ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره هود ۹ الی ۲۲

[سوره هود (۱۱): آیات ۹ تا ۱۱]

وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَهً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ (۹)

وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (۱۰)

إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (۱۱)

 

 

 

ترجمه:

و اگر ما انسان را برحمتى از جانب خویش برخوردار سازیم و سپس آن را از (روى مصلحت از) وى بگیریم او نومید و کفران پیشه گردد (۹)

و اگر او را پس از محنتى که بدو رسیده نعمتى بدهیم گوید: بدیها از من دور شده و شادمان گردد و بخود فخر کند (۱۰)

جز آن کسانى که صبر نموده و کارهاى شایسته کرده‏اند که براى آنها آمرزش و پاداش بزرگى است (۱۱).

 

 

 

شرح لغات:

ذوق: چشیدن مزه چیزى با دهان، و اینکه خداى سبحان حلال کردن لذتها را بانسان بنام چشیدن نامیده از باب سرعت زوال آنها است چنانچه مزه چیزهاى چشیدنى بسرعت زوال پذیرد.

کندن چیزى است از جاى خود.

قطع امید از چیز. و مقابل آن: رجاء و امید است.

نعماء: نعمت بخشى بنعمتى که اثر آن در روى صاحب نعمت ظاهر گردد. و ضراء مقابل آن است.

فرح و سرور: نظیر یکدیگرند در معنى، و بمعناى گشایش دل است بوسیله چیزى لذت بخش.

فخور: بکسى گویند که بسیار فخر و مباهات کند، و این لفظ در نکوهش استعمال شود زیرا بمعناى تکبر کردن بر کسى است که تکبر بر او جایز نیست.

 

 

تفسیر:

خداى سبحان در این آیات حال کفران کردن انسان را در مقابل نعمتهاى او بیان فرموده چنین گوید:

«وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَهً» و اگر نعمت سلامتى و وسعت در مال و فرزند و سایر نعمتهاى دنیایى دیگر را بر انسان ارزانى داریم.

«ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ» سپس بر طبق مصلحتى که ما میدانیم آن نعمت را از وى برگیریم.

«إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ» او که عادتش بر نومیدى و کفران نعمت است نومید و کفران پیشه گردد، و منظور کافرانى هستند که نسبت بخداى حکیم جاهل و نادان هستند و نمیدانند که او نعمتى را به بنده ‏اش نمیدهد و از وى باز نگیرد جز از روى مصلحت و حکمت.

«وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ» و اگر پس از بلائى که باو رسیده است نعمتى را بر وى ارزانى داشته و بدهیم.

«لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی» در هنگام فرود آمدن نعمت اظهار کند که آنچه موجب ناراحتى و تنفر طبع من بود بر طرف گردید و دیگر بسراغ من نخواهد آمد، و منظور از «سیئات» در اینجا سختیها و دردها و بیماریها است، و با این سخن دیگر شکر خداى را بجا نیاورد و سپاسگزارى نکند.

«إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ» براستى که وى شادمان گشته و بمردم فخر و مباهات کند،

و بدین ترتیب نه در رنج و محنت صبر کند و نه در وقت رسیدن نعمت شکر گذارى و سپاس دارد.

«إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ …» جز آن مردمى که در برابر سختى صبر کنند و در نعمت شکر گذارى کنند، و بر کارهاى شایسته و اعمال صالح مواظبت دارند که آنها را آمرزش و پاداش بزرگى است که همان بهشت باشد.

 

 

 

[سوره هود (۱۱): آیات ۱۲ تا ۱۴]

فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ (۱۲)

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۱۳)

فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (۱۴)

 

 

 

ترجمه:

شاید برخى از چیزها را که بتو وحى میشود واگذارى، و از ناراحتى اینکه میگویند چرا گنجى بر او فرود نیاید یا فرشته ‏اى همراه او نیاید دلتنگ شوى، (اما) تنها تو بیم رسانى و خدا بر هر چیز نگهبان است (۱۲)

یا اینکه گویند این قرآن را خود ساخته است، بگو شما هم اگر راست مى‏ گویید ده سوره مانند آن بسازید و هر کس را مى                                                         ‏توانید جز خدا (براى اینکار بکمک) بخوانید (۱۳)

و اگر پاسخ شما را (در این دعوت) ندادند بدانید که تنها این قرآن بعلم خدا نازل گشته و معبودى جز او نیست، آیا شما تسلیم و فرمانبردار او خواهید شد (۱۴).

 

 

شرح لغات:

ضائق: بمعناى ضیق و تنگ شدن است.

کنز: مال دفینه را گویند بخاطر گرد آمدن و اجتماع آن و هر مجتمعى را عرب کنز و مکتنز گوید، و در شرع اسلام در مورد نکوهش بر هر مالى که حق خدا از آن خارج نگردد اطلاق گردد اگر چه دفینه نباشد.

افتراء: دروغ بستن.

شأن نزول:

از ابن عباس روایت شده که رؤساى قریش در مکه بنزد رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- آمده و گفتند اى محمد اگر تو براستى پیغمبرى، کوه‏هاى مکه را براى ما بطلا مبدّل کن یا فرشتگانى همراه خود بیاور که به نبوت تو گواهى دهند، و به دنبال این سخن آیات فوق نازل گردید. و عیاشى بسند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- بعلى علیه السلام فرمود: من از خداى خود خواستم تا میان من و تو برادرى برقرار سازد و اینکار را کرد، و سپس در خواست کردم که تو را وصى من گرداند و اینکار را هم انجام داد، دسته‏اى از آن مردم (که این سخن را از آن حضرت شنیدند) گفتند: بخدا یک من خرما که در میان انبانى پوسیده باشد نزد ما محبوبتر است از آنچه محمد از خدا خواسته! چرا سلطنت و قدرتى از خدا نخواست که بر دشمنانش نیرو گیرد، یا گنجى درخواست نکرد که از فقر نجاتش دهد؟ و بدنبال این سخن آیات فوق نازل گردید.

 

 

 

تفسیر:

خداى سبحان در این آیات پیغمبر خود را به استقامت و ثبات در مقابل دشمنان مأمور ساخته و دستور احتجاج با آنها را بوى میدهد.

«فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ» و شاید تو برخى از قرآن را واگذارى و از آیاتى که در آنها دشنام خدایان آنها است دست باز دارى و بایشان تبلیغ نکنى، بخاطر آنکه از مخالفت و شرّ آنان میترسى.

«وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ» و شاید سینه ‏ات از آنچه میگویند و از آزار و تکذیب آنها تنگ شود.

«أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ» از ناراحتى یا از ترس آنکه میگویند چرا گنجى از مال بر او فرود نیاید، یا چرا فرشته با او نیاید که بنفع او گواهى دهد، و منظور از لفظ «لعل» (شاید) شک و تردید نیست (چنانچه ظاهر معناى این لفظ است) بلکه منظور نهى و بازداشتن آن حضرت است از ترک تبلیغ و دستور بأداى رسالت او است، چنانچه ما بکسى که فرمانبردار است ولى دیگران او را بنافرمانى ما میخوانند مى‏ گوییم: شاید تو بخاطر گفتار فلانى دستور ما را انجام نمیدهى … و این کلام بخاطر آن است که دیگران را از همراه ساختن این شخص با خود مأیوس گردانیم. و بنا بر این معناى آیه این است که آنچه را بتو وحى شده وامگذار و بخاطر سخنان اینان دلتنگ نشو.

«إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ» که فقط تو بیم دهنده ‏اى و خدا بر هر چیز نگهبان است که بدان نفع رساند و زیان را از آن دور گرداند.

«أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ» یعنى بلکه اینها میگویند پیغمبر قرآن را از پیش خود ساخته و آورده است، و برخى گفته ‏اند جمله‏اى در اینجا در تقدیر است و معنى چنین است: آیا اینان تو را درباره قرآن تکذیب کنند یا گویند تو آن را بدروغ بر خدا بسته ‏اى؟ …

«قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ» اى محمد باینان بگو: اگر چنانچه شما مى‏پندارید پس ده سوره با این نظم و فصاحتى که قرآن دارد بیاورید، زیرا قرآن بزبان شما نازل شده و من هم در میان شما بزرگ شده ‏ام … و اگر نتوانستید اینکار را بکنید پس بدانید که قرآن از نزد خداى تعالى است. و این جمله صریح است در اینکه آنان را بمبارزه طلبیده و دلیل بر این است که جهت اعجاز قرآن همان فصاحت و بلاغت آن در این ترتیب مخصوص است، و وجه اعجاز جز این نبوده و گرنه معنى نداشت که در مورد افتراء و دروغ بستن آن مردم را بمبارزه خویش دعوت کند، زیرا افتراء بوسیله سخن و کلام انجام گردد. و منظور از «مثل» نیز در جمله‏ «مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ» نظیر و مثل در جنس نیست که بخواهد بفرماید: ده سوره از جنس قرآن بیاورید، زیرا مثل قرآن از نظر جنس همان حکایت آن است و در نقل حکایت قرآن تحدى و مبارزه- جویى واقع نشود بلکه منظور همان تحدى و مبارزه جویى متعارف در میان شعراى عرب نظیر امرئ القیس و علقمه و عمرو بن کلثوم و جریر و دیگران بوده است.

 

«وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» یعنى هر که را جز خدا میدانید بکمک بطلبید تا در مورد معارضه و نظیر آوردن براى قرآن شما را کمک کنند، اگر راست مى‏گویید که من این قرآن را از پیش خود ساخته و بر خدا نسبت میدهم، و منظور از جمله‏ «مَنِ اسْتَطَعْتُمْ» همه دشمنان و مخالفان پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- از همه ملتها است، و این حدّ اعلاى تحدى و احتجاج است، و در این آیه دلالت روشنى بر اعجاز قرآن است زیرا پس از آنکه ما میدانیم پیغمبر- صلى اللَّه- علیه و آله- آنها را بمبارزه با آوردن مانند قرآن دعوت کرده، و بدنبال عیب جویى و دشنام بدین و آئین و خدایان دروغین آنها از قتل و اسارتشان نیز بدست مسلمانان خبر داده و تهدیدشان کرده، و از طرف دیگر نیز میدانیم که حرص دشمنان آن حضرت براى ابطال و از بین بردن کار نبوت او از هر کس بیشتر بوده تا بدان حدّ که جان و مال خود را بر سر اینکار گذارده بودند. در چنین وضعى وقتى بدانها گفته شود:

شما خوب است بجاى اینهمه رنجها و مشقتهایى که براى از بین بردن پیغمبر اسلام و خنثى کردن تبلیغات او میکشید بیائید مانند این قرآن را بیاورید و آنها نتوانند مثل آن را آورده و حاضر گردند آن همه مخارج را متحمل شده و جنگها براه اندازند و براى جلوگیرى از نفوذ پیغمبر تن بکشتن و اسارت و سختیهاى جنگ بدهند.

اینها خود بزرگترین دلیل است بر اینکه آنها از آوردن مثل قرآن عاجز و ناتوان بوده ‏اند، زیرا اگر مى‏توانستند مانند قرآن را بیاورند و اینکار مقدور آنها بود بطور قطع و مسلم بجاى آن همه رنجها و مخارج و مشکلات همین کار را انجام میدادند، زیرا هیچ عاقلى اینکار را نمى‏ کند که براى انجام یک منظور واحد از آسانترین کارها دست‏ باز دارد و بسخت‏ترین مشکلات تن در دهد تا آن منظور را عملى سازد.

و اگر سؤال شود: که چرا قرآن براى دعوت آنها بمبارزه گاهى ده سوره را ذکر فرموده و گفته است: اگر راست مى‏ گویید ده سوره مانند آن بیاورید، و گاهى بآوردن یک سوره مانند قرآن دعوت کرده و گاهى فرموده «حدیثى مانند آن بیاورید»؟

پاسخش آن است که: تحدّى و مبارزه جویى در اصل آن چیزى است که اعجاز بدان حاصل گردد که همان آوردن کلامى در این نظم و ترتیب باشد، و مانعى ندارد که این تحدّى به کم باشد یا زیاد.

«فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ» اگر پاسختان را ندادند … برخى مانند مجاهد و جبائى گویند: این جمله خطاب بمسلمانان است، یعنى اگر این کافران پاسخ شما را در معارضه با قرآن با آوردن ده سوره مانند آن ندادند و دعوت شما را در اینباره اجابت نکردند.

«فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ» پس اى مسلمانان بدانید که این قرآن تنها بعلم خدا نازل گشته است. و این معنا روى آن است که مخاطب در آیه مسلمانان باشند، و اما اگر مخاطب کافران باشند چنانچه برخى دیگر گفته‏اند معناى آن چنین میشود که اى کافران اگر کسانى را که بکمک خواستید پاسخ شما را ندادند و در نتیجه نتوانستید مانند قرآن را بیاورید در اینصورت حجت بر شما تمام گشته است، و قول سوم آن است که مخاطب رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- است، و اینکه بلفظ جمع فرموده براى احترام و عظمت آن حضرت بوده است، و منظور آگاهى و اطلاع دادن از اعجاز قرآن و نزول آن از طرف خداى سبحان است.

و در اینکه منظور از علم خدا در جمله‏ «بِعِلْمِ اللَّهِ» چیست چند وجه گفته ‏اند:

۱- وجه اول آنکه گفته ‏اند یعنى خدا بدان عالم است که آن حق است و از جانب وى نازل گشته است.

۲- دیگر آنکه معناى‏ «بِعِلْمِ اللَّهِ» آن است که ترتیب جمله بندى و تألیف بلند آن از روى علم خداوند انجام شده و هیچکس قدرت معارضه آن را ندارد.

۳- برخى هم گفته ‏اند یعنى خداوند روى علمى که بنظم و ترتیب قرآن داشته است آن را نازل فرموده و جز او دیگرى بدان عالم نبوده است.

«وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» یعنى و بدانید که معبودى جز او نیست، زیرا آوردن مانند چنین معجزه‏اى را کسى جز خداى یگانه نتواند.

«فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» و آیا پس از اینکه بوسیله کلام خداوند حجت بر شما تمام شده تسلیم و فرمانبردار هستید و بیگانگى او گردن نهاده و ایمان میآورید، و این جمله بصورت استفهام ولى در معنى امر و دستور است، یعنى تسلیم شوید و گردن بنهید.

 

 

[سوره هود (۱۱): آیات ۱۵ تا ۱۶]

مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ (۱۵)

أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۶)

 

 

 

ترجمه:

هر کس طالب زندگى دنیا و زیور آن باشد ما پاداش اعمال آنها را در دنیا بطور کامل بدهیم، و چیزى از آن کم گذارده نخواهد شد (۱۵)

و اینان کسانى هستند که در آخرت جز آتش دوزخ نصیبى ندارند و هر چه در دنیا انجام داده ‏اند از بین رفته است و کارهایى را که میکرده ‏اند (چون براى خدا نبوده) بیهوده و هدر است (۱۶).

 

 

شرح لغات:

زینت: آراستن چیزى است بوسیله چیز دیگرى از جامه و زیور.

توفیه: اداى حق بتمامى و بطور کامل.

بخس: نقصان حق. و هر ستمگرى را «باخس» گویند از باب اینکه با ستم در حق دیگران نقصان وارد کند.

 

 

 

 

تفسیر:

«مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها» هر کس زیور دنیا و سرور و شادمانى آن را خواهد و طالب آخرت نباشد.

«نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ» ما پاداش اعمال آنها را در دنیا بطور کامل‏ و تمام میدهیم و چیزى از آن کم نخواهد شد، و در اینکه منظور کیست اختلاف شده است، جمعى مانند ضحاک و قتاده و ابن عباس گفته‏ اند: منظور مشرکانى هستند که بروز قیامت ایمان نداشتند و کارهاى نیکى مانند صله رحم و دستگیرى مستمندان و خود دارى از ستمگرى و کمک بمظلومان و اعمال دیگرى که مورد پسند عقل و خرد هست مانند پل ساختن و غیره داشتند، خداى متعال پاداش اعمال چنین افرادى را در دنیا بدهد مثل اینکه روزیشان را وسعت داده و بدنشان را سالم گردانده و انواع نعمتها را در اختیارشان بنهد و ناراحتیها را از ایشان دور سازد.

وجه دیگر آنکه گفته ‏اند: هر یک از این مشرکان که در حال کفر و شرک و پیش از آنکه بپاداش خود برسند از دنیا برود خداى تعالى در روز قیامت بهمان اندازه که حق دارد از عذاب او بکاهد ولى بهره ‏اى از ثواب ندارد.

و برخى چون جبائى گفته ‏اند: مقصود از این آیه منافقانى هستند که بمنظور دست یافتن بغنائم جنگى همراه پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- بجنگ میرفتند و هدف آنها یارى دین و ثواب آخرت نبود، خداى تعالى براى اینان نصیبى از غنیمت جنگ منظور فرمود.

و قول دیگر آنست که منظور مردمان ریاکارند که چنین افرادى در آخرت ثواب و پاداشى ندارند و آیه فوق مانند آن آیه دیگر است که فرموده: «مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ نَصِیبٍ»[۱] و در حدیث است که پیغمبر اکرم- صلى اللَّه علیه و آله- فرمود: امت مرا بشوکت و قدرت در روى زمین مژده دهید، و هر کدامیک از آنها که عملى را براى دنیا انجام دهد در آخرت نصیب و بهره ‏اى ندارد.

«أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ …» اینان در آخرت نصیبى جز آتش دوزخ ندارند، و آنچه را در دنیا کرده ‏اند از بین رفته است و استحقاق ثوابى در مقابل آنها ندارند زیرا آن اعمال را بر خلاف دستور انجام دادند، و کارهایى را که براى غیر خدا کرده ‏اند هدر و باطل است.

و حسن در تفسیر خود نقل کرده که: مردى از اصحاب رسول خدا از خانه خود بیرون رفت و بکنیزکى برخورد که جامه و سر و وضع زیبایى داشت، آن مرد در کنار او نشست، کنیزک برخاست، مرد دست خود را دراز کرده بصورت آن کنیزک گذارد و بدنبال او برخاسته بتعقیب او براه افتاد، مقدارى که رفت صورتش بدیوارى خورد و مجروح گردید، پس از این جریان دانست که این زخم بخاطر گناهى بود که از وى سرزد، از آنجا بنزد رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- آمد و جریان را عرض کرد، حضرت فرمود: تو مردى بودى که خدا کیفر این گناهت را در دنیا بتو داد، و خداى تعالى هر گاه نسبت به بنده ‏اى نظر خیرى نداشته باشد کیفر گناهش را نگاه دارد تا در آخرت بدو بدهد، و هر گاه نسبت به بنده ‏اى نظر خیر داشته باشد کیفر گناهش را در دنیا بدهد.

 

 

 

ارتباط این دو آیه با آیه ‏هاى قبل:

وجه ارتباط این دو آیه با آیه پیشین آن است که در آیه قبل خداى سبحان فرمود: «فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» آیا شما ایمان آورده و مسلمان میشوید؟ در اینجا شاید گوینده ‏اى میگفت: اگر ما بخاطر سلامت مال و جان خود تظاهر به اسلام کنیم و بظاهر مسلمان شویم چگونه است؟

خداى سبحان در پاسخ این سؤال فرمود: کسى که منظورش تحصیل دنیا باشد خواه بوسیله تظاهر به اسلام و خواه بسایر وسائل راهش این است …

 

 

[سوره هود (۱۱): آیات ۱۷ تا ۲۲]

أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَهً أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَکُ فِی مِرْیَهٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ (۱۷)

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ (۱۸)

الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کافِرُونَ (۱۹)

أُولئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ یُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ (۲۰)

أُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ (۲۱)

لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَهِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ (۲۲)

ترجمه:

آیا کسى که برهانى روشن از جانب پروردگارش دارد و بدنبالش گواهى از او نیز دارد، و پیش از او نیز کتاب موسى که پیشوا و رحمت بود (بدو گواهى داده) آیا اینان باو ایمان میآورند؟ و هر یک از این دسته‏جات بدو کافر شوند دوزخ جایگاه آنها است و تو در اینباره تردید نداشته باش، و این وعده حقى است از طرف پروردگار تو ولى بیشتر مردم باور نمى‏ کنند (۱۷)

و چه کسى ستمکارتر است از آنکه بر خدا دروغ به بندد، و اینان بر خداى خویش عرضه شوند و گواهان (در آن روز) گویند: اینها بودند که بپروردگارشان دروغ بستند، اى که لعنت خدا بر ستمگران باد (۱۸)

آن کسانى که مردم را از راه خدا باز دارند و کجى آن را خواهند، و آخرت را انکار کنند (۱۹)

اینان (از کیفر خدا) در روى زمین فرار نتوانند کرد و یاورى جز خدا ندارند عذابشان دو چندان خواهد شد، و آنها (با اینکه گوش و چشم دارند از راه عناد و دشمنى) نه شنیدن توانند و نه آنکه به بینند (۲۰)

اینانند که خود را بخسران (و زیان) افکنده ‏اند و دروغهایى را که مى ‏بستند نابود گردید (۲۱)

لا جرم اینان در آخرت زیانکارتر خواهند بود (۲۲).

 

 

 

شرح لغات:

بینه: دلیل و حجت فاصل و جدا کننده میان حق و باطل.

عرض: بمعرض گذاردن چیزى براى اطلاع از وضع و حال آن، و معناى عرضه داشتن بندگان بر خداوند آن است که آنها را براى مطالبه بندگان دیگر در جایگاه مخصوص نگاه دارند، و این مانند آن است که آنها را بر خدا عرضه داشته‏اند.

عوج: کجى و انحراف از راه راست، و انحراف در دین را «عوج» بکسر عین گویند، و در امثال عصا و چیزهاى دیگر «عوج» بفتح آن گویند تا میان دیدنى و نادیدنى فرق باشد.

 

 

 

 

تفسیر:

«أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ» این جمله بصورت استفهامیه است ولى منظور تقریر مطلب است. و مقصود از «بینه» قرآن است، و فاعل در «کان» رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- است، یعنى: آیا پیغمبرى که از جانب پروردگار خود دلیل روشنى چون قرآن دارد …

و برخى گفته ‏اند: منظور هر کسى است که بر حق بوده و از روى حجت و دلیل بدین و آئینى ایمان آورده است، زیرا لفظ «من» عاقلان را شامل گردد.

و جبائى گفته: منظور مؤمنان از اصحاب حضرت محمد- صلى اللَّه علیه و آله- هستند.

«وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ» و پیروى او کند کسى که بدرستى و صحت آن گواهى دهد.

و در اینکه منظور کیست؟ اختلاف شده، ابن عباس و مجاهد و زجاج گفته ‏اند: منظور از «شاهِدٌ مِنْهُ» جبرئیل است که قرآن را از جانب خدا بر پیغمبر میخواند. و قول دیگر آنست که منظور از «شاهد» حضرت محمد- صلى اللَّه علیه و آله- است، و همین معنى در روایتى از امام حسین علیه السلام روایت شده و ابن زید و جبائى نیز این قول را اختیار کرده ‏اند.

و برخى گویند: منظور از «شاهد» زبان اوست که قرآن را بزبان خود میخواند و این قولى است که از محمد بن حنفیه و حسن و قتاده نقل شده.

و در روایتى که از امام باقر و حضرت رضا علیهما السلام نقل شده فرموده ‏اند: «شاهد» على بن ابى طالب علیه السلام است که بر صدق گفتار پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- گواهى دهد، و همین معنى را طبرى نیز بسند خود از جابر بن عبد اللَّه از على علیه السلام روایت کرده است.

و مجاهد گفته: «شاهد» آن فرشته ‏اى است که آن را حفظ کند و پا بر جا سازد.

و ابو مسلم گفته: «بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ» همان حجت و دلیل عقلى است و اینکه خداى تعالى آن را بخود منسوب داشته بخاطر آن است که دلیلهاى عقلى و شرعى را او منصوب دارد، و منظور از «شاهد» که دنبال آن آید و بدرستى آن گواهى دهد همان قرآن کریم است.

«وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَهً» و پیش از این قرآن، و یا بگفته بعضى یعنى پیش از محمد- صلى اللَّه علیه و آله- کتاب موسى نیز او را تصدیق کرده- زیرا حضرت موسى نیز در تورات بآمدن پیغمبر اسلام بشارت داده است- و آن کتاب پیشوا است که در کارهاى دین از آن پیروى شود، و رحمتى است یعنى نعمتى است از خداى تعالى بر بندگان، و برخى گفته‏اند: سبب رحمتى است براى کسى که بدان ایمان آورد.

«أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ» یعنى اینان که برهانى روشن از پروردگار خود دارند بقرآن ایمان آورند، و برخى گفته‏اند ضمیر به پیغمبر برگردد، یعنى اینان بمحمد ایمان آورند. و تقدیر آیه و معناى آن از اول تا اینجا اینگونه است که: آیا کسى که برهان روشنى از جانب پروردگار خود دارد، و داراى بصیرت و بینایى است همانند کسى است که برهان و بصیرتى ندارد …؟ و برخى گفته ‏اند: معناى آیه چنین است:

آیا کسى که برهانى از جانب پروردگار خود دارد و گواهى نیز بر صدق خود همراه دارد، و پیش از آن نیز گواهى بر صدق خود داشته و بهمه آنها ایمان آورده همانند کسى است که زندگى و زیور دنیا را خواسته و بدانها ایمان نیاورده است …؟

«وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ» و هر کس از مشرکان عرب و سایر دستجات کفار مانند یهود و نصارى و دیگران که بقرآن- یا بحضرت محمد (ص)- کافر گردند و منکر او شوند آتش دوزخ جایگاه و مقرّ آنها است. و در حدیث است که پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- فرمود: هیچ فرد از افراد امتها چه یهودى و چه نصرانى نیستند که نبوت مرا بشنوند و آن گاه بمن ایمان نیاورند جز آنکه اهل دوزخند.

«فَلا تَکُ فِی مِرْیَهٍ مِنْهُ» در شک و تردید نباش. و خطاب در ظاهر متوجه رسول خدا است ولى منظور همه مکلفین هستند، و برخى گفته ‏اند: تقدیر آن چنین است که: اى انسان و یا اى شنونده تو در شک و تردید از أمر پروردگار خود مباش.

«إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» که براستى او- یعنى قرآن یا حضرت محمد- صلى اللَّه علیه و آله- یا خبرى را که بشما داد حق است و از جانب خداى تعالى است.

«وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ» ولى بیشتر مردم بخاطر جهل و نادانى که نسبت بخداوند دارند و نبوت پیغمبر را منکرند راستى و درستى او را باور ندارند.

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً» و هیچکس ستمکارتر از آن کسى نیست که بر خدا دروغ بندد.

«أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ» اینان در روز قیامت در جایگاهى که همه خلائق آنها را مى ‏بینند براى بازپرسى و حساب و کتاب باز ایستند تا از اعمالشان سؤال شود و کیفر کارهاشان را به بینند.

«وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ» و گواهان گویند … و منظور از این گواهان یا فرشتگانى هستند که موکل بر بندگان بوده‏ اند- چنانچه مجاهد گفته- و یا انبیاء و پیمبرانند- چنانچه ضحاک گفته- و یا پیشوایان مردمان با ایمان در هر عصر و زمانى میباشند- چنانچه دیگران گفته ‏اند …

«هؤُلاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ» اینان هستند که بر پیمبران و فرستادگان خدا دروغ بستند.

«أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ» هان که لعنت خدا بر ستمگران باد. ممکن است این جمله دنباله سخن گواهان باشد، و ممکن است جمله جداگانه و ابتداى سخن باشد. سپس خداى سبحان این ستمگران را که مورد لعنت هستند چنین توصیف فرموده گوید:

«الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» آنان که مردم را از راه بدر کرده و اغواء کنند و از دین خدا باز دارند، چه آنکه شبه ه‏اى بر آنان القاء کنند، و یا مورد تهدید و تطمیع خویش قرارشان دهند، و یا کارهاى دیگرى بدین منظور انجام دهند.

«وَ یَبْغُونَها عِوَجاً» و طالب ایجاد انحراف در راه خدا و عدول از راستى و درستى هستند. و برخى گفته‏اند: منظور کم و زیادى است که در کتاب میکردند تا دلیلها را تغییر داده و اوصاف پیغمبر آخر الزمان، با رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- تطبیق نکند چنانچه یهود اینکار را میکردند، و برخى گفته‏اند منظور شبهاتى است که‏ وارد میکردند و حقیقت را کتمان کرده دست بتحریف تأویل و معنى آن میزدند.

«وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کافِرُونَ» و اینان قیامت و زنده شدن مردگان و ثواب و عقاب را منکر بودند.

«أُولئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ» اینان که مورد لعنت حق بودند و مردم را از راه خدا باز میداشتند چنان نبود که بتوانند از فرمان خدا در وقتى که بخواهد آنها را نابود کند در روى زمین فرار کنند چنانچه انسان در وقت حمله دشمن فرار میکند، و اینکه خداى سبحان در این آیه فرار در زمین را بخصوص ذکر فرمود با اینکه آنان در هیچ حال و هیچ جایى از تحت قدرت حقتعالى فرار نمى‏توانستند بکنند بدان جهت بوده که معمولا افراد بشر هنگام احساس خطر به پناهگاههاى زمینى پناهنده میشوند، و گرنه زمین اختصاصى ندارد، و با این جمله خداوند هر پناهگاهى را براى آنان نفى فرموده و تذکر میدهد که این کافران هیچ پناه و مانعى از عذاب خدا ندارند.

«وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ» و یار و یاورى ندارند که بتوانند در هنگام نزول بلا در دنیا و نزول انواع عذاب در آخرت از طرف خداوند از آنها دفاع و حمایت کند و در دفع آن یاریشان دهد.

«یُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ» در معناى این آیه چند وجه گفته ‏اند:

۱- چنان نیست که تنها بواسطه کفرشان عذاب شوند بلکه گذشته از اینکه براى کفر عذاب و کیفر میشوند براى سایر گناهان نیز عذاب شوند، چنانچه در آیه دیگر فرموده: «زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما کانُوا یُفْسِدُونَ»[۲].

۲- یعنى هر وقت یک نوع از عذاب بر آنها صورت گیرد بدنبال آن نوعى دیگر همانند آن یا سخت‏تر بیاید و هم چنان پیوسته روى استحقاقى که داشته‏ اند عذابهاى گوناگون به بینند.

۳- عذاب نسبت ببزرگان و رؤساى آنها مضاعف گردد بخاطر کفرشان و بخاطر اینکه مردم را به پیروى خود میخواندند، که یکى عذاب گمراهى است و دیگرى عذاب گمراه کردن و باز داشتن مردم از راه خدا.

«ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ» در معناى این جمله نیز چند وجه ذکر شده:

۱- عذاب آنها مضاعف گردد بخاطر آنکه اینان میتوانستند بشنوند ولى نشنیدند و مى ‏توانستند به بینند ولى از روى عناد و دورى از حق ندیدند که لفظ «باء» را در اول جمله تقدیر بگیریم و بگوئیم «بما کانوا یستطیعون …» بوده است، چنانچه شاعر در شعر خود گفته:

نغالى اللحم للاضیاف نیاً و نرخصه اذا نضج القدور[۳]

که در اصل «نغالى باللحم» بوده است، و این وجهى است که فراء و بلخى گفته‏ اند، و در حقیقت معناى چهارمى هم براى جمله‏ «یُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ» میشود.

۲- اینان بخاطر آنکه شنیدن آیات خدا بر ایشان سنگین بود و تذکر و فهم آنها را خوش نداشتند بمنزله آن کسانى قرار گرفته ‏اند که اصلا قدرت شنیدن نداشتند، و چون دیدنشان نیز سودى براى آنها نداشت و از تدبر در آیات رو گردان بودند همانند کسانى بودند که اصلا آیات خدا را نمى‏دیدند، و این مانند همان شعرى است که اعشى گفته:

ودّع هریره ان الرکب مرتحل‏ و هل تطیق وداعاً ایها الرجل‏[۴]

و ما میدانیم که اعشى قدرت بر وداع را داشته اما از جهت اینکه وداع بر او گران و سنگین بوده یکسره قدرت بر وداع را از خود سلب کرده است.

۳- منظور خدایان و بتهاى آنها است که خدایان آنها قدرت شنیدن و دیدن نداشتند و این وجه از ابن عباس نقل شده و قدرى بعید است.

۴- اینکه لفظ «ما» را نافیه نگیریم بلکه مانند این جمله باشد که گویند «لاواصلنک ما لاح نجم» تا ستاره‏اى پیدا است من بتو اکرام مى‏کنم، و در اینجا معنى این باشد که تا زنده‏اند (و گوششان مى‏شنود و چشمشان مى‏بیند) معذب خواهند بود.

«أُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» اینان بخاطر اعمالى که انجام داده  ‏اند و مستحق عذاب گردیدند نابود و هلاک شدند. و این معناى زیان بنفس آنها است، و زیان بنفس بزرگترین زیانها است زیرا جایگیرى ندارد.

«وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ» معناى آن در چند جا گذشت.

«لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَهِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ» بناچار کردار آنها در آخرت نیز موجب خسران و زیان بیشتر آنها گردیده است. و برخى گفته ‏اند: یعنى بطور حتم و حق که شکى در آن نیست این کافران در آخرت زیانکارترین مردم خواهند بود.

ارتباط این آیات:

آیه اولى مربوط است به گفتار خداى تعالى که فرمود: «قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ.» و مقصود این است که وقتى نتوانستند ده سوره بیاورند بدانها بگو: آیا کسى که برهان روشنى از پروردگار خود دارد، مانند کسى است که دلیل و برهانى ندارد، … و برخى گفته‏اند: مربوط است به آیه دیگر که بعد از آن فرمود: «مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاهَ الدُّنْیا …» یعنى کسى که کوشاى در دین است همانند کسى است که هدفش فقط زندگى دنیا و زیور آن میباشد؟! و ارتباط آیه دوم یعنى آیه‏ «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً …» بما قبل آن چنین است که خداى سبحان میخواهد حال شخص غافل و شخص عاقل و بى‏خرد را بیان کند، و مثل این است که اینان گفته ‏اند: چه زیانى دارد که ما خدا را نشناسیم؟ …

خداوند در پاسخشان فرماید: کسى که خدا را نشناسد مأمون نیست از اینکه بر خدا دروغ به بندد و چه کسى ستمکارتر است از آن کسى که بر خدا دروغ بندد …

 

______________________________

[۱] – سوره شورى آیه ۲۰.

[۲] – سوره نحل آیه ۸۸.

[۳] – گوشت نپخته را براى میهمانان بقیمت گران خریدارى کرده و در دیگها پخته و از آنان پذیرایى میکنیم.

[۴] – با هریره وداع کن که کاروان میرود، و آیا طاقت وداع دارى اى مرد!

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۲، ص: ۳۵

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *