ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره آل‏ عمران آیه۷۹–۹۴

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۷۹ تا ۸۰]

ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (۷۹) وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَهَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (۸۰)[۱]

ترجمه:

هیچ بشرى را نمیرسد که باو کتاب و حکمت و نبوت داده شود سپس بمردم بگوید بجاى خدا بنده من باشید ولى گوید راستان و مصلحان در دین باشید از آن رو که کتاب آسمانى تعلیم میداده‏اید و براى اینکه تدریس مى‏نمودید (یا درس میآموختید). و شما را وا نمیدارد که فرشتگان و انبیاء را ارباب و خدایان گیرید آیا پس از آنکه مسلمان شدید شما را بکفر وا میدارد؟!

 

 

بیان آیه ۷۹- ۸۰

لغت:

۱- بشر بر کم و زیاد هر دو گفته شود و بمنزله مصدر است مثل خلق که بیک نفر خلق و بشر گفته شود و به افراد هم گفته شود و اینکه مصدر بکم و زیاد هر دو گفته شود از اینروست که جنس فعل میباشد و حکم اسم جنس را دارد (و اسم جنس مشترک بین یک و بیشتر است).

۲- ربانى: رب (و تربیت کننده) که مردم را اداره میکند به اینکه تدبیر و اصلاح آن را انجام میدهد.

گفته شود: فلان رب امره (اسم فاعل ربّان): یعنى تدبیر و اصلاح امر او کرد.

وزن فعلان (مثل ربّان) بیشتر از باب (فعل یفعل) آید.

و عالم را ربّانى گویند چون با علم خود کار را اصلاح و تدبیر میکند و گفته‏اند ربانى یعنى کسى که داراى علم رب یعنى علم دین است که اضافه (علم رب) بصورت ربانى تغییر کرده چنان که در اضافه به بحر (بحرانى) گویند و به بزرگ لحیه (لحیانى) گویند و لذا بصاحب علم دین که به آن امر کرده ربانى گویند.

 

 

شأن نزول:

گویند ابا رافع قرضى یهودى و رئیس وفد نجران (جمعى که بر پیغمبر وارد شدند) گفتند یا محمد آیا دوست دارى ترا بپرستیم و خدا بدانیم. فرمود معاذ اللَّه که جز خدا کسى مورد پرستش قرار گیرد و خداوند مرا بچنین چیزى که مى‏گویید مبعوث و مأمور نکرده خداوند این آیه را در این مورد فرستاد (از ابن عباس و عطاء) و گفته ‏اند درباره نصاراى نجران آمده (از ضحاک و مقاتل) و گفته ‏اند مردى گفت یا رسول اللَّه ما ترا سلام میکنیم هم چنان که بدیگران سلام میکنیم آیا بر تو سجده نکنیم؟ فرمود هیچکس جز خدا نباید سجده شود و جز براى‏ او سجده جایز نیست ولى پیامبر خود را اکرام کنید و حق را براى اهل حق بشناسید.و این آیه آمد.

 

 

 

 

تفسیر:

چون ذکر اهل کتاب و آنچه از عقاید ساخته خود که بانبیاء نسبت داده‏اند گذشت خداوند پیامبران را از آنها منزه میسازد و میفرماید:

ما کانَ لِبَشَرٍ: سزاوار نیست هیچ بشرى را.

أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ‏ که خدا باو کتاب داده است.

الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ– یعنى علم یا رسالت بخلق.

ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ‏- یعنى مرا بجاى خدا بپرستید یا با او بپرستید (از جبایى) و گفته‏اند مراد اینست که این صفت از انبیاء بدور است پیغمبرانى که خداوند آنها را برسالت خود مخصوص ساخته و براى نبوت اختیار کرده و کتابهاى خود بر آنها فرستاده و آنها را حکیمان و عالمان قرار داده، که مردم را بعبادت خود بخوانند و اینجمله براى تنزیه انبیاء از اینکار آمده نه اینکه در مقام نهى آنها باشد «و خلاصه جمله اخبارى است نه انشایى» عباداً (در آیه) از عبادت است- قاضى گوید: و عبید خلاف آنست چون عبید بمعنى عبودیت (غلامى) است و ممکنست عبید غیر خدا باشند ولى ممکن نیست عباد غیر خدا باشند (عبید درباره غلام مردم هم بکار میرود ولى عباد فقط بمعنى بنده خدا بکار میرود).

وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ‏- در اینجا حذفى در کلام است. یعنى پیامبر شایسته نیست که گوید مرا عبادت کنید ولى سزاوار است که گوید ربانیین باشید و در اینجا چند قول است:

۱- یعنى علما و فقها باشید (از على و ابن عباس و حسن)

۲- علما و حکماء باشید (از قتاده و سدى و ابن ابى رزین)

۳- حکماء متقى باشید (از سعید بن جبیر)

۴- مدبر امور مردم باشید به اینکه ولایت و سرپرستى آنها را با اصلاح امورشان انجام دهید (از ابن زید)

۵- از علم خود بمردم بیاموزید و معلم آنها باشید (از زجاج) و از پیغمبر اکرم حدیث است که: هیچ مرد و زن مؤمن و آزاد و مملوکى نیست مگر اینکه خدا بر گردن او حق واجبى دارد به اینکه علم آموزد و تفقه در آن نماید.

ابو عبیده گوید: مردى را شنیدم که میگوید ربانى کسى است که بحرام و حلال و امر و نهى و گذشته و آینده عالم باشد و ابو عبیده گوید عرب معنى ربانى را نفهمیده ولى این قول درست نیست چون قرآن بزبان عرب آمده و از محمد بن حنفیه آمده که در روز فوت ابن عباس گفت: «ربانى این امت فوت کرد».

بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ‏: یعنى قرآن.

وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ‏: یعنى فقه درس میگرفتید و آنکه «تدرسون» را بتشدید راء خوانده متعدى است یعنى آن را درس میدهید و چنین میفهماند که هم میدانند و هم تعلیم بدیگران میدهند ولى با تخفیف راء فقط عالم بودن آنها را مى‏رساند نه تعلیم را.

و «باء» در بما کنتم براى یکى از سه چیز است:

۱- یعنى با علم خود معلم مردم باشید.

۲- در علم و دراست خود ربانى باشید و باء در این صورت در جاى فى است.

۳- از کسانى باشید که استحقاق اسم و صفت عالم را داشته باشید یعنى به علم خود عمل کنید زیرا انسان وقتى واقعاً استحقاق توصیف و مدح به عالم بودن را دارد که عامل باشد و دلیل آن‏ «إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» وَ لا یَأْمُرَکُمْ‏: در اینجا چند قول است:

۱- یعنى خدا امر نمیکند. (از زجاج)

۲- و گفته‏اند: یعنى محمد (ص) امر نمیکند (از ابن مریم)

۳- عیسى امر نمیکند.

و آنکه بنصب یأمر خوانده یا آن را عطف به «ان یؤتى» میداند یعنى براى این‏ پیغمبر نیست که شما را امر کند که:

أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَهَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً: یعنى ملائکه و پیامبران را خدا بگیرید مثل صابئون و نصارى.

أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‏: همزه انکار در اصل براى استفهام است و از اینرو بمعنى انکار بکار برده شده که اگر مخاطب این استفهام را اقرار کند و انکار نکند مفتضح و رسوا میشود لذا همزه بصورت سؤال آمده ولى غرض دانستن جواب نیست بلکه انکار جواب است و معنى چنین است: همانا خداوند پیامبر را براى دعوت مردم بایشان فرستاد و بنا بر این وى هرگز مسلم را بکفر دعوت نمیکند.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۸۱ تا ۸۲]

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَهٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ (۸۱) فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (۸۲)[۲]

ترجمه:

و چون خداوند از پیامبران پیمان گرفت که بحق این کتاب و حکمت که بشما داده‏ام چون پیغمبرى بسوى شما آید و آنچه را با شماست تصدیق کند بدو ایمان آرید و وى را یارى کنید. گفت آیا نپذیرفتید و تکلیف مرا بگردن گرفتید؟ گفتند پذیرفتیم.

گفت گواه باشید و من نیز با شما گواهم. و کسانى که پس از این روى بگردانند آنهایند که بد کارانند.

 

بیان آیه ۸۱- ۸۲

تفسیر:

چون ذکر انبیاء گذشت خداوند بدنبال آن ذکر پیغمبر ما را آورد و پیمانى که براى او بر همه آنها گرفت یاد فرمود که:

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ‏ عامل از (اذکر) محذوف است یعنى بیاد آور وقتى را که …

و گفته شده که (اذ) عطف بر گذشته یعنى‏ «إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ» است … و از امیر مؤمنان روایت است که خداوند میثاق و پیمانى از انبیاء قبل از پیغمبر ما گرفت که بامت خود از بعثت و صفات و خصوصیات وى خبر و بشارت دهند و آنها را به تصدیق پیغمبرى وى امر نمایند.

طاووس گوید: خداوند میثاق بر نبیین گرفت یعنى همه انبیاء اعم از انبیاء پیشین و از نبى آخرین. از اول‏ها پیمان گرفت که باخرى و دین او ایمان آورند.

حضرت صادق فرمودند: تقدیر آیه چنین است که: خداوند عهد و میثاق از امم نبیین بر تصدیق پیغمبران خود و عمل بشریعت آنها گرفت ولى آنها پس از پیغمبر خود مخالفت با آنها کردند و بشرع خود وفا ننمودند و بسیارى از آن را تحریف کردند و بسیارى را پشت سر نهادند.

لَما آتَیْتُکُمْ‏: بفتح لام و ما موصوله: یعنى چیزى که آن را براى شما فرستادم و اعطا کردم.

مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَهٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ‏: رسول یعنى پیغمبرى و گفته‏اند یعنى محمد (صلى اللَّه علیه و آله) آمد.

مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ‏: یعنى کتابى که براى شما آمده تصدیق میکند.

لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ‏: یعنى که به پیغمبر ایمان آورید و یاریش نمایید یا بآنچه بر شما فرستادیم ایمان آرید و پیغمبر را یارى کنید و بنا بر این معنى چنین میشود: خداوند میثاق و عهد بر انبیاء گرفت که همدیگر را تصدیق کنند و بایمان بیکدیگر امر نمایند و در این صورت نصرت پیغمبران با تصدیق و دلیل حاصل خواهد شد- این قول از حسن، سعید بن جبیر و طاووس نقل شده.

و اگر (یا) براى جزاء باشد تقدیر چنین است «هر گاه آمد براى شما کتاب ایمان خواهید آورد» در آیه شرط آمدن کتاب و حکمت است براى ایشان (ایتاءه ایاهم الکتاب و الحکمه مجى‏ء الرسول) و جزاء قسم و مورد قسم است و عبارتست از جمله‏ «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ».

کلمه من در «من کتاب» براى تبیین و بیان معنى است مثل من در «خاتم من فضه» و «ما» یعنى آنچه که براى شما فرستادم که عبارتست از کتاب و … و روى این معنى تقدیر آیه چنین است که خداوند باهل کتاب میفرماید: هر گاه کتاب و حکمتى براى شما آمد پس از آن رسولى بیاید که تصدیق میکند کتاب و حکمتى که با شماست و اللَّه قسم باو ایمان میآورید و او را یارى میکنید.

باین امر اقرار کردند و عهد و میثاق را براى وى از ایشان بگرفت. این مطلب و تفسیر شبیه‏تر است به آنکه گفته شد که از انبیاء عهد و میثاق گرفته شد که از امتهاى خود عهد بگیرند که اگر بعثت محمد (صلى اللَّه علیه و آله) را درک کردند او را تصدیق و یارى نمایند و این معنى از على (علیه السلام) و ابن عباس، سدى، قتاده روایت شده و ابو على جبائى و ابو مسلم نیز آن را اختیار نموده‏اند و در این صورت معنى «جاءکم» جاء امتکم و اتباعکم است یعنى … بر امت و اتباع شما آمد و اینکه بجاى امم تبیین را گفته چون هر چه بر آنها لازم باشد بر امم ایشان هم لازم است تا اینجا هر چه گفته شد در صورتى است که «لما» را بفتح لام بخوانیم و اگر «لما» را بکسر لام بخوانیم لام بمعنى تعلیل است و معنى چنین میشود: خداوند از انبیاء میثاق گرفت به علت این که کتاب و حکمت بآنان داده شد و «لتؤمنن» متعلق «اخذ المیثاق» است یعنى خداوند میثاق‏ گرفت … که بوى ایمان آرید و خلاصه آن معنى شرط و جزا میشود.

قالَ‏: یعنى خداوند بانبیاء فرمود که:

أَ أَقْرَرْتُمْ‏. آیا اقرار و تصدیق بآن کردید؟

وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِکُمْ إِصْرِی‏. یعنى عهد مرا بر این امر پذیرفتید؟ و گفته‏اند مراد اینست که آیا عهد بر این مطلب را از امم خود گرفته‏اید؟

قالُوا: یعنى انبیاء و امم انبیاء گفتند:

أَقْرَرْنا: یعنى بآنچه امر کردى که اقرار کنیم اقرار کردیم.

قالَ‏: یعنى خداوند فرمود:

فَاشْهَدُوا: یعنى بر امت خود بر این امر شاهد باشید.

وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ‏: در اینجا چند تفسیر آمده:

۱- شاهدم بر شما و بر امم شما (از على علیه السلام).

۲- گفته‏اند فاشهدوا یعنى بدانید که من از شما عالمترم (از ابن عباس) و گفته‏اند یعنى بهمدیگر گواه باشید.

۳- و گفته شده: یعنى خداوند بملائکه گفت که شما گواه بر ایشان باشید (از سعید بن مسیب).

این آیه از مشکلات آیات قرآن است و نحویان در وجوه اعراب و ترکیب آن به غموض و پیچیدگى رفته و افتاده‏اند و در تدقیق در آن مو شکافى کرده‏اند.

ولى در هیچ جا مطلب را کوتاهتر و پر فائده‏تر و مهذب‏تر از آنچه من در اینجا گفته‏ام نخواهى یافت و توفیق از خداست.

فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِکَ‏: یعنى هر که از ایمان به محمد (ص) بعد از اینهمه دلایل و حجج و بعد از میثاق گرفتن از انبیاء گذشته رو بگرداند.

از على علیه السلام روایت شده که: خداوند هیچ پیغمبرى را از آدم و بعد از او مبعوث نکرد مگر اینکه بر او عهد گرفت که اگر بعثت محمد (ص) را دریافت باو ایمان آرد و او را نصرت کند و نیز پیغمبران را امر فرمود که از امت خود نیز این عهد را بگیرند.

فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏: فاسق گفت و کافر نگفت زیرا مقصود اینست که خارج شوند بسوى کفر آنهم در بدترین مراتب کفر بواسطه تمرد از پیغمبر و از میثاق خود زیرا اصل فسق خروج از امر خداست بیک حالت بسیار بد و کافر این مطلب در همه حال بد است و در حال کفر بدتر.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۸۳ تا ۸۵]

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (۸۳) قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عِیسى‏ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (۸۴) وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ (۸۵)[۳]

ترجمه:

آیا جز دین خدا را میجویند و حال اینکه آنچه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم اوست و بسوى وى باز میگردند بگو خدا و آنچه بر ما نازل شد و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شد و آنچه به موسى و عیسى و انبیاء از طرف آفریدگارشان داده شده ایمان آورده‏ایم و فرق بین هیچیک از آنها قائل نیستیم و ما تسلیم او (خدا) هستیم و هر کس جز اسلام دینى دیگر انتخاب کند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.

 

 

بیان آیه ۸۳ تا ۸۵

مورد و شأن نزول:

از ابن عباس است که اهل کتاب درباره آنچه با هم اختلاف داشتند (یعنى درباره دین ابراهیم) نزد پیغمبر (ص) بمخاصمه رفتند و هر فرقه‏اى گمان میکرد که او بدین ابراهیم اولى است پیغمبر (ص) فرمود: هر دو فرقه (یهودى و نصارى) از دین ابراهیم برى و جدایید. همگى در غضب شدند و گفتند بخدا قسم باین قضاوت تو راضى نیستیم و دینت را قبول نکنیم. پس این آیه آمد.

 

 

 

تفسیر:

چون خداوند بطلان یهود و دیگر ملت‏هاى غیر از اسلام را بیان فرمود در پى آن میفرماید: که هر که جز اسلام را بپذیرد و گردن نهد گمراه است و فرمود:

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ‏– یعنى پس از اینهمه آیات و حجج دینى جز اسلام طلب میکنند؟

وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً– در اینجا در طوعاً و کرهاً چند قولست:

۱- یعنى هر کس در زمین و آسمانهاست با حالت ناطقه خود تسلیم شد (از ابن عباس)

۲- اقرار بعبودیت کردند گرچه در میان آنها مشرک هم بوده بدلیل آیه شریفه:(اگر از ایشان بپرسى که خلق کرده است؟ گویند خدا) و معنى آن اینست که خداوند دعوت باقرار خدایى خود را در عقل خلایق قرار داده براى اینکه بدلالت خرد و با ادراک عقل خود نسبت بربوبیت وى توجه و تنبه پیدا کنند (از مجاهد و ابى العالیه)

۳- مؤمن طوعاً و اختیاراً تسلیم شد و کافر کرهاً و اجباراً در موقع مرگ تسلیم‏ میشود مثل این آیه شریفه «ایمان ایشان در موقع مرگ و دیدن عذاب آخرت بحالشان نفعى نخواهد داشت» (از قتاده. و بلخى نیز آن را اختیار کرده)

۴- یعنى با انقیاد اطاعت و ذکر خدا تسلیم او شده‏اند (یعنى تسلیم ایشان همان انقیاد و ذکر حق است) (از جبائى و شعبى و زجاج)

۵- اقوامى با اکراه مسلمان شدند و اقوامى دیگر با رغبت (از حسن) و مروى از امام ششم (علیه السلام) و امام فرمود: کرهاً یعنى با شمشیر.

حسن و مفضل گویند: طوع و رغبت فقط مال اهل آسمانهاست ولى اهل زمین بعضى طوعاً و بعضى کرهاً اسلام آورده‏اند.

وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ‏- یعنى بسوى پاداش او برمیگردند پس بدین او دست یازید و با اسلام مخالفت نکنید.

قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ‏- خطاب به پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله است که از طرف خود و امتش میگوید ایمان آوردیم بخدا.

وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا– خطاب در این آیه مثل اینست که برئیس جمعیتى خطاب میشود که از طرف خود و رعیت خود بگوید یعنى پیغمبر از طرف خود و امت خود بگو …

معنى این آیه در سوره بقره گذشت.

اگر گوئید معنى‏ «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»– ما بخدا تسلیم هستیم ایمان را میرساند پس اقرار بایمان در جمله پیش یعنى چه؟ گوئیم مراد اینست که ما تسلیم و مسلمانیم به اینکه نسبت بهر آنچه بما امر و نهى شده اطاعت و انقیاد داریم و همچنین آوردن کلمه مسلمون پس از آمنا از اینروست چون اهل ادیان مخالف اسلام همگى بایمان اقرار دارند ولى بلفظ اسلام اقرار نمیکنند و لذا فرموده:

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‏– ما مسلمانیم.

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ‏– یعنى هر که طلب کند غیر از اسلام.

دِیناً- دینى که بآن متدین و معتقد شود.

فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ‏- قبول نخواهد بود بلکه بر آن عقاب خواهد شد و دلیل این معنى بقیه آیه است.

وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ‏– و او در آخرت اهل هلاک خواهد بود زیرا خسران از بین رفتن سرمایه است و در این آیه دلالت است که هر که جز اسلام دینى طلب کند از او قبول نخواهد شد و نیز این مطلب دلالت دارد که دین اسلام و ایمان یکى هستند و دو عبارتند که از یک حقیقت تعبیر میکنند.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۸۶ تا ۸۹]

کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (۸۶) أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَهَ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ (۸۷) خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ (۸۸) إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۸۹)[۴]

ترجمه:

چگونه خداوند هدایت کند مردمى را که پس از ایمان کافر شدند و پس از آنکه شهادت داده ‏اند که پیغمبر بر حق است و (نیز پس از آنکه) دلایل روشن بر ایشان آمده است و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمیکند.

جزاى آنان اینست که لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر ایشان است و در آن لعن مخلد و ابدى خواهند بود و عذاب از ایشان کم نشود و مهلت داده نشوند مگر کسانى که پس از آن توبه کنند و اصلاح شوند پس خداوند غفور و رحیم است.

 

بیان آیه ۸۶ تا ۸۹

لغت:

۱- خلود در لغت: زیادى مکث و درنگ است و فرق بین خلود و دوام اینست که خلود در مثل «خلد فلان فى الحبس- فلانى در حبس مخلد شد» مقتضى طول مکث است ولى دوام چنین اقتضایى ندارد.

ولى خلافى بین امت اسلامى نیست که مراد از خلود درباره کفار در جهنم ابدیت است.

۲- انظار تأخیر کردن در کار بنده است براى اینکه در کار آن نظر و تأمل کند و فرق آن با امهال (مهلت دادن) اینست که تأخیر در مهلت براى آسان شدن انجام تکلیف است.

 

 

شأن نزول:

گفته شده که آیه درباره مردى از انصار بنام حارث بن سوید نازل شد که محذر بن زیاد را بحیله کشت و گریخت و مرتد شد و بمکیان ملحق گشت. بعداً پشیمان شد و بقوم خود پیغام داد که از پیغمبر اکرم (ص) بپرسند که آیا توبه او قبول خواهد بود و این آیه نازل شد تا «إِلَّا الَّذِینَ تابُوا». یکى از مردان قومش این آیه را برایش برد حارث گفت میدانم که تو راستگویى و پیغمبر از تو راستگوتر و خدا از پیغمبر راستگوتر است و بمدینه برگشت و مسلمانى نیکو شد- از مجاهد و سدى و نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده و گفته‏اند که درباره اهل کتاب نازل شده آنهایى که قبل از بعثت پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله باو ایمان داشتند ولى بعد از بعثت از روى حسد و سرکشى کافر شدند (از حسن و جبایى و ابى مسلم).

 

 

 

تفسیر:

چون خداى متعال فرمود که اسلام تنها دین نجات است در پى آن حال مخالفان آن را بیان میفرماید که:

کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ‏– در مقصود و مراد این آیه چند وجه گفته شده:

۱- یعنى چگونه خداوند با آنها معامله هدایت شدگان را بنماید به اینکه بآنها ثواب دهد و مدح و تعریف ایشان کند و حال اینکه پس از ایمان کافر شدند.

۲- آیه در مقام استبعاد مطلب یعنى دور و ناممکن دانستن آنست چنان که بکسى گویى چگونه ترا براه رهبرى کنم و حال آنکه آن را ترک کردى و مراد اینست که:هیچ راهى نیست که آنها را بایمان هدایت کند مگر از همان راهى که خداوند هدایت و رهبریشان فرموده و آنها خود آن راه را رها کردند و راهى دیگر هم وجود ندارد.

۳- چگونه خداوند آنها را به بهشت رهبرى کند و بدیشان ثواب دهد و حال اینکه بر این منوال هستند.

وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ‏ حق– عطف به‏ (بَعْدَ إِیمانِهِمْ) است و عطف به (کفروا) نیست و تقدیر اینست که: بعد از اینکه ایمان آوردند و شهادت دادند که پیغمبر بر حق است.

وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ‏– و بینات یعنى براهین و حجتها و دلیلها بر ایشان آمد. و گفته ‏اند یعنى قرآن آمد- و گفته ‏اند بشارت بر بعثت محمد (صلى اللَّه علیه و آله) در کتب ایشان آمده.

وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏- و خداوند ستمگران را هدایت نخواهد کرد.

یعنى ایشان را براه مهتدین و بهشت نخواهد برد و بایشان ثواب نیک نخواهد داد. زیرا مراد از هدایت در اینجا هدایت ممتد مهتدین است نه هدایت عامه‏اى که در این آیه:

(وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ) مراد است که هدایت در آن بمعنى عام و راه نشان دادن است و هدایت آیه‏ (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی …) بمقصود (بهشت و ثواب) رساندن است (هدایت بمعنى عام‏ و راه نشان دادن درباره ظالمین هم هست که راه حق را بآنها هم نشان میدهند ولى هدایت بمعنى خاص و رساندن بمقصود و بهشت فقط مال مؤمن است) أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَهَ اللَّهِ‏- جزاى اعمال آنان لعنت خدا یعنى دور ساختن از رحمت و نصرت خود است.

وَ الْمَلائِکَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‏- لعنت فرشتگان و مردم دعا کردن و از خدا خواستن است که ایشان را از رحمه خود دور دارد.

خالِدِینَ فِیها: یعنى در لعنت الهى مخلدند زیرا در عذابى که بواسطه لعنت مستحق آن شده‏اند مخلد ابدى هستند.

لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ‏: یعنى عذاب بر ایشان آسان نشود.

وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ‏: یعنى براى توبه مهلت داده نخواهد شد و عذابشان بتأخیر نخواهد افتاد و نفى مهلت براى توبه از اینروست که خداوند مى‏داند که در صورت مهلت هم توبه نخواهند کرد چنان که فرمود: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا …» بعلاوه مهلت دادن و نگهدارى ایشان بر خداوند واجب نیست اگر چه بداند که در صورت بقاء توبه خواهند کرد (بگفته اکثر متکلمان).

إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا: یعنى مگر کسانى که پس از کفر توبه کرده بایمان برگردند و دلهاى خود را پاک کنند و بر ثبات در راه اسلام مصمم شوند.

این قول بهتر است از قولى که گوید یعنى اعمال خود را پس از توبه اصلاح کنند و نماز و روزه‏هاى خود را بگیرند زیرا اینها شرط صحت توبه نیست و اگر کسى قبل از انجام صالحات و پس از توبه بمیرد مؤمن مرده اجماعاً.

فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ: خداوند گناهانشان را مى‏بخشد.

رَحِیمٌ‏: و جنت را بر ایشان واجب میکنند.

ذکر مغفرت دلالت دارد که اسقاط عقاب پس از توبه تفضل خداست زیرا اگر از راه استحقاق بود مؤاخذه نداشت و چیزى که مؤاخذه ندارد درباره‏اش مغفرت معنى ندارد و آنچه مغفرت میخواهد مؤاخذه دارد و جایز است عقاب بر آن.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۹۰ تا ۹۱]

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ (۹۰) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى‏ بِهِ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ (۹۱)[۵]

ترجمه:

آنان که پس از ایمانشان کافر شدند و بر کفر خود افزودند هرگز توبه ایشان پذیرفته نخواهد شد و ایشانند که گمراهند.

کسانى که کافر شدند و در حال کفر بمردند اگر باندازه گنجایش زمین طلا فدیه دهند از هیچکدام آنان پذیرفته نخواهد شد. آنهایند که بر ایشان عذابى دردناک خواهد بود و یاورى نخواهند داشت.

 

 

بیان آیه ۹۰

مورد و شأن نزول:

گویند آیه درباره اهل کتاب آمده آنان که قبل از بعثت پیغمبر باو ایمان داشتند و پس از بعثت کافر شدند (از حسن) گفته‏اند درباره ۱۱ نفر از همراهان حرث بن سوید است که با وى مرتد گشتند و بمکه رفتند و گفتند در مکه بحال کفر میمانیم تا آیه‏اى درباره ما نازل شود چنان که درباره حرث نازل شد و هم چنان ماندند تا پیغمبر مکه را فتح کرد. عده‏اى از آنها که زنده بودند مسلمان شدند و درباره آنها که بر کفر مرده بودند این آیه آمد.

 

 

 

 

تفسیر:

چون ذکر توبه مقبوله گذشت خداوند به دنبال آن توبه نامقبول را ذکر میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ‏ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً: اختلاف درباره شأن نزول آیه را بیان داشتیم و معنى و تفسیر بهمان طریق فرق میکند و بهمان محور دور میزند.

و گفته‏اند یعنى هر آیه‏اى که نازل میشود بدان کافر میشود و این کفر بر کفر قبلى ایشان افزوده میشود.

لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ‏: توبه ایشان قبول نیست چون از روى اخلاص نمیباشد و دلیل آن جمله‏ «أُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ» زیرا اگر توبه واقعى میکردند مهتدین بودند نه ضالین.

و گفته‏اند: یعنى توبه ایشان در موقع یأس از زندگى و دیدن مرگ قبول نیست و معنى اینست که جز در موقع رسیدن مرگ توبه نخواهند کرد (از حسن و جبایى) و گفته ‏اند: آنها اسلام را با توریه اظهار میکنند (یعنى لفظاً نه قلباً) و خداوند با این آیه پیغمبر اکرم (ص) را بر دل ایشان آگاه کرده (از ابن عباس) روایات دلالت دارد که واجب است قبول توبه اگر با شرایط باشد و بر این نیز اجماع امت اسلامیست.

وَ أُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ‏: یعنى در راه حق و ثواب گمراهند.

و گفته‏اند: یعنى معذب و هالکند.

 

بیان آیه ۹۱

لغت:

۱- مل‏ء: در اصل ملأ است بمعنى پر و لبریز و ملأ اشراف (که باشراف ملأ گویند) بهمین معنى است چون هیبت و جلالت ایشان چشمها را پر میکند و ملأ اسم است براى مقدارى که پر میکند و ملأ مصدر است.

۲- فدیه: بدل از هر چیز براى بر طرف کردن اذیت و ضرر از آن و فدیه اسیر بهمین معنى است زیرا کشتن و اسارت را از او بر طرف میکند.

فداء: با همزه ممدوده است اگر فا مکسور باشد و با الف مقصور (فدا) است اگر (فا) مفتوح باشد میشود (فدى لک) و (فداء لک) و افتداء باب افتعال از فدیه است.

 

 

معنى و مقصود:

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ: یعنى در حال کفر بمیرند.

فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ‏ أَحَدِهِمْ مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً: یعنى مقدار گنجایش زمین از زر.

وَ لَوِ افْتَدى‏ بِهِ‏: اگر آن را بعنوان عوض (خود و عذاب) بذل کنند و معنى و مراد اینست که اگر کافرى که بکفر خود معتقد است اگر چه اظهار ایمان نماید انفاق و بخشش او هر چند زیاد باشد برایش سودى نبخشاید یعنى موجب ثواب براى او نخواهد بود.

گفته شده: مراد اینست اگر در آخرت براى او قدرت چنین کارى و بذل چنین مالى باشد از او پذیرفته نخواهد شد.

قتاده گوید: روز قیامت کافر را بیاورند و باو گویند آیا در اینجا میتوانستى باندازه گنجایش زمین طلا بپردازى که از عذاب نجات یابى نمیپرداختى؟! جواب گوید آرى.

انس نیز این را از پیغمبر (ص) روایت کرده است.

أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ‏: معناى این جمله گذشت.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۹۲ تا ۹۴]

لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ (۹۲) کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرائِیلَ إِلاَّ ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلى‏ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراهُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراهِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۹۳) فَمَنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۹۴)[۶]

ترجمه:

به نیکى نمیرسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هر چه انفاق کنید خدا مى‏داند.

همه طعامها بر بنى اسرائیل حلال است مگر آنچه اسرائیل قبل از نزول تورات بر خود حرام کرده بگو تورات را بیاورید و بخوانید اگر راستگویید پس هر که پس از این بخدا دروغ ببندد ستمکار میباشد.

 

 

بیان آیه ۹۲

لغت:

۱- بِر: در اصل از سعه است و از همین معنى بَرّ خلاف بحر (خشکى) و فرق بین بِرّ و خیر اینست که برّ نفعى است که بغیر برسانى در صورتى که با قصد نفع این کار کنى و خیر بهر حال خیر است و نفع گر چه سهواً انجام شود. ضد برّ عقوق است و ضد خیر شر.

 

 

تفسیر:

لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ: یعنى به برّ خداوند نخواهید رسید.

در معنى برّ در این آیه اختلاف است:

۱- ابن عباس و مجاهد گویند مراد بهشت است.

۲- طاعت و تقوى (مقاتل و عطا).

۳- یعنى از نیکان و ابراز یعنى صالحان و اتقیاء نخواهید بود (از حسن).

حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ‏: یعنى مال انفاق کنید- و اینکه با این لفظ از مال کنایه آورده چون همه مردم مال را دوست دارند و گفته‏اند مراد اینست که آنچه از اموال نفیس و ارزشمند شما که مورد محبت شماست بدهید نه اموال وازده و بى ارزش و گفته‏اند مراد زکاه واجب و دیگر حقوقى است که خداوند در اموال مردم واجب کرده (از ابن عباس و حسن) و گفته‏اند مراد جمیع چیزهایى است که انسان در اموال خود در راه خیرات انفاق میکند (از مجاهد و عده‏اى) از ابى الطفیل روایت شده که على (علیه السلام) جامه‏اى خرید که خیلى مورد پسند حضرتش شد آن را صدقه داد و فرمود از پیغمبر خدا شنیدم که: هر که مالى را دوست بدارد و در راه خدا بدهد در روز قیامت خدا باو گوید: مردم در دنیا نیکیهاى‏ همدیگر را جبران و مکافات میکردند و من در اینجا خود ترا با بهشت مکافات دهم.

و نیز روایت شده که ابا طلحه در موقع نزول این آیه بستانى را که محبوبترین اموالش بود بین اقوامش قسمت کرد. پیغمبر فرمود:- مبارک باد بر تو که این مال سود بخشى بود براى تو. زید بن حارثه اسبى داشت که بسیار باو علاقمند بود آن را نزد نبى اکرم (ص) آورد که آن را در راه خدا انفاق نماید پیغمبر آن را به اسامه پسر زید داد. زید که دید اسب را به پسرش بخشیده بخاطرش گذشت که من قصد تصدق این اسب را داشته‏ام.

پیغمبر فرمود: خداوند صدقه ترا پذیرفت. ابن عمر کنیزى داشت که سخت باو علاقه ‏مند بود در راه خدا آزاد کرد. و این آیه را بخواند و گفت اگر نبود اینکه من آنچه در راه خدا داده‏ام پس نمیگیرم او را ازدواج میکردم. ابو ذر کسى را مهمان کرد و بمهمان گفت من مشغول کارى هستم شترانى دارم برو و بهترین آنها را بیاور تا براى تو نحر کنم. مهمان رفت و ناقه‏اى لاغر جدا کرد و بیاورد. ابو ذر بوى گفت بمن خیانت کردى که لاغر بیاوردى. مهمان گفت بهترین شترانت شترى نر و قوى بود آن را براى روز مبادا و نیازمندیت گذاشتم. ابو ذر گفت روز حاجت من روزى است که مرا در گور نهند و خدا فرماید: هرگز بخیر نایل نشوید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید و به دنبال آن گفت:

در مال انسان سه کس شریکند:

۱- قضا و قدر که از تو اجازه نمیگیرد که خوبش را ببرم یا بدش را و بهلاک بگیرم یا مرگ.

۲- وارث منتظر است که به بستر مرگ روى تا از آن بهره برد و حسابش بر گردن تو بماند.

۳- خودت هستى بکوش که عاجزترین این سه کس نباشى خداوند فرماید: «لَنْ تَنالُوا …» و این شتر قوى و نر محبوبترین اموالم بود خواستم که براى خود پیش فرستم.

بعضى گفته‏اند خداوند با این آیه مردم را بفتوت دلالت میکند و فرمود که‏ (لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ) یعنى خوبى من بشما نمیرسد مگر به اینکه شما ببرادران مسلمان خود نیکى کنید و از مال و جاه خود بآنان انفاق و تفویض نمایید.

وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ‏– «فا» در «فان» جواب است براى شرط «ما تُنْفِقُوا» بمعنى: و خداوند بهمه چیز داناست. درباره مراد این آیه چند وجه گفته ‏اند:

۱- باین تقدیر که آنچه انفاق کنید خداوند پاداش شما را میدهد کم باشد انفاقتان یا زیاد زیرا بر همه انفاقات شما عالمست.

۲- خدا از نیت شما در انفاق با خبر است.

 

اگر گویید که چگونه خداوند رسیدن به بر را منحصر در انفاق نموده با اینکه فقیر قدرت انفاق ندارد و به برّ و بهشت هم نایل میشود؟

جواب گوییم که آیه در مقام بر انگیختن مردمست بر انفاق و البته انفاق مقید است بقدرت و اینکه بدون این قید در آیه ذکر شده براى تأکید و ترغیب بیشتر است.

و اولى اینست که مراد آیه این باشد که به برّ کامل نمیرسید مگر با انفاق از آنچه دوست دارید.

و روایت شده که ابن عمر از پیغمبر درباره این آیه سؤال کرد حضرت فرمود:

مراد اینست که بنده مال خود را انفاق کند در حالى که بخیل است و بدنیا آرزومند است و از فقر میترسد.ک

 

 

نظم آیات:

توجه ارتباط این آیه بما قبل اینست که مضمون آیه قبل (که فرموده باندازه گنجایش زمین طلا نمیتواند فدیه کافر براى نجات او از جهنم واقع شود) موجب سستى مردم در انفاق نشود و معلوم باشد که آن مطلب مربوط بکفار است در آخرت ولى بر مؤمن انفاق در دنیا واجب و وسیله رسیدن بسعادت است.

 

بیان آیه ۹۳- ۹۴

لغت:

۱- افتراء: دروغ گفتن و در اصل بمعنى بریدن مقدارى از سفره. فرى (یفرى فریاً) برید.

۲- على براى استعلاء و برترى و بلندى است و معنى آن در اینجا نسبت کذب پیغمبر که باو نسبت داده‏اید امر کردن چیزى را که خدا امر نکرده و بین «کذب علیه» و «کذب له» فرق است که اولى دروغ بستن بکسى است در چیزى که از آن کراهت دارد و دومى دروغ بستن ممکن است در چیزى باشد که خود طرف نیز بدان مایل است.

 

 

مورد نزول:

یهود حلال دانستن پیغمبر اکرم گوشت شتر را انکار کردند و مکروه دانستند حضرت فرمود: همه اینها براى ابراهیم حلال بود. یهود گفتند. هر چه ما حرام دانیم بر نوح و ابراهیم و همچنین تا زمان ما حرام بوده. پس این آیه آمد (از کلبى و ابى روق)

 

 

تفسیر:

کُلُّ الطَّعامِ‏– یعنى همه خوردنیها.

کانَ حِلًّا– یعنى حلال بود.

لِبَنِی إِسْرائِیلَ‏- اسرائیل یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم است.

إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏– درباره این طعام اختلاف شده است:

۱- گفته‏اند یعقوب بدرد عرق النساء گرفتار شد و نذر کرد که اگر خداوند او را شفا دهد، همه عروق و گوشت شتر را که از همه غذاها بیشتر دوست داشت بر خود حرام کند (از ابن عباس و قتاده و مجاهد و ضحاک).

۲- اسرائیل گوشت شتر را بعنوان تعبد و بندگى خدا و زهد حرام کرد و از خدا خواست که این تحریم را امضاء کند پس خداوند آن را بر فرزندانش حرام کرد (از حسن)

۳- گفته ‏اند که کبد و کلیه و پیه را بر خود حرام کرد (مگر پیه پشت گرده را) (از عکرمه) درباره اینکه چگونه بر خود حرام کرده اختلاف است:

۱- با اجتهاد و تشخیص

۲- با نذر

۳- با نص و امر خدا

۴- حرام کرد مثل زاهدانى که لذایذ را بعنوان استفاده از مذاق دین بر خود حرام میکنند.

مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراهُ– یعنى همه طعام‏ها قبل از آمدن توراه بر بنى اسرائیل حلال بود و تورات تحریم بعضى چیزها را که بر بنى اسرائیل حلال بود در بر داشت. در باره چیزهایى که پس از نزول تورات حرام شده اقوالى است:

۱- چیزهایى که قبل از تورات بنى اسرائیل به پیروى از یعقوب بر خود حرام کرده بودند

۲- خداوند در تورات حرام نکرده بود لکن پس از تورات حرام کرد بواسطه ظلم و کفر ایشان. و رسم چنین بود که وقتى بنى اسرائیل گناهى بزرگ میکردند خداوند غذایى لذیذ بر ایشان حرام مى‏نمود و عذاب مرگ بر ایشان میبارید و اشاره باین است آیه شریفه (و بر یهود حرام کردیم غذاهاى لذیذى که بر ایشان حلال بود)- از کلبى

۳- هیچکدام از اینها در تورات بر ایشان حرام نشده بود بلکه خودشان براى اقتداء بپدر بر خود حرام کردند و بعد تحریم را نسبت بخدا دادند (از ضحاک) و خداوند آنها را تکذیب فرمود که: بگو اى محمد (ص):

فَأْتُوا بِالتَّوْراهِ فَاتْلُوها– تورات را بیاورید و بخوانید تا معلوم شود که مطلب آنست که من گفتم نه آنچه شما گویید.

إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏– اگر در ادعاى خود راستگویید- قرآن با یهود بخود تورات احتجاج فرموده و امر کرده آن را بیاورند و بخوانند که در تورات است که آنها بر انبیاء حلال بود و فقط یعقوب آنها را بر خود حرام کرده بود. و یهود با این دعوت قرآن جرأت آوردن تورات نکردند زیرا میدانستند که پیغمبر بر تورات عالم است و راست میگوید و خودشان دروغگویند و این مطلب دلیلى روشن است بر نبوه نبى ما محمد(ص) که تورات نخوانده میدانست.

فَمَنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ‏– یعنى کسانى که بر خداوند بعد از این دلیل و بینه روشن دروغ ببندند.

فَأُولئِکَ‏- آنان بر خدا دروغ بسته‏اند.

هُمُ الظَّالِمُونَ‏- و بخود ستمکارند زیرا کارى کرده‏اند که عقاب را بر خود واجب ساخته ‏اند.

اینکه فرموده (بعد ذلک) و حال آنکه وعده عذاب بر دروغ بخدا بهر حال لازمست مراد اینست که مؤاخذه خدا پس از اقامه حجت و دلیل است و هر که درباره چیزى دروغ ببندد که دلیلى درباره راستى آن نیامده مثل کودکى است که بدروغ او استحقاق عقاب پیدا نمیکند.

 

 

نظم آیات:

ربط این آیه بقبل اینست که:

۱- تفصیل اجمال قبل است زیرا آیه قبل ترغیب بانفاق است از چیزهاى محبوب و طعام از آنهاست لذا حکمش را بیان فرمود (از على بن عیسى)

۲- چون قبلا درباره ملت ابراهیم محاجه بود و یکى از انکاراتشان بر پیغمبر ما حلال دانستن جزور بود و آنها مدعى تحریم آن براى ابراهیم بودند و آن را از تورات میدانستند خداوند این آیه را براى تکذیب آنها فرستاد.

_________________________________________

[۱] سوره آل عمران آیه ۷۹ و ۸۰ جزء ۳ سوره ۳

[۲] سوره آل عمران آیه ۸۱ ۸۲ جزء ۳ سوره ۳

[۳] سوره آل عمران آیه ۸۳ تا ۸۵ جزء ۳ سوره ۳

[۴] سوره آل عمران آیات ۸۶ تا ۸۹ جزء ۳ سوره ۳

[۵] سوره آل عمران آیه ۹۰ و ۹۱ جزء ۳ سوره ۳

[۶] سوره آل عمران آیه ۹۲ تا ۹۴ جزء ۳ سوره ۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *