ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه۱۱۴ –۱۲۲

جلد دوم‏

[ادامه سوره بقره‏]

[سوره البقره (۲): آیه ۱۱۴]

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فِی خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیمٌ (۱۱۴)

[ترجمه‏]

و چه کسى ستمکارتر است از کسى که باز میدارد مساجد خدا را که در آن نام خدا یادآورى شود و در خراب کردن آنها کوشش میکند چنین گروهى وارد آن مساجد نمیشوند مگر با بیم و هراس، براى آنها در دنیا خوارى و براى آنها در آخرت عذاب بزرگى است (۱۱۴)

شرح لغات‏

منع: بازداشت.

داستان‏

مفسرین در منظور از این آیه عقائد مختلفى دارند.

ابن عباس و مجاهد میگویند منظور از این اهل روم است با بیت المقدس پیکار نمودند و در خرابى آن کوشش کردند تا زمان عمر فرا رسید در این هنگام خداوند مسلمین را غالب و پیروز گردانید و اهل روم وارد بیت المقدس نمیشدند مگر با بیم و هراس

حسن و قتاده میگویند منظور: بخت النّصر است که با کمک نصارى بیت المقدس را خراب کرد.

از امام صادق علیه السلام روایت شده منظور قریش است هنگامى که جلوگیرى نمودند از ورود پیامبر به مکّه و مسجد الحرام، و همین معنا را بلخى و رمانى و جبائى اختیار نمودند.

لیکن طبرى این معنا را تضعیف نموده و گفته است: مشرکین عرب در خراب کردن مسجد الحرام کوشش ننمودند.

و گفتار طبرى نادرست است زیرا که آباد کردن مساجد بنماز خواندن در آنها و خراب کردن آنها بجلوگیرى از نماز در آنها تحقّق پیدا میکند و از طرفى روایت وارد است که پس از هجرت پیامبر بمدینه منوّره مشرکین مساجدى را که یاران پیامبر در مکّه در آن نماز میگزاردند خراب کردند.

طبرى نیز گفته:- اگر این آیه در باره مشرکین عرب باشد- ارتباطى با آیات گذشته که در مقام نکوهش اهل کتاب بود پیدا نمى‏کند و اگر منظور نصارى و بیت- المقدس باشد ارتباط کاملًا ثابت است.

و پاسخ او این است که در آیه گذشته‏ «کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ» سخن از غیر اهل کتاب نیز بمیان آمده- و اختصاصى بآنان ندارد-.

و همین احتمال سوّم- مطابق روایتى که ذکر شد- نزدیکتر است زیرا که بطور کلّى آیات در مقام نکوهش است گاهى توبیخ متوجه یهود و گاهى متوجه نصارى و گاهى متوجّه بندگان بتها و مشرکین.

تفسیر

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ …- و چه کسى ستمکارتر است از کسى که باز میدارد مساجد خدا را که در آن نام خدا یادآورى شود یعنى جلوگیرى میکند که در مساجد خدا نام خدا ذکر شود و نمیگذارد در آنها نماز جماعت بپاى شود و پرستش خدا صورت گیرد.

و در صورتى که منظور از «مَساجِدَ اللَّهِ» خصوص بیت المقدس و یا کعبه باشد علّت جمع‏آوردن آن یکى از دو وجه است:

۱- منظور از مساجد مواضع سجود باشد و از اینرو در مسجد بزرگ نسبت بهر موضعى عنوان مسجد گفته میشود و بتمام آن نیز اطلاق میگردد.

۲- داخل میشود در این لفظ «مَساجِدَ اللَّهِ» مساجدى که مسلمانها براى نماز تأسیس نمودند.

از زید بن على از پدرانش از على علیه السلام روایت شده که منظور از «مَساجِدَ اللَّهِ» تمام روى زمین است زیرا که پیامبر خدا فرمود:

تمام زمین براى من مسجد و خاک آن طهور قرار داده شد.

و سعى فى خرابها …– و در خراب کردن آنها- مساجد- کوشش نماید.

و منظور از تخریب بیرون کردن مؤمنین است از آنها هنگام هجرت.

و برخى گفته اند: جلوگیرى کردن آنان است، و ممکن است هر دو احتمال منظور باشد.

و بعضى گفته ‏اند: منظور جلوگیرى از نماز و فرمانبردارى خدا است در آنها.

أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلَّا خائِفِینَ …– آنها وارد آن مساجد نمی شوند مگر با بیم و هراس.

در معناى این جمله میان مفسرین اختلاف است.

ابن عباس میگوید: هیچ نصرانى وارد بیت المقدس نمیشود مگر اینکه مضروب واقع شده و بالاترین مراتب کیفر را خواهد دید، و امروز هم وضع چنین است.

و کسى که معتقد است منظور از «مَساجِدَ اللَّهِ» مسجد الحرام است میگوید:

هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر اکرم دستور داد که منادى اعلام کند: بعد از این سال هیچ مشرکى نمیتواند حجّ کند و هیچ عریانى طواف بیت نماید و از آن پس دیگر وارد مسجد الحرام نمیشدند.

جبائى میگوید: خداوند بیان کرد که مشرکین نمیتوانند وارد مسجد الحرام و دیگر مساجد شوند و چنانچه داخل شدند بر مسلمین لازم است آنها را بیرون کنند مگر اینکه بعنوان محاکمه نزد برخى از قضات وارد شود و در این صورت نیز بیم دارد که پس از تمام شدن محاکمه مسلمانها او را بیرون کنند و نمیتواند آن نحوى که یک فرد مسلمان با آرامش خاطر در مسجد توقف میکند او نیز توقف کند، شیخ ابو جعفر طوسى قدس سره فرموده این معنا- گفتار جبائى- با مرام امامیه نزدیکتر و مناسبتر است.

و ممکن است باین آیه شریفه استدلال شود بر اینکه در هیچ حالى جایز نیست کفّار را اجازه ورود بمساجد دهند و امّا نسبت بخصوص مسجد الحرام و اینکه مشرکین ممنوع از ورود در آن هستند و در هیچ حالى- خواه براى محاکمه باشد و خواه براى امر دیگر- اجازه ورود بآنها داده نمیشود دلیل بر آن آیه شریفه: «ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ‏ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدِینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ»[۱] که منظور مسجد الحرام است و آیه: «فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ»[۲] میباشد- و حاجتى بآیه محلّ بحث ما نیست-.

زجاج میگوید: خداوند در این آیه اعلام فرموده که مسلمین بر تمام مخالفین پیروز خواهند شد بنحوى که جز با بیم و هراس نمیتوانند وارد مساجد آنها شوند مانند آیه شریفه: «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»[۳] پس گویا چنین گفته شده آن گروه نمیتوانند وارد مساجد مسلمین شوند جز با بیم و هراس زیرا که خداوند دین را عزیز و مسلمین را پیروز گردانیده.

لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ …– براى آنها در دنیا خوارى و رسوایى است.

در آن چهار وجه است:

۱- قتاده میگوید: منظور از خوارى در دنیا- پرداختن مالیات با خوارى و کوچکى است.

۲- زجاج میگوید: در مورد کافر حربى منظور کشتن و اسیر کردن اطفال و زنها و در مورد کافر ذمّى پرداختن مالیات است.

۳- سدى میگوید: منظور این است: که هنگام قیام مهدى و فتح قسطنطنیّه آنها بدست او کشته میشوند.

۴- ابو على میگوید: منظور دور کردن آنان است از مساجد مسلمین.

وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیمٌ …– و براى آنان در روز قیامت کیفر بزرگى است.

خداوند در روز قیامت کیفر دهد آنها را در آتش جهنم ببزرگترین کیفرها زیرا که این گروه از هر ستم پیشه‏اى ستمکارترند.

 [سوره البقره (۲): آیه ۱۱۵]

وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِیمٌ (۱۱۵)

[ترجمه‏]

و براى خدا است مشرق و مغرب پس هر جانب متوجه شوید آنجا وجه خداوند است خداوند بى‏نیاز و دانا است (۱۱۵)

شرح لغات:

المشرق و المغرب …– جاى طلوع و غروب خورشید و ماه.

واسع …– بى‏نیاز و ثروتمند.

داستان:

در علت نزول این آیه شریفه اختلاف است:

برخى مانند ابن عباس و جبائى گفته ‏اند: یهود موضوع تغییر دادن قبله را از بیت المقدس به کعبه انکار نمودند و خداوند آیه شریفه را بعنوان ردّ بر آنها نازل فرمود، جبائى میگوید: خداوند در این آیه روشن کرد که او در جانب معیّنى نیست همانطور که مجسّمه- آنهایى که خدا را جسم میدانند- اعتقاد دارند.

قتاده میگوید: مسلمین در ابتداء امر میتوانستند در نماز بهر جانبى متوجّه شوند و آیه دلالت بر همین امر میکند و سپس این حکم نسخ گردید بسبب آیه شریفه‏ «فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»[۴] وى میگوید: پیامبر اکرم در حالى که میتوانست بهر طرفى متوجه شود توجّه به بیت المقدس را اختیار نمود.

و پاره‏اى معتقدند: آیه شریفه در مورد نماز مستحبّى بر مرکب در مسافرت وارد شده زیرا که در آن جایز است بهر جانب که مرکب متوجه میشود توجّه نمود و در نماز واجب این آیه وارد است: «وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ»[۵] یعنى‏ نمازهاى واجب جز بجانب قبله خوانده نمیشود.

و این معنا از پیشوایان ما روایت شده فرمودند: پیامبر خدا هنگامى که بجنگ خیبر میرفت و زمانى که از مکّه برمیگشت بر همان مرکب نماز گزارد و بهر طرفى که متوجه میشد او نیز متوجّه میگردید و- رکوع و سجود- را بطور اشاره انجام داد و کعبه را پشت سر قرار داد، و از جابر روایت شده که گفت: پیامبر خدا گروهى را بجنگ فرستاد که من نیز با آنان بودم در اثر تاریکى قبله را تشخیص ندادیم گروهى از ما گفتند: ما قبله را شناختیم آن اینجا جانب شمال است پس بهمان طرف نماز گزارده و خطوطى ترسیم نمودند- که جاى نماز مشخص باشد- و برخى دیگر گفتند:

قبله اینجا جانب جنوب است و خطوطى بهمان طرف کشیدند، پس از طلوع خورشید و فرا رسیدن صبح معلوم گشت تمام آن خطوط بجانب غیر قبله بوده است پس از بازگشت از سفر از پیامبر خدا در باره این جریان پرسش نمودیم او سکوت کرد و سپس خداوند این آیه شریفه را نازل نمود.

تفسیر:

وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ …– و براى خدا است مشرق و مغرب.

منظور این است: که مشرق و مغرب ملک خداوند است.

و برخى گفته‏اند: مراد این است که خداوند هستى دهنده و ایجاد کننده آن دو است.

و پاره‏اى معتقدند: منظور این است: خداوند متصدّى طلوع دادن خورشید از مشرق و غروب دادن آن از مغرب است

فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ …– پس بهر جانب متوجّه شوید آنجا وجه خدا است.

حسن و مجاهد و قتاده میگویند: یعنى بهر سوى صورت خود را بگردانید- و حذف کردن مفعول براى معلوم بودن آن است- همان سوى وجه و قبله خداوند است و «وجه» و «جهت» و «وجهه» بمعناى قبله است و مانند آن «وزن» و «زنه» است و عرب مقصودى را که انسان باو توجّه میکند وجه مى‏نامد شاعر میگوید:

استغفر اللَّه ذنباً لست محصیه‏ رب العباد الیه الوجه و العمل‏[۶]

که معناى آن این است مقصود در عبادت و پرستش او است.

کلبى میگوید: منظور این است: در همان سوى خدا مى‏داند و مى‏بیند پس بخوانید او را بهر سوى که توجه پیدا کردید مانند آیه شریفه: «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ»[۷] یعنى او را بسبب دعا اراده میکنند و در جاى نزدیک کلمه «هنا» و در جاى دور کلمه «ثم» و «هناک» بکار میرود و در «کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ»[۸] نیز منظور از وجه خداوند است و همین طور «وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ»[۹] که معناى آن و باقى میماند پروردگار تو میباشد.

ابو على و رمانى میگویند منظور از «فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» این است که آنجا رضوان خداوند است یعنى طرفى است که به رضوان خدا منتهى میشود همانطور که گفته میشود «هذا وجه الصواب» این جانبى است که بدرستى میگراید.

إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ …– خداوند بى ‏نیاز است.

ابو عبیده میگوید: یعنى بى‏ نیاز است از فرمانبردارى شما و آن را تنها براى منافع شما اراده کرده است.

زجاج میگوید: رحمت او وسیع است و از اینرو در شریعت توسعه داده است.

برخى گفته ‏اند: دائره قدرت او وسیع است و هر عملى را بخواهد انجام میدهد.

علیم …– دانا است.

راههاى حکمت و مصلحت را میداند پس دستورات او را زودتر و سریعتر انجام دهید.

برخى گفته ‏اند: میداند که رحمت خویش را در چه محلّى بر وفق حکمت قرار دهد.

پاره‏اى گفته ‏اند: هر کجا نماز بگزارید و او را بخوانید نیّات و مقاصد شما را میداند.

ارتباط آیه با آیه پیشین‏

على بن عیسى گوید: وجه ارتباط این آیه با آیه گذشته این است که خراب کردن مساجد بدست ستمکاران نباید شما را از یاد خدا جلوگیرى کند بلکه در هر کجاى زمین هستید او را یاد کنید زیرا که مشرق و مغرب و تمام جهات و جوانب ملک او است.

و برخى گفته ‏اند، چون در آیات گذشته سخن از نماز و مساجد بود در این آیه بمناسبت صحبت از قبله و بحث از آن گردید.

 [سوره البقره (۲): آیه ۱۱۶]

وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ (۱۱۶)

[ترجمه‏]

و گفتند- یهود- خداوند فرزندى اتخاذ نموده است منزّه است او بلکه آنچه در آسمانها و زمین است ملک او است همه در برابر او فرمانبردارند (۱۱۶)

شرح لغات:

قانتون …– فرمانبرداران.

داستان:

آیه شریفه در مورد نصارى نازل شده زیرا که معتقدند: مسیح پسر خدا است.

و برخى گفته ‏اند: در مورد ایشان و مشرکین عرب هر دو وارد شده چون که معتقدند: ملائکه دختران خدا هستند.

تفسیر:

پس از اینکه خداوند گفتار یهود را در باره قبله نقل فرمود و ردّ کرد گفتار دیگرى را از آنان در موضوع توحید بیان و پاسخ داد فرمود:

وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ …– و گفتند خداوند فرزندى اتخاذ نموده منزّه است او.

از اینکه فرزندى اتخاذ نماید و بطور کلى از تمام زشتیها و پلیدیها و اوصافى که با مقام خداوند تناسب ندارد منزّه و مبرّا است.

از طلحه بن عبید اللَّه روایت شده که از پیامبر اکرم پرسش نمود: از معناى «سبحانه» پیامبر پاسخ داد: که او منزّه از هر بدى است.

بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …– بلکه آنچه در آسمانها و زمین است ملک او است.

این جمله پاسخ از گفتار یهود: «خداوند فرزندى اتخاذ نموده» است یعنى مطلب آن طوریکه یهود معتقدند نیست زیرا که آنچه در آسمانها و زمین است ملک او است، و فرزند نمیتواند مملوک پدر باشد زیرا که فرزندى و ملکیت در یک جا نمیتواند اجتماع پیدا کند پس چگونه ممکن است ملائکه‏اى که در آسمان و مسیحى که در زمین است فرزند او باشند، و از این راه بیان نمود که مسیح و دیگران بندگان و آفریده- شدگان و مملوکهاى او هستند مانند دیگر موجودات.

و برخى گفته ‏اند: معناى جمله این است: که هر فعلى در آسمانها و زمین از او است و فعل نمیتواند از جنس فاعل باشد در حالى که فرزند جز از جنس پدر نیست- و مجانست کامل میان آن دو ثابت است- و از اینرو اگر کسى انسانى را بفرزندى اختیار کند حتماً باید از جنس همان فرزند باشد- و چون خداوند از جنس بشر نیست پس نمیتواند مسیح فرزند او باشد-.

کلّ له قانتون: همه در برابر او فرمانبردارند.

ابن عباس و مجاهد میگویند معناى «قانتون» فرمانبرداران است.

سدى میگوید: همه در برابر او روز قیامت فرمانبردارند.

حسن میگوید: «قانتون» معناى قیام دارد یعنى همه در برابر او بشهادت بندگى قیام خواهند کرد.

جبائى میگوید: همه بر یک حال استقرار دارند- یعنى قنوت معناى دوام را دارد- و آن حال شهادت دادن به خداوندگارى او است از راه آثار صنعت او.

ابو مسلم میگوید: همه در دائره ملک و سلطنت او هستند و هر نحو بخواهد تصرّف میکند و براى او امتناع ندارد ..

[سوره البقره (۲): آیه ۱۱۷]

بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (۱۱۷)

[ترجمه‏]

اختراع کننده است آسمانها در زمین را، و هنگامى که اراده کند عملى را بآن میگوید: باش و سپس آن میباشد. (۱۱۷)

شرح لغات:

بدیع …– مخترع.

قضى …– حکم کرد.

تفسیر:

پس از آنکه خداوند تنزیه کرد خود را از اتخاذ ولد و استدلال نمود به اینکه آنچه در آسمانها و زمین است ملک او است- و ملکیت با فرزند بودن سازش ندارد- تأکید نمود این معنى را و فرمود:

بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …- اختراع کننده است آسمانها و زمین را.

و ایجاد نمود آن دو را از روى ابتکار بدون اینکه از ساخته شده دیگرى اقتباس کرده و فرا گرفته باشد.

وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً …- و هنگامى که اراده کند عملى را.

برخى گفته‏اند: معناى آن این است: هنگامى که امرى را بجا آورد یعنى اراده نماید که امرى را احداث نماید مانند آیه شریفه: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»[۱۰] که معناى آن این است: هنگامى که اراده قرائت قرآن نمودى استعاذه بخدا بنما- و اعوذ باللَّه بگو-.

پاره‏اى گفته‏اند: معناى آن: هنگامى که استوار کند امرى را میباشد.

بعضى گفته‏اند منظور از آن: هنگامى که حکم کند و حتم نماید که عملى را انجام دهد است، و گفتار اوّل بهتر است.

فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ …– بآن میگوید: باش و سپس آن میباشد.

و در آن چند وجه است:

۱- ابو على و ابو القاسم و گروهى از مفسرین میگویند: این تعبیر بمنزله تمثیل است زیرا که معدوم نمیتواند مخاطب و مأمور واقع شود و در حقیقت معناى آن این است: که انجام دادن هر عملى از نظر سهولت و آسانى و مشکل نبودن براى خداوند مانند این است که بآن گفته شود: باش و آن هم بشود همانطور که در مورد حرکت دادن سر و یا اشاره بدست کلمه «گفتن» بکار میرود و گفته میشود: فلان کس با سر خود و یا با دست خود فلان مطلب را گفت در حالى که هیچ سخن نگفته و حرفى نزده است و همانطور که ابو النجم گفته:

قد قالت الأنساع للبطن الحق‏ قدماً فاضت کالفنیق المحنق‏[۱۱]

و عجاج در مقام توصیف گاوى میگوید:

و فیه کالاعراض للعکور فکر ثم قال‏ فی التفکیر انّ الحیاه الیوم فی الکرور[۱۲]

عمرو بن قمیئه سدوسى میگوید:

فاصبحت مثل النّسر طارت فراخه‏ اذا رام تطیاراً یقال له قع‏[۱۳]

دیگرى میگوید:

و قالت له العینان سمعاً و طاعهً و حدّ کالدر لمّا یثقب‏[۱۴]

و مشهور در این باره گفتار شاعر است:

امتلا الحوض و قال قطنی‏ مهلًا رویداً قد ملأت بطنى‏[۱۵]

۲- از ابو الهذیل حکایت شده: که این تعبیر نشانه‏اى بود که خداوند براى ملائکه قرار داده بود و هر هنگام آن را مى‏شنیدند پى میبردند که خداوند امرى را احداث کرده است.

۳- برخى گفته‏اند: چیزهاى معدوم چون نزد خدا معلوم است از این جهت مانند موجود قابلیّت تخاطب دارد و ممکن است هنگام اراده ایجاد بآنها کلمه «کن» گفته شود.

و بهترین گفتارها همان قول اوّل است و با کلام عرب نزدیک‏تر و شبیه‏تر میباشد و تأیید میکند آن را آیه شریفه: «فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ»[۱۶].

و اگر حمل بر معناى دوّم شود منظور این است: که خداوند بملائکه بعنوان اعلام و با خبر ساختن آنها از غیب میگوید: «کن» یعنى میگوید: «اکون» هستى میدهم و در این صورت فاعل «کن» خداوند و لفظ اگر چه بصورت امر- و انشاء- است لیکن منظور: اخبار و خبر دادن میباشد، و بنا بر این احتمال- معناى دوّم- ممکن است فاعل «کن» همان امر معدومى باشد که منظور ایجاد آن است، و در حقیقت منظور این است: خداوند بملائکه- پس از گفتن «کن»- خبر میدهد که‏ فلان چیز موجود خواهد شد و بهمان کیفیّتى که خبر داده موجود میشود و خلاف و تغییرى در آن واقع نخواهد شد.

و احتمال سوّم دور است زیرا که معدوم صلاحیت خطاب و امر ندارد و امر آن اگر چه بوجود و هستى تعلق گرفته شده و پس از آن موجود شود لیکن این مقدار کافى نیست زیرا که موجود شدن آن فرمانبردارى دستور و پذیرفتن امر است و این در صورتى است که مأمور موجود باشد نه معدوم و چنانچه این معنى درست باشد باید مأمور معدوم در خود فعلى انجام داده و فاعل خویشتن باشد همانطورى که در سائر موارد مأمورى که فرمانبردار است فاعل مأمور به و بجا آورنده آن شمرده میشود، و این معنا فاسد و بطلان آن آشکار است.

و برخى گفته‏اند: کلمه «کن» همزمان با وجود اشیاء گفته میشود نه پیش از آن و نه بعد از آن مانند آیه شریفه: «ثُمَّ إِذا دَعاکُمْ دَعْوَهً مِنَ الْأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ»[۱۷] که منظور این است: در حال بیرون آمدن میخواند آنان را نه قبل از آن و نه بعد از آن. و این احتمال نیز نادرست است زیرا که از جمله شرائط نیکو بودن امر و دستور این است که قبل از تحقّق مأمور به باشد- نه همزمان با آن- و همین طور دعا و خواستن‏

آنچه از آیه استفاده میشود:

این است که خداوند نمیتواند فرزندى براى خود اتخاذ نماید زیرا بعد از آنکه ثابت شد او مخترع آسمانها و زمین است از این راه ثابت میشود که او اوصاف اجسام و جواهر را دارا نیست زیرا که جسم نمیتواند فاعل جسم باشد و کسى که داراى اوصاف جسم نباشد نمیتواند فرزندى اتخاذ نماید، و از طرفى خداوند عیسى را بدون پدر هستى داد از لحاظ اینکه او مخترع و مبتکر اشیاء است پس او بزرگتر است از اینکه فرزندى اتخاذ نموده و منزّه است از مانند این امور.

[سوره البقره (۲): آیه ۱۱۸]

وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینا آیَهٌ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (۱۱۸)

[ترجمه‏]

و گفتند آنهایى که نمیدانند: چرا خدا با ما سخن نمیگوید یا اینکه آیه‏اى براى ما نمى‏آید، این چنین گفتند پیشینیان مانند گفتار ایشان، دلهاى آنان همانند یکدیگر است، ما روشن کردیم نشانه‏ها را براى گروهى که یقین دارند. (۱۱۸)

تفسیر:

پس از آنکه خداوند گفتار ایشان را در باره اتخاذ فرزند و انکار توحید بیان فرمود در دنبال آن عقیده آنان را در مورد پیامبریها و راه عنادى را که در آن پیموده‏اند بازگو کرد و گفت:

وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ …– و گفتند آنهایى که نادانند.

مجاهد میگوید: منظور نصارى است.

ابن عباس میگوید: مراد یهود است.

حسن و قتاده میگویند: مقصود: مشرکین عرب است.

و این گفتار نزدیکتر است زیرا اینان کسانى هستند که امور ممتنع را تقاضا و درخواست کردند و اکتفاء به معجزات آشکار و نشانه ‏هاى روشن ننموده گفتند ما بتو ایمان نمى ‏آوریم تا چشمه‏اى را از زمین براى ما بیرون نیاورى تا آخر مطالبى که در پیش ذکر شد، و علاوه خداوند آنها را بعنوان نادانان یاد کرد و از اینجا معلوم میشود که از اهل کتاب نیستند.

و کسى که معتقد است منظور نصارى است چنین استدلال مى‏کند: خداوند پیش از این آیه گفتار آنهایى را که میگفتند: خداوند فرزندى براى خود اتخاذ فرموده بیان کرد و این گروه همانهایى هستند که مسیح را پسر خدا میدانستند- پس معلوم میشود که این آیه نیز در باره آنها است-.

و این استدلال نادرست است زیرا ممکن است خداوند در آیه‏اى گروهى و درآیه دیگر گروه دیگر را بیان کند، علاوه مشرکین عرب نیز در آیه گذشته وارد بودند زیرا که بخداوند دروغ بسته و گفتند او داراى دخترها است.

لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ …– چرا خدا با ما سخن نمیگوید.

بنحوى که ما او را به بینیم و ما را خبر دهد به پیامبرى تو.

و برخى گفته‏اند معناى آن این است: همانطورى که با موسى و پیامبران دیگر سخن گفت چرا بهمان کیفیت با ما سخن نمیگوید.

أَوْ تَأْتِینا آیَهٌ …– یا اینکه آیه‏اى نمى‏آید براى ما.

منظور آیه‏اى است که با خواسته آنان موافق باشد مانند آیاتى که با خواسته پیامبران موافق است و منظور این نیست که آیه‏اى بطور کلّى نیامده زیرا آیات و معجزات زیادى براى آنان آمده است.

کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ …– این چنین گفتند پیشینیان مانند گفتار ایشان.

مجاهد میگوید: منظور یهود است زیرا که امور ممتنع را از موسى درخواست کردند و همانطورى که گذشت وى منظور از «الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ» را نصارى میداند.

قتاده و سدى میگویند: منظور یهود و نصارى است بطور کلّى.

ابو مسلم میگوید: مراد سائر کفّارى است که پیش از اسلام بودند.

تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ …– دلهاى آنان همانند یکدیگر است.

دلهاى آنان برخى با بعض دیگر همانند است در کفر و قساوت و اعتراض بر پیامبران بدون دلیل و عناد و ستیزه مانند گفتار یهود بموسى: «أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَهً»[۱۸] و گفتار نصارى بمسیح: «أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَهً مِنَ السَّماءِ»[۱۹] و گفتار عرب به پیامبر ما:

«حَوِّلْ لَنا اْلصَّفا ذَهَباً»[۲۰] و از همین جهت است که خداوند فرمود: «أَ تَواصَوْا بِهِ»[۲۱] قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ …- ما روشن کردیم نشانه‏ها را.

یعنى دلائل و معجزاتى که از آنها راستى پیامبرى محمّد دانسته میشود.

لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ …– براى گروهى که یقین دارند.

یعنى گروهى که از راه معجزات و دلائل روشن وارد شده و در نتیجه بمقام یقین رسیدند پس شما هم همان روش را پیروى نمائید تا یقین پیدا کنید و منظور اصلى این است: که این آیات و نشانه ‏هایى که دلیل بر راستى پیامبرى او است براى کسى که عناد را رها کرده و جویاى حقّ باشد کاملًا کافى است.

پرسش:

چه مانعى داشت که آن نشانه ‏هایى را که آنان درخواست کردند از جانب خداوند میآمد تا دلیل و برهان محکم‏تر و استوارتر گردد.

پاسخ:

میزان در مورد آمدن آیات مصلحت است و چنانچه خدا میدانست که در آمدن آن نشانه‏ها نیز مصلحت موجود است حتماً آنها را اظهار میکرد و چون اظهار نکرد پى میبریم که مصلحتى در آنها وجود نداشته و میزان در آنها محقّق نبوده است.

[سوره البقره (۲): آیه ۱۱۹]

إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِیمِ (۱۱۹)

[ترجمه‏]

ما تو را بحقّ فرستادیم در حالى که مژده دهنده و ترساننده هستى و از یاران آتش سؤال کرده نمیشوى (۱۱۹)

شرح لغات‏

جحیم …- آتش شعله‏ور.

تفسیر:

خداوند در این آیه شریفه بیان فرمود که پیامبرش را بسبب دلائل و معجزات توانایى و او را براستى برانگیخته است.

إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ …– ما تو را- اى محمّد- بحق فرستادیم.

ابن عباس میگوید: منظور از حقّ قرآن است.

اصم میگوید: مراد از آن اسلام است.

برخى گفته‏اند: منظور این است که ما تو را بر حق فرستادیم همانطورى که خداوند میفرماید: «خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ»[۲۲] خلق کرد خداوند آسمانها و زمین را بر حقّ یعنى باطل نیستند.

بَشِیراً وَ نَذِیراً …– در حالى که مژده دهنده و ترساننده هستى.

مژده میدهى پیروان خود را بپاداش و میترسانى مخالفین خود را از کیفر.

وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِیمِ …– از یاران جهنم پرسش کرده نمیشود.

یعنى از حالات آنها پرسش نمى‏ شوى.

و در این جمله تسلیتى است نسبت به پیامبر به اینکه تو تنها مژده دهنده و ترساننده هستى و از یاران آتش سؤال نمیشوى و لازم نیست که آنان را به پذیرفتن مجبور گردانى و مانند این، فرمایش خداوند است: «فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ»[۲۳] و فرمایش دیگر: «لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ»[۲۴].

و برخى گفته‏اند معناى جمله این است: در برابر گناه آنان مسئولیتى متوجّه تو نخواهد بود مانند آیه: «عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ»[۲۵] یعنى وظیفه او رساندن پیام و وظیفه شما پذیرفتن است.

[سوره البقره (۲): آیه ۱۲۰]

وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ (۱۲۰)

[ترجمه‏]

و هرگز یهود و نصارى از تو خشنود نمى‏شوند مگر اینکه پیروى نمایى طریقه ایشان را بگو که راهنمایى خدا تنها راهنمایى است، و اگر چنانچه پیروى نمایى خواهشهاى ایشان را بعد از علمى که براى تو آمده از جانب خدا ولى و نصیرى نخواهى داشت. (۱۲۰)

شرح لغات:

و لن ترضى …– هرگز خشنود نمیگردد ملّتهم …- طریقه آنان را.

تفسیر:

یهود و نصارى از پیامبر اسلام درخواست متارکه جنگ و آتش بس نموده و چنین وانمود کردند که بعد از متارکه و مهلت دادن اسلام را پذیرفته و از او پیروى کنند از اینرو خداوند پیامبرش را از موافقت آنان ناامید ساخته و فرمود:

وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ …- هرگز یهود و نصارى از تو خشنود نمیگردند تا پیروى از طریقه ایشان نکنى.

و برخى گفته‏اند: پیامبر اکرم سعى و کوشش فراوان مبذول میداشت تا آنان را راضى کرده و در دین اسلام وارد شوند از این نظر باو دستور داده شده که در این راه سعى و کوشش بکار مبر بلکه دستور الهى را که عبارت از مجاهده و جنگ با آنان است مورد عمل قرار ده.

و این جمله دلالت میکند بر اینکه در هیچ حال خشنود کردن آنان ممکن نیست زیرا خداوند خشنودى آنان را فقط در یک صورت عملى میداند و آن وقتى است که پیامبر اسلام یهودى و یا نصرانى شود و چون این معنى ممتنع است پس خشنود کردن آنان نیز همین نحو است.

و بالآخره معناى جمله این است که هیچ فرقه‏اى از یهود و نصارى از تو خشنود نمیگردند مگر اینکه دین آن گروه و یا قبله آنان را- همانطور که برخى گفته‏اند- پیروى نمایى.

قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ …– بگو راهنمایى خدا تنها راهنمایى است.

ابن عباس در تفسیر این جمله میگوید: بگو اى محمّد: دین خدا که موجب خشنودى او است همان دینى که تو د برخى گفته‏اند: هدایت خدا یعنى قرآن تنها چیزى است که مردم را بسوى بهشت راهنمایى مى‏کند- نه روش یهود و نصارى- پاره‏اى گفته‏اند. منظور از جمله این است: که راهنمایى خدا تنها راهنمایى است و هدایت او تنها حق است همانطور که گفته میشود: روش فلان کس تنها فلان روش است.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ …- و اگر چنانچه پیروى کنى اهواء ایشان را.

یعنى خواهشهاى آنان را.

ابن عباس میگوید معناى آن این است: هر گاه بسوى قبله آنان نماز گزارى.

بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ …– بعد از علمى که براى تو آمده.

منظور از «علم» بیانى است که از ناحیه خداوند آمده و برخى گفته‏اند:

مراد دین است.

ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ …– نیست براى تو اى محمّد از جانب خدا ولىّ و نصیرى.

منظور از «ولىّ» کسى است که او را از کیفر مصون بدارد و مقصود از «نصیر» کسى است که با کمک خود کیفر را از او باز دارد.

آنچه از آیه استفاده میشود:

این است که کسى را که خداوند میداند نافرمانى نخواهد کرد و گرفتار مخالفت به هیچ وجه نخواهد شد با این حال میتواند او را بترساند و توعید نماید زیرا خداوند میداند که پیامبر او هیچگاه پیروى خواهشهاى یهود و نصارى را نخواهد کرد پس این‏ جمله مانند آیه شریفه: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ»[۲۶] میباشد و منظور این است که حال پیروان پیامبر در این جهت از حال او مشکل‏تر و سخت‏تر است زیرا که مقام آنان پائین‏تر از مقام پیامبر است.

و برخى گفته‏اند: خطاب در «مالک من اللَّه» اگر چه پیامبر است لیکن منظور پیروان و امّت او میباشد.

[سوره البقره (۲): آیه ۱۲۱]

الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ» (۱۲۱)

[ترجمه‏]

آنهایى را که کتاب اعطا نمودیم در حالى که پیروى میکنند آن را کاملا آنها ایمان بکتاب آورده‏اند و آنهایى که نسبت بآن کافر شوند آنان زیانکارانند. (۱۲۱)

داستان:

ابن عباس میگوید: آیه شریفه در مورد اهل کشتى وارد شده که با جعفر بن ابى طالب از حبشه وارد شدند و آنها چهل نفر بودند سى و دو نفر از حبشه و هشت نفر از راهبهاى شام که از جمله آنها بحیر بود.

ضحاک میگوید: در مورد آنهایى که از یهود قبول اسلام کرده و مؤمن شدند نازل گردید مانند عبد اللَّه بن سلام و شعبه بن عمرو و تمام بن یهودا و اسد و اسید دو پسر کعب و ابن یابین و ابن صوریا.

قتاده و عکرمه میگویند: در باره یاران محمّد صلى اللَّه علیه و آله وارد شده.

بنا بر دو قول اوّل منظور از «الکتاب» تورات و بنا بر قول اخیر مراد قرآن است.

تفسیر:

الَّذِینَ آتَیْناهُمُ …– آنهایى را که کتاب اعطا نمودیم.

یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ …– در حالى که پیروى مى‏کنند آن را کاملًا.

در معناى آن چند وجه است.

۱- پیروى میکنند تورات را کاملًا و تحریف نمیکنند آن را و بر طبق حلال‏ آن عمل نموده و نزد حرام آن توقف مینمایند- و مرتکب نمى‏شوند- و از همین قبیل است آیه شریفه: «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها»[۲۷] که بمعناى پیروى کردن است.

و همین احتمال را ابن مسعود و مجاهد و قتاده گفته‏اند لیکن منظور از کتاب را قرآن قرار داده‏اند.

۲- کلبى میگوید: منظور این است که در برابر کسانى که از او- محمّد- پرسش مینمایند کاملًا او را توصیف و اوصافى را که در کتب ایشان ذکر شده بیان مى‏کنند و بنا بر این ضمیر در «یتلونه» به محمّد برمیگردد- نه بکتاب-

۳- چیزى است که امام صادق علیه السلام بنا بروایتى فرموده که منظور از «حقّ تلاوته» این است هنگامى که برخورد مینمایند بآیه‏اى که در آن ذکر بهشت شده آن را از خدا درخواست نماید و زمانى که مواجه میشود با آیه‏اى که در آن ذکر جهنم شده از آن بخدا پناه برد.

۴- مراد آن است که کتاب را کاملًا قرائت و از لحاظ الفاظ نیکو اداء کنند و از نظر معنى آن را درک نمایند.

۵- حسن میگوید: منظور آن است که بر طبق کتاب کاملًا عمل نموده محکمات آن را برنامه اجرا و بمتشابهات آن ایمان آورده و مشکلات را واگذار باهلش نمایند.

أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ …– آنها ایمان آورده‏اند باو.

اکثر مفسّرین معتقدند ضمیر در «به» بکتاب رجوع میکند.

کلبى میگوید ضمیر به محمّد صلى اللَّه علیه و آله برمیگردد.

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ …– و آنهایى که باور نکردند او را.

منظور یهود و یا بطورى که برخى گفته‏اند همه کفار است و این احتمال بهتر است زیرا که لفظ عمومیّت دارد.

فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ …– آنان زیانکارانند.

در خویشتن و اعمالشان زیانکارند.

و برخى گفته ‏اند: در دنیا زیانکارند از نظر پیروزى و نصرت و در آخرت زیانکارند از لحاظ نعمتهاى بهشت که خداوند براى مؤمنین آماده کرده است‏.

 [سوره البقره (۲): آیه ۱۲۲]

یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ (۱۲۲)

[ترجمه‏]

اى بنى اسرائیل بیاد آورید نعمتى را که بشما عطا کردم و اینکه شما را برترى و فضیلت دادم بر همه مردم. (۱۲۲)

تفسیر:

مانند این آیه در آیه چهل و اندى گذشت و همین طور تفسیر آن لیکن در علت تکرار آن سه گفتار است:

۱- نعمتهاى خداوند چون که ریشه ‏ها و پایه‏ هاى تمام نعمتها است از این جهت خداوند مکرّراً یادآورى میفرماید بمنظور مبالغه در خواندن آنان به شکر نعمتها تا فرمانبردارى او را پذیرفته و شکر نعمتهاى او را بجاى آورند و بدانند که او از هیچ نعمتى دریغ نفرموده.

۲- چون بین دو کلام فاصله زیاد شد از اینرو تکرار یادآورى بمنظور تأکید و ابلاغ در حجّت نیکو است.

۳- خداوند چون سخن از تورات را بمیان آورد و در تورات راجع به پیامبرى عیسى و محمّد و مژده آمدن آنها صحبت شده از اینرو یادآورى کرد آنان را نسبت به- نعمتهایى که ارزانى داشته و امتیازهایى که براى آنان قائل شده است همانطور که در سوره «الرّحمن» نعمتهاى خود را شمرده و آیه: «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» را تکرار نموده است و هر کدام ارتباط بیاد آورى نعمت مخصوصى دارد و مربوط بهمان نعمتى است که این جمله دنبال آن ذکر شده و همین طور وعید و وعده کیفرى که در سوره مرسلات مکرّراً میفرماید و آیه: «فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ» را در دنبال کارهایى که تکذیب براهین و مقتضاى ادلّه را بزرگ میکند ذکر میفرماید- که منظور وعده کیفر در برابر هر یک از آن اعمال است- و در حقیقت تکرارى وجود ندارد.

_____________________________________________________________________

[۱] سوره ۹ آیه ۱۷ مشرکین در حالى که نسبت بخودشان شهادت بکفر میدهند حق آباد کردن مساجد خدا را ندارند.

[۲] سوره ۹ آیه ۲۸ پس نزدیک شوند بر مسجد الحرام بعد از این سال.

[۳] سوره ۹ آیه ۳۳ تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند و اگر چه مشرکین ناراحت شوند.

[۴] سوره ۲ آیه ۱۴۴ و ۱۴۹ و ۱۵۰ پس بگردان روى خود را بسوى مسجد الحرام

[۵] سوره ۲ آیه ۱۴۴ و ۱۵۰ و هر کجا هستید روى خود را بسوى آن- مسجد- الحرام- بگردانید-

[۶] تقاضاى مغفرت دارم از خدا نسبت بگناهایى که از لحاظ کثرت نمیتوانم بشمار در آورم و بسوى پروردگار بندگان است قصد در مقام پرستش و عمل.

[۷] سوره ۱۸ آیه ۲۸ اراده میکنند وجه او را یعنى خود او را.

[۸] سوره ۲۸ آیه ۸۸ هر چیزى فنا پذیر است مگر وجه او یعنى خود او.

[۹] سوره ۵۵ آیه ۲۷ و باقى میماند وجه پروردگار تو یعنى خود او.

[۱۰] سوره ۱۶ آیه ۹۸ هنگامى که اراده قرائت قرآن نمودى پناه بخدا ببر.

[۱۱] فرمان داد به شکم طنابها که اقدام به لحوق و اتصال بکمر بنما پس دستور را عملى کرد بنحوى که مانند حیوان بزى که در اثر کثرت جماع و لاغرى شکمش بکمر اتصال پیدا کرده گردید.

[۱۲] و در باره آن فکر کرد مانند حیوانى که بقصد فرار پشت کرده و سپس در حال اندیشه گفت: زندگى امروز در گذر است.

[۱۳] پس صبح کردم مانند کرکسى که جوجه‏هاى آن پرواز میکند که هنگامى که پرنده‏اى را قصد میکند بآن گفته میشود: جستن کن.

[۱۴] و دو چشم باو گفتند ما مطیع و فرمانبرداریم و مانند درّ هنگام سوراخ شدن اشگ با سرعت از آنها بیرون آمد.

[۱۵] حوض پر شد بنحوى که گفت مرا کافى است مهلت دهید شکم من پر گشت و سیراب شد.

[۱۶] سوره ۴۱ آیه ۱۱ پس گفت بآن- آسمان- و بزمین بیائید با رغبت و یا کراهت گفتند: آمدیم در حالى که راغب هستیم.

[۱۷] سوره ۳۰ آیه ۲۵ پس هنگامى که خواند شما را در حالى که از زمین بیرون مى‏آمدید.

[۱۸] سوره ۴ آیه ۱۵۳ بنمایان بما خدا را آشکار.

[۱۹] سوره ۵ آیه ۱۱۴ براى ما سفره‏اى از آسمان نازل کن.

[۲۰] بگردان براى ما کوه صفا را طلا.

[۲۱] سوره ۵۱ آیه ۵۳ آیا سفارش کرده ‏اند پیشینیان اینها را باین سخن- که گفتند او یا ساحر است و یا دیوانه-.

[۲۲] سوره ۶۴ آیه ۳

[۲۳] سوره ۳۵ آیه ۸ هلاک نشود نفس تو بر گمراهى ایشان براى تأسف و حسرتهاى متوالى

[۲۴] سوره ۲ آیه ۲۷۲ نیست بر تو راهنمایى ایشان

[۲۵] سوره ۲۴ آیه ۵۴

[۲۶] سوره ۲۹ آیه ۶۵ اگر چنانچه مشرک شوى عمل تو حبط میشود و از بین میرود

[۲۷] سوره ۹۱ آیه ۲ و ماه هنگامى که پیروى کرد آن را- خورشید را-

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *