تفسیر بیان السعادة-الحج

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»سوره الحج39-78

آيات 39- 48

[ (22): آيات 39 تا 48]

أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (39) الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ (40) الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ (41) وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ (42) وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ (43)

وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسى‏ فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ (44) فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ (45) أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ (46) وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (47) وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَها وَ هِيَ ظالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُها وَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ (48)

 

ترجمه:

(22/ 48- 39)

به كسانى [از مؤمنان‏] كه [مشركان‏] با آنان كارزار كرده‏ اند، رخصت جهاد داده شده است، چرا كه ستم ديده‏ ايد، خداوند بر يارى دادن آنان تواناست.

همان كسانى كه از خانه و كاشانه ‏شان به ناحقّ رانده شده ‏اند، جز اين نبوده كه گفته‏ اند خداوند پروردگار ماست؛ اگر خداوند بعضى از مردم را به دست بعضى ديگر دفع نمى ‏كرد، هم صومعه ‏هاى راهبان و هم معابد [مسيحيان‏] و هم عبادتگاه [ى يهوديان‏] و هم مساجد [مسلمانان‏] كه نام خداوند در آنها بسيار ياد مى‏ شود، ويران مى‏ گرديد و خداوند پيروزمند است.

كسانى كه چون در اين سرزمين تواناييشان دهيم، نماز را بر پا مى‏ دارند و زكات را مى ‏پردازند، امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند و سر انجام كارها با خداوندست.

و اگر تو را دروغگو انگاشتند [بدان كه‏] پيش از آنان قوم نوح و عاد و ثمود هم [پيامبرانشان را] دروغگو انگاشتند.

همچنين قوم ابراهيم و قوم لوط.

و اهل مدين؛ و نيز موسى با تكذيب مواجه شد، آنگاه به كافران مهلت و ميدان دادم؛ سپس فروگرفتمشان، پى [بنگر كه‏] عقاب من چگونه بوده است.

و چه بسيار شهرها را كه چون [مردمش‏] ستمكار بود، نابود كرديم، و سقفها و ديوارهايش فروريخته است؛ و چه بسيار چاهها مانده، و نيز چه بسيار قصرها استوار و سر به فلك كشيده.

آيا در زمين گردش نكرده‏ايد تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن [حقّ را] بشنوند؛ آرى [فقط] ديدگان نيست كه نابينا مى‏ شود، بلكه دلهايى كه در سينه ‏ها هست [هم‏] نابينا مى ‏گردد.

و از تو عذاب را به شتاب مى‏ خواهند، حال آنكه خداوند هرگز در وعده ‏اش خلاف نمى‏كند، يك روز به حساب پروردگارت برابر با هزار سال است از آن دست كه شما مى ‏شماريد.

و چه بسيار [اهل‏] شهرها كه به آنان مهلت و ميدان دادم در حالى كه ستمگر بودند، سپس فروگرفتمشان، و سير و سر انجام به سوى من است.

بگو اى مردم، من براى شما فقط هشداردهنده‏اى آشكارم.

 

 

 

تفسير

أُذِنَ‏ جواب سؤال مقدّر است، گويا گفته شده: اگر خداوند از مؤمنين دفاع مى‏ كند پس براى مؤمنين شايسته نيست كه جنگ كنند، پس خداى تعالى فرمود: اجازه داده شده است‏ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ‏ به آن كسانى از مؤمنينى كه قتال مى‏ كنند لفظ «أذن» به صورت مجهول و معلوم خوانده مى‏ شود.

و بنا بر هر يك از دو قرائت لفظ «يقاتلون» به صورت مجهول و معلوم خوانده شده است.

بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا در نزول آيه ذكر شده كه مشركين مسلمين را اذيّت مى‏كردند به طورى كه هميشه سرشكسته و كتك‏ خورده پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى‏آمدند و شكايت به او مى‏بردند پس رسول خدا به آنان مى‏گفت: صبر كنيد من مأمور به قتال و جنگ نشدم تا آنكه هجرت نمود، پس اين آيه بر او نازل شد، اين اوّلين آيه ‏اى است كه درباره‏ى قتال نازل شده است.

وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ و خدا بر يارى آنان قادرست جمله حاليّه يا معطوف بر جمله‏ى فعليّه است، يا معطوف بر إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ است.

الَّذِينَ أُخْرِجُوا بدل يا صفت‏ «لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ» يا «الَّذِينَ آمَنُوا» است، يا مبتداست و خبر آن‏ «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ» است، يا خبر مبتداى محذوف، يا مبتداى خبر محذوف، يا مفعول فعل محذوفست.

مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ‏ از قبيل استثناى مديحه از ذمّ‏هاى منفى است جهت مبالغه در مدح.

و مقصود از «من أخرجوا» در عالم كبير مؤمنين هستند كه اوّلا از خانه خود رانده و به حبشه مهاجرت كردند و ثانيا به مدينه هجرت نمودند و اين آيه در ائمّه نيز مانند امام حسين عليه السّلام و اصحابش جريان پيدا مى‏كند.

چنانچه در اخبار آمده است و درباره‏ى مؤمنينى نيز صدق مى‏كند با تحقّق شرائط جهاد و دفاع كه در كتب فقهى مقرّراست‏[1].

وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ‏[2] «دفع اللّه» از ثلاثى مجرّد و «دفاع اللّه» از باب مفاعله است و جمله حاليّه، يا معطوفه است.

و در آن جمله تعليل براى قول خدا: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ‏ هست و در آخر سوره‏ى بقره بيان وجوه اين آيه در تفسير: لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ‏ گذشت.

لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ‏ «صوامع» معبدهاى نصارى جهت كشيش‏هاى آنهاست.

و آن را بر ساير معبدها در ذكر مقدّم داشت، چون آن معبدها تا زمان رسول صلّى اللّه عليه و آله حقّ بودند، در آن زمان شيوع داشتند و نيز براى اينكه آن معابد مخصوص كسى است كه كارى جز عبادت نداشته باشد.

وَ بِيَعٌ‏ معابد مشترك نصارى است.

وَ صَلَواتٌ‏ اصل معابد يهود در زبان عبرى «ثلوتا» است، پس‏ معرّب شده و به «صلوات» تبديل گشته و جمع آن «صلوات» آمده است.

بعضى گفته ‏اند: صوامع معبدهاى نصارى در كوهها و صحراها است و «بيع» معابد آنان را در قريه ‏ها است و «صلوات» معبدهاى يهود است، چون در آنها نماز گزارده مى‏شود.

و بعضى گفته‏اند: «صوامع» معبدهاى نصارى، «بيع» معابد يهود و «صلوات» نيز معابد يهود است.

و بعضى گفته‏اند: مقصود از «صلوات» نمازهاى شريعت محمّد است از نمازهاى پنجگانه و غير آن‏[3].

وَ مَساجِدُ و نيز مساجد كه اگر خداوند به سبب وجوهى كه در سوره‏ى بقره نيز گذشت، مردم را دفع نمى‏كرد زمين فاسد مى‏ شد و هرجا كه در زمان هر پيامبر محلّ عبادت بود، منهدم مى ‏گشت.

يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً كه در همه اين معابد نام خداوند بسيار ذكر مى‏ شود.

اين معناى وصف همه‏ى معابد يا خصوص مساجدست و آن در حالى است كه نظر آنان را كه گفته‏اند كه در غير مساجد اسم خداى تعالى ذكر نمى‏شود، زيرا كه شرايع گذشته نسخ شده است بپذيريم؛ بندگان را مهيّا و آماده نمايد.

و چون افعال بندگان و اوصاف آن‏ها فعل خداست كه در مظاهر بندگان ظاهر مى‏شود يارى بندگان براى خدا عين يارى خدا به بندگان است و جلب‏كننده يارى ديگرى از جانب خداست.

چنانچه خوار نمودن لطيفه‏ى انسانى، عين خوارى است كه از جانب خدا براى بندگان حاصل مى‏ شود و همان خوارى ديگرى را جلب مى‏كند (و خاسر را اخسر و زيانكار را بدبخت‏ تر مى كند).

وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌ‏ در مقام تعليل يارى كردن خداست، يعنى خداوند قدرت دارد و از يارى كردن ضعيف نيست.

عَزِيزٌ خداوند غالب است و مانعى از تنفيد و اجراى امر او نيست.

الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ‏[4] فِي الْأَرْضِ‏ اين جمله صفت، يا بدل از «الَّذِينَ آمَنُوا» يا از «الَّذِينَ يُقاتِلُونَ» يا از «الَّذِينَ أُخْرِجُوا» يا از «من ينصره» مى‏باشد، يا خبر «الَّذِينَ أُخْرِجُوا» يا خبر مبتداى محذوف، يا مبتدا خبر محذوف، يا مفعول فعل محذوف است.

و مقصود از تمكين در زمين قدرت داشتن بر تصرّف در زمين است به هر نحو كه بخواهند.

أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ در اوّل بقره تحقيق تامّ‏ نماز و بپاداشتن آن و زكات و ادا كردن آن گذشت.

وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ در سوره‏ى بقره در ضمن تفسير قول خداى تعالى: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ بيان كافى و وافى امر به معروف و نهى از منكر را گذرانديم.

و چون معامله‏ى عبد كامل بين او بين خدا منحصر در نماز و زكات است چنانچه در آنجا گذرانديم، معامله‏ى عبد كامل بين او و بين بندگان منحصر بر امر به معروف و نهى از منكر است.

در صورتى كه امر و نهى تعميم داده شود به قولى و فعلى با صراحت يا التزام تا شامل احسان‏ها و تحيّت‏ها و نصيحت‏ها بشود و روى اين جهات بود كه در مدح مؤمنين اين دو صفت را آورد و از آن دو فراتر نرفت.

وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ جمله حاليّه و مدح ديگرى است، الف و لام در «الامور» عوض از مضاف اليه است.

معناى آن اين است: آنان نماز را بپا داشتند در حالى كه امور آنها كه ذكر شد، يا مطلق امور آنها براى خداست، هيچ شايبه‏ى قصه نفس غير از خدا در آنها نيست.

يا اين جمله عطف يا حال است وعده براى نيكوكار و وعيد بدكار و گناهكارست بدون نظر به مؤمنين يا غير مؤمنين.

وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ‏ عطف بر مقدّر است كه تقدير آن چنين است:

پس اگر تو را تصديق كردند كه همان مطلوب است، اگر تو را تكذيب كردند پس اندهناك نباش كه تكذيب عادت و خوى انسان است مادامى‏كه از انانيّت خود خارج نشود حقّ را تكذيب مى‏كند.

فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسى‏ چنانكه پيش از آنان هم قوم نوح، عاد، ثمود.

و همچنين قوم ابراهيم، لوط، اهل مدينه و نيز موسى مورد تكذيب واقع شدند.

فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ‏ و آنگاه آنان را مهلت دادم و عمرشان را طولانى كردم.

ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ و سپس فروگرفتنشان، پس بنگر كه عقاب من چگونه بوده است؟

يعنى بنگر چگونه عملهاى آنان را ناپسند و نعمت‏هايشان را به نقمت بدل ساختم؟

يا چگونه بود نقل كردن من آنان را از حالتى كه خوش‏حالشان مى‏ كند به حالى كه ناراحتشان مى‏ سازد؟

فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ چه بسيار شهر و ديارى كه ما اهلش را در آن حال كه به ظلم و ستم مشغول بودند به خاك هلاك نشانديم؛ پس آن شهرهاى خالى است، در حالى كه‏ مشتمل‏ عَلى‏ عُرُوشِها بر سقف‏ها و قصرها و تخت‏ها مى ‏باشد، يا آن قريه سرنگون شده و بر پايه‏هايش گشته، يعنى ديوارهايش بر سقف‏هايش خراب شده، يا زير و رو شده و بناهاى پايين بر قصرهاى عالى خراب شده، يا تخت‏هاى سلاطين آن سرنگون گشته است.

وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ عطف بر «قريه» است، يعنى چه بسا و قنات‏ها كه معطّل ماند و اهل آنان را هلاك كرديم.

وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ و قصر محكمى كه آن را نابود ساختيم.

البتّه «بئر معطّلة» به عالمى تفسير شده كه به او مراجعه نمى‏شود و «قصر مشيد» به عالم يا جاهل مشتبه به اهل علم كه به او مراجعه مى‏شود.

و نيز تفسير به امام صامت، امام ناطق، امام غائب، امام ظاهر، به فاطمه عليها السّلام و فرزندش كه از سلطنت و حقّشان معطّل شده ‏اند.

و به امير المؤمنين عليه السّلام و اولادش كه فضايل‏شان در بين خلق منتشرست و به علم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه معطّل ماند و براى آن اهل پيدا نمى‏ كردند، به مجد و ساير صفات آنها كه نزد همه مشهور است، به ولايت على عليه السّلام و نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله، به حقيقت دين كه در هر شريعتى معطّل بود و به ملّتهايى كه در زمان هر نبىّ و بعد از آن از بين رفته ‏اند، نيز تفسير شده است.

أَ آيا از راه رفتن با پاها يا از سير كردن با نظرها باز مى ‏ايستند.

فَلَمْ يَسِيرُوا پس با پاها و نظرهايشان سير نمى كنند فِي الْأَرْضِ‏ زمين عالم كبير يا عالم صغير، يا زمين قرآن و اخبار، يا زمين سيره‏ها و احوال گذشتگان؛ پس سير نمى‏ كنند تا نظر به احوال نيكوكاران و بدكاران گذشتگان بيندازند و در نتيجه آن نظر موجب تفكّر و حصول عقل براى آنها گردد.

فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها نه دلهايى دارند كه با آن انديشه كنند تا داراى مقام تحقيق گردند و نه گوش شنوا دارند تا مقام تقليد و انقياد حاصل شود، كه هر يك از تحقيق و تقليد كمال تامّ انسان است.

فَإِنَّها ضمير «انّها» ضمير قصّه است، يا مبهم است كه لفظ «أبصار» آن را تفسير مى‏كند، لا تَعْمَى الْأَبْصارُ چشمى كه در سر دارند با ترك سير و نظر كور نمى‏ شود.

وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ و لكن دلها را كه در سينه‏ هاست كور مى ‏كند، يا مقصود اين است كه اگر چشمهاى ظاهر هم كور شوند بينايى از ديدن كور نمى‏ شود.

زيرا چشم داراى دو روزنه است، يك روزنه به دنيا و روزنه‏ى ديگر به آخرت، هرگاه چشم كور شود روزنه‏ اى كه به سوى دنياست كور مى ‏شود.

مقصود اين نيست كه چشم (ظاهر) مى‏ بيند، بلكه مقصود اين‏ است كه روزنه‏ى به آخرت مى‏ بيند، ولى در مورد قلوب اگر دلها كور شوند روزنه‏ اى كه به آخرت است كور مى‏ شود.

در خبرى از امام سجّاد عليه السّلام آمده است كه: بنده داراى چهار چشم است، دو چشم كه با آنها دين و دنيايش را مى‏ بيند و دو چشم كه امر آخرتش را مى‏ بيند.

پس آنگاه كه خداوند خوبى بنده‏اى را بخواهد دو چشم را كه در قلب جاى دارند باز مى ‏كند كه با آنها غيب و امر آخرتش را مى‏ بيند، اگر خداوند براى بنده ‏اى غير از اين بخواهد قلب را به حال خودش وامى ‏گذارد[5].

از امام صادق عليه السّلام است كه فرمود: فقط شيعيان ما داراى چهار چشم هستند، دو چشم در سر دارند و دو چشم در قلب، آگاه باشيد كه همه‏ى خلائق چنين هستند جز اينكه خداوند چشمان شما را باز گذاشته و چشمان آنان را كور كرده است‏[6].

و از امام باقر عليه السّلام آمده است: كورى فقط كورى دل است و سپس اين آيه را خواند[7].

وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ‏ و به عذابى كه به آنان وعده داده شده عجله مى‏كنند.

و اين بدان جهت بود كه رسول خدا به آنان خبر داد كه عذاب مى‏ آيد، گفتند: پس عذاب كجاست؟ و جمله عطف بر «لم يسيروا» است.

وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‏ و حال آنكه خداوند هرگز در وعده ‏اش خلاف نمى‏ كند و يك روز به حساب پروردگارت برابر با هزار سال است از آن دست كه شما مى‏ شماريد.

اين بيان توضيح، تقرير تأنّى و دير شدن عذاب و مهلت دادن به آنانست، بيان سبب تأخير است، يا تهديد به طول عذاب و طول ايّام عذاب مى‏ باشد.

درباره اين سالها در سوره‏ى بنى اسرائيل گذشت و در سوره‏ى سجده نيز تحقيق گستردگى ايّام و روزهاى ربوبى خواهد آمد.

وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَها و چه بسا قريه ‏اى كه به اهل آن مهلت داديم همان‏طور كه به قوم تو مهلت داديم.

وَ هِيَ ظالِمَةٌ در حالى كه اهل آن قريه مانند قوم تو، ستمگر بودند، ثُمَّ أَخَذْتُها سپس در دنيا قبل از احتضار به انواع مؤاخذه آن‏ها را مؤاخذه كرديم، در حين احتضار با حضور ملايكه‏ى عذاب و ملك ‏الموت مؤاخذه نموديم.

وَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ بازگشت آنان به سوى من است، پس درآخرت اهل آن قريه را عذاب مى‏كنم به انواع عذابها كه در آخرت وعده داده شده است.

 

 

آيات 49- 57

[سوره الحج (22): آيات 49 تا 57]

قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ (49) فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ (50) وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ (51) وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (52) لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ (53)

وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (54) وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ (55) الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (56) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ (57)

 

ترجمه:

(22/ 57- 50)

پس [بدانيد] كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند از آمرزش و روزى نيك برخوردارند.

و كسانى كه در [ردّ و انكار] آيات ما مقابله‏ كنان [و بى‏حاصل‏] كوشيده ‏اند، اينان دوزخى‏ اند.

و پيش از تو هيچ رسول يا نبى نفرستاديم مگر آنكه چون قرائت [وحى را] آغاز كرد، شيطان در خواندن او اخلال مى‏ كرد، آنگاه خداوند اثر القاى شيطان را مى‏ زدايد، سپس خداوند آيات خويش را استوار مى ‏دارد و خداوند داناى فرزانه است.

تا [بدين‏وسيله‏] خداوند القاى شيطان را مايه‏ى آزمودن بيماردلان و سخت دلان بگرداند، و بى‏ گمان القاى ستمكاران در ستيزه‏اى دور و درازند.

و تا دانش ‏يافتگان [راستين‏] بدانند كه آن حقّ [و] از سوى پروردگار توست، به آن ايمان آورند و دلهايشان در برابرش خاشع شود، بى ‏گمان خداوند راهنماى مؤمنان به راه راست است.

و كافران همچنان از آن در شكّ هستند، تا آنكه قيامت ناگاه فرارسد، يا عذاب روزى [سهمگين و] سترون گريبان گيرشان شود.

در چنين روزى فرمانرواى خاصّ خداوند است كه ميان آنان داورى مى‏ كند، آنگاه كسانى كه ايمان آورده ‏اند و كارهاى شايسته كرده ‏اند، در باغهايى بهشتى پرنازونعمت‏اند.

و كسانى كه كفر ورزيده ‏اند و آيات ما را دروغ انگاشتند، اينان عذابى خفّت‏بار [در پيش‏] دارند.

 

 

تفسير

قُلْ‏ بعد از دلدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه تكذيب قوم او را استمرار تاريخى دانسته و مسئله كليه انبيا نشان داده يادآور شده است كه تكذيب‏ كنندگان مؤاخذه مى‏ شوند، عجله‏ كنندگان به عذاب مهلت داده مى‏ شوند، و ليكن در دنيا و آخرت مؤاخذه مى‏ شوند …

رسول خدا امر كرد كه دعوت خويش را علنى سازد و قومش را نداد دهد و به سوى خدا فرا خواند و از تكذيب آنان انديشه به دل راه ندهد؛ پس فرمود چنين بگو: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ‏ اى مردم من بر شما انذاركننده‏ى هستم روشن و آشكار، يعنى حجّت و راستى انذار من ظاهر است، يا ظاهركننده‏ى صدق و انذار من است (مواظب باشيد بلاى آن قوم تكذيب‏ كننده‏ى انبيا، بر شما نيايد!).

فَالَّذِينَ آمَنُوا امّا آنان كه با ايمان (بيعت) عامّ نبوى ايمان آوردند، اين جمله از جانب رسول صلّى اللّه عليه و آله يا از جانب خدا عطف بر قول رسول صلّى اللّه عليه و آله است و ظاهر قول خدا: وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا نيز همين معناست.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ و اعمال صالح انجام دادند،يعنى عمل‏هاى نيكويى كه بعد از بيعت آن را از من گرفتند.

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ‏ برايشان آمرزش و روزى كريم است و كريم از هر چيزى آنست كه جامع فضائل آن چيز باشد.

وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا آنها كه در ردّ و ابطال و منع و انكار آيات ما كوشش كردند مُعاجِزِينَ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ‏ تا عاجز كنند، اينان دوزخى ‏اند، چه معاجز كسى است كه دشمن خود را عاجز كرده باش در آن هنگام كه در دفع و تعجيز مسابقه گذارند.

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ‏ عطف بر يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ‏ و دلدارى ديگرى براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است، يعنى پيش از تو نفرستاديم.

مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍ‏ هيچ رسول يا نبى را در قرائت اهل بيت عليهم السّلام كلمه‏ى «و لا محدّث» موجود است و تحقيق و تفضيل مراتب انسان و فرق بين محدّث و نبىّ و رسول در سوره‏ى بقره در تفسير قول خدا: «وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما» گذشت.

در آنجا اخبارى كه در فرق بين رسول و نبىّ و محدّث و امام وارد شده بيان كرديم، بدين‏گونه كه رسول صداى ملايكه را مى‏شنود و در خواب و در بيدارى مى ‏بيند، نبىّ صدا را مى ‏شنود و ملايكه را در خواب مى‏ بيند ولى در بيدارى نمى ‏بيند، محدّث و امام صداى ملايكه را مى‏ شنود، ولى در خواب و بيدارى نمى‏ بينند.

إِلَّا إِذا تَمَنَّى‏ هرگاه آن رسول يا نبىّ چيزى از مشتهيات قواى حيوانى يا انسانى را از جهت دنيا يا از جهت آخرت خواست.

أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ‏ شيطان در خواسته‏ى او القاى دسيسه كرد، يعنى هرگاه خواسته‏ى رسول حاصل شد، يا حصول آن نزديك شد شيطان خلاف خواسته‏ى او را القا نمود.

و اين آيه دلدارى رسول صلّى اللّه عليه و آله است از آنچه كه منافقين امّتش در حقّ او و شريعت و كتاب و خليفه‏ى عترتش مى‏دهند، چه آرزو و خواسته‏ى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين است كه مخالفت امر او نشود، نافرمانى پروردگارش نشود، شريعت و كتابش تغيير پيدا نكند، جانشين او مورد اتّباع و پيروى قرار گيرد، عترتش مورد دوستى و محبّت قرار گيرد.

كه به طريق خاصّه از امير المؤمنين عليه السّلام در حديثى آمده است:

خداوند تعالى براى نبىّ خود ذكر مى‏كند آنچه را كه دشمن او در كتاب نبىّ بعد از خودش پديد مى‏آورد.

دراين ‏باره خداى تعالى مى ‏فرمايد: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ‏ قَبْلِكَ‏ … تا آخر آيه هيچ پيامبرى نبوده است كه آرزو كرده باشد، تا خدا نفاق، نافرمانى و دگرگونى را تا سراى جاويدان از قومش دور كند مگر اينكه شيطان به سبب عداوتى كه با پيامبر در قرآنى كه به پيامبر نازل مى‏شود در غياب او ذمّ پيامبر را وارد مى‏ كند و با دسيسه قدح و طعن پيامبر را به قرآن اضافه مى‏كند.

ولى خداوند متعال آن را از دلهاى مؤمنين پاك و نسخ مى ‏كند، غير از دلهاى منافقين و جاهلين كسى به آن گوش فرا نمى ‏دهد و خداوند آيات خود را محكم مى‏ كند، بدين گونه كه اوليا و دوستداران خودش را از گمراهى و تجاوز پيروى اهل كفر و طغيان نگاه مى‏ دارد و در مقابله اهل كفر و طغيان كه خداوند راضى نشده آنان را مانند چهارپايان قرار دهد، بلكه فرموده آنها گمراه‏تر و بدتر از چهارپايان هستند- از اولياى خود حمايت مى‏ كند.[8] و از ابن عباس و غير او به طريق عامّه روايت شده كه وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سوره‏ى «و النّجم» را تلاوت كرد و رسيد به قول خدا:

أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ شيطان در تلاوت او اين جمله‏ ها را القا كرد: «تلك الغرنيق العلى، و انّ شفاعتهنّ لترجى» پس مشركين با اين جملات خوشحال شدند، وقتى پيامبر به آيه سجده رسيد مسلمانان سجده كردند و مشركين نيز چون از ذكر خدايانشان خوششان آمد به سجده افتادند[9].

بعضى گفته‏اند: لفظ «تمنّى» به معناى تلاوت كرد مى‏ باشد، يعنى هيچ پيامبرى نيست مگر آنكه هرگاه آيات كتابش را تلاوت كرد شيطان در تلاوت او القا نمود، چون «تمنّى الكتاب» به معناى «خواند آن كتاب را» استعمال مى‏شود.

و اين خبر كه از عامّه روايت شده بر فرض تسليم به صحّت آن بايد تأويل شود به گونه ‏اى كه منافى مقام نبىّ صلّى اللّه عليه و آله نباشد.

و لفظ «غرانيق» جمع است و مفرد آن «غرنيق» با ضمّه غين و فتحه‏ى نون، يا مانند زنبور، يا بر وزن قنديل، يا بر وزن «سموئل» يا بر وزن «فردوس» يا بر وزن «قرطاس» است كه همه‏ى آنها به معناى جوان زيبا و سفيد است.

فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ‏ پس خداوند آنچه را كه در كتاب يا شريعت خود تبديل كرده ‏اند نسخ مى‏ كند.

بدين گونه كه آنچه را كه از القا اراده كرده ‏اند از دلها نسخ مى ‏كند، يا آنچه را كه شيطان در خواسته ‏هاى پيامبر از جهت دنيوى حيوانى القاء مى ‏كند نسخ مى ‏نمايد، بدين گونه كه آن جهت را از نظر او محو و دور مى‏ سازد.

ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ‏ سپس خداوند آيات‏ خود را محكم مى‏ كند، بدين گونه كه آيات خدا تغيير و تبديل نمى‏ پذيرد و از دلهاى مؤمنين و از نظر نبىّ صلّى اللّه عليه و آله بيرون نمى‏ رود.

عَلِيمٌ‏ خداوند داناست، صلاح بندگانش در اين مى‏ داند كه شيطان را آزاد بگذارد كه هر چه را كه مى‏ خواهد در خواسته‏ى نبىّ القا كند، تا بدين ‏وسيله خالص و ناخالص آزمايش شود و مؤمن از منافق جدا گردد.

حَكِيمٌ‏ خداوند حكيم است و جز براى غايت‏ هاى متقن و جز با توجّه به استعداد و آمادگى ‏ها پنهان‏كارى انجام نمى ‏دهد، معطوف را قبل از تمام شدن معطوف عليه مقدّم انداخت تا اين توهّم پيش نيايد كه اين جعل خالى از حكمت است.

لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ‏ آنچه كه شيطان القا مى ‏كند خارج از اختيار ما نيست اگر چه مورد رضايت ما نباشد، ولى شيطان را در آنچه كه القا مى ‏كند فِتْنَةً آزمايش و امتحان قرار دهيم.

لفظ «فتنة» به معناى امتحان و گمراهى و گناه و كفر و رسوايى و عذاب و گمراه كردن، ذوب كردن طلا و نقره، حرفه و شغل و اختلاف در آرا آمده است و همه‏ى اين معانى در اينجا مناسب است، كه همه‏ى اين معانى ممكن است اراده شود.

فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ‏ كسانى كه براى دلهايشان استعداد صحّت نمانده و قساوت دل آنها را گرفته است.

مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ جمله حاليّه است و مقصود از ظالمين دو صنف مذكور است، يعنى آنان كه دلهايشان مريض است، آنان كه دلهايشان قساوت دارد و نهادن اسم ظاهر به جاى ضمير اشاره به وصف ذمّ ديگرى براى آنانست.

و معناى آيه اين است: شيطان اين مطلب را القا كرد تا آنچه را كه القا مى‏كند آزمايش قرار دهيم در حالى كه اميد خير به آنان نيست، چه آنان در دشمنى يا اختلاف هستند.

وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ‏ تا آنان كه به آنها علم داده شده بدانند كه آن القا از جانب پروردگار توست و علم عبارت از نورى كه خداوند در قلب هر كس مى‏خواهد بياندازد.

يا علمى است كه آن تميز دقايق كثرت‏ها و احكام آنست.

أَنَّهُ‏ آن القا، يا آنچه كه القا شده است، الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ‏ حقّ همان است كه از جانب پروردگارت نازل شده است.

نه آنچه به صورت باطل و بر زبان شيطان يا به دست شيطان نازل شده است.

يا ضمير به كتاب نبىّ يا دين او، يا جانشين معيّن كردن او برمى ‏گردد، در اين صورت كنايه از قرآن، يا دين محمّد، يا جانشينى، يا خليفه‏ى او مى‏ باشد.

فَيُؤْمِنُوا بِهِ‏ اذعان كنند و تسليم او گردند، يا با او با بيعت خاصّ يا عامّ بيعت كنند.

فَتُخْبِتَ‏ پيروى كند و آرام و مطمئن شود، يا خشوع و تواضع كند.

لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏ البتّه خدا اهل ايمان را به راه راست هدايت فرمايد اين جمله در مقابل‏ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ است، يعنى خداوند كسانى را كه اسلام آوردند به ولايت على عليه السّلام هدايت مى‏كند، چون صراط مستقيم عبارت از ولايت تكوينى و تكليفى است، يا خداى تعالى مؤمنينى به سبب قبول ولايت و بيعت خاصّ و لوى و قبول دعوت باطنى و دخول ايمان در قلب به راه راست در همه‏ى امور هدايت مى ‏كند، حتّى در قرآن و در آنچه كه شيطان در خواسته‏ى رسول صلّى اللّه عليه و آله القا مى‏ كند.

وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا كافران هميشه به خدا، يا به تو، يا به كتاب تو، يا آنچه درباره‏ى خليفه‏ات گفتى، يا به ولايت شكّ دارند.

فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ‏ مرجع اين ضمير عين مرجع «أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ‏ است، يعنى از آن القائات.

حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً تا ساعت مرگ كه عبارت‏ از ساعت ظهور قائم عليه السّلام و قيامت صغرى است ناگهان فرارسد.

أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ‏ يا عذاب آن روز بد (كه شب آسايش و خير و سعادت در پى ندارد) بر آنها فرود آيد.

بعضى گفته ‏اند: مقصود روز بدر است؛ زيرا در آن روز خيرى براى كفّار نبود، پس از خير عقيم بوده است، يا مثل و مانند آن روز در سختى و خلاف گمان نبود، پس از مثل و مانند عقيم بوده است.

و بعضى گفته ‏اند: مقصود روز قيامت است و عقيم ناميده شده، چون نه داراى شب است و نه نظير دارد، يا از باب اينكه آن روز نه براى كفّار خير مى‏زايد و نه براى نيكان شرّ.

الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ در چنين روزى يعنى روز احتضار، يا روز قيامت اين معنا مناسب جمله پس از آن مى ‏باشد.

پس بايد ساعت يا روز عقيم را به روز قيامت تفسير كرد.

لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ‏ خداوند ميان آنان داورى مى‏كند.

آنگاه كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده ‏اند در باغهاى بهشتى پرنازونعمت ‏اند) اين بيان تفصيل حكم خداى تعالى است (كه در رابطه با مسئله ذكر شده سر انجام مؤمن و كافر را مشخص مى‏سازد).

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ‏ و كسانى كه كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ انگاشتند، برايشان عذابى خفّت‏ بارست.

چون مقام مقام تشديد و سخت گرفتن بر كفّار و بر كسانى كه در خواسته‏ هاى مؤمنين القاى دسيسه مى ‏كنند در جانب كفّار در خبر «فاء» و اسم اشاره آورد.

 

 

 

آيات 58- 66

[سوره الحج (22): آيات 58 تا 66]

وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (58) لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَلِيمٌ حَلِيمٌ (59) ذلِكَ وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ (60) ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ (61) ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ (62)

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ (63) لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (64) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ وَ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ (65) وَ هُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ (66)

 

ترجمه:

(22/ 66- 58)

و كسانى كه در راه خدا هجرت كرده ‏اند، و سپس كشته شده، يا در گذشته ‏اند، بى‏ گمان خداوند آنان را از روزى نيكو برخوردار مى‏ سازد، و بى‏ گمان خداوند بهترين روزى دهندگان است.

بى‏ شك آنان را به جايگاهى كه آن را مى‏ پسندند درآورد، به راستى خداوند داناى بردبار است.

آرى و كسى كه همانند عقابى كه ديده است، [بر ديگران‏] عقاب را دارد، سپس بر او ستم رود، خداوند او را يارى مى‏دهد كه بى‏ گمان خداوند بخشاينده‏ى آمرزگار است.

اين از آنست كه خداوند از شب مى ‏كاهد و بر روز مى ‏افزايد، از روز مى‏ كاهد و بر شب مى ‏افزايد، [بدان كه‏] خداوند شنواى بيناست.

اين از آنست كه خداوند بر حقّ است، و آنچه به جاى او مى‏ پرستند خود باطل است، همانا خداوند بلندمرتبه‏ى بزرگ است.

آيا نينديشيده ‏اى كه خداوند از آسمان آبى فروفرستاد، آنگاه زمين سبز و خرّم مى ‏گردد، بى ‏گمان خداوند باريك‏ بين و آگاه است.

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست، و بى‏ گمان خداوند بى‏ نياز ستوده است.

آيا نينديشيده ‏اى كه خداوند آنچه در زمين است و كشتيها كه در دريا به فرمان او روانند، براى شما رام كرد و او [اجرام‏] آسمان را نگاه مى ‏دارد كه بر زمين نيافتد، مگر به اذن او؛ بى‏ گمان خداوند به‏ مردم رئوف مهربان است.

و اوست كسى كه شما را زنده كرد، سپس شما را مى‏ ميراند، آنگاه دوباره زنده ‏تان مى‏ دارد، بى‏گمان انسان ناسپاس است.

 

 

 

تفسير

وَ الَّذِينَ هاجَرُوا[10] فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏ كسانى كه بعد از آنكه ايمان آوردند در راه خدا هجرت كردند.

ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‏ سپس كشته شد، يا در گذشته‏اند، بى‏گمان خداوند آنان را از روزى نيكو خوددارى مى‏ سازد، بى‏ گمان خداوند بهترين روزى دهندگانست، كه جهات خير و بهتر بودن در او جمع است.

چون او مالك جميع روزى‏هاست، به هر كس آنچه را كه استحقاق دارد (به مقدارى كه احتياج دارد مى‏دهد و به همه‏ى حاجات مرزوق علم وارد، بدون عوض و غرض روزى مى‏دهد و آنچه را كه هر روزى‏دهنده در ارتزاقش به آن احتياج دارد عطا مى‏كند.

چنانچه گفته شده (مولوى گويد):

لقمه بخشى آيد از هر كس به كس‏ حلق بخشى كار يزدان است و بس‏
حلق بخشد جسم را و روح را حلق بخشد بهر هر عضوى جدا
كوه طور اندر تجلّى حلق يافت‏ تا كه مى‏نوشيد و مى را برنتافت‏
اين گهى بخشد كه اجلالى شود از دغا و از دغل خالى شود.

همچنين براى اين است كه روزى جز در دست او نيست و روزى او در حسن و خوبى و لذّت بخشيدن فوق آن چيزى است كه تصوّركنندگان تصوّر كنند، روى همين جهات بود كه جمله‏ى‏ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‏ را به صورت معطوف يا حال آورد پس از آنكه رزق را با كلمه‏ى «حسن» توصيف كرد تا شأن رزق خدا را بزرگ نمايد و حسن و خوبى آن را تأكيد كند.

لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا خدا آنها را در بهشت منزلى عنايت كند لفظ «مدخلا» مفعول به، يا مفعول مطلق است و مفعول به محذوف است، و لفظ «مدخلا از مجرّد و از باب افعال خوانده شده است.

يَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَلِيمٌ‏ خداوند به احوال جنگ‏ كنندگان با آنها و به احوال آنها آگاه است، و ليكن خداوند حَلِيمٌ‏ بردبار است و به عقوبت جنگ‏كنندگان عجله نمى‏كند، راضى است كه بندگانش نيز بردبار باشند و در مكافات كسى كه به آنها بدى كرده يا با آنها جنگ كرده عجله نكنند اين جمله را در اينجا به صورت عطف يا حال آورد تا مقدّمه‏ى ما بعدش باشد.

ذلِكَ‏ آرى اين چنين است نظير اين اندكى قبل از اين گذشت.

وَ مَنْ عاقَبَ‏ و كسى كه ظالم را مجازات كند بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ‏ به مثل آن مقدار كه به او ظلم شده كلمه عوقب از عقاب با وجود اينكه در جزا استعمال مى‏شود، از اين رو آورده است تا مشاكلت با «و من عاقب» داشته باشد.

ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ‏ سپس بر او ظلم شد، يعنى بر كسى كه از باب مكافات عقوبت مى‏كرد يا بر كسى كه ابتدائا ظلم كرد، كه ظالم نخستين اگر چه صريحا ذكر نشده، ولى به الالتزام مذكور است.

لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ‏ البتّه خداوند يارى مى‏ كند شخصى معاقب يا ظالم نسخت را.

إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ جواب سؤال مقدّر و در مقام تعليل است، يعنى خداوند يارى مى‏كند عقوبت‏كننده و قصاص‏كننده» را كه بر او ظلم شده است.

زيرا كه خداوند بخشنده از لغزشهاى او كه لازمه‏ى پيروى از هواى در قصاص كردن است، چون آنچه كه مورد رضايت خدا بود عفو و بخشش بود، يا ظالم را بعد از ظلم بر او يارى مى‏كند.

زيرا ظالم پس از آنكه به مقدار ظلمش مورد قصاص قرار گرفت مورد عفو خداوند قرار مى‏گيرد.

ذلِكَ‏ اذن در قصاص و يارى قصاص‏كننده كه بر او ظلم شده، يا يارى ظالم پس از قصاص گرفتن از او و ظلم بر او.

بِأَنَّ اللَّهَ‏ به سبب اينكه خداوند نه غير خدا يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ[11] داخل مى‏كند شب قصاص‏گيرنده را در جاى روز عفو، يا شب ظلم داخل در روز عدل مى‏كند، يا از شب رذيلت‏ها مى‏كاهد و به بروز فضائل اضافه مى‏كند.

وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ‏ از روز خصلت‏ها كم و بر شب رذيلت‏ها اضافه مى‏كند، پس قصاص گرفتن قصاص‏گيرنده و ظلم ظالم هر دو به سبب تسخير خدا و امر تكوينى اوست، پس اگر نسبت به هر كدام بيشتر از مقدارى كه خداوند رخصت فرموده، كارى انجام شود ظالم به سبب يارى مظلوم مورد عقوبت قرار مى‏گيرد.

و در سوره‏ى آل عمران تفصيل شب و روز در نظير اين آيه گذشت.

وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ‏ و خداوند آنچه را كه ظالم و قصاص‏ گيرنده و قصاص شوند مى ‏گويند، مى‏ شنود.

بَصِيرٌ و نسبت به آنچه كه انجام مى‏دهند بيناست.

ذلِكَ‏ اين داخل كردن شب و روز در همديگر و شنوا و بينا بودن بدان جهت است كه:

بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُ‏ خداوند در حقّ بودن كامل است به نحوى كه هيچ شايبه‏ى باطل در او نيست.

وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ‏ و آنچه كه جز خداى مى‏خوانند از هواها و آرزوها كه دعوت به بت‏ها مى‏كنند، بت‏ها، عناصر، ستارگان و به خصوص رؤساى ضلالت و گمراهى.

هُوَ الْباطِلُ‏ همه‏ى آنها باطل هستند، به نحوى كه هيچ شايبه‏ى حقّ در آنها نيست، حقّى كه هيچ شايبه‏ى بطلان ندارد محيط بر همه چيز است، هيچ چيزى از حيطه‏ى وجود و علم و قدرت او بيرون نيست.

پس همه‏ى ديدنى‏ها را مى‏ بيند، همه‏ى شنيدنى‏ ها را مى‏ شنود و بر هر كارى قدرت دارد.

وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُ‏ و خداوند بر هر چيز علوّ و احاطه دارد، پس آن را مى‏ داند و در آن هر طور كه بخواهد مى‏ تواندتصرّف كند.

الْكَبِيرُ خداوند بزرگ است، بزرگى كه هر بزرگى نزد او كوچك و مطيع و فرمان‏بر امر اوست.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً تقرير علوّ و بزرگى خدا و احاطه‏ى علم و سمع و بصر اوست‏ فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً پس به وسيله‏ى آب كه خداوند از آسمان نازل مى‏ كند زمين سبز و خرّم مى ‏شود تعميم آب و آسمان و زمين و سبز شدن آن به صورى و معنوى و عالم كبير و صغير مخفى و پنهان نيست (اين دليل قدرت و رحمت آفريننده است).

إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ‏ خداوند در ذاتش لطيف است، پس هيچ درك كننده‏اى او را درك نمى‏كند، در صفاتش و افعالش لطيف است، دقايق صنع او و غاياتى كه بر آن مترتّب است و حكمت‏هايى كه در آن نهاده مى‏شود جز او كسى درك نمى‏كند.

خَبِيرٌ به سبب خبره بودنش دقايق هر موجود و مصالح هر مصنوع را مى‏ داند.

لَهُ‏ از جهت ابتدا، بازگشت و مالكيّت آنچه كه در آسمانها و زمين است از آن اوست.

ما فِي السَّماواتِ‏ آسمانها و آنچه كه در آنهاست، چنانچه مكرّر اين مطلب را در گذشته گفتيم: كه اگر به زيد گفته شود: در صندوق چه چيز است؟ مقصود صندوق و محتويّات آنست، به خصوص اگر در صندوق چيز گرانبهايى باشد.

وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ و آنچه در زمين است، و ذات خداوند بى‏نياز و حميد است بدون اينكه در ذات يا در محمود و پسنديده بودنش احتياجى به آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است داشته باشد.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ‏ (اى بشر) نديدى كه هر چه در زمين است امر خدا مسخّر شما گردانيد تقرير مالكيّت و مبدأ بودن و بى‏نيازى اوست از آنچه كه در زمين است.

و نيز اعلام اين مطلب است كه هر چه در زمين است براى انسان ايجاد و تسخير شده است، كه اين خطاب به محمّد صلّى اللّه عليه و آله يا به هر كسى است كه خطاب در مورد او ممكن باشد.

وَ الْفُلْكَ‏ لفظ «و الفلك» با نصب خوانه شده تا عطف بر «ما فِي الْأَرْضِ» يا بر اسم «انّ» باشد و با رفع خوانده شده تا مبتدا باشد، يعنى و كشتيهايى را كه‏ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ‏ در دريا به امر خدا روانند، اين جمله مستأنف، يا حال، يا خبر است، يعنى، حركت كشتى در دريا با امر تكوينى خداست.

زيرا بالا بودن چوبها از آب و زير آب رفتن آنها و شكافتن‏ آب به‏ وسيله چوب و تحريك باد يا نجّار چوب را و همه‏ى اين‏ها به سبب امر تكوينى خداست.

وَ يُمْسِكُ السَّماءَ و خداوند افلاك و ستارگان و ابر و بار آنها و همه را در جاهاى خود و مراكز خود نگه مى‏ دارد.

أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ‏ كه آنها را از افتادن بر روى زمين نگه مى ‏دارد.

إِلَّا بِإِذْنِهِ‏ مگر آنكه خداوند اذن دهد، يعنى اگر خداى تعالى اجازه دهد كه افلاك و ستارگان بر روى زمين بيافتند مى ‏افتند.

پس بايد آسمان و زمين را تعميم داد تا صحيح شود كه چنين گفته شود: خداوند آسمان را با افلاك و ستاره‏هاى و آثارشان و با نفوس و عقول و ارواح و آثارشان از افتادن بر زمين خاكى و بر زمينهاى موادّ از همه‏ى عناصر و افلاك و نطفه‏ها و بذرها و ريشه‏ها و همه مواليد حفظ مى‏كند، مگر هيچ اثرى به صاحب اثر و هيچ قوّه‏اى به صاحب قوّه، هيچ طبعى به صاحب طبع و هيچ نفس و عقلى به صاحب نفس و عقل متّصل نمى‏شود.

إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ‏ اين همه براى آنست كه خدا بر مردم دلسوز و مهربان اين بيان تعليل تسخير كردن اشيا براى انسان و نگه داشتن آسمان از جانب خداست.

و فرق بين رأفت و رحمت به اين است كه يكى از آن دو خوى و عادت و خصلت رحمت قرار داده شود.

و ديگرى اثر رحمت كه بر اعضا ظاهر مى ‏شود، اگر چه هر كدام استعمال مى ‏شوند مانند ساير خصلت‏هاست.

وَ هُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ‏ او خدايى است كه شما را از جماد بودن به حيات حيوانى، يا از حيات حيوانى به حيات بشرى، يا از حيات بشرى به حيات انسانى رسانيد.

ثُمَّ يُمِيتُكُمْ‏ سپس آنان را از حيات حيوانى و بشرى مى‏ميراند، يا هنگام نفخ اوّل از حيات انسانى نيز مى‏ ميراند.

ثُمَّ يُحْيِيكُمْ‏ پس با حيات انسانى يا بهيمى يا سبعى يا شيطانى هنگام بازگشت زنده مى‏ گرداند.

إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ (با وجود اين آيت و نعمت بزرگ باز هم) انسان نسبت به زنده گردانيدن اوّل ناسپاس است.

و لذا متنبّه نعمت زنده گردانيدن دوّم نيز نمى‏شود و اين جمله جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته شده: چگونه است انسان آيا سپاسگزار است يا ناسپاس؟

يا انسان منكر است، يعنى عادت و خصلت او جحود و انكار است، زيرا او زنده شدن و مبدأ را انكار مى‏كند با اينكه دليلهاى واضح بر ابدا و اعاده موجود است.

 

 

آيات 67- 72

[سوره الحج (22): آيات 67 تا 72]

لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ فَلا يُنازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلى‏ هُدىً مُسْتَقِيمٍ (67) وَ إِنْ جادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ (68) اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (69) أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ ذلِكَ فِي كِتابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (70) وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ (71)

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آياتِنا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (72)

ترجمه:

(22/ 72- 67)

هر امّتى را شريعتى مقرّر داشته‏ايم كه ايشان متمسّك به آنند، پس نبايد كه با تو در اين امر ستيزه كنند؛ و به راه پروردگارت بخوان، كه تو بر طريق هدايتى مستقيم هستى.

و اگر با تو مجادله كردند بگو خداوند به آنچه مى‏ كنيد داناتر است.

خداوند در ميان شما، در آنچه اختلاف داشتيد، در روز قيامت داورى مى‏كند.

آيا نمى‏دانى كه خداوند آنچه در آسمان و زمين است مى‏داند، كه اين‏ها در كتابى [مسطور] است؛ بى‏ گمان اين امر بر خداوند آسان است.

و به جاى خداوند چيزى را مى ‏پرستند كه درباره‏ى آن برهانى نازل نكرده است؛ و چيزى را [مى‏پرستند] كه به آن عملى ندارند؛ ستمكاران [مشترك‏] ياورى ندارند.

و چون آيات روشنگر ما را بر آنان بخوانند، در چهره‏هاى كفرپيشگان [نشان‏] ناخوشايندى مى‏بينى؛ نزديك است كه كسانى كه آيات ما را بر آنان مى‏خوانند حمله برند؛ بگو آيا به از اين بدترى [كه در كمين شماست‏] آگاهتان كنم؟ آن آتش دوزخ است كه خداوند به كافران [وعده و از آن‏] بيم داده است و بد سر انجامى است.

 

 

 

تفسير

لِكُلِّ أُمَّةٍ ما براى هر امّتى كلام منقطع از ما قبلش مى‏باشد لفظا و معنى، يا جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته شده: آيا خداوند براى درك كردن زندگى پس از مرگ يا به وصول به خيرات و نيكى‏ها پس از زنده كردن دوّم راهى قرار داده است؟ پس خداى تعالى در مقام جواب فرمود: براى هر امّتى‏ جَعَلْنا مَنْسَكاً منسك و روشى قرار داديم، يعنى عبارت يا راه و روشى از عبادت‏ها يا ذبيحه‏اى كه با آن به خدا نزديك شوند، يا مكان عبادت، يا محلّ ذبح و قربانى قرار داديم.

هُمْ ناسِكُوهُ فَلا يُنازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ امر عبادت تو، ياامر حجّ تو، يا شريعت تو، يا مساجد تو يا ذبيحه‏ى تو قرار داديم، چه هر امّتى اين چيزها را داشته است، و در همه‏ى اين موارد بر حسب اقتضاء وقت و مكان و حال اختلاف داشته‏اند، يعنى آنها نبايد با تو نزاع كنند، و تو نبايد به خاطر نزاع آنها مضطرب شوى و در دعوت آنها سستى به خرج دهى، پس تو بر آنچه كه هستى ثابت قدم باش.

وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلى‏ هُدىً مُسْتَقِيمٍ‏ و آنان را به راه پروردگارت بخوان كه تو بر هدايتى مستقيم هستى.

اين جمله استيناف و جواب سؤال مقدّر و در مقام تعليل است.

وَ إِنْ جادَلُوكَ‏ اگر در امر ذبيحه يا در مكان آن يا در اكل ذبيحه، نه اكل ميته با تو مجادله كردند، چه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى‏گفت: چه شده است شما را كه از آنچه كه با دوستان مى‏كشيد مى‏خواهيد و آنچه را كه خداوند مى‏كشد نمى‏خوريد؟ يا در ساير چيزهايى كه لفظ «منسك» تفسير به آن شده است نزاع كردند.

فَقُلِ‏ پس بر سبيل ترك كردن آنها و متعرّض نشدن به مجادله‏ى آنها بگو:

اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ‏ خدا به آنچه كه مى‏كنيد بهتر آگاه است.

اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ‏ استيناف در مقام تعليل است، گوياكه گفته شده است: چرا جواب را ترك كردى و متعرّض جدال آنها نشدى؟ پس فرمود: اى كسانى كه با ما اختلاف داريد، خداوند بين آنها حكم مى‏كند.

يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ‏ در روز قيامت دوباره چيزى كه با ما مخالفت مى‏كرديد، يا در چيزى كه بين خودتان اختلاف داشتيد.

أَ لَمْ تَعْلَمْ‏ آيا نمى‏دانيد، اين كلام از جمله چيزهايى است كه خداوند به رسول صلّى اللّه عليه و آله امر كرده كه به آنها بگويد اين جمله نيز از سخنانى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امر كرده كه به آنها بگويد: و همچنين اين جمله نيز از سخنانى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مأمور بود كه به جدال‏كنندگان بگويد.

يا ابتداى كلام از جانب خدا با آنها است، و خطاب عامّ يا مخصوص رسول صلّى اللّه عليه و آله است.

أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏ خداوند آنچه را كه در آسمان و زمين است مى‏داند، پس اختلاف شما را مى‏داند و بين شما حكم مى‏كند.

إِنَّ ذلِكَ فِي كِتابٍ‏ اين‏ها هم در كتاب علم خدا موجودات تأكيد علم خداى تعالى يا تعليل آنست.

إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ جواب سؤال از حال خداى‏ تعالى يا علّت ثبت اين مطلب در كتاب كه، بى‏گمان اين امر بر خدا آسان است.

وَ يَعْبُدُونَ‏ عطف بر جمله‏ى «إن جادلوك» است، گويا گفته است: با تو مجادله مى‏كنند و جز خدا را پرستش مى‏كنند.

مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ (و اين مشركان) خدا را رها كرده و چيزى غير از او مى‏پرستند ظرف لغو است، متعلّق به «يعبدون» و لفظ «من» ابتدائيّه است، يعنى بدون اذن خدا عبادت مى‏كنند، يا حال است از قول خدا:

ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً لفظ «باء» سببيّه، يا به معناى «مع» يا به معناى «فى» و سلطان به معناى حجّت و برهان، يا به معناى استقلال و سلطنت است و قيد «ما لم ينزّل به سلطانا» تقييد است، نه بيان، يعنى عبادت مى‏كنند.

و آن عبادت اعمّ از عبادت عبوديّت و عبادت طاعت است، آنها عبادت معبود و مطاعى را مى‏كنند كه برهان و دليل بر جواز طاعت و عبادت او ندارند، مانند بت‏ها و ستارگان و عناصر و مواليد از نبات و حيوان و انسان، يعنى اگر آنها عبادت مى‏كردند چيزى را كه حجّت و اذن الهى در معبوديّت و مطاع بودن آن وجود داشت مذموم نبود.

به امام موسى بن جعفر عليه السّلام نسبت داده شده كه فرمود: وقتى‏ اين آيه نازل شد لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مردم را جمع كرد، سپس فرمود: اى گروه انصار و مهاجرين خداى تعالى مى‏گويد: لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ‏ و منسك عبارت از امام است براى هر امّتى پيامبرى است تا پيامبر بعدى آن را درك كند، آگاه باشيد كه لزوم امام و طاعت امام همان دين و منسك است و علىّ بن أبي طالب امام شما بعد از من است، من شما را به هدايت او فرا مى‏خوانم كه او بر هدايت مستقيم است، مردم از اين مطلب تعجّب مى‏كردند و مى‏گفتند: در اين صورت ما نزاع مى‏كنيم و هرگز به اطاعت از او راضى نمى‏شويم، رسول خدا از اين سخنان آنها به تنگ مى‏آمد و دلتنگ مى‏شد پس خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ … تا آخر آيات.

بنابراين تفسير آيات چنين مى‏شود: براى هر امّتى امامى قرار داديم كه آن امّت به او اقتدا كنند و براى امّت تو على عليه السّلام را امام قرار داديم كه به او اقتدا كنند، در امر امامتش با تو نزاع نكنند، تو در ولايت به سوى پروردگارت بخوان كه تو در ولايت على عليه السّلام و جانشين قرار دادن او در هدايت مستقيمى و اگر در ولايت على با تو جدال كردند پس تو با آنان مجادله نكن و بگو:

خدا داناترست به آنچه كه بعد از من در حقّ على انجام مى‏دهيد، و خداوند بين شما حكم مى‏كند، يعنى بين على و پيروانش و بين شما در آنچه كه در امر ولايت اختلاف داريد حكم مى‏كند، آنان بعد از وفات تو عبادت مى‏كنند، عبادت طاعت بدون اذن خداى تعالى خليفه ‏اى را كه خداوند بر خلافت او حجّت و برهانى نازل نكرده، يا در وجودش سلطنت بر غير خودش قرار نداده است.

وَ ما لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ‏ خليفه ‏اى كه از جهت خلافت و مطاع بودن علم به آن ندارند.

زيرا آنچه كه مورد اطاعت مردم است بايد از جانب خدا مأذون باشد و اطاعت‏ كننده نيز بايد علم داشته باشد كه او از جانب خدا مأذون است يا خير؟

پس هر كسى مطاعى را اطاعت كند و بداند كه او از جانب خدا مأذون نيست يا نداند كه: آيا او از جانب خدا مأذون است يا نه؟ اطاعت‏كننده مشرك و ظالم است.

چون طاعت خود را كه از بزرگترين حقوق است در غير موضع و جاى خود نهاده است، يعنى آن حقّ را در جايى بكار برده كه مأذون از جانب خدا نبوده يا به اذن داشتن او علم نداشته و طاعت را از صاحب حقّ خود كه امام مأذون از جانب خداست منع كرده است.

وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ براى ظلم‏كنندگان كه اطاعت خويش را در غير موضع و جاى اصلى ‏اش گذاشته ‏اند يار وياورى نيست منظور اينكه يارى كننده‏اى در امر آخرت نيست، كه يارى‏كننده عبارت از امام يا كسى است كه امام او را براى يارى كردن نصب كرده است.

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ‏ هرگاه بر آنان آيات ما درباره‏ى ولايت على خوانده شود آياتى واضح، يا واضح‏كننده‏ى ولايت على عليه السّلام.

تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ در وجوه و صورت‏هاى آنان كه به ولايت على عليه السّلام كافر شدند مخالفت و انكار مى‏ بينى و منكر از هر چيز آنست كه عقل و عرف به آن راضى نباشد.

يَكادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آياتِنا نزديك است از شدّت غيظ مى‏خواهند به كسانى كه آيات ما را تلاوت مى‏كنند حمله‏ ور شوند.

قُلْ أَ فَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمُ‏ يعنى آيا به شما خبر بدترى بدهم كه موجب خشم شما گردد؟

النَّارُ و آن خبر وعده‏ى آتش است لفظ «النّار» با رفع خوانده شده تا خبر محذوف يا مبتدا باشد و ما بعدش خبر، با نصب بنا بر اختصاص و با جرّ خوانده شده تا بدل از «شرّ» باشد.

وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ خدا به‏ كافران وعده داد و آنجا بسيار بد جايگاهى خواهد بود.

به امام كاظم عليه السّلام نسبت داده شده كه درباره‏ى قول خدا: وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا … تا آخر آيه» فرمود: هرگاه درباره‏ى امير المؤمنين على عليه السّلام آيه‏اى در كتاب خدا نازل مى‏شد كه طاعت او را واجب مى‏كرد، يا فضيلتى در او و در اهلش ثابت مى‏كرد مردم به خشم مى‏آمدند و آن را ناخوش مى‏داشتند تا آنجا كه آهنگ او مى‏كردند و از اين رو قصد كشتن رسول خدا و على عليه السّلام را در شب عقبه نمودند و اين از جهت خشم و غيظ و غضب و حسد است تا اين آيه نازل شده كه مقصود آيه‏ى سابق است.

 

 

 

آيات 73- 78

[سوره الحج (22): آيات 73 تا 78]

يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ (73) ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ (74) اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ (75) يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (76) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (77)

وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَ فِي هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِيرُ (78)

 

ترجمه:

(22/ 78- 73)

اى مردم مثلى زده مى‏شود كه به آن گوش فرا دهيد: كسانى كه به جاى خداوند مى‏پرستيد، اگر هم دست يكى كنند، هرگز مگسى را هم نتوانند آفريد؛ و اگر مگس چيزى از آنان بربايد، نمى‏توانند آن را از او باز پس گيرند، هم پرستنده و هم پرستنده ناتوانند.

خداوند را چنانچه سزاوار ارج اوست، ارج نگذاشتند؛ بى‏گمان خداوند تواناى پيروزمندست.

خداوند از ميان فرشتگان و مردمان، پيامبرانى برمى‏گزيند؛ بى‏گمان خداوند شنواى بيناست.

گذشته و آينده‏ى آنان را مى‏داند، و همه‏ى كارها به خداوند بازگردانده مى‏شود.

اى مؤمنان به ركوع و سجود [نماز] بپردازيد و پروردگارتان را بپرستيد، و نيكى كنيد، باشد كه رستگار شويد.

و در راه خدا چنانچه سزاوار جهاد اوست جهاد كنيد؛ او شما را برگزيده است و براى شما در دينتان محظورى قرار نداده است؛ كه آيين پدرتان ابراهيم است؛ همو شما را از پيش مسلمان ناميد؛ و دراين [كتاب‏] هم [مسلمان ناميده شده‏ايد]، تا سر انجام پيامبر گواه بر شما و شما گواه بر مردمان باشيد؛ پس نماز بر پا داريد و زكات بدهيد و به خداوند پناه ببريد، او سرور شماست، نيكوسرورى و نيكوياورى است.

 

 

 

تفسير

يا أَيُّهَا النَّاسُ‏ پس از آنكه وعده‏ى عذاب به كافرين به ولايت على عليه السّلام داد، مردم به طور عموم ندا كرد و فرمود: اى مردم‏ ضُرِبَ مَثَلٌ‏ جهت بيان حال آنها و حال على عليه السّلام مثل زده شده است (تا حقيقت حال خود را بدانيد).

فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا كسانى كه شما جز خدا فرا مى‏خوانيد هرگز نمى‏توانيد مگسى را خلق كنند اگر چه همه جمع شوند و با هم كمك و همكارى كنند، حال منافقين امّت را تشبيه به حال بت‏هايى كرده كه قدرت بر خلق كوچك‏ترين موجود ندارند.

لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ‏ اگر مگسى از آنها بخواهد چيزى بگيرد نمى‏توانند از آن پس بگيرند، در اين مثل گويا على عليه السّلام را در ضعيف بودن حالش و در اينكه حمله‏ كننده است، نه فراركننده به مگس مثال آورده باشد هر چه رانده شود بازمى ‏گردد! ضَعُفَ الطَّالِبُ‏ آن طالب و بت‏پرستى كه اين گونه بتى‏ را فرا مى ‏خواند ضعيف است و آن بت نيز چنان است كه توانايى آفريدن شي‏ء حقير و كوچك را ندارد.

وَ الْمَطْلُوبُ‏ آن بت كه قدرت بر آفريدن كوچك‏ترين چيز نداشته و نيز ناتوان از دفع آن نسبت به خود نيز مى‏ باشد.

ما قَدَرُوا اللَّهَ‏ حال يا مستأنف است و جواب سؤال مقدّر است، مقصود به قرينه‏ى مقابله اين است كه قدر على عليه السّلام را نشناختند.

حَقَّ قَدْرِهِ‏ قدر او را آن‏چنان كه سزاوار او بود نشناختند كه عدول به بت‏هايى كردند كه بر هيچ چيز توانايى و قدرت ندارند.

إِنَّ اللَّهَ‏ خداوند در مظهر خليفه و جانشينش كه على عليه السّلام است‏ لَقَوِيٌ‏ صاحب قدرت و توانايى است بر هر چيزى كه بخواهد.

عَزِيزٌ هيچ مانعى نمى‏تواند از خواسته‏ى او منع كند.

پس چگونه به اين قوى عزيز شرك مى‏ورزيد، و مانند اين ضعيف عاجز و ناتوانى را كه مثل مگس را از خودش نمى‏تواند براند شريك خدا قرار مى‏دهيد، اگر اين تمثيل كه ذكر شد مقصود نباشد.

و مقصود اين باشد كه اين بت‏ها را كه به زعفران آلوده كرديد قدرت بر آفرينش مثل مگس را ندارند و اگر مگس زعفران را از آنان سلب كند نمى‏توانند آن را از مگس بگيرند ديگر قول‏ خداى تعالى: ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ‏ و او مجاز نبود.

و بنا بر آنچه كه ما ذكر كرديم ديگر احتياج به تأويل در قول خدا: ضُرِبَ مَثَلٌ‏ پيدا نمى‏شود.

و قول خدا: ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ‏ محتاج بيان نمى‏شود و در خبر به آنچه كه ما ذكر كرديم اشاره شده است.

اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ‏ انتخاب و برگزيدن رسولان خواه از ملايكه باشند يا از مردم منحصر به خداست.

پس چرا شما بر خلافت را كه رسالتى از جانب خداست به خود خدا موكول نمى‏كنيد و با آراى خودتان خليفه و جانشين مى‏سازيد؟

إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ‏ خداوند به اقوال جميع بندگان از ملايكه و مردم شنواست، پس حقّى دارد و مى‏تواند براى رسالت برگزيند و انتخاب كند، زيرا او آنچه را كه رسول و مردمى كه رسول براى آنان فرستاده شده مى‏ گويند مى‏ شنود.

بَصِيرٌ خداوند به دقايق همه‏ى چيزهاى مخفى و پنهان بيناست و هيچ چيز از مكنونات و پوشيده ‏شده ‏ها بر او مخفى نيست تا اختيار و انتخاب او بر غير اصلح واقع شود، در اختيار خليفه خطا واقع شود، بر خلاف شما مردم كه خطا مى‏ كنيد.

ممكن است اين آيه را نيز همان‏طور كه آيه‏ى سابق راتفسير نموديم تفسير كرد.

اين‏چنين: خداوند در مظهر خليفه‏اش كه على عليه السّلام است رسولانى از ملايكه برگزيده و به سوى انبيا، اوصيا، عالم طبع و دو عالم ملكوت مى‏فرستد تا امور آنان را تدبير نموده و آنچه را كه انفاذ و قضاى آن لازم است انفاذ و اجرا كنند و از مردم نيز رسولانى انتخاب مى‏كند و به سوى بندگان مى‏فرستد، (و آن رسولان) مانند: انبيا، رسولان، اوصيا و مشايخ آنان مى‏باشند، كه خداوند در مظهر على عليه السّلام شنوا و بيناست، بارها اين مطلب را در گذشته گفتيم كه على عليه السّلام با علويّتش عبارت از مشيّت است، آن مشيّت با وجهى كه به سوى خلق دارد على عليه السّلام ناميده مى‏شود، با وجهى كه به سوى غيب دارد «اللّه» ناميده مى‏شود.

يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ‏ خداوند در مظهرش كه عبارت از على عليه السّلام است مى‏داند آنچه را كه جلو دست مردم است، يا جلو دست ملايكه و مردم است، از دنيا و آخرت و از گذشته و آينده.

وَ ما خَلْفَهُمْ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ امور در مظهر خدا به سوى خدا بازگشت مى‏ كند.

در خطبه‏اى از على عليه السّلام آمده است: بازگشت خلق به سوى من و حساب آنان بر من است.

سپس خداى تعالى على عليه السّلام و رسولانش را كه مؤمن حقيقى‏ آنان هستند مورد خطاب قرار داد تا در جهت بزرگداشت شأن آنان لطف كرده و اين معنا به سبب ذكر اوصاف بزرگ و مهمّ آنان و فضل و كرم بزرگ الهى شامل حالشان مى‏ شود.

لذا فرمود: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا اى مؤمنين ركوع نماز انجام دهيد، يا نسبت به پروردگارتان تواضع كنيد.

وَ اسْجُدُوا و سجده نماز به جاى آريد، يا نهايت تواضع را براى پروردگارتان بكنيد.

وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ‏ و با ركوع و سجود از انانيّت‏هاى خود خارج شده، از عبوديّت خودتان آزاد و بندگان پروردگارتان باشيد.

وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏ بارها اين مطلب گذشت كه ترجّى از جانب خدا به معناى وجوب است، يعنى نيكى كنيد باشد كه رستگار شويد.

مراتب سالكين و سفرهاى آنان‏

بدان كه آيه‏ى شريفه اشاره به مراتب سالكين و سفرهاى آنان مى‏كند، چه سفر سالكين اگر چه حدّ و نهايتى ندارد، لكن بر حسب امّهات و اصول محصور در چهار سفر است.

چنانچه مكرّر اين مطلب را از نظرتان گذرانده‏ ايم: سفر اوّل سفر از خلق به حقّ است و در اين سفر انانيّتى كه ناشى از خلق است شكسته مى‏ شود به نحوى كه نسبت فعل به نفس سالك باقى‏ نمى‏ ماند، بلكه فعل را از فاعل مى‏ بيند كه در وجود او ظاهر است، و در اينجا كه سفر او از خلق به حقّ پايان مى‏ پذيرد.

بعد از اين سفر، سفر دوّم است كه از حقّ به سوى حقّ است، در اين سفر انانيّت او كه عبارت از رؤيت وجود به جهت ذات وجود و رؤيت ذات خود مى‏ باشد شكسته مى‏ شود و مادامى ‏كه ذات او باقى است سفر او از حقّ به حق است و عبد و بنده‏ى خدا نيست.

چون نوعى انانيّت در او باقى است، وقتى كه اين سفر به آخر رسيد به نحوى كه براى او ذات و اثرى از ذاتش باقى نماند عبد خدا شده و از ذاتش فانى مى‏ گردد.

و بعد از اين سفر، سفر او در حقّ است.

پس اگر عنايت الهى او را درك كرده و بعد از فنا ابقا نمود نيكوكار، محسن، فاعل خوبى ‏ها و خيرات مى‏ شود، چون كار او در سفر اوّل و دوّم به واسطه‏ى بقاى انانيّت به طور مطلق خير و خوب نبود.

و در سفر سوّم (سفر در حقّ) ديگر كار او از خودش نيست تا اينكه فاعل و انجام ‏دهنده‏ى كارى باشد، ولى در سفر چهارم كه همان سفر به سبب حقّ در خلق است سالك داراى انانيّت به واسطه انانيّت خدا و فاعليّت به سبب فاعليّت خدا مى‏ شود، كار او خير و خوبى مطلق مى ‏گردد و به اين چهار سفر خداى تعالى در اين آيه‏ اشاره كرده است.

چه قول خدا: «اركعوا» اشاره به سفر از خلق به سوى حقّ است، و قول خدا: «اسجدوا» كه خروج از انانيّت است حتى از نسبت ذات به نفس اشاره به سفر از حقّ به حقّ است، و قول خدا:

«وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ» اشاره به سير به سبب حقّ در حقّ است، و قول خدا: «وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ» اشاره به سير حقّ در خلق است.

و اين خطاب منافات با كمال كامل ندارد تا منافى با تفسير آيه به ائمّه عليهم السّلام باشد، زيرا كامل چون جامع جميع مراتب است به‏طور استمرار داراى سير از خلق به حقّ و سير با حقّ در خلق است.

در مقدّمات و در تفسير فاتحه بعد از آن به اين سفرها و كيفيّت سلوك در آنها اشاره كرديم.

وَ جاهِدُوا[12] فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ‏ چون خطاب به آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله است آنان را با اين خطاب مخاطب كرده است وگرنه مانند اين تكليف براى غير آنان تكليف به فوق طاقت است، بلكه بايد به غير آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله چنين خطاب كرد:

در راه خدا جهاد كنيد حقّ جهاد خودتان نه حقّ جهاد خدا، زيرا حقّ جهاد در راه خدا به‏طور مطلق، حقّ جهاد مناسب و لايق به خدا اين است كه هيچ انانيّتى از عبد باقى نماند و عبد بعد از فناطورى باقى بماند كه حقّ را در خلق و خلق را در حقّ لحاظ كند، بدون اينكه چيزى از آن دو كم گردد.

و لحاظ وحدت و كثرت آن طور كه شايسته است ميّسر نيست مگر براى صاحب جمع مطلق، يعنى صاحب ولايت كلّى و رسالت كلّى، چنانچه گفته شده:

جمله صورت با چنين معنى ژرف‏ مى‏نيايد جز ز سلطان شگرف‏

هُوَ اجْتَباكُمْ‏ استيناف در مقام تعليل است يعنى زيرا (و شما را برگزيده است).

وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‏ و براى شما در دينتان تنگنايى قرار نداده است.

اين جمله عطف بر قول خدا: «هوا اجتباكم» است و نيز مفيد تعليل است.

و دين همان‏طور كه مكرّر گذشته است عبارت از صورت ملّت است كه آن احكام قالبى اسلامى و عبارت است از احكام ايمان قلبى، از طريق نفس به قلب و قلب به روح و روح به عقل … و هكذا.

و خداوند براى كسى در هيچ يك از اين‏ها حرج و سختى قرار نداده، چون تكليف به قدر وسع و توانايى است.

و آنگاه كه سالك به طريق مى‏رسد داراى سعه و گستردگى مى‏شود كه مانند آن تصوّر نمى‏شود، چه سالك مادامى‏كه به سوى طريق مى‏رود در تنگى، حرج، گرفتگى و ناآرامى اضطراب است.

ولى وقتى به طريق الى اللّه رسيد كه آن مثال شيخ و ملكوتش مى‏باشد تنگى او به وسعت، گرفتگى‏اش به گشادگى و خستگى‏اش به راحتى و اضطرابش به اطمينان تبديل مى‏شود خداوند بما و جميع مؤمنين روزى نمايد.

مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ‏ در اين جمله اشاره به اين است كه تنزيل آيه در مورد اهل بيت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است، چنانچه اين آيه را براى ما چنين تفسير كرده‏اند.

و اگر مقصود از ابوّت، ابوّت روحانى باشد تفسير از تنزيل منصرف به تأويل مى‏شود و اين نسبت بر كسى صادق است كه منتسب به ابراهيم، باشد به سبب فرزندى و اين انتساب محقّق نمى‏شود مگر آنكه اتّصال با بيعت عامّ صورت گرفته باشد اگر نگوييم كه در صدق اين نسبت بيعت خاصّ و لوى لازم است.

هُوَ ابراهيم عليه السّلام يا خدا سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ‏ شما را مسلم ناميده است قبل از اين زمان يا قبل از قرآن يا قبل از اين عالم از عوالم بالا.

وَ فِي هذا در اين زمان، يا در اين قرآن، يا در اين عالم و نام‏گذارى ابراهيم آنان را مسلمان در اين زمان بدان جهت است‏ كه اين اسم براى آن‏ها در اين زمان از ابراهيم مانده است.

لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً تعليل امرهاى گذشته يا مدح‏هاى لايق و مناسب، يا تعليل مجموع است يعنى مجاهده كنيد رسول صلّى اللّه عليه و آله شاهد و گواه شما باشد.

عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ‏ و شما نيز گواه بر مردمان باشيد اين جمله نيز دلالت بر اختصاص آيه به ائمّه عليهم السّلام مى‏كند.

فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ در اوّل سوره‏ى بقره بيان نماز و اقسام آن و بپا داشتن آن و بيان زكات و حالات و ادا كردن آن گذشت.

وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ‏ و با اعتصام به ولايت چنگ به خدا بزنيد، چون چنگ زدن به او به اعتبار مقام غيب براى انسان مادامى‏كه ذات خودش را احساس كند قابل تصوّر نيست.

پس مقصود چنگ زدن به جانشينان خدا و چنگ زدن به طريق خداست كه همان طريق ولايت است.

هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ كه اگر خدا مولاى شما باشد پس چه خوب مولايى است.

وَ نِعْمَ النَّصِيرُ و چه خوب يارى كننده‏اى است.


[1] البرهان ج 3 ص 93

[2] خداوند مى‏گويد: هر وقت مى‏خواهم گناهكاران روى زمين را كيفر دهيم، چون نظر به تعميركنندگان خانه خود مى‏افكنم و شب زنده داران به عبادت و دوستان خود را مى‏نگرم و استغفاركننده، هنگام سحر را مشاهده مى‏كنم از عذاب آنها منصرف مى‏شوم. كشف الاسرار

[3] مجمع البيان ج 8- 7 ص 87

[4] اهل تمكين در زمين، كسانى هستند كه نظام كار عالم به كف كفايت ايشان بسته است. كشف الاسرار

[5] تفسير الصّافى ج 3 ص 383، الخصال ص 240 و التّوحيد ص 366 ح 4

[6] تفسير الصّافى ج 3 ص 383، و الكافى ج 8 ص 214 ح 260

[7] تفسير الصّافى ج 3 ص 384 و من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 248 ح 20

[8] تفسير الصّافى ج 3 ص 386

[9] تفسير الصّافى ج 3 ص 386

[10] مصطفى فرمود: مهاجر كسى است كه از كوى جفا هجرت كند و راه صفا و وفا پيش گيرد از بدى و بدان ببرد و به نيكى و نيكان پيوندد، نهى شريعت بركار گيرد و از مواضع تهمت بپرهيزد. كشف الاسرار

[11] اين آيت بيان قدرت است در آفرينش شب و روز و تاريكى و روشنى به صفت عزت خداوند. كشف الاسرار

[12] جهاد بر 3 قسم است جهاد به نفس جهاد به دل جهاد به مال

 

 

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏10، ص: 157

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=