کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانعام‏ آیه ۱۵۱-۱۵۹

۱۸- النوبه الاولى‏

(۶/ ۱۵۹- ۱۵۱)

قوله تعالى:

قُلْ تَعالَوْا یا محمد! گوى بیائید

أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ‏ تا بر خوانم آنچه حرام کرد خداوند شما بر شما

أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً انباز مگیرید با خداى هیچ چیز را

وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً مى‏وصیت کنم شما را بنیکو کارى با پدر و مادر

وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ‏ و فرزندان خویش را مکشید

مِنْ إِمْلاقٍ‏ از بیم درویشى و تنگى نفقه‏

نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ‏ ما روزى دهیم شما را و ایشان را

وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ‏ و گرد زشتها مگردید

ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ‏ آنچه از آن آشکارا و آنچه از آن نهان‏

وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ‏ و مکشید تن مسلمانان که اللَّه حرام کرد خون آن

‏ إِلَّا بِالْحَقِ‏ مگر بقصاص یا رجم زانى پس احصان‏

ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ‏ این آنست که مى‏وصیّت کند اللَّه شما را

لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏ (۱۵۱) تا مگر دریاوید.

وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ‏ و گرد مال یتیم مگردید

إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏ مگر بآنچه آن نیکوتر

حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ‏ تا آن گه که وى ببلوغ خویش رسد و برشد خویش‏

وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ‏ و تمام پیمایید چون میسپارید

وَ الْمِیزانَ‏ و تمام سنجید که میسپارید بِالْقِسْطِ بسنگ راست‏

لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها بر ننهیم بر هیچ تنى مگر توان آن‏

وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا و چون حکم برید یا توسط کنید راست بید، یا گواهى دهید راست گوئید

وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى‏ اگر همه آن گواهى بر خویش خویشتن مى‏دهید

وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا و نذر که با اللَّه کنید بآن وفا کنید، و آن را باز آئید

ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ‏ این آنست که وصیّت میکند اللَّه شما را بآن‏

لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ‏ (۱۵۲) تا مگر پند پذیرید و دریابید و اللَّه را یاد دارید.

وَ أَنَّ هذا صِراطِی‏ و آن قرآن راه منست‏

مُسْتَقِیماً راهى راست پاینده‏

فَاتَّبِعُوهُ‏ بر پى آن ایستید

وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ‏ و بر پى راهها جفته ناشایسته مروید

فَتَفَرَّقَ بِکُمْ‏ که آن راهها شما را جدا و پرکنده کند

عَنْ سَبِیلِهِ‏ از راه راست و دین او

ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ‏ این آنست که اللَّه وصیت کرد شما را بآن‏

لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‏ (۱۵۲) تا مگر پرهیزیده آئید از عذاب و خشم خداى.

ثُمَّ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ‏ پس بر ایشان خوان اى محمّد! آنچه موسى را دادیم از تورات‏

تَماماً عَلَى الَّذِی أَحْسَنَ‏ تمام کردن نعمت خویش را بر نیکوکاران بنى اسرائیل‏

وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ و تفصیل دادن و روشن کردن هر چیز را از احکام دین که بکار باید

وَ هُدىً وَ رَحْمَهً و راه نمونى و بخشایش‏

لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ‏ (۱۵۴) تا مگر ایشان برستاخیز و شدن پیش خداوند ایشان بگروند.

وَ هذا کِتابٌ‏ و این قرآن نامه‏اى است‏

أَنْزَلْناهُ‏ که فرو فرستادیم آن را

مُبارَکٌ‏ برکت کرده بر فرستادن آن‏

فَاتَّبِعُوهُ‏ بر پى آن روید

وَ اتَّقُوا و پرهیزید

لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏ (۱۵۵) تا مگر بر شما رحمت کنند.

أَنْ تَقُولُوا پرهیزید از آنچه فردا گوئید

إِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ‏ نامه که از آسمان فرو فرستادند

عَلى‏ طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا برد و گروه فرستادند پیش از ما سریانیان و عبرانیان،

وَ إِنْ کُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِینَ‏ (۱۵۶) و ما از خواندن ایشان ناآگاه بودیم و بزبان ایشان.

أَوْ تَقُولُوا یا گوئید فردا

لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتابُ‏ اگر بر ما کتاب فرستادندى [چنان که بر قوم موسى و عیسى‏]

لَکُنَّا أَهْدى‏ مِنْهُمْ‏ ما بآن کتاب حق‏شناس‏تر و راهبرتر بودیمى از ایشان‏

فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ‏ آنک آمد بشما پیغامى روشن پیدا از خداوند شما

وَ هُدىً وَ رَحْمَهٌ و راه نمونى و بخشایشى‏

فَمَنْ أَظْلَمُ‏ آن کیست ستمکارتر بر خود

مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللَّهِ‏ از آن کس که دروغ شمرد سخنان خداى‏

وَ صَدَفَ عَنْها و بر گردد از آن‏

سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا آرى پاداش دهیم ایشان را که بر مى‏گردند از سخنان ما

سُوءَ الْعَذابِ‏ عذاب بد

بِما کانُوا یَصْدِفُونَ‏ (۱۵۷) بآنچه مى‏برگشتند.

هَلْ یَنْظُرُونَ‏ درین باز نشستن از ایمان چشم میدارند چیزى را

إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَهُ نمیدارند چشم مگر آن را که بایشان آید فریشتگان میرانیدن را

أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ‏ یا خداى تو آید داورى کردن را

أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ‏ یا خورشید از مغرب برآید ترسانیدن را و بیدار کردن را

یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ‏ یا آن روز که آید چیزى از نشانهاى خداوند تو

لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها سود ندارد هیچ تن را گرویدن وى‏

لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ‏ که نگرویده بود از پیش‏

أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً و یا با گرویدن خویش نماز نکرده بود

قُلِ انْتَظِرُوا گوى چشم میدارید

إِنَّا مُنْتَظِرُونَ‏ (۱۵۸) که ما چشم دارندگانیم [که بشما چه بود].

إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ‏ ایشان که از دین خویش جدا شدند و بى‏دین ماندند

وَ کانُوا شِیَعاً و جوگ جوگ شدند

لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْ‏ءٍ از ایشان در هیچ چیز نه‏اى [تو که رسولى، و ایشان از امت اجابت نه‏اند ترا]

إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ‏ کار ایشان با خداى است و شما را ایشان بروى‏

ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ‏ (۱۵۹) تا خبر کند ایشان را فردا بآنچه میکردند.

النوبه الثانیه

قوله تعالى: قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ‏- ابن عباس گفت: ازینجا تا آخر سه آیت از محکمات قرآن‏اند ام الکتاب، که اللَّه گفت در صدر سوره آل عمران. تعالوا این تعالى اصغاء است و حسن استماع و استقبال امر، نه آمدن بپاى، و فى معناه قال  الشاعر:

تعالوا ندارى جهدنا عن قلوبنا فیوشک أن نبقى بغیر قلوب.

أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ‏- اى اقرأ علیکم الذى حرم اللَّه. میگوید: گوش فرا دارید و نیکو بنیوشید اى شما که تحریم حرث و انعام کردید! تا بر شما خوانم آنچه اللَّه بر شما حرام کرده: أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً اى: هو أن لا تشرکوا، و قیل معناه: حرم ربکم علیکم ان لا تشرکوا، و «لا» صله است، کقوله تعالى و تقدس: ما مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ اى تسجد، و قیل: اوصى ان لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا، یعنى اوصیکم بالوالدین برا.

مصطفى (ص) گفت:«من احبّ ان ینسأ له اجله، و یزاد فى رزقه فلیبرّ والدیه، و لیصل رحمه»

قال ابو الولید: النس‏ء فى الاجل و الزیاده فى الرزق قد فرغ اللَّه منهما، ولکنه یصح اللَّه بدنه فى بقیه اجله، و هو النس‏ء فى الاجل و الزیاده فى الرّزق.

وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ‏- یعنى دفن البنات و هنّ احیاء و هى الموؤده. مِنْ إِمْلاقٍ‏ خشیه الفقر و العار، یقال: املق الرجل فهو مملق، اذا افتقر.

مصطفى (ص) گفت:«من کانت له انثى فلم یئدها و لم یهنها و لم یؤثر ولده علیها- یعنى الذّکور- ادخله اللَّه الجنه».

قال: «و من عال ثلاث بنات او مثلهنّ من الاخوات، فأدّیهن و رحمهنّ حتى یغنیهن اللَّه، اوجب اللَّه له الجنه». فقال رجل: یا رسول اللَّه! او اثنتین، قال: «او اثنتین» حتى لو قالوا: او واحده، لقال: واحده،

وقال (ص): «من حمل طرفه من السوق الى ولده کان کحامل صدقه حتّى یعضها فیهم، و لیبدأ بالاناث قبل الذکور، و من رقّ للاناث کان کمن بکى من خشیه اللَّه، و من بکى من خشیه اللَّه غفر اللَّه له».

وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ‏- ابن عباس و ضحاک و سدى گفتند: اهل جاهلیت بظاهر زنا مستقبح میداشتند، امّا در باطن روا میداشتند، و از آن تحرج نمیکردند. رب العالمین درین آیت ظاهر و باطن زنا حرام کرد.

مجاهد گفت:فاحشه ظاهر، الجمع بین الاختین بود که در جاهلیت روا میداشتند، و همچنین زنى که پدران ایشان بزنى کرده بودند، نکاح وى روا میداشتند. رب العزه در اسلام هر دو حرام کرد، گفت‏ وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ‏، و قال: أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ‏. این فاحشه ظاهر است و فاحشه باطن زنا است، و در جمله هر چه مکروهات است و ناشایست و ناپسندیده در تحت این آیت شود. ظاهر عمل جوارح است و باطن عمل دل، که آن را نیت و اعتقاد گویند.

وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِ‏- و حقها ما قال النبى (ص): «لا یحلّ دم امرئ مسلم باحدى ثلاث: کفر بعد ایمان، و زنا بعد احصان، و قتل نفس بغیر نفس.

ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ‏- اى ذلک التحریم امرکم بلزومه و الاقامه علیه. لَعَلَّکُمْ‏ تَعْقِلُونَ‏ لکى تعقلوا ما نهاکم عنه و ما امرکم به.

وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏- احسن آنست که در مال وى بصلاح تصرف کند، و در آن قیام نماید، بحسبت یا بمزد بر عدل بنزدیک حاجت، و آمیختن در مال وى بر نصف و اقتصاد بر تمول و انتفاع، تا آن گه که یتیم بالغ شود، و برشد خویش رسد. حدّ اشدّ گفته‏اند که: حد بلوغ است بآن نشانها که شرع بیان کرده بر اختلاف علما با قوت عقل تمام، و رسیدن بآن حال که حسنات و سیئات بر وى نویسند.

کلبى و سدى گفتند: من ثمانى عشره سنه الى ثلاثین سنه. و الاشد جمع فى قول بعضهم، واحده شدّ، کالضرّ و الاضرّ و الشرّ و الاشرّ، و فى قول بعض البصریین هو واحد، و هو قوه الشباب عند ارتفاعه، کما ان شد النهار قوه الضیاء عند ارتفاعه، و معنى الایه: حتى یبلغ اشده، و تؤنسوا رشده، فتدفعوه حینئذ الیه، کقوله: فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ‏.

وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ‏- اتموه من غیر نقص، وَ الْمِیزانَ‏ یعنى وزن المیزان‏ بِالْقِسْطِ اى بالعدل لا بخس و لا شطط، لا زیاده و لا نقصان. میگوید: تمام پیمایید و راست سنجید نه زیاده و نه نقصان. آن گه گفت: لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها- در کیل و وزن بر هر کسى آن نهیم که طاقت دارد.

اگر دهنده را تکلیف زیادت دادن کنیم، نفس وى طاقت ندارد، و بتنگ آید، و همچنین ستاننده را اگر تکلیف کنیم که حق خود را کم کند طاقت ندارد. معنى دیگر گفته‏اند: لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها- میگوید: چون هر دو بحد طاقت در کیل و وزن عدل بجاى آورند، اگر اندکى در آن فرو شود که طاقت بدریافت آن مى‏نرسد، ایشان را بزه‏اى نیست، که بر هر کسى آن نهند که طاقت دارد.

وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى‏- میگوید: اگر شما را میان مردم حکم سازند، و میانجى کنند، بداد حکم کنید و براستى بى‏میل، اگر چه آن حکم خویشان‏ شما را بود یا بر ایشان بود، و در گواهى دادن همچنین گواهى راست دهید، و سخن که گوئید بحق گوئید. وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا- میگوید: حق شرع در اوامر و نواهى بگزارید، و در حدود آن تجاوز مکنید، و سوگندها که خورید، و نذرها که کنید، بوفاء آن باز آئید. ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ‏- التذکر الاتعاظ و أن لا یغفل قلبک عن ذکر اللَّه و نهیه.

وَ أَنَّ هذا صِراطِی‏- حمزه و کسایى‏ وَ أَنَّ هذا بکسر الف خوانند.باقى بفتح الف خوانند، و قراءت عامه قراء «و انّ» بتشدید نون است مگر ابن عامر تنها، که وى بتخفیف نون خواند، و همچنین عامه قراء صِراطِی‏ بسکون یا خوانند مگر ابن عامر که وى بفتح یا خواند، و ابن کثیر و ابن عامر «سراطى» بسین خوانند، و حمزه میان صاد و زا. باقى بصاد خالص.

وَ أَنَّ هذا صِراطِی‏ اگر بفتح الف خوانى عطف است بر أن لا تشرکوا، یا معنى آنست که: و لأن هذا صراطى، و اگر بکسر الف خوانى بر سبیل ابتداء است. اصل سخن «و هذا صراطى» است و «أنّ» تاکید را درآوردند. وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً- یرید دینى دین الحنیفیه اقوم الادیان.فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ‏- یعنى الاهواء المختلفه.

عن عبد اللَّه بن مسعود قال: خطّ لنا رسول اللَّه (ص) خطا، ثمّ قال: «هذا سبیل اللَّه»، ثم خط خطوطا عن یمینه و شماله، و قال: «هذه سبل، على کل سبیل منها شیطان یدعو الیه»، و قرأ: أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ‏.ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ‏- اى امرکم به فى الکتاب‏ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‏ لکى تتقوا السبل.

این آیات را وجهى دیگر است در تأویل «لا» که در أَلَّا تُشْرِکُوا است، و این عارض که در میان این مناهى است از احسان با والدین، و آن آنست که وقف کنى بر تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ‏ اینجا وقف است، پس ابتدا کنى «عَلَیْکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوابِهِ شَیْئاً».

معنى آنست که بر شما بادا که انباز نگیرید با خداى هیچ چیز ، و بر شما بادا که با پدر و مادر نیکویى کنید، و بر شما بادا که فرزند خویش نکشید، و گرد فواحش نگردید، و خون ناحق نریزید، و گرد مال یتیم به بیداد نگردید، و کیل و وزن و مکیال و میزان راست دارید، و گواهى راست دهید، و بنذور وفا کنید، و بر پى نامه اللَّه روید.

این از آیات محکمات است که در هیچ کتاب از کتب اللَّه ناسخ آن نیامده، و هیچ چیز از آن منسوخ نگشته، و این احکام بر همه بنى آدم تا بقیامت روان شده، این معنى را گفت: وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ‏- یعنى هذه الآیات، لأنها المحکمات التی لم تنسخ فى مله من الملل.

ثُمَّ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ تَماماً- این ثم بر تعقیب تلاوت است، یعنى:تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ‏. ثم قال: تعالوا اتل ما آتینا موسى الکتاب‏ تَماماً عَلَى الَّذِی أَحْسَنَ‏ یعنى تماما على احسان اللَّه الى موسى بالنبوه و غیرها من الکرامه.

میگوید:موسى را کتاب دادیم تمام کردن نعمت خویش را بر وى، و افزودن احسان خویش با وى، یعنى که از اول با وى نیکوئیها کردیم، که وى را پیغامبرى دادیم، و به فرعون و قبطیان فرستادیم، و بعصا و ید بیضاء و آیات و معجزات او را گرامى کردیم. اکنون آن نعمت و احسان تمام کردیم، که کتاب تورات بوى دادیم، کتابى که در آن بیان احکام دین است و تفصیل هر چیز.

معنى دیگر: تَماماً عَلَى الَّذِی أَحْسَنَ‏- یعنى اتماما لنعمتى بالتّوراه على المحسنین من بنى اسرائیل. تمام کردن نعمت خود را بر نیکوکاران بنى اسرائیل که ایشان را وعده داده بود آنجا که گفت جل جلاله: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ‏ الى آخر الایتین.

رب العزه جل جلاله آن وعده وفا کرد، و آن نعمت برایشان تمام کرد، و قیل: معناه تماما على احسانه، اى: احسان موسى بطاعاته، یعنى لیکمل احسانه على الذى یستحق به کمال ثوابه فى الآخره، و قیل: تماما لکرامته فى الجنه على احسانه فى الدّنیا.

وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً‏ اى التوراه هدى من الضلاله و رحمه من العذاب‏ لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ‏- یعنى بالبعث الذى فیه جزاء الاعمال.وَ هذا- یعنى القرآن‏ کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ‏- البرکه النماء و الزیاده، فهو برکه لمن آمن به و عمل بما فیه، و ان من برکه هذا الکتاب ما احله اللَّه لنا فیه مما حرّمه على الیهود، و ما احل لنا فیه من الغنائم التی حرمها على من کان قبلنا، و ما فیه من الزیاده فى العمل و الجهاد و ما على ذلک من زیاده الثواب.

فَاتَّبِعُوهُ‏- اى:اقتدوا به، وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏.أَنْ تَقُولُوا- معنى آنست که: اتقوا ان تقولوا. میگوید: بتصدیق و استوار داشت رسول من و پذیرفتن پیغام من بپرهیزید از آنچه فردا گوئید: إِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلى‏ طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ إِنْ کُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِینَ‏- اى: ما کنا الا غافلین عن تلاوه کتبهم.

این خطاب با اهل مکه است، و مراد اثبات حجت است بر ایشان بر انزال قرآن بر محمد (ص)، یعنى که تا فردا بقیامت نگویند این کفار عرب که: اگر از ما آن میخواستند که از پیشینیان، ما را کتاب دادندى همچون ایشان، که جهودان و ترسایان را تورات دادند، و ما از آن غافل بودیم، و آن زبان ندانستیم. یعنى که بقیامت این سخن نتوانند گفت، که ما ایشان را کتاب قرآن دادیم، و فرستادیم، و احکام آن روشن کردیم، و بأوامر و نواهى فرمودیم.

أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتابُ‏- این جواب کفار مکه است که گفته بودند: قاتل اللَّه الیهود و النصارى! کیف کذّبوا انبیاءهم! لو جاءنا نذیر و کتاب‏ ضلکنا اهدى منهم. انکار نمودند، و طعن کردند بر جهودان و ترسایان که تکذیب انبیا و کتاب خدا کردند، و گفتند: اگر بما پیغامبرى یا کتابى آمدى، ما بهتر قبول کردیمى ، و راست راه‏تر بودیمى.

