المطففین --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة المطففين 1 الی 17

سوره مطفّفين‏

سوره تطفيف هم ناميده ميشود (مكيّست) معدّل از قول حسن و ضحّاك و عكرمه گويد: كه مدنى است گويد: ابن عباس و قتاده گفته ‏اند مدنى است.

مگر هشت آيه از آن. و آن. إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا تا آخر سوره ميباشد.

عدد آيات آن باجماع قاريان و مفسّرين 36 آيه است.

 

 

فضيلت آن:

ابى بن كعب گويد: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كسى كه آن را قرائت كند خداوند او را در قيامت از رحيق مختوم. جامهاى دربسته سيراب نمايد صفوان جمال از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السّلام روايت كرده كه هر كس در نماز واجبش قرائت كند ويل للمطففين را خداوند او را در روز قيامت امان‏ از آتش عطا كند نه آتش او را ببيند و نه او آتش را ديدار كند و بر جسر دوزخ عبور نكند و روز قيامت محاسبه نشود.

توضيح و ارتباط اين سوره با سوره قبل:

چون خداوند آن سوره را بذكر قيامت و آنچه در آن براى ابرار و فجّار مهيّا و آماده نموده است پايان داد در اين سوره هم نيز ياد نمود احوال مردم را و فرمود:

 

[سوره المطففين (83): آيات 1 تا 17]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ (1)

الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ (2)

وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ (3)

أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (4)

لِيَوْمٍ عَظِيمٍ (5)

يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ (6)

كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ (7)

وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ (8)

كِتابٌ مَرْقُومٌ (9)

وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ (10)

الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ (11)

وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ (12)

إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ (13)

كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ (14)

كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (15)

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ (16)

ثُمَّ يُقالُ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ (17)

ترجمه:

بنام خداوند بخشاينده مهربان:

1- واى بر كم فروشان.

2- آنان كه هر گاه بستانند به پيمانه از مردم براى خود تمام ميستانند

3- و هر گاه پيمانه كنند براى مردم يا وزن كنند براى ايشان ميكاهند (حقوقشان را).

4- آيا نميدانند آن گروه كه برانگيخته شدگانند.

5- براى روز بزرگ.

6- روزى كه بايستند مردم براى (حكم) پروردگار جهانيان.

7- نه چنانست البتّه نامه (اعمال) بدكاران در سجّين است.

8- و چه چيز دانا كرد تو را كه چيست سجّين.

9- (كتاب) بدكاران نامه ‏اى نوشته شده است.

10- واى در آن روز بر آنان كه دروغ ميدارند.

11- روز پاداش و كيفر را (و بدان ايمان نميآورند).

12- و تكذيب نميكند آن را مگر هر ستمكارى از حد گذشته بزهكارى.

13- هر گاه خوانده شود بر آن بزهكار آيه ‏هاى ما گويد: افسانه ‏هاى‏ پيشينيانست.

14- نه چنانست بلكه غلبه كرده بر دلهايشان گناهانى كه بدست- آورده ‏اند.

15- نه چنانست البتّه ايشان از (پاداش) پروردگارشان در آن روز محروم ‏اند.

16- پس بيگمان تكذيب كننده‏گان در آيندگان بدوزخند.

17- سپس گفته ميشود (بايشان) اين آن عذابيست كه پيوسته آن را دروغ مى ‏پنداشتيد.

قرائت:

اهل كوفه غير عاصم مگر يحيى ران بكسر راء (يعنى باماله) و باقى از قاريان بفتح آن (يعنى ترك اماله خوانده‏ اند).

شرح لغات:

التّطفيف: كم كردن پيمانه و كم كشيدن است.

الطّفيف: چيز اندك و كم را گويند از طفّ الشّى‏ء كه آن كنار چيز است.گرفته شده و در حديث آمده‏ :

كلّكم بنى آدم طفّ الصّاع …

شما فرزندان آدم كنار پيمانه هستيد آن را پر نكرده ‏ايد. پس براى هيچ يك فضلى و مزيتى نيست مگر بتقوا و پرهيزگارى. و طفّ الصّاع. پيمانه سر خالى است كه نزديك به پر بودن است. يعنى بعضى از شما نزديك ببعض ديگر است. و اناء طفان ظرفهايى است كه پر نباشد.

الاكتيال: گرفتن به پيمانه (كشيدن با سنگ كيلو است) و مانند آنست‏ اتزان و آن گرفتن و خريدن چيز است با وزن و كشيدن. و اذا كالوهم او وزنوهم عيسى بن يعمر (هم) را فضل قرار ميداد در محلّ رفع او تأكيد براى ضمير در كالوا او وزنوا. و باقى از قاريان آن را ضمير منصوب قرار ميدادند و آن صحيح است و اهل حجاز ميگويند وزنتك حقّك. حقّ تو را وزن كردم و كشيدم و كلتك طعامك گندم تو را پيمان كردم و قرآن هم بر اين نازل شده. و غير اهل حجاز ميگويند:

وزنت لك براى تو كشيدم و كلت لك. براى تو پيمانه كردم و گفته ميشود اخسرت الميزان و خسرته يعنى در كشيدن كم گذاردى.

السّجين: بر وزن فعيل از سجن است. ابن مقبل گويد: ضربا تواصى به الأبطال سجّينا) ضربتى را كه شجاعان و قهرمانان سخت بآن توصيه ميكردند و بعضى گفته‏ اند: سجّين آن زندان و حبس ابديست. براى اينكه اين وزن براى مبالغه است. گويند شرّيت سكّير و شرّير. شرابخوار زياد. بسيار مست كرده. آدم زياد بد.

الرّقم: طبيعت خط است بآنچه در آن علامت براى چيزى است گفته ميشود. رقمت الثّوب ارقمه رقما. پيراهن را رقم زدم. خط كشيدم. خط ميزنم خط زدنى.

الرّين: اصل آن غلبه است. ران على قلبه. يعنى بر دلش غالب شد و الخمرترين على قلب السّكران شراب بر قلب ميگسار مست غالب ميشود و الموت يرين على الميّت مرگ بر مرده غلبه كرده و او را ميبرد از جهان در حديث عمر ابن خطّاب است كه در باره آن گفت چون دين و قرض بر او غلبه كرد طلب دين و قرض نمود در حالى كه اعراض از اداء آن داشت. پس صبح كرد در حالى كه قرض احاطه كرده بود بمال او تا اينكه تمام مالش را غلبه كرده.

اعراب:

يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ‏. منصوب بقول خدا. مبعوثون است يعنى ا لا يظنون انّهم مبعوثون يوم القيمه. آيا نميدانند كه ايشان در روز قيامت برانگيخته‏گانند. و بعضى گفته‏اند كه در اصل (كلّا) دو قولست (1) اينكه آن دو يك كلمه بدون تركيب است براى ردع و زجر وضع شده است و جارى مجرى اصوات مثل صه. بمعناى ساكت شو مه. آرام باش. و مانند آن دو است (2) اينكه كاف تشبيه بر لا داخل شده و براى مبالغه در زجر با اعلان به تركيب لفظ شدّد (كلّا) شده است.

شأن نزول:

عكرمه از ابن عبّاس نقل كرده كه چون پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وارد مدينه شدند. مردم آن بدترين انسانها بودند از جهت كم فروشى. پس خداوند عزّ و جلّ نازل كرد. وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ‏. پس متنبّه شده و بعد از آن خوب و كامل ميكشيدند.

سدى گويد: چون پيغمبر (ص) وارد مدينه شد. در آن مردى بود كه باو ابو جهينه ميگفتند و او دو پيمانه داشت با يكى براى خود تمام و كمال پيمانه ميكرد و با ديگرى كه كمتر و كوچكتر بود براى مردم پيمانه ميكرد. پس آن آيات نازل شد.

مقصود و تفسير:

  واى بر كم فروشان و آنها مردمى بودند كه در پيمانه كردن و كشيدن كم ميكردند و حقوق مردم را در پيمانه كردن و وزن نمودن ضايع‏ ميكردند زجاج گويد: البتّه بآن مطفّف فرمود براى اينكه ممكن نبود براى آنها در پيمان كردن و كشيدن دزدى كنند مگر چيز كم و اندكى. سپس مطفّفين را تفسير و بيان نمود. و فرمود:

(الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ) يعنى هر گاه ميخواستند چيزى از مردم براى خود بستانند (يَسْتَوْفُونَ) پيمانه را بر ايشان كامل و پر ميكردند و كشيدن و وزن كردن را ياد نكرد زيرا پيمانه كردن و كشيدنى كه بهر دو آنها خريد و فروش صدق ميكند يكى از آن دو صدق بر ديگرى هم ميكند.

(وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ) يعنى وقتى براى مردم پيمان ميكردند و يا ميكشيدند (يُخْسِرُونَ) يعنى كم ميگذاردند مقصود اينست كه ايشان هر گاه براى غير خودشان پيمانه كرده و يا وزن ميكردند كم ميدادند مى‏ گويى كلتك و و كلت لك. تو را پيمانه كردم و يا براى تو پيمانه نمودم چنانچه مى ‏گويى نصحتك موعظه كردم تو را و يا نصحت لك و يا براى تو موعظه نمودم از ابن مسعود روايت شده كه گفت نماز پيمانه است. پس هر كس كامل آورد و تمام نمايد خدا ثواب او را كامل دهد. و كسى كه كم گذارد و ناقص آورد. شنيده ‏ايد البتّه كه خداوند در مطفّف چه فرموده: آن گاه خدا مردم را از غفلت اين گروه كه امر خدا را ترك و از طريقه عدل و اقتصاد خارج شده ‏اند بتعجّب آورده و فرمود (أَ لا يَظُنُّ) يعنى آيا نميدانند (أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ) اين گروه و دسته كه البتّه ايشان بر انگيخته ميشوند براى روز بزرگى كه روز قيامت باشد.

ابن عبّاس گويد: مقصودش اينست آيا يقين و باور نكرده ‏اند كه هر كه كم فروشى كند براى روز محاسبه مبعوث خواهد شد. سپس از اين روز خبر داده و فرمود:

(يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ) روزى كه مردم قيام ميكنند و ميايستند براى پروردگار عالميان. يعنى روزى كه مردم از قبورشان بفرمان پروردگار عالميان براى پاداش و يا حساب و كيفر كردارشان بر ميخيزند و در حديث آمده كه مردم مى ‏ايستند در حالى كه از شدّت حرارت و گرما عرق تا پرده گوش آنها رسيده و در حديث ديگر است كه مردم ميايستند تا عرق باطراف گوششان ميرسد.

و محتمل است كه مقصود نيز اين باشد آيا نميدانند اين گروه براى اينكه هر كس پاداش اعمال و روز بعث را پنداشت و در نفس و باطن خود هم آن را تقويت نمود. گر چه عالم بآنهم نباشد پس بر او واجب است كه از آن احتراز كند براى ترس از عقابى كه آن را پنداشته و تجويز نموده چنانچه اگر كسى گمان كند در رفتن راهى ناراحتى و سختى براى اوست. واجب است بر او كه از رفتن در اين راه اجتناب كند.

و در حديث از سليم بن عامر از مقداد بن اسود رضى اللَّه عنه است كه گفت شنيدم رسول خدا ميفرمود: آن گاه كه روز قيامت شود خورشيد فرود آيد تا باندازه يك ميل يا دو ميل بمردم و بندگان خدا نزديك شود سليم گويد:

نميدانم آيا ميلى كه مسافت زمين است يا ميلى كه مردم براى سرمه بچشم خود ميكنند. آن گاه گفت خورشيد ميتابد بر ايشان پس مردم باندازه اعمالشان در عرق فرود ميروند. بعضى از ايشان تا پاشنه پاى و بعضى تا گردنشان كه لجام و دهن بندى بر دهان آنها ميزند. گويد ديدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اشاره با دستش بدهان مباركش نمود و فرمود لجام و دهان بندى بر خود ميزند. مسلم اين روايت را در صحيح خود آورده است.

روايت شده كه عبد اللَّه بن عمر الخطّاب‏ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ‏ را قرائت ميكرد تا ميرسيد بآيه‏ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ‏ پس گريسته تا افتاد و از خواندن ماند.

(كَلَّا) آن ردع و زجر يعنى مرتدع شويد و ممنوع گرديد از گناهان پس امر چنان كه شما بر آن هستيد نيست سخن در اينجا تمام و در نزد ابى حاتم سهل (كلّا) مبتداء متّصل بما بعد بمعناى حقّا ميباشد.

(إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ) حسن گويد: يعنى كتاب ايشان كه در آن اعمالشان از گناهان و معصيتهايشان ثبت شده است.

ابن عبّاس و مجاهد و قتاده و ضحّاك گفته‏ اند: يعنى نوشته شده در پرونده آنها كه در سجّين است و آن در زمين هفتم پائين‏ترين زمينهاست.

براء بن عازب گويد: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: سجّين پائين ترين زمين هفتم است.

و شمر بن عطيّه گويد: ابن عبّاس آمد پيش كعب الاحبار و گفت مرا خبر ده از قول خداى تعالى. إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ‏ گفت روح فاجر را به آسمان ميبرند. پس آسمان از پذيرفتن خود دارى ميكند آن گاه آن را به زمين ميآورند. پس زمين نيز قبول نميكند. پس آن را بهفت زمين داخل مينمايند تا بسجّين ميرسد و آنجا جاى لشگر شيطانست. و مقصود در آيه اينست كه كتاب و پرونده عمل آنها گذارده ميشود.

ابو هريره از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه سجّين چاهيست در دوزخ سر گشاده و فلق چاهيست در آن سر بسته.

ابى مسلم گويد: سجّين اسم پرونده اعمال آنهاست و آن ظاهر قرآن است. يعنى آنچه خداوند بر كفّار نوشته يعنى واجب كرده بر ايشان از كيفر كردار در اين كتابيست نامش سجّين است. و لفظش از باب سجن كه بمعنى‏ شدّ و سختى است. و چيزى كه دلالت ميكند بر اينكه عرب سجّين را نميشناخت آن قول خدا (وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ) زجاج گويد: يعنى اين از آن چيزها نيست كه تو و قومت دانسته باشى. سپس براى تفسير اين گويد (كِتابٌ مَرْقُومٌ) يعنى پرونده معلومى است كه در آن نوشته شده چيزهايى كه آنها را ناراحت و چشمانشان را تيره و تار نمايد.

و برخى گفته ‏اند: معناى مرقوم اينست كه بشرى براى ايشان رقم زده مثل اينكه آنها را علاقه و نشانه گذارده كه بآن كفّار شناخته ميشود. و وجه صحيح و درست اينست كه‏ كِتابٌ مَرْقُومٌ‏ تفسير سجّين نيست براى اينكه سجّين چيزى از كِتابٌ مَرْقُومٌ‏ نيست (زيرا گفته شد كه سجّين محلّى است در انتهاى، و عمق زمين هفتم).

و جز اين نيست كه‏ كِتابٌ مَرْقُومٌ‏ تفسير كتاب ياد شده در آيه‏ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ كه آن كتاب مرقوم يعنى مكتوب و نوشته شده كه حروف آن روشن و خوانا است‏ (وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) اين تهديد است براى كسى كه پاداش و كيفر كردار روز قيامت را تكذيب نموده و تصديق نكند و صاحب نظم ياد كرده كه اين منتظم بقول خدا. يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ‏ است و البتّه قول خدا. كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ و آنچه متّصل بآنست جمله معترضه بين آنهاست. آن گاه خداى سبحان تفسير كرد مكذّبين را و فرمود:

(الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ) آنهايى كه تكذيب ميكنند روز پاداش را زيرا كسى كه باطل را تكذيب كند. وعيد و بيم، متوجّه او نخواهد شد بلكه كسى كه باطل را تكذيب كند ممدوح است آن گاه گفت‏ (وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ) يعنى تكذيب روز پاداش نكند (إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ) مگر هر متجاوز از حقّ بباطلى‏ (أَثِيمٍ) بسيار گناه كنى. اين جمله مبالغه در ارتكاب گناه اوست سپس معتد را توصيف به گناه كرده. بقول خودش‏ (إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا) هر گاه بر آن معتد آيات قرآن ما خوانده شود.

(قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ) گويد اين افسانه گذشتگان و پيشينيان است و تقدير اينكه گويد اين اباطيل و افسانه پيشينيانست يعنى چيزيست، كه گذشتگان رقم زده و نوشته‏ اند از چيزهايى كه اساس و ريشه ندارد.

(كَلَّا) حقّا كه ايمان نميآورند. و بعضى گفته ‏اند: امر چنانچه گفته ‏اند نيست. آن گاه از سر گرفت و فرمود (بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ) يعنى بر دلهاى آنها غلبه كرد (ما كانُوا يَكْسِبُونَ) يعنى گناهانشان بر دلهاى آنها غلبه كرد.

حسن و قتاده گويند: رين. گناه بالاى گناه است تا دل بميرد، و تاريك شود.[1] فرّاء گويد: وقتى گناهان از ايشان زياد شد و قلوب و دلهاى ايشان را احاطه نمود. رين و غلبه بر قلوبشان مينمايد.

از عبد اللَّه بن مسعود روايت شده كه گفت: البتّه مرد گناهى را مرتكب ميشود. پس در قلب او نقطه سياهى خواهد شد. آن گاه گناه ديگر ميكند نقطه سياه ديگرى در كنار آن خواهد آمد تا اينكه دل او مانند رنگ گوسفند سياه خواهد شد.

و عيّاشى باسنادش از زراره از حضرت ابى جعفر عليه السّلام روايت‏ كرده كه فرمود: نيست هيچ بنده مؤمنى مگر اينكه در قلبش نقطه سفيدى است. پس چون گناهى نمود در اين نقطه سياهى بيرون آيد. پس اگر توبه نمود اين نقطه سياه برود و اگر بگناه مداومت نمود آن نقطه سياه بزرگ و زياد شود تا نقطه سفيد را بپوشاند پس وقتى قلب و آن نقطه سفيد تاريك و پوشيده شد هرگز صاحبش بخير و سعادت بر نگردد. و آن قول خداى تعالى است:

(كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ).

و حضرت ابو عبد اللَّه صادق عليه السّلام فرمود: قلب تيره و گرفته شود پس هر گاه نعمتها و آيات خدا را بر آن ياد كردى و تذكّر دادى روشن و باز شود ابو مسلم گويد: اعتياد ايشان بكفر و انس و الفت آنها بر آن و غفلتشان پرده و حجابى بر دلهايشان شد پس آنچه سود ايشان است تعقّل نميكنند زيرا نيانديشيدن عواقب و پايان كار و بسيارى گناه و فرو رفتن در فسق و فجور تقويت ميكند دواعى در اعراض از توبه و اصرار بگناه را پس اين مانند غالب بر قلوب شده و بر آن غلبه و حكومت كند (و او را از خدا و عبادت او باز دارد).

ابو القاسم بلخى گويد: در اين آيه دلالت بر صحّت قول عدليّه (اماميّه و معتزله) هست در تفسير طبع و مهر بر دلها و گمراه كردن. براى اينكه خداى تعالى خبر داده كه اعمال بدو آنچه از زشتيها كه كسب نموده ‏اند غلبه بر قلوب ايشان نمايد.

(كَلَّا) ابن عبّاس گويد: مقصودش اينست كه تصديق نميكنند. سپس از سر گرفت و فرمود:

(إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ) حسن و قتاده گويند: يعنى اين گروهى را كه خدا بكفر و فجور توصيفشان كرده در روز قيامت محجوب و ممنوع از رحمت پروردگار و احسان و كرامت او هستند.[2] ابى مسلم گويد: ممنوع و محروم از رحمت و ثواب غير مقبول و غير مرضى، هستند. حضرت على عليه السّلام فرمود: محروم از ثواب و كرامت خدايند.

(ثُمَّ إِنَّهُمْ) سپس بعد از آنكه آنها منع از ثواب و كرامت شدند (لَصالُوا الْجَحِيمِ) ملازم دوزخ شوند و براى هميشه در آن خواهند ماند و غايب از آن نخواهند بود. ابو مسلم گويد: آنها آتش گيرانه و هيزم دوزخ خواهند بود.

(ثُمَّ يُقالُ) آن گاه بآنها بجهت سرزنش و ملامت گفته ميشود (هذَا) اين است آنچه بشما از عذاب و عقاب نموده‏ (الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ) آنكه در دار دنيا و دار تكليف آن را تكذيب نموديد. و مثل ابن خطاب را تقريع و سر كوبى مينامند. براى اينكه خبر ميدهد بچيزى كه ميكوبد غمّ و غصّه سخت را بر وجهى كه فرمود:

______________________________

[1] اين آيه از دقيقترين علوم معارف و در نزد اهلش از معجزات نبوّت است و خلاصه ملكاتى كه حاصل براى نفوس ميشود از تكرار اعمال مكرّر از چيزهاييست كه منكرى ندارد. و هر گاه اين ملكات از چيزهايى شد كه منع از ادراك و احساس امور معنويّه و حقايق عقليه نمود. شايسته است كه بر آن اطلاق رين شود مانند غبار آينه و افرادى كه در امور ماديّات و شهوات و علوم آن فرو رفته‏اند. بآسانى نيروى فهم عقليّات را ندارند.

[2] اين نيز از اسرار معارف الهيّه و از معجزات نبوّت است و محتاج به تأويل هم نيست زيرا حجاب از خدا بزرگترين عذابست و براى همين هم ميبينى كه اهل اللَّه لذّت از مناجات و عبادت ميبرند و بزرگترين نعمت نزد ايشان قرب بخدا و نماز شب خواندن لذيذترين لذّتها است نزد ايشان.( مترجم)

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏26، ص: 370

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=