ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره الجاثية
سورهى الجاثية
همهى اين سوره مكّى است، بعضى گفتهاند: تنها آيهى قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا مكّى نيست و اين سوره مشتمل بر سى و هفت آيه است.
آيات 1- 11
[سوره الجاثية (45): آيات 1 تا 11]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
حم (1) تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (2) إِنَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ (3) وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (4)
وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ آياتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (5) تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آياتِهِ يُؤْمِنُونَ (6) وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (7) يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ (8) وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آياتِنا شَيْئاً اتَّخَذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ (9)
مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لا يُغْنِي عَنْهُمْ ما كَسَبُوا شَيْئاً وَ لا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ (10) هذا هُدىً وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ (11)
ترجمه:
(45/ 11- 1)
حم [حا. ميم].
كتابى است فروفرستاده از سوى خداوند پيروزمند فرزانه.
بى گمان در آسمانها و زمين مايه هاى عبرتى براى مؤمنان هست.
و نيز در آفرينشتان و جانورانى كه [در زمين] مىپراكند، براى اهل يقين مايه هاى عبرت است.
و در پى يكديگر آمدن شب و روز، هر روزى اين [باران] كه خداوند از آسمان فروفرستاده است، زمين را پس از پژمردنش بدان زنده داشته است و در گرداندن بادهاى مايه هاى عبرتى براى خردمندان هست.
اين آيات الهى است كه به حقّ بر تو مى خوانيمش. پس به كدامين سخن بعد از [توحيد] خداوند و آيات او ايمان مى آورند؟
واى بر هر دروغزن گناهكارى.
كه آيات الهى را كه بر او خوانده مى شود، مى شنود، سپس متكبّرانه در شيوهى خود سماجت مىورزد، گويى آنها را نشنيده است، پس او را از عذاب دردناك خبر ده.
و چون از چيزى از آيات ما آگاه شود، آن را به ريشخند مى گيرد، اينانند كه عذابى خفّت بار [در پيش] دارند.
دوزخ پيشاپيش ايشان است و آنچه به دست آوردهاند هيچ به كار ايشان نيايد، همچنين دوستانى كه به جاى خداوند گرفتهاند و عذابى سهمگين [در پيش] دارند.
اين رهنمودى است و كسانى كه به آيات پروردگارشان انكار ورزيدهاند، عذابى دردناك دارند.
تفسير
حم تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ إِنَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ بارها اين مطلب گذشت كه در آفرينش هر يك از آسمانها و زمين نشانه و آيات متعدّدى است، از قبيل ستارگان آسمان و چگونگى حركات هماهنگ آنها، مزاج و تأثير عجيب و غريب آنها، بسيط و ساكننما بودن زمين به نحوى كه پا در آن فرونمىرود، آنچنان هم سفت و محكم نيست كه تصرّف در آن با كشت و زرع و عمارتها، جارى كردن قناتها و غير آنها ممكن نباشد.
و نيز در ازدواج آسمانها و زمين تأثير آسمانها و آنچه كه در آنها در زمين است، تحت تأثير قرار گرفتن زمين و آنچه كه در آن است نشانهها و آيات متعدّدى است.
و در آفرينش هر يك از مواليد از زمين به نحوى كه كمال نوعش را طلب كند، از هر چيزى كه به ذات و كمال او ضرر مىرساند فرار كند به نحوى كه آماده و مهيّا براى رسيدن به كمال شده هر كمالى را كه ندارد اسباب تحصيل آن در او جمع شود و كمال موجود را حفظ و نگهدارى كند.
همهى اينها آيات و نشانههايى است براى مؤمنين كه با بيعت عامّ يا خاصّ بيعت مىكنند، يا براى كسانى كه يقين پيدا كرد و تسليم و مطيع هستند و گوشى شنوا دارند، نه براى غافلين كه از آيات خدا روى گردان مىباشند.
وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ و در آفرينش شما و هر جنبنده و صاحب روحى كه داراى حركت باشد.
آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ در اين جمله روش و اسلوب را تغيير داد تا اشعار به اين داشته باشد كه هر كس كه داراى يقين شده، يقينش هميشه رو به ازدياد و كمال تدريجى است؛ چه صاحب يقين كسى است كه داراى قلب است و او نيست مگر كسى كه با بيعت خاصّ بيعت كرده، با نفسش مشغول باشد و آثار عملى خويش را با وجدانش بيابد و هر كس چنين شود يقين علمى و وجدانىاش رو به ازدياد مى گذارد تا آنجا كه يقين مشهودى و تحقّقى براى او حاصل مى شود.
و چون آيات و نشانه هاى خلقت انسان و ساير جنبنده ها نسبت به آيات آسمانها و زمين خفىتر و پنهانتر است؛ لذا حتما بايد مؤمن به آثار ايمانش يقين داشته باشد تا آيات خلقت انسان و به خصوص آيات انفس را درك كند.
چه ادراك اين آيات و نشانه ها محقّق نمى شود مگر بعد از اشتغال به نفس و يافتن و وجدان صفات آن اعم از رذايل و صفات بد و صفات خوب مگر بعد از يقين به آثار اعمال و ضرر رذائل و نفع خصايل و مگر بعد از يقين به آثار صفات خدا و يافتن آن در وجود خودش.
وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ و اختلاف شب و روز به سبب تعاقب و دنبال هم بودن آن دو و به سبب سردى و گرمى، زيادى و كمى، تاريكى و روشنى و همچنين اختلاف عالم طبع و عالم مثال، سقم و صحّت، غم و شادى و غير از اينها كه از مصاديق شب و روز است.
وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ از اسباب و وسايل روزى از قبيل بارانها، اشعّهى ستارگان، سردى هوا، سردى شب و گرماى روز يا اسباب روزى انسانى از قبيل كمالات نفسانى كه از آسمان عقول و نفوس نازل مى شود.
و لفظ «رزق» را نكرده آورد تا نسبت به روزى جسمانى تحقير و نسبت به روزى انسانى تفخيم و بزرگداشت گردد.
فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ و به سبب آن وسايل روزى جسمانى يا با خود روزى انسانى؛ زمين را زنده نمود.
يعنى هم زمين طبيعى را با تغذيه، حركت، توانها و ريشه هايى كه در آن زمين وجود دارد، هم زمين انسانى را زنده نمود به سبب حيات بخشيدن به علم، دين و ايمان.
بَعْدَ مَوْتِها پس از آنكه زمين مرده بود.
وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ آياتٌ به كار گماشتن بادها، بقاى مواليد، حركات ابر، گستردگى بارانها در شهرها، از بين بردن عفونتها از هوا و در همهى اين موارد نشانه ها و آياتى است.
لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ براى گروهى كه بعد از يقين با عقلهايشان ادراك نمايند يا از عقلا باشند، يا بعد از آنكه يقين پيدا كردند و صاحب مقام قلب شد صاحب مقام عقل نيز باشند، چون دلالت اين آيات (نشانهها) بر پديدآورندهاى مدبّر، حكيم، دانا، مهربان و خفى است واضح نيست مگر بر خردمندان.
تِلْكَ آياتى كه ذكر شد.
آياتُ اللَّهِ نشانه هايى است كه بر خداوند دلالت مىكند، يا از او ناشى شده است نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِ كه آن را به حقّ كه همان ولايت مطلقه است، بر تو بر مى خوانيم.
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آياتِهِ يُؤْمِنُونَ بعد از انكار خدا به كدام سخن و نشانههاى او ايمان مىآوريد؟! وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ واى بر هر كس كه دروغ بگويد أَثِيمٍ آن كسى كه زياد گناه كند و گناه را به نهايت برساند.
يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً آيات خدا بر او خوانده مى شود امّا او از سر برترىجويى بر كفر يا بر انكار ولايت على عليه السّلام اصرار مى ورزد.
كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آياتِنا شَيْئاً كه گويا شنيده است.
پس عذاب دردناك را به آنان مژده ده زيرا آنگاه كه از آيات و نشانههاى بزرگ ما كه مظاهر ولايت هستند اطّلاع پيدا كنند.
اتَّخَذَها هُزُواً آن (آيات را) و يا چيزى را كه مى بينند به مسخره مى گيرند و مؤنّث بودن ضمير به اعتبار معناست.
أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ پيامد عذاب خواركنندهى آنان جهنّم است، يا لفظ «من ورائهم جهنّم» بيان عذاب خواركننده است.
پيامد عذاب خواركنندهى آنان جهنّم است، يا لفظ «من ورائهم جهنّم» بيان عذاب خواركننده است.
وَ لا يُغْنِي عَنْهُمْ ما كَسَبُوا آنچه كه كسب كرده اند آنان را بىنياز نمى كند، از قبيل اموال، اولاد يا اعمالى كه در اسلام بهجا آورده اند؛ كه شرط قبول آن و بى نيازى كردنشان از عذاب خدا اين است كه ولايت را ردّ نكنند اگر مرگ ايشان در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه ولايت را پذيرفته اند اتّفاق بيفتد يا مرگشان بعد از زمان رسول صلّى اللّه عليه و آله با قبول ولايت واقع شده باشد.
شَيْئاً چيزى (از عذاب خدا بىنياز نمىكنند).
وَ لا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ و آنچه را كه از غير اللّه، يا مظاهر و جانشينان او ولىّ خويش قرار دادهاند، اوليا در عبادت مانند بتها و ستارگان، يا اوليا در طاعت، مانند رؤيا و پيشوايان گمراهى، هيچكدام به آنان كمكى نمى كند.
وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ اين جمله تأكيد روى تأكيد است كه البتّه و صد البتّه كه عذاب بزرگ بر ايشان فراهم است.
هذا آنچه كه از آيات ذكر شد، يا قرآن (اعم از قرآن ناطق و قرآن صامت) علىّ عليه السّلام قرآن ولايت علىّ عليه السّلام، يا از ولايت علىّ علىّ عليه السّلام يا اسلام و گرويدن بر آن و احكامش.
هُدىً اين نشانه ها هدايتكننده و رهبر ايمان است.
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ آنان كه به آيات تكوينى (آفاقى و انفسى) به ويژه آيات بزرگ كه جانشينان خدا در روى زمين هستند و آيات تدوينى، كافر شدند.
لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ براى آنها «رجز» يعنى شديدترين عذاب است.
آيات 12- 22
[سوره الجاثية (45): آيات 12 تا 22]
اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (12) وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (13) قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (14) مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ (15) وَ لَقَدْ آتَيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمِينَ (16)
وَ آتَيْناهُمْ بَيِّناتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (17) ثُمَّ جَعَلْناكَ عَلى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ (18) إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ (19) هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (20) أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ (21)
وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (22)
ترجمه:
(45/ 22- 12)
خداوند كسى است كه دريا را براى شما رام كرد تا كشتيها در آن به فرمان او [براى شما] روان شود، تا از فضل او در طلب روزى خود برآييد، باشد كه سپاس بگزاريد.
و آنچه در آسمانها و زمين است همه از اوست و آنها را براى شما رام كرد، بى گمان در اين مايه هاى عبرتى براى انديشه وران هست.
به كسانى كه ايمان آوردهاند بگو تا كسانى كه از ايّام اللّه بيمى ندارند درگذرند، تا خداوند هر قومى را به حسب كار و كردارشان جزا دهد.
هر كس كه كارى شايسته پيشه كند به سود خود اوست و هر كس كارى بد در پيش گيرد، به زيان خود اوست؛ سپس به سوى پروردگارتان باز گردانده شويد.
و به راستى كه بنى اسرائيل كتاب آسمانى و فرمانروايى و پيامبرى بخشيديم و از پاكيزهها روزيشان داده و ايشان را بر جهانيان [همزمانشان] برترى بخشيديم.
و از كار [دين] روشنگريها به ايشان داديم، اختلاف پيشه نكردند؛ مگر پس از آنكه علم [وحى] بر ايشان نازل شد، آن هم از روى رشك و رقابتى كه در ميان خود داشتند؛ بى گمان پروردگارت در روز قيامت در آنچه اختلاف ورزيده اند در ميان آنان داورى خواهد كرد.
سپس تو را برخوردار از آبشخورى از امر [دين] ساختيم، پس از آن پيروى كن و از هوا و هوس نادانان پيروى مكن.
كه ايشان در برابر [عذاب] خداوند چيزى را از تو باز نخواهند داشت و بى گمان ستمكاران [مشرك] دوستان يكديگرند و خداوند سرور پرهيزگاران است.
اين ديدهوريهاى براى مردم است و براى اهل يقين رهنمود و رحمت است.
با كسانى كه مرتكب گناهان شدهاند گمان مىدارند كه ايشان را همانند كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند قرار مىدهيم، كه زندگانى و مرگشان يكسان باشد؛ بد است داورى ايشان.
و خداوند آسمانها و زمين را به حقّ آفريده است، تا هر كسى را بر حسب آنچه كرده است، جزا دهد و بر ايشان ستم نرود.
تفسير
اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ اين جمله منقطع از ما قبلش مىباشد و شمارش نعمتهاى خداست و اشارهى ضمنى دارد بر اينكه بر آنان آيات قدرت الهى هستند، همانطورى كه آنچه گذشت حالى كه شمارش آيات قدرت بود و اشارهى ضمنى به نعمت بودن آنها نيز داشت.
لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ تا با جارى شدن و حركت كشتىها به تجارتهاى سودآور، رسيد.
وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ باشد كه شكر نعمت تسخير دريا و حركت كشتى و بادها را به جاى آوريد.
وَ سَخَّرَ لَكُمْ آنها را براى بهرهمند شدن شما تسخير كرد، يا تحت تسخير شما قرار داد آنچه را كه در آسمانها و زمين است.
ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً چه آسمانها و آسمانىها همه مورد تسخير خداوند هستند تا جميع كائنات بهرهمند شوند، در تسخير بعضى از نفوس انسانى نيز مى باشند.
و زمين و زمينىها تحت تسخير الهى است تا انسان از آن بهرهمند شود و بعضى از زمينىها تحت تسخير انسان نيز مى باشد.
مِنْهُ لفظ «منه» با لفظ «من» جارّه و مضاف خوانده شده و معناى آن اين است كه تسخير آنچه كه در آسمانها و زمين است از جانب او است، نه از جانب شما و اسباب طبيعيتان، يا معناى آن اين است كه اين تسخير رحمتى است از جانب خدا و لفظ «منه» به صورت «منّة» با تشديد نون و تا با رفع و نصب خوانده شده است.
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ همهى اينها نشانههايى است براى قومى كه به تفكّر مىپردازند بدين گونه كه مبادى مشهود و معقول را استعمال مىكنند و به نتيجه مىرسند، اعمّ از آنكه استعمالكننده مؤمن باشد يا موقن و دارنده يقين، يا عاقل.
قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا مكرّر اين مطلب گذشت كه خداى تعالى براى اشاره به اين معنا كه توجّه محمّد صلّى اللّه عليه و آله در آنها مؤثّر است به نحوى كه آنان را بر اوصاف روحانيّين قرار مىدهد مقول قول نمىآورد و در جزم مضارع- كه مىآيد- بر لفظ «قل» اكتفا مىكند.
گويا كه گفته باشد: بگو آنچه را كه خواستى و به سوى آنان توجّه نما، اگر گفتارى را بگويى مىبخشد بدون آنكه تو مرا امر به بخشيدن بكنى.
لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ بيان ايّام اللّه در سورهى ابراهيم در طىّ آيه وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ گذشت.
و مقصود كسانى مىباشند كه اميد به ايّام اللّه ندارند و از دينشان به دنيا مشغول شدهاند و از آن انتظارى جز اصطلاح امور دنيوى ندارند،كسانى هستند كه مبدأ و معادى اعتقاد ندارند، چه ايّام اللّه عبارت از مقامات آخرت و درجات نيست و هر كس كه اميد درجات آخرت و مقامات آن را داشته باشد نظر به سوى آن نموده و در اعمال و احوالش به آن جهت توجّه پيدا مى كند و كسى كه معتقد به آخرت نباشد، يا عمل او در آن جهت نباشد اميدى به آخرت ندارد.
مقصود تأديب مؤمنانى مى باشد كه با بيعت خاصّ بيعت كرده اند، بدين گونه كه به ظاهر افعال و احوال كسانى كه امّيد آخرت ندارند نظر ننموده و ترك معاشرت با آنان هم ننمايند و پيوسته تلاش بر پند، اندرز و راهنمايى بر خير و صلاح آنان بنمايند.
زيرا كه خود مؤمنين نيز قبل از ايمان چنين بودند و خداوند بر آنان به وسيلهى ايمان منّت گذاشت و شكر اين نعمت، اين است كه بندگان خدا بر ديگران رحم آرند و آنان را بر اين راه دلالت كنند، كه خداوند وقتى بر عبدى نعمت داد دوست دارد اين نعمت را در او ببيند و هر كس آن نعمت را ظاهر نسازد نسبت به آن نعمت كافر مىشود.
از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمود: به آن كسانى كه با معرفت و شناخت بر آنان منّت گذاشتيم بگو كه آنان را كه عمل نمىكنند بشناسند، پس آنگاه كه آنان را شناختند مورد بخشش قرار داده و از ايشان درگذرند.
لِيَجْزِيَ قَوْماً لفظ «ليجزى» به صورت معلوم و غايب خوانده شده است كه فاعل آن خداى تعالى است، به صورت مجهول خوانده شده كه ضمير مصدر، نايب فاعل باشد و با نون نيز خوانده شده است.
بِما كانُوا يَكْسِبُونَ بعضى گفته اند: خداى تعالى به امامان حقّ مى گويد: بر امامان جور نفرين نكنيد تا خداوند خودش آنان را عقاب نمايد.
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها جواب سؤال مقدّر در مقام تعليل آمرزش آنانست، يعنى، هر كه عمل نيكى كند براى خود كرده و كسى كه بد كند به زيان خويش كرده است پس بدكار احتياج به عقوبت ديگرى از جانب شما ندارد (يعنى به شما مربوط نيست كه درباره مردم و لو بدكار قضاوت كنيد)، بدان كه مقتضاى انسانيّت انسان احسان و عمل شايسته است، پس وقتى انسان احسان عمل مىكند عملش از جهت انسانيّت سازگار و ملايم با اوست و هر كس به آنچه كه سازگار با اوست برسد از آن لذّت مىبرد.
پس اگر هيچ اجر و پاداش ديگرى هم نداشته باشد همين رسيدن به سازگاريها براى او كافى است.
در حالى كه احسان در آخرت به بهترين صورت براى او تجسّم پيدا مىكند و به دنبال آن صورت ديگرى مناسب با آن پديد مى آيد.
بنابراين محسن و نيكوكار سه مرتبه از احسان خودش بهرهمند مى شود.
و آنگاه كه انسان بد مىكند، اين اسائه و بدى با انسانيّت او منافات دارد و هر چيز ناسازگار انسان را آزار مى دهد اگر چه آن بدى و اسائه با يك قوّهى ديگر حيوانى يا سبعى يا شيطانى سازگار بوده باشد.
پس اگر براى گنه كار (به كار) هيچ عقوبت و كيفرى فرض نشود خود همين بدكارى در عقوبت كافى است در حالى كه همين بدى در آخرت به صورت قبيح و آزاردهنده اى تجسّم پيدا مى كند، به دنبال آن، صورت قبيح و آزاردهندهى ديگرى پيدا مى آيد.
پس گنهكار (بدكار) به سبب كار بدى كه انجام داده سه مرتبه مورد عقاب قرار مى گيرد.
و براى اشاره به نفع و ضررى كه در حين احسان و اسائه حاصل مى شود فرمود: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها يعنى نفع و ضرر كار خودش در حين عمل به خود بر مىگردد و براى اشاره به اجر و عقوبت اخروى فرمود:
ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ وَ لَقَدْ آتَيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ الْكِتابَ اين جمله عطف بر «تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ» يا عطف بر «اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ» مىباشد و وجه مناسبت پنهان نيست.
مكرّر اين مطلب، گذشت كه لفظ «كتاب» بر ولايت و آثارش، نبوّت و احكامش و رسالت و احكامش اطلاق مىشود و كتاب تدوينى صورت همه است.
پس ممكن است مقصود از كتاب در اينجا تورات، رسالت و ولايت باشد و بهتر اين است كه تورات يا رسالت اراده شود.
وَ الْحُكْمَ اگر مقصود از كتاب، تورات باشد بايد مقصود از حكم، حكومت بين مردم باشد كه لازمهى رسالت بوده و در اين صورت كنايه از آن مىباشد است.
و اگر مقصود از كتاب، رسالت بوده باشد بايد مقصود از حكم، حكمت است كه آن عبارت از لطف در علم و عمل مىباشد كه از آثار ولايت است.
وَ النُّبُوَّةَ به بنى اسرائيل حكم و نبوّت داديم چنانكه طبق گفتهى برخى هزار پيامبر از بين آنان بوده است.
وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ بر حسب مقام حيوانىشان به آنان مأكول، مشروب، لباس، مسكن و مركب روزى نموديم، بر حسب مقام انسانى چيزهايى داديم كه از غيب بر آنان وارد مىشود از قبيل علوم، يافتهها و مشاهدات.
وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمِينَ و بنى اسرائيل را بر جهانيان برترى داديم و اين بدان جهت بود كه حكم، نبوّت و طيّبات را به آنان داديم.
و مراد از عالمين اهل زمان خودشان است وگرنه امّت محمّد صل اللّه عليه و آله از آنان برترند.
وَ آتَيْناهُمْ بَيِّناتٍ مِنَ الْأَمْرِ مقصود از بيّنات معجزهها، يا احكام رسالت، يا احكام نبوّت، يا دلايل امر رسالت، يا نبوّت، يا ولايت است و مقصود از «امر» همين امورى است كه ذكر شد، يا مقصود عالم امر يا امر خداست.
لفظ «من» براى ابتدا يا تبعيض يا تعليل است كه كنايه از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است، گويا كه فرموده باشد: اى امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله بيدار شويد كه ما به شما كتاب، حكم و نبوّت داريم و از طيّبات و پاكيزهها روزى داديم، بر جهانيان برترى بخشيده و بيّنات عطا نموديم.
پس در حال حيات محمّد صلّى اللّه عليه و آله و بعد از مرگ او اختلاف نكنيد، همانطور كه بنى اسرائيل اختلاف كردند تا مثل آنان مستحقّ عقوبت باشيد.
فَمَا اخْتَلَفُوا (در ردّ و قبول) اختلاف نكردند.
إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ مگر پس از آنكه بدان علم يافتند، از روزى ظلم يا استكبار به مخالفت پرداختند.
إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ خداوندت در روز رستاخيز در آنچه اختلاف كردند حكم مىكند كه اختلاف در امر ولايت و خلافت، يا مقصود مطلق امور دينى است.
ثُمَّ جَعَلْناكَ عَلى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ سپس براى تو شريعتى قرار داديم از امر رسالت، نبوّت و ولايت، يعنى به بنى اسرائيل رسالت و نبوّت و ولايت داديم، بعد از آنان تو را بر راه هموار و راست قرار داديم بر آنان برترى داده باشيم، بدين گونه كه بر تو شريعتى داريم كه شريعت همهى امّتها و راههاست.
فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ در خصوص ولايت يا در مطلق آنچه كه از امر دين بر تو داديم از آن پيروى كن نه از خواسته هاى نادانان.
إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً كه آنان تو را از عذاب خدا بىنياز و دور نمى دارند.
وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ و اين ستمكارانند كه بعضى بر بعضى دوستى و ولايت مىكنند پس تو از ميان ستمگران براى خودت ولىّ و دوست نگير كه تو خود ظالم گردى، همهى اين سخنان كنايه از امّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اشاره به اختلاف آنان در امر ولايت است.
وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ خداوند دوست و ياور كسانى است كه از رأى يا پيروى نفس پرهيز مىكنند.
مكرّر اين مطلب را در گذشته نيز گفتهايم كه پرهيزكار و متّقى جز شيعهى على بن ابى طالب عليه السّلام نيست.
هذا آنچه كه از اوّل سوره ذكر شد، يا اين قرآن، يا قرآن ولايت علىّ عليه السّلام يا علىّ عليه السّلام.
بَصائِرُ لِلنَّاسِ و اين چيزى است كه با آن براى مردم بصيرت و بينايى حاصل مىشود چون بدون ولايت براى كسى بصيرت حاصل نمىشود حتما بايد مقصود ولايت بوده باشد.
وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ كه همان براى يقين يافتگان هدايت و رحمت است.
أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ آيا آن كسانى كه بزهكارى پيشه ساختند در منزلت و مقام همانند ايمان يافتگان شايسته كردارند؟؛ مقصود از ايمان در اينجا بيعت خاصّ يا حالتى است كه از بيعت خاصّ يا بيعت عام حاصل مىشود.
كه در اين صورت مقصود از عمل صالح بيعت خاصّ مى باشد.
سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ اين بدكاران زندگى و مرگشان يكسان است (بودن و نبودنشان يكى است) دو ضمير «محياهم» و «مماتهم» به كسانى بر مى گردد كه سيّئات انجام داده و مرتكب گناهان شده اند.
هر دو ضمير «محياهم» و «مماتهم» به كسانى بر مى گردد كه مرتكب گناهان و بدكارى شدهاند، يعنى آنها گمان كردند در حالتى هستند كه ما به آنها و اعمال و مجازات آنها نظر نمى كنيم نه هرگز چنين نيست، ممكن است ضمير به هر دو گروه برگردد و معناى آيه واضح است.
وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ اين جمله حاليّه است، يعنى در حالى كه خداوند آسمانها و زمين را به حقّ آفريد و لازمهى آفرينش به حقّ آسمانها و زمين اين است كه هيچ چيزى در آن دو لغو بيهوده نباشد.
وَ لِتُجْزى آسمانها و زمين آفريده شده تا هر كسى در مقابل آنچه كه كسب و عمل كرده جزا داده شود.
كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ هر كسى بر آنچه كه كسب نموده است.
وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ و بر آنان ستم نمىشود، چون جزا و نتيجهى عمل خودشان را پيش رو دارند.
پس وقتى مطلب بر اين منوال و از اين قرار است چگونه خداوند آنان را مهمل گذاشته و در آخرت زنده نمىكند؟!
آيات 23- 29
[سوره الجاثية (45): آيات 23 تا 29]
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (23) وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ (24) وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (25) قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (26) وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ (27)
وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28) هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (29)
ترجمه:
(45/ 29- 23)
آيا ديدهاى آن كس را كه هواى نفسش را [همچون] خداى خود گرفت و خداوند او را با وجود آگاهى اش، بيراه گذارد، بر گوش و دل او مهر نهاد و بر چشمش پرده كشيد، پس چه كسى پس از خداوند او را هدايت مىكند؟! آيا پند نمى گيريد؟
و گويند حياتى جز زندگى دنيوى ما در كار نيست، كه زنده مى شويم و مى ميريم! و چيزى جز روزگار ما را نابود نمى كند، آنان را به اين علم نيست؛ چيزى جز پنداربافى نمى كنند.
و چون آيات روشنگر ما بر ايشان خوانده شود، بهانه شان جز اين نيست كه گويند: اگر راست مىگوييد پدران ما را باز آوريد.
بگو خداوندست كه شما را زندگى مى بخشد، سپس مىميراند، پس از آن در روز قيامت كه شكّى در [فرا رسيدن] آن نيست گرد مىآورد ولى بيشترينهى مردم نمى دانند.
و فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداوندست، روزى كه قيامت بر پا شود، در چنين روزى باطل انديشان زيان كنند.
و بينى هر امّتى را كه [براى دادخواهى] به زانو در آمده هر امّتى با كتابش فرا خوانده شود؛ [گويند] امروز در برابر آنچه كردهايد جزا مىيابيد
اين كتاب ماست كه به راستى بر شما گواهى مىدهد؛ ما آنچه شما انجام مىداديد ثبت مىكرديم.
تفسير
أَ فَرَأَيْتَ اين جمله استفهام در معناى امر است و از آن بر انگيختن تعجّب نيز استفاده مىشود.
مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ در تفسير سورهى فرقان ذيل قول خداى تعالى: أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ بيان اين آيه گذشت، خطاب عامّ است يا مخصوص به محمّد صلّى اللّه عليه و آله بعضى گفتهاند: آيه دربارهى قريش نازل شده كه هر چه را دوست مىداشتند آن را عبادت مىكردند.
و حقّ مطلب اين است كه آيه در مورد كسانى هم كه بعد از محمّد صلّى اللّه عليه و آله در حقّ على عليه السّلام كردند و با خواهشهاى نفسانى و آراى خودشان امام و پيشوايى باطلى را برگزيدند جريان پيدا مىكند.
وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ در حالى كه خداوند علم به استعداد و استحقاق او براى گمراهى دارد يا در حالى كه شخص گمراه علم به راه رشد و هدايت خويش دارد.
يا در حالى كه او داراى نور علم بوده و خداوند او را پس از دارا بودن نور علم گمراه كرده، مانند كسى كه خداوند آيات و نشانههاى خويش را به او داده؛ ولى او از آن منسلخ شده و از گمراهان گشته است.
وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً در اوّل سورهى بقره بيان مهر خوردن به گوش، قلب و بيان پرده چشم گذشت.
فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ بعد از گمراه كردن خدا و هدايت نكردنش چه كسى هدايت مىكند؟! أَ فَلا تَذَكَّرُونَ آيا متذكّر نمىشويد كه جاهل مانند عالم، فاسق مانند متّقى نيست؟ و بعد از خدا و گمراه كردن او ديگر هدايت كنندهاى وجود ندارد.
وَ قالُوا ما هِيَ آن زندگانى و حيات ما نيست جز حيات و زندگانى دنيا.
إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا بعضى از ما مىميرد و بعضى از ما زنده مىشود، يا معنا بنا بر تقديم و تأخير است، يعنى زنده مى شويم و ميميريم.
وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ دهرىها و طبيعىها مىگويند: مرور و گذشت زمان ما و هر موجودى را فانى ساخته و از بين مىبرد و با تفاوتى كه در انواع و اشخاص هست، البتّه فانى كردن زمان به صورت تدريجى در صورتى است كه ناگهان قطع كنندهاى بقاى طبيعى را قطع نكند.
وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ اين گفتار آنها اصلا باطل است، آنها از جهت بطلان گفتارشان سرزنش و ملامت مىشوند و نيز بر سخن گفتن به چيزى كه به آن دانش ندارند، سرزنش مىشوند.
إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ و گفتار از روى شكّ و ظنّ زشت است و صاحب آن قابل سرزنش و ملامت.
پس واى و سپس واى بر كسى كه قائل به ظنّ و قياس شد بدون آنكه از خداى تعالى اذن و اجازه داشته باشد و سپس به ظنّ و قياس خود بگويد كه اين از جانب خداست، حكم خدا در حقّ من و پيروانم همين است.
و مكرّر اين مطلب گذشته است كه اذن و اجازهى صحيح ظنّ را جانشين علم مىكند؛ بلكه آن را شريفتر از علم قرار مىدهد، چنانچه در اجازههاى قلندرها اين مطلب مشاهده شده است.
و تأثير شعبده بازى ها بعد از اجازه به صورت غلط و اشتباه و تأثير صحيح آن بدون اجازه نيز مشهود است.
بعضى گفته اند: اين ظنّ شكّ است و اين آيه دربارهى دهرى ها نازل شده، در مورد كسانى جريان پيدا كرده كه در حقّ امير المؤمنين عليه السّلام و اهل بيت رسول خدا بعد از آن حضرت كردند آنچه را كه كردند و ايمانشان اقرار بدون تصديق قلبى بود كه ناشى از ترس از شمشير و رغبت به مال دنيا بود.
و از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه فرمود: به دهر ناسزا نگوييد كه خداوند همان دهرست، كه حوادث را به او نسبت مىدهند و ناسزا مىگويند، چون حوادثى را پديد مىآورد كه سازگار نيست.
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ آياتى كه دلالت آنها واضح و روشن است، يا آياتى كه روشن كنند و واضحكننده صدق و راستى كسى است كه آيات را آورده و واضح كنندهى حالت آنانست كه بر آن حالات قرار دارد.
ما كانَ حُجَّتَهُمْ در معارضهى با رسول و در انكار آيات حجّتى و دليلى نداشتند.
إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ علامت صدق و راستى رسولان را تعليق بر آوردن محال عادى كردند.
قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ بگو: آوردن پدران شما كار خداست، چنانچه ميراندنشان نيز كار خدا بود و اين كار را خداوند در روز قيامت انجام داده و همهى شما را حاضر مى نمايد.
لا رَيْبَ فِيهِ بيان معناى شكّ نداشتن در كتاب و در قيامت در اوّل سورهى بقره گذشت[1].
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ و ليكن بيشتر مردم نمىدانند، چون تفكّر و انديشهى آنان در امور غيبى نيست و نظرشان منحصر در محسوسات است وگرنه آنان نيز عالم آخرت را در خواب مشاهده مىكنند و عالم خواب نمونهى مرگ است، سپس بايد بدانند كه خروج روح از بدن به وسيلهى مرگ نيست مگر مانند خروج آن از بدن به وسيلهى خواب، پس همانطور كه بعد از خواب در عالمى ديگر روح باقى مى ماند همچنين است بعد از مرگ.
وَ لِلَّهِ و براى خداست، نه براى غير خدا.
مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[2] ملك آسمانها، زمين و آنچه كه در آن دو است براى خداست، پس هيچ كس غير از خدا نمىتواند مردگان را زنده كند.
وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ اين جمله عطف بر محذوف است، يعنى در دنيا و روزى كه قيامت بر پا مىشود.
و ممكن است لفظ «يوم» ظرف براى «يخسر» باشد؛ در اين صورت قول خدا يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ تاكيد آن مىشود يعنى در چنين روزى به طور مسلّم باطلكاران زيان مىكنند.
وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً خطاب به صورت عامّ يا مخصوص به محمّد صلّى اللّه عليه و آله است و در صورت عموم رويت مقيّد به روز قيامت است و در صورت خصوص معناى آيه اين است كه تو اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حال حاضر مى بينى، كه او در دنيا مىبيند آنچه را كه غير او در قيامت مىبينند كه در چه جايگاهى ايستاده اند چه كلمهى «جاثيه» از لفظ «جثى» مانند «دعا» و «رمى» به معناى نشستن بر دو زانو يا ايستادن به روى انگشتان است.
كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا هر امّتى به سوى نامهى اعمالش خوانده مىشود.
الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ امروز بر آنچه كه انجام دادهايد جزاى مناسب مىيابيد، كردارهايتان به صورت جزا تجسّم مىيابد.
هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِ در اينجا لفظ «قول» در تقدير است و جمله حاليه مستأنفه مىباشد.
اين كتاب ناطق به حقّ است، زيرا كتاب اخروى زنده و ناطق است، همانطور كه در آخرت اعضاى بدن ناطق هستند.
يا مقصود اين است كه آنچه كه از اعمال شما ثابت شده بر شما شهادت و گواهى مىدهند.
إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ دربارهى اين آيه از امام صادق عليه السّلام سؤال شد: فرمود كتاب نطق نمىكند و هرگز نطق نخواهد كرد، و لكن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه ناطق به كتاب است، خداى تعالى فرمود: هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِ به امام عليه السّلام عرض شد: ما آيه را اينچنين نمى خوانيم، فرمود: به خدا سوگند اين آيه را جبرئيل اينچنين بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله نازل كرده است، ليكن اين آيه از جاهايى است كه در آن تحريف واقع شده است.
و شايد امام عليه السّلام «ينطق» را به صورت مجهول خوانده است.
و نيز از امام عليه السّلام درباره «ن وَ الْقَلَمِ» سؤال شد فرمود: خداى تعالى قلم را از درختى در بهشت كه به آن «خله» گفته مىشود آفريد، سپس به نهرى در بهشت فرمود: مداد شود، آن نهر منجمد شد، آن نهر از يخ سفيدتر و از عسل شيرينتر بود، سپس به قلم فرمود: بنويس، قلم گفت: پروردگارا چه بنويسم؟
فرمود: آنچه را كه بوده و آنچه را كه تا روز قيامت خواهد شد، پس قلم در ورقهاى سفيدتر از نقره و صافتر از ياقوت نوشت، سپس آن را تا كرد و در ركن عرش گذاشت، سپس بر دهان قلم مهر نهاد، پس ديگر حرف نزد، تا آخر حرف نخواهد زد، پس آن كتاب مكنون است كه نسخه ها از آنست، آيا شما عرب نيستيد؟
پس چگونه معناى كلام را نمى فهميد؟! يكى از شما وقتى به ديگرى مىگويد: اين كتاب را استنساخ كن (يعنى نسخه بردارى كن) آيا اين چنين نيست كه او از كتاب ديگرى كه اصل است نسخهبردارى مىكند و اين است معناى قول خداى تعالى: إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
آيات 37- 30
[سوره الجاثية (45): آيات 30 تا 37]
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ (30) وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَ فَلَمْ تَكُنْ آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِينَ (31) وَ إِذا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لا رَيْبَ فِيها قُلْتُمْ ما نَدْرِي مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ (32) وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (33) وَ قِيلَ الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرِينَ (34)
ذلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آياتِ اللَّهِ هُزُواً وَ غَرَّتْكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ لا يُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (35) فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ (36) وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (37)
ترجمه:
(45/ 37- 30)
و امّا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، پروردگارشان ايشان را به جوار رحمت خويش [بهشت] در مىآورد؛ اين همان رستگارى آشكارست.
و امّا كسانى كه كفر ورزيده اند [به آنان فرمايد:] آيا آيات من بر شما خوانده نمىشد كه استكبار ورزيده و قومى گناهكار شديد؟
و چون گفته مىشد كه وعدهى الهى حقّ است و در قيامت شكّى نيست، مىگفتيد نمىدانيم قيامت ديگر چيست؟ [آن را] جز گمانى نمى پنداريم! و ما [در حقّ آن] باورمند نيستيم.
و كيفر آنچه كرده بودند بر آنان آشكار شد [و كيفر] آنچه آن را به ريشخند گرفته بودند، فراگيرشان شد.
و گفته شود، امروز فراموشتان كرده ايم، چرا كه شما هم ديدار امروزتان را فراموش كرده بوديد و جايگاه شما آتش [دوزخ] است و براى شما ياورى نيست.
اين از آن است كه آيات الهى را به ريشخند گرفتيد و زندگانى دنيا شما را فريفت، پس امروز نه از آن بيرون برده شوند، نه عذرشان را بپذيرند.
سپاس خداوند راست، كه پروردگار زمين [و] پروردگار جهانيان است.
و تنها او را در آسمانها و زمين بزرگى سزد، او پيروزمند فرزانه است.
تفسير
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا كسانى كه ايمان آوردند با بيعت عام يا بيعت خاصّ.
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اصل عمل صالح بيعت خاصّ ولوى است.
فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ خداوند اينان را در رحمت خويش داخل مىسازد و رحمت خدا همان ولايت است.
ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ دخول در ولايت كاميابى روشن و آشكار است.
وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَ فَلَمْ تَكُنْ آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ و چون به كافران گفته مىشود مگر آيات من بر شما خوانده نشد، كه شما نسبت به پيروى از آنها استكبار ورزيديد! تا جايى كه از آيتهاى بزرگ و ولايت كبرى استكبار نموديد.
وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِينَ و شما به سبب مخالفت با ولىّ خدا گروهى مجرم بوديد.
وَ إِذا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لا رَيْبَ فِيها قُلْتُمْ ما نَدْرِي مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ و چون گفته شود وعدهى خدا به عذاب و ثواب حقّ است و ساعت قيامت بىشك خواهد آمد، شما گفتيد ما آن ساعت و وعدهگاه را نمىدانيم و جز گمان نداريم و به آن يقين نداريم.
وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا در اين جمله التفات از خطاب به غيب است زشتى و سيّئات عملهاى آنان بر ايشان ظاهر گشت چه مقام ولىّ امر حقيقى (ولىّ اللّه) خويش و پستى اولياى ستمگر و ظلمهى خويش را ديدند.
وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ گفتار يا عذابى كه آن را به مسخره و استهزا گرفته بودند.
وَ قِيلَ الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرِينَ گفته مىشود: ما شما را ترك مىكنيم (و به خودتان وامىگذاريم) همانطور كه شما اين روز (آمادگى براى چنين روزى) را فراموش كرديد. اكنون جايگاهتان آتش است و ياورى نداريد.
ذلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آياتِ اللَّهِ هُزُواً براى اينكه آيات تدوينى از قبيل كتابهاى آسمانى، احكام نبوى، آيات (آفاقى جزئى و انفسى)، آيات بزرگ كه آسمان انبيا و اوليا مىباشند به مسخره گرفتيد.
كلمه «هزو» چيزى كه مورد استهزا قرار مىگيرد، بعضى گفته اند:
منظور از آيات اللّه ائمّه عليهم السّلام هستند كه آنان را تكذيب كرده و مورد استهزا قرار دادند.
وَ غَرَّتْكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا زندگى دنيا شما را فريب داده و مغرور كرده (به طورى كه) گمان كرديد در دنيا جاويد نهايد.
فَالْيَوْمَ لا يُخْرَجُونَ مِنْها پس امروز استهزا به آيات از آتش خارج نمى شويد.
وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ و رضايت آنها خواسته نمى شود، بعضى گفته اند: به آنان جواب داده نمى شود و خداوند آنان را قبول نمىكند.
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ پس حمد مخصوص پروردگار آسمانها، زمين جهانيان است لفظ «رَبِّ الْعالَمِينَ» بدل از «رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ» است و اين بدل بودن پس از آن است كه خداى تعالى به وسيله دلالت التزامى اشاره به ربوبيّت خويش نسبت به آسمانها و زمين نموده است، همين ربوبيّت است كه مستلزم محموديّت و مورد حمد قرار گرفتن خداوند به صورت مطلق است.
و به طريق استنتاج و نتيجه گيرى تصريح به آن دو نموده است.
وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كبريا (بزرگى) در آسمانها و زمين از براى خداست زيرا ربوبيّت آن دو مستلزم كبريايىاش در آن دو است.
وَ هُوَ الْعَزِيزُ او غالب است كه مغلوب واقع نمىشود.
الْحَكِيمُ در علم و عملش حكيم است.
[1] جهت كسب اطلاعات بيشتر به جلد 1 همين تفسير مراجعه فرماييد.
| خداى بلند و پستى تويى | ندانم كه اى هر چه هستى | |
تويى شاهنامه فردوسى
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج13، ص: 212