الروم - كشف الاسرار و عدة الأبرار

کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سورة الرّوم آیه 1 – ۱۹

30- سورة الرّوم مكّية

1- النوبة الاولى‏

(30/ 19- 1)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشايش مهربان.

الم‏ (1) منم خداى دانا.

غُلِبَتِ الرُّومُ (2)،

فِي أَدْنَى الْأَرْضِ‏ باز شكستند در نزديكترين زمين [كه از زمين عرب است بروم‏]

وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ‏ و روميان پس غلبه گبران

‏ سَيَغْلِبُونَ‏ (3) غلبه خواهند يافت [بر گبران‏].

فِي بِضْعِ سِنِينَ‏ در اند سال،

لِلَّهِ الْأَمْرُ كار خداى دارد،

مِنْ قَبْلُ‏ [در غلبه پارس بر روم‏] از پيش‏

وَ مِنْ بَعْدُ و [در غلبه روم بر پارس‏] از پس‏

وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ‏ (4) و آن روز [كه غلبه كند روم بر پارس‏] شاد شوند مؤمنان.

بِنَصْرِ اللَّهِ‏ بيارى دادن اللَّه [اهل كتاب را]

يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ يارى ميدهد اللَّه او را كه خواهد

وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ‏ (5) و اوست آن تواناى مهربان.

وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ‏ وعده اللَّه است و اللَّه وعده خويش كژ نكند،

وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ‏ (6) ليكن بيشتر مردمان نميدانند.

يَعْلَمُونَ ظاهِراً ميدانند آنچه فرا دست است و بر چشم است‏

مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا از كارهاى اين جهانى،

وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‏ (7) و ايشان از آن جهان بيخبرانند.

أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ‏ نه بانديشنددر دلهاى خويش؟

ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما كه نيافريد اللَّه آسمانها و زمينها و آنچه ميان آنست‏

إِلَّا بِالْحَقِ‏ مگر بتنهايى و فرمان روان،

وَ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ و نيافريد آن را تا مگر هر چيز تا آن گه بود كه او خواهد

وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ‏ و فراوانى از مردمان

‏ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ‏ (8) برستاخيز و ديدار خداوند خويش كافراند.

أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ‏ بنگردند در زمين،

فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ تا در نگرند كه چون بود سرانجام ايشان كه پيش از ايشان بودند

كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً با نيروى‏تر از اينان بودند

وَ أَثارُوا الْأَرْضَ‏ و زمين شورانيدند [كشت را و درخت را]

وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها و عمارت كردند ايشان پيش از اينان‏

وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ‏ و بايشان آمد فرستادگان اللَّه بسخنان روشن و نشانهاى راست‏

فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ‏ و اللَّه بيداد كردن را بر ايشان نبود

وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ‏ (9) ليكن ايشان بر خويشتن ستم كردند.

ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ پس آن گه سرانجام ايشان كه بدى كردند بد بود.

أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ‏ از بهر آن كه دروغ‏زن گرفتند سخنان اللَّه‏

وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ‏ (10) و بر ان افسوس مى‏كردند.

اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ‏ اللَّه آفريده آغاز ميكند [درين جهان‏]

ثُمَّ يُعِيدُهُ‏ و فردا بيرون مى‏آرد در آن جهان‏

ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏ (11) و آن گه باز او برند شما را.

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ و آن روز كه رستاخيز بپاى شود،

يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ‏ (12) كافران كه خداوندان جرم‏اند فرومانند [خاموش بنوميدى‏].

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكائِهِمْ شُفَعاءُ و ايشان را از آنچه انباز ميخواندند شفيع نبود كه ايشان را از من بخواهد

وَ كانُوا بِشُرَكائِهِمْ كافِرِينَ‏ (13) و بانبازان خويش آن روز كافر باشند.

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ و آن روز كه رستاخيز بپاى شود

يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ‏ (14) آن روز جدا ميشوند از هم.

فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ امّا ايشان كه بگرويدند و كارهاى نيك كردند

فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ‏ (15) ايشان را در مرغزارى شاد ميدارند.

وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا و امّا ايشان كه كافر شدند،

وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا و دروغ‏زن گرفتند سخنان ما را،

وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ و كافر شدند بديدار رستاخيز

فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ‏ (16) ايشان در عذاب حاضر كردگانند.

فَسُبْحانَ اللَّهِ‏ پاكى و بى‏عيبى خداى را و حق پرستش‏

حِينَ تُمْسُونَ‏ در آن هنگام كه در شبانگاه شويد [هنگام نماز ديگر]

وَ حِينَ تُصْبِحُونَ‏ (17) و آن گاه كه در بام شويد [هنگام نماز بام‏].

وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ و ستايش بسزا او را در آسمانها و زمينها [براستى او را خداى خوانند]،

وَ عَشِيًّا و شبانگاه [كه هنگام نماز شام است و خفتن‏]

وَ حِينَ تُظْهِرُونَ‏ (18) و هنگام نماز پيشين [كه در آن شويد].

يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ‏ بيرون مى‏آرد زنده از مرده‏

وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِ‏ و بيرون مى‏آرد مرده از زنده‏

وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها و زنده ميكند زمين را پس مرگى آن،

وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ‏ (19) و فردا شما را هم چنان [ازگور] بيرون آرند [كه امروز نبات بيرون مى‏آريم‏].

 

 

 

النوبة الثانية

 

 

 

اين سورة الروم مكّى است سه هزار و پانصد و سى و چهار حرف. و هشتصد و نوزده كلمت، و شصت آيت. جمله بمكه فرو آمده، مگر يك آيت: فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ‏ الى آخر الآية. و درين سورت منسوخ نيست مگر يك آيت در آخر سورت:فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ‏ نسختها آية السّيف.

و گفته ‏اند: فَاصْبِرْ اين كلمه منسوخ است، و إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ‏ محكم است، باقى آيت: وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ‏ منسوخ است.

و در فضيلت سورت ابىّ كعب گفت:قال رسول اللَّه (ص) من قرأ سورة الروم كان له من الاجر عشر حسنات بعدد كل ملك سبّح للَّه بين السماء و الارض و ادرك ما ضيّع فى يومه و ليلته.

الم‏ قسم و قد ذكرنا فيما سبق شرحه، و جواب القسم لقد مضمر فيه، تقديره: لقد غلبت الروم و قد مما يضمر كما قال او جاءوكم حصرت صدورهم، و الغلبة الاستعلاء على القرن بما يبطل مقاومته فى الحرب، و الغلب مصدر- تقول: غلبت غلبا، و طلبت طلبا. و الغلب و الغلبة واحد، كقولك: جلبا و جلبة و قيل هو الغلبة فحذفت التّاء منه كما حذفت من قوله: وَ أَقامَ الصَّلاةَ و انما هو اقامة؛ و الروم جمع رومى كفارسى و فرس.

فِي أَدْنَى الْأَرْضِ‏ يعنى فى اقرب ارض الحجاز منهم و هى اذرعات و بصرى فهى ادنى الشام الى ارض العرب. و البضع- اسم للثلاث- و الخمس و السّبع و التسع. و معنى الاية- غلبت فارس الروم فى اقرب ارض من ارض الشام‏ الى ارض العرب. و قيل الى ارض فارس و هى ارض الجزيرة و قيل هى ارض الاردن و فلسطين، وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ‏ اى- الرّوم من بعد غلبة فارس ايّاهم، سَيَغْلِبُونَ‏ فارس فيما دون عشر سنين.

سبب نزول اين آيت بر قول جمهور مفسران آنست كه ميان اهل فارس‏ و اهل روم قتالى رفت و مشركان مكه ميل داشتند بعجم كه اهل پارس بودند و ميخواستند هميشه كه ايشان را بر روم غلبه باشد و نصرت، از بهر آن كه ايشان را كتاب نبود و اوثان‏پرست بودند، هم چون ايشان اصنام ‏پرست، و مسلمانان غلبه و نصرت روم ميخواستند بر پارس، از بهر آن كه اهل روم اهل كتاب بودند.

و قصه آن قتال كه ميان روم و پارس رفت آن بود كه كسراى پارس لشكرى انبوه فرستاد بروم و مردى را بر ايشان سالار و مهتر كرد نام وى شهربراز، و قيل شير براز، و قيصر روم لشكرى نام زد كرد بقتال ايشان و مردى را بر ايشان امير كرد، نام وى بخنّس، هر دو لشكر به اذرعات بهم رسيدند يا بزمين جزيره يا بطرف شام، بر اختلاف اقوال علما- و پارسيان بر روميان در آن قتال غلبه كردند.

آن خبر بمكه رسيد مسلمانان را ناخوش آمد و دل تنگ گشتند و كافران شاد شدند و شماتت كردند و با مسلمانان گفتند- به شماتت- كه اهل كتاب شماايد و ايمن نشستگان در خانمان ماايم، بنگريد كه برادران ما از عجم با روميان چه كردند؟ اگر شما با ما قتال كنيد ما همان كنيم و بر شما غلبه كنيم، رب العالمين اين آيت فرستاد:غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ، فِي بِضْعِ سِنِينَ‏- ميگويد:پارسيان بر روميان غلبه كردند و تا نه پس روزگار روميان بر پارسيان غلبه كنند. ابو بكر صديق برخاست و در انجمن كفار گفت: شادى چه كنيد و شماتت چه نمائيد عن قريب بينيد كه روميان بر پارسيان غلبه كنند و بر ايشان نصرت يابند پيغامبر ما چنين گفت از وحى پاك و پيام راست.

ابىّ بن خلف الجمحى گفت: كذبت دروغ مى‏گويى، و اين نتواند بود. بو بكر گفت: انت اكذب يا عدوّ اللَّه، اى دشمن خداى دروغ تو گويى و از هر كس دروغ‏زن‏تر تويى. آن گه گفتند تا گروبنديم بده شتر، عقد مراهنت ببستند تا مدت سه سال.

و در آن وقت عقد مراهنت بستن و قمار باختن حلال بود، و آيت تحريم قمار از آسمان نيامده بود، پس ابو بكر صديق آن قصه با رسول خدا بگفت. رسول (ص) گفت مرا چنين گفتند كه تا بضع سنين و بضع از سه باشد تا بنه رو در مدت بيفزاى و در مال بيفزاى. بو بكر رفت و شتران بصد كرد تا بنه سال، و اين عقد ببستند و هر يكى را كفيلى فرا داشتند و در ضمان يكديگر شدند.

پس غزاء احد پيش آمد و ابى خلف بدست رسول خدا كشته شد و بعد از آن روز حديبيه سال هفتم، از وقت مراهنت خبر رسيد بمكه كه اهل روم غلبه كردند بر اهل پارس و ديار و اوطان ايشان بدست فرو گرفتند، و شهرستان روميه آن گه بنا كردند و بو بكر صديق آن صد شتر از ورثه ابىّ بستد و پيش مصطفى آورد رسول خدا گفت تصدّق به.

ابو بكر آن همه بصدقه داد بفرمان رسول صلوات اللَّه عليه بو سعيد خدرى گفت: روز بدر بود كه روم بر پارس ظفر يافتند و ما كه مسلمان بوديم بر مشركان ظفر يافتيم. رب العزّة آن روز اهل كتاب را بر مجوس نصرت داد و اهل اسلام را بر مشركان نصرت داد و بو بكر صديق در آن يك روز هم مال غنيمت برداشت از مشركان و هم مال مراهنت از ورثه ابىّ خلف.

اما سبب غلبه روميان بر پارسيان بر قول عكرمه و جماعتى مفسّران آن بود كه: شهربراز بعد از آن كه بر روم غلبه كرد پيوسته در ديار و بلاد روم خرابى ميكرد و ايشان را مقهور ميداشت. فرّخان برادر شهربراز روزى نشسته بود در مجلس شراب و با حريفان خويش گفت: لقد رأيت كانّى جالس على سرير كسرى من بخواب چنان ديدم كه بر سرير كسرى نشسته بودم اين سخن به كسرى رسيد، در خشم‏ شد و نامه نبشت به شهربراز كه: چون نامه من بتو رسد فرّخان را سياست كن و سر وى بمن فرست.

شهربراز جواب كسرى نبشت كه فرّخان مردى است مبارز، لشكر شكن و ترا هر وقت بكار آيد، خاصّه در جنگ دشمن، اگر دل با وى خوش كنى و قتل وى نپسندى مگر صواب باشد. كسرى جواب وى نبشت كه در لشكر من امثال وى بسيار است تو فرمان بردار باش و بتعجيل سر وى بمن فرست. شهربراز بعبارتى ديگر همان جواب نبشت و فرمان وى بقتل فرخان بكار نداشت. كسرى را خشم بر خشم زيادت شد و بريدى فرستاد بر اهل پارس كه شهربراز را معزول كردم و فرّخان را بجاى وى نشاندم، او را والى خود دانيد و طاعت دار باشيد. و ملطفه‏اى داد به آن بريد و گفته بود كه چون فرّخان بر تخت ملك نشيند و برادر او را منقاد شود، اين ملطفه بدوده. فرّخان بر تخت ملك نشيند و برادر او را منقاد شود، اين ملطفه بدوده.

فرّخان ملطفه برخواند، نبشته بود كه:شهربراز را وقتى هلاك كن كه ملطفه بر خوانى. فرّخان، شهربراز را حاضر كرد تا او را سياست كند بفرمان كسرى شهربراز گفت يك ساعت مرا زمان ده تا وصيت نامه‏اى بنويسم. سفط بخواست و سه صحيفه بيرون آورد، در معنى مراجعت وى با كسرى بسبب قتل فرّخان، گفت: سه نوبت بقتل فرّخان مرا فرمان آمد و هر بار مراجعت وى ميكردم و تو بيك ملطفه مرا هلاك خواهى كرد؟ فرخان آن ساعت از تخت ملك برخاست و ملك با شهربراز تسليم كرد، و آن حال و قصه بپوشيدند.

و شهربراز نامه نبشت بقيصر روم كه مرا بتو حاجتى است كه به پيغام و نامه راست نميآيد و ميخواهم كه بنفس خود ترا بينم، فلان روز فلان جايگاه حاضر شو، تو با پنجاه مرد رومى و من با پنجاه مرد پارسى هم چنان كردند، و بر هم رسيدند و دو ترجمان در ميان داشتند كه سخن ايشان بر يكديگر بيان ميكردند. شهربراز گفت: هر چه از ما بشما رسيد از غلبه و نصرت و تخريب ديار و بلاد همه سبب من بودم و برادرم فرخان و آن همه از كيد و حيلت ما و از شجاعت و قوّت ما بشما رفت وكسرى بما حسد برد و خواست كه ما را بدست يكديگر هلاك كند.

اكنون ما از وى برگشتيم و او را خلع كرديم. و با تو دست يكى خواهيم داشت تا بجنگ او رويم و او را مقهور و مخذول كنيم. قيصر آن حال به پسنديد، و با وى عهد بست آن گه با يكديگر گفتند كه رازى كه ميان دو تن رود تا آن گه سرّ باشد كه از دو شخص در نگذرد، چون از دو شخص درگذشت ناچاره آشكارا شود، يعنى كه اين دو ترجمان را هلاك بايد كرد، و ايشان را هلاك كردند. و از آنجا بازگشتند و بقتال اهل پارس شدند. و رب العالمين ايشان را بر پارس نصرت داد و بر ايشان غلبه كردند. اينست كه رب العزّة گفت: وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ، فِي بِضْعِ سِنِينَ‏.

و فى هذه الآية دلالة على صحة نبوّة النبى (ص) و انّ القرآن من عند اللَّه عز و جل لانّه اخبر عمّا سيكون، ثم وجد المخبر على ما اخبر به. لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ هما مرفوعان على الغاية، و المعنى من قبل دولة الروم على فارس و من بعدها فاىّ الفريقين كان لهم الغلبة فهو بامر اللَّه و قضائه و قدره. و قيل للَّه المشيّة التّامة و الارادة النافذة من قبل هذه الوقائع و من بعدها، فيرزق الظفر من شاء و يجعل الدّبرة على من شاء.

و قيل للَّه الامر من قبل كل شى‏ء و من بعد كل شى‏ء وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ‏ يعنى- يوم يغلب الروم فارس‏ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ‏. بِنَصْرِ اللَّهِ‏ لانّ ذلك وقع يوم بدر و كان المؤمنون فى الغنيمة و الظفر بالاعداء و الاسر و الفداء. يعنى- آن روز كه روم بر پارس غلبه كردند روز بدر بود كه مؤمنان و مسلمانان بنصرت اللَّه شاد بودند- كه هم غنيمت بود و هم ظفر بر دشمن، و هم فداء اسيران- و قيل فرح المؤمنون انّما كان بتحقيق اللَّه ما وعدهم و تصديق رسوله (ص) لانّه اخبرهم بما سيكون فكان كما اخبر و كان ذلك معجزة للنبى (ص). و قيل. يفرح المؤمنون بنصر اللَّه تعالى النّبي بقتل الكفار و بعضهم بعضا فيكون فرحهم واقعا بهلاك بعض الكفار لا بظهور الكفار كما يفرح بقتل الظالمين بعضهم بعضا.

و قيل يفرح المؤمنون بغلبة اهل الكتاب المشركين و خروجهم من بيت المقدس و كان احدى آيات نبوّته. و قيل تمّ الكلام على قوله‏ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ‏ ثم استأنف فقال:بنصر اللَّه ينصر من يشاء يعنى اولياؤه، فيكون الباء متصلا بينصر، وَ هُوَ الْعَزِيزُ فى الانتقام من الكفّار الرّحيم فى التمكين و النصر للمؤمنين.

قال رسول اللَّه (ص): «فارس نطحة او نطحتان ثم لا فارس بعدها ابدا و الروم ذات قرون كلّما ذهب قرن خلف قرن هيهات الى آخر الابد».

وَعْدَ اللَّهِ‏ نصب على المصدر اى- وعد وعده، فلا يخلفه، و هو راجع الى قوله:سَيَغْلِبُونَ‏، يعنى- هذا الذى اخبرتك به ايها النبىّ من نصرة الروم على اهل فارس، هو وعد وعد اللَّه ذلك حقا، و هو ينجزه لهم. و يجوز ان يكون راجعا الى قوله‏ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ‏ لانّه وعد المؤمنين النصر على الكافرين‏ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ‏ صحة وعده و هم الكفار الذين لا يصدّقون بانّ هذا الخبر من عند اللَّه.

يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا اى- يعلمون ما يشاهدونه فعل الحيوانات، وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‏، لا يستدلون بما يشاهدونه على ما غاب عنهم فعل العاقل المميّز، و قيل‏ يَعْلَمُونَ‏ امر معاشهم و زراعاتهم و تجاراتهم و وجوه اكتسابهم‏ وَ هُمْ عَنِ‏ امر آخرتهم و ما لهم فيها من النّجاة من عقاب اللَّه‏ غافِلُونَ‏ لا يتفكرون فيها. فغفلة المؤمنين بترك الاستعداد لها و غفلة الكافرين بالجحود بها. قال الحسن:بلغ و اللَّه‏ من علم احدهم انه ينقر الدرهم بيده فيخبرك بوزنه و لا يحسن يصلّى.

أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ‏ هذا من بسط القرآن فانّ التفكر لا يكون الّا فى النفس. و قيل معناه- أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي‏ خلق‏ أَنْفُسِهِمْ‏ ليخرجوا عن الغفلة.و قيل‏ أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا ليعلموا انّهم‏ يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‏.

و قيل‏ أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ‏ فيعرفوا بدايع صنع اللَّه فيها فيعلموا من ذلك انّ اللَّه عزّ و جل لم يخلق السماوات و الارض و ما فيهما من العجائب عبثا، و انّما خلقها بقوله الحق و لاقامة الحق يعنى لاقامة الثواب و العقاب على العمل. و قيل بالحق يعنى بالحكمة ليعتبر بها عباده و يستدلوا على وحدانيّته و قدرته‏ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ يعنى الى اجل مسمى اذا بلغ ذلك الاجل افناهما للجزاء فاعلم اللَّه تعالى انّ الذى خلقهم و لم يكونوا شيئا ثم صرفهم احوالا و ثارات حتى صاروا رجالا، قادر ان يعيدهم بعد فنائهم خلقا جديدا، ثم يجازى المحسن منهم باحسانه و المسى‏ء باساءته، لانّه العدل لا حيف فى حكمه و لا جور، وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ‏ يعنى الكفار، بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ‏، اى- بالبعث بعد الموت لجاحدون.

أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ‏ او لم يسافروا هؤلاء الكفار فى ارض اللَّه‏ فَيَنْظُرُوا الى آثار من قبلهم من الامم، فيعتبروا. و قيل معنى ينظروا يتعرفوا، كقوله: فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى‏ طَعاماً. و قيل معناه فيعلموا كقوله: يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ‏ و انّما امرهم بالمسير فى الارض لمشاهدة آثار المهلكين قبلهم لمّا عصوا ليزول عنهم الشكّ، عن صدق ما يخبر عنهم، و الكلام عند قوله‏ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ تامّ ثم استأنف الخبر عن صفاتهم فقال: كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً اى- الامم الماضية كانوا اشدّ قوة من قريش‏ وَ أَثارُوا الْأَرْضَ‏، اى- قلبوا وجه الارض لاستنباط المياه و استخراج المعادن و القاء البذور فيها للزّراعة، و الاثارة- تحريك الشي‏ء حتى يرتفع ترا به‏ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها فيه ثلاثة اوجه: احدها من العمر، اى- يقواهم فيها اكثر من بقاء هؤلاء، و التقدير: عمروا فيها؛ و الثانى من العمرى، اى- سكنوا فيها، كقوله: وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها، اى- استسكنكم؛ و الثالث من العمارة، اى- عمروا الارضين بالغراس و الزّراعة. و انّما قال ذلك لانّه لم يكن لاهل مكة حرث و زرع. وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ‏ فلم يؤمنوا فاهلكهم اللَّه، فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ‏، للظلم‏ ثلاثة اوجه: وضع الشّى‏ء فى غير موضعه، و اخذ الشي‏ء قبل وقته، و النقصان.

و قوله:فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ‏ اجتمع فيه المعانى الثلاثة، اى- لم يأخذهم قبل وقت اخذهم و لا ينقص عنهم شيئا ممّا قدّر من ارزاقهم و لا وضع العذاب فى غير موضعه، وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ‏ بايرادها موارد الهلاك. ثم كان معطوف على خبر متروك، اى- جاءتهم رسلهم فكذّبوهم و امهلوا.

ثُمَّ كانَ‏ عاقبتهم الهلاك. و السُّواى‏. مصدر، كالرجعى و البشرى. و هى تأنيث الاسواء كالاكبر و الكبرى. و هى الخلّة التي تسوء صاحبها عند ادراكه ايّاها و هى النّار. و قيل السّوأى اسم لجهنّم، كما انّ الحسنى اسم للجنّة. قرأ اهل الحجاز و البصرة» عاقبة» بالرفع، اى- ثم كان آخر امر هم السوأى، و قرأ الآخرون بالنصب، على خبر كان و تقديره: ثم كان السوأى‏ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا. و معنى اساؤا اى- اشركوا، و معنى- ان كذّبوا، لان كذّبوا او بان كذّبوا بآيات اللَّه.

و قيل تفسير السّوأى بعده، و هو قوله، أَنْ كَذَّبُوا يعنى ثم كان عاقبة المسيئين. التكذيب- حملهم تلك السيّئات على‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ‏.اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ‏ فى الدنيا ثُمَّ يُعِيدُهُ‏ فى الآخرة. تقول بدأ يبدأ بدأ و ابتداء يبتدى ابتدا و الابتداء- نقيض الانتهاء- و البدؤ نقيض العود ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏ لفصل القضاء بينهم‏ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى‏ قرأ ابو بكر و ابو عمرو يرجعون بالياء و آخرون بالتّاء.

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ‏ ييأس المشركون، من جميع الخيرات و من شفاعة الشافعين: و قيل ينقطع كلامهم و حجتهم و يفتضحون.

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكائِهِمْ‏ اضاف الشّركاء اليهم على معنى انّهم كانوا يجعلون لها قسطا من اموالهم، و يرون بذلك لها حقا فيما يملكون، فنسبها الى انّهم شركاؤهم فى اموالهم و المعنى- لم يكن لهم من اصنامهم التي عبدوها ليشفعوا شفعاء، وَ كانُوا يعنى-يكونون. و جاء بلفظ الماضى كاكثر الفاظ القيامة، بِشُرَكائِهِمْ كافِرِينَ‏ اى- جاحدين متبرين يتبرّءون منها متبرّا منهم كقوله: إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا.

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ‏، هذا التفرّق مفسّر فى قوله، فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ و هو تفسير قوله: يَصَّدَّعُونَ‏ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً وَ امْتازُوا الْيَوْمَ‏. قال مقاتل: يتفرّقون بعد الحساب الى الجنّة و النار، فلا يجتمعون ابدا، ثم بيّن على اىّ وجه يتفرقون.

فقال تعالى: فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ و هى البستان الذى فى غاية النضارة، و الخضرة. يُحْبَرُونَ‏ يسرّون، و الحبرة السرور- و قال ابن عباس: يكرمون، تقول حبره اى- اكرمه. و قيل ينعمون. و الحبرة فى اللغة- كل نعمة حسنة و التحبير التحسين الذى يسّر به، و منه قيل للمداد حبر لانّه يحسن به الاوراق، و للعالم حبر لانّه يتخلّق بالاخلاق الحسنة. و قيل هو السماع فى الجنّة يعنى يتنعّمون و يتلذّذون بسماع الغناء. قال الاوزاعىّ: اذا اخذ فى السّماع لم تبق فى الجنّة شجرة الّا وردت.

و قال ليس احد من خلق اللَّه احسن صوتا من اسرافيل فاذا اخذ فى السّماع قطع على اهل سبع سماوات صلوتهم و تسبيحهم. و انّما قال‏ فِي رَوْضَةٍ بالتنكير لانّ المراد كل واحد منهم بمنزلة رجل فى روضة مونقة لطيب ما فيه، و حسنه و خصّ الرّوضة بالذكر لانّه ليس عند العرب شى‏ء احسن منظرا و لا اطيب نشرا من الرّياض.

روى ابو هريرة قال: قال رسول اللَّه (ص): «الجنّة مائة درجة، ما بين كلّ درجتين منها كما بين السّماء و الارض، و الفردوس اعلاها سمّوا، و اوسطها محلا و منها يتفجّر انهار الجنّة، و عليها يوضع العرش يوم القيامة، فقام اليه رجل فقال يا رسول اللَّه انّى رجل حبّب الىّ الصوت فهل فى الجنّة صوت حسن؟ قال: «اى و الذى نفسى بيده انّ اللَّه سبحانه ليوحى الى شجرة فى الجنّة ان اسمعى عبادى الذين اشتغلوا بعبادتى و ذكرى عن‏ عزف البرابط و المزامير، فترفع صوتا لم تسمع الخلائق مثله قط من تسبيح الرّب و تقديسه».

و روى‏ انّ اعرابيّا قال يا رسول اللَّه هل فى الجنّة من سماع؟ قال: نعم يا اعرابى انّ فى الجنّة لنهرا حافتاه الأبكار من كلّ بيضاء خوصانيّة يتغنين باصوات لم تسمع الخلائق بمثلها قط، فذلك افضل نعيم اهل الجنّة.

وسئل ابو هريرة هل لاهل الجنّة من سماع؟ قال نعم شجرة اصلها من ذهب و اغصانها فضّة و ثمرتها اللؤلؤ و الزبرجد و الياقوت، يبعث اللَّه سبحانه و تعالى ريحا فتحكّ بعضها بعضا فما سمع احد شيئا احسن منه.

قوله تعالى: وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ يعنى- بآيات القرآن و البعث بعد الموت، فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ‏ الاحضار انما يكون على اكراه فيجابه على كرهه. اى- يحضرون العذاب فى الوقت الذى يحبر فيه المؤمنون فى الرّوضات من الجنان.

فَسُبْحانَ اللَّهِ‏ اى- سبّحوا اللَّه، و معناه صلّو اللَّه فهو مصدر موضوع موضع الامر كقوله: فَضَرْبَ الرِّقابِ‏ و السبحة- الصلاة- و منه سبحة الضحى، فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ‏، اى- صلّو اللَّه حين تدخلون فى المساء، و هو صلاة المغرب و العشاء وَ حِينَ تُصْبِحُونَ‏ اى- حين تدخلون فى الصباح و هو صلاة الصبح.

وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ قال ابن عباس: يحمده اهل السماوات و الارض و يصلّون، وَ عَشِيًّا اى- صلّوا اللَّه عشيّا، يعنى- صلاة العصر وَ حِينَ تُظْهِرُونَ‏ تدخلون فى الظهيرة، و هو صلاة الظهر. قال نافع بن الازرق لابن عباس: هل تجد الصلوات الخمس فى القرآن قال نعم، و قرأ هاتين الآيتين و قال جمعت الاية الصلوات الخمس و مواقيتها، و حمل بعض المفسرين على التسبيح القولى، فقالوا تفسير الاية:- قولوا سبحان اللَّه فى صلواتكم المفروضة فى هذه الاوقات.

روى ابو هريرة قال: قال رسول اللَّه (ص): من قال حين يصبح و حين يمسى: سبحان اللَّه و بحمده مائة مرّة، لم يأت احد يوم القيمة با فضل ممّا جاء به الّا احد قال او زاد عليه‏

وقال (ص): من قال سبحان اللَّه و بحمده فى يوم مائة مرّة حطّت خطاياه و ان كانت مثل زبد البحر.

وقال (ص): «كلمتان خفيفتان على اللسان ثقيلتان فى الميزان حبيبتان الى الرحمن: سبحان اللَّه و بحمده، سبحان اللَّه العظيم‏

وعن ابن عباس عن النبىّ (ص) قال: من قال حين يصبح: فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ‏ الى قوله‏ وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ‏ ادرك ما فاته فى يومه و من قالها حين يمسى ادراك ما فاته فى ليلته.

وعن انس بن مالك قال: قال رسول اللَّه: «من سرّه ان يكال له بالقفيز الاوفى فليقل: فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ‏

الى قوله: وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ‏، سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ و عن ابن عباس قال: قال رسول اللَّه (ص): من قال: فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ‏ هذه الآيات الثلاث من سورة الروم و آخر سورة الصافات دبر كل صلاة يصلّيها كتب له من الحسنات عدد نجوم السّماء و قطر المطر و عدد و رق الشجر و عدد تراب الارض، فاذا مات اجرى له بكل حسنة عشر حسنات فى قبره و كان ابرهيم خليل اللَّه يقولها فى كل يوم و ليلة ست مرّات.

يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ‏ اى- يخرج البشر الحىّ من النطفة الميتة و يخرج النطفة الميتة من البشر الحىّ. و قيل يخرج الكافر من المؤمن و المؤمن من الكافر.

وفى بعض الاخبار يخرج النخلة من النّواة و النّواة من النخلة و الحبّة من السنبلة و السنبلة من الحبّة، وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها فيخرج نباتها و زروعها و ثمارها و اشجارها بعد خرابها و جدوبها كذلك يحييكم بعد مماتكم فيخرجكم احياء من قبوركم الى موقف الحساب، وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ‏ قرأ حمزة و الكسائى‏ تُخْرَجُونَ‏ بفتح التّاء و ضم الرّاء و قرأ الباقون بضمّ التّاء و فتح الرّاء.

 

 

 

النوبة الثالثة

 

 

 

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ بنام او كه جان را جان است و دل را عيان است، بنام او كه ياد او زينت زبانهاست و مهر او راحت روانست، بنام او كه وصال او بدو عالم ارزانست، و هر چه نه اوست همه عين تاوانست، و هر چه نه ياد او تخم غمانست بنام او كه وجود او را علّت نه، صنع او را حيلت نه، اوّليت او را بدايت نه، آخريت او را نهايت نه. در حكم او ريبت نه در امر او شبهت نه. در قدر او ذلّت نه در وجود او قلّت نه. هر چه كند كس را برو حجّت نه، و او را بهيچ چيز و هيچ كس حاجت نه.

بنام او كه هر چه خواهد تواند و هر چه تواند داند. يكى را بخواند يكى را براند، بهيچ حكم درنماند. نه كس باو ماند. نه او بكس ماند، اين معنى يقين داند او كه: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ برخواند.

پير طريقت گفت: الهى تو آنى كه از احاطت اوهام بيرونى، و از ادراك عقول مصونى. نه محاط ظنونى نه مدرك عيونى. كارساز هر مفتون و فرح‏رسان هر محزونى.

در حكم بى ‏چرا و در ذات بى ‏چند و در صفات بى‏ چونى.

جمالك جلّ عن درك العيون‏ و قدرك فات تصوير الظنون‏
و خامرنى لخمر هواك سكر فلا اصحو الى يوم المنون‏
تو لاله سرخ و لؤلؤ مكنونى‏ من مجنونم تو ليلى مجنونى‏
تو مشتريان با بضاعت دارى‏ با مشتريان بى‏بضاعت چونى‏

الم‏ الف بلاءنا من عرف كبريائنا و لزم بابنا، من شهد جمالنا و مكن من قربتنا، من اقام على خدمتنا، هر كه جلال و عظمت ما و كبرياء عزت ما بشناخت او از بلاء ما روى نگرداند، هر كه جمال و لطف ما بر نقطه دل او تجلّى كرد از درگاه ما روى نتابد و يك لحظه از صحبت ما نشكيبد. هر كه امروز در خدمت ما خو كرد فردا او را از قربت و وصلت خود بى‏بهره نگردانيم. اى جوانمرد دل با توحيد او سپار و جان با عشق و محبت او پرداز و بغير او التفات مكن، كه هر كه بغير او باز نگرد تيغ غيرت دمار از جان او برآرد، و هر كه از بلاء او بنالد در دعوى دوستى درست نيايد.

مردى بود در عهد پيشين مهترى از سلاطين دين. او را عامر بن عبد القيس ميگفتند چنين ميآيد كه در نماز نافله پايهاى او خون سياه بگرفت، گفتند پايها ببر تا اين فساد زيادت نشود. گفت پسر عبد القيس كه باشد كه او را با اختيار حق اختيارى بود. پس چون در فرائض و نوافل وى خلل آمد روى سوى آسمان كرد، گفت: پادشاها گرچه طاقت بلا دارم طاقت بازماندن از خدمت نميدارم. پاى مى‏ببرم تا از خدمت باز نمانم.

آن گه گفت كسى را بخوانيد تا آيتى از قرآن بخواند، چون بينيد كه در وجد و سماع حال بر ما بگردد شما بكار خود مشغول باشيد، پايها از وى جدا كردند و داغ نهادند و آن مهتر در وجد و سماع قرآن چنان برفته بود كه از آن الم خبر نداشت، پس چون مقرى خاموش شد و شيخ بحال خود باز آمد گفت: اين پاى بريده بگلاب بشوئيد و بمشك و كافور معطّر كنيد كه بر درگاه خدمت هرگز بر بيوفايى گامى ننهاده است.

لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ قبل اينجا ازلست و بعد ابد است، و معنى آنست كه الامر الازلىّ للَّه و الامر الأبدىّ للَّه لانّ الربّ الازلىّ و السيّد الأبدى اللَّه. در ازل و ابد خدا است كه يگانه و يكتا است. در امر بى‏نهايت و در علم بى‏غايت و در حكم بى‏چراست، از كى پيش و پيش از جا بجاست. پيش از ما در ازل ما را بود و بى ما در ابد بهره ماست. اين آن رمز است كه شب معراج با مهتر عالم (ص) گفت:«يا محمد كن لى كما لم تكن فاكون لك كما لم ازل.

پير طريقت گفت: بقرب مى‏نگر تا انس زايد. بعظمت مى‏نگر تا حرمت فزايد، ميان اين و آن منتظر مى‏باش تا سبق عنايت خود چه نمايد، لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُجاى ديگر گفت: أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ عالم خلق را نهايت پيداست و عالم امر را نهايت نيست. عالم خلق جائز الزوال آمد و عالم امر واجب الدوام است و تا مرد از عالم خلق درنگذرد روا نبود كه بعالم امر رسد از نهاد خود متعرّى بايد شد و نسبت خلقيت از فطرت معرفت باز بايد بريد. اگر ميخواهى كه ترا بعالم امر گذرى بود و از نهاد كنودى برخاستن و از نسبت ظلومى و جهولى باز بريدن نتوان الّا بدرنگى و روزگارى، هم چنان كه بوقت درآمدن درنگى بكار بايد بيرون شدن هم بدرنگ باشد.

چنان كه نطفه مدتى باز دارند تا علقه گردد. و آن گه آن علقه روزگارى موقوف گردانند تا مضغه شود، همچنين از مضغه تا بعظام و از عظام تا به لحم، آن گه مدتى ديگرش بدارند تا در روش آيد. هم چنين مرد بدان قدر كه از دست خود برميخيزد بامر حق آشنا ميشود چون از صفات خود بتمامى درگذشت شايسته امر شد و بحد بلوغ رجوليّت رسيد.

آن گه اين رقم بر وى زنند كه: من المؤمنين رجال، وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ، بِنَصْرِ اللَّهِ‏ اليوم ترح و غدا فرح، اليوم عبرة و غدا حيرة، اليوم اسف و غدا لطف، اليوم بكاء و غدا لقاء. هر چند كه دوستان را امروز درين سراى بلا و عناهمه درد است و اندوه، همه حسرت و سوز، اما آن اندوه و سوز را بجان و دل خريدارند و هر چه معلوم ايشانست فداء آن درد ميكنند چنان كه آن جوانمرد گفته:

اكنون بارى بنقد در دى دارم‏ كان درد بصد هزار درمان ندهم‏

داود پيغامبر چون آن زلّت صغيره از وى برفت و از حق بدو عتاب آمد تا زنده بود سر بر آسمان نداشت و يك ساعت از تضرع نياسود، با اين همه خوش ميگفت الهى خوش معجونى كه اينست و خوش دردى كه اينست. الهى تخمى از اين گريه و اندوه در سينه من بنه تا هرگز ازين درد خالى نباشم.

اى مسكين تو هميشه بى‏ درد بوده ‏اى، از سوز دردزدگان خبر ندارى، از آن گريه بر شادى و از آن خنده بر اندوه نشان نديده ‏اى:

من گريه بخنده در همى‏پيوندم‏ پنهان گريم بآشكارا خندم‏
اى دوست گمان مبر كه من خرسندم‏ آگاه نه‏اى كه چون نيازومندم‏

پير طريقت گفت: الهى نصيب اين بيچاره از اين كار همه درد است، مبارك باد كه مرا اين درد سخت در خورد است، بيچاره آن كس كه ازين درد فرد است، حقا كه هر كه بدين درد ننازد ناجوانمرد است.

يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‏، در خبر است كه فردا در انجمن رستاخيز و عرصه عظمى دنيا را بيارند- بصورت پير زنى آراسته- گويد: بار خدايا امروز مرا جزاى كمتر بنده‏اى كن از بندگان خود. از درگاه عزّت و جناب جبروت فرمان آيد كه اى ناچيز خسيس من راضى نباشم كه كمترين بنده خود را چون تويى جزاء وى دهم. آن گه گويد: كونى ترابا- خاك گرد و نيست شو.

چنان نيست شود كه هيچ جاى پديد نيايد.

و گفته ‏اند طالبان دنيا سه گروه‏اند: گروهى دنيا از وجه حرام جمع كنند هر چون كه دست رسد بغصب و قهر بخود ميكشند و از سرانجام و عاقبت آن نينديشند ايشان اهل عقاب‏اند و سزاى عذاب. مصطفى (ص) گفت: كسى كه دنياى حلال جمع كند از بهر تفاخر و تكاثر تا گردن كشد و بر مردم تطاول جويد ربّ العزه از وى اعراض كند و در قيامت با وى بخشم بود او كه دنياى حلال طلب كرد، بر نيّت تفاخر، حالش اينست پس او كه حرام طلب كند و حرام گيرد و خورد حالش خود چون بود؟

گروه دوم دنيا بدست آرند از وجه مباح چون كسب و تجارات و وجوه معاملات ايشان اهل حساب‏اند در مشيّت حق، و در خبر است كه:من نوقش فى الحساب عذب.

گروه سوم از دنيا بسدّ جوعت و ستر عورت قناعت كنند مصطفى (ص) گفت:«ليس لابن آدم حق فيما سوى هذه الخصال بيت يسكنه و ثوب يوارى عورته و جرف الخبز و الماء»- يعنى كسر الخبز- ايشان را نه حساب است و نه عتاب، اگر عورت‏ نپوشند و طعام نخورند از خدمت حق باز مانند پس نه بر نصيب خود ميكوشند و نه بر مراد خود ميروند كه از بهر حق ميكوشند و بر مراد حق ميروند.

مصطفى (ص) گفت: ايشانند كه چون سر از خاك بركنند رويهاى ايشان چون ماه شب چهارده بود روز رستاخيز كه خلق دو گروه شوند ايشان در گروه اهل وصلت باشند، و ذلك فى قوله تعالى‏ وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ‏، فريق منهم اهل الوصلة و فريق منهم اهل الفرقة، فريق للجنّة و المنّة و فريق للعذاب و المحنة، فريق للفراق و فريق للتلاق.

فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ‏، ميگويد دوستان خدا فردا در روضات بهشت در حظيره قدس ميان رياحين و ياسمين بشادى و طرب سماع كنند مزامير انس فى مقاصير قدس بالحان تحميد فى رياض تحميد فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ. فرمان آيد بداود پيغامبر كه: يا داود بآن نغمت داودى و صوت شورانگيز و آواز دل‏رباى كه ترا داده‏ام زبور برخوان، يا اسرافيل تو قرآن برخوان يا موسى تو تورات برخوان يا عيسى تو انجيل برخوان، اى درخت طوبى بتسبيح و تقديس ما آواز خود بگشاى، اى ماهرويان فردوس چه نشينيد خيزيد و دوستان را استقبال كنيد.

اى تلهاى مشك اذفر و كافور معنبر بر سر مشتاقان ما نثار شويد، اى درويشان كه در دنيا غم خورديد و اندوه كشيديد، اندوه بسر آمد و درخت شادى ببر آمد، خيزيد و طرب كنيد در حظيره قدس و خلوتگاه انس بنازيد و سر ببالين انس باز نهيد، اى مستان مجلس مشاهدت، اى مخموران خمر عشق، اى عاشقان سوخته سحرگاهان در ركوع و سجود جوى خون از ديده‏ها روان كرده، و دلها باميد وصال ما تسكين داده، گاه آمد كه در مشاهده ما بياسائيد، بار غم از خود فرو نهيد و بشادى دم زنيد، اى طالبان بنازيد كه نقد نزديك است.

اى شب روان آرام گيريد كه صبح نزديك است. اى تشنگان صبر كنيد كه چشمه نزديك است. اى غريبان شاد زييد كه ميزبان نزديك است. اى دوست‏جويان خوش باشيد كه اجابت نزديك است. اى مشتاقان طرب كنيد كه ديدار نزديك است. فيكشف الحجاب و يتجلّى لهم تبارك و تعالى فى روضة من رياض الجنّة، و يقول: انا الذى صدقتكم و عدى و اتممت عليكم نعمتى، فهذا محل كرامتى فسلونى.

پير طريقت در مناجات گفت اى خداوندى كه در دل دوستانت نور عنايت پيداست، جانها در آرزوى وصالت حيران و شيداست، چون تو مولى كر است؟ چون تو دوست كجاست؟ هر چه دادى نشانست و آئين فرداست. آنچه يافتيم پيغامست و خلعت برجاست. الهى نشانت بيقرارى دل و غارت جانست، خلعت وصال در مشاهده جلال چگويم كه چونست:

روزى كه سر از پرده برون خواهى كرد دانم كه زمانه را زبون خواهى كرد
گر زيب و جمال ازين فزون خواهى كرد يا رب چه جگرهاست كه خون خواهى كرد

كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏7

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=