ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره ممتحنه

سوره ممتحنه‏

و سوره امتحان هم گفته شده است، و بعضى هم سوره مودت گفته‏اند و آن باجماع مفسرین سیزده آیه است.

 

فضیلت آن:

ابى بن کعب گوید: پیغمبر خدا (ص) فرمود کسى که سوره ممتحنه را قرائت کند مؤمنین و مؤمنات روز قیامت شفیعان او خواهند بود.

ابو حمزه ثمالى از حضرت على بن الحسین علیهما السلام روایت نموده که فرمود هر کس سوره ممتحنه را در نمازهاى واجب یا مستحبّات (نوافل) بخواند خداوند قلب او را امتحان و آزمایش کند براى ایمان و نورانى شود براى بینایى و بینش او و هرگز فقر و نادارى و دیوانگى در فرزندش و بدنش پیدا نشود.

تفسیر و ترتیب آن:

جهت پوستش بما قبلش اینست چون خداوند سبحان در سوره حشر کفّار و منافقین را یاد نمود این سوره را نیز افتتاح نمود بذکر تحریم دوستى و ارتباط با ایشان و وجوب دشمنى و خصومت با آن، پس فرمود:

 

 

[سوره الممتحنه (۶۰): آیات ۱ تا ۵]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ (۱) إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ (۲) لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحامُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (۳) قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ (۴)

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۵)

 

ترجمه آیات:

بنام خداوند بخشاینده مهربان‏

۱- اى کسانى که گرویده‏اید زنهار دشمنان من و دشمنان خویش را دوستان میگرید با ایشان دوستى نیافکنید در آن حال که ایشان بقرانى که بسوى شما آمده است کافر شدند و پیغمبر و شما را (از مکّه) بیرون کردند براى آنکه ایمان آورده‏اید اگر شما براى جهاد کردن و طلب خشنودى من بیرون آمده‏اید در پنهانى با ایشان دوستى مکنید و من بآنچه پنهان میکنید و آشکار مى‏سازید داناترم و هر که از شما این کار را بکند در حقیقت راه راست را گم کرده است.

۲- اگر کفّار مکّه بر شما ظفر یابند دشمنانتان باشند و دستها و زبانهاى خود را ببدى بگشایند و دوست دارند که کافر شوید.

۳- روز رستاخیز خویشاوندیهاى شما سود ندهد و نه فرزندانتان خداى تعالى میان شما جدایى مى‏افکند و خدا بآنچه میکنید بیناست.

۴- و براى شما اقتداء نیکویى در سخنان ابراهیم علیه السلام و آنان که با او بودند هست آن دم که ایشان بقوم کافر خویش گفتند ما جدّا از شما و از بتانى که بجز خداى یکتا میپرستید بیزاریم بشما کافر شدیم و پیوسته میان ما و شما دشمنى و کینه پدید آمد تا آنکه بخداى یکتا ایمان بیارید مگر در گفتن ابراهیم بپدرش که البتّه براى تو طلب آمرزش خواهم کرد و من براى تو (از پاداش و کیفر) خداى تعالى هیچ چیز را مالک نیستم پروردگارا بر تو توکّل کردیم و بسوى تو باز گشتیم و بسوى تست بازگشت همه.

۵- پروردگارا ما را آزمایش براى آنان که نگرویده‏اند مگر دان، و ما را بیامرز که تو خود نیرومند و درست کردارى.

 

قرائت:

اهل حجاز و ابو عمرو (یفصل بینکم) بضمّه یاء و فتحه صاد بر تخفیف خوانده و اهل کوفه غیر عاصم (یفصل) بضمّه یاء و کسره صاد با تشدید قرائت کرده‏اند، و عاصم و یعقوب و سهل (یفصل) بفتحه یاء و کسره صاد با تخفیف خوانده، و ابن عامر (یفصّل) بضمّه یاء و فتحه صاد با تشدید خوانده و در شواذ قرائت عیسى ابن عمر (انا براء منکم) بنا بر مثال فعال آمده است.

 

دلیل:

ابو على گوید: ابو الحسن در این مثال معتقد است که ظرف قائم مقام فاعل است و ترک کرده بر فتحى که جارى بر آن شده در کلام براى جریان آن در بیشتر سخنان بنصب و همین طور که مى‏گویى در قول او وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا- دُونَ ذلِکَ‏[۱] و بدرستى که از ما صالحین و از ما کمتر آن میباشد و همچنین میآید قاعده قول اوّل، لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ‏[۲] پس لفظ بنا بر قول او لفظا مفتوح و حال آنکه محلّا مرفوع است، چنانچه لفظ در قول او و کفى باللّه، و ما جاءنی من رجل لفظا مجرور است و محلّا مرفوع است، و قول او در قرائت ابن عامر (یفصل) مثل قول در «یفصَلُ» و قول عاصم (یَفْصِلُ) خوبست و ضمیر برمیگردد باسم خداى تعالى و دلالت میکند بر او قول او (وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ) و همین طور قول کسى که «یفصَّل» خوانده (و برى‏ء) در تکسیر آن چهار صورت است:

۱- براء مثل شریف و شرفاء و آن قرائت جماعت است.

۲- و براء مثل ظریف و ظراف.

۳- و ابریاء مثل صدیق و اصدقاء.

۴- و براء مثل توأم و رباب و بنا بر این است بیت حارث بن حلزه (فانا من قتلهم لبراء) پس من از کشتن ایشان هر آینه برى‏ء هستم.

فراء گوید: براء قصد کرد، پس همزه‏اى که لام است حذف کرده تخفیفا و این موضع را از ابى الحسن گرفته که میگوید که اشیاء اصلش اشیاء است، و این مبنى و روش موجب صرف نکردن براء است براى آنکه آن همزه تأنیث است.

 

اعراب:

زجاج معتقد است که تقدیر (ان کنتم خرجتم جهادا فى سبیلى فلا تتخذوا عدوى و عدوکم اولیاء) است.

و بعضى گویند: که کلام بتحقیق تمام است در موقع قول او (اولیاء) سپس گفت‏ (تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ) بنا بر تقدیر (أ تلقون) پس همزه حذف شده مثل قول او (وَ تِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّها عَلَیَّ)[۳] و تقدیر آن اینست او تلک نعمه.

و بعضى گفته‏اند: که قول او (تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ) در محل نصب است.

بنا بر حالیّت از ضمیر در (لا تَتَّخِذُوا) و با زایده است و تقدیرش تلقون الیهم المودّه است چنانچه شاعر گوید:

فلمّا رجت بالشرب هزّ لها العصا شحیح له عند الازاء نهیم‏

پس چون شتر براى نوشیدن آب حرکت کرد عصا را براى دور کردن آن تکان داد بخیل بود براى آن در موقع آبشخوار و سر شترها داد میکرد.

