ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره الانعام 113 تا 130
[سوره الأنعام (6): آيات 113 تا 121]
وَ لِتَصْغى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ (113)
أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلاً وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (114)
وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (115)
وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (116)
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (117)
فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآياتِهِ مُؤْمِنِينَ (118)
وَ ما لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ ما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَ إِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ (119)
وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِما كانُوا يَقْتَرِفُونَ (120)
وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (121)
ترجمه:
تا به گفتار فريبنده آن اهريمنان، آنان كه به آخرت ايمان نياوردند، گوش فرا دهند (و بدان دل سپرند) و بدان خشنود باشند تا اينان (كه پيرو اهريمنند) نيز در آن عاقبت بد كه اهريمنان راست درافتند.113
آيا من غير خدا حاكم و داورى بجويم و حال آنكه او خدايى است كه كتابى كه همه چيز در آن بيان شده است به شما فرستاد و آنان كه به آنها كتاب فرستاديم (يهود و نصارى) مىدانند كه اين قرآن از خداى تو بر تو به حقّ فرستاده شده است، پس در آن البتّه شك و ترديد به خود راه مده .114
كلام خداى تو از روى راستى و عدالت به حدّ كمال رسيد و كسى در كلمات آن تغيير و تبديل نتواند داد، او خدايى است كه به گفتار و كردار خلق شنوا و داناست.. 115
و اگر از اكثر مردم روى زمين پيروى كنى ترا از راه خدا گمراه خواهند كرد، كه اينان جز از پى گمان نمىروند و جز انديشه باطل و دروغ چيزى در دست ندارند.116
همانا خداى تو به حال آن كس كه از راه او گمراه شده است و به حال آنان كه به راه او هدايت يافته اند، داناتر است. 117
پس شما مؤمنان چنانچه به آيات خدا ايمان داريد از آنچه نام خدا بر آن ذكر شده تناول كنيد، 118
چرا از آنچه نام خدا بر آن ذكر شده نمىخوريد در صورتى كه آنچه را كه خدا بر شما حرام كرده مفصّلا بيان داشته است كه از آنها هم به هر چه ناچار شويد باز حلال است و بسيارى به هواى نفس خود از روى نادانى به گمراهى مىروند همانا خداوند به تجاوزكنندگان از حدود او (و عقاب آنها) داناتر است. 119
هر گناه و كار زشت را در ظاهر و باطن ترك سازيد كه محقّقا هر كس كسب گناه كند به زودى به كيفر آن خواهد رسيد 120
و از آنچه نام خدا بر آن ذكر نشده است مخوريد كه آن تباهكارى است و بدانيد كه اهريمنان سخت به دوستان خود وسوسه كنند تا شما به جدل و منازعه برخيزيد و اگر از آنها پيروى كنيد مانند آنان مشرك خواهيد شد. 121
تفسير
وَ لِتَصْغى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عطف بر محذوف (كلمه وحى) است چنانكه ذكر كرديم، يا عطف بر «غرورا» است. و در نتيجه دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند.
وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا به آنها متمايل مىگردد و به آن راضى مىشوند و هر گناهى بخواهند انجام مىدهند يعنى اكتساب مىكنند.
ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ تا از مؤمنينى جدا شوند، و ايمان مؤمنين را به سبب ايذاى آنها، خالص سازند.
أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً به تقدير «قل» يا به تقدير «قال» يا «يقول» يا «يقال» جواب سؤال مقدّر است. آيا غير خدا را به داورى بخواهم؟! وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ كتاب يعنى قرآن يا نبوّت.
مُفَصَّلًا وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ يعنى كسانى كه نبوّت را به آنها داديم به سبب تسليم احكام نبوّت و قبول آن، و به آنها كه كتاب نبوّت را به صورت كتاب آسمانى داديم، مانند اهل دو كتاب تورات و انجيل، مىدانند كه قرآن يا كتاب نبوّت و يا كتاب ولايت تو، از جانب پروردگارت نازل شده است چون نبوّت و ولايت روح قرآن است.
بِالْحَقِ و درحالىكه متلبّس به حقّ است كه آن ولايت است، يا به سبب حقّ، يا با حقّ (و همراه آن).
فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ تا از شككنندگان نباشى، منظور ديگرانند (نه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله) آن از قبيل اين مثل است كه مىگويد به تو مىگويم تا كنيز بشنود (به در مىگويم كه ديوار بشنود- مثل فارسى).
وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ كلمه ربّ عبارت از مشيّت است كه آن ولايت مطلقه است، و تماميّت كلمه ربّ به سبب ظهور ولايت مطلقه در اين عالم است، و ظهور ولايت به نحو اطلاق محقّق نمىشود مگر به سبب محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام زيرا اگر ولايت ساير انبيا و اوليا مقيّد و جزئى است، از ولايت على عليه السّلام كه ولايت مطلقه كلى است اقتباس شده است.
صِدْقاً وَ عَدْلًا عدل ضدّ ظلم است، و آن دادن حقّ بر هر صاحب حقّى است، چنانكه جور و ظلم منع كردن مستحقّ از حقّ خودش مىباشد، و عدل به معنى استقامت ضدّ اعوجاج و كجى است، و به معنى حد وسط در امور است، و اعتبار «عدل» به هر يك از معانى صحيح است.
لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ پس باكى نداشته باش به آنچه مىگويند، و ناراحت نباش به دروغى كه مىگويند.
وَ هُوَ السَّمِيعُ او آنچه را كه درباره على عليه السّلام مىگويند، مىشود، و مىتواند از جريان آنچه مىگويند و از اظهار آنچه كه مىخواهند، منع كند.
الْعَلِيمُ و حال هر يك و استحقاق آنها را مىداند.
وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ و اگر از اكثر مردم روى زمين پيروى كنى، ترا از راه خدا گمراه گردانند، زيرا اكثر مردم سرهايشان رو به پايين و وارونه است، و از ولايت كه راه خداست منحرفند و به عالم پايين كه عالم شياطين و ارواح خبيثه است و اطاعت از آنها شخص را به انحراف مىكشاند توجّه دارند البتّه منظور انحراف به چيزى است كه به او توجّه كردهاند.
و آن كنايه از امّت است، و اينكه گفت: بيشتر مردم روى زمين بدان جهت است كه انسان سه صنف است:
1- صنفى كه از زمين طبيعت به سوى آسمان ارواح عروج كردهاند و شأن آنها اطاعت و تسليم به صاحب رسالت و ولايت كلّى است، نه استقلال و مطاع بودن.
2- صنفى كه در زمين طبيعت توقّف كردهاند ولى آمادگى و استعداد عروج به عالم ارواح را دارند، اينان اگر چه در زمين طبع هستند ولى موافقت با آنها موجب گمراهى و گم شدن از توجّه به عالم ارواح نمىشود.
3- صنفى در زمين طبع توقّف كردهاند كه سرهايشان به طرف پايين است و متوجّه عالم شياطين مىباشند، و اينان بيشتر مردمان روى زمين هستند كه طاعت و موافقت آنان موجب انحراف از ولايت است.
إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَ ظنّ از صفات نفس است، زيرا كه علوم نفس اگر چه يقينى بوده و ادراكاتش ظنّى نباشد، ولى آن علوم از ظنون محسوب مىشود و مبتنى بر گمان است نه علوم، زيرا اين مطلب را بارها در گذشته گفتيم كه علم آن چيزى است كه وجه آن به سوى بالا باشد و در اشتداد باشد، درحالىكه وجه علم نفس كه مطيع نباشد به سوى پايين بوده و در تزلزل مىباشد.
پس معنى آيه اين است كه آنها پيروى نمىكنند مگر ادراكات نفسانى را كه مبادى آراى پست و هواهاى خبيث است.
و از سوى ديگر چون علم النّفس (دانشهاى مربوط به روح و روان) با معلومات نفس (آگاهيهاى ذهنى) تفاوت دارد، لذا انفكاك آن دو جائز است، و حكم آن علوم، در حكم، در مغايرت ظنون با مظنونات است، و انفكاك آن دو از يكديگر رواست.
وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ «خرص» عبارت است از تخمين و كذب و ظنّ، و در اينجا مقصود ظنّ است، يعنى جز از ظنّ پيروى نمىكنند، و اصلا آنها علمى ندارند كه امكان پيروى از علم درباره آنها قابل تصوّر باشد.
زيرا كه آنان در مرتبه نفس رو به پايين از ظنون تجاوز نمىكنند، و براى آنها علم محقّق نمىشود.
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ پس آنچه كه قابل متابعت است چيزى است كه ربّ گفته باشد، نه چيزى كه آنها از نسبت گمراهى و هدايت به مردم به سبب گمانهايشان گفتهاند، پس باكى نداشته باشيد از آنچه كه گفتهاند و نه از آنچه كه حرام و حلال كردهاند، و شما فرمانهاى پروردگارتان را فرمان بريد.
فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ پس از آنچه كه نام خدا بر آن برده شده بخوريد، و از آنچه مىگويند كه شما چيزهايى را كه مىخوريد كه با دست خود آن را كشتهايد، و آنچه را خداوند از حيوانات كشته است نمىخوريد باكى نداشته باشيد.
و پس از آنكه دانستى كه «اكل» أعمّ از فعل قوا و اعضا و صفات نفس، و ادراك مدركات (دريافتهاى) ظاهرى و باطنى و عقايد عقلانى است، و اينكه اصل در اسم خدا عبارت از ولايت است، و اينكه آن ولايت اسم اعظم است، و اينكه هيچ اسمى نيست مگر اينكه سايه اسم اعظم باشد و اينكه على عليه السّلام مظهر أتمّ اسم اعظم است و لذا از على عليه السّلام وارد شده كه هيچ اسمى بزرگتر از من نيست.
وقتى اين را دانستى براى تو ممكن مىشود كه «اكل» (خوردن) را نسبت به هر فعل و قول و اكل و شرب و ادراك و خاطر و علم و معرفت و اعتقاد و كشف و شهود و عيان، تعميم بدهى، زيرا كه همه اينها نسبت به قوايى كه مبدأ آن است «اكل» حساب مىشود.
و همچنين براى تو ممكن مىشود كه اسم خدا را به اسم قولى و قلبى كه متّصل به صورت ملكوتى اسم اعظم شده و آن را در زبان آنها فكر و سكينه و حضور و ذكر حقيقى مىنامند، تعميم دهى.
پس هر كارى كه با حضور در نزد اسم اعظم انجام بگيرد، و آن را با صورت ملكوتىاش متذكّر گردد حلال است و وزر و وبالى با آن نيست و با تذكّر اسم اعظم به ترتيبى كه ما گفتيم ديگر آنچه كه ناپسند اسم اعظم است واقع نمىشود، و مكروه اسم اعظم ناخوشايند و مكروه خداست، پس از او حرامى كه خارج سنّت باشد واقع نمىشود، و لذا گفته شده است:
كفر گيرد ملّتى ملّت شود.
و در صورتى كه ذكر خدا نباشد چه با قول، چه با قلب و چه با فكر، هر كارى كه انجام دهد، اگر چه مباح باشد حرام مىشود. چنانكه گفته شده است:
هر چه گيرد علّتى علّت شود.
و از امام صادق عليه السّلام در حديث ذكر (انهار) آمده است كه فرمودند: آنچه كه سيراب شود و سيراب كند مال ماست، و آنچه كه مال ماست براى شيعيان ماست، و براى دشمنان ما بهره اى از آن نيست، مگر آنكه با غصب آن را تحصيل كنند. و اينكه تسلّط (و دولت) ما از ما بين آن و اين وسيعتر است، در حالى كه اشاره به آسمان و زمين مىكرد، سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا كه در دنيا از آنان غصب كردهاند، ولى در قيامت خالص و بدون غصب براى آنهاست.
و در خبر وارد شده است: دوستدار على عليه السّلام جز حلا چيزى را نمىخورد. چنانكه گفته شده است:
| گر بگيرد خون، جهان را مال مال | كى خورد مرد خدا الّا حلال | |
إِنْ كُنْتُمْ بِآياتِهِ مُؤْمِنِينَ اگر به آيات او مؤمن هستيد و بزرگترين آيات محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام است، و آن شرط تهييجى براى نفى حرج از فعلى است كه اسم خدا بر آن برده شده است، و اينكه نبايد به قول اصحاب تخمين و ظنّ اعتنا كرد يا مقيّد به مباح بودن چيزى است كه اسم خدا بر آن برده شده است.
وَ ما لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ چه فايدهاى براى شما در اين است كه از آنچه كه اسم خدا بر آن برده شده است نخوريد.
وَ قَدْ درحالىكه خداوند آن را براى شما حلال ساخته است.
فَصَّلَ لَكُمْ ما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ خداوند به تفصيل بيان كرد آنچه را كه بر شما ذاتا حرام است كه در اوّل سوره مائده در آيه تحريم دم و ميته (تا آخر آيه) گذشت.
و همچنين بر شما بيان كرد آنچه را كه حرام عرضى است از قبيل صيد در حين احرام، و آنچه كه اسم خدا بر آن برده نشده و آنچه كه اسم غير خدا بر آن ذكر شده است، و لفظ «فصّل» به صورت معلوم و «حرّم» به صورت مجهول خوانده شده، و هر دو معلوم و هر دو مجهول نيز خوانده شده است.
إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ مگر اينكه بر آن ناچار باشيد، اين عبارت استثناست از ضمير مستتر در «حرّم» يا از ضميرى كه بعد از آن مقدّر شده و به موصول بر مىگردد.
وَ إِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ اكثر مردم از روى هوا و هوس و به خاطر خواهشهاى نفسانى ندانسته گمراه مىشوند. عطف بر «ما حرّم» است به اعتبار جواز تعليق فعل غير قلبى، يا تضمين «فصّل» به معنى (بغير علم) يا حال است و متعلّق به اجزاء جمله ما لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا تا آخر آيه يا به اجزاء «قد فصّل» تا آخر آيه.
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ مسلّما پروردگار تو تجاوزكاران را بهتر مىشناسد. جمله استيناف و جواب سؤال از علم خداى تعالى به تجاوزكاران است، و گذاشتن اسم ظاهر به جاى ضمير براى اشعار به اين است كه آنها در گمراه كردنشان ستمگر و تجاوزكارند، و اينكه خداى تعالى همانطور كه به خود آنها علم دارد، به اعتداء و تجاوزشان از حدود خدا نيز علم دارد، و به شما نيز تجاوز آنها را خبر داده است، پس باكى نداشته باشيد از آنچه كه در حرمت ذبيحه و مردار و حليّت آن دو گفتهاند، و شما امر خدا را امتثال بكنيد.
وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ واگذاريد ظاهر گناه و باطن آن را نوع اضافه در «ظاهر الاثم» از قبيل اضافه، صنف به نوع است، يا اضافه دو جهت يك شىء است به آن شىء، يا اضافه دو جزء شىء مركّب است به آن شىء.
بدان كه انسان يعنى آن لطيفه سيّاره انسانى بين دو عالم نور و ظلمت و اطلاق و تقيّد، وحدت و كثرت، و ملائكه و جنّ واقع شده است، وجود او مانند ساير كائنات دائما در حال خروج از قوّه به فعل است و معنى گفتار آنان اين است كه (كون در ترقّى است).
پس اگر افعال و اقوال و علوم و عقايد و خطورات ذهنى و خيالات او ناشى از توجّه او به عالم نور باشد يا مقارن آن توجّه باشد خروج آن از قوّه به فعليّت نور و از تقيّد به اطلاق، و از ظلمت به نور، محقّق مىشود، و اين خروج، عبادت و اطاعت و مورد رضاى خدا محسوب مىشود.
ولى اگر آن افعال و اقوال، ناشى از توجّه به عالم ظلمت باشد يا مقرون به غفلت از خداى تعالى و يا غفلت از عالم نور باشد، خروج از قوّه به فعليّت ظلمت و از اطلاق به تقيّد و از نور به ظلمت تحقّق مىيابد، و اين خروج گناه و معصيت حساب مىشود خواه به صورت طاعت باشد يا نباشد.
و به همين معنى اشاره كرده است امام صادق عليه السّلام كه فرمود: هر كس به حقيقت، ذاكر خدا باشد، او مطيع است، و هر كس كه غافل از خدا باشد، گناهكار است، و طاعت علامت هدايت است و معصيت علامت گمراهى و اصل هدايت و گمراهى از ذكر و غفلت ناشى مىشود.
و قول خداى تعالى: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ تا آخر آيه اشاره به اين است كه ايمان مقتضى توجّه به عالم نور است، و آن توجّه مقتضى خروج از قوّه به فعليّت نور است، و كفر بر عكس آن است، و نيز اشاره به اين است كه انسان اگر در توجّه به عالم ظلمت، متمكّن و توانا گرديد جوهره او ظلمت و تاريكى مىشود و اصل همه تاريكيها مىگردد، و گناه به او محقّق و اصل همه گناهان مىشود.
ولى اگر در توجّه متمكّن به عالم نور شد، جوهره او نور گشته و اصل همه نورها بعد از نور الانوار مىشود، و لذا محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام اصل همه نيكويى هستند و نيكويى هر نيكو به آن دو برمىگردد، و اگر در هيچ يك از آن دو متمكّن نشد پس يا اين است كه توجّه فطرى او به سبب بيعت عامّ يا خاصّ، صحيح يا فاسد به توجّه اختيارى منضمّ مىشود يا منضمّ نمىشود و در هر يك از اقسام سهگانه آنچه كه از او صادر مىشود از جهت توجّه فطرى، يا اختيارى به عالم نور نيكو و ثواب خواهد بود و آنچه كه از جهت توجّه به عالم ظلمت صادر شود گناه و معصيت مىشود.
وقتى اين مطلب را دانستى تفسير ظاهر گناه به مخالفت با على عليه السّلام و باطن گناه به نفاق با اوست، و همچنين به زناى ظاهر و زناى خفى اطلاق مىشود، و آن به نكاح زوجه پدر و زنا، و تفسير آن به اعمال بد اعضا و جوارح و عقايد و رذيلتها و خيالات و خطورات ذهنى و عزمها و نيّتها نيز تعبير شده است و همچنين تفسير به پيروى از مخالفين على عليه السّلام و منافقين و گناهان شرعى، و صورت حسنات شرعى فاسد، درست است.
مقصود از آن نهى از پيروى از مخالفين و منافقين و از ارتكاب آنچه كه از پيروى آن دو ناشى مىشود مىباشد:
چنانكه مقصود از آنچه كه مىآيد امر به متابعت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام است كه به آن اشاره شده است در قول خداى تعالى: أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ … تا آخر آيه.[1] إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ كسانى گناهى را تحصيل مىكنند كه از متابعت مخالفين و منافقين ناشى مىشود.
سَيُجْزَوْنَ بِما كانُوا يَقْتَرِفُونَ اقتراف به معنى اكتساب يا انجام دادن گناه است و اين به منزله علّت و دليل آوردن براى مطلب اوّل است، يعنى به دليل اكتساب گناه به كيفر خواهند رسيد.
وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ تصريح به مفهوم است از جهت تثبيت و تأكيد.
وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ يعنى مادام كه اسم خدا بر آن برده نشود از حقّ خارج است هر چه كه مىخواهد باشد، و آن عطف بر محذوف است، و تقدير اين است كه آن گناه است يا حرام، يا چيزى شبيه اين معانى كه آن فسق يا در حال فسق است.
وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ يعنى اينكه شياطين به دوستان خود وحى (وسوسه) مىكنند.
لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ تا با شما به جدل برخيزند كه اگر در اين گفتار كافرين كه مىگويند شما آنچه را كه با دست خودتان مىكشيد، مىخوريد و از آنچه را كه خدا كشته است نمىخوريد، و اگر آنان را در اين گفتار و غير آن اطاعت كنيد إِنَّكُمْ فاء در تقدير است و اينكه حذف فاء جائز و خوب مىباشد براى اين است كه شرط قاعده فعل ماضى و حكم قضيّه شرطيّه را تضعيف مىكند.
لَمُشْرِكُونَ پس اگر اطاعت آنان بكنيد شما مشرك مىشويد، چون شرك آوردن عبارت است از اطاعت غير آن كسى كه خداوند او را براى اطاعت نصب كرده است و مقصود اين است كه شياطين جنّ به دوستانشان وسوسه مىكنند تا در مورد على عليه السّلام شما را به جدال و بحث وادارند، يا اينكه شياطين انس به دوستانشان وسوسه مىكنند تا با شما به مجادله برخيزند بدين گونه كه چيزى را بيان كنند كه به نظر آنان براى على عليه السّلام عيب و نقص حساب مىشود. و اگر شما از آنها اطاعت كنيد به واسطه شرك در ولايت به خدا مشرك مىشويد.
[سوره الأنعام (6): آيات 122 تا 130]
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (122)
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِمِيها لِيَمْكُرُوا فِيها وَ ما يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ (123)
وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ (124)
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ (125)
وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (126)
لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (127)
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثْواكُمْ خالِدِينَ فِيها إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (128)
وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (129)
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ (130)
ترجمه:
آيا كسى كه مرده (ضلالت و جهالت) بود ما او را زنده كرديم و به او روشنى (دانش و ديانت) داديم تا به آن روشنى ميان مردم سر افراز رود مثل او مانند كسى است كه در تاريكيهاى (جهل و گمراهى) فروشده از آن بدر نتواند شد. آرى كردار بد كافران در نظرشان چنين جلوه گر شده است (كه اعمال زشت خود را زيبا بينند) 122
و همچنين ما قرار داديم كه در هر ديارى رؤساى بدكار و ستمگر با مردم آنجا مكر انديشند در حقيقت مكر جز با خويشتن نمىكنند و به اين هم (كه از آن مكر خود را به زيان افكندند نه ديگران را) آگاه نيستند. 123
و چون آياتى براى هدايت آنها نازل شد گفتند ما ايمان نياوريم تا مانند آنكه به رسولان نازل شده به ما نازل شود خدا بهتر مىداند كه در كجا رسالت خود را مقرّر دارد (و كه را اين مقام بلند بخشد) به زودى گناهكاران را خدا خوار سازد و عذابى سخت به واسطه مكرى كه مىانديشند بر آنان فروفرستد، 124
پس خدا هدايت هر كه را خواهد، دلش را به نور اسلام روشن و گشاده گرداند و هر كه را خواهد گمراه سازد و دل او را از پذيرفتن ايمان تنگ و سخت كند گوئى كه مىخواهد از زمينى بر فراز آسمان رود اين است كه خدا كسانى را كه به حقّ نمىگروند مردود و پليد مىگرداند. 125
و اين راه خداى توست كه راست است ما آيات خود را براى گروهى از بندگان كه بدان پند مىگيرند روشن ساختيم، 126
آنها را نزد خدا دار آسايش و خانه سلامت است و خدا دوستدار آنهاست براى آنكه نيكوكار بودند. 127
و ياد آر روزى كه همه مردم محشور شوند و به شياطين خطاب شود كه اى گروه جنّ شما بر انسان فزونى يافتيد در آن حال دوستداران شياطين از جنس بشر گويند پروردگارا ما بعضى از اضلال بعضى ديگر بهرهمند شديم و به اجلى كه تو معيّن كردهاى رسيديم خدا در پاسخ شياطين فرمايد اكنون آتش منزلگاه شماست و هميشه در آن خواهيد بود مگر آنكه خدا بخواهد (بيرون آييد) كه البتّه پروردگار تو در همه كارها درست كردار و به همه چيز داناست 128
و همچنين ما برخى ستمكاران را در برابر بعضى ديگر برگماريم. به سبب آنچه از حدّ و ظلم و مكر كه بر آزار هم كسب مىكنند (آنگاه خدا خطاب كند كه) 129
اى گروه جنّ و انس آيا براى هدايت شما از جنس خودتان رسولانى نيامدند كه آيات مرا براى شما بخوانند و شما را از مواجه شدن با اين روز سخت بترسانند آنها با نهايت پشيمانى جواب دهند كه ما به جهالت و بدى خود گواهى دهيم و زندگانى دنيا آنها را مغرور ساخت و در آن حال مىفهمند و بر خود گواهى مىدهند كه به راه كفر مىرفتند. 130
تفسير
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً يعنى كسى كه از حيات انسانى مرده باشد اگر چه با حيات حيوانى زنده باشد.
فَأَحْيَيْناهُ پس او را با حيات انسانى زنده كرديم به سبب قبول دعوت نبوى و بيعت عام، يا به سبب استعداد قبول ولايت و استحقاق بيعت خاصّ.
وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً براى او امام قرار داديم، يا اقتدا كردن به امامى از خودمان را برايش قرار داديم.
يَمْشِي بِهِ يعنى به سبب آن نور يا با آن نور راه مىرود.
فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ مثل با حركت و مثل با كسره و مثيل مانند امير به معنى شبيه است، و مثل با حركت به معنى حجّت، و حديث، و صفت نيز آمده است، معنى آيه اين است آيا او شبيه و مانند كسى است كه ما او را زنده گردانيديم درحالىكه او در ظلمات و تاريكى است.
فِي الظُّلُماتِ يا اينكه مانند كسى است كه شبيه او در ظلمات ثابت است، يا مانند كسى است كه ماندن در ظلمت، صفت و خصيصه او شده است، و براى او تفاوتى ندارد كه با حيات انسانى و قبول دعوت نبوى زنده باشد ولى داراى نور نباشد، يا اينكه اصلا زنده نباشد كه به وسيله نور نبوى افزونى يابد.
لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها يعنى از ظلمات خارج نيست، از امام باقر عليه السّلام است كه آن عبارت از ميّتى است كه اين شأن يعنى اين امر را نمىشناسد و مقصود ولايت است يعنى دعوت باطنى و قبول آن و بيعت با آن و امام باقر عليه السّلام فرمود:
جَعَلْنا لَهُ نُوراً يعنى براى او امام قرار داديم كه به او اقتدا كند يعنى على بن ابى طالب عليه السّلام و در مورد كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ با دستش اشاره كرد و فرمود:
مقصود اين خلق است كه چيزى نمىدانند. و اخبار زيادى به اين مضمون وارد شده است، و از اين خبر استفاده مىشود كه مقصود از ميّت كسى است كه عارف به امر ولايت نباشد اعمّ از اينكه عارف به امر نبوّت باشد يا نباشد.
و حيات، شناختن امر ولايت است به سبب قبول دعوت باطنى زيرا كه شناختن اين امر تصوّر نمىشود مگر با بيعت خاصّ و لوى و قبول دعوت و لوى.
و مقصود از نور يا خود قبول دعوت و بيعت است يا امامى است كه بشريّتش بر او ظاهر است، يا اينكه مقصود از نور امرى است كه در قلب داخل مىشود به سبب بيعت خاصّ يا مقصود ملكوت امام است كه بر سالك ظاهر مىشود كه بدينوسيله معرفت امام به نورانيّت حاصل مىشود.
زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ يعنى زينت داده شده براى كافرين آنچه را كه در تاريكيهاى جهالتشان عمل مىكردند كه از امر ولايت محجوب بودند و از آن گمشده بودند.
وَ كَذلِكَ يعنى همانطور كه در قريه تو مجرمهاى بزرگ را قرار داديم.
جَعَلْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِمِيها لِيَمْكُرُوا فِيها در هر قريهاى رؤساى بدكار را گذاشتيم تا مؤمنين خالص گردند و منافقين از آنها جدا شوند.
وَ ما يَمْكُرُونَ يعنى نمىتوانند در مكر، انبيا و مؤمنين را فريب دهند إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ مگر خودشان را، زيرا آنها در مكرشان اوّلا نفسهايشان را از حدّ اعتدال و توجّه به كمالشان خارج مىسازند و به سوى تفريط و توجّه به نفس پيش مىروند.
وَ ما يَشْعُرُونَ ولى پى نمىبرند كه در حقيقت مكر به خودشان بر مىگردد.
وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا و چون آيتى برايشان نازل شود با مكر و سرسختى و خيرهسرى گويند:
لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ ما ايمان نمىآوريم مگر اينكه همانند رسولان به ما فرستاده شود. اين آيه ردّ بر آنهاست زيرا كه رسالت با آيت و معجزه يا به حسب و نسب و مال نيست، بلكه به سبب علم خدا به محلّ رسالت و صداقت محلّ رسالت و صلاحيّت محلّ آن و مشيّت خداست.
و «حيث» مفعول به است براى «يعلم» كه در تقدير است يا اينكه افعل تفضيل به معنى اسم فاعل فرض شود زيرا متعدّى شدن افعل تفضيل به مفعول به جائز نيست.
سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ يعنى مجرمين را در دنيا خوارى و ذلّت مىرسد چنانكه در روز بدر و روز فتح مكّه رسيد.
عِنْدَ اللَّهِ يعنى نزد مظاهر خدا يا نزد خدا در آخرت.
وَ عَذابٌ شَدِيدٌ در آخرت عذاب شديد است.
بِما كانُوا يَمْكُرُونَ فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ براى مكرشان پس هر كه را خدا بخواهد به رسالتى راهنمايى مىكند كه او هرجا بخواهد آن را قرار مىدهد.
يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ (الصدر) به معنى سينه هم محلّ اسلام و محلّ قبول رسالت و احكام آن است به اعتبار اينكه وجه آن به سوى قلب است و هم محلّ كفر و قبول احكام شيطان است به اعتبار اينكه وجه آن به سوى حيوانيّت و طبيعت است، و شرح صدر عبارت از استعداد سينه براى قبول احكام هر يك از دو طرف با هر دو جهتش مىباشد و پس شرح صدر براى اسلام كمال استعداد سينه براى قبول آنچه كه بر آن وارد مىشود مىباشد. از چيزهائى كه به سوى قلب توجيهش مىكند.
و شرح صدر براى كفر عبارت از كمال استعداد سينه است براى قبول آنچه كه بر آن وارد مىشود از چيزهائى كه به سوى شيطان و خواستهاى آن توجيهش مىكند.
و اراده خدا در مورد هدايت و گمراهى مسبوق به حسن اختيار و استعداد عبد است، يا سوء استعداد و اختيار او، پس جبرى در بين نيست چنانكه تفويض نيست، و تحقيق اين مطلب در سوره بقره در قول خدا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ گذشت.
و شرح صدر براى اسلام عبارت از توجّه نفس است به قلب و انصراف آن از جهت دنيا.
وقتى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سؤال شد، آيا اين امر علامتى دارد كه با آن شناخته و معلوم شود؟
فرمود: بلى، علامت آن بازگشت به سراى جاودانگى:
بيرون شدن از سراى غرور و استعداد و آمادگى براى مرگ قبل از نزول مرگ است.
ضَيِّقاً حَرَجاً كسى را كه خدا بخواهد گمراه سازد سينهاش از قبول چيزى كه بايد به سمت قلب آن را توجيه كند تنگ و سخت قرار مىدهد و (ضيق) آن است كه منفذى براى آن باقى مانده است و (حرج) كه به كسره حاء خوانده شده آنست كه هيچ منفذى در آن نباشد، چنانكه در خبر بدين گونه وارد شده است.
كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ گوئى كه مىخواهد در قبول رسالت و اسلام از زمين بر فراز آسمان رود.
كَذلِكَ يعنى همانطور كه خداوند براى كسى كه مىخواهد گمراهش كند شكّ و تنگى سينه را قرار مىدهد همچنين بر كسانى كه ايمان نمىآورند پليدى را قرار مىدهد «الرّجس» با كسر راء و فتح آن و كسر جيم، و با حركت به معنى پليدى و گناه و هر عملى كه پليد باشد و شكّ و عقاب آمده است.
كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ (همه اينها براى كسانى است كه ايمان ندارند).
وَ هذا و اين كه ذكر شد كه سينه بعضى را براى اسلام باز قرار داديم و بعضى را تنگ.
صِراطُ رَبِّكَ سنّت ربّ توست.
مُسْتَقِيماً و در هيچ يك از اين دو اراده هدايت يا ضلالت انحرافى از ميزان دو استعداد حاصل نشده است چون هر دو اراده به مقدار استعداد و استحقاق دو طايفه است. يا اينكه مقصود اين است كه آنچه كه تو بر آن هستى از ولايت كه آن روح نبوّت و رسالت توست راه راست پروردگار توست كه در آن نه افراط است و نه تفريط. (وجه دوّم با توجّه به آيات بعد اصحّ و ارجح است.) قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ يعنى آيات تدوينى را تفصيل داديم كه در بيان آيات تكوينى است كه در سينه مردم بر حسب استعدادهاى مختلفشان وارد مىشود.
يا اينكه آيات تكوينى مطلق را به وسيله آيات تدوينى تفضيل داديم.
لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ يعنى قومى كه نام خدا را بر خوانند، اشاره به اين است كه تنها ياد آرنده به زبان به آيات آگاه نشود، بلكه گويا به زبان و رجوعكننده به قلب متنبّه آن آيات مىشود.
زيرا انسان مادام كه به باطنش برنگردد و با چشم بصيرت به حالاتى كه بر او وارد مىشود نظر نكند فرقى بين ضيق صدر و شرح صدر (تنگى سينه و گشادى سينه يا تنگ نظرى و بلند نظرى) نمىگذارد، يا بين مطلق آيات علوى و سفلى فرق نمىگذارد، و هر كس به نفسش رجوع كند بين واردات فرق مىگذارد.
پس از چيزى كه او را اذيّت كند توبه كرده و به چيزى كه به حال او نفع داشته باشد بر مىگردد.
بنابراين براى آنها محقّق مىشود لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ كه خانه سالم و دور از آفات يا خانه اى كه خدا به آن اعطا كرده است، نزد پروردگارشان است (يعنى حضور در پيشگاه الهى، خانهاى سالم و دور از آفات براى آنهاست).
وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ و او ولى آنهاست چون از غير خدا منقطع گشته و به وى متوسّل شده اند.
بِما كانُوا يَعْمَلُونَ به سبب اعمالى كه انجام مىدهند و آن فرار از چيزى بود كه آنها را از خدا دور مىساخت و عمل به چيزى كه آنان را به خدا نزديك مىساخت.
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً به تقدير به ياد آور يا ياد آورى كن يا «مىگوئيم» و ضمير «هم» به ثقلين بر مىگردد.
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ «استكثره الماء» يعنى از او آب زياد خواست، و (استكثر من الشىء) يعنى در بسيارى از آن چيز راغب گشت و معنى آيه اين است كه شما گروه جنّ از بسيارى از انسانها زياده خواهى كرديد، يا در بسيارى از آنها راغب شديد، پس آنها را از سنخ خود و پيروان خود قرار داديد.
وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ استمتاع انسان از جنّ به اين است كه در لذّت بردن به شهوت از آنها پيروى كند و استمتاع جنّ از انسان به اين است كه خواست آنها از انسانها حاصل شود از قبيل فريب دادن انسانها و بهرهمند شدن از آنها در امر و نهى، اين كلام را از باب حسرت و اعتراف گفته اند.
وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنا يعنى اجل معيّن ما سر رسيده است كه مقصود قيامت يا مدّت زندگانى است.
قالَ خدا به آنها گفت:
النَّارُ مَثْواكُمْ خالِدِينَ فِيها إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ منزلگاه شما آتش ابدى است مگر اينكه خدا بخواهد، يعنى قبل از دخول آتش، خدا بخواهد كه به آتش داخل نشويد تا منافى عمل سوزندگى مادّه آتش نباشد. يا اينكه معنى آن اين باشد: مگر خدا كسانى را بخواهد كه از آتش برهاند. و بعضى از كسانى كه به انقطاع عذاب براى همه قائل شده اند بعد از توسّل به عقليّات در نقليّات به امثال اين آيه تمسّك كرده اند.
إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ پروردگار تو حكيم است و در عقوبت كسى كه عقاب مىشود به احدى ظلم نمىكند.
عَلِيمٌ مقدار استحقاق هر كس را مىداند.
وَ كَذلِكَ يعنى همانطور كه بعضى از انسانها را در مقابل بعضى از جنّ در دنيا يا در آخرت بر مىگماريم.
نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ يعنى به سبب اعمال بدشان سنخيّتى كه كسب مىكنند موجب مىشود كه صورتهاى بعضى را به سوى ديگر برگردانيم و آنجا رها كنيم و از اولياى خود صورتهايشان را برگردانيم، يا معنى آن اين است كه بعضى از ظالمين را بر بعض ديگر گمارديم تا از آنان انتقام بگيرند، چنانكه در خبر به آن اشاره شده است.
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ به تقدير قول، حال باشد يا استيناف.
أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ آيا شما را رسولانى از وجود خودتان در عالم صغيرتان نيامده است، يا رسولانى از سنخ خودتان در عالم كبير نيامده است. و آن براى توبيخ آنهاست.
و وارد شده است كه خداوند از طايفه جنّ رسولى را براى آنان مبعوث نموده است، و رسالت رسول ما به سوى انس و جنّ بوده چنانكه در اخبار وارد شده است.
يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ از باب اعتراف به تقصيرشان مىگويند:
شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا ما گواهى بر ضرر خود مىدهيم، چون راه فرارى پيدا نكردند اقرار و اعتراف نمودند.
وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ و زندگى دنيا آنها را فريب داد، آنگاه بر عليه خودشان گواهى مىدهند كه كافر بودند. و اين عبارت عطف بر «قالوا» مىباشد.
_________________________________
[1] سوره انعام، پس كسى كه مرده بود، او را زنده گردانيم.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج5،