ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره مبارکه محمّد (ص)

سوره مبارکه محمّد (ص) ۴۷

سوره محمّد این سوره مدنى است، و ابن عباس و قتاده گفته‏اند تنها یک آیه از این سوره مکى است و این آیه هنگامى نازل شده است که پیامبر (ص) قصد حرکت به سوى مدینه را داشته است و با حالت گریان به خانه کعبه نگاه کرده اندوهناک بوده است که آیه نازل مى‏شود: (وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّهً مِنْ قَرْیَتِکَ‏ …).

 

تعداد آیات آن:

بنظر بصریون چهل آیه، بنظر کوفیون سى و هشت آیه و بنظر بقیه سى و نه آیه است.

 

اختلاف آیات:

دو آیه مورد اختلاف است، اوزارها آیه است بنظر همه غیر از کوفیان، للشاربین آیه است بنظر بصریین.

 

فضیلت سوره:

ابى بن کعب گوید که: (پیامبر خدا (ص) فرمودند: هر کس سوره محمّد را بخواند بر خداوند لازم است که از جویبارهاى بهشت به او بنوشاند».

ابو بصیر از حضرت صادق (ع) روایت کرده است که فرمودند: (هر کس سوره محمد را بخواند هیچگاه در دینش شک وارد نخواهد شد، و همیشه از شرک و کفر محفوظ خواهد بود تا آن گاه که بمیرد، و پس از مرگش خداوند هزار فرشته را مأمور مى‏کند که در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازشان براى او خواهد بود، و همراه او هستند تا اینکه او را در پیشگاه خداوند بجایگاه امنى مى‏برند، و در امان خدا و پیامبرش محمد (ص) مى‏باشد.

و نیز حضرت صادق (ع) فرموده‏اند: هر کس مى‏خواهد حال ما و حال دشمنان ما را بداند باید سوره محمد (ص) را بخواند، که در این سوره یک آیه در مورد ما و یک آیه در مورد دشمنان ما خواهد یافت.

 

ارتباط با سوره قبلى:

خداوند سوره قبلى را با عذابهاى کافران ختم کرد و این سوره را نیز با کفّار شروع کرده است که مى‏فرماید:

 

آیات ۱- ۶ سوره محمّد (ص)

[سوره محمد (۴۷): آیات ۱ تا ۶]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (۱) وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ (۲) ذلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ (۳) فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِکَ وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ (۴)

سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ (۵) وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّهَ عَرَّفَها لَهُمْ (۶)

 

ترجمه آیات:

بنام خداى رحمان و رحیم ۱- آنان که کافر شده سد راه خدا مى‏شوند اعمالشان بهدر مى‏رود:

۲- آنان که ایمان آورده عمل نیک انجام مى‏دهند، و به آنچه بر محمّد نازل شده است که حق بوده از جانب پروردگارشان مى‏باشد ایمان دارند، خداوند گناهانشان را پاک نموده، کارشان را بصلاح آورد.

۳- بعلّت اینکه کافران از باطل پیروى نمایند، و مؤمنان پیرو حقّى باشند که از سوى پروردگارشان است، خداوند براى مردم این چنین مثالهایشان را مى- زند.

۴- و هر گاه کافران را دیدید زدن گردنها است، تا آن گاه که کشتارى سنگین از آنان نمودید، بندهاى اسارت را محکم سازید، از آن پس یا منّت گذارید، و یا به فدیه مبادله نمائید، تا هنگامى که جنگ فروکش کند، این چنین باید کرد، امّا اگر خدا مى‏خواست خودش بر آنان پیروز مى‏شد، ولى تا شما را بهمدیگر بیازماید، و آنان که در راه خدا کشته شده‏اند اعمالشان از بین نمى‏رود.

۵- خداوند بزودى هدایتشان فرماید و کارشان را بصلاح آورد.

۶- و آنان را وارد بهشت موعود سازد که قبلا به آنان شناسانده است.

 

 

قرائت آیات:

و الّذین قتلوا- أهل بصره و حفص و الّذین قتلوا بصورت ماضى مجهول خوانده‏اند امّا بقیه قراء قاتلوا با الف از باب مفاعله خوانده‏اند.

 

 

دلیل قرائت:

قتلوا- ابو على گوید: قاتلوا از قتلوا عمومیّت بیشترى دارد، زیرا کسانى که‏ جنگیده‏اند و کشته نشده‏اند آنان هم اعمالشان از بین نمى‏رود، همانگونه که آن کس که در راه خدا کشته شده است عملش از بین نخواهد رفت، بنا بر این قاتلوا بخاطر عمومیّت بیشترى که دارد بهتر از قتلوا خواهد بود.

 

 

لغات آیات:

بالهم- بمعنى حال و شأن است، و بال به قلب هم گفته مى‏شود، میگویند (خطر ببالى کذا) یعنى: فلان مطلب بخاطرم آمد، بال جمع بسته نمى‏شود زیرا که از دو لغت مشترک دیگرش حال و شأن ابهام بیشترى دارد.

أثخنتموهم- اثخان بمعنى کشتار فراوان و پیروزى دشمن و غلبه آنان است، و در مورد بیمارى که مرض او را از پاى در آورده است مى‏گویند: (أثخنه المرض) یا زخم خورده‏اى که زخم شدیدى داشته باشد گویند: (أثخنه الجراح).

الوثاق- وثاق اسم است براى ایثاق یعنى: بشدّت در بند کشیدن در مورد کسى که سخت به اسارت کشیده شده است که دیگر رهایى نداشته باشد، میگویند:

(أوثقه ایثاقا و وثاقا).

أوزارها- أوزار بمعنى سلاحهاى جنگى است، اصل وزر به چیزى گویند که انسان آن را بدوش کشد، بعدا اسلحه را اوزار نامیدند چون اسلحه نیز حمل مى‏شود، اعشى شاعر گفته است:

(و أعددت للحرب أوزارها رماحا طوالا و خیلا ذکورا
و من نسج داود یحدو بها على اثر الحىّ عیرا فعیرا).

یعنى: (براى جنگ سلاحهاى آن را آماده ساخته‏ام نیزه‏هایى بلند و اسبهایى نر و از زره‏هاى بافت داود و شترانى پشت سرهم که براى آنان حدى خوانده مى‏شود).

 

 

اعراب آیات:

ذلک- کلمه ذلک در آیه ۴ خبر مبتداى محذوف است که تقدیرش (الأمر ذلک) مى‏باشد، و نیز ممکن است ذلک را مبتداى محذوف الخبر بگیریم که تقدیرش: (ذلک کائن) باشد.

فَضَرْبَ الرِّقابِ‏- مصدر است براى فعل محذوف که تقدیرش (فاضربوا الرّقاب ضربا) بوده است که فعل حذف شده و مصدر اضافه به مفعول شده است، و این اضافه در تقدیر انفصال است زیرا تقدیرش (فضربا الرقاب) است که ضرب در اصل تنوین داشته است، شاعر گفته است: (فندلا زریق المال ندل الثّعالب)[۱].

یعنى: (اى زریق مال را همچون روباهها بدزد و بچاب).

 

 

معنى آیات:

«الَّذِینَ کَفَرُوا» یعنى آنان که به یکتایى خدا کافر شده، و با او دیگرى را پرستیده‏اند[۲].

«وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» یعنى و مشرکین عرب سد راه مردم شده آنان را از ایمان و اسلام مانع شدند، و آنان را به تکذیب پیامبر (ص) وا میداشتند.

«أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» یعنى: خداوند اعمالشان را- که بخیال آنان موجب تقرّب بخداوند است و بحالشان مفید خواهد بود مانند آزاد کردن بندگان، صدقه، مهمان نوازى- از بین میبرد، یعنى: اینگونه اعمالى که بجا آورده‏اند باطل شده مثل آنکه اصلا انجام نداده‏اند، زیرا در آخرت براى این اعمال پاداشى نخواهند دید.

بعضى گفته‏اند که این آیه در باره آن ده نفرى نازل شده است که هر کدامشان یک روز لشکر اسلام را غذا دادند[۳].

«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» یعنى: آنان که به یکتایى خدا ایمان آورده و اعمال نیک هم انجام داده‏اند.

«وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ» و به قرآن و عباداتى که بر محمّد نازل شده است ایمان آورده‏اند، و علّت اینکه حضرت محمّد را جداگانه یاد کرده است، و ایمان به او مخصوصا اشاره نموده است، تعظیم و تشریف آن حضرت بوده است، و نیز براى آنکه اهل کتاب نگویند: ما بخدا و پیامبران و کتابهاى آسمانى خود ایمان آورده‏ایم.

«وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ» یعنى: آنچه که بر حضرت محمّد (ص) نازل شده است حق است و از جانب پروردگارشان نازل گشته است، زیرا دین او ناسخ ادیان دیگر بوده، و ناسخ حق است.

و بعضى گفته‏اند: هُوَ الْحَقُ‏ یعنى: محمّد حق است که از طرف پروردگارشان مى‏باشد نه آن کس که آنان خیال مى‏کنند که در آخر الزمان پیامبرى از عرب خروج خواهد کرد، و این محمّد آن پیامبر نیست، که خداوند این خیالشان را رد مى‏کند.

«کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ» یعنى: گناهانشان را براى آنان مى‏پوشاند به اینکه گناهانشان را بیامرزد، یعنى با ایمان آوردن گناهان گذشته آنان بخشیده شد، و حکم شده است به اسقاط عذاب از آنان که استحقاق آن را داشته‏اند.

«وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ» قتاده گوید: یعنى حال آنان را در زندگى دنیایشان اصلاح نماید.

و بعضى گفته‏اند یعنى: امر دین و دنیاى آنان را اصلاح نموده است.

به اینکه آنان را در دنیا بر دشمنانشان پیروز ساخته، و آنان را در آخرت وارد بهشت مى‏سازد، آن گاه خداوند بیان فرموده است که چرا این عمل را انجام داده است و چرا آنان را به این دو دسته تقسیم نموده است و مى‏فرماید:

«ذلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ، وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ» یعنى: این اضلال اعمال و اصلاح با پیروى نمودن کفّار از شرک و عبادت شیطان، و پیروى کردن مؤمنین از توحید و قرآن و آنچه که خداوند فرمان به پیروى از آن را داده است بدان جهت است که کافران از باطل پیروى نموده، مؤمنین از حق.

«کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ» زجاج گوید: یعنى: خداوند براى مردم مثالهاى آنان را مى‏زند مانند بیانى که در مورد مؤمنین و کافران آورده شد،که خداوند در آن براى مردم مثال حسنات مؤمنین و سیّئات کافران را زد[۴] زیرا معنى گفته کسى که مى‏گوید: (ضربت لک مثلا): (بیّنت لک ضربا من الأمثال)، است یعنى براى تو قسمتى از مثالها را بیان کردم.

بعضى گفته‏اند منظور مثال اخیر است‏[۵] که ضمن آن کافر را در پیروى از باطل مانند کسى قرار داد که باطل او را به سوى خود دعوت کند و او بپذیرد، و مؤمن را در پیروى از حق مانند کسى قرار داد که حق او را بسوى خود فرا خواند و او بپذیرد.

بعضى گفته‏اند یعنى: همانگونه که عاقبت کافران و مؤمنان را بیان نمودم، و پاداش هر کدام را توضیح دادم مثالهایى براى مردم مى‏زنم تا بدان استدلال نمایند و بر دانش و پند آموزیشان افزوده شود.

و علّت اینکه امثال را به هم اضافه نموده است آنست که این امثال براى آنان قرار داده شده است، آن گاه خداوند سبحان فرمان بقتل کفار داده مى‏فرماید:

«فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا» یعنى اى مؤمنین هر گاه کافران اهل دار الحرب را که با شما در حال جنگ هستند دیدید[۶].

«فَضَرْبَ الرِّقابِ» گردنشان را بزنید یعنى: آنان را بکشید، زیرا بیشتر موارد قتل با شمشیر گردن زدن است، هر چند که زدن جاهاى دیگر بدنشان هم جایز است، چون هدف کشتن آنان است.

«حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ» یعنى: آنان را با زخم فراوان سنگین ساختند، و بر آنان پیروز شدید و بعضى گفته‏اند یعنى: تا هنگامى که از آنان زیاد کشته تا ضعیف شوند.

«فَشُدُّوا الْوَثاقَ» یعنى: در اسیر گرفتن بند آنان را محکم سازید.

خداوند فرمان داده است به کشتن آنان و سنگین ساختن ضربات آنان تا به ذلّت افتند، و پس از آنکه با کشتار به ذلّت افتادند اسیر شوند، زیرا اسارت همیشه پس از کشتار زیاد است، همانگونه که خداوند در مورد اسیر گرفتن فرموده است براى هیچ پیامبرى حق اسیر گرفتن نیست مگر آن گاه که در زمین کشتار بسیار کند.

«فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً» یعنى: پس از اسیر کردن آنان یا بر سرشان منّت مى‏گذارید و آنان را آزاد مى‏کنید بدون آنکه چیزى در عوض بگیرید، و یا آنکه در مقابل چیزى آنان را آزاد مى‏کنید.

در مورد اسارت اختلاف شده است شافعى و ابو یوسف و محمّد بن اسحاق مى‏گویند: اسیر گرفتن به وسیله آیه سوره انفال‏[۷] حرام بود، و سپس با این آیه حلال گردید، زیرا این سوره پس از سوره انفال نازل شده است، و هر گاه اسیر گرفتند امام مخیر است بین (من و فداء) که منت گذارد و آزاد سازد، یا اسیران را با اسراى مسلمین عوض کند یا آنان را در مقابل گرفتن وجهى یا امتیازى آزاد سازد، یا آنان را بکشد یا تبعید سازد.

حسن گوید: امام مخیّر است بین من و فداء و استبعاد و حق کشتن اسیر را ندارد.

مثل آنکه در این آیه تقدیم و تأخیرى انجام گرفته است تقدیرش چنین است:

(فضرب الرقاب حتى تضع الحرب أوزارها) سپس باید بیاید (حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً»[۸].

از قتاده و سدى و ابن جریح نقل شده است که حکم آیه اسارت که اجازه کشتن اسیر را نداده است با آیه (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ‏)[۹] و آیه (تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ‏)[۱۰].

ابن عبّاس و ضحاک گفته‏اند: آیه فداء منسوخ است.

ابن عمر و حسن و عطاء گفته‏اند: حکم آیه فداء ثابت است و نسخ نشده است زیرا پیامبر (ص) بر ابى غره منت گذاشت و عقبه بن ابى معیط را کشت و اسراى بدر را هم در مقابل فدیه و امتیاز آزاد شدند.

 

 

نظر أهل بیت (ع):

از ائمّه هدى صلوات اللَّه علیهم رسیده است که اسیران جنگى بر دو قسم هستند، یک قسم از اسیران هستند که پیش از انقضاء جنگ دستگیر مى‏شوند، در مورد این اسیران امام مخیّر است بین اینکه آنان را بکشد یا دستها و پاهایشان را چپ و راست قطع کند تا آن قدر خون ریزى کند که بمیرد، و در مورد این دسته اسیران هیچگونه آزادى بلا عوض یا با عوض جایز نیست.

قسم دیگر اسیرانى هستند که پس از پیروزى دستگیر مى‏شوند که دیگر جنگى نیست، امام در مورد آنان مختار است بین آنکه با منّت گذاردن آزادشان کند یا آنکه در مقابل امتیازى مانند مال، تعویض با اسیر مسلمان، یا برده ساختن آنان و زدن گردنشان.

امّا اگر در هر دو حالت اسلام آورند تمام این احکام ساقط شده حکم آنان حکم مسلمانان دیگر است.

«حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها» یعنى تا آن هنگام که جنگجویان دشمن اسلحه خود را زمین گذاشته دیگر نجنگند.

ابن عبّاس گوید: تا آن گاه که دیگر از مشرکین کسى باقى نماند.

مجاهد گوید: تا آن گاه که دینى غیر از اسلام باقى نماند.

و معنى چنین مى‏شود تا آن گاه که جنگ شما و جهادتان اسلحه مشرکین و اعمال زشت آنان را فروکش کرده، تسلیم شوند و جز اسلام که بهترین ادیان است آئینى باقى نماند، و دیگر بتها را نپرستند، و این معنى همانگونه است که در حدیث آمده است:

(از آن هنگام که خداوند مرا مبعوث به رسالت فرموده است جهاد ادامه دارد تا آن گاه که آخرین قشر از امّتم با دجّال بجنگند).

فراء گوید: (یعنى تا آن گاه که جز مسلمان یا تسلیم شده احدى باقى نماند).

زجاج گوید: (یعنى با کافران بجنگید و آنان را به اسارت بگیرید تا ایمان آورند و ما دام که کفر باقى است جنگ هم ادامه خواهد یافت.

«ذلِکَ» یعنى: این که گفته شد وظیفه شما است.

«وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ» یعنى: اگر خداوند بخواهد مى‏تواند خودش کفّار را هلاک سازد و در دنیا هم گرفتار عذابشان نماید.

«وَ لکِنْ» خدا به شما دستور جنگ و از جان گذشتگى در راه دین میدهد.

«لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ» تا شما را با همدیگر امتحان کند و مطیع از عاصى مشخّص گردد، یعنى: اگر هدف خداوند تنها از بین بردن کفر بود، خداوند خودش با انواع وسائل هلاکت آنان را از بین مى‏برد، ولى خداوند اراده فرمود که مردم استحقاق ثواب پیدا کنند، و این بدست نخواهد آمد مگر با اطاعت خدا و تحمّل مشقّتها.

«وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» از قتاده نقل شده است یعنى: آنها در راه خدا در جهاد روز أحد مى‏جنگیدند[۱۱].

کسانى که قاتلوا قرائت کرده‏اند معنى آن است آنها که جهاد کردند چه آنکه شهید شده باشند یا نه.

«فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ» یعنى: خداوند اعمال اینان را از بین نخواهد برد، بلکه اعمال اینان را پذیرفته و پاداش آنان را ثواب همیشگى بهشت قرار میدهد.

«سَیَهْدِیهِمْ» یعنى: خداوند به زودى آنان را براه بهشت و پاداش الهى هدایت خواهد فرمود.

«وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ» یعنى: شأن و حال آنان را اصلاح کند، و علّت تکرار کلمه (بالهم) آن است که منظور از اوّلى آنست که خداوند احوال آنان را در دین و دنیا اصلاح مى‏کند، و منظور از دوّمى آن است که خداوند حال آنان را در نعمتهاى آخرت اصلاح مى‏نماید، پس اوّلى در مورد سبب نعمت و دوّمى در مورد عین نعمت است.

«وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّهَ عَرَّفَها لَهُمْ» بنظر سعید بن جبیر و ابى سعید خدرى و قتاده و مجاهد و ابن زید یعنى: خداوند مؤمنان مجاهد را وارد بهشت فرموده بهشت را به آنان معرّفى مى‏کند تا بهنگام ورود به منزلهاى آن آن را بشناسند، بطورى که هر کس منزل بهشتى خود را آن چنان مى‏شناسد همانگونه که مؤمنین در دنیا پس از نماز جمعه هر کس روانه منزل خود مى‏شوند.

جبائى گوید: یعنى اوصاف بهشت را خداوند براى آنان بیان نمود تا بسوى‏ آن شوق نموده با رغبت بدان بشتابند و براى آن بکوشند.

ابن عبّاس گوید: یعنى خداوند بهشت را به مؤمنان مبارز خوب شناسانید.

و در روایتى عرف بوى خوش است، گفته مى‏شود: (طعم معرف) یعنى طعمى خوشبو[۱۲].

 

آیات ۷- ۱۰ از سوره محمّد- ۴۷

[سوره محمد (۴۷): آیات ۷ تا ۱۰]

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ (۷) وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (۸) ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (۹) أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرِینَ أَمْثالُها (۱۰)

 

ترجمه آیات:

۷- اى آنها که ایمان آورده ‏اید اگر خدا را یارى کنید، خداوند شما را یارى نموده و قدمهایتان را ثابت خواهد نمود.

۸- و آنان که کافر شده‏اند بدا بحالشان که اعمالشان از بین مى‏رود.

۹- این ناکامى کافران بدان جهت است که آنان نسبت به آنچه که خداوند نازل فرموده است بى‏میلى نشان دادند خدا هم اعمالشان را از بین برد ..

۱۰- چرا در زمین نمى‏گردند تا بنگرند عاقبت آنان که پیش از آنان بوده‏اند چگونه است، که خدا آنان را هلاک ساخته، و کافران در انتظار سرنوشتى مشابه آنان مى‏باشند).

 

 

لغات آیات:

فتعسا- تعس بمعنى انحطاط و سقوط است و عثار و اتعاس و ازلال و ادحاض به یک معنى است، و آن عبارت است از سقوطى که صاحبش استقلال ندارد، هر گاه کسى سقوط کرد و خواستند استقامت و نشاط او را بیان کنند باو گفته مى‏شود (لعاله) ولى اگر نخواهند از سقوط او بخوبى یاد کنند مى‏گویند:

(تعسا) شاعر عرب اعشى در مذمت کسى که سقوط کرده است مى‏گوید:

(فاه لتعس اولى لها من ان اقول لعا)

یعنى: (گفتن تعس نسبت به او شایسته‏تر است تا آنکه بگویم: لعا).

 

 

معنى آیات:

آن گاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار داده مى‏فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ» یعنى: اى ایمان آوردگان! اگر دین خدا و پیامبر خدا را با هم با جهاد و جنگ با کفّار یارى کنید.

«یَنْصُرْکُمْ» خداوند هم شما را بر دشمنتان پیروز خواهد ساخت.

«وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ» یعنى: خداوند شما را جرأت داده قوّت قلب بخشیده است تا ثابت قدم مانید.

و بعضى گفته‏اند یعنى: خداوند شما را در آخرت یارى مى‏کند، و قدمهاى شما را در وقت حساب و بر پل صراط ثابت مى‏گرداند.

و بعضى گفته‏اند: خداوند شما را در دنیا و آخرت یارى مى‏دهد، و قدمتان را در دنیا و آخرت ثابت مى‏سازد، و این وجه بهتر است‏[۱۳].

قتاده گفته است: بر خداوند لازم است هر کس را که یاریش کرده است یارى دهد زیرا در قرآن فرموده است: (إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ‏).

و نیز بر خدا لازم است بر نعمت افراد شکرگزار بیفزاید، زیرا فرموده است:(لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ‏).

و نیز بر خدا لازم است هر کس که او را یاد کند بیادش باشد، زیرا فرموده است: (فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ‏).

و نیز بر خدا لازم است وفا کند بعهد هر کس که بعهد الهى وفا نموده است، زیرا فرموده است (وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ‏).

«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ‏» یعنى: آنها که کافر شده‏اند بدا بحالشان.

مبرد گفته است یعنى: خداوند آنان را هلاک ساخت که تقدیرش چنین بوده است: (أتعسهم اللَّه فتعسوا تعسها)[۱۴].

ابن عبّاس گوید: منظور آن است که خداوند کافران را در دنیا گرفتار سختى نماید، و در آخرت به آتش جهنّم سقوط دهد.

«وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» معنایش گذشت‏[۱۵].

«ذلِکَ» یعنى این هلاکت و بطلان اعمال بخاطر آن است که‏ «بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ» نسبت به قرآن و أحکام اسلام که بر پیامبر خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) نازل شده بود بى‏علاقه بودند، و با اینکه دستور داشتند که مطیع دستورات پیامبر باشند ولى مخالفت مى‏نمودند.

حضرت باقر (ع) مى‏فرماید: اینان از آنچه که در باره على نازل شده بود بدشان مى‏آمد در نتیجه:

«فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» اعمالشان باطل شد، زیرا که این اعمال طبق دستور انجام نگرفته بود[۱۶].