رب العالمین ایشان را درین سخن دروغ زن کرد، گفت:فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَهٌ- هدى من الضلاله، و رحمه من العذاب، و نجاه من المهلکات. آمد بشما قرآن، و در آن کافر شدید، و دروغ شمردید.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللَّهِ‏- یعنى: بالقرآن، وَ صَدَفَ عَنْها اى اعرض عنها، فلم یؤمن بها. پس بر سبیل تهدید و وعید گفت: سَنَجْزِی‏ اى: فى الآخره الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما کانُوا یَصْدِفُونَ‏.

هَلْ یَنْظُرُونَ‏- اى: ما ینظر کفار مکه بالایمان، إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَهُ قرأ حمزه و الکسائى: الا أن یأتیهم بالیاء، یعنى: الا ان یأتیهم ملک الموت وحده بالموت، أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ‏ یوم القیامه فى ظلل من الغمام. یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها یعنى نفسا کافره حین لم تؤمن من قبل أن تجى‏ء هذه الایه. لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ‏- یقول: لم تکن صدّقت قبل طلوع الشمس من مغربها، او لم تکن کسبت فى ایمانها خیرا. یقول: لم تکن عملت هذه النفس قبل طلوع الشمس من مغربها، فانه لا یقبل منها بعد طلوعها، و من کان یقبل منه قبل طلوع الشمس، فانه یقبل منه بعد طلوعها.

قوله: أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً- دلیل على ان العمل مع الایمان مشروط.

روى ابو هریره قال: قال رسول اللَّه (ص): «ثلاث اذا خرجن‏ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ‏، او کسبت فى ایمانها خیرا: طلوع الشمس من مغربها و الدجال و دابه الارض»،

وقال (ص): «لا تقوم الساعه حتى تطلع الشمس من مغربها، فاذا طلعت و رءاها الناس آمنوا اجمعون، و ذلک حین لا ینفع نفسا ایمانها»، ثم قرأ الایه.

وقال (ص): «بادروا بالاعمال ستا: الدخان و الدجال و دابه الارض و طلوع الشمس من مغربها و أمر العامه یعنى القیامه و خویصّه احدکم یعنى موته».

و حذیفه بن اسید الغفارى گفت: رسول خدا (ص) روزى بیرون آمد، و ما جمعى یاران بهم نشسته بودیم، و مذاکره میکردیم در کار قیامت و شدت و هول آن.

رسول خدا (ص) چون دانست که ما حدیث قیامت میکنیم، گفت: رستاخیز پدید نیاید، و قیامت برنخیزد تا نخست ده آیت به بینند. ده نشان از نشانهاى قیامت دخان است و دجال و دابه و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسى و یأجوج و مأجوج و سه خسف یکى بمشرق یکى بمغرب یکى بجزیره عرب، دهم نار تخرج من الیمن تطرد الناس الى محشرهم، و یروى نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الى المحشر، و یروى فى العاشره ریح تلقى الناس فى البحر.

قُلِ انْتَظِرُوا یعنى احد هذه الاشیاء، إِنَّا مُنْتَظِرُونَ‏ بکم احدها، و قیل انها نسخت بآیه السیف.

و در بیان آفتاب بر آمدن از مغرب خبرى جامع است بروایت عکرمه از ابن عباس از رسول خدا (ص)، گفتا: آفتاب که بمغرب فرو میشود، آن ساعت او را بآسمان هفتم مى‏برند، تا بمستقر خویش رسد زیر عرش مجید. پس بوقت صبح دستورى خواهد که از کجا برآیم؟ فرمان آید که: هم از مطلع خویش برآى از جانب مشرق، و او را بتازگى هر روز نور دهند و روشنایى.

پس بآسمانها و درجات بهشت گذاره کند و فروآید، حیال المشرق فى سرعه طیران الملائکه، تا باین آسمان دنیا رسد. آن ساعت وقت انفجار صبح بود. گفتا: روزگار برین نسق همى رود تا بارادت حق قیامت نزدیک گردد، و جهان همه کفر و فساد و معاصى بگیرد. منکر آشکارا شود، و امر معروف بردارند، تا شبى در رسد که آفتاب بر عادت خویش دستورى بازگشتن خواهد،و قمر هم چنان در آفتاب رسد.

هر دو سجود کنند، و دستورى خواهند. دستورى- شان ندهند، تا آن شب بسر آید، و ظلمت روز در آن پیوندد، و این حال اول متهجدان بدانند شب خیزان، که عادت قیام شب داشتند، و ایشان اندکى باشند در آن وقت، و در آن زمان ایشان بیرون آیند، و در آسمان نگرند، و تعجب همى کنند که این شب را صبح نیست، و ظلمت را پایان نیست، بسر ورد خویش باز میشوند، و باز بر آسمان مى‏نگرند، و هیچ روشنایى صبح پیدا نه، تا زمانى درگذرد، و ستارگان اول شب باز پدید آیند بمکان خویش، چنان که هر شب مى‏دیدند.

بدانند که روزى در ظلمت گذشت و آفتاب نیامد، همه شب زارى کنند، و در اوراد خویش بیفزایند، تا آن شب نیز درگذرد، و روز هم چنان در تاریکى بآن پیوسته، تا سوم شب بگذرد، و عالمیان همه بدانند، و غریو و زارى در جهان افتد، و از هول قیامت بیم در دلها، و لرزه بر اندامها افتد، و مؤمنان آن روزگار و متعبدان در هر شهرى بمسجدها جمع شوند، و تضرع کنند.

چون سه شب گذشت، رب العزه جل جلاله و عز کبریاؤه جبرئیل را بفرستد، تا شمس و قمر هر دو بهم از جانب مغرب برآیند، نور از ایشان واستده، که ایشان را هیچ روشنایى نه، بر آن مثال که هر بار ایشان را کسوف افتادى سیاه بر آیند همچون دو شتر قرین یکدیگر، منازع یکدیگر، تا کدام یکى در پیش افتد. اینست که رب العزه گفت: وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ.

قال: فتذهل الامهات عن اولادها و الاحبه عن ثمرات قلوبها، و یجأرون الى اللَّه بالبکاء و الصراخ. فأما الصالحون و الأبرار ینفعهم بکاؤهم یومئذ، و یکتب لهم ذلک عباده، و أما الفاسقون و الفجار فلا ینفعهم بکاؤهم یومئذ، و یکتب ذلک علیهم حسره.

پس چون شمس و قمر بر آن صفت بسرّه آسمان رسند، جبرئیل آید بفرمان حق جل جلاله، و ایشان را باز گرداند سوى مغرب، و در مغرب درى است که آن راباب التوبه گویند. عمر خطاب گفت: بأبى انت و أمى یا رسول اللَّه! و ما باب التوبه؟

فقال: «یا عمر! خلق اللَّه بابا للتوبه، خلف المغرب، له مصراعان من ذهب مشکلان بالدر و الجواهر، ما بین المصراع الى المصراع الآخر اربعین سنه للراکب المسرع، فذلک الباب مفتوح منذ خلق اللَّه خلقه الى صبیحه تلک اللیله عند طلوع الشمس و القمر من مغاربهما، و لم یتب عبد من عباد اللَّه توبه نصوحا منذ خلق اللَّه آدم الى ذلک الیوم الا ولجت تلک التوبه فى ذلک الباب، ثم ترفع الى اللَّه».

پس چون باز گردند آفتاب و ماه از میان آسمان بسوى مغرب، نه بمغرب خویش فرو شوند، چنان که هر بار میشدند، بلکه بآن در توبت فرو شوند، و پس از آن در فراز کنند، و استوار ببندند، که نیز نگشایند، پس از آن توبت هیچ کس نپذیرند، و اسلام هیچ کس بکار نیاید مگر کسى که پیش از آن مسلمان بوده و محسن، فذلک قوله:یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً. فقال ابى بن کعب بأبى انت و امى یا رسول اللَّه! فکیف بالشمس و القمر یومئذ؟ و بعد ذلک؟ و کیف بالناس و الدنیا؟

فقال: «یا ابى! ان الشمس و القمر یکسبان بعد ذلک الضوء و النور، ثم یطلعان على الناس و یغربان، کما کانا قبل ذلک یطلعان و یغربان، و اما الناس فأنهم رأوا ما رأوا من فظاعه تلک الایه و عظمها، فیلحون على الدنیا حتى یجروا فیها الانهار، و یغرسوا فیها الاشجار، و یبنوا البنیان، و أما الدنیا فلو نتج لرجل منهم لم یرکبه حتى تقوم الساعه من لدن طلوع الشمس من مغربها الى أن ینفخ فى الصور».

إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ‏- بالف قراءت حمزه و کسایى است. مى‏گوید:

ایشان که از دین خویش جدا شدند، و بى‏دین ماندند. باقى فرقوا خوانند بتشدید، یعنى جعلوا دین اللَّه و هو واحد دین ابراهیم ادیانا مختلفه، فتهود قوم، و تنصر قوم، و تمجس قوم. و گفته‏اند: فَرَّقُوا دِینَهُمْ‏ آنست که دین خویش پاره پاره کردند، دربعضى تسلیم و در بعضى تکلف، در بعضى اتباع و در بعضى مخالفت، در بعضى استسلام، و در بعضى تحریف، و آنچه رب العزه گفت: جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ‏ هم برین تأویل است، یعنى: آن را اجزا کردند. جزئى بپذیرفتند، و جزئى نپذیرفتند، چنان که قومى گفتند: «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ»، و آن جهودان‏اند در آن آیت، تا ایشان را گفتند: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ»؟! و این‏ «جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» مشرکان مکه‏اند، و فَرَّقُوا دِینَهُمْ‏ اهل بدع‏اند تا روز رستاخیز. و آنجا گفت:«لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ» نهى است از آنچه مبتدعان کردند از تفریق دین خویش.وَ کانُوا شِیَعاً- اى فرقا و احزابا.

روى طاوس عن ابى هریره، قال: قال رسول اللَّه (ص) فى هذه الایه: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْ‏ءٍ و لیسوا منک، هم اهل البدع و اهل الشبهات و اهل الضلاله من هذه الامه.

وروى ابو أمامه عن النبى (ص)، قال: «هم الخوارج»، قیل: و اهل البدع فى هذه الامه کلهم خوارج.

روى زاذان ابو عمر، قال: قال لى على: یا با عمر! أ تدرى على کم افترقت الیهود»؟ قلت: اللَّه و رسوله اعلم. قال: «افترقت على احدى و سبعین فرقه، کلها فى الهاویه الا واحده هى الناجیه. أ تدرى علم کم تفرق هذه الامه»؟ قلت: اللَّه و رسوله اعلم. قال: «تفرق على ثلاث و سبعین فرقه، کلها فى الهاویه الا واحده هى الناجیه».

ثم قال على: «أ تدرى على کم تفترق علىّ»؟ قلت: و انه لتفترق فیک یا امیر المؤمنین؟

قال: «نعم، تفترق فىّ اثنتی عشره فرقه، کلها فى الهاویه الا واحده هى الناجیه و انت منهم یا با عمر».

وقال النبى (ص): «لیأتین على امتى کما اتى على بنى اسرائیل حذو النعل بالنعل، حتى ان کان منهم من اتى امه علانیه، لکان فى امتى من یصنع ذلک، و ان بنى اسرائیل تفرقت على ثنتین و سبعین مله، و تفترق امتى على ثلاث و سبعین مله، کلهم فى النار الا مله واحده». قالوا: من هم یا رسول اللَّه؟ قال: «ما انا علیه و اصحابى».

درین خبر اختلاف روایات است و اختلاف الفاظ، و شرح آن بر سبیل اختصار در سوره آل عمران رفت.

لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْ‏ءٍ- اى لیس الیک شی‏ء من امرهم. إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ‏ یعنى لم تؤمر یا محمّد! بقتالهم، فلما امر بقتالهم نسخ هذا، و قیل: لیس علیک من جنایتهم ضرر، انما امرهم الى اللَّه اى یتولى جزاءهم. ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ‏ اى یعاقبهم و یجازیهم.

النوبه الثالثه

قوله تعالى: فَقُلْ تَعالَوْا الایه- جلیل و جبار، خداى بزرگوار، وفادار نیکوکار، خداوند دادگر، گشاینده هر در، آغاز کننده هر سر، از لطیفى و مهربانى که که هست بر بندگان، و بنده نوازى و کار سازى و خداوندى خود را که فرا مینماید بایشان، درین آیت رهیگان را بتوحید راه مى‏نماید، و بر اخلاق پسندیده میخواند، و از فواحش و کبائر باز مى‏زند، و آنچه زهر دین ایشان است فرا مى‏نماید، و از آن پرهیز میفرماید، همچون طبیب مهربان که بسر بیمار شود، و علت شناسد، و دارو داند، گوید:

این خور که ترا سازنده است، آن مخور که ترا هلاک کننده است. هر چه سازگار بود بدان وصیت کند. هر چه زیان کار بود، از آن پرهیز فرماید. رب العزه بسعت رحمت خویش با بنده همین میکند. از شرک پرهیز مى‏فرماید، که شرک زهر دین است، آن زهرى که تریاق‏ مغفرت آن را سود ندارد: إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ‏.

شرک دو قسم است: شرک جلى، و شرک خفى. شرک جلى عبادت اصنام است، و شرک خفى ملاحظه خلق بچشم اعظام. آن یکى از بهشت و درجات محروم گرداند، و این یکى از روح مناجات.

پس آنکه محرمات و فواحش لختى برشمرد، و از آن حذر نمود، و باخلاق پسندیده بر طاعت اللَّه فرمود، گفت: عقوق پدر و مادر بگذارید، و توقیر ایشان بر دست گیرید، و فرزندان را از درویشى مکشید، و روزى گمار را در ضمان استوار دارید، و در نهان و آشکارا گرد خیانت مگردید، و آب روى خویش بمبرید، و از خوردن مال یتیم پرهیز کنید، و بچشم تکریم و شفقت بدو نگرید، و در معاملات خلق بر انصاف روید، و از مظالم و تبعات دور باشید، و پیمانه و ترازو راست دارید، تا برستاخیز در مقام ترازو نجات یابید. اینست وصیت خداوند ببندگان. نیوشید و بکار دارید تا برهید.

اگر کسى گوید: احسان با پدر و مادر در قرآن ثانى توحید ساختن چه حکمت است؟ جواب آنست که آدمى در وجود آمد اول باختراع و ایجاد حق، و آنچه وى را دربایست بود از خلق و خلق و روزى و غیر آن وى را بیافرید، و آن گه بثانى الحال بتربیت پدر و مادر. پس وجود کمال وى را دو سبب است: سبب اول اختراع حق سبحانه و تعالى، و سبب دوم تربیت پدر و مادر. پس چون اللَّه وى را بیافرید، بر خود رحمت نبشت‏ از بهر وى، و بر مقابل آن شکر و نعمت توحید بر وى واجب کرد. این برحمت خویش کرد. همچنین چون مادر و پدر سبب وجود وى بودند، از راه تربیت و رحمت که اللَّه در دل ایشان نهاد، شکر آن نعمت تربیت بر ایشان واجب کرد باحسان با ایشان.

ازینجا مناسبتى ظاهر گشت میان رحم و رحمت، مناسبتى معنوى بعد از مناسبت لفظى، از اینجاست که شکر والدین و احسان با ایشان در نظر شرع عظیم است و بزرگ و ثانى توحید، تا رب العزه جل جلاله که میگوید: أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ‏، أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً تنبیهى باشد خلق را که ایشان وجود فرزند را سبب آخراند، چنان که اللَّه جل جلاله سبب اول است.

وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا- سخن چون بعدل رود در عاجل و آجل آن را تبعه‏اى نبود، و لیس ذلک الا ذکر اللَّه عز و جل. بو سلیمان گفت: «إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا» یعنى اذا تکلمتم فتکلموا بذکره. سخن که گوئید سخن خدا گوئید، و کتاب او خوانید، و حدیث او کنید. پیر بو على سیاه قدس اللَّه روحه هر گه که درویشى سوخته‏اى بر وى در شدى، چراغ وى فرا چراغ وى داشتى، و از درد دل بنالیدى، گفتى: مردى‏ام فارغ.

شغلى ندارم. کارى ندانم. سروسامان خود گم کرده‏ام. در غرقاب حیرت دستى مى‏زنم.

دستگیرى مى‏طلبم. دمسازى میجویم، تا با من حدیث دوست کند، من با وى حدیث دوست کنم، کز حدیث دوست بوى دوست آید:

این دیده من همه جمالت خواهد طبع دل من بوى وصالت خواهد
بخشاى بر آن کسى که اندر شب و روز در خواب بآرزو خیالت خواهد.

وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا- قال الجوزجانى: العهود کثیره، و أحق العهود بالوفاء الامر بالمعروف و النهى عن المنکر، تأمر نفسک بالمعروف، فان قبلت منک، و الا رضتها بالجوع و السهر و کثره الذکر و مجالسه الصالحین لترغب فى المعروف. ثم تأمر غیرک، و تنهى نفسک عن المنکر، فان قبلت و الّا فأدّبها بالسّیاحه و التقطع و العزله و قله الکلام و ملازمه الصبر لتنتهى، فاذا انتهت فانه الناس عن المنکر.

ثُمَّ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ تَماماً الایه- اى محمد! پس از آنکه راه شرع نمودى، و آداب و احکام شرع در آموختى، و محلات و محرمات روشن کردى، و بامر معروف و نهى منکر فرمودى، بشارت ده ایشان را که این نعمت بر ایشان تمام کنم.

امروز بروح مناجات و حلاوت طاعات، و فردا بنعیم باقى و فضائل درجات. سنت ما چنین است. ما پیغامبران و مؤمنان موسى و بنى اسرائیل را گفتیم: تَماماً عَلَى الَّذِی أَحْسَنَ‏.

مصطفى محمد عربى و امّت وى را گفتیم: «أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی»، و تمام نعمت آنست‏ که چراغ هدایت از روزن رسالت بتأیید الهیت در دل شما افروختیم، تا بصراط مستقیم راه بردید، و در سنت و جماعت راست رفتید، تا از خوض معترضان و جدال مضطران و تأویل جهمیان و ساخته مبتدعان آزاد گشتید.

اینست که رب العالمین گفت: وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ‏. بر این صراط مستقیم محکم باشید، و بر پى آن روید، و منهج صواب آن دانید، و سبب نجات آن شناسید، تا بنعیم باقى و سعادت جاودان رسید، نه بینى که در آخر ورد گفت رب العزه: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْ‏ءٍ.

ایشان که صراط مستقیم را پى بر نبودند، و در سنت و جماعت راست نرفتند، و راههاى حیرت و ضلالت برگرفتند، نه ایشان امت تواند از روى اتّباع، نه تو شفیع ایشان. نه ایشان را نور بصیرت، نه چراغ معرفت، نه سخن بر بیّنت، نه اتّباع کتاب و سنت.

مصطفى (ص) ایشان را میگوید:«یکون فى آخر الزمان دجالون کذابون، یأتونکم من الاحادیث بما لم تسمعوا انتم و لا آباؤکم، فایاکم و ایاهم، لا یضلونکم و لا یفتنونکم»!

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد ۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *