ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه۲66–۲73
[سوره البقرة (2): آيه 266]
أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (266)[1]
ترجمه:
آيا يكى از شما دوست دارد كه باغى داشته باشد از درخت خرما و انگور كه زير آن درختان، جوىهاى روان و در آن، هر گونه ميوه موجود باشد و پيرى بدو رسيده و فرزندانى ناتوان دارد و گردبادى آتشين بآن باغ رسيده و آتش بگيرد. اين چنين خداوند براى شما آيات خود را بيان ميكند شايد بينديشيد.
بيان آيه 266
شرح لغات:
جنة: باغ پر درخت و اصل اين كلمه بمعناى پوشيدن است و چون درخت زياد روى زمين را مىپوشاند باين مناسبت بآن «جنت» گفتهاند.
نخيل: درخت خرما.
اعناب: جمع عنب- انگور.
تحت: زير.
الانهار: جمع نهر.
كبر: پيرى و بزرگى و حالت زيادتى بر مقدار ديگر و فرق بين دو كلمه كثير و كبير اينست كه كثير، تكرار و اضافه شدن عدد است در حالى كه «كبير» چنين نيست.
اصابها: رسيد بآن و مصدر آن «اصابة» بمعناى رسيدن و واقع شدن بر هدف و مقصد است.
ضعفاء: ضعيفان و ناتوانان.
اعصار: غبارى كه مىپيچد بين زمين و آسمان يعنى گردباد.
تتفكرون: بينديشيد- از فكر كه بمعناى بنظر آوردن خاطرات و محفوظات ذهن است.
تفسير:
«أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» آيا دوست دارد يكى از شما براى او باغى باشد از درخت خرما و انگور كه نهرها از زير درختان جارى و همه گونه ميوه داشته باشد.
«وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ» و پيرى باو رسيده باشد «وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ» و براى او فرزندانى كوچك و ناتوان باشد «فَأَصابَها إِعْصارٌ» پس برسد بآن باغ، بادى شديد كه از زمين بسمت بالا در حركت است (گردباد).
«فِيهِ نارٌ» در آن تند باد، آتشى است.
«فَاحْتَرَقَتْ» پس اين باغ آتش گيرد. خداوند براى حسرت خوردن در سلب نعمت و از دست دادن آن اين مثال را ميزند و در اينكه اين مثال براى كدام يك از مطالب مذكور آمده اقوالى است:
1- مثال براى ريا كننده در صدقات است كه اگر چه در اين دنيا ممكن است از عمل ريايى خود سودى ببرد اما در آن روز كه احتياج شديد دارد يعنى روز قيامت از آن بهرهاى نميبرد. (از سدى).
2- اين مثال براى كسى است كه بيشتر بدنيا مى پردازد تا اطاعت خدا كه در آخرت، اين شخص حسرت زيادى خواهد داشت. (از مجاهد).
و منظور اينست كه در روز قيامت احتياج اين شخص به نتيجه اعمال خوب و اطاعات مانند احتياج شخص سالخورده و پير است كه داراى فرزندان خردسال و ناتوان ميباشد و به ميوههاى اين باغ در اين حالت نياز و احتياج فراوان دارد ولى همه آن باغ آتش گرفته و حسرت و اندوه برايش پديد آورده است زيرا سالخوردهاى كه از زحمات دوران جوانى اندوختهاى دارد و آن را از دست دهد نااميد و پر حسرت ميگردد.
3- اين مثال براى مردمى است كه خاتمه و عاقبت كار آنان بفساد كشيده شده است. (از ابن عباس).
ولى بايد گفت آيه كريمه هر سه معنى را در بر دارد.
«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ» اين چنين كه در مسئله صدقه و داستان ابراهيم و كسى كه بر آن ده گذشت و عبور كرد و مسائل ديگرى كه اين آيات متضمن آنها بود، خداوند آيات خود را براى شما بيان ميكند.
«لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ» باشد تا شما نگاه كنيد و بفهميد.
[سوره البقرة (2): آيه 267]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (267)[2]
ترجمه:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد انفاق كنيد از بهترين چيزى كه بدست آوردهايد و از آنچه براى شما از زمين بيرون آوردهايم و در نظر نگيريد چيزهاى پست و كم ارزش را كه از آنها انفاق كنيد كه خود شما گيرنده آنها نيستيد مگر آنكه چشم پوشى كنيد و بدانيد كه خدا بىنياز و سزاوار ستايش است.
بيان آيه 267
شرح لغات:
و لا تيمموا- قصد نكنيد. مصدرش- تيمم- بمعناى قصد و تعهد ميباشد و كلمه «امام» كه بمعناى مقصود و معتمد است از همين باب ميباشد.
«خبيث» پست از هر چيزى.
«تغمضوا» چشم بپوشيد- و اغماض در معامله پائين آوردن قيمت است بخاطر عيبى كه در آنست و «غموض» بمعناى پنهان بودن است.
شأن نزول:
از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده است كه اين آيه درباره مردمى نازل شد كه اموالى را از راه ربا در زمان جاهليت بدست آورده بودند و با آنها، صدقه ميدادند و خداوند آنها را از اين كار نهى كرد و دستور داد كه از اموال پاك و حلال خود، صدقه دهيد.
بعضى مىگويند اين آيه درباره مردمى نازل شد كه خرماهاى پست و كم ارزش را داخل در خرماى صدقه ميكردند) از حضرت على عليه السلام، براء بن عازب، حسن و قتاده).
تفسير:
پس از آنكه خداوند ارزش انفاق و صفات انفاق كنندگان و اينكه بايد هدف از انفاق، تقرب به خدا باشد و بايد آن را از چيزهايى كه نابودش ميكند مانند منت و آزار حفظ كرد، بيان كرد در اين آيات صفت صدقه و خصوصيات آن را بيان ميكند تا بيان، جامع و كامل گردد.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ» خطاب به مؤمنان است كه صدقه دهيد آنچه را كه از راه تجارت و كسب حلال بدست آوردهايد (از ابن مسعود و مجاهد).
بعضى ميگويند: يعنى از بهترين چيزى را كه بدست آورده و كسب كردهايد مانند آيه كريمه: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ[3]» (به نيكى نميرسيد مگر از آنچه دوست داريد انفاق كنيد).
از عبيد بن رفاعه روايت شده كه روزى رسول اكرم بر ما وارد شد و صدا زد: اى تجار، شما، فاجر و گناهكاريد جز كسانى كه پرهيزكارى و نيكى كنند و صدقه دهند. و على عليه السلام فرمود نه دهم رزق در تجارت است و بقيه آن در دامدارى. عايشه از رسول اكرم روايت كرده كه فرمود: «پاكيزهترين چيزى كه مرد ميخورد آن چيزيست كه از كسب بدست آورده و از آن، فرزندانى پيدا كرده است». سعيد بن عمير ميگويد از رسول اكرم سؤال شد كه چه نوع كسبى پاكيزهتر و حلالتر است فرمود كار هر كس به دست خودش و هر خريد و فروش صحيح و درستى.
على عليه السلام فرمود هر كس تجارت كند بدون علم و آگاهى در ربا خواهد افتاد.
درباره اين آيه «انفقوا» (انفاق كنيد) اختلاف شده است:
1- امر به زكاة واجب است (از عبيدة سلمانى و حسن).
2- دستور صدقه مستحبى است زيرا صدقات واجبه داراى مقدارى معيناند كه اگر كمتر از آن باشد دين و قرضى است كه بايد تمام آن پرداخت شود و اگر مالى كه زكاتش واجب است همهاش از نوع پست آن جنس باشد جائز است كه از همان نوع، عطا كند (از جبائى).
3- صدقات واجبه و مستحبه هر دو را آيه كريمه شامل است و اين قول صحيحتر است و مقصود از آن انفاق در راه خير و اعمال نيك است بطور كلى و در اين آيه دلالتى است بر اينكه ثواب و پاداش صدقه از مال حلالى كه از كسب بدست آمده بيشتر است از مالى كه از غير راه كسب باشد زيرا در صورت اول، زحمت بيشترى بر او دارد.
«وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ» يعنى و انفاق كنيد و خارج سازيد از غلات و ميوهها.
«وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ» قسمتهاى پست از مال يا آنچه كسب كردهايد يا چيزى را كه خدا براى شما از زمين رويانيده و در دسترس شما قرار داده براى صدقه در نظر نگيريد، كه از آن انفاق كنيد.
بعضى گويند كه مقصود از «خبيث» مال حرام است ولى قول اول را تأييد ميكند اين قسمت از آيه: «وَ لَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ» (كه شما آن را نميگيريد مگر آنكه چشم پوشى كنيد) زيرا هميشه اغماض و چشم پوشى نسبت به چيزهاى پست است نه حرام.
و در بيان مقصود از خود اين آيه (وَ لَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا) دو قول است:
1- صدقه ندهيد چيزهايى را كه خود شما حاضر نيستيد از بدهكارانتان آن را بگيريد مگر با مسامحه و گذشت كه چشم پوشى بمعناى گذشت و مسامحه است (از براء بن عازب).
2- صدقه ندهيد چيزهايى را كه خود شما نميگيريد مگر از بها و قيمت آن كسر كنيد (از حسن، ابن عباس و قتاده) و نظير همين است آنچه زجاج گفته: شما گيرنده آن ها نيستيد مگر در صورت ورشكست شدن بدهكارتان پس چگونه آنها را صدقه ميدهيد.
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ» و بدانيد كه خداوند بى نياز است از صدقات شما و «حميد» است يعنى سزاوار حمد و ستايش است بر نعمتهايى كه داده و بعضى گفتهاند «حميد» باين معنا است كه نعمتهايى را بر مردم ارزانى داشته است كه ايجاب ميكند مردم در برابر آن نعمتها به حمد و ستايش خدا برخيزند و بعضى «حميد» را بمعناى «حامد» حمد كننده گرفتهاند كه خداوند با آنكه بىنياز است از صدقات شما و خود شما، صدقات و انفاقات شما را مىپذيرد و شما را بر دادن صدقات مىستايد.
در اين آيه كلمه «حميد» مناسبتر است از كلمه «حليم» و در آيه قبلى «حليم» مناسبتر از «حميد» است زيرا در اينجا پس از امر به انفاق از بهترين مال بيان ميكند كه خداوند بىنياز است و در عين حال صدقه دهنده را ستايش مينمايد و باو پاداش ميدهد.
[سوره البقرة (2): آيات 268 تا 269]
الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ (268) يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (269)[4]
ترجمه:
شيطان بشما وعده تنگدستى و فقر ميدهد و شما را بكارهاى زشت واميدارد و خدا بشما وعده آمرزش و بخشش ميدهد و خداوند وسعت دهنده و دانا است.
خداوند حكمت را بهر كس كه بخواهد ميدهد و هر كه حكمت داده شد خير و خوبى فراوان يافت و جز خردمندان متذكر نشوند.
بيان آيه 268
شرح لغات:
فقر: نادارى و احتياج در مقابل «غنى» بمعناى بىنيازى و چون فقر بمنزله شكسته شدن ستون فقرات است در بيچاره شدن و نرسيدن به مراد و مقصود لذا به نادارى و بيچارگى و احتياج «فقر» گفتهاند و به مصيبت و پيش آمد سخت «فاقره» ميگويند كه گويا ستون فقرات را مىشكند.
يعد: وعده ميدهد و فرق دو كلمه «وعد» و «وعيد» اينست كه «وعيد» هميشه در مورد شر و ناراحتى بكار ميرود ولى «وعد» را ميتوان با قيد خير و شر بكار برد مثلا وعده خير و خوشبختى و يا وعده فقر و بدبختى ولى اگر كلمه «وعده» بطور مطلق و بدون قيد بكار رود بمعناى وعده به خير ميباشد.
فحشاء: زشتىها.
تفسير:
در اين آيات خداوند مردم را از شيطان كه مانع از صدقه دادن است بر حذر ميدارد.
«الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ» شيطان بشما وعده فقر ميدهد در اينكه از بهترين قسمت مال در راه خير و خدا انفاق كنيد.
و بعضى گويند يعنى در دادن زكاة اموال.
«وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ» و شما را به گناهان و ترك اطاعت از خدا و بقول بعضى به انفاق از چيزهاى پست و بى ارزش فرمان ميدهد و علت اينكه به اين نوع انفاق ها «فحشاء» گفته شده اينست كه به گناه كشيده مىشود زيرا وقتى شخص ثروتمند به حاجتمندان آنچه لازم دارند انفاق نكرد كمكم اصل انفاق را كنار گذاشته و حتى انفاقات واجبه را هم ترك خواهد كرد.
«وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ» و خدا بشما وعده ميدهد كه در برابر انفاق از بهترين قسمت مال، گناهان شما را پوشيده و از كيفر و عقوبت شما گذشت نمايد.
«وَ فَضْلًا»: و نيز بيش از آنچه صدقه دادهايد بشما بدهد و روزى شما را افزايش دهد.
از ابن عباس نقل شده است كه در اين آيه چهار وعده بيان شده كه دو وعده آن از خدا و دو وعده آن از شيطان است اما دو وعده خدا، مغفرت و آمرزش گناهان، و زيادت در رزق و روزى است و دو وعده شيطان، فقر و فحشاء است.
از ابن مسعود روايت شده كه براى شيطان روش و طريقهايست كه همان وعده به فقر و امر به گناه است و براى فرشته روش ديگر و آن امر به انفاق و نهى از گناه ميباشد.
«وَ اللَّهُ واسِعٌ» و خدا وسعت دهنده است و عطا و بخشش او چيزى از خزانه بى نهايتش كم نميكند «عَلِيمٌ» و دانا است به مردمى كه استحقاق و شايستگى بخشش و لطف دارند و آنهايى كه چنين شايستگى را ندارند.
بيان آيه 269
تفسير:
در اين آيات خداوند يك وصف و صفت خود را بيان ميكند:
«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ» حكمت را بهر كس كه بخواهد ميدهد. در اينكه مقصود از «حكمت» چيست وجوهى گفتهاند:
1- علم به قرآن و آگاهى از ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و مقدم و مؤخر و حلال و حرام و مثلهاى آن (از ابن عباس و ابن مسعود).
2- رسيدن به واقع و حقيقت در عمل و گفتار (از مجاهد).
3- علم دين (از ابن زيد).
4- نبوت و پيامبرى (از سدى).
5- معرفت به خدا (از عطا).
6- فهم (از ابراهيم).
7- ترس از خداوند (از ربيع).
8- قرآن و فقه (از حضرت امام صادق عليه السلام و از مجاهد نيز نقل شده است).
9- علم و دانشى كه فائده و منفعت آن بزرگ و زياد است و اين وجه جامع همه وجوه و اقوال ديگر ميباشد.
10- آنچه خداوند به انبياء و پيامبران و امتهاى آنان داده است از كتاب و آيات و نشانهها و دليلها كه آنها را به شناسايى خدا و دين او راهنمايى ميكند كه اين خود تفضل و رحمتى است از طرف پروردگار و بهر كس كه بخواهد ميدهد. (از ابى على جبائى).
علت اينكه به علم، «حكمت» گفته شده اينست كه علم هميشه انسان را به نيكى و خير ميخواند و از زشتى باز ميدارد و اين حقيقت «حكمت» است. از رسول اكرم روايت شده است كه فرمود: «خداوند بمن قرآن داد و از حكمت نيز مانند قرآن بمن عنايت فرمود و خانهاى كه در آن بهرهاى از حكمت نباشد خراب است، فقه و دانش فرا گيريد و در حال جهل و نادانى و بىخبرى نميريد».
«وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ» و بهر كس كه حكمت (بهر وجه و تفسير) داده شد.
«فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» پس خير فراوان باو داده شده است.
«وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» از آيات الهى پند و اندرز نميگيرد جز خردمندان.
بديهى است كه منظور از اين «لب» كه بمعناى عقل و خرد است نه آن عقلى است كه در همه انسانهاى مكلف هست كه يكى از شرائط تكليف است بلكه منظور آن عقلى است كه در راه اطاعت خدا بكار افتاده است و علت اينكه به اين عقل «لب» گفته شده اينست كه لبّ ميوه، مغز آن است و اين عقل، مغز، و گرانبهاترين ميوه وجودى انسان ميباشد.
[سوره البقرة (2): آيات 270 تا 271]
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ (270) إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (271)[5]
ترجمه:
هر چه انفاق كنيد يا هر نذرى كه نذر كرده و بدان ملتزم شدهايد (همه را) خدا ميداند و براى ستمگران يار و كمك كنندهاى نيست.
اگر صدقات را آشكار كنيد پس كارى است نيكو و اگر نهان كنيد و به فقراء و تهى دستان دهيد براى شما بهتر است و گناهانتان را محو ميكند و خدا از آنچه عمل ميكنيد آگاه است.
بيان آيه 270
شرح لغات:
نذر: التزام بر انجام دادن عمل خير و نيك است بصورت معلق بودن بر شرطى كه اگر حاصل شد او انجام دهد و از نظر فقهى، نذر منعقد نميشود مگر اينكه با اين جمله بگويد: «للَّه على كذا» يعنى براى خداست بر عهده من چنين و منظور از «چنين» آن عمل و فعلى است كه نذر كرده مثل طعام دادن به مسكين و يا به حج رفتن مستحبى يا مانند آن. و به لفظ ديگر منعقد نميشود. و اصل كلمه «نذر» بمعناى خوف و ترس است.
و «انذار» ترساندن و گفتن جاى دشمن است تا از آن دورى شود.
انصار: جمع «نصير» بمعناى كمك دهنده انسان در برابر دشمن.
تفسير:
باز در اين آيات تشويق به انفاق شده است.
«وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ» يعنى انفاقاتى را كه خدا بر شما واجب كرده و شما انجام داده و انفاق نمودهايد و بعضى گفتهاند يعنى آنچه در راه خير انفاق كردهايد چه واجب و چه مستحبّ.
«أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ» يا آنچه را كه بر خود واجب نمودهايد از راه نذر و بدان وفا كرده و آن را بجا آوردهايد مانند نماز و يا روزه يا صدقه و مانند آنها.
«فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ» همانا خدا آن را ميداند يعنى به آنها پاداش ميدهد و دانستن خدا كنايه از جزاء و پاداش دادن او است.
«وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ» و براى ستمگران ياورانى نيست و مقصود از ستمكاران، كسانىاند كه صدقات و انفاقات و نذرهاى آنها براى خدا نيست و بصورت صحيح انجام نيافته مثل اينكه براى رياء يا ضرر زدن به ديگرى يا ايجاد اختلاف يا از مال غصبى يا از مالى كه بصورت صحيح بدست نياورده انفاق كند و يا نذر در گناه و معصيت كند يا بآنچه نذر كرده و به آن قدرت و توانايى دارد عمل نكند.
اين مردم ياوران و كمككارانى كه مانع و جلوگير از عذاب الهى باشند ندارند.
بيان آيه 271
شرح لغات:
صدقات: جمع صدقه و فرق صدقه و زكاة اينست كه زكاة واجب است در حالى كه صدقه ممكن است واجب باشد و يا مستحبّ.
تخفوها: پنهان كنيد آن را و «اخفاء» پوشاندن است.
تبدون: آشكار كنيد و «ابداء» بمعناى آشكار كردن است مانند اعلان و اظهار.
تفسير:
«إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ»: اگر صدقات را آشكار كنيد «فَنِعِمَّا هِيَ» پس چيزى است نيكو و آشكار كردن آن بد نيست و كراهت ندارد.
«وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ»: ولى اگر پنهان كنيد و به فقراء دهيد براى شما بهتر و ثواب آن زيادتر است.
درباره صدقهاى كه پنهان كردن آن افضل است دو قول است:
1- صدقه مستحبه است نه زكاة واجب براى اينكه پنهان كردنش آن را از رياء دور ميدارد اما زكاة واجب را بايد داد و رياء در آن نميتواند دخالت داشته باشد و ممكن است اگر آشكارا ندهد متهم به ندادن شود پس در زكاة واجب آشكارا دادن آن افضل است (از ابن عباس و ثورى) و على بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: «زكاة واجب خارج ميشود و داده ميشود آشكارا ولى غير زكاة واجب اگر بصورت پنهانى داده شود بهتر است».
2- هر انفاق خواه واجب و خواه مستحبّ پنهانى دادن آن افضل است (از حسن و قتاده) و اين قول با عموم آيه مناسبتر است.
«وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ»: و خدا محو ميكند بعض از گناهان شما را و كلمه «من» براى تبعيض است.
عدهاى معتقدند كه فقط گناهان صغيره را خدا ممكن است محو كند و آنها استدلال باين آيه ميكنند و از كلمه «من» كه بمعناى «بعض» است فقط گناهان صغيره را مىفهمند.
اما بعقيده ما چون محو گناه، «تفضل» و لطف خداست بنا بر اين، اختصاص به گناهان صغيره ندارد بلكه ممكن است گناهان كبيره را هم محو كند ولى اگر كلمه «من» در آيه نبود چنين فهميده ميشد كه همه گناهان محو ميشود.
بعضى كلمه «من» را زائد گرفتهاند مانند جمله: «كل من طعامى و خذ من مالى ما شئت» يعنى هر چه ميخواهى از غذاى من بخور و از مال من بگير كه بمعناى كلى است در آيه هم عموم و اطلاق است و ظاهرش همه گناهان مىباشد ولى وجه اول بهتر است.
احاديثى كه در اين باب وارد شده است:
1- صدقه پنهانى فرو مىنشاند خشم خدا را و نابود مىكند گناه را هم چنان كه آتش آب را از بين مىبرد و هفتاد بلا را دفع مينمايد.
2- هفت دستهاند كه خداوند در روزى كه هيچ سايهاى جز سايه او نيست آنها را سايه ميدهد:
(1) پيشواى عادل.
(2) جوانى كه در عبادت خدا بسر ميبرد و رشد ميكند.
(3) مردى كه اگر از مسجد خارج ميشود قلبش متوجه مسجد است تا وقتى بآن باز گردد.
(4) دو نفرى كه در راه خدا و براى خدا با هم دوستى ميورزند و با هم مىنشينند.
(5) مردى كه زنى زيبا و داراى مقام او را بخود ميخواند ولى او ميگويد من از خدا مىترسم و به گناه آلوده نميشوم.
(6) مردى كه صدقه ميدهد و آن را پنهان ميدارد بطورى كه دست راست او از انفاق دست چپش خبر نميشود.
(7) مردى كه در جاى خلوت و تنها بياد خدا افتد و سپس ديدگانش پر از اشگ شود.
«وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» و خدا عالم و دانا است بدانچه در صدقات و انفاقهاى خود عمل ميكنيد كه آنها را آشكارا و يا پنهانى ميدهيد و بر خدا هيچ چيز پوشيده و پنهان نيست و او شما را آن چنان كه شايستگى داريد پاداش ميدهد.
[سوره البقرة (2): آيه 272]
لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (272)[6]
ترجمه:
(اى پيامبر) نيست بر تو هدايت ايشان ولى خدا هر كه را بخواهد هدايت ميكند و شما هر چه در راه خير انفاق كنيد پس براى خود شما است و جز براى رضاى خدا نبايد انفاق كنيد و هر چه از اموال در راه خدا انفاق كنيد ثواب و پاداش آن بشما كاملا داده خواهد شد و بشما ستم نخواهد شد.
بيان آيه 272
شأن نزول:
مسلمانان از دادن صدقه بر غير مسلمين خوددارى ميكردند تا اين آيه نازل شد (از ابن عباس و ابن حنفيه و سعيد بن جبير).
بعضى گويند اسماء دختر ابو بكر با رسول اكرم در عمرة القضاء بود پس مادر و جدهاش نزد او رفته و تقاضاى كمك كردند در حالى كه هر دو مشرك بودند اسماء بآنها گفت من بشما چيزى نميدهم تا از رسول خدا اجازه نگيرم زيرا شما پيرو اسلام نيستيد. آن گاه اسماء از پيامبر اكرم اجازه خواست و اين آيه نازل شد (از كلبى).
تفسير:
«لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ» بر تو هدايت اينان نيست در وجه ارتباط و مناسبت اين آيه با آيات گذشته وجوهى گفته شده است:
1- بر تو نيست هدايت اينان از اين راه كه جلو صدقه دادن مردم را به آنان بگيرى و بدينوسيله آنان را به اسلام وادار نمايى مانند آيه كريمه: «أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ[7]» مگر تو مردم را اكراه ميكنى كه مؤمن شوند.
2- بر تو نيست هدايت مردم به اينكه آنان را وادار كنى بر انفاقات در راه خير و راه خدا (از حسن و ابو على جبائى) و تقدير در اين وجه اين است كه بر تو نيست كه هدايت نمايى مردم را به رسيدن به ثواب و بهشت و آنچه بر تو است همين است كه آنان را هدايت و راهنمايى بايمان و اسلام كنى. و اين، تسليت و دلدارى است نسبت برسول اكرم زيرا آن حضرت از اينكه مردم اسلام نمىآوردند غمگين ميشد زيرا او مىدانست در نتيجه بىايمانى چه عذاب ابدى در انتظار آنان است و خداوند او را با اين آيه دلدارى داد.
3- بر تو نيست كه مردم را هدايت كنى پس از آنكه آنان را دعوت و انذار كرده و آنچه را كه مأمور بودهاى به رساندن آن به مردم رسانده و تبليغ نمودهاى و معناى آيه اين نيست كه تو اصلا مأمور بهدايت مردم نيستى زيرا آن حضرت مبعوث نشده بود مگر براى همين هدايت مردم.
«وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ» ولى خدا هر كه را بخواهد هدايت مىكند يعنى كسانى را كه خدا ميداند كه با هدايت و راهنمايى بيشتر و توفيق خدا آنان براه حق در ميآيند خداوند به آنان لطف نموده و هدايتشان ميكند (از زجاج و ابو القاسم بلخى و بيشتر دانشمندان).
جبائى آيه را اين چنين تفسير كرده كه خداوند هر كس را بخواهد به راه بهشت هدايت ميكند.
«وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ» و هر مالى را انفاق كنيد در راه خير پس ثواب آن براى خود شما است و غرض از اين آيه ترغيب و تشويق به انفاق است زيرا وقتى انسان بداند كه منفعت و سود انفاقش بخودش باز ميگردد به انفاق حريصتر و علاقمندتر ميگردد و در اين جهت انفاق انسان با انفاق خدا تفاوت ميكند زيرا فائده انفاقات الهى به مردم بازمىگردد نه به خودش در حالى كه بيشتر منافع انفاقات مردم به خودشان بازميگردد.
«وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ» و مؤمنان انفاق نميكنند جز در راه طلب رضاى خدا و بعضى گفتهاند اين جمله اگر چه بصورت خبر است ولى در واقع «نهى» است يعنى انفاق نكنيد مگر به طلب رضاى خدا.
در بيان علت اينكه كلمه «وجه» در «وجه اللَّه» آورده شده دو قول است:
1- براى رفع ابهام و تحقيق و بيان اينكه براى خود خدا باشد و كلمه «وجه» بمعناى نفس و خود، بكار رفته است تا پندار و توهم اشتراك غير خدا را دفع كند و اختصاص به خدا را بفهماند.
2- ادب تعبيرى است زيرا اگر بگوئيم براى خدا فلان كار را انجام دادم آن لطف تعبير را ندارد كه بگوئيم در وجه خدا يا براى تقرب به خدا.
«وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ» و هر چه از اموال در راه خدا انفاق كنيد ثواب و پاداش آن بشما كاملا داده خواهد شد و كلمه «توفيه» كامل نمودن چيزى است و ابن عباس ميگويد معناى «يوف اليكم» اينست كه شما جزا و پاداش آن را كامل و زياد در آخرت خواهيد يافت.
«وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ» و بشما ستم نخواهد شد. در اينكه پاداش نگيريد و يا از ثواب و اجر شما كم گردد مانند آيه كريمه: «آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً[8]» دادند خوردنىها خود را و نقصان نيافت چيزى- كه در اين آيه «لم تظلم» بمعناى «ناقص نميشود» است.
[سوره البقرة (2): آيه 273]
لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ (273)[9]
ترجمه:
(صدقه) براى فقيرانى است كه در راه خدا از كار ماندهاند و توانايى سير و سفر در روى زمين ندارند مردم بى اطلاع (از ظاهر حالشان) از شدت مناعت، آنان را توانگر مى پندارند. شما از سيمايشان آنان را مى شناسى آنان از مردم باصرار سؤال نميكنند.
هر مالى كه انفاق كنيد همانا خدا بآن عالم و آگاه است.
بيان آيه 273
شرح لغات:
يحسبهم- گمان ميكند.
احصروا- ممنوع از تصرف شدند بعلت بيمارى يا احتياج يا ترس.
ضرب- زدن و «ضرب فى الارض» يعنى مسافرت.
سيماء- علامت و اصل اين لغت بمعناى بلندى است و به زياد كردن قيمت معامله و بالا بردن آن «سوم» ميگويند.
تعفف- سؤال نكردن و مناعت طبع.
الحاف- اصرار ورزيدن.
شأن نزول:
از امام محمد باقر (ع) نقل شده كه اين آيه درباره اصحاب «صفه» نازل شده و از ابن عباس نيز همين مطلب نقل شده است.
اصحاب صفه در حدود چهارصد نفر بودند كه چون در مدينه منزل و خويشاوند و طايفهاى نداشتند در مسجد سكنى گزيده بودند آنان مىگفتند هر «سريه» ايكه رسول اكرم بفرستد ما، در آن شركت خواهيم نمود. خداوند در اين آيه مردم را تحريك مىكند كه به آنها كمك نمايند و بعضى افراد زيادى غذاهاى خود را به آنان ميدادند.
تفسير:
پس از آن كه خداوند امر به انفاق كرد و به اندازه كافى به آن ترغيب نمود و پاداش كامل براى آنها معين كرد بدنباله آن بهترين فقرايى كه مصرف صدقات هستند بيان مىكند «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» يعنى انفاقهايى كه گفته شد براى فقرايى است كه در راه خدا از اشتغال به تجارت و كسب معاش در اثر خوف از دشمن يامرض يا فقر يا توجه به عبادت بازمانده و ممنوع شدهاند.
و از جمله: «فِي سَبِيلِ اللَّهِ» استفاده ميشود كه سبب ممنوعيت آنها اشتغال به عبادت و اطاعت بوده است. «لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ» آنان در اثر يكى از عذرهايى كه گفته شد قدرت ندارند كه در زمين رفت و آمد و تصرفات و فعاليتهاى تجارى بنمايند.
و بعضى گفتهاند چون آنان خود را ملزم كردهاند كه در راه خدا جهاد نمايند از كسب و كار باز ماندهاند. و منظور اين نيست كه آنها توانايى بر كار ندارند بلكه مراد اينست كه آنان چون خود را ملزم به جهاد نمودهاند ديگر نمىتوانند به غير آن، اقدام كنند مثل اينكه وقتى يك نفر از طرف صاحب مقامى در محلى مانده است مىگويد او مرا امر كرده كه از آن صاحب مقام اطاعت كنم و قدرت بر خروج ندارم.
«يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» چون آنان از سؤال خوددارى كرده و براى رضاى خدا و پاداشهاى او فقر و بد حالى خود را مخفى مىكنند. افراد بىاطلاع خيال مىكنند آنان بىنياز مىباشند «تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ» حال آنها در اثر فقر از صورتشان آشكار است (سدى و ربيع).
و مجاهد مىگويد يعنى از خشوع و تواضع آنان كه شعار مردمان صالح است فقرشان شناخته مىشود «لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً» آنها هرگز از مردم سؤال نمىكنند و منظور اين نيست كه آنها زياد سؤال نمىكنند ولى كم سؤال مىنمايند (ابن عباس- فراء- زجاج و بيشتر مردم اهل معنا) و جمله: «يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» نيز همين مطلب را مىرساند زيرا اگر گاهى سؤال مىكردند كسى خيال نمىكرد كه آنها بىنيازند زيرا سؤال در ظاهر، دليل بر فقر آنها بود و نيز اين كه مىفرمايد: «تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ» شاهد بر آن است زيرا اگر آنها حتى يك مرتبه هم سؤال مىكردند با سؤال، شناخته مىشدند نه از صورت چنان كه اگر كسى گفت: من مثل فلان چيز را نديدهام معنايش اين نيست كه آن چيز مثل دارد بلكه معنايش اين است كه آن چيز مثل و مانند ندارد بنا بر اين معناى جمله فوق اين است كه آنها هرگز سؤال نمىكنند تا اصرارى بشود.
احاديثى در نكوهش از سؤال
در حديث آمده كه امام (ع) مىفرمايد خدا دوست مىدارد كه آثار نعمت خود را بر بنده خويش ببيند و اظهار فقر را نمى پسندد. بندگان بردبار و عفيف را دوست مىدارد و كسانى كه بد اخلاق، بدگو، و اصرار در سؤال نمايند مورد غضب او هستند.
و در حديث ديگرى نيز فرمود خداوند قيل و قال كردن و زياد سؤال نمودن و ضايع نمودن مال را مكروه كرده و از نافرمانى نسبت به مادران و كشتن دختران نهى و جلوگيرى كرده است.
و نيز فرمود دستها بر 3 قسم است: اول دست خدا كه بالا است. دوم دست دهنده كه پائينتر از دست خدا است. سوم دست سائل كه در زير و پائين همه است و اين ترتيب تا روز قيامت خواهد بود و كسى كه با داشتن چيزى كه او را بىنياز مىكند سؤال كند روز قيامت در صورتش زخم و جراحت يا خراش خواهد بود[10]. سؤال شد تا چه اندازه بايد داشته باشد تا بىنياز باشد فرمود: پنجاه درهم يا به اندازه آن از طلا «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ» آنچه از مال و بعضى گفتهاند از خيرات انفاق مىكنيد «فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ» خدا پاداش آن را ميدهد.
_________________________________________
[1] – سوره بقره آيه 266 جزء 3 سوره 2
[2] – سوره بقره آيه 267 جزء 3 سوره 2
[3] – آيه 92 سوره آل عمران
[4] – سوره بقره آيه 268 و 269 جزء 3 سوره 2
[5] – سوره بقره آيه 270 و 271 جزء 3 سوره 2
[6] – سوره بقره آيه 272 جزء 3 سوره 2
[7] – آيه 99، سوره يونس
[8] – آيه 33 سوره كهف
[9] – آيه 273 سوره بقره جزء 3 سوره 2
[10] – ممكن است اين حديث كنايه از اين باشد كه اين شخص صورت و آبروى خود را در دنيا خراب و مخدوش كرده است.