آن گاه خداوند براى آنان بر صحّت دعوت خود بتوحید و اخلاص در عبادت استدلال کرده مى‏فرماید:

«أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» چرا نمى‏روند که ببینند عاقبت پیشینیان آنان چیست؟ که خداوند براى آنان پیامبرانى فرستاد و آنان را به سوى یکتاپرستى و توحید و اخلاص در پرستش دعوت کردند، ولى از آنان نپذیرفتند و نافرمانى کردند، یعنى: اى کاش مى‏رفتند و از عواقب اینان آگاه مى‏شدند.

«وَ لِلْکافِرِینَ‏[۱۷] أَمْثالُها» یعنى: اى محمّد براى آنان که نسبت به تو نافرمانى مى‏کنند اگر ایمان نیاورند و دعوتت را نپذیرند همانند آن عاقبت در پیش است، یعنى: به آخرت انداخته است یک نوع تفضّل است.

 

آیات ۱۱- ۱۵ از سوره محمّد- ۴۷

[سوره محمد (۴۷): آیات ۱۱ تا ۱۵]

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ (۱۱) إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ (۱۲) وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّهً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ (۱۳) أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (۱۴) مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ (۱۵)

 

ترجمه آیات:

۱۱- این به خاطر آن است که خداوند دوستدار کسانى است که ایمان آورده‏اند، و کافران دوستى ندارند.

۱۲- خداوند کسانى را که ایمان آورده، کارهاى شایسته نموده‏اند وارد بهشتهایى خواهد نمود که زیر درختان آن جویبارها روان است، و آنان که کافرند در دنیا بهره گیرند و روزى خورند آن گونه که چهارپایان مى‏خورند، امّا آتش دوزخ جایگاه آنان است.

۱۳- چه بسیار قریه‏ها از قریه‏اى که تو را از آن بیرون راندند قوى‏تر بودند، ولى ما آنان را هلاک ساختیم و یاورى نداشتند.

۱۴- آیا آن کسى که با دلیل روشنى از خدا است مانند کسانى است که عمل زشت آنان برایشان زینت داده شده است، و از هواى نفس خویشتن پیروى مى‏نمایند.

۱۵- آن بهشت که پرهیزکاران را وعده داده‏اند وصفش چنین است، در آن جویبارها از آب تغییر ناپذیر است، و جویبارها از شیر که طعم آن تغییر ناپذیر و جوى‏هایى از مى که لذّت بخش نوشندگان است، و جوى‏ها از عسل مصفّى، و همه گونه میوه‏ها دارند، توأم با آمرزش پروردگارشان (آیا این کس) مانند کسى است که در جهنّم جاویدان است و آب جوشان به آنان مى‏نوشانند که روده‏هایشان را پاره پاره مى‏کند.

 

 

قرائت آیات:

آسن- ابن کثیر (أسن) بدون مد مقصورا قرائت کرده، بقیه قرّاء (آسن) با مد قرائت کرده‏اند.

مثل الجنّه- على (ع) و ابن عبّاس «أمثال الجنّه» با صیغه جمع قرائت کرده‏اند.

 

 

دلیل قرائت:

أسن- ابو ذر گوید: گفته مى‏شود: (أسن الماء یأسن أسونا) هنگامى که آب تغییر پیدا کند و نیز گفته مى‏شود: (أسن الرّجل یأسن أسنا) هنگامى که شخص بعلّت باد و یا گاز مسمومى بیهوش گردد، و چه بسا که بدین وسیله هم بمیرد شاعر گفته است:

(التّارک القرن مصفرا أنامله‏ تمیل فى الرّمح میل المائح الأسن)[۱۸]

أبو عبیده گوید: (أسن) عبارت است از متغیّر، بنا بر این دلیل ابن کثیر آن است که اسم فاعل از فعل یفعل فعل خواهد شد، و ابو الحسن گوید: (أسن) براى حالتى است که انسان بر آن قرار دارد، و هر کس (آسن) بر وزن فاعل بخواهند منظورش آن است که این حالت در آینده بسوى آن نخواهد رفت.

مثل الجنّه- أمثال الجنّه بنا بر قرائت عامه که مثل خوانده‏اند دلیل است بر اینکه در مثل معناى کثرت است چون معناى مصدریّت دارد.

 

 

لغات آیات:

مثوى- بمعنى اقامتگاه است، عرب مى‏گوید: (ثوى بالمکان، ثواه) هنگامى‏ که در مکان اقامت نماید، و به زن گفته مى‏شود: (امّ المثوى) یعنى مادر اقامتگاه مثل- مثل و مثل هر دو به یک معنى هستند مانند شبه و شبه و بدل و بدل. امعاء- جمع معى بمعنى روده است، و در حدیث است: (المؤمن یأکل فى معى واحد، و الکافر یأکل فى سبعه امعاء) و در این حدیث چند وجه تأویل وجود دارد:

۱- آنکه حضرت على (ع) این حدیث را در مورد شخص معیّنى فرموده است.

۲- آنکه مؤمن به هنگام غذا خوردن بسم اللَّه مى‏گوید و لذا در غذایش برکت مى‏افتد.

۳- آنکه مؤمن در دنیا راه در آمدش محدود است، ولى کافر از هر سو بهره مى‏برد.

۴- این حدیث مثل است براى زهد مؤمن در دنیا و حرص کافر بر آن و این وجه بهترین وجه است.

 

 

اعراب آیات:

زجاج گوید: (مَثَلُ الْجَنَّهِ) مبتدا و خبرش محذوف است، تقدیر چنین است (مثل الجنّه الّتى وعد المتّقون ممّا قد عرفتموه من الدّنیا جنّه فیها النّهار …).

کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ، تقدیرش این است: (أ فمن کان على بیّنه من ربّه و أعطى هذه الأشیاء کمن زیّن له سوء عمله و هو خالد فى النّار).

 

 

معنى آیات:

«ذلِکَ» یعنى اینکه در مورد مؤمنان و کافران انجام داده‏ایم.

«بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا» بدان جهت است که خداوند دوستدار مؤمنان است و آنان را یارى کرده از آنان دفاع مى‏فرماید[۱۹].

«وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ» و کافران دوستدارى ندارند که بتواند آنان را یارى کند، و کسى نیست که در دنیا و آخرت از آنان یارى نماید، آن گاه خداوند حال هر دو فرقه را یادآورى فرموده و سپس مى‏فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» یعنى: خداوند مؤمنین و نیکوکاران را وارد بهشتهایى مى‏کند که از زیر درختان آن و بناهایش نهرهاى آب روان است.

«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ» یعنى: روش کافران بسان چهارپایان است که لذّات دنیا و شهوترانى‏هاى آن را ترجیح مى‏دهند، و از عبرتها روى‏گردان شده‏اند، براى سیر شدن مى‏خورند و براى عیّاشى شهوترانى مى‏کنند.

«وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ» یعنى: آتش جایگاه آنان است که در آن اقامت خواهند داشت، آن گاه خداوند آنان را ترسانیده و تهدید نموده مى‏فرماید:

«وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّهً مِنْ قَرْیَتِکَ» یعنى: اى محمّد بسیار قریه بوده است که از قریه تو یعنى مکه قوى‏تر و شدیدتر بوده است.

«الَّتِی أَخْرَجَتْکَ» یعنى: که اهل آن قریه تو را بیرون کردند، یعنى:

بسیار مردانى بوده‏اند که از مردم مکه نیرومندتر بوده‏اند و لذا مى‏گوید:

«أَهْلَکْناهُمْ» که اینجا ضمیر را به مردم برگردانده است به نقل ابن عبّاس.

«فَلا ناصِرَ لَهُمْ» یاورى ندارند که از آنان حمایت کند و نگذارد ما ایشان‏ را هلاک کنیم، یعنى: اگر ما بخواهیم اینان را هلاک کنیم چه کسى هست که آنان را در امان قرار دهد؟ سپس خداوند بمنظور توبیخ و توهین کافران و منافقین مى‏فرماید:

«أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ» یعنى: آیا کسى که در دین خود یقین دارد، و در اعتقادش به یکتاپرستى و أحکام دین داراى برهانى روشن است.

«کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» یعنى: شیطان گناهانش را برایش زینت داده، و او را گمراه ساخته است.

«وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ» و از خواسته‏ هاى نفسانى خود پیروى نمودند، و این صفت مربوط به کسانى است که مشرکین هستند و از ابن زید نقل شده است که اینان منافقین مى‏باشند که داراى این وصف هستند.

و از حضرت باقر (ع) هم روایت شده است که منظور از اینان منافقین هستند[۲۰].

آن گاه به توصیف بهشتهایى که به مؤمنین وعده آن را داده‏اند پرداخته مى‏فرماید:

«مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ» تفسیر آن در سوره رعد گذشت.

«فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ» یعنى: آبهاى بهشت بخاطر زیاد ماندن مانند آبهاى دنیا تغییر پیدا نمى‏کند.

«وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ» که نه ترش است و نه زبان‏گز، و هم- چنین دیگر عوارضى که در دنیا به شیرها مى‏رسد.

«وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ» یعنى: نهرها از خمرى که لذیذ است و انسان از آشامیدن آن لذّت مى‏برد و آزارى ندارد، و دنباله‏اش مستى و شرارت نیست، بر خلاف مشروبات دنیا که لذّت ندارد و مستى و سردرد هم دارد.

«وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى» یعنى و نهرهایى از عسل خالص که موم و کثافت و عیبهاى عسلهاى دنیا را ندارد.

«وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ» و از هر نوع میوه‏اى چه آن را بشناسند و چه نشناسند خالى از عیب‏هایى که میوه‏هاى دنیا دارد به آنان مى‏دهند.

«وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ» یعنى: علاوه بر این نعمتها مؤمنین را خداوندى بخشد و گناهانشان را مى‏پوشاند و اعمال زشتشان را فراموش مى‏کنند تا این نعمتها بر آنان ناگوار نشود.

«کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ» یعنى: آیا کسى که از این نعمتهاى خداوندى بهره‏مند است مانند کسى است که جاودان در جهنم خواهد ماند؟! «وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً» و آب جوشیده و پر حرارت به او مى‏نوشانند؟

«فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ» وقتى وارد بدنشان شود روده‏هایشان را پاره پاره کند.

بعضى گفته‏اند: (کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ) عطف شده است بر (کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ‏) که تقدیرش اینطور بوده است: (کمن زیّن له سوء عمله و من هو خالد فى النّار) که بعدا واو عطف حذف شده است، همانگونه که مى‏گویند: (قصدنى فلان شتمنى ظلمنى).

 

 

آیات ۱۶- ۲۰ از سوره محمّد- ۴۷

[سوره محمد (۴۷): آیات ۱۶ تا ۲۰]

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (۱۶) وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ (۱۷) فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَهَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَهً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ (۱۸) فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْواکُمْ (۱۹) وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَهٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَهٌ مُحْکَمَهٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلى‏ لَهُمْ (۲۰)

 

ترجمه آیات:

۱۶- بعضى از آنان به تو گوش فرا دادند و چون از نزد تو بیرون روند به کسانى که عالم هستند گویند هم اکنون چه چیز مى‏گفت، اینان کسانى هستند که خداوند مهر بر دلهایشان زده از هواى نفس خود پیروى مى‏کنند.

۱۷- آنان که هدایت یافته‏اند هدایتشان را افزون سازد، و آنان را در تقوایشان توفیق دهد.

۱۸- مگر بجز رستاخیز انتظار دیگر دارند، که ناگهان آنان را فرا گیرد، که نشانه‏ هاى آن آمده است، و هنگامى که رستاخیز آمد دیگر یادآورى چه سودشان دهد؟

۱۹- بدانکه جز خداى یکتا خدایى نیست، براى گناه خود و مردان و زنان با ایمان آمرزش بخواه، خداوند از اعمال شما و قرارگاهتان آگاه است.

۲۰- و آنان که ایمان آورده‏اند گویند: اى کاش سوره‏اى نازل مى‏شد، و هر گاه سوره محکمى نازل مى‏شد و در آن از جهاد یادى مى‏شد، آنان را که در دلهایشان بیمارى است مى‏دیدى که به تو مى‏نگریستند آن چنان نظاره‏اى که گویى از ترس مرگ خود را باخته است، آرى اینان سزاوار مرگ‏اند.

 

 

قرائت آیات:

آنفا- در بعضى روایات از ابن کثیر نقل شده است که (انفا) با قصر قرائت کرده است، ولى قرائت مشهور همان (آنفا) با مدّ است.

 

 

دلیل قرائت:

ابو على گوید ابو زید شاعر گفته است:

(وجدنا آل مره حین خفنا جریرتنا هم الانف الکراما
و یسرح جارهم من حیث یمسى‏ کأنّ علیه مؤتنفا حراما)[۲۱]

. ابو على گوید: بنا بر این شعر أنف که وزن فعل است بر وزن (فعل) جمع بسته شده است، زیرا که مفرد انف انف است به دلیل شعر شاعر که گفته است:

(و حمّال المئین اذا المّت‏ بنا الحدثان و الأنف النصور)[۲۲]

. و انف و انف در هر دو شعر با لغتى که در آیه آمده است فرق دارد، زیرا آنچه که در شعر است به معنى عدم تحمّل است، و آنچه که در آیه آمده است به معنى ابتداء است، ولى انف در معنى ابتداء شنیده نشده است، ممکن است ابن کثیر آنف و أنف مانند حاذر و حذر و فاکه و فکه گمان کرده است و (آنف) با مدّ مناسبتر است که به معنى آینده است از ائتناف بمعنى ابتداء، پس آنفا بمعنى اوّلین فرصت نزدیک است.

 

 

لغات آیات:

أهوائهم- أهواء جمع هواء بوده و عبارت است از خواست نفس، گفته میشود:

(هوى یهوى هوى فهو هو) و استهواه هذا الأمر، یعنى: او را به سوى خواسته- اى فرا خواند.

أشراطها- أشراط بمعنى علامات و نشانه‏ها است، و (أشرط فلان نفسه للأمر) یعنى: فلانى براى فلان کار خود را نشان کرد، اوس بن حجر گوید:

(فاشرط فیها نفسه و هو معصم‏ و ألقى بأسباب له و توکّلا)[۱]

. و مفرد أشراط شرط است، و شرط متحرک الوسط به معنى علامت است، و أشراط السّاعه که در قرآن آمده است به معنى نشانه‏هاى قیامت است، و نیز شرط به معنى کثافت مال هم آمده است همانگونه که جریر در شعر خود گفته است‏

(ترى شرط المعزى مهور نسائهم‏ فى شرط المعزى لهنّ مهور)[۲]

. و اینکه به پلیس (شرطه) گفته مى‏شود به علّت آن است که لباس‏هایى مى- پوشند که علامت است براى آنان، و شرط در بیع علامتى است بین خریدار و فروشنده.

 

 

معنى آیات:

آن گاه خداوند حال منافقین را بیان کرده مى‏فرماید:

«وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ» یعنى: بعضى از کافران که قبلا از آنان یاد شد کسانى هستند که گوش به قرائت و دعوت و سخنان تو مى‏دهند، زیرا منافق کافر است‏[۳].

«حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» منظور کسانى است از مؤمنین که خداوند به آنان دانش و فهم عطا فرموده است.

ابن عبّاس گوید: من از کسانى هستم که علم قرآن بمن داده شده است‏[۴].

و از اصبغ بن نباته از على (ع) آمده است که فرمود: ما نزد رسول خدا (ص) بودیم که حضرت از آمدن وحى به ما خبر مى‏داد من و کسانى که درک آن را داشتیم آن را فرا مى‏گرفتیم و هر گاه از محضر حضرت بیرون مى‏آمدیم مى‏گفتند:

«ما ذا قالَ آنِفاً» یعنى: الآن چه مى‏گفت؟ و این را بمنظور مسخره نمودن گفته‏اند، یا به این معنى که ما در فهم سخنان او نکوشیده‏ایم.

و بعضى هم گفته‏اند این را بدان جهت گفته‏اند که معناى سخنان حضرتش را نمى‏فهمیده‏اند، و آنچه را که شنیده‏اند درک نمى‏کرده‏اند.

بعضى هم گفته‏اند: منظورشان از این سخن تحقیر حضرت بوده است، که سخنى مفید فایده نگفته است.

و نیز ممکن است این پرسش را بخاطر نفاق و ریاکارى پرسیده‏اند یعنى: من از سخنان حضرت بجز همین قسمت اخیر چیزى را فراموش نکرده‏ام، در قسمت أخیر چه مى‏گفت؟ دوباره بازگو کن تا آن را هم حفظ کنیم.

و اینکه گفته است یستمع الیک به لفظ مفرد و سپس گفته است خرجوا من عندک به لفظ جمع چون در یستمع ضمیر به لفظ من بر مى‏گردد و در خرجوا بمعناى من، چون من لفظش مفرد و معنایش جمع است، آن گاه مى‏فرماید:

«أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» یعنى: دلهایشان را به مهر کافران نشان کرده است، یا آنکه آنان را بخودشان واگذار نموده است.

«وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ» یعنى: و از خواهشهاى نفسانى خود و تمایلات طبیعى خود پیروى نمودند، و به دنبال دلیل و برهان نرفتند، آن گاه خداوند خداوند مؤمنین را توصیف فرموده مى‏فرماید:«وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا» آنان که با شنیدن بیانات پیامبر خدا (ص) هدایت شدند.

«زادَهُمْ هُدىً» خداوند یا خواندن قرآن یا پیامبر (ص) بر هدایت آنان افزود. و بعضى گفته‏اند یعنى: استهزاء منافقین بر ایمان و علم و بصیرت آنان افزوده پیامبر خدا (ص) را بیشتر تصدیق مى‏کردند.

«وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ» یعنى: آنان را براى تقوى موفّق مى‏سازد.

از سعید بن جبیر و أبى على جبائى روایت شده است که یعنى: و ثواب پرهیز- کارى.

و بعضى گفته‏اند یعنى: براى آنان بیان نمود که چگونه تقوى داشته باشند، که چگونه کارهاى مباح را رها کرده واجبات را انجام دهند.

«فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَهَ» یعنى: انتظارى جز آمدن قیامت ندارند.

«أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَهً» که قیامت یکباره بیاید، که‏ (أَنْ تَأْتِیَهُمْ) بدل (السّاعه) است که تقدیرش این است: (الّا السّاعه اتیانها بغته) که یعنى: آیا مگر این نیست که تنها منتظرند قیامت یکباره براى آنان فرا رسد؟

«فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها» یعنى: علامتهاى قیامت آمده است، ابن عبّاس گوید یعنى: نشانه‏هاى قیامت آمده است، و پیامبر (ص) هم جزء نشانه‏هاى قیامت است، و پیامبر (ص) فرمود: من و ساعت قیامت مانند این دو انگشت با هم مبعوث شده‏ایم.

و مقاتل گوید: از علامتهاى قیامت شقّ القمر، و دود معین و بعثت پیامبر خدا (ص) و نزول آخرین کتاب آسمانى است.

«فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ» یعنى: پس از آنکه قیامت رسید دیگر یادآورى و اندرز و توبه چه سودى به حال آنان خواهد داشت؟

و محلّ ذکراهم رفع است، مانند (یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّکْرى‏)؟

یعنى: یادآورى براى آنان فایده ندارد، و یادآورى آن است که خداوند دستور فرموده است که یادآورى شوند، و معنا چنین خواهد شد که اینان چگونه میتوانند نجات یابند با اینکه ساعت قیامت فرارسیده، زیرا در این هنگام دیگر ایمان آوردن و انجام عبادات به حالشان فایده نخواهد داشت، چون تکلیف از آنان ساقط شده است.

سپس خداوند به پیامبرش خطاب کرده و منظور از آن تمام مکلّفین است که مى‏فرماید:

«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏»[۵] زجاج گوید: جایز است معنى اینطور باشد که بر این دانش ثابت بمان، و آنچه را که در آینده خواهى دانست هم اکنون بدان.

و روایتى که در این مورد از پیامبر خدا (ص) وارد شده است که (هر کس بمیرد در حالتى که مى‏داند خدایى جز خداوند یکتا نیست) وارد بهشت خواهد شد دلالت بر این مطلب دارد، و این روایت هم از صحیح مسلم نقل شده است‏[۶].

بعضى گفته‏اند که جمله‏ (فَاعْلَمْ أَنَّهُ …) متعلّق بما قبل است به این معنى که (اذا جاءتهم السّاعه فاعلم انّه لا اله الّا اللَّه) یعنى: هنگام آمدن ساعت قیامت سلطنت و مالکیّت افراد باطل خواهد شد، و هیچ ملک و هیچ حکومتى جز براى خدا نمى‏باشد.

و بعضى گفته‏اند که این نوعى اخبار حضرت (ص) از مرگ خود بوده است، بنا بر این مراد آن است که آن زنده‏اى که نخواهد مرد خداى یکتا است.

بعضى هم گفته‏اند حضرت در اثر آزار قومش دلش گرفته بود، که به او گفته شد: هیچکس بجز خدا نمى‏تواند اندوهت را بر طرف سازد.

«وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ» اینجا مورد خطاب پیامبر است، ولى منظور از آن امّت او است، و بدان جهت حضرتش مورد خطاب قرار گرفته است که امّت براه و روش او اقتداء نمایند، و بعضى هم گفته‏اند منظور از آن انقطاع بسوى خداوند بزرگ است، زیرا استغفار عبادتى است که انسان به وسیله آن استحقاق ثواب مییابد.

و حدیث صحیح در این باره از حذیفه بن یمان آمده است که مى‏گوید: (من شخصى بد زبان بودم نسبت به خانواده‏ام، گفتم: یا رسول اللَّه من مى‏ترسم که زبانم مرا به جهنّم کشاند؟ حضرت رسول (ص) فرمودند: تو چرا استغفار نمیکنى؟

من هر روز یکصد بار استغفار مى‏کنم)[۷].

«وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ» خداوند مؤمنین و مؤمنات را بدین وسیله مورد احترام و تکریم قرار داده است، زیرا خداوند به پیامبرشان دستور فرموده است که براى گناهان آنان استغفار نماید، و بدون پیامبر هم شفیعى است که دعایش در حق آنان به استجابت خواهد رسید. آن گاه خداوند از دانش خود نسبت به آنان و حالات مردم و سرانجامشان خبر داده مى‏فرماید:

«وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْواکُمْ» از ابن عبّاس نقل شده است که یعنى:

خداوند از تصرّفات شما و اعمالتان در دنیا و مصیرتان در آخرت که بسوى بهشت خواهد بود یا جهنّم اطّلاع دارد.

و از عکرمه نقل شده است که یعنى خداوند از نقل و انتقال شما در أصلاب پدران به ارحام مادران و اقامتتان در زمین آگاه است.

و از ابن کیسان نقل شده است که یعنى: خداوند از گردش شما از پشت به رو و اقامتگاهتان در قبرها خبر دارد.

و بعضى هم گفته‏اند یعنى: خداوند از گردش شما در روز و اقامتگاه و خوابگاهشان در شب خبر دارد، یعنى خداوند از جمیع حالات شما آگاه است و چیزى بر او پوشیده نیست، و سپس به نقل از مؤمنین مى‏فرماید:

«وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَهٌ» یعنى مؤمنین مى‏گویند: چه مى‏شد که سوره‏اى نازل مى‏شد؟ زیرا با نزول قرآن انس گرفته بودند، و هر گاه دیر قرآن نازل مى‏شد به وحشت مى‏افتادند، تا أوامر الهى را نسبت به خود دانسته و آنها را بکار بندند.

«فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَهٌ مُحْکَمَهٌ» یعنى: هر گاه سوره‏اى محکم که در آن آیه متشابهى و تأویلى وجود ندارد نازل مى‏شد.

بعضى گفته ‏اند یعنى سوره‏اى که تخفیف قبلى را در مورد جهاد نسخ کند.

قتاده گوید: هر سوره‏اى که در آن از جهاد ذکرى بمیان آمده باشد سوره‏ محکمه است، و آن سوره براى منافقین بدترین سوره است.

بعضى گفته‏اند سوره محکمه سوره‏اى را گویند که مقرون به وعید و تهدید به عذاب باشد و در آن تأکید شده باشد، مانند (إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً).

بعضى گفته‏اند: محکمه یعنى الفاظ آن سوره روشن است، بنا بر این قرآن همه‏اش محکم است.

بعضى هم گفته‏اند: سوره محکمه سوره‏اى است با صراحتى که در تأویل آن اختلاف نشود، و به دنبال آنهم نصّ دیگرى نیامده باشد.

و در قرائت ابن مسعود آمده است (سوره محدثه) یعنى: سوره‏اى تازه.

«وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتالُ» یعنى: و در آن جنگ واجب شده بود، و مأمور به جهاد شده بودند.

«رَأَیْتَ» مى‏دیدى اى محمّد.

«الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» آنان را که در دلهاشان بیمارى شک و نفاق است.

«یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ» زجاج گوید: منظور آن است که آنان چشمان خود را به سوى تو خیره مى‏کردند، و با تندى مى‏نگریستند، همانگونه که افراد در حال جان کندن بعلّت سنگینى مرگ بجایى خیره مى‏شوند.

«فَأَوْلى‏ لَهُمْ» این جمله نوعى تهدید و وعده عذاب است.

اصمعى گوید: اینکه در مقام تهدید مى‏گویند: (أولى لک) یعنى: چیزى که موجب ناراحتى تو باشد در کنارت قرار گیرد (ولیک و قارنک ما تکره).

قتاده گوید: یعنى: عذاب و کیفر الهى براى آنان باد، بنا بر این (أولى) اسم است براى تهدید و وعید، و (فَأَوْلى‏ لَهُمْ) مبتدا و خبر است، و أولى قابل صرف نیست زیرا بر وزن فعلى است و اسم شده است براى وعید، و اینکه أصمعى بمعنى (ولیّک ما تکره) گرفته است منظورش آن نیست که اولى فعل است، بلکه آن را تفسیر به معنى نموده است.

و نیز گفته شده است که (فَأَوْلى‏ لَهُمْ‏) یعنى: (اولى لهم طاعه اللَّه و رسوله و قول معروف بالاجابه) یعنى: اگر اطاعت مى‏کردند و اجابت مى‏نمودند اطاعت و اجابت شایسته آنان بود، و این است معناى قول ابن عبّاس در روایت عطاء و اختیار کسایى، بنا بر این‏ (طاعَهٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ) در آیات آینده متّصل بما قبل مى‏باشد، و بنا بر قول زجاج همچنین است اگر (طاعَهٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ‏) صفت (سوره) باشد، و تقدیرش این است: (فاذا أنزلت سوره ذات طاعه و قول معروف) و بنا بر قول اوّل طاعه مبتداى محذوف الخبر است و تقدیرش (طاعه و قول معروف أمثل أو أحسن) یا اینکه خبر مبتداى محذوف است که تقدیرش (أمرنا طاعه) است، و وقف در اولى لهم نیکو است.

 

 

آیات ۲۱- ۲۵ از سوره محمّد ۴۷

[سوره محمد (۴۷): آیات ۲۱ تا ۲۵]

طاعَهٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ (۲۱) فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ (۲۲) أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ (۲۳) أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها (۲۴) إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ (۲۵)

 

ترجمه آیات:

۲۱- اطاعتى و گفتارى نیک براى آنان بهتر است، و هر گاه کار جهاد مقرّر شود، اگر با خدا راست گویند براى آنان بهتر است.

۲۲- آیا مى‏توانید هر گاه بحکومت رسیدید در روى زمین فساد کنید، و رابطه خویشاوندیتان را قطع کنید؟

۲۳- آنان کسانى هستند که خداوندشان لعنت کرده و کر و کورشان ساخته است.

۲۴- آیا در قرآن تدبّر نمى‏کنند؟ یا آنکه بر دریچه دلهایشان قفلهایى است؟

۲۵- کسانى که پس از تبیین هدایت برایشان بعقب بازگشتند، شیطان اعمال بدشان را نیکو جلوه داد، و آرزوهایشان را دراز کرد.

 

 

قرائت آیات:

تقطّعوا- یعقوب و سهیل (تقطعوا) بفتح تاء و طاء و سکون قاف قرائت کرده، دیگران «تقطّعوا» با تشدید طاء و ضمّ تاء قرائت کرده‏اند.

املى لهم- اهل بصره (املى لهم) بضم همزه و فتح یاء خوانده‏اند، و در روایت رویس از یعقوب آمده است که (املى لهم) را بسکون یاء قرائت نموده است و بقیّه (و املى لهم) بفتح همزه و لام.

ان تولیتم- از پیامبر خدا (ص) روایت شده است که (

فهل عسیتم ان ولّیتم‏

) قرائت فرموده است، امّا على (ع) (ان تولّیتم) قرائت کرده است، و ابو حاتم گفته است بنا بر قرائت على (ع) معنى چنین است امیدوار بودید که مردم شما را دوست بدارند؟

 

 

دلیل قرائت آیات:

تقطعوا- دلیل کسى که (و تقطعوا) با تخفیف خوانده است آیه (وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ‏) است، و کسانى که با تشدید خوانده‏اند منظورشان مبالغه بوده است.

تولّیتم- ولیتم از ولایت است، و نقل قول دلالت دارد بر اینکه قرائت مشهور تولیتم بمعنى (تولیتم الأمر) است.

و املى لهم- ابو على گفته است: (انتظرته ملیّا من الدّهر) یعنى: زمانى وسیع از روزگاران در انتظارش بودم، که ملیّا صفت است و بسبک اسماء استعمال شده است.

و اینکه گفته‏اند (تملیت حبیبا) یعنى با او زمانى از روزگار را گذرانیدم.

و ملوان که میگویند منظورشان رفت و آمد شب و روز و طول مدّت آنها است، شاعر عرب گفته است:

(نهار و لیل دائم ملواهما على کلّ حال المرء یختلفان)

یعنى: (روز و شبى که تکرار آن دائمى است، که بر هر حالت انسان رفت و آمد میکنند) و اگر منظور از (ملوا) عین شب و روز بود بضمیر نهار و لیل اضافه نمیشد، چون اضافه شى‏ء بنفسه غلط است، ولى ظاهرا شاعر منظورش تکرار روزگاران و وسعت زمان با آن بوده است.

املى لهم- و ضمیر در (املى لهم) به اسم اللَّه برمیگردد همانگونه که در جاى دیگر قرآن آمده است: (وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ‏) و هر کس که (و املى لهم) بصورت مجهول قرائت کرده است خوب کارى کرده است، زیرا معلوم است که‏ احدى نمیتواند عمر احدى را بتأخیر بیندازد مگر خداوند بزرگ.

 

 

معنى آیات:

«طاعَهٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» گفتم در معنى آن دو نظر است: اوّل آنکه کلامى باشد متّصل بما قبلش که شرح آن گذشت. دوّم آنکه کلامى باشد مستقل، و در تقدیر آن بر دو وجه اختلاف شده است:

۱- آنکه مبتداى محذوف الخبر باشد، و سپس گفته شده است یعنى: (طاعه و قول معروف امثل و الیق من احوال هؤلاء المنافقین)[۸] و از حسن نقل شده است یعنى: (طاعه و قول معروف خیر لهم من جزعهم عند نزول فرض الجهاد)[۹].

۲- وجه دوّم آنکه طاعه و قول خبر مبتداى محذوف است و تقدیر آن عبارت است از (ارنا طاعه و قول معروف) یعنى (فرمان ما فرمان و سخنى است نیک که شنونده منکر آن نخواهد شد، و مجاهد گوید و این فرمانى است که خداوند به منافقین داده است.

بعضى گفته‏اند که این دستور نقل قول است از آنان که این را میگفته‏اند، و قسمت بعدى آیه (فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ‏) با آن مناسبت دارد.

«فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ» یعنى: هنگامى که مطلب جدّى شد، و واجب کردن جهاد لازم گشت و این فرمان به تصمیم و عزم نهاده شد.

عزم عبارت است از تصمیم‏گیرى در کارى با اراده که آن را انجام دهد، هر گاه تصمیم گیرنده مصممّ شد که عمل را انجام دهد، گفته میشود: (عزم الأمر) و این یک‏ نکته ادبى است در بلاغت و جواب اذا محذوف است که:

«فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ» بر آن محذوف دلالت میکند، و تقدیر چنین است (فاذا عزم الأمر نکلوا و کذبوا فیما وعدوا اللَّه من أنفسهم، فلو صدقوا اللَّه فیما امرهم به من الجهاد و امتثلوا أمره لکان خیرا لهم فى دینهم و دنیاهم من نفاقهم)[۱۰].

«فَهَلْ عَسَیْتُمْ» اى گروه منافقین آیا میتوانید.

«إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ» اگر بشما حکومت دادند با رشوه گرفتن و ریختن خونهاى حرام و کشتار یکدیگر و قطع رحم با خویشاوندان- همانگونه که قریش و بنى هاشم یکدیگر را میکشتند- فساد کنید؟

و بعضى گفته‏اند (إِنْ تَوَلَّیْتُمْ) یعنى: اگر از کتاب خدا و عمل به آنچه در آن است روى میگردانید تا بازگردید بسوى آنچه که در جاهلیّت بر آن بودید و با کشتن یکدیگر فساد نمائید.

قتاده گوید: چگونه دیدید قوم را آن گاه که از قرآن روى گرداندند؟ آیا خونهاى ناحقّى را نریختند؟ و با خویشاوندانى قطع نکردند، و نافرمانى خداوند ننمودند، سپس خداوند کسانى را که چنین قصدى دارند مورد ملامت قرار داده مى‏فرماید:

«أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ» یعنى: خداوند آنان را از رحمت خود دور ساخته است.

«فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ» ابى مسلم گوید: یعنى: آنان خبرهاى آسمانى را درک نمى‏کنند، و چیزهایى را که موجب عبرت گرفتن آنان خواهد شد نمیبینند گویا که کر و کور هستند.

و از ابى على جبائى است که بدون خلاف جایز نیست (صم و عمى) در آیه را بر کرى و کورى جسمانى حمل کنیم، زیرا اگر آنان از نظر جسمى ناشنوا و نابینا بودند بخاطر آن مورد ملامت قرار نمیگرفتند، و اینکه ناشنوایى مطلق آمده است (فأصمّهم)، بخاطر آنکه جز در گوش ناشنوایى راه ندارد، و اینکه نابینایى مقیّد به چشمان آمده است (و أعمى أبصارهم) زیرا بینایى گاهى مربوط به چشم و گاهى مربوط به قلب مى‏باشد.

«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» یعنى: چرا در قرآن تدبّر نمى‏کنند تا با آن عبرت بگیرند؟ و از حضرت امام صادق و امام موسى بن جعفر (ع) نقل شده است یعنى: پس چرا در قرآن فکر نمى‏کنند تا هر حقّى که بر آنان است درک کنند؟

«أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» و اینکه در آیه (قلوب) بحالت نکره آمده است بدین معنى است که قلوب اینان و دیگر کسانى که مانند آنان هستند قفل شده است، و این آیه دلالت دارد بر اینکه کسانى که مى‏گویند جایز نیست هیچ قسمتى از ظاهر قرآن را جز با خبر و منقول تفسیر کرد گفتارشان باطل است‏[۱۱] و نیز در این آیه‏ دلالت دارد بر اینکه آنها که مى‏گویند باید حدیث را نقل کرد هر چند هم که مخالف اصول دیانت باشد، زیرا خداوند در این آیه مردم را به تدبّر و تفکّر فرا- خوانده و این معنى با نداشتن بینایى و خود را به نادانى زدن منافات دارد، سپس خداوند میفرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ» یعنى: آنان که مرتد شده از حق و ایمان بازگشته‏اند.

«مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» یعنى این منافقان پس از آنکه راه حق برایشان روشن شد از این راه بازگشتند.

از ابن عبّاس و ضحّاک و سدى روایت شده است که منافقان نزد پیامبر (ص) اظهار ایمان میکردند، ولى هنگامى که نزد خود جمع میشوند کفر خویش را اظهار میدارند، و این همانى است که در آیه از آن با (ارتدوا) یاد شده است.

از قتاده نقل شده است اینان کافران اهل کتاب هستند که بحضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) کافر شده‏اند با اینکه او را شناخته و صفات و خصوصیّات او را در کتابهاى خود دیده بودند.

و در این آیه دلالتى بر این نیست که مؤمن هم گاهى کافر مى‏شود، زیرا مانعى نیست که منظور از بازگشت، بازگشت در باطن از ایمان باشد، پس از آنکه دلیل و برهان بر صحّت ایمانش اقامه شده و آن را اظهار نموده است.

«الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ» حسن گوید: یعنى گناهان را براى آنان نیک جلوه مى‏دهد.

ابى مسلم گوید: یعنى شیطان آرزوهایشان بر مى‏آورد، زیرا آنان را بسوى چیزهایى فرا مى‏خواند که موافق با میل و خواسته‏هاى نفسانى آنان است.

«وَ أَمْلى‏ لَهُمْ» یعنى: شیطان آرزوهاى آنان را طولانى ساخته فریب او را مى‏خوردند.

و بعضى گفته‏اند، شیطان به آنان تلقین میکرده است که عمرى طولانى بدور از هر ناملایمى خواهند داشت. و آرزوهاى آنان را دور و طولانى میساخته است.

 

 

آیات ۲۶- ۳۰ از سوره محمّد ۴۷

[سوره محمد (۴۷): آیات ۲۶ تا ۳۰]

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ (۲۶) فَکَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَهُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ (۲۷) ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ کَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (۲۸) أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ (۲۹) وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمالَکُمْ (۳۰)

 

ترجمه آیات:

۲۶- زیرا آنان به کسانى که نسبت به آیات نازل شده از طرف خدا بیعلاقه بودند مى‏گفتند ما در پاره‏اى از امور از شما اطاعت خواهیم کرد، و خداوند از اسرارشان آگاه است.

۲۷- چه رسد به هنگامى که فرشتگان الهى جانشان را بگیرند و بر چهره‏ها و دستهایشان بزنند.

۲۸- این رفتار بدان جهت است که اینان بکارهایى روى مى‏آورند که خشم الهى را برانگیزد، و رضایت خدا را نمیخواهند، در نتیجه خداوند اعمال نیکشان را محو ساخت.

۲۹- آنان که در دلهایشان مرض است آیا میپندارید که هرگز خداوند کینه- هاى آنان را آشکار نخواهد ساخت.

۳۰- و اگر میخواستیم آنان را به تو نشان میدادیم، و با چهره‏هایشان میشناختى کیانند، و آنان را در گفتار با آهنگ سخنان میشناسى، خداوند از کارهاى شما آگاه است.

 

 

قرائت آیات:

قاریان کوفه بغیر از ابى بکر همگى (اسرارهم) بکسر همزه و بقیّه قرّاء (اسرارهم) بفتح همزه قرائت نموده‏اند.

 

 

دلیل قرائت:

اسرارهم- ابو على گوید دلیل کسى که (اسرارهم) بکسر همزه خوانده است آنست که آن را چون مصدر است مفرد آورده و جمع ننموده است، و مفرد بودن این‏ لغت را آیه دیگر تأیید مى‏کند که مى‏فرماید: (أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ؟)[۱۲] همانگونه که در این آیه (سر) مفرد آمده و جمع بسته نشده است، همین طور هم در آیه مزبور فرموده است: (اسرارهم).

و آنان که همزه را فتح داده (اسرارهم) خوانده‏اند آن را جمع (سرّ) گرفته‏اند چون اقسام سر مختلف است، و چند جنس متخالف را جمع بستن خوب است، و آن گونه که عمده مصادر گواه است در آیه (یَعْلَمُ سِرَّهُمْ‏) سر بصورت مفرد آمده است، زیرا سر مصدر است و شامل تمام اقسام آن خواهد شد، و یک بار مفرد آورده شده است و بار دیگر جمع.

 

 

لغات آیات:

اضغان- جمع ضغن عبارت است از حقد و کینه.

لحن- در اصل بمعنى منحرف ساختن کلمه از جهتش مى‏باشد، که سپس در دو جهت صواب و خطاء استعمال شده است:

۱- امّا استعمال لحن در صواب بمعنى کنایه از چیزى است که انسان نخواهد آن را بطور صریح بیان کند، شاعر گفته است:

(و لقد وحیت لکم لکیلا تفطنوا و لحنت لحنا لیس بالمرتاب)

یعنى: (بشما اشاره نمودم تا آنان متوجّه نشوند و کنایه‏اى زدم که زشت نبود) و بعضى گفته‏اند لحن بمعنى زیرکى و سرعت فهم است، و فاعل (لحن یلحن) (لحن) است هر گاه زیرک باشد، و از این باب است حدیث که میگوید:

(لعلّ احدکم یکون الحن بحجته من بعض‏) یعنى: (چه بسا یکى از شما براى رساندن برهانش قویتر از دیگرى باشد) یعنى زیرکتر و چابکتر از دیگرى‏ است، و از این نمونه است شعر شاعر دیگر که میگوید:

(منطق صائب و تلحن احیانا و خیر الحدیث ما کان لحنا)

یعنى: (داراى منطقى با نفوذ است که گاهى هم کنایه‏آمیز است، و بهترین گفتار آن است که در آن کنایه و اشاره باشد).

و علّت اینکه به (تعریض) (لحن) گفته میشود آنست که لحن عبارتست از کشاندن سخن به جهت خلاف مسیر آن، و از همین باب است که عمر گفته است کنایه و لحن‏گویى را بیاموزید همانگونه که قرآن را مى‏آموزید.

۲- امّا استعمال لحن در غلط و خطاء، این نوع لحن عبارتست از منحرف ساختن اعراب (حرکات حروف) از جهت صحیح آن، و فعل آن (لحن یلحن) است که اسم فاعل آن (لاحن) میباشد.

 

 

معنى آیات:

آن گاه خداوند علّت تسلّط شیطان را بر آنان بیان داشته مى‏فرماید:

«ذلِکَ» یعنى: این وسوسه‏ها و فرمانهاى شیطانى‏ «بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ» بدان جهت بود که آنان به کسانى که از آنچه خداوند نازل فرموده است بدشان مى‏آید گفتند …

حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (ع) میفرمایند: (منظور از اینان بنى امیّه است که از آنچه خداوند در مورد ولایت على ابن ابى طالب (ع) نازل کرده بود بدشان آمد.

«سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ» یعنى بعضى از خواسته‏هاى شما را بجا مى‏آوریم‏[۱۳].

«وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» یعنى: خداوند از گفته‏هایى که بعضى از آنان به دیگران بطور سرّى مى‏گویند و عقائدى که در دلهایشان پنهان میسازند آگاه است.

«فَکَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَهُ» یعنى: هنگامى که فرشتگان الهى جانهاى آنان را ستانند آن وقت حالشان چگونه است، و اینکه چیزهایى از جمله حذف شده است بخاطر تعظیم آن مصیبتى است که در آن وقت بر آنان وارد مى‏شود.

«یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ» یعنى بخاطر مجازات بصورتها و پشتهاى آنان میزنند آن گاه خداوند بزرگ بعلت این ضربت پرداخته میفرماید:

«ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ» چون آنان دنبال گناهانى میرفتند که خداوند از آنها بدش آمده و بخاطر آن مجازات خواهد کرد.

«وَ کَرِهُوا رِضْوانَهُ» و از ایمان بخدا و اطاعت رسول (ص) که موجب رضایت الهى است بدشان مى‏آمد.

«فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» در نتیجه خداوند کارهاى نیکى را که انجام میدادند مانند نماز صدقه و دیگر اعمال از بین برد، زیرا این کارها بدون ایمان انجام میگرفت‏[۱۴] سپس میفرماید:

«أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ» یعنى اینان فکر میکردند که خداوند کینه توزیهایشان را نسبت به مؤمنین ظاهر نساخته، و عیبهاى آنان را براى پیامبر (ص) ظاهر نمیسازد.

«وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ» و اگر بخواهیم اینان را بشما نشان میدهیم تا بشناسیدشان، که میفرماید:

«فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیماهُمْ» یعنى: نشانه‏هایى براى شناسایى آنان خواهیم گذاشت تا آنان را بشناسى.

«وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ» یعنى: هم اکنون آنان را در فحوى و معنى و مقصود کلامشان خواهى شناخت، زیرا سخن ایشان پرده از باطن او برمیدارد.

از ابى سعید خدرى روایت شده است که (لحن القول) در آیه عبارتست از بغض و کینه آنان نسبت به علىّ بن ابى طالب (ع)[۱۵] و گفت ما در زمان رسول خدا (ص) منافقین را با کینه‏اى که نسبت به علىّ بن ابى طالب (ع) داشتند مى‏شناختیم.

و نظیر این حدیث از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل شده است.

و از عباده بن صامت روایت شده است که ما فرزندانمان را با دوستى على (ع) آزمایش میکردیم، هر گاه میدیدیم یکى از فرزندانمان على (ع) را دوست نمیدارد میدانستیم که این فرزند ناپاک و زنا زاده است.

انس گوید: پس از این آیه دیگر هیچ منافقى در زمان رسول خدا (ص) پنهان نماند.

«وَ اللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمالَکُمْ» یعنى خداوند از ظاهر و باطن اعمال شما خبر دارد.

 

 

آیات ۳۱- ۳۵ سوره محمّد ۴۷

[سوره محمد (۴۷): آیات ۳۱ تا ۳۵]

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ (۳۱) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ (۳۲) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ (۳۳) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ (۳۴) فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ (۳۵)

 

ترجمه آیات:

۳۱- حتما شما را خواهیم آزمود تا مجاهدین و صبر پیشگان شما را بشناسیم و از اخبار شما آگاه شویم.

۳۲- آنان که کافر شده مانع راه خدا گردیده پس از آنکه راه راست برایشان روشن شده است با پیامبر خدا (ص) بدشمنى و ستیزه برخاسته‏اند زیانى بخدا نرسانده، بزودى اعمالشان از بین خواهد رفت.

۳۳- اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا و رسول اطاعت کنید، و اعمال خود را باطل نکنید.

۳۴- آنان که کافر شدند و مانع راه خدا گردیدند و سپس در حالى که کافر بودند مردند، خداوند آنان را نخواهد آمرزید.

۳۵- در جنگ سستى نکنید و کافران را بصلح فرا نخوانید با اینکه شما برترى دارید، خدا با شما است و تلاشتان را بى‏نتیجه نخواهد ساخت.

 

 

قرائت آیات:

لیبلونّکم- ابو بکر لیبلونّکم و ما بعد آن (حتّى یعلم) و … را با یاء قرائت نموده است، و از حضرت امام محمّد باقر (ع) نیز همین قرائت روایت شده است.

امّا بقیّه قرّاء با نون قرائت کرده‏اند.

یعقوب (نبلو) بسکون واو قرائت کرده است.

 

 

دلیل قرائت:

ابو على گوید: دلیل قرائت با یاء آنست که پیش از آن (و اللَّه یعلم اعمالکم) قرار دارد، و اسم غیبت نزدیکتر است از لفظ جمع به آن و لذا اینطور قرائت شده‏ است.

و دلیل قرائت با نون قوله (و لو نشاء لأریناکهم) است.

 

 

لغات آیات:

یترکم- گفته میشود و تره تیره و ترا هنگامى که آن را کم سازد، و حدیث (فکأنه و تر اهله و ماله‏) نیز از این باب است، و اصل آن بمعنى بریده شده و قطع است و از این باب است (التره) که بریدن بوسیله قتل را گویند، و نیز از این باب است (وتر) که در اثر جدایى از دیگر اشیاء منقطع و بریده است.

 

 

معنى آیات:

آن گاه خداوند سوگند یاد کرده میفرماید:

«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ» یعنى: با تعیین وظائف سنگین شما را آزمایش مى‏نمائیم‏ «حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ» یعنى: تا بشناسیم چه کسانى از میان شما در راه خدا جهاد میکنند و چه کسانى در جهاد صبر دارند.

بعضى گفته‏اند یعنى: تا دوستان ما مجاهدین شما را بشناسند، و اینکه خداوند شناسایى را بخودش نسبت داده است بمنظور تعظیم و تشریف دوستانش بوده است، همانگونه که میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏) باین معنى کسانى که دوستان خدا و رسول را مى‏آزارند.

دیگران گفته‏اند یعنى: (تا جهاد شما را موجود به ببینیم) زیرا منظور آنست که شما جهاد کنید تا خداوند بشما پاداش دهد.

«وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ» یعنى: با اعمالى که در آینده انجام میدهید به اسرار نهانى باطن شما پى ببریم.

«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» یعنى: کسانى که از پیروى دین‏ خدا سرباز زدند، و گاهى باجبار مانع شدند که دیگران از دین خدا پیروى کنند، و گاهى با گمراه ساختن آنان مانع راه خدا میشدند.

«وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ» یعنى: با رسول خدا عناد و دشمنى نمودند.

«مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏» یعنى: پس از آنکه براى آنان روشن شد که محمّد (ص) بر حق بوده و دانستند که رسول خدا است.

«لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً» ولى اینان با این اعمال خود بخدا ضررى نزده بخودشان ضرر میزنند.

«وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ» یعنى: خداوند اعمال آنان را محو نموده و در آخرت پاداشى براى اعمال خود نمى‏بینند.

این آیه دلالت دارد بر اینکه راه راست براى این کافران روشن شده ولى آن را نپذیرفته با عناد و نفاق از راه راست منحرف شده‏اند.

بعضى گفته‏اند آنان اهل کتاب هستند که حقّانیّت پیامبر اسلام (ص) بر آنان ثابت شده است ولى نپذیرفته‏اند.

دیگران گفته‏اند آنان سردمداران ضلالتند که بخاطر جاه‏طلبى و ریاست مانع راه حق شده‏اند، بدلیل اینکه در قرآن معمولا لغت (عناد) به سردمداران قوم نسبت داده میشود.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ» اى مؤمنان با اعتقاد به توحید خداوند را اطاعت کنید.

«وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» و با اقرار به رسالت پیامبر (ص) از او اطاعت نمائید.

بعضى گفته‏اند یعنى: با احترام گذاشتن به پیامبر (ص) خدا را اطاعت کنید، و با بزرگداشت فرمان خدا از پیامبرش اطاعت نمائید.

«وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ» از عطاء نقل شده است یعنى: با شکّ و نفاق اعمال خود را باطل نسازید.

از کلبى نقل شده است یعنى: با ریاء و فریبکارى اعمال خود را باطل نسازید.

از حسن نقل شده که با گناهان کوچک و بزرگ اعمال خویشتن را باطل نکنید.

«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» معناى آن گذشت.

«ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ» یعنى بر کفرشان پافشارى نمودند تا آنکه در حالت کفر مردند.

«فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ» یعنى: خداوند براى همیشه آنان را دیگر نخواهد بخشید، زیرا حرف (لن) براى نفى ابد است.

«فَلا تَهِنُوا» یعنى: سست نشوید و در جنگ با کفّار از خود ضعف نشان ندهید.

«وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ» و کافران را به صلح فرا نخوانید.

«وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» مجاهد گوید: یعنى: در حالى که شما پیروز و برتر هستید صلح نکنید (و آتش بس نپذیرید).

بعضى گفته‏اند: واو براى بیان حال است یعنى: در حالى که در جنگ پیروزى براى شما است آنان را به صلح دعوت نکنید.

دیگرى گفته است که این یک خبر ابتدایى است از طرف خداوند و بوسیله آن حالت مؤمنین را بیان میکند که هر چند در پاره‏اى از موارد شکست بخورند ولى سرانجام پیروز خواهند شد.

«وَ اللَّهُ مَعَکُمْ» یعنى: خداوند در پیروزى بر دشمن با شما است.

«وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ» مجاهد گوید یعنى: خداوند چیزى از ثواب اعمالتان نمى‏کاهد، بلکه پاداش اعمال شما را داده از فضل خود بر آن خواهد افزود.

و از ابن عبّاس و قتاده و ابن زید نقل شده است یعنى: خداوند هیچگاه بشما ستم نخواهد کرد.

 

 

آیات ۳۶- ۳۸ از سوره محمّد ۴۷

[سوره محمد (۴۷): آیات ۳۶ تا ۳۸]

إِنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ (۳۶) إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغانَکُمْ (۳۷) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ (۳۸)

 

ترجمه آیات:

۳۷- زندگى دنیا بازیچه و زودگذر است. اگر ایمان آورده تقوى پیشه سازید، خداوند پاداشهایتان را خواهد داد، و از اموالتان نخواهد گرفت.

۳۸- اگر تمامى اموالتان را بخواهد بخل میورزید و کینه‏ها بیرون آورید.

۳۹- آگاه باشید این شما هستید که ازتان میخواهند در راه خدا انفاق کنید، امّا بعضى از شما بخل میورزد، هر کس که بخل کند بزیان خود بخل کرده است، خداوند بى‏نیاز بوده و شمائید که فقیر هستید، و اگر پشت کنید ملّت دیگرى جایگزین شما خواهد شد، و آنان دیگر مانند شما نخواهند بود.

 

 

قرائت آیات:

یخرج- در بعضى از روایات از ابى عمرو نقل شده است که (و یخرج) برفع قرائت کرده است.

امّا در روایت مشهور از او و دیگران (و یخرج) بجزم قرائت شده است.

 

 

دلیل قرائت:

بنا بر قرائت رفع کلام استئناف شده یعنى در هر حال او کینه‏هاى شما را بیرون مى‏آورد[۱۶].

 

 

لغات آیات:

یحفکم- احفاء عبارتست از تأکید و اصرار در خواستن تا آنجا که منتهى شود به پا برهنه رفتن و گفته میشود: (احفاه بالمسأله) یعنى: با اصرار زیاد از او خواست، مضارع (یحفیه) مصدر (احفاء).

ابى مسلم گفته: احفاء در خواستن بمعنى توجّه دادن است.

یبخل- بخل عبارتست از دریغ نمودن در پرداخت حقّ واجب.

از علىّ بن عیسى نقل شده است بخل عبارتست از دریغ نمودن سودى که از نظر عقل رساندنش بهتر است.

 

 

اعراب آیات:

إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ‏- در جمله (یسألکموها) بدان جهت مخاطب بر غائب مقدم شده است که مخاطب نزدیکتر است و نیز مفعول اوّل هم میباشد، و همین جمله را اگر بدین شکل بیاوریم: (ان یسألها جماعتکم) ضمیر غائب مقدم خواهد شد زیرا در این جمله بندى هر دو مفعول غائب بوده با این تفاوت که مفعول دوّم ضمیر متّصل است و بدین جهت بر مفعول اوّل مقدم شده بفعل اتّصال دارد.

ها أنتم هؤلاء- در دو مورد تنبیه بوسیله هاء تکرار شده است تا تأکید بیشترى شده باشد و أنتم مبتداء است و هؤلاء بدل از آنست و تدعون خبر مبتداء است.

 

معنى آیات:

سپس خداوند بزرگ بندگان خود را به گرایش مذهبى و فکر آخرت واداشته‏ میفرماید:

«إِنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» یعنى: دنیا زودگذر و فانى شدنى است، و هر کس که فانى را بر باقى گزیند نادان و ناقص است.

حسن مفسّر گوید: آن کس که دنیا را آفریده است از آن آگاهتر است.

«وَ إِنْ تُؤْمِنُوا» یعنى: اگر بخدا و رسول ایمان آورید.

«وَ تَتَّقُوا» یعنى: و از نافرمانى او بترسید.

«یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ» یعنى: در سراى آخرت پاداش اعمالتان را خواهد داد.

«وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ» از سفیان بن عیینه و جبائى نقل شده است که:

خداوند تمام اموال شما را بعنوان مالیات از شما نمیخواهد، گرچه در قسمتى از اموالتان زکات قرار میدهد.

بعضى گفته‏اند یعنى: خداوند اموالتان را از شما نمیخواهد، زیرا تمام اموال از آن خدا است و او است که این اموال را مى‏بخشد.

بعضى هم گفته‏اند یعنى: رسول خدا (ص) در مقابل اداء رسالت از شما نمیخواهد که اموالتان را به او بدهید.

«إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ» اگر خداوند بخواهد با جدّیت زیاد تمام اموالتان را از شما مطالبه نماید.

«تَبْخَلُوا» از دادن تمام اموالتان دریغ خواهید نمود، از ابى مسلم نقل شده است که یعنى: اگر بهنگام گرفتن زکات با شما نرمش بخرج دهند و بشما پاداشهاى بزرگ وعده نمایند از دادن اموالتان کوتاهى خواهید کرد.

«وَ یُخْرِجْ أَضْغانَکُمْ» یعنى: اگر تمام اموالتان را از شما بخواهند کینه‏توزى و دشمنى شما نسبت بخدا و رسول ظاهر خواهد شد، و لذا خداوند در صدى از ثروت شما را بعنوان عشریه و غیره واجب کرده است.

قتاده گوید: خداوند میدانسته است که پول خواستن از مردم موجب ناراحتى آنان خواهد شد و کینه‏هاى درونى آنان را به ظهور میرساند.

«ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» یعنى: شما دعوت میشوید که آنچه در اموالتان واجب شده است بیرون کرده در راه خدا آن را خرج کنید.

«فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ» یعنى: کسانى از شما هستند که از پرداخت زکات واجب خود دریغ میورزد.

«وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ» یعنى: هر کس از دادن مال خود بخل ورزد نسبت به خویشتن بخل کرده است، زیرا با این عمل خود را از یک پاداش بزرگ الهى محروم ساخته مستوجب مجازاتى عظیم خواهد گشت، و این اشاره به آنست که پرداخت کننده حقوق واجبه بیشتر از گیرنده آن به پرداخت آن احتیاج دارد. بنا بر این اگر در پرداخت آن دریغ نماید نسبت بخویشتن دریغ کرده است، و این نوع بخل شدیدترین نوع آنست.

مقاتل گوید: یعنى: چنین کسى موجب محرومیّت خویشتن از خیرات آخرت میشود.

بعضى هم گفته‏اند یعنى: این کس که بخل میورزد در درون خود انگیزه‏اى دارد که او را وادار به این عمل میکند، زیرا خداوند بخل را نهى فرموده از آن بدگویى کرده است، بنا بر این انگیزه بخل از سوى خداوند نمیباشد.

«وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ» و این را هم بدانید که خداوند از ثروتى که دارید بى‏نیاز است.

«وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ» و این شما هستید به آنچه که نزد خدا است از خیر و رحمت نیاز دارید، یعنى: خداوند بخاطر احتیاج خودش بشما دستور انفاق نمیدهد، بلکه بدان جهت دستور میدهد که شما در آخرت سود برید.

«وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا» یعنى: اگر از فرمان خدا و دستور رسولش سرپیچى کنید.

«یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ» خداوند مردمى شنواتر و فرمانبردارتر از شما را جایگزین شما خواهد ساخت.

«ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ» یعنى: و آنان مانند شما نخواهند بود، بلکه از شما بهتر بوده بیشتر مطیع فرمان الهى هستند.

ابو هریره روایت کرده است که تعدادى از یاران رسول خدا (ص) در حالى که سلمان در کنار حضرت بود گفتند: یا رسول اللَّه این افراد که خداوند در قرآن از آنان یاد کرده است چه کسانى هستند؟ حضرت دست خود را روى ران سلمان زده فرمود: منظور از آن این شخص و قوم او است، سوگند به خداوندى که جانم در قبضه قدرت او است اگر ایمان بسته به ستاره ثریّا باشد مردانى از فارس آن را بچنگ خواهند آورد.

و ابو بصیر از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت میکند که فرمودند: اى مردم عرب اگر روى‏گردان شوید مردمى غیر از شما را جایگزین شما خواهد فرمود یعنى: غلامان (موالى) را جایگزین شما خواهد ساخت.

و نیز از حضرت صادق (ع) روایت شده است فرمودند: خداوند موالى و غلامان را که بهتر از آنان بودند جایگزین آنان فرمود[۱].


[۱] – شاهد بر سر ندلا است که مطابق اصل تنوین دارد.

[۲] – تفسیر ابن عبّاس ص ۳۱۵( الَّذِینَ کَفَرُوا) یعنى: بمحمّد علیه السلام و القرآن.

[۳] – شواهد التنزیل حسکانى ج ۲ ص ۱۷۲:( از حسین بن على( ع) در مکه شنیدم که یادآور شد آیه:( الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ …) سپس فرمود:

این آیه در مورد ما و بنى امیه نازل شده است) که(\i الَّذِینَ کَفَرُوا\E) بنى امیه و(\i الَّذِینَ آمَنُوا\E) اهل بیت( ع) است.

تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۵ در باره(\i وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏\E گفته است:

یعنى: مردم را از دین خدا و اطاعت او منصرف کرده‏اند و آنان کسانى هستند که در جنگ بدر غذا دادند: عتبه و شیبه دو پسر ربیعه و منبه و بنیه دو پسر حجاج و ابا البحرى فرزند هشام و ابو جهل فرزند هشام و یارانشان).

لباب النقول فى اسباب النزول سیوطى صفحه ۱۹۷ میگوید:( ابن ابى حاتم از ابن عباس در باره قول خدا\i الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏\E نقل کرده است که در باره اهل مکه نازل شده است، و\i« الَّذِینَ آمَنُوا …»\E را گفته انصار، مى‏باشد)

[۴] – در آیه ۱ و ۲( الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا، وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ)

[۵] – در آیه ۳( بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا …)

[۶] – تفسیر ابن عبّاس صفحه: ۳۱۵ در باره برخورد با کافران گوید: منظور روز بدر است.

[۷] – سوره انفال آیه ۶۷:( ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ)

[۸] – چون اوّل کشتار است بعد تسلیم شدن دشمن و فرو نهادن سلاح، و سپس اسیر گرفتن.

[۹] – سوره نساء، آیه ۸۹.

[۱۰] – سوره أنفال، آیه ۵۷.

[۱۱] – در تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۵ آمده است:( یعنى: آنان که در راه اطاعت فرمان خدا در روز جنگ بدر کشته شدند که یاران محمّد بودند)

[۱۲] – شواهد التّنزیل حسکانى ج ۲ صفحه ۱۷۳:( از عبد اللَّه بن عبّاس روایت شده که در مورد آیه( وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ …) گفته است اینان که در راه خدا کشته شده‏اند بخدا سوگند حمزه بن عبد المطّلب سید الشّهداء و جعفر طیار( و على( ع) هستند( که اعمالشان باطل نخواهد شد) یعنى حسناتشان در جهاد باطل نمى‏شود و ثوابشان در بهشت محفوظ است( آنان را بزودى هدایت خواهد نمود) یعنى: آنان را توفیق اعمال شایسته خواهد داد( و کارشان اصلاح کند) یعنى حالشان و نیاتشان و عملشان را بصلاح آورد( و آنان را وارد بهشت میکند که قبلا آن را به ایشان معرّفى کرده است) یعنى: قبلا به منازل خود در بهشت راهنمایى شده‏اند)

[۱۳] در تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۶ آمده است:( یعنى: قدمهاى آنان را در جنگ ثابت مى‏فرماید، تا فرار نکنند)

[۱۴] – تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۶ یعنى:( یعنى آنان که به محمّد و قرآن کافر شدند که همان غذا دهندگان روز بدر باشند)

[۱۵] – تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۶ یعنى:( خداوند اعمال آنان را و مخارجى که روز بدر کرده‏اند باطل فرماید)

[۱۶] – تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۶: باز مى‏گوید یعنى:( حسنات و مخارج آنان را در روز بدر باطل ساخت)

[۱۷] – تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۶: در مورد کافرین مى‏گوید: منظور( کفّار مکّه است)

[۱۸] – مائح کسى است که وارد چاه شده از ته چاه آب بیرون مى‏آورد، أسن کسى است که در ته چاه بخاطر گاز چاه مسموم شده غش مى‏کند دچار سرگیجه مى‏شود، مائح در مقابل ماتح است در باره متح و میح از أصمعى پرسیدند گفت( الفوق للفوق و التّحت للتّحت) متح کشیدن آب از سر چاه و میح از داخل چاه.

[۱۹] – شواهد التنزیل ج ۲ ص ۱۷۴( از سعید بن جبیر منظور این آیه على و حمزه و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام است.

[۲۰] تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۶ مى‏گوید: منظور از کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ أبو جهل است.

[۲۱] – یعنى:( با گناهانى که داشتیم هنگامى که ترسیدیم خاندان مره را مردمى یافتیم که حاضر به ستم نبوده آقا و بزرگوارند، همسایگانشان از منازل خود به راه مى‏افتند، تو گویى که آل مره حرمت ماه حرامى را گرفته باشند)

[۲۲] – یعنى:( بهنگام پیش آمدهاى روزگار داراى صدها افراد جنگى و یاورى)

[۱] – یعنى:( خود را در آن کوه نشان کرد در حالى که چنگ زده بود و طنابهایى انداخته و به آنها چسبیده بود)

[۲] – یعنى:( مى‏بینى که اموال فقیرانه‏اى مهر زنان ایشان است، و در این اموال پست آنان مهرهایى دارند)

[۳] – تفسیر ابن عبّاس ص ۳۱۶( یعنى: کسانى که روز جمعه گوش بخطبه‏ات مى‏دهند)

[۴] – تفسیر ابن عبّاس ص ۳۱۶( منظور از أُوتُوا الْعِلْمَ عبد اللَّه بن مسعود است)

[۵] – تفسیر ابن عبّاس صفحه ۳۱۷ نقل مى‏کند که گفته شده است یعنى:

( بدان که چیزى فضلش مانند فضل لا اله الّا اللَّه نیست)

[۶] – نور الثّقلین ج ۵ ص ۴۰ حدیث ۵۴:( از حضرت صادق( ع) روایت شده است: هر کس با اخلاص بگوید: لا اله الّا اللَّه وارد بهشت خواهد شد، و اخلاص در گفتن لا اله الّا اللَّه به آن است که این جمله او را از کلیه کارهاى حرام باز دارد.

این روایت، روایت صحیح مسلم را بیان مى‏کند و معلوم مى‏شود منظور از اینکه-(- علم به یکتایى خدا موجب نجات و بهشت است در صورتى است که انسان داراى اخلاص و عمل هم باشد.

[۷] – نور الثّقلین ج ۵ ص ۳۸ حدیث ۴۷:( رسول خدا( ص) فرمودند:

بهترین عبادت استغفار است، و این به دلیل گفته خداوند است در کتابش:

(\i فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ‏\E)

[۸] – یعنى: اطاعت و سخن نیک بهتر و شایسته‏تر است از حالات این منافقین

[۹] – یعنى: اطاعت و سخن نیک بهتر است از این جزع و زارى که بهنگام نازل شدن دستور جهاد میکنند.

[۱۰] – یعنى:( هر گاه تصمیم به جهاد گرفته شد کوتاه آمدند، و در وعده‏اى که بخدا نسبت به جانهاى خویش داده بودند دروغ گفتند، اگر در فرمان جهاد با خدا راست میگفتند و فرمانش را مى‏پذیرفتند براى دنیا و دینشان از این نفاق و دو رویى بهتر بود).

شواهد التنزیل ج ۲ ص ۱۷۶:( ابن عبّاس در باره این آیه(\i فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ‏\E) میگوید: در باره بنى امیّه نازل شده است که در ایمان به خدا و جهاد صداقت داشته باشند، یعنى: اگر فرمان خدا را اطاعت کنند براى آنان بهتر از نافرمانى خداوند است‏\i( فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ)\E که اگر شما بحکومت رسیدید نافرمانى خدا کرده و(\i تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ‏\E) ابن عبّاس گفته است خداوند آنان را بحکومت رسانید( خودشان را بر مردم تحمیل کردند!) و خیره‏سرى و عصیان را شروع کرده و ارحام پیامبرشان محمّد و اهل بیت او را قطع نمودند)

[۱۱] – چون در این آیه انسان به تدبّر و تفکّر در قرآن وادار شده است.

[۱۲] – سوره توبه ۹ آیه ۷۸.

[۱۳] – تفسیر نور الثقلین ج ۵ صفحه ۴۲ حدیث ۶۷:( از اصول کافى از(- حضرت صادق( ع) روایت شده است در باره گفتار خداوند بزرگ( إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى) فلان و فلان و فلان است که اینان در ترک ولایت امیر المؤمنین( ع) از ایمان خود مرتد شدند.

گفتم: از گفتار دیگر الهى(\i ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ‏\E) منظور چیست؟

گفت: بخدا سوگند این آیه در باره آن دو نفر و پیروانشان نازل شده است.

این آیه قول خداوند بزرگ است و جبرئیل بر محمّد( ص) نازل فرموده است.

( که آنان بکسانى که از آنچه در باره على( ع) نازل شده است ناراحت بوده مى‏گویند ما در پاره‏اى از امور شما را اطاعت خواهیم کرد) سپس گفت: اینان بنى امیّه را به پیمان با خود فرا خواندند که نگذارند امر ولایت و حکومت پس از پیامبر خدا( ص) در میان ما خاندان نبوّت قرار گیرد، و چیزى از بیت المال را به ما ندهند، و گفتند: اگر ما خمس را به آنان بدهیم دیگر بچیزى محتاج نخواهند بود، و دیگر اهمیّت نمى‏دهند که حکومت در میان آنان باشد، و لذا گفتند: ما در بعضى از کارها که ما را براى آن فراخواندید اطاعت میکنیم و آن عبارتست از خمس که چیزى از خمس را به آنان نمیدهیم، و قوله:(\i کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ‏\E) آنچه که خداوند نازل کرده چیزى است که آن را بر بندگانش فریضه ساخته است که ولایت امیر المؤمنین( ع) است، ابو عبیده نیز همراه آنان و کاتبشان بود که بدنبال این قرارداد خداوند نازل فرمود:(\i أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ، أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ …\E)

[۱۴] – نور الثقلین ج ۵ صفحه ۴۳ حدیث ۷۰:( از روضه الواعظین مفید رحمه اللَّه از حضرت باقر( ع) روایت شده است که فرمودند:( ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ کَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ، اینان از على( ع) ناراحت بودند و قبلا خداوند روز بدر و روز حنین و در بطن نخله و روز ترویه و روز عرفه فرمان ولایت على( ع) را صادر فرموده بود، و پانزده آیه در سفر حجّى که رسول خدا( ص) از مسجد الحرام ممنوع شد در جحفه و نجم نازل گردید)

[۱۵] – شواهد التّنزیل حسکانى جلد ۲ صفحه ۱۸۸ حدیث ۸۸۳ و ۸۸۴ و ۸۸۵

[۱۶] – امّا در قرائت جزم( یخرج) عطف شده است بر( یحفکم) جزاى شرط که معنى میشود( در صورت خواستن اموال کینه‏هاى شما را بیرون مى‏آورد)

[۱] – منظور از( موالى) در روایات ایرانیان است.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۳، ص: ۹۷

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *