مریم --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره مریم آیه 6۶- 98

 

[سوره مريم (19): آيات 66 تا 70]

وَ يَقُولُ الْإِنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا (66)

أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً (67)

فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّياطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا (68)

ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِيًّا (69)

ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلى‏ بِها صِلِيًّا (70)

ترجمه:

انسان مى‏گويد: آيا هنگامى كه مردم، پس از مرگ زنده خواهم شد؟! آيا انسان فكر نمى‏كند كه ما او را قبلًا آفريده‏ايم و او هيچ نبوده است؟! بخداى تو سوگند، ما آنها و شياطين را محشور و همه را بزانو در آمده، دور جهنم حاضر مى‏كنيم. آن گاه، از هر جماعتى كسانى كه در برابر خداوند بيشتر سركشى كرده‏اند، بيرون مى‏آوريم.

آن گاه كسانى كه بوارد شدن جهنم، سزاوارترند، بهتر مى‏شناسيم.

قرائت:

يذكر: نافع و عاصم و ابن عامر و روح و زيد از يعقوب و سهل به تخفيف و ديگران به تشديد خوانده‏اند. ابو على گويد: تذكر به معناى تفكر و تدبر است و به تشديد در اين معنى بيشتر استعمال مى‏شود. مثل‏ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ (فاطر 37) و مثل‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏ (زمر 9)

 

لغت:

جثى: جمع جاثى. كسى كه بر زانو نشسته است.

شيعه: جماعت همكار.

صلى: مصدر: داخل شدن.

اعراب:

أَ إِذا ما مِتُ‏: عامل «اذا» محذوف است. يعنى «بعثت»، زيرا ما بعد لام در ما قبل آن عمل نمى‏كند.

الشياطين: مفعول به يا مفعول معه.

جثيا: حال.

عتياً و صليا: تميز نسبت:

ايهم: رفع آن بنا بر استيناف است و «لننزعن» از عمل معلق شده است. برخى هم آن را مبنى دانسته‏اند.

شأن نزول:

آيه‏ وَ يَقُولُ الْإِنْسانُ‏ در باره ابى بن خلف نازل شده است. وى استخوان كهنه‏اى را برداشت و در حالى كه آن را با دست خود نرم مى‏كرد و بر باد مى‏داد، مى‏گفت: محمد گمان مى‏كند كه خداوند ما را پس از مرگ و پوسيده شدن، زنده مى‏كند. چنين چيزى امكان ندارد. اين قول از كلبى است. عطا از ابن عباس نقل كرده است كه در باره وليد بن مغيره نازل شده است.

مقصود:

قبلًا در باره وعد و وعيد و زنده شدن مردگان گفتگو شد. اكنون به نقل گفتار منكران قيامت مى‏پردازد و گفتار آنها را با روشنترين برهان پاسخ مى‏گويد:

وَ يَقُولُ الْإِنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا: اين استفهام براى انكار و استهزاست. يعنى: آن انسان كفر پيشه مى‏گويد آيا وقتى كه مردم، خداوند مرا زنده مى‏ سازد؟!

أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ‏: آيا او فكر نمى‏كند كه ما او را از نيستى بهستى آورده‏ايم؟ اگر در باره ابتداى آفرينش خود مى‏ انديشيد، مى‏ فهميد كه زنده كردن او براى كسى كه او را از نيستى بهستى آورده، غير ممكن نيست. برخى گويند: مقصود از «الانسان» همه منكران قيامت است.

وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً: در آن وقت كه او را آفريديم، هيچ نبود و وجودى نداشت.

پرسش:

چگونه از نشئه اول. بر نشئه دوم مى‏توان استدلال كرد. در حالى كه ما بعضى از كارها را- مثل حركات و سكنات و اصوات- انجام مى‏ دهيم و بعداً قادر بر اعاده آنها نيستيم؟

پاسخ:

1- خداوند، خالق اجسام و حيات اجسام است. خود اجسام باقى مى‏مانند و ممكن است كه دوباره به آنها حيات داده شود. لكن از كارهاى ما چيزى باقى نمى‏ماند كه بتوان آنها را اعاده كرد.

2- ابتداى خلقت، دشوارتر از اعاده آنست. كسى كه قادر بر ابتداى آن باشد، بر اعاده آن نيز قادر است.

3- خداوند از راه خلقت اجسام استدلال مى‏كند كه قدرت ذاتى دارد و كسى كه داراى چنين قدرتى باشد، از اعاده اجسام و حيات، عاجز نيست.

فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّياطِينَ‏: اكنون براى تحقيق و تثبيت مطلب مى ‏فرمايد: اى محمد، بخداى تو سوگند، ما آنها را همراه دوستانشان شياطين از قبرها بيرون مى ‏آوريم. برخى گويند: يعنى همان طورى كه آنها را محشور مى‏ كنيم، شيطانها را نيز محشور مى ‏كنيم.

ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا: قتاده گويد: يعنى آنها را در حالى كه بر زانو نشسته ‏اند، در اطراف جهنم حاضر ميسازيم، بطورى كه با يكديگر در ستيز و جدال هستند و از يكديگر اظهار تنفر مى‏كنند، زيرا محاسبه آنها در نزديكى‏ جهنم است. ابن عباس گويد: جثى يعنى دسته دسته. بنا بر اين يعنى، آنها را دسته دسته به اطراف جهنم مى‏ آوريم. برخى گويند: يعنى بر زانو ايستاده‏اند، زيرا جاى آنها تنگ است و نمى‏توانند بنشينند.

ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِيًّا: آن گاه كسانى كه از ديگران طاغى‏تر و سركش‏تر هستند، بيرون مى‏آوريم. قتاده گويد: يعنى از پيروان هر كيشى، كسانى كه در راه شر راهبر و پيشواى آنها بوده‏اند، بيرون مى- آوريم. عتى در اينجا مصدر است، مثل عتو. يعنى تمرد در راه عصيان. مجاهد و ابو- الاحوص گويند: آنهايى كه جرمشان سنگين‏تر است، ابتدا بيرون آورده مى‏شوند و بعد ديگران به ترتيب سنگينى جرم.

ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلى‏ بِها صِلِيًّا: ما بحال كسانى كه بسختى عذاب سزاوارتر هستند و بايد در آتش بمانند، آگاه‏تريم.

 

[سوره مريم (19): آيات 71 تا 75]

وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا (71)

ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا (72)

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا (73)

وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْياً (74)

قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً (75)

ترجمه:

هيچيك از شما نيستند جز اينكه وارد جهنم خواهيد شد و انجام اين كار بر- خدايت واجب و حتمى است. آن گاه مردم با تقوى را نجات مى‏دهيم و ستمكاران را در حالى كه بر زانو نشسته ‏اند، در آنجا باقى مى‏ گذاريم. وقتى كه آيات روشن و صريح ما بر ايشان خوانده مى ‏شود، مردم كافر به مردم مؤمن مى‏ گويند: محل اقامت و مجلس كداميك از دو گروه، بهتر و نيكوتر است؟ ما پيش از آنها مردم بسيارى كه از لحاظ ثروت و زينت، بهتر از ايشان بودند، هلاك كرديم. بگو: هر كس كه در گمراهى‏ باشد، خداوند براى او گسترش مى‏دهد. تا هنگامى كه آنچه وعده داده مى‏شوند،- يا عذاب يا قيامت را- بنگرند، خواهند دانست كه جايگاه كى بدتر و سپاه كى ضعيفتر است؟

قرائت:

ننجى: كسايى و روح و زيد از يعقوب به تخفيف و ديگران به تشديد خوانده‏اند و هر دو بيك معنى هستند.

مقاماً: ابن كثير بضم ميم و ديگران بفتح خوانده‏اند. بفتح ميم ممكنست مصدر و ممكنست اسم مكان باشد و بضم ميم اسم مكان است.

رئيا: اهل مدينه- بجز روش- و ابن عامر و اعشى و برجمى از ابو بكر «ريا» به تشديد و ديگران «رئيا» بهمزه خوانده‏اند. رئى اسم مصدر و به معناى مرئى است و ممكنست همزه قلب به ياء و در ياء دوم ادغام شود.

لغت:

حتم: قطع.

اثاث: متاع. مفرد آن «اثاثه».

رئى: آنچه كه انسان از ظاهر احوال قوم مى‏نگرد. اين كلمه بمعناى مرئى است مثل ذبح بمعناى مذبوح.

ندى: مجلس. نادى. دار الندوه مكه، خانه قصى بود كه تيمناً براى مشاوره در آنجا گرد مى‏آمدند. اصل اين كلمه، بمعناى مجلسى است كه اهل كرم در آن جمع شوند. حاتم گويد:

و دعيت فى اولى الندى و لم‏ ينظر الى باعين خزر

يعنى: به مجلس بزرگان دعوت شدم و بگوشه چشمى بمن نگاه نشد.

اعراب:

إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها: «منكم» صفت است براى «احد» كه مبتداى محذوف است.

جثيا: حال.

مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا: تميز نسبت.

كَمْ أَهْلَكْنا: «كم» منصوب است به «اهلكنا» يعنى «كم قرناً اهلكنا» و تميز حذف شده است.

فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا: در اينجا فعل امر براى اخبار بكار رفته است. گاهى هم خبر براى امر بكار مى‏رود. مثل: وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ‏ (بقره 228: زنان مطلقه بايد انتظار بكشند).

ما يُوعَدُونَ‏: مفعول به براى «رأوا» إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ: بدل از «ما يوعدون» مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكاناً: اين جمله تعليق شده و «هو» ضمير فصل است، لكن بهتر است كه «من» موصوله باشد تا جمله تعليق نشده باشد. در اين صورت «من» مفعول «يعلمون» و جمله «هو شر» مبتدا و خبر وصله «من» مى‏باشد.

مقصود:

اكنون خداوند به شرح حال آنها در روز قيامت پرداخته، مى‏فرمايد:

وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها: همه شما به جهنم وارد مى‏شويد. علما در باره معناى ورود دو نظر دارند: 1- مقصود از وارد شدن، رسيدن و اشراف بر آن است، نه داخل شدن آن. اين قول از ابن مسعود و حسن و قتاده و مختار ابو مسلم است. اينان به اين آيه استدلال كرده‏اند:

وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ‏ (قصص 23:هنگامى كه به آب مدين رسيد، مردمى در آنجا ديد كه مشغول آب دادن هستند) و همچنين به آيه‏ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى‏ دَلْوَهُ‏ (يوسف 19: آبدار خويش بفرستادند و دلو خويش بينداخت) وقتى كه مى‏گوييد: «وردت بلد كذا و ماء كذا» يعنى بفلان بلد يا فلان آب رسيدم، خواه داخل آن شده باشيد يا نشده باشيد.

در ضرب المثل‏هاى عربى آمده است كه: «ان ترد الماء بماء اكيس» يعنى: اگر با دانستن آب به آب برسى، به احتياط نزديكتر است. زهير گويد:

فلما وردن الماء زرقا جمامه‏ وضعن عصى الحاضر المتخيم‏

يعنى: هنگامى كه به آب صاف و زلال رسيدند، خيمه‏ها را بر سر پا كردند و در آنجا رحل اقامت افكندند. زجاج گويد: دليل قاطع اين نظر اين است كه خداوند مى‏فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها (انبيا 102: كسانى كه به نيكى ما رسيده‏اند، از جهنم دورند و صداى آن را نمى‏شنوند) از آيه‏ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا نيز استفاده مى‏شود كه تنها طبقه خاصى هستند كه نخست اطراف جهنم گرد آورده مى‏شوند، آن گاه بجهنم مى‏روند. برخى گفته ‏اند:

مقصود اين است كه همه مردم- اعم از نيك و بد- در عرصه محشر گرد مى ‏آيند.

2- ابن عباس و جابر و اكثر مفسران گويند: منظور اين است كه همه بايد داخل جهنم شوند. چنان كه مى‏فرمايد: فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ (هود 98: آنها را وارد آتش گردانيد) و مى‏فرمايد: أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ‏ (انبيا 98: شما داخل آن خواهيد شد) و مى‏فرمايد:

لَوْ كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها (انبيا 99: اينان اگر خدا بودند، داخل آتش نمى‏شدند.) مؤيد اين قول اين است كه بدنبال جمله مورد بحث مى‏فرمايد: ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا يعنى آن گاه مردم متقى را نجات مى‏دهيم و ستمكاران را در آنجا باقى مى‏گذاريم. از اين جمله استفاده مى‏شود كه همه داخل جهنم مى‏شوند.

در ميان اينان نيز اختلاف است. برخى گويند: خطاب فقط به مشركين است.

از ابن عباس هم نقل شده است: وَ إِنَّ مِنْهُمْ‏ لكن بيشتر معتقد هستند كه خطاب بهمه مكلفين است هيچ نيك و بدى از آن مستثنى نيست جهنم براى مردم مؤمن سرد و سلامت و براى مردم كافر، عذاب و شكنجه است. سدى گويد: از مره همدانى در باره اين آيه سؤال كردم، گفت: ابن مسعود روايت كرده است كه پيامبر فرمود: مردم وارد آتش مى‏شوند آن گاه بتناسب اعمالى كه انجام داده‏اند، خارج مى‏شوند. اولين دسته به سرعت برق و دومين دسته به سرعت باد سومين دسته به سرعت اسب سوار و چهارمين به سرعت شخص دونده و پنجمين به سرعت كسى كه راه مى‏رود، از آن خارج مى‏شود.

ابو صالح غالب بن سليمان روايت كرده است كه: در اينباره اختلاف پيدا شد. برخى مى‏ گفتند: مؤمن داخل آتش نمى‏ شود و برخى مى‏گفتند: همگان داخل مى‏ شوند و خداوند اهل تقوا را نجات مى‏بخشد. بعد مطلب را از جابر بن عبد اللَّه انصارى پرسيدند.

او انگشتها را بدو گوش خود اشاره كرد و گفت: اگر از پيامبر نشنيده بودم سكوت مى‏ كردم. مى ‏فرمود: ورود يعنى داخل شدن. هر نيك و بدى داخل جهنم مى‏شود. منتهى بر مردم مؤمن سرد و سلامت است. چنان كه بر ابراهيم سرد و سلامت شد … از يعلى ابن منبه نقل شده است كه پيامبر فرمود: آتش به مؤمن مى‏گويد: اى مؤمن، عبور كن كه نور تو شعله مرا خاموش كرد. نيز روايت شده است كه از پيامبر گرامى در باره معناى آيه سؤال شد، فرمود: خداوند آتش را مثل روغن بسته قرار مى‏دهد و همه مردم را بر آن جمع مى‏كند. آن گاه به آتش مى‏گويد، اصحاب خود را بگير و اصحاب مرا رها كن. بخدا، آتش جهنم اصحاب خود را طورى مى‏شناسد كه از شناسايى مادر نسبت به فرزند هم بيشتر! روايت شده است كه حسن مردى را ديد كه مى‏خندد. گفت: ميدانى كه وارد آتش مى‏شوى؟ گفت: آرى. پرسيد: ميدانى كه از آن خارج مى‏شوى؟! گفت:

نه! گفت: پس چرا مى‏خندى؟ حسن هرگز خندان ديده نشد تا مرد. برخى گويند:

فايده اين كار اين است كه در بعضى روايات آمده است كه خداوند كسى را به بهشت نمى‏برد تا او را از عذاب جهنم آگاه سازد. براى اينكه فضل خدا و كمال لطف او را بشناسد و از بهشت و نعمتهاى آن بيشتر مسرور شود و كسى را بجهنم نمى‏برد، تا او را از نعمتهاى بهشت آگاه گرداند. براى اينكه بر حسرت و ناراحتى او افزوده شود.

مجاهد مى‏ گفت: تب بهره مؤمن از آتش است و آيه‏ وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها را مى‏خواند.

بنا بر اين هر مؤمنى تب كند، داخل جهنم شده است. در خبر است كه تب از چركهاى جهنم است. در روايت است كه پيامبر خدا به عيادت مريضى رفت و فرمود: ترا مژده مى‏دهم كه خداوند فرمود: تب، آتش من است كه بر بنده مؤمن خويش مسلط مى‏سازم تا حظ او از جهنم باشد.

كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا: وقوع اين امر، قطعى و حتمى است. يعنى خداوند از روى حكمت و مصلحت، انجام اين كار را بر خود واجب و لازم كرده است.

بر خلاف عقيده جبريان، از اين آيه بر مى‏آيد كه برخى از كارها، از روى‏ حكمت، بر خداوند واجب و لازم مى‏شود.

ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا: ابن عباس گويد: يعنى كسانى كه از شرك پرهيز كرده‏اند، نجات مى‏دهيم.

وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا: و مشركين و كفار را در حالى كه بر زانو نشسته‏اند، در آنجا باقى مى‏گذاريم. برخى گفته‏اند: يعنى آنها را دسته دسته در جهنم باقى مى‏گذاريم. برخى گفته‏اند: مقصود از ظالمين، هر ستمكار و هر گنهكارى است.

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا: هنگامى كه آيات قرآنى ما كه حجت‏هاى ظاهر و آشكار هستند، بر مردم كافر خوانده مى‏شود، منكران توحيد و تكذيب كنندگان انبيا، از روى انكار، بمردم مؤمن مى‏گويند: آيا جايگاه و مسكن و موقعيت ما بهتر است يا شما؟! بدينترتيب، به ثروت و مكنت دنيا فخر مى‏كنند و در باره سرانجام كار نمى- انديشند و مردم مستمند را به اشتباه مى‏افكنند و اينطور وانمود مى‏كنند كه: هر كس در اين دنيا ثروتى داشته باشد، در آخرت نيز در رفاه و آسايش است.

اكنون خداوند آنها را متنبه مى‏سازد كه اين عقيده باطل و بى اساس است.

مى‏فرمايد:وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْياً: ابن عباس گويد:

اثاث، متاع و زينت دنيا و رئى، منظره و هيأت است. يعنى: خداوند، پيش از ايشان مردمى را كه ثروتمندتر و خوش منظرتر از ايشان بودند، تباه و صورت ايشان را زشت گردانيد و مال و جمال، آنها را سودى نبخشيد. اينان نيز از مال و جمال خود سودى نمى‏برند. برخى گويند: منظور، نضر بن حارث و اطرافيان اوست. اينان موها را آرايش مى‏دادند و لباسهاى گرانقيمت به تن مى‏كردند و به ديگران فخر مى‏فروختند. سپس به پيامبر خود مى‏فرمايد:

قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا: اى محمد، بگو: هر كس‏ گرفتار گمراهى و عدول از حق باشد، كيفرش اين است كه خداوند او را در گمراهى و ضلالت، باقى مى‏گذارد. بنا بر اين فعل امر در اينجا بمعناى خبر بكار رفته است. منتهى فعل امر، مقصود را با تأكيد بيشترى بيان مى‏دارد. يعنى: افراد گمراه هر كارى مى‏خواهند بكنند و هر طور مى‏خواهند بزندگى خود ادامه دهند، اين مهلت را البته خداوند به ايشان مى‏دهد، تا هر چه خدا مى‏خواهد زندگى كنند. بديهى است كه طول عمر، براى آنها سودى ندارد. در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ نَذَرُهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ‏ (انعام 110: آنها را رها مى‏كنيم تا در سركشى خود سرگردان بمانند).

حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً: هنگامى كه وعده ما را ديدند و عذاب يا قيامت را مشاهده كردند، خواهند دانست كه جايگاه ايشان بدتر است يا جايگاه مردم مؤمن و خواهند فهميد كه لشكر ايشان ضعيف‏تر است يا لشكر پيامبر و مسلمين؟! اين آيه، پاسخ گفتار آنهاست كه مى‏گفتند: أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا.

مقصود از عذاب، يا عذاب استيصال يا عذاب پريشانى و درماندگى يا عذاب قبر يا عذاب شمشير است.

 

[سوره مريم (19): آيات 76 تا 82]

وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىً وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ مَرَدًّا (76)

أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا وَ قالَ لَأُوتَيَنَّ مالاً وَ وَلَداً (77)

أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً (78)

كَلاَّ سَنَكْتُبُ ما يَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا (79)

وَ نَرِثُهُ ما يَقُولُ وَ يَأْتِينا فَرْداً (80)

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا (81)

كَلاَّ سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا (82)

ترجمه:

خداوند بر هدايت مردمى كه هدايت شده‏اند مى‏افزايد و باقيات صالحات، از لحاظ ثواب و نتيجه، در پيشگاه خدايت بهتر است. آيا كسى كه به آيات ما كافر شد و گفت: به من مال و فرزند داده مى‏شود، ديدى؟ آيا او از غيب خبر دارد يا از پيش خداوند، عهدى گرفته است؟ چنين نيست! بزودى آنچه مى‏گويد، مى‏نويسيم و او را پياپى عذاب مى‏فرستيم و آنچه به آن مى‏بالد، به ارث مى‏بريم و به تنهايى نزد ما مى‏آيد.

خدايانى- جز خداوند يكتا- انتخاب كردند كه براى آنها عزت باشد. چنين نيست! بزودى به عبادت آنها- كفر مى‏ورزند و ضد آنها خواهند بود.

قرائت:

ولد: حمزه و كسايى در چهار مورد از اين سوره و در سوره زخرف و لوح بضم‏ واو و سكون لام قرائت كرده‏اند. بصريان و ابن كثير و خلف فقط در سوره نوح بضم واو خوانده‏اند. ديگران همه جا بفتح واو و لام قرائت كرده‏اند. ابو على گويد: ممكن است بضم واو جمع باشد. مثل: اسَد و اسْد و ممكن است مفرد باشد، مثل: حزن و حَزَن و حُزْن و عَرب و عُرْب. در شعر زير مفرد استعمال شده است:

فليت فلاناً كان فى بطن امه‏ و ليت فلاناً كان ولد حمار

يعنى: كاش فلان كس در شكم مادرش بود و كاش فلان كس بچه الاغ بود.

اعراب:

أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا … أَطَّلَعَ …: موصول مفعول اول و استفهام در محل مفعول دوم است.

كلا: اين كلمه براى زجر و ردع و تنبيه است. ابو حاتم گويد: اين كلمه در قرآن بدو معنى بكار مى‏رود: 1- يعنى چنين نيست 2- تنبيه.

شأن نزول:

در روايت صحيح از خباب بن ارت، نقل شده است كه مى‏گفت: من مردى غنى بودم و از عاص بن وائل طلبى داشتم. هنگامى كه طلبم را از او مطالبه كردم، گفت: طلبت را نمى‏دهم، جز اينكه به محمد (ص) كافر شوى. گفتم: هرگز به او كافر نمى‏شوم. تا اينكه بميرى و مبعوث شوى. گفت: پس از مرگ زنده مى‏شوم و هنگامى كه بر سر مال و فرزند بازگشتم، دينم را ادا مى‏كنم. از اينرو خداوند: فرمود: أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا …

مقصود:

اكنون خداوند در وصف مؤمن مى‏فرمايد:

وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىً‏: گويند: منظور اين است كه خداوند بر هدايت كسانى كه بوسيله اديان منسوخ هدايت شده‏اند، بوسيله قرآن كه ناسخ اديان است، مى‏افزايد. اين معنى از مقاتل است. برخى گويند: يعنى از راه كمك و توفيق بر طاعت، راه تحصيل خشنودى خود را به ايشان نشان مى‏دهد. مقصود اين است كه دلايل خود را به ايشان نشان مى‏دهد و الطاف خود را بر ايشان ارزانى مى‏دارد تا به حسنات نزديك شوند.

وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ مَرَدًّا: تفسير اين قسمت، در سوره كهف گذشت. خلاصه آن اين است كه: كارهاى نيكو كه پاداش آنها براى انسان باقى مى‏ ماند و در دنيا و آخرت به انسان نفع مى رساند، از موقعيت كفار- كه به آن افتخار مى‏ كنند- بهتر و عاقبت آن پر ارزش‏تر است. مردّ يعنى بازگشتن. اعمال صالح از بين مى‏روند، لكن پاداش آنها، به انسان بازگشت مى‏كند.

أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا وَ قالَ لَأُوتَيَنَّ مالًا وَ وَلَداً. أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً: اين جمله براى به تعجب آوردن است. ابن عباس و مجاهد گويند: منظور اين است كه پيامبر را از رفتار عاص بن وائل به شگفت‏آورد، حسن گويد:

مقصود وليد بن مغيره است. ابو مسلم گويد: مقصود عموم كسانى است كه داراى اين صفات- كه در آيه ذكر شده- باشند. او از روى استهزا مى‏گفت: در بهشت- و بقولى يعنى در دنيا- بمن مال و فرزند داده مى‏شود. يعنى اگر بر دين پدران و پرستش بتها باقى بمانم، از اين نعمتها محروم نيستم. خداوند مى‏فرمايد: آيا او علم غيب دارد؟

آيا فهميده است كه به بهشت مى‏ رود؟ اين معنى از ابن عباس و مجاهد است. كلبى گويد: مقصود اين است كه: آيا او در لوح محفوظ نگاه كرده و عاقبت كار خود را فهميده است؟ آيا او از راه علم غيب، فهميده است كه اگر مبعوث شود ما به او مال و فرزند روزى مى‏كنيم؟ يا اينكه آيا از راه انجام كارهاى نيكو از خداوند عهد و پيمانى گرفته است كه آنچه مى‏خواهد انجام گيرد؟ كلبى گويد: مقصود اين است كه آيا خدا با او عهد كرده است كه داخل بهشتش كند؟ ابن عباس گويد: مقصود اين است كه آيا اقرار به يگانگى خدا كرده است تا خدا به او رحم كند؟

كَلَّا: اينطور كه او مى‏گويد، نيست و مال و فرزندى به او داده نمى‏شود. يا اينكه چنين نيست و او از غيب خبر ندارد.

سَنَكْتُبُ ما يَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا: حافظان را امر مى‏كنيم كه آنچه مى‏گويد بنويسند و در آخرت بر آنچه گفته است مجازاتش مى‏كنيم و پيوسته بر عذاب‏ او مى‏افزاييم و هرگز از عذاب او كاسته نمى‏شود. «مدا» براى تأكيد فعل است.

وَ نَرِثُهُ ما يَقُولُ‏: ما او را هلاك مى‏كنيم و مال و اولادش را مالك مى‏شويم و مالكيت او را باطل مى‏كنيم. اين معنى از ابن عباس و قتاده و ابن زيد است.

وَ يَأْتِينا فَرْداً: و بدون مال و اولاد، تنها و بيكس نزد ما مى‏آيد.

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا: اين كافران، بتها را بخدايى گرفتند براى اينكه در آخرت، از شفاعت آنها بهره‏مند گردند، زيرا آنها از بتها اميد شفاعت و نصرت داشتند و مى‏خواستند بوسيله آنها كسب عزب كنند.

كَلَّا: چنين نيست. اين بتها وسيله عزت و سربلندى آنها نيستند، بلكه وسيله خوارى و عذاب آنها هستند.

سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ‏: ديرى نمى‏پايد كه منكر عبادت آنها مى‏شوند و بر اثر بدى عاقبت، از آنها تبرى مى‏جويند و مى‏گويند: وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ‏ (انعام 23: بخدا، پروردگار ما سوگند، ما مشرك نبوده‏ايم).

برخى گويند: مقصود اين است كه بتها بعبادت مشركين كفر مى‏ورزند و آنها را تكذيب مى‏كنند. چنان كه از آنها نقل مى‏كنند كه مى‏گويند: تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ‏ (قصص: 63 ما از آنها در پيشگاه تو تبرى مى‏جوييم. آنها ما را پرستش نمى ‏كردند) اين قول از جبائى است.

وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا: اخفش گويد: «ضد» مثل «رسول و عدو» هم مفرد بكار مى‏رود، هم جمع. يعنى: بت پرستان بهمكارى يكديگر، بر ضد اين خدايان قيام مى ‏كنند و به تكذيب آنها مى‏ پردازند.

برخى گويند: يعنى در آتش جهنم قرين و همدم يكديگرند و آنها را لعن مى‏كنند و از آنها تبرى مى‏جويند. اين معنى از قتاده است.

قتيبى گويد: يعنى در دنيا بت‏ها را دوست مى‏داشتند و در آخرت آنها را دشمن مى‏دارند.

 

[سوره مريم (19): آيات 83 تا 92]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (83)

فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا (84)

يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً (85)

وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْداً (86)

لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً (87)

وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً (88)

لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا (89)

تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا (90)

أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً (91)

وَ ما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً (92)

ترجمه:

آيا نديدى كه شياطين را بر كافران مى‏فرستيم تا آنها را بگمراهى بكشانند؟

براى آنها عجله مكن. ما حساب آنها را داريم و براى آنها روز شمارى مى‏كنيم.

روزى كه مردم متقى را گروه گروه بسوى خدا مى‏بريم و مردم مجرم را به آبشخور جهنم سوق مى‏دهيم. آنها مالك شفاعت نيستند. تنها كسانى مالك شفاعت هستند كه پيش خداوند عهدى داشته باشند. گفتند: خداوند فرزندى گرفته است. چيز شنيعى آورده‏ايد؟

نزديك است آسمانها و زمين شكافته شوند و كوه‏ها فرو ريزند كه براى خداوند ادعاى‏ فرزند كرده‏اند! سزاوار نيست كه خداوند فرزندى داشته باشد.

قرائت:

تكاد السماوات يتفطرن: در اين سوره و در سوره علق، برخى از قراء فعل اول را بتاء و دومى را بياء و برخى هر دو را بياء خوانده‏اند. برخى هم در هر دو جا «تكاد … ينفطرن» خوانده‏اند. برخى هم در اينجا بهمين صورت و در آنجا «تكاد يتفطرن» خوانده‏اند.

انفطار، مطاوعه فطر و تفطر مطاوعه تفطير است. گويا در اينجا باب تفعل مناسبتر است، زيرا همراه با مبالغه است. گويند: مقصود اين است كه آسمانها مى‏خواهند بشكافند، نه اينكه شكافته مى‏شوند.

لغت:

از: بجنبش در آوردن.

وفد: جمع وافد. كسانى كه بجايى رهسپار شده‏اند.

سوق: راندن.

ورد: جماعتى كه به آب مى‏رسند.

اد: كار بزرگ.

شاعر گويد:

لقد لقى الاعداء منى نكرا داهية دهياء ادا امرا

يعنى: دشمنان: از من، كارهاى بزرگ و دشوار ديده‏اند.

انفطار: شكافتن.

هد: ويران شدن با صداى شديد.

اعراب:

تؤزهم: جمله حاليه.

نعد: مفعول اين فعل حذف شده است. يعنى: «نعد اعمالهم» و يَوْمَ نَحْشُرُ ظرف «نعد» است.

وفدا: حال از «المتقين» و همچنين «وردا» كه حال است از «المجرمين».

إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ: موصول در محل رفع و بدل است از واو «يملكون» و ممكن است در محل نصب و استثناى منقطع باشد.

تنشق: عطف بر «يتفطرن» البته اين فعل به تأويل مصدر، محلا منصوب است.

أَنْ دَعَوْا: مفعول له.

مقصود:

أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا: اين خطاب به پيامبر گرامى اسلام است. يعنى: آيا نديدى كه ما ايشان را به شيطان‏ها واگذارديم، تا آنها را وسوسه كنند و بگمراهى فرا خوانند و هيچ حايلى ميان ايشان و شيطان‏ها قرار نداديم؟ شيطان‏ها آنها را از راه طاعت براه معصيت مى‏كشانند. سعيد بن جبير گويد:

آنها را براه معصيت دعوت مى‏كنند و آنها هم اطاعتشان مى‏كنند. اينكه مى‏گويد:

شيطان‏ها را ارسال مى‏داريم، تعبير مجازى است.

فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا: تو اى محمد، خاطرت آسوده باشد و براى نازل شدن عذاب بر ايشان عجله نداشته باش، زيرا مدت باقى ماندن آنها در اين جهان كوتاه است. ما روزها و سالهاى زندگى ايشان را مى‏شماريم و آنها را مهلت نمى‏دهيم.

ابن عباس گويد: يعنى ما نفس‏هاى آنها را مى‏شماريم. اين نفس‏ها تا روز مرگ ايشان، حساب شده و معين است. برخى گويند: يعنى اعمال آنها را مى‏شماريم.

يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً: اى محمد، آن روز را بياد آنها بياور كه متقين را جمع مى‏كنيم و آنها را دسته دسته به بهشت خويش مى‏بريم. برخى گويند: آنها سوار بر شترانى كه مثل آنها ديده نشده است، هستند و تا در بهشت پيش مى‏روند. محمل اين شتران طلا و مهار آنها زبرجد است. اين قول از على عليه السلام و ابن عباس است.

وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْداً: و مردم مجرم را مثل شتران تشنه كه بسوى آب رانده مى‏شوند، به جهنم مى‏رانيم. اين معنى از ابن عباس و حسن و قتاده‏ است. علت اينكه تشنگان را «ورد» ناميده، اين است كه: بدنبال آب وارد محل مى‏شوند. برخى گويند: ورد يعنى نصيب. يعنى مجرمين، نصيب جهنم و مؤمنين نصيب بهشت هستند. اين قول از ابو مسلم است.

لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ: مردم تبهكار، قادر بر شفاعت كسى نيستند و كسى هم آنها را شفاعت نمى‏كند. بالعكس اهل ايمان يكديگر را شفاعت مى‏كنند و شفاعتشان پذيرفته مى‏شود.

مالك بودن شفاعت، دو جور است: 1- شفاعت كردن غير 2- استدعاى شفاعت از غير خداوند مى‏فرمايد: اينها وضعى دارند كه نه شفاعت ديگران بحالشان سودى دارد و نه شفاعت ايشان به حال ديگران!

إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً: تنها كسانى اختيار شفاعت دارند كه نزد خداوند، عهدى داشته باشند. برخى گويند: يعنى تنها شفاعت، بحال اينها نتيجه دارد و بس! عهدى كه در اينجا ذكر شده، ايمان و اقرار بيگانگى خدا و تصديق انبياست. ابن عباس گويد: مقصود شهادت به يگانگى خدا و بازگشت دادن هر گردش و نيرويى به پروردگار است. برخى گويند: يعنى تنها كسانى مى‏توانند شفاعت كنند كه خداوند به آنها اذن داده است. مثلا: انبيا و شهدا و علما و مؤمنين. چنان كه در اخبار آمده است.

على بن ابراهيم در تفسير خود آورده است كه پيامبر فرمود، هر كس در وقت مرگ، درست وصيت نكند، در مروت او نقص است. گفتند: يا رسول اللَّه، چگونه وصيت كند؟ فرمود: هنگامى كه مرگش فرا مى‏رسد و مردم اطراف او گرد مى‏آيند، بگويد:


اللهم فاطر السماوات و الارض عالم الغيب و الشهادة الرحمن الرحيم.

انى اعهد اليك فى الدار الدنيا. انى اشهد ان لا اله الا انت وحدك لا شريك لك و ان محمداً عبدك و رسولك و ان الجنة حق و ان النار حق و ان البعث حق و القدر و الميزان حق و ان الدين كما وصفت و ان الاسلام كما شرعت و ان القول كما حدثت و ان القرآن كما انزلت و انك انت اللَّه الحق المبين. جزى اللَّه محمداً عنا خير الجزاء و حيا اللَّه محمداً و آله بالسلام. اللهم يا عدتى عند كربتى‏ و يا صاحبى عند شدتى و يا ولى نعمتى الهى و اله آبائى لا تكلنى الى نفسى طرفة عين فانك ان تكلنى الى نفسى اقرب من الشر و أبعد من الخير و آنس فى القبر وحشتى و اجعل له عهداً يوم القاك منشوراً.

يعنى: خدايا، اى آفريدگار آسمانها و زمين و اى داناى نهان و آشكار و اى رحمان و اى رحيم. با تو در اين دنيا عهد مى ‏كنم. من به يگانگى تو و رسالت محمد (ص) و بهشت و دوزخ و قيامت و قدر و ميزان و دين و اسلام و قرآن و خداوندى تو گواهى مى ‏دهم. خداوند محمد و آلش را بهترين پاداش دهد و او را گرامى بدارد.

خدايا، اى كسى كه در گرفتارى پناه من و در سختى همدم من و ولى نعمت من هستى.

خدايا و اى خداى پدرانم، مرا بخودم در يك چشم بهم زدن واگذار نكن. اگر مرا بخودم واگذارى، به بدى نزديك و از نيكى دور مى‏شوم. در وحشت قبر انيس من باش و اين را عهدى قرار ده، براى روزى كه ترا ملاقات مى‏كنم.

پس از آن وصيت كند بهر چه خواهد. تصديق اين وصيت، در سوره مريم است:

لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً اينست عهد و پيمان شخصى كه مى‏ميرد. وصيت، كارى است كه بر هر مسلمانى لازم است و بايد آن را حفظ و به ديگران تعليم كند. امير المؤمنين (ع) مى‏فرمايد: اين وصيت را پيامبر گرامى اسلام بمن آموخت و فرمود: جبرئيل بمن آموخته است.

وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً: اين جمله، از يهوديان و مسيحيان و مشركين عرب است. زيرا يهوديان مى‏گفتند: عزير پسر خداست و مسيحيان مى‏ گفتند: عيسى پسر خداست و مشركين عرب مى‏ گفتند: فرشتگان دختران خدا هستند.

لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا: اى محمد، به ايشان بگو: ادعايى گزاف و شنيع مى‏كنيد! «شيئاً» منصوب است به حذف حرف جر.

تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا:

اين ادعا بقدرى گزاف است كه اگر بنا بود آسمانها و زمين شكافته شوند و كوه‏ها متلاشى شوند، بواسطه اين ادعاى هول انگيز آسمانها شكاف بر مى‏داشتند و زمين‏ متلاشى مى‏شد و كوه‏ها فرو مى‏ريختند! أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً: بديهى است كه هيچ عاملى نمى‏تواند آسمان و زمين را بشكافد و كوه‏ها را متلاشى كند. لكن نسبت فرزند بخداوند بزرگ دادن، بقدرى بزرگ و شنيع است كه نزديك است اين واقعه هول انگيز را بمرحله وقوع بكشاند و اين رويداد بيسابقه را بظهور كشاند.

وَ ما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً: براى خداوند شايسته نيست كه فرزند بگيرد. فرزند زايى نه در خور مقام خداوند و نه صفت اوست، زيرا اثبات فرزند براى ذات بيمانند و بيهمتاى او مستلزم اثبات حدوث و سلب خداوندى از او است. او اگر فرزندى داشته باشد، نيازمند خواهد بود و نيازمندى با خداوندى سازگار نيست.

 

[سوره مريم (19): آيات 93 تا 98]

إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً (93) 

لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا (94)

وَ كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً (95)

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا (96)

فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا (97)

وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً (98)

ترجمه:

تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، همچون بنده‏اى متواضع به پيشگاه خدا مى‏آيند. خداوند آنها را مى ‏شمارد و بعدد آنها آگاه است. همه آنها در روز قيامت، به تنهايى به پيشگاه خدا مى‏آيند، كسانى كه ايمان آوردند و كار شايسته كردند، خداوند براى آنها دوستى و محبت مى‏آفريند. همانا قرآن را بزبان تو آسان كرديم تا متقين را بشارت دهى و مردم ستيزه‏جو را بترسانى. مردم بسيارى را پيش از ايشان هلاك كرديم. آيا از آنها كسى را مى‏بينى يا صدايى از ايشان مى‏شنوى؟!

 

لغت:

لدد: خصومت شديد. الد الخصام يعنى كسى كه از لحاظ خصومت و نزاع، از ديگران تندخوتر و كم گذشت‏تر است. لدّ جمع الد است. شاعر گويد:

ان تحت الاشجار حزماً و عزما و خصيماً الد ذا معلاق‏

يعنى: در زير درختان، دور انديشى و تصميم و دشمنى سختگير و گريبان- گيرى است.

ركز: صداى آهسته.

احساس: ادراك بوسيله حس.

اعراب:

كُلُّ مَنْ فِي …: «كل» مبتدا، «من» مضاف اليه و جار و مجرور، صله آن، آتِي- الرَّحْمنِ‏ مضاف به مفعول و خبر. و «عبداً» حال از ضمير «آتى». «لفظ «كل» مفرد و در معنى جمع است.

هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ: «من» اول متعلق به فعل و دوم زايده است. ممكن است «منهم» مؤخر شود و صفت «احد» باشد. اكنون كه مقدم شده است، حال است.

مقصود:

اكنون مى‏فرمايد:

إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً: تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، اعم از فرشتگان و جن و انس، بسان بردگانى متواضع و خاضع به پيشگاه خداوند مى‏آيند. در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ‏ (نمل 87: همه آنها با خوارى به پيشگاه خدا مى‏آيند) مقصود اين است كه خلق، همگى بندگان خدايند و تحت حكومت او هستند. عيسى و عزير و ملائكه هم در زمره بندگان هستند.

لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا: خداوند شماره آنها را مى‏داند و بر حالات ايشان دقيقاً آگاه است.

وَ كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً: همه آنان در روز قيامت به پيشگاه خداوند يكتا بار مى‏يابند، در حالى كه تنها و بدون مال و اولاد هستند و هيچ فكرى جز فكر گرفتارى خودشان آنها را مشغول نمى‏كند.

سپس در باره مؤمنين مى‏فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا:در اين باره اقوالى است:

1- ابن عباس گويد: اين آيه مخصوص على (ع) است، زيرا هيچ مؤمنى نيست كه محبت على در دل نداشته باشد. در تفسير ابو حمزه ثمالى آمده است كه پيامبر به على فرمود: بگو: خدايا براى من نزد خويش عهدى قرار ده و محبت مرا در دل مؤمنين بينداز. على بدستور پيامبر دعا كرد و اين آيه نازل گرديد. نظير همين روايت، از جابر بن عبد اللَّه انصارى نيز نقل شده است.

2- اين آيه شامل تمام مؤمنين مى‏شود. خداوند محبت آنها را در دل مردم صالح قرار مى‏دهد. هرم بن حبان گويد: هر كس دل خود را متوجه خدا كند، خداوند هم دلهاى مؤمنين را متوجه او مى‏سازد و دوستى او را در دل ايشان قرار مى‏دهد. ربيع بن انس گويد: خدا هر گاه بنده‏اى را دوست بدارد، بجبرئيل گويد: من فلان كس را دوست مى‏دارم. تو هم او را دوست بدار. جبرئيل در آسمان ندا مى‏كند كه خداوند فلان كس را دوست مى‏دارد.

همه اهل آسمان نيز با او دوست مى‏شوند. آن گاه محبت او در ميان اهل زمين نيز منتشر مى‏شود. پس معناى آيه اين است كه خداوند آنها را دوست مى‏دارد و محبت آنها را در دل مردم مى‏اندازد.

3- يعنى خداوند، محبت آنها را در دل مخالفانشان قرار مى‏دهد كه ايمان بياورند و قدرت آنها افزايش پيدا كند.

4- محبت آنها را در دل يكديگر قرار مى‏دهد تا يكديگر را دوست بدارند و پشتيبان يكديگر باشند و همچون دستى واحد، در مقابل دشمن، به نبرد خيزند.

5- جبائى گويد: در آخرت، محبت آنها را در دل يكديگر قرار مى‏دهد تا همچون پدر و فرزند يكديگر را دوست بدارند. اين خود بالاترين شادى و بزرگترين نعمت است.

مؤيد قول اول گفته على (ع) است كه: اگر با اين شمشيرم بر بينى مؤمن فرود آورم كه مرا دشمن شود، با من دشمن نخواهد شد و اگر همه دنيا را بمنافق دهم كه مرا دوست بدارد، مرا دوست نخواهد داشت، زيرا بر زبان پيامبر امى گذشته است كه:

مؤمن ترا دشمن نميدارد و منافق ترا دوست نميدارد.

فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ‏: ما قرآن را به لغت عرب بر تو نازل كرديم كه معرفت آن بر ايشان آسان باشد و اگر بزبان ديگر بود، آن را نمى ‏شناختند. اين معنى از ابو مسلم است. جبائى گويد: يعنى ما قرائت قرآن را بر تو آسمان كرديم.

لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا: منظور اين است كه بوسيله قرآن كسانى را كه از شرك و گناهان كبيره پرهيز مى‏كنند، به آنچه خداوند براى آنها فراهم كرده است، نويد دهى و مردم خيره‏سر و ستيزه‏خو را بترسانى. ابن عباس گويد:

منظور قريش است. قتاده گويد: مقصود مردم مجادله كار و ستيزه‏گر است.

سپس آنها را مى‏ترساند و مى‏فرمايد:

وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ‏: از كفر و پرده‏درى ايشان ناراحت مباش.

پيش از آنها كسانى بودند كه پيامبران را تكذيب مى‏كردند و نتيجه اين كار، دامنگير خودشان شد و هلاكشان كرديم.

هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً: اكنون آيا از آنها كسى را مى‏بينى و آيا صداى آنها بگوش تو مى‏رسد؟ مقصود اين است كه آنها از صفحه زمين محو شدند و چشم و گوش، اثرى از آنها درك نميكند. اگر چه آنها مالدارتر و نيرومندتر و ستيزه- كارتر از اينها بودند، ولى هيچيك از اينها براى آنها سودمند واقع نشد. اينان نيز بهمان سرنوشت گرفتار مى‏شوند و سرانجام از آنها اثرى و نشانى باقى نمى‏ماند.

و الحمد للَّه رب العالمين‏

تمام شد ترجمه جلد ششم تفسير مجمع البيان در آريا شهر تهران در خانه شماره 10 واقع در خيابان 12 در صبح روز سى ام ماه مبارك رمضان مقارن اذان صبح به سال 1391 هجرى قمرى بدست بنده مذنب:احمد بهشتى‏

ترجمه تفسیر مجمع البیان ج ‏۱۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=