شاهد بیت رجت بالشرب، زاید بودن باء رجت الشرب است، و ممکنست که مفعول تلقون محذوف و باء متعلّق بآن یعنى (تلقون الیهم ما تریدون- بالموده التی بینکم و بینهم و قد کفروا) القاء میکنید بسوى ایشان چه میخواهید از مودّت و دوستى چنانى که میان شما و ایشان است و حال آنکه آنها کفر ورزیدند جمله در محلّ نصب است بنا بر حالیّت از عدو یا از هاء و میم در قول او (تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ) (وَ إِیَّاکُمْ) منصوب است بعطف بر (الرسول) (إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ) جواب شرط محذوف است براى دلالت آنچه مقدّم داشت آن را از کلام بر آن یعنى (کنتم خرجتم جهادا فى سبیلى فلا تتخذوا عدوى و عدوکم اولیاء) و جهادا مفعول له است، یعنى للجهاد براى جهاد، و ممکنست که (جهادا) مصدر در محلّ حال گذارده شدّه باشد (وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی) معطوف بر جهاد است بر دو صورت، و تقدیر چنین است:

للحال خرجتم مجاهدین فى سبیلى و مبتغین مرضاتى، در حالى که بیرون رفتید مجاهدین در راه من بودید و جوینده خشنودى من (وحده) ممکنست که مصدر محذوف الزوائد باشد و تقدیر آن توحّدونه توحیدا، و توحدونه ایحادا، پس مصدرى باشد که در محلّ حال نهاده شده و ممکنست که مصدر فعل ثلاثى باشد و تقدیر آن یحد و حده و تقدیر آن این باشد:

(حتى تؤمنوا باللَّه واحدا) تا اینکه ایمان آورید بخداى یگانه‏ (إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِیمَ) منصوب بنا بر استثناء و مستثنى منه ضمیر مخفى در ما یتعلّق به لام میباشد در قول او (قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ) و تقدیرش ثبّتت لکم فى ابراهیم الا فى قوله لا تستغفرنّ لک میباشد.

 

 

شأن نزول:

این آیه نازل شد درباره حاطب بن ابى بلتعه و جهتش این بود که ساره کنیز و جاریه ابى عمرو بین صیفى بن هشام دو سال بعد از جنگ- بدر از مکّه بمدینه خدمت پیامبر (ص)- آمد پس پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله به او فرمود: آیا مسلمان آمدى؟ گفت: نه.

فرمود: آیا به عنوان مهاجرت آمدى؟ گفت: نه. فرمود: پس براى‏ چه آمدى؟ گفت: شما اساس عشیره و آقاى منید و بحقیقت که اموال و آقایى ما رفته و سخت مستمند و نیازمند شدم، پس بر شما وارد شدم که عطائى بمن نمائید و مرا بپوشانید و مرکبى نیز دهید که سوار شوم، فرمود: پس جوانان مکّه چه شدند؟ و او زنى نوحه‏گر و خواننده بود گفت:

بعد از واقعه جنگ بدر دیگر کسى بسراغ من نیامد، پس پیامبر خدا «ص» وادار کرد اولاد عبد المطّلب را تا او را پوشانیده و سوار کرده و آذوقه‏ اى به او دادند و پیغمبر (ص) براى فتح مکّه تهیّه میدید، پس حاطب بن ابى یلتعه پیش ساره آمد و نامه‏اى براى مردم مکّه نوشته بود، ابن عبّاس گوید و ده دینار باو داد ولى مقاتل بن حیّان گوید:

ده درهم باو داد و بردى هم باو پوشانید بر اینکه آن نامه را باهل مکه، برساند و در نامه نوشته بود از حاطب بن ابى بلتعه بمردم مکّه بدانید که پیامبر خدا قصد شما را نموده، پس احتیاط خود را داشته باشید، پس ساره بیرون رفت و جبرئیل نازل شد و پیغمبر را خبر داد از نامه پس پیغمبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله على علیه السلام و عمّار و عمر و زبیر و طلحه و مقداد بن اسود و ابا مرثد را فرستاد و تمامى آنها اسب سواران بودند و فرمود: بروید تا بباغ (فاخ) گوجه و خرما حرک میرسید که در آن ساره آن زن بد نام را میبینید و با او نامه‏اى از خاطب بمشرکین مکّه است، پس از او نامه را میگیرید، پس بیرون رفتند تا در آن مکانى که رسول خدا (ص) فرموده بودند او را دیدند پس باو گفتند نامه کجاست گفت:

بخدا قسم نامه‏اى با من نیست، پس او را کنار زده و اثاث او را تفتیش کردند و چیزى با او نیافتند، پس عازم شدند برگردند، پس على علیه السلام فرمود قسم بخدا پیغمبر بما دروغ نگفت، و ما هم تکذیب نمیکنیم گفته آن حضرت را، و شمشیرش را کشید و فرمود:

نامه را بیرون بیاور و گر نه بخدا قسم گردنت را میزنم، پس چون ساره مطلب را جدّى دید نامه را از لابلاى موهاى گیسوانش که پنهان کرده بود بیرون آورد و تقدیم حضرت على علیه السلام نمود، پس با نامه آمدند خدمت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله پس حاطب را خواسته و او نزد آن حضرت حاضر شده و فرمود: آیا این نامه را میشناسى گفت: آرى، فرمود: پس چه چیز تو را بر آن داشت که این کار را بکنى گفت:

یا رسول اللَّه قسم بخدا روزى که اسلام آورده ‏ام کافر نشدم و از وقتى که بشما ایمان آوردم خیانت بشما نکردم و از موقعى که از کفّار و مردم مکّه جدا شدم ایشان را دوست نداشته‏ ام و لکن هیچکس از مهاجرین نیست مگر اینکه در مکّه کسى را دارد که خاندانش را از مشرکین و شرّ آنان حفظ مینماید جز من که غریبم در میان ایشان و خاندان من در بین ایشانست و من بر آنها ترسیدم پس خواستم که حقّى بر آنها داشته باشیم و میدانیم که بلاى خدا بر آنها نازل شده و نامه من ایشان را مستغنى را چیزى نمیکند، پس رسول خدا (ص) او را تصدیق کرد و عذر او را پذیرفت، پس عمر بن خطاب برخاست و گفت: یا رسول اللَّه مرا واگذار تا بزنم گردن این منافق را، پس پیغمبر (ص) فرمود: اى عمر تو چه میدانى، شاید خدا اهل بدر را دیده و ایشان را بخشیده باشد پس بایشان گفته باشد هر کارى را میخواهید بکنید که من شما را آمرزیدم.

و بخارى و مسلم در دو صحیح خود از عبد اللَّه بن ابى رافع روایت نمودند که گوید: شنیدم على علیه السلام میفرمود: رسول خدا (ص) من و مقداد و زبیر را فرستاد و فرمود: بروید تا بباغ (خاخ) برسید که در آنجا آن زن بد نام است، و با او نامه است پس رفتیم و نامه را گرفتیم و مانند آنچه گفتیم یاد نموده است.

 

تفسیر:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ) خداوند سبحان مؤمنین را خطاب نمود و ایشان را نهى کرد از اینکه کفّار را دوستان خود بگیرند و آنها را دوست بدارند و از آنها کمک بخواهند و آنها را یارى کنند.

(تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ) یعنى طرح دوستى با ایشان افکنید و بذل نصیحت و خیر اندیشى با آنها نمائید، گفته میشود (القیت الیک بسرى) رازم را بتو سپردم.

زجاج گوید: یعنى اخبار پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله برایشان مى رسانیدند بواسطه دوستى که میان شما و ایشان بر قرار بود.

(وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ) و حال آنکه ایشان بآنچه که آمد شما را از حق که آن قرآن و اسلام بود کفر ورزیدند.

(یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ) بیرون میکنند پیامبر و شما را از مکّه.

(أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ) اینکه ایمان بخدا پروردگارتان آورید، یعنى براى اینکه ایمان آوردید و کراهت اینکه ایمان آوردید، پس مثل آنکه گوید این کار را میکنند براى ایمان شما بخدا پروردگارى که شما را آفرید.

(إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی) اگر شما براى جهاد کردن و طلب خشنودى من بیرون آمده‏اید، و مقصود اینست که اگر غرض شما در بیرون رفتن و هجرت کردن طلب رضاى من است، پس وفا کنید حق بیرون رفتنتان را از دشمنى ایشان و طرح دوستى با ایشان نیفکنید و آنها را دوستان خود نگیرید.

(تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ) یعنى در پنهانى با ایشان اعلان میکنید که بین شما و ایشان دوستى است، و بعضى گویند: که با براى تعلیل است، یعنى آگاهى میدهند ایشان را باحوال پیامبر در پنهانى بعلّت دوستى که بین شما و ایشان بر قرار است، این کار را کسى نموده که گمان میکند آنچه که کرده و میکند بر من پوشیده است.

(وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ) و حال آنکه من داناترم بآنچه که شما در پنهانى میکنید و یا در ظاهر و علانیه بر من چیزى از اینها مخفى نیست، و من پیامبرم را بر آن آگاه میکنم.

(وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ) یعنى و کسى که در نهانى با آنها دوستى کند و اخبار پیامبرم را از شما یا گروه مؤمنین را برساند بایشان بعد از این بیان.

(فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ) پس جدّا عدول از راه حق نموده و تجاوز از طریق صلاح کرده است و در این آیه دلالت است بر اینکه گناه کبیره انسانى را از ایمان بیرون نمیکند، براى آنکه هیچکس نگفته که حاطب بواسطه گناه کبیره‏اى که کرده از ایمان بیرون رفته و مرتد شده است.

(إِنْ یَثْقَفُوکُمْ) یعنى این گروه کفّار اگر بر شما مسلّط شوند و شما را مغلوب کنند.

(یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ) یعنى:

دشمنانتان باشند و دستهاى خود را براى زدن شما دراز و زبانشان را براى فحش دادن بشما بگشایند، و مقصود اینست که ایشان دشمنى میکنند با شما و- سودى عاید شما نمیشود از دوستى با ایشان و آنها هدف و غرض خود را رها نکنند از رساندن بدى بشما با دست و زبانشان.

(وَ وَدُّوا) و با این کار شما دوست دارند (لَوْ تَکْفُرُونَ) که شما کفر بخدا بورزید چنانچه آنها کافر شدند و دوست دارند که شما مرتد شوید و از دینتان بر گردید.

(لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحامُکُمْ) هرگز بشما سودى ندهند خویشاوندان و ارحام تان‏ (وَ لا أَوْلادُکُمْ) و نه فرزندانتان یعنى تحمیل نکند شما را خویشان و فرزندان تان که در مکّه هستند بر خیانت به پیامبر و مؤمنین، پس هرگز بشما سودى و نفعى ندهند این گروهى که براى ایشان خدا را معصیت نمودید.

(یَوْمَ الْقِیامَهِ یَفْصِلُ) روز قیامت جدا میکند خدا (بَیْنَکُمْ) میان شما را پس اهل ایمان و طاعت را داخل بهشت میکند و اهل کفر و عصیان را بآتش مى افکند و در این روز جدا میشوند بعضى از بعض دیگر، پس خویش، و نزدیک مؤمن نمیبیند در بهشت خویش کافر خود را در دوزخ.

و بعضى گویند: یعنى حکومت و داورى میکند میان شما از باب فصل حکومت و داورى.

(وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) یعنى خدا داناى باعمال شماست، خداوند سبحان دانست آنچه را که حاطب نمود از نامه نگارى باهل مکّه تا خبر داد پیامبر خود را باین، سپس خداوند سبحان براى ایشان مثل ابراهیم علیه السلام را زد در ترک موالات و دوستى با کفّار پس فرمود:

(قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ) یعنى براى شماست اقتداء نیکویى (در ابراهیم) علیه السلام خلیل خدا.

(وَ الَّذِینَ مَعَهُ) و کسانى که با او هستند از آنهایى که ایمان آوردند و پیروى کردند او را.

ابن زید گوید: آنهایى که با او بودند از پیامبران.

(إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ) وقتى که بخویشان کفارشان گفتند: (إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ) ما بیزاران از شمائیم و شما را دوست نداریم.

(وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ) و نیز بیزاریم از آنچه که میپرستید از غیر خدا یعنى و بیزاریم از بتهایى که مپرستید، و ممکنست که (ما) مصدریّه باشد پس معنى چنین است و از عبادت شما بتها را.

(کَفَرْنا بِکُمْ) کافر شدیم بشما، یعنى میگویند بایشان که ما انکار کردیم دین شما را و انکار کردیم معبود شما را.

(وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً) و ظاهر شد بین ما و بین شما دشمنى و خصومت همیشگى، پس میان ما موالاتى در دین نمیباشد.

(حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ) تا اینکه ایمان آورید بخداى یکتا، یعنى پس تصدیق کنید وحدانیّت و یکتایى خدا و اخلاص توحید و عبادت را براى او.

فراء گوید: خداى تعالى میفرماید اى حاطب تأسّى و اقتداء بابراهیم «ع» و خویشان او کن و تبرى و بیزارى بجواز ایشان، چنان که او بیزارى نمود از ایشان، یعنى: از خویشان کافرش.

(إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ) یعنى اقتداء و تقلید بابراهیم کن در هر موردى مگر در این قول، پس پیروى از او نکن در این قول زیرا که آن حضرت علیه السلام البتّه استغفار کرد براى پدرش از میعادى که او را وعده داده بود که ایمان آورد، پس چون براى او روشن شد که دشمن خدا است تبرى کرد از او[۴].

حسن گوید: و البتّه این مطلب در موقع مردن پدرش برایش معلوم شد و اگر این را استثناء نکرده بود هر آینه گمان میشد که استغفار براى کفّار مطلقا جایز است از غیر وعده دادن بایمان از ایشان، پس منع شدند از اینکه اقتداء باو کنند در این مطلب خصوصى.

(از مجاهد و قتاده و ابن زید) حسن و جبائى گویند: آذر با ابراهیم نفاق مى کرد و باو نشان میداد که مسلمانست و وعده میداد که اظهار اسلام میکرد، تا اینکه استغفار براى او کند، سپس گفت:

(وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ) و من مالک نیستم براى تو از خدا چیزى را، هر گاه اراده کند عقاب تو را و ممکن نیست براى من رفع عذاب از تو.

(رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا) پروردگارا بر تو توکل نمودیم یعنى و آنها چنین مى گویند (وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا) یعنى بسوى طاعت تو بازگشت نمودیم‏ (وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ) یعنى بازگشت بسوى حکم تو است، و این حکایت براى گفته ابراهیم و خویشانش است و احتمال دارد که تعلیم براى بندگان خدا باشد که این را بگویند و کارهاى ایشان را بخدا واگذار کنند و بسبب توبه بسوى او برگردند.

(رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلَّذِینَ کَفَرُوا) پروردگارا ما را آزمایش براى کفّار قرار نده، یعنى ما را بدست ایشان عذاب نکن و به بلاء از نزد خودت ما را شکنجه مفرما.

مجاهد گوید: پس میگویند اگر این گروه بر حق بودند این بلا بایشان نمى رسید. و بعضى گویند: یعنى ایشان را بر ما مسلّط ننما، پس ما را از دینت فریب دهند. و بعضى گویند: یعنى بما تلطّف و ترحّم نما تا ما بر آزار ایشان شکیبا باشیم و پیروى از ایشان نکنیم، پس آزمایش براى ایشان شویم.

و بعضى گویند: یعنى ما را از دوستى با کفّار نگهدار پس ما هر گاه ایشان را دوست داشتیم گمان میشود که ما ایشان را درست پنداشته‏ایم.

و بعضى گویند: یعنى خدا یا ما را مغلوب نکن هر گاه با ایشان پیکار و جنگ نمودیم زیرا اگر ما را واگذاردى آنها میگویند: اگر اینان بر حقّ بودند شکست نمیخوردند.

(وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا) و بیامرز گناهان ما را.

(إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ) براستى که تو پیروزمندى هستى که مغلوب نمیشوى‏ (الْحَکِیمُ) و دانایى که نمیکند مگر حکمت و صواب را و در این تعلیم- و آموزش براى مسلمین است که این دعا را بخوانند (و بگویند):

«رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ، رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» آمین، یا ربّ العالمین.

 

 

[سوره الممتحنه (۶۰): آیات ۶ تا ۹]

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (۶) عَسَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّهً وَ اللَّهُ قَدِیرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۷) لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (۸) إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۹)

 

ترجمه آیات:

۶- بخدا سوگند براى شما در ابراهیم و پیروان او اقتداء بخصلتى نیکو هست یعنى براى کسانى که از خدا و روز بازپسین بیم دارند و هر که روى بگرداند البتّه خدا خود بینیازى ستوده صفاتست.

۷- نزدیکست که خدا میان شما و آنان که از مشرکان قریش دشمنى کردید مودّتى قرار دهد و خدا توانا است، و خدا بس آمرزنده مهربانست.

۸- و خدا شما را از نیکویى کردن با کفّارى که در دین با شما پیکار نکردند و شما را از منازلتان بیرون نکردند باز نمیدارد و بعدالت میان ایشان حکم کنید زیرا که خدا دادگران را دوست میدارد.

۹- بى گفتگو خدا از دوستى کردن با کسانى که در کار دین با شما کار زار کردند و شما را از سراها و منازلتان بیرون کردند و در بیرون کردن شما یکدیگر را پشتیبانى کردند شما را باز میدارد و هر که ایشان را دوست بدارد، پس آن گروه خود ستمکارانند.

نزول این آیات:

ابن عباس گوید قول خدا (لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ …) درباره خزاعه و بنى مدلج نازل شده زیرا آنها با رسول خدا (ص) مصالحه کردند که با آن حضرت کار زار نکنند و هیچکس را بر ضرر و زیان آن حضرت یارى ننمایند.

 

تفسیر:

سپس خداوند سبحان اعاده نموده در ذکر اقتداء و تأسّى پس فرمود:

(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِیهِمْ) یعنى در ابراهیم و کسانى که با او ایمان آوردند.

(أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ) اقتداء نیکویى و البتّه اعاده ذکر اسوه براى اینست که تأسّى و اقتداء دوّم منعقد است بغیر آنچه که اوّل منعقد شده بود، زیرا که در دوّمى بیان اینست که تأسى و اقتداء در ایشان بامید ثواب خدا و عاقبت به خیرى بود ولى در اوّلى بیان این بود که تأسّى و تقلید در دشمنى با کفّار با آن حضرت نمود.

(لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ) براى کسانى که باید از خدا و روز بازپسین بترسند، بدل است از قول او (لکم) براى شما و آن بدل بعض از کلّ است مانند قول او (وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا[۵]

و براى خداست بر ذمّه مردم حجّ خانه خدا بر کسانى که توانایى رفتن به آنجا را دارند و در آنست بیان اینکه این تأسّى براى کسیست که بترسد از خدا و به ترسد عقاب آخرت را.

و بعضى گفته‏اند: امید ثواب خدا و آنچه را که عطا میکند او را از ثواب در روز قیامت داشته باشد.

(وَ مَنْ یَتَوَلَّ) یعنى و کسى که اعراض از این اقتداء و تأسّى بابراهیم و پیامبران و مؤمنین و کسانى که با او هستند نماید، پس قطعا خطا کرده حظ و نصیب خودش را و گذشته است از آنچه سودش بر او برمیگردد پس آن را حذف کرده براى دلالت کلام بر او و آن قول اوست:

(فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ) پس براستى که خداوند خود بینیاز ستوده کردار است، یعنى بینیاز و مستغنى از مردم و پسندیده در تمام کردارش میباشد پس اعراض او زیانى بوى وارد نمیکند و لکن بخودش ضرر زده است.

(عَسَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عادَیْتُمْ مِنْهُمْ) نزدیکست که خدا میان شما و کسانى که از مشرکان قریش دشمنى کردید یعنى از کفّار مکّه.

(مَوَدَّهً) دوستى بسبب اسلام قرار میدهد.

مقاتل گوید: چون خداوند سبحان امر نمود مؤمنین را بعداوت با کفّار پس با خویشان و نزدیکان خود دشمنى کردند، پس این آیه نازل شد.

و مقصود اینست که موالات و دوستى کفّار سودى ندارد، و خداوند سبحان قادر و تواناى بر اینست که ایشان را موفّق براى ایمان و تحصیل دوستى بین شما و ایشان نماید، پس بوده باشید بر امید و طمع از خدا که این مودّت را بوجود آورد و حقیقه هم نمود هنگامى که اسلام آوردند در سال فتح مکّه پس مودّت بین‏ ایشان و مسلمین حاصل شد.

(وَ اللَّهُ قَدِیرٌ) و خداوند قادر است بر نقل دلها از عداوت بدوستى و مودت و صحیح است که (على کل شی‏ء) را مقدّر نمود بر (وَ اللَّهُ قَدِیرٌ).

(وَ اللَّهُ غَفُورٌ) و خداوند آمرزنده است مر گناهان بندگانش را (رَحِیمٌ) مهربانست بایشان هر گاه توبه کنند و اسلام آورند.

(لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ) و خدا شما را از نیکویى کردن با کفّارى که در کار دین با شما کار زار نکردند و شما را بیرون از منازلتان ننمودند یعنى نیست خدا که شما را بازدارد از مخالطت و دوستى اهل پیمان آنهایى که با شما پیمان بستند بر ترک قتال و پیکار و نیکى کردن بایشان و معامله با ایشان بعدالت و آن قول اوست:

(أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ) یعنى عدالت کنید در ما بین خودتان، و ایشان از وفاء بعهد و پیمان.

ابن عباس و حسن و قتاده گویند: که مسلمین از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله خواستند که رخصت فرماید در اینکه با خویشان مشرکشان نیکى و احسان کنند و این پیش از آن بود که مأمور به پیکار با تمام مشرکین شوند، پس این آیه نازل شد و این منسوخ شد بقول او:

(فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ)[۶] بکشید مشرکین را هر جا که آنها را یافتید.

قتاده گوید: او قصد نموده بکسانى که پیکار با شما نکردند کسانى را که از اهل مکّه ایمان آورده و هجرت نکردند.

و ابن زبیر گوید: آن عامّ است در هر کس که باین صفت باشد و آنچه که اجماع بر آن شده که حرام نیست، اینست: که انسان نیکى کند کسى را که مى خواهد از اهل حرب و پیکار خواه از نزدیکان و خویشان باشد و یا بیگانه و غریبه و البتّه خلاف در دادن زکاه و فطره و کفّارات به ایشانست پس اصحاب ما (علماء امامیّه) تجویز نکرده‏اند و در آن اختلاف بین فقهاء میباشد، و قول او:

(أَنْ تَبَرُّوهُمْ) در محلّ جرّ است بدل از (الذین) و آن بدل اشتغال است و تقدیرش اینست (لا ینهاکم اللَّه عن ابن تبروا الذین لم یقاتلوکم) خدا باز نمیدارد شما را از اینکه نیکى کنید با کسانى که با شما پیکار نکردند.

(إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ) بدرستى که خدا دادگران را دوست دارد- یعنى عادل‏ها و دادگران را.

و بعضى گویند: دوست میدارد کسانى را که قرار میدهند براى خویشاوندان خودشان سهمى را از آنچه که در منازلشان از خوراکیها دارند سپس فرمود:

(إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ) بى گفتگو خدا از دوستى کردن با کسانى که در کار دین با شما کار زار کردند از اهل مکّه و غیر ایشان منع میکند.

(وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ) و بیرون کردند شما را از منازل و املاکتان.

(وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ) یعنى کمک کردند بر بیرون کردن شما و تقویت کردند ایشان را و آنها عوام و پیروان بودند معاونت و یارى کردند رؤساى خود را بر باطل.

(أَنْ تَوَلَّوْهُمْ) یعنى باز میدارد شما را خدا از اینکه با ایشان دوستى و موالات داشته باشید، و آنها را دوست بدارید، و مقصود اینست که نامه نگارى‏ شما بین ایشان باظهار کردن سرّ و راز مؤمنین، موالات و دوستى با ایشان است.

(وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ) و کسى که دوست بدارد ایشان را از شما یعنى موالات- داشته باشد و یارى کند ایشان را، پس ایشانند خود ستمکاران که مستحق مى شوند باین عذاب دردناک را.

 

 

[سوره الممتحنه (۶۰): آیات ۱۰ تا ۱۱]

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْکُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْیَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِکُمْ حُکْمُ اللَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۱۰) وَ إِنْ فاتَکُمْ شَیْ‏ءٌ مِنْ أَزْواجِکُمْ إِلَى الْکُفَّارِ فَعاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِینَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (۱۱)

ترجمه آیات:

۱۰- اى کسانى که ایمان آورده ‏اید هر گاه زنانى که ادّعاء ایمان میکنند نزد شما بیایند در آن حال که مهاجر باشند پس ایشان را بیازمائید و خدا بایمانشان داناتر است، و اگر ایشان را زنان مؤمنه شناختید پس اینان را بسوى شوهران کافرشان باز نگردانید نه اینان براى آنان حلالند و نه آنان براى اینان حلال هستند، و بشوهران کافرشان آنچه خرج کرده‏اند بدهید و بر شما گناهى نیست که آنان را نکاح کنید وقتى که مهرشان را بدهید عقد زنان کافره را متمسّک مشوید و آنچه مهر داده‏اید بخواهید و باید کافران نیز بخواهند آنچه را داده‏اند آنچه براى شما بیان کردیم حکم خداست که میان شما حکم میکند و خدا داناى درست‏ کردار است.

۱۱- و اگر یکى از همسران شما بسوى کافران رفت و بجنگ رفتید و غنیمت بدست آوردید پس بمسلمانانى که همسرانشان رفته‏اند مانند آنچه مسلمانان داده‏اند بدهید و از عذاب خدایى که شما باو ایمان آورده‏اید بترسید.

 

قرائت:

اهل بصره (لا تمسکوا) بتشدید خوانده و باقى (و لا تمسکوا) بتخفیف- قرائت کرده‏اند، و در شواذ قرائت اعرج (فعقبتم) بتشدید و در قرائت نخعى و زهرى و یحیى بن یعمر بخلاف (فعقبتم) بتخفیف قاف بدون الف آمده و در قرائت مسروق (فعقبتم) بکسر قاف بدون الف و در قرائت مشهور (فعاقبتم) است و مجاهد (فاعقبتم) خوانده است.

دلیل:

دلیل کسى که‏ (لا تُمْسِکُوا) خوانده قول خدا (فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ‏[۷] (و) لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً) (و أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ)[۸] است.

و دلیل کسى که (و لا تمسَّکوا) خوانده قول او «وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ» آنانى که تمسّک بکتاب میکنند گفته میشود (امسکت بالشی‏ء) و مسکت به و تمسکت به، ابن جنى گوید: ما روایت کردیم از قطرب که گوید: (فعاقبتم) اصبتم عقبى منهنّ، گفته میشود (عاقب الرجل شیئا) هر گاه چیزى را بگیرد، و طرفه انشاد کرده: (فعقبتم بذنوب غیر مر) جمع مرّه، پس عقوبت شدید بگناهان- مکرر پس تفسیر کردند آن را على اعطیتم وعدتم بر آنچه عطا شدید وعده شدید و گوید در قول او «و لم یعقب» یعنى برنگشت و از اعمش حکایت شده که گوید (عقبتم غنمتم) و گاهى ممکنست عقبتم بر وزن غنمتم باشد و بمعناى آن تماما و نیز بیت طرفه روایت شده (فعقبتم) بکسر قاف و ابو عوانه از مغیره حکایت کرده گوید: قرائت کردم بر ابراهیم (فعاقبتم) پس آن را گرفت بر فعقبتم بتخفیف و معناى اعقبتم صنعتم بهم مثل ما صنعوا بک کردید شما بایشان مثل آنچه آنها با شما کردند.

 

شأن نزول:

ابن عباس گوید: پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله در حدیبیه مصالحه کرد با مشرکین مکّه بر اینکه اگر از اهل مکّه کسى بمدینه آمد او را بمکّه برگردانند و اگر کسى از اهل مکّه از اصحاب رسول خدا (ص) آمد پس او براى مردم مکّه باشد بر نگردانند بر او و بر این مطلب قطع نامه‏اى نوشتند و آن را مهر کردند پس سبیعه دختر حارث اسلمیّه که مسلمان شده بود بعد از پایان قطع نامه آمد و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در حدیبیه بود پس شوهرش مسافر از بنى مخزوم.

و مقاتل گوید: همسر او صیفى پسر راهب بود آمد عقب او و وى کافر بود پس گفت: اى محمّد زن مرا بمن برگردان زیرا که شما شرط کردید که هر کس از ما نزد تو آید بما برگردانى و این گل کتاب مرکب قطع نامه است که هنوز خشک نشده پس آیه نازل شد (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ) اى کسانى که ایمان آورده‏اید هر گاه زنانى که اظهار ایمان نموده نزد شما آمدند بعنوان مهاجرت از دار کفر بدار اسلام پس آنها را آزمایش کنید.

ابن عباس گوید: امتحان و آزمایش آنها چنین بود که ایشان را سوگند میدادند که از کینه و دشمنى شوهرشان و یا میل از شهرى بشهرى بیرون نیامدند و مهاجرت نکردند و یا براى طلب مال دنیا ترک شوهر و وطن نکرده و مهاجرت ننموده‏اند مگر براى محبّت خدا و پیامبر او (ص) پس رسول خدا (ص) سبیعه را سوگند داد که از دشمنى شوهرش و یا عشق بیکى از مردان مسلمان بیرون نیامده و نیامده مگر براى میل با سلام، پس سوگند یاد کرد بخدایى که جز او خدایى نیست نیامده مگر براى خدا و شوق با سلام، پس پیامبر (ص) مهر او را با آنچه که خرج او کرده بود داد و او را بمکّه برنگردانید، پس عمر بن خطاب او را تزویج کرد، پس رسول خدا (ص) هر کس از مردان که میآمد او را برمى‏گزیند گردانید ولى هر زنى که میآمد امتحانش میکرد اگر براى خدا آمده بود نگاهش مى داشت و مهر او را بشوهرانشان مى‏پرداخت.

زهرى گوید: و چون این آیه نازل شد و در آن این جمله بود (وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ) عمر بن خطاب دو زنى را که در مکّه داشت و مشرکه بودند ۱- قرینه دختر امیّه بن مغیره ۲- ام کلثوم دختر عمرو بن جرول خزاعیه‏اى مادر عبد اللَّه بن عمر را طلاق داد پس قرینه را معاویه بن ابى سفیان (علیه الهاویه و لعنه اللَّه و ملائکته و انبیائه و رسله و جمیع المؤمنین من الاوّلین و- الآخرین) گرفت و ام کلثوم را ابو جهم حذافه بن غانم که مردى از خویشان او بود تزویج کرد و آنها هم بر شرک خود در مکّه باقى بودند، و زن طلحه بن عبید اللَّه اروى دختر ربیعه بن حرث بن عبد المطلب بود پس اسلام میان آنها جدایى انداخت وقتى که قرآن نهى کرد از تمسّک بعقد زنان کافره و طلحه مهاجرت بمکّه کرده و اروى عیالیش کافره در مکّه نزد خویشانش بود سپس، در اسلام بعد از طلحه خالد بن سعید بن عاص بن امیّه با او ازدواج کرد، و از آن زنانى بود که بسوى رسول خدا (ص) از زنان کفّار فرار کرده، پس پیامبر او را نگه داشت و بخالد نامبرده تزویج کرد، و دیگر امیمه دختر بشر زن ثابت بن دحداحه بود، پس فرار کرد از نزد شوهرش که در آن روز کافر بود و پناه به پیامبر خدا آورد، پس رسول خدا (ص) او را تزویج به سهل بن حنیف نمود و عبد اللَّه ابن سهل از او بدنیا آمد.

شعبى گوید: زینب دختر حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله همسر ابى العاص بن ربیع بود، پس اسلام آورد و در مدینه ملحق به پیامبر (ص) شد و ابو العاص در حال شرک در مکّه ماند سپس بمدینه آمد پس زینب او را امان داد پس مسلمان شد آن گاه پیامبر او را باو برگردانید.

جبائى گوید: در شرط صلح حدیبیه و آن قطع نامه مشروط نشد مگر بر برگردانیدن مردان غیر زنان و از زنان یاد در آن نشده بود و امّ کلثوم دختر عقبه بن ابى معیط آمد بمدینه در حالى که مسلمان بود و بعنوان مهاجرت آمده بود از مکّه پس برادرانش بمدینه آمده و از پیامبر خدا خواستند تا او را برگرداند با آنها پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: شرط (قطع نامه) در میان ما درباره مردان بود نه زنها پس او را برنگردانید.

جبائى گوید: البتّه این شرط را درباره زنها نکردند چون که زن وقتى مسلمان شد بر شوهر کافرش حلال نیست، پس چطور بر او برگردد و حال آنکه اسلام بین آنها جدایى و تفرقه انداخته است.

 

تفسیر:

چون خداوند سبحان قطع موالات و دوستى بین مسلمین و کفّار نمود بیان فرمود حکم زنان مهاجره را و شوهران آنها را پس فرمود:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ) اى‏ کسانى که ایمان آورده‏اید هر گاه زنانى که ادعاء ایمان میکنند نزد شما بیایند، در آن حال که مهاجره باشند پس ایشان را امتحان کنید، یعنى بایمان ایشان را آزمایش کنید و آنها را مؤمنان نامید پیش از آنکه ایمان آورند براى آنکه معتقد به ایمان بودند.

(اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِهِنَّ) خدا داناتر است بایمان آنها، اگر شما میدانید بسبب امتحان ظاهر ایمان آنها را و خدا میداند حقیقت ایمان آنان را در باطن سپس اختلاف کردند درباره امتحان بر چند صورت:

۱- ابن عباس گوید: مقصود از امتحان اینکه شهادت دهند«ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمدا رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله».

۲- و روایت شده از قتاده که گوید و از ابن عباس نیز در حدیث دیگر آمده که امتحان آنها چنین بود که قسم یاد کنند که آنها از مکّه هجرت نکرده‏اند مگر براى دین و رغبت در اسلام و براى محبّت خدا و پیامبر او و بیرون نرفته‏اند براى دشمنى با شوهرشان و یا براى طلب کردن دنیا و زینت آن.

۳- عایشه گوید: امتحانشان بآنچه در آیه بعد است این بود که چیزى را شریک خدا نگیرند و سرقت نکنند و زنا ندهند، سپس خداوند سبحان فرمود:

(فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ) پس اگر دانستید در ظاهر که آنها ایمان آورده اند (فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْکُفَّارِ) پس آنها را بکفّار برنگردانید.

(لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ) نه آن زنها بر ایشان حلال است و نه ایشان بر آن زنها حلالند، و این دلالت میکند بر اینکه جدایى و تفرقه بین آنها واقع شده به بیرون رفتن آنها از مکّه در حالى که اسلام آورده‏اند هر چند که مشرک طلاقشان نداده باشد.

(وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا) ابن عباس و مجاهد و قتاده گویند: یعنى میدهند به شوهران کافرشان آنچه که برایشان خرج کرده‏اند از مهر.

زهرى گوید: اگر صلح و مصالحه نبود صداق و نفقه را بمشرکین بر نمیگرداندند چنان که پیشتر هم میکردند.

(وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ) یعنى و بأسى نیست بر شما اى گروه مسلمین اینکه ازدواج کنید با زنان مهاجره، هر گاه پرداختید صداقهاى آنها را که بسبب آن آمیزش با آنها حلال میشود زیرا که آنها بسبب اسلام از همسران و شوهرشان جدا میشوند.

(وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ) یعنى متمسّک نشوید بزناشویى و نکاح زنان کافره و اصل عصمت منع است و نکاح را عصمت نامیده‏اند براى اینکه زن عقد شده در بند شوهر و حضانت و نگهدارى اوست، و در این دلالت است بر اینکه عقد بر کافره جایز نیست خواه حربیّه باشد یا ذمیه و بنا بر هر حال چون که آن عمومیّت در زنان کافره دارد و براى هیچکس نیست که تخصیص دهد آیه را بزن بت- پرست براى نزول آن بسبب بت پرستیدن آنان چون که اعتبار بعموم لفظ است نه بواسطه سبب.

(وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ) و بخواهید آنچه که انفاق کرده‏اید، یعنى اگر زنى از شما ملحق باهل پیمان از کفّار شد در حال ارتداد و کفر پس از آن کفّار طلب کنید آنچه که از مهر انفاق بایشان کرده‏اید هر گاه منع کردند آن را و بشما نپرداختند چنانچه از شما مطالبه میکنند صداق زنانشان را هر گاه بسوى شما هجرت کنند و آن قول اوست:

(وَ لْیَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِکُمْ) و هر آینه بطلبند آنچه را که خرج کرده‏اند،یعنى آنچه که خدا در این آیه یاد نموده حکم خداست که بین شما حکم میکند.

(وَ اللَّهُ عَلِیمٌ) و خدا داناى بتمام چیزهاست‏ (حَکِیمٌ) و خدا در آنچه مى کنید و بآن فرمان میدهد درست کردار است.

حسن گوید: در اوّل اسلام زن مسلمان همسر مرد کافر بود و زن کافره هم همسر مرد مسلمان، پس این آیه آن را نسخ کرد.

زهرى گوید: و چون این آیه نازل شد مؤمنین ایمان بحکم اللَّه آورده، و پرداختند آنچه که بآنها امر شده بود از مخارج مشرکین بر زنانشان و امّا- مشرکین امتناع کردند که اقرار کنند بحکم خدا در آنچه که بایشان فرمان داده بود از اداء نفقه‏ها و مخارج مسلمین، پس نازل شد:

(وَ إِنْ فاتَکُمْ شَیْ‏ءٌ مِنْ أَزْواجِکُمْ) و اگر چیزى از همسران شما بسوى کفّار رفت یکى از همسران شما (إِلَى الْکُفَّارِ) و بطور ارتداد و کفر ملحق بکفّار شد.

(فَعاقَبْتُمْ) و شما جنگ کردید و از کفّار غنیمتى بدست آوردید و پیروز شدید و غلبه براى شما بود.

مؤرج گوید: یعنى پس شما بعد از ایشان ماندید و امر بدست شما گردید.

فراء گوید: که عقب و عاقب مثل صغّر و صاغر بیک معنى است.

على بن عیسى گوید: عاقبت و آخر کار زنان کفّار نصیب شما شد یا از جهت اسارت یا از جهت آمد نشان در حال اسلام و ایمان.

(فَآتُوا الَّذِینَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ) پس بمسلمانى که همسرانشان رفته‏اند یعنى زنان ایشان از مؤمنین‏ (مِثْلَ ما أَنْفَقُوا) ابن عباس و جبائى گویند: یعنى مانند آنچه که داده‏اند از مهرهایى که بر آنهاست از اصل غنیمت و چیزى از حق آنها را کم نکنید، بلکه کاملا بپردازید.

قتاده گوید: یعنى اگر یکى از همسران شما بسوى کفّارى که بین شما و ایشان پیمانست رفت، پس شما غنیمتى نصیبتان شد پس بپردازند همسران آنها صداق آنان را از غنیمتى که نصیبشان شد، سپس در سوره برائت این حکم منسوخ شد، پس هر صاحب پیمانى پیمان خود را شکست و رها کرد.

و على بن عیسى گوید: یعنى پس دادند کسانى که زنانشان رفته بود مانند آنچه که خرج کردند از مهرها چنان که بر آنها بود که رد کنند بر شما مثل آنچه که شما داده‏اید بکسى که رفته از همسرانتان.

(وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ) و بترسید از خدایى که شما باو ایمان آورده‏اید، یعنى اجتناب و دورى کنید گناهان خدایى را که شما باور کرده‏اید او را و تجاوز از امر او نکنید.

و زهرى گوید: پس تمام زنانى که ملحق بمشرکین شدند از زنان مؤمنه ‏اى که هجرت کرده بودند و بعد مرتد از اسلام شدند شش زن بودند.

۱- ام الحکم دختر ابو سفیان‏ (لعنه اللَّه علیها و على ابیها و اخیها)که عیال عیاض بن شداد فهرى بود.

۲- فاطمه دختر ابى امیّه بن مغیره خواهر ام سلمه که زن عمر بن خطاب بود و چون عمر خواست که مهاجرت کند وى امتناع کرد و مرتد شد.

۳- بروع دختر عقبه که عیال شماس بن عثمان بود.

۴- عبده دختر عبد العزى بن فضله و شوهرش عمرو بن عبد ود بود.

۵- هند دختر ابى جهل بن هشام که زن هشام بن عاصم بن وائل بود.

۶- کلثوم دختر جرول که زن عمر بود پس رسول خدا (ص) مهر زنانشان را از غنائم جنگى پرداخت بایشان‏.

 

 

[سوره الممتحنه (۶۰): آیات ۱۲ تا ۱۳]

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلى‏ أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۲) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَهِ کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ (۱۳)

 

 

ترجمه آیات:

۱۲- هر گاه (اى پیامبر) زنان مؤمنه پیش تو آیند که با تو بیعت کنند که چیزى را با خدا شریک نگردانند و دزدى نکنند و زنا ندهند و فرزندان خود را، نکشند و بهتانى که آن را یافته‏اند میان دستها و پایهاى خود نیاورند و در بجا آوردن نیکویى نافرمانى تو نکنند پس از ایشان بیعت بگیر و براى این زنان از خدا طلب آمرزش کن زیرا که خدا بس آمرزنده و مهربانست.

۱۳- اى کسانى که ایمان آورده‏اید زنهار با گروهى که خدا برایشان- خشم گرفت دوستى نکنید در حقیقت ایشان از روز باز پسین نومید شدند چنان که کافران از اهل گورستان مأیوس شده‏اند.

 

اعراب:

(مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ) یعنى از بعثت اصحاب القبور پس مضاف حذف شده است و ممکنست که من تبیینیّه باشد براى کفّار و تقدیر این باشد (کما یئس الکفّار الذین هم من اصحاب القبور من الآخره) چنان که ناامید شدند کفّارى که آنها از اصحاب گورستانند از آخرت.

 

 

تفسیر:

سپس خداوند سبحان یاد نمود بیعت نسوان و بانوان را و این در روز فتح مکّه بود وقتى که پیامبر (ص) فارغ از بیعت مردان شد و آن حضرت بر بالاى کوه صفا بود زنها آمدند که با آن حضرت بیعت کنند، پس این آیه نازل شد، پس خداوند تعالى در بیعت آنها شرط کرد که این شرطها را بنماید با آنها و این قول اوست:

(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ) اى پیامبر هر گاه زنان مؤمنه پیش تو آمدند که بیعت کنند با تو با آنها بر این شرط بیعت کن و آن این است:

(أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً) اینکه چیزى را شریک خدا نگرداند از صورتها و بتها.

(وَ لا یَسْرِقْنَ) و دزدى نکنند از مال شوهرانشان و نه از غیر آنها.

(وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ) و زنا نکنند و فرزندانشان را نکشند بر وجهى از وجوه نه زنده بگور کنند و نه سقط جنین نمایند.

(وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ) یعنى بدروغ در نوزادى که پیدا کرده‏اند بهتان نزنند.

(بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ) ابن عباس گوید: بچّه‏اى که از سر راه برداشتند و اولاد شوهرانشان نیستند بشوهرانشان نچسبانند.

فراء گوید: زن بود که طفل سر راهى را برداشته و بشوهرش میگفت: این بچّه من از تو است، پس این بهتان دروغى بود بین دستها و پاهایشان و این چنانست که نوزاد را وقتى که مادرش میزاید میان دستها و پاهایش میافتد، و معنایش این نیست که بچّه را از زنا میآوردند پس نسبت به شوهرشان دهند چون که در شرط بیعت این بود که زنا ندهند و این جلوتر یاد شده بود.

و بعضى گویند: بهتانى که از آن منع شدند قذف محصنات و نسبت زنا به زنان عفیفه و دروغ بر مردم بستن و اضافه کردن بچّه‏هاى سر راهى را بر شوهر خود بر باطل در حال و آینده از زمان بود.

(وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ) و نافرمانى تو نکنند در بجا آوردن نیکویى و آن تمام چیزهاییست که امر بآن فرموده، زیرا که آن حضرت علیه السلام امر نمیکند مگر بمعروف، و معروف نقیض منکر است و آن هر چیزیست که دلیل عقلى و سمعى (نقلى) دلالت بر وجوب و استحباب آن نکند و معروف هم نامیده شده است، چون که عقل اعتراف به معروف بودن و خوبى آن میکند از جهت بزرگى و نیکویى آن.

هر دو مقاتل‏[۹] و کلبى گویند: مقصود بمعروف در اینجا منع از نوحه سرایى و پاره کردن لباس و کندن موى و چاک زدن گریبان و خراشیدن صورت و واى واى گفتن است، و اصولا معروف هر نیکى و پرهیزگارى و امریست که موافق طاعت خداى تعالى باشد.

(فَبایِعْهُنَّ) پس بیعت کن با آنها بر این شروط.

(وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ) یعنى از خدا بخواه که گناهان ایشان را بیامرزد و پوشیده دارد آنها را برایشان.

(إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ) بدرستى که خدا گذرنده است از آنها (رَحِیمٌ) مهربان و منعم است برایشان.

 

آمدن زنان قریش و مکّه براى بیعت با پیامبر

روایت شده که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بیعت کرد با آنها در حالى که بر بالاى کوه صفا بود و عمر پائین‏تر از آن حضرت نشسته بود، و هند دختر عتبه (زن ابو سفیان و مادر معاویه علیه الهاویه) بطور ناشناس نقاب زده با زنها آمد از ترس آنکه مبادا پیامبر (ص) او را بشناسد، پس آن حضرت فرمود: من با شما بیعت میکنم بر اینکه چیزى را شریک خدا قرار ندهید، پس هند گفت: شما از ما بیعتى میگیرى که ندیدیم از مردها گرفته باشى و آن این بود که آن حضرت بیعت میکرد در آن روز با مردها بر اسلام و جهاد در راه اسلام فقط، پس آن حضرت فرمود: و اینکه دزدى نکنید، پس هند گفت: ابو سفیان مردى بخیل است و من از مال او مقدارى برداشته ‏ام نمیدانم آیا بر من حلال است یا نه؟

پس ابو سفیان گفت:

آنچه از مال من در گذشته و در ایّامى که سپرى شد برداشته‏ اى آن مال تو حلالت باشد، پس پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله خندید و او را شناخت و باو فرمود بدرستى که تو هند دختر عتبه ‏اى؟ هند گفت: بلى اى پیامبر خدا. فاعف‏ عمّا سلف یا نبى اللَّه عفا اللَّه عنک، از گذشته بگذر و ببخش اى پیغمبر خدا (ص) خداوند ببخشد شما را، پس پیامبر فرمود:

و اینکه زنا نکنید، پس هند گفت: آیا زن آزاد هم زنا میدهد؟ پس عمر بن خطّاب خندید براى آنچه بین او و هند در جاهلیّت (از آمیزش و زنا) واقع شده بود، و فرزندان خود را نکشند، پس هند گفت: ما آنها را در کودکى تربیت کردیم تا بزرگ شدند و شما آنها را در بزرگى کشتید و شما و ایشان دانا ترید و پسر او حنظله بن ابو سفیان در روز بدر بدست حضرت على بن ابى طالب امیر المؤمنین (ع) کشته شده بود، پس عمر چنان خندید که از پشت بزمین افتاد و پیامبر (ص) تبسّم و لب خندى زد، و چون فرمود: و بهتانى نزنید، هند گفت:

بخدا سوگند که بهتان زشت و کار بسیار بدیست و شما اى رسول خدا امر نمیکنى ما را مگر بصلاح و مکارم اخلاق و چون فرمود:

و تو را در معروفى نافرمانى نکنند هند گفت: ما در این مجلس نیامدیم بنشینیم که در خاطرمان این باشد که تو را در چیزى نافرمانى و معصیت کنیم.

زهرى روایت کرده از عروه از عایشه که گوید: پیغمبر (ص) بیعت فرمود با زنها بسخن گفتن باین آیه که چیزى را شریک خدا نگیرید و هرگز لمس نکرد دست آن حضرت دست زنى را مگر زنى که در ملک او بود و این را بخارى هم در صحیح خود روایت کرده. و روایت شده که هر گاه زنها میخواستند با آن حضرت بیعت کنند ظرف آبى میطلبید و دست خود را در آن فرو میبرد سپس آنها دستشان را در آب فرو میبردند.

شعبى گوید: زنها از زیر جامه با آن حضرت بیعت میکردند، و مقصود از- بیعت زنها با اینکه آنها از اهل یارى کردن بمحاربه و جنگ نیستند، اینست که‏ پیمان و عهد بگیرد از آنها بآنچه که صلاح ایشانست از شأن ایشان در دین و نفوس و همسرانشان و این در صدر اسلام بود، و براى اینکه شکافى به سبب آنها پیدا نشود وقتى که احکام تشریع شد، پس پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله با آنها بیعت کرد براى قطع بر این مطلب، سپس خداوند سبحان مؤمنین را خطاب فرمود و گفت:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ) اى کسانى که ایمان آورده‏اید دوست نگیرید قومى را که خدا بر آنها غضب فرمود، یعنى یهودیها را دوست خود نگیرید:

و دو مقاتل گویند: این براى آن بود که جماعتى از بینوایان و مستمندان مسلمین به یهودیها اخبار مسلمین را میرسانیدند و گزارش میدادند تا شاید از میوه‏جات آنها بهره‏مند شوند، پس خداوند نهى از این فرمود.

و بعضى گویند: اراده نموده تمام کفّار را یعنى کافرى از کفّار را دوست، خود نگیرید سپس توصیف نمود کفّار را و گفت:

(قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَهِ) بتحقیق که نومید شدند از ثواب آخرت.

(کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ) مجاهد و سعید بن جبیر گویند:

چنان که یهود مأیوس شدند به تکذیبشان حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را و حال آنکه ایشان میدانستند صدق او را و اینکه او پیامبر است، حقّا که مأیوس شدند از اینکه در آخرت برایشان حظ و خیرى باشد چنان که نومید شدند کفّارى که مردند و در گورها گردیدند از اینکه بر ایشان در آخرت نصیبى باشد زیرا که ایشان جدّا یقین کردند بعذاب خدا.

حسن گوید: چنانچه کفّار عرب مأیوس شدند از اینکه اهل قبور و گورستان‏ زنده شوند براى همیشه.

و بعضى گویند: چنان که کفّار مأیوس شدند از اینکه بایشان خبرى از اهل قبور برسد.

و بعضى هم گفته‏اند: که اراده شده از کفّار در اینجا کسانى که مردگان را دفن میکنند، یعنى مأیوس و ناامید شدند این گروهى که خدا غضب کرده بر ایشان از آخرت چنان که مأیوس شدند کسانى که مردگان را دفن میکردند از- مردگان.

 

 

نظم و ترتیب آن:

خداوند سبحان پایان داد این سوره را بقطع موالات و دوستى با کفّار چنان که آن را افتتاح بآن نموده بود.


پاورقی

[۱] – سوره جنّ آیه: ۱۰.

[۲] سوره شعراء آیه: ۲۲.

[۳] – سوره شعراء آیه: ۲۲.

[۴] – در جاى خود ثابت شده که آذر عموى ابراهیم علیه السلام بود نه پدرش( زیرا که نمیشود پدر پیامبرى چون حضرت ابراهیم علیه السلام مشرک و کافر باشد چون پدر آن حضرت از پدران پیامبر ما صلّى اللَّه علیه و آله است که خدا درباره او فرمود:( وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ) و گردانید تو را در اصلاب پدران مؤمن و سجده کننده و در زیارت آن حضرت هم میخوانیم اشهد انّک کنت نورا فى الاصلاب الشامخه و الارحام المطهّره، گواهى میدهم که نورى در صلبهاى پاک و بلند و رحمهاى طاهره و پاکیزه بودى، خلاصه اطلاق پدر به آذر عموى حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام مجاز است نه حقیقت، چون که پدر واقعى او تارخ بود نه آذر …

( مترجم)

[۵] – آل عمران آیه: ۹۷.

[۶] – سوره توبه آیه: ۴.

[۷] – سوره بقره آیه: ۲۲۹ و ۲۳۱.

[۸] – سوره احزاب آیه: ۳۷.

[۹] – اوّلى مقاتل بن سلیمان خراسانى ساکن مرو بوده و در سال ۱۰۵ ه مرده و او را اکثر اهل سنّت تضعیف کرده‏اند چون شیعه و از اصحاب حضرت امام( محمّد باقر( ع) بوده است، دوّمى مقاتل بن حیان بلخى است که در هند در حدود سال ۱۵۰ از دنیا رفته است و هر گاه مقاتل تنها گفته شود مقصود اوّلى است که در تفسیر و حدیث مشهورتر است.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۴، ص: ۳۸۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *