت، و ممکن است «اذ» متعلق به «لقد آتینا» بوده و معنى چنین باشد که چون حکمت به لقمان دادیم او بفرزند خویش گفت:

وَ هُوَ یَعِظُهُ‏: در حالى که او فرزند خویشتن را موعظه مینمود و باو ادب و شایستگى را مى ‏آموخت.

یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ‏: اى پسرک من هرگز بخداوند شرک نورزى و براى او در عبادت همتایى قرار ندهى.

إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ‏: البته شرک ستمى بزرگ است و البته ریشه ظلم از نقصان گرفته شده و هرگز واجب الوجود متصف به نقصان نخواهد بود پس آنکه براى خداوند شریک قائل شده در حقیقت وظیفه خود را نسبت به شناخت توحید پروردگار انجام نداده و از اینجهت ناقص و ظالم خواهد بود.

و بعضى گویند مقصود آیه آنست که با اعتقاد بشرک بنفس خود ستم نموده و آن را نابود کرده است. وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ‏: و سفارش نمودیم بانسان در باره پدر و مادرش، در اینجا چون خداوند امر نموده بشکر نعمت‏هاى خویش لذا با اشاره خواسته تذکر دهد که شکر هر منعم واجب و لازم است و بدین جهت از پدر و مادر- که در باره فرزند احسان میکنند- سخن بمیان آورده و بر ما واجب نموده که از والدین اطاعت نموده و سپاس آنان بجاى آوریم و بنکویى با آنها رفتار کنیم، و از اینکه سپاس والدین را بدنبال سپاس خود قرار داده بدانجهت است که خداوند آفریننده انسان و والدین وسیله ‏اى براى آفرینش و حفظ آن میباشند.

سپس خداوند اهمیت مادر و زحمتهاى او را تذکر داده میفرماید:

حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ‏: باردار شد او را مادرش سستى بروى سستى‏ بنا بتفسیر «ضحاک و حسن» و چنان که «ابى مسلم» گفته مقصود نطفه پدر و نطفه مادر است که هر دو سست و ضعیف بوده، و بعضى گویند نطفه ابتداء ضعیف و تدریجاً در حمل تقویت خواهد یافت، و دیگران گویند نطفه در ابتداء مخلوقى ضعیف و تدریجاً قوى شده و پس از نه ماه انسانى کامل خواهد گردید.

اما «ابن عباس و قتاده» آن را بسختى تفسیر نموده یعنى سختى بعد از سختى و تعب پس از تعب- تا آنکه فرزند بدنیا بیاید-.

وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ‏: و باز گرفتنش از شیر در آخر سال دوم باشد زیرا نوزاد باید دو سال از شیر مادر بهرمند شود چنان که در آیه شریفه میفرماید «یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَهَ» شیر میدهند مادران فرزندان خویشتن را دو سال کامل اگر خواهان تکمیل ارضاع او شود. و بنا بر این در این دو سال مادر مشقتهایى را بخود هموار میکند تا فرزند را تربیت کند.

أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ‏: اینکه باید سپاس من و پدر و مادر خود را بجاى آورى و این جمله تفسیر و توضیح جمله‏ «وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ» میباشد پس سپاس خدا تعظیم او و فرمانبردارى از فرامینش بوده و سپاس پدر و مادر نیکى و احسان بآنان خواهد بود.

إِلَیَّ الْمَصِیرُ: بسوى من بازگشت است، در این جمله اشاره‏اى بتهدید بوده زیرا تمامى انسانها در قیامت بپاداش اعمال خود میرسند.

وَ إِنْ جاهَداکَ‏: و اگر پدر و مادرت کوشیدند.

عَلى‏ أَنْ تُشْرِکَ بِی‏: تا شریک قرار دهى خداى دیگرى را با من.

ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏: آنچه را که نیست براى تو باو دانش زیرا اگر براى خدا شریکى بود بآن دانش مى‏داشتى و بصحت آن آگاهى یافته- دلیل میآوردى- و آنچه را که بصحه آن نتوانى معتقد شوى پس باطل بوده و بالنتیجه دعواى شرک و همتایى براى پروردگار باطل خواهد بود.

فَلا تُطِعْهُما: پس در این باره اطاعت آنان نکنى.

وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً: و در کارهاى این جهان بآنان کمک داده مدد کارى نمایى اما در امور دین و ایمان بخداوند مخالفت با ایشان واجب بوده زیرا آنان کافرند.

وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَ‏: و راه آنکه بطاعت من توجه نموده و قلب و فکر خویش را بسوى من قرار داده، پیروى کن. و آنان که مطیع من هستند پیامبر و مؤمنانند.

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ‏: پس بسوى فرمان من بازگشت شما بوده.

فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏: پس خبر میدهم شما را بآنچه در جهان دنیا عمل نمودید و پاداش آن را بشما خواهم داد.

پاره‏ اى از حکمت‏هاى لقمان:

در تفسیر آمده که روزى مولاى لقمان باو گفت: گوسفندى را ذبح نموده و دو چیز از بهترین جاهاى بدن او بیاور، پس لقمان گوسفندى را کشته و دل و زبانش را براى مولاى خود آورد، مولایش سؤال کرد این چیست که آوردى پاسخ داد که این دو از نیکوترین عضو بدن است اگر نیکو باشند و بدترین عضو بشمار میآیند اگر فاسد باشند.

روزى مولاى او بمحل تطهیر رفته طول داد، لقمان از بیرون او را صدا زده باو گفت نشستن بسیار و طول دادن در محل تطهیر کبد را دردمند و ایجاد مرض بواسیر میکند و حرارت بدن را بقسمت بالاى بدن رسانیده و موجب درد سر و ناراحتى ‏هاى دیگر مغزى میگردد براى تخلى سبک بنشین و سبک برخیز.

گویند: لقمان حکمت‏ها و پندهاى خود در لوحى نوشته و بدرب باغستان شهر آویخت تا مردم از او استفاده کنند.

«عبد اللَّه بن دینار» گوید: لقمان از سفرى مراجعت کرد و در راه بغلام خود برخورد، لقمان از او سؤالاتى نموده و گفت:

پدرم حالش چگونه است؟

غلام: پدرت مرده.

لقمان: در کارهاى خود مستقل و صاحب اختیار خویشتن شدم.

لقمان: زنم حالش چگونه است؟

غلام: مرده.

لقمان: تجدید فراش و زوجه تازه‏اى اختیار میکنم.

لقمان: خواهرم حالش چگونه است؟

غلام: مرده.

لقمان: عورتم پوشیده شده- و از مسئولیتى که در حفظ آن داشتم آزاد شدم-.

لقمان: برادرم چگونه است؟

غلام: مرده.

لقمان: پشتم شکست و تنها شدم.

روزى بلقمان گفتند، بدترین مردم کیست؟ لقمان پاسخ داد آنکه در حضور مردم بى ‏باکانه گناه کند و از اینکه جامعه او را گناهکار بداند پروایى نداشته باشد.

از او سؤال نمودند، چرا صورتت سیاه و قیافه ‏ات نیکو نیست؟ پاسخ داد از نقش عیب جویى کنى و یا از نقاش.

گویند روزى لقمان بحضور داود پیامبر (ص) رسید و او را مشغول بافتن زره دید، اما ندانست چیست، خواست از او سؤال کند ولى حکمتش اجازه نداد، قدرى صبر کرد تا زره ساخته شد و آن گاه داود آن را پوشیده گفت چه خوب لباسى براى جنگ است، لقمان فهمید که او زره و براى حفظ بدن در میدان جنگ استفاده میشود سپس گفت سکوت حکمتى است و فاعل آن اندک میباشد داود کلام او را شنیده فراست نمود و بلقمان گفت نام حکیم سزاوار تو است.

در کتاب من لا یحضره الفقیه آمده که روزى لقمان بفرزند خویش پند داده میگفت: اى فرزندم، دنیا دریاى بیکرانى بوده و دانشمندانى در آن هلاک شدند، پس تو کشتى براى خود انتخاب کن و آن ایمان بخداوند هستى است. و بادبان آن را توکل بخدا قرار ده و وسائل لازمه سفر را پرهیزکارى از گناه بدان، پس اگر نجات یافتى بدانکه رحمت خدا شامل تو شده و اگر در آن غرق شدى حتماً از گناهان تو خواهد بود.

«سلیمان بن داود منقرى» از حماد بن عیسى از امام صادق (ع) روایت کرده که حضرت فرمود، لقمان بفرزند خویش وصیت کرد و گفت فرزندم در مسافرتها چند چیز را با خود همراه داشته باش: شمشیر، کفش، دستار (عمامه)، لباس لازمه، مشک آب، نخ خیاطى، سوزن، ادویه لازمه‏اى که بکار خود و همراهان بیاید، و با همراهان سفر در هر کارى رفیق باش بجز گناه پروردگار.

اى فرزندم وقتى با جمعى مسافرت میروى حتماً در کارهاى خود و ایشان با آنان مشورت کن، همیشه گشاده رو مت بسم باش، در آنچه را که بهمراه خویش آوردى کریم بوده بآنان انفاق نما، هنگامى که تو را خواندند اجابت کن، و اگر کمک خواستند یارى نما، سکوت را رعایت نموده، بسیار نماز بگذار، سخاوتمند باش در وسیله سوارى و آب و نان خود، در موارد لازمه براى ایشان شهادت بحق ده، اگر با تو مشورتى داشتند نظر صحیح خود را در اختیارشان بگذار.

در هیچ کارى فکر نکرده اقدام نکن، در هیچ مشورتى فکر نکرده جواب نده بلکه بسیار فکر کن تا جواب دقیق و نظر صحیح خود را باو اعلام نمایى.

و در حال قیام و نشستن و خوردن و نماز فکر خویش را بکار انداخته بدقت اندیشه نما تا مشورتى که با تو شده نیکو پاسخ گویى زیرا کسى که نصیحتش را در باره مشورت کننده خالص نگرداند خداوند فکر و بینش را از او سلب نماید. اگر دوستانت حرکت کردند تو نیز با آنان حرکت کن، اگر بکارى اقدام نموده تو نیز همکارى نما، بسخن آنکه بزرگتر از تو است گوش فرا ده، همیشه در مقام جواب گویى بدوستانت مثبت باش نه منفى زیرا منفى بودن ناپسند و عجز را ثابت میکند، اگر جاده را گم کردید کنارى فرود آئید تا آگاه شوید، اگر در تصمیم خود تردید یافتید توقف کنید تا تصمیم بگیرید، در راه اگر یک نفر را تنها دیدید هرگز از او راه گم شده‏ را سؤال نکرده و راهنماى خود قرار ندهید شاید او دزد بیابانى و یا شیطان باشد که بگمراهى هدایت میکند، اگر دو نفر را دیدید از آن نیز دورى کنید مگر آنچه را که من نمى‏بینم شما ببینید (بآنان اطمینان پیدا کنید) زیرا انسان با دو چشم خود میتواند حق را دیده و تشخیص دهد.

اى فرزندم آن گاه که زمان نماز رسید هرگز براى کارى نماز خود را تأخیر نیانداز بلکه اول او را انجام داده و سپس بکارهاى دیگر اقدام فرما زیرا نماز قرض است و در وقتش باید اداء شود، حتماً در جماعت حاضر شده نماز را اداء کن اگر چه بسیار سخت و در میدان جنگ باشد، هرگز بروى مرکب نخواب زیرا ممکن است بنابودى کشیده شود و این از حکمت بیرون است، در جایى بخواب که بتوانى با آسایش خوابیده و خطرى متوجه تو نگردد، آن گاه که بمنزل رسیدى اول بکار و غذاى مرکب خود رسیدگى کن و سپس بکار خویشتن، منزلگاه خود را در جایى انتخاب کنید که خوش منظره بوده و امکان تغذیه بیشتر باشد، آن گاه که در جایى فرود آمدید اول دو رکعت نماز بخوانید و بهنگام حرکت نیز اول دو رکعت نماز خوانده و سپس حرکت نمائید و بر ساکنین آن سلام کنید زیرا در هر مکانى ملائکه‏اى ساکنند، براى تخلى مکان دورى را انتخاب کنید، اگر بتوانى از غذا اول تصدق ده و سپس تناول کن، تا زمانى که سواره‏اى کتاب خدا را تلاوت کن و تا هنگامى که بکارى مشغولى تسبیح پروردگار گو و گرنه بدعا مشغول باش، هرگز تمامى شب را تا بصبح در مسافرت نباشى بهنگام قطع مسافت بآوازه اقدام ننموده و صداى خود را بلند ننمایى.

امام صادق (ع) فرمود بخدا سوگند که بخاطر نژاد فامیلى و یا دارایى و یا بزرگى هیکل و زیبایى بلقمان حکمت ندادند، بلکه او انسانى بود که در انجام دستورات خدا جدى و از گناهان اجتناب داشت- و باین خاطر صاحب حکمت شد- همیشه آرام بوده فکرى عمیق داشته و تیز بین بود، بروزها هرگز نمى‏خوابید و در مجلس جمعى هرگز تکیه نمى‏داد، حضور مردم آب دهن نمى‏ریخت و عمر خود را بیهوده صرف چیزى نمیکرد، از فرط خویشتندارى هرگز کسى او را بهنگام تطهیریا انجام غسل ندید، بمنظور حفظ دین (از ترس گناه) هرگز نخندید و غضبناک نشد و با کسى شوخى ننمود، براى حطام دنیا آن گاه که رو نمود خوشحال نشده و زمانى که پشت کرد اندوه‏گین نگردید، اولاد زیادى داشت و اکثرش پیش از او مردند اما براى هیچکدام گریه نکرد، هرگز از کنار دو نفرى که در نزاع یا کشتار بودند نگذشت جز آنکه اصلاح نمود، هرگز سخنى نپذیرفته جز آنکه اول تفسیر و مأخذش را سؤال نمود، همیشه در مجالس دانشمندان دین و فقیهان شرکت نموده بنزد قضات و ملوک میرفت و بر گرفتارى آنان تأسف میخورد و نسبت به فرمانروایانى که عزت خود را از خدا دانسته و باین مطلب اطمینان داشتند ترحم نموده و دعا میکرد، آنچه را که موجب تقویت و مبارزه با هواى نفس بوده تعلیم میگرفت و از سلاطین زمان خود فاصله مى‏ گرفت، جان خود را با تفکر و عبرتها مداوا مینمود، و بآنچه را که در هدفش مفید بوده دل مى‏بست و از آنچه قاصدش نبود چشم مى ‏پوشید.

اینها وسیله شد که بلقمان حکمت عنایت گردید.

 

[سوره لقمان (۳۱): آیات ۱۶ تا ۲۰]

یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَهٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (۱۶) یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (۱۷) وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (۱۸) وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ (۱۹) أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَهً وَ باطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ (۲۰)

 

ترجمه:

اى فرزندم البته آن (خیر و شر افعال انسان) اگر بمقدار دانه‏ى خردلى باشد که در دل سنگى (بزرگ) در آسمانها یا زمین بوده باشد، میآورد آن را خدا البته خداوند دقیق آگاه است. اى فرزندم بپا دار نماز را و امر کن بمعروف و نهى از منکر فرما و شکیبایى کن بر آنچه بتو (از رنجها) رسد البته این از اراده (و استوارى) در کارها است. و رخسارت را براى مردم به تکبر مگردان و راه نرو در زمین خرامان البته خداوند دوست ندارد تمامى متکبران خودپسند را. و میانه رو باش در روش خویشتن و فراکش از آواز خود البته ناخوشترین آوازها آواز خران است. آیا نمى‏بینید خداوند رام نموده براى شما آنچه را که در آسمانها و آنچه در زمین است و فراوان نموده بر شما نعمت‏هاى خویش را آشکارا و نهانى و بعضى از مردم آنکه مجادله نموده در باره خدا بى آنکه دانش و دلیل داشته و نه کتاب روشنى دارا باشد.

قرائت:

مثقال حبه: در سوره انبیاء گفتیم که اهل مدینه برفع و دیگران آن را بنصب مى‏خوانند.

و لا تصعر: تمامى اهل کوفه بجز «عاصم و ابو عمر و نافع» آن را «و لا تصاعر» با الف مى‏خوانند و بقیه بتشدید عین «و لا تصعر» خوانده ‏اند.

نعمه: تمامى اهل مدینه و اهل بصره بجز «یعقوب و حفص» بصیغه جمع و دیگران آن را بصیغه مفرد خوانده‏اند.

فتکن فى صخره: «عبد الکریم جزرى» در بعض قرءات خود آن را «فتکن» بکسره کاف خوانده است.

و اسبغ علیکم نعمه: «یحیى بن عماره» آن را با صاد «اصبغ» خوانده.

دلیل:

مثقال: «ابو على» گوید: کسى که آن را برفع خوانده- او را فاعلى براى فعل دانسته- و علامت تأنیث در فعل داخل نموده زیرا «مثقال» در معنى عبارت از سیئه یا حسنه است و او مؤنث میباشد نظیر آیه‏ «فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» و اما کسى که بنصب خوانده- خبر فعل دانسته- و در تقدیر «ان تک المظلمه او السیئه او الحسنه مثقال حبه» تصور نموده است.

لا تصعر: نظر به اینکه در معنى چون همانند لا تصاعر است لذا بعضى آن را با الف خوانده‏اند و نظیر آن را «سیبویه» در ضعف، ضاعف خوانده و «ابو الحسن» گوید اهل حجاز در اصطلاح خود آن معنى را بلفظ لا تصاعر و بنى تمیم بلفظ لا تصعر تأدیه مینمایند، و «ابو عبیده» گوید: ماده این لفظ از «صعر» گرفته شده که در باره شترى که صورت و گردن خود را بگرداند و مایل بجانب دیگر کند استعمال میشود.

«ابو على» گوید در این جمله گویا چنین مقصود است که از مردم دورى نکرده و در وقت ملاقات با آنان صورت خود را مگردان مثل آنکه مرضى در صورت و گردنش باشد و همیشه آن را مایل بطرفى نمایند.

نعمه: جمع نعمت بوده و معلوم است که نعمت‏هاى خداوند بسیار است لذا بجمع خوانده شده ولى گاهى مفرد این لغت هم دلالت بر معنى جمع مینماید نظیر آیه شریفه‏ «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»، و اما لفظ «ظاهِرَهً وَ باطِنَهً» هیچ دلیلى براى یکى از دو قرائت نتواند واقع شود زیرا همانگونه که صفت براى جمع واقع میشود براى مفرد هم میتواند صفت باشد.

فتکن: کسى که بکسره کاف خوانده از (و کن یکن) بمعنى جا گرفتن پرنده و نشستن او در آشیانه‏اش، گرفته چنان که «امرء القیس» گوید:

و قد اغتدى و الطیر فى وکناتها بمنجرد قید الاوابد هیکل‏

البته صبح نمودم و بدنبال صید میرفتم در حالى که پرندگان هنوز در آشیانه بخواب بودند و سوار بر اسب کوتاه موى بلند و چابکى بودم که فورى بصید میرسید.

اسبغ: از اینکه آن را با صاد هم خوانده‏اند باعتبار وجود «غین» است چنان که سالغ را صالغ هم مى‏خوانند.

 

مقصود:

سپس خداوند بحکایت لقمان برگشته و گفتار او را بفرزندش چنین میفرماید:

یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ‏: اى فرزندم البته افعال انسان چه از خیرات و خوبى باشد و یا بدى و شرور- هر چقدر هم اندک باشد- و لو بمقدار وزن یک دانه خردل.

ممکن است «هاء» در (انها) ضمیر قصه باشد نظیر آیه شریفه‏ «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ».

«زجاج» روایت نموده که روزى فرزند لقمان از او پرسید آیا دانه‏اى که در ته دریا- زیر آبهاى بیکران- قرار گرفته، خدا باو دانش دارد؟ لقمان پاسخ داد آرى و لو بمقدار وزن دانه‏ى خردل هم باشد.

فَتَکُنْ فِی صَخْرَهٍ: پس آن دانه در میانه کوهى بزرگ باشد و طبق گفتار «قتاده» دانه‏ى کوچک در میانه کوه بسیار بزرگ شاید بچشم نیاید که تا آن را بیرون آورند- اما خدا بآن آگاه است-.

أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ‏: یا آنکه در آسمانها یا در زمین باشد. و ذکر آسمانها و زمین بعد از جمله فى صخره که بمعنى کوه است باید چنین تصور شود که از باب تأکید آمده و گرنه کوه خود جزئى از زمین است، پس نظیر آیه شریفه‏ «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ» تأکید خواهد بود.

اما «سدى» گوید: مقصود از صخره در اینجا آن کوهى است که نه در آسمانها و نه در زمین قرار گرفته باشد بلکه منظور سنگى است که زیر طبقه هفتم زمین است، و این حرفى است که دانشمندان اسلامى آن را نپذیرفته‏اند.

یَأْتِ بِهَا اللَّهُ‏: خداوند آن را در قیامت حاضر نموده تا پاداش آن را بدهد، و بعضى گویند که یعنى خدا حتى بآن کارهاى کوچک ناچیز هم از خوبیها و بدیها آگاهى داشته و با خواسته خود آن را میآورد تا جزا و پاداش آن را بدهد نظیر آیه شریفه که فرمود: «هر که ذره‏اى خوبى کند پاداش آن را در قیامت مى‏بیند و هر که ذره ‏اى‏ بدى و گناه نماید پاداش آن را خواهد دید». «عیاشى» باسناد خود از ابن مسکان و او از امام صادق (ع) روایت نموده که حضرت فرمود «از گناهان کوچک بترسید که براى او پاسبانى است هیچکدام از شما نمیگوید که گناه کردم و بدنبالش توبه نمودم اما خدا میگوید عمل انسان و لو بقدر خردلى باشد …»- و آیه را امام قرائت فرمود-.

إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ‏: البته خداوند با کمال دقت و باریک بینى بتمام اعمال کوچک و بزرگ بندگان خود رسیدگى مینماید.

خَبِیرٌ: آگاه بمکان آن کار میباشد چنان که از قتاده این تفسیر نقل شده. و بعضى گویند مقصود از لطیف یعنى دقیق و داناى بتمامى کارهاى پنهانى بوده و از خبیر یعنى داناى بتمام کارها چه پنهانى و یا آشکار باشد.

یا بُنَیَ‏: اى فرزندم، از اینکه در تمامى این موارد اسم فرزند را با تصغیر آورده از باب مهربانى و محبت پدرانه است.

أَقِمِ الصَّلاهَ: بپا دار نمازهاى واجب را در وقت خود با تمامى شرائطش.

وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ‏: امر بمعروف کن و معروف در اینجا همان اطاعت پروردگار است.

وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ: و نهى از منکر نما و منکر هر فعل معصیت و بد را گویند چه انجام آن از نظر عقل ناپسند باشد و یا آنکه شرع اسلام بآن اجازه ندهد زیرا معروف بهر چه را که دین و عقل با هم بآن اجازه میدهند گفته شده و منکر بآنچه را که آن دو منع مینمایند نامیده میشود.

وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَکَ‏: و شکیبایى کن بر آنچه را که از مشقتها و آزارها در این راه بتو رسد و این تفسیریست که از على بن ابى طالب (ع) رسیده است. اما جبائى از بعضى گفته مقصود سختیهاى دنیا و مرضها و دیگر ناراحتیها است که در دنیا متوجه بانسان میشود.

إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ: البته این، از اراده در کارهاى شایسته و ترک بدیها است و عزم هم به اراده انسان گفته میشود که پیش از هر کارى انسان اول داراى آن‏ اراده بوده و سپس انجام میدهد و در مقابل تردید و مردد بودن است.

و بعضى گویند: که حزم مهیا شدن براى کارى و عزم تصمیم و اراده در آن است و در مثل گفته شده «درست در اطراف فراهم آمدن و مهیا شدن کارى فکر کن و آن گاه که روشن شد اقدام نما».

وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ‏: و صورت خود را بتکبر از مردم مگردان و اگر کسى با تو سخن گوید او را کوچک نشمرده و رخسارت را بسوى دیگر توجه مده و از امام صادق (ع) و نیز ابن عباس همین تفسیر روایت شده است و در اصطلاح عرب گفته میشود «بگردن شتر مرضى رسیده که همیشه گردنش را کج میکند» پس گویا لقمان در پند خود اشاره کرده رخسار خویش را از مردم بر نگردان زیرا هیچ مرضى براى انسان سخت‏تر از تکبر نیست چنان که شاعر گوید:

و کنا اذا الجبار صعر خده‏ اقمنا له من درئه فتقوما

زمانى که ستمگر صورتش را از ما بر گردانید، آن قدر در برابرش ایستادیم تا صورتش را راست نموده بما توجهى کرد.

و از «مجاهد» آمده که بعضى در (صعر) چنین گفته‏اند که بین انسان و دیگران نزاع یا رنجشى باشد که باعث شود هنگام ملاقات صورت از او بگرداند و یا بگفته «عکرمه» کسى سلام کند و انسان از روى تکبر اعتنا نکرده صورت بگرداند.

وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً: و راه نرو در روى زمین خرامان.

إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ: البته خداوند دوست ندارد متکبران فخر فروش را.

وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ‏: و میانه‏رو باش و بآرامى و وقار راه برو چنان که در آیه شریفه فرموده «آنان که بروى زمین بآرامى راه میروند». «قتاده» گفته مقصود تواضع در راه رفتن است و «سعید بن جبیر» گفته مقصود این است که متکبرانه راه مرو.

وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ‏: و از آواز خود فرا کشیده بآرامى و خضوع با خداوند خود سخن بگو و بعضى گفته‏اند مقصود آنست که بهنگام سخن صدا را بلند نکرده و بسادگى و آرامى صحبت کنى.

إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ: البته ناخوشترین آوازها صداى خران است که بقول قتاده اولش زفیر و آخرش شهیق است.

و بنا بر این در آیه لقمان بفرزند خویش اقتصاد در راه پیمایى و سخن گفتن را دستور فرموده.

و از «زید بن على» روایت شده که مقصود صداى انسانهایى که شبیه به خرانند یعنى افراد نادان فرومایه چنان که خداوند آنان را تشبیه به چهارپایان فرموده، و از امام صادق (ع) روایت آمده که مراد عطسه زدن بسیار با صدا است و گاهى انسان بدون هیچگونه نیازمندى صداى خود را بقدرى بلند میکند که از زیبایى مى‏افتد البته اگر خواسته‏اى داشته باشد و یا براى قرائت آیات قرآن اشکالى ندارد.

سپس خداوند نعمتهاى خود را یاد کرده و مردم را بشناخت آن دعوت میکند.

أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ‏: آیا نمى‏بینید که خداوند رام نموده براى شما آنچه را که در آسمانها از خورشید و ماه و ستارگان میباشد.

وَ ما فِی الْأَرْضِ‏: و آنچه را که در زمین است از حیوانات و نباتات و غیر ذلک که از آن بهره بردارى نموده و بقدر احتیاج خود مصرف میکنید.

وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ‏: و فراوان داشته بر شما نعمت‏هاى خود را.

ظاهِرَهً وَ باطِنَهً: آشکار و پنهانى که نعمت‏هاى آشکار او را هرگز نتوانید انکار نمائید چه او شما را آفریده و نعمت حیات و توانایى بخشیده و قوه شهوت و سایر قوا را داده تا با آن تنظیم امورتان شود و اما نعمتهاى پنهانى آنها است که جز با دقت نظر و کنجکاوى معلوم نمیشود. و از «ابن عباس» آمده که نعم پنهانى عبارت از مصالح دین و دنیا مردم است که بر مردم مخفى است اما خدا میداند- و طبق سنتهاى او در بین مردم جارى میگردد. و «ضحاک» از ابن عباس روایت کند که گفت از رسول خدا (ص) سؤال نمودم تا آیه برایم روشن شود، حضرت فرمود: اما نعمت آشکارا مانند اسلام و خلقت تو و ارزاق تو- که همه را خدا داده است- و اما نعمت پنهانى پس او گناهان و بدیهاى تو است که خداوند آن را پنهان ساخته تا آبرویت محفوظ بماند، اى فرزند عباس خدا فرموده سه چیز را من براى مؤمن قرار داده‏ام اما از او نیست، اول پس از مرگش رحمت‏ها و خیرات دوستانش را که براى او بعد از مرگش هدیه میکنند بدو خواهم رسانید، دوم ثلث اموالش را باختیار او گذارده‏ام تا با انفاق موجبات کفاره گناهانش فراهم شود، سوم گناهان و بدیهاى او را در دنیا پوشانده‏ام و گرنه نزدیکانش از او فرار نموده تا چه رسد به بیگانگان.

و از «ربیع» آمده که مقصود از (آشکارا) نعمت‏هاى جوارحى و (پنهانى) نعمت‏هاى قلب است. و از «عطا» آمده که آشکارا تخفیف شرایع و وظائف دینى مردم در اسلام بوده و پنهانى شفاعت آخرت است. و بعضى آشکارا را نعمت دنیا و پنهان را نعمت آخرت گرفته‏اند. و از «مجاهد» آمده که آشکارا ظهور اسلام و پیروزى بر دشمنان و پنهانى امدادهاى غیبى است که بوسیله ملائکه اجراء میشود. و از «ضحاک» آمده که آشکارا، زیبایى صورت و اندام بوده و پنهانى شناخت پروردگار است. و بعضى گفته‏اند مقصود نعمت آشکارا خود قرآن و نعمت پنهانى تأویلات و معانى آنست.- اینها احتمالاتى بود که در معنى نعمت ظاهرى و باطنى گفته شد- اما امام باقر (ع) میفرماید نعمت ظاهرى وجود پیامبر (ص) و برنامه‏هاى او از شناخت خدا و توحید او و اما نعمت‏هاى باطنى ولایت ما اهل بیت و دوستى با ما میباشد.

و بین اقوال مذکوره ممکن است تنافى نباشد چون بالآخره همه نعمت پروردگار محسوب میشود.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ‏: و از مردمند آنکه دشمنى در باره خدا نموده- انکار توحید یا وجود او مینماید-.

بِغَیْرِ عِلْمٍ‏: بى آنکه دانشى داشته باشد.

وَ لا هُدىً‏: و نه دلیل و حجتى.

وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ: و نه کتابى از جانب خدا آمده (یعنى نه آیه‏اى در آن باره از خدا آمده) که مقصود او را روشن کند و تفسیرش در سوره حج گفته شد.

 

[سوره لقمان (۳۱): آیات ۲۱ تا ۲۵]

وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلى‏ عَذابِ السَّعِیرِ (۲۱) وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى‏ وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ (۲۲) وَ مَنْ کَفَرَ فَلا یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (۲۳) نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى‏ عَذابٍ غَلِیظٍ (۲۴) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ (۲۵)

ترجمه:

و اگر گفته شود بآنان که پیروى کنید آنچه را خدا فرستاده، گویند بلکه‏ پیروى کنیم آنچه را که یافتیم بر آن پدران خویش را، آیا و اگر چه که شیطان میخواند ایشان را بسوى عذاب سوزان. و آنکه تسلیم کند رفتارش را بسوى خدا و او باشد نیکوکار پس حتماً پناه جسته بدستاویزى استوار و بسوى خدا (و در نزدش) فرجام کارهاست. و آنکه کفر ورزیده، اندوه‏گینت نسازد کفرش، بسوى ما بازگشت آنها بوده پس آگاه‏شان مینمائیم بآنچه انجام دادند البته خدا داناست به راز سینه‏ها. بهره‏مندشان سازیم اندکى از مال دنیا سپس ناگزیرشان مینمائیم به عذابى سخت. و اگر بپرسى از ایشان کى آفرید آسمانها و زمین را گویند خدا، بگو ستایش براى خداست بلکه اکثر ایشان نمیدانند.

مقصود:

بعد از آنکه خداوند از کسانى که در باره خدا و توحیدش مجادله و دشمنى میکنند بى آنکه دانشى داشته باشند و بى آنکه بیاد نعمت‏هاى خدا افتاده و حقیقتاً باو ایمان بیاورند، خواسته در باره انحرافشان مطلبى تذکر دهد، پس فرموده:

وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏: و اگر گفته شود بآنان که پیروى کنید آنچه را که خداوند فرستاده بر پیامبرش محمد (ص) و قرآن و احکام نجات- بخش اسلام.

قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا: گویند بلکه پیروى کنیم آنچه را که پدران خود را بر آن یافتیم، و در این جمله آنان نکوهش شده چون اعمالشان بر سبیل تقلید کورکورانه است. و سپس خداوند رفتارشان را رد کرده چنین میفرماید:

أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ‏: آیا و اگر چه شیطان آنان را دعوت کند با تقلید پدران و کفر آنها.

إِلى‏ عَذابِ السَّعِیرِ: به عذاب سوزنده آتش- پس باید بروند. از اینکه همزه استفهام بروى واو در آمده براى انکار است و جواب «لو» محذوف بوده و تقدیرش «ا و لو کان الشیطان یدعوهم الى عذاب السعیر لا تبعوهم» است یعنى شیطان آنان را دعوت مى‏کند که تقلید کورکورانه از روش پدران بت پرست نموده و از برنامه ‏هاى پیامبران‏ دورى گزینید و این کار آنان را بسوى عذاب آتشین مى‏کشاند پس در حقیقت گویا شیطان باین وسیله آنان را بآتش دعوت میکند.

وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ‏: و آنکه خالص نماید رفتار و عمل خود را و بطور کلى آئین خود را- از بت پرستى دور و- تنها براى خدا قرار دهد و باو تقرب بجوید.

وَ هُوَ مُحْسِنٌ‏: و او نیکوکار بوده اعمال خویش را طبق دانش و دستور دین انجام دهد و یا بگفته بعضى مطیع دستورات خدا و امر و نهى او باشد.

فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى‏: پس حتماً پناه جسته و گرفته دستاویزى را که هرگز ترس از گسستن او نبوده همیشه استوار است.

لغت الوثقى مؤنث اوثق میباشد.

وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ: و بسوى خدا فرجام اعمال بوده و در نزد او پاداش کارها است بنا بگفته مجاهد یعنى عاقبت کارها بسوى خدا بوده بنحوى که هیچکس حق تصرف در آن کارها را- با امر و نهى خود- نداشته.

وَ مَنْ کَفَرَ: و آن کس که کافر شود از مردم.

فَلا یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ‏: پس کفر او اندوه‏گینت نسازد اى محمد (ص).

إِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا: بسوى ما بازگشت ایشانست پس میآگاهانیم‏شان بآنچه انجام دادند، و بآنان خبر داده و سزاى بدیهاشان را میدهیم.

إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ: البته خدا آگاه بوده بآنچه را در سینه‏ها پنهان باشد.

نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلًا: از متاع دنیا کمى بآنها میدهیم اما کامیابى شان بمدتى کوتاه است.

ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى‏ عَذابٍ غَلِیظٍ: سپس مجبورشان مى‏سازیم بعذابى سخت که از هر طرف عذاب انبوه بر آنان بریزد.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏: و اگر بپرسى ایشان را که چه کسى آفریده آسمانها و زمین را.

لَیَقُولُنَّ اللَّهُ‏: در جواب پاسخ دهند: خداوند.

قُلِ‏: بگو تو اى محمد (ص) و یا اى شنونده.

الْحَمْدُ لِلَّهِ‏: سپاس خدا را که ما را هدایت نموده و توفیق شناخت خود را عنایت فرموده و بقول «جبائى» یعنى شکر کن که داراى آئین روشنى هستى که دشمن هم بصحت آن اعتراف مینماید.

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏: بلکه بیشترشان نمیدانند که اعترافشان جوابگویشان میباشد.

 

[سوره لقمان (۳۱): آیات ۲۶ تا ۳۰]

لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (۲۶) وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۲۷) ما خَلْقُکُمْ وَ لا بَعْثُکُمْ إِلاَّ کَنَفْسٍ واحِدَهٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (۲۸) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (۲۹) ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ (۳۰)

ترجمه:

خدا راست آنچه که در آسمانها و زمین است البته خداوند بى‏نیاز ستوده است. و اگر آنچه در زمین از درخت است قلم‏هایى شود و دریا مداد گردد و از بعد او هم هفت دریا، پایان نیابد کلمات خداوند البته خدا قدرتمند درست کردار است.

نیست آفرینش شما و نه بر انگیختن‏تان مگر چون یک تن البته خدا شنواى بینا است.

آیا نمى‏بینى خدا در میآورد شب را در روز و فرو میبرد روز را در شب و رام نموده خورشید و ماه را هر یک روانند بسوى سرآمدى نامبرده و آنکه خدا بآنچه انجام میدهید آگاه است. آن (چه یاد شد) باین (جهت) است که خدا حق بوده و آنچه را میخوانند غیر او باطل باشد و البته خدا قادر قاهر است.

قرائت:

و البحر: «ابو عمرو» و یعقوب آن را بنصب و دیگران برفع خوانده‏اند.

یمده: «امام صادق جعفر بن محمد، ع» آن را مداده یعنى و البحر مداده خوانده ولى «ابن مسعود» و بحر یمده میخواند و این قرائت طلحه بن مصرف است. و اما «حسن و اعرج» آن را و البحر یمده به میم مکسوره و یاء مضمومه میخوانند.

دلیل:

«ابو زید» گوید- از اینکه یمده بضمه یاء و کسره میم و یا آنکه یمده و مداده خوانده‏اند دلیلش استعمال عرب است چنان که گویند- «امددت القوم بمال و رجال امدادا» و نیز گویند «قلّ ماء رکیتنا فمددتها …» «ابو عبیده» گوید: آیه باختصار چنین است که اگر بنویسى کلمات خدا را باین قلم‏ها و دریا تمام نشود.

«ابو على» گوید: مقصود کلماتى است که در قلم قدرت پروردگار واقع شده نه آنچه در خارج وجود پیدا نموده باشد.

«قتاده» گوید: اگر تمام درختان زمین قلم شود و به دریا هفت دریاى دیگر اضافه شود و همه دوات گردد، قلم‏ها شکسته و دوات تمام میشود پیش از آنکه عجائب خلقت‏ هاى پروردگار و حکمت‏ها و علم او تمام شود.

«البحر» منصوب شده چون عطف بر اسم انّ میباشد و (ما) اسم بوده و «اقلام» خبر انّ واقع میشود و تقدیر کلام «لو ان شجر الارض اقلام و البحر یمده …» میباشد و چون البحر عطف باسم شد منصوب گردید و خبرش هم یمده خواهد بود و ضمیر عاید ضمیر متصل بآن است.

و اما آنان که برفع خوانده‏اند چنان که سیبویه گوید او را مبتداء و جمله تازه‏اى گرفته ‏اند.

میگویم (مؤلف) اگر البحر را منصوب و عطف به اسم «ان» بدانیم بهتر اینست که خبرش محذوف باشد و در تقدیر «البحر مدادا و یمده سبعه …» و جمله کلا در محل نصب بوده و حال قرار میگیرد و خبر حذف شده زیرا کلام دلالت بر او دارد.

و خلاصه چه مرفوع یا منصوب بخوانیم معنى جمله چنین است که آنچه در قلم قدرت پروردگار است اگر نوشته شود قبل از پایان آن قلم‏ها (درختان) و دوات (دریاها) پایان مى‏یابد و امثال اینها و از اینکه این نتیجه از کلام حذف شده چون کلام خود دلالت بر آن دارد نظیر آیه شریفه که فرمود «اذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا یَرْجِعُونَ قالَتْ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ» که در تقدیر فذهب فالقى الکتاب فقرأه المرأه فقالت یا ایها الملأ بوده و چون کلام دلالت بر محذوف داشت لذا آن جمله حذف گردید.

اما آنکه (و بحر یمده) خوانده تقدیرش «و هناک بحر یمده من بعده سبعه ابحر» بوده «ابن جنى» گوید ممکن نیست و بحر عطف به اقلام باشد زیرا (بحر) از سنخ درخت و قلم نبوده بلکه مناسب با مداد و دوات و از سنخ آن میباشد چنان که امام صادق (ع) مداده قرائت فرموده.

و اما اگر «البحر» برفع خوانده شود ممکن است عطف بر محل اسم «ان» باشد نظیر آیه شریفه‏ «أَنَّ اللَّهَ بَرِی‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ» که بخشش در محلش گذشت.

و آنکه «یمده» را بضم یاء خوانده گویا در معنى تشبیه کمک رساندن بسپاه گرفته- که گروهى بسپاه جنگ ملحق شوند تا کمک دهند- و قرائت امام (ع) که فرمود «و البحر مداده» بنظر نمى‏رسد بمعناى کمک رساندن و زیاد نمودن باشد زیرا آب دریا موجب زیادتى درخت و قلم نمى‏باشد چون از سنخ آن نیست، بلکه مراد از «مداده» چیزى است که بآن مینویسند.

مقصود:

سپس خداوند موضوع گذشته را که در خلقت آسمانها و زمین بود تأکید نموده چنین میفرماید:

لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏: براى خدا و ملک او است آنچه که در آسمانها و زمین بود همه مخلوق پروردگار و- آن چنان منظم و حکیمانه خلق شده- که براى احدى جاى اشکال و اعتراض نمى‏باشد.

إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُ‏: البته خداوند بى‏نیاز از سپاس، سپاس‏گزاران است.

الْحَمِیدُ: اما در حقیقت استحقاق ستایش و تعظیم را دارد.

وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ:

و اگر آنچه در زمین درخت است قلم شود و هفت دریا بآن کمک دهد و همه دوات شده، بنویسند کلمات خدا را قلم شکسته و دوات تمام شود.

ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ‏: تمام نشود کلمات خداوند و تفسیر این جمله را در سوره کهف گفتیم و بهتر آنست که مقصود از کلمات تمام آنچه را که در تحت قدرت و علم خدا است باشد زیرا قدرت خدا غیر متناهى و مقدوراتش نیز غیر متناهى خواهد بود و بنا بر این کلماتى که دلالت بر آن مقدورات دارد او نیز غیر متناهى میگردد و آب دریا و درختان دنیا متناهى و کافى نخواهد شد.

إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ: البته خدا قدرتمند بر تمام آنچه گفته شد میباشد.

حَکِیمٌ‏: درستکردار و هر چه را طبق مصلحت و ظرفیت او میآفریند.

ما خَلْقُکُمْ وَ لا بَعْثُکُمْ‏: نیست آفریدن و بر انگیختن شما مردم در قیامت.

إِلَّا کَنَفْسٍ واحِدَهٍ: مگر مانند آفریدن و بر انگیختن یک نفر، زیرا قدرت خداوند عام بوده و هیچگونه زحمت و مشقتى براى او ندارد که شما را ابتداء در این جهان آفریده و در جهان قیامت بر انگیزد بعد از آنکه مردگان باشید.

«مقاتل» گوید: کفار قریش با خود میگفتند در این جهان خدا ما را بعد از گذشت مراحلى چون نطفه، علقه، مضغه … آفریده چگونه ممکن است در قیامت تمام این مردم یک مرتبه زنده شوند؟ در پاسخ آنان آیه مذکور نازل شد.

إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ‏: البته خدا شنوا بوده و سخنان آنان را مى‏شنود.

بَصِیرٌ: بینا و آگاه از درون قلب و فکر آنان است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ‏: آیا نمى‏بینى که خدا بتدریج در میآورد شب را در روز و بتدریج روز را فرو میبرد در شب و این تفسیر از «قتاده» نقل شده اما بعضى گویند که یعنى شب را بدنبال روز و روز را بدنبال شب قرار داده.

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ: و رام نموده خورشید و ماه را که بر مدار معین و تنظیم دقیق حکیمانه حرکت مینمایند.

کُلٌّ یَجْرِی إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏: هر یک حرکت میکنند براى مدتى معین که خدا برایشان قرار داده.

وَ أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ: و البته خدا بآنچه عمل میکنید آگاه است.

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُ‏: آنچه گفتیم براى آن بود که بدانید خداوند حق است و باید خویشتن را در زندگى بسوى او و عبادت او توجه دهید.

وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ‏: و آنچه را که میخوانند از غیر او- از بت‏ها- همه باطل است.

وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ: و البته خدا قادر و قاهر است.

دو آیه اخیر در سوره حج تفسیرش گذشت.

 

[سوره لقمان (۳۱): آیات ۳۱ تا ۳۴]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیاتِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ (۳۱) وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلاَّ کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ (۳۲) یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (۳۳) إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (۳۴)

 

ترجمه:

آیا ندیدى کشتى روان است در دریا بنعمت (و الطاف) خداوند تا بنماید شما را از آیت‏هاى خود البته در این امر نشانه‏ هایى براى شکیباى سپاس‏گزار میباشد.

و هنگامى که فرا گیرد آنان را موج دریا چون توده‏هاى ابر بخوانند خدا را در حالى که خالص کنند آئین را براى او، پس چون نجاتشان داد بسوى خشکى پس بعضى معتدل‏اند و انکار نکند بنشانه‏هاى ما بجز هر پیمانشکنى ناسپاس. اى انسانها پرهیزگار باشید نسبت بپروردگار خود و بترسید روزى را که بى‏نیاز نگرداند پدرى فرزندش را و نه فرزندى که بى‏نیاز کند پدرش را، چیزى البته وعده خدا راست بوده پس فریب ندهد شما را زندگى دنیا و نفریبد شما را فریبنده‏اى. البته خداوند در نزدش علم ساعت «قیامت» بوده و فرو فرستد باران را و میداند آنچه را که در رحم‏ها (ى مادران) است و نمى‏داند کسى که چه کسب میکند فردا و نمیداند هیچ نفسى که بکدام زمین میمیرد، البته خداست داناى آگاه.

قرائت:

بنعمت اللَّه: «عرج» در بعض قرءات نادره آن را بنعمات اللَّه بسکون عین خوانده است.

دلیل:

چون فعله- بسه نوع جمع بسته میشود اول «فعلات» بسکون عین، دوم بفتح عین، سوم بکسر عین.

شرح لغات:

الظلل: جمع ظله و بچیزى گویند که سایه افکند مانند ابرها که از نور خورشید سایه مى‏افکنند.

ختار: ختر زشتترین و ناپسندترین مکر و حیله است و ختار بآنکس گویند که انجام دهنده ختر و زشتترین مکر و حیله باشد چنان که «عمر بن معدى کرب» گوید:

فانک لو رأیت ابا عمیر ملأت یدیک من غدر و ختر

پس تو اگر با ابا عمیر ملاقات کنى و حیله‏هایى جنگى که او دارد بیاموزى آن وقت است که دست‏هاى خود را پر از حیله و بلکه زشتترین مکرها مى‏بینى (و این کنایه از زیادى مکر و حیله است).

لا یجزى: بمعنى بینیاز نمودن و کفایت کردن است و بهمین معنى «اجزئ» بهمزه که لغت دیگرى است استعمال شده.

اعراب:

فَلَمَّا نَجَّاهُمْ‏: عامل «لما» در معنا مقتصد است و در تقدیر «اقتصدوا و اخشوا یوما» بوده و یوماً مفعول به خواهد بود.

لا یَجْزِی‏: در محل نصب است و صفت یوما باشد و تقدیرش «لا یجزى فیه والد عن ولده و لا یکون مولود هو جاز عن والده شیئا» یعنى بى‏نیاز نکند در آن روز هیچ پدرى از فرزندش و هیچ فرزندى از پدرش چیزى را، که «شیئا» منصوب و مفعول «جاز» خواهد بود و اما مفعول یجزى محذوف است و ممکن است که «شیئا» قائم مقام مفعول هر دو فعل باشد.

مقصود:

سپس خداوند گفته‏هاى قبل را که راجع به توحید خود فرموده بود چنین تأکید میفرماید:

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ‏: آیا ندیدى و نمیدانى اى انسان که کشتیهاى دریا در امواج بیکران اقیانوسها بنعمت و الطاف پروردگار حرکت میکند- و اگر اراده او نباشد در آن امواج پر خطر نابود میگردد-.

لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیاتِهِ‏: تا بنماید شما را از نشانه‏هاى توحید و اثبات وجود خود، زیرا با فرستادن بادها کشتى را در آن مسیر که مقصودش باشد بحرکت در آورده بساحل میرساند.

إِنَّ فِی ذلِکَ‏: البته در این کار که کشتى تنها باراده خدا بوده و در مسافرت دریا با اراده خدا بسلامت بمقصود میرسد.

لَآیاتٍ‏: نشانه‏هایى براى یکتاپرستى میباشد.

لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ: براى هر که شکیبا در اجراء وظائف خود بود و نعمت‏هاى خدا را سپاس‏گزارى مینماید. و در این دو جمله اشاره است که شکیبایى در ناراحتیها و سپاس‏گزارى در نعمت‏ها بالاترین عبادتها است.

«شعبى» گوید صبر نصف ایمان و شکر نصف دیگر آن است و یقین انسان- یعنى بحدى رسد که وجود و توحید پروردگار و مسائل مذهبى براى او حل شده و اعتقاد عالمانه بآن داشته باشد- تمام ایمان است. و در حدیث آمده که ایمان دو نصف است نصفى در معنى صبر و شکیبایى جاى گرفته و نصف دیگر در معنى شکر و سپاس‏گزارى.

و بنا بر این گویا آیه شریفه میگوید که این نشانه توحید براى مؤمنین است.

وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ‏: و زمانى که فرا گیرد سرنشینان کشتى را موج دریا.

کَالظُّلَلِ‏: مانند توده‏هاى ابر در بلندى و ضخامت و بقول «قتاده» خدا موج‏ها را تشبیه به ابرها کرده از آن نظر که بروى هم سوار میشوند و یا بقول «مقاتل» موجها مانند کوهى در مقابل کشتى قرار میگیرند.

دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏: از ترس غرق شدن و نابود گردیدن خداوند را خوانده و آئین را تنها براى او دانسته- یعنى فقط او را خداى جهان و نجات- دهنده میدانند-.

فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ: پس چون خدا نجاتشان داده- و از کام آن موجهاى کشنده- که چون پلنگ درنده در هر ثانیه‏اى بسوى آنان حمله‏ور میشد، خلاص نموده- و بسوى ساحل بسلامت رسانید.

فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ: پس بعضى از راه مستقیم اعتدال را پیش گرفته و بعهدى که بهنگام مواجه شدن با خطرهاى امواج دریا با خدا بسته بودند وفا میکنند. گفته شده این آیه اشاره باسلام «عکرمه بن ابى جهل» بوده که در اثر خطرى که از طوفانى شدن دریا براى او پیش آمده بود اسلام اختیار کرد و حکایتش بشرح ذیل است:

«سدى» از مصعب بن سعد از پدرش چنین حکایت کند که چون پیامبر اسلام (ص)شهر مکه را فتح نمود بتمام مردم امان داد بجز چهار نفر- که از خطرناکترین مردم بوده و ضربه‏هایى به پیشرفت اسلام وارد نموده بودند- پس پیامبر دستور داد آنان را در هر کجا ببینند بقتل رسانند و آنان عبارت بودند از عکرمه بن ابى جهل و عبد اللَّه ابن اخطل و قیس بن صبابه و عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح.

اما عکرمه فرار کرده و مسافرت دریا را پیش گرفت تا خود را از مکه خلاص کند و اتفاقاً دریا طوفانى شد و عکرمه با سایر سرنشینان کشتى خود را در کام مرگ دیدند و بهر وسیله براى نجات متوسل شدند ممکن نشد یکباره فریاد زدند که تنها باید ایمان بخداى جهان آورده و از بت‏ها دست برداشت زیرا اگر کاره‏اى بودند الان نجاتمان میدادند، در این میان عکرمه میگفت اگر غیر آئین یکتاپرستى مرا در دریا نجات ندهد در ساحل هم نجات نخواهد داد، سپس با خدا عهد کرد که اگر از مرگ نجات پیدا کرد بحضور رسول خدا (ص) رسیده با او بیعت کند و ایمان به خداى جهان بیاورد.

در این هنگام طوفان دریا کم کم فرو نشست و کشتى از مرگ حتمى نجات پیدا کرد، و سرنشینان کشتى بسلامت بساحل رسیدند. اما عکرمه فوراً خود را بحضور پیامبر (ص) رسانید و از پیشگاه او معذرتخواهى کرده اسلام اختیار نمود.

بعضى گویند مقصود از «مقتصد» راه مستقیم حق و صلاح در امر دین است چنان که از «ابن زید» این تفسیر آمده.

و از «حسن» آمده که یعنى ثابت بر ایمان خود باشد.

و از «ابن عباس» آمده که یعنى بعهدى که در دریا با خدا نموده و ایمان بخدا آورده ثابت قدم بماند.

و از «مجاهد» آمده که بزبان براه مستقیم و ایمان بخدا اقرار داشته ولى در قلب انکار مى‏ورزد.

سپس خداوند به آنانکه بعد از نجات طوفانها کافر شدند، اشاره کرده میفرماید:

وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ: و انکار نکند به نشانهاى ما بجز آنکه‏ حیله‏ گر و ناسپاس نعمت خدا است.

سپس خدا بتمام مردم خطاب کرده چنین میفرماید:

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ‏: اى مردم نسبت باوامر پروردگار پرهیزگار باشید و بر خلاف دستورات او عمل نکنید.

وَ اخْشَوْا یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ‏: و بترسید روز قیامت را که بى‏نیاز نکند هیچ پدرى فرزندش را.

وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ‏: و هیچ فرزندى نتواند بى نیاز کند پدرش را شَیْئاً: چیزى را یعنى هیچکس بدیگرى نتواند کمک کند و هر یک بفکر کار و نفس خویشتن باشند.

إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ‏: البته وعده خدا در باره آمدن قیامت و پاداشها و ثواب و عقاب، همه راست بوده تخلف نخواهد کرد.

فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا: پس فریب ندهد شما را زندگى دنیا و از اینکه چند روزى بشما مهلت داده شده و در دنیا بسلامت در کنار نعمت‏هاى خدا زندگى میکنید بفکر آخر کار باشید که روزى از این جهان باید رفته تا بپاداش کارهاى نیک یا بد برسید.

وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ: و فریب ندهد شما را فریبنده‏اى.

از «مجاهد و قتاده و ضحاک» آمده که مقصود از فریبنده شیطان است.

و از «سعید بن جبیر» آمده که مقصود امید بخشش در حالى که بمعصیت مشغول است، میباشد.

و از «ابى عبیده» آمده که منظور هر چه را که انسان را مغرور کند و آدمى را بگناهان و ترک فرمان خدا بکشاند، او فریبنده است خواه شیطان یا غیر او باشد. و در حدیث آمده که زیرک آنست که توجه بآینده داشته و براى بعد از مرگ کارى کند، و گناه کار آن کسى است که از هواهاى نفسانى پیروى نموده و از خدا عافیت طلب میکند.

و در قرائت «سماک بن حرب» گاهى «الغرور» با غین مضمومه استعمال شده و در این صورت معنى تغییر میکند و مقصود آن میشود که مظاهر دنیا با نیرنگهاى خود و یا هواى نفس انسان با خواسته‏هاى خود، تو را فریب ندهد.

إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ: البته خداوند در نزدش علم ساعت قیامت است و او میداند قیامت چه وقتى پیش میآید، و احدى بآن آگاهى ندارد.

وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ‏: و فرو میفرستد باران را در هر زمان یا مکانى و در حقیقت خدا آگاهى بآن دارد.

و در حدیث آمده که کلید غیب پنج چیز است که جز خدا کسى بآن آگاهى ندارد و این آیه را قرائت فرمودند.

وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ‏: و میداند آنچه را که در رحم‏هاى مادران باشد که نوزاد- شان آیا پسر بوده یا دختر خواهد بود، سالم یا ناسالم، و یکى یا بیشتر خواهد بود.

وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً: و نداند کسى چه کسب میکند فردا و گفته شده که یعنى هیچ کس نداند آیا فردا زنده است یا خیر پس چگونه خواهد دانست که فردا چه کسب مى‏کند.

وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ‏: و نمى‏داند کسى که در کدام زمین میمیرد و بعضى گفته‏اند که انسان وقتى قدم بر میدارد نمى‏داند که آیا قدم دوم را خواهد برداشت و یا مرگ او را بکام خود میکشد.

و مقصود از «ارض» مکان است فلذا «بأى ارض» خوانده و اگر هم «بأیه ارض» میخواند صحیح بود و گفته ‏اند «ابى» چنین قرائت نموده است.

و از ائمه طاهرین علیهم السلام روایت شده که این امور پنجگانه مذکور را بطور تفصیل و تحقیق هیچکس نداند جز خداوند جهان عز و جل.

إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ: البته خداوند دانا بآنچه گفته شد بوده آگاه است.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۹، ص: ۲۰۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *