آل عمران - ترجمه مجمع البیان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره آل‏ عمران آیه1–11

سوره آل عمران‏

اين سوره در مدينه نازل شده و داراى دويست آيه است.

فضيلت خواندن اين سوره:

ابى بن كعب از رسول اكرم (ص) نقل كرده است كه فرمود: «هر كس سوره آل عمران را بخواند خداوند بهر آيه ‏اى امانى براى گذشت از پل دوزخ به او عطا ميكند».

و ابن عباس ميگويد: «پيغمبر (ص) فرمود: «هر كه سوره آل عمران را در روز جمعه بخواند تا وقتى كه خورشيد غروب كند خدا و فرشتگان براى او درود مى‏فرستند».

و بريدة ميگويد: نبى اكرم (ص) فرمود: «سوره بقره و سوره آل عمران را ياد بگيريد زيرا آنها دو نور هستند و در روز قيامت براى كسى كه آنها را بداند مانند دو ابر يا دو پرده يا دو صف از پرندگان بر او سايه مى‏اندازند.»

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 1 تا 5]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الم (1)

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (2)

نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ (3)

مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ (4)

إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ (5)[1]

 

ترجمه:

بنام خداى رحمن و رحيم.

الف، لام، ميم (از حروف مقطعه و اسرار قرآن است.) خدايى نيست جز آنكه زنده و پاينده است. اين كتاب را بحق بر تو نازل كرد كه كتابهاى پيشين را تصديق ميكند. و پيش از قرآن تورات و انجيل را فرستاد.

براى هدايت مردم و فرقان را (كه جدا كننده ميان حق و باطل است) نازل كرد. كسانى كه آيات خدا را انكار كرده‏اند عذابى سخت دارند و خدا عزيز و انتقامگير است.

آنچه در زمين و آسمان است، بر خدا مخفى و پوشيده نيست.

 

بيان آيه 1 تا 5

شأن نزول:

كلبى، محمد بن اسحاق، ربيع بن انس ميگويند: هشتاد و چند آيه از اول اين سوره درباره طايفه ‏اى از نصاراى نجران نازل شده است.

آنان شصت نفر سوار بودند كه نزد رسول اكرم اسلام (ص) آمدند چهارده مرد از بزرگانشان بودند كه در ميان اين چهارده نفر سه نفر سرآمد آنها بودند كه كارشان به دست آنها بود. يكى «عاقب» كه سرپرست جمعيت و طرف مشورت آنها بود كه نظرياتشان هميشه با موافقت او انجام ميگرفت نام وى «عبد المسيح» بود.

و ديگرى «سيد» كه عهده‏دار كارها و اختياردار تعيين منازل و مسافرت آنها بود و نامش «ايهم» بود.

و سومى ابو حارثة بن علقمه كه بزرگترين رهبر روحانى و پيشواى مذهبى آنان و زمام‏دار مدارس آنان و در ميانشان بس شريف بود و كتابهاشان را بآنان ياد مى‏داد.

سلاطين روم او را بزرگ و آقاى خود مى‏ دانستند و بخاطر دانش و كوشش علمى او معابدى برايش درست كرده بود.

آنان در وقتى كه پيغمبر اكرم (ص) نماز عصر را خوانده و در مسجد بود وارد مدينه شدند و داخل مسجد گشتند لباسهاى زيبا و لباده و عباهاى عالى در قيافه مردان بنى حارث در تن داشتند. وقتى بعضى از ياران رسول اكرم آنها را ديدند گفتند: ما در ميان دسته‏ هايى كه بديدن پيامبر اسلام مى‏آيند تا كنون مانند اينها نديده ‏ايم. وقت نماز آنان نزديك شد آنها ناقوس نواخته و مشغول نمازشان شدند و نماز خود را بطرف شرق مى ‏خواندند، بعضى از اصحاب پيغمبر (ص) عرض كردند اينها در مسجد شما چنين مى‏كنند آن حضرت فرمود: بحال خودشان بگذاريد تا نمازشان را بخوانند.

 

 

بحث رسول اكرم با پيشوايان نصارى‏

پس از نماز «سيد و عاقب» نزد پيغمبر آمده بگفتگو پرداختند آن حضرت فرمود:

اسلام بياوريد.

نصارى: ما پيش از تو اسلام آورده ‏ايم.

پيامبر: دروغ مى‏گوييد چون شما مى‏گوييد عيسى (ع) پسر خدا است و صليب را پرستش مى‏كنيد و گوشت خنزير مى‏ خوريد پس اسلام نياورده ‏ايد.

نصارى: اگر عيسى (ع) پسر خدا نيست پس پدر او كيست؟ و درباره عيسى (ع) همگى با آن حضرت به سخن پرداختند.

پيامبر: آيا شما باور نداريد كه فرزند بايد شبيه پدر خويش باشد؟

نصارى: بلى پيامبر: آيا قبول نداريد كه پروردگار ما براى هميشه زنده است و نمى‏ ميرد ولى عيسى مى‏ ميرد؟

نصارى: بلى

پيامبر: آيا معتقد نيستيد كه خداوند اختياردار همه چيز بوده و هر چيزى را حفظ كرده و بهمه مردم روزى ميدهد؟

نصارى: بلى

پيامبر: آيا عيسى مالك و اختياردار يكى از اينها هست؟

نصارى: نه

پيامبر: آيا قبول نداريد كه چيزى از آنچه در آسمان و زمين است بر خدا پوشيده نيست؟

نصارى: بلى

پيامبر: آيا عيسى (ع) مانند خداوند دانا است و چيزى بر او پوشيده نيست؟

نصارى: نه

پيامبر: آيا معتقد نمى‏باشيد كه خداوند عيسى (ع) را در شكم مادر صورت‏بندى‏ كرد و خدا نمى ‏خورد و نمى ‏آشامد.

نصارى: بلى

پيامبر: آيا باور نداريد كه حضرت عيسى (ع) مانند ساير كودكان در شكم مادر بوده و مادرش او را مانند ساير زنان زاييد و عيسى (ع) غذا و آب مى‏خورد؟

نصارى: بلى

پيامبر: پس چگونه امكان دارد كه عيسى آن طور كه شما مى ‏پنداريد باشد؟

پس نصارى ساكت شدند و خداوند هشتاد و چند آيه از اوائل اين سوره را در باره آنان نازل نمود.

 

 

 

 

تفسير:

سوره بقره با بيان توحيد و ايمان به خدا پايان يافت و اين سوره نيز با ذكر يكتاپرستى و ايمان آغاز گرديده است.

الم‏- وجوه مختلفى كه در مورد حروف مقطعه قرآن و الف، لام، ميم، گفته شده است در آغاز سوره بقره بيان شد.

«اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» خدايى كه جز او خداى زنده و نگاهدارنده جهان نيست. در آية الكرسى اين آيه بود و تفسير آن بيان شد.

ابن عباس ميگويد: «حى قيوم» اسم اعظم خدا است و او همان اسمى است كه آصف بن برخيا رفيق سليمان براى حمل تخت بلقيس آن را خواند و در يك چشم بهم زدن از شهر «سبا» نزد سليمان (ع) آمد. «نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ» اى محمد قرآن را بحق بر تو فرستاد و در معناى «بالحق» دو قول است:

1- خبرهاى آن صادق و درست است كه «حق» بمعناى صدق گرفته شده است.

2- اين كتاب را بر تو فرستاد روى حكمت و مصلحتى كه ايجاب مى‏كرد كه «حق» بمعناى حكمت آمده ولى اين قرآن بهر كدام از اين دو معنا «حق» است.

«مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ» آنچه را كه پيش از آن، از كتاب و رسول بوده تصديق مى‏كند (مجاهد- قتاده- ربيع و بيشتر مفسرين)و علت اين كه از امورى كه پيش از آن بوده‏ «بَيْنَ يَدَيْهِ» (در جلوى او) تعبير كرده اين است كه مطالب كتب پيامبران گذشته آن چنان براى رسول اكرم ظاهر و آشكار بود كه گويى در برابرش قرار داشتند.

در معناى «مصدقاً» دو وجه بيان شده است:

1- خبرها و مطالب اين كتاب با آنچه در كتابهاى آسمانى قبلى بوده مطابق است كه خود اين، دليل بر نبوت پيامبر اسلام ميباشد زيرا اين خبرها را جز خداوند عالم به غيب كسى نميداند.

2- اين كتاب، همه انبياء و كتابهاى آنان را تصديق مى‏كند و آنها را صحيح و الهى ميداند و چنين نيست كه بعضى را تصديق و بعضى را تكذيب نمايد.

«وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» علت اين كه بار ديگر فرستادن قرآن بعنوان «فرقان» تكرار شده همين است كه از قرآن تعبيرها شود و هر تعبير يك صفت از صفات آن را بيان كند اگر چه موصوف همه يكى است مثلا فرقان حالت جدا كردن بين حق و باطل در احكام دينى مورد نياز را مانند حج و احكام ديگر كه همه آنها در قرآن است ميرساند.

و تعبير از قرآن به «كتاب» براى بيان اين مطلب است كه قرآن در خور نوشتن مى ‏باشد.

و عبد اللَّه بن سنان از امام جعفر صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: «فرقان» آيات محكمى است كه در كتاب است و همان است كه پيغمبران پيشين را تصديق مى‏نمايد.

در بيان مراد و مقصود از كلمه فرقان، اقوال ديگرى نيز گفته شده است:

1- دليلهايى كه ميان حق و باطل جدايى مى ‏اندازد (ابو مسلم)

2- برهان محكمى كه پيغمبر اسلام داشته كه با آن با نصارى در مورد عيسى محاجه نمود.

3- كمك و يارى.

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ» كسانى كه دليلها و حجتهاى الهى را انكار كنند «لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ» براى آنها است عذابى دردناك. پس از آن كه دليلهاى توحيد و صدق‏ انبياء را بيان كرد اينك به تهديد كسانى كه به مخالفت و انكار آنها برخاسته مى‏ پردازد.

«وَ اللَّهُ عَزِيزٌ» و خدا قادر و توانا است و اگر بخواهد كسى را عذاب و عقاب كند كسى نمى ‏تواند جلوى او را بگيرد و اصل كلمه «عزت» بمعناى امتناع و سرپيچى است و به زمين سنگلاخ كه به سختى مى‏توان در آن راه رفت «ارض عزار» مى‏گويند و خداوند، عزيز است چون كسى نمى‏تواند او را ناتوان كند.

«ذُو انْتِقامٍ». خدا بر انتقام از كفار توانا است و كسى را نرسد كه جلو او را بگيرد.«و انتقام» كيفر دادن بدكار است در برابر كارهاى زشت و بديهايش.

«إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» آنچه در زمين و آسمان است بر خدا پوشيده و پنهان نيست پس از تهديد نسبت به كسانى كه در برابر دليلهاى روشن توحيد و صدق پيامبران باز مخالفت و انكار مى‏كند ايجاب مى ‏كرد كه اين مطلب را نيز يادآورى كند كه چيزى بر خدا پوشيده نيست تا كسى نپندارد و مغرور نگردد كه ممكن است خدا از گناه او بى ‏خبر باشد چون بر كسى كه پاداش و كيفر ميدهد چيزى پنهان نخواهد بود.

 

 

سؤال:

چرا خداوند فرموده چيزى در آسمان و زمين بر او مخفى نيست و نفرموده:

«لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ» بر او چيزى پوشيده نيست با اين كه تعبير دوم از نظر تأكيد رساتر است؟ و خلاصه چرا قيد: «در زمين و آسمان» را آورده؟

پاسخ:

منظور اين است كه بما بفهماند كه هر آنچه در زمين و آسمان پنهان شود او ميداند و اين بيان از نظر ايجاد رعب و خوف در دل، رساتر مى‏باشد.

سؤال:

چرا نفرموده است خداوند به آنچه در آسمان و زمين است دانا است؟

پاسخ:

اين كه مى‏فرمايد چيزى بر او پوشيده نيست مى‏رساند كه خدا از هر نظر كه امكان‏ داشته باشد به چيزى دانا شد آنها را ميداند و نيز تنوع در عبارت است. و علت اين كه چيزى بر خدا مخفى نيست اين است كه خداوند بخودى خود عالم است و لازمه ‏اش اين است كه هر چيزى كه قابل معلوم شدن باشد آن را بداند بنا بر اين چيزهاى بى ‏نهايت صلاحيت تعلق علم را دارد و براى خدا معلوم خواهند بود پس امكان ندارد كه چيزى بهيچ نحو بر او مخفى باشد.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 6 تا 7]

هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (6) هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7)[2]

ترجمه:

اوست كه شما را در رحم‏ها صورت ميدهد (مى ‏آفريند صورت‏هاى شما را) هر طور كه بخواهد. خدايى جز آن ذات يكتاى عزيز و حكيم نيست.

اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه برخى از آن، آيات محكم است آنها اصل و مايه اين كتابند و بعضى ديگر، آيات متشابه و مبهم، كسانى كه در درون و دلهايشان ميل به باطل است بمنظور ايجاد فتنه و بقصد تأويل دنبال متشابهات مى‏روند در حالى كه تأويل آنها را جز خدا كسى نمى‏داند و آنهايى كه در علم ريشه دارند گويند: ما بهمه آن كتاب ايمان داريم و همه از پيش پروردگار ما است و پند نگيرند (به اين دانش پى نبرند) جز خردمندان.

 

 

بيان آيه 6

شرح لغات:

يصوركم: صورت ميدهد شما را و تصوير صورت و شكل دادن به چيزى است در تركيب بندى آن كه قبلا آن صورت را نداشته است و اصل آن از «صاره» مى‏باشد كه بمعناى «آن را بسوى چيزى گرداند» است.

ارحام: رحم‏ها و اصل آن از ريشه «رحمت» است و چون رحم سبب عاطفه ‏ها و مهرهاست به اين نام موسوم شده.

يشاء: بخواهد از مشيت كه بمعناى خواست و اراده است.

 

 

 

 

تفسير:

«هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ» او كسى است كه شما را در رحم‏ها بهر كيفيت و صفتى كه بخواهد مرد، زن، زيبا، زشت، بلند و كوتاه مى‏آفريند و صورت ميدهد.

«لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ». نيست خدايى جز او كه در سلطنت و قدرتش، عزيز و در افعالش حكيم است.

اين آيه دلالت بر يكتايى خداوند و قدرت و حكمت او دارد زيرا اوست كه بدون هيچ وسيله و آلتى بچه را در رحم مادر مى‏آفريند و در آن غرايز و قوايى عالى قرار ميدهد و از نظر هر عاقلى اين مطلب قطعى است كه اگر تمام مردم عالم جمع شوند و بخواهند از آب، مگسى بيافرينند و به آن صورتى دهند كه همه ببينند نمى‏توانند و راهى هم به آن ندارند پس چگونه مى‏توانند بچه را در رحم، خلق و ايجاد كنند و اين نوع استدلال از امام صادق نقل شده است.

 

 

بيان آيه 7

شرح لغات:

محكمات: يقينها، محكمها از احكام كه بمعناى اتقان و استوارى است.

ام الكتاب: اصل كتاب و به مكه «ام القرى» مى‏گويند و به پرچم لشكر نيز «ام» گويند.

متشابهات: چيزهايى كه با يكديگر مشتبه شده و مشكل مى‏گردند از ماده «شبه» زيغ: كجى و انحراف.

ابتغاء: طلب كردن.

فتنه: فساد و اصل آن بمعناى آزمايش است همانطور كه مى‏گويند:

«فتنت الذهب بالنار» يعنى (طلا را با آتش آزمايش كردم) و بعضى مى‏گويند بمعناى خلاصى است يعنى طلا را از آتش رهايى دادم.

تأويل: تفسير و اصل آن بازگشت به چيزى است.

راسخون فى العلم: ثابتان و ريشه داران در علم.

 

 

 

 

تفسير:

پس از آن كه اصل نزول قرآن بيان شد بدنبال آن كيفيت نزول آن را بيان مى‏نمايد:

«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ» اوست خدايى كه بر تو قرآن را نازل كرده كه بعضى از آنها محكمات هستند كه آنها اصل كتاب مى‏باشند و قسمتى از آنها متشابهات‏اند.

 

 

بحثى درباره محكم و متشابه‏

در تعريف محكم و متشابه وجوهى گفته شده است از اين قرار:

1- محكم آن است كه از ظاهرش بدون احتياج به هيچ قرينه كه همراه آن باشد،مراد و منظور، روشن و معلوم باشد مانند آيه‏ «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً[3]» (خداوند به مردم اصلا ستم نمى‏كند) و مانند «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ[4]» (خدا بمقدار ذره‏اى بكسى ستم نميكند) و امثال اين آيات كه فهم آنها نياز به قرينه و دليلى ندارد و در مقابل آن متشابه است كه بدون قرينه، مراد و مقصود از ظاهر آن معلوم نيست مانند آيه كريمه: «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ»[5] (خداوند او را دانسته گمراه كرد) و مسلماً مى‏دانيم كه معناى گمراه كردن در اين آيه با گمراه كردن در آيه‏ «وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ»[6] (سامرى آنان را گمراه كرد) فرق دارد زيرا گمراه كردن سامرى كارى است زشت و قبيح در حالى كه گمراه كردن خدا (بمعناى صحيح آن) چون از روى مصالح است امرى است نيكو. همين تعريف براى محكم و متشابه است كه مجاهد مى‏گويد «محكم چيزى است كه معناى آن با معناى ديگر اشتباه نشود و متشابه چيزى است كه معناى آن با معناى ديگرى اشتباه شود.

و اشتباه در اين امور دينى مثل يكتاپرستى و نفى تشبيه و نفى ظلم واقع مى‏شود چنان كه در مثل آيه‏ «ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ‏[7]» ممكن است معنا شود: «خدا بر عرش تكيه زده» كه خدا مانند شخصى كه بر تخت مى‏نشيند بر عرش جلوس كرده باشد و ممكن است بمعناى غلبه و تسلط خدا بر عرش باشد. و روشن است كه معناى اول درباره خدا غير ممكن است.

2- محكم، آياتى است كه آيات ديگر را نسخ مى‏كند و متشابه آيات نسخ شده است (ابن عباس)

3- محكم، آياتى است كه تنها يك معنا مى‏توان از آن بدست آورد ولى «متشابه» آياتى است كه دو معنا يا بيشتر مى‏تواند داشته باشد. (از محمد بن جعفر بن زبير و ابو على جبائى).

4- «محكم» آياتى است كه عبارات آنها تكرار نشده باشد و «متشابه» آياتى‏ است كه الفاظ آنها تكرار شده باشد مثل داستان حضرت موسى (ع) و مانند آن (از ابن زيد).

5- محكم آن است كه تفسير و تأويل آن معين و معلوم است و «متشابه» آياتى است كه تفسير و تأويل آنها معين نيست مانند «قيام ساعت» (از جابر بن عبد اللَّه)

«فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» پس كسانى كه در دل آنان رو گردانى از حق و توجه بباطل است‏ «فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ» پس بعلت گمراهى خود و نيز براى گمراه كردن و فاسد كردن دين مردم براى هدف و دين نادرست خويش به آنچه متشابه است استدلال و احتجاج مى‏كنند و اقوال ديگرى نيز در اين كه چرا آنان از متشابهات پيروى مى‏كنند گفته شده است:

1- از اين جهت كه براى مردم كم فهم و ضعيف مطلب را مشتبه گردانند (مجاهد)

2- براى بدست آوردن شرافت و ثروت چنين مى‏كنند بنا بر اين كه مقصود از كلمه «فتنه» مال و ثروت باشد. چنان كه در موارد زيادى در قرآن، خداوند از ثروت به فتنه تعبير كرده است.

3- منظور از «فتنه» كفر است و اين معنا از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است و ربيع و سدى نيز همين را گفته‏اند.

«وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ» (و نيز از متشابهات پيروى مى‏كنند) كه بر خلاف حق آن را تفسير نمايند و بعضى گفته‏اند: آنان چنين مى‏كنند براى بدست آوردن سرانجام كار محمد به حساب «جمل» و شاهد اين كه تأويل گاهى بمعناى عاقبت و سرانجام است آيه كريمه:

«ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا»[8] مى‏باشد (بازگشت بخدا و رسول) (براى شما بهتر و خوش عاقبت‏تر است) و در عرب معروف است تأويل را بمعناى آخر، و عاقبت استعمال مى‏كنند.

و زجاج مى‏گويد: معناى طلب نمودن تأويل آنها اين است كه مى‏خواستند برانگيختن و زنده شدن خود را بفهمند. از اين رو خداوند به آنها اعلام مى‏دارد كه‏ غير از خدا كسى آن را نميداند و گواه آن، اين آيه كريمه است: «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ»[9] مگر جز انجام گرفتن آن (معاد و قيامت) انتظارى دارند؟ و در اين كه اين گروه كه از متشابهات پيروى مى‏كنند كيانند اقوالى است:

1- نصاراى نجران وقتى كه در مورد فرزند خدا بودن عيسى (ع) با پيغمبر اسلام سخن مى‏گفتند عرض كردند آيا عيسى كلمة اللَّه و روح اللَّه نيست؟ رسول اكرم فرمود بلى. عرض كردند همين براى اثبات سخن ما كافى است و در اين وقت خداوند در رد آنها اين آيه را فرستاد كه «آنان كه در دلشان كجى و انحراف است از متشابهات پيروى مى‏كنند» يعنى آنان مى‏گويند كه بقاء بدن به سبب روح است و به ظاهر آيات تكيه مى‏كنند كه عيسى روح خداست ولى مسلمانان مى‏گويند: بقاء بدن با روح است و بدن در وقت خود با روح باقى است ولى براهين ثابت كرده است كه خداوند اعضاء و اجزاء ندارد و فقط بخاطر عظمت روح، آن را بخود نسبت داده است همانطورى كه خانه كعبه را براى بزرگى آن بخود منسوب مى‏كند (بيت اللَّه) سپس خداوند آيه‏ «إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ»[10] (مثل عيسى نزد خدا مثل آدم است كه (بدون پدر و مادر) او را از خاك آفريد) را نازل فرمود (از ربيع).

2- يهود، كه مى‏خواستند نهايت و پايان زندگى اين امت را بدست آورده و آن را از حساب «جمل» بيرون آورند (از كلبى).

3- منافقان (از ابن جريح).

4- تمام كسانى كه براى مقاصد باطله خويش از متشابهات متابعت مى‏كنند بنا بر اين، آيه عموميت داشته و خوارج (كه عليه على «ع» خروج كردند) و «سبائيه» (پيروان عبد اللَّه بن سبا را كه در مورد على غلو كردند) شامل مى‏شود (قتاده).

«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» و تفسير متشابهات را جز خداوند عالم و راسخان در علم، كسى نمى‏داند و مراد از راسخان كسانى‏اند كه در دانش‏ خويش، ثابت و ريشه‏دار و متقن و محكم‏اند.

در ترتيب و نظم و معناى راسخون دو قول گفته شده است:

1- راسخون بوسيله واو به اللَّه عطف شده است. يعنى تفسير متشابهات را جز خدا و راسخان در علم كسى نمى‏داند و راسخان هستند كه آنها را دانسته‏اند در حالى كه‏ «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» ميگويند ما بآن ايمان آورده‏ايم و همه از طرف خداوند است (اين معنا از امام محمد باقر (ع) نقل شده و ابن عباس و ربيع و محمد بن جعفر بن زبير نيز آن را گفته و ابو مسلم هم آن را اختيار كرده است) و همين قول از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: پيغمبر اكرم (ص) افضل راسخان در علم بود و تفسير و تأويل هر چه بر او نازل شد مى‏دانست و چيزى بر آن حضرت نازل نشد كه تفسير آن را نداند و خود او پس از او اوصياء گراميش تفسير و تأويل همه قرآن را مى‏دانستند و مؤيد اين مطلب اين است كه صحابه و تابعين تمام آيات قرآن را تفسير كرده‏اند و نقل نشده است كه آنان در جايى توقف كرده بگويند: اين مورد از متشابهات است كه جز خدا آن را نمى‏داند و از تفسير آن خوددارى كرده باشند و ابن عباس در اين آيه ميگفت: من از راسخان در علم هستم.

2- «واو» در راسخون بجايى عطف نبوده و اول كلام است بنا بر اين منظور اين است كه تفسير متشابهات را جز خدا كسى نمى‏داند و كلمه راسخون اول كلام و مبتداء و جمله بعدى (يقولون …) خبر آن است. (از عائشه- عروة بن زبير- حسن- مالك- كسايى- فراء- جبائى).

بنا بر اين اينان مى‏گويند راسخون در علم نيز تفسير متشابهات را نمى‏دانند چيزى كه هست همگى ميگويند: ما به آنها ايمان داريم.

بنا بر اين تفسير آنچه جز خدا كسى تأويل آن را نمى‏داند از اين قبيل امور است:

مدت زندگى اين امت و وقت رستاخيز و قيام ساعت و فانى شدن دنيا و زمانى كه خورشيد از مغرب طلوع ميكند و موقع نزول عيسى (ع) و خروج دجال و مانند آنها از امورى كه علم آنها مخصوص خداوند عالم است.

و مراد از «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» اين است كه ميگويند: محكمات و متشابهات همه از نزد پروردگار ما است.

«وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» و بجز خردمندان كسى در آيات خدا فكر نكرده و متشابهات را بمحكمات برنمى‏گرداند.

سؤال:

چرا خداوند در قرآن متشابهاتى نازل كرده و براى چه همه آن را از محكمات قرار نداده است؟

پاسخ:

اگر تمام آيات محكمات بودند مردم بصرف شنيدن، اكتفاء كرده و در آنها دقت نمى‏كردند و برترى دانشمندان از ديگران روشن نمى‏شد.

قاضى ماوردى ميگويد: خداوند به آيه‏ «الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ»[11] (كتابى كه تمام آيات آن محكم هستند) يادآورى مى‏كند كه تمام قرآن محكمات مى‏باشد و به آيه‏ «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً»[12] (خداوند بهترين حديث را نازل كرده قرآنى كه متشابه است» بيان مى‏كند كه تمام قرآن متشابهات مى‏باشد. بنا بر اين محكم بودن، بمعناى يقينى بودن است يعنى خداوند در اثر يقينى بودن و محكم بودن معانى قرآن آن را از اعتراض و ايراد اشكال كنندگان جلوگيرى كرده است از اين نظر تمام قرآن، محكمات است و متشابه بودن آن به اين معنا است كه از نظر خوبى و درستى و دور بودن از ايراد و تناقض برخى از آن با برخى ديگر شباهت داشته و با هم متشابه مى‏باشند.

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 8 تا 9]

رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (8)

رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ (9)[13]

ترجمه:

پروردگارا پس از آن كه ما را هدايت كرده ‏اى دلهاى ما را منحرف نگردان و از نزد خود رحمتى بما ببخش كه بطور مسلم تو بخشنده‏اى خدايا تو براى پاداش، مردم را براى روزى جمع ميكنى كه شكى در آن نيست، خداوند حتماً نسبت به وعده هاى خويش تخلف نميكند.

 

 

بيان آيه 8- 9

شرح لغات:

هب: ببخش و اصل آن از هبه است و آن عبارت است از اين كه كسى چيزى را بدون بها و عوض ملك ديگرى گرداند.

ميعاد: وعده دادن- نويد.

 

 

 

 

تفسير:

«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا» (پروردگارا پس از آنكه ما را هدايت فرموده ‏اى دلهاى ما را بباطل مايل مگردان) اين مطلب نقل قول از زبان راسخان در علم است كه در آيه پيش آنان را ذكر نموده است و در معناى اين جمله چند قول گفته شده است:

1- خدايا پس از آن كه در اثر الطاف خويش ما را بطرف خود هدايت كرده ‏اى لطف خود را كه به سبب آن، دلها مستقيم و راست مى ‏گردد، از ما باز مدار كه دلهاى ما بغير ايمان مايل گردد.

بنا بر اين، اين جمله درخواست ثابت ماندن در هدايت و ادامه يافتن آن است به سبب الطاف و توفيقات الهى.

و مثل اين است كه مى‏گويند: «اللهم لا تسلط علينا من لا يرحمنا» يعنى خدايا ميان ما و كسانى كه بر ما رحم نمى‏كنند آزاد مگذار كه آنان بر ما مسلط گردند. در اين آيه منظور اين است كه بواسطه منع لطف و توفيق خود ميان ما و نفوسمان را آزاد مگذار كه ما منحرف و گمراه گرديم.

و ناگفته نماند كه بى ‏بهره شدن از لطف و توفيق الهى به سبب اعمال زشتى است كه انسان انجام داده و در توبه آن نيز كوتاهى نموده است چنان كه در جاى ديگرمى‏ فرمايد: «فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ‏[14]» (چون از حق روى گردانيدند خدا هم دلهاى آنان را (از توجه بحق) برگردانيد).

2- تكليفهاى سخت و مشكلى بما تحميل منما كه دلهاى ما پس از هدايت، منحرف گردد مانند آيه كريمه: «فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا»[15] (وقتى كه جهاد براى آنها لازم شد (به آن پشت كردند).

بنا بر اين اگر خداوند تكليف سخت نمايد، در اثر آن، اين چنين انحرافى پيش مى‏آيد و نسبت منحرف كردن بخداوند داده مى‏شود مثل اين كه مى‏فرمايد:

«وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ»[16] (كسانى كه در دلهايشان بيمارى است پليدى بر پليدى آنها افزود) و نيز مى‏فرمايد: «فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً»[17] (حضرت نوح عرض مى‏كند خدايا) دعوت من در آنها جز فرار و دورى نيفزود.

3- ابو على جبائى مى‏گويد: منظور اين است كه «خدايا دلهاى ما را از پاداش و رحمت خويش تنگ مگردان و اين معنا همان است كه خداوند در مورد شرح صدر و توسعه آن ميفرمايد: «من يشرح صدره للاسلام»[18] (هر كه را خدا بخواهد هدايت كند سينه او را براى اسلام آوردن بگشايد) و در مقابل آن تنگى و سختى آن است كه خداوند كفار را با آن دو، عقوبت كرده و كيفر مى‏دهد و از اين قبيل است تطهير و پاك كردن دل كه خداوند نسبت به دلهاى مؤمنين انجام ميدهد و از كفار منع مى‏كند چنان كه مى- فرمايد: «أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ»[19] (آنها (كفار) كسانى هستند كه خدا نخواسته است كه دلهاى آنان را پاك گرداند) و نيز از همين باب است نوشتن و راسخ كردن ايمان در دل مؤمنين چنان كه ميفرمايد: «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ»[20] (آنها (مؤمنين) كسانى‏اند كه خداوند ايمان را در دلهاى آنها قرار داده است) و در مقابل اين نوشتن و راسخ بودن ايمان در دل‏ مؤمنان، همان علامتهاى كفر است كه در دلهاى كافران مى‏باشد. بنا بر اين، در حقيقت، راسخان درخواست مى‏كنند خداوند دلهاى آنان را از اين پاداش كه گشادگى و وسعت است برنگرداند به تنگى و سختى كه عذاب و كيفر است.

4- منظور اين است كه (خداوند) دلهاى آنان را از يقين و اطمينان منحرف نگرداند.

بايد توجه داشت كه لازمه اين درخواست اين نيست كه اگر سؤال و درخواست نبود خداوند آن انحراف را بوجود مى‏آورد زيرا امكان دارد براى توجه به خدا و اظهار نيازمندى بدرگاه او چيزى را كه ما مى‏دانيم خداوند آن را انجام مى‏دهد درخواست كنيم كه آن را انجام دهد و چيزى را كه مى‏دانيم حتماً آن را نخواهد كرد سؤال كنيم آن را انجام ندهد زيرا گاهى مصلحت در خود اين درخواست خواهد بود مثل آيه كريمه:

«قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ»[21] (گفت خدايا بحق حكم فرما) و مى‏فرمايد: و قال‏ «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى‏ رُسُلِكَ‏[22]» (خدايا آنچه را كه به پيامبرانت وعده كردى بما بده) و از حضرت ابراهيم نقل مى‏كند كه عرضه داشت‏ «وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ»[23] (و مرا در قيامت خوار نگردان) و معلوم است كه خدا حتماً بحق حكم مى‏كند و بوعده خويش وفا مى‏نمايد و حضرت ابراهيم را در روز قيامت خوار نمى‏گرداند ولى براى مصلحتهايى كه درخواستن است اين درخواست‏ها شده است.

سؤال:

چطور نادرست است كه كسى بگويد خدايا بما ستم نكن و در حق ما جور ننما؟

پاسخ:

علت اين كه اين نوع سؤال نادرست است اين است كه اين درخواست ناراحتى انسان را مى‏رساند و چنين مطلبى در برابر كسى گفته مى‏شود كه عادت او جور و ستم كردن است ولى خداوند جور و ستمى ندارد.

«وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً» و چون با لطف تو ثبات و پايدارى بر ايمان وجود پيدا مى‏كند لطف خويش را بما عنايت فرما تا در ايمان، ثابت و استوار باشيم و همانطورى كه اصل ايمان بدون لطف خداوند نميشود ثابت بودن آن هم بدون لطف پروردگار نخواهد بود و بعضى گفته‏اند: منظور اين است كه خدايا بما نعمت عنايت كن.

«إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» بطور مسلم تو عطا كننده نعمتى كه خداونديت ايجاب مى‏كند كه بخشش و عنايت نمايى.

«رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ» آنان مى‏گويند اى سيد و خالق ما تو مردم را در روزى كه ترديدى در آن نيست براى پاداش دادن جمع مى‏نمايى و اين جمله ضمناً اقرار به مبعوث شدن است.

«إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» (بطور مسلم خداوند نسبت به وعده‏هاى خود تخلف نمى‏كند).

بعضى اين جمله را دنباله درخواستهاى راسخان در علم مى‏دانند يعنى خدايا ما را بيامرز چه تو از وعده‏هاى خود تخلف نمى‏كنى.

ولى برخى مانند جبائى گويند: اين جمله مستقل است خداوند خبر ميدهد كه او از وعده‏هاى خود تخلف نمى‏كند.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 10 تا 11]

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ (10) كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ (11)[24]

ترجمه:

كسانى كه كفر ورزيدند هرگز اموال و اولادشان در برابر خداوند آنان را بى‏ نياز نخواهد كرد و آنها خود، هيزم آتش‏اند.

بعادت فرعونيان و كسانى كه قبل از آنها بودند كه آيات ما را انكار كرده و خداوند، آنان را بكيفر گناهانشان گرفت و خداوند عذابى سخت و شديد دارد.

 

بيان آيه 10

شرح لغات:

وقود- هيزم و آتش گيره.

 

 

 

 

تفسير:

در اين آيه حال كسانى كه در دل و قلب آنان انحراف و خللى است بيان شده است.

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا» كسانى كه به آيات خدا و پيامبرانش كافر شدند.

«لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً» (اموال و اولاد آنها آنان را نزد خدا بى‏نياز نمى‏نمايد). «ابو عبيده» ميگويد كلمه «من اللَّه» بمعناى «عند اللَّه» است يعنى نزد خدا. ولى «مبرد» ميگويد: كلمه «من» بهمان معناى اصلى خودش يعنى آغاز و ابتداء است و معنا اينست كه از ابتداء تا انتهاء، مال و اولاد براى او سودى ندارند.

بعضى ديگر ميگويند: «من اللَّه» به تقدير «من عذاب اللَّه» است يعنى از عذاب الهى چيزى آنها را بى‏نياز نميسازد.

«وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ» و اينان خود، هيزم آتش‏اند كه با بدن‏هاى آنان آتش شعله ‏ور ميشود و ميگيرد همانطور كه در آيه ديگر ميفرمايد: «حطب جهنم» آنان هيزم جهنم‏اند.

 

 

بيان آيه 11

شرح لغات:

دأب: عادت و نيز دأب بمعناى كوشش و جديت در كارى مى‏باشد و از همين معنا به معناى عادت منتقل شده است زيرا عادت، نسبت به چيزهايى است كه انسان آنها را زياد انجام داده است.

ذنوب: گناهان جمع ذنب و «ذنب و جرم» بيك معنا مى‏باشند و ريشه و اصل اين كلمه بمعناى دنبال بودن است و چون بدنبال گناه، استحقاق مذمت و سرزنش پيدا ميشود بآن «ذنب» ميگويند همانطور كه به عذاب، بمناسبت اينكه به دنبال گناه، استحقاق آن پديد ميآيد «عقاب» گفته‏اند.

 

 

 

 

تفسير:

«كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» در تفسير و معناى دأب در اين آيه وجوهى گفته‏اند:

1- عادت اين كفار در تكذيب به تو (اى محمد) و به آنچه بر تو نازل شده است مانند عادت آل فرعون است در تكذيب پيامبران و آنچه خدا نازل مى‏نمود (از ابن عباس) در اين وجه كلمه «دأب» بمعناى عادت گرفته شده است.

2- كوشش و سعى اين دسته در بدست آوردن پيروزى و غلبه بر تو و نابود كردن كار تو مانند كوشش فرعونيان است در غلبه بر موسى (از اصم و زجاج) در اين وجه كلمه «دأب» بمعناى كوشش گرفته شده است.

3- مانند عادت خداوند در آل فرعون در نازل كردن عذاب بر ايشان به سبب گناهانى كه آنان در گذشته مرتكب آن شده بودند كه در اين وجه كلمه دأب بمعناى «عادت» است.

4- مانند سنت و روش آل فرعون (از ربيع و كسايى و ابى عبيده) كه دأب بمعناى‏ روش و سنت گرفته شده است.

5- مانند شأن و امر آل فرعون (از اخفش) دأب بمعناى شأن آمده است.

6- مانند حال آل فرعون (از قطرب).

«وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» و مانند كسانى كه پيش از ايشان بودند يعنى كفار امت‏هاى گذشته.

«كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ» اينان تكذيب و انكار كردند آيات ما را پس خداوند آنان را به سبب گناهانشان عقوبت و عذاب نموده و به عقاب نمودن كلمه «مؤاخذه» گفته ميشود باين مناسبت كه عقاب كردن، گرفتن مجرم است به گناهش.

«وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ» و خداوند داراى عذابى سخت است نسبت به كسانى كه استحقاق آن را دارند.

 

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 12 تا 13]

قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهادُ (12) قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‏ كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ (13)[25]

ترجمه:

بگو بكسانى كه كافر شدند كه بزودى مغلوب و در جهنم محشور خواهيد شد كه بد جايگاهى است.

نشانه و آيتى است براى شما در دو گروه كه روبرو شدند گروهى در راه خدا مى- جنگيدند و گروه ديگر كه كافر بودند كه آن ها را (مؤمنين را) به چشم، دو برابر خويش مى‏ديدند و خداوند هر كه را بخواهد با كمك خويش يارى دهد كه در اين، براى اهل بصيرت، عبرتى است.

 

 

بيان آيه 12

شرح لغات:

تحشرون: محشور مى‏شويد از حشر كه بمعناى جمع است و به پيامبر اكرم «حاشر» ميگويند كه مردم را به دنبال خود گرد آورده و جمع مينمود.

جهنم: يكى از اسم‏هاى آتش است و بعضى گفته‏اند كه از «جهنام» گرفته شده است كه آن چاهى است كه عمق زياد دارد.

مهاد: جايگاهى كه آماده براى انسان است.

 

 

شأن نزول:

در شأن نزول اين آيه اقوالى گفته شده است:

1- محمد بن اسحاق بن يسار ميگويد: وقتى كه پيغمبر اسلام در جنگ «بدر» پيروز شد و به مدينه آمد يهوديان را در بازار قينقاع جمع كرده فرمود: اى جمعيت يهود از خدا بترسيد در مورد آنچه در بدر بسر قريش آمد و پيش از آن كه آنچه بر سر قريش آمد بر سر شما نيز بيايد، اسلام بياوريد.

و شما مطابق مطالبى كه در كتابتان درباره من وجود دارد بخوبى مى‏دانيد كه من پيغمبر و از طرف خدا فرستاده شده ‏ام. يهوديان در جواب گفتند: اى محمد مغرور مباش تو با مردمى جنگ كرده ‏اى كه در مورد دستورات جنگى اطلاعاتى ندارند و تو فرصتى در برابر آنان به دست آوردى بخدا سوگند اگر با ما نبرد نمايى خواهى دانست كه ما مرد (ميدان) مى‏ باشيم.

در اين وقت آيه فوق را خداوند نازل فرمود. و اين قول از ابن عباس نيز نقل شده و اصحاب ما هم آن را گفته ‏اند.

2- اين آيه درباره مشركين مكه نازل شده است كه بزودى در جنگ «بدر»مغلوب خواهيد شد. (از مقاتل)

3- وقتى كه كفار قريش در جنگ «بدر» شكست خوردند و فرار كردند يهوديان گفتند اين همان پيغمبر امى است كه حضرت موسى (ع) ما را به او بشارت داد و علامات و خصوصيات او در كتاب ما (تورات) بيان شده است و هرگز مغلوب نمى‏شود ولى بعضى از آنان گفتند: فعلا شتاب نكنيد تا در يك جنگ ديگر وضع او را بهتر مشاهده كنيم.

و موقعى كه در جنگ «احد» ياران پيغمبر دچار آن گرفتارى شدند يهوديان ترديد كردند و شقاوت بر آنان غلبه كرده گفتند: بخدا سوگند او پيغمبر نيست و اسلام نياوردند و با آنكه ميان آنان و پيغمبر اسلام (ص) تا مدت معينى پيمان بسته شده بود آنها پيش از آنكه مدت پيمان بپايان رسد پيمان را شكستند و كعب بن اشرف با سى نفر سوار از يهوديان بمكه رفته و با قريش موافقت كردند كه هماهنگ شده كه با رسول اكرم (ص) مخالفت و نبرد كنند و سپس بمدينه آمدند.

در اين وقت اين آيه شريفه فرود آمد. اين وجه از كلبى است كه او از ابى صالح و او از ابن عباس نقل كرده است.

 

 

 

 

تفسير:

پس از آن كه خداوند داستانهاى ملل گذشته و آنچه بر سر آنها آمد به سبب تكذيب پيغمبران و فرود آمدن عذاب براى آنها بيان كرد كفار را تهديد مى‏كند از اين كه آنچه بر سر آنها آمد به سر اينها نيز بيايد از اين رو ميفرمايد:

«قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا» بگو بكسانى كه كافرند يعنى مشركين مكه يا يهوديان‏ «سَتُغْلَبُونَ» بزودى مغلوب و فرارى مى‏گرديد «وَ تُحْشَرُونَ إِلى‏ جَهَنَّمَ» و در آخرت نيز در آتش جمع خواهيد شد و خداوند به اين وعده عمل نمود اما غلبه به يهود همان بود كه آنان ناگزير شدند «جزيه» بدهند و اما مشركين هم كه با شمشير مغلوب شدند و اگر سيغلبون با «ياء» يعنى بزودى مغلوب خواهيد شد خوانده شود ممكن است مغلوب شدگان و جمع شدگان در آتش همانهايى باشند كه مخاطب بودند و يا افرادى‏ غير از آنها باشند ولى اگر به «تاء» خوانده شود حتماً بايد مراد از آنان همان مخاطبان باشند.

«وَ بِئْسَ الْمِهادُ» (و بد جايگاهى است) و اقوالى در معناى اين جمله گفته شده است:

1- بد چيزى است آنچه براى شما مهيا شده است و چيزى كه خود شما براى خويش آماده كرده‏ايد (از ابن عباس).

2- بد جايگاهى است (از حسن).

3- بد بستر آماده ‏اى است براى ايشان.

و اين آيه درستى پيامبرى و نبوت پيامبر اسلام را نيز ميرساند زيرا خبر او درست از كار درآمد و اين خود، دليل صدق او است و نميشود گفت كه اين درست درآمدن، اتفاقى است زيرا خداوند خبرهاى زيادى داده است و تمام آنها آن چنان كه خبر داده واقع شدند.

بنا بر اين همانطورى كه هر يك از اينها معجزه‏اى مى‏باشد زيرا خداوند جز رسولانى كه مورد رضايت خود او مى‏ باشند كسى را به پنهانيها آگاه نمى‏ سازد و اين آيه نيز چنين خواهد بود و وقتى كه درست بودن يكى از خبرهاى او كه مغلوب شدن دشمن بود درست درآمد خبر ديگر او كه محشور شدن آنان در آتش است نيز درست خواهد بود.

 

 

بيان آيه 13

شرح لغات:

فئه: گروه، و معناى آن در آيه كم من فئة قليله … گفته شد.

التقتا: برخورد نمودند و دو لغت «تلاقى» و «اجتماع» بيك معنا مى‏باشند.

يؤيد: كمك مى‏كند و نيرو مى‏دهد از «ايد» كه بمعناى نيرو است مانند آيه كريمه‏ «داوُدَ ذَا الْأَيْدِ …» (و داود كه صاحب نيرو و قوه بود.) عبرة: علامت و نشانه و كلمه «عبور» بمعناى نفوذ است از يك طرف به طرف ديگر و به نشانه كه «عبرت» گفته مى‏شود به اين مناسبت است كه بوسيله آن آيت و علامت از منزل جهل، به منزل علم عبور مى‏شود و به كلام «عبارت» ميگويند چون معنا از گوينده به مخاطب مى‏گذرد.

 

 

شأن نزول:

اين آيه درباره داستان جنگ بدر نازل شد كه مسلمانان سيصد و سيزده نفر بودند بعدد ياران طالوت كه با او از نهر گذشتند، هفتاد و هفت نفر از مهاجران و دويست و سى و شش نفر از انصار. پرچم‏دار پيغمبر اسلام (ص) و مهاجرين «على بن ابى طالب «ع»» و پرچم‏دار انصار، سعد بن عبادة بود.

در ارتش پيغمبر هفتاد شتر و دو اسب بود يكى از مقداد بن اسود و ديگرى متعلق به «مرثد بن ابى مرثد» بود و تمام اسلحه ‏هاى مسلمانان عبارت بود از شش «زره» و هشت شمشير. و در آن روز چهارده نفر از مهاجرين و هشت نفر از انصار شهيد شدند.

در تعيين جمعيت مشركين در جنگ بدر اقوالى گفته شده است:

از على (ع) و ابن مسعود نقل شده كه آنها هزار نفر بودند و از قتاده و عروة بن زبير و ربيع نقل شده كه بين هفت صد تا هزار نفر بودند.

و صد اسب داشتند و بزرگ آنان «عتبة بن ربيعة بن عبد شمس» بود.

جنگ بدر اولين جنگى بود كه رسول اكرم (ص) در آن حضور داشت و سبب وقوع اين جنگ قافله ابو سفيان بود (كه شرح آن در جاى ديگر بيان شده است).

 

 

 

 

تفسير:

پس از آن كه خداوند مردمان با ايمان را وعده پيروزى داد آنچه را كه در جنگ «بدر» بسر كفار و طغيان گران آورد يادآورى مى‏نمايد:

«قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‏ كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ» بطور مسلم در آن دو دسته ‏اى كه با هم روبرو شدند از مسلمانان و كفار كه يك دسته در راه دين و اطاعت خدا و آنان پيغمبر اسلام و يارانش بودند و دسته ‏اى مشركين اهل مكه كه مسلمانان را دو چندان مى‏ ديدند كه نشانه و علامت و معجزه بر صدق پيغمبرى حضرت محمد (ص) است.

و در اين كه خطاب بچه افرادى است سه قول گفته شده است:

1- خطاب به يهوديانى است كه پيمان خود را با پيغمبر اسلام شكستند يعنى اى يهوديان براى شما (در اين مطلب و حقانيت پيغمبر اسلام) دليل روشنى است.

2- خطاب بتمام مردمى است كه در جنگ بدر حاضر بودند.

3- خطاب به مشركين و يهوديان است يعنى اين جريان برهان و علامت و معجزه‏اى است براى صادق بودن رسول اكرم (ص).

«فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا» در دو گروهى كه با هم روبرو شدند و دو فرقه‏اى كه با هم در بدر اجتماع نمودند از مسلمانان و كفار.

«فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» گروهى كه مى‏جنگيد در راه خدا و اطاعت از او و اينان پيامبر اسلام و ياران او بودند.

«وَ أُخْرى‏ كافِرَةٌ» و گروه ديگر كفار كه همان مشركان از اهل مكه بودند.

«يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ» آنها را در ظاهر بينايى دو برابر مى‏ديدند.

و در اين كه چه دسته‏اى دو برابر ديده مى‏شد اقوالى گفته شده است:

1- مسلمانان مشركين را با اين كه سه برابر خود آنان بودند دو برابر جمعيت خود ديدند. خداوند مشركين را در نظر مسلمانان كم نمود كه آنها را 626 نفر ميديدند زيرا خداوند بمسلمانان وعده داده بود كه اگر صد نفر از شما صبر و استقامت كنند بر دويست نفر از كفار غالب مى‏گرديد از اين رو خداوند براى تقويت دلهاى آنان عدد كفار را در نظر آنان تا اندازه‏اى كه وعده داده بود پيروز مى‏شوند تقليل داد كه دو برابر آنان هستند سپس آنان با اين كه عددشان كم بود بر جمعيت زياد كفار غالب شده آنها را شكست دادند (عبد اللَّه بن مسعود و جمعى از علماء).

2- منظور ديدن مشركين است يعنى مشركين جمعيت مسلمانان را دو برابر خود ديدند زيرا خداوند پيش از جنگ، عدد مسلمانان را در نظر مشركين كم جلوه داد تا اين كه براى جنگ مسلمانان جرئت نمايند و از آن منصرف نگردند ولى وقتى كه شروع به جنگ كردند براى اين كه بترسند جمعيت مسلمان را در نظرشان زياد جلوه داد و براى اين كه مسلمانان بر نبرد مشركين جرئت پيدا كنند آنها را در نظر مسلمين كم جلوه داد.

شاهد صحت اين قول آيه كريمه‏ «وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ»[26] (زمانى كه با آنها ملاقات كرديد آنها را در نظر شما كم نشان داديم و شما را در نظر آنها نيز كم جلوه داديم) است و اين كار بهترين وسيله يارى كردن مؤمنين و ذلت كفار مى‏باشد (سدى) و اين معنا بنا بر قول كسانى كه «يرونهم» را بيا خوانده‏اند درست است.

اما بنا به قرائت كسانى كه آن را با «تاء» خوانده‏اند (ترونهم) كه به صيغه خطاب است يعنى شما ميديديد ايشان را، در اين صورت فقط وجه اول صحيح خواهد بود كه شما مسلمانان آنان را دو برابر خود ميديديد.

ولى بنا بر اين كه خطاب به يهود بنى قينقاع باشد كه در آن جريان حضور نداشتند و مقصود از اين جمله: «بگو بكسانى كه كافر شدند …» آنان باشند پس معناى آيه چنين ميشود «اى جمعيت يهود شما ديديد كه مشركان دو برابر مسلمانان بودند و در عين‏ حال خداوند مسلمانان را پيروزى داد پس به زيادى عده خود مغرور نشويد. و بلخى اين وجه را اختيار كرده است. فراء ميگويد: ممكن است معناى «مثليهم» اين باشد كه آنها سه برابر بودند زيرا وقتى گفته ميشود من هزار دينار دارم و به دو برابر آن هم نيازمندم معنايش اينست كه من به سه هزار دينار احتياج دارم. در اين آيه هم معنا اينست كه آنها دو برابر خودشان باضافه خود آنها ميديدند كه جمعاً سه برابر ميشود و معجزه همين است كه جمعيت كم بر عده زياد پيروز شوند.

ولى زجاج اين وجه را انكار كرده و آن را مخالف ظاهر اين آيه و نيز مخالف آيه 44 از سوره انفال كه ميگويد آنها را در نظر شما كم جلوه داديم ميداند.

سؤال:

چگونه ممكن است جمعيتى از آنچه هستند كمتر ديده شود در صورت نبودن موانع و قدرت بينايى و اين مطلب تنها به نظر كسانى كه مى‏گويند ممكن است اجسامى باشد كه ديده نشوند يا بعضى از آنها ديده شود و بعضى ديده نشود درست است.

پاسخ:

ممكن است منظور از كم بنظر آمدن بنظر مسلمانان اين معنا باشد كه مسلمانان آنان را عده‏اى كم گمان مى‏كردند نه اين كه بعضى را ديده و بعضى را نديدند بلكه همه آنها را يك جا ديدند اما بطور تفصيل عدد آنها را كمتر از آنچه بودند پنداشتند و بسيار شده است كه انسان جمعيت انبوهى را مى‏بيند ولى در تعداد آنها شك مى‏كند و گاهى در تعيين عدد اختلاف مى‏شود.

«وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ» (و خدا با كمك خود هر كه را بخواهد يارى مى‏كند). كمك خداوند براى پيروزى بر دشمنان به دو صورت است يكى در جنگ و ديگرى در استدلال و حجت اما نوع اول كمك همين بود كه عدد كمى را بر جمعيتى بسيار بر خلاف جريان عادى و طبيعى بوسيله نيروهاى غيبى و فرشته‏ها و نيز از راه كم جلوه دادن دشمن در نظر آنان پيروزى بخشيد.

و اما نوع دوم كمك همان وعده قبلى بود كه خبر داد كدام يك از اين دو طائفه‏ پيروز خواهند شد.

و اين خبر غيبى- كه جز خداوند عالم الغيب كسى نميداند- خود دليل نبوت و صحت عقيده مسلمانان و پيروزى آنان بود.

«إِنَّ فِي ذلِكَ» همانا در اين پيروزى مسلمانان با تعداد كم بر مشركان با زيادى عده آنها و كم بنظر آمدن مشركان از نظر مسلمانان و زياد جلوه دادن مسلمين براى مشركان … آرى در همه اينها، «لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ» پند و عبرتى است براى صاحبان عقل. و كلمه «ابصار» كه جمع «بصر» است در اينجا بمعناى چشم حسى نيست بلكه مراد درك عقلى است همانطور كه مى‏گويند فلان شخص به كارها «بصير» است كه منظور بينايى عقلى است نه حسى.

______________________________________

[1] – سوره آل عمران آيه 1 تا 5 جزء 3 سوره 3

[2] – آيه 6 و 7 سوره آل عمران جزء 3 سوره 3

[3] – آيه 44 سوره يونس

[4] – آيه 40 سوره نساء

[5] – آيه 23 سوره جاثيه

[6] – آيه 85 سوره طه

[7] – آيه 54 از سوره اعراف

[8] – آيه 58 از سوره نساء

[9] – آيه 58 از سوره نساء

[10] – آيه 59 از سوره آل عمران

[11] – آيه 1 از سوره هود

[12] – آيه 23 از سوره زمر

[13] – سوره آل عمران آيه 8 و 9 جزء 3 سوره 3

[14] – آيه 4 از سوره صف

[15] – آيه 246 از سوره بقره

[16] آيه 125 از سوره توبه

[17] – آيه 6 از سوره نوح

[18] – آيه 125 از انعام

[19] – آيه 41 از سوره مائده

[20] – آيه 22 از سوره مجادله

[21] – آيه 112 از سوره انبياء

[22] – آيه 191 از سوره آل عمران

[23] – آيه 87 از سوره شعراء

[24] – سوره آل عمران آيه 10 و 11 جزء 3 سوره 3

[25] – سوره آل عمران آيه 12 و 13 جزء 3 سوره 3

[26] – آيه 44 از سوره انفال

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=