ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة الشرح 1 الی 8
سوره الم نشرح
مكّيست و باجماع مفسّرين و قاريان هشت آيه است.
فضيلت آن:
ابى بن كعب از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه هر كس آن را قرائت كند خدا به او عطا فرمايد اجر كسى كه آن حضرت را غمگين ديده، پس رفع غم و غصّه از چهره و قلب آن حضرت نموده است.
و از اصحاب ما اماميّه روايت شده كه سوره الضحى و الم نشرح يك سوره هستند براى تعلّق داشتن يكى بديگرى و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هم فاصله بين آنها نيست كه دو سوره باشد، و در نماز واجب ميان آنها در يك ركعت جمع نمودهاند و همين طور در سوره فيل و سوره قريش و سياق و ترتيب آيات آن بر اين دلالت ميكند براى اينكه فرمود: أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى تا آخر سپس فرمود:
[سوره الشرح (94): آيات 1 تا 8]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (1)
وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ (2)
الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ (3)
وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ (4)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (5)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (6)
فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7)
وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ (8)
ترجمه:
بنام خداوند بخشاينده مهربان
(1) آيا گشاده نكرديم براى تو سينه تو را (بنبوّت و دانش)
(2) و فرو نهاديم از تو بار گرانت را
(3) بارى كه سنگين ساخت پشت تو را
(4) و بلند كرديم براى (اظهار قدر) تو نامت را (نام تو را قرين نام خود ساختيم) و بيگمان با هر دشوارى آسانى است
(6) البته با هر دشوارى آسانى است
(7) پس آن گاه كه فارغ شوى (از نماز) پس بكوش (در دعا و تضرّع)
(8) و بسوى پروردگارت رغبت كن.
لغات:
الشرح: گشودن چيزيست برفتن آنچه مانع ميشود از درك و احساس آن، اصل شرح توسعه دادنست و تعبير ميشود از سرور به شرح قلب و توسعه آن، و از غم و غصّه بضيق قلب و تنگ دلى تعبير ميشود، براى اينكه آن موجب اين ميشود.
الوزر: در لغت بمعناى ثقل و سنگينى است و وزير هم از آن مشتق ميشود براى متحمل شدن او سنگينىهاى بار حكومت را و گناهها را هم كه اوزار ناميدهاند براى آنست كه مستحق ميشود بر آن عقوبتهاى بزرگ را.
انقاض: ثقلها و سنگينىهايى است كه منتقض ميشود به سبب آن آنچه حمل بر آن شده، و نقص و هدم يكى است، و نقض مذهب ابطال آن است بآنچه آن را فاسد ميكند و تعبير نقض سفر آن گاه كه سفر او را سنگين كند.
النصب: بمعناى تعب است، و غم و غصّه او را بتعجب آورد پس او غمناك است، شاعر گويد:
| تعناك هم من اميمه منصب |
، بزحمت و تعب انداخت تو را غصه منصبى از اميه، و هم ناصب يعنى غصه غمناك صاحب غم و رنج، نابغه شاعر گويد:
| كلينى، لهم يا اميمه ناصب |
، اى اميمه مرا واگذار براى غصّه ايكه صاحب رنج و تعب است.
تفسير:
سپس خداوند سبحان تمام نمود نعمتهاى خود را بر پيامبرش صلّى اللَّه عليه و آله و فرمود:
(أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ) آيا سينه تو را گشاده ننموديم براى تو.
سعيد بن جبير از ابن عبّاس روايت نموده گويد كه پيغمبر (ص) فرمود هر آينه من مسئله اى را از پروردگارم پرسيدم و دوست داشتم كه نپرسيده بودم گفتم بار پروردگارا پيامبرانى قبل از من بودند كه باد را مسخّر بعضى از ايشان نمودى، و بعضى از ايشان مرده زنده ميكردند، گفت خدا فرمود أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً آيا تو را يتيم نيافتم پس مكانت دادم گفتم چرا، فرمود آيا تو را گم شده نيافتم پس راهنمايى كردم گفتم چرا، پروردگارم فرمود أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ آيا سينه تو را گشاده نكردم و سنگينى را از تو برداشتم، گفتم چرا پروردگار من، و مقصود اينست كه آيا نگشودم براى تو سينهات و توسعه ندادم قلبت را بسبب نبوّت و علم تا اينكه قيام باداء رسالت نمودى و بر ناراحتيها صبر كرده و تحمّل ايذاء نموده و به ايمان مطمئن شدى، پس از حدود توانايى تو خارج نشد، و از آنست تشريح گوشت براى اينكه آن را بنازك كردن گشود، پس خداوند سبحان سينه او را باز فرمود به اينكه آن را پر از علم و حكمت نمود، و حفظ قرآن و شرايع اسلام روزى فرمود و منّت- گذارد بر او بصبر و تحمّل اذيتها.
بلخى گويد: سينه آن بزرگوار تنگ شد بدشمنيهاى جن و انس بر او و عداوتهاى ايشان بآن حضرت، پس خداوند باو مرحمت كرد از آيات آن قدرى كه بسبب آن سينه او گشاده و توسعه يافت بهر چيزى كه خدا او را حمل فرموده و امر فرمود آن بزرگوار را بآن.
و اين شرح صدر از بزرگترين نعمتهاى خدائيست بر آن حضرت، و از ابن عبّاس روايت شده كه گويد به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله گفته شد كه اى پيامبر خدا، آيا سينه منشرح ميشود فرمود آرى عرض كردند اى رسول خدا آيا براى اين علامتى است كه بآن شناخته شود، فرمود آرى آن تجافى و پرهيز كردن از دنيا و توجه كردن بآخرت و مهيّا شدن براى مرگ پيش از فرود آمدن مرگ است، و معناى استفهام در آيه تقرير است، يعنى ما اين كار را كرديم و دلالت ميكند بر آن قول خدا در عطف بر آن.
(وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ) يعنى: و برداشتيم از تو بار گرانت را.
(الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ) زجاج گويد: يعنى آن بار گرانى كه تو را سنگين نموده بود تا شنيده ميشد صداى آن، گويد و اين مثل است، معناى آن اينست كه اگر آن حمل و بار بود هر آينه شنيده ميشد صداى پشت او، ابى عبيده و عبد العزيز بن يحيى گويند كه مقصود به آن تخفيف مسئوليتهاى پيامبرى را كه سنگين كرده پشت تو را از قيام و ايستادن بامر نبوّت و رسالت، خدا آن را بر او آسان كند تا متمكّن شود بر آن و بسبب اين منّت گذارد بر آن حضرت.
ابى مسلم گويد: يعنى ما بر طرف كرديم از تو نگرانى هاى تو را كه سنگين كرده بود ترا از اذيتهاى كفّار، پس تشبيه نمود نگرانىها را بحمل و بار و عرب نگرانى را ثقل و سنگينى ميگويد.
و بعضى گفته اند: يعنى ما تو را حفظ نموديم از تحمّل و ارتكاب گناه پس البتّه مقصود از وضع و برداشتن اينست كه بر او ثقلى و بار گرانى نباشد پس هر گاه معصوم شد بليغتر است در اينكه بر او گناهى نباشد، سيد مرتضى قدّس اللَّه روحه ميگويد گناهها را وزرها ناميده اند براى اينكه سنگين و گرانبار ميكند كاسب و حامل آن را پس هر چيزى كه آدمى را گرانبار ميكند و غصه و زحمت او را زياد كند جايز است كه وزر ناميده شود، پس ممتنع نيست كه مقصود از وزر در آيه غم و غصه آن حضرت باشد بآنچه را كه قوم او از شرك بودند و آن حضرت و يارانش در ميان ايشان مقهور و ناتوان بودند، پس چون خداوند كلمه او را بلند و سينه او را گشاده و دست او را باز نمود، او را مخاطب باين خطاب نموده براى تذكّر دادن آن حضرت بمواقع نعمت براى اينكه مقابله كند او را بشكر، و تأييد ميكند او را آيات بعد از اين، به اينكه يسر به برطرف كردن سختيها و غصّه ها شبيهتر است.
پس اگر اشكال شود كه اين سوره مكّى است و نازل شده پيش از آنكه خداوند كلمه اسلام را بلند و جهانى كند، پس دليلى براى قول شما نيست خواهيم گفت كه خداوند سبحان چون آن حضرت را بشارت داد به اينكه دين او را بر تمام اديان غالب كند و آن را بر دشمنانش پيروز گرداند باين سبب بردارنده است از او گرانى غم و غصّه او را بآنچه را كه از اذيتهاى قومش باو ميرسيد و سختى و تنگدستى او را تبديل كننده است به توانگرى و قدرت زيرا كه آن حضرت اطمينان و اعتماد داشت كه وعده خدا حق است و نيز جايز است كه لفظ باشد و گرچه ماضى ميباشد، پس مقصود بآن استقبال است مانند قول خدا، وَ نادى أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ و آيه وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ، و براى اينكه لفظ ماضى و مقصود استقبال است نظائر بسياريست.
(وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ) حسن و غير او گويند: يعنى نزديك كرديم ما ذكر تو را بذكر خودمان تا اينكه من ياد نشوم مگر تو را با من ياد كنند يعنى در اذان و اقامه و تشهّد و خطبه هاى منابر.
قتاده گويد: خدا نام او را در دنيا و آخرت بلند نمود، پس هيچ خطيب و هيچ شهادت دهنده و هيچ نماز گذارى نيست مگر ندا ميكند اشد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمد رسول اللَّه (ص).
و در حديث از ابى سعيد خدرى از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در اين آيه روايت شده كه فرمود، جبرئيل بمن گفت خداى عزّ و جل فرمود هر گاه من ياد شوم تو هم با من ياد شوى و در همين باره حسان بن ثابت مدح ميكند پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را.
| اعزّ عليه للنبوّه خاتم | من اللَّه مشهور يلوح و يشهد | |
| و ضمّ الإله اسم النبىّ الى اسمه | اذا قال فى الخمس الموذّن اشهد | |
عزيز بود بر آن حضرت خاتم نبوّت كه از جانب خدا مشهور و ظاهر بود و گواهى برسالت و خاتميّت آن حضرت ميداد و خدا منضم كرد اسم پيغمبر را بر اسم خودش هر گاه كه مؤذّن در اذان نماز پنجگانه گواهى دهد و بگويد اشهد ان لا اله الّا اللَّه و اشهد انّ محمد رسول اللَّه (ص).
| و شق له من اسمه ليجلّه | فذو العرش محمود و هذا محمّد | |
و شكافت براى آن حضرت از اسم خودش تا اينكه او را بزرگ دارد، پس صاحب عرش محمود و او هم محمّد است سپس خداى سبحان وعده يسر و توانگرى و راحتى بعد از سختى داد و جهت آن اين بود كه آن حضرت در مكّه در سختى بود، پس فرمود:
(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً) كلبى گويد يعنى با فقر و بينوايى توانگرى و توسعه خواهد بود.
و بعضى گفته اند: يعنى باشد تيكه تو در آنى از مزاحمت مشركين و اذيّت آنان آسانى و راحتى و آسايش خواهد بود به اينكه خدا تو را بر آنها غلبه دهد تا اينكه اطاعت كنند حقى را كه براى ايشان آوردى از روى ميل و رغبت يا از روى كراهت و ناراحتى، سپس تكرار فرمود اين مطلب را، و فرمود (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً) با هر سختى و ناراحتى آسايش و آسانى خواهد بود، عطاء از ابن عبّاس روايت كرد كه گفت خداوند متعال ميفرمايد من يك ناراحتى و شدّت خلق كردم و دو راحتى و آسايش، پس هرگز سختى بر راحتى شدّت بر رفاهيّت غلبه نكند.
از حسن روايت شده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله يك روز بيرون آمد در حالى كه خوشحال و فرحناك و خندان بود و ميفرمود هرگز شدت بر راحتى و آسايش پيروز و غالب نشود، فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً[1].
فراء گويد: عرب ميگويد هر گاه نكرده اى را ياد كردى سپس شمردى نكره اى را مثل آن دو نكره، خواهند بود مثل قول تو مىگويى هر گاه درهمى كسب كردم پس يك درهم خرج ميكنم پس درهم دوّم غير از درهم اوّل پس هر گاه آن را معرفه شمردى پس آن معرفه است مثل قول تو كه مى گويى هر گاه يك درهم كاسبى كردم پس همان يك درهم را خرج ميكنم پس درهم دوّم همان درهم اوّل است، و مانند اين است آنچه زجاج گويد كه خدا ياد كرد عسر را با الف و لام آن گاه دو بار آن را ياد كرد پس معنايش اينست كه با يك عسر دو پسر با يك شدّت و سختى دو گونه آسانى و راحتى خواهد بود، و صاحب كتاب نظم در تفسير اين آيه گويد: كه خداوند پيغمبرش را مبعوث نمود در حالى كه او تهيدست و فقير بود و قريش آن حضرت را بسبب اين ملامت ميكرد و سرزنش ميداد تا اينكه گفتند اگر هدف تو از اين ادّعا و دعوت ثروت و توانگرى است ما براى تو مالى جمع ميكنيم كه قوم او وى را براى فقرش تكذيب ميكنند، پس خداوند سبحان بآن حضرت وعده توانگرى داد تا تسليت دهد او را از آنچه از غصّه و انديشه كه بآن حضرت هجوم نموده و او را ناراحت ساخته و فرمود، فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً، و تأويلش اين است كه آنچه ميگويند تو را محزون نكند، تو از تهىدستان نيستى فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً در دنياى زودگذر، سپس تنجيز و قطعى فرمود آنچه او را وعده فرموده بود، پس از دنيا نرفت تا فتح شد بر او حجاز، و بلاد مجاور عربيّه آن و تمام بلاد يمن، پس آن حضرت آن قدر متمكّن شد كه مى بخشيد دويست شتر و عطا ميفرمود بخششهاى گرانقدر و مهيّا مى كرد براى خاندانش قوت و خوراك يك ساله آنها را.
سپس شروع نمود فصل ديگرى را و فرمود (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً) و دليل بر ابتدائيه آن عارى بودن آنست از فاء و واو و آن وعده براى همه مؤمنين است براى اينكه باين قصد نموده كه قطعا براى با عسرت و شدّت و سختى در دنيا راحتى و آسايش در آخرت خواهد بود و چه بسا ميشود كه براى مؤمن دو يسر و توانگرى و آسايش جمع ميشود و آن چيزيست كه در آيه اوّل ذكر شد، و يسر ديگر آنست كه در آيه دوّم ذكر شد، پس قول آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله،
لن يغلب عسر يسرين
، هرگز يك عسر غالب بر دو يسر نشود، يعنى يسر دنيا و آخرت پس عسر ما بين و ميان دو يسر است يا فرج در دنيا و يا ثواب در آخرت، و اين است آنچه جرجانى ذكر كرده و تأييد ميكند مبناى سيد مرتضى قدّس اللَّه روحه را از اينكه قائل وقتى چيزى بگويد آن گاه آن را تكرار كند پس ظاهر از تغاير دو كلام تغاير مقتضا و مفهوم آن دو كلام است تا اينكه هر يك از آنها مفيد چيزى خواهد بود كه ديگرى آن را افاده نميكند، پس واجب است با اطلاق حمل كردن دوّمى را بر غير مقتضى اوّل مگر اينكه ميان دو مخاطب عهدى باشد يا دلالتى كه مخاطب بداند به اينكه مخاطب اراده كرده بكلام دوّم اوّل را پس حمل كند آن را بر اين، و ابو بكر بن انبارى در اين زمينه گويد:
| اذا بلغ العسر مجهوده | فثق عنده ذاك بيسر سريع | |
| الم تر نحس الشتاء الفظيع | يتلوه سعد الربيع البديع | |
هر گاه سختى و فشار بنهايت خود رسيد، پس اميدوار باش در اين موقع بيك سهولت و رفاهيّت زود رسى، آيا نديدى نحوست زمستان سختى را كه پشت سر آن ميآيد بهار خوشبخت شگفت انگيزى، و اسحاق ابن بهلول قاضى سروده كه:
| فلا تيأس و ان اعسرت يوما | فقد ايسرت فى دهر طويل | |
پس مأيوس و نااميد مشو اگر چه روزى در فشار قرار گرفتى، پس قطعا متمكّن و توانا خواهى شد در روزگار درازى.
| و لا تظنن بربّك ظنّ سوء | فانّ اللَّه اولى بالجميل | |
و به پروردگارت گمان بد مبر، پس البتّه خدا سزاوارتر است بخوش گمانى و حسن ظن.
| فانّ العسر يتبعه يسار | و قول اللَّه اصدق كلّ قيل | |
پس قطعا در پى فشار و سختى توانگرى و آسانى خواهد بود و سخن خدا راستترين هر سخن و كلام است، شاهد اين ابيات كلمه عسر در بيت سوّم است كه در پى آن يسر و توانگرى است چنانچه فرمود، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.
(فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ) يعنى هر وقت از نماز واجب فارغ شدى پس دست تضرّع و نياز بسوى پروردگارت در دعا دراز كن و در نيازمنديهايت بسوى او ميل نما و سؤال كن كه مى دهد تو را، و اين قول از مجاهد و قتاده و ضحاك و مقاتل و كلبى و هم از حضرت ابى جعفر باقر و حضرت ابى عبد اللَّه صادق (ع) روايت شده كه، و معناى انصب از نصب و آن رنج و زحمت است، يعنى مشغول براحت و آسايش نشو.
و زهرى گويد: هر گاه از نمازهاى واجب فارغ و خلاص شدى، پس بعد از تشهدت دعا كن بهر حاجت و نيازى كه دارى، حضرت صادق (ع) ميفرمايد، آن دعا بعد از نماز است در حالى كه نشسته باشى.
ابن مسعود گويد: هر گاه از نماز واجب شب فارغ شدى پس زحمت بكش در قيام شب، مجاهد و جبائى گويند هر گاه از دنيا فارغ شدى پس تلاش كن در عبادت پروردگارت.
ابن عبّاس گويد: هر گاه از فرائضت فارغ شدى پس كوشش كن در آنچه را كه خدا تو را در آن ترغيب نموده و از اعمال و نماز بخوان.
حسن و ابن زيد گويند: هر گاه از جهاد دشمنانت فارغ شدى پس كوشش كن بعبادت خدا و بگفته بعضى وقتى از جهاد دشمنان فارغ شدى به پرداز بجهاد با نفس خودت و بگفته برخى: هر گاه از اداء رسالت فارغ شدى، پس سعى كن در طلب شفاعت.
از على بن طلحه از اين آيه پرسيدند گفت سخن در آن بسيار است و ما شنيديم كه ميگويند، هر گاه از بيمارى بهبودى يافتى پس تندرستى و صحّت و فراغت خود را تابلو قرار بده براى عبادت و بر اين مطلب دلالت ميكند آنچه روايت شده كه شريح (قاضى معروف) گذشت بدو نفر كه با هم كشتى ميگرفتند، پس گفت اين كار امر فارغ نيست خداوند سبحان فرمود فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ، يعنى حوائج و نيازمنديهاى خود را به پروردگارت بگو و آن را به هيچكس از خلق خدا نگو.
عطاء گويد اراده نموده تضرع و زارى باو را در حالى كه ترسان از آتش و راغب به بهشت باشد.[2]
______________________________
[1] – تنبيه آيه شريفه آگاهى است از جانب خداوند منّان بمؤمنان بلطف و احسان كه در پايان عسر و سختى دوره زمان از سختى و فقر و ابتلاء، و ناگواريهاى ابناء زمان صبر نمايند و اميدوار باشند كه محققا بعد از عسر وعده سبحانى منجر و يسر خواهد آمد چنانچه گفتهاند:
| إذا اشتدت بك العسر تفكّر فى الم نشرح | فعسر بين يسر بين اذا فكرتها فافرح | |
هر گاه سختى بتو فشار آورد انديشه و فكر كن در سوره مباركه الم نشرح كه( يك عسر را ميان دو يسر قرار داده كه وقتى در پيرامون آن انديشه كردى خوشحال شو كه فرج و گشايش زود رس در مقابل خواهد بود.
[2] – حافظ حاكم حسكانى در شواهد التنزيل ص 349 در ذيل آيه فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ، گويد: حديث كرد مرا على بن موسى بن اسحاق باسنادش از ابى بصير از حضرت امام صادق عليه السلام در( قول خداى تعالى) فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ فرمود، يعنى بعد از آنكه از تبليغ رسالت فارغ شدى تعيين نما على عليه السلام را براى ولايت.
مترجم گويد: باين مضمون باسناد مختلف پنج روايت از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده كه در تمام فرمودند: على عليه السلام را تعيين كن براى ولايت بر مردم و وصايت و خلافت بعد از خودت. دنباله پاورقى از صفحه قبل:
محدّث بحرينى در تفسير برهان در ذيل سوره مذكوره سيزده روايت باسناد مختلف نقل كرده كه مضمون تمام آنها همان معناى مذكور است و براى نمونه حديث ششم آن را از اصول كافى كلينى مينگارم.
گويد محمد بن يعقوب( كلينى) باسنادش در حديث طولانى از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده كه فرمود، قال اللَّه جلّ ذكره\i فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ\E، ميفرمايد، هر گاه فارغ شدى تعيين كن على( ع) را بوصايت خودت و اعلام كن ايشان را فضل و مقام او را بآشكارايى، پس سه مرتبه گفت
من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه …
ميگويم و اهل البيت ادرى بما فى البيت- اهل خانه داناترند به اينكه در خانه چيست يعنى امام صادق عليه السلام داناست كه قرآن مجيد چگونه نازل شده است.
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج27،