[سوره هود (۱۱): آیات ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره هود ۱۰۴ الی۱۲۳

[سوره هود (۱۱): آیات ۱۰۴ تا ۱۰۸]

وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ (۱۰۴) یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ (۱۰۵) فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ (۱۰۶) خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ (۱۰۷) وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّهِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ (۱۰۸)

ترجمه:

و ما آن روز را جز براى مدتى معین بتأخیر نیندازیم (۱۰۴) آن روز که بیاید هیچکس جز باذن وى سخن نگوید پس دسته‏اى بدبخت و دسته‏اى نیکبخت باشند (۱۰۵) اما آن دسته که بدبختند در آتش دوزخند و ناله و فریادهایى دارند (۱۰۶) و تا آسمانها و زمین بر پا است در آنجا جاویدانند جز آن کس که خدا بخواهد که براستى پروردگار تو هر چه خواهد میکند (۱۰۷) و اما آن دسته که نیکبختند در بهشتند و تا آسمانها و زمین هست در آن جاویدانند جز آن کس که خدا بخواهد و این عطائى است قطع نشدنى (۱۰۸).

شرح لغات:

شقاء و شقاوت و شقوت همه بمعناى بدبختى است. و سعادت نیز ضدّ آن میباشد.

زفیر: آغاز صداى الاغ است و شهیق آخر آن. و نفسى را نیز که پى در پى از روى اندوه میکشند و داراى صدا باشد زفیر گویند، و شهیق: صداى طولانى جانسوزى است که از دل بر آید.

خلود: بودن در کارى همیشه. و دوام: بقاء همیشگى است. و بهمین اعتبار بخداى سبحان «دائم» گفته شود ولى «خالد» گفته نشود.

جذّ: بمعناى قطع است.

تفسیر:

خداى سبحان دنباله آیه فوق که درباره «روز مشهود» یعنى روز قیامت بود فرمود:

«وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ» یعنى ما آن روز را تأخیر نیندازیم مگر براى مدتى که خداى تعالى روى علم خویش بصلاح مردم در ادامه تکلیف خود بر ایشان آن روز را تحت شماره در آورده، و این تعبیر دلیل بر نزدیکى روز قیامت است زیرا هر چه تحت شماره در آید رو بزوال و تمامى است. و اینکه حرف «لام» بر سر «اجل» در آورده و بجاى آن «الى» نیاورد براى آنست که «لام» دلالت بر غرض میکند و معناى جمله آن میشود که تأخیر آن روى حکمت بوده ولى لفظ «الى» بچنین معنایى دلالت نمیکرد.

«یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ» هنگامى که روز قیامت بیاید احدى در آن روز جز به اذن پروردگار تعالى و فرمان او تکلم نکند، یعنى جز بسخن نیکویى که مأذون هستند تکلم دیگرى نمیکند، زیرا مردم در آنجا ملزم بترک کارهاى زشت هستند، و از آنها عمل زشتى سر نمیزند و اما چیزهایى که زشت و قبیح نیست در انجام آن مأذون‏ هستند- و این معنایى است که جبائى از آیه کرده است- ولى بهتر آن است که بگوئیم معناى آیه آن است که در آخرت احدى سخن سودمندى مانند شفاعت و وساطت و امثال آن بر زبان نیاورد جز باذن پروردگار.

سؤال- اگر کسى بگوید: چگونه میان این آیه با آیات دیگرى که دلالت دارد بر اینکه کسى در آن روز سخنى نگوید جمع میکنید و آنها را با یکدیگر وفق میدهید؟ مانند این آیه که فرمود: «هذا یَوْمُ لا یَنْطِقُونَ وَ لا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ»[۱]– آن روز روزى است که سخن نگویند و اجازه‏شان ندهند که عذر آورند- و این آیه‏ «فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ‏ وَ لا جَانٌّ»[۲]– در آن روز از آدمى و جن از گناهش نپرسند- و در جاى دیگر فرمود: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»[۳]– نگاهشان دارید که مورد بازخواست هستند- و امثال این آیات که در ظاهر با این آیه متناقض است؟

پاسخ- در جواب گوئیم که روز قیامت داراى توقفگاههایى است که در بعضى از آن توقفگاهها اجازه سخن بمردم داده میشود و در بعضى جاها اجازه نمیدهند،- و این معنایى است که از حسن نقل شده- و دیگرى گفته: معناى اینکه فرموده است:

«لا یَنْطِقُونَ»- در آن روز سخن نمیگویند- یعنى از روى منطق و استدلال سخن نمیگویند اما در مورد اقرار بگناهان خود و سرزنش کردن یکدیگر و گناهان را بگردن یکدیگر انداختن با هم سخن میگویند، و این جمله در آیه فوق مانند آن است که شما بکسى که زیاد حرف زده اما هیچیک از روى منطق و استدلال نبوده مى‏گویید:

چیزى نیاوردى و سخنى نگفتى- که منظور سخن مستدل و منطقى است- و نظیرش را خداى سبحان فرموده است در آنجا که گوید «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»[۴]– کر و لال و کورند- در صورتى که آنها در ظاهر مى‏ شنیدند و سخن میکردند و مى‏ دیدند اما از آنجایى که سخن حق را نمى‏پذیرفتند و در آن تدبر نمى‏ کردند مانند شخص کر و لال و کور بودند.

و این هر دو وجهى که گفته‏ اند نیکو است.

و اما آیه‏ «فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ» معنایش آن است که آنها براى شناسایى و استعلام از گناهانشان پرسش نشوند از جهت اینکه خداى سبحان عالم به اعمال و کردار آنها است و نیازى به پرسش و سؤال نیست، بلکه پرسش و سؤالى که از آنها میشود از روى توبیخ و سر کوفت زدن بآنها است، و براى آن است که آنان را ملزم و محکوم کنند چنانچه در آن آیه دیگر نیز که فرمود «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» منظور همین است که پرسش از روى سرزنش را تثبیت فرموده و سؤال از روى استعلام را نفى فرموده است و بنا بر این تناقضى میان این آیات وجود ندارد.

«فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ» و با این جمله خداى سبحان خبر میدهد که آنها دو دسته‏اند، دسته‏اى اشقیاء و بدبختان که سزاوار عقاب و عذابند، و دسته دیگر سعداء و نیکبختان که مستحق ثواب و پاداش نیک‏اند و شقاوت نیرو و قوه اسباب بلاء است چنانچه سعادت قوه اسباب نعمت است، و شقى آن کسى است که بکردار زشت خود در نافرمانى خدا بدبخت گشته، و سعید آن کسى است که بکار نیک در راه فرمانبردارى و اطاعت خداوند خوشبخت گردیده، و مرجع ضمیر در «منهم» مردم هستند که در آیه پیشین یعنى در آیه‏ «مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ» ذکر شده بود، و برخى گفته‏اند: به «نفس» در جمله‏ «لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ» بر میگردد زیرا «نفس» اسم جنس است.

«فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ» یعنى آنان که در اثر اعمال زشت مستحق عذاب و در نتیجه بدبخت شده‏اند در آتش دوزخ خواهند بود، و اینکه پیش از ورود بدوزخ آنها را به شقاوت توصیف فرموده براى آنست که وضع آنان طورى است که بدوزخشان میکشاند و منجر به بدبختیشان میشود. و این حدیث که از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت شد که فرمود:«الشقى شقى فى بطن امه»

– بدبخت در شکم مادرش بدبخت است- منظور خبر دادن از وضع آینده آن کسى است که در اثر ارتکاب اعمال زشت ببدبختى گراید و همان اعمال زشت او را بدوزخ کشاند، چنانچه در مورد کسى که پدر پیرى دارد گویند «او یتیم است» یعنى بزودى یتیم شود- نه آنکه الان‏ یتیم است-.[۵] «لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ» زجاج گفته: «زفیر» و «شهیق» نام صداى افراد غمگین و محزون است. و «زفیر»: به ناله شدید و بد صدا گویند مانند ابتداى صداى الاغ، و «شهیق» ناله سخت و بلند را گویند همانند آخر صداى الاغ. و ابن عباس گفته:منظور ناله و آه حسرت و نفس بلند و گریه ممتد میباشد.

«خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ» در تأویل این آیه در دوجاى آن بحث شده و هر دو از جاهاى مشکل قرآن است.

اول- در اینکه خلود و جاویدان ماندن آنها در دوزخ محدود بمدت دوام آسمانها و زمین شده …

دوم- در معناى جمله‏اى که بصورت استثناء آمده که فرموده‏ «إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ»- مگر آن کس را که خدا بخواهد …-[۶] اما در مورد تفسیر جمله اول چند قول است:

۱- ضحاک و جبائى گفته‏اند: منظور آسمان و زمین آخرت است که از این آسمان و زمین دنیا بصورت دیگرى در قیامت تبدیل میشوند و آسمان و زمین آخرت فنا و زوال ندارد و همیشگى است.

۲- منظور آسمان و زمین بهشت و جهنم است، زیرا هر چه بالاى سر انسان است آن را آسمان گویند چنانچه هر چه را پاى انسان روى آن قرار گیرد زمین گویند. و این وجه نیز مانند وجه اول و یا نزدیک بآن است.

۳- وجهى است که حسن گفته و آن این است که این جمله براى تشبیه ذکر شده و معناى‏ «ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ …» یعنى تا قیامت بر پا است و آن همیشگى است چنانچه دوام آسمان و زمین دنیا بمقدار مدت دوام دنیا است.

۴- جمله مزبور کنایه از ابدیت و همیشگى بودن است و منظور خصوص آسمان‏

و زمین نیست و این رسم عرب است که براى دور کردن مطلب و ابدیت آن اینگونه سخن میگویند مثلا کارى را که هرگز نمیخواهند انجام دهند میگویند «لا افعل- ذلک ما اختلف اللیل و النهار و ما دامت السماوات و الارض، و ما نبت النبت، و ما اطنت الإبل و ما اختلف الجره و الدره، و ما ذرّ شارق»- تا شب و روز در گردش است و آسمان و زمین بر پا است، و گیاه میروید، و شتر ناله میکند، و یا دهانش کف میکند، و یا آفتاب میتابد من اینکار را نمى‏کنم- و یا امثال این کنایات که منظور انجام ندادن کار است براى همیشه، منتهى چون بخیال خودشان این چیزها قابل تغییر و تبدیل نیست و همیشگى است با این الفاظ میگویند، خداى سبحان نیز در این آیه روى خرد و فهم آنها و محاورات کلام آنها اینگونه فرموده است. و عمرو بن معدیکرب در همین باره گوید:

و کل اخ مفارقه اخوه‏ لعمر ابیک الا الفرقدان‏[۷]

و زهیر نیز گفته:

الا لا أرى على الحوادث باقیاً و لا خالداً الا الجبال الرواسیا
و الا السماء و النجوم و ربنا و ایامنا معدوده و اللیالیا[۸]

که اشیاء فوق را همیشگى و غیر قابل زوال خیال کرده ‏اند.

و در معناى جمله‏ «إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ» نیز دانشمندان وجوهى گفته ‏اند:

۱- استثناء در زیادى است یعنى زیادى عذاب در مورد دوزخیان و زیادى نعمت درباره بهشتیان، و خلاصه معنى این است که اشقیاء در دوزخند و «زفیر» و «شهیق» دارند بجز آن مقدار که خدا بخواهد عذابشان را بیفزاید چنانچه شخص برفیقش بگوید «من یکهزار دینار از تو طلبکارم بغیر از دو هزار دینارى که در فلان روز بتو قرض دادم» که در اینجا دو هزار دینار بیش از یکهزار است و زیادى هرگز از چیز اندک استثناء نمى‏شود، و در حقیقت «الا» بمعناى «سوى» است چنانچه گفته شود «ما کان معنا رجل الا زید» که‏ بمعناى «سوى زید» است. یعنى مردى جز زید با ما نیست، در اینجا نیز معناى آیه این است که دوزخیان زفیر و شهیق دارند بجز آن عذابهایى که خدا براى آنها بخواهد و این وجهى است که زجاج و فراء و على بن عیسى و جمعى گفته‏اند.

۲- استثناء در مورد توقف آنان در محشر و حساب و هم چنین مدتى که در برزخ هستند میباشد یعنى آنها در دوزخ جاویدانند مگر آن مقدار زمانى را که در برزخ و قیامت و محشر پیش از ورود بدوزخ بخواهد، زیرا اگر این استثنا نبود شاید کسى خیال میکرد کفار و اهل دوزخ از همان وقتى که مرگشان فرا میرسد بدوزخ رفته و در آن جاویدانند، و این استثنا براى فهماندن همین نکته است که هنگام برزخ و محشر و حساب تحت مشیت حق هستند و خلود در دوزخ پس از انجام این مراحل است و براى اینکه استثناء خالى از فائده نباشد همین اندازه کافى است، و این وجهى است که از ما زنى نقل شده و جبائى نیز آن را اختیار کرده. و اگر کسى بگوید: چگونه پیش از آنکه آنها بدوزخ روند از خلود آنها در دوزخ استثناء شده؟ جواب آنست که این استثناء در موردى که خبر از ورود آنها بدوزخ نیز پیش از آن صورت گیرد، چنانچه در اینجا است- جایز میباشد.

۳- استثناء بجمله‏ «لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ» مربوط است نه به خلود در جهنم و معناى آن چنین است که: آنها در جهنم صداها و ناله‏ها دارند بجز آنچه خدا بخواهد از سایر انواع عذاب، چنانچه در آیه بعدى- در مورد اهل بهشت نیز که نظیر این استثناء آمده- مربوط بنعمتهاى بهشتیان است که از مدلول کلام استفاده میشود، یعنى اهل بهشت داراى نعمت هستند بجز آن نعمتهاى دیگرى که خدا براى آنها بخواهد و دلیل بر این معنى همان دنباله آیه است که فرموده «عطاء غیر مجذوذ»- عطائى پایان ناپذیر و قطع نشدنى- و این قولى است که از زجاج نقل شده.

۴- فراء گفته «الا» در اینجا بمعناى «واو» است و بقول شاعر استشهاد کرده که گفته است:

و أرى لها داراً بأغدره السیدان لم یدرس لها رسم‏

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۲، ص: ۱۳۰

الا رماداً هامداً دفعت‏ عنه الریاح خوالد سحم‏[۹]

که در این شعر «الا» بمعناى «واو» است و گرنه سخنى متناقض گفته بود، و در آیه نیز چنین معنى میشود که اشقیاء همیشه در دوزخند و آنچه خدا بخواهد. ولى این معنى را که «الا» بمعناى «واو» باشد اهل تحقیق از نحویین ضعیف دانسته و مورد قبول آنها نیست.

۵- منظور از اشقیاء در آیه شریفه همه آن افرادى هستند که بدوزخ میروند چه آنها که اهل ایمان و طاعت بوده و گناهانى از آنها سرزده که براى مدت معینى مستوجب دخول در آتش گشته‏اند و سپس از دوزخ خارج شده و ببهشت میروند و چه آنها که اهل ایمان نبوده و براى همیشه جاویدان و مخلد در دوزخند، و بنا بر این منظور از جمله‏ «إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ» همان مردم با ایمانى هستند که پس از مدتى بخاطر ایمانشان از دوزخ بیرون آمده و ببهشت میروند. منتهى این معنى احتیاج باثبات مطلب دیگرى هم دارد و آن این است که لفظ «ما» باید بمعناى «من» باشد[۱۰] تا معنى درست آید، و اینمطلب هم با توجه بموارد دیگرى که «ما» بهمین معنى آمده ثابت میشود مانند این آیه شریفه‏ «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ»[۱۱] و یا مانند اینکه عرب در وقت شنیدن صداى رعد آسمان گوید: «سبحان ما سبحت له».- این درباره اهل دوزخ.

و اما جمله‏اى که بهمین مضمون درباره اهل بهشت در آیه آمده آن نیز روى همین معنى درست است زیرا خداى تعالى خبر میدهد که نیکبختان نیز در بهشت جاویدانند مگر آن کس را که خدا بخواهد و استثناء در مورد همانهایى است که از دوزخ بیرون آمده و داخل بهشت میشوند یعنى استثناء از زمان جاویدان بودن آنها در بهشت است با این بیان که آن دسته‏اى هم که از دوزخ بیرون آمده و ببهشت میروند باید جاویدان بودن آنها را نیز خداى سبحان خبر دهد تا معلوم گردد که آنها نیز پس از دخول در بهشت جاویدانند و اینمطلب را با همین استثناء خبر داده است، و بعبارت دیگر استثناء در مورد بهشتیان استثناى از زمان است و در مورد دوزخیان استثناى از اعیان است، و در حقیقت معنى استثناء در مورد بهشتیان اینگونه است که آن دسته‏اى که ببهشت میروند نیز جاویدان در آنند مگر آنهایى را که خدا بخواهد که پیش از ورود ببهشت بدوزخشان ببرد، که آنها نیز پس از ورود ببهشت در آن جاویدانند.

سؤال دیگرى که روى این معنى باقى میماند این سؤال است که چگونه لفظ «شقى» بر این دسته اطلاق شده با اینکه این هایى که پس از مدتى از دوزخ بیرون آمده و ببهشت میروند در حقیقت «سعید» و نیکبخت هستند؟ و پاسخ این سؤال هم این است لفظ «شقى» و «سعید» باعتبار حالاتى است که آنها دارند، و آن زمانى که آنان در دوزخ و گرفتار عذاب الهى هستند اهل شقاوت و بدبختى هستند، و زمانى که از دوزخ بیرون آمده و ببهشت میروند در زمره سعداء و نیکبختانند و اطلاق لفظ در هر جا روى وضعى است که آنها شایستگى آن را دارند.

و این معنایى است که از ابن عباس و جابر بن عبد اللَّه و ابو سعید خدرى و قتاده و سدى و ضحاک و جمعى دیگر از مفسرین نقل شده است.

و ابو روق از ابن عباس روایت کرده که گفته است: اهل شقاوت در اینجا کسانى هستند که کافر در آنها وجود ندارد بلکه اینان مردمى هستند از اهل توحید که در اثر گناهانشان بدوزخ میروند و سپس با تفضل الهى از دوزخ بیرون آمده ببهشت میروند، و از اینرو در حالى که بدوزخ میروند از اشقیاء هستند و هنگامى که ببهشت میروند از سعداء محسوب میگردند. و قتاده گفته: خدا خود میداند با آنها چگونه رفتار کند همین قدر ما میدانیم که گروهى در اثر گناهانشان دچار آتش میشوند و آن گاه خداى تعالى برحمت خویش آنان را ببهشت میبرد. و همینها هستند که شفاعت شامل حالشان‏ میشود. و انس بن مالک از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت کرده که در قیامت گروهى از دوزخ نجات مییابند و بیرون میآیند.

و مختار ما نیز در معناى آیه همین قول است، و این معنا بهتر از سایر معانى است.

۶- شرط و تعلیق در آیه از باب تعلیق بمحال و براى تأکید در خلود و ابدیت است یعنى خداوند هرگز خروج آنها را از دوزخ نمیخواهد و مشیتش جز بر همین معنى تعلق نگیرد.

۷- حسن گفته: خداى سبحان در آغاز استثناء فرموده ولى بدنبالش خلود آنها را بطور قطع با جمله‏ «إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ» بیان فرموده، و از این جمله بعدى معلوم میشود که همان خلودشان را در آتش اراده فرموده است. و نزدیک بهمین قول وجهى است که از زجاج و غیر او نقل شده که گفته‏اند: رسم عرب بر این است که گاهى در کلام خود کارى را استثناء میکند ولى آن را انجام میدهد مانند اینکه میگوید: «بخدا زید را میزنم مگر آنکه نظرم بر گردد» با اینکه تصمیم به زدن او دارد.

۸- یحیى بن سلام بصرى گفته: که استثناء مربوط بزمان ورودشان در دوزخ است زیرا اهل بهشت و دوزخ گروه گروه و بتدریج داخل میشوند بدلیل آیه‏اى که میفرماید «وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً …»[۱۲] و درباره بهشتیان نیز فرموده‏ «وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً …»[۱۳] و بنا بر این، استثناء مربوط بمقدار زمانى است که میان ورود آنها ببهشت و دوزخ فاصله میشود.

۹- وجهى است که شیخ طوسى (ره) در تفسیر خود ذکر کرده و آن را از جمعى از علماى امامیه نقل فرموده است و آن وجه این است که عذاب و خلود در آیه مربوط بقبر و برزخ است یعنى آنها در آتش و عذاب مخلد هستند تا وقتى که آسمان و زمین دنیا بر پا است و چون آنها معدوم شدند عذابشان بر طرف گردد تا دوباره براى حساب روز قیامت محشور گردند.

۱۰- وجهى است که از ابى مجلز نقل شده و او گفته است: منظور از این استثناء آنست که آنها در آتش دوزخ جاویدانند مگر آنها را که خدا بخواهد و از ایشان درگذرد و بدوزخشان نبرد و منظور همان اهل توحید هستند که خدا اگر بخواهد از آنها میگذرد.

«وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا» و اما آنان که بسبب فرمانبردارى و اطاعت خدا و دورى از گناه سعید و نیکبخت شدند.

«فَفِی الْجَنَّهِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» تا آسمانها و زمین بر پا است در بهشتند.

«إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ» در این جمله نیز همه آن معانى محتمل است بجز آنچه در آنجا گفته شده که برخى از اشقیاء ممکن است از دوزخ بیرون آمده و نجات پیدا کنند، زیرا همه مسلمانان اتفاق و اجماع کرده‏اند بر اینکه هر کس مستحق ثواب شد داخل بهشت میشود و پس از ورود ببهشت هرگز بیرون نخواهد رفت.

«عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ» عطائى پایان ناپذیر و تمام نشدنى.

 

[سوره هود (۱۱): آیات ۱۰۹ تا ۱۱۲]

فَلا تَکُ فِی مِرْیَهٍ مِمَّا یَعْبُدُ هؤُلاءِ ما یَعْبُدُونَ إِلاَّ کَما یَعْبُدُ آباؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ (۱۰۹) وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (۱۱۰) وَ إِنَّ کُلاًّ لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمالَهُمْ إِنَّهُ بِما یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (۱۱۱) فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (۱۱۲)

ترجمه:

پس تو (اى محمد) در بطلان آنچه اینان (بجز خدا) مى‏پرستند در تردید مباش که اینان جز آنچه را پدرانشان از پیش مى‏پرستیده‏اند پرستش نمى‏کنند، و ما نصیب (و کیفر) آنها را محققاً بى‏کم و کاست خواهیم داد (۱۰۹) و براستى که ما بموسى کتاب- دادیم ولى در آن اختلاف کردند، و اگر گفتار پروردگارت از پیش نگذشته بود (که عذابشان را بتأخیر اندازد) میان ایشان داورى شده بود (و دچار عذاب میشدند) و اینان درباره آن (وعد و وعیدها) بتردیدى سخت اندرند (۱۱۰) و محققاً پروردگار تو سزاى‏ کردار همه‏ شان را بطور کامل میدهد که او بآنچه میکنند آگاه است (۱۱۱) پس (اى محمد) چنانچه مأمور هستى پایدار باش، و نیز هر که با تو بسوى خدا بازگشته و دچار سرکشى نشوید که او بدانچه میکنید بینا است (۱۱۲).

شرح لغات:

مریه:- بکسر میم و ضم آن-: شک و تردید.

نصیب: حظ و بهره.

استقامت: پایدارى در یک جهت و منحرف نشدن بچپ و راست.

طغیان: تجاوز از حدّ و انحراف بسوى فساد و تباهى.

تفسیر:

«فَلا تَکُ فِی مِرْیَهٍ مِمَّا یَعْبُدُ هؤُلاءِ» تردید نداشته باش که آنچه را اینان بجز خدا مى‏پرستند باطل است و بدنبال این پرستش بآتش دوزخ دچار خواهند شد.

«ما یَعْبُدُونَ إِلَّا کَما یَعْبُدُ آباؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ» و این پرستش غیر خدا جز از روى تقلید از پدران خودشان نیست.

«وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ» و ما سزاى اعمال و عقابشان را بطور کامل میدهیم و چیزى را از آنچه استحقاق دارند کم نخواهیم کرد، و با این جمله خداى سبحان آنها را از عفو خویش نومید و مأیوس کرده است، و ابن زید گفته: یعنى ما پس از اینکه مطابق حکم و فرمان خویش بهره نیک آنها را در دنیا بطور کامل خواهیم داد، در قیامت نیز بمقدار استحقاقى که دارند عقابشان خواهیم کرد.

«وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ» ما بموسى کتاب- یعنى توراه- دادیم.

«فَاخْتُلِفَ فِیهِ» پس قوم او در آن اختلاف کردند، یعنى در درستى و صحت آن کتابى که بر وى نازل شده بود، اختلاف کردند، و منظور دلدارى پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- است که اگر قوم تو قرآن را انکار کرده و تو را تکذیب میکنند قوم موسى نیز با وى چنین کردند و تو محزون و غمناک مباش.

«وَ لَوْ لا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ» و اگر نبود آن خبر گذشته از جانب خدا که کیفر ایشان‏ را روى مصلحت تا روز قیامت بتأخیر اندازد.

«لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ» در ثواب و عقاب هر کس شتاب میکرد. و برخى گفته‏اند: یعنى کار مؤمنان و کافران را بتمامى یکسره میکرد و مؤمنان را نجات داده و کافران را هلاک و نابود میکرد.

«وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ» یعنى کافران در وعده و وعید خدا در شک و تردید سختى هستند. و برخى گفته‏اند: یعنى قوم موسى در مورد نبوت آن حضرت در شک و تردید بودند.

«وَ إِنَّ کُلًّا» و محققاً همه منکران و مخالفان، و برخى گفته‏اند: یعنى تمامى هر دو دسته از تصدیق کنندگان و تکذیب کنندگان …

«لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمالَهُمْ» یعنى پروردگار تو جزاى اعمال آنها را بطور کامل میدهد، اگر خیر است جزاى خیر و اگر شرّ است جزاى همان را خواهد داد.

«إِنَّهُ بِما یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» که وى براستى نسبت به اعمال شما و سزاى آنها دانا است و چیزى بر او مخفى و پوشیده نیست.

«فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ» اى محمد بر موعظه و بیم دادن و تمسک بطاعت حق و امر و دعوت بدان پایدار باش، و استقامت: همان اداى مأموریت و رساندن آن و جلوگیرى از منهیات الهى است چنانچه در قرآن مأمور بدان شده بود.

«وَ مَنْ تابَ مَعَکَ» ابن عباس گفته: یعنى کسانى هم که به پیروى از تو از شرک و بت پرستى بازگشته‏اند باید استقامت ورزند و پایدارى کنند چنانچه مأمور هستند، و دیگرى گفته: یعنى کسى که بسوى خدا و پیغمبرش بازگشته و متوجه شده باید استقامت ورزد، یعنى مؤمنان نیز باید پایدارى کنند، و قول دیگر آن است که: تو باید نسبت بأداى رسالت استقامت ورزى و مؤمنان نیز در مورد قبول و پذیرش آن استقامت داشته باشند.

«وَ لا تَطْغَوْا» یعنى با کم و زیاد کردن آن از امر و فرمان خدا تجاوز نکنید که از حد استقامت خارج شوید، و جبائى گفته: یعنى نعمت و آسایش شما را بطغیان وادار نکند که از حد استقامت خارج گردید، و معناى سوم آنست که گفته‏اند: یعنى نافرمانى و مخالفت با خدا نکنید.

«إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» که براستى خداوند به اعمال شما دانا است و چیزى بر وى پوشیده نماند. و واحدى بسند خود از عمر بن خطاب روایت کرده که رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- فرمود: اگر آن قدر نماز بخوانید که پشتتان خم شود، و روزه بگیرید تا چون ستونها (بیجان) گردید، اما (در عوض) دو تا نزد شما محبوبتر از یکى باشد بحد استقامت نرسیده‏اید[۱۴].

و ابن عباس گفته: هیچ آیه‏اى بر رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- نازل نشده که سخت‏تر و پر مشقت‏تر از این آیه باشد، و از همین رو بود که وقتى اصحاب از آن حضرت پرسیدند: چه زود پیرى در شما اثر کرده؟ در جواب آنها فرمود:«شیّبتنى هود و الواقعه»- سوره هود و واقعه پیرم کرد-.

نظم و ارتباط این آیات‏

اما ارتباط آیه اولى بما قبل از اینجهت است که خداى سبحان داستان امتهاى گذشته و نابودى آنها را بخاطر کفرشان بیان فرمود، دنبال آن در این آیات بطلان عقیده و رفتارشان را ذکر کرده و ضمناً بیان داشته که سزاى اعمالشان را بطور وافى و کامل بآنها میدهد.

و ابو مسلم گفته: ارتباط این آیه با آیات قبلى از این نظر است که چون در آیات قبلى جریان اختلاف امتها را از روى تکذیب نسبت به پیمبرانشان بیان داشته، در اینجا نیز بیان فرموده که اختلاف این مردم نیز مانند اختلاف آنها از روى کفر و عناد بوده نه از روى اجتهاد. و هم چنین ارتباط آیه دوم با آیات قبلى از این نظر است که در اینجا بیان فرماید: تکذیب این مردم کافر بدانچه بر تو نازل شده مانند تکذیب قوم موسى است بدانچه بر وى نازل کردیم.

[سوره هود (۱۱): آیات ۱۱۳ تا ۱۱۷]

وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (۱۱۳) وَ أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى‏ لِلذَّاکِرِینَ (۱۱۴) وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (۱۱۵) فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّهٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کانُوا مُجْرِمِینَ (۱۱۶) وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ (۱۱۷)

ترجمه:

و (از روى دوستى و همبستگى) بمردمى که ستم کرده‏اند متمایل نشوید که بعذاب دوزخ گرفتار میشوید و بجز خدا یاورى (براى دفع عذاب) ندارید و هرگز یارى نخواهید شد (۱۱۳) و بپادار نماز را در دو طرف روز و پاسى از شب که براستى کارهاى نیک بدیها را از بین میبرد، و این اندرزى است براى اندرزگیران (۱۱۴) و صبر کن که خداپاداش نیکوکاران را ضایع نمى‏کند (۱۱۵) پس چرا در میان بازماندگان مردمان گذشته بجز افراد کمى از آنها که نجاتشان دادیم افرادى نبودند که از فساد و (تباهى) در روى زمین جلوگیرى کنند و کسانى که ستم کردند پیروى از لذتهایى کردند که بدانها سرگرم و معتاد شده و مردمى بدکار و مجرم بودند (۱۱۶) و پروردگار تو چنان نیست که مردم دهکده‏ها را از روى ستم نابود کند در صورتى که اهل آنها صلح جو (و اصلاحگر) باشند (۱۱۷).

شرح لغات:

رکون: اعتماد و سکون نفس نسبت بچیزى از روى علاقه بدان.

بقیه: باقیمانده چیزى، و اگر گفتند «در فلان کس بقیه‏اى هست» یعنى فضلى هست، و این جمله در مورد مدح و ستایش بکار رود.

اترفوا: یعنى عادت به رفاه و آسایش و خوشى کرده‏اند، چون «ترفّه» بمعناى عادت کردن بنعمت است.

تفسیر:

خداى سبحان در این جا مردم را از مداهنه در دین و دورویى و تمایل بسوى ستمگران باز داشته و چنین گوید:

«وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا» ابن عباس گفته: در هیچ امرى از امور دین خود بسوى مشرکین متمایل نشوید. و سدى و ابن زید گفته‏اند: یعنى با ستمکاران چاپلوسى نکنید، و از قاضى نقل شده که گفته است: رکون بسوى ظالمین که در این آیه از آن نهى شده آن است که کسى در ستم و ظلم آنها شرکت کند و از کار آنها اظهار رضایت نماید یا اظهار دوستى و محبت آنها را بکند، و اما اگر کسى از روى تقیه و دفع شرّشان بنزد آنها برود و آمیزش و مخالطت با ایشان کند جایز است. و نزدیک بهمین معنى از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده که فرموده‏اند«رکون با ظالمان»

بمعناى دوستى و خیر خواهى و فرمانبردارى آنها است.

«فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ» یعنى دچار عذاب دوزخ خواهیدشد، و بجز خدا یاورى ندارید که عذاب را از شما دور سازد.

«ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» و در دنیا نیز بر دشمنان خود یارى نشوید، یعنى بر آنها پیروز نشوید زیرا نصرت و یارى خدا هم نوعى ثواب و پاداش است که مخصوص فرمانبرداران و اهل طاعت است.

«وَ أَقِمِ الصَّلاهَ» و نماز را بپادار یعنى رکوع و سجده و سایر واجبات و افعال آن را بطور کامل انجام ده. و بعضى گفته‏اند: یعنى در حال استواى قامت آن را انجام ده، و دیگرى گفته. یعنى پیوسته انجام ده.

«طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ» از ابن عباس و ابن زید نقل شده که گفته ‏اند:

منظور از «دو طرف روز» در آیه شریفه نماز صبح و مغرب است، و منظور از «پاسى از شب» نماز عشاء است و «زلف» که در آیه است اولین ساعات شب است، و بدنبال این معنى گفته‏اند: و اینکه خداوند نماز ظهر و عصر را بیان نکرد بخاطر یکى از دو جهت بوده: یا براى اینکه مطلب آشکار و ظاهر بوده و احتیاجى بذکر نداشته که آن دو نمازهاى روزانه است، و این مانند آنست که فرموده باشد: نماز را در دو طرف روز بخوان با آن نمازى که معروف و معلوم است که در روز باید بخوانى. و یا براى آن بوده است که این دو نماز در ضمن یکى از دو طرف که طرف آخر روز باشد ذکر شده است، زیرا زمان نماز ظهر و عصر بعد از زوال است و از اینرو بآخر روز نزدیکترند، و خداى سبحان در آیه دیگر فرمود: «أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ»[۱۵] و منظور از «دلوک شمس» همان زوال خورشید است … و این معنایى است که از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده. و جمعى دیگر چون زجاج و حسن گفته‏اند: نماز دو طرف روز همان نماز صبح و ظهر و عصر است و نماز در پاسى از شب همان نماز مغرب و عشاء است، و اینان گفته‏اند: طرف چیز باید جزء آن باشد و معلوم است که نماز مغرب جزء روز نیست. و حسن بهمین مضمون حدیثى نیز از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمود: نماز در «زلف اللیل» نماز مغرب و عشاء است.

و قول دیگر آنست که منظور از دو طرف روز نماز صبح و عصر است.

«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» خوبیها بدیها را میبرد. ابن عباس و بیشتر از مفسران گفته‏اند: یعنى نمازهاى پنجگانه موجب پاک شدن گناهانى است که در ساعات ما بین آنها از انسان سر میزند. چون از نظر ادبى «الف» و «لام» در «الحسنات» الف و لام تعریف است و به «صلاه» باز میگردد. و واحدى بسند خود از ابى عثمان روایت کرده که گفت: من همراه سلمان در زیر درختى بودیم و سلمان شاخه خشکى از آن درخت کند و حرکتش داد تا برگهاى آن ریخت، آن گاه گفت: اى أبا عثمان از من نمى‏پرسى چرا این کار را کردم؟ علتش را پرسیدم؟ سلمان در جواب گفت: هنگامى من با رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- زیر درختى بودم و آن حضرت هم چنین شاخه خشکى را از درخت کند و تکان داد تا برگهایش ریخت سپس بمن فرمود: اى سلمان! از من نمیپرسى چرا این کار را کردى، و چون من علت آن را سؤال کردم و رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- در جواب من فرمود: هنگامى که شخص مسلمان وضوى خود را بخوبى گرفت و نماز هاى پنجگانه را بجاى آورد گناهانش بریزد چنانچه این برگها بروى زمین ریخت.

– این کلام را گفت- و سپس این آیه را قرائت فرمود.

و بسند خود از ابى امامه روایت کرده که گفت: با رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- در مسجد نشسته بودیم که مردى بنزد آن حضرت آمده گفت: اى رسول خدا من گناهى کرده‏ام حدّ آن را بر من جارى فرما! حضرت فرمود: آیا نماز را با ما میخوانى؟

گفت: آرى اى رسول خدا، فرمود: خدا حدّ تو را- یا فرمود گناهت را- آمرزید.

و بسند دیگر از على علیه السلام روایت کرده که فرمود: با رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- در مسجد بانتظار نماز نشسته بودیم که مردى از جا برخاست و عرضکرد:

اى رسول خدا! گناهى از من سرزده؟ حضرت توجهى بسخن او نفرمود تا نماز بر پا شد و پس از نماز دوباره آن مرد برخاسته و سخن خود را تکرار کرد، رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- فرمود: آیا این نماز را با ما نخواندى و وضویش را نیکو نگرفتى؟ عرض کرد: چرا فرمود: همین کفاره گناه تو است.

و علماى بزرگوار ما از ابراهیم کرخى روایت کرده ‏اند که گفت: در خدمت امام صادق علیه السلام بودم که مردى از اهل مدینه بنزد آن حضرت آمد، امام علیه السلام بدو فرمود: از کجا آمده‏اى؟ و سپس ادامه داد و فرمود: مى‏گویى از اینجا و آنجا آمده‏ام در صورتى که هدف تو در این راه نه طلب معاش بوده و نه کارى براى آخرتت کرده‏اى، بنگر تا روز و شبت را بچه چیز سپرى میکنى! و بدان که فرشته کریمى موکل بر تو است که هر چه انجام دهى همه را ثبت میکند و به اسرار درونیت که از مردم پنهان میدارى آگاه و مطلع است، پس شرم داشته باش و هیچ گناهى را کوچک مشمار که روزى موجب ناراحتیت گردد، و هیچ عمل خوبى را- هر چه هم در نزد تو کوچک باشد و در چشمت اندک آید- حقیر و بیمقدار مشمار که روزى تو را خوشحال کند (و بکارت آید). و بدان که در عاقبت چیزى زیانبخش‏تر از گناه نیست چنانچه از نظر ندامت و پشیمانى هم چیزى زودتر از گناه و خطا پشیمانى نیاورد، و براى تدارک آن نیز چیزى بهتر و سریع‏تر از کار نیک و حسنات نیست، براستى که کار نیک گناه بزرگ را تدارک کند، گناهى قدیمى که از نظر گناهکار فراموش شده باشد، و پس از اینکه ثبت شده آن را محو و نابود سازد چنانچه خداى سبحان فرمود: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى‏ لِلذَّاکِرِینَ».

و از ابى حمزه ثمالى روایت کرده‏اند که گفت: از یکى از دو امام بزرگوار حضرت باقر و صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: هنگامى على علیه السلام رو بمردم کرد و فرمود: چه آیه‏اى نزد شما در قرآن امیدوار کننده‏تر از آیات دیگر است؟

یکى گفت: این آیه‏ «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ …»[۱۶] فرمود: نیکو است ولى این آیه نیست. دیگرى گفت: این آیه‏ «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ …»[۱۷] فرمود: این هم نیکو است اما این آیه هم نیست. سومى گفت: آیه‏ «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ …»[۱۸] فرمود: آن هم نیکو است ولى آن نیست. چهارمى‏ گفت: «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ …»[۱۹] فرمود: نیکو است ولى آن هم نیست. در اینجا مردم ساکت شدند و دیگر چیزى نگفتند. حضرت رو بدانها کرده فرمود: چرا پاسخ نمیگوئید اى مسلمانان! گفتند: بخدا دیگر چیزى نمیدانیم.

فرمود: شنیدم از حبیب خود رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- که فرمود: امیدوار کننده‏ ترین آیه‏ هاى قرآن این آیه است که فرماید: «وَ أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ …» تا بآخر آیه، آن گاه فرمود: یا على بحق آن خدایى که مرا بنبوت مبعوث داشته هر کدامیک از شما براى وضوء (نماز) برخیزد گناهانش فرو ریزد و چون بدرگاه خدا رود و با دل بخدا متوجه گردد (و نماز بپا دارد) چیزى از گناهان وى بجاى نماند و پس از نماز مانند روزى گردد که از مادر متولد شده، و اگر دوباره میان دو نماز گناهى از وى سر زند هم چنان با نماز دوم گناهانش بریزد و بهمین ترتیب تا نماز پنجم، سپس فرمود: یا على نمازهاى پنجگانه براى امت من همانند نهر آبى است که بر در خانه شماها جریان داشته باشد، پس گمان شماها چگونه است درباره کسى که در بدنش چرکى باشد و روزى پنج بار در چنین نهرى خود را شستشو دهد آیا باز هم چرکى باقى بماند؟ و بخدا سوگند نمازهاى پنجگانه براى (تطهیر گناهان) امت من اینگونه است.

و برخى گفته‏اند: معناى‏ «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» آن است که هر کس بکارهاى نیک ادامه دهد و پیوسته انجام دهد تدریجاً او را بترک گناهان وادارد و دیگر گناهى از وى سر نزند، و مثل آنست که گناهان را از بین ببرد.

و دیگرى گفته: منظور از «حسنات» توبه است که گناهان را پاک کند و عقاب آن را از بین ببرد، زیرا اختلافى نیست در اینکه توبه مستوجب سقوط عقاب گردد.

«ذلِکَ ذِکْرى‏ لِلذَّاکِرِینَ» یعنى در این جمله که فرمود: «حسنات گناهان را از بین میبرد» تذکر و پندى است براى پند گیران و کسانى که تفکر در آن کنند.

«وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» ابن عباس گفته: یعنى بنماز پایدارى و صبر کن که خدا پاداش نمازگزاران را ضایع نگرداند. و معناى دیگرى که گفته‏اند آنست: که اى محمد در برابر آزار مردم و تکذیب آنان صبر کن و در مورد قیام بواجبات و خوددارى از محرمات خود دار و بردبار باش که خدا پاداش نیکوکاران را در مورد کار نیکشان از بین نبرد و کاملترین ثوابها را بایشان عطا کند.

«فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّهٍ» چرا نبودند و چرا نباید باشند یعنى در میان مردم گذشته پیش از شما باقیماندگانى نبودند که:

«یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ» از فساد و تباهى در زمین جلوگیرى کنند، یعنى با آن همه نعمتهایى که خدا بآنها داد و کمال عقلى که در ایشان بود و پیمبرانى که براى ایشان فرستاده شد و حجتهایى که بر ایشان اقامه شد میبایستى مردمى با این وصف باشند! و این جمله از روى شگفت و توبیخ و سرزنش براى چنین مردمى صدور یافته که مانند قوم عاد و ثمود و مردم پیشین دیگرى که قرآن خبر از نابودیشان داده است هنوز دست از فساد کارى در زمین بر نداشته‏اند. یعنى شگفت است از اینمردم که چگونه در میانشان باقیماندگى نیستند که امر بمعروف و نهى از منکر کنند، و چسان بسوى کفر گرد آمده‏اند با آنکه مشاهده کردند که چگونه خداوند بکیفر گناهان و کفرشان بانواع عذابها و عقوبتها دچارشان کرد؟ و برخى گفته‏اند: معناى‏ «أُولُوا بَقِیَّهٍ» یعنى صاحبان دین و خیر و خوبى، و دیگرى گفته: یعنى مردمانى که اهل تمیز و طاعت باشند.

«إِلَّا قَلِیلًا مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ» یعنى مگر کمى از آنها که از فساد جلوگیرى مینمودند و آنها پیمبران و مردمان صالحى بودند که به انبیاء الهى ایمان آوردند، و ما آنها را از عذابى که قومشان را فرا گرفت نجات دادیم.

«وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِیهِ» و مشرکان از خوشى و نعمتهایى که در آنها عادت کرده بودند پیروى کرده و لذتهاى دنیایى را بر نعمتهاى آخرت ترجیح دادند و خوشیهاى دنیا آنان را از اطاعت حقتعالى سرگرم ساخت.

«وَ کانُوا مُجْرِمِینَ» و این مردمان خوشگذران و پیرو لذات مردمانى بودند که بجرم و بزهکارى (عادت کرده و) در انجام آن پافشارى داشتند.

و این آیه دلیل بر وجوب امر بمعروف و نهى از منکر است، زیرا خداى سبحان مردمى را که از فساد جلوگیرى نمیکردند مذمت فرموده و دنبال آن خبر داده است که افراد کمى از آنها را بخاطر نهى از منکر نجات داده و گوشزد فرموده که اگر دیگران نیز که اکثریت را تشکیل میدادند مانند همان افراد کم، نهى از منکر مینمودند هرگز دچار هلاکت نمى‏شدند.

«وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ» در معناى این جمله چند وجه گفته‏اند:

۱- پروردگار تو چنان نیست که از روى ظلم و ستم مردم دهکده را نابود کند بلکه این مردم هستند که بخود ظلم میکنند و خداوند بکیفر همان ظلمى که بخود میکنند نابودشان میکند.

۲- پروردگار تو چنان نیست که مردم را بخاطر ظلم و ستم یک نفرشان مورد مؤاخذه و عذاب قرار دهد (و نابودشان کند) در صورتى که بیشترشان مردمانى اصلاح- طلب باشند، اما وقتى فساد عمومى شد و ظلم و ستم در میان اکثریت رائج شد خدا عذابشان میکند.

۳- ابن عباس گفته: یعنى خداى تعالى مردم کافر و مشرک را صرفاً بخاطر شرک و ستمى که از این راه بر خویشتن میکنند، اما در معاملات و داد و ستد خود از حق و انصاف پیروى میکنند. نابود و هلاک نمى‏کند … و از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت شده که در معناى‏ «وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ» فرمود: یعنى با یکدیگر از روى انصاف رفتار میکنند.

ارتباط این دو آیه با آیات قبلى‏

چون خداى سبحان در آیات قبلى داستان نابودى امتهاى گذشته و ملتهاى پیشین‏ را بیان فرمود در اینجا گوشزد میکند که آنها خودشان وسیله نابودى خویش را فراهم ساختند، و اگر در میانشان مردمان با ایمانى بودند که بکار صلاح و نیک فرمان میدادند و از فساد و تباهى جلوگیرى مینمودند رحمت ما از آنها قطع نمى‏شد و نابود نمى‏شدند، اما چون کفر در میانشان عمومیت پیدا کرد مستحق عذاب استیصال و نابودى گشتند.

 

[سوره هود (۱۱): آیات ۱۱۸ تا ۱۲۳]

وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً واحِدَهً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ (۱۱۸) إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ (۱۱۹) وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَهٌ وَ ذِکْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ (۱۲۰) وَ قُلْ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ إِنَّا عامِلُونَ (۱۲۱) وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (۱۲۲)

وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (۱۲۳)

ترجمه:

و اگر پروردگار تو میخواست همه مردم را یک امت میگردانید ولى پیوسته در حال اختلاف خواهند بود (۱۱۸) مگر آن کسانى که خدا بآنها رحم کند و براى همین آفریده شده‏اند (که مورد رحمت حق قرار گیرند) و حکم (و فرمان) پروردگارت بر این رفته که جهنم را از کافران جن و انس پر کنم (۱۱۹) و ما همه داستانهاى پیمبران را بر تو حکایت کنیم تا دلت را بدان (محکم و) استوار سازیم و در این ضمن، حق و موعظه و تذکرى براى مؤمنان نیز براى تو آمده است (۱۲۰) و بکسانى که ایمان نیاورده ‏اند بگو: شما بمقدار (قدرت و) توان خویش عمل کنید ما هم عمل میکنیم (۱۲۱) و شما چشم براه (عذاب) باشید که ما نیز چشم براه (ثواب) هستیم (۱۲۲) و غیب آسمانها و زمین مخصوص خدا است و همه کارها بدو باز گردد، او را پرستش کن و بر وى توکل کن که پروردگار تو غافل از کارهاى شما نیست (۱۲۳).

شرح لغات:

قصص: خبر از داستانهاى پى در پى.

نبأ: خبر بزرگ و عظیم الشأن.

فؤاد: قلب و دل.

مکانت: راهى است که انسان قادر بر انجام عملى در آن راه باشد. و میگویند فلانى مکانتى در پیش سلطان دارد، یعنى قدر و مقامى دارد.

تفسیر:

«وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً واحِدَهً» خداى سبحان با این جمله خبر از کمال قدرت خویش داده و میفرماید: اگر خدا میخواست همه را بر یک ملت و بر یک دین قرار میداد که همه مسلمان و صالح باشند، یعنى آنها را ناچار بپذیرش اسلام میکرد، و علمى در دل آنها خلق میفرمود که اگر بدنبال غیر دین اسلام بروند از آن جلوگیرى شوند … اما این کار مخالف با تکلیف بود و هدف تکلیف را از بین میبرد، زیرا غرض از تکلیف استحقاق ثواب و پاداش است، و پذیرفتن دین از روى اجبار و ناچارى از استحقاق ثواب جلوگیرى کند، و بهمین جهت خداوند چنین چیزى را نخواست و آنچه خواسته این است که مردم از روى اختیار ایمان آورده تا مستحق ثواب گردند و این معنایى است که قتاده گفته-.

و ابو مسلم گوید: معناى آیه این است که اگر خدا میخواست همه را در بهشت از راه تفضل امت واحده قرار میداد، و در آنجا جمع میکرد ولى بهترین درجات را براى آنها خواست و از اینرو مکلفشان کرد تا از راه عمل مستحق ثواب گردند. و دیگرى گفته: یعنى اگر خدا میخواست اختلاف را از میانشان بر میداشت.

«وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ» ولى پیوسته اختلاف دارند، مجاهد و قتاده و عطا و اعمش گفته‏اند: یعنى اختلاف در ادیان و مذاهب دارند، گروهى یهودى و دسته‏اى نصرانى و جمعى مجوسى و همچنین … و در روایتى از حسن نقل شده که گفته است: یعنى در رزق و روزى و احوال مختلف هستند، و ابو مسلم گفته: یعنى در کفر از یکدیگر پیروى کردند و بدون تدبر و اندیشه از گذشتگان خود تقلید نمودند. وى گوید:

«اختلف بعضهم بعضاً» با «خلف» در مثال مزبور بیک معنا است، چنانچه «قتل» و «اقتتل» در همین مثال از نظر معنى مساوى است.

«إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ» مگر آن دسته از مردم با ایمانى که خدا بدانها رحم کرده که آنها اختلاف نمى‏کنند و بر حق اجتماع نمایند. یعنى مردم پیوسته بباطل اختلاف کنند مگر آن کسانى که خدا با انجام لطف در مورد ایشان بدانها رحم کرده و در اثر همان لطف ایمان آورده و مستحق ثواب گردند.

«وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ» در معناى این جمله اختلاف شده، ابن عباس و مجاهد و ضحاک و قتاده گفته‏اند: یعنى براى رحمت ایشان را آفرید، و نزد ما نیز همین معنا صحیح است، و اشکالى که بر این قول شده این است که گفته‏اند: روى این معنى بایستى «و لتلک خلقهم» میفرمود، زیرا «رحمت» مؤنث است؟ ولى این اشکال بى‏مورد است زیرا «رحمت» مؤنث حقیقى نیست و معناى آن تفضل و انعام میباشد، چنانچه خداى سبحان در جاى دیگر نیز فرموده‏ «هذا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی»[۱] و یا فرموده: «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ»[۲] و نظیر آن در اشعار شعراى عرب زیاد است. و حسن و عطا و مالک گفته‏اند: معناى آیه این است که «براى اختلاف آنها را آفرید» و روى این معنى باید «لام» (در و لذلک) لام عاقبت باشد، یعنى خداى تعالى آنها را آفرید و میدانست که سر انجام کارشان باختلاف میکشد چنانچه در آن آیه دیگر که فرموده‏ «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ …»[۳] لام بهمین معنا است.

و نمى‏توانیم لام را براى غرض بگیریم زیرا معناى آیه این میشود که خداوند مردم را براى اختلاف مذموم خلق فرموده و لازمه این حرف آنست که مردم در این اختلاف مذموم و باطل مطیع حق باشند زیرا حقیقت اطاعت آنست که بندگان خدا موافق امر و اراده او عملى را انجام دهند، و اگر چنین شد دیگر مستحق عقابى نیستند. و برخى گفته‏اند «ذلک» اشاره است به اجتماع آنها بر ایمان یعنى براى اینکه آنها همگى ایمان آورده و یک امت باشند، و شکى نیست که خداوند مردم را براى همین آفریده چنانچه در آن آیه دیگر فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»[۴].

و سید مرتضى (ره) فرموده: جمعى گفته‏اند: معناى آیه آن است که اگر خدا میخواست همه مردم را بتمامى ببهشت ببرد، و همگى در رسیدن بنعمتهاى الهى بصورت یک امت شوند، اینکار را میکرد و میتوانست … و این آیه را مانند آیه دیگر گرفته‏اند که میفرماید: «وَ لَوْ شِئْنا لَآتَیْنا کُلَّ نَفْسٍ هُداها»[۵] در اینکه منظور این است که اگر خدا میخواست همه را براه بهشت هدایت میکرد، و روى این تأویل ممکن است لفظ «ذلک» اشاره بداخل کردن همگى در بهشت باشد زیرا خداى تعالى همه را براى رفتن ببهشت و رسیدن بنعمتهاى بهشتى آفریده است.

«وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ» یعنى وحى و وعید خدا که حتمى است بتمامى ببندگانش رسیده. و جبائى گفته: یعنى خبرهایى که داده بود در خارج تحقق یافته و صدق بوده، و ابن عباس گفته: یعنى گفتار پروردگارت واجب گردیده، و حسن گفته: یعنى حکم پروردگار بر آن رفته و حکم فرموده است.

«لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ» محققاً جهنم را از جن و انس بسزاى کفرشان پر خواهم کرد.

«وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ» همه داستانهاى پیمبران را براى تو حکایت کنیم آنچه دلت را بدان نیرو دهیم و خیالت را آسوده گردانیم و استقامت و ثبات بیشترى در مورد بیم دادن مردم و پایدارى و صبر در برابر آزار کافران قومت بتو عنایت کنیم.

«وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ» و حق در اینجا براى تو آمد، ابن عباس و حسن و مجاهد گفته‏اند: یعنى در این سوره، و قتاده گفته: یعنى در این دنیا، و جبائى گفته: در این داستانها. و منظور از حق همان حقیقت و راستى وعده و وعید او است. و دیگرى گفته:

یعنى در ذکر این آیه‏هایى که پیش از این ذکر شد حق براى تو آمد در اینکه مردم سزاى اعمال خود را بطور کامل خواهند دید، و معناى اینکه حق در این آیه‏ها یا در این سوره آمده آن نیست که در جاى دیگر قرآن نیامده و آیه‏هاى دیگر حق نیست بلکه این جمله براى تأکید است.

«وَ مَوْعِظَهٌ وَ ذِکْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ» و پندى براى تو آمد که مردمان جاهل را بدان پند دهى و از گناهان بازدارى. و تذکرى است که مؤمنان را متذکر آخرت سازد.

«وَ قُلْ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ» و این آیه نظیر آن آیه دیگر است که فرموده: «اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ»[۶]– هر چه میخواهید بکنید.

«إِنَّا عامِلُونَ» که ما نیز طبق آنچه خدا فرمان داده عمل میکنیم و تفسیر این آیه پیش از این نیز گذشت‏[۷].

«وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ» و شما منتظر عقابى باشید که خدا براى کفرتان وعده داده، که ما نیز منتظر ثوابى هستیم که پروردگار ما براى ایمان ما وعده فرموده است. و ابن جریج گفته: یعنى شما منتظر وعده دروغى شیطان باشید که ما نیز منتظر وعده راست پروردگار خود در مورد نصرت و پیروزى بر شما هستیم.

«وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» یعنى علم آنچه در آسمان و زمین پنهان است براى خدا است و چیزى از وى پوشیده نیست- چنانچه ضحاک گفته- و دیگرى گفته:

یعنى خدا مالک چیزهایى است که در آسمان و زمین پنهان است. و ابن عباس گفته:

خزینه‏ هاى آسمان و زمین خاص خدا است، و در گفتار برخى از مشایخ که بدشمنى با شیعه معروف است مشاهده کردم که در تفسیر خود در ذیل این آیه نسبت بشیعه ظلم کرده و گفته است: این آیه دلیل است بر اینکه علم غیب مخصوص خداوند است بر خلاف آنچه‏ رافضیان عقیده دارند که امامان علم غیب دارند، و تردیدى نیست که منظور او از رافضیان کسانى هستند که معتقد بامامت ائمه دوازده‏گانه هستند و میگویند: آن ذوات مقدسه پس از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- بهترین مردم هستند. زیرا رسم وى بر این است که در بسیارى از جاهاى کتاب خود بر شیعه طعن زند و چیزهاى قبیحى را بآنان نسبت دهد، با اینکه من یک نفر از علماى شیعه را سراغ ندارم که بجز خداى تعالى کسى را عالم بغیب بداند، زیرا علم غیب مخصوص آن خدایى است که بعلم ذاتى خود همه معلومات را میداند، و این از صفات قدیم خداى سبحان است که عالم بذات است و هیچیک از خلق او در این علم با وى شریک نیست، و کسى که چنین عقیده‏اى داشته باشد از ملت اسلام خارج و بیرون است.

و اما آنچه از اخبار غیبیه که شیعه و سنى از امیر المؤمنین علیه السلام نقل کرده‏اند مانند اینکه از آمدن صاحب زنج خبر داد با این بیان که فرمود:«کأنى به یا احنف و قد سار بالجیش الذى لیس له غبار و لا لجب و لا قعقعه لجم و لا صهیل خیل یثیرون الارض بأقدامهم کانها اقدام النعام»[۸]

و یا جمله‏اى که درباره مروان فرمود:«اما ان له إمره کلعقه الکلب انفه، و هو ابو الاکبش الاربعه، و ستلقى الامه منه و من ولده یوماً احمر»[۹]

و یا سخنان دیگرى که در این زمینه در مورد اخبار آینده از ائمه هدى علیهم السلام نقل شده مانند اینکه امام صادق علیه السلام در مجلسى که گروهى از علویان و عباسیان جمع شده بودند تا با محمد بن عبد اللَّه بن حسن بیعت کنند بعبد اللَّه بن حسن فرمود: «بخدا این خلافت نه بتو میرسد و نه بپسرانت ولى مال اینها است- و اشاره به بنى عباس فرمود- و این دو پسرت هر دو کشته خواهند شد. آن گاه برخاسته و بدست عبد العزیز- بن عمران زهرى تکیه کرد و بدو فرمود: آنکه رداى زرد بر دوش داشت- یعنى ابا جعفر منصور را- دیدى؟ عبد العزیز گفت: آرى، فرمود: ما بخدا سوگند چنین میدانیم که وى او را (یعنى عبد اللَّه بن حسن را) میکشد» و همین طور هم شد[۱۰].

و یا گفتار امام هشتم علیه السلام که فرمود: مبارک است قبرى که در طوس است و دو قبرى که در بغداد خواهد بود، بدانحضرت عرض شد: یکى را دانستیم اما آن دیگرى کدام است؟ فرمود: بزودى خواهید دانست، سپس فرمود: قبر من و قبر هارون مانند این دو انگشت من بهم چسبیده است‏[۱۱].

و یا گفتار دیگر آن حضرت در آن داستان مشهور که مشتى خرما به أبى حبیب نباجى داد و دنبالش بدو فرمود: «اگر رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- بیش از اینمقدار بتو داده بود ما هم میدادیم»[۱۲].

و یا در حدیث على بن احمد و شاء است که چون از کوفه بمرو آمد حضرت رضا علیه السلام بدو فرمود: همراه تو جامه‏اى است در فلان صندوق که دخترت آن را بتو داد و گفت: با پول آن فیروزه‏اى براى من خریدارى کن.[۱۳] و حدیث مزبور مشهور است.

و احادیث دیگرى که در اینباره از آن بزرگواران نقل شده همگى خبرهایى است که از پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- بآنها رسیده، و پیغمبر اکرم را نیز خداى تعالى بر آن اخبار مطلع ساخته است، و از اینرو نباید گفت کسى که این خبرها را از ایشان نقل و روایت میکند اعتقاد بعلم غیب آنها دارد، و آیا چنین نسبت ناروایى جز بعنوان تکفیر و گمراه خواندن شیعه است، و کسى که اطلاعى از مذاهب داشته باشد حاضر نیست چنین نسبتى بشیعه امامیه بدهد، و خدا میان ایشان و او حکم خواهد کرد و بازگشت همه بسوى او است.

«وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ» بازگشت همه کارها در قیامت بحکم و فرمان او است، چون در دنیا دیگران نیز گاهى امر و نهى‏هایى و سود و زیانى دارند، اما در آن روز همه مخصوص بخدا است.

«فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ» یعنى کسى که فرمانروایى آسمان و زمین خاص او است و همه کارها بدو باز گردد شایسته پرستش است و سزاوار است که بدرگاه وى روى ذلت و خوارى آرند و باو توکل و اعتماد کنند.

«وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» و پروردگار تو از اعمال بندگان خود غافل نیست و هر کس را روى استحقاقى که از نظر ثواب و عقاب دارد جز او پاداش خواهد داد، و از اینرو اى محمد رو گرداندن این مردم و اعراض ایشان از پذیرش دستورات الهى تو را غمگین و محزون نسازد. و از کعب الاخبار نقل شده که گفته است: خاتمه تورات سوره هود (یا داستان هود) بوده است.


[۱] – سوره مرسلات آیه ۳۵- ۳۶.

[۲] سوره الرحمن آیه ۳۹.

[۳] – سوره صافات آیه ۲۴.

[۴] سوره بقره آیه ۱۸.

[۵] – و خلاصه اشکالى که موجب انحراف جمعى گشته و وسیله‏اى بدست جبریان داده و دیگران از آن پاسخ گفته‏اند و مصنف نیز بطور اجمال باشکال و جواب مزبور اشاره فرموده این است که:

بعضى بظاهر این آیه تمسک جسته و گفته‏اند: اینکه خداوند مردم را بدو دسته شقى و سعید تقسیم کرده و اشقیاء را اهل دوزخ و سعداء را اهل بهشت دانسته است دلیل بر این است که جمعى در همین دنیا بحکم خداوند شقى هستند و جمعى دیگر سعید و خوشبخت هستند و حکم خداوند قطعى و غیر قابل تخلف است، پس آن کس که شقى است در همین دنیا بحکم خداوند و بطور اجبار شقى است و آن کس که سعید است نیز همین گونه است، و بدنبال این مطلب آن همه حرفها و سخنها گفته‏اند تا آنجا که بحدیث معروف

« الشقى شقى فى بطن امه و السعید سعید فى بطن امه»

نیز در اینباره تمسک جسته و بنظر خودشان مطلب را مسلم گرفته ‏اند.

و خلاصه پاسخى که مصنف و دیگران دانشمندان بزرگوار از این سخن داده‏اند آنست که ظرف حکم خداوند قیامت است نه دنیا و خبرى که خداوند از شقاوت و سعادت آنها داده و حکمى که در اینباره فرموده- اگر چه بصورت ماضى است- اما ظرف آن آینده است و چون سر انجام و مآل کار و اعمال و کردار مردم طورى است که آنها را بشقاوت و سعادت میکشاند خداى تعالى هم اکنون حکم بشقاوت و سعادت و یا بتعبیر دیگر خبر از شقاوت و سعادت آنها داده است چنانچه شما کودکى را که پدرى پیر و فرتوت دارد حکم به یتیمى و بى پدرى او میکنید و از وى به یتیم تعبیر میکنید و منظور این نیست که هم اکنون یتیم است بلکه منظور این است که با این وضعى که او در پیش دارد بزودى یتیم خواهد شد، و معناى کلام رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- نیز همین است که شخص مرتکب اعمال زشت آینده‏اش شقاوت و اهل دوزخ است … و البته خوانندگان محترم براى تحقیق بیشتر باید بکتابهاى مفصلى که در اینباره نوشته شده از آن جمله بتفسیر شریف- المیزان و یا ترجمه آن در تفسیر همین آیه مراجعه کنند و شرح بیشتر از وضع پاورقى ما خارج است و اینمقدار هم براى توضیح کلام مصنف رحمه اللَّه تعالى بود.

[۶] – آنچه موجب شده که مؤلف( ره) در اینجا بطور مبسوط بحث کند و این آیه شریفه را از آیات مشکله قرآن کریم بداند مطلبى است که در بادى نظر از ظاهر آیه استفاده میشود زیرا از دو جاى این آیه بحسب ظاهر استفاده میشود که کفار و اهل شقاوت همیشه در دوزخ نیستند و باصطلاح مخلد در جهنم نخواهند بود، یکى از جمله« ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ …» که توقف آنها را در دوزخ محدود بزمان وجود آسمانها و زمین فرموده و ما بطور قطع میدانیم که روزى فرا میرسد که آسمانها و زمین از هم متلاشى شده و نابود شوند، و دیگر از آنجا که فرمود« إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ» که توقف آنها را معلق بمشیت خود دانسته و حکم به خلود آنها نفرموده است …

با اینکه در آغاز آیه و هم چنین در آیات دیگر قرآنى حکم بخلود کفار در جهنم شده و توقف آنها را در دوزخ محدود و معلق بچیزى نفرموده است؟

[۷] – بجان پدرت سوگند که هر برادرى از برادر خود جدا میشود مگر ستاره‏هاى فرقدان.

[۸] – بدانکه حوادث روزگار دائم و همیشگى نیست مگر کوه‏هاى پا بر جا و آسمان و ستارگان و پروردگار ما و روزهاى معدود و شبها.

[۹] – و خانه‏اى از وى در« اغدره السیدان»( که نام جایى است) دیدم که آثار آن از بین رفته بود و خاکسترى انباشته که سنگهاى سیاه مطبخ بادها را از آن دور کرده و مانع بر باد رفتنشان شده بود.

[۱۰] – خوانندگان محترمى که با ادبیات عرب سر و کار دارند میدانند که معمولا لفظ« ما» در غیر دوى العقول استعمال شود و« من» در ذوى العقول و چون در این معنى این اشکال بذهن میآید که چگونه« ما» بمعناى« من» آمده مصنف در صدد پاسخ بر آمده است.

[۱۱] – سوره صف آیه ۱

[۱۲] – سوره رمز آیه ۷۱.

[۱۳] سوره رمز آیه ۷۳.

[۱۴] – ظاهراً منظور از جمله« دو تا نزد شما محبوبتر از یکى باشد …» کنایه از استبداد رأى و اجتهاد در مقابل دستورات الهى است، یعنى شخص مسلمان و مؤمن بدستورات الهى باید مطیع و فرمانبردار باشد و هر چه را بدو دستور داده‏اند بپذیرد.

[۱۵] – سوره اسراء آیه ۷۸.

[۱۶] – سوره نساء آیه ۱۱۶.

[۱۷] سوره نساء آیه ۱۱۰.

[۱۸] – سوره زمر آیه ۵۳.

[۱۹] – سوره آل عمران آیه ۱۳۵.

[۱] – سوره کهف آیه ۹۸.

[۲] سوره اعراف آیه ۵۶.

[۳] – سوره اعراف آیه ۱۵۹.

[۴] – سوره ذاریات آیه ۵۶.

[۵] سوره سجده آیه ۱۲.

[۶] – سوره فصلت آیه ۴۰.

[۷] در ذیل آیه ۹۳.

[۸] -« اى احنف- لقب یکى از اصحاب آن حضرت است- گویا من او را مى‏بینم که با لشگرى خروج میکند که گرد و غبار و سر و صدا و هیاهو و صداى لگام و آواز اسبان ندارند با گامهاى خود زمین را میکوبند همانند گامهاى شتر مرغان …» و این جمله قسمتى است از خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که سید رضى( ره) آن را نقل کرده و ابن ابى الحدید و دیگران آن را شرح کرده و داستان صاحب زنج را که در سال ۲۵۵ در بصره خروج کرد بتفصیل ذکر نموده‏اند که هر که خواهد بشروح نهج البلاغه و تاریخ مراجعه کند. و دنبال این خطبه نیز یکى از حاضران از على علیه السلام میپرسد که گویا با این خبرها از غیب خبر میدهى؟ و حضرت پاسخ او را داده و معناى علم غیب را در آنجا بیان فرموده است.

[۹] – و او را امارت و حکومتى است( بسیار کوتاه) مانند اینکه سگ بینى خود را بلیسد و او پدر چهار بزرگ و رئیس است، و بزودى است( اسلام) از او و فرزندانش روز سرخى( و بلاى سختى) را دیدار کنند» و این جمله نیز قسمى از کلمات آن حضرت است که سید رضى( ره) در خطبه ۷۴ نهج البلاغه نقل کرده است.

[۱۰] – آنچه مؤلف( ره) نقل فرموده قسمتى است از حدیث مفصلى که ابو الفرج در مقاتل نقل کرده و مرحوم مفید نیز در ارشاد از او روایت کرده است، و هر کس بخواهد بتمامى داستان اطلاع یابد بترجمه مقاتل الطالبیین( ص ۲۴۱ به بعد)- که بخامه این حقیر انجام شده- مراجعه کند.

[۱۱] – قسمتى است از حدیثى که مرحوم صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام ج ۲ ص ۲۲۵ نقل کرده است.

[۱۲] – حدیث مزبور را نیز صدوق علیه الرحمه درج ۲ عیون ص ۲۱۰ روایت کرده است.

[۱۳] – حدیث فوق را مؤلف( ره) در اعلام الورى ص ۳۰۹ نقل کرده و کتاب مزبور اخیراً بقلم دوست ارجمند و دانشمند گرامى آقاى عزیز اللَّه عطاردى وفقه اللَّه ترجمه شده است. و ابن شهر آشوب نیز. در ج ۴ مناقب از کتابهاى عامه آن را از حسن بن على و شاء نقل کرده است.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۲، ص: ۱۵۵

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *