ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الأنفال آیه ۵۲ -۷۵

[سوره الأنفال (۸): آیات ۵۲ تا ۵۴]

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ (۵۲) ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۵۳) کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کانُوا ظالِمِینَ (۵۴)

[۱]

ترجمه:

روش اینان مانند روش آل فرعون و گذشتگان است که به آیات خدا کافر شدند و خداوند آنها را بگناهانشان گرفتار ساخت خداوند نیرومند و سخت کیفر است.

این کیفر، بخاطر این است که خداوند نعمتى را که بقومى ارزانى داشته است، تغییر نمى‏دهد، مگر اینکه آنها حالات نفسانى خود را تغییر دهند و خداوند شنوا و دانا است. روش اینان مثل روش آل فرعون و گذشتگان است که آیات خدا را تکذیب کردند و ما آنها را بگناهانشان هلاک و آل فرعون را غرق کردیم و همگى ستمکار بودند.

بیان آیه ۵۲ تا ۵۴

لغت:

دأب: عادت و روش. شاعر گوید:

و ما زال ذاک الداب حتى تخاذلت‏ هوازن و ارفضت سلیم و عامر

یعنى: این روش، زایل نشد تا وقتى که قبیله هوازن و سلیم و عامر از پاى در آمدند.

تغییر: دیگرگونى.

اعراب:

کداب: خبر مبتداى محذوف. به تقدیر «دابهم کداب ..».

مقصود:

اکنون خداوند بیان مى‏کند که حال این کفار نیز مثل حال کفار پیشین است.

مى‏فرماید:

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏: عادت این مشرکین، از لحاظ کفر، مثل عادت قوم فرعون و دیگر کسانى است که پیامبران را تکذیب مى‏کردند. برخى گویند: یعنى کیفر اینان، مانند کیفر اتباع فرعون و دیگران است. آل، بستگان شخص و اصحاب، هم عقیده‏هاى شخص است. مى‏گویند: اصحاب شافعى نه آل شافعى.

کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ‏: آنان نیز به آیات خدا کفر ورزیدند و خداوند آنها را گرفتار عذاب کرد.

إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ‏: خداوند نیرومند و کیفرش دشوار است. خدا را «شدید» نمى‏گویند، زیرا شدید، چیزى است که از هم گسستن آن دشوار باشد، بلکه کیفر خدا را شدید مى‏گویند.

در اینجا مشرکین را از لحاظ تکذیب آیات خدا، تشبیه به آل فرعون کرده است، زیرا همانطورى که آنها گرفتار عذاب استیصال شدند، اینها هم دچار هلاکت گشتند.

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ‏:

آنها از این جهت، گرفتار عذاب شدند که خداوند نعمتى را که بقومى بخشیده است، از آنها بر نمى‏گیرد، مگر اینکه حالات پسندیده خود را به حالاتى ناپسند تبدیل کنند و بجاى اطاعت، به معصیت و کفران نعمت، روى آورند. گاهى هم خداوند نعمتى را از بندگان خود سلب مى‏کند نه بمنظور کیفر، بلکه بمنظور مصالح امتحانى.

تنها نعمت خود را بمنظور انتقام و مجازات، از کسانى سلب مى‏کند که مستحق انتقام باشند.

سدى گوید: نعمت قریش، وجود گرامى حضرت محمد (ص) بود که به او کافر شدند و تکذیبش کردند و خداوند این نعمت را به انصار بخشید و از آنها سلب کرد.

وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏: خداوند گفته‏ها را مى‏شنود و اسرار دلها را مى‏داند.

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کانُوا ظالِمِینَ‏: عادت اینان در تکذیب پیامبر گرامى اسلام، مثل عادت آل فرعون و دیگر گذشتگان است که آیات خدا را تکذیب کردند و ما آنها را بگناهانشان هلاک و آل فرعون را غرق کردیم. همه کسانى که هلاک شده‏اند، بخود ستم کردند و کیفر ما از روى استحقاق بود.

جمله‏ «کَدَأْبِ آلِ …» بازهم تکرار میشود، زیرا در اول منظور بیان حال آنها از لحاظ استحقاق عذاب آخرت و در اینجا منظور بیان حال آنها از لحاظ استحقاق عذاب دنیاست.

برخى گویند: در اول مشرکین از لحاظ تکذیب و در اینجا از لحاظ استیصال و پریشانى به گذشتگان تشبیه شده‏اند.

برخى گویند: در اول از لحاظ عذاب و در اینجا از لحاظ کیفیت عذاب تشبیه شده‏اند.

برخى گویند: آل فرعون در راه معصیت، حالات مختلفى داشتند. منظور شباهت مشرکین با ایشان در همه حالات است‏.

 

 

[سوره الأنفال (۸): آیات ۵۵ تا ۵۸]

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (۵۵) الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّهٍ وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ (۵۶) فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (۵۷) وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ (۵۸)

[۲]

ترجمه:

بدترین جنبندگان، پیش خدا کسانى هستند که کافر شدند و ایمان نمى‏آورند.

اینها کسانى هستند که از آنها عهد گرفتى و هر دفعه عهد خود را، مى‏شکنند و تقوى ندارند اگر در جنگ بر آنها دست یافتى، کسانى که بعد از آنها مى‏آیند، از آنها جدا و متنفر گردان. باشد که تذکر پیدا کنند. اگر از قومى بیم خیانت داشته باشى، پیمان را ملغى کن تا در لغو پیمان با آنها برابر باشى، زیرا خداوند خیانتکاران را دوست نمى‏دارد.

بیان آیه ۵۵- ۵۶

اعراب:

فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏: تتمه صله «الذین» است. عطف جمله اسمیه بر جمله فعلیه، از این جهت جایز است که معناى حال از آن استفاده مى‏شود. زیرا سماجت آنها در کفر، به اینجا منجر مى‏شود، که در این حال ایمان نمى‏آورند.

ثُمَّ یَنْقُضُونَ‏: در اینجا مستقبل بماضى عطف شده است، زیرا مقصود این است که آنها همواره عهد شکنى مى‏کنند و این فعل ترک نخواهد شد.

مقصود:

اکنون خداوند در نکوهش کفار مى‏فرماید:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏: در حکم یا در علم خدا، بدترین موجوداتى که در روى کره خاکى در گشت و گزارند، کسانى هستند که بر کفر خود باقى مانده و ایمان نمى‏آورند. این آیه، در حقیقت اخبار از غیب مى‏دهد و مى‏گوید: آنها تا دم مرگ ایمان نخواهند آورد و همین طور هم شد. سپس به وصف آنها پرداخته، مى‏فرماید:

الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ‏[۳]: مشرکینى که با آنها پیمان بستى. مجاهد گوید:

مقصود یهود بنى قریظه است که با پیامبر خدا پیمان بستند که باو زیان نرسانند و با دشمن او همکارى نکنند. لکن در جنگ خندق بوسیله فرستادن اسلحه، دشمنان پیامبر را یارى کردند. یک بار دیگر نیز پس از این پیمان شکنى، با پیامبر پیمان بستند و باز هم پیمان شکنى کردند و خداوند از آنها انتقام گرفت.

ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّهٍ وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ‏: هر چه با اینها پیمان ببندى، پیمان شکنى مى‏کنند و از نقض عهد یا عذاب خدا باک ندارند.

بیان آیه ۵۷- ۵۸

لغت:

ثقف: پیروزى و غافلگیر کردن.

تشرید: تفرقه انداختن.

خیانت: پیمان شکنى.

نبذ: خبر دادن به کسى که آگاه نیست.

سواء: عدل. شاعر گوید:

فاضرب وجوه الغرر الاعداء حتى یجیبوک الى السواء[۴]

یعنى: چنان بر پیشانى دشمنان بزن که ترا بعدل پاسخ گویند. نقطه وسط را هم «سواء» گویند، زیرا نسبت بهمه جهات معتدل است. شاعر گوید:

یا ویح انصار النبى و رهطه‏ بعد المغیب فى سواء الملحد[۵]

یعنى: واى بر انصار و اصحاب پیامبر! بعد از آنکه پیامبر در میان لحد، پنهان گشت.

اعراب:

اما تثقفن‏ وَ إِمَّا تَخافَنَ‏: نون تاکید، بفعل ملحق شده، زیرا «ما» بحرف شرط ملحق شده است و اگر «ما» نبود، آمدن نون صحیح نبود. در حقیقت «ما» مانند قسم، مفید تاکید است و به این جهت نون تاکید آورده میشود.

مقصود:

اکنون خداوند فرمان نهایى خود را در باره این پیمان شکنان صادر کرده، مى‏فرماید:

فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ‏: هر گاه در میدان جنگ، بر آنها دست یابى، طورى آنها را گوشمال بده که کسانى که بعد از آنها مى‏آیند، از آنها تنفر پیدا کنند و از سرگذشت آنها عبرت گیرند و عهد شکنى نکنند و از ترس اینکه دچار سرنوشت شوم آنها شوند، در بلاد پراکنده گردند. این معنى از ابن عباس و حسن و قتاده و سعید بن جبیر و سدى است.

زجاج گوید: یعنى با آنها کارى بکن که بعداً کسانى که بدنبال آنها مى‏آیند، متفرق شوند. برخى گویند: به لغت قریش، یعنى آنها را بشنوان. شاعر گوید:

اطوف فى النواطح کل یوم‏ مخافه ان یشرد بى حکیم‏

یعنى: در روزهاى سختى هر روزه طواف مى‏کنم، از ترس اینکه مبادا شعرى حکمت آمیز بگوشم بخورد.

لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ‏: باشد که متذکر شوند و پند بیاموزند و از این کارها دست بکشند.

وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ: اگر بیم داشته باشى که قومى که با تو پیمان بسته است، در صدد خیانت برآید، پیمان خود را بسوى ایشان بیفکن و به آنها اعلام کن که تو هم پیمان آنها را شکسته‏اى تا هم تو و هم ایشان، از لحاظ علم به نقض پیمان، یکسان باشید. پیش از آنکه به آنها اعلام کنى که پیمان لغو شده است، اقدام بجنگ نکن، تا نسبت خیانت و عهد شکنى بتو ندهند. این است معناى «على سواء» برخى گویند: یعنى اگر در میان تو و ایشان عهدى بدون ضمانت مالى است، اعلام کن که عهد ملغى شده است و اگر عهدى با ضمانت مالى است، نخست مال را به آنها بپرداز، آن گاه عهد را بشکن. در این صورت «على سواء» یعنى «على عدل» إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ‏: خداوند خیانتکاران را دوست نمى‏دارد. یعنى پیش از آنکه اعلام به ملغى شدن پیمان کنى، آغاز بجنگ نکن که خیانت است.

واقدى گوید: این آیه در باره یهود بنى قینقاع نازل شد. با نازل شدن این آیه، پیامبر اسلام بسوى آنها بحرکت درآمد.

[سوره الأنفال (۸): آیات ۵۹ تا ۶۱]

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ (۵۹) وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (۶۰) وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۶۱)

[۶]

ترجمه:

گمان نکن که مردم کافر سبقت مى‏گیرند. آنها ترا عاجز نمى‏کنند. براى آنها هر چه بتوانید نیرو و اسب تهیه کنید تا بوسیله آن دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگران که آنها را نمى‏شناسید و خدا آنها را مى‏شناسد، بترسانید. هر چه در راه خدا انفاق کنید، بطور کامل به شما مى‏رسد و ستم نمى‏شوید. اگر براى آشتى تمایل نشان دهند، تو هم تمایل نشان دهد و بخدا توکل کن که خداوند شنوا و داناست.

بیان آیه ۵۹ تا ۶۱

قرائت:

لا یحسبن: ابن عامر و ابو جعفر و حمزه و حفص بیاء و دیگران بتاء قرائت کرده‏اند. بنا بر قرائت دوم «الذین» مفعول اول و «سبقوا» مفعول دوم است. بنا بر قرائت اول، فاعل فعل یا ضمیرى است که به پیامبر باز مى‏گردد یا «الذین» است به تقدیر «ان سبقوا» در اینصورت «ان سبقوا» جانشین دو مفعول شده است و یا «الذین» است به تقدیر مفعول اول.

انهم لا یعجزون: این عامر بفتح همزه و دیگران بکسر خوانده‏اند. کسر بنا بر استیناف و فتح بنا بر تقدیر لام است.

ترهبون: از یعقوب به تشدید هاء نقل شده است. در این صورت از باب تفعیل خواهد بود.

السلم: ابو بکر به کسر سین و دیگران بفتح خوانده‏اند و هر دو بمعناى صلح است.

لغت:

سبق: پیش افتادن.

اعجاز: انجام کارى که دیگران از انجام آن عاجزند. عجز را برخى امر وجودى و برخى امر عدمى بمعناى «عدم القدر» دانسته ‏اند.

اعداد: آماده کردن.

استطاعت: توانایى رباط: بستن ارهاب: ترسانیدن جنوح: میل‏

 

اعراب:

آخرین: نصب آن به تقدیر «ترهبون» است یا مجرور است به تقدیر «اعدوا» و عطف «لهم».

مقصود:

قبلا ضمن وعده پیروزى دستور داد که با کفار بجنگند. اکنون مى‏فرماید:

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا: اى محمد، گمان نکن که دشمنان کفر پیشه تو، بر فرمان خدا پیشى گرفته و آن را زیر پا گذاشته و بر آن غالب گشته‏اند. آنها از دست تو نجات پیدا نمى‏کنند و خداوند، چنان که وعده کرده است، ترا پیروزى مى‏بخشد و بر آنها غالب مى‏سازد.

زجاج گوید: یعنى گمان نکن کسانى که از این جنگ جان سالم بدر برده‏اند، خود را بزندگى رسانده‏اند.

برخى گویند: منظور این است که قلب پیامبر را همانطورى که در مورد کشتگان شاد کرد، در باره فراریان نیز شاد گرداند.

إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ‏: اینان بهر کجا بروند از قلمرو قدرت خداوند خارج نمى‏شوند و خداوند در قیامت، آنها را مبعوث خواهد کرد. جبائى گوید: یعنى ترا عاجز نمى‏کنند.

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ: در اینجا خداوند بزرگ فرمان مى‏دهد که مسلمانان، بیش از آنکه با دشمن روبرو شوند، به تهیه سلاح بپردازند. یعنى:

هر چه براى شما مقدور باشد، تهیه مرد و اسلحه ببینید. عقبه بن عامر روایت کرده است که پیامبر گرامى اسلام فرمود: «قوت، تیر اندازى است» برخى گویند: قوت به معناى اتفاق و اعتماد بخدا و کوشش در راه کسب ثواب است. عکرمه گوید: قوت بمعناى حصار است.

وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ‏: اسب‏ها را نیز انتخاب کنید و براى جنگ ببندید و در روز جنگ مورد استفاده قرار دهید که بهترین نیروى جنگى است. از پیامبر گرامى اسلام نقل شده است که: «اسبها را ببندید که پشت آنها براى شما عزت و شکم آنها براى شما گنج است» حسن و عکرمه گویند: قوت، اسب نر و رباط، اسب ماده است.

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ‏: با تهیه نیرو و سلاح و مرکب، مشرکین مکه و کفار عرب و دیگران را بوحشت مى‏افکنید. در باره این «دیگران» اختلاف است. مجاهد مى‏گوید: یهود بنى قریظه است. سدى گوید:

ایرانیان است. حسن و ابن زید گویند: منافقین است، زیرا مسلمین بدشمنى آنها آگاه نبودند، در حالى که اینان نیز دشمن بودند.

لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ‏: شما این دشمنان را نمى‏شناسید، زیرا نماز مى‏خوانند و روزه مى‏گیرند و به یگانگى خدا و رسالت محمد (ص) شهادت مى‏دهند و با مؤمنین مختلط هستند، لکن خداوند آنها را مى‏شناسد، زیرا داناى اسرار است. برخى گفته‏اند: منظور جن است. طبرى همین معنى را پسندیده و گفته است: با کلمه‏هاى‏ «عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ» همه دشمنان ظاهرى نام برده شدند، بنا بر این منظور دشمنانى است که به چشم دیده نمى‏شوند.

وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ‏: شما هر چه را که در راه جهاد و در راه طاعت خدا انفاق کنید، پاداش آن را در آخرت خواهید دید و چیزى از پاداش شما کاسته نمى‏شود.

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ‏: اگر آنها به ترک جنگ و آشتى کردن، تمایلى نشان دهند، تو هم تقاضاى صلح را بپذیر و به آن متمایل باش و کار خود را بخدا واگذار.

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏: خداوند شنوا و داناست و هیچ چیز بر او پنهان نیست.

برخى گفته ‏اند: این آیه، با آیه: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» (توبه ۵) و آیه: «قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» (توبه ۲۹) نسخ شده است.

برخى گفته‏ اند: منسوخ نیست: زیرا این آیه در باره اهل کتاب و آن آیات در باره بت پرستان است. همین قول صحیح است، زیرا آن آیه در سال نهم در سوره برائت نازل گردید و پیامبر خدا بعد از آن با نصاراى نجران مصالحه کرد.

 

[سوره الأنفال (۸): آیات ۶۲ تا ۶۳]

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ (۶۲) وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۶۳)

[۷]

ترجمه:

اگر بخواهند با تو نیرنگ کنند، خداوند براى تو کافى است. اوست که ترا بوسیله پیروزى و بوسیله مؤمنان، تأیید کرد و میان دلهاى آنها دوستى و الفت بوجود آورد. اگر همه ثروت زمین را انفاق مى‏کردى، میان دلهاى ایشان ایجاد الفت نمى‏کردى. لکن خداوند میان آنها ایجاد الفت کرد. او توانا و حکیم است.

بیان آیه ۶۲- ۶۳

تعداد آیات:

به شماره بصریان یک آیه و به شماره دیگران دو آیه است.

لغت:

خدع و خدیعه: نیرنگ.

تایید: کمک کردن.

تالیف: هماهنگ کردن.

مقصود:

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ‏: اکنون به پیامبر خود مى‏فرماید:

اگر منظور آنها از پیشنهاد صلح، این باشد که با تو خدعه کنند و جنگ را به تاخیر افکند و به تهیه سلاح پردازند، آن گاه شما را غافلگیر سازند، خداوند کفایت حال تو را مى‏کند.

هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ‏: خداوند بوسیله پیروزى و بوسیله افراد مؤمن ترا تایید کرد و میان دو طایفه اوس و خزرج دوستى و الفت بوجود آورد. آنها قبلا با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند و از برکت وجود پیامبر با یکدیگر دوست شدند.

لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ‏: اگر همه ثروت زمین را خرج مى‏کردى، نمى‏توانستى کینه‏هاى جاهلیت را از قلوب آنها براندازى.

وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ‏: لکن خداوند از راه حسن تدبیر و بوسیله اسلام، در میان آنها ایجاد الفت و محبت کرد.

إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ‏: کارهاى خداوند، همه از روى حکمت و مصلحت است. زجاج‏ گوید: یکى از معجزات بزرگ همین است که پیامبر خدا بسوى مردمى مبعوث شد که اگر بکسى یک سیلى زده مى‏شد، بخاطر آن جنگ‏ها و خونریزى‏ها مى‏شد. لکن از راه ایمان، این دشمنى‏ها و خود سرى‏ها از میان رفت و میان آنها ایجاد تفاهم و دوستى شد و در راه ایمان از کشتن پدر و پسر و برادر هم امتناع نداشتند. خداوند اعلام مى‏کند که این کار را خودش کرده است‏.

 

[سوره الأنفال (۸): آیات ۶۴ تا ۶۶]

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (۶۴) یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ (۶۵) الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ صابِرَهٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ (۶۶)

[۸]

ترجمه:

اى پیامبر، خداوند و مؤمنانى که پیرو تو هستند، ترا بس است. اى پیامبر، مؤمنین را به جنگ تشویق کن. اگر از شما بیست نفر شکیبا باشد، دویست نفر و اگر صد نفر شکیبا باشد هزار نفر از کافران را به سبب اینکه آنها قومى بى‏دانش هستند، مغلوب مى‏سازد. اینک خداوند بار شما را سبک کرد و دانست که در شما ضعف است. اگر صد نفر شکیبا باشد، دویست نفر و اگر هزار نفر باشد، دو هزار نفر را، باذن خدا مغلوب خواهد کرد و خدا با صابران است.

بیان آیه ۶۴ تا ۶۶

قرائت:

ان یکن: کوفیان در هر دو جا به یاء و بصریان اولى را بتاء خوانده‏اند. مذکر به اعتبار افراد و مؤنث به اعتبار «مائه» است.

ضعفا: کوفیان- بجز کسایى- بفتح ضاد و دیگران بضم خوانده‏اند. هر دو لغت صحیح و بیک معنى است.

لغت:

اتباع: پیروى.

تحریض: تشویق.

صبر: شکیبایى و خوددارى از شکوه و ناله، شاعر گوید:

فان تصبرا فالصبر خیر مغبه و ان تجزعا فالامر ما تریان‏

یعنى: اگر شکیبایى کنید، عاقبت شکیبایى بهتر است و اگر ناله کنید، همین طور است که مى‏بینید.

تخفیف: رفع مشقت.

ضعف: ناتوانى.

اعراب:

مَنِ اتَّبَعَکَ‏: در محل رفع و عطف بر «اللَّه». ممکن است در محل نصب و عطف بر کاف «حسبک» باشد. این کاف در معنى مفعول به و منصوب است. مثل:

«إِنَّا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ» (عنکبوت ۳۳) شاعر گوید:

اذا کانت الهیجاء و انشقت العصا فحسبک و الضحاک سیف مهند

یعنى: هر گاه جنگ بر پا شود و اتفاق از میان برود، شمشیر هندى براى تو و ضحاک، بس است.

الان: این کلمه با الف و لام مبنى است.

مقصود:

اکنون خداوند به منظور تشویق به جنگ با کفار مى‏فرماید:

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏: اى پیامبر خداوند و مؤمنین براى تو کفایت مى‏کنند. حسن گوید: یعنى خداوند براى تو و مؤمنین که از تو پیروى مى‏کنند، بس است. کلبى گوید: این آیه، در بیداء، در جنگ بدر، پیش از شروع جنگ نازل شد.

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ‏: اى پیامبر، مؤمنین را از راه ثواب جهاد و بیان و عده‏هاى خداوند و غنیمت، تشویق به جنگ کن.

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ‏: اگر از میان شما بیست نفر، براى جنگ شکیبایى و استقامت داشته باشند، دویست نفر از دشمن را مغلوب مى‏سازند.

وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا: و صد نفر شکیبا، هزار نفر از کافران را مغلوب خواهد کرد. در حقیقت مى‏خواهد امر کند که مسلمانان باید اینطور باشد که یکى در برابر ده نفر بایستد. به همین جهت است که بعد مى‏فرماید:

«الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ» زیرا تخفیف در صورتى است که تکلیفى باشد.

بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ‏: این پیروزى از این جهت، نصیب شما مى‏شود که شما امر خدا را مى‏فهمید و تصدیق مى‏کنید و وعده‏هاى خدا را قبول دارید. اینها شما را به صبر و شکیبایى وادار مى‏کنند. اما کفار امر خدا را نمى‏فهمند و وعده خدا را تصدیق نمى‏کنند و بنا بر این شکیبایى هم ندارند.

از آنجا که مقابله یکى با ده نفر، دشوار بود، مصلحت تغییر کرد و حکم عوض شد. از اینرو مى‏فرماید:

الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً، اکنون خداوند براى شما تخفیف‏ قائل شد و دانست که بصیرت و عزم شما ضعیف است. در اینجا منظور، ضعف بدنى نیست، زیرا کسانى در ابتدا اسلام آوردند، همه آنها از لحاظ بدنى نیرومند نبودند. برخى ضعیف و برخى قوى بودند. آنها از لحاظ بصیرت و یقین و ایمان نیرومند بودند. همین که بر جمعیت مسلمین افزوده شد و اشخاص سست یقین و کم بصیرت، با آنها مخلوط شدند، این آیه نازل شد.

فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ صابِرَهٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ‏: اگر صد نفر از شما شکیبا باشند، دویست نفر را شکست مى‏دهند.

وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ‏: و اگر هزار نفر از شما شکیبا باشند، به اذن خدا دو هزار نفر را مغلوب مى‏کنند «بِإِذْنِ اللَّهِ‏» را برخى بمعناى علم خدا و برخى بمعناى امر خدا دانسته‏اند. پس امر خدا این است که: یکى در برابر دو نفر از دشمنان مقاومت کند. خداوند وعده مى‏دهد که اگر مقاومت کنند، پیروزى با آنهاست.

علت اینکه میان افراد قوى ایمان و افراد سست ایمان فرق نگذاشته و نگفته است که دسته اول، یکى با ده نفر و دسته دوم یکى با دو نفر بجنگد، این است که اینان در حال جنگ، مخلوط بودند و تمیز میان آنها دشوار بود. اگر بافراد سست ایمان، صریحاً گفته مى‏شد که ایمانشان ضعیف است و یکى با دو تن بجنگد، دل شکسته مى‏شدند و بر ضعف ایمانشان افزوده مى‏شد.

وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ‏: کمک خداوند همواره با صابران است.

برخى گفته‏اند: این آیه، مدتها بعد از آیه قبل نازل شده است، لکن در قرآن بدنبال یکدیگر قرار گرفته‏اند. بدینترتیب آیه اخیر ناسخ آیه قبل است و شرط ناسخ این است که از لحاظ زمان بدنبال آیه منسوخ نازل شده باشد، نه اینکه از لحاظ نظم قرآنى میان آنها فاصله باشد.

حسن گوید: آیه اول بمنظور سختگیرى بر اهل بدر نازل شد، آن گاه خداوند رخصت داد و تخفیف قائل شد.

 

[سوره الأنفال (۸): آیات ۶۷ تا ۶۹]

ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَهَ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۶۷) لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (۶۸) فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۶۹)

[۹]

ترجمه:

هیچ پیامبرى مجاز نیست که افرادى را به اسیرى بگیرد، مگر اینکه در روى زمین قدرت پیدا کند. شما مال دنیا را اراده مى‏کنید و خداوند آخرت را. خداوند مقتدر و حکیم است. اگر حکمى از جانب خداوند صادر نشده بود، بر آنچه گرفته‏اید، عذابى بزرگ به شما مى‏رسید. از آنچه غنیمت برده‏اید بخورید که حلال و طیب است و از خدا بپرهیزید که خدا آمرزگار و رحیم است.

بیان آیه ۶۸- ۶۹

قرائت:

ابو جعفر «ان تکون له اسارى» و کوفیان‏[۱۰] «ان تکون له اسرى» و دیگران «ان یکون له اسرى» خوانده‏اند. قرائت تاء براى خاطر این است که لفظ جمع مؤنث و قرائت یاء براى خاطر این است که افراد مذکر هستند و میان فعل و فاعل فاصله شده است. کلمه «اسرى» جمع «اسیر» و بهتر است از «اسارى» ازهرى گوید «اسارى» جمع «اسرى» است.

لغت:

اسر: اسیر کردن و بستن. اسیر را با پوست مى‏بستند.

اثخان: سختگیرى کردن از راه کشتن بسیار و کسب قدرت.

عرض: مال دنیا.

اعراب:

فکلوا: این فاء براى جزاء است. یعنى غذا را بر شما حلال کردم، پس بخورید …

حَلالًا طَیِّباً: منصوبست بنا بر حال‏

مقصود:

ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ‏: خداوند بهیچ پیامبرى اجازه نداده است که افراد دشمن را به اسیرى بگیرد و آنها را گروگان قرار دهد و از آنها پولى دریافت کند یا بر آنها منت گذارد و آزادشان کند، تا اینکه در قتل مشرکین مبالغه کند و آنها را نابود سازد و اسباب عبرت دیگران را فراهم گرداند و اقتدار پیدا کند.

ابو مسلم گوید: اثخان، غلبه بر شهرها و خوار کردن مردم آن است. پس منظور این است که پیامبر باید دشمنان را اسیر نکند، بلکه آنها را بکشد، تا در روى زمین قدرت پیدا کند.

تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا: این خطاب به مسلمین است نه به پیامبر، زیرا میل آنها این بود که از اسیران پولى دریافت کنند و آنها را آزاد سازند. علاقه آنها بجنگ نیز براى بدست آوردن غنیمت بود. حسن و ابن عباس گویند: منظور این است که شما در اولین جنگ- یعنى جنگ بدر- پیش از آنکه در روى زمین قدرت پیدا کنید، از اسیران فدیه گرفتید، عرض دنیا، مال دنیاست که در معرض زوال است.

وَ اللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَهَ: شما بدنبال مال دنیا هستید و خداوند مى‏خواهد به پاداش آخرت برسید.

وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ‏: خداوند مقتدر و حکیم است. یاران خدا مغلوب نمى‏شوند و کارهاى خدا از روى حکمت است، پس هر چه به شما دستور مى‏دهد، انجام دهید، تا از یارى خداوند، برخوردار شوید.

در این آیه، خداوند میان اراده بندگان و اراده خود فرق گذاشته است. اگر عقیده جبریان صحیح بود و اراده بندگان غیر از اراده خدا نبود، چنین فرقى گذاشته نمى‏شد.

لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ‏: در باره معناى این آیه، اقوالى است:

۱- ابن جریج گوید: یعنى اگر حکم خدا بر این نبود که قومى را پیش از بیان حکم عذاب نکند، شما را بخاطر گرفتن پول از اسیران، عذاب مى‏کرد. لکن چون دستور نداده بوده که پول نگیرید، شما را عذاب نمى‏کند.

۲- ابن عباس گوید: یعنى اگر خداوند در لوح محفوظ، حکم نکرده بود که غنیمت و فدیه براى شما مباح است، در برابر این پولى که گرفتید، شما را عذاب مى‏کرد، لکن بخاطر اینکه در لوح محفوظ، تنها براى شما مباح شمرده شده بود، گو اینکه‏ هنوز به شما اعلام نکرده است، شما را عذاب نمى‏کند.

۳- جبائى گوید: یعنى اگر قرآن نازل نشده بود و شما ایمان نیاورده و بواسطه ایمان سزاوار آمرزش نشده بودید، به شما عذاب مى‏رسید. وى گوید: مقصود گناهان صغیره است.

۴- مقصود از کتابى که سبقت گرفته است، آیه‏ «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ» (آیه ۳۳) است.

یعنى: اگر خداوند در قرآن یا در لوح محفوظ مقرر نداشته بود که با بودن پیامبر در میان شما، شما را عذاب نکند، شما را عذاب مى‏کرد.

فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَیِّباً: در اینجا خداوند، غنیمتى را که مؤمنین از اموال مشرکین بکف مى‏آورند، بر آنها حلال شمرده است.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏: از معصیت خدا بپرهیزید که خدا آمرزگار و رحیم است.

داستان:

در جنگ بدر، هفتاد نفر از مشرکین بقتل رسیدند و بیست و هفت نفر آنها را على (ع) کشت. اسیران نیز هفتاد تن بودند، اما از اصحاب پیامبر کسى اسیر نشد، تنها نه نفر مسلمان کشته شدند و یکى از آنها سعد بن خثیمه، از نقباى طائفه اوس بود. اصحاب پیامبر اسیران را به بند کشیدند و آنها را بطرف شهر سوق دادند.

از محمد بن اسحاق نقل شده است که: در جنگ بدر یازده نفر مسلمان- چهار نفر از قریش و هفت نفر از انصار- بقتل رسیدند. برخى گفته ‏اند: از مسلمانان هشت نفر و از مشرکین بیش از چهل نفر به قتل رسیدند.

ابن عباس گوید: شبى که اسیران بدر، در ریسمان بودند، پیامبر خوابش نمى‏ برد.

گفتند: چرا خواب نمى‏روید؟ فرمود: ناله عمویم عباس را در بند مى ‏شنوم. رفتند عباس را آزاد کردند و ساکت شد. پیامبر بخواب رفت.

عبیده سلمانى از پیامبر خدا نقل کرده است که فرمود: اگر مى‏ خواهید اسیران را بکشید و اگر نمى ‏خواهید از آنها فدیه بگیرید. لکن به تعداد آنها از شما شهید خواهند شد. گفتند: فدیه مى‏گیریم و زندگى خود را ترمیم مى‏ کنیم و مانعى ندارد که به تعداد آنها افراد ما کشته شوند. عده آنها هفتاد نفر بود.

عبیده گوید: مسلمانان هر دو نفع را خواستند: هم پول را و هم شهادت را، از اینرو در جنگ احد هفتاد تن از ایشان کشته شدند.

در تفسیر على بن ابراهیم است که وقتى پیامبر نضر بن حارث و عقبه بن ابى معیط را کشت، انصار ترسیدند که بقیه را بکشد. گفتند: یا رسول اللَّه، هفتاد تن از ایشان را که از خویشان و اقارب تو بودند کشتیم و اصل آنها قطع شد، از اسیران فدیه بگیر.

این سخن را وقتى گفتند که غنائم را جمع آورى کرده بودند بدنبال این تقاضا آیه نازل شد و به آنها اجازه گرفتن فدیه داده شد. حد اکثر پولى که بعنوان فدیه گرفته مى‏شد، چهار هزار و حد اقل هزار درهم بود. قریش تدریجاً پولها را پرداختند و اسیران را آزاد کردند. زینب دختر رسول خدا نیز فدیه همسر خود ابو العاص بن ربیع را پرداخت و آزادش کرد. فدیه زینب گردن بندهایى بود که مادرش خدیجه، در موقع رفتن بخانه شوى، به او بخشیده بود. ابو العاص خواهر زاده خدیجه بود.

هنگامى که پیامبر، گردن بندها را دید، فرمود: خداوند خدیجه را رحمت کند.

این همان گردن بندهایى است که بعنوان جهیزیه به دخترش داد. پیامبر ابو العاص را آزاد کرد به این شرط که زینب را بمدینه بفرستد و او را از ملحق شدن بپدر، مانع نشود. ابو العاص به این شرط وفا کرد.

در روایت است که پیامبر خدا از گرفتن فدیه، کراهت داشت، تا آنجا که سعد بن معاذ، آثار این کراهت را در چهره ‏اش مشاهده کرد. گفت: یا رسول اللَّه این اولین جنگ ما با مشرکین است. اگر آنها را بکشیم، بهتر از این است که آنها را باقى بگذاریم. عمر بن الخطاب گفت: یا رسول اللَّه، ترا تکذیب و اخراج کردند. آنها را گردن بزن و عقیل را در اختیار على بگذار تا گردنش را بزند و فلان شخص را در اختیار من بگذار، تا گردنش را بزنم، زیرا اینها امامان کفر هستند. ابو بکر گفت: اینها از بستگان تو هستند. آنها را نگهدار و از آنها فدیه بگیر، تا در برابر کفار نیرومند شویم ابن زید گوید: پیامبر خدا فرمود: اگر عذابى از آسمان نازل شود، تنها عمر و سعد بن معاذ از آن نجات مى‏یابد.

امام باقر (ع) مى‏فرماید: در جنگ بدر، فدیه هر اسیرى چهل اوقیه و هر اوقیه چهل مثقال بود. بجز عباس که فدیه او صد اوقیه بود و از او بیست اوقیه طلا گرفته شد. پیامبر فرمود: اینهم غنیمتى است. فدیه خود و برادر زاده‏گانت عقیل و نوفل را بپرداز و آزاد شوید. گفت: چیزى ندارم. فرمود: طلایى که به ام الفضل دادى، کجاست؟ گفت: اگر چیزى باشد، براى تو و فضل و عبد اللَّه و قثم است. کى ای نمطلب را بتو خبر داده است؟ فرمود: خداوند متعال. عباس گفت: شهادت مى‏دهم که تو رسول خدایى، زیرا هیچکس جز خدا از آن خبر نداشت.

 

 

[سوره الأنفال (۸): آیات ۷۰ تا ۷۱]

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْرى‏ إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۷۰) وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیانَتَکَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۷۱)

[۱۱]

ترجمه:

اى پیامبر، به اسیرانى که در دست شما هستند، بگو: اگر خداوند در دلهاى شما خیرى سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده است، به شما خواهد داد و گناهان شما را خواهد آمرزید و خداوند آمرزگار و رحیم است. اگر اراده خیانت بتو داشته باشند، قبلا نیز بخدا خیانت کردند و خداوند ترا بر سر آنها تسلط داد و خداوند دانا و حکیم است.

بیان آیه ۷۰- ۷۱

قرائت:

ابو جعفر[۱۲] «من الاسارى» خوانده است و دیگران «من الاسرى» و قبلا در اینباره گفتگو کرده‏ایم.

مقصود:

اکنون خداوند پیامبر خود را مخاطب ساخته، مى‏فرماید:

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْرى‏ إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏: اى پیامبر، به کسانى که در دست شما اسیر و گرفتار هستند، بگو: اگر خداوند بداند که در دل شما تمایل و رغبتى نسبت به اسلام و ایمان وجود دارد، بهتر از آنچه با شما رفتار شد، با شما رفتار مى‏کند و در دنیا و آخرت، یا در آخرت، شما را مشمول بخششى بهتر قرار مى‏دهد و گناهان شما را مى‏آمرزد و خداوند آمرزگار و رحیم است. از عباس بن عبد المطلب روایت شده است که این آیه در باره او و اصحابش نازل شده است.

عباس مى‏گفت: مرا بیست اوقیه طلا بود. این طلا از من گرفته شد و بجاى آن بیست بنده بمن داده شد که هر یک از آنها حد اقل بیست هزار درهم ارزش داشت. همچنین خداوند زمزم را بمن داد که اگر همه اموال مکه بمن داده مى‏شد با آن معامله نمى‏کردم. از خداوند انتظار آمرزش دارم. قتاده گوید: هنگامى که هشتاد هزار … از مال بحرین نزد پیغمبر خدا آورده بودند، در حالى که براى نماز ظهر وضو گرفته بود، اموال را تقسیم کرد و به عباس دستور داد که سهم خود را بگیرد. عباس گفت: این مال بهتر است از آنچه از ما گرفته شد. از خداوند امید آمرزش دارم.

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیانَتَکَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ‏: اگر اسیرانى که با دادن فدیه، آزاد شده ‏اند، بخواهند با شرکت در جنگى دیگر بتو خیانت کنند یا یار و همکار دشمنان تو باشند، اولین خیانت آنها نیست. آنها با شرکت در جنگ بدر نیز بخداوند، خیانت کردند و بمشرکین کمک دادند، برخى گفته ‏اند: خیانت آنها بخدا این بوده است که براى خدا شریک قائل شده ‏اند.

فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ‏: بر اثر خیانتى که مرتکب شدند، خداوند در روز بدر، آنها را گرفتار تو کرد و مغلوب و اسیر شدند. باز هم اگر خیانت کردند، شکست مى‏خورند و گرفتار مى‏شوند.

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏: خداوند بگفتار و اسرار آنها دانا و در کارهاى خود حکیم است.

 

 

[سوره الأنفال (۸): آیه ۷۲]

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّى یُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلى‏ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (۷۲)

[۱۳]

ترجمه:

کسانى که ایمان آورده و مهاجرت کرده و با مال و جان در راه خدا به جهاد پرداخته‏اند و کسانى که مأوى داده و یارى کرده‏اند، اینان دوستان یکدیگر هستند و کسانى که ایمان آورده و مهاجرت نکرده‏اند، میان شما و ایشان دوستى و همکارى نیست و اگر در راه دین از شما کمک بخواهند، بر شماست کمک ایشان. مگر اینکه در برابر قومى باشد که میان شما و ایشان پیمانى است و خداوند بکردار شما بیناست.

بیان آیه ۷۲

قرائت:

ولایتهم: حمزه بکسر واو و دیگران بفتح خوانده‏اند. زجاج گوید: بفتح و او به معناى نصرت و خویشاوندى است.

اما بکسر واو به معناى امارت و زمامدارى است. لکن از آنجا که مصادر دال بر حرفه، بر وزن «فعاله» بکسر فاء هستند، ممکن است معناى نصرت و دوستى، نوعى حرفه بشمار آید و به کسر اول خوانده شود.

لغت:

هجره و مهاجره: ترک وطن جهاد: تحمل مشقتهاى جنگ ایواء: منزل دادن ولایت: پیمان کمک‏

شان نزول:

خداوند متعال این سوره را با دستور به اینکه مؤمنین باید با یکدیگر دوستى کنند و از دوستى کافران خود دارى کنند، خاتمه داده. مى‏فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ‏: کسانى که بخدا و رسول و دیگر واجبات دینى ایمان آورده و از مکه بمدینه مهاجرت و با مال و جان، در راه اطاعت خدا و اعزاز دین جهاد کرده‏اند انصار که پیامبر و مهاجرین را در منزل خود جاى داده و آنها را در راه غالب شدن بر دشمن، کمک کرده‏اند، اگر چه با یکدیگر خویشاوند نیستند، با یکدیگر دوست و هم پیمان هستند و چنین نسبتى میان ایشان و کافرانى‏ که با آنها نسبت خویشى دارند وجود ندارد.

ابن عباس و حسن و مجاهد و قتاده و سدى گویند: این نسبت، در میان ایشان از لحاظ توارث. و اصم گوید: از لحاظ همکارى و کمک است. برخى گویند: این نسبت، از این لحاظ است که اگر یکى از آنها به کسى امان داد، دیگران باید امان او را محترم شمارند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّى یُهاجِرُوا:

و کسانى که ایمان آورده و از مکه بمدینه مهاجرت نکرده‏اند، میان شما و ایشان توارثى وجود ندارد تا اینکه مهاجرت کنند. در این صورت، از یکدیگر ارث مى‏برید.

در آن وقت میان مهاجران و غیر مهاجران مسلمان، توارثى وجود نداشت. از امام باقر (ع) روایت شده است که مسلمانان بوسیله همان پیمان برادرى نخستین، از یکدیگر ارث مى‏بردند.

برخى گویند: یعنى میان شما و ایشان، باید کمک و همکارى نباشد و آنها را باید یارى نکنید.

وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ: اگر مؤمنین غیر مهاجر از شما بخواهند که آنها را در راه دین، کمک کنید و با کافران بمبارزه برخیزید، بر شما لازم است که آنها را کمک کنید. اما در غیر راه دین، کمک ایشان بر شما لازم نیست.

إِلَّا عَلى‏ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ‏: مگر اینکه از شما براى جنگ با کسانى که میان شما و ایشان پیمانى هست، کمک بخواهند. در این صورت، بهیچ عنوان نباید آنها را کمک کنید، زیرا پیمان شکنى است.

وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ: خداوند به اعمال شما داناست و هیچیک از اعمال بر او مخفى نیست‏.

 

 

[سوره الأنفال (۸): آیات ۷۳ تا ۷۵]

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَهٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ (۷۳) وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (۷۴) وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (۷۵)

[۱۴]

ترجمه:

آنان که کافر شده‏اند، با یکدیگر دوست هستند. اگر آنچه به شما دستور داده شد، انجام ندهید، در روى زمین فتنه و فسادى بزرگ خواهد شد. کسانى که ایمان آورده و مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد کرده‏اند و کسانى که مأوى داده و یارى کرده‏اند، مؤمنان حقیقى هستند و براى آنها آمرزش و رزقى نیکوست. کسانى که بعداً ایمان آورده و مهاجرت کرده و همراه شما به جهاد پرداخته‏اند، از شما هستند و خویشاوندان در کتاب خدا، به ارث یکدیگر سزاوارترند. خداوند بهر چیزى داناست.

بیان آیه ۷۳ تا ۷۵

لغت:

فتنه: آزمایش. این کلمه در معناى کفر و شرک استعمال مى‏شود. مثل:

«وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» (بقره ۲۱۷: فتنه شرک از آدمکشى بزرگتر است) و مثل:

«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ» (بقره ۱۹۳: با آنها بجنگید تا فتنه شرک باقى نماند) و در معناى عذاب هم استعمال مى‏شود. مثل: «جَعَلَ فِتْنَهَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ» (عنکبوت ۱: عذاب مردم را مثل عذاب خدا قرار داد) و مثل: «ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ» (ذاریات ۱۴: عذاب خود را بچشید) و همچنین در معناى معذرت و قتل. مثل:

«ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ» (انعام ۲۳: آن گاه معذرت ایشان نبود) و مثل: «إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ» (نساء ۱۰۱: اگر بترسید که شما را بکشد) و نیز به معناى آشوب و گرفتارى بود از بلا. مثل: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» (عنکبوت ۳: آنها را که پیش از ایشان بودند، آزمایش و گرفتار کردیم) این تفصیل، اقتباس است از گفتار امام صادق (ع).

کریم: نیکوکار و بزرگوار. رزق کریم یعنى روزى بزرگ و فراوان.

مقصود:

اکنون خداوند بمنظور بیان حکم کافران مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ‏: ابن اسحاق و قتاده گویند: یعنى مردم کافر یاران یکدیگرند. ابن عباس و ابو مالک گویند: یعنى از یکدیگر ارث مى‏برند.

إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَهٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ: اگر آنچه در خصوص همکارى و کمک و تبرى از کفار، به شما دستور داده شد، انجام ندهید، در روى زمین فتنه و فسادى بزرگ واقع مى‏شود. مقصود از فتنه، در اینجا گرفتاریى است که از راه‏ تمایل بگمراهى، پیدا مى‏شود و مقصود از فساد بزرگ، ضعف ایمان است.

حسن گوید: فتنه، کفر است، زیرا هر گاه مسلمین با کفار دوستى کنند، آنها در مقابل مسلمین جرأت پیدا مى‏کنند و آنها را بسوى کفر فرا مى‏خوانند. بنا بر این باید از آنها بیزارى جویند و فساد کبیر، خونریزى است.

ابن عباس و ابن زید گویند: یعنى اگر توارث را مشروط به مهاجرت ندانید و با ترک مهاجرت، توارث را تعطیل نکنید، بر اثر اختلاف کلمه، در روى زمین فتنه مى‏شود و بر اثر تقویت دشمن، فسادى بزرگ واقع مى‏شود.

اکنون در ستایش مهاجران و انصار مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا: آنان که خدا و رسولش را تصدیق کردند و از وطن خود مکه به مدینه آمدند و در راه اعلاى دین خدا به جهاد پرداختند و آنان که مهاجران را پناه دادند و پیامبر را یارى کردند، ایمان خود را از راه مهاجرت و نصرت تحقق بخشیده ‏اند.

اما کسانى که در کانون شرک، باقى ماندند و از مهاجرت، سر باز زدند، مؤمن حقیقى نیستند.

برخى گویند: یعنى خداوند از راه بشارتى که به آنها داده، ایمان آنها را تحقق بخشیده است، اما کسانى که مهاجرت نکرده و کمک نداده ‏اند، از چنین امتیازى برخوردار نیستند.

اختلاف است در اینکه آیا در این زمان، مهاجرت جایز است یا نه؟ برخى گفته‏اند: جایز نیست، زیرا پیامبر مى‏فرماید:«لا هجره بعد الفتح»

یعنى: پس از فتح مکه، مهاجرتى نیست. دیگر اینکه: مهاجرت یعنى انتقال از بلد کفر به بلد اسلام، اما در این زمان، بر اثر توسعه قلمرو اسلام چنین انتقالى- جز در موارد نادر که قابل توجه نیست- امکان ندارد. حسن گوید: مهاجرت اعراب بادیه نشین به شهرها تا روز قیامت، واجب است. اقوى این است که حکم مهاجرت همیشه باقى‏ است، زیرا کسى که در دار الحرب، اسلام آورد و منتقل بدار الاسلام شود، مهاجر شمرده مى‏شود. حسن ازدواج مهاجرین را با دختران بادیه نشین تجویز نمى‏کرد. روایت شده است که عمر مى‏گفت: با اهل مکه، ازدواج نکنید، زیرا آنها اعراب هستند.

علت اینکه: جهاد، راه خدا نامیده شده، این است که راه کسب پاداش و رسیدن به بهشت است.

لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ‏: براى آنان آمرزش و رزقى نیکوست که کاملا براى آنها گوار است.

برخى‏ «رِزْقٌ کَرِیمٌ» را غذاى بهشت دانسته ‏اند، زیرا در معده‏ ها تبدیل به مواد تنفرآور دفع شدنى نمى‏ شود.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ‏:

کسانى که بعد از فتح مکه- بقول حسن- و بعد از ایمان شما- بقولى دیگر- ایمان آورده و بعد از مهاجرت شما مهاجرت کرده و همراه شما بجهاد پرداخته‏اند، مؤمنینى هستند مثل شما و در حکم شما. باید با آنها دوستى کرد و بآنها ارث داد و آنها را یارى کرد. اگر چه بعداً ایمان آورده و مهاجرت کرده‏اند.

وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ‏: کسانى که با یکدیگر خویشى دارند، بعضى از آنها براى ارث بردن، از بعضى دیگر سزاوارترند. این معنى از ابن عباس و حسن و جماعتى از مفسران است. گویند: این جمله، حکم توارثى را که بوسیله هم پیمانى و مهاجرت و امور دیگر، امضا شده بود، نسخ مى‏کند، زیرا قبلا پیامبر خدا میان مهاجرین و انصار، پیمان برادرى بسته بود و از یکدیگر ارث میبردند.

فِی کِتابِ اللَّهِ‏: زجاج گوید: یعنى در حکم خدا. برخى گویند: یعنى در لوح محفوظ. چنان که مى‏فرماید:

«ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (حدید ۲۲: هیچ مصیبتى در زمین و در جان شما دامنگیر شما نمى‏شود، مگر اینکه پیش از وقوع آن در لوح محفوظ ثبت است) برخى گویند: یعنى در قرآن. از این‏ جمله بر مى‏آید که کسانى که به میت نزدیکترند. به ارث او سزاوارترند، خواه سهمى در قرآن براى آنها تعیین شده باشد یا نه و خواه عصبه باشند یا نباشند. کسانى که در مسأله ارث بردن خویشاوندان با ما موافق هستند، کسانى را که سهم دارند و کسانى را که عصبه هستند، استثنا کرده و آنها را بر کسانى قرابت دارند، مقدم داشته ‏اند و این بر خلاف ظاهر است.

إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ‏: خداوند بهمه چیزها داناست. بیشتر این سوره در باره جنگ بدر نازل شده است.

قم- دکتر احمد بهشتى بتاریخ ۲۰/ ۱۱/ ۱۳۵۰ خدایا چگونه شکر گزار تو باشم که مرا توفیق فرمودى تا در ظرف تقریباً کمتر از یک سال ده مجلد از کتاب عظیم و تفسیر شریف مجمع البیان را که از بهترین تفاسیر شیعه میباشد بفارسى چاپ و منتشر سازم.

اى خداى بزرگ همانطورى که همیشه مرا در تمام کارها یارى فرمودى باز هم کمک و یارى فرما تا بقیه مجلدات این اثر نفیس و ارزنده را که افتخار شیعه میباشد چاپ و منتشر سازم.

خدایا بحق این کتاب شریف آنان که در راه تنویر افکار میکوشند کمک و یارى فرما خدایا آنان که نشر حقائق اسلامى را پیشه خود قرار داده‏اند کمک فرما.

و باو که همچون شمع میسوزد تا از روشنایى معنوى خود دیگران را روشن سازد و گمراهان را نجات بخشد و جوانى خود را صرف من نمود و در اعماق قلب خود متقابلا مرا جاى داد و در کارها دل مرا قوى ساخت و در راه هدف مقدس نشر آثار و ذخائر گرانبهاى اسلامى نیرومند گردانید … و براى همین جهت این اثر که یکى از نتایج خدمات دینى و اجتماعى است باو اهداء میکنم … امیدوارم از من بپذیرد و باز هم لطف خود را از من دریغ ننماید.

شمس فراهانى‏


[۱] – سوره انفال آیه ۵۲ تا ۵۴ جزء ۱۰ سوره ۸

[۲] – سوره انفال آیه ۵۵ تا ۵۸ جزء ۱۰ سوره ۸

[۳] – مرحوم طبرسى مى‏گوید: عائد« الذین» محذوف است و« من» براى تبعیض است. یعنى کسانى که با آنها از میان مشرکین پیمان بستى. برخى« من» را زائد و برخى هم به معناى« مع» دانسته‏اند

[۴] – شعر از راجز است، مسترحمى

[۵] – شعر از حسان است، مسترحمى

[۶] – سوره انفال آیه ۵۹ تا ۶۱ جزء ۱۰ سوره ۸

[۷] – سوره انفال آیه ۶۲- ۶۳ جزء ۱۰ سوره ۸

[۸] – سوره انفال آیه ۶۴ تا ۶۶ جزء ۱۰ سور ۸

[۹] – سوره انفال آیه ۶۷- ۶۹ جزء ۱۰ سوره ۸

[۱۰] – غیر از عاصم که بیاء قرائت نموده، مسترحمى

[۱۱] – سوره انفال آیه ۷۰- ۷۱ جزء ۱۰ سوره ۸

[۱۲] – و هم چنین: أبو عمرو، مسترحمى

[۱۳] – سوره انفال آیه ۷۲ جزء ۱۰ سوره ۸

[۱۴] – سوره انفال آیه ۷۳ تا ۷۵ جزء ۱۰ سوره۸

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص: ۲۷۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *