ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره غافر(مؤمن)

سوره مؤمن‏

مکان نزول:

«ابن عباس» و «قتاده» گفته‏اند که این سوره تماما به غیر از دو آیه از (إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ‏– آیه ۵۶) تا (لا یَعْلَمُونَ‏– آیه ۵۷) که در مدینه نازل شده‏اند (مکى) مى‏باشند.

و «حسن» گوید: این سوره تماما در مکه نازل شده به غیر از آیه‏ (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ)، «و تسبیح گوى بحمد پروردگارت شامگاهان و بامداد- آیه ۵۵» که در مدینه نازل شده است، زیرا مراد از (عشى) نماز مغرب و از (ابکار) نماز صبح است و این هر دو در مدینه واجب شده‏اند.

عدد آیات:

«کوفیان» و «شامیان» این سوره را هشتاد و پنج و «حجازیان» هشتاد و چهار و «بصریان» هشتاد و دو آیه گفته‏اند.

فضیلت سوره:

۱- رسول خدا (ص) فرمود: کسى که دوست دارد در باغهاى بهشت بگردد پس سوره‏هایى را که اول آنها به (حم) آغاز مى‏شود در نماز شب بخواند.

۲- «انس بن مالک» از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود:سوره‏هایى که اول آنها (حم) است دیباج قرآن مى‏باشند.

۳- «ابن عباس» از پیغمبر خاتم (ص) نقل کرده که فرمود:هر چیزى داراى زبده و جوهریست و زبده قرآن سوره‏هاى (حم) است.

۴- «ابن مسعود» از پیغمبر (ص) آورده که گفت: هر زمانى که در سوره- هاى (حم) قرار گرفته و دقیق شدم گویا در باغهاى خرم و لطیف قرار گرفته و دقیق شدم.

۵- «ابى بن کعب» گوید، رسول خدا (ص) فرمود:هر که سوره (حم- مؤمن) را بخواند، روح همه پیامبران و صدیقان و مؤمنان بر او نماز گزارده و براى وى طلب آمرزش کنند.

۶- «ابو بصیر» از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود:سوره‏هاى (حم)، «ریحان» قرآن هستند، پس خدا را ستایش و سپاس کنید با حفظ کردن و خواندن آنها، همانا بنده چون برخیزد که بخواند سوره‏هاى (حم) را، خارج شود از دهان او بویى که خوشتر از مشک و عنبر است، و خداوند رحم مى‏کند تلاوت کننده آن و خواننده آن را، و همسایگان و دوستان و آشنایان او را و مى‏آمرزد هر کسى را که با اظهار دوستى به او نزدیکى مى‏کند، و در روز قیامت «عرش» و «کرسى» و فرشتگان مقرب الهى براى او استغفار مى‏کنند.

۷- «ابو صباح» از حضرت باقر (ع) آورده که فرمود:هر که بخواند (حم- مؤمن) را در هر سه مى‏آمرزد خدا براى او از گناهانش آنچه گذشته و آنچه خواهد آمد و تقوى را همراه او کرده و آخرت او را از دنیاى او بهتر مى‏کند.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۱ تا ۵]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

حم (۱) تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (۲) غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقابِ ذِی الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ (۳) ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ (۴)

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّهٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ (۵)

ترجمه:

به نام خداوند رحمن رحیم. حا میم. نازل شدن کتاب از خداوند عزیز دانا. آمرزنده گناه، پذیرنده توبه، سخت عقاب، و صاحب توان است، نیست الهى جز او و بازگشت به سوى اوست. جدال نکند در آیات خدا مگر آنان که کافر شدند، پس فریب ندهد تو را گردش ایشان در شهرها. دروغ گفت پیش از ایشان قوم نوح و احزاب پس از ایشان، و آهنگ کرد هر امتى بر رسول خود تا بگیرند او را و جدال کردند به باطل تا نابود کنند به آن حق را، پس فرا گرفتم آنان را پس چگونه بود عقوبت من.

 

قرائت:

اهل کوفه غیر از عاصم مگر «حماد» و «یحیى» از «ابى بکر» به (اماله) الف و دیگران به فتح و بدون (اماله) لفظ (حم) را قرائت کرده‏اند و هر دو لغت فصیح مى‏باشد.

لغت:

(حم) اگر اسم سوره‏اى باشد با این شعر تأیید مى‏شود:

یذکرنى حامیم و الرمح شاجر فهلا تلاحم قبل التقدم‏

عزیز به معنى غالب- توب جمع توبه است. طول به معنى نعمت دادن است که مدت آن به طول انجامد.

اعراب:

حم‏– این کلمه محلا یا منصوب است که مفعول فعل مقدّر (اتل) باشد و یا مرفوع است که خبر مبتداى مقدر (هذا) باشد و یا مجرور است به حرف (قسم).

«على بن عیسى» میم را نصب داده به این که اسم سوره باشد و چون بر وزن (هابیل) است، تنوین پذیر نمى‏باشد.

تفسیر:

حم‏ (حام- میم) سخنانى را در این لفظ یادآور شدیم و نیز گفته‏اند خداوند با این لفظ به حلم و ملک خود قسم خورد هر که به خدا پناه برد و با اخلاص از قلب (لا اله الا اللَّه) بگوید خداوند او را عذاب نمى‏کند، و این سخن «قرظى» است و برخى گفته‏اند که‏ (حم) آغاز نامهاى خداوند است که عبارت است از:

حلیم، حمید، حکیم، حىّ، حنان، ملک، مجید، مبدى، معید، و این گفتار «عطاء خراسانى» مى‏باشد.

و گفته شده که (حم) یعنى قضا و انجام شد آنچه بود، و این سخن از «کلبى» نقل شده است.

تَنْزِیلُ الْکِتابِ‏ (نازل کردن کتاب) یعنى این است نازل شدن کتاب‏ مِنَ اللَّهِ‏ (از خداوند) آن که سزاوار عبادت است‏ الْعَزِیزِ (عزیز) در ملکش‏ الْعَلِیمِ‏ (دانا) داراى علوم بسیار غافِرِ الذَّنْبِ‏ (آمرزنده گناه) است بر کسى که (لا اله الا اللَّه) بگوید، و آنان اولیاء و اهل طاعت خداوندند.

(ذنب) این لفظ اگر چه مفرد است ولى چون (اسم جنس) است به معنى جمع و (ذنوب) مى‏باشد، پس مقصود چنین است که خداوند آمرزنده گناهان است آنچه گذشته و آن چه خواهد آمد.

وَ قابِلِ التَّوْبِ‏ (و پذیرنده توبه) یعنى قبول مى‏کند توبه کسى را که از معاصى و گناهان به سوى خدا باز مى‏گردد به اینکه ثواب دهد به توبه و ساقط شود معاصى که مقدم داشته و این از باب تفضل است و از این جهت مى‏باشد که این صفت مدح براى خداوند مى‏باشد اگر چه سقوط عقاب به خاطر توبه واجب است.

«فراء» گفته معنى این دو جمله چنین است که خداوند صاحب مغفرت و صاحب قبول توبه است و لذا این دو جمله صفت براى معرفت مى‏باشد.

شَدِیدِ الْعِقابِ‏ (سخت شکنجه) یعنى خداوند عقابش شدید است، این جمله عقیب جمله‏ (غافِرِ الذَّنْبِ) ذکر شده تا مکلف تکیه بر غفران خداوند نکرده بلکه میان خوف و رجاء باقى بماند.

ذِی الطَّوْلِ‏ (صاحب نیرو) یعنى صاحب نعمتها بر بندگانش که ابن «عباس» گفته است. و «مجاهد» گوید: یعنى خداوند صاحب بى‏نیازى و وسعت است. و «حسن و قتاده» گویند: صاحب تفضل بر مؤمنان است.

«ابن زید و سدى» تفسیر کرده‏اند: خداوند صاحب قدرت و وسعت است.

«ابن عباس» مى‏گوید: خداوند آمرزنده گناه است بر کسى که (لا اله الا اللَّه) گوید و پذیرنده توبه است از کسى که لا اله الا اللَّه گوید و سخت شکنجه است بر کسى که این کلمه را نگوید و صاحب بى ‏نیازى است از کسى که نیز این کلمه را نگوید.

و برخى گفته‏اند: خداوند این جمله (ذى طول) را بدین جهت پس از (شَدِیدِ الْعِقابِ) ذکر کرده است که گناهکار بداند هلاکت او از جانب خودش بوده نه از جانب خداوند چه این که نعمتهاى خداوند همواره در دین و دنیا شامل حال او بوده است.

لا إِلهَ إِلَّا هُوَ (نیست الهى مگر اللَّه) یعنى خداوند آراسته به این صفات مى‏باشد نه غیر او و او سزاوار عبادت است نه غیر او.

إِلَیْهِ الْمَصِیرُ (به سوى اوست بازگشت) یعنى بازگشت در پاداش به سوى خداوند است. و مقصود این است که بازگشت براى خداوند است آن زمان که کسى مالک سود و زیان و امر و نهى به غیر از خداوند نباشد که آن روز قیامت است.

ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا (و جدال نکند در آیات خدا مگر آنان که کافر شدند) یعنى مخاصمه و دشمنى در حجتهاى خداوند نکند و انکار جحد ننماید مگر آنان که کافر شدند به آیات خداوند و انکار کردند نعمتها و دلالتهاى خداوند را.

فَلا یَغْرُرْکَ‏ (مغرور نکند تو را) اى محمد تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ (گردش ایشان در شهرها) یعنى متصرف شدن ایشان در امور بازرگانى که با داشتن صحت و سلامت در شهرها، تو را فریب ندهد پس از آنکه ایشان کافر شدند، همانا بر خداوند حال ایشان پوشیده نیست و این که خدا آنان را مهلت داده به این جهت است که ایشان در تحت قدرت خداوند بوده و نمى‏توانند از او دور شوند و خدا آنان را بیهوده وانگذاشته است. و در این سخن هشدار سختى براى کافران است!.

سپس خداوند بیان مى‏کند که سرانجام کار ایشان نابودى و هلاکت بوده آن چنان که عاقبت کافران پیش از آنان بوده است. و مى‏گوید:

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ‏ (دروغ گفت پیش از ایشان قوم نوح) یعنى رسول خودشان «نوح» را تکذیب کردند.

وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ‏ (و احزاب پس از ایشان) آنان کسانى بودند که حزب بندى و جبهه‏بندى کردند در مقابل پیامبرانشان به این که آنان را تکذیب کردند مانند قوم «عاد» و «ثمود» و یا آنان که پس از ایشان بودند وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّهٍ (و آهنگ کرد هر امتى) از ایشان‏ بِرَسُولِهِمْ‏ (به رسول خودشان) یعنى قصد ایشان کردند لِیَأْخُذُوهُ‏ (تا بگیرند آنان را) یعنى بکشند و هلاک کنند پیامبرانشان را، که این را «ابن عباس» چنین تفسیر کرده است. در اینجا این سؤال مطرح است که چرا ضمیر (ها) در (برسولهم) به کار نرفته که مناسب با مرجع خود، (امه) باشد؟ در جواب باید گفت که (برسولهم) با ضمیر (هم) به کار رفته است که بازگشت آن به معنى (امه) است که رجال و مردم که (جمع ذوى- العقول) هستند باشد وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ‏ (و جدال با باطل کردند) یعنى با رسولان خود دشمنى کرده به اینکه گفتند: شما بشرى هستید مانند ما و چرا خداوند فرشتگانى را نفرستاد، و سخنانى از این رهگذر به عنوان دشمنى به کار بردند لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَ‏ (تا به آن نابود کنند حق را) که خداوند بیان کرده است و پیامبران آن را آورده‏اند، یعنى از این راه خواستند حق را باطل کرده و زایل و نابود کنند، چه این که گفته مى‏شود (ادحض اللَّه حجته) یعنى زایل کرد حجت او را خداوند.

فَأَخَذْتُهُمْ‏ (پس فرا گرفتم ایشان را) یعنى خدا هلاک کرد ایشان را و عقاب و نابودشان ساخت.

فَکَیْفَ کانَ عِقابِ‏ (پس چگونه بود شکنجه) یعنى بنگر که شکنجه من درباره ایشان چگونه خواهد بود و این استفهام که به صورت (صیغه ماضى) به کار رفته براى تحکیم و تأکید عقوبتى است که بر ایشان واقع است‏.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۶ تا ۱۰]

وَ کَذلِکَ حَقَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ (۶) الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَهً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ (۷) رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۸) وَ قِهِمُ السَّیِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (۹) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِیمانِ فَتَکْفُرُونَ (۱۰)

ترجمه:

و بدین سان راست آمد سخن پروردگارت بر آنان که کافر شدند که ایشانند اصحاب نار. آنان که حمل کنند عرش را و آن که گردن آن است، تسبیح کنند به‏ سپاس پروردگارشان و ایمان آورند به او و آمرزش خواهند به آنان که ایمان آوردند، پروردگارا فرا گرفتى همه چیز را به رحمت و علم پس بیامرز کسانى را که توبه کرده و راه تو را پیروى کردند و نگه دارشان از آتش دوزخ. پروردگارا درآورشان به بهشتهاى عدن که وعده دادى ایشان را و آنان که شایسته شدند از پدرانشان و همسرهاشان و فرزندانشان که تو عزیز و حکیم هستى. و دورشان دار از بدیها و آن چه را در آن روز از بدیها بدور داشتى پس همانا رحمتش کردى و این است رستگارى بزرگ. همانا آنان که کافر شدند خوانده شوند که خشم خدا بزرگتر است از خشم شما مر خودتان را هنگامى که خوانده شدید به سوى ایمان سپس کافر شدید.

قرائت:

اهل مدینه و «ابن عامر»، (کلمات ربک) را به صورت جمع خوانده و دیگران مفرد و به صورت (کلمه ربک) خوانده‏اند.

کسانى که مفرد خوانده‏اند دلیل آورده‏اند که مفرد در چنین مواقعى به معنى جمع مى‏باشد چنان که مى‏گویى (یعجبنى قیامکم و قعودکم نشست و برخاست شما، من را به شگفت آورده است) که لفظ (قیام) و (قعود) اگر چه مفرد هستند ولى معنى جمع از آنها استفاده شده است، چنان که خداوند مى‏فرماید: (إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ)، «همانا بدترین آوازها، آواز خران است- لقمان- ۱۹» که در اینجا نیز (صوت) که به لفظ مفرد بوده از آن معنى جمع استفاده شده است.

دلیل آنان که جمع خوانده‏اند این است که مصدر و لفظ (کلمه) در صورتى مى‏تواند در حال افراد به معنى جمع باشد که داراى اجناس مختلف نباشد ولى این لفظ داراى اجناس مختلف است.

تفسیر:

پس از اینکه خداوند حال کافران از اقوام گذشته را بیان مى‏کند میگوید:

وَ کَذلِکَ‏ (و بدین سان) یعنى چنان که براى اقوام گذشته شکنجه و عقاب سزاوار شد حَقَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ‏ (راست آمد کلمه پروردگارت) که عذاب باشد عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا (بر آنان که کافر شدند) از قوم تو آنان که اصرار بر کفرشان ورزیدند أَنَّهُمْ‏ (که ایشان) یعنى براى اینکه ایشان، یا به این که ایشان‏ أَصْحابُ النَّارِ (اصحاب آتشند) سپس خداوند خبر مى‏دهد از حال مؤمنان و این که فرشتگان استغفار مى‏کنند بر ایشان و داراى مقام بزرگى نزد خداوند مى‏باشند، پس حال آنان بر خلاف حال کافران خواهد بود که گفته شد، پس خداوند فرمود:

الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ‏ (آنان که حمل مى‏کنند عرش را) به خاطر این که خدا را عبادت کرده و دستور او را فرمان برند وَ مَنْ حَوْلَهُ‏ (و آن که گرد آن است) منظور فرشتگانى هستند که دور عرش طواف مى‏کنند و آنان (کرّوبیان) و بزرگان فرشتگان هستند.

یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‏ (تسبیح مى‏گویند به سپاس پروردگارشان) یعنى تنزیه مى‏کنند خدا را از آن چه که این اهل جدال وصف مى‏کنند و گفته شده که، تسبیح مى‏کنند به تسبیح معهود و سپاسگزارى مى‏کنند بر نعمتهاى خداوند وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ‏ (و ایمان مى‏آورند به او) یعنى خداوند را تصدیق کرده و به یگانگى او اعتراف مى‏کنند.

وَ یَسْتَغْفِرُونَ‏ (و طلب آمرزش مى‏کنند) یعنى از خدا درخواست مغفرت مى‏کنند لِلَّذِینَ آمَنُوا (بر آنان که ایمان آوردند) از اهل زمین یعنى آنان که یگانگى خدا را تصدیق کرده و به خدایى خداوند و آنچه به آن اعتراف لازم است اقرار مى‏کنند و فرشتگان در دعائى که بر آنان مى‏کنند مى‏گویند:

رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَهً وَ عِلْماً (پروردگار ما فرا گرفتى همه چیز را به رحمت و علم خود) یعنى علم و رحمت تو بر همه چیز گسترش پیدا کرد.

وسعت علم و رحمت

مراد از علم در این مورد، معلوم مى‏باشد. چنان که فرماید: (وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ)، «و به چیزى از علم او احاطه پیدا نمى‏کنند- بقره- ۲۵۵».

یعنى به تفصیل و بسط بر چیزى از معلوم خداوند احاطه نمى‏کنند پس در اینجا (علم) به جاى (معلوم) قرار داده شده است و مقصود چنین است که: اى خدا اختصاصى براى معلومات تو نیست بلکه تو بر همه چیز دانا مى‏باشى و رحمت تو بر زنده‏اى بدون دیگرى نیست بلکه رحمت تو شامل جمیع زندگان است.

در این سخن یک آموزش عالى براى انسانها داده شده که هنگام دعا اول به ستایش بپردازند.

فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا (پس بیامرز آنان را که برگشتند) از شرک و گناهان‏ وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ‏ (و پیروى کردند راه تو را) آن راهى که بندگانت را به آن خواندى که اسلام باشد وَ قِهِمْ‏ (و نگهدارشان) یعنى دور کن از ایشان‏ عَذابَ الْجَحِیمِ‏ (عذاب دوزخ را).

این آیه دلالت مى‏کند که ساقط شدن عذاب به واسطه توبه از باب تفضل خداوند است و بر خدا لازم نیست، زیرا اسقاط عقاب به واسطه توبه اگر واجب بود نیازى به سؤال کردن و درخواست نبود بلکه حتما خداوند اسقاط عذاب از ایشان مى‏کرد.

رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ‏ (پروردگار ما داخل کن ایشان را) پس از آن که توبه ایشان را قبول کرده و از آتش نگه داشتى‏

جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ‏ (به بهشتهاى عدن که وعده‏شان دادى) با زبان پیامبران‏ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ‏ (و آن که صالح شد از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان) تا کانونشان گرم و کامل و شادى شان افزون شود إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ (همانا تو هستى عزیز) توانا به آن چه که بخواهى‏ الْحَکِیمُ‏ (حکیم) در کارهایت.

وَ قِهِمُ السَّیِّئاتِ‏ (و نگهدارشان از بدیها) یعنى نگهدار ایشان را از عذاب زشتى‏ها. و ممکن است که (سیئات) همان، عذاب باشد که از باب وسعت کلمه (سیئه) باشد که شامل عذاب نیز مى‏شود چنان که خدا مى‏گوید: (وَ جَزاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُها)، «و پاداش زشتى، زشتى مانند آن خواهد بود» وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ‏ (و کسى را که نگهدارى از بدیها در آن روز پس رحمت کردى به او) یعنى کسى را که از شر گناهانش باز دارى پس به او به اسقاط عذاب تفضل کرده و نعمت داده‏اى‏ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏ (و این است همان رستگارى بزرگ) یعنى پیروزى و رسیدن به آرزو و رستگارى بزرگ.

سپس خداوند سخن خود را به حال کافران که سابقا ذکر فرمود بازگشت مى‏دهد و مى‏گوید:

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنادَوْنَ‏ همانا کسانى که کافر شدند خوانده مى‏شوند) یعنى روز قیامت فرشتگان ایشان را صدا مى‏زنند لَمَقْتُ اللَّهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِیمانِ فَتَکْفُرُونَ‏ (هر آینه خشم خداوند بزرگتر است از خشم شما بر خویشتن، چون خوانده شدید به ایمان سپس کافر گشتید).

مقت- دشمنى و خشم سخت را گویند. مقصود این است که کافران چون اعمال خود را ببینند و در کتاب و نامه اعمال خود بنگرند و در میان آتش شوند،

به خاطر کرده‏هاى زشت بر خود خشم مى‏کنند، ندا مى‏گردند که خشم خداوند بر شما در دنیا هنگامى که خوانده شدید به سوى ایمان سپس کافر شدید بزرگتر است از خشمى که امروز بر خود مى‏کنید و این قول «مجاهد»، «قتاده» و «سدى» مى‏باشد.

و برخى گفته‏اند مقصود این است که کافران چون ایمان را ترک کرده و به سوى کفر رفتند، پس در حقیقت خود را دشمن داشته‏اند، چنان که ما گاهى به دیگرى مى‏گوئیم: تو که بر خود توجه ندارى پس توجه من هم چندان فایده‏اى نخواهد داشت، و مقصود ما این نیست که او ظاهرا به خود توجه ندارد بلکه مقصود این است که کارى انجام مى‏دهد که گویا بخودش زیان مى‏رساند، و این سخن از «بلخى» نقل شده است.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۱۱ تا ۱۷]

قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ (۱۱) ذلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِیَ اللَّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلَّهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ (۱۲) هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً وَ ما یَتَذَکَّرُ إِلاَّ مَنْ یُنِیبُ (۱۳) فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (۱۴) رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاقِ (۱۵)

یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (۱۶) الْیَوْمَ تُجْزى‏ کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (۱۷)

ترجمه:

گویند پروردگار ما میراندى ما را دوباره و زنده گرداندى ما را دو بار، پس اعتراف کردیم به گناهانمان پس به بیرون رفتن راهى هست؟. و این بدان است‏ که چون خدا تنها خوانده شود کافر شوید و اگر شریک قرار داده شود باو ایمان میآورید، پس حکم مخصوص خداوند برتر و بزرگ است. اوست آن که نشان مى‏دهد آیات خود را و نازل مى‏کند براى شما روزى را از آسمان و پند نگیرد مگر آن که باز گردد. پس بخوانید خدا را با اخلاص در دین مر او را اگر چه خوش ندارند کافران. بلند درجات صاحب عرش است القا کند روح را بر آن که بخواهد از بندگانش تا بترساند از روز ملاقات. روزى که ایشان آشکارند، پوشیده نماند بر خدا چیزى از ایشان، ملک امروز براى کیست، براى خداوند یکتاى قهار است. امروز هر کسى پاداش داده شود به آنچه کسب کرد، ستمى نیست امروز، همانا خداوند زود حساب است.

قرائت:

ینذر- «زید» به قرائت «یعقوب»، (لتنذر) به (تاء) خطاب خوانده و گفته‏اند که مخاطب، پیغمبر (ص) مى‏باشد، و دیگران (لینذر) به (یاء) غیاب خوانده و گفته‏اند ضمیر به (الى من یشاء من عباده) باز میگردد.

تفسیر:

خداوند سبحان به حکایت از حال کافران که در سابق وصف آنان ذکر شد مى‏گوید: قالُوا (آنان گویند) رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ‏ (پروردگار ما، میراندى ما را دو بار و زنده کردى ما را دو بار) در تفسیر این آیه سخنان گوناگونى ذکر شده که به ترتیب ذکر میکنیم.

دو بار مرگ و زندگى!

۱- مردن اول در دنیا پس از زندگى در آن و مردن دوم در قبر پیش از رستاخیز مى‏باشد. و زنده شدن در قبر پس از پرسش و زندگى دوم در روز قیامت مى‏باشد، و این گفتار «سدى» و مورد اختیار «بلخى» است.

۲- مردن اول در حالى است که انسان نطفه بوده پس خداوند او را در دنیا زنده گردانیده است، سپس براى بار دوم خداوند او را مى‏میراند، سپس او را در رستاخیز زنده مى‏گرداند، پس این دو زندگى و دو مرگ مى‏باشد و نظیر آن قول خداوند است که مى‏فرماید: (کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) «چگونه کافر شدید خدا را و حال آنکه مرده بودید پس میراند شما را سپس بسوى او بازگردانده شوید- بقره ۲۸» و این قول «ابن عباس» و «قتاده» و «ضحاک» و «مختار» و «ابو مسلم» است.

۳- زنده شدن اول در دنیا و دوم در قبر باشد که در قیامت زنده شدن نخواهد بود و مرگ اول در دنیا و مرگ دوم در قبر باشد و این قول «جبائى» است.

فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا (پس اعتراف کردیم به گناهان خود) که در دنیا مرتکب شده بودیم‏ فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ‏ (پس آیا براى بیرون رفتن راهى هست؟) این یک نوع نرمش براى استدعا مى‏باشد، یعنى آیا پس از اعتراف به گناه راهى براى خروج وجود دارد؟! برخى گفته‏اند که ایشان درخواست بازگشت به دنیا را مى‏کنند، یعنى آیا از آتش مى‏توانیم بیرون رویم به سوى دنیا تا به طاعت خداوند بپردازیم و اگر خداوند مى‏دانست که ایشان اگر برگردند رستگار مى‏شوند، ایشان را به حال تکلیف باز مى‏گردانید و لذا مى‏فرماید: (لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ) «اگر برگردانده شوند دوباره انجام مى‏دهند آنچه را که نهى شده بودند از آن- انعام- ۲۸» خداوند با این بیان متوجه مى‏سازد که اگر کافران راست بگویند خداوند آنچه را که ایشان آرزو داشته و درخواست مى‏کردند اجابت مى‏فرمود. در این آیه مورد بحث گویا چیزى در تقدیر گرفته شده است که چنین مى‏شود: (پس‏ جواب داده مى‏شوند که راهى براى خروج براى شما نیست) ذلِکُمْ‏ (این) یعنى این عذاب که شما را فرا گرفته است‏ بِأَنَّهُ إِذا دُعِیَ اللَّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ‏ (به این که چون خداوند تنها خوانده مى‏شد کفر مى‏ورزیدید) یعنى زمانى که (لا اله الا اللَّه) گفته مى‏شد شما میگفتید:

(أَ جَعَلَ الْآلِهَهَ إِلهاً واحِداً)، «آیا قرار داد خدایان را خداى تنها- ص- ۲۸» و منکر مى‏شدید وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا (و اگر شریک قرار داده شود براى خدا ایمان آورید) یعنى اگر براى خداوند شریکى از بتها و معبودهاى ساختگى قرار داده شود تصدیق مى‏کنید فَالْحُکْمُ لِلَّهِ‏ (پس حکم براى خداست) در این کار و در تفصیل میان حق و باطل‏ الْعَلِیِ‏ (برتر است) و توانا بر هر چیزى مى‏باشد و ما فوق او کسى نیست که از او تواناتر بوده و یا در قدرت مساوى او باشد.

على- لغت (على) که دلالت بر علوّ مکان مى‏کند به معنى علو در مقام منتقل و استعمال شده است و لذا جایز است خداوند را به آن صفت وصف کرد.

گفته مى‏شود (فلانى بر او استعلا پیدا کرد به قوه و حجت)، ولى باید دانست که (رفعت) مثل (علوّ) نیست و لذا نمى‏توان گفت که مکان خداوند رفیع است هم چنان که مى‏گوئیم خداوند على است.

الْکَبِیرِ (بزرگ) یعنى آن که در صفات خود با عظمت بوده و در آنها براى او شریکى نیست. و برخى گفته‏اند که (کبیر) به معنى سید جلیل است که این گفتار «جبائى» مى‏باشد.

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیاتِهِ‏ (اوست آن که نشان مى‏دهد به شما آیات خود را) یعنى مصنوعات خود را از آسمان و زمین و خورشید و ماه تا دلالت کنند بر توحید و قدرت خداوند.

وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً (و نازل مى‏کند براى شما از آسمان روزى را) که باران باشد تا بواسطه آن رزق و روزى مردم روئیده شود وَ ما یَتَذَکَّرُ (و پند نگیرد) یعنى از این آیات موعظه نگیرد و در حقیقت آنها اندیشه نکند إِلَّا مَنْ یُنِیبُ‏ (مگر آن که بازگردد) یعنى کسى که به سوى خداوند بازگردد و «سدى» گفته یعنى کسى که روى آورد به اطاعت خداوند.

در این هنگام خداوند مؤمنان را به توحید خود دستور مى‏دهد و مى- فرماید:

فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏ (پس بخوانید خدا را خالص کنید دین را براى او) یعنى عبادت خود را فقط متوجه او کنید وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ‏ (و اگر چه ناخوش دارند کافران) پس، از آنان باکى نداشته باشید.

و سپس خداوند به ستایش خود پرداخته و مى‏گوید:

رَفِیعُ الدَّرَجاتِ‏ (بلند درجات است)، (رفیع) به معنى رافع و بلند کننده است، یعنى خداوند بلند کننده درجات پیامبران و وارستگان، در بهشت است که این گفتار «عطا» از «ابن عباس» است. ولى «سعید بن جبیر» گفته (رفیع) به معنى رافع و بلند کننده هفت آسمان مى‏باشد، و برخى گفته‏اند مقصود این که خداوند داراى صفات برتر است.

ذُو الْعَرْشِ‏ (صاحب عرش است) یعنى مالک و آفریدگار و پروردگار عرش است، و «ابى مسلم» گفته (عرش) به معنى (ملک) است یعنى خداوند صاحب ملک است.

یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ (القاء کند از امر خود روح را به هر که بخواهد از بندگانش)

 

معنى روح‏

۱- برخى گفته‏اند (روح) به معنى «قرآن» و هر کتابى که خداوند بر پیغمبرى از پیامبران نازل کرده است مى‏باشد.

۲- روح به معنى (وحى) است، در اینجا. زیرا خداوند به واسطه آن دل را زنده مى‏کند و مقصود چنین مى‏شود که خداوند القاء میکند وحى را بر قلب هر کدام از بندگانش که بخواهد و او را اهل بداند، گفته مى‏شود: (القیته کذا القاء کردم بر او این چنین) یعنى این مسئله را بر او فهماندم.

۳- روح به معنى «جبرئیل» است که خداوند به امر خود او را میفرستد و این قول «ضحاک» و «قتاده» است

۴- «سدى» گوید روح به معنى (نبوت) است.

لِیُنْذِرَ (تا بترساند) پیغمبر به آن چه که به او وحى شده‏ یَوْمَ التَّلاقِ‏ (روز ملاقات را) که در این روز:

۱- به قول «قتاده و سدى و ابن زید» مردم آسمانها و زمین با هم ملاقات مى‏کنند.

۲- «جبائى» گوید: در آن روز اولین بار آخرین و ستم کننده با ستم دیده و ظالم با مظلوم ملاقات مى‏کنند.

۳- «ابن عباس» گفته که ملاقات به معنى حکم در میان مردم است.

۴- و آخرین قول این است که مردم با عمل خود ملاقات مى‏کنند. باید گفت اشکالى ندارد که همه این گفتار منظور خداوند باشد و خدا داناتر است‏ یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ‏ (روزى که ایشان آشکارند) از قبرهاى خویش.

برخى گفته بعضى بر بعضى آشکار شده و حال هیچکدام بر دیگرى پوشیده نیست زیرا آشکار مى‏شود آن چه که پوشیده بوده است.

لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ (پوشیده نماند بر خداوند از ایشان چیزى) از کردارشان و احوالشان، و مى‏گوید خداوند در این روز:

لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ‏ (ملک براى کیست امروز؟) پس مؤمنان و کافران اقرار مى‏کنند که:

لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (براى خداوند یکتاى قهار است).

برخى گفته‏اند گوینده و جواب دهنده این دو جمله شخص خداوند است و خبر به این موضوع از جانب خداوند داراى مصلحتى براى مردم و مکلفین هست.

«محمد بن کعب قرظى» گوید: خداوند میان دو (نفخه) این سؤال و جواب را مى‏گوید: آن هنگام که همه مخلوقات نابود شده و خداوند تنها مانده است.

ولى باید گفت که قول اول در تفسیر آیه فوق صحیحتر است زیرا این سخن را خداوند در روزى مى‏گوید که روز ملاقات بوده و مردم از قبرهاى خود آشکار مى‏شوند.

پرسش مى‏شود که خداوند چرا جمله مالک بودن خود را در آن روز میگوید در جواب باید گفت زیرا مردم در دنیا ظاهرا مالک برخى از چیزها بودند ولى در آن روز کسى چیزى را مالک نمى‏شود.

باز اگر اشکال شود که آیا مگر پیامبران و مؤمنان در آخرت داراى ملک عظیم نمى‏شوند، جواب این است که هیچ کسى سزاوار نیست که صف مالکیت به او غیر از خداوند اطلاق شود، زیرا خداوند بدون مالک کننده دیگر، خود مالک همه چیز مى‏باشد.

و عده‏اى گفته‏اند مراد از این جمله در روز قیامت پیش از مالک شدن بهشتیان آن چه را که باید مالک شوند مى‏باشد.

الْیَوْمَ تُجْزى‏ کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ‏ (امروز پاداش داده شود هر کسى به آنچه کسب کرده است)، شخص نیکوکار به کار خوب و شخص بدکار به کار بد خود پاداش داده مى‏شود.

در حدیث وارد شده که خداوند مى‏گوید: منم ملک و منم جزا دهنده،سزاوار نیست به کسى از اهل بهشت که داخل بهشت شود و به کسى از اهل دوزخ که داخل دوزخ شود و در نزد او مظلمه‏اى باشد مگر آن که از او قصاص کنم سپس این آیه را تلاوت کرد:

لا ظُلْمَ الْیَوْمَ‏ (ستمى نیست امروز) یعنى کسى براى کسى ستمى نکند و از ثواب کسى ناقص نشده و در عقاب کسى افزوده نگردد.

إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ‏ (همانا خداوند زود حساب است) و محاسبه از کسى، او را از محاسبه دیگرى باز نمى‏دارد:

نظم:

نظم در آیات گذشته بدین قرار است که خداوند (رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ …) را به ما قبل خود که شرح حال کافران درباره انکار قیامت است متصل ساخته و به ذکر حال ایشان که به این حقیقت اعتراف مى‏کنند مى‏پردازد. و نیز خداوند پس از ذکر این که کافران بر خود خشم مى‏کنند به خاطر سنگینى آنچه بر ایشان نازل مى‏شود و پس از آن سؤال از بازگشتن به دنیا را از قول ایشان نقل کرده است. و وجه این که خداوند این سخن‏ (فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا) را به ما قبل خود که اقرار به صفت پروردگار مى‏باشد متصل و پیوسته کرده این است که گویا کافران مى‏گویند: ما اعتراف کردیم به تو اى پروردگار ما، پس تو میراندى ما را، و زنده کردى ما را با این حال اعتراف مى‏کنیم به گناهان خود.

و این جمله‏ (هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیاتِهِ) به جمله‏ (الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ) متصل شده تا معلوم شود که ارائه آیات نیز از صفات خدا بوده و کیست که داراى این صفات باشد؟.

جمله‏ (رَفِیعُ الدَّرَجاتِ) را خداوند به جمله‏ (هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیاتِهِ) پیوسته گردانیده تا به صفات خود عطف کرده و بگوید (و نیز خداوند رفیع الدرجات است). و برخى گفته‏اند: چون خداوند حال هر دو گروه از مؤمن و کافر را بیان کرد به ذکر درجات پرداخت‏.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۱۸ تا ۲۰]

وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَهِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ کاظِمِینَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ (۱۸) یَعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (۱۹) وَ اللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَقْضُونَ بِشَیْ‏ءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (۲۰)

ترجمه:

و بترسان ایشان را از روز نزدیک، زمانى که دلها نزد گلوگاه است، خشم فرو برنده باشند، نیست براى ستمکاران دوستى و نه شفاعت کننده‏اى که اطاعت شود. مى‏داند خیانت چشمها را و آنچه در سینه‏ها پنهان است. و خداوند حکم کند به حق و آنان که مى‏خوانند غیر از او را حکم نمى‏کنند به چیزى، همانا خداوند شنوا و بینا است.

قرائت:

یدعون- «نافع» و «هشام» از «ابن عامر» (تدعون) به (تا) قرائت کرده و گفته‏اند که تقدیر چنین است که: (اى محمد بگو بر ایشان آن که را به غیر از خدا مى‏خوانید).

و دیگران (یدعون) به (یا) خوانده و گفته‏اند مراد، إخبار از افراد غایب است.

شرح لغات:

آزفه- به معنى چیز نزدیک است، گفته مى‏شود (ازف الامر) یعنى نزدیک‏

شد امر.

حناجر- این لفظ جمع (حنجره) است، و آن به معنى حلقوم مى‏باشد کاظم- این لفظ را بر کسى گویند که نگهدارد آنچه در قلبش قرار دارد گفته مى‏شود (کظم غیظه) «خشم خود را فرو برد» زمانى که خشم خود را فرو برده باشد.

اعراب:

کاظمین- منصوب است بنا بر این که حال باشد و حال هم حمل به معنى شده است، زیرا به (قلب) گفته نمى‏شود که (کاظم) است، پس (کاظمین) حال اصحاب قلوب مى‏باشد و مقصود چنین خواهد بود: زمانى که قلبهاى مردم به حلقومشان برسد در حالى که خشم خود را فرو مى‏نشانند. و این کلمه حال از ضمیر در (لدى الحناجر) است و مقصود این است که آنان از همه چیز به غیر از فکر آن حال متوقف مى‏باشند. نسبت کظم به قلب مانند نسبت کتابت به دستها مى‏باشد.

یطاع- این کلمه محلا مجرور است چون صفت (شفیع) مى‏باشد،

تفسیر:

خداوند متعال در این آیات مکلفین را از روز قیامت ترسانده و میگوید:

وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَهِ (و بترسان ایشان را از روز نزدیک) که آن روز قیامت است، زیرا هر چیز آینده، نزدیک مى‏باشد و گفته‏اند منظور، روز نزدیک شدن مجازات است.

إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ (زمانى که قلبها نزد گلوها باشد) به جهت این که از شدت ترس دلها از جاى خود حرکت کرده و به گلوگاه‏ها برسد و مانند این است قول دیگر خداوند (و بلغت القلوب الحناجر)، «و برسد قلبها به گلوگاه‏ها- احزاب- ۱۰».

کاظِمِینَ‏ (خشم فرو برندگان) یعنى کسانى که غمگین و اندوهناک و افسرده‏ باشند از این جهت که زبانهاشان از شدت ترس بر قلبهاشان بسته شود.

ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ‏ (دوستى براى ستمکاران نیست) یعنى براى مشرکان و منافقان کسى نزدیک نیست که ایشان را سود دهد وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ‏ (و نه شفاعت کننده‏اى که اطاعت گردد) در میان ایشان که شفاعت او مورد قبول باشد. از «ابن عباس» و «مقاتل».

یَعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْیُنِ‏ (مى‏داند خیانت چشمها را) و آن سرقت و نگاه کردن چشم است به آن چه که جایز نیست به آن نظر کرد. «از مجاهد و قتاده.» (خائنه) مانند (خیانت) مصدر است چنان که (کاذبه) و (لاغیه) مانند (کذب) و (لغو) مصدر مى‏باشد.

«مؤرج» گفته که منظور چشمهاى خائن است.

«سدى» گوید منظور: رمز چشم است.

«ضحاک» مى‏گوید: منظور چنین است که شخصى بگوید، دیدم در حالى که ندیده و بگوید ندیدم در حالى که دیده است.

وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (و آن چه پنهان بدارد سینه‏ ها) یعنى خداوند مى‏داند آن چه را که سینه ‏ها در نهان دارند.

در خبر وارد شده است که: (ان النظره الاولى لک و الثانیه علیک)

، «نگاه اول به نفع تو و نگاه دوم به ضرر تو است»، بنا بر این نگاه دوم حرام بوده و مراد از خیانت چشمها، همان مى‏باشد.

وَ اللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِ‏ (و خداوند حکم به حق مى‏کند) یعنى میان مردم به حق تفصیل داده و هر صاحب حقى را به حق خود مى‏رساند.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ‏ (و آنان که مى‏خوانند به غیر از او را) از بتها لا یَقْضُونَ بِشَیْ‏ءٍ (حکم به چیزى نمى‏کنند) زیرا آنها جماد مى‏باشند إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (همانا خداوند، او شنوا و داناست) یعنى واجب است که شنیدنیها را شنیده و دیدنیها را ببیند.

این دو صفت بازگشت دارند به اینکه خداوند زنده است و براى او آسیبى نمى‏رسد. و برخى گفته‏اند که منظور این است: که خداوند، عالم به مسموعات و عالم به مبصرات مى‏باشد، ولى قول اول درست‏تر است‏.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۲۱ تا ۲۵]

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ (۲۱) ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ (۲۲) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ (۲۳) إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ کَذَّابٌ (۲۴) فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِساءَهُمْ وَ ما کَیْدُ الْکافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلالٍ (۲۵)

ترجمه:

آیا سیر نکردند در زمین پس بنگرند چگونه بوده است فرجام کسانى که پیش از ایشان بودند، بودند ایشان سخت‏تر از آنان از نظر نیرو و آثار در زمین، پس فرا گرفت خداوند ایشان را به گناهانشان، و نبود براى ایشان نگهدارى از خداوند. و این بدانجهت بود که رسولان ایشان، با نشانه‏ ها به‏ سوى آنان آمدند، پس ایشان کافر شدند، پس خداوند فرا گرفتشان که او نیرومند و سخت شکنجه است. همانا به تحقیق فرستادیم موسى را با آیات و دلیل آشکار. به سوى فرعون و هامان و قارون، پس گفتند که او ساحر دروغگوست.

پس چون بیامدشان به حق از نزد ما، گفتند: بکشید فرزندان آنان را که با او ایمان آوردند و زنده بدارید زنهاى آنان را، و نیست نیرنگ کافران مگر در گمراهى.

قرائت:

منکم- برخى (اشدّ منکم) خوانده و گفته‏ اند که ضمیر از غیبت به خطاب بازگشته و منصرف شده است، چون قول خداوند: (ایاک نعبد- تو را تنها عبادت مى‏کنیم- حمد- ۴) پس از (الْحَمْدُ لِلَّهِ …) و آنان که (اشدّ منهم) خوانده‏اند دلیلشان چنین توجیه مى‏شود که ضمیر (منهم) به خاطر ما قبل خود (ا و لم یسیروا …) که به لفظ غیبت مى‏باشد به صورت غایب آورده شده است.

تفسیر:

خداوند متعال کافران را به نظر کردن متنبه ساخته و فرموده است:

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ‏ (آیا سیر نکردند در زمین تا بنگرند چگونه بوده است فرجام آنان که پیش از ایشان بوده‏اند) از کسانى که پیامبران خود را تکذیب کردند کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً (بودند ایشان سخت‏تر از آنان از نظر نیرو) در پیش خودشان‏ وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ‏ (و آثار در زمین) یعنى بناها و ساختمانهاى بیشترى را عمارت کردند. و گفته شده یعنى به زمین‏هاى دورترى براى به دست آوردن مال دنیا رفتند.

فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ‏ (پس فرا گرفتشان خداوند به گناهانشان) یعنى‏ خداوند به سبب گناهانشان آنان را هلاک گردانید.

وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ‏ (و نبود براى ایشان نگهدارنده‏اى از خداوند) یعنى دافعى نبود که عذاب خداوند را دفع کرده و مانع از نزول عذاب بر ایشان باشد.

ذلِکَ‏ (این) عذاب که بر ایشان نازل شد بِأَنَّهُمْ کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ‏ (بدانجهت بود که آمد به سوى ایشان پیامبرانشان با نشانه‏ها) یعنى با معجزات آشکار و دلیلهاى روشن‏ فَکَفَرُوا (پس کافر شدند) به آنها فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ‏ (پس بگرفتشان خداوند) یعنى در شکنجه کفرشان خداوند هلاکشان کرد.

إِنَّهُ قَوِیٌ‏ (همانا او نیرومند) و قادر است که از ایشان انتقام بگیرد شَدِیدُ الْعِقابِ‏ (سخت شکنجه است).

فرازى از داستان موسى‏

سپس خداوند به داستان موسى (ع) و فرعون پرداخته و مى‏گوید:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا (و به تحقیق موسى را با نشانه‏ هاى خودمان فرستادیم) یعنى او را به حجتها و دلالتهاى خود برانگیختیم.

وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ‏. (و با دلیل آشکار) یعنى با حجت ظاهر خود چون اژدها شدن عصا و شکافته شدن دریا.

إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ‏ (به سوى فرعون و هامان و قارون).

حضرت موسى علیه السلام اگر چه براى همه آن مردم پیامبر و رسول بود ولى این که اسم فرعون تنها ذکر شده چون رهبر آنان بود و «هامان» نیز وزیر او بوده و «قارون» صاحب گنجهاى او بوده است، پس ما بقى مردم تابع آنان بودند.

این که لفظ (سلطان) عطف به (آیات) شده به خاطر تأکید مى‏باشد.

و برخى گفته‏اند مراد از (آیات) حجتهاى توحید و عدل بوده و مراد از (سلطان) معجزاتى مى‏باشد که دلالت بر نبوت او مى‏کند.

فَقالُوا ساحِرٌ (پس گفتند ساحر است) یعنى جادوگر است‏ کَذَّابٌ‏ (دروغگوست) در آنچه که به آن مى‏خواند.

فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا (پس چون بیامد به سوى ایشان به حق از نزد ما) یعنى هنگامى که «موسى» با برنامه توحید و دلالتها به سوى ایشان از نزد ما آمد. و گفته‏اند مراد به (حق) دین حق است.

قالُوا اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِساءَهُمْ‏ (گفتند بکشید فرزندان کسانى را که با او (موسى) ایمان آوردند و زنده نگهدارید زنان ایشان را) یعنى فرعونیان امر کردند که پسران قوم موسى را بکشند تا کثرت پیدا نکنند که بر آنان غلبه کنند، و زنان را نگهدارند که بر ایشان خدمت کنند.

باید تذکر داد که این کشتار غیر از کشتار اول است، زیرا کشتار اول براى این بود که پسرى باقى نماند که طبق گفته منجمان باعث زوال ملک فرعون شود، و چون موسى ظاهر شد و فرعون به مقصود اولى خود نرسید این بار دستور داد براى از میان رفتن نیروى انسانى قوم موسى آنان را به قتل برسانند، ولى خداوند ایشان را از این قصد شوم بازداشته و خون و قورباغه و طوفان و ملخ را نازل کرد و فرستاد و آنان را از قصدشان مانع شد چنان که سابقا در این موضوع مطالبى را گفتیم.

سپس خداوند خبر مى‏دهد که فرعونیان با کشتن مردان و زنده نگه- داشتن زنان نتوانستند کارى را از پیش ببرند و سودى به دست بیاورند و مى- گوید:

وَ ما کَیْدُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ‏ (و نیست نیرنگ کافران مگر در گمراهى) یعنى در مقابل حق رفتنى بوده و منفعت نبردند.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۲۶ تا ۳۰]

وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسادَ (۲۶) وَ قالَ مُوسى‏ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ (۲۷) وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ (۲۸) یا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُرِیکُمْ إِلاَّ ما أَرى‏ وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلاَّ سَبِیلَ الرَّشادِ (۲۹) وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزابِ (۳۰)

 

ترجمه:

و گفت فرعون واگذارید مرا بکشم موسى را و بخواند پروردگارش را، همانا مى‏ترسم که دگرگون کند دین شما را یا آشکار کند در زمین فساد را. و گفت موسى همانا پناه مى‏برم به پروردگار خود و شما از هر متکبرى که ایمان نیاورد به روز حساب. و گفت مردى مؤمنى از آل فرعون که پنهان مى‏داشت ایمان خود را.

آیا مى‏کشید مردى را که مى‏گوید پروردگار من اللَّه است و به تحقیق آمد به سوى شما با نشانه‏هایى از جانب پروردگارتان، و اگر دروغگو باشد بر او باشد دروغ او و اگر راستگو باشد مى‏رسد به شما برخى از آنچه وعده مى‏دهد، همانا خداوند هدایت نمى‏کند آنکه او مصرف و کذاب باشد. اى قوم من! ملک، امروز از آن شماست، چیره آیندگان در زمین پس کیست که ما را یارى کند از بأس خداوند اگر بیاید ما را گفت فرعون نشان ندهم شما را مگر آنچه ببینم و هدایت نمى‏کنم شما را مگر به راه رشاد. و گفت آنکه ایمان آورده بود اى قوم مى‏ترسم بر شما مانند روز احزاب.

قرائت:

۱- او ان یظهر فى الارض الفساد- اهل مدینه و «ابو عمرو»، (و ان یظهر) بدون الف قبل از واو خوانده و (یظهر) را به ضم (یاء) و کسر (ها) قرائت کرده و (الفساد) را به نصب قرائت کرده‏اند.

«ابو على» گوید دلیل قرائت کنندگان فوق که واو را بدون الف خوانده‏اند این است که «فرعون» گفت من از دو کار که یکى دگرگونى دین و دوم ظهور فساد در زمین است از موسى مى‏ترسم و نیز طبق قرائت فوق اسناد فعل (یظهر) به «موسى» بوده و (الفساد) مفعول خواهد بود که در جمله قبل نیز اسناد فعل به موسى بوده که (یبدل دینکم) باشد.

۲- «ابن کثیر و ابن عامر»، (و ان یظهر) به فتح (یاء)، و (الفساد) به‏ رفع حرف آخر خوانده‏اند و مقصود این مى‏شود که به جاى دین، فساد ظاهر مى‏شود.

۳- «حفص» و «یعقوب»، (او ان یظهر الفساد) به ضم (یا) و نصب (دال) قرائت کرده و دیگران (او ان یظهر الفساد) به رفع (دال) قرائت کرده‏اند.

عذت- اهل کوفه غیر از «عاصم» و «ابو عمرو» و «اسماعیل» از «نافع» و «ابو جعفر»، (عذت) بدون ادغام خوانده و در سوره (دخان) آیه (۲۰) به ادغام (ذال) قرائت کرده‏اند اما ادغام کردن در (عذت) نیکوست که دو حرف با هم متقارب و نزدیکند و اظهار نیز نیکوست چون (ذال) از سنخ (تا) نیست و غیر از اهل کوفه در همه جا (عذت) با اظهار خوانده‏اند.

[تفسیر]

فرازى دیگر از داستان موسى‏

وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسى‏ (و فرعون گفت واگذارید مرا تا بکشم موسى را) یعنى به قوم خود گفت مرا ترک کنید تا موسى را به قتل برسانم. از این جمله استفاده مى‏شود که از افراد خاص فرعون کسانى بودند که از روى مشورت و اشاره به فرعون مى‏گفتند که موسى را نکش و مى‏ترسانیدند از این که خداى خود را بخواند و باعث هلاکت فرعون شود و لذا فرعون گفت:

وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ‏ (و بخواند پروردگارش را) یعنى هم چنان که مردم مى‏گویند.

و برخى گفته‏اند، از این جهت از قتل موسى جلوگیرى کردند که گفتند: او ساحر است اگر پیش از ظاهر شدن حجت از او، او را به قتل برسانى شبهه‏اى را تقویت خواهى کرد بلکه (قالوا ارجه و اخاه و ارسل فى المدائن حاشرین) «گفتند بگذار او و برادرش را و بفرست در شهرها گرد آورندگانى- اعراف- ۱۱۱»، و معنى (لْیَدْعُ رَبَّهُ‏) این است که بگوئید براى او بخواند پروردگارش را و براى سلامت جان خود از کشته شدن به او استعانت جوید که او از این‏ دعاى خود چیزى به دست نخواهد آورد، و این جمله را فرعون از روى جبر و پرخاش و بى‏باکى به زبان آورد.

إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ‏ (و من مى‏ترسم که دگرگون کند دین شما را) که خدایى من است اگر او را نکشم‏ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسادَ (و اینکه ظاهر کند در زمین فساد را) به اینکه قوم او پیرویش کنند و ما ناچار خواهیم بود که با ایشان به جنگ پردازیم و این انگیزه نابودى شهرها خواهد شد و بدین صورت فساد ظاهر خواهد گشت.

«قتاده» گفته منظور از فساد در نزد فرعون عمل کردن به طاعت خداوند بود.

و چون فرعون این سخنان را گفت، موسى به پروردگارش پناه برد که:

وَ قالَ مُوسى‏ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ‏ (و موسى گفت من پناه مى‏برم به پروردگارم و پروردگار شما از هر متکبرى که ایمان نیاورد به روز حساب) یعنى من اعتصام مى‏جویم به پروردگار خود که مرا آفرید و پروردگار شما که شما را آفرید از شرّ هر کسى که بر خداوند تکبر کرده و از فرمانبردارى او سرپیچى کند و روز قیامت را تصدیق نکند تا خداوند از شرّ او مرا نگهدارد، و چون فرعون تصمیم قتل موسى را گرفت یکى از درباریان او که مرد با ایمانى بود وى را موعظه کرد:

وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمانَهُ‏ (و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پوشیده مى‏داشت گفت) که بر وجه تقیه ایمانش را در سینه‏اش پنهان مى‏داشت.

(حدیث تقیه)

امام صادق (ع) فرمود:

(التقیه من دینى و دین آبائى و لا دین لمن لا تقیه له و التقیه ترس اللَّه فى الارض لان مؤمن آل فرعون لو اظهر الاسلام لقتل)

«تقیه (کار بدون گرفتارى و حرکت بدون سقوط و مبارزه بدون نابودى)

از دین من و از دین پدران من است و دینى نیست بر آن که تقیه ندارد، و آن سپر خداوند در زمین است زیرا (مؤمن آل فرعون) اگر دین خود را ظاهر مى- کرد کشته مى‏شد»

مؤمن آل فرعون‏

«ابن عباس» گوید: در میان درباریان و خاندان فرعون مؤمنى به غیر از آن یک نفر و زن فرعون و آن که موسى را از خبر قتل آگاه ساخت و گفت اى موسى‏ (إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ)، «همانا مردم در اندیشه تو هستند که تو را بکشند- قصص- ۲۰» مؤمن دیگرى نبود.

«سدى و مقاتل» گفته: پسر عمه فرعون مؤمن بوده و همو بوده که آمده و موسى را از قتل او خبر داده است.

و برخى گفته‏اند که: مؤمن آل فرعون ولیعهد او بوده که نامش (حبیب) یا (حزبیل) مى‏باشد.

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ‏ (آیا مى‏کشید مردى را به اینکه مى‏گوید پروردگار من اللَّه است) این جمله، استفهام انکارى است و اگر مى‏گفت (آیا مى‏کشید مردى را که گوینده است پروردگار من اللَّه مى‏باشد) دلالت نمى‏کرد که قتل و کشتن بخاطر ایمان اوست، زیرا در این صورت (قائلا گوینده) صفت براى (رجل مرد) مى‏شد، پس محل (ان یقول) منصوب است چون مفعول له مى‏باشد.

وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ‏ (و به تحقیق آمد به سوى شما با نشانه- هایى از پروردگارتان) یعنى آورد براى شما معجزه‏هایى چون (عصا) و (ید بیضا) تا او را تصدیق کنید.

وَ إِنْ یَکُ کاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ‏ (و اگر دروغگوست بر او باشد دروغش) این سخن از باب نرمش و انعطاف است مثل قول خداوند: (وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ)، «و ما و شما یا بر هدایت بوده و یا در ضلالت آشکاریم-سبأ- ۲۴» و مقصود این است که اگر دروغگو باشد گناه دروغش بر خودش خواهد بود.

وَ إِنْ یَکُ صادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ‏ (و اگر راستگو باشد مى‏رسد به شما برخى از آنچه وعده داده است شما را) گفته شده که موسى ایشان را به نجات وعده داده بود اگر ایمان مى‏آوردند و به هلاکت وعده داده بود اگر کافر مى‏شدند.

برخى گفته‏اند علت اینکه‏ (بَعْضُ الَّذِی) به لفظ بعض گفته بدینجهت مى‏باشد که موسى براى ایشان دو وعده که نجات و هلاکت باشد داده بود و چون منظور در اینجا بشارت به وعده نجات است به صورت بعض گفته شده است.

و برخى گفته‏اند وعده‏هایى که موسى داده بود امور گوناگونى بود چون هلاکت در دنیا و عذاب در آخرت، پس هلاکت ایشان در دنیا برخى و بعضى از آن وعده‏ها بوده است.

و نیز عده‏اى گفتند در اینجا (بعض) به جاى (کل) استعمال شده و این بدانجهت است که گاهى از باب لطف در سخن و توسعه در گفتار چنین بکار مى‏رود چنان که شاعر گوید:

(قد یدرک المتأنى بعض حاجته‏ و قد یکون من المستعجل الزلل)

«گاهى آدم دقیق و آرام به دست مى‏آورد برخى از حاجت خود را- و گاهى مى‏شود که شخص شتابنده و عجول دچار لغزشها مى‏گردد».

گویا که مى‏خواهد بگوید: کمتر چیزى که به شما مى‏رسد برخى از آن است که وعده مى‏دهد و در آن بعض، هلاکت شما مى‏باشد.

«على بن عیسى» گفته معنى این که بعضى از آنچه وعده داده شما را کفایت مى‏کند در احتجاج و استدلال، پس چگونه خواهد بود زیادى و همه آن.

إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ‏ (خداوند هدایت نمى‏کند آن را که مسرف دروغگو باشد) یعنى خداوند به بهشت و ثواب خود هدایت نمى‏کند آن را که بر خود اسراف کرده و در معصیت و گناه از حد و اندازه بگذرد و بر خداوند دروغ بگوید.

ممکن است که جمله فوق حکایت از سخن مؤمن آل فرعون باشد و جایز است شروع سخن خداوند باشد.

سپس مؤمن آل فرعون بر آن قوم از ملک و سلطنت یادآورى مى‏کند تا شکر خدا را به ایمان آوردن به او به جا بیاورند و مى‏گوید:

یا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ‏ (اى قوم ملک براى شماست امروز) یعنى شما امروز بر اهل زمین یعنى اهل «مصر» سلطنت دارید.

ظاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ‏ (چیره شدگان در زمین) یعنى برتر و غالب بوده و بر اهل زمین مسلط مى‏باشید.

فَمَنْ یَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ‏ (پس کیست که ما را از بأس خدا یارى کند) یعنى کیست که عذاب خدا را از ما مانع شود إِنْ جاءَنا (اگر بیاید ما را) پس مقصود این است که با کشتن و تکذیب پیغمبر متعرض عذاب خدا نشوید که اگر به سوى ما بیاید مانعى از عذاب خداوند پیدا نخواهد شد قالَ فِرْعَوْنُ‏ (پس فرعون گفت) در این هنگام‏ ما أُرِیکُمْ إِلَّا ما أَرى‏ (نشان ندهم شما را مگر آنچه را خود ببینم) یعنى اشاره ندهم شما را مگر به آنچه که براى خود صواب دیده و پسندیدم، که کشتن موسى و تکذیب او و خدا و اله گرفتن من باشد.

وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشادِ (و هدایت نمى‏کنیم شما را مگر به راه رشاد).

سپس به یاد مى‏آورد آنچه که بر پیش از ایشان نازل شده و مى‏گوید:

وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزابِ‏ (و گفت آن که ایمان آورد اى قوم من، همانا من مى‏ترسم بر شما از مثل روز احزاب) یعنى از عذابى که مانند عذاب روز احزاب مى‏باشد.

«جبائى» گفته، گوینده سخن فوق، خود حضرت «موسى» مى‏باشد زیرا «مؤمن آل فرعون» ایمان خود را پنهان داشته و سخنى نمى‏گفت. ولى این گفتار نادرست است زیرا قریب همین سخن در جمله قبل که از سخن مؤمن آل فرعون است مى‏باشد و آن این است‏ (أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ) احزاب- مراد از احزاب اجتماعاتى مى‏باشد که بر علیه پیامبران حزب- بندى کردند که ایشان را تکذیب کنند.

یوم- لفظ یوم که در فارسى مرادف با (روز) است گاهى به دو معنى که نعمت و مهنت و شادى و غم باشد استعمال مى‏شود که در این آیه به معنى هلاکت و مهنت به کار رفته است.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۳۱ تا ۳۵]

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ (۳۱) وَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنادِ (۳۲) یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ ما لَکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (۳۳) وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّناتِ فَما زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ (۳۴) الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ (۳۵)

ترجمه:

مانند روش قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که از پس ایشان بودند و نیست خداوند اراده کند ستمى را بر بندگان. و اى قوم همانا مى‏ترسم براى شما از روز فریاد. روزى که روى برتابید پشت‏کنان، نیست براى شما نگهدارنده‏اى از خداوند، و کسى که خداوند او را گمراه کند نیست براى او هدایت کننده‏اى. و هر آینه به تحقیق آمد شما را یوسف از پیش با نشانها پس همواره در شک بودید از آنچه براى شما آورد تا گاهى که مرد، گفتید هرگز مبعوث نکند خداوند از پس او رسولى را، همچنین گمراه مى‏کند خداوند آن را که اسراف کننده شک‏آور باشد.

آنان که ستیزه مى‏کنند در آیات خداوند بدون دلیلى که بیایدشان، بزرگ باشد از نظر خشم نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آوردند، همچنین مهر گذارد خداوند بر هر قلب تکبر کننده جبار.

قرائت:

قلب متکبر- «ابو عمرو» و «ابن ذکوان» و «قتیبه» لفظ (قلب) را با تنوین مجرور خوانده و دیگران همه به صورت اضافه یعنى اضافه (قلب) به (متکبر) قرائت کرده‏اند.

«ابو على» گوید: آنان که قلب را با تنوین خوانده‏اند، متکبر را صفت براى قلب قرار داده‏اند، و منظور از قلب متکبر، متکبر بودن صاحب آن است چنان که تصعیر به صورت نسبت داده شده در این آیه (و لا تصعر خدک)، «و مگردان به تکبر رویت را- لقمان- ۱۸» و آنان که قلب را مضاف دانسته‏اند گفته‏اند (بر هر قلب متکبر)، ولى باید چیزى در تقدیر گرفت و الا معنى چنین مى‏شود که (بر کل و تمامى قلب تکبر کننده) و در این صورت لازم مى‏شود که قلب داراى کل و جزء باشد، پس باید توجیه کرد که منظور (بر هر قلب که قلبها باشد) است، پس فهمیده شد منظور ظاهر لفظ نیست چون لفظ (طبع) که ختم بر یک نکته معین است از نظر ظاهر درست نخواهد بود، لذا ناچاریم از این دو لفظ معنى گسترده‏ ترى را استفاده کنیم.

لغت:

جبار- کسى را گویند که با خشم و غضب مردم را به قتل برساند و (اجبر فهو جبار) مانند (ادرک و هو دراک) است و براى این دو مثال سومى نمیباشد.

 

تفسیر:

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ (مانند شیوه قوم نوح و عاد و ثمود) لفظ (دأب) به معنى (عادت) است، پس مقصود این مى‏شود: من مى‏ترسم براى شما از مانند سنتى که خداوند متعال نسبت به قوم نوح و عاد و ثمود به کار برد و از آن هنگام که ایشان را در برابر کفرشان هلاک و مستأصل گردانید.

وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ (و آنان که پیش از ایشان بودند و نیست خداوند اراده کند ستمى را براى بندگان) این آیه روشنترین دلیل بر فساد عقیده «جبریه» مى‏باشد که مى‏گویند هر ظلم و ستمى که در عالم بوجود مى‏آید همه‏اش به اراده خداوند است.

سپس از عذاب آخرت نیز هشدار داده و مى‏گوید:

وَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنادِ (و اى قوم من مى‏ترسم براى شما از روز ندا کردن) در لفظ (تناد)، (یا) حذف شده به خاطر اینکه در آخر لفظ کسره‏اى وجود دارد که دلالت بر (یا) محذوف مى‏کند، و آن روز، روز قیامت است که برخى از ستمکاران برخ دیگر را به بیچارگى و زارى ندا مى‏کنند.

برخى گفته‏اند، آن روز روزى است که اصحاب بهشت، مردم دوزخ را ندا مى‏کنند که‏ (أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا …)، «این که به تحقیق، حق یافتیم آنچه وعده داد ما را پروردگارمان- اعراف- ۴۴» و اصحاب دوزخ مردم بهشت را ندا مى‏کنند که‏ (أَفِیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ)، «بریزید بر ما از آب یا از آنچه خداوند شما را روزى داده است- اعراف- ۵۰» و این گفتار «قتاده و ابن زید» است.

و برخى گفته‏اند مراد از روز ندا این است که‏ (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ)، «روزى که بخوانیم هر مردى را به پیشوایانشان- بنى اسرائیل- ۷۱» یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ‏ (روزى که روى برتابید پشت کنندگان) یعنى روزى که به آتش عرضه مى‏شوید و در این حال فرار مى‏کنید و گمان خواهید داشت که‏ فرار، شما را سودى بخشید.

و برخى گفته‏اند، یعنى: منصرف شوید به آتش پس از حساب، از «قتاده و مقاتل» است.

ما لَکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ‏ (نیست براى شما از خداوند نگهدارنده‏اى) از عذاب خداوند.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (و کسى را که خداوند گمراه کند براى او هدایت کننده‏اى نباشد) یعنى کسى را که خدا از راه بهشت گمراه کند پس کسى نخواهد توانست که او را به سوى بهشت هدایت کند وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ‏ (و به تحقیق آمد به سوى شما یوسف) و او «یوسف ابن یعقوب» است که خداوند به عنوان رسالت او را به قوم «قبط» مبعوث گردانید.

مِنْ قَبْلُ‏ (از پیش) یعنى پیش از موسى‏ بِالْبَیِّناتِ‏ (با بینات) یعنى با حجتهاى واضح‏ فَما زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ‏ (پس همواره در شک بودید از آنچه براى شما آورد از عبادت خداوند که تنهاست و شریکى ندارد، از «ابن عباس» و برخى گفته‏اند، از آنچه از دین، شما را به آن دعوت کرد.

حَتَّى إِذا هَلَکَ‏ (تا آن که هلاک شد) یعنى مرد قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا (گفتید هرگز مبعوث نکند خداوند پس از آن رسولى را) یعنى بر کفر خود باقى مانده و گمان کردید خداوند حجتى را بوجود نخواهد آورد.

کَذلِکَ‏ (همچنین) یعنى مانند این گمراهى‏ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ‏ (گمراه مى‏کند خداوند آن را که اسراف‏کار باشد) بر خودش و کافر باشد، اصل اسراف به معنى تجاوز از حد است‏ مُرْتابٌ‏ (شک کننده) یعنى شک کننده در توحید و نبوت انبیاء الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ‏ (آنان که ستیزه مى‏کنند در آیات خداوند) یعنى در دفع و ابطال آیات خداوند جدال مى‏کنند.

(الذین) محلا منصوب است چون بدل از (مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ) مى‏باشد و جایز است محلا مرفوع باشد به جهت تقدیر ضمیر (هم).

بِغَیْرِ سُلْطانٍ‏ (بدون سلطانى) یعنى بدون حجت که:

أَتاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ‏ (بیایدشان، بزرگ باشد از نظر خشم نزد خداوند) یعنى بزرگ باشد این جدال از ایشان از نظر عداوت نزد خداوند وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا (و نزد آنان که ایمان آوردند) به خداوند، مقصود این است که خداوند خشم کرده و لعن نموده و براى او عذاب مهیا کرده است، و مؤمنان نیز او را دشمن داشته و به خاطر این جدال خشم مى‏کنند پس شما نیز چون ایشان در رد آیات خداوند مخاصمه و مجادله مى‏کنید پس شما هم مستحق آن حال خواهید بود.

کَذلِکَ‏ (همچنین) یعنى مانند آنان که بر دلهاشان علامت کفر زده شده بود.

یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ (مهر مى‏زند خداوند بر قلب هر متکبر جبار) خدا این کار را براى عقوبت کفر شخص متکبر انجام مى‏دهد، و لفظ (جبار) صفت براى (متکبر) بوده و به معنى آن کسى است که از قبول حق سر- پیچى کند و یا به معنى (قتّال) یعنى زیاد کشنده است‏.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۳۶ تا ۴۰]

وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ (۳۶) أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کاذِباً وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاَّ فِی تَبابٍ (۳۷) وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ (۳۸) یا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَهَ هِیَ دارُ الْقَرارِ (۳۹) مَنْ عَمِلَ سَیِّئَهً فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ (۴۰)

ترجمه:

و فرعون گفت اى هامان بنا کن براى من کاخى شاید برسم به اسباب.

اسباب آسمانها، پس مطلع شوم به خداى موسى و من او را دروغگو گمان میکنم و این چنین آراسته شد براى فرعون زشتى کردارش و بازداشته شد از راه، و نیست نیرنگ فرعون مگر در تباهى. و گفت آن که ایمان آورده بود اى قوم من پیروى کنید مرا، هدایت کنم شما را براه راستى. اى قوم من، همانا این دنیا بهره‏ایست و آخرت آنست خانه قرار. کسى که عمل بد بکند پس پاداش داده نشود مگر به مانند آن، و کسى که عمل صالح بکند از مرد یا زن در حالى که مؤمن باشد پس ایشان داخل مى‏شوند به بهشت و روزى داده مى‏شوند در آن بدون حساب.

قرائت:

فاطلع- این لفظ را «حفص» به نصب آخر خوانده است و دیگران به رفع آخر قرائت کرده‏اند، آن که به رفع خوانده گفته معنى چنین است: لعلى ابلغ و لعلى اطلع شاید برسم و شاید آگاه شوم) که داراى جواب نباشد، و آن که به نصب خوانده، (اطلع) را با (فاء) اول آن، جواب قرار داده که به این صورت مى‏شود (انى اذا بلغت و اطلعت) صدّ- این لفظ را برخى معلوم خوانده و گفته‏اند که این لفظ مانند:

(الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ) مى‏باشد.

عده‏اى هم مجهول خوانده و گفته‏اند این لفظ مانند ما قبل خود میباشد (و کذلک زین لفرعون سوء عمله) که (زیّن) مجهول مى‏باشد.

شرح لغات:

صرح- این لفظ به معنى بناى آشکاریست که از چشم ناظر اگر چه دور باشد پوشیده و ناپدید نشود، و این لغت به تصریح و اظهار چیزى به صورت کامل و اتم مى‏باشد.

سبب- هر آنچه که باعث رسیدن چیزى به چیز دورتر باشد به آن (سبب) گفته مى‏شود و جمع آن (اسباب) است.

تباب- به معنى ضرر و زیان و منقطع شدن به هلاکت است.

تفسیر:

وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ‏ (و گفت فرعون اى هامان) که او وزیر و صاحب امرش بود

ابْنِ لِی صَرْحاً (بنا کن براى من کاخى) یعنى قصرى که به آجر ساخته شود، و «حسن» گفته، یعنى مجلس عالى‏ لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ‏ (تا شاید برسم من به اسباب)، سپس اسباب را تفسیر مى‏کند که:

أَسْبابَ السَّماواتِ‏ (اسباب آسمانها) «سدى» گفته منظور این است که: برسم به راههاى از آسمانى به آسمان دیگر.

«قتاده» گوید: برسم به درهاى راههاى آسمان «ابن عباس» مى‏گوید: برسم به منازل آسمانها و گفته شده مقصود این است که شاید سببى به دست آورم و به آن به مرادم برسم و به دانشى دست پیدا کنم که از من پوشیده است‏ فَأَطَّلِعَ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ (پس آگاه شوم به خداى موسى) یعنى نگاه کنم به او، و او اراده کرد که با این راه ایجاد ضعف کند با این که مى‏دانست چنین چیزى محال است. از قول «حسن» و گفته شده که منظور فرعون این بود که مى‏گفت: تا برسم به خداى موسى، پس جهل و نادانى به او غلبه کرده و خیال مى‏کرد که خداوند در آسمان است و او مى‏تواند به آسمان برسد.

وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کاذِباً (و همانا من گمان مى‏کنم او دروغگوست) یعنى من گمان مى‏کنم که موسى دروغ مى‏گوید که براى او غیر از من خدایى وجود دارد که او را بسوى ما فرستاده است.

وَ کَذلِکَ‏ (و همچنین) یعنى چنان که بر آن قوم کافر زشتى کردارشان زینت داده شده بود.

زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ‏ (آراسته شده بود براى فرعون زشتى کردارش) عمل زشت فرعون را اصحاب و همنشینانش و شیطان زینت داده و آراسته بودند،

چنان که خدا مى‏گوید: (وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ)، «و زینت داده بود بر ایشان شیطان- انعام- ۴۳».

وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ‏ (و بازداشته شد از راه) وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ‏ (و نبود نیرنگ فرعون) در ابطال آیات موسى‏ إِلَّا فِی تَبابٍ‏ (مگر در تباهى) یعنى در هلاکت و زیانى که او را سودى نمى‏داد. سپس خداوند به یادآورى نصیحت «مؤمن آل فرعون» برگشته و فرمود:

وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ (و گفت آن که ایمان آورده بود که اى قوم من، پیروى کنید مرا هدایت کنم شما را به راه راستى) یعنى براه هدایت که آن، ایمان به خداوند و توحید او و اقرار به موسى مى‏باشد.

«جبائى» گفته: گوینده این جمله نیز خود (موسى) مى‏باشد.

یا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا مَتاعٌ‏ (اى قوم من همانا این دنیا بهره‏ایست) یعنى این دنیا داراى نفع قلیلى است که زایل شده و منقطع مى‏شود و وزر و گناهان آن باقى مى‏ماند.

وَ إِنَّ الْآخِرَهَ هِیَ دارُ الْقَرارِ (و همانا آخرت خانه قرار است) یعنى خانه اقامت که در آن خلائق قرار مى‏گیرند، پس فریب این دنیاى فانى را نخورید و آن را برتر از خانه باقى قرار ندهید مَنْ عَمِلَ سَیِّئَهً فَلا یُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها (کسى که کار زشت انجام دهد مجازات نمى‏شود مگر به مانند آن) یعنى کسى که کار زشت انجام دهد مجازات نمیشود مگر به مقدارى که به آن مستحق و سزاوار است از عقاب نه زیادتر از آن! وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ‏ (و کسى که عمل صالح کند از مرد یا زن در حالى که او مؤمن باشد) تصدیق کند خداوند و پیامبرانش را، که ایمان، شرط قبولى عمل صالح مى‏باشد.

فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ‏ (پس ایشان داخل بهشت شوند، روزى داده شوند در آن بدون حساب) یعنى روزى داده شوند زیادتر از آنچه مستحق هستند و این از باب تفضل خداوند است، زیرا اگر تنها به اندازه عمل و کردارشان پاداش داده شوند مسلما با حساب خواهد بود.

برخى گفته‏اند: منظور اینکه بازخواستى نیست بر اهل بهشت در آنچه داده شوند، و این سخن «مقاتل» است.

«حسن» گوید: این سخن کلام (مؤمن آل فرعون) است و ممکن است که کلام خود خداوند باشد.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۴۱ تا ۴۶]

وَ یا قَوْمِ ما لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجاهِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ (۴۱) تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ (۴۲) لا جَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَهٌ فِی الدُّنْیا وَ لا فِی الْآخِرَهِ وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللَّهِ وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ (۴۳) فَسَتَذْکُرُونَ ما أَقُولُ لَکُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (۴۴) فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ (۴۵)

النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ (۴۶)

ترجمه:

و اى قوم من چیست مرا که میخوانم شما را بسوى نجات و مى‏خوانید مرا به سوى آتش. مى‏خوانید مرا تا کافر شوم به خداوند و شرک ورزم به او آنچه که نیست مرا به آن علمى و من مى‏خوانم شما را به سوى عزیز آمرزنده. ناچار همانا مى‏خوانید مرا به سوى آن که نیست دعوتى براى او در دنیا و نه در آخرت و همانا بازگشت ما به سوى خداوند است و همانا مسرفان آنها اصحاب آتش هستند. پس به زودى به یاد خواهید آورد آنچه را که من به شما مى‏گویم و واگذار مى‏کنم امر خود را به خداوند همانا خداوند بیناست به بندگان. پس نگهداشت خداوند او را از بدیهاى آنچه که نیرنگ کردند و احاطه کرد آل فرعون را بدى عذاب. آتش بآنها عرضه مى‏شود بامدادان و شامگاهان و روزى که به پا شود ساعت، داخل کنید آل فرعون را در سخت‏ترین عذاب.

قرائت:

ادخلوا- اهل مدینه و کوفه غیر از «ابو بکر» و «یعقوب» کلمه یاد شده را را به همزه قطع و کسر (خا) خوانده‏اند، و دیگران به همزه وصل و ضم (خاء) قرائت کرده‏اند.

«ابو على» گوید: در این لفظ هر دو معنى را مى‏توان اراده کرد بنا بر این به قرائت اول (آل فرعون) مفعول به بوده و (اشد العذاب) مفعول دوم مى‏باشد، و در تقدیر، حرف جر اراده شده و سپس حذف گردیده شده چنان که مى‏گویى (دخل زید الدار) که مقصود (فى الدار) است، چنان که (خرج) که مخالف (دخل) است به این صورت به کار مى‏رود. و بنا به قرائت دوم (آل- فرعون) منصوب به نداء بوده و (اشد العذاب) در محل مفعول به بوده که حرف جر ساقط شده و این لفظ به جاى مفعول به منصوب مى‏باشد.

تفسیر:

وَ یا قَوْمِ ما لِی‏ (و اى قوم من چیست مرا) یعنى چیست شما را؟ چنان که گفته مى- شود (ما لى اراک حزینا چیست مرا که تو را غمگین مى‏بینم) که مقصود این است، (چیست ترا؟) پس مقصود این است که اى قوم مرا خبر دهید از خود که این چه حال است؟

أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجاهِ (مى‏خوانم شما را به سوى نجات) از آتش با ایمان آوردن به خداوند وَ تَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ (و مى‏خوانید شما مرا به سوى آتش) یعنى به شرک که موجب آتش باشد، زیرا کسى که به سبب چیزى بخواند به آن چیز خوانده است. سپس خداوند این دو دعوت را تفسیر کرده و گفته است:

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ‏ (مى‏خوانید مرا که کافر شوم به خداوند و شرک ورزم به او آنچه که بر آن علمى براى من نیست) و جایز هم نیست که به آن (شرک به خدا) علم حاصل شود زیرا ممکن نیست دلیلى بر اثبات شریک براى خداوند نه از طریق شنیدنى و نه از طریق عقل وجود داشته باشد.

وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ (و من مى‏خوانم شما را به سوى عزیز آمرزنده) یعنى به سوى عبادت توانایى که مغلوب نشده و منع نمى‏گردد، پس انتقام مى‏گیرد از هر کافر عناد کننده که بخشنده است گناهان آن که از اهل توحید بخواهد.

لا جَرَمَ‏ (به ناچار) گفته شده که معنى این کلمه، حق مقطوع است چه اینکه (جرم) به معنى (قطع) مى‏باشد.

«زجاج» به حکایت از «خلیل» گوید: (لا جَرَمَ) به معنى رد کلام است و مقصود این است که (واجب و حق است) أَنَّما تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَهٌ (همانا مى‏خوانید مرا به سوى او که برایش دعوتى نیست) یعنى بطلان دعوتش واجب است و شما بناچار مرا مى- خوانید به عبادت بتها و عبادت فرعون که بر ایشان دعوت سودمندى نیست‏ فِی الدُّنْیا وَ لا فِی الْآخِرَهِ (در دنیا و آخرت) پس مطلقا براى او دعوتى نیست که ابلاغ شود و اگر چه شخص نادان گمان کند که براى او دعوت سودمندى مى- باشد ولى دعوتى نیست که بر آن اعتناء شود به جهت فساد و تناقضى که دارد.

«سدى» و «قتاده» و «زجاج» گفته: این بتها نمى‏توانند در دنیا و آخرت دعوت کسى را اجابت کنند، پس مضاف حذف شده که (استجابت) باشد بعضى گفته‏اند: دعوتى نیست بر آن، زیرا بتها در دنیا نمى‏توانند به‏ عبادت خود دعوت کرده و در آخرت هم مردم از آنها بیزارى مى‏جویند وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللَّهِ‏ (و همانا بازگشت ما بسوى خداوند است) یعنى واجب است که بازگشت و مصیر ما به سوى خداوند باشد، پس هر کسى به آنچه مستحق است مجازات مى‏شود.

وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ‏ (و همانا مسرفان) یعنى لازم شده بر مسرفان آنان که به جهت شرک ورزیدن و ریختن خون ناحق، بر خود اسراف کردند.

هُمْ أَصْحابُ النَّارِ (ایشانند اصحاب آتش) که ملازم آتشند.

سپس از رهگذر وعظ و ترساندن مى‏گوید:

فَسَتَذْکُرُونَ‏ (پس به زودى به یاد آورید) درست بودن‏ ما أَقُولُ لَکُمْ‏ (آنچه را که من مى‏گویم) زمانى که در روز قیامت به آتش در- آئید. و گفته شده: پس زود باشد بیاد آورید هنگامى که عذاب نازل شود آنچه را که از پند و نصیحت براى شما گفتم.

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ‏ (و واگذار مى‏کنم امر خود را به خداوند) یعنى کار خود را تسلیم خدا کرده و بر او توکل نموده و به لطفش اعتماد مى‏کنم. و (امر) اسم جنس مى‏باشد.

إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (همانا خداوند بیناست به بندگان) یعنى به احوال ایشان آنچه که از اطاعت و معصیت انجام مى‏دهند عالم است و با سخن فوق ایمان خود را ظاهر مى‏کند.

فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا (پس نگهداردش خداوند از بدیهاى آنچه که نیرنگ کردند) «قتاده» گوید: خداوند از زشتى نیرنگ ایشان، او را نگهداشته و نجات داده و عده‏اى گویند: فرعونیان تصمیم به قتل او گرفته بودند و او به کوه فرار کرد، پس فرعون دو نفر را به دنبال او فرستاد چون آنها وى را دیدند مشاهده کردند که وى ایستاده و نماز مى‏خواند و حیوانات وحشى به دور او صف کشیده‏اند،پس آن دو ترسیده و فرارکنان بازگشتند وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ‏ (و احاطه کرد آل فرعون را) یعنى نازل شد به ایشان‏ سُوءُ الْعَذابِ‏ (بدى عذاب) یعنى مکروه آن و آنچه از آن بد مى‏نماید (آل فرعون کیانند؟) مراد از آل فرعون پیروان او هستند و «حسن» گفته: (آل فرعون) آنهایى مى‏باشند که بر دین فرعون بودند.

در اینجا گفته مى‏شود که چرا خود فرعون را نگفته و آل او را گفته است؟

جواب مى‏گوئیم که چون آل او بسبب عذاب هلاک شدند، پس چگونه خواهد بود حال خود او.

عذاب بد براى فرعونیان در دنیا غرق شدن در دنیا بود و در آخرت عبارت است از آتش و بدینجهت خداوند مى‏گوید:

النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا (ایشان هر بامداد و شامگاه به آتش عرضه مى‏شوند) یعنى آل فرعون در گورهاشان در صبح و شام بر آتش عرضه مى‏شوند و از این راه عذاب مى‏گردند.

النار- این لفظ به خاطر بدل بودنش از (سُوءُ الْعَذابِ) مرفوع شده است‏

چند حدیث:

۱- «نافع» از «ابن عمر» از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود:

چون یکى از شما بمیرد هر صبح و شام جایگاهش بر او نشان داده مى‏شود اگر از اهل بهشت باشد جایگاهش بهشت است و اگر از اهل جهنم باشد جایگاهش جهنم است. این روایت را «بخارى» و «مسلم» در کتاب «صحیح» خود آورده‏اند.

امام صادق (ع) فرمود: نشان دادن جایگاه در دنیا بوده پیش از قیامت چه اینکه در آتش قیامت صبح و شام نخواهد بود، سپس فرمود: اگر منظور قیامت باشد پس ما بین صبح و شام طبق این آیه عذاب نخواهند شد فقط در صبح و شام عذاب مى‏شوند، پس این آیه مربوط به برزخ است پیش از قیامت، آیا نشنیده‏اى قول خداوند متعال را که:

وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ‏ (و روز قیامت بپا میشود ساعت داخل کنید آل فرعون را در سخت‏ترین عذاب) این امر یا بر خود آل فرعون است که داخل شوید یا امر به فرشتگان است که داخل کنید به عذاب یعنى عذاب جهنم.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۴۷ تا ۵۰]

وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِیباً مِنَ النَّارِ (۴۷) قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فِیها إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبادِ (۴۸) وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَهِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ (۴۹) قالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا بَلى‏ قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلالٍ (۵۰)

ترجمه:

و زمانى که پرخاش کنند در آتش پس بگویند ضعیفان به آنان که کبر ورزیدند ما پیروان شما بودیم آیا هستید شما که بى‏نیاز کنید از ما قسمتى از آتش را. گویند آنان که کبر ورزیدند ما همه در آن هستیم، همانا خداوند حکم کرد میان بندگان. و گویند آنان که در آتشند به خازنان جهنم بخوانید پروردگارتان را سبک گرداند از ما روزى را از آتش. گویند آیا نبودید که میآمد بسوى شما رسولان شما با نشانه‏ها؟ گویند آرى، گویند پس بخوانید و نیست خواندن کافران مگر در گمراهى.

 

لغت:

تبع- ممکن است این لفظ مصدر باشد که گفته مى‏شود (تبع تبعا- تابع شد تابع شدنى) و نیز جایز است که این لفظ جمع (تابع) باشد مانند (خادم) که جمع آن (خدم) است و (خائل) که جمع آن (خول) است و (غایب) که جمع آن (غیب) است.

اعراب:

أَ وَ لَمْ تَکُ‏– تقدیر این جمله چنین است که (او لم تک القصه) که (القصه) اسم (تک) بوده و (تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ) تفسیر آن باشد.

تفسیر:

در اینجا خداوند به ماجراى پرخاش کردن مردم جهنم به یکدیگر پرداخته و مى‏گوید:

وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ (و زمانى که پرخاش مى‏کنند در آتش) یعنى اى «محمد»! بیاد آور بر قوم خود وقتى را که اهل آتش در میان آتش پرخاش کرده و پیشوایان با پیروان خود به مخاصمه مى‏پردازند فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ (پس گویند ضعیفان) که پیروان مى‏باشند لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا (بر آنان که تکبر کردند) که پیشوایان باشند إِنَّا کُنَّا لَکُمْ‏ (ما بودیم براى شما) گروه رئیسان‏ تَبَعاً (پیروان) که اطاعت مى‏کردیم امر شما را و اجابت مى‏کردیم شما را در آن چه که مى‏خواندید.

فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِیباً مِنَ النَّارِ (پس آیا هستید که بى‏نیاز کنید از ما بهره‏اى از آتش را) زیرا بر زمامدار لازم است که از پیروان خود و از فرمان- بران خود دفاع کند، بدین جهت مى‏گویند: آیا شما مى‏توانید مقدارى از عذاب را که در آن هستیم به جاى ما حمل کنید و متحمل شوید قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فِیها (گویند آنها که تکبر کرده بودند همانا ما همگى در آن هستیم) یعنى ما و شما در آتش هستیم‏

 

بحث ادبى:

(کُلٌّ فِیها) مبتدا و خبر است که محلا مرفوع و خبر (انّا) است و جایز است که لفظ (کل) خبر براى (انّ) باشد که مقصود چنین مى‏شود (انا مجتمعون فى النار- ما جمع شوندگانیم در آتش) إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبادِ (همانا خداوند حکم کرد میان بندگان) به این صورت و به این که هیچ کس متحمل عذاب دیگرى نمى‏شود و بناچار هر کس به خدا شرک ورزد و با او دیگرى را عبادت کند معاقب و مجازات مى‏شود.

وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ (و گویند آنان که در آتشند) یعنى از پیشوایان و پیروان که در آتش هستند.

لِخَزَنَهِ جَهَنَّمَ‏ (به خازنان جهنم) آنهایى که سرپرستى عذاب اهل جهنم را از فرشتگان و موکلین جهنم به عهده دارند ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ‏ (بخوانید پروردگارتان را تخفیف دهد از ما روزى از عذاب را) این سخن را به جهت بى‏طاقتى از شدت عذاب و از شدت زارى مى‏گویند و طمع دارند از عذاب ایشان تخفیف داده شود با این که مى‏دانند که شکنجه ایشان قطع نشده و تخفیف داده نمى‏شود.

قالُوا (گفتند) بر ایشان خازنان جهنم.

أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّناتِ‏ (آیا مگر نیامد شما را رسولان شما با بینه ها) یعنى با حجتها و دلیلهایى که براى صحت توحید و نبوت بود، پس کافر شده و عناد کردید تا این که مستحق این عذاب گردیدید.

قالُوا بَلى‏ (گویند آرى) آمد بسوى ما پیامبرانمان با بینه‏ها، پس ایشان را تکذیب کرده و نبوت آنان را منکر شدیم.

قالُوا فَادْعُوا (گویند پس بخوانید) یعنى خازنان جهنم گویند، شما بخوانید و ما نمى‏خوانیم مگر با اذن، و به ما اذن داده نشده است.

برخى گویند این جمله براى سبک شمردن اهل جهنم گفته مى‏شود و نیز گفته‏اند مقصود از جمله فوق این است که: بخوانید با آه و زارى و بیچارگى‏ وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ‏ (و نیست خواندن کافران مگر در گمراهى) یعنى در بیهودگى که سودى ندارد.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۵۱ تا ۵۵]

إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ (۵۱) یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (۵۲) وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْهُدى‏ وَ أَوْرَثْنا بَنِی إِسْرائِیلَ الْکِتابَ (۵۳) هُدىً وَ ذِکْرى‏ لِأُولِی الْأَلْبابِ (۵۴) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ (۵۵)

ترجمه:

همانا ما یارى کنیم رسولان خود را و آنان که ایمان آوردند، در زندگانى دنیا و روزى که بپا شود گواهان. روزى که سودى ندهد ستمکاران را عذر ایشان و برایشان باشد لعنت و بر آنها باشد بدى آن سراى. و به حقیقت دادیم موسى را هدایت و بنى اسرائیل را وارث کتاب کردیم. هدایت و پندى است بر صاحبان خرد. پس صبر کن همانا وعده خدا حق است و استغفار کن براى گناهت و تسبیح بگو به ستایش پروردگارت به شامگاه و بامدادان.

قرائت:

ینفع- این لفظ را به هر دو وجه با (تاء) و یا با (یاء) خواندن نیکوست زیرا که فاعل آن یا (معذرت) است و یا (اعتذار) که به معنى معذرت میباشد چنان که (وعظ) و (موعظه) هر دو به یک معنى مى‏باشد.

 

اعراب:

یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ– این جمله محلا تابع‏ (فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا) است چون عطف به آن است چنان که گفته مى‏شود (جئتک امس و الیوم)

تفسیر:

اکنون خداوند از خود خبر مى‏دهد که رسولان خود و آنان را که ایشان را تصدیق کرده‏اند یارى مى‏کند و مى‏فرماید:

إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا (همانا ما یارى مى‏کنیم رسولان خود و آنان را که ایمان آوردند در زندگانى دنیا)

یارى خداوند:

کمک و یارى خداوند بر مردم به چند گونه مى‏باشد، گاهى با حجت و دلیل است و گاهى به پیروزى در جنگ است و این دو هر یک به اقتضاى حکمت بوده و روى مصلحتى مى‏باشد که خداوند سبحان مى‏داند.

گاهى نصرت خداوند با الطاف و تأیید و تقویت قلب بوده و گاهى با هلاک کردن دشمن مى‏باشد.

همه اینها از جانب خداوند براى یارى پیامبران و مؤمنان به کار رفته است.

گاهى آنان با دلیل و حجت بر مخالفان خود یارى شده و زمانى با قهر و غلبه بر دشمنان خود پیروز گشته و هنگامى با هلاک شدن دشمن و نجات ایشان با آنان که به ایشان ایمان آورده‏اند نصر و ظفر یافته‏اند. و در برخى از زمانها نصرت ایشان به انتقام گرفته شدن مخالفانشان مى‏باشد چنان که «یحیى بن زکریا» با کشته شدن هفتاد هزار نفر به عنوان انتقام از خون وى یارى و نصرت گردید.

پس ناچار مردان خدا به یکى از این راهها در دنیا پیروز خواهند شد.

وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ (و روزى که بپا شود گواهان)، باید گفت (اشهاد) جمع (شاهد) است، چون (صاحب) و (اصحاب)، و آنها کسانیند که در روز قیامت بر اساس حق به مؤمنان و بر اهل باطل و کافران گواهى مى‏دهند، و در این حال مؤمنان و اهل حق شاد شده و اهل باطل رسوا گردند.

«قتاده» گوید: گواهان عبارتند از فرشتگان و پیامبران و مؤمنان.

«مجاهد» گفته: گواهان عبارتند از فرشتگان حافظ که به تبلیغ پیامبران و تکذیب کافران گواهى مى‏دهند.

و برخى گفته‏اند: گواهان عبارتند از پیامبران فقط، که بر مردم گواهى مى‏دهند.

سپس خداوند از چنین روزى خبر داده و مى‏گوید:

یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ‏ (روزى که نفع ندهد ستمکاران را عذر- آوردنشان) یعنى کافران از کفر خود عذر و بهانه مى‏آورند ولى پذیرفته نمیشود و اگر توبه کنند نفعى نمى‏دهد. و این که خداوند از نفع عذر آوردن در روز قیامت نفى کرده با این که در دنیا نافع است چون آخرت جاى پناه بردن به عمل و کردار است و پناه بردن به عملى که مورد ملامت است غیر پسندیده است.

وَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ (و بر ایشان باشد لعنت) که آن دورى از رحمت و محکوم شدن به شکنجه دائم است‏ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (و بر ایشان باشد زشتى آن سراى) که دوزخ است و از آن پناه مى‏بریم به خداوند.

سپس خداوند به یارى کردن خود از «موسى» و قوم او پرداخته و بیان مى‏کند:

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْهُدى‏ (و به تحقیق دادیم به موسى هدایت کردن را) یعنى به موسى «تورات» را دادیم که در آن دلیلهاى آشکار بر معرفت خداوند و توحید او مى‏باشد.

وَ أَوْرَثْنا بَنِی إِسْرائِیلَ الْکِتابَ‏ (و به ارث دادیم به بنى اسرائیل کتاب را) یعنى پس از موسى تورات را به ارث به بنى اسرائیل دادیم‏

هُدىً‏ (هدایت) یعنى او هدایت و دلالت است که به آن مردم «بنى اسرائیل» معالم و معارف دین خود را بدانند.

وَ ذِکْرى‏ لِأُولِی الْأَلْبابِ‏ (و پندى است مر صاحبان خرد را) یعنى پند دهنده است براى خردمندان، زیرا آنها مى‏توانند از آن استفاده کنند به خلاف آن که داراى خرد و عقل نیست.

ممکن است که دو لفظ (ذکرى) و (هدى) مصدر بوده و محلا حال و منصوب از (الکتاب) باشند که در این صورت به معنى هادى و مذکر یعنى هدایت کننده و پند دهنده خواهد بود. و جایز است این دو لفظ به معنى (مفعول له) باشد که معنى چنین مى‏شود: فرستادیم تورات را براى هدایت و پند.

سپس خداوند پیامبر خود را امر به صبر و شکیبایى مى‏کند و مى‏فرماید:

فَاصْبِرْ (صبر کن) اى محمد (ص)! بر آزار قومت و از این که تو را تکذیب مى‏کنند.

إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ‏ (همانا وعده خدا حق است) به آن که از پیروى در دنیا و ثواب در آخرت وعده داده است و در آن تخلفى نیست‏ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ‏ (و استغفار کن براى گناهت) کسى که سر زدن گناهان کوچک را بر پیامبران جایز مى‏داند این آیه را چنین معنى مى‏کند که از خدا براى گناه کوچکت که از تو سر زده است درخواست آمرزش کن و این به خاطر نعمت بزرگى است که خداوند پیامبران خود را در مقابل گناهان صغیره مکلف به توبه مى‏کند.

ولى کسى که حتى گناه صغیره را بر پیامبران جایز نمى‏داند، که همین عقیده نیز درست و صحیح است مى‏گوید: این امر، دستور تعبدى از خدا به پیامبرش بوده که او دعا و طلب آمرزش کند تا بدین وسیله درجات و مقامش بالا رفته و نیز سرمشقى باشد براى آنان که از پیغمبر تبعیت مى‏کنند.

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ‏ (و تسبیح بگو به ستایش پروردگارت) یعنى خداوند را منزه کن و به شکر او اعتراف کن و نسبت نعمتها را به او بده و بر او شبیه و مثلى قرار مده.

و برخى گفته‏اند: تنزیه کن صفات خدا را از صفات افراد حادث، و منزه که افعال او را از افعال ستمکاران.

و بعضى گویند: نماز بگزار به امر پروردگارت:

بِالْعَشِیِ‏ (شامگاه) از نیمه روز تا هنگام شب‏ وَ الْإِبْکارِ (و بامدادان) از طلوع فجر دوم تا طلوع خورشید، و این قول «مجاهد» است.

«ابن عباس» گوید: مقصود نمازهاى پنجگانه است.

از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمود: اى آدم! به یاد آور مرا یک ساعت بعد از صبح و یک ساعت بعد از عصر کفایت مى‏کنم از مهم تو.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۵۶ تا ۶۰]

إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاَّ کِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (۵۶) لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (۵۷) وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ لا الْمُسِی‏ءُ قَلِیلاً ما تَتَذَکَّرُونَ (۵۸) إِنَّ السَّاعَهَ لَآتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ (۵۹) وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ (۶۰)

ترجمه:

همانا آنان که ستیزه مى‏کنند در آیات خداوند بدون دلیلى که بیایدشان نیست در سینه‏هاشان مگر کبر، نیستند که برسند به آن، پس پناه ببر به خداوند همانا اوست شنوا و بینا. همانا آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر است از آفرینش مردم و لکن بسیارى از مردم نمى‏دانند. و مساوى نیست کور و بینا و آنان که ایمان آورده و عمل صالح کردند و بدکاران، کمى یادآور شوید. همانا ساعت آینده است نیست در آن شکى و لکن اکثر مردم ایمان نمى‏آورند. و گفت‏ پروردگارتان بخوانید مرا اجابت کنم شما را، همانا آنان که تکبر مى‏کنند از عبادت من بزودى داخل شوند به دوزخ سرافکندگان.

قرائت:

تتذکرون- اهل کوفه این کلمه را به (تاء) خوانده و دیگران به (یاء).

وجه قرائت اول این است که (قل لهم بگو بر ایشان) در تقدیر بوده و به صورت مخاطب به کار رفته و وجه قرائت دوم این است که منظور از فاعل (یتذکرون) کافران که مغایبند باشد سیدخلون- «ابو جعفر» و «ابن کثیر» و «ابو بکر» غیر از «شمونى» و «سهل» این کلمه را به ضم (یاء) و فتح (خاء) خوانده و دیگران به فتح (یاء) و ضم (خاء) قرائت کرده‏اند و وجه هر دو قرائت روشن است.

شأن نزول:

این آیه‏ (إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ) درباره یهود نازل شده است که مى‏گفتند: «دجّال» خروج خواهد کرد و ما او را به علیه محمد و پیروانش یارى کنیم تا از دست ایشان راحت شده و ملک به سوى ما بازگردد، و این قول «ابو العالیه» است.

تفسیر:

إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ‏ (همانا آنان که جدال مى‏کنند) یعنى دشمنى مى‏کنند فِی آیاتِ اللَّهِ‏ (در آیات خداوند) یعنى در دفع و ابطال آیات خداوند بِغَیْرِ سُلْطانٍ‏ (بدون سلطانى) یعنى بدون حجتى که:

أَتاهُمْ‏ (بیایدشان) از جانب خداوند که به واسطه آن مذهبى که با مذهب ایشان مخالف است انکار کنند إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ (نیست در سینه‏هاشان مگر کبر) یعنى در سینه- هاى ایشان جز تکبر و جبریت و نشان دادن عظمت بر «محمد» (ص) چیز دیگرى‏ نیست.

ما هُمْ بِبالِغِیهِ‏ (نیستند که به آن برسند) یعنى آنها نمى‏رسند به مقتضى این عظمت زیرا خداوند آنان را خوار و ذلیل مى‏کند.

برخى گفته‏اند که منظور این است: آنان روى حسد به نبوت تو که خدا به واسطه آن تو را گرامى داشته است تکبر کرده ولى به بزرگى نمى‏رسند زیرا خداوند به شرف نبوت هر که را بخواهد بلند و گرامى مى‏دارد.

و بعضى گفته: آنان نمى‏رسند به وقت خروج «دجال» فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ‏. (پناه ببر به خداوند) از شرّ یهود و دجال و از شر آن چه که پناه بردن از آن واجب است.

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ‏ (همانا او شنواست) به گفتار اینان‏ الْبَصِیرُ (بیناست) به نهانشان و در این سخن بر ایشان هشدار و تهدید است‏ لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ (آفرینش آسمانها و زمین) که با عظمت بوده و داراى اجزاء بسیارى مى‏باشند و در فضا بدون ستون قرار گرفته و فلک و ستارگان آن بدون سبب در حرکت است‏ أَکْبَرُ (بزرگتر است) یعنى در نزد ما داراى عظمت و ابهت مى‏باشد مِنْ خَلْقِ النَّاسِ‏ (از آفرینش مردم) اگر چه خلقت مردم از نظر زندگانى و حواسى که براى ادراکات گوناگونى آماده شده با عظمت‏تر مى‏باشد.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏ (ولى اکثر مردم نمى‏دانند) به جهت این که از فکر خود عدول کرده و بر صحت این فکر استدلال نمى‏کنند، مقصود این است که مردم چون اقرار کردند به این که خداوند آسمان و زمین را آفرید چگونه قدرت خدا را بر توانایى زنده کردن مردگان انکار مى‏کنند، ولى ایشان از تدبر اعراض کرده و خود را به جاى افراد جاهل و نادان قرار دادند که هیچ چیزى را نمى‏دانند.

وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ (و مساوى نیست کور و بینا) یعنى مساوى نمى‏باشد کسى که خود را مهمل و بیهوده قرار داده با کسى که اندیشه کرده و حق را نشناخته است، خداوند آن را که در دلیلها تفکر نمى‏کند به کور تشبیه کرده و آن را که به آنها استدلال مى‏کند به بینا مثال زده است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ لَا الْمُسِی‏ءُ (و آنان که ایمان آوردند و عمل صالح کردند و نه زشتکار) یعنى مؤمن صالح با کافر فاسق در کرامت و اهانت و هدایت و ضلالت مساوى نیستند.

قَلِیلًا ما تَتَذَکَّرُونَ‏ (اندکى یادآور شوید) ممکن است که (ما) زایده و یا مصدریه باشد، پس تقدیر چنین مى‏شود (قلیلا تذکرهم کم است تذکر ایشان) یعنى نظرشان در آنچه سزاوار است و بسوى آن خوانده مى‏شوند اندک است.

إِنَّ السَّاعَهَ (ساعت) یعنى قیامت‏ لَآتِیَهٌ (آینده است) یعنى واقع شود لا رَیْبَ فِیها (شکى نیست در آن) یعنى در آمدن آن شکى نیست‏ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ‏ (و لکن بسیارى از مردم ایمان نمى‏آورند) یعنى این مطلب را بخاطر جهلشان به خداوند و گمانشان در اخبار او، تصدیق نمى‏کنند وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ‏ (و گفت پروردگارتان بخوانید مرا اجابت کنم شما را) یعنى زمانى که مصلحت اقتضاء کند خداوند شما را اجابت مى‏کند، پس ناچار در این جمله باید لفظا یا اضمارا، (مصلحت) را شرط قرار داد و الّا نادرست خواهد بود زیرا بسیار شود که به مفسده‏اى بخوانند و اجابت آن قبیح باشد، ولى شرط عدم مفسده، لازم نمى‏باشد.

«ابن عباس» گوید معنى چنین است که: پیروى و عبادت کنید مرا تا ثواب دهم شما را، و بر این سخن دلالت مى‏کند قول رسول خدا (ص) که فرمود:

دعا عبارت از عبادت است. و چون از عبادت به دعا تعبیر کرده ثواب دادن را به معنى اجابت قرار داده است تا تجانس در لفظ رعایت شود.

إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی‏ (همانا آنان که تکبر مى‏کنند از عبادت من) و از دعاى من‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ‏ (بزودى داخل دوزخ شوند سرافکندگان) یعنى خوار و ذلیل باشند.

در این آیه دلالت بر عظمت قدر دعا در نزد خداوند و فضیلت انقطاع بسوى خداوند شده است‏

حدیث:

«معاویه بن عمار» گوید به حضرت صادق (ع) عرض کردم: فدایت شوم چه مى‏فرمایى درباره دو مرد که داخل مسجد مى‏شوند، یکى نمازش زیادتر و دیگرى دعایش زیادتر است، کدام یک از آن دو افضل هستند؟ حضرت فرمود کار هر دو نیکوست، گفتم فهمیدم ولى مى‏پرسم کدام یک افضل هستند؟ فرمود:

آنکه نیایش و دعایش بیشتر است! آیا نشنیده‏اى قول خداوند را که مى‏گوید:

(ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ …) و فرمود: دعا عبادت بزرگ است.

«زراره» از حضرت باقر (ع) روایت کرده که فرمود درباره این آیه که:

بهترین عبادت عبارت از دعا مى‏باشد.

«حنان بن سدیر» از پدرش روایت کرده که به «امام باقر» (ع) گفتم کدام یک از عبادتها بهتر است؟ فرمود: هیچ چیزى نزد خداوند بهتر از این نیست که سؤال شود و طلب گردد از آن چه پیش اوست و کسى دشمن‏تر به خدا نیست از کسى که از عبادت خداوند تکبر کرده و از آن چه نزد خداست سؤال نکند.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۶۱ تا ۶۵]

اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ (۶۱) ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ (۶۲) کَذلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کانُوا بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ (۶۳) اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ (۶۴) هُوَ الْحَیُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۶۵)

ترجمه:

خداوند است آن که قرار داد شب را براى شما تا بیارامید در آن و قرار داد روز را بینا کننده همانا خداوند صاحب فضل است بر بندگان و لکن اکثر مردم شکر نمى‏کنند. این است خداوند پروردگار شما، آفریننده هر چیزى، نیست الهى مگر او، پس کجا رانده مى‏شوید. این چنین رانده شونده آنان که بودند آیات خدا را انکار مى‏کردند. خداست آن که قرار داد براى شما زمین را پایگاه و آسمان را بنائى و اندام داد شما را پس نیکو گردانید اندام شما را و روزى داد شما را از پاکیزه‏ها، این است خداوند پروردگار شما، پس مبارک است خداوند پروردگار جهانیان. اوست زنده، نیست الهى مگر اللَّه پس بخوانید او را خالص کنندگان دین براى او، سپاس خداوند را که آفریدگار جهانیان است.

تفسیر:

و اینک خداوند مى‏پردازد به آن چه که بر توحیدش دلالت مى‏کند و مى‏فرماید:

اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ‏ (خداست آن که قرار داد براى شما) گروه مردم‏ اللَّیْلَ‏ (شب را) و آن از میان غروب آفتاب تا به طلوع فجر دوم است‏ لِتَسْکُنُوا فِیهِ‏ (تا بیارمید در آن) یعنى غرض خداوند از خلقت شب، سکونت و استراحت شما از رنج و مشقت روز مى‏باشد.

وَ النَّهارَ مُبْصِراً (و روز را بینا کننده) یعنى قرار داد براى شما روز را که از طلوع فجر دوم تا به غروب خورشید است، روشنى بخش تا مواضع حاجتهاى خود را ببینید، خداوند روز را بینا قرار داد چون مى‏بینند در آن بینندگان‏ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ‏ (همانا خداوند صاحب فضل بر مردم است) به این نعمتها که بر مردم ارزانى داشته بدون این که استحقاق داشته و حق طلب داشته باشند.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ‏ (و لکن اکثر مردم سپاسگزارى نمى‏کنند) یعنى اکثر مردم با همه این نعمتها به آنها اعتراف نکرده و انکار کرده و به آنها کافر شدند، سپس خداوند خلق خود را مخاطب ساخته و مى‏فرماید:

ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ‏ (این است خداوند پروردگار شما) یعنى آن که این دلالتها را ظاهر ساخته و نعمتها را ارزانى داشته اوست خداوند، پروردگار شما و مالک شما خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ (آفریننده همه چیز) از آسمانها و زمین و آن چه میان‏ این دو است‏ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ (نیست الهى مگر او) یعنى کسى به غیر از خداوند مستحق عبادت نیست‏ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ‏ (پس کجا برگردانیده شوید) یعنى چگونه از عبادت خداوند به عبادت غیر او توجه مى‏کنید با این که دلیلهاى توحید خداوند آشکار است، سپس خداوند مى‏گوید:

کَذلِکَ‏ (این چنین) یعنى چنان که اینان روگردانده و منصرف شدند یُؤْفَکُ الَّذِینَ کانُوا بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ‏ (برگردانده شوند آنان که به آیتهاى خداوند انکار مى‏ورزند) و آنان پیشینیان ایشان بودند از کافران که بزرگانشان و رهبرانشان آنان را منصرف کرده و بازگردانده بودند.

و اکنون خداوند به ذکر دلیلهاى توحید خود پرداخته و مى‏فرماید:

اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَراراً (خداوند است آن که قرار داد زمین را براى شما جایگاهى) که در آن قرار گیرید وَ السَّماءَ بِناءً (و آسمان را بنائى) یعنى آسمان را بناى مرتفعى بر بالاى سر شما قرار داد و اگر آن را بسته قرار مى‏داد مردم نمى‏توانستند از میان آسمان و زمین استفاده کنند وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ‏ (و صورت داد شما را پس نیکو گردانید صورتهاى شما را) زیرا صورت انسان و بنى آدم بهترین صورتهاى حیوانات مى‏باشد.

«ابن عباس» گوید: خداوند بنى آدم را ایستاده و معتدل خلق کرد که با دستش غذا خورده و آن را به کار مى‏برد در حالى که مخلوقات دیگر با دهانشان غذا را فرا مى‏گیرند و مى‏خورند.

وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ‏ (و روزى داد شما را از پاکیزه‏ها) زیرا هیچ حیوانى نیست که غذاهاى او و نوشیدنیهاى او مانند انسان پاک‏تر و پاکیزه‏تر باشد که براى انسان خلق کرده است، چه این که انواع خوراکیهاى پاکیزه و لذت بخش از میوه‏ها و گیاهان و گوشتها بقدرى مى‏باشد که به شماره نمى‏آید ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ‏ (این است خداوند، پروردگار شما) یعنى انجام دهنده کارهاى گذشته، خلق کننده شماست‏ فَتَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ‏ (با عظمت است خداوند، پروردگار جهانیان است) یعنى اجل است خداوند، که دائم و ثابت بوده و ازلى و ابدى است‏ هُوَ الْحَیُ‏ (اوست زنده) یعنى آن که این نعمتها را بر شما ارزانى داشته زنده‏اى است که علت و فاعل و بنائى ندارد لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏ (نیست خدایى مگر او، پس بخوانید او را اخلاص کننده باشید دین را براى او) یعنى در دعا و عبادت او، با اخلاص باشید الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ (سپاس خداوندى را که پروردگار جهانیان است) «فراء» گوید: این جمله‏ (الْحَمْدُ لِلَّهِ …) (خبر) بوده و داراى معنى مقدر است، گویا که خداوند مى‏گوید: بخوانید و سپاس گوئید خداوند را بر این نعمتها را که ارزانى داشته و بگوئید (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) «مجاهد» از قول «ابن عباس» مى‏گوید: هر که (لا اله الا اللَّه) گوید باید به دنبالش (الحمد للَّه رب العالمین) بگوید طبق این دو آیه که به ترتیب آمده است: (مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ)

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۶۶ تا ۷۰]

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جاءَنِی الْبَیِّناتُ مِنْ رَبِّی وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ (۶۶) هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّى وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (۶۷) هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَإِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (۶۸) أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ أَنَّى یُصْرَفُونَ (۶۹) الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتابِ وَ بِما أَرْسَلْنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (۷۰)

ترجمه:

بگو من باز داشته شدم که عبادت کنم آنان را که به غیر از خداوند مى- خوانید چون آمد به سوى من بینه‏ها از پروردگارم و فرمان شده‏ام که تسلیم شوم به پروردگار جهانیان. اوست آن که آفرید شما را از خاک، سپس از نطفه سپس از خون بسته، سپس خارج مى‏کند شما را کودکى، پس تا برسید به کمال قوت،سپس بوده باشید پیرانى و از شما باشد آن که متوفى شده از پیش، و تا برسید به سرآمد معین شده و شاید که شما اندیشه کنید. اوست آن که زنده میکند و مى‏میراند، پس گاهى که حکم کند به چیزى همانا مى‏گوید بوده باش، پس باشد، آیا ندیدى آنان را که مجادله میکنند در آیات خداوند کجا برگردانده شوند. آنان که تکذیب کردند کتاب را و آن چه را فرستادیم به آن رسولان خود را، پس زود باشد که بدانند.

تفسیر:

سپس خداوند پیامبر خود را مخاطب ساخته و فرمود:

قُلْ‏ (بگو) اى محمد! بر کافران قومت‏ إِنِّی نُهِیتُ‏ (همانا باز داشته شده‏ام) یعنى خدا نهى کرده است مرا أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ (این که عبادت کنم آنان را که مى- خوانید به غیر از خداوند) یعنى نهى شده‏ام که متوجه کنم عبادت خود را به آنان که غیر از خداوند مى‏خوانید، آنان را که از بتها براى خود خدایانى قرار داده‏اید.

لَمَّا جاءَنِی الْبَیِّناتُ مِنْ رَبِّی‏ (چون آمد مرا بینه‏هایى از پروردگارم) یعنى هنگامى که حجتها و برهانهایى که از جانب خداوند در این امر برایم آمده است‏ وَ أُمِرْتُ‏ (و امر شده‏ام) با این حال‏ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ‏ (این که تسلیم شوم به پروردگار جهانیان) یعنى تسلیم شوم به امر پروردگارم که مالک تدبیر همه مخلوقات مى‏باشد، سپس خداوند به ذکر ادله پرداخته و مى‏گوید:

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ‏ (اوست که آفرید شما را) اى گروه انسانها مِنْ تُرابٍ‏ (از خاک) یعنى پدر شما آدم را که به او میرسید، از خاک آفرید ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ (سپس از نطفه) یعنى سپس ایجاد کرد نطفه را از این‏ اصلى که آن را از خاک آفریده بود، و نطفه عبارت است از آب مرد و زن‏ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ (سپس از خون بسته) که قطعه‏اى از خون است‏ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا (سپس بیرون آورد شما را کودکى) یعنى کودکانى که یکى پس از دیگرى متولد مى‏شوند، و بدین جهت لفظ (طفل) را مفرد آورده است «یونس» گوید: عرب لفظ (طفل) را به هر دو معنى مفرد و جمع به کار مى‏برد و لذا خداوند مى‏گوید: (أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ)، «یا کودکانى که اطلاع نیافته‏اند به عورتهاى زنان- نور- ۳۱»، پس مقصود چنین است که خداوند شما را پس از گذراندن چندین مرحله به صورت نوزاد خرد از رحمهاى مادرانتان بیرون مى‏آورد.

ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ‏ (پس تا برسید به کمال قوت خود) این جمله ممکن است که به معنى جمله‏ (ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا) عطف باشد به این معنى که: شما را به صورت طفل خارج کرده تا رشد کنید و به جوانى رسیده، سپس به کمال قوت و نیروى خود برسید. و احتمال دارد معطوف به معنى جمله (نخرجکم طفلا) بوده و معنایش چنین باشد: بیرون آوردیم به صورت طفولیت سپس برسید به کمال قوت خود.

ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً (سپس بوده باشید پیرانى) پس از این‏ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ‏ (و از شما باشد آن که وفات کرده از پیش) یعنى پیش از آن که به کمال قدرت خود برسد و پیش از آن که پیر شود وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى‏ (و تا برسد به سرانجام نام برده شده) یعنى برسد هر یک از شما به اجلى نام برده و معین شده‏اى که در آن هنگام مى‏میرد «حسن» گوید: این اجل زمانى است که قیامت براى مردم بپا شود و اجل مسمى قیامت است‏ وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏ (و شاید که شما تعقل کنید) یعنى خداوند شما را به‏ جهت اغراض یاد شده آفریده تا شما تفکر کرده و تعقل کنید درباره آن چه از نعمتهاى گوناگون بر شما ارزانى داشته است و از شما خواسته و اراده کرده که در عبادت خداوند اخلاص کنید هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ‏ (اوست آن که زنده مى‏کند و مى‏میراند) یعنى آن خدایى که شما را با این اوصاف از خاک آفرید همان است که شما را زنده مى‏کند و مى‏میراند، پس اول شما از خاک و آخر شما به سوى خاک مى‏باشد فَإِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‏ (پس چون حکم کند به چیزى پس همانا گوید بر آن بوده باش پس مى‏باشد) یعنى خداوند این کار را بدون عذر و ممانعت انجام مى‏دهد و این معنى به منزله این جمله است، (باش پس باشد) چون خداوند چیز معدوم را که نبودن است به تکون و بودن مورد خطاب قرار مى‏دهد أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ‏ (آیا نمى‏بینى آنان را که در آیات خداوند جدال مى‏کنند) یعنى مشرکان را که در باطل کردن و دفع حجتهاى خداوند مخاصمه و دشمنى مى‏کنند أَنَّى یُصْرَفُونَ‏ (کجا برگردانده شوند) یعنى چگونه و از کجا از راه راست بسوى گمراهى منقلب مى‏شوند، و اگر ایشان در آیات خداوند با تفکر و نظر در صحت آنها مخاصمه مى‏کردند باین حد مورد سرزنش خداوند قرار نمى‏گرفتند سپس خداوند به وصف حال ایشان پرداخته و مى‏گوید:

الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتابِ‏ (آنان که تکذیب کردند کتاب را) یعنى قرآن را و منکر آن شدند وَ بِما أَرْسَلْنا بِهِ رُسُلَنا (و آن را که فرستادیم به آن رسولان خود را) یعنى و آنان که تکذیب کردند آن چه که از شرایع و کتب به آن فرستادیم رسولان خود را پیش از تو فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ‏ (پس زود باشد بدانند) عاقبت کار خود را هنگامى که‏ روى آورد به ایشان گناه آنچه که منکر شده و نازل شود عقاب آنچه که مرتکب شده‏اند پس خواهند فهمید آنچه که دعوت کردى حق بوده و آنچه آنان مرتکب شدند گمراهى و فساد بوده است‏.

[سوره غافر (۴۰): آیات ۷۱ تا ۷۵]

إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ (۷۱) فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ (۷۲) ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ (۷۳) مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ الْکافِرِینَ (۷۴) ذلِکُمْ بِما کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ (۷۵)

ترجمه:

هنگامى که غلها در گردنهاشان باشد و زنجیرها کشیده شوند. در آب سوزان، سپس در آتش افکنده شوند. سپس گفته مى‏شود بر ایشان کجاست آنچه شرک مى‏ورزیدید. به غیر از خداوند، گویند گم شدند از ما، بلکه نبودیم بخوانیم از پیش چیزى را، اینچنین گمراه مى‏کند خداوند کافران را. این بدانجهت است که شما بودید شادمانى مى‏کردید در زمین بدون حق و به آنچه بودید مى‏بالیدید.

قرائت:

سلاسل- «ابن مسعود» و «ابن عباس» این لفظ را به فتح (لام) خوانده‏اند «ابن جنى» گوید: تقدیر آیه چنین است که: (اذ الاغلال فى اعناقهم و یسبحون السلاسل زمانى که غلها در گردنهاشان باشد و بکشند زنجیرها را) پس جمله (یسحبون السلاسل) با فعل و فاعل عطف به جمله‏ (إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ) با مبتداء و خبر مى‏باشد.

 

لغت:

اغلال- این کلمه جمع (غل) است و آن طوقى است که به جهت ذلت و شکنجه در گردن افکنده مى‏شود و اصل کلمه (غل) به معنى دخول است، گفته مى‏شود: (انغل العنق فى الشی‏ء غلّ شد گردن در چیزى) زمانى که داخل در آن چیز شود، و (غلول) به معنى خیانت است، زیرا خیانت مانند (غل) است که در گردن صاحبش قرار مى‏گیرد.

سلاسل- این کلمه جمع (سلسله) و آن حلقه ‏هاى به رشته در آمده‏اى است که در جهت طول استمرار دارد و معادل لفظ فارسى آن (زنجیر) است.

یسبحون- اصل کلمه (سحب) به معنى کشیدن بر زمین است.

یسجرون- اصل کلمه (سجر) به معنى افکندن هیزم در آتش بزرگى چون تنور مى‏باشد که با آتشگیره افکنده مى‏شود.

یفرحون- کلمه (فرح) به معنى شادى است.

یمرحون- کلمه (مرح) به معنى شدت شادمانى است. گویند: (فرس مروح) یعنى اسب با نشاط و شادمان.

اعراب:

یسحبون- این کلمه محلا منصوب بوده چون (حال) است و تقدیر چنین است (مسحوبین على النار مسجونین فیها در حالى که افکنده شوند به آتش و مسجون و زندانى باشند در آن) إِذِ الْأَغْلالُ‏– عامل در این کلمه‏ (فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ) است اگر در (یعلمون) توقف نکنیم و در (سلاسل) وقف کنیم. ولى اگر در (یعلمون) توقف کنیم عامل در (إِذِ الْأَغْلالُ) کلمه (یسبحون) خواهد بود.

تفسیر:

إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ‏ (زمانى که غلها در گردنهاشان باشد) یعنى گناه کار خود را زمانى خواهند فهمید که غلها در گردنهاى ایشان باشد.

وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمِیمِ‏ (و زنجیرها، کشیده شوند در آب سوزان) یعنى کشیده شوند در آب گرمى که به انتهاى حرارت رسیده است.

ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ‏ (سپس در آتش افکنده شوند) «مجاهد» گوید: یعنى آنان هیزم و آتشگیره آتش شوند که آتش به آنان افروخته گردد.

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ‏ (سپس گفته شود بر ایشان) یعنى به کافران هنگام داخل شدن به آتش از راه سرزنش گفته مى‏شود:

أَیْنَ ما کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ (کجاست آنکه بودید شرک مى‏ورزیدید به غیر از خداوند) یعنى کجاست آنچه گمان مى‏کردید سود و زیان دهد از بتهایى که عبادت مى‏کردید.

قالُوا ضَلُّوا عَنَّا (گویند گم شدند از ما) یعنى نابود و هلاک شدند و ما نمى‏توانیم آنها را ببینیم، سپس دنباله سخن را ادامه داده و مى‏گویند:

بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً (بلکه نبودیم بخوانیم از پیش چیزى را) و اینک به نظرهاى مختلف در این آیه توجه کنید:

۱- «جبائى» گوید: ما چیزى را نخواندیم که سزاوار عبادت باشد و از عبادت آن بهره‏مند شویم.

۲- نبودیم چیزى را بخوانیم که سود یا زیان دهد و شنوا و بینا باشد.

۳- «ابو مسلم» گوید: جمله فوق تأیید مى‏شود به اینکه: ما به چیزى که رفع بى‏نیازى نکند و سودى ندهد مى‏گوئیم: (این چیزى نیست) زیرا این که کافران مى‏گویند: (ضَلُّوا عَنَّا گم شدند از ما) اعتراف است که ایشان بتها را عبادت مى‏کردند و با جمله فوق مى‏خواهند ترک قبیح از خود بکنند.

۴- برخى گفته‏اند: ضایع شد عبادتهایى که براى بتها مى‏کردیم، پس ما با عبادت کردن آنها چیزى را انجام ندادیم، چنان که شخص پشیمان و با حسرت مى‏گوید: من چیزى را انجام ندادم.

کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ الْکافِرِینَ‏ (این چنین خداوند گمراه مى‏کند کافران را) یعنى هم چنان که خداوند اعمال این گروه را گمراه کرده و آرزوهاى ایشان را نقش بر آب فرمود، همین کار را نسبت به همه کافران انجام مى‏دهد که از اعمال خود هیچ سودى نبرند.

«حسن» گفته منظور از (یضل الکافرین) این است که اعمال ایشان را باطل مى‏کند.

و عده‏اى گفته‏اند که خداوند کافران را از راه بهشت و ثواب گمراه میکند آن چنان که ایشان را در بت پرستى گمراه گردانید به اینکه ایشان را از میل به منافع واقعى منصرف مى‏کند.

ذلِکُمْ‏ (این) عذاب که بر شما نازل شده، بِما کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ‏ (بدانجهت که بودید شادى مى‏کردید در زمین بدون حق و به آنچه بودید مى‏بالیدید) در این آیه خداوند شادى و (فرح) را مقید به شادى در زمین کرده ولى (مرح) و بالیدن را مطلق ذکر کرده است چون (فرح) و شادى گاهى نیکو و ممدوح بوده و گاهى باطل مى‏باشد ولى (مرح) و بالدین مطلقا باطل است و مقصود چنین است: خداوند آنچه را که نسبت بشما انجام داده به جهت پاداش شادى ناحق شما است در حالى که پیامبران و اولیاى حق دچار گرفتارى بوده‏اند و به خاطر این بوده که شما به خود بالیده و ناشکرى و ناسازگارى مى‏کردید.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۷۶ تا ۸۰]

ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ (۷۶) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنا یُرْجَعُونَ (۷۷) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ (۷۸) اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْکَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْکُلُونَ (۷۹) وَ لَکُمْ فِیها مَنافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَیْها حاجَهً فِی صُدُورِکُمْ وَ عَلَیْها وَ عَلَى الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ (۸۰)

ترجمه:

داخل شوید دربهاى دوزخ را جاویدانید در آن پس چه بد است جایگاه متکبران. پس شکیبایى کن همانا وعده خداوند حق است پس یا نشان مى‏دهیم بر تو برخى که وعده دادیم ایشان را یا میمیرانیم تو را پس به سوى ما بازگردانده مى‏شوند. و به حقیقت فرستادیم رسولانى پیش از تو، از آنها داستان بعضى‏ را بر تو گفتیم و داستان بعضى را نگفتیم بر تو، و نیست بر رسولى این که بیاورد آیه‏اى را مگر به اذن خداوند، پس چون آمد امر خدا حکم شود به حق و زیان برد در این هنگام تبهکاران. خداوند است آنکه قرار داد براى شما چهار پایان را تا برخى را سوار شده و از برخى بخورید. و براى شماست در آنها منفعت- هایى و تا برسید به آنها نیازى را که در سینه‏هاتان است و بر آنها و بر کشتیها سوار شوید.

تفسیر:

و اکنون خداوند به بیان حال کافران پرداخته و مى‏فرماید:

ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ‏ (داخل شوید از درهاى جهنم) که آن هفت عدد است‏ خالِدِینَ فِیها (جاودانان در آن) یعنى ابدى در آن بوده و انتهایى بر مصیبت شما و پایانى براى شکنجه شما نمى‏باشد.

برخى گفته‏اند: اینکه بر جهنم خداوند درهایى را ذکر کرده چنان که براى آن درکاتى را قرار داده براى تشبیه کردن است به آنچه که انسان در دنیا از وجود طبقات و گودالهاى زیرزمینى و زندانها در ذهن خود تصور مى‏کند که به این صورت هول و بزرگى شکنجه براى او مجسم مى‏گردد.

فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ‏ (پس چه بد است جایگاه کبر ورزان) یعنى چه بد است مقام آنان که از عبادت خداوند متعال تکبر کرده و از فرمانبرى او سرپیچى کردند.

اگر پرسش شود که چرا (بئس بد است) درباره جایگاه متکبران بکار رفته با اینکه مناسب براى ایشان میباشد! در جواب گفته مى‏شود که خود جایگاه ذاتا مورد نفرت است آن چنان که عقل از کار زشت طبعا تنفر و انزجار مى‏کند، بدینجهت بکار بردن اسم (بئس) در این مورد نیکو مى‏باشد. و اکنون خداوند به پیغمبرش دستور مى‏دهد:

فَاصْبِرْ (صبر کن) اى محمد بر آزارى که قومت بر تو روا مى‏دارند و تو را تکذیب مى‏کنند، یعنى ثابت قدم باش در راه حق. و در اینجا بجاى ثبات صبر به کار رفته چون ثابت ماندن در چیزى مانند چشیدن تلخى است و لذا اهل بهشت را به صبر وصف نکرده است اگر چه به ثبات وصف کند و لکن اهل بهشت را به حلم وصف مى‏کنند زیرا که آن، مدحى مى‏باشد که در آن نقصى وجود ندارد.

إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ‏ (همانا وعده خداوند حق است) یعنى آنچه خداوند از ثواب بهشت در مقابل صبر، به مؤمنان وعده داده حق بوده و شکى در آن نیست بلکه موجودیت آن حتمى مى‏باشد.

برخى گفته: اینکه خداوند وعده نصرت و یارى از پیامبران و انتقام از دشمنان ایشان را داده و حق بوده و خلافى در آن نخواهد بود.

فَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ‏ (پس یا نشان دهیم بر تو برخى آنچه را که وعده داده‏ایم ایشان را) از عذاب در زندگانى تو.

اینکه خداوند برخى از آنچه را وعده داده نشان مى‏دهد و همه آن را نشان نمى‏دهد بدینجهت است که عذاب دنیا برخى از عذابى مى‏باشد که مردم کافر استحقاق دارند.

أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ‏ (یا تو را میمیرانیم) پیش از آنکه این عذاب به ایشان نازل شود.

فَإِلَیْنا یُرْجَعُونَ‏ (پس به سوى ما بازگردانده مى‏شوند) در روز قیامت و ما انجام مى‏دهیم به ایشان عذاب و شکنجه‏اى که مستحق مى‏باشند و فراموش نمى‏کنیم.

سپس خداوند در تسلیت و تسکین پیغمبر (ص) مى‏گوید:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ‏ (و به حقیقت فرستادیم رسولانى پیش از تو) اى محمد مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ‏ (قصه برخى از آنان را بر تو گفتیم) از سرگذشت و داستانشان.

وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ‏ (و قصه برخى از ایشان را نگفتیم) و برخى گفته‏اند مقصود این است که: ذکر بعضى از ایشان را بر تو خوانده و ذکر بعض دیگر را نخوانده‏ایم.

از على علیه السلام نقل شده که خداوند پیامبرى را مبعوث کرد که سیاه بوده و داستان آن به ما نرسیده است.

شماره پیامبران:

روایات و اخبار در عدد انبیاء مختلف است، در بعضى از آنها عدد پیامبران صد و بیست هزار آمده و در بعض دیگر هشت هزار گفته شده که چهار هزار از «بنى اسرائیل» و چهار هزار نفر دیگر از اقوام دیگر مى‏باشد.

وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ (و نیست براى رسولى که بیاورد آیتى را) یعنى معجزه و دلالتى را إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ (مگر به اذن خداوند) و امر او، مقصود این است که:

آوردن معجزه به دست پیامبر به صورت مستقل نیست بلکه به دست خداوند است که بر طبق مصلحت مى‏آورد.

فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ‏ (پس زمانى که بیاید امر خداوند) و آن قیامت است.

قُضِیَ بِالْحَقِ‏ (حکم به حق شود) میان مسلمانان و کافران و نیکان و فاجران.

وَ خَسِرَ هُنالِکَ‏ (و زیان برد در این هنگام) یعنى در قیامت.

الْمُبْطِلُونَ‏ (افراد باطل) زیرا که با از دست دادن بهشت و داخل شدن در جهنم زیان مى‏برند و این همان زیان آشکار است. و مبطل، صاحب باطل است.

و اینک خداوند به شماره نعمتهاى خود پرداخته و بیان مى‏دارد:

اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعامَ‏ (خداوند است آنکه قرار داد براى شما چهار پایان را) از شتر و گاو و گوسفند.

لِتَرْکَبُوا مِنْها (به بعضى از آنها سوار شوید) تا از سوار شدن استفاده برید.

وَ مِنْها تَأْکُلُونَ‏ (و بعضى از آنها را بخورید) یعنى برخى از آنها چون شتر و گاو براى خوردن و سوار شدن است و بعض دیگر چون گوسفندان براى خوردن است.

برخى گفته‏اند مراد از انعام و چهار پایان در این مورد عبارت از شتران است زیرا که اکثرا طبق عادت بر آنها مردم سوار شده و حمل مى‏کنند.

(لام) در (لترکبوا) لام غرض است، و چون خداوند این چهارپایان را آفرید و اراده کرد خلق او از آنها نفع برند و مسلما خداوند اراده قبیح و مباه نمى‏کند، پس ناچار اراده کرده که مردم از چهار پایان به خاطر قرب و طاعت خداوند انتفاع و استفاده ببرند.

وَ لَکُمْ فِیها مَنافِعُ‏ (و براى شما در آنها سودهایى است) یعنى از شیر و پشم و موى آنها مى‏توانید استفاده کنید.

وَ لِتَبْلُغُوا عَلَیْها حاجَهً فِی صُدُورِکُمْ‏ (و تا برسید به آنها حاجتى را که در سینه‏هاتان دارید) به اینکه سوار شده به مناطقى که مورد حاجت مى‏باشد برسید.

وَ عَلَیْها (و بر آنها) یعنى بر چهارپایان که در اینجا منظور شتران است.

وَ عَلَى الْفُلْکِ‏ (و بر کشتى‏ها) تُحْمَلُونَ‏ (سوار شوید) یعنى در خشکى با شتر و در دریا با کشتى مسافرت کنید، پس خداوند چون مى‏دانست که ما در خشکى و دریا احتیاج به مسافرت پیدا خواهیم کرد لذا مرکبى براى خشکى و مرکبى براى آب براى ما خلق کرد.

 

[سوره غافر (۴۰): آیات ۸۱ تا ۸۵]

وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ فَأَیَّ آیاتِ اللَّهِ تُنْکِرُونَ (۸۱) أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّهً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ (۸۲) فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (۸۳) فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ (۸۴) فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ (۸۵)

ترجمه:

و نشان مى‏دهد شما را آیت‏هاى خود را، پس کدامین آیتهاى خداوند را منکر شوید. آیا ایشان نگردیدند در زمین پس بنگرند چگونه بود سرانجام آنان که بودند پیش از ایشان، بودند زیادتر از ایشان از نظر نیرو و آثار در زمین، پس بى‏نیاز نکرد ایشان را آنچه که بودند کسب مى‏کردند. پس چون آمد ایشان را رسولان ما با بینه‏ها شادى کردند به آنچه از دانش پیش ایشان بود و احاطه کرد به ایشان آنچه بودند مسخره مى‏کردند. پس چون دیدند سختى ما را، گفتند ایمان آوردیم تنها به خداوند و و کافر شدیم به آنچه که بودیم شرک‏ورزان. پس نیست که سودى دهد ایشان را ایمانشان زمانى که ببینند سختى ما را، سنت خداست که به حقیقت در میان بندگانش گذشت و زیان کردند در آنجا کافران.

تفسیر:

و اکنون خداوند به کافرانى که آیات خدا را و ادله‏اى که بر توحیدش دلالت مى‏کند انکار کردند خطاب کرده و مى‏فرماید:

وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ‏ (و نشان مى‏دهد آیات خود را) یعنى حجتهاى خود را به شما آموخته و آنها را معرفى مى‏کند و از این آیتها هلاک شدن امتهاى گذشته است و آیت در آنها به این است که ایشان پس از قرار گرفتن در نعمتها با کفر و انکار خود در نقمت و بدبختى قرار گرفتند.

و یکى از آنها آفرینش چهار پایان است که قبلا به آنها اشاره شد و توجیه آیت بودن در آنها به این جهت است که آنها براى منافع مردم رام و مسخر شده‏اند تا در استفاده‏هاى گوناگون مردم به کار روند و این حقیقت اقتضاء دارد که قرار دهنده آن توانا باشد و با تدبیر خود جهان را بگرداند.

فَأَیَّ آیاتِ اللَّهِ تُنْکِرُونَ‏ (پس کدامین آیات خدا را منکر مى‏شوید) این سخن سرزنش میکند آنان را که ستیزه و انکار میکنند آیات خداوند را. باید گفت انکار آیات خداوند به چند گونه است:

۱- اصلا آیات را انکار کند.

۲- دلالت این آیات را بر درستى دلالت آنها بر آنچه که باید دلالت کنند انکار کند.

پس اختلاف در سه جهت است: اول در درست بودن آیات. دوم در دلالت آنها سوم در هر دو آنها.

دفع آیه از طرف جاهلان با وجود اشتباه و قوت آیت و ضعف اشتباه به چند جهت مى‏باشد:

اول در اثر پیروى کردن از هواى نفس و داخل شدن شبهه است که موجب پوشیده شدن حجت شده و از میان رفتن ارزش آن پیش انسان مى‏باشد.

دوم به جهت تقلید کردن است از آن که دقت و نظر در امور را ترک کند.

سوم بخاطر سابقه داشتن اعتقاد فاسد ناشى از اشتباه مى‏باشد که مانع از تجدید نظر بر اساس فکر و علم است.

سپس خداوند آنان را متنبه ساخته و فرمود:

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ‏ (آیا سیر نکردند در زمین) که در جنبه‏ها و مناطق آن گذر کنند.

فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ‏ (پس بنگرید چگونه بود سرانجام آنان که بودند پیش از ایشان، بودند بیشتر از ایشان) از نظر عدد.

وَ أَشَدَّ قُوَّهً (و شدیدتر از نظر قوه) یعنى از نظر نیرو عظیمتر و بزرگتر بودند.

وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ‏ (و از نظر آثار در زمین) که داراى بناهاى عظیم و کاخهاى باشکوهى بودند.

«مجاهد» گفته: روى بزرگى هیکل و بدنشان چون روى زمین راه مى‏رفتند آثارى از خود به جاى مى‏گذاشتند. این گروه چون معصیت خدا را کرده و باو کافر شدند و رسولان او را تکذیب کردند، خداوند نیز ایشان را هلاک کرده و در مقابل عذاب مستأصل کرد.

فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ‏ (پس بى‏نیاز نکرد از ایشان آنچه که بودند کسب مى‏کردند) یعنى آنچه که کسب کردند از بناها و اموال، بى‏نیاز نکرد از ایشان چیزى از عذاب را.

برخى گفته‏اند: مقصود از این کلام (فما اغنى) به معنى (چه چیز) است که به این صورت مى‏شود: (چه چیز از کسب آنان بى‏نیاز کرد ایشان را)پس محل (ما) اول منصوب و محل (ما) دوم مرفوع مى‏باشد.

سپس خداوند مى‏گوید:

فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ‏ (پس چون آمد به آنان رسولان ایشان با بینه‏ها) یعنى زمانى که آمد به این کافران رسولان و پیامبرانشان که دعوت مى- کرد ایشان را به توحید خداوند و اخلاص عبادت براى خداوند با حجتها و آیات …

در این کلام محذوفى در نظر گرفته شده که چنین مى‏شود: چون آمد به ایشان پیامبرانشان با بینه‏ها پس منکر شدند دلالت آنها را و منکر شدند وعده‏اى که خدا به رسولان خود داده بود به این که امت آنان را هلاک کرده و قوم آنان را نجات دهد.

فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ‏ (پس شادى کردند به آنچه که از دانش در نزد ایشان بود.

«جبائى» گفته: رسولان شادى کردند به آنچه که از علم در نزدشان بود. و عده‏اى گفته‏اند: کافران شادى کردند به آنچه که از علم پیش ایشان بود، در حالى که آن جهل بود در حقیقت، زیرا ایشان مى‏گفتند که ما از پیامبران داناتریم، مبعوث نشده و معذب نخواهیم شد و گمان و اعتقاد داشتند که این چنین فکرى علم است، پس خداوند نیز طبق اعتقاد خود آنان نسبت به ایشان لفظ علم را اطلاق کرده است اگر چه در حقیقت علم نیست، چنان که لفظ (حجت) را به سخن باطل اطلاق مى‏کنند و مى‏گویند (حجت داحضه دلیل باطل) و نیز خداوند مى‏گوید: (ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ)، «بچش که تویى همانا آن مهتر گرامى- دخان- ۴۹» یعنى در نزد خودت و یا در نزد قومت مهتر و گرامى هستى. و این سخن از «حسن و مجاهد» است.

«ضحاک» گوید: منظور این است که: شادى کردند به شرکى که به آن اعتقاد داشته و به آن اعجاب کرده و گمان مى‏کردند که آن علم است، در حالى که‏ جهل و کفر بوده و گفته که منظور از (فرح) شدت اعجاب و گردن فرازى است.

وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ‏ (و احاطه کرد به ایشان آنچه که مسخره مى‏کردند) یعنى جزا و پاداش به مسخره گرفتن رسولان که عذاب و هلاکت باشد بر ایشان نازل شد.

فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا (و چون دیدند سختى ما را) یعنى عذاب ما را که بایشان نازل شد.

قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ‏ (گویند ایمان آوردیم به خداوند، تنها، و کافر شدیم به آنچه که بودیم شرک ورزان) یعنى کافر شدیم به اوثان و بتها.

فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا (پس نبود که نفع دهد ایشان را ایمانشان چون دیدند سختى ما را) یعنى هنگام دیدن بأس و عذاب خداوند، زیرا در این هنگام پناهندگان مى‏باشند و کار پناهنده، مستحق مدح و ستایش نخواهد بود.

سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ‏ (سنت خداست که گذشته است در میان بندگانش) لفظ (سنت) منصوب است چون مصدر بوده و چنین است که: خداوند سنت قرار داده و این سنت و روش را در امتهاى گذشته همگى زیرا سودى نمى- دهد ایمانشان زمانى که ببینند عذاب را و مراد از سنت در اینجا طریقه مستمره‏اى از فعل خداوند است که نسبت به دشمنان انعطاف ناپذیر و منکر خود انجام مى‏دهد.

وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ‏ (و زیان برد در آنجا کافران) به اینکه داخل آتش شده و ثواب را و بهشت را از دست مى‏دهند.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱، ص: ۳۱۵

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *